بایگانی

دریاچه ارومیه؛ در آستانه فاجعه‌ای دیگر

انتقادهای پیشین به دولت سیزدهم زمانی به اوج رسید که در سال ۱۴۰۱ ستاد احیای دریاچه ارومیه را به استاندار آذربایجان‌غربی سپرد و عملاً کارکرد این ستاد را از ملی به استانی تغییر داد. ولی علی‌رغم اینکه تصور می‌شد میزان اشراف و اهمیت دریاچه ارومیه برای شخص اول دولت چهاردهم، به اتفاق مناسبی منجر شود، افول فعالیت ستاد احیای دریاچه ارومیه به آنجایی انجامیده که برخلاف رویه ۱۱ سال پیش‌ازآن است. اینک در‌حالی به استقبال زمستان سال ۱۴۰۳ می‌رویم که هیچ برنامه و حتی خبری دال بر شروع رهاسازی از سدهای حوضه آبریز دریاچه ارومیه مشاهده نمی‌شود.

اصولاً شروع به رهاسازی از سدهای حوضه از ابتدای دی‌ماه متکی به یکسری اطلاعات دقیق از پیش‌بینی آورد رودخانه‌های این حوضه است و قادر خواهد بود در فصل سرد سال و پیش از آغاز فصل کشت از ابتدای اردیبهشت، مقادیر آب قابل‌توجهی را  با حداکثر اثربخشی به‌نفع تأمین حقابه زیست‌محیطی دریاچه ارومیه محقق کند.

با وجود آنکه سه ماه از پایان فصل زراعی و نیاز کشاورزان به آب گذشته ولی همچنان رهاسازی حقابه دریاچه ارومیه در سال آبی جاری (۱۴۰۴-۱۴۰۳) هنوز شروع نشده است. درحالی‌که به‌گزارش پژوهشگاه فضایی ایران تنها شش درصد از مساحت دریاچه ارومیه باقی مانده است. بنابر گزارش پژوهشکده علوم زمین سازمان زمین‌شناسی، اگر دریاچه ارومیه فقط یکسال به‌طور کامل خشک باشد، به‌دلیل تابش آفتاب و کریستالیزه شدن نمک بستر آن، دیگر امکان احیای آن به‌طور کامل از دست خواهد رفت.

میزان بارش حوضه آبریز دریاچه ارومیه در سال آبی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ برابر با ۵۷ میلی‌متر است که در مقایسه با سال قبل از آن (۵۷ میلی‌متر) هیچ تغییر نداشته است. در چنین شرایطی، افزایش ۱۳۳ میلیون مترمکعبی مجموع حجم ذخیره‌ سدهای حوضه نسبت به تاریخ مشابه در سال قبل از آن (۵۱۷ میلیون مترمکعب در سال جاری در مقابل ۳۸۴ میلیون مترمکعب در سال گذشته) در مقابل بارش یکسان را به هیچ‌ شکلی نه می‌توان توجیه کرد و نه می‌توان پذیرفت.

در سال ۱۳۹۴ و بر مبنای مصوبات شورای‌عالی آب میزان حقابه دریاچه ارومیه از محل منابع آب تجدیدپذیر داخل حوضه در شرایط نرمال و از طریق رودخانه‌های حوضه دو هزار و ۵۷۸ میلیون مترمکعب رأساً توسط وزارت نیرو تعیین و ابلاغ شده است. به‌عنوان نمونه در تحقق این برنامه در زمستان سال ۱۳۹۷ و هم‌زمان با افزایش قطعیت‌ها از احتمال وقوع سیل‌ها در فروردین ۱۳۹۸ سدهای حوضه آبریز دریاچه ارومیه با حجم مناسبی تخلیه و به‌سمت دریاچه ارومیه رهاسازی شد. اقدامی که توانست در کنار تأمین حقابه دریاچه ارومیه، مانع بروز هرگونه خسارتی در سیل فروردین ۱۳۹۸ در این حوضه آبریز به‌دلیل وجود امکان ذخیره آن در سدها شود.

اقدام به رهاسازی از سدهای حوضه آبریز دریاچه ارومیه به‌عنوان یکی از سهل‌الوصول‌ترین اجزای برنامه تأمین حقابه دریاچه ارومیه از ابتدای زمستان سال ۱۳۹۲ در دستورکار دولت‌ها و ستاد احیای دریاچه ارومیه بوده است، ولی به‌نظر می‌رسد در سایه تعلل معاون اول دولت چهاردهم در تعیین‌تکلیف ستاد احیای دریاچه ارومیه، امسال نه‌تنها خبری از آغاز رهاسازی از سدها نیست بلکه سایر برنامه‌های احیای این دریاچه نیز تا به اینجای کار به محاق رفته است. برنامه‌هایی که به رویه مرسوم سالانه از ۱۱ سال پیش تاکنون در این حوضه تبدیل شده بود، از قبیل انسداد انهار حوضه آبریز از ابتدای آذر تا پایان فروردین هر سال آبی، تعیین و ابلاغ برنامه کشت سالانه و حتی ابلاغ سطوح قراردادی کشت چغندرقند که تماماً می‌بایست تا به امروز تعیین‌تکلیف و اجرایی می‌شدند.

انتظار می‌رود مسعود پزشکیان که در ۸ آبان ۱۴۰۲ در گفت‌وگو با خبرگزاری خانه ملت گفته بود: «با مدیریت حاضر امیدی به احیای دریاچه ارومیه و زندگی دوباره آن نیست؛ ما همیشه منتظر می‌مانیم مشکل ایجاد و تبدیل به بحران شود، سپس به‌دنبال راه‌حل خواهیم بود. بی‌تردید چنین امری ممکن نخواهد بود تا زمانی که موضوعات را قربانی مسائل سیاسی کنیم و مدیران ناکارآمد که علم موضوعی را ندارند، بر سرکار بیاوریم روزبه‌روز نه‌تنها بر گسترش مشکلات دامن زده می‌شود بلکه شاهد بحرانی شدن اتفاقات هم خواهیم بود.» بیش‌ازاین، منتظر معاون اول خود نماند و شخصاً برای نجات دریاچه ارومیه از وضع بلاتکلیف کنونی آستین بالا بزند.

در جست‌وجوی رنگ در دل رنج

در بعدازظهر سردی از آذرماه با عبور از خیابان‌های پاییزی و شلوغ تهران به گالری «برمخ» و درهای بستۀ آن رسیدم. درهایی که به‌محض فشردن زنگ برایم باز شدند و استقبال گرم مسئول گالری را به‌دنبال داشتند. از «رؤیاهای بیدار» پرسیدم و فهمیدم باید دوطبقه بالا بروم. از پله‌ها که بالا رفتم، بالاخره به سالنی که آثار ابراهیم در آن به نمایش درآمده بود، رسیدم. سالنی با دیوارهای مشکی و مزین به تابلوهای نقاشی او که هرکدام نقشی و رنگی از طبیعت را به تصویر می‌کشیدند. اولین چیزی که نظرم را به خود جلب کرد، ترتیب این تابلوها بود که براساس رنگ‌های سرد و گرم چیده شده بودند و علاوه‌بر القای نظم و آرامش به چشمان مخاطب، یادآور فصول سال نیز بودند. حین ورود به سالن، متوجه ابراهیم، مادر و برادرش شدم که با لبخند گرمشان به استقبال من آمدند. از خلوتی سالن متعجب شدم و تا زمانی که آنجا را ترک کردم هم این تعجب رهایم نکرد. آثار ابراهیم که تعداد کمی هم نداشتند، به‌گفتۀ خود او اکثراً در یک سال اخیر زندگی‌اش به رسم درآمده ‌بودند. یک‌سالی که همه لحظاتش برای این روزها و به نمایش درآمدن نتایج تلاش‌های او صرف شده بود. غیر از ابراهیم و خانواده‌اش، زن دیگری را نیز در گالری دیدم، زنی که از بدو ورودم به آنجا در حال صحبت با تلفن و معرفی نمایشگاه به دیگران بود. او به مخاطب پشت تلفن می‌گفت: «خیلی قشنگ‌اند! حیف است اگر دیده نشوند.»

 

دردهای گذشته، محرکی برای امروز

ابراهیم گلزاری هنرمند ۲۱ساله اهل زابل و صاحب آثار به نمایش درآمده در نمایشگاه «رؤیاهای بیدار» است. آثاری که برآمده از درد و رنج جوانی است که عضو جامعۀ بیماران ام‌پی‌اس ایران است. او که تا این سن ۱۴ جراحی را پشت سر گذرانده و به‌زودی باید پانزدهمین عمل را هم انجام دهد، تابه‌حال برای مبارزه با این بیماری ژنتیکی نادر هیچ حمایتی دریافت نکرده است. وقتی از انتظاراتش از دولت و سازمان‌های مردم‌نهاد پرسیدم گفت نه امیدی به دولت دارد و نه انتظاری از دیگران: «از سال پیش که یک سکته قلبی را پشت سر گذراندم و از مرگ برگشتم، فهمیدم چرخ دنیا بدون من هم می‌چرخد؛ از آن موقع است که فهمیدم خودم باید به فکر نجات خودم باشم. من اگر چیزی بخواهم هم حقوق اولیه‌ام را می‌خواهم. دارو و بیمه که برخلاف ایران در همه کشورها برای افرادی با مشکلات جسمانی من فراهم است.»

نقاشی ققنوس ابراهیم که به‌گفتهٔ خودش المان اصلی نمایشگاه «رؤیاهای بیدار» است، می‌تواند گویای قصهٔ او باشد؛ قصهٔ ابراهیمی که در آتش سوخت، اما توانست از خاکستر درد و رنج‌های زندگی‌اش سربرآورد. او از زمانی می‌گفت که در دوران راهنمایی شاگرد اول مدرسه و عضو انجمن ریاضی بود و برای ادامه تحصیل رؤیاهای زیادی در ذهن داشت، اما ناچار شد به‌دلیل مشکلات جسمی، مالی و آزارهای کلامی و جسمانی دیگران در مدرسه و دیگر بخش‌های جامعه، به‌مدت شش سال خانه‌نشین شود. او می‌گوید یکی از اهدافش از برگزاری این نمایشگاه از بین بردن نگاه کلیشه‌ای جامعه به امثال اوست: «واژۀ معلولیت برای من و بچه‌های شبیه من هیچ معنایی ندارد. ما با وجود همه اینها می‌توانیم با استعداد و توانا باشیم.»

خانه‌نشینی شش‌ساله ابراهیم اما او را متوقف نکرد. او برای از بین بردن دردهای جسمانی و تأمین هزینه‌های درمان باید کار می‌کرد و شاگردیِ نقاش دیواری همان‌کاری بود که مسیر جدیدش را در زندگی رقم زد. او با آموزش دیدن از همان نقاش دیواری و بدون گذراندن دور‌ه‌های آموزشی آکادمیک، توانست استعداد خود را در این زمینه پیدا و توانایی‌هایش را گسترش دهد. مسیر تحقق بخشیدن به رؤیای ابراهیم از اجارهٔ اتاقی می‌گذشت که برای مدتی خود را در آن حبس کرد. او حتی بسیاری از شب‌ها را در آن اتاق تا صبح بیدار ماند تا تابلوهای نقاشی‌اش را خلق کند. تابلوهایی که در آن زمان تنها همدم و رفیق تنهایی‌های او بودند. او می‌گوید در ابتدا قصد و علاقه‌ای برای ادامه دادن این مسیر نداشت و صرفاً از این هنر استفاده کرده است تا خودش را به جهان اثبات کند. اما وقتی از برنامه‌هایش برای آینده‌ پرسیدم، اینگونه پاسخ داد: «تا الان فرصتی برای آموزش نداشتم، اما از الان به‌بعد می‌خواهم یک هنرمند باسواد شوم. به‌اندازه کافی تجربه دارم و حالا دوست دارم از طریق علم این مسیر را ادامه دهم.» او نیز مانند هر جوان دیگری در دهۀ بیست زندگی‌اش رؤیاهایی دارد. از علاقه‌اش به موسیقی و ساز پیانو می‌گوید، علاقه‌ای که به‌دلیل گرانی ساز و کلاس‌های موسیقی‌ هیچ‌وقت دنبال نشد.

 

شهر من خشکسالی است

اکثر آثار ابراهیم گلزاری جلوه‌ای از طبیعت را به تصویر می‌کشانند.‌ وقتی از «پیام ما» و اهدافش برای ابراهیم گفتم، از یکی دیگر از ایده‌های پشت آثارش گفت: «تا جایی که توانستم در کارهایم نقش انسان را وارد نکردم. حتی در بعضی از کارهایم آثار انسان مثل خانه‌ها را هم حذف کرده‌ام؛ چراکه به‌نظرم دنیا بدون ما انسان‌ها خیلی قشنگ‌تر است. ما خیلی طبیعت را خراب کرده‌ایم.» او با این حرف به یکی از آثارش اشاره کرد که منطقه‌ای دیدنی در سیستان‌وبلوچستان را به تصویر کشانده بود. منطقه‌ای که اکنون به‌دلیل خشکسالی دیگر زیبایی سابقش را ندارد.

دولت مکلف به استفاده از سوخت پاک شد

|پیام‌ما|«محمدرضا ظفرقندی»، وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در بیست‌ودومین نمایشگاه محیط‌زیست کشور و در پاسخ به «پیام‌ما»‌در مورد آخرین پیگیری‌های این وزارتخانه در دولت برای رفع آلودگی هوا و توقف سوخت مازوت به‌عنوان یکی از آلاینده‌های هوا در فصل زمستان توضیح داد: «با کمک خانم انصاری، رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست و با دستور رئیس‌جمهوری، پس از گزارش‌دهی در دولت، قرار شد بسته کامل در مورد آلودگی هوا، استفاده از انرژی پاک و پنل‌های خورشیدی تهیه شود.»‌

ظفرقندی گفت: «رئیس‌جمهوری دستور دادند سازمان برنامه‌وبودجه مسئول تأمین منابع برای محیط‌های دولتی مانند دانشگاه‌ها، اداره‌ها و … از پنل‌های خورشیدی و انرژی پاک استفاده شود. در مورد پسماندها هم همین‌طور است. بسته‌ای را سازمان حفاظت محیط‌زیست تدوین کرده است که به‌تدریج عملیاتی می‌شود.»‌

وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی هفته گذشته گزارش جامعی از‌ آخرین وضعیت آسیب‌های سلامتی و مرگ‌ومیرهای منتسب به آلودگی هوا به‌ویژه ذرات معلق در ۵۷ کلانشهر و شهر ایران منتشر کرده بود.

زاینده‌رود؛ رودی که خشکید و گردشگران را با خود برد

خشکی زاینده‌رود که ناشی از مدیریت نادرست منابع آبی، برداشت‌های بی‌رویه و تغییرات اقلیمی است، علاوه بر تأثیر منفی بر تصویر اصفهان در ذهن گردشگران داخلی و خارجی، اقتصاد مشاغل وابسته به گردشگری را به رکود کشانده و حیات اجتماعی و فرهنگی شهر را تحت تأثیر قرار داده است.

در این گزارش، اثرات خشکی زاینده‌رود بر گردشگری اصفهان، نظرات گردشگران و مشاغل آسیب‌دیده و تحلیل کارشناسان را بررسی می‌کنیم و با الهام از تجربیات جهانی مانند رود دانوب در بوداپست و آبراه‌های ونیز، راهکارهایی برای نجات زاینده‌رود و احیای برند گردشگری اصفهان ارائه خواهیم داد.

گردشگران دلسرد می‌شوند

خشکی زاینده‌رود تأثیری محسوس بر تجربه گردشگران داشته است. زوج آلمانی که به تازگی از اصفهان بازدید کرده‌اند، به پیام ما می‌گویند: ما همیشه در کتاب‌ها و عکس‌ها، زاینده‌رودی پر آب با پل‌های تاریخی دیده بودیم. تصور می‌کردیم بتوانیم کنار رودخانه قدم بزنیم و عکس‌های زیبایی بگیریم. اما وقتی به اینجا رسیدیم، فقط خشکی دیدیم. این تجربه برای ما ناامیدکننده بود.

«ماریا فرناندز»، یک گردشگر اسپانیایی که برای اولین بار به اصفهان آمده، نظر مشابهی دارد: اصفهان شهر زیبایی است، اما خشک‌بودن رودخانه، حال‌وهوای شهر را تغییر داده است. وقتی از پل خواجو رد شدم، نمی‌توانستم باور کنم که اینجا رودخانه‌ای ندارد. اگر این رودخانه زنده بود، قطعاً تجربه من متفاوت می‌شد.

اصفهان بدون زاینده‌رود مثل شیراز بدون حافظیه است

اما ناامیدی تنها به گردشگران خارجی محدود نمی‌شود. آقای موسوی، گردشگر داخلی از شیراز، می‌گوید: اصفهان را همیشه با زاینده‌رود و پل‌های تاریخی‌اش می‌شناختیم. خانواده ما در یک دهه پیش کنار رودخانه می‌آمدند و از فضای زیبای آن لذت می‌بردیم. این بار که آمدیم و بستر خشک رودخانه را دیدیم، تصمیم گرفتیم سفرمان را کوتاه کنیم. اصفهان بدون زاینده‌رود مثل شیراز بدون حافظیه است.

بدون رودخانه مشتری‌ها برنمی‌گردند

خشکی زاینده‌رود مشاغل زیادی را به مرز تعطیلی کشانده است. آقای احمدی، صاحب یک کافه در نزدیکی پل خواجو، به پیام مامی‌گوید: وقتی زاینده‌رود پرآب بود، شب‌ها اینجا پر از مشتری بود. حالا گردشگران کمتر می‌آیند و فروش ما نصف شده است. مجبور شدم چند نفر از کارکنان را تعدیل کنم.

آقای نصیری، فروشنده صنایع‌دستی در مغازه جنب حاشیه رودخانه، می‌گوید: قبلاً گردشگران از کنار رودخانه عبور می‌کردند و صنایع‌دستی می‌خریدند. حالا مشتری‌های ما خیلی کم شده‌اند. خشکی زاینده‌رود روی همه‌چیز تأثیر گذاشته است. حتی مردم شهر هم کمتر به اینجا می‌آیند.

زاینده‌رود بخش مهمی از هویت اصفهان است

مینا صدیقی، مدرس دانشگاه و کارشناس گردشگری، با تأکید بر جایگاه زاینده‌رود در هویت فرهنگی اصفهان، به پیام مامی‌گوید: زاینده‌رود فقط یک رودخانه نیست؛ این رود یک نماد فرهنگی، تاریخی و اجتماعی است که روح حیات‌بخش اصفهان بوده. وقتی گردشگر وارد شهری می‌شود، انتظار دارد تجربه‌ای زنده و فرهنگی از آن داشته باشد. اما خشک‌بودن رودخانه باعث می‌شود گردشگران به این نتیجه برسند که چیزی در این شهر گم شده است.

وی اضافه می‌کند: برند گردشگری اصفهان بر پایه تاریخ و زیبایی طبیعی بنا شده است. اگر زاینده‌رود احیا نشود، این برند در رقابت با مقاصد دیگر مانند شیراز، کاشان و حتی یزد تضعیف خواهد شد. اصفهان در حال ازدست‌دادن جایگاه خود در گردشگری ایران است.

دیگر سفر به اصفهان جذاب نیست

خانم رضایی، یکی از راهنمایان گردشگری اصفهان، از تغییر رفتار گردشگران می‌گوید: سال‌ها پیش گردشگران خارجی و داخلی برنامه‌های سفر چندروزه‌ای برای اصفهان داشتند. بازدید از سی‌وسه‌پل، پل خواجو و قدم‌زدن در کنار زاینده‌رود بخش مهمی از این برنامه بود. اما حالا بسیاری از گردشگران برنامه‌های خود را کوتاه می‌کنند و می‌گویند دیگر جذابیتی برای ماندن نمی‌بینند.

وی ادامه می‌دهد: وقتی گردشگری افت کند، اقتصاد شهر هم آسیب می‌بیند. درآمد بسیاری از خانواده‌های اصفهانی به گردشگری وابسته است. هتل‌ها، کافه‌ها و فروشگاه‌های صنایع‌دستی به شدت تحت فشار هستند.

تجربه جهانی؛ بوداپست و ونیز چگونه رودخانه‌هایشان را نجات دادند؟

نمونه‌های جهانی مانند بوداپست و ونیز نشان می‌دهند که با مدیریت صحیح می‌توان از بحران‌های مشابه عبور کرد. شهر بوداپست با رودخانه «دانوب» به یکی از قطب‌های گردشگری اروپا تبدیل شده است. زمانی که سطح آب دانوب کاهش پیدا کرد، مسئولان با برنامه‌ریزی‌های علمی و پایدار، جریان آب را به مسیر اصلی بازگرداندند و ضمن مدیریت منابع آبی، رونق گردشگری را حفظ کردند.

در ونیز، شهری که آب عنصر اصلی حیات آن است، مسئولان با اجرای سیاست‌های زیست‌محیطی و گردشگری پایدار تلاش کردند تا توازن بین محیط‌زیست و گردشگری را برقرار کنند. این تجربه‌ها نشان می‌دهد که احیای زاینده‌رود نه‌تنها ممکن، بلکه حیاتی برای حفظ جایگاه اصفهان در صنعت گردشگری است.

راهکارها؛ چگونه می‌توان برند گردشگری اصفهان را احیا کرد؟

احیای زاینده‌رود به‌عنوان یک مطالبه ملی: تخصیص منابع آب از سرشاخه‌های زاینده‌رود با مدیریت علمی و اجرای طرح‌های پایدار می‌تواند جریان آب را به بستر رودخانه بازگرداند.

توسعه گردشگری جایگزین: اجرای تورهای فرهنگی و تاریخی، توسعه گردشگری شبانه و تقویت زیرساخت‌های موجود می‌تواند آسیب‌های فعلی را تا حدی جبران کند.

بازاریابی بین‌المللی: سرمایه‌گذاری در تبلیغات و معرفی ظرفیت‌های اصفهان با تأکید بر احیای زاینده‌رود می‌تواند تصویر این شهر را در ذهن گردشگران بهبود بخشد.

الهام از تجربه جهانی: استفاده از تجربیات موفق شهرهایی مانند بوداپست و ونیز در مدیریت بحران‌های مشابه، الگویی مؤثر برای اصفهان خواهد بود.

زاینده‌رود؛ ضرورت احیای مجدد

بر اساس صحبت‌های کارشناسان، گردشگران و صاحبان مشاغل حاشیه این رودخانه می‌توان این نتیجه را گرفت که خشکی زاینده‌رود، برند گردشگری اصفهان را با بحران روبه‌رو کرده است. گردشگران داخلی و خارجی از سفر به این شهر دلسرد می‌شوند و مشاغل مرتبط با گردشگری با رکود دست‌وپنجه نرم می‌کنند. درحالی‌که تجربه جهانی نشان داده است که می‌توان با مدیریت صحیح و توسعه پایدار، بحران‌های مشابه را رفع کرد، احیای زاینده‌رود و بازسازی برند گردشگری اصفهان باید در اولویت مسئولان قرار گیرد.

از طرفی احیای زاینده‌رود می‌تواند نه تنها به بازسازی اکوسیستم و اقتصاد محلی کمک کند، بلکه برند گردشگری اصفهان را که در حال حاضر آسیب دیده است، دوباره احیا کند. این امر نیازمند برنامه‌ریزی جامع، مدیریت علمی منابع آبی و همکاری میان نهادهای دولتی و مردمی است. بازگشت حیات به زاینده‌رود، بازگشت زندگی به اصفهان است.

در قلب بحران

اخبار معمولاً درباره عرصه محیط‌زیست، مدیران، کارشناسان و کنشگران آن شفاف است؛ اما به تهیه‌کنندگان خبر که می‌رسد رنگ می‌بازد. در میان رویدادهای محیط‌زیست کمتر حرفی از خبرنگاران و روزنامه‌نگاران این عرصه به میان می‌آید درحالی‌که پوشش اخبار چالش‌های مختلفی برای آن‌ها ایجاد می‌کند.

زدوبندهای پشت پرده
اصغر پارسایی که در رشته محیط‌زیست و برنامه‌ریزی بحران‌های طبیعی تحصیل‌کرده ده سال است در حوزه محیط‌زیست و منابع طبیعی در شهرستان‌های ممسنی و رستم، کار خبری و پژوهشی انجام می‌دهد. مناسبات محلی، مخدوش بودن اطلاعات از سوی مردم بومی و حتی مسئولان ادارات شهرستان از مهم‌ترین چالش‌های خبرنگاری در این عرصه است که این خبرنگار به آن اشاره می‌کند. او می‌گوید این مسئله باعث شده اخبار محیط‌زیست شهرهای کوچک توسط رسانه‌های تهران پیگیری شود: «معمولاً در پیگیری اخبار با مسئولان چه در سطح استان چه در شهرستان با پاسخگویی مناسبی همراه نیستیم و کمتر امکان ارتباط مؤثر وجود دارد. یکی از دلایل اثرگذار در این مورد، لابی‌های پشت پرده در ادارات با متخلفان حوزه محیط‌زیست و منابع طبیعی است که منجر به ایجاد اختلال در روند زندگی عادی خبرنگاران این حوزه در شهرستان و استان می‌شود.»

اصغر پارسایی: معمولاً در پیگیری اخبار با مسئولان چه در سطح استان چه در شهرستان با پاسخگویی مناسبی همراه نیستیم و کمتر امکان ارتباط مؤثر وجود دارد. یکی از دلایل اثرگذار در این مورد، لابی‌های پشت پرده در ادارات با متخلفان حوزه محیط‌زیست و منابع طبیعی است که منجر به ایجاد اختلال در روند زندگی عادی خبرنگاران این حوزه در شهرستان و استان می‌شود

نبود حمایت و عزم حفاظت
هر چند به نظر می‌رسد این زدوبندهای پنهانی نشات گرفته از بافت اجتماعی و زندگی در شهرهای کوچک است اما اصغر پارسایی معتقد است نبود عزم جدی برای محافظت از محیط‌زیست و منابع طبیعی بازیگر اصلی این ماجراست. او تجربه تلخی از پیگیری یک پرونده قاچاق چوب دارد: «سال ۹۷ موضوع سریالی قاچاق چوب را پیگیری می‌کردم، شبانه موتورسیکلتم را آتش زدند، واحد دامداری که داشتم چندبار مورد سرقت قرار گرفت. هیچ مسئول یا نهادی، نه با من همکاری کرد، نه تمایل داشت همکاری کند. یکی دو بار هم که موفق شدیم متخلفان قاچاق چوب و زغال را به اداره منابع طبیعی تحویل بدهیم نتایج پرونده‌ها مبهم ماند.»

سختی‌هایی که منجر به ایجاد اختلال در روند زندگی عادی خبرنگاران این حوزه شده در شهرستان‌ها و استان‌ها به دلیل دوری از مرکز پررنگ‌تر می‌شود. مهناز همتی خبرنگار خبرگزاری مهر در استان سمنان است. او رابطه تهدید و قدرت سازمان یا فرد مورد انتقاد را دوسویه می‌داند و می‌گوید بارها از حضورش در ادارات، شرکت‌ها و صنایع جلوگیری کردند چرا که در گزارش‌هایش از عملکرد آن‌ها نقد کرده است: «وقتی خبرنگار زن باشی و شرکت تخریب‌کننده محیط‌زیست مذکور هم قدر و قلدر باشد ابتدا از در رشوه وارد می‌شوند وقتی می‌بینند حاضر به همکاری نیستی تهدید می‌کنند. من این را تجربه کردم.»
عدم حمایت از جمله دشواری‌های کار خبر است. این خبرنگار که یک دهه است اخبار محیط‌زیست را پیگیری می‌کند بزرگ‌ترین چالش را سازمان حفاظت از محیط‌زیست می‌داند که به‌عنوان اولین متولی حفاظت از این عرصه حامی خبرنگاران منتقد نیست: «مدیران ضعیف محلی حاضر به مصاحبه نیستند، از خبرنگاران راهنمایی نمی‌خواهند و با تصمیم‌های غلط عرصه را به طبیعت تنگ می‌کنند.»

جواد حیدریان: سازمان محیط‌زیست از لحاظ اداری و بودجه ساختار ضعیفی دارد و به این دلیل در بسیاری از مسائل که لازم است ورود و سوژه را بررسی کنید عمدتاً به بن‌بست می‌خورید و می‌بینید که ردپای نهادها و ارگان‌های دیگری وجود دارد که آنها دست بالا را در این موضوع دارند. این یک واقعیت است که محیط‌زیست در استان‌ها به‌شدت ضعیف است. مانند یک سازمان طفیلی که اهمیتی ندارد

موضوعی که جواد حیدریان روزنامه‌نگار شناخته شده محیط‌زیست هم به آن اشاره دارد. به باور او به دلیل ساختار اداری ضعیف این سازمان در موضوعات مرتبط با عرصه محیط‌زیست این نهادهای دیگر هستند که دست بالا را دارند: «سازمان محیط‌زیست از لحاظ اداری و بودجه ساختار ضعیفی دارد و به این دلیل در بسیاری از مسائل که لازم است ورود و سوژه را بررسی کنید عمدتاً به بن‌بست می‌خورید و می‌بینید که ردپای نهادها و ارگان‌های دیگری وجود دارد که آنها دست بالا را در این موضوع دارند. این یک واقعیت است که محیط‌زیست در استان‌ها به‌شدت ضعیف است. مانند یک سازمان طفیلی که اهمیتی ندارد. به همین خاطر عمدتاً مدیران سازمان و کارشناسان آن مانند کنشگران یا خبرنگاران عرصه محیط‌زیست هستند.»

 

اشتباه بزرگ تداخل نقش‌ها
روزنامه‌نگاران محیط‌زیست می‌گویند برای نوشتن در این حوزه اغلب با همان مشکلاتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند که دیگر حوزه‌های خبری هم با آن دست به گریبان‌اند؛ فقدان شفافیت و دسترسی به داده‌ها. مسئله‌ای که حیدریان هم از آن می‌گوید هر چند تأکید می‌کند صرف نوشتن در حوزه محیط‌زیست منجر به تهدید خبرنگاران نمی‌شود و روزنامه‌نگاری محیط‌زیست در ایران شباهتی به کشورهایی که روزنامه‌نگاران در آن تهدید می‌شوند، ندارد: «در محیط‌زیست هیچ آمار قطعی وجود ندارد. این مشکل در بقیه حوزه‌های خبری هم وجود دارد. این مسئله از نبود شفافیت در ساختار اداری کشور می‌آید. تصور نمی‌کنم روزنامه‌نگاری محیط‌زیست در ایران شباهتی به دیگر کشورهایی داشته باشد که در آن تهدیداتی علیه روزنامه‌نگاران این حوزه وجود دارد. این، به این معنی نیست که مشکلاتی وجود ندارد. از سوی یک نهاد امنیتی از خود من خواسته شد دیگر درباره دریاچه ارومیه چیزی ننویسم. یکبار در یک منطقه حفاظت شده به‌محض آنکه من را شناختند و فهمیدند خبرنگارم اجازه ادامه کار ندادند. به نظرم این مسائل موضوعاتی شخصی و ناشی از سوءمدیریت مدیران ما است. لااقل من مشکلی نداشته‌ام ممکن است برای بقیه پیش آمده باشد. ضمن اینکه باید یک فصل ممیزی بین روزنامه‌نگاری محیط‌زیست و کنشگری در این حوزه قائل بود. یکی از اشتباهات مهلک ما در حوزه محیط‌زیست این است که کنشگر حوزه‌ای خبرنگار آن حوزه هم می‌شود. از نظر حقوقی، نگاه کنشگر با نگاه روزنامه‌نگار باید متفاوت باشد. وقتی این دو نقش یکی می‌شود مشکل به وجود می‌آید. از نظر حقوقی مشکلات و موانعی در مسیر روزنامه‌نگاری ما وجود دارد که روزنامه‌نگاران محیط‌زیست هم از آن رنج می‌برند. معتقدم صرفاً به دلیل روزنامه‌نگار محیط‌زیست تهدید خاصی متوجه من نبوده، حتی کمتر از حوزه‌های دیگر بوده. به دلیل انتشار توییت‌های سیاسی و اجتماعی پرونده داشتم و بارها احضار و حتی محکوم شدم؛ اما در حوزه محیط‌زیست کمتر کسی سراغ من آمده با اینکه درباره بحران‌های این حوزه و نقد آن نوشته‌ام.»

 

چالش بزرگ امنیتی‌شدن
هرچند قوانین آزادی‌هایی به رسانه‌ها داده؛ اما گاهی سلیقه‌ها و نظرات شخصی افراد از قانون پرزورترند. امنیتی‌شدن از مهم‌ترین مسائلی است که نه‌تنها کارشناسان محیط‌زیست که روزنامه‌نگاران این عرصه نیز با آن مواجه‌اند. این مواجه آمار و ارقام را محرمانه و غیرشفاف می‌کند و چالش بزرگ‌تر آغاز می‌شود. الهه موسوی روزنامه‌نگار قدیمی محیط‌زیست و منابع طبیعی معتقد است وقتی در حکمرانی این مسئله اتفاق می‌افتد مدیران هم ناگزیر از پنهان‌کردن هستند و شفاف‌سازی و مطالبه‌گری مخدوش می‌شود: «هر اتفاقی که در حوزه محیط‌زیست می‌افتد به‌صورت مستقیم با نان و آب و نفس مردم گره خورده است. آب و هوا و خاک سالم تحت تولی‌گری محیط‌زیست است، سال‌هاست دست روی هر موضوعی می‌گذاریم امنیتی می‌شود. برای نوشتن درباره آلودگی هوا، نوشتن از جنگل و حتی نوشتن از آلودگی یک کارخانه باید به نهادهای امنیتی پاسخ‌دهی، جالب این است که ما قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات داریم که به‌صراحت اعلام می‌کند دو مبحث محیط‌زیست و بهداشت به دلیل آنکه به طور مستقیم با سلامت مردم ارتباط دارد جزو مسائل محرمانه نیست و باید کاملاً شفاف باشد. بااین‌حال می‌بینیم متأسفانه چقدر این حوزه امنیتی شده. ما محیط‌زیستی‌های بسیاری داریم که در سال‌های اخیر به دلیل مطالبه‌گری احضار و حتی زندانی شدند. اگر این نگاه امنیتی نباشد هم جریان گردش آزاد اطلاعات و اخبار درست پیش می‌رود و هم مطالبه‌گری تعطیل نمی‌شود.»

او از سفرهای مطبوعاتی هم به عنوان یکی از مسائل جدی این حوزه نام می‌برد: «شاید گفته شود این مسئله در همه حوزه‌ها مطرح است، اما در حوزه محیط‌زیست به دلیل آنکه خبرنگار باید در عرصه وارد شود تا مسائل منطقه را از نزدیک ببیند و شناسایی کند، سفر مهم است. نبود این سفرها اثر نامطلوبی روی کار ما گذاشته است. من هر جایی می‌روم تا گزارش تحقیقی تهیه کنم با هزینه خودم می‌روم یک خبرنگار مگر چقدر درآمد دارد که بتواند از پس هزینه سفرهای مختلف بربیاید، آن هم اگر بتواند زمان خالی بین کارهایش بیابد. یک زمانی سازمان‌های متولی مثل محیط‌زیست و منابع طبیعی این امکان را به صورت دائمی داشتند. نشست‌های خبری و سفرهای مطبوعاتی باب بود، شفاف‌سازی صورت می‌گرفت و خبرنگار می‌توانست بداند اصل ماجرا چیست.»

از محدودیت برای نوشتن تا حذف خبرنگار
نادره وائلی‌زاده ۱۵ سال است درباره مسائل آب و محیط‌زیست خوزستان می‌نویسد. این روزنامه‌نگار علاوه بر مسئله دستمزد و هزینه‌های تهیه گزارش، محدودیت‌های شغل خبرنگاری در ایران، نداشتن امنیت شغلی، نداشتن کارت خبرنگاری و معرفی‌نامه به‌ویژه برای خبرنگاران آزاد و نبود آموزش‌های مستمر را از موانع پیش پای خبرنگاران در حوزه محیط‌زیست می‌داند: «محدودیت در انتشار برخی گزارش‌ها هم مانع است. خبرگزاری‌های دولتی در خوزستان بخصوص در سه سال گذشته اجازه انتشار برخی گزارش‌های انتقادی را به خبرنگاران محیط‌زیست نمی‌دهند، این مسئله در تجمع‌های اعتراضی حتی برای تجمع‌های صنفی و محیط‌زیستی، صدق می‌کند. امنیتی‌کردن حوزه، شفاف نبودن اطلاع‌رسانی، عدم پاسخگویی قبل و بعد از انتشار گزارش‌ها باعث می‌شود گزارش‌ها کارایی لازم را نداشته باشد، بی‌نتیجه بماند و پیگیری نشود. این موارد باعث شده که متناسب با اهمیت حوزه محیط‌زیست تولید محتوا صورت نگیرد، تا آنجا بگویم که بیشتر خبرنگاران محیط زیستی که من می‌شناسم به‌خاطر علاقه‌مندی خودشان در این حوزه فعالیت می‌کنند.»

نادره وائلی‌زاده: امنیتی‌کردن حوزه، شفاف نبودن اطلاع‌رسانی، عدم پاسخگویی قبل و بعد از انتشار گزارش‌ها باعث می‌شود گزارش‌ها کارایی لازم را نداشته باشد، بی‌نتیجه بماند و پیگیری نشود

او از دلایلی می‌گوید که سبب می‌شود خبرنگار با همه علاقه‌مندی سوژه‌اش را رها کند: «یکی پیش‌آمدن رویدادهایی که در اولویت قرار می‌گیرند. دیگری عدم دسترسی به محل رویداد به دلیل نبود وسیله ایاب‌وذهاب یا نداشتن راهنما یا عدم صدور مجوز برای ورود به آن محل است؛ باتوجه‌به اینکه بخش زیادی از رویدادهای محیط‌زیستی در تالاب‌ها یا مناطق حفاظت شده رخ می‌دهد که دسترسی به آنها برای خبرنگاران دشوار است و نیاز به هماهنگی دارد. مثلاً شرکت‌های نفتی اجازه تهیه گزارش از کارهایشان در هورالعظیم را نمی‌دهند و ورود به تأسیسات نفتی در اطراف اهواز و سدها هم ممنوع است. حذف خبرنگار مستقل از نشست‌ها و برنامه‌های محیط‌زیستی بارها اتفاق افتاده. حتی حضور در برنامه‌های اداره کل خوزستان محدود به خبرگزاری‌های دولتی است.»

ضعف رسانه در شهرهای کوچک و دور از تهران هم از سختی‌هایی است که وائلی‌زاده آن را مانع جدی برای نوشتن و از عومل غفلت از بحران‌های محیط‌زیستی این مناطق می‌شمارد: «دسترسی به مدیران سازمان برای خبرنگاران شهرستانی دشوارتر است. مشغله کاری مدیران و عدم هماهنگی برای مصاحبه، نداشتن دسترسی مستقیم به مدیران و شروطی مثل معرفینامه کتبی، دسترسی را سخت‌تر کرده است. اینها باعث می‌شود بسیار از مشکلات محیط زیستی استان‌ها نگفته باقی بماند. تا آنجا که حتی در نشست‌های خبری مدیران سازمان و یا سفرهای استانی دولت‌ها نیز این مسائل فرصتی برای طرح پیدا نمی‌کند و طبعا هیچوقت جزو مسائل تراز اول نخواهد بود.»
خبرنگاران و روزنامه‌نگاران محیط‌زیست برای آنکه این عرصه و نوشتن از آن فراموش نشود در چند سنگر با چالش‌های جدی در حال مبارزه‌اند. مسائلی که از سوژه‌ای به سوژه دیگر منتقل می‌شوند و سختی روزنامه‌نگاری محیط‌زیست را دوچندان می‌کند.

کربن صفر؛ مسئولیت صنایع در مقابله با بحران اقلیمی

انتشار گازهای گلخانه‌ای، به‌ویژه دی‌اکسید کربن، یکی از چالش‌های اساسی محیط‌زیست قرن ۲۱ است. تغییراقلیم ناشی از این افزایش انتشار، تأثیرات ناهنجاری بر روی زندگی بشر، اکوسیستم‌ها و حتی اقتصاد جهانی دارد و خواهد داشت. همه انسان در مقابل این تغییرات که حاصل فعالیت‌های مخرب انسانی است، مسئول هستند و اکنون همگان باید به این دغدغه جهانی پاسخ دهند و در پی رفع این معضل و بحران برآیند. شرکت‌های صنعتی در میزان انتشار گازهای گلخانه‌ای در ابتدای صف هستند، برای کاهش این آلاینده‌ها نیز باید در آغاز صف قرار بگیرند. درحال حاضر، جهان به استقبال «کربن صفر» که به‌معنی حذف یا جبران انتشار کربن تولیدشده است، رفته و کشورها و صنایع مختلف با هدف‌گذاری کربن صفر خود، برنامه‌ها و سیاست‌های گوناگونی را برای رسیدن به این هدف تدوین و اجرا می‌کنند. بااین‌حال، صنایع ایران نه‌تنها هنوز برنامه‌ای برای این هدف ارزشمند جهانی اعلام نکرده‌اند که حتی میزان کربن تولیدی اکثر این صنایع نامشخص و محرمانه است.

ادامه تولید کربن برابر است با مرگ زمین
افزایش ‌بی‌رویه گازهای گلخانه‌ای که از دوران صنعتی شدن جوامع آغاز شده است و اکنون به اوج خود رسیده، تبعات سنگینی برای محیط‌زیست و جوامع انسانی داشته و دارد. بحران تغییراقلیم نتیجه و تابعه همین صنعتی شدن و افزایش تولید کربن و سایر گازهای گلخانه‌ای است. تغییراقلیم به‌شدت بر روی محیط‌زیست، اکوسیستم‌ها و زندگی بشر تأثیر می‌گذارد. افزایش دما، طوفان‌ها و سیلاب‌ها، افزایش سطح آب دریاها، خشکسالی و کمبود آب، مشکلات سلامتی و بهداشتی، فقر و بیکاری ناشی از برهم خوردن معادلات اقتصادی جوامع و … با افزایش تغییراقلیم بیشتر و بیشتر می‌شوند.
تغییراقلیم نتیجه رفتارهای مخرب انسانی است. انسان با رفتار نسنجیده و نابخردانه خود منجر به افزایش گازهای گلخانه‌ای در جوزمین شده است و تغییراقلیم پیامد این نابخردانگی است. بحران تغییراقلیم اکنون به‌جایی رسیده است که دیگر نمی‌توان آن را نادیده گرفت و همچنان به روند انتشار گازهای گلخانه‌ای ادامه داد. در‌حالی حاضر سوخت‌های فسیلی و تولید انرژی از این سوخت‌ها بیشترین آلایندگی و تولید و انتشار گازهای گلخانه‌ای را به‌هراه دارند. هرچند که انسان امروز بیش از هر زمان دیگری به صنعت و تولید انرژی وابسته است، اما نیک روشن است که اگر به همین روند ادامه دهیم، نمی‌توان آینده‌ای را برای آن متصور شد که با وجود صنعت و انرژی بیشتر روشن باشد. زمان آن رسیده که برای حفظ زیست و زندگی به مسئولیت خود در قبال این کره خاکی بیشتر واقف باشیم و به آن عمل کنیم.
اکنون همگان در مقابل آینده این کره خاکی مسئولیم و وظیفه داریم نه تنها آسیب‌های محیط‌زیستی خود را کمتر کنیم بلکه لازم آسیب‌های واردشده را جبران کنیم. کربن صفر و کاهش ردپای کربن از مهمترین مسئولیت‌های انسان امروز در مقابل محیط‌زیست و این کره خاکی است.

صنایع عامل ۳۰ درصد گازهای گلخانه‌ای
در حال حاضر، بیش از 30 درصد از انتشار گازهای گلخانه‌ای جهانی نتیجه فعالیت‎های صنعتی است که نزدیک به 40 درصد از مصرف جهانی انرژی را نیز شامل می‌شود. صنایعی چون فولاد، سیمان، آلومینیوم، آمونیاک و همچنین نفت و گاز تقریباً 80 درصد از این آلاینده‌ها را تولید می‌کنند. کشور ما به‌عنوان سرزمینی دارای صنایع مختلف چون نفت و گاز، مس، فولاد، سیمان و … است، اکنون درگیر مشکلات عدیده‌ای چون آلودگی هوا، آلودگی آب و خاک، خشکسالی، سیل، مهاجرت، بیکاری و فقر است که بسیاری از مشکلات تحت‌تأثیر تغییراقلیم روز‌به‌روز وخیم‌تر و وخیم‌تر می‌شوند. اگرچه از نظر صنعتی در رده بالایی قرار نداریم، اما از جهت آلودگی به بالاترین رتبه‌های جهانی رسیده‌ایم.
استفاده از سوخت‌های فسیلی مهمترین عامل افزایش گازهای گلخانه‌ای در جو زمین است و کشور ما به‌عنوان کشوری با منابع غنی از سوخت‌های فسیلی، نه‌تنها در مصرف این سوخت‌ها افراط می‌کند که در روند استخراج و فراوری آن نیز استانداردهای لازم را رعایت نمی‌کند و همه این موارد موجب شده است که براساس اطلاعات مرکز تحقیقات اروپایی در سال 2020، ایران از جهت انتشار دی‌اکسید کربن که مهمترین گازهای گلخانه‌ای است، در رده ششم جهان قرار بگیرد.

صنایع تولید کربن خود را صفر می‌کنند
کربن صفر، به‌عنوان اقدامی آینده‌نگرانه و جهانی در صدر اقدامات بسیاری از کشورها و شرکت‌ها قرار گرفته است و بسیاری از شرکت‌ها و کشورها ضمن اعلام زمان نقطه رسیدن به کربن صفر خود را اعلام کرده‌اند، سیاست‌ها و برنامه‌های خود را برای رسیدن به این هدف اعلام کرده‌اند و به اجرا درآورده‌اند.
در حال حاضر و با‌توجه‌به بحران تغییراقلیم و نگرانی برای آینده کره زمین و آیندگان، کربن صفر باید هدف هر صنعتی باشد و سیاست‌ها و برنامه‌های صنایع با توجه به این هدف تدوین و اجرایی شود. هرچند رونق صنایع و وابستگی جهان به انرژی و صنعت این هدف را دور از دسترس نشان می‌دهد، اما توجه به برنامه‌ها و موفقیت‌هایی که برخی از شرکت‌های بزرگ جهان در کم کردن انتشار کربن خود داشته‌اند، این نوید را می‌دهد که این هدف چندان هم دور از دسترس نیست.
در حال حاضر و با توجه به شدت بحران تغییراقلیم، کاهش انتشار کربن از مهمترین مسئولیت‌های شرکت‌های صنعتی است.
شرکت‌ها در قبال آلایندگی‌ها مسئول هستنند و وظیفه دارند برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای، به‌ویژه کربن، اقدامات ویژه، دامنه‌دار و هدفمند در دستورکار خود قرار دهند.

 

کربن صفر؛ مهمترین مسئولیت اجتماعی شرکتی
مسئولیت اجتماعی شرکتی (CSR) قبل از هر چیز به‌معنی کاهش خسارات وارده به محیط فعالیت و جبران این خسارت است. ازآنجاکه افزایش انتشار گازهای گلخانه‌ای، به‌ویژه کربن، منجر به تشدید تغییراقلیم می‌شود و این بحران تبعات بسیاری برای کره زمین، محیط‌زیست همه زیستمندان و جامعه انسانی دارد، می‌توان گفت کاهش انتشار کربن و رسیدن به کربن صفر در صدر لیست مسئولیت‌های اجتماعی هر صنعتی قرار می‌گیرد.
تلاش صنایع برای رسیدن به کربن صفر نه‌تنها منجر به کاهش کربن تولیدی آنها خواهد شد بلکه پایبندی شرکت‌ها به انجام مسئولیت خود در قبال انتشار کربن و تلاش برای رسیدن به کربن صفر، امید به آینده را در بین افزاد جوامع انسانی افزایش می‌دهد، و این امیدواری رویکرد مثبت افراد اجتماع و همراهی ایشان برای رسیدن به صفر کربن را به‌همراه می‌آورد. بسیاری از شرکت‌ها در سطح جهانی تلاش کرده‌اند تا انتشار کربن خود را کاهش دهند و به مسئولیت‌های اجتماعی خود پایبند باشند. شرکت‌ها با شفافیت و صداقت میزان انتشار کربن خود را اعلام می‌کنند و با تعیین هدف کربن صفر سیاست‌ها و برنامه‌های مدونی در این جهت به اجرا می‌آوردند. بسیاری از شرکت‌ها در گزارش‌های مدون و شفاف پایداری و محیط‌زیستی خود میزان موفقیت یا عدم موفقیت خود در انتشار کربن و گازهای گلخانه‌ای را به آگاهی عمومی می‌رسانند.
ازآنجاکه کره زمین متعلق به همه ساکنین امروز و آینده است، این حق برای عموم مردم محفوظ است که از میزان انتشار کربن توسط شر‌کت‌های صنعتی و تجاری آگاه شوند. گزارش پایداری و محیط‌زیستی مدون و استاندارد شرکت‌ها ضمن اینکه میزان انتشار کربن آنها را در معرض دید عموم قرار می‌دهد، احساس مسئولیت شرکتها را برای کاهش ردپای کربن خود افزایش می‌دهد و آنها را به‌سوی سیاست‌ها و برنامه‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت کاهش انتشار کربن سوق می‌دهد.این در حالی است که کمتر شرکتی در کشور ما میزان انتشار کربن خود را اعلام می‌کند و هنوز هیچ شرکتی برای رسیدن به کربن صفر هدف گذاری نکرده است. شرکت‌های موفق درمسیر کربن صفر شرکت‌های بزرگ جهانی فعالیت‌های بهینه و نوآورانه‌ای برای کاهش انتشار کربن خود در پیش گرفته‌اند. یکی از نمونه‌های بارز در این زمینه، شرکت «گوگل» (Google ) است. این شرکت بزرگ فناوری که قصد دارد تا سال ۲۰۳۰ با انرژی بدون انتشار کربن کار کند، در سال 2017 اعلام کرد به هدف تأمین صد درصد انرژی خود از منابع تجدیدپذیر رسیده است.
باتوجه به اینکه بخش اعظم انتشار کربن به‌دلیل مصرف انرژی است، استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر اولین و مهمترین راهبرد برای کاهش انتشار کربن است. گوگل برای کاهش انتشار کربن خود در پروژه‌های جهانی انرژی خورشیدی و بادی سرمایه‌گذاری کرده است و از طراحان و سازندگان پروژه‌های تجدیدپذیر حمایت می‌کند. این شرکت با سرمایه‌گذاری‌ در تولید انرژی پاک، تأثیرات زیست‌محیطی خود را به میزان زیادی کاهش داده است.

این شرکت همچنین، برای کاهش کربن تولیدی در عملیات خود و زنجیره تأمین، برنامه‌های مختلفی را اجرا کرده و بهینه‌سازی‌های فراوانی در سیستم‌ها و زیرساخت‌ها انجام داده است.
استفاده از فناوری‌های نوین برای کاهش مصرف انرژی نیز راهکار گوگل برای مدیریت و بهینه‌سازی مصرف انرژی مراکز داده خود استفاده می‌کند. این شرکت از الگوریتم‌های هوش مصنوعی برای بهینه‌سازی مصرف انرژی استفاده کرده و توانسته است مصرف انرژی را به میزان 30 درصد کاهش دهد. گوگل همچنین پروژه‌هایی برای تبدیل مراکز خود به مراکز بدون کربن راه‌اندازی کرده است و نتایج حاصله را به اشتراک می‌گذارد تا دیگر سازمان‌ها نیز از این الگوها استفاده کنند.

شرکت نیسان دیگر شرکتی است که بهترین فعالیت‌ها و برنامه‌ها را در رسیدن به کربن صفر در دست اجرا دارد. امروزه، خودروها به ابزار بلافصل میلیون‌ها انسان برای حمل‌ونقل تبدیل شده‌اند. اما این ابزار راحتی‌بخش آلودگی هوا، گرمایش زمین و کاهش منابع را به‌همراه دارد. نه‌تنها استفاده از خودروها به‌میزان زیادی بر انتشار کربن و گازهای گلخانه‌ای می‌افزاید که فرایند تولید نیز با انتشار کربن بسیار همراه است. شرکت نیسان، تولیدکننده ژاپنی خودرو، با تولید خودروهای الکتریکی و برنامه‌های کاهش کربن در تولید برای کاهش انتشار کربن تلاش می‌‌کند. شرکت نیسان اعلام کرده است که تا سال 2050 به کربن صفر دست پیدا می‌کند و تمام برق در «کارخانه هوشمند نیسان» از انرژی‌های تجدیدپذیر و یا از سلول‌های سوختی جایگزین تأمین خواهد شد. این شرکت ژاپنی همچنین برای برآوردن نیازها برای تولید نسل جدیدی از خودروهای هوشمند با کیفیت بالا اقدام کرده است؛ نسل جدیدی از خودروها برای کربن‌زدایی به شیوه‌ای انعطاف‌پذیر، کارآمد و کاربردی. درعین‌حال، نیسان به ترویج نوآوری در تولید، غنی‌سازی زندگی مردم و دستیابی به توسعه بلند‌مدت را در برنامه خود دارد.
الگوبرداری از نمونه‌های موفق، روشی برای رسیدن به موفقیت پایدار است. اکنون لازم است شرکت‌های صنعتی ایران با الگوبرداری از صنایع بزرگ جهانی برای کاهش انتشار کربن خود اقدام کنند و امید به آینده را در دل ایرانیان زنده کنند.

آب؛ بحرانی که هنوز نمی‌شناسیم

پس از انتخابات ریاست‌جمهوری، در جلسهٔ دیدار مسعود پزشکیان با جمع زیادی از فعالان سیاسی، دو فعال محیط‌زیست پارچه‌ای در دست گرفته بودند که روی آن نوشته شده بود «آب». پیامی ساده و سرراست که قصد داشت به رئیس‌جمهور منتخب بحران آب را یادآوری کند. آن‌طور که آن دو فعال محیط‌زیست گفتند، واکنش شرکت‌کنندگان در این جلسه غیرقابل‌انتظار بود! «خانم ببخشید، شما اهل خوزستان هستید که روی پارچه نوشته‌اید آب؟»، یا اینکه «منظورتان از آب چه بود؟»

ظاهراً هنوز موضوع بحران آب و کاهش شدید منابع آب در کشور به‌غیراز فعالان و متخصصان حوزه‌های آب و محیط‌زیست نتوانسته توجه بخش زیادی از جامعه را به خود جلب کند. به نظر می‌رسد هنوز بحران آب فقط در قطع آب لوله‌کشی در شهرها و روستاها خلاصه شده و کمتر در بیان فعالان سیاسی و بسیاری از افراد جامعه از بحران آب و ابعاد گستردهٔ آن می‌شنویم. این در حالی است که مطالبهٔ هوای پاک، چیزی است که تقریباً تمام جامعه را درگیر خود کرده است و حتی ساکنان شهرهای کوچک که کمتر با معضل آلودگی هوا روبه‌رو هستند نیز به جمع مطالبه‌گران این حوزه پیوسته‌اند. شاید تفاوت واکنش به موضوع آب‌وهوا به تفاوت ماهیت و شکل آنها بازگردد. آلودگی هوا تنها با نگاهی به آسمان شهر و احتمالاً دشواری در تنفس برای همه ملموس است. حال آنکه با یک جریان جوی، آلودگی هوا دست‌کم برای ساعاتی رفع می‌شود و مجالی برای تنفس پیدا می‌شود. اما موضوع آب این‌طور نیست. آب همواره در دسترس شهروندان قرار دارد و قطع آب، رویدادی خاص و استثنایی است که در اغلب شهرها ممکن است در طول سال، حتی یک‌بار نیز رخ ندهد. از طرف دیگر، منابع آب معمولاً پیش چشم شهروندان نیست.

اگرچه ممکن است شهروندان قادر به مشاهدهٔ مخزن برخی از سدها باشند؛ اما بخش مهم منابع آب کشور، یعنی منابع زیرزمینی قابل‌مشاهده نیستند و افراد نمی‌توانند کاهش یا آلودگی آن را به چشم ببینند. این تفاوت حتی در نحوهٔ برخورد دولت‌ها نیز دیده می‌شود. اعداد و ارقام مربوط به آلودگی هوا هر لحظه قابل‌ردیابی است و شهروندان می‌توانند با مراجعه به پایگاه‌های مختلف این اعداد را مشاهده کنند و از وضعیت لحظه‌ای آلودگی هوا در شهر یا حتی منطقهٔ محل سکونت خود اطلاع یابند. اما در مورد آب، میزان و آلودگی آن خبری از اطلاع‌رسانی‌های لحظه‌ای نیست. کافی است جریان آب لوله‌کشی قطع شود تا شهروندان از کمبود آن مطلع شوند. اما چون تمام تلاش مدیران قطع‌نشدن آب در منازل است، شهروندان معمولاً از واقعیات این حوزه بی‌خبر می‌مانند. بدتر آنکه برخلاف هوا، اطلاعات در مورد آلودگی آب و حتی حجم منابع در دسترس با نگاهی امنیتی، برچسب محرمانه دریافت می‌کنند و اطلاع‌رسانی شفافی دراین‌خصوص انجام نمی‌شود.

این‌چنین است که آب همواره در ادبیات سیاسی و حتی گفتمان مردم کوچه و بازار مغفول است و در مقایسه با هوا، کمتر دربارهٔ آب صحبت می‌شود. آن‌هم در کشوری خشک مانند ایران که به طور طبیعی سالانه کمتر از یک‌سوم میانگین جهانی بارندگی دریافت می‌کند و بیش از سه برابر میانگین نیز با تبخیر روبه‌روست. تفسیر و تلقی عجیب از اینکه آب به‌عنوان امری که با امنیت مرتبط است پس باید محرمانه هم باقی بماند، به این ناآگاهی دامن زده است. در این شرایط، دور از انتظار نیست که جامعه بحران آب را تنها در قطع جریان آب شهری ببیند و از سایر ابعاد آن همچون تهدید امنیت غذایی، افزایش قیمت غذا و خواروبار، فرونشست زمین، توفان‌های گردوغبار و اختلافات قومی و محلی اطلاع دقیقی نداشته باشد. آب هم مانند بسیاری مسائل دیگر با نگاه امنیتی – محرمانه از ذهن افراد جامعه به حاشیه رانده شده و شاید همین امر، مشارکت جامعه در حل بحران آب را دشوار کرده است. به‌نظر می‌رسد این نگاه باید تغییر کند. آب موضوعی مربوط به امنیت است اما رویکرد محرمانه انگاری و انحصار تمامی داده‌ها در دست یک دستگاه دولتی این امنیت را تضمین نمی‌کند؛ دستکم تجربهٔ چند دهه اخیر که اینطور نشان داده است. این رویکرد، راه را بر افزایش آگاهی‌ها از یک سو و از سوی دیگر اشتیاق برای مشارکت و نوآوری اجتماعی در حوزهٔ آب بسته است. شوربختانه‌تر آنکه بحران آب را در ذهن بخش مهمی از جامعه، تنها به محدودیت در استفاده از آب لوله‌کشی شهر تقلیل داده است. چیزی که نه‌تنها کمکی به حل بحران نکرده، بلکه به ابعاد آن نیز دامن زده است.

محیط‌زیست فرصتی که می‌سوزد

سال‌ها است که در ایران شاهد برگزاری کنفرانس‌ها، جلسات و نمایشگاه‌هایی با محوریت محیط‌زیست هستیم، اما متأسفانه نتایج این تلاش‌ها تنها به بحث و گفتگو محدود شده و نتوانسته است ما را از بحران‌های جدی موجود نجات دهد. واقعیتی تلخ که امروز با آن روبه‌رو هستیم این است که وضعیت آب‌وهوا روزبه‌روز بحرانی‌تر می‌شود و افق امید به بهبودی به‌وضوح نمایان نیست. تغییرات اقلیمی در ایران، مانند سایر نقاط جهان، به طرز نگران‌کننده‌ای افزایش یافته است. صدیقه ترابی، معاون محیط‌زیست انسانی سازمان حفاظت محیط‌زیست، در شهریورماه به‌وضوح بیان کرد که تغییر اقلیم و گرمایش جهانی موجب شده تا دمای برخی کشورها تا ۱. ۱ درجه افزایش یابد، اما این افزایش در ایران به ۲ درجه رسیده است. این نکته به ما یادآوری می‌کند که ایران در مقایسه با سایر نقاط جهان، دچار گرمای بیشتر و بارش‌های کمتر شده است؛ به‌طوری که منابع آبی‌مان به‌شدت کاهش یافته و زندگی در بسیاری از مناطق تحت‌تأثیر این تغییرات، سخت‌تر از همیشه شده است.

آمارها نیز به‌خوبی نشان‌دهنده ثبت رکوردهای جدید دما در سال‌های اخیر به‌ویژه در فصول گرم است. این شرایط، همراه با بیابان‌زایی و تضعیف منابع آب زیرزمینی، زندگی میلیون‌ها ایرانی را تحت‌الشعاع قرار داده است. در کنار این مشکلات، آلودگی هوا در کلان‌شهرهایی مانند تهران به یکی از جدی‌ترین معضلات بهداشتی تبدیل شده است. رئیس مرکز تحقیقات آلودگی هوا دانشگاه علوم پزشکی تهران اخیراً اعلام کرده که آلودگی هوا مسئول ۱۲ درصد از فوتی‌های کشور است. در این اوضاع، صدای فعالان رسانه‌ای در حوزه محیط‌زیست به‌سختی شنیده می‌شود و به‌جای گسترش فعالیت‌های محیط‌زیستی، شاهد کاهش حمایت از این حوزه هستیم.

این اتفاقات همگی نشان می‌دهد که باید در نگرش به محیط‌زیست تجدیدنظر کنیم. چراکه حفظ محیط‌زیست یک مسئله اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی است که بر زندگی ما و نسل‌های آینده تأثیر عمیق می‌گذارد. اگر به فکر بهبود شرایط خود نباشیم، خطر ازدست‌دادن آنچه برای ما ارزشمند است، ما را تهدید می‌کند. در این میان، برگزاری نمایشگاه محیط‌زیست می‌تواند فرصتی مناسب برای بیان نگرانی‌ها و دغدغه‌های جمعی باشد، به‌شرط آنکه این رویداد به‌عنوان یک بستر فعال برای ارائه راهکارهای عملی و تعهدات ملموس در جهت حل مشکلات محیط زیستی مورداستفاده قرار گیرد. بدین منظور، باید کارگاه‌ها و پنل‌های تخصصی به بحث‌وبررسی ابتکارات کارآمد و پروژه‌های مؤثر اختصاص یابد تا از مشارکت و همکاری فعالان این حوزه به نتایج عملی برسیم.

این رویداد می‌تواند به ما کمک کند تا با ارزیابی و تحلیل چالش‌ها به سمت اقدامات خلاقانه و مؤثر حرکت کنیم. همچنین، باید ارتباط و همکاری نزدیک‌تری بین دولت، سازمان‌ها و شهروندان برقرار شود تا بتوان به یک اقدام مشترک و مؤثر در حل مشکلات محیط زیستی دست یافت. اکنون زمان عمل است؛ باید همه دست‌اندرکاران حوزه محیط‌زیست صدای خود را بلند کنند و اجازه ندهند تا هشدارها تنها به صداهایی در دل شب تبدیل شوند. ما با هم می‌توانیم گام‌های مؤثری در راستای ایجاد یک محیط‌زیست پایدار و سالم برای خود و نسل‌های آینده‌مان برداریم.

پلاستیک در رگ‌های زمین

برای تصور دنیایی بدون پلاستیک، نیازی به سفر به آینده نیست؛ کافی است به گذشته بازگردیم. کمتر از یک سده پیش از ورود پلاستیک همه‌جانبه به آشپزخانه‌های ما، همه‌چیز از شیشه، فلز و پارچه ساخته می‌شد. مادربزرگ‌های ما با افتخار از روزگاری می‌گویند که ظرف‌های شیشه‌ای باارزش بودند و هیچ وسیله‌ای یک‌بارمصرف نبود. نویسنده نیز اذعان دارد که تصور آشپزخانه تمیز بدون پلاستیک بسیار سخت است؛ اما به نظر می‌رسد داستان رابطه بشر و پلاستیک به پایان خطرناک نزدیک می‌شود.
پلاستیک برای اولین‌بار در سال ۱۸۶۲ توسط شیمی‌دان بریتانیایی، الکساندر پارکس، به‌عنوان جایگزینی برای مواد طبیعی کمیاب مانند عاج حیوانات اختراع شد. این ماده که به نام پارکسین شناخته می‌شد، نقطه آغاز تحولی بزرگ در صنایع مختلف بود. چند دهه بعد، در سال ۱۹۰۷، شیمی‌دان بلژیکی – آمریکایی، لئو بیکلند، پلاستیک کاملاً مصنوعی باکلیت را تولید کرد که به دلیل مقاومت و عایق بودن، در لوازم برقی و صنایع دیگر جایگاه ویژه‌ای یافت.

طی جنگ جهانی دوم، پلاستیک به دلیل کمبود مواد اولیه به ماده‌ای راهبُردی تبدیل شد و با تولید موادی مانند نایلون و پلی‌اتیلن، نقش حیاتی در صنایع نظامی ایفا کرد. پس از جنگ، دوران طلایی پلاستیک آغاز شد و محصولاتی ارزان و پرکاربرد، از کیسه‌های پلاستیکی تا قطعات خودرو، زندگی روزمره را متحول کردند. اما رشد بی‌سابقه تولید پلاستیک از دهه ۱۹۷۰، پیامدهای زیست‌محیطی جدی مانند آلودگی اقیانوس‌ها و انباشت زباله‌های غیر قابل تجزیه را به همراه داشت.
امروزه پلاستیک به یکی از بزرگ‌ترین معضلات زیست‌محیطی جهان تبدیل شده است. طبق گزارش سازمان ملل، هر سال بیش از ۳۰۰ میلیون تن پلاستیک تولید می‌شود که نزدیک به ۸ میلیون تن از آن وارد اقیانوس‌ها می‌شود. این میزان معادل تخلیه یک کامیون زباله پلاستیکی در هر دقیقه به دریاست. آلودگی پلاستیکی اقیانوس‌ها نه‌تنها به حیات دریایی آسیب می‌زند، بلکه از طریق زنجیره غذایی وارد بدن انسان نیز می‌شود. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که در هر لیتر آب آشامیدنی، به طور متوسط ۱۰ میکرو ذره پلاستیک وجود دارد.
این بحران به خاک‌و‌هوا نیز سرایت کرده است. پلاستیک‌های دفن‌شده در خاک، تجزیه نمی‌شوند و باعث تغییر ساختار خاک و کاهش باروری آن می‌شوند. همچنین، سوزاندن پلاستیک برای دفع زباله‌ها، گازهای سمی مانند دی اکسین و فوران تولید می‌کند که مستقیماً به آلودگی هوا و افزایش خطر ابتلا به بیماری‌های تنفسی و سرطان مرتبط است. آمارها نشان می‌دهند که پلاستیک‌ها مسئول تولید ۳.۴ درصد از کل گازهای گلخانه‌ای جهان هستند، معادل تولید گازهای گلخانه‌ای کشور بزرگی مانند هند و این را هم در نظر بگیرید تنها کمتر از ۱۰ درصد پلاستیک‌های تولید شده بازیافت می‌شود و بخش عمده‌ای از آن در طبیعت باقی می‌ماند.

بحران خاموش در ایران
آمار نشان می‌دهد ایرانی‌ها سالانه بیش از ۳ میلیون تن پلاستیک مصرف می‌کنند. سهم بزرگی از این مصرف مربوط به کیسه‌های پلاستیکی و بسته‌بندی مواد غذایی است. نکته قابل توجه این است که کمتر از ۱۰ درصد این زباله‌ها بازیافت می‌شود، درحالی‌که مابقی آن‌ها در طبیعت رها شده یا به محل دفن زباله‌ها منتقل می‌شود. کیسه‌های پلاستیکی نه‌تنها زمان طولانی برای تجزیه نیاز دارند (حدود ۵۰۰ سال)، بلکه در این فرآیند مواد شیمیایی خطرناکی آزاد می‌کنند که به خاک، آب و هوا آسیب می‌زند. مطالعات نشان داده‌اند که پلاستیک می‌تواند وارد زنجیره غذایی انسان شود و بر سلامت جامعه تأثیر بگذارد.

گام‌های ایران برای کاهش مصرف پلاستیک
در ایران، چندین طرح و کارزار برای مقابله با آلودگی پلاستیکی اجرا شده‌اند، هرچند این اقدامات محدود بوده و همچنان نیازمند حمایت گسترده‌تری هستند. یکی از نمونه‌های موفق، پویش «نه به کیسه‌های پلاستیکی» است که از سال ۱۳۹۵ توسط فعالان محیط‌زیست و شهرداری‌ها راه‌اندازی شد. این کمپین با توزیع کیسه‌های پارچه‌ای و آموزش عمومی، در مناطقی مانند اصفهان و جزیره قشم توانست مصرف کیسه‌های پلاستیکی را کاهش دهد.
جزیره قشم در سال ۱۳۹۷ با اجرای «روز بدون پلاستیک» به‌عنوان بخشی از ژئوپارک جهانی یونسکو، گام مهمی برداشت. در این روز، فروش کیسه‌های پلاستیکی ممنوع شد و استفاده از بسته‌بندی‌های تجزیه‌پذیر ترویج یافت. این اقدام نمادین توانست آگاهی عمومی را افزایش دهد و مشارکت مردم و گردشگران را جلب کند.
شهرداری تهران نیز با اجرای طرح‌های تفکیک زباله از مبدأ از سال ۱۳۹۶ تلاش کرده است مصرف پلاستیک را کاهش دهد. در مناطقی مانند منطقه ۲۲، با توزیع مخازن مخصوص زباله‌های خشک و راه‌اندازی ایستگاه‌های بازیافت، مشارکت شهروندان جلب شده است. علاوه بر این، برخی فروشگاه‌ها و کافه‌ها از سال ۱۳۹۸ با حذف ظروف پلاستیکی و جایگزینی آن‌ها با مواد تجزیه‌پذیر یا قابل استفاده مجدد، در کاهش مصرف پلاستیک پیشگام بوده‌اند.
طرح‌های نوآورانه دیگری مانند تشویق دانش‌آموزان به استفاده از قمقمه‌های شخصی در مدارس از سال ۱۳۹۹ و تولید ظروف زیست‌تخریب‌پذیر نیز در ایران آغاز شده‌اند. هرچند این تلاش‌ها در مقیاس ملی تأثیر زیادی نداشته‌اند، اما نشان‌دهنده پتانسیل ایران برای حرکت به‌سوی کاهش آلودگی پلاستیکی و دستیابی به توسعه پایدار است.

روآندا، کشوری بدون کیسه پلاستیکی
در سال ۲۰۰۸، روآندا، یکی از کشورهای در حال توسعه در شرق آفریقا، با ممنوعیت کامل تولید، واردات و استفاده از کیسه‌های پلاستیکی، گام بزرگی برای حفاظت از محیط‌زیست برداشت. این کشور که زمانی با چالش‌های فراوانی روبه‌رو بود، تصمیم گرفت تا با اقداماتی قاطع و حمایت گسترده مردمی، خود را به یکی از پاک‌ترین کشورهای جهان تبدیل کند.
دولت روآندا با اجرای قوانین سخت‌گیرانه، ترویج جایگزین‌های زیست‌تخریب‌پذیر و برگزاری پویش‌های آموزشی، نه‌تنها مصرف پلاستیک را به صفر رساند، بلکه فرصت‌های جدیدی برای رشد کسب‌وکارهای سبز فراهم کرد. خیابان‌های تمیز و محیط‌زیست پاک این کشور امروز روآندا را به مقصدی جذاب برای گردشگران تبدیل کرده است.
تجربه روآندا نشان می‌دهد که حتی یک کشور جهان سومی می‌تواند با برنامه‌ریزی دقیق و مشارکت عمومی، به الگویی جهانی برای مقابله با بحران آلودگی پلاستیکی تبدیل شود. موفقیت این کشور الهام‌بخش سایر کشورهای آفریقایی مانند کنیا و تانزانیا نیز بوده است.
در ایران، هرچند قوانینی برای مدیریت پسماند، مانند قانون مدیریت پسماندها (مصوب ۱۳۸۳) وجود دارد، اما این قوانین بیشتر جنبه کلی دارند و به‌صورت مشخص به کاهش مصرف پلاستیک نپرداخته‌اند. اجرای این قوانین نیز به دلیل کمبود نظارت و نبود اراده سیاسی قوی، با چالش‌های جدی مواجه است. فرهنگ مصرف محصولات یک‌بارمصرف، از جمله کیسه‌های پلاستیکی، در کشور بسیار رایج است و جایگزینی آن نیازمند برنامه‌های آموزشی گسترده و مستمر است. یکی از چالش‌های مهم ایران، نبود فناوری‌های جایگزین و سرمایه‌گذاری کافی در تولید بسته‌بندی‌های زیست‌تخریب‌پذیر است. درحالی‌که کشورهای دیگر با ارائه تسهیلات و حمایت از کسب‌وکارهای سبز این مسیر را طی کرده‌اند، ایران همچنان از این فرصت‌ها استفاده چندانی نکرده است.

راه‌حل‌ها
راه‌حل‌هایی برای کاهش مصرف پلاستیک در ایران وجود دارد که می‌تواند از تجربیات موفق جهانی بهره ببرد. یکی از این راه‌حل‌ها ممنوعیت تدریجی کیسه‌های پلاستیکی است که با اعمال مالیات یا جریمه برای استفاده از کیسه‌های پلاستیکی، می‌توان رفتار مصرف‌کنندگان را تغییر داد. این روش در بسیاری از کشورهای جهان به‌ویژه در بریتانیا با موفقیت پیاده‌سازی شده است.
بریتانیا از سال ۲۰۱۵ مالیات ۵ پنی برای هر کیسه پلاستیکی فروشگاهی اعمال کرد که این تصمیم منجر به کاهش ۹۰ درصدی مصرف کیسه‌های پلاستیکی در این کشور شد. علاوه بر کاهش مصرف، این اقدام به جمع‌آوری منابع مالی برای طرح‌های زیست‌محیطی نیز کمک کرده است. استفاده از مالیات و جریمه در کشورهای مختلف نشان داده که می‌تواند به طور مؤثر مردم را به استفاده از جایگزین‌های زیست‌تخریب‌پذیر وادار کند و در نهایت به کاهش آلودگی پلاستیکی و حفاظت از محیط‌زیست منجر شود. همگام با اجرای روش‌های مختلف باید مطمئن بود که آموزش عمومی و آگاهی‌بخشی درباره مضرات پلاستیک و مزایای استفاده از مواد سازگار با محیط‌زیست در اولویت قرار گیرد.

راه‌حل‌هایی برای کاهش مصرف پلاستیک در ایران وجود دارد که می‌تواند از تجربیات موفق جهانی بهره ببرد. یکی از این راه‌حل‌ها ممنوعیت تدریجی کیسه‌های پلاستیکی است که با اعمال مالیات یا جریمه برای استفاده از کیسه‌های پلاستیکی، می‌توان رفتار مصرف‌کنندگان را تغییر داد. این روش در بسیاری از کشورهای جهان به‌ویژه در بریتانیا با موفقیت پیاده‌سازی شده است

حمایت از کسب‌وکارهای سبز و ارائه تسهیلات مالی به شرکت‌هایی که در زمینه تولید محصولات تجدیدپذیر و زیست‌سازگار فعالیت می‌کنند، یکی دیگر از راه‌حل‌های مؤثر برای کاهش تولید پلاستیک است. این رویکرد می‌تواند به تشویق نوآوری در صنعت و ترویج استفاده از مواد جایگزین کمک کند. هند به‌عنوان یک مثال موفق در این زمینه، از سال ۲۰۱۷ با حمایت از کسب‌وکارهای سبز و اعطای تسهیلات مالی، گام‌هایی اساسی برای کاهش مصرف پلاستیک و ترویج تولید محصولات زیست‌سازگار برداشته است.

در این راستا، دولت هند در سال ۲۰۱۷ یک برنامه حمایتی به نام «ابتکار پلاستیک صفر (Plastic Waste Management Rules)» معرفی کرد که به شرکت‌های فعال در زمینه تولید محصولات تجدیدپذیر تسهیلات مالی و معافیت‌های مالیاتی ارائه می‌داد. به طور خاص، این برنامه باهدف ترویج تولید محصولات جایگزین مانند کیسه‌های زیست‌تخریب‌پذیر و ظروف از مواد تجدیدپذیر، توانست بیش از ۴۰ درصد از تولید پلاستیک‌های تک‌مصرفی در هند را کاهش دهد. این اقدام نه‌تنها به کاهش آلودگی پلاستیکی کمک کرده، بلکه به ایجاد هزاران شغل سبز نیز منجر شد.
اجرای این طرح‌ها و برنامه‌های مشابه مستلزم عزم ملی و مشارکت دولت، بخش خصوصی و مردم است. ایران با بهره‌گیری از تجربه سایر کشورها، می‌تواند گام‌های مؤثری برای کاهش آلودگی پلاستیکی و حرکت به‌سوی توسعه پایدار بردارد.

ستاره‌ها برای نجات سیاره

دو سال پیش که برخی کنش‌گران محیط‌زیستی کارزاری را با عنوان درخواست توقف احداث پتروشیمی در تالاب بین‌المللی میانکاله و هشتگ «پروژه_پتروشیمی_میانکاله_را_متوقف_کنید» ثبت کردند، یک هنرمند به دفاع از این کارزار برخاست و سعی کرد صدای آن را به گوش مردم و مسئولان برساند. فروردین‌ماه سال 1401 تصویری از «هدیه تهرانی»، بازیگر سینما منتشر شد که تابلوی «نه به پتروشیمی میانکاله» را به دست گرفته و در تالاب میانکاله ایستاد بود تا یکی از مهمترین دغدغه‌های محیط‌زیستی خود را به عنوان یک هنرمند نشان دهد. جدای از آنچه که بر میانکاله رفته و می‌گذرد، پیوستن یک چهره هنری به کارزاری مدنی نشان از نوعی همراهی دارد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت؛ اینکه حضور سلبریتی‌ها و هنرمندان در زمینه محیط‌زیست می‌تواند بسیار بااهمیت باشد. او حتی آن زمان بعد از اعتراضش مورد حمله استانداری مازندران قرار گرفت که گفته بود: «پشت صحنه برخی سلبریتی‌ها فساد، رانت و پول است.» اما این تنها فعالیت محیط‌زیستی تهرانی نبوده. تهرانی سال 96 به همت هنرمندانی دیگر کمپین «یوز تا ابد» را ایجاد کرد. همراهی جمع کثیری از مردم خیلی زود نام این کمپین را بر سر زبان‌ها انداخت و ابعاد آن نیز گسترده‌تر شد. او درباره این کمپین به «جماران» گفته بود که جلب مشارکت مردم و افزایش سرمایه اجتماعی برای حفاظت حیات‌وحش، مهم‌ترین هدف برای راه‌اندازی کمپین یوز تا ابد است.

علاوه بر تهرانی هنرمندان دیگری نیز در ایران هستند که با فعالیت‌های محیط‌زیستی سعی در آگاهی‌رسانی داشته‌اند. «میترا حجار»، بازیگر سینما و تلویزیون هم دغدغه‌های محیط‌زیستی خود را با مردم در میان می‌گذارد. او سال 98 در یک پست اینستاگرامی نوشته بود: «لطفا یک دقیقه برای درک اقیانوس‌ها وقت بگذارید. اقیانوس‌ها میزبان هشتاد درصد از تنوع زیستی زمین هستند. بیش از سه میلیارد مردم جهان به ماهی برای بخشی از غذایشان وابسته‌اند. یک نفر از هر ده نفر برای ادامه زندگی به صنعت ماهیگیری وابسته است، اگرچه بیش از ۳۰ درصد گونه‌ها دچار صید بی‌رویه هستند. ما انسان‌ها برای نجات اقیانوس‌ها نقش مهمی داریم. ۱- (اگر گوشتخوار هستید) از دامنه گسترده‌تر ماهی‌ها تغذیه کنید. ۲- از ماهی‌های بومی استفاده کنید تا ماهیگران محلی را حمایت کنید. ۳- کمتر اقیانوس‌ها را آلوده کنید. عملکرد ما تاثیر به‌سزایی خواهد داشت. بدون اقیانوس‌ها حیات در زمین برای ما ممکن نیست. لطفا به اشتراک بگذارید.»

او درباره دلیل فعالیت‌هایش سال 95 به خبرگزاری مهر گفته بود: «من به عنوان یک هنرمند پیگیر این موضوعات هستم اما دانش عمومی دراین‌باره خیلی پایین است. وقتی ما حرف از بحران تنوع زیستی می‌زنیم، پاسخ می‌شنویم که مردم گرسنه‌اند و شما به فکر حیوانات هستید. در حالی که جامعه سالم فقط با طبیعت سالم امکان‌پذیر است.» همچنین حجار نقش رسانه را در آگاهی‌رسانی محیط‌زیستی بسیار مهم می‌داند به طوری که در سال 95 در نشستی با محوریت ارزیابی اهمیت محیط زیست در رسانه و سینما گفته بود «لایک کردن به محیط‌زیست کمک نمی‌کند» و سیاستگذاری در رسانه‌ها غلط است.
«داریوش مهرجویی»، کارگردان سینما هم جزو سینماگرانی بود که دغدغه محیط‌زیستی داشت و این دغدغه را در فیلم سینمایی «نارنجی‌پوش» نشان داد. او این دغدغه‌‌اش را در گفت‌وگویی با خبرآنلاین این‌طور شرح داده بود: «هنرمند می‌تواند با اثر هنری‌اش اعلام کند که طبیعت را باید با جان و دل نگه داشت. هنرمندی که دغدغه محیط زیست دارد این کمبودها آزارش می‌دهد و سعی می‌کند در این زمینه فعالیت کند. با زبان هنر می‌توان آموزش داد که از محیط زیست و منابع طبیعی مان حفاظت کنیم.»

سلبریتی‌های خارجی
زمانی که اسم یک سلبریتی خارجی فعال در حوزه محیط زیست مطرح می‌‌شود شاید اولین نامی که به ذهن برسد نام «لئوناردو دیکاپریو» باشد دیکاپریو، یکی از برجسته‌ترین و صریح‌ترین فعالان تغییراقلیم در هالیوود است که در سال 1998 بنیادی به نام خود به منظور «حفاظت از آخرین مکان‌های بکر کره زمین و ایجاد رابطه‌ای متعادل میان بشر و طبیعت» تاسیس کرد. آن‌طور که مجله People نوشته او کمک‌های مالی پروژه‌هایی را تامین می‌کند که به حیات وحش، زندگی دریایی، ابتکارات تغییرات آب و هوایی، حقوق بومیان، محیط زیست اکنون و تغییرات در رسانه، علم و فناوری کمک می‌کنند. او تهیه‌کنندگی فیلم‌هایی با موضوع گرمایش جهانی را نیز برعهده داشته است که «پیش از سیل» یکی از آنهاست.

«مت دیمون»، بازیگر آمریکایی در سال ۲۰۰۶ بنیاد آب برای آفریقا (H20 Africa Foundation) را تأسیس کرد که بعداً با Water Partners ادغام شد و سازمان water.org را تشکیل داد. این سازمان به مردم سراسر جهان دسترسی ضروری به آب تمیز را فراهم می‌کند. در وب‌سایت این سازمان، دیمون نوشته است: «دسترسی به آب، دسترسی به آموزش، دسترسی به کار و بالاتر از همه، دسترسی به آینده‌ای است که ما برای خانواده‌های خود و همه اعضای خانواده انسانی خود می‌خواهیم.» او جدای از فعالیت‌های محیط‌زیستی‌اش در فیلم محیط‌زیستی «سرزمین موعود» نیز بازی کرده است.
«وودی هارلسون»، بازیگر و یکی دیگر از چهره‌های مشهور نیز به دلیل تلاش‌های برجسته‌اش در به حداقل رساندن تأثیر محیط‌زیستی خود شناخته شده است. برای مثال مجله Vogue نوشته است هارلسون از مصرف گوشت، لبنیات و پلاستیک دست کشیده است. در سال 1996، هارلسون به دلیل بالا رفتن از پل «گلدن گیت» برای اعتراض به تخریب یک جنگل سرخدار 60 هزار هکتاری در شمال کالیفرنیا دستگیر شد. در سال 2019، هارلسون با «بیلی ایلیش»، خواننده، در برنامه معروف «شنبه شب زنده» (Saturday Night Live) ظاهر شد. این دو نفر در ویدیویی به بینندگان درباره مسیر خطرناکی که سیاره در پیش گرفته است و اقدام‌نکردن دراین‌باره هشدار دادند.

در میان بازیگران هالیوودی چهره‌های زن زیادی دیده می‌شود که از جمله آنان می‌توان به «جولیا رابرتز» و «جین فوندا» اشاره کرد. رابرتز، بازیگر مشهور، نیز در سال 2007 با تکیه بر انرژی خورشیدی، خانه‌ای سازگار با محیط زیست در مالیبو ساخت که از منابع انرژی پایدار استفاده می‌کند و از مصالح اکولوژیکی، بازیافتی و چوب جنگل‌های پایدار مدیریت شده ساخته شده است. با این حال، رابرتز در همین جا متوقف نشد، زیرا او همچنین همیشه یک لیوان قابل استفاده مجدد با خود حمل می‌کند و زمانی که فرزندانش کوچک بودند، فقط از پوشک‌های سازگار با محیط زیست استفاده می‌کرد.
فوندا، بازیگر تحسین‌شده و فعال محیط زیست، به دلیل فعالیت‌های خود چندین بار دستگیر شده است. فوندا با فراخوان مردم به اقدام و افزایش آگاهی در مورد بحران آب و هوا، در دستیابی به تغییری مثبت بسیار مصر است. او در سال 2021 در گاردین نوشت: «ما آخرین نسلی هستیم که هنوز فرصت داریم تا یک تغییر مسیر اجباری را ایجاد کنیم که می‌تواند جان انسان‌ها و گونه‌ها را در مقیاسی گسترده نجات دهد… »
«درو بریمور» هم یکی دیگر از زنان سلبریتی‌ فعال در این حوزه است. او سال 2013 برای اولین بار با راه‌اندازی برند آرایشی خود به نام «فلاور بیوتی»، وارد دنیای زیبایی‌های سازگار با محیط زیست شد. از آن زمان، بریمور به عنوان یک مدافع فداکار زندگی پایدار شناخته شده است. این بازیگر از طریق یک برنامه تلویزیونی خود مرتباً نکاتی را در مورد اجرای اقدامات سازگار با محیط زیست در زندگی روزمره ارائه می‌داد.
نام‌های زیادی از سلبریتی‌ها در میان فعالان محیط‌زیست وجود دارد که توانسته‌اند همراهان زیادی را در این حوزه جذب کنند و موثر باشد. بنابراین از نتیجه این رویکر می‌توان دید که حمایت آنان از حوزه محیط‌زیست باعث شده که بتوانند الگوی خوبی باشند و توجه افکار عمومی را به بحران‌های این حوزه جلب کنند و آگاهی‌رسانی کلیدی باشد تا از سیاره‌مان بهتر محافظت شود.

رسانه‌های محلی: از بحران تا فرصت‌های نادیده‌شده

از ۱۳ هزار و ۶۳۵ رسانه ثبت‌شده در سامانه وزارت ارشاد، ۷ هزار و ۶۲۷ رسانه مربوط به مطبوعات محلی و حدود نیمی از ۸ هزار و ۵۰۰ نفر خبرنگار ثبت‌نام‌شده در این سامانه نیز مربوط به استان‌هاست. باوجود کمیت بیش از ظرفیت، آنچه از اخبار استان‌ها در سطح کشوری مخابره می‌شود در قواره رسانه و توانایی خبرنگارانش نیست. این بی‌قوارگی به‌ویژه در حوزه محیط‌زیست بیشتر مشهود است و اخبار و دغدغه‌های محیط‌زیستی اغلب از سوی کنشگران محلی و یا خبرنگاران ساکن در تهران پیگیری می‌شود.
تهرانیزه شدن رسانه اگرچه مسئله‌ای جدیست و عدم امنیت شغلی، معیشت حداقلی و موارد متعدد مبتلا‌به این حرفه زندگی تمامی خبرنگاران را به چالش کشیده و از علاقه به نوشتن از بحران‌ها به‌ویژه اخباری که پیگیری آن عزم جدی می‌طلبد رانده، اما آنچه خبرنگاران و روزنامه‌نگاران دور از مرکز را با ابعاد بزرگ‌تری از این چالش مواجه کرده، مناسبات محلی و فقر تشکیلات صنفی است.
نبود ارتباط مؤثر میان مسئولان استانی و خبرنگاران، عدم پاسخگویی مناسب، زدوبندهای پنهانی با متخلفان به دلیل بافت اجتماعی و پیوندهای خانوادگی، محدودیت‌های ناشی از وابستگی‌های آشکار و نهان دولت و یا محافل دیگر، دست همکاران محلی را در تولید خبر و نشر آن بسته است.
روزنامه‌نگاران محلی با فقر تشکیلات سازماندهی‌شده و نظام صنفی ضعیف هم مواجه‌اند. نگاه شمالی – جنوبی نسبت به رسانه‌ها از سوی مسئولان و مدیران رسانه‌های موجود در مرکز نیز هم‌پای ضعف رسانه‌های استانی مانع جدی دیگری در مسیر روزنامه‌نگاری محلی و غفلت از بحران‌های محیط‌زیست در شهرهای کوچک است. امری که منجر به فراموشی پتانسیل روزنامه‌نگاری محلی شده و عاملی برای ‌آنکه خبرنگاران شهرستان‌ها از رقابت با همکاران‌شان در رسانه‌های سراسری و پایتخت‌نشین جا بمانند.
بهبود نگاه مسئولان و مناسبات محلی اگر زمان‌بر باشد، چاره‌اندیشی برای هویت‌بخشی اهالی رسانه ساکن در شهرستان و استان‌ها نباید مسئله‌ای پیچیده باشد. حل مسئله فرمول روشنی دارد، اگر عزمی برای اصلاح باشد.

هم‌صدایی برای زمین نمایشگاه سبز در مسیر امید

زمین، این خانه سبز و بی‌همتای ما، دیگر تاب سنگینی زخم‌ها را ندارد. صدای زمین را می‌شنوی؟ زمزمه‌های خشکی رودخانه‌ها، نفس‌های سنگین هوای آلوده و اشک‌های باران‌های بی‌جان که بذر امید را در دل خاک نمی‌نشانند. امروز، بیش از هر زمان دیگری، زمان هم‌صدایی است؛ زمانی برای کنار هم ایستادن و شنیدن صدای زمین در میان هیاهوی روزمرگی‌ها.
نمایشگاه محیط‌زیست، فرصتی است تا این هم‌صدایی را به اوج برسانیم؛ فرصتی که در آن دغدغه‌مندان، فعالان و عاشقان طبیعت دست در دست هم می‌دهند و راهکارها و راه‌حل‌ها برای نجات زمین را فریاد می‌زنند. اینجا نمایشگاه سبز است؛ جایی که دانش، خلاقیت و تعهد در کنار هم قرار می‌گیرند تا مسیر نجات را روشن کنند.

در این نمایشگاه، از ابتکارات نوین در فناوری‌های پاک گرفته تا پروژه‌های خلاقانه برای کاهش آلودگی‌ها و استفاده بهینه از منابع، همگی یک پیام واحد را منتقل می‌کنند: ما هنوز هم می‌توانیم زمین را نجات دهیم. این رویداد تنها یک نمایش نیست؛ بلکه فرصتی است برای بازنگری، یادگیری و اقدام.
هم‌صدایی برای زمین، نیاز به همکاری دارد. از دولت‌گرفته تا صنایع، از فعالان تا تک‌تک ما، امروز باید باور کنیم که زمین خانه‌ای نیست که به سادگی از آن چشم بپوشیم. اگر صدای زمین را بشنویم و به آن پاسخ دهیم، فردا هنوز هم می‌تواند سبز باشد.
پس، شما هم دعوتید؛ دعوت به جایی که امید زنده می‌شود و راهکارها جان می‌گیرند. نمایشگاه سبز، برای زمین، برای ما و برای فردایی بهتر. اینجا صدای ما یکی است؛ صدای هم‌صدایی برای زمین.