آیا تغییراقلیم به فصلی شدن برخی از مقاصد گردشگری ایران منجر می‌شود؟

مقاصد ازیادرفته گردشگری





مقاصد ازیادرفته گردشگری

۱۴ آذر ۱۴۰۴، ۱۹:۲۸

تصویر این روزهای برخی از مقاصد گردشگری ایران، کمی هولناک است. از سراب نیلوفر تا آبشار لاهیجان، از رودخانه سیاه‌درویشان و تالاب‌های مختلف، از خشکی دریاچه الندان تا زاینده‌رود. بخشی از این وضعیت ناشی از فعالیت‌های انسانی است، اما نقش تغییراقلیم و اثرات آن در این وقایع روشن است. گردشگری یکی از حوزه‌هایی است که بیشترین تأثیر را از شرایط آب‌وهوایی می‌گیرد. در کشوری مثل ایران، که تلاش دارد سهم گردشگری در اقتصاد افزایش یابد، تغییراقلیم می‌تواند به‌شدت این بخش را تحت‌تأثیر قرار دهد؛ چه گردشگری داخلی و چه ورودی. اقلیم، هم به‌عنوان جاذبه‌ای طبیعی و عامل شکل‌دهنده دیگر جاذبه‌ها، نقش مهمی در تجربه سفر دارد.

اقلیم، جاذبه‌ای نامرئی اما تأثیرگذار در گردشگری است؛ هم تجربه سفر را شکل می‌دهد و هم فصل‌ها و تقاضای خدمات گردشگری را تعیین می‌کند. به همین دلیل، توجه هم‌زمان به منابع‌طبیعی و محدودیت‌های اقلیمی برای برنامه‌ریزی گردشگری ضروری است. تغییراقلیم، با افزایش دما و نامنظم شدن فصول، بسیاری از مقاصد گردشگری ایران را فصلی و گذرا کرده است. در مناطق کویری و جنوبی، مانند یزد، کرمان و اهواز، تابستان‌ها چنان گرم است که حضور گردشگران تقریباً غیرممکن می‌شود. درنتیجه، گردشگری در این مناطق به فصل‌های خنک‌تر (پاییز و زمستان) محدود می‌شود و ماهیت فصلی و گذرا پیدا می‌کند. در اثر گرمایش جهانی، میزان بارش برف در ارتفاعات ایران کاهش یافته و فصل فعالیت پیست‌های اسکی، مانند دیزین، شمشک و توچال کوتاه‌تر شده است. بنابراین، گردشگری زمستانی نیز محدودتر شده و گاهی فقط تا چند هفته دوام دارد.

کاهش بارش و خشک‌شدن تالاب‌ها و دریاچه‌ها باعث ازبین‌رفتن جاذبه‌های گردشگری آبی شده است. مناطقی مثل دریاچه ارومیه، هامون، بختگان و جازموریان که زمانی مقاصد گردشگری دائمی بودند، اکنون یا کاملاً خشک شده‌اند یا تنها در زمان‌های خاصی از سال آب دارند؛ از همین رو گردشگری نیز گذرا شده است.

در جنوب و جنوب‌غرب ایران (سیستان، خوزستان، کرمانشاه)، تغییراقلیم باعث افزایش گردوغبار شده و در فصول گرم‌وخشک، شرایط اقلیمی نامناسب موجب کاهش گردشگر می‌شود. بنابراین، گردشگری این مناطق تنها در دوره‌های کوتاه سال امکان‌پذیر است.


تغییر الگوی سفر

گردشگران معمولاً به‌دنبال اقلیم و شرایط مطلوب هستند، اما تغییراقلیم تجربه سفر در ایران را به‌شکل مشخصی دگرگون کرده است. آسایش اقلیمی و گردشگری سلامت، به‌ویژه در کرانه‌های جنوبی دریای کاسپین و مناطق ییلاقی شمال و شمال‌غرب و مناطق کوهستانی، تحت‌تأثیر افزایش دما، موج‌های گرمایی و خشکسالی‌های مکرر قرار گرفته و کیفیت مناظر و خدمات اقلیمی را کاهش داده است.
گردشگری زمستانه، به‌ویژه اسکی، بیشترین آسیب را دیده و نباریدن برف، بهنگام نبودن بارش، کاهش مساحت و عمق پوشش برف، منجر به کاهش مشخص روزهای بهره‌برداری از پیست‌های اسکی در ایران شده است. در حوزه جنگل‌های زاگرس و هیرکانی، خشکی و آفات جدید تهدیدی جدی برای پوشش گیاهی و رفتار زیستی آن ایجاد کرده است. برای پهنه‌های آبی شمال ایران یعنی دریای کاسپین، پسروی آب منجر به تهدید سرمایه‌گذاری‌های گردشگری شده است و تالاب‌های داخلی با خشکی و کاهش فصل بهره‌برداری، بازدیدکنندگان تخصصی مانند پرنده‌نگران را محدود کرده و گاه هویت خود را از دست داده‌اند.


پهنه‌های آبی درون خشکی

خشکیدن تالاب‌ها و دریاچه‌ها تأثیر بسیار عمیقی بر گردشگری دارد، زیرا این منابع آبی نه‌تنها از نظر محیط‌زیستی مهم‌اند، بلکه از نظر اقتصادی، فرهنگی و زیبایی‌شناختی نیز نقش مهمی در جذب گردشگر دارند. کاهش جاذبه‌های طبیعی و زیبایی مناظر یکی از اولین خسارت‌های این پدیده است؛ چشم‌اندازهای آبی، مناظر دل‌انگیز و آرامش‌بخش از بین می‌روند و درنتیجه، تمایل گردشگران برای سفر به آن مناطق کاهش می‌یابد. نابودی زیستگاه‌های جانوری و کاهش گردشگری طبیعی (اکوتوریسم) از دیگر تبعات مستقیم گرمایش جهانی و تغییراقلیم است. تالاب‌ها زیستگاه پرندگان مهاجر، ماهی‌ها و دیگر گونه‌های جانوری‌اند. با خشک‌شدن آنها، این گونه‌ها مهاجرت می‌کنند یا از بین می‌روند و جذابیت گردشگری پرنده‌نگری و اکوتوریسم کاهش می‌یابد. مانند تالاب گاوخونی و بختگان که دیگر میزبان پرندگان مهاجر نیستند. 

از طرف دیگر، افزایش گردوخاک و آلودگی هوا و کاهش کیفیت محیط‌زیستی مناطق گردشگری، به‌ویژه برای پهنه‌های آبی داخل فلات ایران از دیگر نتایج و تبعات منفی است. شکل‌گیری کانون‌های گردوخاک و طوفان‌های نمکی، تهدیدی برای سلامت انسان‌ها محسوب می‌شود و به‌طور مستقیم بر جذابیت گردشگری تأثیر منفی دارد. غبار و آلودگی هوا باعث کاهش دید، آلودگی مناظر و کاهش تمایل گردشگران به حضور در منطقه می‌شود. دریاچه ارومیه، از نمونه‌های بارز مناطقی است که پس از خشک‌شدن، با افزایش گردوخاک و کاهش کیفیت محیط‌زیست روبه‌رو شده‌اند.

نمونه دیگر دریاچه هامون است که افزایش طوفان‌های گردوخاک در آن موجب کاهش شدید سفر به منطقه سیستان شد. آسیب به اقتصاد محلی و اشتغال گردشگری برایند مسائل قبلی خواهد بود. بسیاری از ساکنان مناطق اطراف تالاب‌ها و دریاچه‌ها  با اقامتگاه‌های بومگردی، ماهیگیری تفریحی، قایق‌سواری و صنایع‌دستی درآمد دارند، اما خشک‌شدن این منابع باعث رکود اقتصادی، مهاجرت روستاییان و ازبین‌رفتن مشاغل مرتبط می‌شود. 

نکته‌ای دیگر که نمی‌توان از یاد برد، تغییر تصویر ذهنی و برند گردشگری منطقه است. منطقه‌ای که زمانی به‌خاطر «دریاچه زیبا» یا «تالاب دیدنی» شناخته می‌شد، پس از خشک‌شدن، شهرت خود را از دست می‌دهد و در ذهن گردشگران به منطقه‌ای خشک و غبارآلود تبدیل می‌شود. هر منطقه‌ای براساس ویژگی‌های طبیعی خود شناخته می‌شود. خشک‌شدن دریاچه‌ها و تالاب‌ها، باعث تغییر تصویر ذهنی آن مناطق در اذهان عمومی می‌شود. جایی که پیش‌تر با آب، حیات و نشاط شناخته می‌شد، به مکانی خشک، غبارآلود و بی‌جان تبدیل می‌شود. این تغییر تصویر، کاهش تمایل گردشگران و درنهایت ازبین‌رفتن برند گردشگری منطقه را در پی دارد. 

با تکرار این تهدید، شاهد کاهش فرصت‌های آموزش و پژوهش گردشگری محیطی خواهیم بود. تالاب‌ها مکان‌هایی ایدئال برای آموزش، پژوهش و گردشگری علمی درباره اکوسیستم‌های آبی هستند و با خشک‌شدن آنها، این فرصت‌ها نیز از بین می‌رود.

خشکی رو به گسترش تالاب انزلی، امسال به‌ویژه در بخش‌هایی مانند آبکنار با منظره خشک پل و اسکله چوبی‌اش در رسانه‌ها مورد توجه قرار گرفت. این خشکی، علاوه‌بر تأثیر منفی بر مناظر مورد استفاده گردشگران، بخش بزرگی از ذی‌نفعان جنوب تالاب را که از گردشگری ارتزاق می‌کنند، تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. 

بندرگاه‌های گردشگری جنوب تالاب، مانند سیاه‌درویشان، از کاهش سطح آب متضرر شده و مسیرهای رفت‌وآمد قایق‌های موتوری گردشگری دچار اختلال شده است. با ادامه خشکسالی، دیگر تالاب‌های گیلان که وابسته به منابع آبی مستقیم بارش و زهاب رودخانه‌ها هستند، وضعیتی بغرنج‌تر خواهند داشت؛ این اکوسیستم‌ها در یک دهه اخیر هم از این روند آسیب دیده‌اند. 

با وجود نقش مهم این تالاب‌ها در چرخه گردشگری و اقتصاد مناطق پیرامونی، بسیاری از طرح‌های گردشگری و سرمایه‌گذاری بدون توجه به تغییراقلیم و با فرض شرایط گذشته در حال اجرا هستند. یکی از مسائل مهم دیگر، افزایش تراز آب دریاها به‌دلیل آب شدن یخ‌های قطبی است؛ اما در حوضه‌های بسته مانند دریاچه‌ها و در اینجا کاسپین، رفتار پهنه‌های آبی می‌تواند معکوس باشد. با‌ توجه‌ به کاهش بارش در حوضه‌های مختلف دریای کاسپین، افزایش تبخیر در اثر افزایش دما و همچنین نبود ارتباط مستقیم حوضه اورال با یخ‌های قطب شمال، تأثیر احتمالی تغییراقلیم بر تراز آب این دریا، کاهشی است. در ۲۶ سال اخیر، تراز دریای کاسپین حدود دو متر کاهش یافته است.

گردشگری طبیعت‌محور شمال ایران بخش بزرگی از درآمد خود را مدیون گردشگری دریایی-ساحلی است؛ از آستارا تا بندرترکمن، حضور ذی‌نفعان محلی و سرمایه‌گذاری‌های حرفه‌ای، درآمدزایی قابل‌توجهی برای ساکنین فراهم کرده است. علاوه‌براین، ده‌ها شهرک گردشگری و هتل در خط ساحلی کاسپین ساخته شده ‌است. این سرمایه‌گذاری‌ها فقط به‌دلیل فلسفه وجودی دریا و خط ساحل بوده است. 

اینک، ‌با توجه به روند کاهشی تراز دریای کاسپین و همچنین عقب‌نشینی پیوسته آن، اگر این مسئله را ناشی از شرایط تغییراقلیم بدانیم، نشانه‌هایی از رویدادهای تلخ برای بسیاری از این تفرجگاه‌های به دور مانده از خط ساحل دیده می‌شود. شاید تفرجگاه‌های بومی با چندین آلاچیق امکان جانمایی دوباره با حداقل خسارت و‌ کمترین هزینه را داشته باشند، اما بدون شک برخی از طرح‌های گردشگری ساحلی، نیازمند جراحی‌های بزرگ‌تر و پُرهزینه‌تر خواهند بود. 

علاوه‌براین، عقب‌نشینی دریا و قرار گرفتن رسوبات زیرآب سابق در معرض باد، می‌تواند گردوخاک و تیرگی منظر ایجاد کند و ارزش بصری مناطق ساحلی را کاهش دهد. نمونه‌های مشابه در دیگر پهنه‌های آبی ایران، از تالاب گاوخونی و بختگان گرفته تا دریاچه ارومیه، هامون و شادگان، به‌وضوح نشان‌دهنده اثرات تغییراقلیم بر گردشگری هستند.


گردشگری فصل سرد

گردشگری زمستانه، به‌ویژه اسکی، از جمله بخش‌های گردشگری است که بیشترین تأثیر را از گرمایش جهانی و تغییراقلیم پذیرفته است. شواهد میدانی و آمارهای مرتبط با برف در فلات ایران، گویای شرایط بغرنج کشور است. افزایش گرمای منطقه، فراوانی موج‌های گرمایی و دوام و شدتشان نشانه‌های این روند هستند. این امر منجر به کاهش روزهای یخبندان، کاهش دوام و شدت دوره‌های کوتاه‌مدت یخبندان و کم‌شدن طول دوره فصل یخبندان شده است. درواقع، هم مساحت و هم عمق برف در کوهستان‌های ایران کمتر شده است. 

در چنین شرایطی، احداث پیست‌های اسکی جدید، به‌ویژه در مناطقی مانند استان گیلان، نیازمند ارزیابی دقیق ریسک‌ها و پیامدهای محیط‌زیستی و اقتصادی است. بسیاری از تصمیم‌های پیشین، بدون توجه کافی به واقعیت‌های جغرافیایی و اقلیمی اتخاذ شده و اکنون با چالش‌هایی جدی مواجه شده‌اند.

پژوهش‌ها نشان داده است اگر دمای جهانی به اندازه ۲ درجه سلسیوس نسبت به پیش از انقلاب صنعتی افزایش یابد، بیش از ۵۳ درصد از پیست‌های اسکی اروپا در «خطر بسیار زیاد کمبود تأمین برف» قرار دارند. اگر افزایش دما به ۴ درجه برسد، این رقم ۹۸ درصد خواهد بود. حتی اگر نیمی از پیست‌ها با برف مصنوعی پوشیده شوند، باز هم در سناریوی ۲ درجه، حدود ۲۷ درصد پیست‌ها در خطر بسیار زیاد قرار می‌گیرند و در سناریوی ۴ درجه این درصد به ۷۱ درصد می‌رسد. 

کاهش عمق برف و تغییرات فصلی سبب شده در اروپا، در فصل بهار ۹۱ درصد از پیست‌های اسکی کاهش معنادار عمق برف طبیعی را نشان می‌دهند. در پاییز و زمستان در ارتفاعات پایین-متوسط (<۱۰۰۰ متر)، پیست‌ها کاهش عمق برف قابل‌توجه‌ای داشته‌اند. به‌طور کلی، فصل برف (مدت زمانی که برف طبیعی روی زمین است) در اروپا و مناطق کوهستانی بهطور فزاینده‌ای کوتاه‌تر شده است. شاید برخی از راه‌حل‌ها برای این منظور وجود داشته باشد، از‌ جمله استفاده از برف مصنوعی، که این مسئله علاوه‌بر هزینه بالا، باعث مصرف زیاد آب و انرژی و نیز تولید گازهای گلخانه‌ای می‌شود.

شرایط اقلیمی ایران که متأثر از گرمایش جهانی و تغییراقلیم است، به چند شکل خود را در شرایط فعلی صنعت اسکی نشان داده است. گرمایش جهانی و تغییراقلیم، میزان بارش برف، فصل بارش و شرایط انباشت و ذوب برف را متأثر کرده است. گرمایش مشخص و تأییده‌شده ۲ درجه‌ای ایران، اولین اثر خود را در تغییر فاز بارش‌های جامد به مایع کرده است؛ یعنی به فرض بارش به‌موقع باران در پاییز، به‌دلیل گرم بودن جو، طولانی‌شدن فصل تابستان و تأخیر در وقوع فصل سرد، اگر بارش‌ها باشد، الزاماً منجر به بارش برف نمی‌شوند. 

این مسئله به‌شکل دیگری هم خود را نشان می‌دهد. اگر بارش برف رخ دهد، تأثیر عامل ارتفاع برف بیشتر خود را از سرمای توده هوا و محیط نشان می‌دهد. بنابراین، ارتفاع برف نزول‌یافته در سیستم‌های بارشی در فصل پاییز، عمدتاً در ارتفاع بالاتری رخ می‌دهند. به‌عنوان مثال، اگر قبلاً در پاییز تا ارتفاعات هزار و ۵۰۰متری برف می‌بارید، در سال‌های اخیر، در ارتفاعات بالاتر شاهد شروع بارش برف هستیم، مثلاً در استان گیلان در دو هزار متری. بنابراین، اگر شروع زمستان‌ در کوهستان، به‌معنی پوشش برف روی زمین باشد، با تأخیری بسیار مشخص‌تر شروع می‌شود. در ارتفاعات البرز در مناطق میان‌بند، این بارش‌ها به‌شکل مشخصی از آبان به انتهای آذر منتقل شده است. بنابراین، نه‌تنها فصل سرد و برف‌گیری دیرتر شروع می‌شود، بلکه ارتفاع تحت‌تأثیر آن از نیمرخ کوهستان به مناطق بالادست‌تر منتقل شده است. 

نکته بعدی کاهش مشخص میزان بارش برف است که این روزها، در تمامی مناطق کوهستانی ایران مشخص است. این مسئله به‌طورکلی خود را در کاهش بارش در ایران نشان می‌دهد، با توجه به اینکه از لحاظ اقلیمی عمده بارش ایران در فصل سرد سال رخ می‌دهد. تمامی روندهای ایستگاه‌های هواشناسی ایران به‌طور مشخصی نشان از کاهش روزهای یخبندان و روزهای برفی دارند که این خود برایندی از شرایط پیش‌گفته است. کاهش بارش منجر به کاهش عمق، چگالی و مساحت برف می‌شود. نکته‌ای که در زمینه منابع برف کوهستان در ایران نباید فراموش کرد، اهمیت بارش برف پاییزه در انباشت و ماندگاری برف است. این مسئله به‌دلیل سرد بودن مشخص جو و محیط است و به دوام و بقای پوشش برف هم برای منابع آبی و هم برای فعالیت‌های ورزشی کمک می‌کند. با توجه به اینکه گرمایش جهانی به‌شدت منطقه ما را متأثر کرده‌ است، متأسفانه پاییز به‌عنوان یک فصل گذار بیشترین تأثیر را از شرایط گرمایش جهانی و تغییراقلیم پذیرفته است. درنهایت پوشش برف مناطق کوهستانی ایران در حداقل دو دهه اخیر بسیار متأثر شده است.

مطالعه‌ای که از سال ۱۹۸۲ تا ۲۰۱۸ در رشته‌کوه‌های البرز و زاگرس انجام شده نشان می‌دهد عمق برف به‌طور معناداری کاهش یافته و همچنین تعداد روزهایی که برف پوشش‌دهنده زمین است نیز در این دوره کاهش یافته‌اند. همچنین، مشخص‌ شده است سال‌هایی بین حدود ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۹ یک نقطه تغییر ناگهانی در روند کاهش پوشش برف اتفاق افتاده است. مشاهدات و مطالعات محلی و جهانی نشان می‌دهند پوشش و عمق برف طبیعی در بسیاری از نواحی کاهش یافته و فصل اسکی کوتاه‌تر یا ناپایدار شده است — این نتیجه‌ها با روندهای جهانی سازگارند (پژوهش‌های بین‌المللی و متاآنالیزها). برای ایران نیز شواهد ماهواره‌ای و مطالعات منطقه‌ای از کاهش مساحت پوشش برف و تغییر در زمان ذوب/ذوب زودهنگام حکایت دارند. بنابراین، پیست‌ها در ارتفاعات پایین‌تر بیشترین آسیب را خواهند دید. 

فعالان صنعت اسکی و جوامع محلی ترجیح داده‌اند فعالیت‌های جایگزین در فصول گرم‌تر یا فعالیت‌های طبیعت‌پایه‌ی غیر اسکی را نیز توسعه دهند؛ چون با کاهش پوشش برف و برف طبیعی مواجه‌اند. نتایج یک بررسی خلاصه در این زمینه در برخی از پیست‌های اسکی معروف ایران مانند دیزین، شمشک، توچال، شیرباد (خراسان) در شرایط فعلی چالش‌هایی را به نمایش می‌گذارد. پیست‌های با ارتفاع متوسط و پایین‌تر با کاهش روزهای قابل‌اسکی مواجه می‌شوند.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *