بایگانی
چرا جشن سده باید به یک مراسم عمومی تبدیل شود؟
اما پرسش مهم این است که چرا جشن سده، که جزو میراث فرهنگی ایران بهشمار میرود، از یک رویداد عمومی و ملی به یک مراسم محدود با حضور گروههای خاص تبدیل شده است؟ چرا نباید جشن سده را بهعنوان یک نماد از هویت فرهنگی ایران، در کنار احترام به حساسیتهای اجتماعی و فرهنگی، بهشکلی همهگیرتر و با مشارکت عموم برگزار کرد؟ جشن سده هرسال دهم بهمنماه برگزار میشود. پس از گذشت دو سال از ثبت جهانی این جشن در یونسکو، هنوز هم در برخی مناطق ایران، بهویژه در تهران، کرمان، یزد و خراسان جشن تنها با حضور زرتشتیان و بهطور محدود برگزار میشود. این درحالیاست که بسیاری از مردم و اهالی فرهنگ معتقدند این جشن باستانی باید بهطور گستردهتری و بدون در نظر گرفتن مذهب، در سطح ملی برگزار شود تا هویت فرهنگی ایران را تقویت کند.
جشن سده یکی از کهنترین و پرمعناترین جشنهای ایرانی است که با ریشههایی عمیق در تاریخ و فرهنگ ایران، همواره نمادی از پیروزی نور بر تاریکی و آغاز زندگی دوباره بوده است. آیینی که نهتنها فرصتی برای گردهمایی و شادی مردم بهشمار میرود، بلکه چندین پیغام فرهنگی و اجتماعی نیز در دل خود دارد؛ ترویج مفاهیم همبستگی، احترام به گذشته و پیوند با طبیعت.
اگرچه در برخی مناطق برگزاری این جشن با چالشهایی مواجه است، اما هنوز هم مردم ایران در گوشهوکنار کشور، این جشن را با احترام و شور و شوق فراوان برگزار میکنند و از آن بهعنوان فرصتی برای تقویت هویت ملی و اتحاد اجتماعی خود بهره میبرند. در دنیای امروز که بسیاری از آیینها و رسوم قدیمی تحتتأثیر تغییرات اجتماعی و فرهنگی قرار گرفتهاند، پاسداری از جشن سده و معرفی آن به نسلهای جدید از اهمیت ویژهای برخوردار است. اینجاست که دستگاههای مختلف فرهنگی و رسانهها باید نقش پررنگی ایفا کنند تا این جشن را بهعنوان یک میراث ارزشمند فرهنگی زنده نگه دارند.
دستگاههای فرهنگی کشور، بهویژه وزارت میراثفرهنگی، وزارت ارشاد، صداوسیما، سازمانهای مردمنهاد، انجمنهای فرهنگی و هنری، شهرداریها، سازمانهای محلی و … باید برای برگزاری این جشنها بهصورت ملی تلاش کنند. پاسداری از این جشن و برگزاری آن بهصورت ملی موجب تقویت ارتباط نسلهای مختلف با تاریخ و فرهنگ سرزمینشان و حفظ هویت ملی میشود، همان تأثیری که سالها این جشن در میان اقوام و اقشار مختلف مردم ایران داشته است؛ یعنی ترویج همبستگی و اتحاد اجتماعی ایرانیان.
در دنیای مدرن که دچار چالشهای متعدد اجتماعی و سیاسی است، برگزاری چنین جشنهایی میتواند فرصتی برای ایجاد پیوندهای انسانی و اجتماعی فراهم کند. رسانهها و دستگاههای فرهنگی باید این نکته را مورد توجه قرار دهند و جشن سده را بهعنوان نمادی از اتحاد مردم ایران در برابر مشکلات و چالشهای پیش رو معرفی کنند.
مسئلهای که نباید از آن غافل شد، تأثیر عمیق جشنهای ملی در ایجاد شادی و نشاط و اتحاد میان مردم ایران است. آیینهایی چون نوروز، مهرگان، شب یلدا، تیرگان، اسفندارمذگان، زامیادگان، هرمزد، کیشگان، فریدون، جشن سبزه و سده، نهتنها فرصتهایی برای شادمانی و سرور بهشمار میروند، بلکه بهعنوان پلهایی برای نزدیکی و همدلی میان اقشار مختلف جامعه عمل میکنند. این جشنها، بهویژه زمانی که مردم از اقوام و فرهنگهای گوناگون گرد هم میآیند، به تقویت پیوندهای اجتماعی و احساس همبستگی میان آنها میانجامند. ازاینرو، اهمیت این جشنها فراتر از لحظاتی برای تفریح است؛ آنها بهعنوان ابزارهایی برای تقویت هویت ملی و تقویت تعاملات مثبت اجتماعی شناخته میشوند. در دنیای امروز، که فشارهای روزمره و دغدغههای فردی بسیاری از ما را درگیر کرده است، چنین آیینهایی میتوانند بهعنوان یادآور ارزشهای مشترک و اتحاد اجتماعی عمل کنند و انسجام و همبستگی ملی را به اوج برسانند.
توصیه میشود نهادهای فرهنگی، اجتماعی و گردشگری کشور با همکاری و همافزایی بیشتر، زمینهای فراهم کنند که جشنهای ملی ایران همچنان در سطح گسترده و با مشارکت همه مردم برگزار شود. این جشنها باید فراتر از مرزهای مذهبی و قومی دیده شوند و بهعنوان میراث مشترک فرهنگی برای همه ایرانیان تلقی شوند. مسئولان باید با استفاده از رسانهها، سیاستهای مناسب و برنامهریزی دقیق، این جشنها را بهعنوان یکی از ابزارهای مهم در تقویت انسجام ملی و معرفی فرهنگ ایرانی به دنیا معرفی کنند و آنها را از حاشیهسازی و محدودیتهای بیمورد نجات دهند. برگزاری این جشنها بهصورت عمومی و با مشارکت تمام اقشار جامعه، نهتنها هویت ملی ایرانیان را تقویت میکند بلکه در مقابله با فرهنگهای بیگانه نیز مؤثر خواهد بود.
نگذارید فاتحه حفاظت خوانده شود
فعالیت در زمینه حیاتوحش نه در ایران و نه در هیچ جای دیگر از جهان کار سادهای نیست. کارشناسان این حوزه بهجای کار در یک دفتر اداری، بیشتر وقتشان را در محیطهای طبیعی میگذرانند. آنها بهواسطه کارشناسان روی گونههای مختلف صبوری را خوب یاد گرفتهاند، بااینحال برخوردهایی که در سالهای اخیر با این کارشناسان صورت گرفته، باعث شده است آنها به مسعود پزشکیان نامه بنویسند و گلهمندیهایشان را با او در میان بگذارند. حفاظتگران حیاتوحش ایران خطاب به رئیسجمهور دولت چهاردهم نوشتند که امیدوار بودند در این دولت چنین برخوردهایی کاهش یابد، نه اینکه موج تازهای از ممنوعیتها را شاهد باشند. در همین رابطه سه پرسش را با «علی رنجبران»، «عطیه تکتهرانی» و «نوید قلیخانی»، از امضاکنندگان این نامه، در میان گذاشتیم.
در نامه فعالان از اعمال فشار و برخوردهای سلیقهای و دور از مصلحتاندیشی در رابطه با فعالان و حفاظتگران محیطزیست و حیاتوحش کشور نام برده شده است، منظور چه برخوردهایی است؟
رنجبران: فعالیتهای حفاظت در ایران در سالهای اخیر با مشکلات متعددی روبهرو شده است. سوءظن به فعالان محیطزیست موجب شده است فعالیت آنها با موانعی مختلفی روبهرو شود. مثلاً ما بارها شاهد بودهایم که گروهی یا فردی که قبلاً مجوز فعالیتش صادر شده، ناگهان و احتمالاً براساس یک گزارش از خود جامعه محیطزیست (از درون یا بیرون سازمان حفاظت محیطزیست) به یکباره دچار مشکل شده است.
علی رنجبران: ریشه نگاه همراه با سوءظن به فعالیتهای حفاظت برای من و بسیاری از حفاظتگران روشن نیست. یک احتمال این است که برخی افراد مغرض برای دستگاههای نظارتی گزارشهای غیرواقعی ارسال کرده باشند
ریشه نگاه همراه با سوءظن به فعالیتهای حفاظت برای من و بسیاری از حفاظتگران روشن نیست. یک احتمال این است که برخی افراد مغرض برای دستگاههای نظارتی گزارشهای غیرواقعی ارسال کرده باشند. متأسفانه بهدلیل فقدان فضای گفتوگوی شفاف، ما از ریشههای شکلگیری این نگاه همراه با تردید و بیاعتمادی اطلاع نداریم. بهعنوان یک نفر از جامعه حفاظتگران نگران پیامدهای این وضعیت هستم. اتفاقی که اخیراً در ممنوعیت ورود برخی کارشناسان افتاده، نه اولین بوده و نه آخرین خواهد بود. اختلافات شخصی، رقابتهای حرفهای، منافع مالی و تلاش برای حذف رقبا در همهجای جهان وجود دارد، اما پاسخ به این سؤال را که چرا در اینجا منجر به چنین اتفاقاتی میشود، باید در همین نگاه جست. متأسفانه این ممنوعیت و دلایلش حتی بهطور رسمی به ما اطلاع داده نشده است و ما فقط بهشکل شفاهی و پراکنده از آن باخبر شدیم.
تکتهرانی: اولین و بدترین اتفاقی که در این مورد میافتد، عدم امنیت شغلی است که البته از گذشته وجود داشته، ولی الان به اوج خود رسیده است. نبود امنیت، آسیبزنندهترین عامل به فعالیتهای حفاظتی است که بهشدت به افراد دیگر سرایت میکند. بیدلیل بودن فشارها و موفق بودن افراد در پروندهسازیهای امنیتی در حال حاضر آفت جان حافظان حیاتوحش و محیطزیست شده است. تصور کنید شخصی مانند من که تنها تخصصم و منبع درآمدم از این حوزه است، بهطور ناگهانی باخبر میشود که در تمام مناطق حفاظتشده ایران ممنوعالورود و ممنوعالکار است. میزان فشار روانیای که به ما وارد میشود، بیش از اندازه است. چند نفر میتوانند این فشار را تحمل کنند و امید به حل شدن مشکل داشته باشند؟ این در شرایطی است که شما حتی پروژه باز و در حال اجرایی در مناطق ندارید و فشار در حدی است که از بردن نام مؤسسه شما در یک خبر هم جلوگیری میشود.
نوید قلیخانی: در تمام این سالها همین فشارها و موضوعات امنیتی بوده و من بشخصه سعی کردهام خودم را با آنها وفق دهم؛ چون رسالت فعالیت حفاظت از حیاتوحش، منافعِ ملی-میهنی است و قطعاً امنیت اطلاعات در کشور نیز باید در دغدغه یک فعالِ واقعیِ محیطزیست جا داشته باشد. اما اتفاق اخیر، یعنی ارسال نامه رسمی به سازمان محیطزیست جهت ممنوعالورودی به مناطق حفاظتشده، یعنی کسی مثل من، حق ندارد به بخش زیادی از خاک کشورش وارد شود
قلیخانی: اینکه میگوییم برخوردها و اعمال فشارها سلیقهای است، به این دلیل است که هیچ متر و معیاری برایش وجود ندارد. درواقع نه ما و نه حتی افراد آگاهتر از ما و نزدیک به سیستم حکمرانی، نمیتوانیم متوجه شویم براساس کدام چارچوب و استاندارد، ورود و فعالیت جمعی از کارشناسان این کشور را در خاک خودشان ممنوع میکنند. من کسی هستم که از سال ۱۳۸۹ پا به عرصه حفاظت از محیطزیست و حیاتوحش گذاشتهام. رزومه مشخصی دارم و فکر میکنم با یک استعلام ساده، همهچیز از خانواده و محل کار فعلی و حساب بانکی و غیره مشخص باشد. در تمام این سالها همین فشارها و موضوعات امنیتی بوده و من بشخصه سعی کردهام خودم را با آنها وفق دهم؛ چون رسالت فعالیت حفاظت از حیاتوحش، منافعِ ملی-میهنی است و قطعاً امنیت اطلاعات در کشور نیز باید در دغدغه یک فعالِ واقعی محیطزیست جا داشته باشد. اما اتفاق اخیر، یعنی ارسال نامه رسمی به سازمان محیطزیست جهت ممنوعالورودی به مناطق حفاظتشده، یعنی کسی مثل من، حق ندارد به بخش زیادی از خاک کشورش وارد شود. در طول این یکونیم دهه، چه خطری از سوی منِ نوعی و همکاران دیگر، متوجه امنیت اطلاعاتِ این سرزمین شده است؟
برخوردهای حراستی و استیلای فضای امنیتی چه تبعاتی بر حفاظت در ایران خواهد داشت؟
رنجبران: پیامد حذف دیگران یعنی از بین رفتن تکثر و یکدست شدن فضا و این فقط بهنفع کسانی است که منافعی در این وضعیت دارند. درواقع، مسئله فقط حذف من و دیگری نیست، مسئله یک رویه اشتباه است. نتیجه این رویه، فضایی است یکدست بدون حضور ذینفعان متعدد بیرونی و درونی که در آن فساد و ناکارآمدی بهراحتی رشد میکند. مطالعات بسیاری در زمینه مدیریت ریسک فساد، نشان دادهاند حضور ذینفعان متعدد درونی و بیرونی تأثیر بسیار مثبتی بر کاهش ریسک فساد در سازمانها و حتی بیزینسها دارد. مسئله دیگر هم معیشت حفاظتگر مستقل است، طبیعتاً همچنان که تا امروز هم رخ داده، این فضا منجر به مهاجرت یا تغییر زمینه کاری خواهد شد. درنتیجه، نهتنها عرصه حفاظت از نیروهای متخصص خالی میشود و همین حالا هم شده است، بلکه این بهمعنای دیوار کشیدن به دور فعالیتی است که نهتنها در بخش تخصصی، بلکه در اجرا و عمل هم موفقیت آن وابسته به حضور و مشارکت واقعی همهجانبه و نه دستوری و نمادین تمام ذینفعان است.
تکتهرانی: برخوردهای حراستی همواره یک عامل جدی برای جلوگیری از کارها بوده و است. شما بهجای دقت در صحیح انجام گرفتن پروژه، دائم باید به این فکر کنید که حراست جایی جلوی کار شما را نگیرد و یا دردسر امنیتی برایتان درست نشود. بنابراین، مسائل امنیتی از ابتدای فکر به یک پروژه نقش بزرگی در شروع یا ادامه یک پروژه دارد و آنچه باید از نظر حفاظتگر انجام شود، تحتتأثیر آن قرار میگیرد. همین عامل باعث مهاجرت بسیاری از فعالین از ایران شده که این کمبود نیرو بزرگترین آسیب را به حیاتوحش ایران که بهاندازه کافی آسیب دیده، زده است.
بهعنوان کسی که سالهاست در این حوزه در حال فعالیت هستم، با قاطعیت میتوانم بگویم پروژههای طولانیمدت و همهجانبه که منجر به یک تغییر شود، هیچوقت با این فضا انجام نمیگیرد، یعنی نمیگذارند که انجام شود. بنابراین، اگر شما بخواهید در ایران کار کنید، باید به پروژههای کوچک و با تأثیرگذاری کوتاهمدت اکتفا کنید تا دچار دردسر نشوید. بسیاری از مواقع در نبود حفاظتگران باتجربه و شناختهشده، افرادی بدون داشتن ریشهای در حفاظت جایگزین میشوند که بهدلایلی مثل داشتن پول و یا سرگرمی وارد این عرصه شدهاند و با کارهای غیرتخصصی خودشان به یک آسیب جدی دیگر به محیطزیست کشور بدل میشوند.
موردی که ما همیشه مطرح کردهایم و هیچوقت جوابی نگرفتیم، در جریان محدودیتها و حساسیتها قرار گرفتن است. اگر حساسیتی وجود دارد، چرا ما را در جریان نمیگذارند که ما آنها را در کارها در نظر بگیریم؟ از یک جایی شما گمان میکنید که هدف قطع کامل کار است، نه کار با اعمال ضوابط.
قلیخانی: امروز میدانیم که اقدامات حفاظتی در حوزه محیطزیست، چندین بازو دارد. دولت در دستگاههای مختلف خودش، دانشگاه و دانشگاهیان، پژوهشگران و حفاظتگران مستقل، ذینفعان مستقیم. تقریباً میتوان گفت تمام شهروندان یک کشور، در حفاظت از محیطزیست سهیم هستند. این سهم با ورود و فعالیت در عرصه امکانپذیر است. یعنی تعداد زیادی افراد، اعم از دولتی و غیردولتی و بومی، برای فعالیتهای مرتبط با محیطزیست به زیستگاههای کشور وارد میشوند. افزایش فشارهای امنیتی بر فعالان مستقل که اکثراً در قالب مؤسسات غیردولتی فعال هستند، یکی از بازوهای مهم فعالیتهای غیردولتی را از بین میبرد. کمااینکه اتفاق اخیر برای تعدادی از کارشناسان، موجب ایجاد نگرانیهای جدی در بدنه افراد غیردولتی شده و بر فعالیت آنها تأثیر گذاشته است. آیا این به دور از مصلحاندیشی نیست؟
شما نامهتان را خطاب به رئیسجمهور نوشتهاید، چه انتظاری از او دارید؟
رنجبران: بهعنوان بخشی از فضای مطالبهگری عمومی، هدف از انتشار این نامه نهفقط تغییر در موضوع اخیر پیشآمده، بلکه تغییر کلیت فضایی است که توضیح دادم. انتظار ما این است رئیسجمهوری و سایر مسئولان اجرایی دولت که همواره از لزوم مشارکت مردم در مدیریت کشور سخن میگویند، با چنین رویههایی مخالفت کنند و در جهت زدودن این نگاه بدبینانه تلاش کنند. امیدواریم با کمک دیگر دستگاههای ذیربط مثل مجلس، قوه قضائیه و … شاهد نتیجهای بهنفع حفاظت از تنوعزیستی کشور و همه ذینفعان آن باشیم.
تکتهرانی: انتظارم از رئیسجمهور تغییر این روند و نگاه برای همیشه است. مهمترین چیزی که ایشان باید در نظر بگیرند، این است که اگر الان جلوی این روند گرفته نشود، دیگر زمانی برای نجات محیطزیست ایران نخواهند داشت. سرایت این ناامیدیها و ممنوعالکاریها یکبار در اتفاقی که سال ۹۶ برای فعالین افتاد، ضربه بزرگی به این جامعه زد. اینبار اگر چنین رویهای ادامه پیدا کند، باید فاتحه حفاظت را خواند. فعالیت در حوزه حفاظت در ایران بهاندازه کافی بهدلیل تمام محدودیتها و درآمد بسیارکم، سخت است. قطعاً عدم تغییر روند برای بسیاری نقطه پایان خواهد بود.
قلیخانی: انتظار از رئیسجمهور نیز همانطورکه در نامه اشاره شده، روشن است. ما بهعنوان افرادی که بخشی از سرمایه عمر و جوانی خود را صرفِ حفاظت از منابعِ بیبدیلِ طبیعت در وطنمان کردهایم، با همه بیمهریها و فشارها هنوز برای این آب و خاک تلاش میکنیم و بیتفاوت نشدهایم. انتظار داریم این مطالبه جمعی، مورد توجه ویژه رئیسجمهور و بدنه دولت قرار گیرد و در جهت استاندارد شدن و چارچوبدار شدنِ فضای امنیتی در حوزه حفاظت از محیطزیست، تلاش کنند. همچنین، نامه اخیری را که برای چند فعال این حوزه، ممنوعیتِ غیرمنطقی ایجاد کرده است، کان لم یکن کنند.
میگویند ملکشعرای بهار مخالف شاه شدن رضا خان بود، اما در مراسم سلام نخستین شاه جدید شرکت کرد و شعری خواند و از شاه جدید خواست جشنهای کهن را زنده کند تا زندگی مردم در شادی و جشن مستمر غوطه خورد؛ بهار خوب میدانست تنها مردم شاد و امیدوارند که میتوانند میهن خویش را آباد کنند.
نو شود اعیاد و رسوم کهن خلق به هر جشن کند انجمن
تازه شود جشن خوش مهرگان آن که شد از غفلت ترک از میان
آتش جشن سده روشن شود شهر ز بهمنجنه گلشن شود
پادشاها! عیش وطن عیش توست بهر وطنعیشوخوشی کن درست
البته رضاشاه به توصیه بهار عمل نکرد، هرچند هنوز هم به این توصیه عمل نمیشود؛ آتش سده هر سال کوچکتر از سال قبل افروخته میشود و ثبت جهانی این جشن هم کمکی به برگزاری باشکوهتر این جشن نکرده است.
«جشن سده» ۱۵ آذر ۱۴۰۲ به عنوان بیستوچهارمین عنصر میراث فرهنگی ناملموس ایران و در پروندهای مشترک با تاجیکستان، در فهرست جهانی میراث ناملموس یونسکو ثبت شد.
در طول این دو سال، اینطور بهنظر میرسید که جشن سده، بهعنوان یک جشن ملی و بدون در نظر گرفتن مذهب، بهصورت گسترده و با حضور عموم مردم برگزار شود. اما این جشن باستانی در این دو سال کوچکتر هم شده، به فضاهای روستایی کشانده شده و یا فقط با حضور زرتشتیان برگزار شده است.
امسال هم ۸ بهمن اعلام شد که این جشن بهصورت عمومی برگزار نمیشود. در دوران کرونا نیز چنین بود، جشن سده در کرمان در آتشکده زرتشتیان این شهر و بهصورت خصوصی برگزار میشد.
محدودیتهای یزد
در کوچههای خشتی یزد، جایی که تاریخ هنوز در هر گوشه آن به نفس کشیدن ادامه میدهد، وقتی که زمستان از راه میرسد، مردم بهشکلی خاص به استقبال آن میروند؛ اما اینبار نه با سرما و سردی، بلکه با آتش و گرما. آتشی که برای ایرانیان باستان، نهتنها یک ابزار برای روشنایی و گرما، بلکه نمادی از پیروزی نور بر تاریکی بوده است. امسال اما مراسم در یزد هم محدود خواهد بود
«مهداد منوچهری»، یکی از افراد جامعه زرتشتی یزد و فعال حوزه گردشگری، در گفتوگو با پیامما ذکر کرد: در یزد شرایط با کرمان متفاوت است، کرمان معمولاً جشن را عمومی برگزار میکند، اما در یزد در محلههای زرتشتینشین جشن بهصورت خصوصی و محلهای برگزار میشود و هر محلهای بهصورت جداگانه جشن میگیرد.
منوچهری افزود: امسال و سال گذشته که جشن سده ثبت جهانی شده است، تغییری در برگزاری جشن سده رخ نداده و مانند روال هرساله برگزار میشود.
کرمان هم جشن عمومی را تعطیل کرد
«سیروس نیکبخت»، رئیس انجمن زرتشتیان کرمان، درباره نحوه برگزاری «سده» در این استان گفت: امسال مراسم بهصورت نیمهخصوصی و روز چهارشنبه ۱۰ بهمنماه در محل آتشکده کرمان برگزار میشود.
او افزود: بهدلیل محدودیت فضا، تعداد دعوتشدگان را بسیار محدود کردهایم؛ بیشتر از خود زرتشتیان دعوت شدهاند. البته تعداد محدودی از مقامات نیز در مراسم حضور خواهند داشت. حدوداً ظرفیت مراسم ۲۰۰ نفر است.
نیکبخت در پاسخ به این سؤال که آیا مردم میتوانند خارج از محدوده مراسم، حضور داشته و نظارهگر باشند؟ گفت: خیر. باید این موضوع کنترل شود که مشکلی پیش نیاید. در خود مراسم هم حاضران بهتر است ماسک بزنند، باید اطمینان پیدا کنیم که افراد بیمار نباشند یا موارد بهداشتی رعایت شود؛ چراکه اخیراً ویروس سرماخوردگی زیاد شده است و ما نمیخواهیم مشکلی پیش بیاید.
جشن سده کرمان سال آینده خارج از شهر برگزار میشود
با وجود اظهارات نیکبخت، اما «زندهنوش»، رئیس دبیرخانه انجمن زرتشتیان استان کرمان، در پاسخ به پیامما گفت: موضوع ایمنی محل برگزاری جشن بوده است و بنا بر توصیههای ایمنی مقرر شده جشن در آتشکده و فضای بسته برگزار شود.
زندهنوش تأکید کرد: هرساله جشن در محوطه باز خیابان سده برگزار میشد، اما این محل با گذشت زمان، دیگر در بافت فشرده شهری قرار دارد و بحثهای امنیتی و ایمنی را در پی دارد. لذا تصمیم گرفته شد امسال جشن در این مکان برگزار نشود.
او افزود: طبق رایزنیها در انجمن زرتشتیان کرمان قرار است از سال آینده جشن در فضایی خارج از شهر کرمان برگزار شود تا همه مردم امکان حضور و تماشای جشن را داشته باشند و باتوجهبه جهانی شدن این آیین تدابیری هم برای باشکوهتر برگزار شدن این مراسم دیده شود.
اما طبق شنیدههای غیررسمی پیامما موضوع دیگری هم برگزاری جشن کرمان را تحتالشعاع قرار داده است و آن هم یک مشکل مالکیت و حقوقی در زمین برگزاری جشن سده است، البته این ادعا توسط اعضای انجمن زرتشتیان استان رد یا تأیید نشده است.
سده در کرمان یک عنصر فرهنگی است
«جشن سده» شاید برای اکثر مردم ایران در شهرهای مختلف فقط یک جشن آیینی باشد که نامش را شنیدهاند، اما در کرمان سده یک عنصر فرهنگی است. یک خیابان قدیمی با بافت اجتماعی سنتی در کرمان نامش خیابان سده است. در انتهای این خیابان یک فضای باز بزرگ که با نرده محصور شده، وجود دارد که کاربرد این فضا در سال فقط یک ساعت است.
موبدان زرتشتی از باغ خصوصیشان با ساز و دهل و مشعلهایی که از آتشکده روشن شدهاند، بهسمت هیزمها به راه میافتند و مردم هم به دنبالشان، موبدان با آتشها در دست هیزمها را شعله ور میکنند و تا وقتی خورشید پایین میرود، آتش هم کمکم خاموش میشود.
هرساله بعدازظهر دهم بهمن کرمانیها با ذوق به شعلههای آتش نگاه میکنند و انگار که بعد از سوختن این آتش دیگر قرار است غمهایشان هم مانند سرما برود.
وقتی میگوییم سده در کرمان یک عنصر فرهنگی است، منظورمان این است که مثلاً زنان کرمانی پس از سوختن سده (کرمانیها در لهجهشان میگویند سده را سوختند) به یاد نوروز میافتند، کمکم سهن میریزند (خیساندن گندم برای جوانه زدن بهمنظور تهیه سمنو و کماچ سهن)، خانهتکانی را شروع میکنند و حتی معتقدند دیگر سرمای استخوانسوز در کرمان تمام است.
سده جشن کشف آتش است
«آرش ضیاتبری»، دکترای تاریخ ایران بعد از اسلام، در گفتوگو با پیامما گفت: تاریخچه جشن سده در ایران باستان به کشف آتش برمیگردد، درواقع سده جشن کشف آتش است. در تقویم ایران باستان دو فصل وجود داشت و جشن سده در صدمین روز نوروز قرار داشت و به همین دلیل جشن پیدایش آتش سده نامگذاری شد.
او افزود: کرمان تنها جایی است که همیشه در تاریخ ایران جشن سده در آن برگزار میشده است و در دوران صفویه و زمانی که زرتشتیان در جایی بیرون از حصارهای شهر زندگی میکردند، در شمالشرقی محله خودشان نیایشگاهی داشتند که جشن را آنجا با کمک مردم غیرزرتشتی برگزار میکردند.
ضیاتبری ادامه داد: بعد از آن بارها مکان جشن سده در کرمان عوض شد، اما مدتهای طولانی است که در زمینهای بداغآباد که الان انتهای خیابان مهدیه و خیابان سده، برگزار میشود.
این استاد دانشگاه در پاسخ به این سؤال که چرا باور دارند بعد از سده هوا دیگر سرد نیست، گفت: اینکه میگویند بعد از جشن سده هوا گرمتر میشود، به باور اسطورهای این جشن برمیگردد. هوشنگشاه به شکار رفته بود و ماری دید و سنگ را بهسمت مار پرتاب کرد و آتش پدیدار شد، در باور اسطورهای مار اهریمن و آتش روشنایی است، این باور نشان میدهد که گرما بر سرما پیروز شده است.
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار بسی باد چون او دگر شهریار
کز آباد کردن جهان شاد کرد جهانی به نیکی از او یاد کرد
در تاجیکستان هم جشن سده هر سال در تمام شهرها و روستاهای کوچک برگزار میشود، اما اصلیترین مکان آن پارک حکیم فردوسی در شهر دوشنبه است. تاجیکستان هم البته در بزرگ کردن جشن سده پس از ثبت جهانی آن توفیقی نداشته است و در طی دو سال اخیر جشن را محدود برگزار کرده است.
«مجید سلیم»، نویسنده تاجیک، نوشت «اصلاً سده را ابوالقاسم فردوسی احیا و زنده کرد. در شاهنامه فردوسی جایگاه سده مثل جایگاه اسب مقدس است. وقتی که رزمها اتفاق میافتاد، اول پهلوانان از بالای آتش میگذشتند و بعد به نبرد میرفتند.»
موزه لوور که همواره یکی از نمادهای فرهنگی فرانسه و جهان بوده، اکنون در آستانه یک تغییر بزرگ است که میتواند آیندهای روشنتر و بهتر برای آثار هنری این موزه و بازدیدکنندگان آن رقم بزند. براساس گزارشی که یورونیوز منتشر کرده است، این طرح که حدود ۷۰۰ تا ۸۰۰ میلیون یورو هزینه خواهد داشت، بهدلیل فرسودگی زیرساختها و مشکلات مربوط به تغییرات دما و نشت آب، به یکی از ضروریترین پروژههای فرهنگی فرانسه تبدیل شده است. رئیسجمهور فرانسه سهشنبه ۲۸ ژانویه ۲۰۲۵ به لوور رفت و در کنار تابلوی معروف مونالیزا از طرح نوسازی این موزه سخن گفت و توضیح داد که تنها بخش کوچکی از هزینههای نوسازی توسط مالیاتدهندگان تأمین خواهد شد. این پروژه عمدتاً از طریق کمکهای مالی و درآمدهای بلیطهای موزههای مختلف، از جمله موزه لوور در ابوظبی، تأمین خواهد شد.
براساس سخنان او در این بازدید تغییرات موزه لوور قرار نیست تنها به بازسازی بنا و جابهجایی آثار محدود شود بلکه یکی از تغییرات مهم که در این نوسازی، افزایش هزینه بلیط برای بازدیدکنندگانی است که از کشورهایی خارج از اتحادیه اروپا به بازدید لوور میآیند. این تغییر قیمت که از ژانویه ۲۰۲۶ اجرایی میشود، با هدف تأمین هزینههای تعمیرات و بهبود زیرساختهای موزه اجرا خواهد شد. گفته میشود موزه متروپولیتن در نیویورک بهعنوان مرجع برای این افزایش قیمت در نظر گرفته شده است.
مونالیزا به اتاق اختصاصی خود منتقل میشود
مکرون در سخنانش در لوور از ایجاد اتاق اختصاصی برای نمایش تابلوی «مونالیزا» نقاشی معروف لئوناردو داوینچی، خبر داد. این اثر هنری که اکنون در یکی از بزرگترین اتاقهای موزه به نمایش گذاشته شده، قرار است در یک فضای ویژه و با بلیط ورودی جداگانه در معرض دید بازدیدکنندگان قرار گیرد. این ایده بهدلیل شلوغی و ازدحام در اطراف این اثر، که بسیاری از نقاشیهای دیگر را تحتالشعاع قرار میدهد، ارائه شده است. در حال حاضر، مونالیزا در یکی از بزرگترین اتاقهای موزه زیر شیشه محافظ قرار دارد و همیشه صف طولانیای از بازدیدکنندگان در اطراف آن تشکیل شده است. این مسئله نهتنها باعث مشکلاتی برای بازدیدکنندگان دیگر شده بلکه بر نحوه مشاهده دیگر آثار هنری در این فضا نیز تأثیر گذاشته است.
رئیسجمهور فرانسه در سخنان خود تأکید کرده است این نوسازیها نهتنها بهعنوان یک پروژه بزرگ برای موزه لوور، بلکه بهعنوان یک گام مهم در حفظ میراث فرهنگی کشور و تقویت جایگاه فرانسه در دنیای هنر محسوب میشود. مکرون با اشاره به موفقیتهای اخیر فرانسه در بازسازی کلیسای نوتردام، گفت پروژه موزه لوور نیز باید «گامی جدید در زندگی ملت» تلقی شود. مکرون از این پروژه با عنوان «رنسانس جدید لوور» یاد کرده است
امانوئل مکرون تأکید کرد که هدف از این تغییرات فراهم آوردن شرایط مناسبتر برای نمایش مونالیزا است تا این اثر هنری بتواند در فضایی اختصاصی و با توضیحات بیشتر به بازدیدکنندگان نمایش داده شود. بهگفته مکرون، ایجاد اتاق جدید برای مونالیزا به موزه این امکان را خواهد داد که این اثر هنری بهطور جداگانه از دیگر آثار به نمایش درآید و تجربهای بهینه برای بازدیدکنندگان فراهم کند.
لوور پربازدیدترین موزه جهان است و طبیعی است که ازدحام جمعیت یکی از چالشهای اصلی آن باشد. به همین دلیل، در جریان پروژه نوسازی یک ورودی جدید و بزرگ در نماهای شرقی بنای لوور تا سال ۲۰۳۰ ساخته خواهد شد. این اقدام بهمنظور تسهیل ورود بازدیدکنندگان و کاهش ازدحام جمعیت در محوطه موزه صورت میگیرد.
واشنگتنپست، پیشبینی کرده موزه لوور پس از تکمیل پروژه نوسازی بتواند سالانه تا ۱۲ میلیون بازدیدکننده را پذیرش کند که نسبت به ۹ میلیون بازدیدکننده در سال ۲۰۲۴، افزایش چشمگیری خواهد داشت. این تحولات چشمانداز جدیدی برای یکی از بزرگترین موزههای جهان ایجاد خواهد کرد و آن را به یکی از پیشرفتهترین و قابلدسترسترین موزههای دنیا تبدیل خواهد ساخت. این تغییرات همچنین به فرانسه کمک خواهد کرد تا پیامهای فرهنگی خود را به جهان منتقل کند و این پروژه را بخشی از تلاشهای گستردهتر برای ارتقای جایگاه فرهنگی کشور در سطح جهانی معرفی کند.
یورونیوز نوشته است نوسازیهای آینده لوور همچنین شامل گسترش فضاهای موزه و بازسازی زیرساختهای آن است. موزه لوور قصد دارد اتاقهای جدیدی برای نمایش آثار هنری و بهبود وضعیت فضاهای عمومی ایجاد کند. این پروژهها همچنین شامل بهبود سیستمهای تهویه، نورپردازی و حفاظت از آثار هنری خواهد بود تا موزه بتواند در برابر فشارهای فیزیکی ناشی از تعداد بالای بازدیدکنندگان مقاومت کند.
رئیسجمهور فرانسه در سخنان خود تأکید کرده است این نوسازیها نهتنها بهعنوان یک پروژه بزرگ برای موزه لوور، بلکه بهعنوان یک گام مهم در حفظ میراث فرهنگی کشور و تقویت جایگاه فرانسه در دنیای هنر محسوب میشود. مکرون با اشاره به موفقیتهای اخیر فرانسه در بازسازی کلیسای نوتردام، گفت پروژه موزه لوور نیز باید «گامی جدید در زندگی ملت» تلقی شود. مکرون از این پروژه با عنوان «رنسانس جدید لوور» یاد کرده است.
درخواست مدیر موزه از دولت فرانسه
خبرگزاری رویترز هفته پیش از ارسال نامهای از سوی «لورن دِ کارز» رئیس موزه خبر داد که در آن هشدار داده شده بود این موزه از نشت آب، تغییرات دما و زیرساختهای فرسوده رنج میبرد و این شرایط آثار هنری ارزشمند آن را تهدید میکند. او در این نامه از دولت فرانسه درخواست کمک فوری کرده بود. این درخواست بهویژه به مشکلات فنی ساختار چندصدساله موزه اشاره داشت. در پی این هشدار رئیسجمهور فرانسه سهشنبه به لوور رفت تا ضمن بازدید از ان درباره طرح نوسازی لوور هم سخن بگوید. لوور که در ابتدا بهعنوان قصر سلطنتی برای شاهان فرانسه در اواخر قرن ۱۲ میلادی ساخته شده بود، سالهاست به یکی از بزرگترین و مشهورترین موزههای جهان تبدیل شده است. اما ساختار قدیمی آن، با وجود مرمتهای قبلی، بهشدت نیازمند بازسازی است تا بتواند از آثار هنری و همچنین بازدیدکنندگان خود به بهترین شکل ممکن محافظت کند.
براساس گزارش واشنگتنپست، باتوجه به اینکه دولت فرانسه نیمی از بودجه موزه را تأمین میکند و بخش دیگر آن از منابع خصوصی و درآمدهای جانبی تأمین میشود، این پروژهها باید بدون ایجاد بار مالی برای مردم فرانسه انجام شود. این طرحها نشاندهنده عزم دولت فرانسه در جهت حفظ و تقویت میراث فرهنگی کشور است و تلاش دارد تا تأثیرگذاری فرهنگی خود را در سطح جهانی افزایش دهد. نوسازیهایی که برای این موزه در نظر گرفته شده است، نهتنها شامل تغییرات فیزیکی و ساختاری میشود، بلکه بهطور کلی نشاندهنده تعهد فرانسه به هنر و فرهنگ است و گامی است در راستای حفاظت از میراث فرهنگی این کشور و آثار هنری و تاریخی سراسر جهان برای نسلهای آینده.
🎥 جشن سده و تاریخچه آن از زبان دکتر آرش ضیاتبری
دکتر آرش ضیاتبری در گفتوگویی اختصاصی، تاریخچه جذاب جشن سده و ریشههای آن را با ما مرور کرد. کرمان، این میراثدار بزرگ جشنهای ایرانی، چه نقشی در زنده نگهداشتن این آیین داشته است؟
مخالف الحاق باغ جهانی عباسآباد هستم
وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در پاسخ به پیامما:
مخالف الحاق باغ جهانی عباسآباد هستم.
همین امروز عازم مازندران هستم و حضوری هم مخالفت خود را اعلام میکنم.
افغانستان تعهد دارد حقآبه ایران را تامین کند
از آب و اتباع و امنیت مرزها و تجارت ما و مواد مخدر و خیلی از موضوعات دیگر چالشهایی هست که منافع ملی ما با آن گره خورده است
باید تعامل لازم با افغانستان داشته باشیم
بحث آب در مصاحبه امیرخان متقی مطرح شد و دولت افغانستان به حقآبه ایران از هیرمند اذعان دارد
افغانستان تاکید دارد و تعهد دارد بر اساس معاهده حقآبه ایران را تامین کند
توافق با افغانستان برای همکاری فنی آب صورت گرفته است
دولت افغانستان پذیرفته است که اتباع غیرمجاز باید آبرومندانه برگردند
تغییر موازنه قدرت در هوش مصنوعی
تنها چند روز پس از جنجال مسدود شدن «تیک تاک»، شبکه اجتماعی پرطرفدار چینی در آمریکا و دخالت مستقیم «دونالد ترامپ»، رئیسجمهوری ایالات متحده در بازگشایی موقت این شبکه اجتماعی، اینبار چینیها یک غافلگیری جدید برای آمریکاییها داشتند و آن رونمایی از یک مدل جدید از هوش مصنوعی بود که بسیار ارزانتر از مدلهایی بود که شرکتهایی مانند گوگل، اپن ایآی و ایکس توسعه داده بودند.
روز دوشنبه از مدل جدید هوش مصنوعی استارتاپ «دیپسیک» با نام R1 رونمایی شد. رویترز روز دوشنبه درباره این مدل هوش مصنوعی نوشت: «دیپسیک پس از اینکه ماه گذشته در مقالهای نوشت که آموزش مدل V3 (مدل پیشین) هوش مصنوعیاش با سرمایهای کمتر از شش میلیون دلار و با استفاده از قدرت محاسبه تراشههای مدل H800 شرکت انویدیا (Nvidia) انجام شده، توجه محافل جهانی هوش مصنوعی را به خود جلب کرده است. دستیار هوش مصنوعی دیپسیک که توسط مدل V3 دیپسیک ارائه میشود، از رقیب مشهورش چتجیپیتی (ChatGPT) پیشی گرفته و به برنامهای رایگان با رتبه برتر در فروشگاه اپلیکیشن اپل در ایالات متحده تبدیل شده است.»
موفقیت دیپسیک تردیدهای زیادی در مورد تصمیم برخی شرکتهای فناوری آمریکایی برای تعهدهای چندمیلیارد دلاری در سرمایهگذاری روی هوش مصنوعی بهوجود آورده است و البته چندین بازیگر بزرگ فناوری از جمله انویدیا را هم از تبعات ناخوشایند خود بیبهره نگذاشته است.
آنطورکه روزنامه «فایننشیال تایمز» (Financial Times) انگلستان نوشته، انتشار مدل جدید دیپسیک یک بحث جنونآمیز را در سیلیکون ولی بهراه انداخته است؛ بحث بر سر اینکه آیا شرکتهای هوش مصنوعی آمریکایی با منابع مالی بهتر میتوانند از برتری فنی خود دفاع کنند؛ سؤالی که رفتار بازار سهام، نشان از عمق این سؤال دارد.
آنطورکه «فوربس» (Forbes) گزارش کرده است، پس از رونمایی از مدل جدید دیپسیک سهام انویدیا ۱۷ درصد سقوط کرد و ۵۸۹ میلیارد دلار از ارزش بازار خود را از دست داد که بزرگترین کاهش ارزش یکروزه برای هر شرکت دولتی در تاریخ است. علاوهبراین، شرکتهایی مانند «بروکام» (Broadcom) با ۱۷ درصد، شرکت تولید نیمههادی تایوان با ۱۳ درصد، مایکروسافت و تسلا نیز هرکدام با ۲ درصد، کاهش ارزش سهام را تجربه کردند. هرچند انویدیا ساعاتی بعد توانست حدود ۵ درصد از ارزش سهام خود را بازآفرینی کند، اما این شوک، هنوز تبعاتی گسترده در ایالات متحده و بازار فناوری اطلاعات، هوش مصنوعی و نیمههادیها را بههمراه دارد.
دیپسیک از کجا آمد؟
دیپسیک متعلق به یک میلیاردر چینی بهنام «لیانگ ونفنگ» (Liang Wenfeng) است. او یکی از بنیانگذاران یک شرکت تأمین مالی در چین بهنام «های-فلایر» (High-Flyer) است و در سال ۲۰۲۱ اقدام به خرید هزارن تراشه گرافیکی انویدیا کرد. هدف او از این خرید، توسعه زیرساخت یک هوش مصنوعی جدید بود، اما همکارانش در های-فلایر این اقدامش را چندان جدی نگرفتند. آنطورکه «کریپتو تایمز» (The Crypto Times) وبسایتی که اخبار مربوط به رمزارز و هوش مصنوعی را پوشش میدهد نوشته است، لیانگ پس از این خرید، گروهی از بهترین متخصصان ریزتراشهها را دور خود جمع میکند و شرکت دیپسیک را راهاندازی میکند. یکی از موضوعات جالب در استخدام افراد این بود که متخصصان بایست حتماً چینی باشند و در چین آموزش دیده باشند. او سال گذشته در مصاحبهای مطبوعاتی با نشریات چینی گفته بود: «دیپسیک کارکنانی که از خارج کشور بازگشته باشند [خارج از کشور تحصیل کرده باشند]، ندارد. همه کارکنان محلی هستند. ما باید استعدادهای برتر را خودمان پرورش دهیم.»
آنها موفق شده بودند با دانش خود بهرهوری پردازندههای گرافیکی را بالا ببرند و حداکثر توان استفاده را از این پردازندهها ببرند. هفته گذشته نیز در مقالهای اعلام کردند برای توسعه مدل V3 دیپسیک تنها ۵.۶ میلیون دلار هزینه کردهاند. حالا با توسعه مدل R1 سونامی ایجادشده توسط نهنگ آبیرنگ دیپسیک به سیلیکون ولی رسید.
بدبینی درباره ادعای دیپسیک
بااینحال، اگرچه برخی شرکتها با رونمایی از مدل جدید دیپسیک شدیدترین افت روزانه سهام خود را تجربه کردند، اما تردیدهایی نیز درباره ادعای لیانگ و شرکتش وجود دارد. از جمله اینکه لیانگ بهدلیل شرایط سیاسی واقعیتها را پنهان کرده است.
روز پنجشنبه، یعنی چندروز پیش از توفان رونمایی مدل جدید دیپسیک، «الکساندر وانگ» (Alexandr Wang)، مدیرعامل شرکت «اسکیل ایآی» (Scale AI) در مصاحبهای با شبکه CNBC گفت دیپسیک دارای ۵۰ هزار تراشه مدل H100 از شرکت انویدیا است، «اما در این مورد صحبتی بهمیان نمیآورد؛ چرا که این امر، نقض کنترل صادرات واشنگتن است که فروش چنین تراشههای پیشرفته هوش مصنوعی به آنها را ممنوع میکند.» البته وانگ مدارکی از ادعای خود را هم ارائه نکرد و از سوی دیگر دیپسیک نیز واکنشی به این ادعا نشان نداد.
علاوهبراین، برخی تحلیلگران روز دوشنبه در یک یادداشت تحقیقاتی تأکید کردند مجموع هزینههای آموزشی دیپسیک برای مدل V3 آن ناشناخته است، اما بسیار بیشتر از ۵.۶ میلیون دلاری است که این استارتآپ گفته است. تحلیلگران همچنین گفتند هزینههای آموزش مدل جدید R1 نیز هنوز فاش نشده است.
خوشبینی ترامپ
اما اگرچه انتظار میرفت این سقوط سهام شرکتهای آمریکایی آنهم بهدلیل رونمایی از محصول یک شرکت چینی، واکنشهای سیاسی واشنگتن را بهدنبال داشته باشد، اما ترامپ در اولین واکنش به این موضوع، روز سهشنبه گفت: «انتشار دیپسیک از سوی یک شرکت چینی، باید زنگ خطری برای صنایع ما باشد که روی رقابت قوی برای پیروزی تمرکز کنیم.» او به توانایی دیپسیک که ظاهراً در مقایسه با مدلهای هوش مصنوعی، با منابع کمتر بازدهی بیشتری داشته اشاره کرد و گفت که این موضوع سلطه رونق هوش مصنوعی تحت رهبری ایالات متحده را تهدید میکند.
بااینحال، او خوشبینی خود از این رقابت را بیان کرد و گفت: «این خوب است؛ زیرا لازم نیست آنقدر پول خرج کنید. من به این بهعنوان یک دارایی مثبت نگاه میکنم.»
«سم آلتمن» (Sam Altman)، مدیر اجرایی اپن ایآی که توسعهدهنده هوش مصنوعی مشهور چتجیپیتی است، نیز گفت شخصاً تحتتأثیر دیپسیک قرار گرفته است، اما صنعت ایالات متحده توسعه را سرعت خواهد بخشید: «مدل R1 دیپسیک یک مدل چشمگیر است، بهویژه در مورد قیمتی که میتوانند ارائه کنند. بدیهی است که ما مدلهای بسیار بهتری را ارائه خواهیم کرد و همچنین داشتن یک رقیب جدید نیروبخش است. ما برخی از نسخهها را منتشر خواهیم کرد.»
هنوز مشخص نیست سقوط سهام شرکتهای بزرگ و تهدید دیپسیک برای انحصار هوش مصنوعی آمریکا، چه تبعات دیگری را در پی داشته باشد. بااینحال، بهنظر میرسد هنوز سیلیکونولی در شوک دیپسیک است و بازارهای سهام تلاطم را تجربه میکنند.
مسیر ناهموار اجرای سیاستهای کلی بخش «آب»
۲۴ سال از زمان ابلاغ سیاستهای کلی آب گذشت. تغییرات وضعیت منابع آب کشور در طی ۲۴ساله گذشته به این قرار است:
از سال ۱۳۷۹ تاکنون تعداد دشتهای ممنوعه کشور از ۱۹۵ دشت به ۴۲۰ دشت ممنوعه رسیده است. مصرف آب کشور در سال ۱۳۷۹ برابر با ۷۸ میلیارد مترمکعب بوده و اکنون به ۹۳ میلیارد مترمکعب رسیده است. مصرف آب کشاورزی از ۷۱ میلیارد مترمکعب به ۸۲ میلیارد مترمکعب افزایش یافته است. سهم تولیدات کشاورزی از تولید ناخالص ایران از ۱۳ درصد در سال ۱۳۷۹ به ۸.۳ درصد در سال ۱۴۰۲ کاهش یافته است. اضافهبرداشت تجمعی از منابع آب زیرزمینی کشور از ۵۲ میلیارد مترمکعب در سال ۱۳۷۹ به ۱۵۵ میلیارد مترمکعب در سال ۱۴۰۲ رسیده است. با این پنج مقایسه برای دوره ۲۴ سال گذشته، باید این واقعیت سخت را بپذیریم که مسئله آب در ایران همچنان و با وجود تمامی دستورات و مصوبات و برنامههای متعدد بالادستی در مسیر خلاف جهت پایداری سرزمین در حال پیشروی است.
از سوی دیگر نیز تعداد گزارشات آسیبشناسی دلایل، آثار و تبعات وضع موجود نیز از ظرفیت برانگیزش نگرانی عمومی نسبت به ادامه این شرایط گذر کرده است. تحلیلهای متعدد از دریچههای نگاه متفاوت سعی کردهاند مخاطب عمومی و خاص خود را با بهکار بردن تعابیری از بحران، ابربحران و ورشکستگی و اخیراً نیز ناترازی آب نسبت به عمق مسئله آگاه کنند. فارغ از اینکه دیگر باید کفایت مذاکرات بر سر دلایل و عواقب و تشریح وضع موجود را اعلام کرد، این نگرانی وجود دارد که صرفاً با اتکا به استفاده از ادبیات با بار منفی شدیدتر و افزایش تکثر جلسات و همایشها حول مسئله آب، نهتنها مسئله حل نخواهد شد بلکه بر عادیانگاری و عادیسازی آن افزوده خواهد شد..
حکم حل موضوع مشخص است، کاهش و ایجاد محدودیت مدیریتشده در دسترسی به آب بهجای عرضه بیشتر آن، عمل گریزناپذیز آب در ایران است. اکنون که البته دیگر حتی آبی هم برای عرضه بیشتر باقی نمانده و با وجود تمامی تبلیغات رسانهای، سهم عدد شیرینسازی آب دریا هم از یک دهم درصد سال ۱۳۹۹ نسبت به کل منابع آب کشور بالاتر نرفته، صدور دستور کاهش ۳۱ میلیارد مترمکعبی مصارف آب برگرفته از سند امنیت غذایی کشور یگانه راهحل باقی مانده تا پیش از ورود به مرحله بیبازگشت حفظ حیات در سرزمین ایران است.
اصلاح بند کمالخان، گام اول تأمین حقابه
حقابه قانونی و تاریخی ایران از هیرمند، آبی است که زندگی ۶۰ هزار بهرهبردار کشاورزی در سیستان بهطور مستقیم، دهها هزار نفر بهصورت غیرمستقیم و محیطزیست سیستان به آورد آن پیوند خورده است. با روی کار آمدن طالبان، معاهده ۱۳۵۱ آشکارا نقض شده است و درصورت تداوم سیاستهای انفعالی وزارت خارجه به تاریخ پیوستن آن دور از ذهن نیست.
باتوجهبه محدودیت گذردهی آب از دریچههای سد کمالخان، بدون اصلاح سد عملاً اختصاص حقابه غیرممکن است
نکته گمراهکننده در رفتار طالبان سیاست مبتنیبر دروغ درباره حقابه است. وزیر امور خارجه باید بداند حرفهای طالبان در پایبندی به معاهده ۱۳۵۱ یک تعارف سیاسی است و امکان اجرایی شدن آن با وجود سد کمالخان یک وعده نافرجام و صرفاً دیپلماتیک برای اقناع طرف ایرانی است. طالبان میدانند هرگونه مخالفت با معاهده باعث تحریک طرف ایرانی میشود و طبیعتاً جمهوری اسلامی ایران برای اقناع افکار عمومی خود مجبور به واکنش صریح خواهد شد.
سیاستهای غلط وزارت نیرو و امور خارجه در قبال حقابه، ریشه در درک نادرست از معاهده ۱۳۵۱، عدم شناخت سازه سد کمالخان و عدم اطلاع از برنامههای طالبان در قبال زمینهای بایر محدوده گودزره و پاییندست سد کمالخان دارد. طالبان همواره خود را پایبند به معاهده میدانند، اما در عمل به آن پایبند نیستند و حقابه داده نمیشود و چندین برابر سیلاب بهسوی گودزره منحرف میشود. پیک سیلابها به چهار هزار مترمکعب بر ثانیه در محل سد کمالخان هم میرسد که سد کمالخان از این میزان تنها حدود ۴۰۰ مترمکعب در ثانیه را میتواند از دریچههای خود عبور دهد و مابقی بهسوی گودزره منحرف میشود.
سیاستهای غلط وزارت نیرو و امور خارجه در قبال حقابه، ریشه در درک نادرست از معاهده ۱۳۵۱، عدم شناخت سازه سد کمالخان و عدم اطلاع از برنامههای طالبان در قبال زمینهای بایر محدوده گودزره و پاییندست سد کمالخان دارد
از میزان آبی که از دریچههای کمالخان میگذرد، بیش از نیمی به نهر لشکری و پریان مشترک رفته و یا توسط موتور پمپهای بهرهبرداران افغانستان در مسیر برداشت میشود و نیمی به سیستان وارد میشود. براساس معاهده طرفین میبایست پمپها را جمعآوری کنند، اما افغانها همواره از این بند معاهده خودداری کردهاند. در پیک سیلاب سال گذشته دو تا سه میلیارد مترمکعب آب به گودزره ریخته است و حدود یک سوم حقابه وارد سیستان و چاهنیمهها شده است. حال با این شرایط چگونه طالبان میتوانند از پایبندی به معاهده ۱۳۵۱ بگویند و وزارت خارجه یا نیرو وارد بازی بینتیجه طالبان شوند؟
در زمان انعقاد قرارداد در سال ۱۳۵۱، سد کمالخان وجود نداشت و اکنون با احداث آن تمام معادلات بههم ریخته است. باتوجهبه محدودیت گذردهی آب از دریچههای سد کمالخان بدون اصلاح سد عملاً اختصاص حقابه غیرممکن است. مادامی که دیپلماتهای ایرانی بر پایبندی افغانستان به حقابه تأکید ورزند، هیچ دستاوردی در پی نخواهد داشت. اختصاص ۸۲۰ میلیون مترمکعب آب در سال در دو صورت امکانپذیر است. اولاً طبق معاهده آب براساس جدول زمانی آمده در قرارداد از سد کجکی اختصاص داده شود، اما ظاهراً باتوجهبه عدم همکاری طالبان در بازدید از این سد در زمان مورد تقاضا این امر غیرممکن است. دوماً سد کمالخان اصلاح شود. تجربه سیلابهای دو سال گذشته نشان داد علیرغم وعده طالبان مبنیبر جلوگیری از انحراف سیلاب بهسوی گودزره دراینباره ناموفق بوده و چندین برابر حقابه به گودزره ریخته میشود. وزارت امور خارجه درصورتیکه به واقعیات امر توجه نکند و بیشازاین تحقق معاهده را به روشهای اشتباه و گفتمانهای از اساس غلط پیگیری کند، ره به جایی نخواهد برد و سیستان همچنان در تب خشکسالی میسوزد.
حفاظت از میراث فرهنگی و تاریخی در کشورهای مختلف، بهویژه آثار غیرمنقول، در اولویت بسیاری از سیاستهای فرهنگی قرار دارد. یکی از ابزارهای اساسی در این فرایند، ثبت و دستهبندی آثار فرهنگی است که با هدف حفاظت و مدیریت بهینه از منابع محدود، در دستورکار قرار میگیرد. بااینحال، در شرایطی که برخی کشورها توانستهاند سیاستهای کارآمدی برای این دستهبندیها ارائه دهند، ایران در این زمینه هنوز به یک رویکرد جامع و استاندارد نرسیده است.
تجارب جهانی
گزارش اخیر مرکز پژوهشهای مجلس به بررسی اهمیت دستهبندی آثار فرهنگی-تاریخی و تحلیل چالشها و فرصتهای پیش روی ایران در این عرصه و مرور تجربه کشورهای دیگر در زمینه طبقهبندی آثار تاریخی پرداخته است. این گزارش تأکید دارد: «آنچه در فرایند طبقهبندی در کشورهای مختلف دیده میشود، مدیریت حساسیتهای اجتماعی نسبت به میراث فرهنگی غیرمنقول از طریق سیاست طبقهبندی است. فقدان طبقهبندی آثار سبب میشود همه آثار با یک حساسیت اجتماعی مشابه مورد توجه قرار گیرند. ازهمینرو، امکان اعمال سیاستهای بهرهبرداری از این آثار تا حد زیادی محدود میشود؛ زیرا ثبت یک اثر در فهرست بدون طبقهبندی بهمثابه یک ارزشافزوده برای اثر عمل میکند و هرگونه توجیه برای بهرهبرداری متناسب از آن اثر را با حساسیتهای ناروا مواجه میسازد.
طبقهبندی آثار تاریخی غیرمنقول میتواند مسیر صحیح مدیریت آثار را مشخص کند. از طرفی، سطح حفاظت از یک اثر نیز باتوجهبه اهمیت آن در طبقهبندی و درجهبندی آثار تعریف میشود. نوع حفاظت آثار علاوهبر اینکه بر ارزشهای یک اثر متکی است، اهمیت آن اثر در سطح کشور را نیز در نظر میگیرد
این درحالیاست که بسیاری از آثار ثبتشده با زندگی روزمره مردم در ارتباطند و ادامه حیات آنها، بهعنوان هدف اصلی حفاظت، در گرو بهرهبرداری صحیح از این آثار و ادغام آنها در زندگی معاصر مردم است. طبقهبندی در بسیاری از کشورها امکان بهرهبرداری را براساس اهمیت ملی آثار فراهم میکند.» در این زمینه این گزارش با بررسی تجربه اسکاتلند و انگلستان آورده است: «در اسکاتلند آثاری که در سطح محلی دستهبندی میشوند، بهدلیل تغییرات زیاد در اصالت و یکپارچگیشان، بهراحتی قابل اعطای کاربری یا تجدید حیات هستند.
درحالیکه آثاری که در سطح ملی دارای اهمیت هستند و یکپارچگی و اصالت آنها در وضعیت بسیار مطلوبی قرار دارد، کمتر موضوع بهرهبرداری و تغییر کاربری قرار میگیرند. از طرفی، دستهبندی موضوعی نیز به این فرایند کمک شایانی در بسیاری از کشورها کرده است. بهعنوان مثال، آثاری که در دسته یادمانهای باستانی در انگلستان قرار میگیرند، عملاً از فرایند بهرهبرداری خارج میشوند، درحالیکه بناهای تاریخی که جزو موضوعات اصلی این هدف هستند، امکان بهرهبرداری بیشتری دارند.»
اهمیت طبقهبندی در مدیریت آثار
در بخشی از این گزارش به لزوم طبقهبندی آثار در کشورهایی با شرایط ایران که دارای آثار تاریخی غیرمنقول فراوان هستند، اشاره شده است: «یکی از مهمترین اهداف طبقهبندی در کشورهای مختلف، تعریف سطوح مدیریتی متفاوت متناسب با اهمیت اثر در سطح کشور است. این به آن معناست که ساختارهای نهادی و منابع متناسب با جایگاه هر اثر شکل میگیرند و تخصیص داده میشوند. درنتیجه، مدیریت صحیح آثار امکانپذیر میشود. این امر بهویژه در کشورهایی که تعداد آثار بالا و منابع محدود دارند، از اهمیت زیادی برخوردار است؛ زیرا طبقهبندی میتواند مسیر صحیح مدیریت آثار را مشخص کند. از طرفی، سطح حفاظت از یک اثر نیز باتوجهبه اهمیت آن در طبقهبندی و درجهبندی آثار تعریف میشود. بهعبارت دیگر، نوع حفاظت آثار علاوهبر اینکه بر ارزشهای یک اثر متکی است، اهمیت آن اثر در سطح کشور را نیز در نظر میگیرد. برای مثال، حفاظت از اثری چون مسجد شیخ لطفیالله اصفهان علاوهبر اینکه از جنبههای ارزش اثر پیروی میکند و اقدامات فنی آن ممکن است مشابه بسیاری از آثار همدوره و مشابه خود باشد، بهدلیل جایگاه ملی این اثر، سطح حفاظت متفاوتی را میطلبد.»
شرایط موجود و شرایط مطلوب در ایران
این گزارش با نگاهی به وضعیت طبقهبندی آثار غیرمنقول در ایران و تأکید بر ضرورت انجام این امر با نگاه به تجارب جهانی معتقد است: «در سطح هر کشور، سیاستهای مختلفی برای حمایت از این آثار وجود دارد که اکثراً متأثر از ساختار سیاسی و اداری آن کشورها و نحوه برنامهریزی و تخصیص منابع برای آثار فرهنگی هستند. در کشورهای مختلف، طبقهبندی آثار فرهنگی غیرمنقول تابع سه مؤلفه حفاظت، مدیریت و بهرهبرداری از آثار است. ازهمینرو، مفاهیم طبقهبندی در این کشورها تابع این سه مؤلفه و اشکال گوناگون طبقهبندی متناسب با نوع نگاه متفاوت به میراث فرهنگی است.» اما در ایران نگاه به آثار تاریخی غیرمنقول چندان تفکیکشده و متأثر از کارکرد یا اهمیت آثار نیست: «در ایران، حمایت از آثار فرهنگی غیرمنقول اساساً براساس یک فهرست همتراز صورت میگیرد که هیچگونه ارجحیت یا ارزشگذاری نسبت به آثار در آن اعمال نمیشود. سیاستهای پیشگرفتهشده در کشور در سالهای گذشته بیشتر معطوف به رشد کمی ثبت آثار بوده و به بخش کیفی آن، بهویژه طبقهبندی آثار، کمتر توجه شده است. هرچند برای حل این موضوع، فهرست جدیدی بهنام «فهرست واجد ارزش فرهنگی-تاریخی» به فهرست آثار ملی اضافه شده است که آثار را ارزشگذاری میکند.» با اینهمه، هنوز بسیاری از بناهای واجد ارزش کشور به حال خود رها شدهاند و آثاری که برخی آن را نفیس تلقی میکنند و برخی در قرار گرفتن آن در زمره نفایس ملی تردید دارند، نیز شرایط مطلوبی ندارند. تعریف دقیق از میزان ارزشمندی آثار و طبقهبندی آنها میتواند برنامهریزی و شیوه حفاظت و سیاستگذاری برای بهرهبرداری از این آثار ارزشمند را در مسیر صحیحی هدایت کند.
این گزارش در پایان پیشنهاداتی در زمینه بهبود سیستم حمایت و طبقهبندی آثار فرهنگی غیرمنقول در ایران ارائه کرده است، از جمله اینکه: «وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی نسبت به تهیه پیشنویس قانون طبقهبندی آثار ثبتشده در فهرست آثار ملی اقدام کند. این قانون باید براساس مفهوم طبقهبندی موضوعی-موضعی و همچنین درجهبندی آثار تهیه شود. براساس این پیشنهاد، طبقهبندی باید به سه بخش تقسیم شود: ۱.طبقه ملی؛ شامل نفایس منحصربهفرد، نفایس ملی، و آثار با ارزش ملی ۲.با ارزش منطقهای ۳.با ارزش محلی» همچنین پیشنهاد شده است معیارهای ارزشگذاری آثار مشخص شود: «وزارت میراثفرهنگی، ظرف مدت شش ماه نسبت به بررسی و پژوهش درباره معیارهای ارزشگذاری آثار فرهنگی اقدام کند. این تحقیق باید شامل معیارهای آثار نفایس ملی و منحصربهفرد و همچنین شاخص ملی برای درجهبندی آثار از درجه یک تا سه باشد.» ایران میتواند با استفاده از تجربههای موفق جهانی، بهرهگیری از فناوریهای نوین و آموزش کارشناسان، در حفاظت از آثار فرهنگی خود گامهای مؤثری بردارد و شرط تحقق این امر نگاه تخصصی و اصولی به موضوع حفاظت از آثار تاریخی است.
وزارت بهداشت هفتم بهمن امسال در حالی نسبت به سقط جنین ناایمن ابراز نگرانی کرده که راهکار مقابله با این پدیده اجتماعی را ورود دستگاههای امنیتی و انتظامی مانند وزارت اطلاعات و فراجا دانسته است. بهنقل از ایرنا و بهگفته «صابر جباری»، رئیس مرکز جوانی جمعیت، سلامت خانواده و مدارس وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، سالانه ۳۵۰ تا ۷۰۰ هزار مورد سقط جنین در ایران رخ میدهد که ۹۵ درصد آن بهصورت غیرقانونی صورت میگیرد و گسترش تبلیغات داروهای سقط در فضای مجازی، درگاههای اینترنتی و بازار سیاه در کنار مسائل فرهنگی و کمبود آموزش از علل اصلی افزایش سقطهای ناایمن است. به بیان دیگر، از کل پروندههای سقط جنین بهگفته رئیس مرکز جوانی جمعیت، سلامت وزارت بهداشت، «۹۰ درصد این موارد در چارچوب خانواده رخ میدهد. همچنین، ۶۰ درصد از این سقطها در منازل انجام میشود و ۳۰ درصد دیگر در مراکز مجوزدار یا غیرمجوزدار توسط پزشکان متخلف، متخصصان زنان یا داروسازها صورت میگیرد.» یک ماه پیش، هشتم دیماه، رئیس انجمن علمی مامایی استان اصفهان با دیدگاهی محافظهکارانه از منظرهای فردی، روانی، بهداشتی و اجتماعی این پدیده را به تصمیمگیریهای فردی اشتباه تقلیل داد. این رویکرد از سوی نهادهای دولتی بدون در نظر گرفتن عوامل ساختاری و سیستماتیک، بیش از اینکه از سقط جنین ناایمن جلوگیری کند، به آن دامن میزند. بهگزارش سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۲۴، هرچند پدیده سقط جنین ناایمن در سراسر دنیا چالشبرانگیز است، اما با ایجاد دسترسی به اطلاعات و آموزش دقیق، داروهای باکیفیت و آموزش صحیح کادر پزشکی قابل پیشگیری است.
براساس این گزارش و پیشبینیهای سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۴ در سطح جهانی، حدود ۴۵ درصد سقط جنینها بهطور ناایمن در سراسر جهان انجام شده است. این تفاوت فاحش بین آمارها در ایران و جهان نشاندهنده سیاستگذاریهای سختگیرانه و محدودکننده، در کنار نبود آموزش کافی و تابوهای فرهنگی است که تأثیر مستقیمی بر افزایش سقطهای ناایمن در ایران دارد. بهطور کلی این وضعیت میتواند منجر به بحرانهای بهداشتی گستردهتری که سلامت جسمی و روانی زنان را تهدید میکند، بینجامد.
با اینهمه آیا تصمیم به سقط جنین غیرقانونی، فقط یک تصمیم شخصی اشتباه است که نیازمند کنترل انتظامی است یا عوامل پشت پرده دیگری بر افزایش سقط جنین ناایمن تأثیر دارد؟ سیاستگذاری اجتماعی در زمینه بهداشت عمومی برای مقابله با این پدیده چه میگوید؟ آنطورکه گزارش سازمان بهداشت جهانی میگوید، برآوردها از عوارض این عمل بر اقتصاد کشورهای درحالتوسعه نشان میدهد فقط در سال ۲۰۰۶ هزینهای معادل ۵۵۳ میلیون دلار برای سیستم بهداشت داشته و عوارض دامنگیر سقط جنین ناایمن برای خانوارهایی که بهناچار دست به این عمل زدند، از دست دادن درآمدی حدود ۹۲۲ میلیون دلار بود.
براساس گزارشهای جهانی مقررات محدودکننده سقط جنین بیش از اینکه خاصیت بازدارندگی داشته باشند، با تقویت انگ اجتماعی و افزایش نابرابری در دسترسی به خدمات ایمن، زنان را مجبور به روی آوردن به روشهای زیرزمینی میکند. روشهایی که بهجز ایجاد بار مالی سنگین بر دوش زنان، سلامت آنها را بهطور مستقیم تهدید میکند
وضعیتی که سیستمهای بهداشتی میتوانستند با فراهم کردن دسترسی باکیفیت به خدمات پیشگیری از بارداریهای ناخواسته، بهطور قابلتوجهی از آن جلوگیری کنند. از طرفی براساس گزارشهای جهانی مقررات محدودکننده سقط جنین بیش از اینکه خاصیت بازدارندگی داشته باشند، با تقویت انگ اجتماعی و افزایش نابرابری در دسترسی به خدمات ایمن، زنان را مجبور به روی آوردن به روشهای زیرزمینی میکند. روشهایی که بهجز ایجاد بار مالی سنگین بر دوش زنان، سلامت آنها را بهطور مستقیم تهدید میکند. این مسئله وقتی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم بیش از نیمی از سقط جنینهای ناایمن براساس آمارهای جهانی در جنوب آسیا، آسیای مرکزی و خاورمیانه اتفاق میافتد.
با وجود همه این عوامل، رویکرد امنیتی و انتظامی وزارت بهداشت به این پدیده اجتماعی بهجای راهحلهای ساختاری و پیشگیرانه نهتنها کمکی به کاهش سقطهای زیرزمینی نمیکند، بلکه احتمالاً منجر به تشدید این پدیده خواهد شد. براساس اصول سیاستگذاری اجتماعی از دیدگاه جامعهشناسانه، ورود دستگاههای امنیتی به مسائلی که اساساً به حوزههای سلامت و رفاه اجتماعی تعلق دارند، میتواند به نادیده گرفتن عوامل ریشهای منجر شود.
سقط جنین ناایمن ریشه در نبود دسترسی به خدمات بهداشتی قانونی، آموزش جنسی ناکافی، فشارهای اقتصادی و اجتماعی و تابوهای فرهنگی دارد. بنابراین، برخورد امنیتی اعتماد عمومی به سیستمهای بهداشتی را کاهش میدهد. همچنین، زنان را از مراجعه به نهادهای رسمی برای دریافت کمک منصرف میکند و البته بازار سیاه و تبلیغات زیرزمینی را تقویت میکند؛ زیرا تقاضا بهجای کاهش، بهسمت روشهای مخفیانهتر هدایت میشود. در این بین درحالیکه وزارت بهداشت مسائل فرهنگی و کمبود آموزش را بهعنوان علل اصلی مطرح میکند، هیچ اقدام مؤثری در راستای آموزش جنسی فراگیر، ارائه خدمات پیشگیری از بارداری، یا رفع تابوهای فرهنگی ارائه نمیکند و با تمرکز بر مقابله امنیتی، فرصت برای ایجاد گفتمان فرهنگی و ارتقای آگاهی عمومی را از بین میبرد. همچنین، فشارهای روانی و اجتماعی را بر زنان افزایش داده و هزینههای اجتماعی مانند افزایش مرگومیر ناشی از سقط ناایمن را بیشتر میکند. برخورد امنیتی با این پدیده اجتماعی در نسبت با زنان باعث میشود کسانی که در شرایط آسیبپذیر قرار دارند، از جمله زنان کمدرآمد و جوان بهدلیل ترس از مجازات از مراجعه به مراکز بهداشتی خودداری کنند و به روشهای پرخطرتر و غیرایمنتر برای سقط روی بیاورند.
این مسئله، بهطور غیرمستقیم، به افزایش مرگومیر مادران و گسترش بیماریها منجر میشود. از طرف دیگر با اینکه وزارت بهداشت به وجود عوامل فرهنگی، کمبود آموزش و تبلیغات فضای مجازی بهعنوان علل اصلی سقط جنین ناایمن اشاره میکند، اما بهجای تلاش برای رفع این مشکلات از طریق سیاستهای حمایتی و پیشگیرانه، بهطور متناقض از برخورد امنیتی میگوید که این خود نشاندهنده نبود انسجام در سیاستگذاری است. درحالیکه این مسئله نیازمند رویکردی بینبخشی و مبتنیبر سلامت عمومی است، وزارت بهداشت بیتوجه به مسئولیت اصلی خود آن را به نهادهای امنیتی واگذار کرده است. در مقابله با پدیدههای اجتماعی لازم است بدانیم که تشدید نظارتهای امنیتی و انتظامی ممکن است بر ضد خود عمل کنند و بهجای کاهش سقط جنین ناایمن، شبکههای غیرقانونی را تقویت کند و بهاینترتیب، به افزایش قیمت داروهای سقط بینجامد و دسترسی به خدمات درمانی را بهویژه برای زنان کمدرآمد دشوارتر کند و با پنهانیتر شدن تبلیغات و فروش اتفاقاً رصد و نظارت بازار را سختتر و زنان آسیبپذیر را بیشتر قربانی روشهای غیرایمن کند. بنابراین، توصیه میشود سیاستگذاران بهجای تمرکز بر برخوردهای امنیتی، رویکردهای جامعتری اتخاذ کنند و در مسیر ارتقای آگاهی عمومی از روشهای پیشگیری از بارداری و حقوق باروری از طریق نظام آموزشی و رسانهها همچنین ارائه خدمات رایگان یا کمهزینه پیشگیری از بارداری و سقط جنین ایمن برای زنان آسیبپذیر گام بردارند. توجه به سلامت زنان بهعنوان یکی از پایههای اصلی توسعه انسانی، نیازمند رویکردهای حمایتی و مبتنیبر حقوق بشر است. سیاستگذاران باید بدانند که امنیتی کردن مسائل اجتماعی نهتنها راهحل نیست بلکه بحرانها و آسیبهای اجتماعی را عمیقتر میکند.
