بایگانی

پنهان‌کاری و خلاف واقع گفتن، در شأن وزیر دولت وفاق نیست

هفته‏ گذشته انصاف نیوز ویدئوی کوتاهی منتشر کرد که خبرنگاری از وزیر آموزش و پرورش درباره ادغام کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در آموزش و پرورش می‌پرسد و آقای وزیر ادعا می‌کند این موضوع کذب محض است و او خبری از آن ندارد. در ادامه هنگامی که خبرنگار به نامه‌ انجمن نویسندگان کودک و نوجوان اشاره می‌کند او می‌گوید: «همان  نامه‌شان هم هیچ استنادی ندارد. شما یک مستند بیارید که یک مرجعی، یک معلمی، یک ساختاری، یک نهادی این موضوع را مطرح کرده.» انجمن نویسندگان کودک و نوجوان در این باره‏ اطلاعیه‏ای صادر کرده است که متن آن را می‏خوانید.
وزیر محترم آموزش و پرورش هفته‏ گذشته در گفت‏وگوی کوتاهی، ابتدا از طرح ادغام کانون پرورش فکری در آموزش و پرورش اظهار بی‏اطلاعی می‏کند و سپس می‏گوید که نامه‏ انجمن هیچ استنادی ندارد. انتظار داشتیم وزیر محترم اشتباه خود را تصحیح کند تا نیازی به توضیح بیشتر نباشد. حالا که یک هفته گذشت و اشتباه مذکور تصحیح نشد، لازم است یادآوری کنیم در نامه‌ انجمن نویسندگان آمده است: «طرح نسنجیده‏ برخی نمایندگان مجلس با عنوان «طرح تقویت آموزش و پرورش» همین جان از رمق افتاده‌ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را هم می‌خواهد بگیرد و با نگاهی اداری- اقتصادی به دنبال «تجمیع واحدهای استانی وزارت آموزش و پرورش، واحد استانی سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور و واحد استانی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» برای تشکیل «سازمان آموزش و پرورش استان» است که عملاً حاصلی جز مضمحل کردن کانون در ساختار پرمشکل آموزش و پرورش نخواهد داشت. چنین تصمیمی نادیده انگاشتن ماهیت کانون پرورش فکری است که فعالیت‏های آن بر پایه‏ی حضور داوطلبانه، در اوقات فراغت و مبتنی بر علاقه‏ مخاطبان نهاده شده است.»

قاعدتاً این نامه همراه با دستور رئیس محترم جمهور به دست وزیر محترم آموزش و پرورش رسیده است. پس چگونه آقای وزیر می‌گوید این کذب محض است؟ و نمی‌داند که و کجا چنین چیزی گفته؟ و اگر نامه را نخوانده، چرا می‌گوید که نامه‌شان هم هیچ استنادی نداشت؟ و ادامه می‌دهد «شما یک مستند بیارید که یک مرجعی، یک معلمی، یک ساختاری، یک نهادی این موضوع را مطرح کرده.» آیا طرح نمایندگان مجلس که دو ماه از اعلام وصول آن گذشته، متن آن در دسترس است و رئیس مرکز پژوهش‌ها هم درباره‌ی آن مصاحبه کرده، مستند نیست؟ یا از نگاه آقای وزیر، مجلس مرجع ، ساختار و نهاد نیست؟
هرچند در پی‌نوشت رئیس‌جمهور نه فقط به یک موضوع، بلکه به «پیشنهادها و نگرانی‌های اظهار شده» اشاره و دستور صریح برای همکاری در جهت رفع این نگرانی‌ها داده شده، ولی گویی جناب وزیر همچنان در پی تکذیب و پوشاندن واقعیت‏هاست. چرا که با کمی تأمل ملاحظه می‌کرد که در نامه و پی نوشت، به نگرانی‌هایی در باره ساختار و نحوه مدیریت کانون، انحراف رویکرد کانون از ماموریت‌های ذاتی برای پرورش خلاقیت کودکان به رویکرد آمرانه، سیاسی و غیرکودکانه، تصمیمات خسارت‌بار مدیران در تولید کتاب و عرضه‌ محصولات فرهنگی، وضعیت نگران‌کننده کارشناسان و مربیان زحمتکش کانون و به حالت تعطیل یا نیمه‌تعطیل درآمدن برخی یا بسیاری از کتابخانه‌ها و فعالیت‌های پژوهشی و… اشاره شده است. آیا هیچ یک از این نگرانی‌ها که موجب صدور دستور رئیس‌جمهور محترم شده است، به‌نظر آقای وزیر تأمل‏برانگیز نبود تا برای بررسی موضوع و رایزنی با کارشناسان تصمیمی بگیرد؟

حال که وزارت آموزش و پرورش درباره‏ی طرح مذکور هیچ موضع علنی نگرفته، می‏تواند با استقبال از تذکر انجمن نویسندگان، در مسیر حل مسائل و رفع مشکلات کانون پرورش فکری گام بر‏دارد و با این انجمن همراهی کند که تقویت کانون پرورش فکری را در منفک شدن کامل آن، از این وزارتخانه و تعریف ساختاری هیئت امنایی در سطحی متفاوت و با مشارکت تشکل‏ها و شخصیت‏های شناخته شده و متخصص این حوزه می‏بیند.
کاش رویه‏ آقای رئیس‌جمهور در پاسخ‌گویی صادقانه و سریع، سرمشق مدیران دولت هم قرار بگیرد، چرا که شأن دولت وفاق و وزرای آقای پزشکیان بالاتر از تلاش برای پنهان‌کاری بی‌حاصل است که ناخواسته آن‌ها را به‌دام سخنان خلاف واقع می‌اندازد و امیدواریم ایشان نیز به گفت‌وگو و تعامل با نهادها و تشکل‌های دلسوز و تخصصی این حوزه روی بیاورد. انجمن نویسندگان کودک و نوجوان همچنان که پیش‏تر نیز اعلام کرده، آمادگی دارد میزبان نشست یا نشست‌هایی تخصصی برای بررسی این نگرانی‌ها و جست‌وجوی راه حل‌های منطقی برای تقویت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان باشد.

اولین مدرسه پاییزه هتلداری سبز برگزار می شود

اولین مدرسه پاییزه هتلداری سبز با هدف توسعه پایدار گردشگری در هتلداری، از ۲۴ تا ۲۵ آذر ۱۴۰۳ در معاونت گردشگری وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی برگزار می‌شود. این رویداد به همت دفتر مطالعات، آموزش و برنامه‌ریزی معاونت گردشگری، دانشکده گردشگری دانشگاه علم و فرهنگ، و شتاب‌دهنده فاخربوم برگزار خواهد شد.

«ابوطالب قاسمی»، مدیرکل دفتر مطالعات، آموزش و برنامه‌ریزی گردشگری کشور، با تأکید بر اهمیت توسعه پایدار گردشگری در آموزش‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت، موضوع هتلداری سبز را از جمله مسائلی دانست که نیاز به توجه ویژه رسانه‌ها و مراکز آموزشی دارد.

او با اشاره به فعالیت‌های کمیته ملی طبیعت‌گردی و گردشگری سبز و سایر سازمان‌ها و تشکل‌های تخصصی در این زمینه، گفت این اقدامات در ترویج آموزش‌های کلیدی و پیشبرد اهداف گردشگری پایدار اهمیت بسیاری دارند.

 

قاسمی در ادامه افزود اولین مدرسه پاییزه هتلداری سبز به همت دانشکده گردشگری دانشگاه علم و فرهنگ و شتاب‌دهنده فاخربوم، هم‌زمان با هفته پژوهش و فناوری در معاونت گردشگری کشور برگزار خواهد شد. او از تمامی فعالان حوزه گردشگری دعوت کرد در این رویداد دوروزه شرکت کنند. قاسمی اظهار امیدواری کرد مانند دوره تابستانه، دوره پاییزه مدارس فصلی گردشگری نیز با استقبال چشمگیر شرکت‌کنندگان و علاقه‌مندان همراه شود و نتایج علمی و پژوهشی مفیدی به‌همراه داشته باشد.

 

«فرناز نیک‌خواه»، مدیرعامل شتاب‌دهنده فاخربوم و دبیر اجرایی مدرسه پاییزه هتلداری سبز نیز با اشاره به رایگان بودن این دوره آموزشی برای عموم، افزود: شرکت‌کنندگان گواهی آموزشی از طرف معاونت گردشگری و دانشکده گردشگری دانشگاه علم و فرهنگ دریافت خواهند کرد.

نیک‌خواه همچنین مدارس فصلی گردشگری را گامی نو در توسعه آموزش‌های کاربردی برای پژوهشگران و مدیران کسب‌وکار دانست و تأکید کرد این مدارس به شبکه‌سازی میان پژوهشگران و مدیران کمک می‌کنند و به رشد و تعالی صنعت گردشگری می‌انجامند.

او در پایان، ضمن تبریک هفته پژوهش و فناوری به جامعه دانشگاهیان و پژوهشگران گردشگری کشور، اعلام کرد اولین کنفرانس بین‌المللی سرمایه‌گذاری‌های سبز در توسعه پایدار گردشگری در اردیبهشت ۱۴۰۴ برنامه‌ریزی شده است و در مدرسه پاییزه گردشگری از پوستر و فراخوان این رویداد بین‌المللی با حضور شورای سیاستگذاری رونمایی خواهد شد.

یوز ایرانی، آخرین دویدن برای بقا

چند روز پیش روز جهانی یوز بود. تاکنون برای هیچ گونه ای از حیات وحش به اندازه یوز هزینه مادی و معنوی نشده است اما کمتر از بیست یوز در ایران باقی مانده. از نظر برخی کارشناسان یوز هم اکنون هم به انقراض اکولوژیک دچار شده است. چرا باید یوزپلنگ آسیایی را حفظ کنیم؟

سکوت پازل‌های داستان درمان

با ظهور اولین نشانه‌های بیماری، طبقه اجتماعی‌تان سقوط می‌کند. اگر پیش‌ازاین با همه مشکلات و گیروگورهای اقتصادی دستتان گاهی به دهان می‌رسید، پس از شروع بیماری، صورت شما با سیلی هم سرخ نخواهد شد.

 برای بیماری‌تان مراکز درمان دولتی فقط یک ویزیت میزبان شما خواهند بود. اگر می‌خواهید اسیر نوبت‌های طولانی بیمارستان‌های دولتی نشوید، پزشک دم دستتان باشد و درمان سریع‌تر آغاز و روند آن طی شود، مجبورید همان ابتدا پیشنهاد پزشکتان برای ادامه مراحل از ویزیت و جراحی تا حتی تهیه یک عکس ساده رادیولوژی را در مطلب او یا مراکز خصوصی دیگری که معرفی می‌کند، بگذرانید. برخی پزشکان اگر بدانند برای حفظ جانتان و خلاصی از بیماری مصرید تعارف را کنار گذاشته و شماره‌تلفن و نشانی داروفروشان به‌ظاهر غیرمجاز اما آشنا را هم به شما می‌دهند.

 بیمار از همان ابتدا در چندضلعی پزشک، مراکز تصویربرداری، آزمایشگاه و بخش دارو اسیر می‌شود. هر پزشکی چندضلعی خودش را دارد. او تنها جواب مرکز تصویربرداری‌ و آزمایشگاهی را معتبر می‌داند که خود معرفی کرده باشد و داروهایی را در نسخه می‌آورد که داروخانه آشنایش دارد. اگر بیماری خاص داشته باشید، رهایی از این چندضلعی کار دشوارتری است؛ تغییر پزشک جز تحمیل استرس اضافی، روند درمان را هم برای مدتی به تأخیر می‌اندازد.

 بیمه هم فصلی دیگر از این داستان پرآب چشم است. همان که یک‌عمر بخشی از حقوق بخورونمیرتان را برایش هزینه کرده‌اید تا در مبادا دستتان را بگیرد، تعریف دیگری یافته است. حالا و در روز مبادا، علاوه‌بر اینکه باید از بازپس‌گیری بخشی از هزینه‌های درمان به‌دلایلی که گاهی حتی قرار نیست به شما توضیح دهند خداحافظی کنید، باید برای هر گامی که در شعبه بیمه مربوطه برمی‌دارید هزینه جداگانه پرداخت کنید؛ از مبلغ رونوشت چندباره برگه‌هایی که قرار است در پرونده پزشکی شما ثبت و ماندگار شود تا کاغذبازی و چندین بار رفت‌وآمد اضافی و اغلب بی‌نتیجه که نمک ماجراست، هر چند شور باشد.

 پزشکان و شرکت‌های بیمه هم اینجای ماجرا گله خود را دارند. از آنهایی که می‌گویند پس از پذیرش بیمه بیمارشان و اتمام کار، پس‌گرفتن سهمشان از شرکت‌های بیمه، داستانی هفت‌خوان شده و گاه بی‌نتیجه تا شرکت‌های بیمه‌ای که در پاسخ مدعی‌اند تصور نمی‌کردند شرایط اقتصادی به این روزها برسد و درمان بار مالی بزرگی روی دوششان بگذارد، برای همین تا جای ممکن از پرداخت سهم بیمار و پزشک شانه خالی می‌کنند یا امروزوفردا.

 این چند خط، آخرین تصویر از سیستم درمانی است که روزی می‌گفتند در خاورمیانه زبانزد همسایه‌هاست. بخواهید یا نخواهید «دلالی» و «تاراج» بخشی از پروسه درمان شده؛ داستانی نانوشته و ناگفته که از مسئولان وزارتخانه بهداشت و درمان تا خواجه شیراز از آن آگاه‌اند. همه می‌دانند؛ اما آنان که باید قدمی برای اصلاحش برنمی‌دارند؛ چراکه خود پازلی از داستان‌اند.

قانون حجاب و عفاف «چشم شهر» را کور می‌کند!

 در ماده ۲۲ مصوبه حجاب و عفاف آمده است که «ظرف مدت سه ماه پس از لازم‌الاجرا شدن قانون، وزارت راه‌وشهرسازی به‌منظور تحقق اهداف این قانون مکلف به انجام برنامه‌ریزی، طراحی و اقدام برای ترویج سبک زندگی اسلامی و ایرانی در ساختمان‌سازی‌ها به‌گونه‌ای‌که حریم خصوصی واحد مسکونی در معرض دید نامحرم نباشد، است.»

 بی‌شک برای متخصصین و فعالان حوزه معماری و شهرسازی ایران پس از مطالعه ماده ۲۲ مصوبه حجاب این پرسش مهم و بنیادین مطرح خواهد شد که آیا طراحان این قانون نظر کارشناسی شهرسازان و معماران را در تدوین این ماده لحاظ کرده‌اند؟

 جمله معماران و شهرسازان ایران و جهان در طراحی و برنامه‌ریزی شهری، وضع قوانین و آیین‌نامه‌های معماری و شهرسازی لزوماً می‌باید یکی از مهمترین نظریه‌های مطرح در دانش شهرسازی را که تأثیر شگرفی در رویکرد معاصر در شهرسازی داشته است، مدنظر داشته باشند نظریه «چشم شهر» (Eyes on the Street) که توسط «جین جیکوبز»، شهرساز و نویسنده آمریکایی، مطرح شده است، به اهمیت نظارت اجتماعی در فضاهای عمومی و شهری اشاره دارد. این نظریه در کتاب معروف او به‌نام «مرگ و زندگی شهرهای بزرگ آمریکایی» بیان شده است.

 جیکوبز تحقق نظریه «چشم شهر» در شهر را در گروه توجه به نکات بسیاری دانسته از جمله اینکه «ساختمان‌ها در جهت خیابان جهت‌گیری کنند و فضای کور خود را به خیابان عرضه نکنند، زیرا برای خیابان چشمانی نیاز است که این چشمان مالکان اصلی خیابان هستند»، همچنین پنجره‌ها در نظریه «چشم شهر» نقش بسیار مهمی دارند و به‌عنوان یکی از عناصر کلیدی در طراحی فضاهای شهری شناخته می‌شوند، آری؛ در این تئوری «پنجره‌ها به‌عنوان نمادهایی از زندگی، نظارت و تعامل اجتماعی در فضاهای شهری اهمیت دارند.»

 ناظر به مباحث مطروحه و نص صریح قانون فهم نگارنده و کثیری از متخصصان شهری از ماده ۲۲ قانون حجاب و عفاف «محدودکردن دید در ساختمان» است، گویا طراحان این قانون و شهرسازان و معمارانی که به تدوین‌کنندگان مشاوره داده‌اند (اگر طراحان قانون نظر متخصصان حوزه معماری و شهرسازی را جویا شده باشند)، نمی‌دانند «محدودکردن دید در ساختمان» با «طراحی بسته» در مغایرت اساسی با رویکرد غالب و مقبول دانش شهرسازی روز دنیا و نظریه کاربردی «چشم شهر» است؛ زیرا پنجره‌ها به ساکنان این امکان را می‌دهند که به‌راحتی به خیابان، کوچه و فضاهای عمومی نظارت کنند. پنجره‌ها و احساس حضور ساکنان در قاب پنجره ساختمان‌ها برای شهر و شهروندان حکم «دوربین‌های مداربسته» را دارند، سیستم یکپارچه نظارت طبیعی که ریسک بزه را در محلات و خیابان‌های شهر بالا می‌برد، همچنان که این سیستم یکپارچه نظارتی، سبب ارتقای احساس امنیت در ساکنان محله‌ها می‌شود و حضور ساکنان و به‌خصوص گروه‌های ویژه (کودکان، سالمندان و…) در فضاهای عمومی شهرها نظیر خیابان‌ها و پارک‌ها را تسهیل می‌کند؛ این حضور علاوه‌بر افزایش حس تعلق شهروندان به شهر به بازتولید امنیت در شهر و احساس امنیت در شهروندان نیز منجر خواهد شد؛ چراکه حضور شهروندان در خیابان‌ها و سایر فضاهای عمومی شهری عرصه را برای عرض‌اندام بزهکاران تنگ‌تر خواهد کرد (نظارت طبیعی). شوربختانه درصورت تدوین ضوابطی جهت «محدودکردن دید در ساختمان» بی‌شک شاهد هرچه بی‌دفاع‌تر شدن فضاهای شهری و کاهش هرچه بیشتر تاب‌آوری اجتماعی شهرهای ایران خواهیم بود.

لایحه حجاب و عفاف و امر اجتماعی

اغراق نیست اگر بگوییم قانون حجاب و عفاف از پرمناقشه‌ترین قوانینی است که در طول این چند دهه تصویب شده است. قانونی که هنوز مجادلات و تضادهای سیاسی اجتماعی ایران را هم در موقع بررسی و تصویب دامن زد و هم در جریان ابلاغ این تضادها را تشدید کرده است. قانونی که هنوز نیامده این همه گسستگی و شکاف‌های اجتماعی را فعال کند، معلوم است که در جریان اجرا چه ماجراهایی را ایجاد خواهد کرد.

 این قانون نه‌تنها تبعات گسترده‌ای برای دختران و زنان دارد بلکه اقشار و اصناف و گروه‌های مختلف جامعه را با مشکلات جدی مواجه خواهد ساخت و حتی در جریان زندگی اقتصادی و معیشت مردم اختلال ایجاد می‌کند. از این رو، پیامدهایی عمیق و گسترده برای حقوق بشر، آزادی‌های فردی و فضاهای عمومی به همراه خواهد داشت.  به همین دلیل است که با انتقادهای گسترده‌ای فعالان اجتماعی و طیف‌های مختلف مردم مواجه شده است.

 در نقد این قانون تاکنون بسیاری گفته‌اند و نوشته‌اند و هشدار داده‌اند. اما می‌توان این فهرست بلندبالای انتقادات را ذیل یک واقعیت طبقه‌بندی کرد: این قانون هجوم و حمله به امر اجتماعی است. من امر اجتماعی را به مجموعه‌ای از رفتارها، باورها و ارزش‌هایی اطلاق می‌کنم  که در یک جامعه خاص شکل می‌گیرد و بر تعاملات انسانی تأثیر می‌گذارد. این امر می‌تواند شامل نهادهای اجتماعی، فرهنگ، سنت‌ها و هنجارهای اجتماعی باشد. در حالی که قانون مذکور این واقعیت را نادیده می‌گیرد و می‌خواهد به ضرب مجازات و مکافات مردم را وادار کند تا به شیوه‌ای دیگر عمل کنند. روشن است که جامعه مقاومت می‌کند و در برابر این قانون می‌ایستد. نزاع و درگیری و اختلاف از همین نقطه بالا می‌گیرد. بسیاری از کارشناسان عقیده دارند که قانون، امر اجتماعی را به وجود نمی‌آورد، بلکه این امر اجتماعی است که محتوای قانون را  تعیین می‌کند..

  وقتی قانون این‌گونه در مقابل جامعه می‌ایستد پس این سؤال پیش می‌آید که آیا چنین قانونی از قابلیت اجرایی برخوردار است؟ واضح است که این قانون، قابلیت اجرایی ندارد. چون نه‌تنها مردم با آن مخالف هستند، بلکه بخش‌های مهمی از حاکمیت نیز جزو منتقدان این لایحه به شمار می‌روند. با این تفاوت که مردم تمایزی بین اجزای حکومت یعنی موافقان و مخالفان این قانون قائل نیستند و آن را از چشم حکومت می‌بینند؛ بنابراین اگر کیفیت یک قانون به‌خصوص قانونی فراگیر؛ مانند عفاف و حجاب پایین باشد، نه فقط به تشدید شکاف‌ بین حکومت و مردم دامن می‌زند بلکه حتی درون حکومت هم تضادها را تشدید می‌کند. در نظر داشته باشیم که در شرایطی که ایران با مشکلات اقتصادی و سیاسی جدی درگیر است و شرایط جهانی و منطقه‌ای خطرات زیادی را متوجه ایران کرده است، و جامعه نیاز به آرامش و حکومت نیاز به بیشترین انسجام دارد. و این قانون درست هر دو را نشانه گرفته است. شرایط داخلی و خارجی تغییر کرده است و اگر هم‌چنان مرغ سیاست‌ورزی عده‌ای هم‌چنان یک پا دارد معنای آن چیزی نیست جز دامن زدن به تنش و التهابات اجتماعی.

 رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی نیز نقش مهمی در شکل‌دهی به افکار عمومی دارند. انتقادات و نظرات مختلف در این فضاها به‌سرعت منتشر می‌شوند. در حال حاضر محتوای بیشتر شبکه‌های اجتماعی و همچنین رسانه‌های رسمی نشان می‌دهد که نظرات عمومی در جامعه ایران تا میزان بسیار زیادی در نقطه مقابل نگاه طراحان این لایحه قرار دارد. درواقع فضای رسانه‌ای و مجازی ایران نشان می‌دهد که این قانون مورد پذیرش قرار نگرفته و از همین زاویه قابلیت اجرایی نخواهد داشت.

 از همه این موارد بگذریم، تجربه‌های تاریخی و اجتماعی نیز مثال خوبی برای نوشتن قانون بر اساس امر اجتماعی است. تجربه‌های گذشته در کشورمان نشان داده که قوانین و روش‌های مشابه هیچگاه به نتایج مثبت نرسیده است. اگر یک قانون یا سیاست نتیجه معکوس داشته باشد، قاعدتاً نمی‌توان به سمت قانون مشابه و در مورد اخیر سخت‌گیرانه‌تر و محدودکننده‌تر رفت. گشت ارشاد، انتقال خودرو به پارکینگ، جریمه‌های نقدی و مهروموم کردن رستوران‌ها، مغازه‌ها و کافی‌شاپ‌ها به دلیل حجاب از آن جمله مصوبات و قوانینی هستند که نه‌تنها نتیجه منفی داشته، بلکه به نارضایتی و عصبانیت مردم دامن زده است. قانون عفاف و حجاب در ادامه همان سیاست‌های پر ایراد گذشته است.

 این لایحه فاقد پذیرش جمعی است و جامعه آن را بر نمی‌تابد. خواست و اراده مردم مشخص است و سال‌هاست آن را در میان مردم کوچه، خیابان، شهر و جامعه می‌بینیم. درنتیجه این قانون نه‌تنها به ترویج حجاب نمی‌انجامد، بلکه در بازدارندگی بی‌حجابی نیز موفق نخواهد بود. چون در نقطه مقابل خواست مردم قرار دارد. این قانون تنها می‌تواند نارضایتی‌ها را بیشتر کند و بحران به وجود بیاورد. این قانون به اهدافی به صورت رسمی نوشته شده دست نخواهد یافت اما کینه و اختلافات را دامن خواهد زد.

خواب آشفته گُلگیر

این‌بار صدای قوقولی‌قوقوی خروس‌ها نبود که خواب ناز صبحگاهی را از سر ساکنان گلگیر پراند، این تکان‌های عجیب‌وغریب بود که آنها را با وحشت و ترس از خواب بلند کرد. درودیوار می‌لرزید. همه وسایل خانه مثل تاب می‌لرزید. خانه‌های قدیمی و کاهگلی گلگیر مسجدسلیمان حسابی تکانده شدند. خانه‌هایی قدیمی با دیوارهای گلی و کج‌ومعوج که حالا با تلنگر زلزله برخی آنها نقش بر زمین شدند. براساس گزارش مؤسسه لرزه‌نگاری دانشگاه تهران ساعت ۷:۳۲ صبح پنجشنبه، ۱۵ آذرماه به‌وقت محلی، زلزله‌ای به‌شدت ۵.۶ در عمق ۱۰ کیلومتری زمین رخ داد که مرکز آن شهرستان هفتکل گزارش شد و حدود ۲۰ دقیقه بعد زمین‌لرزه‌ای به بزرگی ۴.۸ حوالی مسجدسلیمان در استان خوزستان را لرزاند. سومین زلزله امروز با بزرگای ۴.۸ در حوالی مسجدسلیمان و در ساعت ۰۷:۵۳:۲۰ در عمق ۱۰ کیلومتری زمین و در طول جغرافیایی ۴۹.۵۱ و عرض جغرافیایی ۳۱.۸ به ثبت رسید. مرکز این زلزله در ۲۵ کیلومتری مسجدسلیمان، ۳۴ کیلومتری ایذه و ۴۰ کیلومتری هفتکل در استان خوزستان گزارش شد. زلزله بعدی در ایذه با بزرگای ۲.۸ و در ساعت ۰۸:۰۰:۲۹ رخ داد. پس از آن قلعه‌تل و مسجدسلیمان هریک با زلزله ۳.۳ در عمق ۸ و ۹ کیلومتری زمین به لرزه درآمدند. همچنین، ایذه خوزستان مجدداً در ساعت ۰۸:۱۲:۲۳ ثانیه با زلزله ۳.۲ لرزید که رومرکز این زلزله در ۳۰ کیلومتری ایذه، ۳۱ کیلومتری مسجدسلیمان و ۳۴ کیلومتری قلعه‌تل بوده است. هفتکل با دو زلزله ۳.۲ و ۳.۵ و ایذه با یک زلزله ۲.۵ به لرزه در آمدند. 

 

مسجدسلیمان بار دیگر با زلزله ۳.۲ در ساعت ۰۸:۴۴:۱۳ ثانیه به لرزه درآمد و آخرین زلزله تا این ساعت در مسجدسلیمان با بزرگای ۵.۲ در ساعت ۰۹:۰۸:۴۸ ثانیه به ثبت رسید. زمین‌لرزه روز پنجشنبه در مسجدسلیمان، هفتکل و باغ‌ملک و ایذه البته خسارت‌هایی هم به جا گذاشت. مدیرکل بنیاد مسکن خوزستان که با دستور استاندار خوزستان به مسجدسلیمان رفته است، می‌گوید: براساس آخرین ارزیابی کارشناسان ما بر اثر وقوع زمین‌لرزه‌های صبح دیروز ۲۰۰ واحد مسکونی در هفتکل و ۴۵ واحد در گلگیر مسجدسلیمان دچار آسیب شدند که دیوار حیاط ۱۲ خانه در گلگیر تخریب شدند. 

 

به‌گفته «سید محمدرضا موالی‌زاده»، استاندار خوزستان، زمین‌لرزه‌های صبح پنجشنبه در این استان ۴۸ مصدوم در پی داشت که به‌صورت سرپایی درمان شدند. او این را هم اضافه کرد که یکی از مصدومان که در بیمارستان ۲۲ بهمن مسجدسلیمان بستری است، نیاز به عمل جراحی دارد که به‌زودی انجام خواهد شد. اما زلزله روز پنجشنبه مسجدسلیمان باعث تشدید ترک‌های بیمارستان ۲۲ بهمن این شهر شده است. بعد از زلزله در شبکه‌های اجتماعی تصاویری از بیمارستان ۲۲ بهمن دست‌به‌دست شد که حکایت از ترک‌برداشتن دیوار آن داشت. «ساناز حسینی‌نژاد»، رئیس شبکه بهداشت و درمان مسجدسلیمان، دراین‌باره می‌گوید: این ترک‌ها در قسمت اداری بیمارستان و مربوط به گذشته بوده و پیگیر تعمیر بوده و هستیم که در اثر زلزله تشدید شده است، البته بخش‌های درمانی بیمارستان به‌صورت عادی و مطابق معمول در حال ارائه فعالیت هستند. زلزله بخش گلگیر مسجدسلیمان باعث شد هلال‌احمر خوزستان به دستور استاندار شش چادر اسکان اضطراری برای برخی ساکنان گلگیر که خانه‌هایشان آسیب جدی دیده بود، برپا کند. «وحید شعبانی»، مدیرعامل جمعیت هلال‌احمر خوزستان، می‌گوید: زمین‌لرزه دیوار تعدادی از خانه‌های منطقه گلگیر مسجدسلیمان را تخریب کرده است. 

 

او سخنانش را این‌طور ادامه می‌دهد که به مسئولان محلی مسجدسلیمان اعلام کردیم هلال‌احمر آمادگی دارد در حیاط این خانه‌ها چادر اسکان برپا کند. به‌گفته مدیرعامل هلال‌احمر خوزستان، درصورتی‌که بنیاد مسکن اعلام کند این خانه‌ها شرایط لازم برای اسکان ندارند، چادر اسکان اضطراری برپا خواهد شد. شعبانی می‌گوید: زمانی اردوگاه برپا می‌شود که تمام یک منطقه تخریب شده باشد؛ اما باتوجه‌به اینکه در منطقه برخی خانه‌ها آسیب دیده‌اند، هلال‌احمر به‌صورت نقطه‌ای برای برخی اهالی چادر اسکان برپا خواهد کرد. او یادآور می‌شود که منطقه بافت فرسوده است، اما خانه‌ای که آوار شده و یا ریزش داشته باشد نداشتیم و فقط دیوارهای دو خانه ریخته است.

 زلزله البته پنج سال پیش یعنی تیرماه ۹۸ هم سراغ مسجدسلیمان آمده بود و نکته جالب آنجاست که زلزله تیرماه ۹۸ هم در همان منطقه‌ای رخ‌ داده که زلزله پنجشنبه ۱۵ آذر امسال رخ داد و هر دو زلزله در بخش گلگیر. در آن سال در پی وقوع زلزله‌ای به بزرگی ۵.۷ ریشتر در منطقه مسجدسلیمان خوزستان بیش هشت خانه تخریب بیش از ۵۰ درصدی داشتند و تعداد مصدومان زلزله به ۶۴ نفر رسید. این درحالی‌است که محققان علاوه‌بر احتمال وقوع پس‌لرزه‌های شدیدتر، تداوم پس‌لرزه‌ها تا ۷۲ ساعت را نیز پیش‌بینی کرده‌ بودند. به‌گفته خبرگزاری تسنیم، زلزله آن سال یک کشته و ۱۱۲ زخمی داشت و به ۱۶۵ واحد مسکونی خسارت وارد شد. زلزله امسال اما فقط ۴۸ مصدوم داشته و کسی در این زلزله کشته نشده است. سال ۵۷ نیز زمین‌لرزه‌ای با قدرت ۶ ریشتر در مسجدسلیمان رخ داد. زمین‌لرزه ۱۳۵۷ مسجدسلیمان زمین‌لرزه‌ای به بزرگی ۶.۲ ریشتر بود که در ساعت ۱۰:۰۵ دقیقه روز پنجشنبه، ۲۳ آذر ۱۳۵۷ (۱۴ دسامبر ۱۹۷۸)، در شمال‌شرقی مسجدسلیمان و در فاصله ۱۱ کیلومتری شهر اندیکا رخ داد. براساس گزارش‌های ثبت‌شده، این زمین‌لرزه ۷۶ نفر کشته و ۵۶ زخمی بر جای گذاشت. هرچند این زمین‌لرزه در منابع زلزله‌نگاری بین‌المللی ثبت شده است. سوابق قبلی مسجدسلیمان نشان می‌دهد از سال ۵۷ تاکنون سه زلزله با بزرگی‌های مختلف از ۶ تا ۴ ریشتر در این شهر رخ‌داده است.

 

اکنون اما نگرانی ساکنان بخش گلگیر از وقوع پس‌لرزه‌های بعدی است که ممکن است شدید باشند و به خانه و زندگی آنها آسیب بزنند. استاد زمین‌شناسی دانشگاه شهید چمران اهواز به خبرنگار پیام ما می‌گوید: زمین‌لرزه اصلی ۵.۶ ریشتر بوده و تخلیه انرژی زمین صورت‌ گرفته و احتمال لرزه بزرگتر از این مقیاس بعید است. «عباس چرچی» می‌افزاید: زلزله‌ای که دیروز در منطقه گلگیر رخ داد، گلگیر و مسجدسلیمان از لحاظ زمین‌شناسی روی پهنه گسلی قرار دارند. او یادآور می‌شود: این منطقه روی گسل رامهرمز (لهبری) در غرب و در بخش شرقی به‌سمت کوه‌های آسماری روی گسل مسجدسلیمان قرار گرفته است، این گسل تا ایلام امتداد دارد. زلزله‌های امروز به‌خاطر فعالیت این پهنه گسلی بوده است. استاد زمین‌شناسی دانشگاه چمران اهواز تصریح می‌گوید: این دو گسل هم‌خانواده هستند و به‌موازات هم فعالیت می‌کنند و عموماً هرچه ارتفاع بیشتر و منطقه کوهستانی باشد، زمینه برای تخلیه انرژی زمین بیشتر است. چرچی تصریح می‌کند: مردم نگران نباشند، خیلی بعید است این پس‌لرزه‌ها بزرگتر از لرزه اصلی باشند و حتماً زیر ۵.۶ ریشتر خواهند بود. این پس‌لرزه‌ها به‌نوعی پیام مثبتی است که انرژی درونی زمین در حال تخلیه است و لرزه اصلی و بزرگتر نخواهیم داشت. او با بیان اینکه این پهنه گسلی تا ایذه و ایلام امتداد دارد و پس‌لرزه‌ها در آن مناطق هم احساس می‌شود، می‌گوید: لازم است باتوجه‌به تداوم این پس‌لرزه‌ها نسبت به ایمن‌سازی منازل دقت شود و همچنین در کل باتوجه‌به فعالیت گسلی از این مناطق باید به‌سمت ایمن‌سازی سازه‌ها به‌ویژه منازل برویم. رئیس بخش زلزله‌شناسی، مهندسی و خطرپذیری مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی هم در این زمینه گفت به‌نظر می‌رسد زلزله اصلی امروز خوزستان همان زلزله ۵.۶ ریشتری بوده و انرژی زمین در حال تخلیه‌شدن است. «علی بیت‌اللهی» می‌افزاید: این زلزله از حدود ساعت ۷:۳۰ صبح با بزرگی تأثیرگذار ۵.۶ ریشتر رخ داد و در ادامه شاهد پس‌لرزه‌های قابل‌ملاحظه‌ای بودیم؛ بااین‌حال وقوع چنین پس‌لرزه‌هایی بزرگی در این منطقه را طی سال‌های گذشته به یاد نمی‌آوریم. 

 

 سخنان این زمین‌شناس و زلزله‌شناس البته هشدارهایی هم دارد، به‌ویژه وقتی بدانیم که طبق گفته بیت‌اللهی خانه‌های بخش گلگیر فاقد اسکلت‌بندی و ایمنی سازه‌ای لازم هستند. این زلزله به خیر گذشت؛ ولی اگر شدت آن بیشتر بود، بدون شک با این ساختمان‌های ناایمن و گلی و فاقد استحکام خسارت‌ها بیشتر می‌شد و در آستانه زمستان زلزله‌زدگان گلگیر کاسه چه‌کنم چه‌کنم به‌دست می‌گرفتند. بیت‌اللهی تصریح می‌کند: مطابق آخرین آمار کشوری مربوط به سال ۹۵، ساخت‌وسازهای واحدهای مسکونی در این مناطق فاقد اسکلت‌بندی است و عمدتاً مصالح گل و سنگ در آنها به‌کار رفته است که در برابر زلزله فاقد مقاومت هستند، به‌طوری‌که اگر زلزله‌ای بزرگتر نزدیک به مناطق مسکونی رخ دهد، انتظار خسارت‌های بیشتری می‌رود. رئیس بخش زلزله‌شناسی، مهندسی و خطرپذیری مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی می‌گوید: رخداد پس‌لرزه‌های بزرگ به‌معنای آن است که تجمع تنش در منطقه زیاد است و این مسئله موهبت بزرگی محسوب می‌شود؛ زیرا نشان می‌دهد این زلزله انرژی خود را در قالب پس‌لرزه‌ها رها کرده و اگر قرار بود زمین‌لرزه بزرگی را شاهد باشیم، تخریب بیشتری را به‌دنبال داشت.

نجات یوز از مدیریت جزیره‌ای

فراخوان سازمان حفاظت محیط‌زیست برای جذب کمیته ملی یوزپلنگ انتقادهایی را از سوی چند گروه به‌دنبال داشته است. اولین گروه، کارشناسان حیات‌وحش هستند که درباره سایر گربه‌سانان سال‌ها فعالیت حفاظتی انجام داده‌اند،. دومین مورد، کسانی‌اند که کار با جامعه محلی حاشیه زیستگاه یوزپلنگ را در کارنامه خود دارند و سومین دسته که معتقدند شرط سه سال فعالیت در شرایطی که انجمن‌های محدودی در این حوزه امکان کار داشتند، به حذف کسانی منجر می‌شود که در زمینه‌های اجتماعی یا اقتصادی سابقه دارند و حالا می‌خواهند وارد حوزه حیات‌وحش شوند.

برنامه ما در این دوره استفاده حداکثری از ظرفیت‌های بیرون از سازمان حفاظت محیط‌زیست برای حفاظت از تنوع‌زیستی کشورمان است. در همین راستا، کمیته‌های مختلف شکل می‌گیرند و این امر تنها منحصر به یوزپلنگ نیست. حفاظت مشارکتی،‌ پرندگان مهاجر،‌ پرندگان شکاری، اقتصادی کردن حفاظت از تنوع‌زیستی، دامپزشکی، میش‌مرغ و… از جمله کمیته‌هایی هستند که تشکیل می‌شوند.

شکل‌گیری کمیته‌های متنوع نشان می‌دهد ما فضا را برای متخصصان و کارشناسان باز کرده‌ایم و هر کدام به فراخور تخصص‌شان می‌توانند به ما کمک کنند. بااین‌حال، شرط سه سال تجربه کار در حوزه یوزپلنگ به‌نظرم جزو حداقل‌ معیارهایی است که باید لحاظ شود. ما نمی‌توانیم تعداد زیادی از افراد با توانمندی‌ها و دیدگاه‌های مختلف را دور هم جمع کنیم و بعد انتظار داشته باشیم یک خروجی قابل‌ارائه، فراهم شود. ازاین‌رو، ناچاریم تنها از کسانی کمک بگیریم که در این حوزه متخصص باشند و سابقه کار داشته باشند. ما دانشگاهیان و متخصصانی داریم که در حوزه گونه‌ یوزپلنگ پژوهش کرده‌اند و مقاله دارند، اما یک‌بار هم به زیستگاه این گونه سر نزده‌اند،‌ همچنان که برخی طرفداران و داعیه‌داران محیط‌زیست پیگیری‌هایشان فقط از پشت مانیتور صورت می‌گیرد‌، برای من روشن است که این افراد نمی‌توانند برای حفظ یوزپلنگ به ما کمک کنند. با ۲۷ سال سابقه در حوزه محیط طبیعی آموخته‌ام که کسانی می‌توانند تصمیم درست بگیرند که اهل علم و دانش باشند و در تحقیقات میدانی حضور داشته باشند،. آنها همچنین باید با محیطبانان و جامعه محلی کار کرده و نسبت به محدودیت‌ها و موانع کار کردن در این محیط‌ها آشنا باشند. درنهایت، فکر می‌‌کنم این اجازه را در معاونت محیط طبیعی داریم که از کسانی دعوت به همکاری کنیم که حداقل‌های ممکن را دارا باشند.

 

آیا این انتقاد را می‌پذیرید که کمیته یوزپلنگ مدنظر معاونت تحت‌مدیریت شما در انحصار اکولوژیست‌ها است؟ درحالی‌که شما مجموعه تعارض‌هایی مانند شکار، دام و .. را در زیستگاه دارید که مقوله جامعه محلی را برجسته می‌کند. در این وضعیت کسانی که با جامعه محلی کار کرده‌اند و درک و شناختی از این مقوله دارند، می‌توانند به شما کمک دهند.

وقتی می‌خواهید درباره اکولوژی کاری انجام دهید و تصمیم‌هایی بگیرید تا یک گونه حیات‌وحش را که به‌طور مرتب در تعامل با سایر گونه‌ها، محیط زندگی و انسان‌ها است‌، نجات دهید، به‌شکل منطقی نمی‌توانید به دیگر تخصص‌ها تکیه کنید. متخصصین دیگر حوزه‌ها هم می‌توانند در موارد خاص به کمیته اضافه شوند، اما شاکله اصلی کمیته متخصصان و اکولوژیست‌هائی هستند که با یوزپلنگ کار کرده‌اند. اگر این متخصصان فعالیت مشارکتی داشته و با مردم محل هم کار کرده باشند، بهترین گزینه خواهند بود. اگر به فراخوان توجه فرمایید این معیارها در آن لحاظ شده است. اما اگر کسی تخصص غیرمرتبط با یوزپلنگ داشته باشد گرچه حضورش مفید است، اما کمک مؤثری به حفاظت از این گونه نمی‌کند.

 

آیا قرار است یک کمیته و مجموعه‌ای زیرکمیته برای حفاظت از یوزپلنگ داشته باشیم؟

برنامه ما این است که ابتدا کمیته مرکزی را شکل دهیم و در ادامه براساس نیازها زیرکمیته‌های تخصصی دیگری را شکل دهیم.

 

ارزیابی رزومه‌های ارسال‌شده به‌عهده شماست. براساس چه شاخص‌هایی این کار را انجام می‌دهید؟

شاخص‌ها و معیارهایی وجود دارند که براساس آنها انتخاب صورت می‌گیرد. اهم آنها تحصیلات مرتبط و فعالیت‌های علمی و اجرایی توأمان مرتبط با یوزپلنگ و زیستگاه‌های آن است. طبیعی است اگر می‌خواهیم با سایر ذی‌نفعان مشورت کنیم و از آنها کمک بگیریم، براساس شاخص‌های مدنظرمان کسانی را انتخاب می‌کنیم که همراهی و توانمندی لازم را داشته باشند و در تمام فرایندها اعم از طراحی، اجرا و نظارت کمک مؤثری به ما کنند.

 

با رویه‌ای که شما ذکر می‌کنید، به‌نظر می‌رسد برای اولین‌بار کارشناسان مستقل قرار است به‌جای اجرای تصمیم‌های سازمان حفاظت محیط‌زیست خودشان جزئی از فرایند تصمیم‌گیری و مراحل پس از آن باشند.

بله مفهوم مشارکت همین است. وقتی می‌خواهیم مشارکت کنیم و یا مشارکت بپذیریم، باید جزئیات در فرایند آن لحاظ شود. اینکه از مراحل صفر کار تا برنامه‌ریزی، اجرا، نظارت، ارزیابی و اصلاح مجدد کارشناسان نقش داشته باشد. در غیر این‌صورت باید عناوین دیگری نظیر پیمانکاری‌، مشاوره و .. به آن داد. ما تلاش می‌کنیم مدلی را پیاده کنیم که به مشارکت گرفتن ذی‌نفعان منجر شود. البته تجربه‌هایی از مشارکت را در پارک ملی گلستان و حفاظتگاه‌های مردمی در استان‌های مختلف داریم‌، تجربه‌هایی که نشان می‌دهند استفاده از ظرفیت ذی‌نفعان در تمام مراحل می‌تواند به‌شکل مؤثری باعث بهبود کیفیت کارها شود و کارایی را افزایش دهد. در این راستا، نه‌تنها در حوزه یوزپلنگ بلکه در سایر بخش‌هایی که معاونت طبیعی متولی امور است، در نظر داریم این نوع مشارکت‌پذیری‌ها را به‌شکل جدی دنبال کنیم. به سیاق قبل، کمیته مشورتی و اتاق فکر برای معاونت محیط طبیعی را خواهیم داشت و این روزها در حال نهایی کردن متن آگهی آن هستیم که اطلاع‌رسانی درباره آن صورت می‌گیرد. با تشکیل این کمیته، تعدادی از متخصصان در حوزه محیط‌زیست طبیعی، عضو اتاق فکر این معاونت می‌شوند و در تدوین سیاست‌های کلان حفاظت از تنوع‌زیستی و برنامه‌ریزی و پیشبرد امور و تصمیم‌گیری در موارد حساس و چالش‌برانگیز این معاونت را همراهی خواهند کرد.

 

شما در مصاحبه‌ای از ایجاد یک ساختار اجرایی منسجم برای همه زیستگاه‌های یوزپلنگ خبر داده‌اید. آیا این بدان معناست که بار دیگر پروژه یوزپلنگ شکل می‌گیرد؟

یکی از مشکلاتی که در ایران در همه حوزه‌ها داریم، به پراکندگی مدیریت برمی‌گردد؛ از مدیریت بخشی در اجزای حاکمیت گرفته تا مدیریت جزیره‌ای در مناطق تحت‌حفاظت سازمان محیط‌زیست! برای گونه‌هایی که در قلمرو بزرگی جابه‌جا می‌شوند، حتماً سازوکارهایی خواهیم داشت که مدیریت منسجم، هدفمند و یکپارچه بر تمام زیستگاه‌ها اعمال شود. در همین راستا، دبیرخانه‌ای برای کمیته راهبری یوزپلنگ خواهیم داشت که کارش نظارت بر زیستگاه‌های مختلف یوزپلنگ است. اگر ساختار سازمانی و ضوابط و مقررات دست‌و‌پاگیر اداری اجازه دهد، در نظر داریم مدیر مستقلی برای این زیستگاه‌ها مستقر کنیم تا هماهنگی بین زیستگاه‌های مختلف یوزپلنگ اعم از مناطق تحت‌حاکمیت دولت یا حفاظتگاه‌‌های مردمی را انجام دهد و هماهنگی بین آنها ایجاد کند.

 

وقتی از همه زیستگاه‌ها صحبت می‌کنید، یعنی زیستگاه‌های جنوبی هم همچنان مدنظر هستند؟

ما معتقدیم که باید پایش در این مناطق را داشته باشیم. گزارش‌های غیرمستندی از مشاهده یوزپلنگ در این زیستگاه‌ها نظیر نایبندان وجود دارد. یکی از سیاست‌های اصلی ما این است که از همه ظرفیت‌های موجود استفاده کنیم و از چیزی مغفول نشویم. بنابراین، اگر لازم باشد حتماً پایش در این زیستگاه‌ها انجام می‌دهیم، اما درعین‌حال وزن توجه به هر زیستگاه بسته به میزان مشاهدات است.

 

برای زیرکمیته‌ها هم فراخوان مشابه کمیته مرکزی داده می‌شود؟

احتمالا بخش زیادی از کاندیداها این ظرفیت را دارند که در زیرکمیته‌ها عضو باشند، اما اگر لازم شد برای عضویت در زیرکمیته‌ها هم آگهی می‌دهیم و از همه کمک می‌گیریم.

 

شما اعلام کرده‌اید که برای دریافت فاند بین‌المللی و کمک‌های مردمی با صندوق محیط‌زیست هماهنگی کرده‌ایم تا حساب ویژه‌ای خاص یوزپلنگ به‌زودی ایجاد کنند. سازوکار این حساب‌ ویژه چطور است؟

در سال‌های اخیر مسئولیت اجتماعی یا حکمرانی شرکتی در ایران پررنگ شده است و از این ظرفیت در حوزه حفاظت از یوزپلنگ می‌توان بهره گرفت. شماره حساب ویژه یوزپلنگ در صندوق ملی محیط‌زیست یک شماره حساب مستقل است. ذیل اساسنامه صندوق و با رعایت قوانین، مقررات و چارچوب‌هایی که تعیین شده است،‌ کمک‌هایی اشخاص حقیقی، شرکت‌ها، دستگاه‌های دولتی و نهادهای بین‌المللی برای حفاظت از یوزپلنگ به این حساب ویژه واریز می‌شود. با هزینه‌کرد این مبالغ نیز گزارش آن به مقامات ذی‌ربط و مردم داده می‌شود.

 

اولویت‌گذاری پروژه‌ها چگونه خواهد بود؟ آیا کمیته‌ها در این زمینه تصمیم می‌گیرند یا تصمیم‌گیرنده شما هستید؟

کمیته‌ راهبری پیشنهادها را ارائه می‌دهد که پس از تصویب معاونت محیط طبیعی، توسط صندوق تأمین هزینه و در ادامه اجرا می‌شود. کمیته و معاونت محیط طبیعی در مراحل اجرا بر فعالیت‌‌ها نظارت لازم را انجام داده و درنهایت گزارش را به اطلاع عموم می‌رسانند.

 

اگر بخواهیم درباره گونه دیگری صحبت کنیم که گفته می‌شود پس از یوزپلنگ در اولویت قرار دارد، خرس سیاه است. در سال‌های گذشته این بحث مطرح شد که مرکزی برای نگهداری از خرس‌هایی که به هر دلیلی از طبیعت جدا می‌شوند، شکل بگیرد که در همین زمینه گهرپارک کرمان را مسئولان مطرح کردند. آیا بالاخره این مرکز در کرمان یا سایر استان‌ها تأسیس می‌شود؟ و آیا مشخص شده است که مبدأ قاچاق توله‌خرس‌های سیاه ایران است یا پاکستان؟

درباره مبدأ قاچاق توله‌خرس‌ها نمی‌توان به‌شکل قطعی نظر داد. براساس آخرین مطالعات، به‌نظر می‌رسد خرس‌های سیاه ایران و جنوب‌غربی پاکستان به‌لحاظ ژنتیکی مشابه‌اند، گرچه در پاکستان بیش از یک زیرگونه توصیف شده است که همین موضوع نتیجه‌گیری را سخت می‌کند.

دو نفر از متخصصان بیرون از سازمان در حال پیگیری موارد مرتبط با خرس سیاه هستند که هماهنگی لازم برای بهره‌مندی سازمان از ظرفیت آنان انجام شده است

اگر تصمیم بر اتخاذ برنامه‌های نظیر تکثیر در اسارت و رهاسازی در طبیعت باشند، انجام مطالعات ژنتیکی ضروری خواهد بود. هماهنگی‌هایی هم برای شکل‌گیری این مرکز در استان کرمان انجام داده‌ایم و حتماً از ظرفیت گهرپارک استفاده خواهیم کرد. اما اخیراً متخصصان استان‌های هرمزگان و سیستان‌وبلوچستان پیشنهاد کردند که مرکزی برای نگهداری، تکثیر و بازوحشی‌سازی خرس سیاه در استان‌های هم‌جوار هم ایجاد شود. برنامه‌ریزی ما این بود که بااستفاده از مسئولیت اجتماعی معادن این کار انجام شود، منتها هنوز این اتفاق نیفتاده است. درعین‌حال، دو نفر از متخصصان بیرون از سازمان در حال پیگیری موارد مرتبط با خرس سیاه هستند که هماهنگی لازم برای بهره‌مندی سازمان از ظرفیت آنان انجام شده است.

مقصد قاچاق هم مشخص نیست؟

هنوز از نتایج مشخصی از قاچاقچی‌های دستگیرشده به‌دست نیامده است، اما معمولاً قاچاقچیان توله‌‌خرس‌ها را به تهران می‌آورند و از این شهر کار پخش را انجام می‌دهند.

 

یکی از موضوعات چالشی دیگر در معاونت محیط طبیعی به آشوراده برمی‌گردد. اگر قرار است حفاظت مشارکتی در این جزیره انجام شود، آیا نباید محلی‌ها از تصمیم‌های شما رضایت داشته باشند؟

بعد از حواشی ایجادشده پیرو درخواست ما برای توقف موقت فعالیت‌ها در آشوراده، جلسات متعددی با مسئولان استان و وزارت میراث‌فرهنگی و گردشگری، آموزش‌وپرورش، بنیاد مسکن و شرکت مادرتخصصی خدمات کشاورزی تشکیل دادیم و تصمیماتی گرفتیم که اطلاع‌رسانی اولیه هم درباره آن انجام شد. براساس این تصمیم‌ها، ساخت‌وسازهایی را که در زون تفرج گسترده پیش‌بینی شده بود اما ماهیت آنها مشابه زون تفرج متمرکز بود، به ‌محدوده‌ای که بنیاد مسکن و روستاییان مالک اراضی آن هستند، منتقل کردیم. براساس طرح‌ هادی، ساخت‌وسازهای سنگین نظیر مرکز بازدیدکنندگان، بازارچه‌های محلی برای فروش محصولات، اورژانس، آتش‌نشانی و … در روستا مستقر می‌شود. در حال حاضر، مناسبات بین بنیاد مسکن و روستاییان مشخص نیست و آشوراده هم ساکنان ثابت ندارد.

آیا حضور هم‌زمان صد خانه بومگردی در یک محدوده حفاظت‌شده در آشوراده مجاز است؟ بعید می‌دانم کسی با این گزینه موافق باشد

در همین راستا، مقرر شد که در قالب ۲۰ واحد طبیعت‌گردی به روستاییان مجوز دهیم تا اقامتگاه‌های طبیعت‌گردی را راه انداخته و تحت‌عنوان بومگردی فعالیت کنند،‌ به‌علاوه بخشی از کاربری‌های تجاری و خدماتی هم در اختیار مردم محلی قرار می‌گیرد. سازوکار پیش‌بینی شده در آشوراده این است که مردم در قالب یک تعاونی مدیریت گردشگری را به‌عهده گرفته و خودشان به‌تنهایی و یا با مشارکت سرمایه‌گذاران از آن بهره‌برداری کنند. بنابراین، رعایت حقوق مردم به‌عنوان یک اصل مورد توجه تصمیم‌گیرندگان است و شرایط نسبت به گذشته خیلی بهتر شده است. به‌هرحال، باید توجه کنیم که ما محدودیت بزرگی به‌عنوان ظرفیت برد و گردشگری در منطقه داریم که باید رعایت شود.

آیا آنچه قرار است انجام شود، با طرح هادی که در گذشته مصوب شده، تفاوت چشمگیری دارد؟

طرح‌ هادی در گذشته مصوب شده بود، همین جزئیات را داشت فقط بخش‌هایی مثل مرکز بازدیدکنندگان، بازارچه‌ها و خدمات … را به طرح‌ هادی اضافه کردیم. طبیعتاً بخش‌های خدمات در زمین‌های دولتی اجرا می‌شوند. اما تلاش می‌شود بازارچه به‌واسطه آنکه یک فعالیت تجاری است و باعث ارزش‌افزوده برای مردم می‌شود، در اراضی مردم مستقر شود. استانداری و بنیاد مسکن قرار است این طرح را بازنگری کنند و با مردم هماهنگی داشته باشند تا حقوق مردم رعایت شود. درواقع، ما در معاونت محیط طبیعی سازمان تنها چارچوب‌ها را تعیین کردیم. بحث دیگری هم در این جزیره درباره اراضی تالابی که در گذشته دچار آبگرفتگی و باعث مهاجرت مردم شدند، مطرح است. این اراضی جزو بستر تالاب است و از نظر حریم و بستر برای این محدوده کاربری حفاظتی و فضای سبز تعیین شده است.

 

 مردم محلی می‌گویند اگر قرار است تنها ۲۰ خانوار کار گردشگری کنند، بقیه خانوارها یعنی در حدود ۸۰ خانوار دیگر از فعالیت در حوزه بومگردی جا می‌مانند. به‌علاوه آنها معتقدند خانه‌هایی که در گذشته ساخته شده‌اند،‌ امروز در زمین‌های حفاظتی قرار گرفته و همین باعث متضرر شدن آنها می‌شود. پاسخ شما چیست؟

هیچ‌گونه دخل و تصرفی قانوناً در بستر تالاب نمی‌تواند انجام شود. اینکه ما بستر تالاب را در جایگاه حفاظتی در طرح هادی قرار دادیم هم به سابقه این موضوع برمی‌گردد. اگر روزی دوباره آب پیشروی کرد، با ساخت‌وساز در این محدوده‌، مردم متضرر می‌شوند. درباره این گزاره که تنها ۲۲ خانوار هم منتفع می‌شوند هم بحث دارم، بنیاد مسکن و استانداری گلستان قرار است به‌شکلی کار را انجام دهند که منفعت آن به جمع بزرگتری برسد. ضمن آنکه برخی از اهالی در بخش‌های تجاری و … می‌توانند درآمد کسب کنند. اما اگر از زاویه ظرفیت برد منطقه هم به این مسئله نگاه کنیم،‌ این پرسش مطرح می‌شود که آیا حضور همزمان صد خانه بوم‌‌گردی در یک محدوده حفاظت‌شده مجاز است؟ بعید می‌دانم کسی با این گزینه موافق باشد. لذا به همین واسطه پیش‌بینی شده است طرح در قالب یک تعاونی محلی با سهامداری مالکین اراضی اجرائی و مدیریت شود.

گردشگری ایران گرفتار تحریم و تورم

به‌عنوان فردی که به کشورهای مختلف سفر کرده و در صنعت گردشگری فعال است، وضعیت گردشگری ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

در سال‌های اخیر، گردشگری جهانی تحولات زیادی داشته است و یکی از دلایل اصلی این تغییرات، همه‌گیری کرونا بود. تأثیر کرونا بر گردشگری کشورهای مختلف متفاوت بود، برخی کشورها کمتر و برخی بیشتر تحت‌تأثیر قرار گرفتند. برخی زودتر از این بحران خارج شدند و برخی دیگر دیرتر. ایران نیز به‌دلیل تحریم‌ها، مسائل اقتصادی، سیاسی و اتفاقات منطقه‌ای نتوانست پس از کرونا به وضعیت قبل خود بازگردد و بیشتر شاهد رشد گردشگری داخلی بودیم. البته باید اشاره کرد که کرونا باعث ظهور شکل جدیدی از سفر و تورهای گروهی با ماشین‌های شخصی شد. این نوع سفرها به‌ویژه پس از کرونا رواج بیشتری یافت، به‌طوری‌که افراد در یک مکان جمع می‌شدند و با خودروهای خود به سفر گروهی می‌رفتند. این پدیده ابتدا با شیوع کرونا آغاز شد و اکنون تبدیل به یک سبک سفر رایج شده است. به‌طورکلی، پس از بحران کرونا، گردشگری طبیعت در سراسر دنیا رونق گرفت؛ هرچند این امر لزوماً جنبه مثبت ندارد. در اینجا تنها به ارائه اعداد و ارقام پرداخته‌ام و نه تحلیل مثبت یا منفی بودن آن.

 

نظر شما درباره گردشگری انبوه و مزایا و معایب آن چیست؟

گردشگری انبوه پدیده‌ای است که در چنددهه اخیر رشد کرده است. پس از جنگ جهانی دوم، بسیاری از کشورها در مسیر توسعه اقتصادی، اجتماعی و بهبود شرایط بهداشتی قرار گرفتند و مردم به‌دنبال شناخت بیشتر از دنیای اطراف خود بودند. به‌این‌ترتیب، علاقه به سفر و گردشگری افزایش یافت و سفر به بخشی از سبک زندگی مردم تبدیل شد. در اروپای قرن بیستم، گردشگری انبوه به‌تدریج آغاز شد؛ به‌طوری‌که تعداد گردشگران در یک منطقه از ظرفیت پذیرش آن بیشتر شد. به‌عنوان مثال، اگر ظرفیت یک منطقه ساحلی برای پذیرش ۱۰۰ تا ۲۰۰ نفر در روز باشد، در برخی مقاطع زمانی تعداد گردشگران چندبرابر این ظرفیت می‌شد. در نگاه اول، این موضوع ممکن است مثبت به‌نظر برسد، اما در درازمدت اثرات منفی خود را نشان می‌دهد؛ از جمله کاهش منابع طبیعی، آلودگی‌های زیست‌محیطی و تضادهای اجتماعی. مردمان محلی که ابتدا فکر می‌کردند از این روند سود می‌برند، به‌تدریج از آسیب‌های گردشگری انبوه آگاه می‌شوند. در سال‌های اخیر، متخصصان و فعالان حوزه گردشگری تلاش کرده‌اند از تبعات منفی این پدیده جلوگیری کنند.

 

گردشگری چگونه می‌تواند در توسعه پایدار نقش ایفا کند؟ اساساً گردشگری پایدار را چگونه تعریف می‌کنید؟

در ابتدا باید مفهوم توسعه پایدار را توضیح دهم. توسعه پایدار به این معناست که از منابع موجود استفاده کنیم و از آنها لذت ببریم، به‌شرط اینکه این منابع برای نسل‌های آینده نیز باقی بماند. همان‌طورکه منابع به ما رسیده، باید آنها را به‌درستی به نسل‌های بعدی منتقل کنیم. در این زمینه، گردشگری به یکی از ارکان فعال توسعه تبدیل شده است. در بسیاری از کشورها، گردشگری به‌عنوان صنعتی اصلی مطرح است که اشتغالزایی، درآمدزایی و ارزآوری دارد. بنابراین، گردشگری می‌تواند نقش مهمی در توسعه ایفا کند. بااین‌حال، گردشگری از منابع طبیعی استفاده می‌کند و گاهی به این منابع آسیب وارد می‌کند. به‌عنوان مثال، هتل‌ها به آب و سوخت فسیلی نیاز دارند و تولید زباله و فاضلاب می‌کنند. در عرصه فرهنگی نیز ممکن است آسیب‌هایی به میراث فرهنگی ملموس و ناملموس وارد شود. در تمامی این موارد، رعایت اصل پایداری (حفظ منابع برای نسل‌های آینده) ضروری است. در غیر این‌صورت، گردشگری در مقصد مورد نظر دچار بحران خواهد شد. گردشگری همچنین می‌تواند باعث آلودگی‌های زیست‌محیطی مانند آلودگی منابع آب، خاک و انباشت زباله شود. البته بسیاری از کشورها با برنامه‌ریزی اصولی و آموزش، این مسائل را کنترل کرده‌اند.

 

رسیدیم به بحث آموزش‌، آیا فقط آموزش می‌تواند برای رسیدن به پایداری در توسعه و گردشگری راهگشا باشد؟ یا وضع قوانین و ضمانت اجرایی آنها برای تضمین ضروری است؟

آموزش همیشه بخش مهمی از حل مسائل است. در بسیاری از زمینه‌ها، باید از سنین کودکی و حتی قبل از دبستان شروع به آموزش کرد، به‌ویژه در مسائل محیط‌زیست و اجتماعی. بااین‌حال، آیا آموزش به‌تنهایی کافی است؟ به‌نظر من آموزش یکی از ارکان اصلی است. در مطالعاتی که در زمینه ارتقای اکوتوریسم داشتم، جواب بسیاری از سؤالات فقط آموزش بود. اما از نظر من، آموزش باید با وضع قوانین و مقررات مشخص که تحت‌عنوان «کدهای اخلاقی و رفتاری» شناخته می‌شوند، همراه باشد. آموزش در کنار حفظ و ضمانت اجرایی این کدها می‌تواند اثرگذار باشد. ما نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم همه افراد در مواجهه با مسائل مختلف یکسان واکنش نشان دهند؛ حتی ممکن است نفع شخصی آنها مانع رعایت این اصول شود. به همین دلیل، ضمانت اجرایی قوانین برای حفظ پایداری گردشگری ضروری است.

 

وضعیت اکوتوریسم در ایران چگونه است؟ تا چه اندازه زیرساخت‌های لازم برای آن فراهم است؟

اکوتوریسم به‌عنوان یک مفهوم نوین، ریشه در طبیعت‌گردی دارد و با هدف حفاظت از محیط‌زیست و احترام به جوامع محلی به‌وجود آمده است. هدف نهایی اکوتوریسم توسعه پایدار است که به‌دست آوردن آن در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته نیز دشوار است. حضور گردشگران در طبیعت به‌طور اجتناب‌ناپذیر آسیب‌هایی به‌همراه دارد، اما هدف این است که این آسیب‌ها به حداقل برسد.

در ایران، مفهوم اکوتوریسم هنوز نوپاست و بسیاری از فعالیت‌های طبیعت‌گردی نمی‌توانند در مفهوم اکوتوریسم بگنجند. برخی از رفتارهایی که در این زمینه مشاهده می‌شود، مانند روشن کردن آتش، کمپ زدن در مکان‌های غیرمجاز، آفرود در جنگل‌ها و کویرها، رها کردن زباله و حتی قدم برداشتن در مسیرهای که اصطلاحاً پاکوب نیست، ایجاد سروصدای بلند و… به طبیعت آسیب می‌زند. بااین‌حال، گسترش رسانه‌ها و افزایش آگاهی عمومی نسبت به مسائل محیط‌زیستی، باعث شده است حساسیت‌ها نسبت به این موضوع افزایش پیدا کند. امیدوارم در سال‌های آینده شاهد کاهش تورهای آسیب‌زننده و افزایش گردشگری هدفمند با گروه‌های آموزش‌دیده و راهنمایان حرفه‌ای باشیم.

 

آیا دستورالعمل‌های حفاظتی در دسترس است؟

سازمان جهانی گردشگری و نهادهای دیگر مجموعه‌ای از «کدهای اخلاقی» را برای رفتار در طبیعت تدوین کرده‌اند که در ورودی پارک‌های ملی و مناطق طبیعی در بسیاری از کشورهای جهان نصب شده است. در ایران نیز این دستورالعمل‌ها وجود دارد، اما متأسفانه گاهی می‌بینیم بازدیدکننده‌ها به این موارد اهمیت نمی‌دهند؛ چون وسعت این مناطق در ایران زیاد است و به‌دلیل کمبود محیطبان، در برخی از مناطق امکان پایش وجود ندارد.

 

در ادامه بحث اکوتوریسم، احترام به جامعه بومی توسط گردشگران را چطور تعریف ‌می‌کنید؟ و همان‌طورکه گردشگران در قبال جامعه بومی وظایفی دارند، جامعه بومی هم در قبال گردشگران وظایفی دارد؟

یکی از ارکان اصلی گردشگری، جوامع محلی هستند که زندگی و معیشت آنها به مقصد گردشگری وابسته است. گردشگران و راهنمایان باید به آداب، رسوم، عقاید و هویت این جوامع احترام بگذارند و هیچ‌گاه تلاش نکنند چیزی را تغییر دهند. کار گردشگر فقط مشاهده است و حق دخالت و تغییر ندارد. تغییرات فرهنگی باید توسط نهادهای اجتماعی انجام گیرد، نه گردشگران. از سوی دیگر، جامعه محلی نیز موظف است به گردشگران خدمات مناسب و منصفانه ارائه دهد، از جمله توجه به بهداشت، سکوت، ظرفیت اقامتگاه‌ها و استفاده از معماری بومی. مثلاً در یک اقامتگاه بومگردی روستایی، انتظار بهداشت، سکوت، توجه به ظرفیت اتاق‌ها و اقامتگاه، استفاده از گیاهان و معماری بومی، قیمت‌های منصفانه، پاسخگو بودن در مورد اطلاعات محیط اطراف  و… می‌رود. این موارد اصلاً پیچیده نیست و نیاز به آموزش و تمرین دارد.

 

متولی همه این آموزش‌ها کدام سازمان است؟

آموزش‌های مرتبط با اکوتوریسم یک فرایند گروهی است که نهادهای مختلفی از جمله سازمان محیط‌زیست، وزارت گردشگری، آموزش‌وپرورش و راهنمایان تور در آن دخیل هستند. متولی اصلی این آموزش‌ها وزارت گردشگری است.

 

در ایران ما نمونه‌ای که این آموزش‌ها به‌درستی در آن صورت گرفته باشد، وجود دارد؟

در ایران، آموزش‌های مرتبط با حفظ محیط‌زیست عمدتاً در زمینه حفظ گونه‌های گیاهی و جانوری انجام می‌شود. در این راستا، مناطقی مانند روستای قلعه‌بالا برای حفاظت از یوزپلنگ آسیایی، جزیره قشم برای حفاظت از لاک‌پشت پوزه‌عقابی، منطقه دنا در خفر و فریدونکنار در شمال کشور، نمونه‌های موفقی از هم‌افزایی اکوتوریسم و حفظ محیط‌زیست به‌شمار می‌آیند. این نوع گردشگری به جوامع محلی کمک می‌کند معیشت خود را از طریق حفظ منابع طبیعی و اکوتوریسم تأمین کنند.

 

این بحث احترام به فرهنگ جامعه بومی را ‌می‌خواهم بازتر کنیم، آیا به‌عنوان یک گردشگر، می‌توانم وارد یک منطقه سنتی یا مذهبی مانند یزد یا خراسان شوم و بگویم که به عقاید مردم اینجا احترام می‌گذارم، اما با پوشش دلخواه خودم ظاهر شوم؟ آیا در این صورت هنوز به فرهنگ آنها آسیب نمی‌زنم؟

این سؤال بسیار مهم است. اگرچه شما ممکن است مستقیم در فرهنگ آنها دخالت نکنید، اما رفتار شما می‌تواند باعث ناراحتی و معذب شدن مردم محلی شود. طبق تعریف سازمان جهانی گردشگری، حضور شما نباید موجب اذیت یا آزار جامعه مقصد شود. مثلاً نوع لباس، رفتار، صدای بلند یا سرعت زیاد در رانندگی می‌تواند به احساس امنیت مردم محلی آسیب برساند. رعایت پروتکل‌های رفتاری که بخشی از کدهای اخلاقی گردشگری است، این موارد را در نظر می‌گیرد تا محیط برای همه امن و راحت باشد.

 

اقامتگاه‌های بومگردی در سال‌های اخیر محبوب شده‌اند، به‌ویژه در مناطق روستایی که نزدیک به منابع طبیعی و تاریخی هستند. چگونه می‌توان به متولیان این اقامتگاه‌ها آموزش داد که برای جذب مسافر بیشتر، منابع طبیعی و تاریخی منطقه را آسیب نرسانند و حفظ این منابع در بلندمدت به‌نفع آنهاست؟

اقامتگاه‌های بومگردی یک موضوع بسیار مهم هستند. اما توجه به این نکته ضروری است که تنها ساخت این اقامتگاه‌ها کافی نیست بلکه باید با دانش محیط‌زیستی و ارزیابی محیط‌زیستی انجام شوند تا منابع منطقه آسیب نبینند. پیش از ساخت این اقامتگاه‌ها، باید بررسی شود که آیا منطقه توان پذیرش چنین زیرساخت‌هایی را دارد یا خیر. در‌صورتی‌که نتیجه مثبت بود، باید با مردم محلی برای ساخت و مشارکت در تصمیم‌گیری‌ها هماهنگ شویم.

اقامتگاه‌های بومگردی یک موضوع بسیار مهم هستند. اما تنها ساخت این اقامتگاه‌ها کافی نیست بلکه باید با دانش محیط‌زیستی و ارزیابی محیط‌زیستی انجام شوند تا منابع منطقه آسیب نبینند. باید بررسی شود که آیا منطقه توان پذیرش چنین زیرساخت‌هایی را دارد یا خیر

همچنین، برای بهینه‌سازی مصرف انرژی و منابع، باید از تکنیک‌های مدرن برای صرفه‌جویی استفاده کنیم؛ مثل استفاده از سقف‌ها و پنجره‌های عایق برای جلوگیری از هدررفت انرژی و آب. یکی از اصول مهم دیگر، تفکیک و بازیافت زباله‌هاست تا هیچ‌گونه آلودگی به محیط‌زیست وارد نشود. در بسیاری از مناطق در دنیا برای صرفه‌جویی در آب و استفاده بهینه از آن، در اقامتگاه‌ها سه مدل لوله‌کشی آب وجود دارد؛ یک مدل برای پخت‌وپز، یک مدل برای آشامیدن، یک مدل برای شست‌وشو و آبیاری که از ذخیره آب باران در مخزن استفاده ‌می‌شود.

چطور می‌توان به مردم بومی منطقه آموزش داد که حفظ منابع طبیعی به‌نفع آنهاست و از این طریق می‌توانند در بلندمدت به درآمد پایدار دست پیدا کنند؟

مردم بومی منطقه باید درک کنند که طبیعت یک گنج باارزش است که از گذشتگان به ارث رسیده است و حفظ آن نه‌تنها برای آیندگان بلکه برای خودشان نیز مفید است. هنگامی که گردشگران از نقاط دور برای دیدن جاذبه‌های طبیعی و تاریخی به این مناطق می‌آیند، مردم محلی حس غرور و افتخار می‌کنند و به ارزش فرهنگ و منابع خود پی می‌برند. این احساس ارزشمندی می‌تواند آنها را تشویق کند تا محیط‌زیست و فرهنگ خود را بهتر حفظ کنند. آموزش به مردم محلی در این زمینه و ارتقای آگاهی آنها در مورد گردشگری پایدار و حفاظت از محیط‌زیست می‌تواند به ایجاد شغل‌های جدید و پایدار منجر شود.

 

آیا دستورالعمل‌های خاصی برای ساخت اقامتگاه‌های بومگردی و پایدار در ایران وجود دارد؟

بله، در ایران دستورالعمل‌های خاصی برای ساخت اقامتگاه‌های بومگردی وجود دارد. این دستورالعمل‌ها شامل استانداردهای محیط‌زیستی، معماری سازگار با اقلیم، استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر و تکنیک‌های بهینه‌سازی مصرف منابع است. وزارت میراث‌فرهنگی و گردشگری بر نظارت بر این استانداردها نظارت دارد. علاوه‌براین، افرادی که قصد دارند اقامتگاه‌های بومگردی بسازند، باید در دوره‌های آموزشی ویژه‌ای که شامل موضوعات زیست‌محیطی است، شرکت کنند.

 

در پایان، به‌عنوان کسی که در صنعت گردشگری فعالیت می‌کند، چه نکته‌ای را باید در نظر داشت تا این صنعت به شکوفایی و پایداری برسد؟

توجه به سرمایه‌های مادی و انسانی در صنعت گردشگری اهمیت بسیاری دارد. افرادی که سال‌ها وقت و تلاش خود را صرف توسعه این صنعت کرده‌اند، باید مورد حمایت قرار گیرند. تصمیم‌گیری‌های نادرست ممکن است این سرمایه‌ها را تهدید کند. گردشگری باید با هدف حفظ محیط‌زیست، ارتقای فرهنگ بومی و ایجاد فرصت‌های پایدار برای مردم محلی به پیش رود. این نگرش نه‌تنها به‌نفع صنعت گردشگری است بلکه به سود جامعه و محیط‌زیست نیز خواهد بود.

مسئولیت فردی در برابر تغییرات اقلیم

تغییراقلیم در سال‌های اخیر به لطف رسانه‌ها برای خیل کثیری از افراد در جوامع مختلف ناآشنا نیست. بسیاری از فعالان حوزه‌های مختلف تا حدودی از تأثیر تغییراقلیم بر ابعاد مختلف حوزه کاری خود و زندگی بشر آگاه هستند.

با اتکا بر داده‌ها و مشاهدات و مستندات مبرهن است که تغییراقلیم ابرچالشی است که نه‌تنها ابعاد مختلف معیشت انسان‌ها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد بلکه حتی در مسیر حفاظت از تنوع‌زیستی و… نیز مانع قلمداد می‌شود. این نکات مؤید این است که به‌منظور صیانت از حیات میلیون‌ها ساکن کره زمین باید برای تاب‌آوری و سازگاری در مواجهه با این ابرچالش تدابیری جدی و سریع اندیشیده شود و دامنه تدبیراندیشی باید دایره گسترده‌ای از موارد مرتبط با زندگی بشر از جزئی‌ترین قسمت‌ها تا مسائل اساسی را در بر گیرد.

 

نقش همگانی

 به‌هر روی، همه کشورها، افراد و جوامع در شکل‌گیری و پیشروی این بحران صاحب نقش هستند. هرچند که نقش و اثرگذاری آنها در برخی موارد با یکدیگر قابل‌قیاس نیست و نمی‌توان منکر نقش پررنگ برخی کشورها در آسیب‌رسانی‌های وسیع به محیط‌زیست در ادوار مختلف در مسیر توسعه شد. اما به‌هرحال، هر فردی به طریقی به‌خودی‌خود باتوجه‌به الگوهای مصرف از سوزاندن سوخت‌های فسیلی، مصرف محصولات دامی و… در انتشار گازهای گلخانه‌ای نقش دارد. برای مثال سرانه انتشار شهروندان کشورهایی چون روسیه و ایالات متحده آمریکا سه‌برابر میانگین جهانی سرانه انتشار است، درحالی‌که شهروندان هند و آفریقا کمتر از نصف سرانه سایر مردم جهان در انتشار گازهای گلخانه‌ای دخیل هستند. همچنین، مطابق داده‌ها اقشاری در جهان که بیش از ۹۰ درصد سایرین درآمد دارند، مسبب نیمی از کل انتشار گازهای گلخانه‌ای هستند.

الگوبرداری مصرف از خانه و خانواده آغاز می‌شود؛ توجه به نقش شهروندان در مسائل و چالش‌های محیط‌زیستی به‌معنای توسعه فرهنگ محیط‌زیست‌محور با رویکردی کم‌هزینه‌تر است

ازآنجاکه بحران شکل گرفته است و امکان بازگشت به گذشته و اصلاح فرایندها و یافتن مقصر نیست و علاوه‌بر مسائل مختلف حقوق اساسی و امنیت و دموکراسی نیز مورد تهدید قرار گرفته‌اند، قطعاً افزایش آگاهی و ترغیب اذهان عمومی به مشارکت در مسیر تاب‌آوری و چاره‌اندیشی برای چالش‌های محیط‌زیستی و جلب اقدامات حمایتی از شهروندان بی‌تأثیر نخواهد بود.

اعمال فشار از پایین

بی‌اهمیت جلوه دادن نقش شهروندان در شکل‌گیری چالش و نسبت دادن تولید گازهای گلخانه‌ای صرفاً به کارخانجات و صنایع و… و اندک جلوه دادن مصرف آب و انرژی و… توسط شهروندان شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت‌های شهروندی است و نتیجه‌ای جز ناتوانی در مقابله با چالش‌ها در آینده نخواهد داشت. چه‌بسا که آگاهی اذهان عمومی علاوه‌بر اصلاح الگوی مصرف می‌تواند به سوق دادن دولت‌ها به انجام اقدامات سازگارانه و مبارزه با علل اصلی و کاهش پیامدها منجر شود.

نقش و اهمیت پویایی شهروندان در افزایش آگاهی‌های ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی و اعمال فشار به دولت‌ها و اتخاذ سیاست‌های عمومی اساسی و هم‌سو با توسعه پایدار و تبادل تجربیات سرزمینی انکارناپذیر است.

 

توجه هر فرد به میزان و کاهش ردپای کربن خود (میزان گازهای گلخانه‌ای منتشرشده توسط یک فعالیت، محصول، شخص، شرکت یا کشور است که معمولاً برحسب میزان انتشار گاز کربن دی‌اکسید یا گازهای گلخانه‌ای دیگر برحسب کیلوگرم یا تن یا یکای دیگری از جرم یا واحدهای معادل آن بیان می‌شود) و اصلاح الگوی مصرف فردی اعم از مصرف کمتر از خودروی شخصی، خرید کمتر و به‌اندازه نیاز و نگهداری بهتر از وسایل، روی آوردن به تغذیه پایدارتر و محیط‌زیستی‌تر و متناسب با اقلیم و مصرف بیشتر سبزیجات، میوه‌ها و غلات کامل، حبوبات و دانه‌ها و مصرف کمتر گوشت و لبنیات و کمتر دور ریختن غذا، کاهش مصرف وسایل سرمایشی و گرمایشی و استفاده از لوازم برقی کم‌مصرف و انجام کارهای ساده‌ای مانند پهن کردن البسه برای خشک کردن آنها و بهبود بهره‌وری انرژی خانه با عایق‌کاری و… در میان‌مدت می‌تواند نتایج مفید قابل‌توجهی داشته باشد.

 

الگوهای نادرست

چه‌بسا که بسیاری از معضلات محیط‌زیستی کنونی ریشه در الگوهای نادرست مصرف دارند. برای مثال هر کیلوگرم منسوجات تولیدشده ۱۷ کیلوگرم گاز کربن دی‌اکسید تولید می‌کنند یا پلاستیک‌ها به‌تنهایی در سال ۲۰۱۹ عامل تولید ۱.۸ میلیارد تن کربن دی‌اکسید بوده‌اند که ۳.۴ درصد از کل تولید جهانی است.

در سال ۲۰۱۹ پلاستیک‌ها به‌تنهایی عامل تولید ۱.۸ میلیارد تن کربن دی‌اکسید بوده‌اند که ۳.۴ درصد از کل تولید جهانی است

ورای این مباحث توجه شهروندان به عملکرد خود، اصلاح آن و مهم پنداشتن نقش خود در تربیت نسل‌های آینده مهندسان و سرمایه‌گذاران و… نیز مؤثر است. به‌هر روی، الگوبرداری مصرف از خانه و خانواده آغاز می‌شود؛ به بیان بهتر توجه به نقش شهروندان در مسائل و چالش‌های محیط‌زیستی به‌معنای توسعه فرهنگ محیط‌زیست‌محور با رویکردی کم‌هزینه‌تر است که البته بهبود زیرساخت‌ها و بهینه‌سازی بهره‌گیری از ظرفیت‌های بالا در آن یک ضرورت است.

توجه و اهمیت‌بخشی به نقش شهروندان و احترام به حق آگاهی آنان و سوق دادن مردم به‌سمت پذیرش نقش‌های شهروندی مسئولانه و سازنده و تشکل‌های قانونی و بهره‌گیری اصولی از رسانه‌های جمعی و شکل‌گیری تعامل سازنده میان پژوهشگران و اصحاب رسانه می‌تواند سبب بهبود وضعیت کنونی و مشارکت‌های جمعی مؤثر در حوزه محیط‌زیست و مواجهه با تغییراقلیم شود.

استعاره‌های محیط‌زیستی در انیمیشن‌های کوتاه

استعاره به‌عنوان زبان هنری در انیمیشن‌های زیست‌محیطی

استعاره‌ها در انیمیشن کوتاه ابزاری برای روایت داستان و پلی هستند که مفاهیم پیچیده را به احساسات انسانی متصل می‌کنند. آنها از طریق نمادهای بصری و کنایه‌های ظریف، بحران‌هایی همچون تخریب جنگل‌ها، تغییراقلیم و آلودگی را در قالبی ملموس و قابل‌فهم نشان می‌دهند. این استعاره‌ها، مفاهیم علمی و انتزاعی را به تجربیات روزمره نزدیک می‌کنند و مخاطب را به درک عمیق‌تری از موضوع دعوت می‌کنند. نمونه‌هایی از انیمیشن‌های کوتاه با مضامین محیط‌زیستی را مرور کنیم.

 

مردی که درخت می‌کاشت

این فیلم زندگی مردی به‌نام الزیارد بوفیه است که در یک سرزمین خشک و بی‌حاصل، سال‌ها به کاشت درختان ادامه می‌دهد تا طبیعت را احیا کند.

داستان از دیدگاه یک راوی آغاز می‌شود که در سال ۱۹۱۳ با بوفیه آشنا می‌شود. بوفیه بدون ادعا و در انزوا، هر روز هزاران دانه بلوط را بادقت انتخاب می‌کند و در زمین می‌کارد. در طول دهه‌ها، او در برابر جنگ‌ها، بحران‌ها و ناامیدی‌ها، با ثبات قدم به کار خود ادامه می‌دهد.

سال‌ها بعد، راوی به منطقه بازمی‌گردد و شاهد تحولی شگفت‌انگیز می‌شود: سرزمینی که زمانی خشک و بی‌جان بود، اکنون به جنگلی سرسبز و زنده تبدیل شده است. این تغییر، نه‌تنها اکوسیستم منطقه را احیا کرده بلکه انسان‌ها و حیوانات را نیز به این سرزمین بازگردانده است.

پیام فیلم تأکید بر قدرت اقدامات کوچک و پایدار در ایجاد تغییرات بزرگ است. این انیمیشن با روایت ساده و تصاویر دلنشین خود به ما یادآوری می‌کند هر فرد حتی در شرایط سخت، می‌تواند نقشی حیاتی در حفظ و بازسازی طبیعت داشته باشد.

 

سازنده اقیانوس

انیمیشن کوتاه «سازنده اقیانوس» روایتگر جهانی است که در آن آب به منبعی کمیاب و ارزشمند تبدیل شده است. شخصیت اصلی خلبانی شجاع است که با دزدان هوایی که آب را به انحصار خود درآورده‌اند، مبارزه می‌کند. او بااستفاده از ابرها به‌عنوان منبع آب، تلاش می‌کند باران ایجاد کند و اقیانوس را احیا کند.

این فیلم، استعاره‌ای از اهمیت منابع طبیعی و مبارزه برای حفظ آنها است. پیام اصلی اثر بر ضرورت حفاظت از منابع حیاتی زمین و مسئولیت ما در برابر بحران‌های زیست‌محیطی تأکید دارد.

 

پسر و جهان، صدایی برای طبیعت در برابر صنعتی‌سازی

انیمیشن «پسر و جهان» اثر «آله آبرائو» بااستفاده از زبانی بی‌کلام و تصاویری خلاقانه، داستانی از تأثیرات مخرب صنعتی‌سازی و بی‌توجهی به محیط‌زیست را روایت می‌کند. این اثر از دریچه نگاه یک پسر کوچک، جهانی را نشان می‌دهد که در آن طبیعت به‌تدریج تحت‌ سلطه ماشین‌آلات و فناوری قرار می‌گیرد.

داستان با زندگی ساده و سرشار از آرامش پسری در یک دهکده آغاز می‌شود، اما هنگامی که او برای یافتن پدر خود به سفری طولانی می‌رود، دنیایی سرد و بی‌روح را می‌بیند که تحت سلطه کارخانه‌ها و ماشین‌های غول‌پیکر قرار گرفته است. در این سفر، جنگل‌هایی که نابود شده‌اند، رودخانه‌هایی که آلوده‌ شده‌اند و انسان‌هایی که در زندگی ماشینی خود غرق شده‌اند، همه بخشی از واقعیت تلخی هستند که او کشف می‌کند.

آنچه «پسر و جهان» را خاص می‌کند، سبک بصری منحصر‌به‌فرد آن است. نقاشی‌های دستی ساده با رنگ‌های زنده و موسیقی محلی برزیلی، به‌شکل زیبایی احساسات مخاطب را برمی‌انگیزند. درعین‌حال، این اثر بدون استفاده از دیالوگ، نقدی عمیق به بیگانگی انسان از طبیعت و پیامدهای اقتصادی و اجتماعی این جدایی را ارائه می‌دهد.

پیام این انیمیشن بر حفظ تعادل میان پیشرفت و احترام به طبیعت تمرکز دارد. «پسر و جهان» به ما یادآوری می‌کند پیشرفت صنعتی نباید به‌ بهای نابودی محیط‌زیست و فرهنگ‌های سنتی تمام شود. این اثر نه‌تنها یک هشدار زیست‌محیطی است بلکه دعوتی به بازگشت به ارزش‌های انسانی و ارتباط عمیق‌تر با طبیعت است.

از دیگر آثار می‌توان به «داستان یک بطری پلاستیکی» (The Story of a Plastic Bottle) اشاره کرد. سفر یک بطری از زباله‌دانی به اقیانوس، به مخاطب یادآوری می‌کند حتی کوچکترین انتخاب‌های ما می‌توانند اثری بزرگ بر محیط‌زیست داشته باشند.

انیمیشن‌های کوتاه اغلب به آینده‌ای خیالی می‌پردازند که در آن پیامدهای بی‌توجهی به بحران‌های زیست‌محیطی آشکار شده‌اند. فیلم «دنیای فردا» (World of Tomorrow) تصویری از آینده‌ای می‌سازد که در آن بشر با تصمیم‌های گذشته خود روبه‌رو می‌شود. این انیمیشن از مخاطب می‌خواهد به مسئولیت‌های خود در زمان حال فکر کند.

پیشرفت فناوری در عرصه انیمیشن، ابزارهای جدیدی در اختیار سازندگان قرار داده است. در فیلم «درخت» (Tree)، واقعیت مجازی به مخاطب این امکان را می‌دهد که به‌جای درخت قرار گیرد و تأثیر قطع درختان را به‌شکلی حسی و مستقیم تجربه کند. این تجربه‌ها با ایجاد ارتباطی شخصی می‌توانند تأثیری ماندگارتر از روایت‌های سنتی داشته باشند.

هنر انیمیشن، با زبانی جهانی و خلاقیت بی‌پایان به ما یادآوری می‌کند هر تغییر کوچک در رفتار ما می‌تواند گامی بزرگ به‌سوی آینده‌ای بهتر باشد. این داستان‌ها نه‌تنها الهام‌بخش بلکه آغازگر گفت‌وگوهای تازه‌ای درباره مسئولیت‌ها و امیدهای ما برای زمین هستند.

خودروی پراید در تهران محبوب دزدها است!

خودرو یکی از دارایی‌های ارزشمند برای ایرانیان محسوب می‌شود. طبق آمار فراجا، پراید از محبوب‌ترین خودرو ها برای دزدان ماشین است؛ اما چه راه‌حلی برای کاهش سرقت خودرو وجود دارد؟ در این ویدیو ببینید

تدوین: ساغر کوهستانی