بایگانی
حکمرانی آب و احیای دریاچه ارومیه: اولویتهای فراموششده
بحث احیای دریاچه ارومیه به یکی از داغترین موضوعات رسانهای و اجتماعی تبدیل شده است. کارشناسان، مسئولان و فعالان محیطزیست یکی پس از دیگری پیشنهادهایی برای نجات این دریاچه ارائه میدهند؛ از انتقال آب تا فناوریهای نوین آبیاری. اما فراتر از خوب یا بد بودن این ایدهها، باید به واقعیت تلخ شرایط آبی حوضه آبریز دریاچه ارومیه نگاهی بیندازیم: نهتنها احیای دریاچه، بلکه تأمین آب شرب میلیونها نفر در این منطقه نیز بهجد تهدید میشود.
قبل از آنکه نسخهای برای احیای دریاچه پیچیده شود، ضروری است وضعیت حکمرانی آب در این حوضه مورد بازنگری جدی قرار گیرد. پس از سالها خشکسالی و مدیریت ناکارآمد، مهمترین سرشاخههای تأمینکننده آب دریاچه –مانند رودخانههای زرینهرود و سیمینهرود- بهطور کامل خشک شدهاند. در این میان، معیشت مردم محلی نیز در وضعیت وخیمی به سر میبرد. کشاورزی، بهعنوان ستون فقرات اقتصاد و منبع اصلی درآمد خانوارها، جایی برای کاهش سطح کشت و بهرهبرداری ندارد. چگونه میتوان از کشاورزانی که برای بقا میجنگند، انتظار داشت سهم آب خود را برای دریاچه قربانی کنند، بدون آنکه جایگزینی پایدار برای معیشتشان فراهم شود؟
هر کسی که واقعاً دغدغه احیای دریاچه ارومیه را دارد، باید پیش از هر اقدامی، پاسخی برای این چالشهای بنیادین بیابد. مسیر واقعی نجات دریاچه، نه از طرحهای پرزرقوبرق و تکراری میگذرد که سالهاست اجرا میشوند و هیچ دستاورد ملموسی نداشتهاند، بلکه از تجدیدنظر در حکمرانی آب و ایجاد معیشتهای جایگزین آغاز میشود. باید سیاستهایی تدوین شود که تعادل میان نیازهای انسانی، کشاورزی پایدار و حفاظت محیطزیستی را برقرار کند؛ سیاستهایی که برپایه دادههای واقعی و مشارکت محلی بنا شده باشند، نه شعارهای توخالی.
احیای دریاچه ارومیه، بیش از یک پروژه فنی، یک آزمون اخلاقی و مدیریتی است. اگر حکمرانی آب را اصلاح نکنیم، نهتنها دریاچه، بلکه آینده نسلهای آتی این سرزمین نیز قربانی بیتوجهی خواهد شد. زمان آن رسیده که از پیشنهادهای پراکنده عبور کنیم و به ریشهها بازگردیم.
سایهها و چاهها: روایت بحران آب در البرز
پشت آمارهای نگرانکننده فرونشست زمین و کسری مخزن، روایتی از بیتوجهی و مدیریت ناپایدار در سایه پایتخت قرار دارد.
استان البرز در زمره متراکمترین استانهای کشور با وضعیت آبی پیچیده و هشداردهندهای مواجه است؛ جمعیت استان در سال ۱۴۰۳ حدود چهار میلیون نفر برآورد شده که بخش عمده این جمعیت در شهر کرج متمرکز است و این تمرکز جمعیتی ظرفیت تقاضا برای آب شرب و خدمات شهری را بهشدت افزایش داده. درحالیکه متوسط بارندگی البرز در گذشته نزدیک به میانگین کشوری بود، طی سالهای اخیر روند نزولی پیدا کرده و الگوی متفاوت بارشها موجب کاهش چشمگیر تغذیه طبیعی سفرههای زیرزمینی شده است. این مسئله همراه با رشد تقاضا و توسعه شهری، ترکیبی از تنش و کسری منابع را پدید آورده که پیامدهای آن اکنون قابلمشاهده است.
برپایه آمار موجود، استان البرز با کسری سالانه حدود ۲۵۰ میلیون مترمکعب در سفرههای آب زیرزمینی روبهروست و اگر نگاهی کلانتر بیندازیم، حداقل ناترازی برداشت سالانه در سطح استان حدود ۵۰۰ میلیون مترمکعب برآورد میشود؛ یعنی مجموع برداشت فراتر از منابع تجدیدپذیر است و این امر، استان را در وضعیت تنش آبی شدید قرار داده.
در بعد مکانی، دشتهای کرج، نظرآباد، اشتهارد و هشتگرد بهعنوان دشتهای بحرانی شناخته شدهاند. در این دشتها برداشت سالانه بیش از دو برابر تغذیه طبیعی آبخوانها گزارش شده است. نتیجه این اضافهبرداشتها، افت تراز آب زیرزمینی تا بیش از دو متر در سال در اکثر آبخوانها است و فرونشستهایی که در برخی نقاط عمقی تا ۳۰ سانتیمتر در سال را ثبت میکنند. این ارقام، از افت کیفی و کمی منابع حکایت دارند و نشان میدهند ادامه وضع موجود به فرونشست گستردهتر، تخریب زیرساختهای شهری و کشاورزی و افزایش هزینههای احیا و سازگاری میانجامد.
بخش کشاورزی در استان البرز با سهمی نزدیک به دوسوم کل برداشت، مهمترین عامل فشار بر آبخوانهاست؛ عمده این مصرف در روستاها و حاشیه شهرستانها رخ میدهد؛ جایی که هنوز معیشت بسیاری از خانوارها به کشاورزی وابسته است. در مقابل، کلانشهر کرج با جمعیت سه میلیونی بیشتر مصرفکننده آب شرب و خانگی است و سهمش از برداشت مستقیم زیرزمینی در مقایسه با بخش کشاورزی کمتر، اما حیاتیتر است. این دو الگوی مصرف نابرابر باعث شده فشار اصلی بر منابع زیرزمینی نهتنها از شهر، بلکه از پیرامون آن وارد شود.
مسئله نگرانکنندهتر این است که بحران آب البرز در سایه بحران تهران، کمتر دیده شده است. سدهای امیرکبیر و طالقان که در حریم البرز قرار دارند، بخش قابلتوجهی از آب خود را به شبکه تأمین پایتخت اختصاص میدهند و بهاینترتیب، بخش اعظم بار تأمین آب شرب کرج عملاً بر دوش سفرههای زیرزمینی افتاده است. این وابستگی شدید، کرج را به شهری آسیبپذیر در برابر خشکسالی، افت بارش و هر گونه تغییر در سیاستهای تخصیص منطقهای آب تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، هر تأخیر در اصلاح الگوی مصرف و کاهش برداشت از چاهها میتواند به تضعیف غیرقابل بازگشت منابع زیرزمینی منجر شود.
واقعیت این است که کرج امروز در لبه ابربحران ایستاده است؛ شاخصهای علمی از ناترازی شدید، افت مستمر سطح آب و فرونشست گسترده حکایت دارند. بحران آب البرز، اگرچه در مقیاس جمعیتی کوچکتر از تهران رخ میدهد، اما پیامدهای آن به همان اندازه خطرناک است. لازم است نگاه سیاستگذاران و افکار عمومی از پایتخت فراتر رود و مسئله آب کرج بهعنوان یک اولویت مستقل دیده شود؛ زیرا هر سال تأخیر در تصمیمگیری، بهمعنای ازدسترفتن بخشی از سرمایه طبیعی و حیاتی این شهر است.
برای جلوگیری از ورود به مرحله غیرقابلبازگشت، نیازمند بسته سیاستی و فنی فوری و میانمدت هستیم که شامل: مدیریت تقاضای آب شهری (تعرفهگذاری هوشمند، کاهش مصرف سرانه، تجهیز ساختمانها به تجهیزات کممصرف)، احیای سفرههای زیرزمینی از طریق تغذیه مصنوعی و افزایش نفوذپذیری سطوح شهری، اجرای جدی سامانههای پایش و کنترل برداشت (شناسنامهدار کردن و پایش چاهها، برخورد با برداشت غیرمجاز)، توسعه بازچرخانی و استفاده از پساب تصفیهشده برای مصارف غیرشرب و کشاورزی، ترویج روشهای آبیاری کممصرف در بخش کشاورزی و بازنگری در تخصیص منابع سطحی بهنفع تضمین آب شرب و احیای آبخوانها است. همچنین، ضروری است سهم کشاورزی در مصرف آب استان بهتدریج به کمتر از یکسوم کاهش یابد و همزمان مسیر توسعه روستایی بهسمت مشاغل جایگزین کمآببر، صنایع پاک و فعالیتهای خدماتی هدایت شود. درنهایت، هرگونه پروژه انتقال آب یا تخصیص از مخازن سطحی باید با شفافیت در سهمبندی و تضمین کاهش بار از آبخوانهای محلی همراه باشد تا کرج بهعنوان یک حوزه فرعی در تصمیمگیریها نادیده گرفته نشود.
توقف عملیات عمرانی بیمجوز در حریم تئاترشهر
حوض تئاترشهر بخشی از فضای نمایشی محوطه باز این مجموعه بود. بخشی که سالهاست پشت دیوار موقتی که در اطراف این بنا بالا رفته، محصور شده و کاربری قبل را ندارد. خبر تخریب این حوض که بسیاری از علاقهمندان به تئاتر در اطراف آن به تماشای تئاتر و تعزیه نشستهاند، واکنشهای گستردهای بهدنبال داشت. درنهایت ادارهکل میراثفرهنگی تهران دستور توقف عملیات اجرایی برای بررسی مستندات را صادر کرد. دیروز عصر «علی طلوعی»، مدیرکل میراثفرهنگی تهران، در نامهای خطاب به شهردار منطقه ۱۱، دستور توقف عملیات عمرانی در محدوده تئاترشهر تا زمان بررسی مستندات را صادر کرد. در این نامه آمده است: «نظر به عملیات اجرایی در حال انجام در محدوده شمالی عرصه بنای تاریخی فرهنگی تئاتر شهر، که در فهرست میراث ملی به ثبت رسیده است. ضمن عدم تأیید اقدامات انجامگرفته به آگاهی میرساند با توجه به ضرورت اخذ استعلام از این ادارهکل درخصوص موارد فوق، ضروری است به قید فوریت نسبت به توقف عملیات اجرایی و ارائه طرح و مستندات مربوطه، جهت بررسی و اعلام نظر به این ادارهکل اقدام لازم به عمل آید.»
«کوروش سلیمانی»، رئیس مجموعه تئاترشهر، در واکنش به خبر تخریب حوض مقابل تئاترشهر، اعلام کرد: «حوض اصلی مجموعه کاملاً سالم است و هیچگونه آسیبی آن را تهدید نمیکند. اجازه نخواهیم داد کوچکترین آسیبی به آن وارد شود.» او همچنین تأکید کرد: «بخشهایی که در تصاویر منتشرشده بهعنوان «حوض تخریبشده» معرفی شدهاند، مربوط به بقایای حوض قدیمی اطراف ورودی پیشین مجموعه است که پس از برداشتن سکوی مقابل حریم تئاترشهر و بهمنظور بازسازی ورودی شمالی نمایان شدهاند.»
اینکه بقایای حوضی قدیمی در یک پروژه عمرانی دیگر نمایان شده باشد، مثل این است که زخم کهنهای سرباز کرده باشد. زخمی که از همان روزی که طرح مسجد ولیعصر در مجاورت بنای تئاترشهر ارائه شد، بر تن این مجموعه نشست. زخمی که با ایجاد خروجی مترو در حریم این محوطه تازه شد. با ارائه طرح حصارکشی اطراف این بنا با بهانه جدا کردن محیط فرهنگی-هنری از فضاهای نامناسب اطراف مجموعه دوباره سر باز کرد و حالا تبدیل به زخمی کهنه و چرکین در مرکز شهر تهران شده است.
شهرداری: همهچیز زیر نظر وزارت ارشاد انجام شد
«مهدی قمی»، شهردار منطقه ۱۱، در گفتوگو با «پیام ما» درباره خبر تخریب حوض مقابل تئاترشهر، میگوید: «حوض اصلی تئاترشهر بین ساختمان و حریم شمالی بنا قرار دارد و توسط مجموعه حصارکشی شده است. بهدلیل دیوارکشی انجامشده و قرار گرفتن حوض اصلی در آن محدوده، این سوءتفاهم ایجاد شده که حوض حذف شده است.» اما سازه مدور تخریبشده در محدوده تئاتر شهر چه بود؟ بهگفته قمی: «سکویی خارج از این حریم و در ضلع شمالی وجود داشت که مدیریت تئاترشهر درخواست تخریب آن را مطرح کرده بود. سکویی که تخریب شد، قبلاً محل ورودی مترو بود و بنا به درخواست مدیریت تئاترشهر توسط شهرداری برداشته شده و قرار است کفپوش شود.» قمی معتقد است تمامی اقدامات به درخواست و زیر نظر وزارت ارشاد و مدیریت مجموعه تئاترشهر افتاده است، درحالیکه شهرداری هم وظایف و نقشهایی در محیطهای شهری دارد: «اقدامات انجامشده در محدوده تئاترشهر توسط وزارت ارشاد و پیمانکار این وزارتخانه انجام شده و شهرداری فقط تسهیلگر پروژه بوده و بخشی از هزینهها را تقبل کرده است.»
میراثفرهنگی: از ما استعلام نشده بود
شهردار منطقه ۱۱ تهران درباره استعلامات لازم از میراثفرهنگی برای اجرای پروژههای عمرانی در حریم اثر ثبت ملی تئاترشهر میگوید: «ازآنجاکه اجرای این پروژه در اختیار تئاترشهر بوده و پیمانکار آن نیز با تئاترشهر قرارداد داشته، وزارت ارشاد با وزارت میراثفرهنگی جلساتی برگزار کرده و اقدامات را انجام داده است. شهرداری فقط بخشی از هزینههای پروژه را پرداخت کرده و بدون هماهنگی هم هیچ اقدام عمرانی در این مجموعه انجام نداده است.»
میراثفرهنگی تهران اما روایت دیگری دارد. «مرتضی ادیبزاده»، معاون میراثفرهنگی استان تهران، به «پیام ما» میگوید: «محدودهای که خاکبرداری شده، داخل عرصه مصوب تئاترشهر بهعنوان یک اثر ملی است. بعد از انتشار این خبر با مدیر مجموعه تماس گرفتیم و اعلام کردیم هر اقدامی باید با هماهنگی میراثفرهنگی باشد. با شهرداری هم مکاتبه کردیم و گفتیم تئاترشهر ثبت ملی است و دارای حریم مصوب. بنابراین، هر اقدامی باید با استعلام و اخذ مجوز از ادارهکل میراثفرهنگی انجام شود.»
ادیبزاده درباره اظهارات شهردار منطقه ۱۱ مبنیبر اینکه وزارت ارشاد هماهنگیهای لازم با وزارت میراثفرهنگی را انجام میدهد، میگوید: «دو نفر از کارشناسان میراث در تئاترشهر ناظر هستند و بازدیدهای دورهای دارند. بسیاری از اقدامات با هماهنگی ما انجام شده، اما در مورد تخریب سکوی مذکور، مجوزی از ما گرفته نشده است و کارشناسان ما نیز مطلع نبودهاند.»
شهرداری: در حریم تئاتر شهر هیچ دخالتی نداشتیم
شهردار منطقه ۱۱ تهران میگوید: «سکویی که تخریب شده، همان ورودی سابق مترو در ضلع شمال بنا بود و بنا به درخواست تئاترشهر برداشته شده و کفسازی انجام میشود. مدیریت مجموعه اعلام کرد این سکو منظر تئاترشهر را تخریب کرده است. طبق درخواست تئاترشهر، تخریب این سکو از چهار روز پیش آغاز شده و قرار است کفسازی شود.»
او درباره برنامههایی که شهرداری برای این محوطه دارد، میگوید: «در حریم تئاترشهر هیچ دخالتی نداشتیم. سالهای قبل، موضوع حریمسازی توسط دولت و وزارت ارشاد و با موافقت شهرداری شروع شد. پروژه حریمسازی متوقف مانده بود و شهردار تهران، با توجه به گلایه مردم و انتقادات هنرمندان نسبت به ناتمامماندن طرح، از شهرداری منطقه ۱۱ خواست این پروژه را به سرانجام برساند. بهدلیل مشکلات بودجهای تئاترشهر، ما کمکحال بودیم. قرار بر این است که نورپردازی انجام و فضای سبز محوطه اصلاح شود. در حال حاضر، کارهای عمرانی دور بنا و محوطه حوض تمام شده است. نورپردازی، نصب میله پرچم و فضاسازی را هم در آینده انجام خواهیم داد؛ با اینکه وظیفه ما نیست، اما در حال انجام آن هستیم.»
او نقش وزارت ارشاد را در بروز این شرایط پررنگ میداند و میگوید شهرداری از ابتدا با پروژه حصارکشی مخالف بود. اما چرا بهرغم مخالفت شهرداری این پروژه در طول این سالها که منظر پرترددترین محدوده شهر و یکی از پرخاطرهترین مراکز فرهنگی تهران را مخدوش و تبدیل به کارگاه ساختمانی کرده، متوقف نشده است: «حصارکشی توسط وزارت ارشاد ایجاد شده و شهرداری نقشی در آن نداشته است. وزارت ارشاد پیمانکار تعیین کرده، قرارداد بسته، حریم را دیوارکشی و تجهیز کارگاه کرده است. در سالهای قبل نیز وزارت ارشاد اعلام کرده بود قصد حریمسازی دارد. شهرداری گفته بود این کار اشتباه است. شورای شهر وقت کاملاً جلوی این اقدام را گرفت و گفت نباید حریمسازی انجام شود. اما در دوره بعد، وزارت ارشاد دوباره درخواست داد و با وجود مخالفت شهرداری، اعلام کردند هنرمندان چنین مطالبهای دارند. این کار از نظر شهرداری صحیح نیست؛ چون این حصارکشی، مجموعه را در چارچوب بسته قرار میدهد.»
قمی میگوید شهرداری به احترام خواست هنرمندان این پروژه را متوقف نکرده است. اما بسیاری از هنرمندان با ساخت مسجد و مترو در حریم اثر هم مخالف بودند، اما پروژه مترو و زیرگذر چهارراه ولیعصر به رغم مخالفتها پیش رفت.
حوض تئاترشهر سالم است، اما سالهاست که خالی است. سالهاست که محوطه تئاترشهر دیگر شور و هیجان نمایشهای دانشجویی را تجربه نکرده است. سالهاست که خبری از تئاتر خیابانی در محوطه تئاترشهر نیست. بزرگترین محوطه فرهنگی و هنری شهر، تبدیل به یک کارگاه ساختمانی شده که تاریخ پایان پروژهاش مشخص نیست. اما حالا متولیان تنها یک جمله را تکرار میکنند: «حوض تئاترشهر تخریب نشده است.» اما کسی نمیگوید چه چیزهایی در این سالها در این محوطه تخریب شده. اصلاً چه کسی به خاطر دارد که تئاترشهر چه شکلی داشت؟ نماد فرهنگی پایتخت، سالهاست که میان تصمیمهای ناهماهنگ معلق مانده.
فتحیهالسادات نعمتاللهزاده و زنان و مردان دغدغهمند همراهش در «جمعیت دوستداران زمین سبز کرمان» با همان شوق سالهای نخست این طرح را پیش میبرند. مهرماه امسال در اختتامیه نوزدهمین سال طرح، «ترحم بهزاد»، مدیرکل دفتر آموزش، ترویج و مشارکتهای مردمی سازمان منابعطبیعی و آبخیزداری کشور، ملی شدن این طرح را وعده داد. حالا مجریان این طرح در تکاپوی آماده شدن برای شروع دوره بیستم آن هستند.
در این طرح هر سال بهطور میانگین بیش از ۸۰ هزار نفرساعت شناخت و حفاظت از منابعطبیعی در مدارس مقطع ابتدایی استان کرمان آموزش داده شده است. جمع این تلاشها طی دو دهه به بیش از یکونیم میلیون نفرساعت آموزش هدفمند میرسد؛ رقمی که نمایانگر یکی از بزرگترین تجربههای همکاری میان نهادهای دولتی و سازمانهای مردمنهاد در حوزه حفاظت از منابعطبیعی کشور است.

انتقال میراث نیاکان به کودکان
نعمتاللهزاده، مدیرعامل جمعیت دوستداران زمین سبز، به آغاز فعالیت تشکلشان در سال ۷۸ اشاره میکند: «بسیاری فکر میکنند مراقبت و حفاظت از منابعطبیعی و محیطزیست و توجه به موضوع مهمی مثل آبخیزداری کاری فانتزی یا تفننی است، اما از هزاران سال پیش هم نیاکان ما برای درخت و آب و خاک احترام قائل بودهاند و بر پاسداشت زمین تأکید کردهاند. در حال حاضر، این موارد از سوی سمنها با اهدافی خاص تعریف میشود.»
مدیرعامل جمعیت دوستداران زمینسبز کرمان به «پیام ما» میگوید: «ما معتقدیم کودکان از تأثیرگذارترین افراد جامعه هستند که علاوهبر تأثیری که بر والدین و خانواده خود دارند، وقتی آموزش کافی دیده باشند، در آینده که در مسئولیتی قرار میگیرند، رفتار آنها در راستای حفاظت از منابعطبیعی و محیطزیست خواهد بود.»
این جمعیت از ابتدا تاکنون محور فعالیت خود را در حوزه آموزش و فرهنگسازی و بر دو گروه کودکان و زنان متمرکز کرده است. در سالهای نخست شکلگیری، برنامههایی ساده اما اثرگذار مانند برگزاری نمایشگاه، برگزاری راهپیماییهای نمادین و آموزشهای مناسبتی داشت. بهگفته نعمتاللهزاده، بعد از مدتی بر موضوع مشخصی تمرکز کردند و ایده «کودکان، دوستان طبیعت» مطرح شد. او میگوید: «زمانی که این پیشنهاد را به ادارهکل منابعطبیعی تحویل دادیم، برنامه ما برای دو سال بود و فکر نمیکردیم ۲۰ سال حمایت شود.» حالا قرار است این طرح در دیگر استانها نیز اجرا شود.
هر هفته مربیها وارد کلاس میشوند تا متفاوت از کلاسهای ریاضی و علوم و سایر درسها، از خاک و آب و زمین و گیاهان و هر آنچه به طبیعت و زمین مربوط است، برای بچهها بگویند. نعمتاللهزاده توضیح میدهد: «در مجموع ۱۰ جلسه آموزشی داریم که محتوای آن متناسب با پایه تحصیلی و اقلیم هر منطقه تنظیم میشود. این مباحث براساس مفاهیم پایه منابعطبیعی مانند آب و خاک و هوا به طور کلی و مباحث تخصصی مانند جنگل، مرتع، بیابان و آبخیزداری با توجه به اقلیم بومیسازی شدهاند.» تکنیکهای آموزش سه محور دارد: موضوعمحور، پروژهمحور و داستانمحور.
بهگفته او، مقایسه نمودارهای سالانه و ارزیابی مدیران مدارس اجراکننده طرح رشد چشمگیر افزایش آگاهی و اطلاعات دانشآموزان را نشان میدهد. نعمتاللهزاده میگوید: «ما به کودکان یاد میدهیم زمین فقط خاک نیست، خانه همه ماست. وقتی کودک بفهمد بیابان هم زنده است و هر دانه خاکش تاریخی دارد، دیگر زباله نمیاندازد، درخت را نمیشکند و حتی نگاهش به یک برگ عوض میشود.»
نعمتاللهزاده همچنین بر نقش سازمانهای مردمنهاد در حفظ منابعطبیعی و محیطزیست تأکید میکند: «از دستگاههای دولتی میخواهم که توجه بیشتری به سمنها بهویژه سمنهای حوزه منابعطبیعی و محیطزیست داشته باشند.» او میافزاید: «در حال حاضر، خیریههای نیکوکاری زیادی داریم که بسیار مورد حمایت هستند، اما دستوپای سمنهای فعال در زمینه منابعطبیعی و محیطزیست در بسیاری از حوزهها بسته است. از اواخر دهه ۷۰ تاکنون، بررسی کنید که چه تعداد سمن در این حوزه مجوز گرفته و الان چه تعدادشان فعال هستند؟»
تخصص، استمرار و موفقیت
«ترحم بهزاد»، مدیرکل محترم دفتر آموزش، ترویج و مشارکتهای مردمی سازمان منابعطبیعی و آبخیزداری کشور که از ملی شدن این طرح حمایت کرده است، در گفتوگو با «پیام ما» در پاسخ به این پرسش که چه شاخصهایی در طرح «کودکان، دوستان طبیعت» موجب شد تصمیم به اجرای آن در سراسر کشور گرفته شود؟ میگوید: «موفقیت این طرح به چند عامل کلیدی وابسته است؛ اولین و مهمترین عامل، استمرار و رشد تجربه آن با ۱۹ سال سابقه موفق در استان کرمان است که نشان از توجیه فرهنگی و اجرایی قوی آن دارد. عامل دوم، وجود یک نهاد غیردولتی تخصصی و دلسوز منابعطبیعی است که از تربیت مربیان تا تولید محتواهای آموزشی، متعهدانه از مجموعه حمایت کرده است.»
او اضافه میکند: «از طرفی، محتواهای مرتبط با جنگل، مرتع، بیابان، آبخیزداری و اهمیت آب و خاک در این طرح گنجانده شده و با بهرهگیری از ظرفیتهایی مانند داستانگویی، کتابخوانی و شخصیتهای جذاب کارتونی، جایگاه خوبی در میان دانشآموزان پیدا کرده است.»
سریال «برتا: داستان یک اسلحه» از همان ابتدا با ترکیب ژانر جنایی و حضور بازیگران شناختهشده، توجه مخاطبان را به خود جلب کرد. انتخاب یک اسلحه بهعنوان محور داستانی، نوید یک روایت پرتعلیق و رازآلود را میداد؛ روایتی که میتوانست در میان آثار پلیسی ایرانی جایگاهی تازه بیابد. اما با گذشت چند قسمت، روشن شد این سریال بیش از آنکه بر نوآوری و عمق شخصیتها تکیه کند، گرفتار فرمولهای تکراری و کلیشههای آشناست. همین مسئله باعث شده نقدها و واکنشها دوگانه باشند: تحسین برای بازیگران و فضاسازی، و انتقاد برای روایت و شخصیتپردازی.
مهمترین ایراد «برتا» کلیشهای شدن روایت است. قصهها اغلب با یک جرم آغاز میشوند، کارآگاه وارد میشود، مظنونها معرفی میشوند و در پایان، گرهگشایی با یک اعتراف یا مونولوگ صورت میگیرد. این ساختار، اگرچه در آثار کلاسیک پلیسی کارآمد بوده، در «برتا» بدون نوآوری و عمق اجرا شده است. شخصیتها نیز در همین مسیر گرفتار شدهاند. کارآگاه امجد، بهجای آنکه شخصیتی چندلایه و پیچیده باشد، بیشتر شبیه یک تیپ آشناست: جدی، کمحرف و همیشه در حال کشف حقیقت. در یکی از قسمتها او بدون هیچ زمینه روانشناختی بهراحتی انگیزه قاتل را حدس میزند؛ لحظهای که نهتنها باورپذیر نیست، بلکه حس تعلیق را نیز از بین میبرد.
این کلیشهها باعث شده مخاطب بهجای همراهی با داستان، احساس کند بارها چنین روایتهایی را دیده است. حتی پایانها نیز قابلپیشبینیاند؛ اپیزودها اغلب با نتایجی تمام میشوند که از همان ابتدا حدس زده میشوند. چنین روندی، مخاطب را از تجربه غافلگیری و هیجان محروم میکند.
در کنار این ضعفها، «برتا» نقاط قوتی دارد که نمیتوان نادیده گرفت. نخست، فضاسازی معمایی و طراحی صحنههای پرتنش است. در یکی از قسمتها، سکانس تعقیب مظنون در کوچههای تاریک با نورپردازی محدود و صدای نفسگیر، توانسته حس اضطراب را بهخوبی منتقل کند. این لحظات نشان میدهند تیم سازنده توانایی خلق فضای جنایی را دارد، اگر از کلیشهها فاصله بگیرد.
نکته دوم، بازیهای قابلتوجه بازیگران است. شهرام حقیقتدوست با بازی کنترلشده و نگاههای چندلایه، توانسته شخصیت امجد را از یک تیپ خشک به کاراکتری قابلتحمل تبدیل کند. مهراوه شریفینیا نیز در نقش زنی درگیر با گذشته، لحظاتی از آسیبپذیری و خشم را بهخوبی نمایش داده است. در یکی از سکانسها، او در مواجهه با نوجوانی که درگیر پرونده شده، با ترکیبی از سردی و دلسوزی، پیچیدگی روانی شخصیتش را آشکار میکند؛ لحظهای که از معدود نقاط درخشان سریال است.
این بازیها نشان میدهند اگر فیلمنامه شخصیتها را جدیتر بگیرد و برای آنها گذشته و انگیزههای روشن طراحی کند، توان بازیگران میتواند به نقطهقوت اصلی سریال تبدیل شود.
تعلیق در «برتا» دو وجه دارد. از یکسو، توانسته مخاطب را درگیر کند و لحظاتی از هیجان واقعی ایجاد کند. از سوی دیگر، در بسیاری از موارد مصنوعی و ساختگی به نظر میرسد. وقتی گرههای داستانی صرفاً برای کشدادن قصه طراحی میشوند، مخاطب بهجای هیجان، احساس خستگی میکند. این همان جایی است که تفاوت میان تعلیق طبیعی و تعلیق مصنوعی آشکار میشود.
اگر سازندگان بتوانند تعلیق را برپایه روابط انسانی و انگیزههای واقعی بنا کنند، سریال میتواند به تجربهای متفاوت تبدیل شود. اما اگر همچنان به فرمولهای تکراری بسنده کنند، تعلیق بهجای نقطهقوت، به نقطهضعف تبدیل خواهد شد.
«برتا» در نقطهای ایستاده که میتواند با اصلاح ضعفهای روایی و شخصیتپردازی، به اثری ماندگار تبدیل شود. بازیگران توانمند و فضاسازی معمایی، سرمایههایی هستند که اگر با روایت تازه و روابط انسانی باورپذیر همراه شوند، میتوانند مخاطب را حفظ کنند. اما اگر کلیشهها و ساختارهای سطحی ادامه یابند، احتمال ریزش مخاطب وجود دارد.
درنهایت، «برتا» نماینده تلاشی برای احیای ژانر پلیسی در سریالسازی ایران است؛ تلاشی که اگر با جسارت در روایت و پرهیز از کلیشه همراه شود، میتواند مسیر تازهای برای داستانگویی در قاب کوچک باز کند. اما اگر همین مسیر ادامه یابد، مخاطب ایرانی که سالهاست با آثار پلیسی آشناست، دیگر با تعلیقهای تکراری و شخصیتهای بیرمق همراه نخواهد شد.
حوضچه مجاور ورودی سابق مترو خراب شده است
سالهاست که اقدامات در حال انجام در مجموعه تئاتر شهر محل مناقشه است. دو سال پیش بعد از مطرحشدن ماجرای حصارکشی، زخم ساختوساز دیگری که یادآور ساخت ایستگاه مترو تئاترشهر در دهه ۸۰ بود، تازه شد. نه وزارت فرهنگ و ارشاد دولت سیزدهم و نه مدیریت تئاترشهر، شهرداری و میراثفرهنگی تهران صدای منتقدان این طرح را نشنیدند.
هرچند که آن زمان «سید محمدجواد طاهری»، مدیر وقت این مجموعه، به «پیام ما» گفت طی این سالها ایجاد یک حریم از سوی هنرمندان «بسیار زیاد» مطرح شده، اما هنوز بعد از گذشت دو سال از آغاز حصارکشی، اوضاع تئاترشهر بهشکل سابق بازنگشته است.
تا چندی پیش که «کوروش سلیمانی» بهعنوان مدیر تئاترشهر منصوب شد و در آبانماه خبر از مرحله برداشت سازههای کارگاهی مربوط به عملیات عمرانی بهسازی حریم داد.
روز شنبه، ۲۴ آبان، یکی از مخاطبان «پیام ما» تصاویری مبنیبر تخریب حوض مدور مقابل تئاترشهر ارسال کرد. پس انتشار این خبر روز یکشنبه، ۲۵ آبان، «کوروش سلیمانی»، رئیس مجموعه تئاترشهر با انتشار یادداشتی اعلام کرد حوض اصلی مجموعه در محوطه اصلی «سالم» است و خبر مربوط به تخریب حوض تئاترشهر مربوط به «بقایای حوض اطراف ورودی پیشین مترو» است. او توضیح داد این اقدام به جهت «برداشتن سکوی زائد جلوی حریم تئاترشهر» و «بازسازی این مکان» که درست در قسمت ورودی شمالی بود و باید اصلاح میشد، اکنون نمایان شده است.
ماجرای تخریب چه بود؟
پیگیریها و بررسیهای «پیام ما» این موضوع را که حوض مقابل ساختمان سالم است، تأیید میکند. گفته میشود این ضلع از تئاترشهر در سالهای پیش از ساخت مترو حوض و سکوهایی برای اجرای نمایشهای خیابانی داشته که همان سال ساخت مترو تخریب شد؛ «بهروز غریبپور»، کارگردان پیشکسوت تئاتر، در گفتوگو با «پیام ما» وجود این حوض در این ضلع مجموعه را تأیید میکند. آنطورکه در عکسها از ورودی سابق مترو مشخص است، در کنار این ورودی حوضچهای قدیمی قرار داشت. با جابهجا شدن در مترو، حوضچه هلالی کوچک کنار آن باقی ماند که در سالهای بعد مردم از آن بهعنوان سکو استفاده میکردند. بررسیهای «پیام ما» نشان میدهد حالا برای تعیین حریم تئاترشهر، شهرداری این سکو را تخریب کرده و برای حوض اصلی اتفاقی نیفتاده است.
وضعیت میراثمان را با مصر مقایسه کنیم
تعیین حریم و برداشتن حصارهای اطراف این مجموعه هنوز در حال انجام است. هرچند که طبق گفته سلیمانی، در ضلعی از این مجموعه سازههای کارگاهی برداشته شده، اما بهدلیل وجود حصارها وضعیت داخل مجموعه بهطور کامل مشخص نیست.
غریبپور درباره تعیین حریم این مجموعه میگوید پیشنهاد مدیریت حریم و حصارکشی تئاترشهر ابتدا به او داده شده بوده: «آن زمان پیشنهادم این بود که بهجای حصارکشیدن و پاککردن صورتمسئله فساد اطراف مجموعه، دورتادور آن کافههایی تأسیس شود تا محیط را فرهنگیتر کند. الان با حصار، داخل مجموعه سالم است، اما بیرون از آن همان اوضاع سابق جریان دارد. البته این پیشنهاد حتی مربوط به زمانی خیلی قبلتر و در دوره ریاستجمهوری احمدینژاد بود.»
او در پاسخ به چرایی این تخریبها به تخریب سایر بناهای میراثفرهنگی و اهمیت ندادن به وضعیت آنان اشاره میکند: «چندی پیش به تختجمشید رفتم و از وضعیت آن گریهام گرفت. شهرداری زیباییشناسی نمیشناسد و ضد زیباییشناسی است.»
غریبپور تأسیس چایخانه در محوطه این مجموعه را یادآور میشود: «در همین فضا چایخانهای تأسیس شد که اکنون مسدود است و سر و رویش را خاک پوشانده. برای چه؟ وضعیت میراثفرهنگیمان را مقایسه کنید با آنچه در مصری که نفت ندارد، اتفاق میافتد. میلیاردها هزینه کردهاند که گنجینه باستانیشان را به نمایش بگذارند؟ ما با گنجینههای باستانیمان چه کردهایم؟ اول از آن مجسمه شروع شد که تکهتکهاش کردند و حالا کار به اینجا رسیده. تخریب و نابودکردن بناهای گذشته کار شهرداری است.»
توقف عملیات راهسازی در جنگلهای داراب
روزنامه «پیام ما» روز دوشنبه، ۱۲ آبان، در گزارشی با تیتر «بیراهه بیمجوز در قلب جنگلهای داراب» از تخریب عرصههای جنگلی ایرانی-تورانی شرق استان فارس طی پروژه راهسازی خبر داده بود. در این گزارش آمده بود: «در اقدامی کارشناسینشده و بدون مجوز ارگانهای مربوطه، بیلهای مکانیکی بدون هر گونه مانعی، قلب جنگلهای ایرانی-تورانی داراب را میخراشند. این اقدام بهبهانه توسعه و برای انتقال مسیر تردد ماشینها از گردنه بالش به راهی جایگزین است که از باغات روستای «مروارید» به روستای «سنگ چارک» میرود تا بار دیگر در سایه طرحهای کارشناسینشده، سناریوی دیگری برای ویرانی عرصههای منابع ملی در این خطه از جنوبشرق استان فارس نوشته شود.»
اکنون با پیگیری سازمان منابعطبیعی و آبخیزداری این پروژه که از سوی دهیاری و شورای اسلامی روستای مروارید برای کوتاهکردن راه در حال انجام بود، متوقف شده است.
پیگیریهای «پیام ما» نشان میدهد پس از انجام کارشناسی، خسارت این عملیات برآورد شده، درباره آن اعلام جرم انجام شده و پرونده آن به دادگاه رفته است. از سوی دیگر، طرح این پروژه به کمیته فنی استان ارسال شده تا با حضور معاونت فنی، معاونت زمین و کارشناسان عالیرتبه اداره جنگل و مرتع بررسی شود. درنهایت پس از بررسی میزان ضرر و زیان و برآورد خسارت این پروژه درباره ادامه این عملیات تصمیمگیری میشود. اما در حال حاضر راهسازی در جنگلهای داراب متوقف شده است.

«پلان مجموعه تئاترشهر براساس دو نیمدایره درهم است که سازه اصلی یعنی ساختمان در بخش جنوبی نیمدایره کوچکتر است و نیمدایره بزرگتر این فضا را در بر میگیرد که دایرههای درهم آن را کامل میکند. دو حوض با سکوی نشستن تماشاگران کاملکننده فضای بیرونی است که بخشی از پلان دایرهای میانه را کامل میکند. یکی از این دو حوض یا حوض اصلی مرکز فضا مقابل سازه تئاترشهر قرار دارد و برای نمایشهای سنتی ایرانی مثل تعزیه و تختهحوضی و سایر نمایشهای بیرونی ساخته شده است و محل نشستن تماشاچی شبیه کولوسیومهای رومی است. تکمیلکننده این فضا حوض دومی است که پشت سکوهای نشستن و در فاصله مجموعه با خیابان اصلی (خیابان انقلاب) قرار دارد. این حوض هم برای برنامههای نمایشی طراحی شده است…»
اینها بخشی از نکاتی است که در این چند سالی که بر تئاترشهر گذشت، در یکی از منابع خواندم. زمانی که یکی از هزاران بلایی که بر سر این استوانه آجری آمد، داشتم پژوهش میکردم و دیدم. اما آنقدر بلا سر این ساختمان آمده که یادم نیست این مطلب را در کجا خواندم یا از چه کسی شنیدم، اما کلماتش را کامل به یاد دارم. یکی از نمادهای این ساختمان و عرصه آن که تا همین چند روز پیش، یعنی پاییز ۱۴۰۴، نشان از ایده مجموعه نمایشی مهم شهر داشت.
حالا یکی از این دو حوض، یعنی حوض دوم به سرنوشت خیلی از اتفاقاتی پیوست که در اطراف تئاترشهر رخ داده است. چند روزی است که ماشینهای آسفالت و سنگشکن در حوض دوم ایستادهاند و پتک بر زمین میزنند. حوضی که البته چند سالی بود که بهخاطر قرارگرفتن در حاشیه ورودی متروی تئاترشهر کمتر در دید کسی میآمد و یکی از پنج حوض خالی این مجموعه بود.
مسئولان شهرداری منطقه ۱۱ به رسانهها گفتهاند این حوض دوباره بازسازی میشود. با باور نیمه پر لیوان هم نمیتوان تصور کرد آن حوض کاشی دوباره در میان اینهمه سازوساخت حریم و عرصه تئاترشهر قرار گیرد. مگر مجسمه مرد نینواز برگشت که حوض برگردد؟
حوض هم که برگردد، اینکه از پشت دیوارهای آبی موقت دور تا دور حوض اصلی به گوش میرسد این است که جایگاه تماشاچیان خارج در حال تخریب است. صدای تخریبش هم از پشت دیوارهای بسته به گوش میرسد.
این دیگر بازسازی نخواهد شد و چه کسی میداند که دامنه این تخریب به حوض اصلی نرسد؟ نیمه پر لیوان را میبینیم، اما مگر در این سالها کم مصیبت بر این تکه شهر آمده که بخواهیم باور کنیم همه این کارها برای ساماندهی اطراف تئاترشهر و حریمدار کردن آن از فضای بیرونی و خواست هنرمندان بوده است؟ درست است که هنرمندان تئاتر در چند سال پیش درخواست کردند محیط پیرامونی تئاترشهر را سازماندهی کنند و حریمی برایش بگذارند، اما مشکل حوض دوم بود؟ مشکل سکوی تماشاگران بود؟ آن قهوهخانهای که شهرداری با افتخار بنری در خیابان ولیعصر بابت ساختش زده، عرصه تئاترشهر و پارک دانشجو را خراب نکرده است؟ ورودی مترو که قرار بود کاملاً زیرزمینی باشد، منظر بصری مهمترین سالن تئاتر را مخدوش نکرده است؟ در این سالها هیچجایی از شهر آنقدر که تئاترشهر حاشیه داشته است، نداشت.
تئاترشهر رؤیای همیشگی تئاتریها برای داشتن یک سالن حرفهای بود. ایدهاش از دهه ۳۰ در بین اهالی تئاتر مطرح شد و درنهایت در دهه ۴۰ سازمان رادیو تلویزیون ملی دست به کار شد و با همکاری شهرداری تهران قرار شد این بنا ساخته شود. مکانهای مختلفی هم انتخاب شد، اما قرعه به ساختمان پر از حرفوحدیث اما پرخاطره کافه شهرداری خورد که در همین مکان وجود داشت و در اطرافش خانهبهدوشها زندگی میکردند.
طراحی بنا را علی سردار افخمی با ایده بیژن انصاری و طراحی پارک را بیژن صفاری انجام دادند و در ۸ بهمن ۱۳۵۱ رسماً با نمایش «باغ آلبالو» به کارگردانی آربی آوانسیان افتتاح شد. بنایی که از ایده تئاتر بکمن تا نشانههایی از برج طغرل و معماری ایلخانی را میتوان در آن دید. مجموعهای که در طی ۵۴سال سالنهای دیگرش شکل گرفتند و بخشی از خاطره شهر و مردمانش شدند.
اما در این ۳۰ سالی که گذشته است، هرچه از اهمیت تئاترشهر در تئاتر کمتر میشد، بلاهایی که سرش میآمد بیشتر میشد. تئاترشهری که روز تعطیلشدنش (حدود ۱۰-۱۵ سال پیش) تئاتر تهران را نیمهتعطیل میکرد، حالا کمتر کسی حوصله میکند از ماز پیشساخته فلزی رد شود و به سالنهایش برسد. تئاترشهری که روزگاری دور دیواره استوانهایاش حلقه میزدیم تا بلیت نمایشی مثلاً «لوبیای سحرآمیز» یا «شب هزارویکم» بهرام بیضایی را ببینیم، مجموعهای که روزگاری به شوق دیدن «خاطرات و کابوسهای جامهدار از قتل میرزا تقیخان فراهانی» با بازی مهدی هاشمی به آن رسیدند و برای دیدن «خروس» محمد رحمانیان یا «رقص کاغذپارههای» محمد یعقوبی و «شب سیزدهم» حمید امجد دلمان تنگ میشد، حالا مجموعهای پر از کابوس شده است.
مگر میشود یک ساختمان اینهمه مصیبت بکشد؟ حتی شمردنش هم چندین صفحه زمان میبرد، اما بیاییم مهمترینهایش را مرور کنیم: اول که مترو آمد و از زیرش گذشت؛ بدون توجه به هشدارهای کارشناسان. بعد یک زمانی شهرداری که سودای پاستور داشت، آمد و زمینی را که قرار بود پارکینگ یا سازه دوم تئاترشهر در آن ساخته شود، تبدیل به مسجد کرد. چند سال بابت مسجد، خیابان پشت تئاترشهر بسته بود؟ هنوز هم خیابان شیرزاد تبدیل به کوچه شده است. آتشسوزی تالار خورشید و سوختن کامل آن. آن روزی که ورودی و بخشی از سالن قشقایی فروریخت. روزی که مجموعه آتش گرفت. چندسالی که مترو چیزی بهعنوان محوطه بیرونی نگذاشت…
نه، نوشتن از همه اینها ساعتها طول میکشد و گفتنش تکرار مکررات است و تکرار و تکرار اتفاقاتی که بر سر این موجود تنهای شهر آمده است؛ موجودی که انگار کابوسهایش مثل نمایشی که علی رفیعی روزگاری در آن روی صحنه برد پایانی ندارد.
روتیتر: برگرفته از نام تئاتر خاطرات و کابوسهای جامهدار از قتل میرزا تقیخان فراهانی و کاری از دکتر علی رفیعی که برای بار اول سال ۱۳۵۶ در تئاتر شهر به روی صحنه رفت.
قطع درخت بهبهانه لایروبی «کُر»
تصاویر رسیده به «پیام ما» حاکی از قطع درختان حاشیه رودخانه کر در محدوده بند «تیلَکان» است. قرار بر این است که ۱۸۰ کیلومتر از بستر این رود لایروبی شود و این میان هزاران اصله درخت گز شور روییده بر دیوارههای این رود، طعمه بیل مکانیکیها و نابود شوند. رود کر پیشازاین بهدنبال سدسازیها خشکیده و بسیار کمآب شده و حالا بخشی از دیوارههای رودخانه که طی هزاران سال تثبیت شده بود، ویران شده است. با این اقدام علاوهبر تغییره چهره طبیعی رودخانه کر، حیات زیستمندان حاشیه رود به خطر میافتد و درصورت بروز سیلهای طبیعی، جان و مال مردم نیز تهدید میشود. قطع درختان حاشیه رودخانه کر در یک هفته گذشته موجی از اعتراضات را بهدنبال داشته است و درخواست منابع محلی و کنشگران محیطزیست این است که صدای مردم بخش کربال به گوش متولیان برسد.
ماجرا به سه سال پیش برمیگردد. ۱۴ آذر ۱۴۰۱ «محمدهادی ایمانیه»، استاندار وقت فارس، در نامهای به «محسن منصوری»، معاون اجرایی رئیسجمهور وقت تأمین اعتبار آبرسانی به منطقه خرامه و لایروبی رودخانه کر را درخواست کرد. در این نامه با اشاره به تغییراقلیم، کاهش مستمر نزولات جوی و ضرورت آبرسانی به مراکز جمعیتی در مسیر خط انتقال آب سد درودزن به خرامه آمده است: «خشکسالیهای اخیر موجب شده بستر رودخانه کر بهدلیل عدم لایروبی و رویش درختچهها و گیاهان خودرو از وضعیت بسیار نامطلوبی برخوردار شود. لذا لایروبی و پاکسازی رودخانه به طول ۱۸۰ کیلومتر و ساماندهی مسیر رودخانه که یکی از مطالبات بحق کشاورزان و مردم منطقه میباشد، میتواند ضمن کاهش تلفات انتقال آب، تسریع در زمان آبرسانی و سهولت در جریان آب، رسیدن حقابه زیستمحیطی به تالابها و برداشت حقابه کشاورزان محدوده رودخانه کر، سبب کاهش خطرات ناشی از طغیان رودخانه، جلوگیری از بروز احتمالی خطرات برگشتناپذیر در روستاهای حاشیه رودخانه گردد.»
اما حالا آنچه اتفاق افتاده حضور بیلهای مکانیکی در حاشیه رودخانه و نه بستر آن است. با این روند رسوبگذاری در بستر رودخانه بهدلیل تخلخل حاشیه رود تشدید میشود و عملاً خانه رود از آن گرفته میشود، جریان هیدرولوژی آب مسیل به هم میخورد و این خود حوادث پیشبینینشده متعددی بهدنبال دارد.
آبمنطقهای فارس: مجوز داشتیم
«سیاوش بدری»، مدیرعامل شرکت آبمنطقهای فارس، دراینباره به «پیام ما» میگوید: «این اقدام با مجوز شرکت آبمنطقهای فارس صورت گرفته و پیمانکار مربوطه از طریق دفتر مشارکتهای مردمی این شرکت و طبق قرارداد در حال گَززنی و لایروبی رودخانه است. این اقدام با هدف تسهیل در عملیات آبرسانی انجام شده، بهصورت سالانه در حال انجام است و تأثیر زیادی در بهبود آبرسانی و حقابه محیطزیستی دریاچه مهارلو و بختگان دارد.»
این گفتهها درحالیاست که «سید کاظم موسوی»، مدیر روابطعمومی ادارهکل منابعطبیعی و آبخیزداری فارس، از توقیف تجهیزات مستقر در رودخانه کُر توسط یگان منابعطبیعی در محدوده شهرستان زرقان خبر میدهد و میگوید: «برای بررسی دقیق مجوز فعالیت، بیلهای مکانیکی تا اطلاع ثانوی توقیف شدهاند.»
او میافزاید: «پس از اطلاع تشکلهای محیطزیستی مبنیبر تخریب رودخانه کُر و قطع درختان حاشیه رودخانه، بلافاصله یگانهای منابعطبیعی شهرستانهای خرامه و زرقان را به منطقه اعزام و بیلهای مکانیکی را که در منطقه مشغول به فعالیت بودند، متوقف کردند. اگرچه از سوی پیمانکاران مجوز فعالیت به مأموران یگان امداد نشان داده شده، اما برای بررسی دقیق که آیا تخطی و تخلفی صورت گرفته یا خیر، فعلاً بیل مکانیکی توقیف شده است.»
همچنین، «لیلا تاجگردون»، مدیرکل حفاظت محیطزیست استان فارس، هم در پاسخی کوتاه به «پیام ما» از دستور پیگیری این ادارهکل برای صحت و سقم ماجرا خبر میدهد و عنوان میکند: «متولی رودخانهها شرکت آبمنطقهای است و این موضوع باید از این شرکت مطالبه شود، اما ادارهکل حفاظت محیطزیست استان فارس هم دستور پیگیری این موضوع را داده است.»
این درحالیاست که «سعید نظری»، فرماندار شهرستان زرقان، به «پیام ما» میگوید: «این اقدام با هدف لایروبی مسیر رودخانه و به درخواست محیطزیست و موافقت شرکت آبمنطقهای فارس در حال انجام است تا با آزاد شدن مسیر، آب با سهولت بیشتری بهسمت مهارلو و بختگان برسد. سالهاست که این مسیر از رودخانه، لایروبی نشده و درواقع این آخرین مسیر عملیات لایروبی رودخانه کُر است که هزینه آن از محل اعتبارات سه شهرستان مرودشت، خرامه و زرقان تأمین شده است تا از تالاب مهارلو و بختگان حفاظت شود.»
کاری که با رودخانه کر کردیم
«سیروس زارع»، عضو شورای تشکلهای تالابی کشور، درباره رودخانه کر به «پیام ما» میگوید: «کر یکی از رودخانههایی استان فارس است که بخشهایی از کهنترین تمدنهای سامانیافته در حاشیه آن شکل گرفت. دبی سالانه این رودخانه در گذشته بهقدری بود که در حوضه آن، تنوع قابلتوجهی از گروههای قومی و زیستی کنار یکدیگر زندگی میکردند. حیات دهها هزار کشاورز روستانشین، بهویژه در بخش کربال، به همین آب وابسته بود؛ همان آبی که درنهایت تالابهای کمجان، طَشک و بختگان را زنده نگه میداشت. تأثیرات و کارکردهای طبیعی و معیشتی رودخانه کُر در شمار معادلات نمیگنجد، اما آنچه بر این حوضه آبی تحمیل کردیم، در شمار اشتباهات انسانی خارج از معادلات عقلی و علمی بود.»
او که دبیر تشکل احیاکنندگان تالاب بینالمللی کمجان است، ادامه میدهد: «مجموع خطاهای راهبردی و ضعف فاجعهبار مدیریت آب، رهاوردی جز آوارگی هزاران هزار روستایی در بخشهای کربال و تشدید بیابانزایی نداشت. خشکشدن تالابهای بختگان و طشک نتیجه همان بحران فزاینده و فاجعهبار مدیریت منابع آب بود. در این معادله، تنها تالاب کمجان خشک نشد؛ آن هم بهدلیل سالها تلاش و مراقبت مداوم روستاییان. بااینحال، متولیان تالاب از احیای کمجان چندان خوشحال نیستند و چرایی تقابلشان با کمجان جای پرسش دارد.»
بهگفته این فعال محیطزیست، رودخانهها در فرایند طبیعی انتخاب مسیر خود امکانهای تازهای برای زیست و سکونت ایجاد میکردند. او میگوید: «رودخانه کُر در طول تاریخ مصداق رویکردی دانشمحور در مدیریت عقلانی آب بوده است؛ بندهای تاریخی این رودخانه از جمله بند امیر، فیضآباد، تیلکان، موان، حسنآباد و جهانآباد، گواه دانش و تجربه مردمان این سرزمین در تنظیم و هدایت آب هستند. این سازهها هزاران سال پیش با اولویت تأمین آب شرب، حقابه محیطزیست و سپس نیازهای کشاورزی و صنعت ساخته شده بودند. این درحالیاست که در دهههای اخیر این تجربههای موفق نادیده گرفته شد و سیاست سدسازیِ بزرگمقیاس جای همان مدیریت سنجیده را گرفت و مسیر رودخانهها را در سرچشمهها بست.»
این فعال محیطزیست معتقد است آنچه رودخانه کُر را از سایر رودخانههای کشور متمایز میکند، موقعیت قرارگیری آن در پهنه دشت است. «بیشتر رودخانهها در خطالقعر دشتها جاری میشوند، اما کر در بخش پایانی مسیر خود -از بند امیر تا ورودی تالابهای پاییندست- روی خطالرأس دشت قرار گرفته است؛ ویژگیای که به آن امکان توزیع گستردهتر آب میداد. البته تغییر مسیر رودخانه کر به هزارهها قبل برمیگردد؛ در عصری که مرکز حکومتی کشور تختجمشید بود. هدف از این انتقال، رساندن آب به دو سوی دشت کربال با استفاده از شیب طبیعی و نهرهای سنتی بود، بدون آنکه نیازی به پمپاژ باشد. این شیوه نشان از دانش غنی مردم در بهکارگیری سازوکارهای پایدار مدیریت آب بوده است. اما در چند دهه اخیر تصمیمگیریها در حوزه آب اثری توجهی به پایداری سرزمین نداشته و نتیجه این اشتباه عملکردی، ضایعههایی است که در جایجای این کشور شاهدیم: خشکی، بیابانزایی، فرونشست، ریزگرد، مهاجرت اجباری و…»
زارع درباره تخریبهای جدید در دیواره رودخانه کر هم توضیح میدهد: «چندین دستگاه بیل مکانیکی با ایجاد رمپ در دیوار رودخانه، تمامی پوشش گیاهی را که طی قرنها به تثبیت دیواره انجامیده بود، تخریب کردهاند. بهنظر میرسید آنها مسیر دسترسی به برداشت آب ایجاد میکنند، اما درختان دیواره رودخانه را با بیل مکانیکی بیرون کشیدهاند و هزاران درخت و درختچه را روی هم دپو کردهاند. بهنظر میرسد منتظر بارگیری آن توسط دلالان چوب هستند. حتی اگر مجوزی برای این کار صادر شده، خطا محرز است. در حریم اکولوژی رودخانه، طی سالهای سال زیستگاهی غنی مشتمل بر پستانداران، خزندگان، پرندگان و تنوع گونههای گیاهی شکل گرفته بوده که با این تخریب، شرایط زندگی طبیعی از بین میرود و هزاران درخت تنومند شورگز در همین فاصله کوتاه چندکیلومتری قلع و قمع شده است.»
دبیر تشکل احیاکنندگان تالاب بینالمللی کمجان تأکید میکند: «با توجه به اینکه رودخانه کر روی بلندترین نقطه دشت قرار دارد و دیوارههای خاکی تثبیتشده آن که در طول سالهای متمادی برای کنترل و هدایت آب در مسیر رودخانه شکل گرفتهاند، نقشی حیاتی بخش در پایداری مسیر رود دارند.» بهگفته او، تخریب این دیوارهها باعث میشود حتی با بارشهای حداقلی، جریانهای فرسایشی و سیلابها آب را از مسیر اصلی منحرف کنند و حقابههای زراعی و زیستی دیگر به مقصد نرسد. او هشدار میدهد با آسیبدیدن دیواره و افزایش نفوذپذیری آن، فرایند رسوبگذاری در بستر شدت میگیرد و درنهایت به حذف رودخانه منجر میشود.
عضو شورای تشکلهای تالابی کشور اضافه میکند: «تا این تاریخ بهوضوح مشهود است این عملیات نشانی از لایروبی رودخانه ندارد. بلکه برداشت و استحصال چوب بیشتر به چشم میآید، آنهم با سرپوش لایروبی برای انتقال آب به پاییندست. عملاً شاهد لایروبی بستر نیستیم.» این فعال محیطزیست در پایان میگوید: «با توجه به اینکه رودخانهها سرمایه ملیاند و مالکیت آنها در اختیار هیچ دستگاهی -حتی نهادهای متولی آب- نیست و دیوان عدالت اداری نیز در رأی اخیر خود این موضوع را مشخص کرده است، هرگونه دستکاری در حریم و بستر رودخانه باید برپایه مطالعات کافی و با کمترین خسارت زیستی انجام شود.»
این نقض حریم رودخانه است
از سوی دیگر، «مسعود امیرزاده»، عضو کارگروه حقوقی شورای تشکلهای محیطزیست و منابعطبیعی نهادهای مدنی کشور، موضوع مالکیت رودخانه را به میان میآورد و به «پیام ما» میگوید: «در سالهای گذشته، شمار زیادی از کنشگران مدنی و محیطزیست به ادعای مالکیت وزارت نیرو و شرکتهای آبمنطقهای بر بستر و حریم رودخانهها اعتراض داشتهاند که یک بُعد این اعتراضها جنبه حقوقی و قانونی ماجراست؛ این نوع مالکیتانگاری با اصول حقوق عمومی، قواعد قانون اساسی، قوانین ملیشدن منابعطبیعی و نیز مفاد قوانین مرتبط با تأسیس و وظایف سازمان جنگلها، مراتع و منابعطبیعی منافات دارد.»
بهگفته او از نگاه معترضان، رودخانه بهعنوان یک میراث عمومی و سرمایه ملی، از شمول تملک اداری خارج است و هرگونه دخل و تصرف اداری بدون رعایت قوانین موضوعه، نقض صریح حقوق عمومی و حریم قانون به شمار میرود.
این عضو کارگروه حقوقی شورای تشکلهای محیطزیست و منابعطبیعی نهادهای مدنی کشور توضیح میدهد: «وجه دوم این اعتراضها، ابعاد محیطزیستی، اکولوژیک و اجتماعی ماجراست. فعالان محیطزیست بهطور مداوم هشدار دادهاند وزارت نیرو و شرکتهای وابسته فاقد دانش تخصصی لازم در حوزه رودخانهها هستند و برخورد آنها با رودخانه همچنان مبتنیبر نگاهی صرفاً مهندسی و سازهای است؛ این نگاه رودخانه را تنها مجرایی برای عبور آب تلقی میکند و از ماهیت پیچیده، زنده و چندرشتهای آن غفلت میورزد.»
امیرزاده تأکید میکند: «طبق قوانین، دستگاههای تخصصی همچون سازمان منابعطبیعی در حوزه جنگلهای کرانهرودی و سازمان حفاظت محیطزیست طبق قانون حفاظت و بهسازی محیطزیست، مکلف به صیانت از ساختار طبیعی، کیفیت اکولوژیک و حیات زیستمندان رودخانه هستند.»
او با انتقاد از عملیات غیراصولی لایروبی اخیر رودخانه کر تصریح میکند: «رخدادهای اخیر در رودخانه کر -شامل تخریب بسترهای طبیعی، بهکارگیری ماشینآلات سنگین، تغییر الگوی جریان، و قطع جنگلهای حاشیهای شامل گونههای ارزشمندی همچون گز و شورگز- نمونه بارز پیامدهای همین رویکرد سازهای و پیمانکاری است. تخریب انجامشده مبنای تخصصی و اخلاقی ندارد و مستقیماً به منابعطبیعی کشور آسیب زده است.»
این فعال حوزه محیطزیست و منابعطبیعی درنهایت میگوید با توجه به این شواهد، ضرورت برخورد قضائی قاطع، توقف فوری عملیات مخرب، پیگرد متخلفان، و مستندسازی این پرونده بهعنوان الگویی ملی برای مقابله با تخریب رودخانهها تحت عنوان «لایروبی» یک مطالبه جدی و ضروری است. از نگاه او رودخانه کُر امروز نمونهای روشن از ضرورت بازنگری در شیوه حکمرانی آب و احیای نقش نهادهای تخصصی در مدیریت اکولوژیک رودخانههاست؛ نمونهای که میتواند مبنای اصلاحات قانونی، سیاستی و نهادی در سطح کشور قرار گیرد.
تببرفکی در گروه بیماریهای مشترک بین انسان و دام نیست، اما سرعت انتشار و تلفات دامی که بهدنبال دارد، سبد غذایی مردم را بهشدت تحتتأثیر قرار میدهد. خسارتی که این بیماری بر تولیدکنندگان محصولات دامی و دامداران تحمیل کرده است، دو همت گزارش شده؛ رقمی که در شرایط اقتصادی فعلی و با تورم ۴۵ درصدی منجر به ورشکستگی تولیدکنندگان دامپروری میشود و دسترسی مردم به محصولات پروتئینی و لبنیات را بیشازپیش محدود میکند.
ویروسی نوپدید بهنام sat1
«حسین صالحی»، دکترای دامپزشکی، در مورد سویه جدید بیماری تببرفکی که این روزها گریبان دامهای ایران را گرفته است، به «پیام ما» میگوید: «تببرفکی بیماری جدیدی برای دامداران نیست. اولین مورد ابتلا به این بیماری در ایران سال ۱۳۴۲ شناسایی شد و تا امروز این بیماری آشنای نامبارکی برای دام و دامداران است. از هفت سویه ویروس تببرفکی، تعدادی از این سویهها در ایران بود و آنها را بومی ایران میدانستیم؛ لذا تجربه، آمادگی و واکسیناسیون علیه سویههای مذکور بهخوبی صورت میگرفت.»
او ادامه میدهد: «سروتیپ نوظهوری که sat1 نام دارد، نهفقط ایران که جهان را متحیر کرده است. با وجود اینکه اغلب کشورهای اروپایی بیماری تببرفکی را ریشهکن کردهاند، اما در اوایل سال ۲۰۲۴ با سویه جدید و کشندهای از تببرفکی مواجه شدند. این سویه را میتوان بهعنوان ویروسی نوپدید در نظر گرفت که زوجسمهایی نظیر گاو، گوسفند، بز، شتر و خوک را درگیر میکند.»
غیبت پدافند زیستی
بهگفته صالحی، گام دوم مواجهه با این بیماری پس از واکسیناسیون هدفمند قرنطینه دامهای مشکوک است. «با توجه به اینکه ایران ۱۴۰۰ کیلومتر مرز مشترک با عراق دارد و این همسایه غربی یکی از کانونهای اصلی وجود تببرفکی با سویه Sat1 است، کنترل دقیق و سختگیرانه مرز، ممنوعیت ورود و خروج دام، برپایی پایگاههای اپیدمیولوژی مرزی، نمونهگیری سریع سیار و قرنطینهسازی اصولی و ضدعفونی کردن باید در دستورکار قرار گیرد.» این درحالیاست که بهنقل از خبرگزاری مهر در پاییز ۱۴۰۴ موارد متعددی از کشف دام قاچاق در شهرهای سردشت، آوج، پیرانشهر، مازندران و سرپلذهاب صورت گرفت.
صالحی معتقد است: «مادامیکه مبادی ورودی بهدرستی کنترل نشود، واکسیناسیون نمیتواند اثربخشی لازم را داشته باشد.» این دامپزشک بیتوجهی به مقوله مهم پدافند یا دفاع زیستی را در ریشهیابی وضعیت بحرانی تببرفکی بسیار مهم میداند: «مادامیکه سند مکتوب در مورد بیماریهای نوپدید تدوین نشود، بیماریهای مسری به عاملی بحرانساز تبدیل میشوند. از طرفی مقابله اثربخش با این بحران، نظیر بیماری کرونا که تمامی دستگاههای حکمرانی را درگیر کرد، نیازمند همکاری بینبخشی میان نیروهای مسلح، مرزبانی، جهادکشاورزی، سازمان دامپزشکی، سازمان تأمین اجتماعی و سازمان برنامهوبودجه است.»
ویروسی که با باد منتشر میشود
ماهیت، شیوههای متعدد انتقال و ماندگاری بالای ویروس sat1 در محیط باعث انتقال سریع این ویروس از طریق بزاق، ذرات تنفسی، فضولات دامی، ابزار و وسایل آلوده است و منجر به انتشار گلهای بیماری در دامهای یک منطقه میشود. بهگونهایکه یک دام مبتلا میتواند یک روستا، شهر و منطقه را درگیر کند. این درحالیاست که مهرماه سال جاری با وجود گزارشهای متعدد از ورود سویه جدید تببرفکی، شاهد برگزاری بیستوچهارمین نمایشگاه بینالمللی دام و طیور در پایتخت بودیم. این نمایشگاه در بهمنماه نیز در اهواز و اصفهان برگزار خواهد شد.
سرعت و شیوه انتقال این بیماری بهقدری است که «امین گرورانی» در گفتوگو با «پیام ما» بابت انتقال ویروس حتی از طریق دلالان دام، اظهار نگرانی میکند. این دامپزشک کرمانشاهی که اوایل آبان اولین مورد ابتلا به تببرفکی را در بخش بیلهوار شهرستان کرمانشاه ویزیت کرده، معتقد است: «دلالان خریدوفروش دام با رفتن از روستایی به روستای دیگر و حضور در میادین دام و دامداریها، به کانون متحرک ویروس تبدیل شدهاند و این بخش از حلقه انتقال ویروس از پایش و کنترل مغفول مانده است.»
چرا دامداران همکاری نمیکنند
گرورانی بهعنوان متخصصی که مستقیم با دامداران ارتباط دارد، از ممانعت برخی از آنها در گزارش موارد ابتلا و همکاری در واکسیناسیون خبر میدهد. «گرانی واکسن، حمایت نکردن بخش دولتی در واکسیناسیون مؤثر، ناآگاهی دامداران، مشکلات اقتصادی و عدم حمایت بخش دولتی سبب شده است تعدادی از دامداران همکاری خوبی با فرایند گزارشدهی موارد مشکوک نداشته باشند.»
او درباره شرایط دام پس از ابتلا به تببرفکی میگوید: «بازه دوهفتهای قرنطینه دام مبتلا با دوره کمون ۱۴روزه این بیماری متناسب است. در دوره قرنطینه شرایط جسمانی دام بیمار، مراقبت خاصی را میطلبد که مستلزم هزینههای بیشتر بر دامدار است. در بیماری تببرفکی که عمدتاً دهان، پستان و پای دام را درگیر میکند، ما متوجه لنگیدن و بیاشتهایی و لاغری دام میشویم. در این شرایط تغذیه و مراقبت از دام بیمار هزینه مازادی را بر دامدار تحمیل میکند که گاهی برای دامدار کشتن دامش از درمان مقرونبهصرفهتر خواهد بود.»
واکسیناسیون غیرهدفمند
منابع معتبر اثربخشترین علاج کنترل تببرفکی با سویه sat1 را واکسیناسیون میداند. در میان همسایگان دارای مرز مشترک با ایران، ترکیه علاوهبر واکسیناسیون، سیاستهای سختگیرانهای برای محدودکردن سویه sat1 در پیش گرفته است. این کشور با ساخت سریع واکسن sat1 توانست پوشش ۹۲ درصدی علیه این بیماری در دامهایش ایجاد و این بحران را به فرصتی برای فروش واکسن تبدیل کند.
در هشدار و توصیه سازمان بهداشت جهانی مبنیبر لزوم پیشگیری و واکسیناسیون تببرفکی سازمان دامپزشکی اقداماتی برای تهیه واکسن اتخاذ کرده است. «علیرضا رفیعیپور»، رئیس این سازمان، ۲۳ آبانماه در گفتوگو با ایرنا اعلام کرد: «بیش از دو میلیون و ۲۰۰ هزار دز واکسن رایگان در دامداریهای روستایی، عشایری و غیرصنعتی و بیش از سه میلیون دز واکسن بهادار در دامداریهای صنعتی کشور مصرف شده است.» اما سازوکار اتخاذشده از سوی سازمان دامپزشکی در اثربخشی واکسیناسیون صورتگرفته محل بررسی است؛ چراکه بهگفته «محسن قاسمی»، دامپزشک فعال در کوهدشت لرستان، فقدان سیاست همگانی واکسیناسیون در بروز پیکهای متوالی تببرفکی مؤثر است.
این دامپزشک معتقد است: «واکسیناسیونی که توسط دولت انجام میشود، عمدتاً از واکسنهای تولید داخل نظیر روناک و ویراشایا است. این واکسنها ایمنی کافی در برابر سویه sat1 ایجاد نمیکنند. گلهای که من اخیراً در کوهدشت لرستان ویزیت کردم، بهرغم واکسیناسیون دولتی به تببرفکی مبتلا شده بودند.» این دامپزشک از موانع اقتصادی در استفاده از واکسنهای وارداتی سخن گفت: «یک نوع واکسن وارداتی هست که بهترین ایمنی و اثربخشی را دارد، ولی بخش خصوصی و خود دامدار باید هزینه آن را بپردازد. هزینه تهیه و تزریق این واکسن برای گله ۵۰ رأسی حدود پنج میلیون تومان است که پرداخت این هزینه در کنار سایر هزینههای درمان تببرفکی و در شرایط اقتصادی فعلی برای دامداران خرد ممکن نیست.»
طبق آخرین اظهارات معاون وزیر کشاورزی در شبکه خبر از ابتدای سال تاکنون ۵۰۷ کانون بیماری در کشور گزارش شده که بیش از ۲۶۰ مورد از آنها مربوط به سویه جدید بوده و از شیوع گسترده تببرفکی جلوگیری به عمل آمده است. اما بهگفته دامپزشکان، ماهیت متفاوت ویروس تببرفکی بهگونهای است که در رطوبت و بارندگی ماندگاری بیشتری دارد و با در نظر گرفتن فصل سرد سال و احتمال بارندگیها، در خوشبینانهترین حالت، تا پایان زمستان درگیر تببرفکی هستیم.
این ویروس با وزش باد تا چندین کیلومتر منتشر میشود و این مهم در منطقه بادخیزی چون همدان چالشهای بسیاری ایجاد کرده است. «حاتم غلامی» دامداری در منطقه لتگاه حسینآباد همدان است. او در ۲۰ سال سابقه دامداری، دامهایش بارها به تببرفکی مبتلا شدهاند، اما این اولین باری است که این ویروس ضرری سنگین به او میزند. «اوایل آبان واکسیناسیون ۷۰۰ رأس دام را انجام دادم؛ متأسفانه در ۱۰ آبان اولین مورد ابتلا به تببرفکی را در دامهایم دیدم. بلافاصله ۲۰۰ رأس دیگر به این بیماری مبتلا شدند و تاکنون ۱۵ رأس از دامهایم تلف شدهاند.» هزینه واکسیناسیون و درمانی که این دامدار متحمل شده، تاکنون به بیش از ۱۰۰ میلیون تومان رسیده و این رقم علاوهبر ۵۰۰ میلیون خسارتی است که در اثر تلفات دام متحمل شده است.
این دامدار از ضعف پوشش بیمهای و کارشکنی نهادهای دولتی در حمایت از تولیدکنندگان میگوید: «بیمه فقط هزینه گاو تلفشده را پوشش میدهد، درحالیکه تعدادی از گوسالههایم در جریان تببرفکی تلف شدهاند. از طرفی واکسیناسیون و درمان دارویی مشمول بیمه نیست. این شرایط درحالیکه تولید ما در بازه زمانی ابتلای گاوداری به تببرفکی کم شده، ضرر مضاعف است.» غلامی شرایط تولیدکنندگان در ایران را بسیار اسفناک میبیند و معتقد است: «هیچکس به فکر تولیدکننده نیست، چندی پیش قرار بود وامی به دامداران تعلق گیرد که این سهمیه را هم خوردند. در حال حاضر، با همه مصائب و مشکلات، جو، ذرت و سویا پیدا نمیشود و مجموعه این عوامل تولیدکنندهای چون من با ۷۰۰ رأس دام را به مرز ورشکستگی رسانده است.»
سیاستهای واکسیناسیون، قرنطینه و کنترل مرزی همچنان با ضعفهای جدی روبهروست و شمار کانونهای درگیر هر روز افزایش مییابد. تببرفکی بیماری مشترک انسان و دام نیست، اما پیامدهایی نظیر کاهش لبنیات، افزایش قیمت گوشت و حذف معاش هزاران دامدار را دارد که مستقیماً به سفره مردم میرسد. اگر پدافند زیستی و سازوکار جبران خسارت بهدرستی اجرا نشود، زمستان ۱۴۰۴ میتواند برای دامپروری ایران سرمایی طولانیتر از آنچه در پیشبینیهای هواشناسی آمده، بههمراه داشته باشد.
وقتی صحبت از آلودگی هوای تهران میشود، ذهنها معمولاً بهسمت خودروها، ساختمانها، نیروگاهها، پالایشگاهها و کارخانهها میرود. اما در این میان، یک عامل مهم و تأثیرگذار کمتر دیده میشود: موتورسیکلتها که با وجود سهم بالای آنها در تولید آلایندهها که چیزی حدود ۲۰ درصد است و هنوز توجه کافی از سوی مردم و مسئولان به آنها نشده.
براساس آمار رسمی پلیس راهور، هر روز بیش از چهار میلیون موتورسیکلت در تهران تردد میکنند که حداقل نیمی از آنها فرسوده و کاربراتوری هستند؛ یعنی فاقد حداقل استانداردهای فنی و زیستمحیطی. برای درک بهتر این تفاوت، کافی است بدانیم که یک موتورسیکلت کاربراتوری میتواند تا ۱۵ برابر بیشتر از یک خودروی استاندارد یورو ۵ هوا را آلوده کند!
شاید بعضی بگویند خودروهای داخلی مثل پراید هم از استاندارد یورو ۵ فاصله دارند که حرفشان درست است، اما حتی ماشینی مثل پراید که از استانداردها بسیار دور است، نسبت به این موتورسیکلتها آلودگی کمتری، در حد یکسوم، دارد. به بیان دیگر، سه خودروی پراید که در سطح شهر تردد میکنند، آلایندگیشان بهاندازه یک دستگاه از این موتورسیکلتهای فرسوده است.
البته متأسفانه مسئله موتورسیکلتها تنها به آلودگی هوا محدود نمیشود. تخلفات گسترده و بیپروای موتورسواران، از عبور از چراغ قرمز گرفته تا حرکت در خلاف جهت تا تردد در پیادهروها و خطوط ویژه، به بخشی از واقعیت روزمره شهر تبدیل شده است. نکته بسیار ناراحتکننده این است که بسیاری از این تخلفات در مقابل چشمان پلیس و دوربینهای راهنمایی و رانندگی رخ میدهند، بدون آنکه برخورد مؤثری صورت بگیرد.
یکی از چالشهای ما در باشگاه پیادهروی این بود که مردم را تشویق کنیم در سطح شهر پیادهروی کنند و بهجای اتومبیل، پیاده تردد کنند و یکی از دلایلی که بعضی از مردم امتناع میکردند، این بود که میگفتند پیادهروها به خاطر وجود موتورسیکلت ناامن است و میترسند به آنها بزنند و فرار کنند. این درحالیاست که توسعه پیادهراهها و ترویج فرهنگ پیادهروی، یکی از راهکارهای کلیدی برای کاهش آلودگی هوا و رشد کیفیت زندگی شهری به شمار میرود.
مطالبه ما شهروندان از مسئولان امر این است که هم مسئله آلودگی موتورسیکلتها را حل کنند و هم ترددشان مثل خودروها طی ضوابط و قوانین رانندگی دربیاید که این هم برای خود راکبهای موتورسوار خوب است و هم برای بقیه شهروندان که سوار موتور نیستند.
عشق به میهن، از عشق به زمین آغاز میشود
«طیبه سیاوشی»، نماینده سابق مجلس، نام مهلقا کاشفی را گرهخورده با امید، دانش، پایداری و محیطزیست ایران دانست. «طی چهار سال در مجلس دهم، شاهد بودم که او در همکاری با دیگر فعالان زیستمحیطی کوشید تا تخریبهای غیرقانونی طبیعت، جنگلها و تالابها متوقف شود.»
در آن دوره از بعد نظارتی قوه مقننه، به موارد متعددی از جمله پروندههای حساس مانند آشوراده و تنگ تکاب ورود شد که شامل مکاتبه رسمی با ریاست قوه قضائیه یا دادستان استانها، برگزاری جلسات با نمایندگان مردم و مقامات دولتی از جمله معاون اول رئیسجمهور دولت دوازدهم بود. «حضور ایشان و همراهی با مجلس دهم در این شرایط سخت محیطزیستی، برای بنده و برای ایران بسیار با ارزش بود.»
بهگفته سیاوشی، تهران، شهری که روزگاری با کوههای همیشهسفید البرز نفس میکشید، امروز در تشنگی خاک و کاهش منابع زیرزمینی دستوپا میزند و فرونشست زمین در دشتهای جنوب و غرب تهران به مرز هشدار رسیده است. «خانم کاشفی و همفکرانشان سالها پیش هشدار دادند اگر در مصرف و مدیریت آب بازنگری نکنیم، روزی فرامیرسد که حتی پایتخت نیز امنیت آبی خود را از دست خواهد داد. آن هشدارها، امروز واقعیت تلخی است که در زندگی روزمره ما دیده میشود. هشدارها باید جدی گرفته میشد، امروز هم دیر نیست بایستی مدیریت علمی آب را در دستورکار قرار داد، زیرا بحران آب نهتنها تهدیدی برای طبیعت، بلکه خطری برای پایداری اجتماعی، اقتصاد و حتی فرهنگ این سرزمین است.»
فعالان محیطزیست در ایران کم نیستند، اما از نظر این نماینده مجلس، آنچه فعالیتهای مهلقا کاشفی را متمایز میکند، نگاه انسانی و اخلاقی اوست. «ایشان تنها مدافع طبیعت نیستند، بلکه حامی انسانهایی هستند که برای حفاظت از طبیعت جان میدهند، محیطبانان شهید و مجروح که گاه صدای مظلومشان شنیده نمیشود. کمکهای مالی، پیگیری وضعیت خانوادهها و حضور شخصی در کنار آنان، بخشی از انسانگرایی عملیشان است.»
بهگفته سیاوشی، اگر امروز همچنان میتوانیم به آینده سبز و روشن ایران امیدوار باشیم، سهمی از آن امید، از نهادهای مدنی و بالاخص فعالانی چون خانم مهلقا کاشفی است. «ایشان یادآور این حقیقت هستند که عشق به میهن، از عشق به زمین آغاز میشود.»
کنشگری بدون ناامیدی
«مژگان جمشیدی»، روزنامهنگار محیطزیست، تفاوت مهلقا کاشفی با بسیاری از فعالان محیطزیست را در پیوستگی فعالیتهایش میداند، ضمن آنکه کاشفی در این چند دهه هیچگاه برای کسب شهرت، قدرت یا پست و مقام اقدامی را انجام نداده است. «بسیاری از داوطلبان محیطزیستی در این چند دهه از این حوزه بهدلایلی مانند مهاجرت، ناامیدی، سرخوردگی و… از آن خارج شدند. ولی خانم کاشفی جزو دو سه نفر فعال محیطزیست است که بدون هیاهو به کارش ادامه داده است.»
بهگفته جمشیدی، کنشگری محیطزیست برای گروهی بدل به فعالیت در شبکههای اجتماعی، شعار دادن، غر زدن و… است، هر چند در زندگی شخصیشان اصول اولیه حفظ محیطزیست مانند تفکیک زباله و… را هم انجام نمیدهند. «مهلقا کاشفی در زندگی خصوصی تا عرصه عمومی در حرف و عمل یکی و در راستای حفاظت بوده است.»
کاشفی؛ اثربخش، پرنفوذ و الهامبخش
«معصومه ابتکار»، رئیس سابق سازمان حفاظت محیطزیست، کنشگران محیطزیست را به دو دسته تقسیم میکند؛ گروه اول کسانی هستند که با تلاش خود اثر میگذارند و گروم دوم در شرایط دشوار خسته میشوند و کنار میکشند. «خانم مهلقا کاشفی هم اثربخش و پرنفوذ و هم الهامبخش است؛ چراکه هیچگاه استمرار در کار را رها نکرد. همیشه حضور ایشان را، چه در دولت، چه در شورای شهر تهران و در هر جایی که تشکلها بودند، به فال نیک گرفتهایم.»
ابتکار به گزارش هفته گذشته بانک جهانی اشاره کرد که براساس آن، مونیتورینگ ماهوارهای طی ۲۰ سال نشان میدهد به طرز نگرانکنندهای آب شیرین در سطح کره مسکون در حال کاهش و بسیار سریعتر از هشدارهای قبلی سازمانهای جهانی تغییراقلیم پیش میرود. «امروز جهان معاصر و ما به وجود کنشگران الهامبخشی مانند خانم کاشفی که خستگیناپذیر و با امید و صداقت بتوانند مشعل روشنیبخش راه دشوار پیش رو باشند، نیاز داریم.»
محیطزیست همان خیر عمومی است
«میترا ابراهیمی»، فعال محیطزیست، کنشگری مهلقا کاشفی را همواره مبتنیبر تحلیل عمیق از زمینهها و علل تخریبهای محیطزیستی میداند. «زمان نظردادن تشکلها بر طرح جدید ترافیک شهر تهران، بهدرستی تحلیل کردند که این طرح جدید با فروش مجوز ورود به محدوده طرح، به سنگینشدن ترافیک و آلودگی هوا دامن میزند و تنها محل درآمدی برای مدیریت شهری خواهد بود و با این طرح مخالفت کردند.»
این فعال محیطزیست معتقد است کنشگری مهلقا کاشفی نشان از آن دارد مسئله محیطزیست را مسئله خیر عمومی میداند که باید در عرصه عمومی و با مطالبهگری مردم بهعنوان ذینفعان اصلی حل شود. «زمانی که حق زیست و حیات شهری بهعنوان مثال با سنگفرش و نفوذناپذیر کردن بستر درختان ولیعصر، شریعتی و میادین یا تصرف پارکها با ساختوساز سلب میشود، به عرصه عمومی و به مردم بهعنوان ذینفعان اصلی رجوع میکند تا بهصورت جمعی از حقوق زیستی خود دفاع کنند. در کنار آن با نامهنگاریها، در ادارات دولتی با پیدا کردن افراد همسو و ایجاد ائتلافهایی، خیر عمومی را پیش میبرد. ایشان میداند جلوگیری از تخریبهای محیطزیستی با گفتن امکانپذیر نیست. این عرصه تلاش و مبارزه دائم است؛ چون نظام مالی و منافع قدرتمندی از تخریبها بهرهمند میشوند.»
بهگفته ابراهیمی، کاشفی با تحلیل عمیق و با نحوه کنشگری خود، بین مسایل محیطزیستی و همچنین بین گروههای مختلف و نسلهای مختلف از کودکان تا سالمندان پیوند برقرار میکنند. «در شرایط سخت امروز، ایشان اصل مراقبت از همدیگر و از زیستمندان را محوریت کنش خود قرار دادهاند؛ از آبیاری درختان تحت تنش پارک جنگلی سرخهحصار، مراقبت و توجه به کارگران آبیاری تا سیرابشدن حیوانات این پارک و کاهش آلودگی خاک.»
کشنگر جمعی بهجای تکیه بر حرکتهای انفراد
«عباس محمدی» از مؤسسان انجمن کوهنوردان ایران، مهلقا کاشفی را یک الگو برای کنشگران محیطزیست میداند. «او در فعالیتهای خود گسستگی نداشته و در مدتی طولانی، همیشه پرکار بوده و از خود خستگی و ناامیدی نشان نداده است.»
بهگفته محمدی، وفادار بودن به تشکیلات و کار سازمانیافته و ضابطهمند، از دیگر نقاط تفاوت کاشفی با دیگران است. «ایشان بی آنکه تعصب تنگنظرانهای به انجمن خود داشته باشد، ضمن همکاری با دیگر سازمانهای مردمی، همیشه در مقام عضو جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیطزیست فعالیت داشته و از یاران برجسته و نزدیک زندهیاد مهلقا ملاح، چهره ماندگار محیطزیست ایران، بود.»
تلفیق دانش مدرسهای-دانشگاهی با دانشهای محلی و تجربههای زیسته از دیگر ویژگیهای کار کاشفی است. «او از زمره کسانی نبود که بهاستناد یک مدرک رسمی دانشگاهی خود را کارشناس بخواند و نیاز به یادگیری از عرصههای عمومی را درک نکند.»
حفظ آرامش در عین ایستادگی بر موضع و البته، آمادگی برای اصلاح رویکرد و شیوههای فعالیت، از دیگر ویژگی بسیار مثبت کاشفی بهگفته محمدی است. «با خونسردی و بدون عصبانیتهایی که در جامعههای پرتنش کموبیش متداول است، و باسماجت مثبت کار خود را انجام میدهد.»
رسالتم خدمت به طبیعت است
مهلقا کاشفی در این نشست که برای نکوداشت او برگزار شد، هدف از به دنیا آمدن هر فرد را رسالتی میداند که باید به سرانجام برساند. «شاید رسالت بنده این بوده که در خدمت طبیعت باشم.»
بهگفته او، طبیعت هوشمند است و خدمات ما حتی به موجودات کوچک مانند مورچه یا گنجشک را جبران میکند. «اگر طبیعت دست بخشندهاش را عقب بکشد، معلوم نیست ما چه سرنوشتی خواهیم داشت. نگذاریم این عقبنشینی طبیعت اتفاق بیفتد.»
