فاطمه باباخانی
روزنامهنگار
فاطمه باباخانی
۸ بهمن ۱۴۰۴
حفاظت میکنیم، با اندوه
«ما بهعنوان حفاظتگر تلاش میکنیم فلان گونه و منطقه و تالاب بماند تا آدمها آسایش بیشتری داشته باشند. ولی وقتی جانها به این راحتی از دست میروند، چه میماند جز غم!» اینها گفته «پوریا سپهوند»، حفاظتگر است. این روزها او و دیگر حفاظتگران تلاش میکنند؛ تلاشی بیامان، برای اینکه از جا بلند شوند و کار کنند برای طبیعت. «محمود قاسمپوری»، استاد دانشگاه تربیت مدرس، یکی از آنهاست. او میگوید این روزها باید بیشتر بکوشیم،؛ زیرا آنچه از گونه یا تالاب و... از بین برود، امکان بازگشت ندارد.
فاطمه باباخانی
۵ بهمن ۱۴۰۴
زاگرس؛ جغرافیای آتش و انکار
«توان ما بریده، همه آسیب دیدهایم، چشمم را از دست دادم، مهره کمرم آسیب دید، ماهیچه شکمم پاره شد، ریههایم آسیب دید، چیزی از من و ما نمانده. بیتفاوتی دولت و قوه قضاییه ما را میکشد.» اینها را کیان یزدانپور از فعالان محیطزیست نورآباد ممسنی میگوید. زاگرس امسال، سال پرحریقی را تجربه کرد. در نورآباد ممسنی ۱۵۰ مورد حریق داشتند. در کوهمره سرخی هم سالار اسفندیاری فعال محیطزیست، تنها در سال ۱۴۰۴، درگیر ۶۰ آتشسوزی در زاگرس بوده است. بیعملی سازمانهای متولی توان او را هم گرفته، اینکه مردم هر بار حریق را خاموش کنند و باز آتش زبانه بکشد.
فاطمه باباخانی
۳ بهمن ۱۴۰۴
بدنها سخن میگویند، با درد
گوش «حمیرا» دچار گرفتگی شد، برای حل مشکل سراغ شستوشو رفت، بدتر شد. پماد زد، بدتر شد. تصمیم گرفت دکترش را عوض کند، متخصص به او گفت دچار سکته گوش(ISSNHL) شده است. این روزها یکی از گوشهایش نمیشنود و در گوش دیگرش صدای سوت میپیچد. حمیرا کلافه است. هر روز دکتر میرود و آمپولی تزریق میکند. او نگران است مبادا شنواییاش را از دست بدهد. حمیرا تنها کسی نیست که این روزها دچار مشکلات جسمی شده؛ «منا» سر کار نشسته بود که دردی در دلش پیچید. فکر کرد همان دلدردهای همیشگی است. دکتر رفت و سرم زد، اما بدتر شد. نیمهشب دوباره از درد به درمانگاه مراجعه کرد. درنهایت به او گفتند از استرس و اضطراب دچار این وضعیت شده است. «لیلا» هم این روزها علائم سرماخوردگی دارد. او میگوید آبریزش بینی و سایر علائم او هیچ ارتباطی به ویروس ندارد و از اضطراب و سوگی نشئت گرفته که این روزها میگذراند. «طراوت واحدی»، روانپزشک، در گفتوگو با «پیام ما» با تأیید این تجربهها بهلحاظ پزشکی، عنوان میکند که در زمانه تروما بدنها سخنها میگویند، با درد، با کسالت و با تشدید علائم بیماری!
فاطمه باباخانی
۱ بهمن ۱۴۰۴
دلمان پر از درد است
«مجبوریم.» این خلاصهای است از دلیل حضور زنان دستفروش در محله «خواجهعطا»ی بندرعباس. مؤذن که «اللهاکبر» را میگوید، «آمنه»، «معصومه»، «آزاده»، «مریم» و دهها زن دیگر بندرعباسی، تابه، سایهبان، سهشعله، موکت و حصیر، فلاسک، چای، لیوان و سایر اقلامشان را روی گاری میریزند و راه میافتند بهسمت «خواجهعطا». در میدان اصلی شهر در پیادهروها مردم گروهگروه راه میروند. در ساحل، این زنان از سر ناچار در سرما مینشینند، انواع نان «تموشی» را میپزند و میفروشند تا شب بچههایشان گرسنه نمانند.
فاطمه باباخانی
۲۹ دی ۱۴۰۴
خلأ قانونی برای حفاظت سریع
در زمانه جنگ و ناآرامیها که جامعه درگیر وضعیت اضطراری است، در حوزه محیطزیست، تصمیماتی گرفته و اجرایی میشود که جامعه نسبت به آنها حساسیت داشت و مخالفت میکرد. متخلفان هم انواع و اقسام دیوارکشیها در اراضی ملی، شکار غیرمجاز و... را انجام میدهند. در این وضعیت شبکه تشکلهای محیطزیست و منابعطبیعی چه میتواند انجام دهد؟ «محمد الموتی»، دبیر این شبکه، در گفتوگو با «پیام ما» میگوید سازوکار قانونی برای شبکه تعریف نشده و آنها بیش از گزارش تخلفات، کاری از دستشان ساخته نیست.
فاطمه باباخانی
۲۸ دی ۱۴۰۴
حال همه ما خوب است، اما تو باور مکن
فاطمه باباخانی
۲۲ دی ۱۴۰۴
روزهای سخت حفاظتگران
«حتی حالوحوصله ندارم به موضوع محیطزیست فکر کنم.» این گفته علی رنجبران حفاظتگر درباره اوضاعش در این روزهاست. به خلاف مواقع دیگر که با شور درباره کارکردن، حفاظتکردن از یوز و پلنگ و... حرف میزد، حالا کلافه است و خسته! کلافگی او از آنسوی شهر میآید و طنینش به گوش من میرسد، در اینسوی خط، در تحریریه روزنامه. روی کاغذ مینویسم «علی رنجبران: حتی حالوحوصله فکرکردن به این موضوع را هم ندارم.»
فاطمه باباخانی
۲۱ دی ۱۴۰۴
بیخبری
«مامان من خوبم، نگران نباش، ما همه خوبیم، تهرانیم و اتفاقی برای ما نیفتاده.» این پیام را بسیاری از مادرهای ایرانی در زمان جنگ با واسطه برای بچههایشان فرستادند؛ بچههایی که آن سوی دنیا دلشان مثل سیر و سرکه میجوشید که مبادا اتفاقی برای عزیزانشان در ایران افتاده باشد. این روزها اضطراب هست، نگرانی هست، اما همه کانالهای ارتباطی بسته است. آنها که خارج از ایران هستند، با هر تماسی که میگیرند، انگار به مغاک پرتاب میشوند. مادرها، پدرها، خواهرها، برادرها در دسترس نیستند که بگویند حالشان چطور است. همه خطوط ارتباطی از بین رفته، آنها گیر افتادهاند در تاریکی مطلق!
