دیگراندیشی و دگریاری با «آش شیر»





دیگراندیشی و دگریاری با «آش شیر»

۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۹:۱۰

آیین «آش شیر» در خال‌کوه پاریز سیرجان، نمونه‌ای زنده از آیین‌های کهن ایرانی است که در چهلم نوروز، با محوریت پخت آش با شیر، به‌مثابه ماده‌ای مقدس، برگزار می‌شود. شیر در این آیین نه‌فقط خوراکی، بلکه نماد حیات، سپیدی و نیرویی قدسی است. در این یادداشت کوتاه، با تکیه بر دیدگاه‌های دکتر «مرتضی فرهادی»، مردم‌شناس، در باب «اشیای مقدس» و نظریه «هم‌ربایی قطب‌های همنام»، نگاهی می‌اندازیم به آیین «آش شیر» در خال‌کوه پاریز.

فرهنگ آیینی ایران سرشار از مناسک و رسوم مردمی است که به‌رغم گذشت سده‌ها، در بافت زندگی روزمره برخی نواحی ایران همچنان زنده‌اند. آیین «آش شیر» در پاریز، یکی از همین آیین‌هاست که با پشتوانه‌ای از باورهای کیهانی، اخلاقی و نمادین، در چهلم نوروز، توسط زنان محلی و با مشارکت داوطلبانه جامعه برگزار می‌شود. ویژگی محوری این آیین، استفاده کاملاً غیرتجاری از شیر است؛ عشایر منطقه از لحظه عید نوروز تا روز چهلم بهار همه برداشت شیر خود را به «دیگران» هدیه می‌کنند، از فقرا تا سادات و کسانی که فاقد دام هستند. در روز چهلم و پس از پختن آش شیر اولین محصول لبنی را که گرفته می‌شود، به‌عنوان سهم مورچگان در هرجایی که لانه مورچه‌‌ای یافت شود، قرار می‌دهند و سپس شروع به تولید لبنیات برای خود می‌کنند. پرهیز از خریدوفروش شیر در این چهل روز و همچنین در حین انجام این مراسم، بازتابی از نگاه غیرکالایی به عناصر مقدس در فرهنگ عامه است. ماده‌ای که در نظام فرهنگی سنتی ایران، در زمره «اشیای مقدس» قرار دارد. مرتضی فرهادی در مقاله خود با عنوان مختصات شیء مقدس(۱۳۸۹)، شیر، آتش و نمک را از جمله عناصری می‌داند که واجد ارزش «غیرکالایی بودن»، «تطهیرکننده» و «حیات‌بخش» هستند.

مراسم آش شیر هرساله در محله خال‌کوه پاریز، در چهلم نوروز و پای کوه «شاه‌ خیرالله» برگزار می‌شود. زنان این آیین را سازمان‌دهی می‌کنند و مواد اولیه آن، به‌ویژه شیر، باید «هدیه» و «وقف» شده باشد. شیرفروشی برای پخت آش ممنوع است و باور عمومی بر این است که اگر شیری برای این آش خریداری شود، «برکت و خاصیت شفابخش» خود را از دست می‌دهد. پس از آماده‌سازی، آش با دعا، پخش نقل و ذکر نام گذشتگان همراه می‌شود. ته‌مانده‌های آش در ظروف کوچک به خانه برده می‌شود تا از آن در درمان و دفع بلا استفاده شود. این کاربرد ثانویه آش، جایگاه شفابخشی و نیروی مقدس شیر را نزد مردم نشان می‌دهد.

در فرهنگ عامه مردم ایران، موادی نظیر شیر، آتش، نمک و آب در کنار رنگ سفید، مصادیق «اشیای مقدس»‌اند که مرتضی فرهادی آنها را در نظامی نشانه‌شناختی تحلیل می‌کند. این اشیا، بنا به تعریفی فرهنگی، قابل خریدوفروش نبودند. شیر، ماده‌ای حیاتی، پاک و حاصل از بدن دام، واجد نوعی «بقایای رمزی از بدن طبیعت» است و در آیین‌هایی چون آش شیر، هرگونه ارزش‌گذاری اقتصادی بر آن امری نامقدس تلقی می‌شود. همچنین نمک، مانند شیر، در بسیاری از رسوم آیینی مانند «چشم‌زخم‌زدایی» یا «سفره‌های نذری» نیز نقش ایفا می‌کند و به‌ندرت با نیت سوداگرانه مورد استفاده قرار می‌گیرد. آتش نیز به‌عنوان عنصر تطهیر، در مراسم سده و چهارشنبه‌سوری نمایانگر انتقال از پلیدی به پاکی است.

در سنت‌های آیینی ایران، شیر نمادی است از خلوص، تغذیه الهی و پیوند مادر با کودک. در متون اسطوره‌ای، شیر بارها به‌عنوان هدیه‌ای از سوی ایزدبانوان به انسان‌ها داده شده است. در اوستا، شیر در کنار آب و آتش، از ارکان پاکی به‌شمار می‌رود. شیر از مواد مصرفی است که ورودش به روابط بازار، موجب زوال قدرت نمادین و معنوی آن می‌شود. لذا در گذشته باور بر این بوده است که شیر باید وقف شود: در مراسم نذر، در شفای بیماران، در تطهیر کودکان و حتی در مهمانی‌های روحانی و زیارتی. کالایی شدن این عناصر، نوعی بی‌حرمتی به قداست آنهاست. همان‌گونه‌که آتش را نمی‌فروختند، بلکه وقف می‌کردند، شیر نیز باید وقف می‌شد و حضورش در مناسک تنها با نیت خیر و بی‌چشم‌داشت جایز بوده است. در سنت‌های روستایی ایران، نمونه‌های متعددی از این نگاه وجود دارد؛ از جمله، نمک سفره که اگر فروخته شود، «نمک‌گیر» نمی‌کند یا آتشی که اگر خریده شود، «گرمای رحمت» ندارد. شیر نیز در همین ردیف قرار دارد و به‌ویژه در آیین آش شیر، به‌عنوان ماده‌ای مقدس، تنها زمانی مشروع و دارای قدرت شفابخش است که رایگان، خالص و از سر نیت پاک داده شده باشد. شباهت شیر با مواد دیگری چون نمک و آتش از آنجا ناشی می‌شود که این عناصر، حامل انرژی‌های بنیادین حیات‌اند و درصورتی «مقدس» باقی می‌مانند که غیرتجاری و غیرسوداگرانه مصرف شوند.

«سفیدمانی» مفهومی کلیدی در تحلیل دکتر مرتضی فرهادی از اشیا مقدس است که به طیفی از اشیا، رنگ‌ها و نمادهای مرتبط به «پاکی» و «نیروی خیر» اشاره دارد. شیر، برف، دوغ، آرد سفید، برنج و حتی موی سفید، در این دسته جای می‌گیرند. آیین آش شیر، درواقع بازنمودی عملی از تجمع این اشیای سفیدمان است؛ ترکیب شیر، برنج و طبیعتِ بهاری در فضایی آیینی، ترکیب کاملی از سفیدمانی را می‌سازد. این مفهوم همچنین توضیح می‌دهد که چرا استفاده از شیر در آیین‌هایی مانند آش شیر، به‌شدت با قواعد اخلاقی و معنوی همراه است. هرگونه ناپاکی، نیت تجاری، وضعیت سفیدمانی شیر را مخدوش می‌کند و آن را از جایگاه مقدسش ساقط می‌سازد. این دیدگاه، نگاهی ژرف به کارکرد روان‌کاوانه و انسان‌شناختی مواد مقدس در آیین‌های مردمی دارد و تحلیل مراسم آش شیر را در زمینه‌ای نمادشناسانه و قدسی قرار می‌دهد. این مفاهیم سبب شده‌اند مشارکت در این آیین نیز شکلی «تزکیه‌آمیز» و «غیرسودجویانه» داشته باشد. سفیدمانی به‌معنای جایگاه یا وضعیت پاکی کامل، بدون شائبه آلایش و سوداگرانه است. در فرهنگ سنتی ایران، مواد یا اعمالی که به مرحله سفیدمانی می‌رسند، کارکردی قدسی و فراجهانی می‌یابند. شیر، به‌واسطه رنگ سفید و منشأ طبیعی‌اش، مصداق بارز این وضعیت است. بدین‌ترتیب، شیر در حالت سفیدمانی، یعنی زمانی که به نیت خالصانه و در مراسم آیینی مصرف می‌شود، نه‌تنها جسم را تغذیه می‌کند، بلکه در ارتقای روح و بهبود روان نیز مؤثر است.

مرتضی فرهادی برای تحلیل سنت‌ها از اصل مردم‌شناختی دیگری با عنوان «هم‌ربایی قطب‌های همنام» استفاده می‌کند؛ بدین‌معنا که عناصر مشابه یا هم‌خاصیت در سنت‌های آیینی، تمایل به هم‌گرایی دارند. در آیین آش شیر، ترکیب شیر و عدد چهل در روز چهلم بهار به‌عنوان یک عدد مقدس از هم‌ربایی نشانه‌ها حکایت دارد. این تجمع، نظامی معنایی می‌سازد که در آن، «نیت خیر»، «هدیه» و «پرهیز از سود» با نشانه‌های سفید پیوند می‌خورند. طبق این نظریه، پدیده‌هایی که از نظر ماهوی یا نمادین با یکدیگر شباهت دارند، قابلیت تأثیرگذاری متقابل و حتی جذب یکدیگر را دارند. در این آیین، ترکیب «شیر» و «زن» از چنان هم‌ربایی عمیقی برخوردار است که هم‌زمان نماد باروری، مادری، تغذیه و پاکی را فعال می‌سازد. شیر به‌عنوان  عنصری زنانه، تغذیه‌گر و حیات‌بخش، در کنار پیکره زن که مسئول تولید، تربیت و پرورش است، منظومه‌ای نمادین می‌سازد که به تقویت ارزش‌های زیستی، اخلاقی و اجتماعی در جامعه کمک می‌کند. پختن شیر در آستانه بهار و به‌دست زنان، نشانه تأکید بر نقش زنان در تداوم زندگی است. این هم‌ربایی، نه‌تنها نمادین، بلکه در عمل نیز موجب ایجاد همبستگی اجتماعی میان زنان و خانواده‌ها می‌شود.

از سوی دیگر، «آش» نیز خود ترکیبی از عناصر گوناگون طبیعت است: حبوباتِ زمینی، سبزی‌های تازه بهاری و شیرِ حیوانی. هم‌نشینی آب، آتش و شیر در پخت آش، آیینی‌سازی آشپزی و تقدس‌بخشی به یک عمل زیستی معمول و روزمره را میسر می‌سازد. در مراسم آش شیر هم‌ربایی نمادهای مقدسی دیگری مانند شیر، آتش (تنور)، و آب (به‌کاررفته در پخت آش) دیده می‌شود. این عناصر، هر یک نماینده وجهی از حیات و تطهیر هستند و در آیینی زنانه و مشارکتی به‌کار گرفته می‌شوند که هدف آن نه‌فقط تغذیه، بلکه پالایش روانی و قدسی‌سازی فضاست. آش شیر، به‌عنوان حاصل آمیزش این عناصر، خود بدل به شیء مقدسی می‌شود که باید به‌صورت رایگان توزیع شود. این هم‌ربایی، بازتابی است از تعامل فعال میان عناصر هم‌نام و هم‌خاستگاه در بستر معنوی سنت. افزون بر آن، مشارکت گروهی زنان در آماده‌سازی آش، نوعی دیگر از هم‌ربایی را نشان می‌دهد؛ هم‌ربایی نقش‌های جنسیتی، نیات معنوی و نمادهای طبیعی در قالب آیینی که بازمانده ساختارهای جامعه سنتی است. بدین‌ترتیب آیین‌های سنتی، پیوندی ناگسستنی با مناسبات نمادین جهان پیدا می‌کند و هر جزء آن، در جذب و تقویت جزء دیگر می‌کوشد.

درنهایت یکی از قطب‌های هم‌نام دیگر در آیین «آش شیر» در پاریز، مکان مقدسی به‌نام «شاه خیرالله» است؛ مقبره‌ای که در دامنه کوه، قرار دارد. مراسم در اصل در فضای پیرامونی آرامگاه شاه خیرالله، در مجاورت طبیعت خال‌کوه، برگزار می‌شود. شاه خیرالله در حافظه محلی، شخصیتی نیمه‌تاریخی و نیمه‌اسطوره‌ای است که به «کار خیر»، «حمایت از مستضعفان» و «یاری دردمندان» شهرت دارد. بسیاری از اهالی پاریز، زیارت او را با نذر و نیت همراه می‌سازند، و برخی باور دارند که آش شیر اگر در جوار مقبره او پخته شود، خواص شفابخش و برکت بیشتری دارد. در چارچوب نظری ربایش قطب‌های هم‌نام، این آرامگاه را می‌توان نمونه‌ای دیگر از یک «قطب مقدس» دانست؛ مکانی که نیروی قدسی اشیا و مفاهیم گوناگون در آن متمرکز می‌شود. تجمیع این عناصر در نزدیکی شاه خیرالله، نوعی «هم‌ربایی نشانه‌ای» میان مکان، ماده و نیت ایجاد می‌کند. این هم‌ربایی، قدرت آیین را تقویت و حافظه فرهنگی آن را در برابر تغییرات مدرن مقاوم‌تر می‌سازد.

این مراسم، با اجتناب از ورود شیر به نظام بازار و تأکید بر نذر، اهدا و مشارکت جمعی، مصداق بارز بازتولید فرهنگی یک «نظام معنایی مستقل» از اقتصاد رسمی است؛ نظمی که برپایه سفیدمانی، هم‌ربایی عناصر مقدس، و کارکرد آیینی زندگی بنا شده است نظمی بر پایه دیگراندیشی و دگریاری. پرهیز از فروش شیر در چهل روز پس از عید و همچنین برای پخت آش، تنها یک سنت محلی نیست، بلکه نمود یک منطق عمیق‌تر است: امتناع از کالایی‌سازی امر مقدس و تقدم دیگری بر خویشتن. در سنت ایرانی فروش چیزی که برای آیینی خاص وقف شده، معادل از میان بردن «روح آن شیء» دانسته شده و دیگراندیشی و دگریاری ستون فقرات این فرهنگ است.

آیین آش شیر، صرف‌نظر از ظاهر ساده و مردمی‌اش، دربردارنده لایه‌هایی ژرف از معنا، اسطوره و ساختار نمادین است. از جایگاه زن در مرکز این آیین، تا قداست شیر و پرهیز از کالایی‌سازی آن و تقدم دیگری بر خویشتن، همگی دال بر نظام معنایی‌ای هستند که به‌روشنی سعی در آمیزش امر مقدس با زندگی روزمره دارد. با تحلیل این مراسم از منظر هم‌ربایی نمادها، می‌توان دریافت سنت‌های مردمی چگونه به‌طور ناهشیار حامل و حافظ ارزش‌های هستی‌شناختی‌ای هستند که از دل زندگی روزمره، به امر قدسی و اسطوره‌ای پیوند می‌خورند. آیین آش شیر، نماینده پیوند مقدس میان طبیعت، زن و زندگی است و همچنان با دوام در حافظه فرهنگی مردم، نقشی معنابخش به زندگی جمعی آنها می‌دهد.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

، ،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق