روایتی متفاوت از زندگی محمد صنعتی/ پایه کار اقتصادی ام ده تومان بود!
۲۹ فروردین ۱۳۹۵، ۱۲:۳۹
روایتی متفاوت از زندگی محمد صنعتی/ پایه کار اقتصادی ام ده تومان بود!
1 بنده یک کشاورز زاده هستم که در خانواده ای بسیار معمولی در محله خواجه خضر کرمان به دنیا آمده ام. تا سن پانزده سالگی در مدرسه انوشیروان عادل شش کلاس درس خواندم. پس از آن برای تأمین مخارج خانواده به کار روی آوردم و در کارخانه ریسندگی خورشید – ساختمان فعلی کتابخانه ملی کرمان- مشغول شدم. آن روزها کارخانه خورشید تنها کارخانه تولیدی استان کرمان بود که 430 نفر کارگر داشت. من در بخش فنی کارخانه(جوشکاری، مکانیکی و تراشکاری) کار می کردم. پس از سال 1332 هم در کارخانه مشغول به کار بودم و هم بیرون از کارخانه. برق کرمان به تازگی با یک سیستم بسیار ابتدایی راه اندازی شده بود. برق بعضی خانه ها شب تا شب وصل می شد. من سیم کشی را به صورت عملی یاد گرفته بودم و با همان شیوه قدیمی برق کشی می کردم. یکی دیگر از مشاغلی را که تجربه کردم راه اندازی پمپ آب بود. در آن روزگار هنوز شهر لوله کشی نشده بود. خانه ها چاه آب داشتند که مردم باید با «دلو» برای مصرف خانگی از چاه، آب می کشیدند. عده معدودی از مردم که تمکن مالی داشتند، برای کشیدن آب چاه از پمپ های برقی استفاده می کردند. تصمیم گرفتم استعداد خودم را در این زمینه هم آزمایش کنم. اما آموزش ندیده بودم. لذا با توجه به نقشه هایی که روی پمپ های آب چسبانده شده بود، طریقه نصب پمپ را یاد گرفتم. نصب پمپ هم کار بسیار سختی بود و باید تا عمق ده، دوازده متری چاه پایین می رفتم. اینها خرده کاری هایی بود که در کنار کارگری در کارخانه خورشید انجام می دادم. اولین کارگاه در و پنجره سازی فلزی را بعداً در کرمان راه اندازی کردم. در ابتدا با نبشی کار می کردم و سپس پروفیل را در این صنعت به کار گرفتم. درب فلزی در کرمان مرسوم نبود و شهرداری و سازمان شیر و خورشید اولین مشتریان کارگاه در و پنجره سازی ما بودند.
2 سال 1339 بود که منوچهر اقبال- نخست وزیر وقت- به کرمان آمد. در پرورشگاه صنعتی نامه ای به او دادم و در آن نامه درخواست وام کرده بودم. هفت، هشت روز بعد، وزیر صنایع نامه ای به بانک ملی کرمان نوشته بود که پنجاه هزار تومان در اختیار من قرار دهند. با همان پول وام یک دستگاه تراشکاری بزرگ خریدم و به کرمان آوردم. در خیابان تهران- شریعتی فعلی- نرسیده به باغ ملی مکانی را از «دکتر علی ایرانی» اجاره کردم و یک کارگاه ریخته گری و تراشکاری تأسیس کردم. فعالیت این کارگاه تا مدت ها ادامه داشت تا این که استاد کارگاهم تصمیم گرفت برای خودش کسب و کار مستقلی راه اندازی کند. با رفتن استاد کار، از آن جایی که خودم در حرفه تراشکاری مهارت نداشتم مجبور به فروش دستگاه تراش شدم.
با تحقیقاتی که انجام دادم متوجه شدم که کارگاه ساخت تانکر در کرمان وجود ندارد و برای تهیه تانکر سوخت باید به تهران مراجعه کرد. با همین ذهنیت تصمیم به احداث یک کارگاه تانکر سازی گرفتم. سریع دست به کار شدم و به ابتکار خودم یک دستگاه انحنای ورق ساختم که هنوز هم بعد از این همه سال آن دستگاه را نگه داشته ام. در سال 1340 تانکر سازی را در کرمان آغاز کردم.
در شهرهای زاهدان و بندر عباس هم به همین منوال کارگاه های تانکر سازی من تأسیس شد. به تدریج کارم رونق گرفت و پروژه ساخت تانکرهای تعاون روستایی استان های کرمان و سیستان و بلوچستان جهت استفاده در روستاهای این دو استان را بر عهده گرفتم. تعاون روستایی استان فارس هم پیشنهاد مشابهی داد که به خاطر تراکم کاری نتوانستم بپذیرم. فعالیت های فنی من تا سال 1359 ادامه داشت.
در همین استان کرمان بیش از پنجاه نفر استاد کار در کارگاه من به طور مستقیم و مداوم مشغول به کار بودند که پنجاه نفر نسبت به جمعیت آن سالها رقم بالایی بود. بیشتر استادان در و پنجره ساز کرمان حرفه شان را در کارگاه من آموخته بودند. نکته قابل توجه این که وقتی که می خواستم کارگاه تانکرسازی ام را راه اندازی کنم، در روزنامه ها آگهی زدم تا برای کارگاه ها کارگر جذب کنم؛ اما کسی مراجعه نمی کرد. چون همه به نوبه خود به کاری مشغول بودند.
3 شیرین ترین خاطره اقتصادی ام مربوط به زمانی است که با مهندس زارع، مدیر عامل کارخانه خورشید، به تهران رفته بودم. در تهران صد ریال(ده تومان) دادم و یک دستگاه حدیده برای لوله کشی آب خریدم. پایه کار و فعالیتم همان صد ریال بود. با همان دستگاه کار فنی کردم تا جایی که به کارخانه های بزرگ تانکرسازی و… رسیدم. و اما خاطره اجتماعی ام به مهرماه 1357 بر می گردد. مهرماه 57 وقتی که زمزمه های انقلاب اسلامی شروع شد، من رئیس انجمن شهرستان کرمان بودم. بیست و چهارم مهر ماه گفته شد که عده ای مسجد جامع را به آتش کشیده اند. از آن جایی که خود را نماینده مردم می دانستم بر خود واجب دانستم که به قضیه وارد شوم. بنا بر این به دلیل بی کفایتی نیروی انتظامی در مقابله با آشوبگران به دادستان اعلام جرم کردم. روز دوم آبان ماه همان سال روزنامه های سراسری کیهان، اطلاعات و آیندگان متن اعلام جرم را چاپ کردند. بنده این حرکت را یکی از کارهای ارزشمند خود در دوران زندگی ام می دانم که در جهت همراهی با حرکت مردمی بود. آقای فتح الله مؤیدی، رئیس کنونی شورای شهر کرمان، که سابقه انقلابی هم دارد به من گفت:« شما واقعاً در آن مقطع زمانی شجاعت به خرج دادید!»
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
محدوده تاریخی شهر کرمان در آستانه ای ثبت جهانی شدن
در راستای مسئولیتهای اجتماعی گروه مالی گردشگری صورت میگیرد
گشایش پروژههای درمانی، حمایتی و اشتغالزا در پهنه کرمان
کودکان کویر به یاد دانشآموزان مدرسه شجره طیبه نقاشی کشیدند
از تکاب برای بچههای میناب
بیتوجهی وزارتخانه میراثفرهنگی به میراث جهانی کرمان
قنات جهانی گوهرریز ۴ ماه پس از تخریب همچنان مدیر ندارد
پیام وزیر فرهنگ برای درگذشت پیشکسوت هنرهای نمایشی استان کرمان
بازدید مدیرعامل شرکت ملی مس از پروژههای توسعهای مجتمع شهربابک
آغاز احداث پروژه ۴۲۰ مگاواتی نیروگاه خورشیدی در سیرجان
عضو کمیسیون آب مجلس: انتقال موقت آب از یزد و کرمان کافی نیست؛ اجرای کامل طرح ۲۰۰ میلیون متر مکعبی برای احیای زایندهرود ضروری است.
پروژه انتقال آب از دریای عمان به زاینده رود: آینده اصفهان در گرو تکمیل طرح
نگاهی به نمایش «عزادار» و گفتوگو با کارگردان اثر
سوگ مکرر
فاجعه اتوبوسهای فرسوده
دانشآموزان با تهدید سوار ارابه مرگ شدند
وب گردی
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر بیشتر
بیشترین نظر کاربران
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید