فاطمه باباخانی

فاطمه باباخانی

روزنامه‌نگار

ما با هم می‌توانیم

فاطمه باباخانی

۲۰ اسفند ۱۴۰۳

ما با هم می‌توانیم

صدایی ناشناس از بلندگو از اهالی می‌خواهد در حسینیه جمع شوند، مردان و زنان دست از کار می‌کشند و به‌سمت صدا و حسینیه روانه می‌شوند تا ببینند چه خبر است. چند نفر به روستایشان آمده‌اند، می‌گویند فعال محیط‌زیست هستند و می‌خواهند به راه‌حلی برسند که هم مشکلات مردم برطرف و هم حیات‌وحش منطقه حفاظت شود. از دل اولین جلسات درخت مشکلات روستا درمی‌آید و گروه‌های زنان و مردان شکل می‌گیرند. این رویه‌ای مرسوم درباره حفاظت مشارکتی در ایران است؛ اما تنها مدل نیست. در پارک ملی کویر مدیران پارک به‌دنبال جلب‌اعتماد و حمایت روستاهای حاشیه و شکارچیان هستند. در پارک ملی گلستان همیارانی از روستاهای حاشیه پارک برای حفاظت از تنوع‌زیستی منطقه به‌کار گرفته شده‌اند و در کنار آن جلساتی هم با شکارچیان و سایر اهالی برگزار شده است. در هر دو پارک ملی گروهی از کارشناسان، حفاظت‌گران و مستندسازان نیز به کمک محیطبانان آمده‌اند تا حفاظت بهتری اتفاق بیفتد. آیا هرکدام از این مدل‌ها را می‌توان نمونه موفقی از حفاظت مشارکتی دانست؟ امکان الگوبرداری از یک مدل به سایر مناطق وجود دارد؟ در گفت‌وگو با «محمود صوفی»، پژوهشگر مؤسسه بوم‌شناسی و حفاظت «دارل» در دانشگاه «کنت» انگلیس، از او دراین‌باره پرسیدیم.
ردیاب‌ها کلید فهم رفتار مرال‌ها

فاطمه باباخانی

۱۷ اسفند ۱۴۰۳

ردیاب‌ها کلید فهم رفتار مرال‌ها

«مرال‌هایی که طی نسل‌های متوالی در اسارت تکثیر شده‌اند و تجربه مواجهه با دشمنان طبیعی را ندارند، در برابر شکار آسیب‌پذیرترند.» این گفته پوریا سپهوند،‌ مدیر علمی پروژه «بازوحشی‌سازی و تقویت جمعیت مرال در جنگل آموزشی دانشکده منابع طبیعی و علوم دریایی دانشگاه تربیت مدرس و منطقه حفاظت‌شده البرز مرکزی»، به این معناست که اگر پلنگ یا سایر گونه‌های گوشتخوار به گوزنی که تمام زندگی‌اش در اسارت بوده نزدیک شوند،‌ احتمال آسیب دیدن و مرگش بیشتر است. هراس از این اتفاق اما سبب نشد که یک تیم ۲۸ نفره از دانشگاه تربیت مدرس، اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست مازندران و همه اهالی روستاهای «ملاکلا» و «صلاح‌الدین‌کلا» از رهاسازی چهار مرال صرف‌نظر کنند و زندگی دائم در اسارت را برایشان رقم زنند. سپهوند معتقد است مرال‌ها (گوزن‌های قرمز) باید به دو دلیل رها می‌‌شدند؛ نخست، به نتیجه رساندن سرمایه‌گذاری کلان تکثیر در اسارت که بدون بازوحشی‌سازی ناقص می‌ماند و دوم، جلب توجه به جنگل‌های هیرکانی که با تخریب و تعارضات انسانی مواجه‌اند. در گفت‌وگو با این حفاظتگر از او پرسیدم باتوجه‌به بودجه محدود محیط‌زیست چه ضرورتی به انجام این پروژه بود؟ چه چالش‌هایی پیش روی آن وجود دارد؟ و گام‌های بعدی پس از این رهاسازی چیست؟ و چرا ردیاب‌ها اهمیت دارند؟
صد روز نگهبانی از مرال‌ها

فاطمه باباخانی

۱۷ اسفند ۱۴۰۳

صد روز نگهبانی از مرال‌ها

«نازگل»،‌ «کاووس»، «مژده»،‌ و «باران» حوالی نیمه‌شب بیهوش به نوشهر رسیدند. وزن هر کدامشان ١۵٠ تا ٣٠٠ کیلوگرم بود و در حالت بیهوش سنگین‌تر هم حس می‌شدند. منتقل کردن آنها به بالادست سخت‌تر شده بود. «مهران قزوینی»، «فردین اکبرزاده»، «کریم شیرمحمدی»،‌ «سلمان زالکانی» و «غلامحسن زالکانی» به‌تنهایی از پس این کار برنمی‌آمدند. باید دست به دامن اهالی روستا می‌شدند، وگرنه نقشه رهایی آنها به سرانجام نمی‌رسید. لحظه به لحظه اثر داروی بیهوشی کمتر می‌شد و این چهار نفر با خود می‌گفتند چگونه از پس این چهار سنگین‌وزن بربیایند؟ اگر اهالی و همیاران محلی دو روستای «ملاکلا» و «صلاح‌الدین‌کلا»، مهرداد قزوینی و شهروز احمدی به کمکشان نمی‌آمدند، هرچه رشته بودند پنبه می‌شد. ۱۷ نفر از مردان روستا به‌سرعت خودشان را رساندند و با زحمت جعبه‌ها را بالا بردند. کار که به سرانجام رسید، اثر داروی بیهوشی هم کم شده بود، وقتی چشم گشودند دیدند همه‌چیز دوروبرشان تغییر کرده است، چهار قرق‌بان برای صد روز ۲۴ساعته دور فنس نگهبانی می‌دادند؛ مبادا کسی به آنها نگاه چپ کند. روز صدم در میان چشمان اشکبار و امیدوار این چهار مأمور و جمعی از مسئولان و در‌حالی‌که هرکدام گردنبند ردیاب به گردن داشتند، در میان جنگل رها شدند تا نخستین پروژه رهاسازی همراه با تحقیق درباره رفتارشناسی مرال در ایران رقم بخورد، در جنگل تحقیقاتی نوشهر!
چشم در چشم نهنگ‌ها و دلفین‌ها

فاطمه باباخانی

۱۴ اسفند ۱۴۰۳

چشم در چشم نهنگ‌ها و دلفین‌ها

«بارها پیش آمد که هنگام حرکت به‌سمت دریا، دریابانی ساعت ۵ صبح لب ساحل حاضر می‌شد و ورود زنان به دریا را ممنوع اعلام می‌کرد. آنها از ما مدارک ورود به دریا و مدارک هویتی می‌خواستند و کوچکترین آگاهی درباره کار ما نداشتند». این جمله یکی از توصیف‌های «نازنین محسنیان» محقق پستانداران دریایی است. او که از مهر ۱۳۸۹ همکاری تحقیقاتی‌اش با مؤسسه «طرح سرزمین» را آغاز کرده، به بسیاری از جزیره‌های خلیج‌فارس برای ثبت رفتارهای جانوران دریایی به‌ویژه دلفین‌ها سفر کرده اما به‌دلیل زن بودن تاکنون اجازه ورود به جزیره «فارور» را نیافته است! این متخصص ۳۸ساله که تحصیلات خود را در رشته «زیست‌شناسی دریا» در مقطع کارشناسی و «اکولوژی دریا» در مقطع کارشناسی ارشد سپری کرده است، توصیف‌های دیگری هم از سختی کار یک اکولوژیست زن و کار در دریا دارد. از همه روزهایی که از صبح تا شب باید روی قایق می‌نشسته و به آب خیره می‌شده تا هر حرکت جنبنده‌ای را ثبت و ضبط کند، اما حواسش همچنان باید جمع می‌بود که مبادا در چنین وضعیتی مشکلی برای پروژه‌ ایجاد نشود. محسنیان می‌گوید: «پس از اتفاقاتی که برای کارشناسان محیط‌زیست افتاد، این سختگیری‌ها بیشتر هم شد، تا جایی که حتی وقتی از دریا بازمی‌گشتیم، دریابانی در ساحل می‌ایستاد و همواره سؤال داشت که چه می‌کنیم!» گفت‌وگو با این متخصص فقط به مشکلات حضور زنان در دریا برای پژوهش‌های مرتبط با جانوران نیست، به نبود امکانات و عقب افتادن تجهیزات محیط‌زیست ایران از کشورهای عربی اشاره دارد وقتی می‌گوید: «واقعیت این است که ما در این حوزه از تجهیزات و امکانات بسیار محدودی در مقایسه با سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس و دریای عمان برخورداریم. همچنین، از کشورهای اطراف مانند هند، پاکستان، سریلانکا و کشورهای عربی از لحاظ امکانات پژوهشی بسیار عقب‌تر هستیم. آنها تحریم نیستند و می‌توانند کارهای پیشرفته‌تری در زمینه پژوهش‌های مربوط به پستانداران دریایی انجام دهند. به‌علاوه گشت‌های دریایی به‌شدت پرهزینه هستند. قایق مناسب، سوخت موردنیاز و تجهیزات ضروری، همه این تجهیزات باید ضدآب باشند؛ همگی هزینه‌ها را افزایش می‌دهد.» مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.
ردزنی یوزها با ردیاب‌ها

فاطمه باباخانی

۱۰ اسفند ۱۴۰۳

ردزنی یوزها با ردیاب‌ها

گرچه «یوزپلنگ» در یکی-دو دهه اخیر شاخص‌ترین گونه حیات‌وحش ایران بوده، اما از سال ۱۴۰۱ که هم نام پیروز به ترانه‌ها راه یافت و هم تصاویر آن بارها و بارها بازنشر شد،‌ حساسیت اجتماعی نسبت به این گونه افزایش قابل‌توجهی پیدا کرد،‌ به‌طوری‌که خبر مرگ او تیتر و عکس یک بسیاری از روزنامه‌های ایران شد. پیروز یکی از سه توله متولدشده در سایت «تکثیر در اسارت» واقع‌شده در پارک ملی توران بود، سایتی که در یک سال اخیر کمتر خبری از آن شنیده‌ایم؛ مگر مرگ «کوشکی»، یوز در اسارت! همین یکی-دو روز قبل خبر شرایط جسمی نامناسب «دلبر»، دیگر یوز ساکن این سایت، منتشر شد. از «سعید یوسف‌پور»، مدیرکل حفاظت محیط‌زیست سمنان، پرسیدیم دلیل این بی‌خبری از سایت تکثیر چیست؟ آیا این سایت همچنان با کمبود تجهیزات مواجه است؟ چرا خبری از جفتگیری مجدد یوزها منتشر نمی‌شود؟ شرایط جسمی دلبر چطور است؟ و این شایعه که ایران توان باروری خود را از دست داده، درست است؟
شمردن زندگی، نه فقط پرندگان

فاطمه باباخانی

۷ اسفند ۱۴۰۳

شمردن زندگی، نه فقط پرندگان

«فاطمه امیری‌کیا‌» و همسرش، «علی موسوی»، ساکن زاهدان بودند، اما پرندگان شکاری آنها را چند سال قبل، یعنی ۱۳۹۹، به گلوگاه مازندران کشاند و در این شهر ماندگار کرد. فاطمه در اولین سال فقط چند ساعت به محل پروژه رفت، اما خیلی زود عضو ثابت تیم مدیریت پروژه شد و بخش بزرگی از کارهای هماهنگی و مالی را به‌عهده گرفت. او سال ۱۴۰۰ فقط شمارنده عقاب‌ها و سال‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ هماهنگ‌کننده فنی در سایت بود و هم شمارش عقاب‌ها و امور مالی برعهده داشت و گاهی هم در کنار دوستان شناسایی پرندگان شکاری را انجام می‌داد. سال ۱۴۰۳ درحالی‌که پرنده‌نگرها در حال شمارش شکاری‌ها در گلوگاه بودند،‌ فاطمه سروسامان دادن به بخش مالی را بر عهده داشت، برای صفحه پروژه گزارش مالی تهیه می‌کرد و در اختیار عموم قرار می‌‌داد. ثبت سفارش‌های تیشرت با طرح پرندگان،‌ هماهنگی برای چاپ و ... از دیگر کارهای او بود که باعث شد پروژه هم شفافیت مالی داشته باشد و حامیان را راضی نگه دارد. در چند سال کار پروژه شمارش شکاری‌ها در گلوگاه، این پروژه توانسته است به یکی از فعالیت‌های شاخص در حوزه حیات‌وحش بدل شود. در گفت‌وگو با فاطمه امیری‌کیا از او پرسیدم چرا زنان در حوزه حفاظت از پرندگان فعال‌ترند؟ فراتر از پروژه‌ شمارش شکاری‌ها در گلوگاه چه کارهایی انجام می‌دهد؟ و آیا با توجه به داوطلبانه بودن فعالیتش در پروژه گلوگاه زندگی‌ش به لحاظ مالی دچار مشکل نشده است؟
«نه» گفتن را تمرین کنید

فاطمه باباخانی

۵ اسفند ۱۴۰۳

«نه» گفتن را تمرین کنید

«چرا باید یوز و عکاسی از آن امنیتی باشد؟»،‌ «چرا در سازمان حفاظت محیط‌زیست به نسل «زد» توجه نمی‌شود؟» «چرا اطلاع‌رسانی شفافی درباره گونه‌های در اسارت صورت نمی‌گیرد؟» «چرا از پژوهش‌های محیط‌زیستی در دانشگاه در بخش اجرا استفاده نمی‌شود؟»، «چرا مجوزهای شکار پرندگان داده می‌شود، درحالی‌که نیروی کافی محیطبانی برای نظارت نداریم؟» و «آیا زمان آن نرسیده است که از سازمان حفاظت محیط‌زیست در مقابل اصحاب قدرت شهامت و جسارت به خرج دهد؟» اینها بخشی از صحبت‌های کارشناسان و فعالان محیط‌زیست با «شینا انصاری» در کافه کارزار بود. او در پاسخ به این پرسش به سه اولویت در سازمان حفاظت محیط‌زیست اشاره کرد: «اجرای قانون»،‌ «شفافیت» و «پاسخگویی».
بلوط‌ها را بریدند، حقیقت را دفن کردند

فاطمه باباخانی

۳ اسفند ۱۴۰۳

بلوط‌ها را بریدند، حقیقت را دفن کردند

چند درخت در منطقه «دشمن زیاری» قطع شده؟ فعالان محیط‌زیست می‌گویند بیش از ۳۰۰ درخت. در مقابل، عددی که مسئولان عنوان می‌کنند، ۳۵ است. از نظر مدیران استانی عدد ۳۰۰ و بیشتر بزرگنمایی است و رسانه‌ها نباید آن را جدی بگیرند. «بهمن ایزدی»، فعال محیط‌زیست در استان فارس، اما نظر دیگری دارد؛ «حرف که می‌زنیم به فعالان و انجمن‌های محیط‌زیستی انگ می‌زنند و ما را به حاشیه می‌برند. زیستگاه‌های ما در حال از بین رفتن است و انجمن‌ها مانده‌اند چه باید بکنند. شب و روز کارمان شده حسرت و ناراحتی! مردم نگران بلاهایی هستند که بر سر جنگل‌‌ها آوار شده. متخلف با چراغ سبز مسئولان در منطقه «دشمن‌زیاری» بیش از ۳۰۰ درخت کهنسال بلوط را قطع کرده! به رئیس سازمان منابع‌طبیعی هم اطلاع داده‌ایم، اما دریغ از پاسخ!‌ بازرس بفرستند و ببینند ما دروغ می‌گوییم و بزرگنمایی می‌کنیم یا مدیران استانی.»