بایگانی

تاب‌آوری روستای سبز آلاسکایی

«آسوشیتدپرس» در گزارشی با تیتر «روستایی در آلاسکا برای رهایی از گازوئیل، به انرژی خورشیدی و بیومس روی می‌آورد» نوشته است روستای ۴۰۰نفره منطقه گالنا در کرانه‌های رودخانه یوکان، برای کاهش وابستگی به سوخت گران‌قیمت و وارداتی گازوئیل به انرژی پاک روی آورده‎‌اند. مقامات محلی می‌گویند: «برق حاصل از مزرعه خورشیدی و نیروگاه زیست‌توده، مصرف سوخت ساکنان را کاهش می‌دهد و از آنها در برابر خاموشی‌ها در آب‌وهوای نامساعد حفاظت می‌کند. این فناوری توان تأمین برق در مواقع اضطراری و افزایش تاب‌آوری شبکه برق را دارد. درعین‌حال، با این کار منابع انرژی روستا متنوع می‌شود و فرصت‌های شغلی برای مردم محلی فراهم می‌آورد.»

از زمان روی کار آمدن ترامپ میلیون‌ها دلار کمک‌هزینه انرژی‌های پاک برای تقویت سوخت‌های فسیلی لغو یا به‌بعد موکول شده است. البته تاکنون کمک‌های مالی فدرال روستا برای پنل‌های خورشیدی تحت‌تأثیر قرار نگرفته است، اما مقامات محلی به آسوشیتدپرس می‌گویند می‌دانند خطر همچنان پابرجاست. «آینده بودجه عمومی هرچه باشد، این روستا نمونه‌ای است از اینکه چگونه انرژی‌های تجدیدپذیر باعث صرفه‌جویی در هزینه‌ها، افزایش تاب‌آوری در شرایط آب‌وهوایی نامساعد و ایجاد شغل توسط انرژی تجدیدپذیر است.»

در مناطق روستایی آلاسکا بسیاری از کالاها به‌دلیل وارداتی بودن بسیار گران هستند. گالنا سالانه تقریباً ۱.۵ میلیون لیتر گازوئیل برای تولید برق می‌سوزاند. «با افزایش قیمت گازوئیل از ۱.۶۴ دلار به ۴.۵۸ دلار، شهر بیش از ۱.۸ میلیون دلار برای روشن نگه‌داشتن چراغ‌ها می‌پرداخت. آن زمان بود که مردم محلی به‌دنبال کمک مالی برای ساخت یک سیستم خورشیدی رفتند.»

 «برد اسکاتون»، عضو شورای شهر گالنا درباره پروژه زیست‌توده می‌گوید: «از سال ۲۰۱۶ محلی‌ها درختان، عمدتاً توس، را برداشت کرده و آنها را به تراشه‌های چوب تبدیل می‌کنند. این تراشه‌ها به سوخت کارخانه دیگ بخار محوطه دانشگاه تبدیل می‌شود. با این کار سالیانه ۳۸۰ هزار لیتر گازوئیل جبران می‌شود. اینجا در جایگاه یکی از اولین کارخانه‌های زیست‌توده در مقیاس ایالت و به‌عنوان روستایی‌ترین آنها، قابل توجه است.»

مزرعه خورشیدی ۱.۵ مگاواتی تقریباً تکمیل شده است. هنگامی‌ که این پنل‌های خورشیدی شروع به کار کنند، مردم می‌توانند در روزهای آفتابی موتورهای گازوئیلی را خاموش کنند و از انرژی صد درصد پاک استفاده کنند. انرژی اضافی تولیدشده نیز در باتری‌ها برای شب‌ها و مواقع اضطراری ذخیره می‌شود. این انرژی خورشیدی اجازه می‌دهد موتورهای گازوئیلی سالیانه ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ ساعت خاموش باشند. این به‌معنی ۳۸۰ هزار لیتر مصرف کمتر گازوئیل است.

البته انرژی خورشیدی الزاماً هزینه برق را کاهش نمی‌دهد. اما مانند نیروگاه بیومس، قیمت انرژی ثابت می‌شود و برای مردم محلی فرصت‌های شغلی ایجاد می‌کند.

در بخش دیگر گزارش آمده است علاوه‌بر بیومس و انرژی خورشیدی، قبیله «لودن» خانه‌های جدید کم‌صرفی می‌سازد تا اعضا کمتر و کمتر به گازوئیل وابسته باشند. سقف این خانه‌ها سازگار با انرژی خورشیدی است و از دیوارهای ۳۳ سانتی‌متری و عایقی ۴۶ سانتی‌متری برای جلوگیری از ورود سرما استفاده شده. این خانه‌ها هزینه هفت هزار دلاری خرید گازوئیل را به دو هزار و ۴۰۰ دلار کاهش داده است. تابه‌حال هشت خانواده روستا به این خانه‌های پایدار نقل مکان کرده‌اند و امسال هم قرار است سه خانواده دیگر صاحب این خانه‌ها شوند.

منبع: آسوشیتد پرس

وثیقه سنگین بانکی، مشکل توسعه نیروگاه‌های تجدیدپذیر

مسئول بخش پژوهش انجمن انرژی‌های تجدیدپذیر ایران گفت: نظام بانکی عواید آتی قراردادهای خرید برق را به‌عنوان وثیقه معتبر نمی‌پذیرد و همین مسئله سرمایه‌گذاران بخش خصوصی را در مرحله اجرا با مشکلاتی مواجه کرده است.

«پگاه پاشا» در نشست «مدل‌ها و راهکارهای تأمین مالی نیروگاه‌های تجدیدپذیر» با اشاره به نگاه بخش خصوصی به مسئله تأمین مالی پروژه‌های تجدیدپذیر گفت: «با وجود تنوع مدل‌های مالی معرفی‌شده در کشور، هنوز برخی فعالان خصوصی برای اجرای پروژه‌ها با مشکلاتی روبه‌رو هستند.»

او با اشاره به اینکه در حال حاضر بیش از ۱۰ هزار مگاوات قرارداد ساخت نیروگاه تجدیدپذیر در ساتبا امضا شده و باید به فرایند اجرا سرعت بخشیده شود، افزود: «با وجود رشد امیدوارکننده اخیر در ظرفیت در حال بهره‌برداری تجدیدپذیر، نیاز است ظرفیت این نیروگاه‌ها برای رسیدن به اهداف پیش‌بینی‌شده افزایش یابد.»

پاشا در پانزدهمین نمایشگاه بین‌المللی انرژی‌های تجدیدپذیر و بهره‌‌وری برق با انتقاد از انتقال یک‌جانبه‌ ریسک‌های نکول قراردادی به سرمایه‌گذار گفت: «یکی از موانع اصلی، مسئله وثایق است. در اغلب مدل‌های تأمین مالی، سرمایه‌گذار باید وثایق سنگینی ارائه دهد؛ درحالی‌که بخش عمده فعالان این حوزه مالک زمین یا دارایی ثابت قابل‌توجه نیستند تا به‌عنوان وثیقه ارائه کنند.»

او افزود: «بانک‌ها عواید قراردادهای خرید برق خصوصاً قراردادهای ماده ۱۲ را به‌عنوان ضمانت مالی قابل‌قبول نمی‌پذیرند، چون این قراردادها در گذشته با تأخیرهای طولانی در پرداخت و ناپایداری مالی مواجه بوده‌اند. بنابراین، قراردادهای فروش برق از نگاه نظام بانکی جریان مالی مطمئنی ندارند و به همین دلیل، بانک‌ها تا ۱۲۰ درصد ارزش پروژه از سرمایه‌گذار وثیقه خارج از طرح می‌خواهند.»

مسئول پژوهش انجمن انرژی‌های تجدیدپذیر تأکید کرد: «در شرایط فعلی، ریسک مالی نکول قراردادی در پروژه‌های نیروگاهی به‌طور کامل بر دوش بخش خصوصی است. بنابراین، ضروری است ریسک پروژه‌ها بین دولت و بخش خصوصی تسهیم شود تا قراردادها برای نظام مالی کشور قابل‌اعتماد شوند.»

پاشا خاطرنشان کرد: «تا زمانی که این قراردادها به جریان مالی پایدار متصل نشوند و بانک‌ها و صندوق توسعه ملی این جریان مالی را به‌رسمیت نشناسند، در مدل‌های جدید تأمین مالی نیز درخواست وثایق سنگین می‌شود که عملکرد آنها را در حل مسئله مختل می‌سازد.»

او با اشاره به مصوبات هفت هزار و هشت هزار مگاواتی توسعه تجدیدپذیرها گفت: «تعداد زیادی پروژه برای دریافت تسهیلات از صندوق توسعه ملی معرفی شده‌اند؛ امیدواریم این مصوبات بتوانند بخشی از گره‌های مالی را باز کنند.»

پاشا، یکی از مدل‌های امیدبخش قراردادی را فروش برق در تابلوی سبز بورس انرژی دانست و گفت: «در این مدل، دولت از فرایند تجارت برق کنار می‌رود و ارتباط مستقیم بین تولیدکننده و مصرف‌کننده برق برقرار می‌شود. همین امر می‌تواند مشکل ناپایداری جریان مالی را حل کند؛ چون دیگر واسطه دولتی در کار نیست. بااین‌حال، او هشدار داد که «عمق معاملات بورس سبز هنوز پایین است و باید عرضه برق تجدیدپذیر با افزایش متقابل تقاضا همراه شود.»

این کارشناس اقتصاد برق، سه پیشنهاد اصلی برای اصلاح سازوکار بورس سبز مطرح کرد: ۱. ارائه تضامین محکم‌تر از قطع‌نشو بودن برق در معاملات این بازار؛ زیرا اگر امتیاز «برق قطع‌نشو» برای خریداران به‌درستی تضمین نشود، اعتماد بازار از بین می‌رود. ۲. افزایش عمق سمت تقاضا؛ تا زمانی که تقاضا برای برق تجدیدپذیر افزایش نیابد، با ریسک افت قیمت در بورس در بازه میان مدت مواجه‌ایم.۳. ایجاد پشتوانه مالی برای قراردادهای دولتی باید برای قراردادهای ماده ۶۱ و ماده ۱۲ که طرف حسابشان دولت است، یک سازوکار تضمینی یا «بک مالی» تعریف شود تا درصورت عدم پرداخت، عواید قرارداد از محل دیگری جبران شود و بانک‌ها بتوانند آنها را به‌عنوان ضمانت بپذیرند.

او تأکید کرد: «بخش خصوصی از تلاش‌های ساتبا برای متنوع‌سازی روش‌های تأمین مالی قدردانی می‌کند، اما معتقد است باید هم‌زمان اصلاح ساختار وثایق، تقسیم ریسک بین دولت و سرمایه‌گذار و عمق بخشیدن به معاملات بازار برق سبز، صورت گیرد.» |پایگاه روابط‌عمومی ساتبا

اختاپوس بروکراسی یا یارانه‌های سنگین؟

«محسن طرزطلب»، معاون وزیر نیرو و رئیس ساتبا، در نشست خبری ۲۱ آبان در «پانزدهمین نمایشگاه بین‌المللی انرژی‌های تجدیدپذیر و بهره‌وری انرژی برق» ریشه اصلی کندی طرح‌ها را در «مشکلات فرایندی میان ساتبا و صندوق توسعه ملی» دانست. به‌گفته او، تأمین مالی پروژه‌های تجدیدپذیر به نیابت از صندوق توسعه ملی پیگیری می‌شود و به‌ همین دلیل، سرمایه‌گذاران ناچارند مراحل پیچیده و طولانی‌ای را طی کنند. همین سؤال باب صحبت درباره این مسائل با سایر کارشناسان را باز کرد.


سنگ‌اندازی در مسیر تجدیدپذیرها با وثیقه‌های سنگین

«علیرضا پرنده‌مطلق»، معاون فنی و مهندسی ساتبا، با تأیید صحبت‌های رئیس ساتبا به «پیام ما» می‌گوید: «براساس مصوبه‌ شورای اقتصاد، صندوق توسعه برای هفت هزار مگاوات تأمین مالی کرده است. به همین دلیل، قرار است پنج هزار مگاوات نیروگاه احداث و دو هزار مگاوات تجهیزات وارد کنیم. این تجهیزات در اختیار سرمایه‌گذاری قرار می‌گیرد که بتواند تا پیک بار ۱۴۰۵ نیروگاهش را وارد مدار کند. صندوق توسعه و بانک عامل برای واگذاری این تجهیزات به سرمایه‌گذار به تضامینی نیاز دارد. این تضمین‌ها در واقع یکی از مشکلاتی است که با آن مواجه‌ایم.»

«داوود مددی»، رئیس هیئت‌دیره انجمن انرژی‌های تجدیدپذیر نیز دراین‌باره می‌گوید: «یکی از چالش‌ها در حوزه تجدیدپذیرها تأمین ارز است که واقعاً در کشور با مشکل روبه‌روست. تنها منبعی که می‌تواند ارز مورد نیاز را تأمین کند، صندوق توسعه ملی است. صندوق توسعه ملی هم تمامی امور خود را به بانک‌های عامل واگذار کرده و بانک‌های عامل برای تضمین، وثایق بسیار سنگینی مطالبه می‌کنند که از عهده هیچ سرمایه‌گذاری برنمی‌آید. علاوه‌براین، وثیقه‌گذاری خود هزینه‌بر است و پروژه‌ها را گران‌تر می‌کند.»


اقتصاد انرژی بیمار است

«بابک امیری»، قائم‌مقام مدیرعامل شرکت کرچنر سولار ایرانیان، ساختار اقتصاد انرژی را دچار مشکل می‌داند و تأکید می‌کند راه‌حل مشکلات حوزه تجدیدپذیرها در اصلاح آن است: «اگر بتوانیم اقتصاد انرژی را از وضعیت بیمار فعلی خارج کنیم و سرمایه‌گذاری در این حوزه توجیه اقتصادی پیدا کند، دیگر نیازی نیست صندوق توسعه ملی را با دستور از بالا وادار به پرداخت وام به فعالان حوزه تجدیدپذیر کنیم. مشکل اصلی در نظام یارانه‌ای برق است؛ دولت یارانه سنگینی به تولید برق می‌دهد، به‌جای آنکه این یارانه مستقیماً به مردم برسد و مصرف و تولید به‌شکل واقعی مدیریت شود.»


ریسک‌های سرمایه‌گذاری برطرف نشده، اما آینده روشن است

ظرفیت انرژی‌های تجدیدپذیر تا اواسط مهرماه به حدود ۲۵ هزار مگاوات رسیده است. با اینکه این عدد نسبت به پارسال رشد داشته، اما فعالان این صنعت، سرمایه‌گذاری در حوزه تجدیدپذیرها را از لحاظ اقتصادی، توجیه‌پذیر نمی‌دانند. مددی معتقد است هزیته‌های مالی در کشور بسیار بالاست: «هر سرمایه‌گذاری برای محاسبه هزینه‌های مالی خود باید با نرخ حدود ۴۶ درصد کار کند و این موضوع قیمت پروژه‌ها را بالا می‌برد. امیدوارم فکری اساسی شود تا امور از انحصار نهادهای دولتی خارج شود.»

او در ادامه از اختاپوس بروکراسی که در نظام ما چنبره زده است و اجازه نمی‌دهد کارها با سرعت پیش برود می‌گوید: «مسئولان می‌گویند طی یک هفته باید زمین واگذار شود، اما در عمل این روند معمولاً بین هفت تا ۹ ماه طول می‌کشد و در این مدت بسیاری از سرمایه‌گذاران دلسرد می‌شوند. در نظام اداری ما به زمان توجه نمی‌شود؛ درحالی‌که زمان هزینه دارد و متأسفانه هزینه آن در کشور ما محاسبه نمی‌شود.»

باوجوداین، «مهدی مسائلی»، دبیر سندیکای صنعت برق، معتقد است شرایط رو بهبود است. او به «پیام ما» می‌گوید: «کار با دولتی که اقتصادش پر از تورم است و تکلیفش با بخش خصوصی معلوم نیست، پر از ریسک است. البته بخش خصوصی پای کار و مسئله تجدیدپذیرها با تابلوی برق آزاد پیش‌بینی‌شده، آینده بهتری خواهد داشت.»

مسائلی معتقد است آهنربای جذب سرمایه در این صنعت در حال تقویت است: «الزامات قانونی، حمایت‌های دولت و وضعیت خریدوفروش برق در تابلوی آزاد و تابلوی سبز، سرعت افزایش بازگشت سرمایه را بالا می‌برد و انگیزه‌ها را افزایش می‌دهد. مصداق آن همین نمایشگاه است که می‌بینیم از انرژی خورشیدی استقبال خوبی شده. آینده اقتصاد، برق و کسب‌وکار برق از همین مسیر می‌گذرد.»

اینها درحالی‌است که معاون فنی و مهندسی ساتبا سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر را دارای کمترین ریسک می‌داند، جایی‌که سرمایه‌گذار مطمئن است به منافع مالی می‌رسد. پرنده‌مطلق می‌گوید: «تا پایان آبان‌ماه ظرفیت نیروگاه‌های تجدیدپذیر به سه هزار و ۱۰۰ مگاوات می‌رسد. همین الان هم سرمایه‌گذار برای ۹۶ هزار مگاوات درخواست سرمایه‌گذاری داده است. البته آنها انتظار دریافت تسهیلات دارند، اما به‌هیچ‌وجه وارد مسیری پرریسک نمی‌شوند.»

در شرایطی که ناترازی‌ برق در تابستان و زمستان، بخش صنعت و خانگی را درگیر خود کرده و نارضایتی‌های فراوانی در پی داشته است، به‌نظر می‌رسد حل مشکلات بخش تجدیدپذیر و توسعه آن می‌تواند جان تازه‌ای در کشور بدمد.

پرواز موسیقی زنان در دیار سیمرغ

در شب‌هایی که تالار وحدت میزبان جمعی از علاقه‌مندان موسیقی بود، ارکستر سمفونیک تهران رویدادی متفاوت را تجربه کرد و برای نخستین‌بار چوب رهبری مهمان در دستان یک زن قرار داشت. «پانیذ فریوسفی»، در شب‌های ۲۱ و ۲۲ آبان‌ماه، با ایستادن بر سکوی رهبری مرزهای حضور زنان در موسیقی ایران را جابه‌جا و گروهی از نوازندگان را در اجرای آثاری از آهنگسازان زن ایرانی هدایت کرد. این اتفاق کم‌سابقه، در شرایطی که دهه‌هاست رهبری ارکستر در ایران مردانه تعریف شده، به‌مثابه گامی مهم در مسیر دیده‌شدن زنان و به‌رسمیت‌شناختن توانایی‌های آنان در جایگاه‌های تخصصی موسیقی تلقی می‌شود؛ رویدادی که بسیاری آن را نشانه‌ای از تغییر تدریجی ساختارهای فرهنگی و گشودن درهایی می‌دانند که سال‌ها بسته مانده بود.


سیمرغ، زمزمه، دیار و قطعات کلاسیک

کنسرت ارکستر سمفونیک تهران با عنوان «دیار سیمرغ» با اجرای دو موومان «سیمرغ» و «زمزمه» از مجموعه «هفت شهر عشق عطار» ساخته «گلفام خیام» آغاز شد. پس از پایان این اجرا که با استقبال مخاطبان همراه بود، فریوسفی آهنگساز اثر را به حضار معرفی و خیام نیز با تقدیر از تشویق‌های حضار، احترام خود را به مخاطبان ابراز کرد.

در ادامه برنامه، ارکستر به اجرای قطعه تازه‌ای از «آفتاب درویشی»، آهنگساز زن ایرانی، با عنوان «دیار» برای ویولن سولو و ارکستر سمفونیک پرداخت. در این اجرا، «پدرام فریوسفی» به‌عنوان تکنواز ویولن، ارکستر را همراهی کرد. «دیار» برای نخستین بار توسط ارکستر سمفونیک تهران روی صحنه رفت. پس از این اجرا نیز، آهنگساز معرفی شد و با تقدیر از تشویق‌های مخاطبان، به آنان ادای احترام کرد.

در بخش پایانی کنسرت، ارکستر سمفونیک تهران قطعات کلاسیکی از بزرگان موسیقی جهان را اجرا کرد. «ایمپرومپتو اپوس ۵» اثر ژان سیبلیوس، دو موومان «آلگرو مدراتو» و «آندانته کُن موتو» از «سمفونی ناتمام شماره ۸ در سی مینور» اثر فرانتس شوبرت و درنهایت «رقص شمشیر» از باله گایانه ساخته «آرام خاچاطوریان». این اجراها با ترکیب آثار معاصر و کلاسیک، تنوعی قابل‌توجه در برنامه ایجاد و توجه مخاطبان را به تجربه‌ای متفاوت از موسیقی جلب کرد.

کنسرت «دیار» ارکستر سمفونیک تهران شبی متفاوت را رقم زد و اجرای مسلط فریوسفی توانایی زنان را در مقام رهبری ارکسترهای بزرگ به نمایش گذاشت. همچنین، آثار اجراشده از آهنگسازان زن، خلاقیت و مهارت برجسته آنان را به مخاطبان معرفی کرد و بار دیگر نقش مهم زنان در موسیقی معاصر را برجسته ساخت.

«آفتاب درویشی» متولد ۱۳۶۶ نوازنده سازهای پیانو و ویولن و آهنگساز است. او در یادداشتی درباره ساخت «دیار» و ویژگی‌های آن نوشته است: ««دیار» قطعه‌ای در سه بخش برای ارکستر سمفونیک و ویولن سولوست. در این قطعه، سولیست ویولن راوی سفری است از اعماق تاریکی به روشنایی. سفری از اعماق درون که رفته‌رفته رنگ امید می‌گیرد. در این اثر، ویولن پروانه‌وار، گاهی همراه ارکستر، گاهی در سکوت و گاهی به‌تنهایی پرواز می‌کند. این پرواز در هم‌صدایی همه سازها و در اوج، پایان می‌گیرد.» او در ادامه نوشته: «دیار صدای این یکی شدن است که برای اولین بار، در دیار خودم «ایران» اجرا می‌شود.»

«گلفام خیام» متولد ۱۳۶۱ آهنگساز و نوازنده گیتار کلاسیک است. او در یادداشتی ساخت «هفت شهر عشق» را این‌طور شرح داده: «در دوران کرونا به‌طور اتفاقی با «منطق‌الطیر عطار» مواجه شدم؛ متنی که انگار مرا از خواب بیدار کرد؛ گویی کسی از دالان ۹ قرن تاریخ پشتم زد و گفت: «برگ را نگاه کن! صدای کلاغ را دریاب! جاروی صبحگاهی کوچه را بشنو!» محو سیمرغ عطار شدم که جهان بیرون را با یک قطره‌ای در خود، به انتزاعی‌ترین شکل و امروزی‌ترین حالت تصویر می‌کند. درنهایت مجموعه‌ای از هفت موومان برای ارکستر زهی به دنیا آمد.»

او درباره قطعات سیمرغ و زمزمه توضیح داده: «قطعه زمزمه به پرواز دسته‌جمعی پرندگان اشاره دارد که بداهه‌وار تغییر شکل می‌دهند و مسیرهای غیرقابل پیش‌بینی طی می‌کنند. پرندگان اشکال خارق‌العاده‌ای در آسمان به تصویر می‌کشند. این روند غیرقابل‌پیش‌بینی انگار در ریتم‌ها و تم‌های متغیر زهی‌ها نمایان شده است. سیمرغ، تقلای تزئینات زهی‌ها برای پرواز را به تصویر می‌کشد. فرم موومان به‌شکل دو بال سیمرغ و بدنه وسط آن با گذر از روی دیلمان، انگار ما را تماشا می‌کند و سپس اوج می‌گیرد.»


در ایران رشته رهبری ارکستر را به‌طور آکادمیک نداریم

فریوسفی درباره اولین‌ تجربه رهبری ارکستر سمفونیک تهران به‌عنوان یک زن به «پیام ما» می‌گوید: «از نظر موسیقایی تجربه‌ای فوق‌العاده بود، اما در روزهای اول با چالش‌هایی روبه‌رو بودم. به‌تدریج همه‌چیز بهتر شد و ارتباط خوبی میان من و نوازندگان شکل گرفت.»

او درباره این چالش‌ها توضیح می‌دهد: «اینکه یک زن ارکستر سمفونیک تهران را رهبری کند، اتفاقی است که پیشتر رخ نداده بود و شاید در ناخودآگاه برخی افراد مقاومت کوچکی ایجاد می‌کرد. خوشبختانه این موضوع خیلی زود برطرف شد. اکثر نوازندگان مرا به‌عنوان نوازنده ویولن می‌شناسند و ازآنجاکه دو سال است که ارکستر زهی «دیالوگ» راه‌اندازی شده و پارسال هم با همین ارکستر در تالار وحدت اجرا داشتیم، هنوز بسیاری با من به‌عنوان رهبر ارکستر آشنا نبودند. انتخاب من توسط شورای ارکستر سمفونیک انجام شد که از اعتمادشان سپاسگزارم.»

علاقه او به رهبری ارکستر به دوران کودکی‌اش بازمی‌گردد: «بعد از فارغ‌التحصیلی از هنرستان موسیقی و ورود به ارکستر سمفونیک تهران در سال ۷۸، رهبران مختلفی می‌آمدند و این برایم بسیار جذاب بود. هنگام تحصیل ویولن در ارمنستان شرایطی فراهم شد که بتوانم دوره‌های رهبری را بگذرانم. بعد از بازگشت به ایران با ارکستر هنرستان موسیقی همکاری کردم و اجراهای خوبی داشتیم. البته یکی از پیشکسوتان، که ترجیح می‌دهم نامش را نبرم، کاری کرد که نتوانم با آن ارکستر ادامه دهم، اما این موضوع علاقه من به رهبری را کم نکرد. تا اینکه ارکستر مؤسسه «دیالوگ» را تشکیل دادیم که هر هفته فعالیت دارد و رویکردی آموزشی و اجرایی را دنبال می‌کند.»

فریوسفی درباره اینکه آیا اقدام بنیاد رودکی می‌تواند مسیری برای توجه بیشتر به زنان در حوزه رهبری ارکستر باز کند، توضیح می‌دهد: «در ایران رشته رهبری ارکستر به‌صورت آکادمیک نداریم، اما می‌دانم برخی از همکاران در آموزشگاه‌های خصوصی دوره‌های تخصصی برگزار می‌کنند. اگر زنان توانایی لازم را داشته باشند، قطعاً این مسیر می‌تواند گشوده شود.»

او درباره تجربه هدایت نوازندگان ارکستر سمفونیک تهران می‌گوید: «نوازندگان ارکستر سمفونیک تجربه کار با رهبران مختلف و اجرای رپرتوارهای گوناگون را دارند. ساختار و نظم ارکستر نیز کاملاً تثبیت شده است. خوشبختانه نوازندگان در این همکاری بسیار منعطف بودند و از نظر موسیقایی هیچ مقاومتی وجود نداشت.»

در این کنسرت آثار دو زن آهنگساز اجرا شد که از دیدگاه فریوسفی دو هنرمند درخشان در سطح بین‌المللی هستند: «قطعه دیار برای نخستین‌بار اجرا شد و خودِ آفتاب درویشی نیز آن را به‌صورت زنده اولین‌بار شنید. چالش خاصی در اجرای این قطعه وجود نداشت و اجرای این قطعه همراه با برادرم برایم تجربه‌ای جذاب بود. اما هر دو موومان اثر گلفام خیام پیچیدگی‌هایی دارند و در هر دو، با زبانی تازه مواجه‌ایم؛ زبانی که کمتر در موسیقی ایران اجرا شده است.»


زنان دیگر

به‌جز فریوسفی که برای نخستین‌بار زنی بود که رهبری یک ارکستر را برعهده داشته از دو زن دیگر هرچند با سرنوشت‌های متفاوت می‌توان نام برد؛ «نزهت امیری» و «نازنین آقاخانی».

سال ۱۳۸۹ قرار بود نازنین آقاخانی رهبری ارکستر سمفونیک تهران را برعهده داشته باشد، اما به‌دلیل کارشکنی‌هایی که صورت گرفت، این موضوع اتفاق نیفتاد. او که یکی از رهبران برجسته در عرصه بین‌المللی است، درنهایت به اتریش بازگشت و ۱۵ سال گذشت تا زنی دیگر بتواند در این جایگاه قرار بگیرد.

آن زمان «بابک رضایی»، مدیرعامل انجمن موسیقی، درباره این اتفاق گفته بود ارکستر سمفونیک تهران پس از هر اجرا تمرینات خود را ادامه می‌دهد. به همین دلیل از نازنین آقاخانی دعوت شد به‌عنوان رهبر ارکستر تمرینات گروه را همراهی کند: «هیچ صحبتی مبنی‌بر رهبری ایشان در اجراهای رسمی از ابتدا وجود نداشته است.»

چنین تجربه‌ای پیشتر فقط در ارکستر ملی رقم خورده بود. «نزهت امیری» در دهه ۹۰ چوب رهبری «ارکستر ملی» را در دست گرفت، اما رهبری ثابت آن در دست هیچ زن دیگری نبوده است که خودش آن زمان در گفت‌وگو با ایسنا این موضوع را «تصادفی» خوانده بود: «برای من همیشه به‌شکل تصادفی امکان رهبری ارکستر و حضور روی صحنه به‌وجود آمده است. در سال ۸۴ دانشجوی استاد دهلوی بودم و به این دلیل موفق شدم نت‌های ایشان را بگیرم و ارکستر مضرابی ایران را روی صحنه ببرم. سال گذشته نیز به‌شکل تصادفی با ارکستر نغمه باران آشنا شدم و از من برای رهبری ارکسترشان دعوت کردند. امسال هم اگر من برای کار دیگری به بنیاد نرفته بودم، شاید این اتفاق رخ نمی‌داد؛ این موضوع خیلی زیبا نیست. در تاریخ «تصادف»ها خیلی کم باعث اتفاقات ویژه شده‌اند… .»

حالا رهبری پانیذ فریوسفی، نقطه‌عطفی در تاریخ ارکستر سمفونیک تهران به شمار می‌رود و حضور او نشان داد می‌توان مرزهای سنتی و محدودیت‌های دیرینه را شکست. اجرای آثار آهنگسازان زن در این برنامه هم بر اهمیت خلاقیت و نقش زنان در موسیقی معاصر تأکید کرد و به مخاطبان فرصتی داد تا با بخشی از استعدادهای درخشان آنان آشنا شوند. این شب، بیش از یک کنسرت بود؛ گواهی بود بر اینکه زنان می‌توانند جایگاه‌های کلیدی در موسیقی ایران داشته باشند.

تبعیضی با عنوان «غیرمعلول‌گرایی» یا «توان‌زدگی»

در جهان امروز، وقتی سخن از تبعیض به میان می‌آید، اغلب ذهن‌ها به‌سمت تبعیض‌های نژادی، جنسیتی یا طبقاتی می‌رود. اما در پسِ این دسته‌بندی‌های شناخته‌شده، نوعی دیگر از تبعیض اجتماعی وجود دارد که کمتر درباره‌اش گفته و نوشته شده است؛ تبعیضی پنهان اما عمیق به‌نام «غیرمعلول‌گرایی» یا «توان‌زدگی» (Ableism).

توان‌زدگی فرهنگی است که در آن، افراد دارای معلولیت «کم‌ارزش‌تر»، «ناتوان‌تر» یا «نیازمند ترحم و درمان» تلقی می‌شوند.

 در این نگرش، بدن یا ذهن غیرمعلول به‌عنوان معیار «نرمال بودن» و «انسان کامل» در نظر گرفته می‌شود و هرگونه تفاوت از این الگو، نوعی نقص یا کمبود شمرده می‌شود.

این پدیده، همانند نژادپرستی یا جنسیت‌گرایی، نوعی تبعیض ساختاری و فرهنگی است؛ چراکه به‌جای پذیرش تفاوت و تنوع انسانی، بر برتری یک گروه بر گروهی دیگر تأکید می‌کند. درواقع، توان‌زدگی جامعه‌ای می‌سازد که در آن افراد دارای معلولیت نه براساس شایستگی‌ها و ظرفیت‌های انسانی‌شان، بلکه صرفاً با معیار «توانایی جسمی یا ذهنی» سنجیده می‌شوند.

نمونه‌های این نگرش را می‌توان در بسیاری از عرصه‌های اجتماعی مشاهده کرد؛ از طراحی ساختمان‌هایی بدون رمپ و دسترسی مناسب برای ویلچر، تا سیستم حمل‌ونقلی که حضور افراد دارای معلولیت را نادیده می‌گیرد. حتی در فضای فرهنگی و رسانه‌ای نیز، تصویر افراد دارای معلولیت غالباً به‌شکل افرادی ناتوان، وابسته یا نیازمند دلسوزی بازنمایی می‌شود.

ریشه‌های توان‌زدگی را می‌توان در دو دیدگاه مسلط یافت:

یکی نگاه پزشکی که معلولیت را نوعی «اختلال» یا «بیماری» می‌بیند که باید درمان شود؛ و دیگری نگاه اقتصادی که ارزش انسان را در میزان «بازدهی و تولید» او خلاصه می‌کند. چنین دیدگاه‌هایی، سال‌ها موجب حذف و حاشیه‌نشینی میلیون‌ها نفر از افراد دارای معلولیت در سراسر جهان شده است.

اما تاریخ نشان می‌دهد این تبعیض همواره با مقاومت روبه‌رو بوده است. از دهه‌ ۱۹۶۰ میلادی، جنبش‌های مدنی معلولان در آمریکا و بریتانیا شکل گرفتند؛ جنبش‌هایی که شعارشان استقلال، برابری و حق زندگی بدون ترحم بود. نتیجه‌ این تلاش‌ها تصویب قوانین مهمی مانند «قانون منع تبعیض علیه افراد دارای معلولیت» (ADA) در آمریکا در سال ۱۹۹۰ بود؛ قانونی که نقطه‌عطفی در تاریخ حقوق بشر و برابری اجتماعی به شمار می‌رود.

با‌این‌حال، توان‌زدگی هنوز در لایه‌های فرهنگی، آموزشی و حتی اداری بسیاری از جوامع -از جمله جامعه ما- وجود دارد.

زمان آن رسیده است که این تبعیض پنهان را بشناسیم و در برابرش بایستیم.

برای ساختن جامعه‌ای انسانی و برابر، باید بپذیریم بدن انسان‌ها، هرچند متفاوت، همگی ارزشمندند.

هیچ‌کس به‌سبب شکل بدن، توان حرکتی، یا شیوه‌ درک و ارتباطش نباید از حقوق و کرامت انسانی‌اش محروم شود.

جهانی عادلانه‌تر از آنِ ماست، اگر بیاموزیم که زیبایی و توانایی را در گوناگونی انسان‌ها ببینیم، نه در یکسانی آنها.

کاهش رزرو آنلاین حتی پایین‌تر از دوران کرونا

آمار دقیقی از خسارات جنگ به بخش گردشگری منتشر نشده، اما پلتفرم «جاباما» شهریورماه امسال با تحلیل داده‌هایی که در حوزه اقامت در اختیار داشت، اعلام کرد این بخش تنها در چندروز ابتدایی جنگ، افت ۷۰ درصدی را تجربه کرد و سطح رزروها به پایین‌تر از دوران همه‌گیری کرونا سقوط کرد. 

براساس این گزارش، این کاهش بی‌سابقه نه‌فقط حاصل کاهش سفر، بلکه نتیجه هم‌زمان سه عامل بود: تردید عمومی، جابه‌جایی اضطراری مسافران و اختلال اینترنتی گسترده. این آمار نه‌تنها از کاهش رزروها که حکایت از تأثیر جنگ بر درآمد صاحبان مراکز اقامتی داشت. این بحران نشان داد این مسیر روبه‌رشد بسیار شکننده است و به زیرساخت، برنامه‌ریزی و اعتماد پایدار نیاز دارد.


سفرهای آنلاین در گرو زیرساخت

جاباما اخیراً گزارشی تحلیلی از آمارهای مربوط به حوزه اقامت منتشر کرده که می‌تواند تصویر نسبتاً روشنی از وضعیت اقامت در بخش گردشگری ارائه کند. آمارهای تحلیلی این پلتفرم در سال ۱۴۰۳ نشان می‌دهد ۲۰ درصد از کل رزروهای اقامت کشور به‌صورت آنلاین انجام شده؛ رقمی که نسبت به سال ۱۴۰۲ سه درصد و نسبت به سال ۱۴۰۱ بیش از دو برابر رشد داشته است. 

این جهش نشان می‌دهد گردشگری داخلی ایران از قالب سنتی خود فاصله گرفته و اکنون در حال ورود به مرحله‌ای تازه از بلوغ دیجیتال است، اما تداوم این مسئله نیازمند تقویت زیرساخت‌ها، به‌ویژه اینترنت و دسترسی به آن، است. ضمن اینکه این رشد نشان‌دهنده اعتماد مسافران به پلتفرم‌هاست، موضوعی که بیش‌ازپیش ضرورت نظارت بر کیفیت خدمات این بخش را یادآوری می‌کند.


مسافران به‌دنبال اقامتگاه، دولت به‌دنبال ساخت هتل

جاباما در گزارش خود از حدود ۱۸ هزار میزبان فعال در ۶۸ شهر کشور خبر داده که در مجموع ۳۰ هزار اقامتگاه را مدیریت می‌کنند. چنین ظرفیتی باعث شده است بازار اقامت در ایران، به‌ویژه در شهرهای شمالی و مناطق گردشگرپذیر، از انحصار هتل‌ها خارج شود و به یک شبکه گسترده از اقامتگاه‌های خصوصی و مردمی تبدیل شود. 

در بخشی از این گزارش آمده است: «برخلاف هتل‌ها که بیشتر تحت‌تأثیر سیاست‌های قیمت‌گذاری دستوری و هزینه‌های بالای ساخت قرار دارند، اقامتگاه‌های غیرهتلی در فضایی منعطف‌تر رشد کرده‌اند. این ویژگی در بسیاری از نقاط ایران که ظرفیت ساخت هتل در آنها وجود ندارد، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. تعداد اتاق‌های کمتر، سرمایه اولیه پایین‌تر و بازگشت سرمایه سریع‌تر موجب شده است افراد بیشتری بتوانند وارد این بازار شوند و روی آن سرمایه‌گذاری کنند.» 

این تحلیل براساس رفتار میزبانان و مسافران در حالی ارائه شده است که نگاه دولت و متولیان این بخش بر افزایش تعداد هتل‌ها تأکید دارد. به‌گفته «رضا صالحی امیری»، وزیر گردشگری، «براساس برنامه هفتم باید تا پایان این برنامه ۵۰۰ هتل افتتاح شود.» طبق اعلام برخی کارشناسان گردشگری این اصرار بر توسعه در بخش هتل‌ها درحالی‌است که بخش قابل‌توجهی از پروژه ساخت هتل‌ها متوقف و یا از سوی بانک‌هایی که به جریان پروژه تسهیلات ارائه کرده‌اند، در حال مصادره‌شدن است. 

درعین‌حال، آمارها نشان می‌دهد در بخش سرمایه‌گذاری در سال ۱۴۰۳ بازار اقامتگاه‌های غیرهتلی، به‌عنوان گزینه‌ای مقرون‌به‌صرفه و انعطاف‌پذیر، جذاب‌تر از سایر بخش‌های گردشگری بوده است. 


مهمانان و میزبانان رکورددار

فارغ از مباحث کلان گردشگری، این گزارش تحلیلی اطلاعاتی هم درباره رکوردشکنی مسافران و میزبانان دارد که قابل‌توجه است. در میان رکوردهای جالب در این داده‌ها مهمانی با بیشترین تعداد رزرو، در طول سال ۱۴۰۳، ۳۱ رزرو در ۲۴ اقامتگاه مختلف در استان مازندران داشته است. طولانی‌ترین اقامت ثبت‌شده در یک رزرو نیز مربوط به اقامت ۳۰ شب در ویلای ساحلی فریدونکنار است، درحالی‌که رکورد اقامت طولانی در مجموع رزروها، ۲۴۵ شب در هفت اقامتگاه در تهران است.

در بخش مالی، یک مهمان تهرانی با ۲۸۱ میلیون تومان هزینه در ۲۲ رزرو مختلف، عنوان گران‌ترین رزروکننده سال را از آن خود کرده است. از سوی دیگر، در میان میزبانان، رکورد بیشترین درآمد از هر اتاق‌شب با رقم ۷۸ میلیون و ۴۴۷ هزار تومان به یکی از میزبانان فعال در تهران تعلق دارد و بیشترین درآمد کل از محل رزرو، با ۶.۳ میلیارد تومان، سهم میزبانی در قشم بوده است. 


بازیگران اصلی اقتصاد اقامت در گردشگری

در اکوسیستم اقامتگاه‌های خصوصی «میزبان ویژه» به کسانی گفته می‌شود که مالک یا مدیر چندین اقامتگاه‌اند. کسانی که به‌نوعی بازیگران اصلی بازار محسوب می‌شوند. طبق آمار جاباما، ۹۲ درصد این میزبانان در استان‌های مازندران، گیلان، البرز، تهران، اصفهان، هرمزگان، فارس، خراسان‌رضوی، گلستان، یزد و اردبیل فعال هستند و تنها ۸ درصد در سایر استان‌ها حضور دارند. رویکرد اصلی این گروه افزایش تعداد اقامتگاه‌های تحت مدیریتشان است، نه صرفاً تعداد رزروها. سهم اقامتگاه‌های متعلق به میزبانان ویژه از کل بازار ۲۷ درصد است. در میان آنها، ۶ درصد بیش از ۱۰ اقامتگاه، ۱۴ درصد بین شش تا ۱۰ اقامتگاه و ۸۰ درصد بین دو تا پنج اقامتگاه دارند. 


شهرها و مسیرهای پرتقاضا

در نقشه اقامت ۱۴۰۳، همچنان رامسر با ۱۰ هزار و ۷۰۷ اقامتگاه در صدر شهرهای ایران قرار دارد؛ با افزایشی بیش از دو هزار و ۶۰۰ و احد نسبت به سال گذشته. پس‌ از آن، تهران با ۹ هزار و ۹۷۸ اقامتگاه، مشهد با ۹ هزار و ۸۴۹، ماسال و شیراز در رتبه‌های بعدی قرار دارند.    

برخلاف تصورات رایج که به‌نظر می‌رسد شهرهایی با جاذبه گردشگری بیشترین اقامت را دارند، طبق تحلیل‌های آماری در شاخص جذب مهمان، تهران با ۳۹۴ هزار و ۳۴۵ مهمان صدرنشین است و افزایشی ۸۲ هزار نفری نسبت به سال ۱۴۰۲ داشته است. پس‌ از‌ آن، کردان با ۲۴۰ هزار و رامسر با ۲۰۷ هزار نفر قرار دارند و شهرهای بندر انزلی و قشم در رتبه‌های بعدی قرار دارند.

از نظر اقامت واقعی (نفرشب و اتاق‌شب)، تهران همچنان بی‌رقیب در صدر است و با ۸۱۱ هزار و ۷۷۶ نفرشب و ۱۶۶ هزار و ۱۸ اتاق‌شب، رشد ۵۰ درصدی نسبت به سال ۱۴۰۲ ثبت کرده است. رتبه‌های بعدی به رامسر، قشم، کردان و مشهد تعلق دارد.

در شاخص رشد میزبانان جدید، مشهد با ۲۶۹ میزبان تازه، در صدر قرار گرفته و پس‌ از آن، رشت با ۲۳۶، فومن، شیراز و اصفهان در رتبه‌های بعدی قرار دارند.

از نظر نسبت تعداد رزرو به اقامتگاه -شاخصی که میزان تقاضا نسبت به ظرفیت عرضه را می‌سنجد- هم آمارها قابل‌توجه است. کردان با ۴۲ هزار رزرو از ۵۷۷ اقامتگاه و تهران با ۱۲۳ هزار رزرو از ۸۵۹ اقامتگاه در صدر فهرست هستند. 


سلیقه‌ای متنوع و رو‌به‌توسعه

ترکیب اقامتگاه‌های فعال در سال ۱۴۰۳ تصویری از تنوع فرهنگی و اقلیمی سفر در ایران ارائه می‌دهد. از مجموع ۳۰ هزار اقامتگاه فعال: ۳۸.۷ درصد ویلا، ۲۰.۵ درصد آپارتمان، ۱۵.۸ درصد بومگردی و اقامتگاه سنتی، ۱۰.۵ درصد سوییت، ۶.۸ درصد کلبه، ۵.۵ درصد مجتمع اقامتی و ۲.۲ درصد سایر اقامتگاه‌ها (از جمله هاستل‌ها، مسافرخانه‌ها و کاروانسراها) هستند.

در سال گذشته این پلتفرم برای پاسخگویی به نیاز گروه‌های خاص، دسته‌بندی‌های جدیدی نیز معرفی کرد؛ از جمله اقامتگاه‌هایی با امکانات ویژه توان‌یابان (سه هزار و ۲۳۰ واحد) و اقامتگاه‌هایی با پذیرش حیوانات خانگی (دو هزار و ۱۸۹ واحد). این تنوع نه‌تنها دامنه انتخاب مسافران را افزایش داده، بلکه نشان‌دهنده بلوغ بازار و حرکت آن به‌سوی تجربه‌محوری است؛ جایی که دیگر مقصد، نه شهر، بلکه نوع اقامت و سبک سفر است.

نمایش ملی‌گرایی یا تحریف تاریخ؟

شهرداری تهران تندیس آرش کمانگیر و شاپور ساسانی را در میادین اصلی شهر نصب می‌کند؛ به‌نام یادآوری تاریخ و قهرمانان ملی. اما در سوی دیگر همین شهر، یک اثر جهانی با موافقت همان نهاد و سکوت میراث‌فرهنگی در معرض تهدید است. نقش‌برجسته پیروزی شاپور ساسانی بر امپراتور روم در حالی بر بیلبوردها می‌نشیند که شکاف‌های عمیق ناشی از فرونشست زمین تا چند قدمی همان اثر در نقش‌رستم پیش رفته است.

درحالی‌که میراث تاریخی ایران از هر سو در معرض تهدید است و مسئولان کمبود بودجه را دلیل ضعف در حفاظت و مرمت آثار می‌دانند، بودجه‌های کلان صرف پروژه‌های پرابهام و پرهزینه‌ای می‌شود که بیشتر به نمایش ملی‌گرایی شباهت دارند تا پاسداشت واقعی میراث ملی. کدام را باید باور کرد؟ نمایش پرسروصدای توجه به میراث ملی، یا بی‌توجهی عمیق به آثار تاریخی که زیر فشار توسعه بی‌ضابطه و سودجویی‌ها روزبه‌روز بیشتر آسیب می‌بینند؟ نمونه روشن این دوگانه را می‌توان در ماجرای تازه‌ترین پروژه شهرداری تهران دید: رونمایی از مجسمه‌ای از صحنه‌ پیروزی شاپور ساسانی بر امپراتور روم.


تحریف زیر نورافکن، حقیقت بیرون قاب

«حسین فیضی»، باستان‌شناس، معتقد است: «این مجسمه، یک کپی‌ بسیار ضعیف، بی‌کیفیت و غیرقابل‌استناد از نمونه اصیل است. اول به این دلیل که در آن دست‌ برده‌اند و از طرح اصلی نقش‌رستم فاصله گرفته‌اند. دوم، به این دلیل که در جزئیات، هیچ مشورتی با باستان‌شناسان انجام نشده است.» او به «پیام ما» می‌گوید: «اگر هدف بازسازی بود، باید نسخه‌ای دقیق از نقش‌رستم ساخته می‌شد؛ چراکه عکس‌های واضح و دقیق از آن موجود است. علاوه‌براین، معنا و ترکیب صحنه در مجسمه جدید کاملاً نادرست است؛ به‌گونه‌ای‌که گویی شاپور، مشروعیت یا خبر پیروزی را به امپراتور رومی می‌دهد! این برداشت، کاملاً خلاف واقع و تحریف تاریخ است.» 

فیضی معتقد است: «غیر از جنبه محتوایی، از نظر فنی و هنری نیز مجسمه بسیار ضعیف و بی‌کیفیت است. می‌شد هزینه‌ای که برای ساخت آن صرف شده -که احتمالاً میلیاردی است- برای حفظ و مرمت و حتی معرفی بیشتر اثر اصلی در نقش‌رستم یا آثار تختگاه پارسه صرف شود؛ آثاری که با مشکلاتی مانند گل‌سنگ و فرونشست زمین روبه‌رو هستند. ساخت چنین کپی ضعیفی در شرایطی که اثر حقیقی شرایط نامناسبی دارد، هیچ ضرورتی نداشت.» اما مسئله فقط خطاهای محتوایی نیست. اثر اصلی که طراح این مجسمه ادعا می‌کند از آن الهام گرفته، یعنی نقش‌برجسته شاپور در نقش‌رستم، امروز در شرایطی بسیار نگران‌کننده قرار دارد. مطالعات انجام‌شده در سال‌های اخیر نشان داده است فرونشست‌ دشت مرودشت تا فاصله ۱۰متری نقش‌رستم و ۳۰۰ تا ۵۰۰ متری تخت‌جمشید پیشروی کرده است. تشدید فرونشست که نتیجه برداشت بی‌رویه از منابع زیرزمینی و ضعف در مدیریت منابع آب در چند دهه اخیر است، بسیاری از آثار تاریخی ایران را، به‌ویژه در استان‌های فارس و اصفهان، تهدید می‌کند.

«محمدجواد جعفری»، مدیر پایگاه جهانی تخت‌جمشید، درباره آخرین وضعیت نقش‌رستم، به مطالعات صورت‌گرفته درباره فرونشست زمین در محدوده این اثر اشاره می‌کند و می‌گوید: «هرچند گفته می‌شود این پدیده تأثیر مستقیمی بر نقوش صخره‌ای ندارد، اما درباره فرونشست نگرانی همه ما جدی است و لازم است تصمیم‌هایی در سطح کلان گرفته شود.» او تأکید دارد: «با هرگونه دستکاری در سفره‌های آب زیرزمینی در محدوده حریم درجه یک و دو تخت‌جمشید و نقش‌رستم مخالف‌ایم. اما اقدام در مورد این مسئله و عرصه تصمیم‌گیری برای آن فراتر از پایگاه میراث جهانی است.» 

به‌گفته جعفری، با اعتباراتی که در سال‌های اخیر تخصیص پیدا کرده، مطالعات مربوط به فرونشست در محدوده نقش‌رستم انجام شده و نتایج آن به‌زودی و در هفته پژوهش ارائه می‌شود. اما مسئله این است که با وجود اینکه سال‌هاست کارشناسان به ریشه‌یابی علمی علل بروز و تشدید این پدیده پرداخته‌اند و علاوه‌بر هشدارهای جدی، راهکارهایی علمی برای کنترل آسیب ارائه کرده‌اند، هنوز اقدامی جدی برای کاهش آسیب فرونشست در محدوده آثار تاریخی انجام نشده است.


گاف بزرگ تاریخی و هنری

نقدها درباره رونمایی از تندیس شاپور ساسانی در میدان انقلاب، فقط به بی‌دقتی فنی یا غفلت از خطر فرونشست وارد نیست؛ مسئله دیگر تحریف آشکار مفهوم تاریخی این نقش‌برجسته ساسانی است. این اتفاق، اختلاف‌نظر قدیمی میان باستان‌شناسان و مورخان را هم دوباره زنده کرد؛ اختلاف‌نظری که سال‌هاست در مورد هویت رومیان حاضر در نقش‌برجسته شاپور ساسانی وجود دارد. اما فارغ از اینکه کدام‌یک از افراد حاضر در این نقش‌برجسته که بخشی از آن در تندیس میدان انقلاب بازنمایی شده، والرین است و کدام‌یک فیلیپ عرب؛ بسیاری از باستان‌شناسان معتقدند این تندیس نه‌تنها بازنمایی نادرستی از تاریخ است، بلکه تحریف مستقیم یکی از آثار شاخص باقیمانده از دوران ساسانی محسوب می‌شود.

فیضی با اشاره به جزئیات نقش‌برجسته‌ اصلی در نقش‌رستم می‌گوید: «در نبرد شاپور با رومیان، سه امپراتور رومی شکست خورده‌اند. روایت این پیروزی در پنج نقش‌برجسته باقیمانده از دوران ساسانی ثبت شده است. برخی پژوهشگران درباره نقش‌برجسته موجود در نقش‌رستم معتقدند فردی که شاپور دستش را در دست گرفته، والرین است و فرد زانوزده فیلیپ عرب. برخی دیگر -از جمله والتر هینتس- فرد زانوزده را والرین می‌دانند. اما با توجه به اینکه در نقش‌برجسته‌های ساسانی گرفتن مچ دست نشانه اسارت بوده و در کتیبه‌ کعبه زرتشت، شاپور اشاره کرده: «من با دستان خود، والرین را دستگیر کردم» منطقی‌تر آن است که فرد ایستاده والرین باشد. البته اختلاف‌نظر همچنان وجود دارد.»

اما مهم‌ترین ایراد مجسمه به‌گفته فیضی، دخالت در ساختار سیاسی و تصویری نقش ساسانی است: «دادن دیهیم یا حلقه -چه حلقه فرّه پادشاهی که روبانی به آن متصل است، چه حلقه پیروزی- در هنر ساسانی معنای مشخصی دارد. اما هیچ‌گاه این حلقه به فرد شکست‌خورده تقدیم نمی‌شود. در نقش اصلی، دست راست شاپور مچ دست والرین را گرفته و حلقه‌ای در دست ندارد. افزودن حلقه به دست شاپور در تندیس، دست‌بردن آشکار در حقیقت تاریخی است. طراح بدون مشورت با باستان‌شناسان، چنین صحنه نادرستی را به نقش‌برجسته اضافه کرده است. این نقش‌برجسته را می‌توان جزو پنج نقش‌برجسته برتر ساسانیان دانست. بنابراین، دست‌بردن در جزئیات آن، به‌هیچ‌وجه مورد تأیید نیست.»

فیضی این مجسمه را «خلق یک دروغ» می‌داند و معتقد است: «از هر زاویه‌ای نگاه کنیم، این حلقه در دستان شاپور اصلاً معنا و مفهومی ندارد. ترکیب فرد زانوزده و آن حلقه در دستان شاه اصلاً به کلیات مفهوم این نقش‌برجسته ربطی ندارد.»


نمایش یا احساس مسئولیت؟

این تندیس که نیمه آبان در میدان انقلاب رونمایی شد، به‌گفته مدیران شهرداری قرار است پس از ۲۰ روز به ورودی فرودگاه مهرآباد منتقل شود؛ بدون آنکه کسی درباره هزینه‌های آن و بی‌توجهی به ظرافت‌های تاریخی و تحریف نقش اصلی پاسخگو باشد. حتی در میان هیاهویی که شهرداری تهران برای رونمایی از این اثر پر بحث و ایراد ایجاد کرد، فرصتی برای آشنایی و گفت‌وگو درباره نقش‌برجسته نقش‌رستم و اهمیت تاریخی آن در جامعه فراهم نشد و اگر انتقادات کارشناسان درباره تحریف‌های صورت‌گرفته در این اثر نبود، هیچ سخنی از نقش‌رستم و تاریخ پشت این اثر به میان نمی‌آمد.

درنهایت، ماجرای این تندیس بازتاب همان تناقضی است  که سال‌هاست میراث‌فرهنگی ایران با آن درگیر است؛ سخن‌سرایی و نمایش افتخار به میراث غنی تاریخی در برابر بی‌اعتنایی به مصادیق همان میراث. ماکت شاپور و والرین جابه‌جا می‌شود و چه‌بسا به‌زودی فراموش ‌شود، اما نقش‌برجسته شاپور و هزاران اثر تاریخی دیگر راهی برای جابه‌جایی و نجات از فرونشست، آسیب‌های توسعه نامتوازن، سدسازی، تجاوز به حریم، کمبود بودجه مرمت و حفاظت و نبود مدیران متخصص ندارند.

آمدند‌، زیستگاه پرندگان را ویران کردند و رفتند

پاییز ۱۴۰۴ با وقایع تلخی برای زاینده‌رود در شرق اصفهان همراه شد. پیمانکاران تابوت زاینده‌رود را سوزاندند، صدها لانه پرندگان وحشی تخریب و ده‌ها گونه پرنده وحشی بار دیگر آواره شدند و آخرین پایگاه پرنده‌نگری و مطالعات پرنده‌شناسی در شهر اصفهان از بین رفت.

در ۱۰ سال گذشته داوطلبان پرنده‌نگری اصفهان، بیش از ۴۰ تور پرنده‌نگری در آخرین ساحل طبیعی باقیمانده‌ از زاینده‌رود برگزار کرده بودند و تعداد زیادی از شهروندان پیر و جوان و زنان و مردان علاقه‌مند به حفاظت از طبیعت در همین مسیر با پرنده‌نگری آشنا شدند.

 در انتهای شرقی شهر اصفهان جایی که زاینده‌رود از شهر خارج می‌شود، دقیقاً بعد از تصفیه‌خانه فاضلاب شرق، رودخانه مرده زاینده‌رود به مدد پساب خروجی از تصفیه‌خانه که در بستر رودخانه جاری می‌شود، به حیات در حال اغمای خود ادامه می‌داد.

این آخرین زیستگاه طبیعی زاینده‌رود در شهر اصفهان بود که گیاهان بومی زاینده‌رود را حفظ کرده و تنها مأمن و مأوای پرندگان مهاجر خسته‌ای بود که چندروزی در این شهر مهمان می‌شدند. همچنین، نیزارهای زیبای ساحلی برای قرن‌ها محل زادآوری پرندگان بودند و هر سال در بهار تعداد زیادی جوجه در همین نیزارها متولد می‌شدند.

به‌دلیل آلودگی‌های موجود در پساب جاری‌شده، این بخش از رودخانه دیگر ماهیان بومی، قورباغه‌ها و مارهای زاینده‌رود را میزبانی نمی‌کرد، اما گیاهان بومی زاینده‌رود و برخی گونه‌های آبزی همانند لاکپشت‌ها با این شرایط وفق پیدا کرده بودند.

پوشش گیاهان بومی در کنار همان پساب نصفه‌‌ونیمه و مرده و سیاه علاوه‌بر تأمین غذای پرندگان از طریق جذب حشرات، فضاهای امنی نیز برای زادآوری و استراحت پرندگان مقیم و مهاجر فراهم می‌کرد. به‌طوری‌که هرساله تعداد زیادی از گونه‌های کنارآبزیان و گنجشک‌سانان در این پوشش گیاهی آشیانه‌سازی و زادآوری می‌کردند.

پرنده شاخص این منطقه چنگر ‌نوک‌سرخ مقیم منطقه بود و تمام طول سال در همین پوشش گیاهی زندگی و زادآوری می‌کرد. به‌علاوه، حضور ده‌ها گونه از پرندگان وحشی مهاجر در همین منطقه در طی سالها به ثبت رسیده بود. از خانواده کنارآبزی‌ها انواع حواصیل‌ها، سلیم‌ها، آبچیلیک‌ها، انواع کشیم‌ها، اردک‌های سرسبز و خوتکاها و بسیاری از گنجشک‌سانان همانند سهره‌ها و توکاها و دمجنبانک‌ها و زردپره‌ها در این سواحل زندگی، تغذیه، زادآوری و استراحت می‌کردند. همچنین، در ساختمان‌های قدیمی کنار ساحل جغد کوچک، پرستوها و بادخورک‌ها آشیانه داشتند. پری شاهرخ، زنبورخوار گلوخرمایی و چند گونه از پرندگان شکاری نیز در این منطقه مشاهده می‌شدند. در اطراف همین نیزارها روباه، شغال و خدنگ کوچک نیز زندگی و تغذیه می‌کردند که باعث می‌شد هرم‌های شکار و تغذیه تشکیل و چرخه حیاتی گیاهان‌بومی، حشرات و پرندگان نیز در جریان باشد.

در مجموع ارزش‌های تنوع‌زیستی و بوم‌شناسی این منطقه و فضای مناسبی که برای مطالعات عکاسان و دوستداران حیات‌وحش فراهم می‌کرد، به‌عنوان آخرین سواحل باقیمانده در حاشیه شهر به آسانی قابل‌ارزیابی نیست.


سیل بلا بر سر زاینده‌رود

تاریخچه نابودی زاینده‌رود بر هیچ‌کس پوشیده نیست. آخرین بار در سال‌های نه‌چندان دور در حوالی دهه ۱۳۸۰ زاینده‌رود دارای بوم‌سازگان بی‌نظیری بود. انواع ماهیان بومی، مارها و دوزیستان در آن می‌زیستند. چندین گونه گیاه بومی آبزی و کنارآبزی در طول سواحل این رود پراکنده بود.

لاکپشت‌ها در نیزارها زادآوری داشتند و هزاران پرنده از صدها گونه برای گذران زمستان به این رود می‌آمدند و در تعقیب گرمای بیشتر به شهر می‌رسیدند و چهره و محیط بی‌نظیری برای گردشگری و سایر مشاغل وابسته فراهم می‌کردند. ماهی بوم‌زاد آفانیوس اصفهان در اطراف پل‌خواجو و سی‌و‌سه‌پل به‌وفور دیده می‌شد. این گونه ماهی که در هیچ‌جای دنیا وجود ندارد، هم‌اکنون در جمعیتی بسیار شکننده در چشمه‌ها و قنات‌های کویر حاشیه گاوخونی به‌سختی به حیات خود ادامه ‌می‌دهد. درنهایت جریان رود در بالادست منحرف شد و صدها کیلومتر از طول آن در گذر از شهرهای مختلف از جمله اصفهان خشکید و آن جریان حیات غنی کاملاً از بین رفت.


سواحل شرق،‌ آخرین نقطه حیات

پس از گذشت دهه‌ها از خشکیدن زاینده‌رود تمامی چرخه‌های زیستی از طول مسیر آن رخت بربست اما در شرق اصفهان پساب خروجی از تصفیه‌خانه فاضلاب بر بستر رود جاری می‌شد و جریان حیات گیاهان بومی و جانداران منطقه را به‌سختی حفظ می‌کرد.

در پاییز ۱۴۰۴ بستر رودخانه در شرق اصفهان کف‌تراشی و لایروبی شد و تمامی چندهزار مترمربع نیزارهای زنده و سرحال و زیبای آن که آشیانه چنگرها بود، تراشیده شد و به تلی از زباله در کنار رود تبدیل و در همان‌جا رها شد.

اینجا آخرین پایگاه پرنده‌نگری در شهر اصفهان بود که علاقه‌مندان به محیط‌زیست و عکاسان حیات‌وحش را به‌سوی خود می‌کشاند و زایندگی، بخشندگی و سخاوت زاینده‌رود را به رخ می‌کشید و درعین‌حال، هزاران جاندار مختلف از گونه‌هایی بی‌شمار را میزبانی می‌کرد.

آیا کسی که دستور لایروبی را صادر کرده و بودجه آن را فراهم کرده است، انگیزه‌ای واقعی و قابل‌اعتنا داشته یا فقط برای پر کردن جیب‌ها یا خالی نبودن عریضه این طرح نابخردانه اجرا شده؟

فردی که پشت فرمان ماشین‌آلات به بستر رودخانه می‌رود و کف‌تراشی می‌کند و هم‌زمان می‌بیند صدها چنگر نوک‌سرخ پا به فرار می‌گذارند و آواره و اغلب گرفتار سگ‌های ولگرد می‌شوند و جان شیرینشان را از دست می‌دهند، چگونه می‌تواند به کار خود ادامه دهد؟

در پایان مشاهده این حجم از ویرانی در سیستم تصمیم‌گیری و سیاستگذاری سازمان‌ها ما را به این فکر فرو می‌برد که ما به کجا می‌رویم؟

فلامینگوی سیاه بر آب‌های قیرگون

فلامینگویی که در مسیر مهاجرت زمستانی، همراه دسته‌اش برای استراحت و تغذیه در آب‌های خلیج‌فارس پهلو گرفته بود، در دام یک لکه نفتی گرفتار می‌شود. آلودگی نفتی آب، به پرهای بخش زیرین تن فلامینگو می‌چسبد؛ همان‌جایی‌که هنگام تغذیه، بدن پرنده با آب تماس مستقیم دارد. پرها سنگین، لغزنده، تیره و آغشته به بوی تند شیمیایی می‌شود. در اثر چسبیدن پرها به یکدیگر، هوای میانشان ازدست‌رفته و درنتیجه، پرنده توانایی عایق‌سازی حرارتی خود را از دست می‌دهد.

در آب خنک دریا، گرمای بدن فلامینگو به‌سرعت تحلیل می‌رود. عضلات بال‌ها سفت و حرکات کندتر می‌شود؛ توان پرواز از بین می‌رود. پرنده برای گرم‌کردن خود، بیقرار پرهایش را با منقار می‌کشد. با هر بار کشیدن، ذرات نفت وارد دهان می‌شود؛ طعمی تلخ و فلزی آمیخته با بوی تند در دهانش می‌ماند. این مواد سمی، مخاط داخلی را می‌سوزاند. ترکیبات فرّار از طریق مخاط روده جذب و وارد جریان خون می‌شود و کبد و کلیه‌ها را درگیر می‌کند.

بدن که مسموم و سرد شده است، دیگر تاب پرواز ندارد. پرنده روی سطح آب می‌ماند. اگر کسی او را از آب بیرون نکشد، چربی نفت به پرها می‌چسبد و باعث می‌شود آب به درون پرها نفوذ کند، پرنده  سنگین و به‌تدریج غرق‌ شود. شاید این همان اتفاقی بود که برای فلامینگویی که کارگران یک سکوی نفتی در خلیج‌فارس، درست پیش از غرق‌شدن، او را پیدا کردند، افتاد. کارگران این سکوی نفتی، پرنده را به دست چند متخصص از جمله «سیاوش یالپانیان» کارشناس حیات‌وحش می‌سپارند. آنقدر پرنده سیاه شده که یالپانیان یک لحظه از دور تصور می‌کند نام پرنده را اشتباه گفته‌اند؛ «چرا پرنده‌ای سیاه را با پرنده‌ای که به رنگ صورتی‌اش معروف است، اشتباه گرفته‌اند؟!!» نزدیک که می‌رسد، می‌بیند نفت فلامینگو را سیاه یکدست کرده است.

این کارشناس حیات‌وحش در گفت‌وگو با «پیام ما» به واقعه یک ماه پیش اشاره می‌کند که از وجود فلامینگویی ناتوان در پرواز و افتاده در کنار یک دکل نفتی بر روی آب دریا خبر می‌یابد. «پرنده را کارگران از سطح آب گرفته و به خشکی منتقل کرده بودند. وقتی بال این فلامینگوی سیاه‌شده را لمس کردم، کامل آغشته به نفت و چرب بود؛ ضعیف و کم‌جان شده بود. تنها کاری که در آن شرایط توانستیم انجام دهیم، شست‌وشوی اولیه بود. با یک تشت، آب ولرم و مایع ظرفشویی، مقداری از آلودگی را از تن پرنده شستیم. آبی که از زیر پرنده جاری شد، مثل یک نهر سیاه نفتی بود. بااین‌حال، در مرحله اول نتوانستیم پرنده را کاملاً تمیز کنیم. استفاده از حلال‌های نفتی یا شوینده‌های قوی‌تر نیز ممکن نبود؛ چراکه به پوست حساس پرنده آسیب جدی می‌زد. با وجود شست‌وشوی مداوم طی سه تا چهار روز (که البته در ظهرها انجام می‌شد؛ چون دمای بدن پرنده به‌سرعت سرد می‌شد)، رنگ پرها تا حدودی به‌سمت قهوه‌ای تغییر کرد.»

به‌دلیل ضعف مفرط پرنده، هنوز امکان رهاسازی آن وجود ندارد: «احتمال زنده‌ ماندن پرنده بسیار کم است؛ چراکه حجم زیادی از نفتی که هنگام تلاش برای تمیز کردن خود، بلعیده و وارد بدنش شده، او را دچار آسیب جدی کرده است. پرنده‌ای که نفت خورده باشد، عمر چندانی نخواهد داشت.»

یالپانیان بیان می‌کند: «فلامینگوها پرندگانی کنارآبزی هستند که برای تغذیه و فرود، مناطقی با عمق کم را انتخاب می‌کنند تا بتوانند با منقار خود جلبک و فیتوپلانکتون بخورند. احتمالاً این پرنده ابتدا در جای دیگری دچار آلودگی خفیف شده است؛ آلودگی مانع پرواز همراه دسته و باعث سقوط او شده و متأسفانه در محلی با تراکم آلودگی نفتی بالاتر نشسته وضعیتش بدتر شده است.»


امکان آلودگی در هر نقطه از خلیج‌فارس

این کارشناس حیات‌وحش بر این باور است که امروز بیش از آنکه نگران نام خلیج‌فارس باشیم، باید دغدغه پاسداری از اکوسیستم آن را داشته باشیم: «آلودگی نفتی در خلیج‌فارس بسیار بالا است و متأسفانه هر سال نیز بر حجم آن افزوده می‌شود. برای درک عمق فاجعه، باید بدانیم اگر یک قطره نفت وارد خلیج‌فارس شود، فرایند تجزیه و پالایش طبیعی آن توسط اکوسیستم، حدود ۱۳ سال به طول می‌انجامد. حال، بار سنگین آلودگی را در نظر بگیرید که توسط تجهیزات نفتی، پالایشگاه‌ها، مراکز اکتشاف و استخراج و شناورها بر خلیج‌فارس تحمیل می‌شود.»

 به‌گفته یالپانیان، جدا از مراکز استخراج و پالایشگاهی، قاچاقچیان سوخت یکی از مهم‌ترین عوامل در آلودگی این پهنه آبی هستند. «قاچاقچیان به‌محض مواجهه با گشت‌های دریایی، محموله خود را در دریا تخلیه می‌کنند تا دستگیر و جریمه نشوند. نشت کشتی‌ها، لنج‌ها و سکوهای نفتی نیز به‌طور مداوم باعث آلودگی می‌شود. همه اینها، بدین معنا است که نمی‌توان در نقاط معینی صحبت از آلودگی نفتی کرد؛ هرجای خلیج‌فارس ممکن است آلوده باشد. حتی بدون داشتن ابزار یا تخصص خاص، به‌راحتی می‌توان لکه‌های بزرگ نفت را در خلیج‌فارس مشاهده کرد.»


لکه‌های سیاه روی بدن شناگران

«احسان عابدی»، عضو هیئت‌علمی گروه علوم‌زیستی پژوهشگاه ملی اقیانوس‌شناسی و علوم جوی، بارها شاهد این بوده که در سواحلی مانند کنگان کودکان پس از شنا از آب خارج می‌شوند و لکه‌های سیاه نفتی بر بدنشان نشسته است: «این آلودگی‌ها ممکن است در حین شنا کاملاً محسوس نباشد، اما پس از خروج از آب، با نمایان شدن لکه‌ها یا بروز عوارضی نظیر خارش و تاول، خود را نشان می‌دهد».

آلودگی نفتی خلیج‌فارس چند دلیل دارد: «اولین عامل آلودگی نفتی در خلیج‌فارس، اکتشاف و استخراج نفت است. البته باید اشاره کرد دریا به‌طور طبیعی نیز دارای نفت و گاز است که به‌صورت نشت از بستر دریا خارج می‌شود، اما مقدار آن چندان زیاد نیست. حمل‌ونقل نفت، گاز و سوخت نیز از دیگر عوامل مؤثر در این زمینه است. نشت سوخت از کشتی‌ها، قایق‌ها و لنج‌ها و همچنین قاچاق سوخت همگی به آلودگی دریا دامن‌ می‌زند. علاوه‌براین، وجود پتروشیمی‌ها در منطقه ویژه اقتصادی پارس جنوبی و همچنین جزیره خارک که بزرگترین پایانه نفتی ایران است و محل بارگیری نفت و سوخت به شمار می‌آید، نیز به این معضل افزوده است. البته با توجه به کنترل‌های جدیدی که بر روی این فعالیت‌ها اعمال شده، ممکن است تأثیر آنها در این زمینه کمتر شده باشد. اما درعوض، قاچاق سوخت می‌تواند نقش زیادی در افزایش آلودگی داشته باشد.»


تخلیه سوخت در جنگل حرا

به‌گفته عابدی، معضل قاچاق سوخت در هرمزگان،‌ به‌ویژه در مناطق جنگل‌های حرا، شدت یافته است: «این جنگل‌ها به پناهگاه امنی برای قاچاقچیان تبدیل شده‌ است؛ آنها در لابه‌لای درختان و بوته‌ها پنهان می‌شوند و اگر خطری احساس کنند، محموله‌های سوخت خود را به دریا می‌ریزند.»

قاچاقچیان با پاره‌کردن محموله تیوپی یا پلاستیکی، گازوئیل را فوراً در دریا، درصورت حضور در جنگل حرا، در میان آبراهه‌ها و کانال‌های جنگل تخلیه می‌کنند. «این تخلیه عمدی، فاجعه‌ای محیط‌زیستی ایجاد می‌کند؛ چراکه جنگل‌های حرا یا مانگرو محل تغذیه، استتار، تولیدمثل و تخم‌گذاری فلامینگوها و انواع پرندگان آبزی و کنارآبزی است. پرندگانی که برای استراحت یا تغذیه در اینجا فرود می‌آیند، بلافاصله درگیر لکه‌های نفتی می‌شوند.»

هنگامی که نفت به پر و پوست این موجودات می‌چسبد، حتی توانایی انجام فعالیت‌های روزمره مانند شنا کردن و بال‌زدن را از دست می‌دهند. «متأسفانه، این آلودگی از بین نمی‌رود و تا زمانی که این مواد سمی، موجود زنده را کاملاً از بین نبرد، سرنوشت دیگری متصور نیستیم. فقط پرندگان بزرگ مثل فلامینگوها نیستند که با این فاجعه روبه‌رو می‌شوند. بلکه انواع و اقسام پرندگان از جمله سلیم خرچنگ‌خوار و کاکایی‌ها و اگرت‌ها نیز درگیر این آلودگی می‌شوند و از بین می‌روند».


ریشه‌های مانگرو، در خفگی نفت

درختان مانگرو از نظر فیزیولوژیک گونه‌های خاصی هستند. برخلاف درختان خشکی که تنها یک ریشه در خاک دارند، درختان مانگرو دارای دو نوع ریشه است؛ یک ریشه در خاک و یک ریشه به‌شکل نی که در هوا قرار می‌گیرد. دلیل وجود ریشه دوم کمبود اکسیژن در بستر خاک این جنگل‌ها است؛ چراکه خاک زیرین عمدتاً از رسوبات ریز تشکیل شده، میزان اکسیژن میان ذرات بسیار کم است و محیط اغلب در حالت بی‌هوازی قرار می‌گیرد. به همین دلیل، درختان حرا برای جذب اکسیژن از هوا، ریشه‌های هوایی خود را به بیرون از خاک هدایت کرده‌‌اند. «هنگامی که قاچاقچیان سوخت، نفت و گازوئیل را در آب رها می‌کنند، این مواد نفتی سطح آب و بستر خاک را می‌پوشاند. درنتیجه، اولین بخشی که مسدود می‌شود، همین ریشه‌های هوایی است. این پوشش نفتی، تبادل اکسیژن را مختل و عملاً اکسیژن‌رسانی به درختان مانگرو را متوقف می‌کند».


آنچه می‌ماند آلودگی است

بستر، ریشه‌ها و تنه‌های درختان حرا، به‌عنوان «نرسری گراند» (Nursery Ground) یا همان نوزادگاه و تفریحگاه اکوسیستم عمل می‌کند. «این مناطق آرام، محل تجمع و تخم‌گذاری لارو میگو، انواع سخت‌پوستان و ماهی‌ها است. گونه‌ها در این محیط امن تولید مثل کرده، نوزادانشان رشد می‌کند و پس از بلوغ به محیط دریا باز می‌گردند. هنگامی که آلودگی نفتی در این مناطق رخ می‌دهد، لاروها، نوزادان و سایر گونه‌هایی که در مراحل اولیه زندگی خود هستند، دچار آسیب جدی می‌شوند.»

مشکل بزرگتر این است که این آلودگی از بین نمی‌رود: «برخلاف فاضلاب شهری که ممکن است اثرات آن موقتی باشد، آلودگی نفتی به محیط می‌چسبد و پس از تبخیر و سفت شدن، به توده‌های قیری‌شکلی به‌نام «تاربال» تبدیل می‌شود. این تاربال‌ها برای همیشه در اکوسیستم باقی می‌ماند و آسیب می‌زند. درنتیجه، این توده‌های قیری نه‌تنها از لحاظ بصری محیط را زشت و آلوده می‌کنند، بلکه به‌مرور زمان مانند یک منبع آلودگی دائمی عمل خواهد کرد.»

در ایران، نه‌تنها به‌طور جدی سیاست‌های کاهش انتشار کربن و حرکت به‌سوی انرژی‌های پاک در دستورکار قرار ندارد، بلکه عزم جزمی برای توسعه روزافزون صنایع فسیلی در حاشیه خلیج‌فارس دیده می‌شود. حتی در دل این رویکرد توسعه‌طلبانه، مسئولیت‌پذیری محیط‌زیستی بسیار ضعیف است. دستگاه‌های نظارتی، توان یا اراده جلوگیری از آلودگی ناشی از فعالیت‌های نفتی را ندارند. نتیجه این وضعیت خلیجی پر از لکه‌های نفتی شده است؛ پهنه آبی آلوده‌ای که پرندگان مهاجر به‌خاطر تماس با آن از حیات بازمی‌مانند، جنگل‌های حرا از بین می‌روند، آبزیان امکان بقا را از دست می‌دهند و شناگران با پوست آغشته به آلودگی از دریا برمی‌گردند.

ارزیابی چرخه عمر محصولات، استقرار مدیریت کربن، گام‌های مؤثری در بهبود محیط ریست

ارزیابی چرخه عمر محصولات، استقرار مدیریت کربن، گام های مؤثری در راستای توسعه پایدار و خدمات ISQI در حوزه محیط زیست است.

شرکت SQI با هدف معرفی و ارائه خدمات خود در حوزه مدیریت کربن و محیط زیست در پانزدهمین نمایشگاه انرژی‌های تجدیدپذیر حضور دارد.
شرکت بازرسی کیفیت و استاندارد ایران، با حضور فعال خود در پانزدهمین دوره نمایشگاه صنعت برق و انرژی‌های تجدیدپذیر، برنامه‌ها و خدمات متنوعی را در زمینه ارزیابی و مشاوره مدیریت کربن ، موجودی انتشار کربن ، موضوعات محیط زیستی و حوزه‌های مرتبط براساس استانداردهای بین‌المللی مانند ISO 14064 و ISO 14067، ارائه می‌نماید.
علی مولانا، مدیر مرکز آزمون خودرو و محیط زیست ISQI، با اشاره به رشد روزافزون انرژی‌های تجدیدپذیر و راه اندازی پنل‌های خورشیدی در کشور و همچنین ناترازی‌هایی انرژی که در صنعت برق وجود دارد، مشاوره در حوزه بررسی اثرات زیست‌محیطی (EIA) و ارزیابی چرخه عمر محصولات (LCA)، از خدمات کلیدی ما برای صنایع محسوب میگردد که در این نمایشگاه معرفی میگردد.»
مولانا همچنین تصریح کرد که این خدمات می‌تواند به صنایع و شرکت‌های مختلف کمک کند تا با رعایت استانداردهای زیست‌محیطی، کاهش تأثیرات منفی بر محیط زیست و بهبود عملکرد خود در زمینه مدیریت کربن دست یافته و مجوزها و گواهینامه های مربوطه را دریافت نمایند.
او همچنین ابراز امیدواری کرد که این نمایشگاه فرصت مناسبی برای تبادل‌نظر و تجارب در زمینه بهبود شرایط محیط زیستی و ارتقاء کیفیت خدمات در این حوزه باشد.

اخراج مهاجران، زنجیره تأمین بخش‌های حیاتی اقتصاد را قطع می‌کند

«پویا علاءالدینی» در بیست‌و‌سومین نشست تخصصی «وضعیت‌شناسی مهاجرین افغانستانی در ایران» که توسط انجمن راحل، دوشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۴ در خانه اندیشه‌ورزان تهران با موضوع «هزینه‌های اخراج و فرصت‌های ادغام مهاجرین افغانستانی در ایران» برگزار شد، گفت: «اتکای بخش‌های کلیدی و حیاتی اقتصاد ایران از جمله ساختمان، کشاورزی، دامپروری و حتی برخی صنایع به نیروی کار مهاجر، واقعیتی انکارناپذیر است.»

او اضافه کرد: «خروج ناگهانی و شتابزده این نیروی کار که سال‌هاست در بافت و رگ‌های اقتصاد کشور تنیده شده، موجب «انقطاع و قطع زنجیره تأمین» خواهد شد. تجربه بین‌المللی به‌وضوح نشان داده است اخراج مهاجران با سابقه اقامت طولانی، یک راه‌حل اقتصادی منطقی نیست و اثرات تورمی و رکودی آن گریبانگیر جامعه میزبان می‌شود.»

این کارشناس توسعه در ادامه، به شبه‌افزارهایی که درباره هزینه‌های تحمیلی مهاجران بر نظام یارانه، سلامت و آموزش مطرح می‌شود، واکنش نشان داد و این آمارها را «غیرعلمی و بیشتر شبیه طنز» خواند.

علاءالدینی استدلال کرد: «برعکس، اگر این جامعه جوان و پرانرژی به‌درستی ادغام شوند، از حقوق کارگری مناسبی برخوردار گردند و امکان تحرک اجتماعی برایشان فراهم شود، به یکی از موتورهای محرک اقتصاد تبدیل خواهند شد. مشکل اصلی، نه حضور مهاجران، که «شکست سیاست‌های توسعه ایران» و «ناتوانی در ایجاد اشتغال پایدار» برای تمام ساکنان این سرزمین است.»

رؤیای خورشیدی و کابوس نابرابری

جامعه‌شناسی انرژی تجدید‌پذیر، شاخه‌ای میان‌رشته‌ای از تخصص‌های محیط‌زیست و مطالعات انرژی است که به بررسی ابعاد اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادیِ گذار به انرژی‌های پاک می‌پردازد. درواقع، این شاخه جدید از علم جامعه‌شناسی سعی دارد به این درک برسد که چرا و چگونه جوامع به‌سمت انرژی‌های تجدیدپذیر حرکت می‌کنند (یا مقاومت نشان می‌دهند) و چه پیامد‌هایی این تغییر برای مردم، نهادها و ساختار‌های قدرت دارد. این علم و بررسی میان‌رشته‌ای بین صنعت و جامعه، به‌دنبال پیداکردن دلایل جامعه‌شناسانه پذیرش و یا عدم پذیرش فناوری‌های تجدیدپذیر است. همچنین، بررسی می‌کند چه مدل اقتصادی و سیاسی می‌تواند پذیرای گذار به‌سمت انرژی‌های تجدیدپذیر باشد. 

در میان تجدید‌پذیرها، انرژی خورشیدی نیازمند نوعی از بررسی سختگیرانه‌تر است. دقیقاً به این دلیل که رسیدن به این انرژی در ظاهر مسیر مشخصی دارد. موفقیت در زمینه استفاده بهینه از انرژی بی‌نهایت خورشید، یک موفقیت «فناورانه» است. اما با وجود اینکه مهندسان، فناوران، بازرگانان فلزهای کمیاب، سازندگان پنل‌های خورشیدی و قانونگذاران، این مسیر سهل و ممتنع می‌بینند، چرا رسیدن به آن با بن‌بست‌هایی مواجه است؟ چرا به این نتیجه رسیده‌ایم که ذهن مهندسی و حتی حقوقی قادر به پاسخگویی به موانع رسیدن به این انرژی نیست؟ برای شناخت انرژی خورشیدی، نیازمند تدوین «جامعه‌شناسی تجدید‌پذیرها» هستیم. 

ما ناچاریم قبول کنیم جامعه‌ای که در حال گذار از وابستگی از سوخت فسیلی به نوع جدیدی از انرژی است، نیاز دارد خود را بازتعریف کند؛ زیرا مدل اقتصادی، سیاسی، روابط اجتماعی و روابط بین‌الملل در این جامعه متفاوت خواهد بود. یکی از تأکیدات مطالعات فرهنگی نفت بر آن است که نشان دهد فرهنگ و سیاست جوامعی که با انرژی وابسته به سوخت‌های‌‌کربنی شکل گرفته‌اند، وابسته به خواص متمایز زغال‌سنگ و نفت هستند و فرهنگ و سیاست وابسته به تجدید‌پذیرها بی‌شک متفاوت از سوخت فسیلی خواهد بود. روی آوردن به انرژی تجدیدپذیر یک خواست جمعی است. این خواست، نیاز به بر‌اندازی نظمی دارد که ناشی از نوع سوخت و انرژی است که ما اکنون استفاده می‌کنیم؛ نظمی که همراه با بی‌عدالتی است.

ازاین‌رو، تجدید‌پذیری چون انرژی خورشیدی، نیاز به روابط، مواد و زیرساخت‌های متفاوت دارد. وجه مادی انرژی خورشیدی به ما یادآوری می‌کند آنچه اهمیت دارد، تنها منبع انرژی و سوخت فسیلی نیست، بلکه روابطی است که به‌واسطه و توسط آنها می‌سازیم و پیش می‌بریم. «وقتی این مواد از عمق زمین بیرون کشیده می‌شوند، هیچ خشونتی ندارند. این ایدئولوژی و سیاست انسان‌ها است که سازوکار خشونت را در آنها زنده می‌کند. وقتی لوله‌ها نفت را به‌سمت مسیرهای مصرف می‌برند، این مسیر نفت را تبدیل به اسحله‌ای علیه انسان‌ها، آب، طبیعت و جهان می‌کند… . بنابراین، داستان مربوط به انرژی خورشیدی محدود به توانایی خورشید در تبدیل شدن به منبع انرژی نیست.»  

پس شاید به‌جای تمرکز بر روی خورشید، که بی‌نهایت در دسترس است، باید اسم آن را انرژی مس، آلومینیوم و نقره بنامیم و به سیاست‌های وابسته به تولید، توزیع، نصب و خریداری این مواد اولیه دقت کنیم. 

علاوه‌براین، توجه به این نکته ضروری است که، انرژی خورشیدی نه‌تنها به زیرساختی با مواد اولیه خاص نیاز دارد، بلکه باید سیستم اقتصادی جدید براساس نوع جدیدی از انرژی پایه‌ریزی کند. به بیانی دیگر، مشخص کردن سیستم اقتصادی از ضرورت‌های تشکیل زیرساخت درست برای انرژی خورشیدی است. ژرژ باتای، یکی از اقتصاددانان مطرح حوزه انرژی، معتقد است اصل و ذات ثروت ما در زندگی ناشی از تابش خورشید است. نوعی انرژی که چشمداشتی به بازگشت پخش‌کننده ثروت ندارد. او معتقد است اقتصاد وابسته به خورشید باید شکلی از «اقتصاد عمومی» باشد؛ زیرا «انرژی خورشیدی ضد الگوی انرژی‌های دیگر است، که متکی بر هزینه‌کرد سخاوتمندانه است و نه احتکار.» 

معتقدم شخصیت سخاوتمند این انرژی به ما یادآوری می‌کند انرژی خورشیدی نوعی انرژی مردمی است. به همین دلیل، این انرژی در بده‌بستان‌ها و فرمول‌های پیچیده مالکیت دولتی جای نمی‌گیرد. نمی‌تواند مانند نفت، به‌شکل یک منبع مالی بی‌انتها برای دولت عمل کند و برعکس، محلی، مردمی، کوچک و قابل‌انتقال در ساختاری غیرپیچیده است. قرار نیست هزینه‌های حکومت‌ها را تأمین کند و قرار نیست در اکسل‌های پیچیده مالی، خریدوفروش شود. نگاه سودرسانی در فرم بزرگ و کشوری، با ماهیت انرژی خورشیدی تقابل شدید دارد. زیرا خورشید منبعی پایان‌ناپذیر از انرژی است که متعلق به تکه‌ای خاص از زمین نیست. این انرژی آزاد است و باید به‌طور مساوی در دسترس باشد. 

نکته بسیار مهم این است که نگاه غیرسوداگرانه به انرژی خورشیدی، می‌تواند به چرخه محیط‌زیست، تجارت پایدار، فرهنگ و سازمان‌های دموکراتیک و ضدجنگ و ضدکشورگشایی کمک کند. همچنین، می‌تواند ارزش‌افزوده بسیار زیادی در بلندمدت داشته باشد. دقیقاً این نکته است که دولتی‌شدن انرژی خورشیدی در تضاد با این اهداف است؛ زیرا دولت به‌طور سنتی و کلاسیک، نگاه سوداگرانه به انرژی خورشیدی دارد، همان‌طورکه تا امروز از سوخت فسیلی و ثروت ملی به‌عنوان منبع درآمد استفاده کوتاه‌مدت کرده است. 

در اینجا دوگانگی رابطه ما با این انرژی مشخص می‌شود و این دوگانگی دقیقاً همانجا است که این انرژی را تبدیل به مسئله‌ای پیچده‌ کرده‌ است که نیازمند مطالعه جامعه‌شناختی است. از یک طرف، خورشید منبعی از انرژی بی‌انتها است و از طرفی دیگر، دریافت و تبدیل آن نیازمند روابطی پیچیده با ساختار استخراج و بهره‌برداری شبه‌استعماری هستند.

معتقدم جامعه‌شناسی انرژی تجدید‌پذیر به ما یادآوری می‌کند درصورتی‌که رابطه انرژی خورشیدی و نظام سیاسی به‌درستی برنامه‌ریزی و شکل‌دهی نشود، ممکن است به «آخرالزمانی سبز» برسیم. آخرالزمانی انباشته از پنل‌های خورشیدی ازکارافتاده، زباله‌های غیرقابل‌استفاده انواع تجدید‌پذیر‌ها و زمین‌هایی که دیگر سبز نیستند، بلکه پوشیده از دیوارهای انرژی خورشیدی بی انتها هستند. 

متأسفانه پیش‌بینی جامعه‌شناسان حوزه انرژی این است که گذار به انرژی خورشیدی، به‌هم‌ریخته، ناقص و همراه با نابرابری خواهد بود. اگر بخواهیم از خوش‌بینی ساده‌لوحانه خود بکاهیم و دقیق‌تر به این انرژی نگاه کنیم، چند نکته را باید در نظر بگیریم. به‌نظر می‌رسد کسانی که تنها به فکر خرید پنل خورشیدی، دریافت وام یا تهیه زمین برای استقرار پنل‌ها هستند، این نکات را نمی‌دانند، یا عمداً نادیده می‌گیرند: 

۱- یک نوع واحد از انرژی خورشیدی وجود ندارد. انرژی‌های خورشیدی متعددی وجود دارند و ارتباط متفاوت با این انرژی، مربوط به منبع ساطع‌کننده آن نیست، بلکه مربوط به جایگاه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ما برای دریافت این انرژی است. 

۲- شخصیت آن با توضیح آن «صفر» معروف که این روزها مد شده است، اشتباه گرفته می‌شود. Zero Carbon در مورد انرژی خورشیدی هم گفته می‌شود، که این یک توهم است. این صفر معروف، به این معنا است که این انرژی پیامد‌های زیست‌محیطی ندارد، درصورتی‌که این ادعا درست نیست. 

۳- این دیدگاه که انرژی خورشیدی، یک منبع انرژی با سرعت بسیار بالا، ارزان و بی‌نهایت، مرزکشی روشن و بنگاه‌های تولیدی مشخص است، می‌تواند نوع جدیدی از برده‌داری، استعمار و سرمایه‌داری صنعتی را بازتعریف کند. 

۴- حق مالکیت، خریدوفروش و کنترل اقتصادی این انرژی، دلالی‌های با فساد مالی بالا را به‌همراه خواهد داشت. 

به همین دلایل روشن، برای درک انرژی خورشیدی، به همان میزان که نیاز به مهندسین برق و انرژی و متخصصین مسائل مالی داریم، به اقتصاد‌دان و جامعه‌شناس نیز نیازمندیم. 

روی کردن به خورشید و در آغوش‌گرفتن انرژی خورشیدی، با امید همراه است. امید برای آینده‌ای که انرژی بی‌نهایت خورشید را دریافت کنیم و بدون آنکه نیاز به دخالت و واسطه‌گری چیزی داشته باشیم، از حضور آن در زندگی لذت ببریم. امید برای آینده‌ای که «تمدن بشری»‌‌ای که به وابسته به نور خورشیدِ مدفون‌شده در زیر خاک به‌شکل سوخت‌های فسیلی است، به  پایان برسد. امید برای آینده‌ای برابر و منصفانه برای انسان‌ها و دیگر موجودات. امید داریم بتوانیم بر این گردباد خراب‌کننده سیاره زمین، و مرگ و انقضایی که در افق قابل‌رؤیت است، غلبه کنیم. 

کتاب «پس از نفت و انرژی خورشیدی» نوشته «گروه تحقیقات مطالعات فرهنگی نفت» ترجمه رؤیا خوشنویس، توسط نشر شیرازه منتشر شده است.