بایگانی
«من خودم ریزِ مصوبات خصوصی شورای تأمین استان بوشهر را میفهمم!» این را یکی از آن جماعت خودسر و خیرهسر خطاب به «محمدحسین (اتابک) زَندَویان»، سرپرست ادارۀ کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر در فیلم کوتاهی که در دوسه روز اخیر در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود، میگوید و موضوع مباحثه، که چه عرض کنم، مجادله و مخاصمۀ آنان با این مدیر دولتی، مجوزی است که او نسبت به برگزاری فستیوال موسیقی «کوچه» داده است. جشنوارهای که چهارمین دورۀ آن، با دستور مستقیم رئیسجمهور و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و صدور مجوز رسمی که زندویان در گفتوگو با ایسنا تأیید کرد، از پنجم تا هشتم اردیبهشت امسال در بوشهر برگزار شد و فاجعه شنبۀ سیاه و خونین بندر شهیدرجایی، پایانی خودخواسته و همدردانه داشت.
برنامهای که سومین دورۀ آن در اسفند ۱۴۰۲ برپا شد و با دخالت همهجانبۀ همین تندروها ناتمام ماند و حالا با تغییر دولت، صدور مجوز آن که با تأیید شورای تأمین استان برگزار شد، برای آنان سخت گران آمد و طلبکارانه به دفتر او هجمه و حمله بردند و اتاقاش را به جایی برای بازپرسی و بازجویی تبدیل کردند.
اما او در مقابل آنان که تعداد همهشان مشخص نیست و با عبارات موهنی چون «شما ماشین امضایی مگه» یا «با کدوم عقل سلیمی مجوز دادید؟» خطاباش قرار دادند، با نهایت تساهل و تسامح برخورد کرد و این رفتار نرم و آرام، حتی بیش از پیش، خشمگینشان کرد.
باید او را که از ابتدای دولت یازدهم تا ۲۷ آذر ۱۳۹۳، رئیس اداره فرهنگ وارشاد اسلامی شهرستان دیلم؛ سپس رئیس اداره فرهنگ وارشاد اسلامی شهرستان دشتستان تا ۲۶ فروردین ۱۳۹۸؛ و با حفظ سمت، معاونت هنری و سینمایی ادارۀ کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر از ۲۱ آذر ۱۳۹۷ تا پایان دولت دوازدهم بود و از ۲۱ بهمن سال گذشته با عنوان سرپرست اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر فعالیت میکند، ستود که پای مجوزی که داد، ایستاد و از هیچ کوششی برای برگزاری «کوچه» عدول و نزول نورزید و همۀ فریادهای این جماعت متجاسر و متمرد را به جان خرید. تصویر و ناماش را به خاطر بسپاریم.
دم اهالی قدرشناس فرهنگ و هنر بوشهر گرم که دیروز او را بهخاطر این پایمردی گلباران کردند.
به کوه دراک «کوه مادر» هم میگویند. کوهی پربرف که از غرب شهر شروع میشود و تا شمال غرب ادامه مییابد. شمالغرب شیراز به ریه شهر معروف است و آبخوانهای مهم جلگه شیراز در ارتفاعات آن مناطق قرار دارند و همین نیز دلیلی شد تا فعالان محیطزیست این استان در سال گذشته با راهاندازی تلهکابین آن هم بدون پیوست اثرات محیطزیستی مخالفت کنند.
در این میان، گویا ادارهکل محیطزیست استان فارس نیز به شهرداری گفته بود هر طرحی باید با پیوست محیطزیست همراه باشد، اما آنطورکه «بهمن ایزدی»، فعال محیطزیست منطقه، به ما میگوید «به این درخواستها توجهی نشد. شهرداری گفت سرمایهگذار از ترکیه آورده و میخواهد با وجود مشکلاتی که این طرح دارد، امسال آکواریوم و پارک آبی و سال دیگر تلهکابین را راهاندازی کند.»
رئیس شورای شهر شیراز سال گذشته اعلام کرد راهاندازی ایستگاه سوم تلهکابین بهدلیل مسائل مربوط به منابعطبیعی و محیطزیست با برخی موانع مواجه شده است، اما شهرداری شیراز در تلاش است تا با همکاری سازمانهای مرتبط، مجوزهای لازم را دریافت کند. با وجود این تلاشها، تلهکابین تاکنون نتوانسته مجوزهای لازم را بگیرد و فعلاً مسکوت مانده است، اما طرحهای دیگر مانند آکواریوم و پارک آبی دیگر پروژههای مخرب در این منطقه هستند. «شهرداری چندین پروژه مخرب در این منطقه دارد که در تلاش است برای هرکدام که توانست، مجوز بگیرد. هرکدام از این پروژهها که مجوز بگیرند، چراغ سبزی است برای پروژههای مخرب دیگر.»
دیماه سال گذشته «لیلا تاجگردون»، مدیرکل حفاظت محیطزیست فارس با بیان اینکه کلانپروژههای شهری حاشیه دراک از جمله ساخت تلهکابین و آکواریوم باید تا صدور ارزیابی زیستمحیطی متوقف شود، گفت: «ارائه گزارش ارزیابی اثرات زیستمحیطی و رعایت استانداردهای زیستمحیطی در این طرحها ضروری است.»
شبکه تشکلهای غیردولتی محیطزیست و منابعطبیعی استان فارس: اجازه ندهید بهرهکشی و اسارت حیوانات به نمادی از شهر تبدیل شود. پروژه آکواریوم در پارک کوهستانی دراک حتی با وجود تهیه گزارش ارزیابی اثرات محیطزیستی هیچگونه توجیهی ندارد و عواقب گسترده آن در سالهای آینده گریبانگیر محیطزیست و کل جامعه و شهر خواهد شد
بعد از این بازدید و در اواخر دیماه بود که شبکه تشکلهای غیردولتی محیطزیست و منابعطبیعی استان فارس نامهای خطاب به تاجگردون زد و در آن به تبعات ساخت آکواریوم اشاره کرد؛ «وضعیت بد حیوانات و تخلفات انجامشده در باغوحش شیراز باعث شده است در سالهای اخیر خاطرههای ناخوشایندی از پایتخت فرهنگ ایران در ذهن ایرانیان نقش بندد. اجازه ندهید بهرهکشی و اسارت حیوانات به نمادی از شهر تبدیل شود. پروژه آکواریوم در پارک کوهستانی دراک و باغ پرندگان، حتی با وجود تهیه گزارش ارزیابی اثرات محیطزیستی، هیچگونه توجیهی ندارد و عواقب گسترده آن در سالهای آینده گریبانگیر محیطزیست و کل جامعه و شهر خواهد شد.»
آکواریوم، حلقه مفقوده مافیای شکار و صید
ساخت آکواریوم در این مجموعه مشکلی بر مشکلات دیگر اضافه کرده و این درحالیاست که بهگفته «آناهیتا نیکنام»، عضو انجمن محیطزیستی سبزگامان، طبق آمار جهانی حدود ۸۹ درصد از جانوران دریایی در آکواریومهای جهان از طبیعت زندهگیری شدهاند و آکواریومها حلقههای پایانی مافیای شکار و صید و قاچاق حیاتوحش در کل دنیا هستند. «باید توجه داشت فضای محدود و غیرطبیعی در آکواریومها باعث بیماریهای متعدد و ناهنجاریهای رفتاری در جانوران، عدم توانایی برقراری ارتباط با همنوعان، طول عمر کوتاه و محرومیت حیوان از تنوع غذایی، جفتگیری، بقا و گاهاً زیست در دستههای بزرگ، شکار، تعیین قلمرو و ناتوانی از صدها کیلومتر شنا و زندگی آزادانه در زیستگاه میشود. از طرفی کمبود بودجه و نیروی نظارتی در اداره حفاظت محیطزیست منجر به نبود اقتدار و عملکرد لازم برای مدیریت فضاهای اینچنینی خواهد بود. همچنین، آکواریومها از طریق به نمایش گذاشتن حیوانات برای سرگرمی، صید و شکار حیاتوحش و نابودی تنوعزیستی را تبلیغ میکنند.» او در حالی از تبعات ساخت آکواریوم چهار هزار مترمربعی با حضور چند هزار جانور آبهای شور و شیرین و اندمیک میگوید که در این مدت، نامهنگاریها با سازمان محیطزیست نیز ادامه داشته است. «مطابق نظر معاونت دریایی سازمان حفاظت محیطزیست ادعای تأمین چندین هزار جانور دریایی دور از ذهن است. ضمن اینکه قطعاً تعداد بسیار زیادی از این گونهها غیربومی هستند. همچنین، با توجه به اینکه جانداران دریایی از گونههای آب شور هستند، تأمین این حجم از آب شور امکانپذیر نیست. قطعاً نهتنها شهرداری بلکه خود محیطزیست نیز اطلاعات کاملی از نحوه نگهداری و جایگاهها و محفظههای مناسب برای نگهداری از این گونههای غیربومی ندارند.»
آناهیتا نیکنام، عضو انجمن محیطزیستی سبزگامان: پساب آکواریوم در پارک کوهستانی دراک که بزرگترین آبخوان شیراز با منابع آب زیرزمینی است، به چه شکل خارج میشود؟ موقع تعویض آب قطعاً گونههای غیربومی با این پساب خارج میشوند و آلودگیهای محیطزیستی خطرناکی برای منابع آب زیرزمینی ایجاد میکنند و این، سلامت آب شرب مصرفی مردم را به خطر میاندازد
بهگفته نیکنام، معضل بعدی این است که پساب آکواریوم در پارک کوهستانی دراک که بزرگترین آبخوان شیراز با منابع آب زیرزمینی است، به چه شکل خارج میشود. موقع تعویض آب قطعاً گونههای غیربومی با این پساب خارج میشوند و آلودگیهای محیطزیستی خطرناکی برای منابع آب زیرزمینی ایجاد خواهند کرد و این موضوع سلامت آب شرب مصرفی مردم را به خطر میاندازد. «ازاینرو، معاونت دریایی سازمان حفاظت محیطزیست کتباً پیشنهاد داده است بهجای استفاده از حیاتوحش و آسیب به گونهها و تنوعزیستی، از آکواریومهای دیجیتال و ترویج اکوتوریسم با تمرکز بر حفظ اکوسیستمهای طبیعی استفاده شود. همچنین، پاسخ معاونت طبیعی سازمان حفاظت محیطزیست کشور به پروژه آکواریوم در شیراز بیان میکند که مطابق با ابلاغیه آییننامه جدید سازمان حفاظت محیطزیست در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۴۰۳ صدور مجوز جدید برای مراکز نگهداری حیاتوحش از جمله باغ وحش، باغ پرندگان و هر عنوانی تحت این موضوع که آکواریوم نیز شامل آن میشود، ممنوع است. این رویکرد سازمان بهدلیل این است که در سالهای اخیر این مراکز دستاویزی برای انتفاع بیشتر سوداگران این حوزه شدهاند. بنابراین، باید از به نمایش گذاشتن حیاتوحش و دامن زدن به تجارت غیرقانونی آن که فقط مسیر انقراض گونهها را هموار میکند، جلوگیری شود.»
نکته مهم در گفتههای این فعال محیطزیست اما این است که ادارهکل محیطزیست استان فارس در تعارض با نظر و ابلاغیه سازمان حفاظت محیطزیست کشور عمل کرده است. «بهنظر میرسد موافقتهای غیررسمی و پشت درهای بسته با این پروژهها، نشان از نبود اقتدار و سوگیریهای غیر محیطزیستی دارد. این درحالیاست که شهرداری میگوید با شرکتی برای تهیه پیوست ارزیابی زیستمحیطی قرارداد امضا کرده، اما با وجود پیگیریهای مکرر تاکنون هیچ اطلاعات یا گزارشی را در اختیار انجمنها قرار نداده است.»
بهگفته او، مخفی نگه داشتن اطلاعات و مطالعات انجامشده شبههبرانگیز است و مشخصاً به این معناست که این مطالعات محیطزیستی، عامدانه بهسمتی میرود که پروژههای تعریفشده در کوهستان دراک را تأیید کند. «همچنین، بیم ما از این است که این پیوست ارزیابی زیستمحیطی تهیهشده در کمیتههای مربوطه در ادارهکل محیطزیست و استانداری بهصورت مشروط تأیید شود. بنابراین، با پیشبینی وضعیت ذکرشده این پیوست و مطالعات از دید ما فاقد اعتبار است. لازم به ذکر است با تأیید پیوست ارزیابی و تأیید هرکدام از پروژههای مخرب از جمله آکواریوم یا تلهکابین، یکبار برای همیشه مهر تأییدی بر نابودی منبع تأمین آب شرب شیراز و کوهستان زیبای دراک زده میشود. آنگاه باید در سالهای آینده منتظر عواقب فاجعهبار محیطزیستی که گریبانگیر مردم شهر شیراز خواهد شد، باشیم.»
میراث خواجهنصیر نماد تبدیل نقمت به نعمت
حدود ۷۵۰ سال قبل سرزمین ایران دستخوش تجاوز مغولان شد. حجم تخریب و نابودی در توصیفات منابع دست اول تاریخی بر کسی پوشیده نیست. لیکن در همان روزگار صَعب، رصدخانه مراغه بهعنوان مهمترین نماد علمی جهان اسلام و ایران پا به عرصه گذارد. در عوامل دخیل در این امر، هم از علاقه مغولان به علوم دقیقه و منحصراً نجوم یاد میشود (مغولان رصدخانه دیگری نیز در قراقروم و نیز در چین بنا کردند) و هم از سیاست خواجه نصیرالدین طوسی که با تحریک آنان به این امر خدمت بزرگی به حفظ مواریث علمی گذشته و پربارتر شدنشان کرد.
رصدگاهها یا رصدخانهها در جهان اسلام سابقه طولانی داشتند. گاه در فضاهای حکومتی و با پشتوانه مالی حاکمان برپا میشدند (مانند رصدخانه شماسیه در بغداد و رصدخانه دمشق بر بالای تپهای که بهنام صومعهای در آنجا «تلّ ِدِیرِ مُرّان» نامیده میشد) یا در خانههای شخصی منجمّان (مانند خانواده بنوموسی، که در خانه خود در نزدیک پلی در بغداد رصد میکردند یا خانواده بنواماجور با اصالت ترکی که بر ایوان خانه خویش در بغداد، موسوم به «طارمه» رصد میکردند یا یک سده پس از آنان، ابنالأعلم، منجم شیعه که رصدهایش را بر سقف خانهاش در بغداد انجام داد). از آن رصدگاهها تنها نامی باقی مانده است. رصدخانه مراغه از معدود آثار برجایمانده از میراث علمی اسلام و ایران است که هم در منابع متنی، هم از حیث میراث مادّی و فیزیکی و هم در روایت شفاهی حضور دارد.
نتیجه عملی و ملموس رصدهای نجومی فراهم آوردن جداول ریاضی، مثلثاتی و نجومی همراه با دستوراتی برای نحوه استفاده از آنها بود. مجموعه این جداول «زیج» خوانده میشد، نامی برگرفته از «زیگ» پهلوی که گویا آن نیز مأخوذ از «تانترا»ی سانسکریت بود. جداول و دستورات زیج امکان محاسبات از سادهترین تبدیلات تاریخ در گاهشماریهای مختلف و تبدیلات نجوم کروی تا محاسبه مختصات سیّارات برای یک عرض جغرافیایی خاص و روز و ساعت مشخص را ممکن میساختند. (تا همین اواخر، پیش از عصر اطّلاعات، چنین جداول و دستورالمعلهایی منتشر میشد.) مهمترین بخش هر زیج تئوریهای کمّی حرکت سیّارات بود: پارامترهای بنیادین الگوی بطلیموسی (مشتمل بر پارامترهای «ساختاری»، مانند: طول دائرهالبروجی نقطه اوج مداری، خروج از مرکز و شعاع فلک تدویر و پارامترهای حرکتی، مشتمل بر مقدار میانگین حرکت روزانه یک سیاره در امتداد دائرهالبروج) تعیین و سپس جداول تعدیلات و حرکات براساس آنها محاسبه و تدوین میشد.
تاریخ رصدخانه مراغه به دو دوره مشخّص تقسیم میشود: در دوره نخست که با نخستین رصد تاریخدار در سهشنبه، ۱۷ اسفند ۶۴۰ هجری خورشیدی (۷ مارس ۱۲۶۲ م.)، به دست محییالدین المغربی (اسیر جنگی که مغولان از شام بهعنوان «مهمان هلاکو» به رصدخانه فرستاده بودند) آغاز میشود و با مرگ او در ۱۲۸۳م. پایان میگیرد. حاصل این دوره دو زیج بود: نخست، «زیج ایلخانی» که خواجه نصیرالدین طوسی بههمراه چهار دانشور دیگر تدوین کرد. این زیج در تئوریهای سیّارهای از مقادیری برای پارامترهای بنیادین استفاده کرد که سابقاً موجود بودند: تئوریهای خورشید و ماه از ابن یونس (مولّف زیج الحاکمی الکبیر، از مهمترین زیجهای دوره اسلامی) که ۲۵۰ سال پیش از خواجه در قاهره رصد میکرد؛ تئوریهای زهره و مشتری از ابنالأعلم؛ و تئوری سیّاره زحل از ابنالفًهّاد باکوئی شیروانی، منجمّی که یک سده قبل از رصدخانه مراغه در ناحیه شمالی ایالت آذربایجان ایران رصد میکرد و آخرین زیج او «زیج علائی» به زبان فارسی حاوی گزارشهای رصدی او در دهه ۱۱۶۰ میلادی است. در مقدّمه زیج ایلخانی، خواجه به اقتباس از ابن یونس و ابن الأعلم اشاره دارد، ولی از ابنالفهّاد نام نمیبرد.
زیج دوم، «ادوار الأنوار»، از محییالدین المغربی مبتنیبر مقادیر جدیدی بود که او براساس رصدهای خود در رصدخانه مراغه (از رصد پیشگفته در ۱۲۶۲ م. تا آخرین رصد در ۱۲۷۴ م.) محاسبه کرده بود. او رصدهای خویش، مشتمل بر هشت رصد خورشید، شش رصد ماه، رصد هشت ستاره پرنور، ۱۳ رصد برای سیّارات بیرونی و محاسبات انجامیافته براساس آنها را در رسالهای منحصربهفرد، بهنام «تلخیص المجسطی»، شرح داده است. نقل است که شعری از او بر ربع جداری، مهمترین ابزار رصدخانه که او تمام رصدهای خویش را با آن انجام داد، نقش بسته بود: أنا ربع دائره الفلک / طوبی لمن مثلی ملک / بی تدرک الاوقات حقا / و یقینا دون شکّ (= من ربع دایره فلکم / خوشا من که همچون فرشتهام / زمانها با من دقیق و صحیح اندازهگیری میشوند).
در دوره دوم رصدخانه مراغه که چهار دهه به طول میانجامد، ابزار رصدی جدیدی به ابداع غازانخان، هفتمین ایلخان مغول، در رصدخانه مراغه ساخته شدند. غازان حاکمی دانشور بود و اصلاحاتی که او در ساختار سیاسی و اجتماعی ایران پس از ویرانگری اسلافش انجام داد، قابلتوجه بود. در این زمان، رویکرد جدیدی به ساخت ابزار رصدی وجود داشت که ناشی از میل به افزایش دقّت در دادههای تجربی حاصل از رصد بود: بهجای استفاده از قطعات قوسوار، از اجزایی بهشکل خطکشهای طویل مستقیم استفاده شد و ابزار عمدتاً سطح بنیادین مربّعیشکل داشتند. منجمّ معروف این دوران، شمسالدّین محمّد وابکنوی (از روستای وابکنوا در بخارا)، که در دربار غازان و اخلافش، الجایتو و ابوسعید، از حرمت برخوردار بود، همانند محییالدین، منجمّی مبرز و تراز اول در رصد بود (از گزارشهای رصدی او میتوان به کسوف حلقوی سال ۱۲۸۳ میلادی و قران سهگانه مشتری و زحل در ۱۳۰۴-۱۳۰۵ م. اشاره کرد). او نتایج دو زیج دوره اوّل رصدخانه مراغه را در بوته آزمایش گذارد. نتیجه اجتنابناپذیر این بود که زیج محییالدّین که مبتنیبر رصدهای جدید بود، نتایج دقیقتری به دست میداد. این موضوع بهویژه در قران سهگانه یادشده جلب توجه میکرد که زیج ایلخانی فقط قادر به پیشبینی نخستین قران بود.
از بعد تاریخ اجتماعی، رصدخانه مراغه نماد تبدیل نقمت به نعمت و استفاده از فرصت در سایه تعامل با فاتحان بیگانه بود. در این میان تأثیرات مثبت و ماندگار نقشی که سیاست و کیاست خواجه نصیر ایفا کرد، بسی بیش از کاستیهای علمی زیج ایلخانی است. فیالمثل، تصمیم او مبنیبر «اختصاص یکدهم عایدات وقف کل ممالک تحت سیطره ایلخانان به فعالیتهای علمی» میتواند الگوی مناسبی در سیاستهای امروز پیشرفت علمی ایران باشد.
آنگونهکه از ابنبطوطه در سفرنامه خویش یاد میکند، رصدخانه مراغه پس از حدود ۸۰ سال از آغاز فعالیتش ویرانهای بیش نبود. دانشگاه کمبریج در سال ۱۲۰۹ (حدود نیمقرن قبل از رصدخانه مراغه) تأسیس شد و در سال ۲۰۰۹، هشتصدمین سالگردش را جشن گرفت. دانستن چرایی این تفاوت شاید به ما کمک کند که نقشه راه بهتری برای شکوفایی آینده خویش در پیش گیریم.
روایتهای باقیمانده از کوه زندان میگویند اینجا مکانی بود برای حبس زندانیان سیاسی در دورههای مختلف؛ کوهی با ارتفاع ۳۰۰ متر از سطح دریا و صخرههای درهمتنیده. کوه فاریاب مشرف به کوه زندان است و در این کوه نیز چندین سال است که معدنکاوی در جریان است.
لغتنامه دهخدا هم «رودان» را رفتوآمد کردن همسایگان، آرام نگرفتن، جستوجو کردن زمین برای آب و علف بهمنظور فرود آمدن در آن معنا کرده است. تعریف دهخدا اشاره به ویژگی عشایری و تجارت رودان است؛ زیرا اکثر جمعیت رودان ایلات و عشایر کوچرو بودند که بهدنبال دام خود و در جستوجوی مرتع، ییلاق و قشلاق میکردند. رودان در فصل زمستان یکی از مناطق قشلاق برای عشایر کوچنده از استان کرمان است و هرساله عشایر پهنههای وسیعی از این منطقه را بهعنوان قشلاق تحت قلمرو خود دارند. عشایر کوچرو شامل طوایف و تیرههای سلیمانی، آینهای، جبالبارزی، لری، بلوچ، غربا، کوهشاهی، مهنی، کمانچی، سنجری، نوشادی، کوچی و قتلو هستند و از مناطق ییلاقی بردسیر، جیرفت و بافت کرمان به مناطق قشلاقی و گرمسیری رودان استان هرمزگان کوچ عمودی دارند.
این اکتشافات نهتنها زندگی حیاتوحش را به خطر انداختهاند که آلودگی ناشی از آن باعث آلوده شدن رودهای منطقه و اختلال در زندگی عشایر هم است.
«مرتضی آریانژاد»، مدیر مؤسسه حامیان حیاتوحش هرموز، اولین تصاویر پلنگ در شرق استان هرمزگان را در زیستگاه کوه زندان ثبت کرد و پسازآن با دوربینگذاریهای انجامگرفته مشخص شد این منطقه علاوهبر پلنگ و خرس سیاه آسیایی، گونههایی چون شاه روباه، سمور سنگی، جغد عمانی و جغد ماهیخوار هم دارد. «تراکم پلنگی که اینجا شناسایی شد، یکی از بهترین تراکمهای پلنگی بود که در هرمزگان شناسایی شده است. این درحالیاست که تعارض میان پلنگ و دامداران در شرق هرمزگان مانند بشاگرد و هشتبندی بسیار زیاد بود، اما در این زیستگاه تعارضی نبود؛ زیرا طعمه طبیعیاش خوب است.»
او به جادهای اشاره میکند که در منطقه کشیده شده و رفتوآمدهایی که در جریان است و همین نیز باعث ناامنی زیستگاه مهم شرق استان شده. «ممکن است در ابتدا بهنظر برسد این جادهها بهنفع روستاییان است، اما میدانیم در عمل اینطور نیست. برای مثال فاصله این منطقه اکتشافی جدید تا روستای «سرزه» فقط چند کیلومتر است. میدانیم که معدن کروم آلایندگی بسیاری دارد و حتماً زیست روستاهای اطراف را هم تحتتأثیر قرار میدهد.»
بهگفته او، پساب حاصل از این فعالیتهای معدنی رودهای منطقه را تحتتأثیر قرار میدهد و در پایان هم بسیاری از این آلودگیها همراه با بارانهای فصلی به «تالاب تیاب» خواهد رسید. «سالهای قبل مردم محلی میگفتند خرس و پلنگ به چه کار میآید؟ اما حالا برای حفاظت همراهند. در این سالها همه دیدهاند که معدن فقط برای عدهای خاص که همان صاحبان معدن هستند، سود دارد و معدن فاریاب که ۵۰ سال است در این منطقه فعال بوده، به چه کسی نفع رسانده؟ تمام کوههای بندر خمیر معدن گچ است. کاش بگذارند زیستگاه رودان بیشازاین ناامن نشود.»
دلمان به محیطزیست خوش بود
«حسین محسنیزاده»، رئیس اداره منابعطبیعی و آبخیزداری شهرستان رودان، چند ماهی است نامه معدنکاو روی میزش مانده است و نمیداند چطور باید با آن مخالفت کند. او میداند این منطقه خانه خرس سیاه و پلنگ است و رودهایش مهماند، اما پوشش گیاهی در منطقهای که درخواست اکتشاف دادهاند، چندان منسجم نیست که منابعطبیعی بتواند به این دلیل مقابل فعالیت بایستد. او نگران وضعیت پیش روی منطقه است و به «پیام ما» میگوید: «سالهای قبل دلمان به ایستادگی سازمان حفاظت محیطزیست خوش بود، حالا آنها هم براساس قانون نمیتوانند کاری از پیش ببرند. این منطقه جزو مناطق حفاظتشده نیست و آنها نمیتوانند مقابل این فعالیتها بایستند و ما هم از نظر قانونی همین وضعیت را داریم.»
او به قانون معادن اشاره میکند. قانونی که معدنکاو براساس آن قدرت فعالیتش بالاست و اصلاحاتی که بر روی این قانون در سالهای گذشته انجامگرفته نیز بیشازپیش دست معدنکاوان را باز گذاشته است. «محدوده اکتشافی جدید بیش از ۷۰۰ هکتار است و این میزان برای تخریب یعنی فاجعه. آنهم در منطقهای که نقطه حایل بین رودان و میناب است. منطقهای صعبالعبور که محل پناه و زیست حیاتوحش است.»
محسنیزاده میگوید آنها در اداره شهرستان تصمیمگیر نیستند و در مرکز استان باید فکری به حال این وضعیت و تعارضات شود. «کار ما خیلی سخت است خانم. ما مخالفیم اما در بسیاری از موارد مجبوریم موافقت کنیم. چطور باید به نابودی این منطقه رضایت دهیم؟ کاش ادارهکل فکری به حال این وضعیت کند. ما هم بهدنبال راهحلایم.»
راهحلها اما برای منطقهای که کوههایش پر از ماده معدنی است، تاکنون بینتیجه بوده. تابستان سال ۱۳۹۹ بود که «ابراهیم سعدینی»، معاون امور معادن و صنایع معدنی سازمان صنعت، معدن و تجارت وقت هرمزگان، خبر از واگذاری ۲۲ محدوده اکتشافی و بهرهبرداری معادن در این استان داد.
بهگفته او، این محدودههای معدنی شامل سه معدن پروانه بهرهبرداری بلامعارض، ۱۰ محدوده پروانه اکتشاف بلامعارض و ۹ محدوده مجوز برداشت بود که واگذاری آن از طریق مزایده به متقاضیان واجد شرایط و دارای توان لازم برای اکتشاف و بهرهبرداری صورت میگرفت. «این معادن در شهرستانهای بندرعباس، بندرلنگه، بندرخمیر، جاسک، سیریک، پارسیان، رودان، میناب، حاجیآباد و بستک قرار دارند و مواد معدنی این معادن شامل سنگ نمک، دولومیت، سنگ گچ، مخلوط کوهی، سنگ آهک، خاک صنعتی، سنگ لاشه و شن و ماسه رودخانهای است.»
پیشازاین اما خبر بازگشت چهار معدن کرومیت به چرخه تولید در رودان آمده بود. بر این اساس، در سال ۹۷ «رامین آشوری» که آن زمان رئیس اداره صنعت، معدن و تجارت شهرستان رودان بود، به ایسنا گفته بود «معادن کرومیت ظرفیت اسمی استخراج سالیانه ۳۷ هزار و ۲۰۰ تن کرومیت را دارند. برای فعالیت مجدد این معادن ۱۵ میلیارد تومان سرمایهگذاری و با فعالیت مجدد معادن زمینه اشتغال ۳۸ نفر فراهم شده است.»
مجوزها، خیانت به آینده است
«این مجوزها خیانت به آینده است، خیانت به محیطزیست، به طبیعت و به حیاتوحش.» اینها را «ارسلان ساعدپناه»، رئیس اداره محیطزیست شهرستان رودان، به «پیام ما» میگوید. او نگران وضعیت پیشآمده برای منطقه است. این مناطق جزو مناطق چهارگانه نیستند و اداره صنعت معدن و تجارت شهرستان رودان از محیطزیست استعلامی برای فعالیت نخواهد گرفت، اما ساعدپناه که نگران موقعیت حیاتوحش و پوشش گیاهی است، به «پیام ما» میگوید «بهراحتی ۷۲۸ هکتار زمین در ارتفاعات کوه زندان را برای اکتشاف کرومیت دادهاند. از ما استعلام نمیگیرند و صدای ما به جایی نمیرسد. اما آن کوه خانه پلنگ و خرس است و رودهای مهمی دارد. رئیس اداره منابعطبیعی هم نگران این وضعیت و مخالف آمدن معدن است، اما ما هیچکدام از نظر قانونی برای ایستادگی مقابل این وضعیت مجهز نیستیم.»
کوه زندان، آن ارتفاعات بلند که مأمن حیاتوحش بود، در سالهای اخیر تکهتکه شده. آنطورکه ساعدپناه میگوید، سه معدن کروم در این منطقه فعال است و مجوز اکتشاف اخیر هم در نقطهای است که بیشترین میزان خرس و پلنگ در آن رؤیت شده داده شده است. «با این تعداد مجوز اکتشاف و بهرهبرداری از معادن که برای این منطقه صادر میکنند، تا سه سال آینده هیچ نقشی از حیاتوحش در آنجا نخواهیم دید.»
او بارها به این منطقه رفته و میگوید بهنظر نمیرسد نقطه جدیدی که برای اکتشاف در نظر گرفته شده، کروم زیادی داشته باشد؛ اما بهراحتی مجوز اکتشاف دادهاند. «روستاهایی مانند اسلامآباد در فاصله ۸۰۰ متری با این منطقه قرار دارند. راهاندازی یک معدن کروم دیگر درحالیکه فاصله نزدیکی به روستاها و از سوی دیگر محل زیست حیاتوحش دارد، چه لزومی دارد؟ چرا نگران نابودی کوه زندان و حیات موجود در آن نیستند؟»
ساعدپناه چند روز قبل به مناطق اطراف فاریاب رفته بود. جایی که برای پیدا کردن رگههای معدنی در حال اکتشافاند. عکسها نشان میدهد؛ تصاویر، تلی از خاک و سنگاند که روی هم انباشته شده. «اینجا وسط زیستگاه قوچ، میش و پلنگ است. یک ماه است در حال کندن کوه هستند، اما هنوز به رگه معدنی نرسیدهاند. طبیعت را نگاه کنید… ببینید اینجا را به چه روزی انداختهاند؛ نابودی مطلق.»
«دو» چاه داریم و یک چشمه. اما آنها هم دیگر آبی ندارند. آنچه از این چاههای فرسوده و چشمه نیمهجان بیرون میآید، جوابگوی نیاز روستا نیست. همه اینها را بارها و بارها به مسئولان گفتیم. اما کسی کاری برای ما انجام نداد.» عبدالرضا از اهالی «گرکز» خراسانشمالی این حرفها را تندتند میگوید: «نمیگویم که همه مشکلات را فقط ما داریم. میدانم که روستاهای دیگر هم همین مشکلات را دارند. اما ما برای خرید آبفروشی هم پول نداریم. مردم اینجا خیلی فقیر هستند.»
عبدالرضا از مشکلات دیگر روستا هم حرف میزند، با اینهمه فکر میکند که وقتی آب نباشد و حتی برای نوشیدن باید «دبه» بهدست در انتظار تانکر بمانی، دیگر مجالی برای رسیدگی به مشکلات دیگر نمیماند: «کسی در روستا نمیماند. هر جوانی اگر بتواند از اینجا میرود. اینجا نه کاری هست، نه آیندهای. همه به داشتن جوانانشان دلخوش هستند، اما ما وقتی به بچهها و جوانانمان نگاه میکنیم انگار آینه دق میبینیم.»
نگینِ بر باد رفته
«عباس» یکی دیگر از اهالی «گرکز» میگوید: «هنوز بهار است. خدا به مردم رحم کند، وقتی تابستان از راه برسد. جمعیت روستاهای بخش ما کم نیست. اما تعداد زیادی از اهالی روستاها در این بخش، پا به سن گذاشتهاند. وَالله که با این بیآبی، دیگر نجس و پاکمان مشخص نیست. خدا را خوش نمیآید. مسئولان میگویند خشکسالی است. اما خب مگر از قبل معلوم نبود که خشکسالی میآید. الان چند سال است که مدام میگویند خشکسالی است. مناطق ما مثل نگینی در خراسان بود. چند سال دیگر اثری از این نگین هم نمیماند.»
عباس فکر میکند با توجه به اینکه در روستاها، میانگین سن افراد بالاست و عموماً افراد بر اثر کار زیاد و بهویژه کار روی زمین (اصطلاحی که بهجای کشاورزی بهکار میبرد) همه را بیمار میکند دولت حداقل باید برای توزیع آب فکر دیگری کند و این شیوه توزیع آب با تانکر علاوهبر مشکل بیآبی مشکلات دیگری نیز برای اهالی پیش میآورد: «یک راننده میآید و نهایتاً یک میرآب. آنهم شاید بیاید و شاید نه. مردم همه، پیر و جوان «بانکه» و «دبه» بهدست بهصف میشوند که آب تحویل بگیرند. پیرزن و پیرمرد با کمر خم باید این بار را حمل کنند. جوانی باشد، کمکشان میکند، نباشد، خودشان باشد آن را حمل کنند. ولله که خدا را خوش نمیآید. باید بیایند.»
کمی آنسوتر، «چمن بید» هم همین مشکلات را دارد. فاطمه از اهالی چمنبید است. خودش میگوید از قدیمیها: «در هر آبادی بروی این روزها همین است. قناتها خشک شده است. فقط یک قنات باقی مانده که آنهم آب زیادی ندارد. نه آبی برای کشتوکار است و نه آبی برای آشامیدن. ما برای یک چکه آب، چشممان به دست مسئولان است که آب بیاورند. سهمیه آب تانکری مگر چقدر است؟ آن را بنوشی؟ به دام بدهی؟ حمام کنی؟ چه بکنی که کفاف بدهد؟ میدانی دور و بر روستای ما چقدر سرسبز بود. حالا آن سبزی هم دارد کم میشود. آب نباشد، هیچچیزی نیست.»
شبکههای فرسوده
«فاطمه» میگوید: «ما برای هیچچیزی در روستا آب نداریم. اما آب خوردن برایمان از همهچیز واجبتر است. یک نفر قناتها را لایروبی نمیکند. مخزن روستا مربوط به ۳۰ سال گذشته است. لولهکشی از آن هم قدیمیتر.» ناگهان خندهاش میگیرد و با زبان محلی خودشان میگوید: «آن زمان که سجلد بِچه رِ شو قرآن آقاش مِنبِشتند (زمانی که بهجای شناسانه نام بچه را پشت قران پدرش مینوشتند).»
حق با فاطمه است. علاوهبر فرسودگی حالا مخزنی با گنجایش ۱۵۰ مترمکعب آب پاسخگوی نیاز ۵۰۰ خانوار این روستا نیست. یکی دیگر از اهالی روستا میگوید: «قناتهای چمنبید هم در طرح هادی قرار گرفتهاند، جهادکشاورزی برای لایروبی و مرمت اعتباری اختصاص نمیدهد. درحالیکه جهادکشاورزی باید با اولویت این کار را انجام دهد.»
تانکر آب روزهاست بخش جدانشدنی از منظره روستاهای «چمنبید»، «گرگز» و روستاهای بخش «مانه و سملقان» است. اگر چه اوضاع آب در شهرهای این بخش نیز بهتر از روستاها نیست. تنش آبی در استان خراسانشمالی هنوز به فصل تابستان نرسیده، شدت پیدا کرده است و رد آن را میتوان در همه بخشها دید.
خشکسالی طی پنج سال گذشته در همه مناطق کشور خودش را جدیتر نشان میدهد و اما در برخی مناطق، توام با تغییراقلیم اثرات شدیدتری دارد. خراسانشمالی یکی از همان مناطق است.
برای تعدادی از روستاهای دارای مشکل آب در خراسانشمالی اعتبارات محرومیتزدایی مصوباتی تعیین شده است و تعیینتکلیف بسیاری از روستاها هنوز انجام نشده است
چالش گسترده
مدیرعامل شرکت آبوفاضلاب استان خراسانشمالی در تماس «پیامما» برای پیگیری وضعیت این روستاها پاسخی نمیدهد، اما روابطعمومی شرکت آبفای کشور، موضوع آبرسانی سیار به این روستاها را تأیید میکند؛ موضوعی که مدیرکل دفتر امور روستایی و شوراهای استانداری این استان میگوید فقط در مورد روستاهای این بخش نیست که نیاز به آبرسانی سیار وجود دارد: «در حال حاضر ۹۳ روستا با تانکر آبرسانی میشود و ۲۸۰ روستا نیز با تنش آبی مواجه هستند. با پیگیریهای انجامشده به تعدادی از این روستاها از محل اعتبارات محرومیتزدایی کمک کردیم و تعدادی از روستاها نیز مقرر شد از محل اعتبارات منابع داخلی، تملک و مولدسازی که تزریق میشود، تا قبل از شروع گرما، مشکلات تنش آبی را رفع کنند.»
«صادق رمضانزاده» میگوید: «برای رفع بخشی از تنشهای آبی باید علاوهبر تغییر الگوی مصرف آب شهری و روستایی، شبکههای فرسوده در روستاها نیز اصلاح شود. برای جداسازی آب شرب از آب کشاورزی و دامداری باید برنامهریزی بلندمدت داشته باشیم؛ چون با تغییراقلیم، آب بزرگترین معضل در کشور خواهد شد. با توجه به خشک شدن قناتها و کمآبیها باید در بخش کشاورزی علاوهبر استفاده از روشهای نوین آبیاری، از گونههای مقاوم و اصلاحشده برای کشت استفاده کنیم تا بتوانیم خودمان را با شرایط اقلیمی جدید وفق دهیم که این موضوع هم نیاز به فرهنگسازی دارد.»
وضعیت تنش آبی در این استان بخش شرب را بهشدت تحتتأثیر قرار داده و عملاً آب را از دسترس بسیاری روستاها دور کرده است. در این شرایط خشکسالی اما بهنظر میرسد پرمصرفترین بخش کشاورزی خراسانشمالی همچنان قصد تغییر و اصلاحی در الگوی کشت ندارد. حتی با وجود اینکه اراضی زیر کشت در این استان هم تحتتأثیر شدید تنش آبی قرار دارند.
کشتزارهای بیآب
ایرنا هشتم اردیبهشت بهنقل از «وحید صباغ»، مدیر امور آب، خاک و فنی و مهندسی سازمان جهادکشاورزی خراسانشمالی، نوشت: صد درصد کشتزارهای آبی و باغی استان با تنش آبی مواجه هستند که این وضعیت بهعلت کاهش بارندگیها ایجاد شده است. کشتزارهای خراسانشمالی امسال با تنش آبی و کمآبیاری مواجهاند، بهگونهایکه کشاورزان استان باید با احتیاط بیشتری نسبت به کشت محصولات بهاره اقدام کنند. درواقع، کشاورزان باید محصولاتی را در زمینهای خود کشت کنند که نیاز آب کمتری دارد.
بهگفته او، کشت بهاره در این استان تا اواسط مردادماه ادامه دارد و بیشترین کشت این بازه زمانی نیز در استان مربوط به پنبه و چغندرقند است: «اراضی دیم در استان فقط ۱۶۰ هکتار است. متأسفانه اراضی دیم استان بیشتر با چالش کمآبی مواجه است و اگر روند کاهش بارندگیها و افزایش دما ادامهدار باشد، بخشی از این اراضی زیر کشت محصولی نخواهد داشت.»
وزارت جهادکشاورزی در خراسانشمالی در مورد کشت بهاره و لزوم مصرف برپایه الگو به کشاورزان هشدار داده است، اما هنوز کشت برنج در این استان انجام میشود
اما بنابه اعلام این مسئول در این وضعیت تنش آبی سهمیه این استان برای کشت برنج در سطح ۴۰۰ هکتار است: «حدود ۳۰۰ هزار هکتار از اراضی استان خراسانشمالی زراعی است که سالانه با توجه به شرایط آبوهوایی بین یک تا یک میلیون و ۵۰۰ هزار تن نیز انواع محصول از آن برداشت میشود. تعداد ۸۲ هزار بهرهبردار بخش کشاورزی در این استان مشغول به فعالیت هستند که ۳۶.۴ درصد شاغلان استان را به خود اختصاص داده که این شاخص در کشور ۱۸.۹۹ درصد است.»
براساس اعلام دفتر معاونت حفاظت و بهرهبرداری شرکت آبمنطقهای خراسانشمالی (در ۸ اردیبهشت) براساس آخرین آمارها سطح آبهای زیرزمینی در دشتهای این استان به ۷.۵ متر کاهش یافته است. طبق آنچه وبسایت شرکت آبمنطقهای این استان منتشر کرده است، مخازن آب زیرزمینی خراسانشمالی سالانه بین ۶۵ تا ۹۵ میلیون مترمکعب کسری دارد و این میزان بیش از مقدار تغذیه آبخوانها (بارندگیهای مؤثر) است. همچنین، حجم تجمیعی کسری مخازن آب زیرزمینی استان در چند دهه اخیر به بیش از دو میلیارد مترمکعب رسیده است.
طبق همین آمار از مجموع دشتهای مطالعاتی خراسانشمالی؛ «مانه»، «غلامان» و «قوری میدان» محدوده های آزاد و «سملقان»، «بجنورد»، «رباط قرهبیل»، «جاجرم»، «صفیآباد»، «اسفراین» و «شیروان» دشتهای ممنوعه بحرانی است که برداشت بیرویه از این منابع سبب شده است با افت شدید مواجه شوند.
داستان تونل مترو مقابل آرامگاه حافظ
شهرداری شیراز در اقدامی عجیب و آنطورکه مدیرکل میراثفرهنگی استان فارس مدعی شده است، بدون اطلاع و استعلام از وزارت میراثفرهنگی اقدام به حفر تونل خط دو مترو روبهروی آرامگاه حافظ کرده بود. مسیری که تا پیش از آن در شورای قبلی شیراز متوقف شده بود و قرار بود سیستم حملونقل در آن بهصورت روگذر و با تراموا و نه از زیر زمین و با مترو طراحی شود، تا آسیبی به آرامگاه حفظ و بافت تاریخی شیراز نرسد.
دیماه سال گذشته بود که خبرگزاری ایلنا برای نخستینبار در گزارشی از عبور مترو شیراز از مقابل حافظیه خبر داد و اعلام کرد این اتفاق در سکوت مسئولان میراث فرهنگی رخ داده و مصوبه قانونی ندارد. بعد از انتشار خبر، رئیس وقت پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری به دستور وزیر میراثفرهنگی راهی شیراز شد تا از چگونگی طرحی مطلع شود که بدون طی کردن روند قانونی و بدون اجازه وزارت میراثفرهنگی در حال انجام بود. این سفر همان زمان به امضای متنی میان پژوهشگاه میراثفرهنگی وقت، دانشگاه هنر شیراز و سازمان حملونقل ریلی وابسته به شهرداری شهر شیراز منتهی شد.
رئیس وقت پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری بلافاصله پس از امضای این متن آن را تفاهمنامه خواند. ظاهراً قرار بود براساس متنی که آن زمان تفاهمنامه خوانده شد -رئیس جدید پژوهشگاه، آن را پیشنویس تغییریافتهای دانست که هیچ ارزشی ندارد- پژوهشگاه میراثفرهنگی آبروی خود را فدای انجام پروژه مترو شیراز کند. در بخشهایی از این تفاهمنامه آمده بود وظیفه دانشگاه هنر شیراز بررسی مسیر حفر مترو و وظیفه پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری پیگیری مجوزها برای تداوم فعالیت حفر تونل مترو در بافت تاریخی شیراز است. تفاهمنامهای که امضای رئیس سابق پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری را داشت.
همین اظهارات بود که رسانهها را نسبت به تفاهمنامه سهجانبه منعقدشده میان دانشگاه هنر شیراز و شهرداری و پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری حساس کرد و با روشن شدن ضعفهای متن امضاشده و اثبات نظریه فعالین میراث فرهنگی شیراز، بررسیهای کارشناسی بیشتر منجر به ملغی شدن متن امضاشده زیر عنوان «تفاهمنامه سهجانبه» شد و همین ماه گذشته بود که «محمد ابراهیم زارعی»، رئیس فعلی پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری، آن را متنی جعلی خواند که هیچ ارزشی ندارد.
حفر تونل این بار در بافت تاریخی
چند ماه بعد و در اسفندماه سال گذشته خبر حفر تونلی در بافت تاریخی شیراز، در محلی غیر از ایستگاه مترو حافظیه منتشر شد؛ تونلی زیرزمینی برای جابهجایی مسافران در بافت تاریخی شیراز اینبار نه با مترو که با اتوبوس شهری. شهرداری شیراز باز هم بدون اطلاع وزارت میراثفرهنگی شمعزنی برای حفر تونل در بافت تاریخی شیراز را آغاز کرده بود.
فعالان میراث فرهنگی گفتند دانشگاه هنر شیراز در حال بررسی باستانشناختی این محوطه است و اجازه انتشار خبرهای مرتبط با کاوش باستانشناختی را نمیدهد. این خبر در حالی منتشر شد که براساس گزارشهای رسیده باستانشناسان به آثاری از دوره قاجار رسیده بودند و تصاویری که از یافتههای این کاوش برای شکستن سکوت مطلق خبری به دست رسانهها رسید، نشان از کشف سفالهای لعابدار در این محدوده داشت.
رئیس دانشگاه هنر شیراز در واکنش به این خبر اعلام کرد در مورد کاوشهای باستانشناختی شیراز شیطنت شده است و باستانشناس مسئول کاوشهای بافت تاریخی شیراز نیز اعلام کرد یافتههای کاوش فقط به رئیس دانشگاه هنر شیراز تحویل داده میشود. این درحالیاست که ناظر ادارهکل میراثفرهنگی استان فارس که همزمان سرپرست دفتر ثبت آثار طبیعی و ناظر یکی دیگر از پروژههای کاوش باستانشناسی در یکی از شهرهای استان فارس بود، حضور مداوم در کاوشها نداشت و بهدلیل بسته بودن این کاوش، سرانجام آثار تاریخی یافتشده در کاوشها مشخص نبود. انتشار همین مطالب به اعزام دوباره هیئت کارشناسی پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری با دستور وزیر میراثفرهنگی به شیراز منجر شد.
اما برخورد دانشگاه هنر شیراز در موضوع کاوشهای باستانشناختی بافت تاریخی شیراز این سؤالات را ایجاد کرد که تکلیف آثار یافتشده چیست؟ و چرا رئیس دانشگاه هنر شیراز کاوشهای باستانشناختی بافت تاریخی شیراز را پنهان میکند؟ و چرا ناظر میراث فرهنگی در کاوش حضور ندارد؟ و اصلاً چرا باید دانشگاه هنر شیراز به موضوعی که در اختیار پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری و وزارت میراثفرهنگی است، ورود کند؟ «محمد ابراهیم زارعی»، رئیس پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری در پاسخ به این سؤالات گفت: «رئیس دانشگاه هنر شیراز تنها یک فرد حقیقی است و حق هیچگونه اظهارنظر درباره کاوشهای بافت تاریخی شیراز را ندارد.» او حتی به ادعای رئیس دانشگاه هنر شیراز درباره وجود تفاهمنامه دوم با پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری واکنش نشان داد و گفت: «هیچ تفاهمنامهای در موضوع احداث مترو بافت تاریخی شیراز وجود ندارد و هر آنچه که پیشتر به اسم تفاهمنامه نوشته شده است، مورد تأیید پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری نیست و بنابراین هیچ ارزشی ندارد.»
رئیس پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری در نشست اخیر خود با خبرنگاران حوزه میراث فرهنگی تأکید کرد: «کاوشهای باستانشناختی در بافت تاریخی شیراز ازاینپس با مسئولیت مستقیم پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری کشور انجام میشود و غیر از این پژوهشگاه هیچکس حق اظهارنظر درباره کاوشهای باستانشناسی بافت تاریخی شیراز را ندارد.»
ناهماهنگی بین دستگاههای استانی فارس در حوزه میراث فرهنگی نیازمند تلاش برای یکپارچگی و نظمبخشی به رفتارها در حوزه حفظ و صیانت از داشتههای تاریخی و فرهنگی ایران است
اصفهان ویترین پرنقشونگار معماری دوران اسلامی و شیراز ویترین تاریخ و تمدن کشور است. هر دو در دو ضلع گردشگری ایران مهمترین سهم در ارزآوری گردشگری ایران را دارند. اصفهان برخلاف تمام مشکلات در تلاش برای یافتن راهی برای جذب گردشگر بیشتر است و شیراز با اقدامات ناهماهنگ در حال از دست دادن برندی است که هزارهها برای ساختنش تلاش شده بود. ناهماهنگی بین دستگاههای استانی فارس در حوزه میراث فرهنگی البته نیازمند تلاش برای یکپارچگی و نظم بخشی به رفتارها در حوزه حفظ و صیانت از داشتههای تاریخی و فرهنگی ایران است و باید دید مدیران استان فارس قادر به ایجاد هماهنگی و پایان بخشیدن به ناهماهنگی دستگاهها برای بازگرداندن برند فارس و شیراز خواهند بود یا فرصت بازگشت برند شیراز از دست خواهد رفت؟
جرایم رانندگی سودآور یا بازدارنده؟
«تیمور حسینی»، رئیس پلیس راهور فراجا، ۱۵ فروردین امسال و بعد از پایان طرح نوروزی پلیس اعلام کرد ۸۳۸ نفر در صحنه تصادفات رانندگی درجا جان باختند. او تأکید کرده بود: «در بازه ۲۵ اسفند ۱۴۰۳ تا ۱۴ فروردین ۱۴۰۴ مجموعاً ۹۷ هزار و ۱۴۴ فقره تصادف در سطح جادههای کشور به ثبت رسیده است که ۶۹۸ فقره تصادف فوتی داشتیم و در مجموع ۸۳۸ نفر از هموطنان جان خود را از دست دادهاند. همچنین، در این بازه زمانی ۱۵ هزار و ۱۷۶ فقره تصادف جرحی داشتیم که ۱۹ هزار ۱۶۶ نفر و ۸۱ هزار مجروح در پی داشت و ۵۷۱ فقره تصادف خسارتی که تنها خسارت مالی داشتند.»
او اواخر فروردین امسال آمارهای دیگری به خبرنگاران داد، مثلاً اینکه در طول اجرای طرح نوروزی، مجموعاً ۱۷ میلیون و ۷۹۲ هزار و ۲۸۵ تخلف رانندگی در جادههای کشور ثبت شد که پنج میلیون و ۳۸۳ هزار و ۱۶۲ فقره بیشتر از مدت مشابه سال گذشته بوده است. بررسیهای تسنیم نشان میدهد صرفاً در نوروز ۱۴۰۴ حدود دو هزار و ۷۶۲ میلیارد تومان جریمه صادر شده که از این مبلغ حدود ۴۱۴ میلیارد تومان باید به پلیس راهور داده شود و حدود هزار ۶۵۷ میلیارد تومان به وزارت راه و شهرداریها. اما آیا این مبالغ توانسته از میزان تخلفات رانندگی بکاهد. بررسیهای «پیام ما» نشان میدهد امسال با وجود اجرای کمپین «نه به تصادف» و افزایش جرایم رانندگی، آمار اولیه مرگومیر جادهای بیشتر از قبل بوده است. ۱۶ فروردین پارسال «احمد شیرانی»، رئیس مرکز اطلاعات و کنترل ترافیک پلیس راهور فراجا، با بیان اینکه در طول اجرای این طرح حدود صد هزار تصادف رانندگی رخ داده است، گفت: «از بین این صد هزار تصادف، ۶۶۷ مورد تصادفاتی بوده که منجر به فوت شده است. در جریان این تصادفات نیز ۸۱۳ نفر جان خود را از دست دادهاند.» با بررسی این آمارها اکنون پرسش اینجاست که آیا جرایم رانندگی بازدارندگی کافی در تخلفات و بهتبع آن کاهش تصادفات و مرگومیر را دارند؟
بازدارنده نیست
اسفند پارسال، «احمدرضا رادان»، فرمانده انتظامی کشور اعلام کرد جریمه تخلفات رانندگی در ایران پایین است. او گفت: «جزو کشورهایی هستیم که در حوزه تخلفات راهنمایی و رانندگی کمترین جرایم را داریم. راننده متخلف احساس میکند هزینه تخلفش آنقدر نیست که بازدارنده باشد. باید روی این موضوع کار کنیم تا بتوانیم در حوزههای مختلف اقدامی انجام دهیم که سزاوار مردم باشد.»
برخورد فوری، موثر است
پژوهشی در سال ۹۷ منتشر شد که تأثیر بازدارندگی قانون رسیدگی به تخلفات راهنمایی و رانندگی بر کاهش تصادفات و تخلفات را سنجیده است. نتایج این پژوهش که مطالعه موردی آن روی شهر تهران و در سال ۹۵ بود، در فصلنامه علمی-پژوهشی اقتصاد و مدیریت شهری منتشر شده است.
نتیجه یک پژوهش: برخورد فوری و مجازات شدید مانند ضبط گواهینامه، توقیف خودرو و استفاده از مجازاتهای تکمیلی، محرومیت اجتماعی، عزل شدن از مسئولیت در موارد خاص و… در بازدارندگی از تخلفات و تصادفات تأثیر مثبت و معناداری دارد
این پژوهش نشان میدهد: «در سطح اطمینان ۹۹ درصد، بین شدت، حتمیت یا قطعیت و سرعت اجرای قانون جدید و بازدارندگی از تصادفات و تخلفات تأثیر مثبت و معناداری وجود دارد. نتیجه این تحقیق نشان میدهد برخورد فوری و مجازات شدید مانند: ضبط گواهینامه، توقیف خودرو و استفاده از مجازاتهای تکمیلی، محرومیت اجتماعی، عزل شدن از مسئولیت در موارد خاص و … در بازدارندگی از تخلفات و تصادفات تأثیر مثبت و معناداری دارد. افزایش سامانههای هوشمند ثبت تخلفات در معابر بر بازدارندگی از تخلفات و تصادفات و کاهش تخلفات مؤثر است. همچنین، مجهز کردن پلیس به تجهیزات مناسب برای تسریع در برخورد با تخلفات حادثهساز بر بازدارندگی از تخلفات و تصادفات تأثیر مثبت و معناداری دارد. اعلام محرومیت رانندگی توسط مراجع قضائی و نظارت و کنترل بر آنها توسط ابزارهای خاص، در بازدارندگی از تخلفات تأثیرگذار است.»
رانندگی فرهنگ است؟
یک جامعهشناس اما نظر متفاوتی با این پژوهش دارد. او میگوید قانونمحوری و نهادینه شدن ارزشها و هنجارها با هدف نظم اجتماعی در جامعهای که مسئولیتپذیری نهادینه نشده باشد، جرایم رانندگی منجر به رفتار قانونی انتخابی افراد نمیشود بلکه صرفاً ترس از پرداخت پول یک ابزار کنترل موقت خواهد بود و بنابراین، در زمانها و مکانهایی که پلیس و دوربین کنترل سرعت و … نباشد، افراد اعمال خودخواسته انجام میدهند.»
معصومه کمالالدینی، جامعهشناس بحران: در کشورهای درحالتوسعه هنوز روابط قویتر از ضوابط است و جرایم رانندگی بهطور موقت باعث کاهش رفتارهای غیرقانونی میشود
«معصومه کمالالدینی»، جامعهشناس بحران، در گفتوگو با «پیامما» توضیح میدهد: «اینکه لزوماً تغییر شیوه و سبک رانندگی را متعلق به یک عامل کنترل قانونی بدانیم، اشتباه است. گرچه این ابزار کنترل قانونی توانسته در اجرای یکپارچه و وحدت عمل رانندگان و درنتیجه نظم ترافیک و کاهش تصادفات و خسارت ناشی از آن و درنهایت نظم اجتماعی بسیار مؤثر باشد، اما عوامل فرهنگی و اجتماعی متعددی وجود دارند که میتوانند در رفتار راننده نقش داشته باشند یا آن را تغییر دهند؛ مانند: سن، تجربه، جنسیت، نگرش، احساسات، خستگی، خوابآلودگی، شرایط جادهای و جوی در زمان رانندگی و غیره.»
چه زمانی قانون، عمل میکند؟
اما چه زمانی میتوان انتظار داشت جرایم رانندگی بهمثابه ابزار کنترلی عمل کنند؟ این جامعهشناس تأکید میکند از نگاه او فرهنگ یا شیوه رانندگی در جامعه تابع همپوشانی و همسو بودن در سه عنصر مهم رفتارها، سیستمها و شیوهها است که همگی توسط مجموعهای از ارزشهای فراگیر هدایت میشوند. او میگوید: «یک فرهنگ عالی رانندگی زمانی منجر به شیوههای درست رانندگی میشود که مورد ذکرشده با ارزشهای مورد حمایت جامعه همسو باشند. از سوی دیگر، فرهنگسازی شامل تقویت باورها و رفتارهایی است که نحوه تعامل رانندگان و پلیس و دیگر رانندگان و عابرین پیاده را تعیین میکند. پلیس باید خود را عضوی از آن جامعه هدف بداند تا بتواند درک عمیقتری از دلیل قانونمحوری داشته باشد.» او میگوید در بعضی کشورها قانون عملکرد بهتری دارد، زیرا «اگر قانونی با هدف فرهنگسازی نوشته و اجرا شود و تمامی افکار و دیدگاهها و ارزشهای فرهنگی و اجتماعی رانندگان و دیگر ذینفعان را در نظر بگیرد، تأثیرگذار است. اما در جامعهای که میزان اعتماد اجتماعی مردم نسبت به ابزار کنترل منفی و یا متفاوت با یکدیگر باشد، تأثیر نمایشی و ظاهری خواهد داشت؛ رانندگان در نزدیکی پلیس یا دوربین کنترل، سرعتش را کم میکند، کمربندش را میبندد و بعد از عبور رفتار نادرست خود را ادامه میدهد؛ چون از نظر او جرایم صرفاً محل درآمدی برای پلیس راهنمایی و رانندگی است و کنترل اجتماعی و نظم عمومی جامعه برایشان فرهنگسازی نشده است.» از نگاه او و بسیاری از محققان حوزه فرهنگ رانندگی، میان رانندگی و احساسات فردی و جمعی شهروندان، رابطه نزدیکی برقرار است: «اینکه ما چه کسی هستیم، چه باورها، ارزشها و آرزوهایی داریم و چگونه با دیگران تعامل میکنیم، بسیار مهم است. در جوامع پیشرفته و صنعتی تقسیم کار تخصصی و قانونمحوری و ضابطه نهادینه شده است و شما شاهد چانهزنی رانندگان خطاکار با پلیس در کنار اتوبان و بزرگراهها نیستید و پلیس براساس قانون رانندگان را جریمه میکند. اما در کشورهای در حال گذار، در بسیاری از موارد هنوز روابط قویتر از ضوابط عمل میکند و بهدلیل تسلط فرهنگ چانهزنی و آشنامحوری و عدم نظم نهادینهشده و تقسیم کار تخصصی، بهطور موقت جرایم باعث کاهش انجام رفتارهای غیرقانونی میشود، اما اینکه آیا نهادینه شده است یا خیر، نیاز به مطالعات بیشتری دارد.»
او معتقد است فرهنگ مادی و معنوی رانندگی هر دو وابسته به زمینههای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی یک جامعه است. بنابراین، «فرهنگ ایمنی رانندگی نیز فرایندی پویا از تعاملی است که معنا و الگوهای رفتاری را بازتولید میکند، نه یک نهاد ایستا شامل یک مأمور پلیس، دوربین، برگه جریمه و ماکت یا ماشین پلیس. این نشان میدهد تلاشها برای تغییر فرهنگ رانندگی باید جمعی (رانندگان با تنوعهای مختلف زیستبوم، جنسیت، افکار و …) و براساس همسویی و وحدت سازمانهای مختلف درگیر از دانشگاه و مدارس، خودروسازان، مسئولان راهوشهرسازی و پلیس راهنمایی و رانندگی و رسانهها باشد.»
فقط چند ساعت از غروب آفتاب ۱۳ اردیبهشت گذشت که آسمان کرج طوفانی شد و بادهای شدید وزیدن گرفت. طوفان شدیدی که با سرعت ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت استان البرز را درنوردید و سبب سقوط تعدادی درخت شد.
سازمان آتشنشانی و خدمات ایمنی شهرداری کرج در مورد این طوفان اعلام کرد: «طوفان شنبهشب گذشته ۱۳ حادثه از جمله مواردی که به خودرو مربوط بود، در این کلانشهر تبدیل شد. در طوفان شب گذشته، هفت اصل درخت روی خودروها سقوط کرد و یک مورد ریزش سقف واحد تجاری و یک مورد ریزش دیوار روی خودرو نیز رخ داد. همچنین، یک تیر چراغ برق، یک تابلوی تبلیغاتی و یک مورد سقوط روی کابل برق از دیگر پیامدهای این طوفان بود. برای مقابله با این حوادث، ۲۶ آتشنشان بههمراه ۱۳ دستگاه خودروی امدادی به محل اعزام شدند.
طوفان همچنین برقهای مناطق وسیعی از شهر کرج را نیز قطع کرد.
حوالی ساعت ۹ شب و وزش باد هنوز آرام نگرفته بود که زمینلرزه ۴ ریشتری مرز استانهای البرز و تهران، حوالی ماهدشت را لرزاند. گزارشها میگویند این زمینلرزه در ماهدشت، فردیس و کرج بهصورت واضح حس شده است. مؤسسه ژئوفیزیک عمق زمینلرزه را ۸ کیلومتری زمین اعلام کرده است.
اما نه باد فروکش کرده و نه شهروندان این استان از اضطراب زلزله آرام شده بودند که خبری دیگر بر اضطراب شب ۱۳ اردیبهشت در کرج اضافه کرد.
۱۲ واحد ضایعاتی بهعلاوه دو واحد صنعتی در استان البرز همزمان طعمه حریق شدند
آتشسوزی در یک واحد پرس کارتن در «نظرآباد» البرز آغاز شد و تعداد ۱۲ واحد ضایعاتی اطراف آن در این شهرستان را دچار حریق کرد.
ایرنا بهنقل از «قدرتاله شمیرانی»، فرماندار نظرآباد، نوشت: «این حادثه غروب امروز همزمان با وقوع طوفان رخ داد که ابتدا یک واحد پرس کارتن دچار آتشسوزی شد و آتش به واحدهای اطراف سرایت کرد. این آتشسوزی که در محله قوچحصار شهر نظرآباد رخ داد، با توجه به وزش تندباد گسترش یافت که با تلاش آتشنشانان مهار شد.»
شمیرانی گفت: «در این حادثه به کسی آسیب وارد نشد و آتشنشانان از مناطق مختلف استان البرز توانستند آتش را خاموش کنند. علت حادثه در دست بررسی است، اما در بررسیهای اولیه علت این حادثه سهلانگاری شخص مستقر در کانکس بوده است.»
همچنین، همان شب یک محل انباشت زباله نیز در شهرستان فردیس استان البرز همزمان با وقوع طوفان دچار آتشسوزی شد که آتشنشانان آن را مهار کردند.
«حسین عاشوری»، رئیس سازمان آتشنشانی شهرداری فردیس، نیز به ایرنا گفته بود: «ساعت حدود ۹ شب حریق در مجاورت سکوی زباله اعلام شد و عوامل آتشنشانی به محل اعزام شدند. با وزش باد حریق از طریق یک کانکس بهسمت سکوی زباله در حدود دو هزار مترمربع گسترش پیدا کرد. بلافاصله هشت دستگاه خودرو سنگین آتشنشانی به محل اعزام شدند. طی بررسی اولیه آتشسوزی ناشی از سهلانگاری از طریق کسی که داخل کانکس کار میکرده، بوده است.»
همزمان با رخداد این آتشسوزیها برخی کاربران در شبکههای مجازی وقوع حریق را به نیروگاه «منتظر قائم» نسبت دارند و دلیل خاموشیها را هم خروج این واحد تولید برق از مدار اعلام کردند.
اما فقط ساعتی بعد از این ماجرا، مدیرعامل نیروگاه منتظرقائم فردیس با تکذیب آتشسوزی در این مجموعه از پایداری جریان تولید برق در این نیروگاه خبر داد. پایگاه اطلاعرسانی وزارت نیرو(پاون) به نقل از، «گرشاسب جمشیدنژاد» نوشت: «تصاویر مربوط به آتشسوزی که شب گذشته در بعضی کانالها و یا شبکههای اجتماعی منتشر شده، مربوط به نیروگاه منتظرقائم نبوده است.»
او همچنین با اشاره به اینکه این تصاویر مربوط به زبالههای بیرون از محیط نیروگاه بوده است، ادامه داد: «در حال حاضر هیچگونه خسارتی به نیروگاه منتظرقائم وارد نشده و واحدهای این مجموعه کماکان به فعالیت خود ادامه میدهند.»
کارخانه سیمان و صدایی که از پل تمبی فراتر نرفت
تاوان آسیبهای چندوجهی صنایع آلاینده و توسعه ناپایدار را زیستبوم و مردم ساکن مناطق مختلف در حالی میپردازند که ذینفع این صنایع نیستند و درصورت اعتراض، صدایشان هم به جایی نمیرسد. نمونهاش مردم گلگیر که بارها این جمله را تکرار کردهاند: «تا حالا صدایمان از پل تمبی (مرز بین مسجدسلیمان و گلگیر) به آن طرفتر نرسیده است.»
یکی از صنایع بسیار آلودهکننده محیطزیست خوزستان کارخانه سیمان «گلگیر» مسجدسلیمان است، کارخانهای که نتوانسته بهطور کامل به اهداف توسعهای خود برسد و درعینحال، از استانداردهای محیطزیستی هم عقب مانده است.
کارخانه سیمان «گلگیر» سال ۱۳۷۹برای تأمین سیمان پروژههایی همچون سدهای کارون ۲ و ۳ و سد کرخه راهاندازی شد. مردم منطقه به امید توسعه اشتغال زمینهای کشاورزی خود را به این کارخانه واگذار کردند، اما غافل از اینکه این مجموعه صنعتی فقط ۳۵۰ نیرو را در چارت خود پیشبینی کرده بود. نهتنها مردم بیکار ماندند بلکه آیندهای تاریک زیر سایه غبار این کارخانه، برای مردم روستاهای اطراف و محیطزیست منطقه رقم خورد.
به حدود پنج کیلومتری گلگیر که میرسیم، دود سفید ناشی از کارخانه سیمان که در آسمان و طبیعت بدون فیلتر رها شده، نظرمان را جلب میکند، همان دود آلودهای که موجب خشک شدن بسیاری از درختان منطقه هم شده است. بهعلاوه، با بیماریهای پوستی و گوارشی در گلگیر که ناشی از آلودگیهای محیطزیستی است، از محل مسئولیتهای اجتماعی کارخانه سیمان گلگیر درمانگاهی دائمی ساخته نشده است که به مردم منطقه و حتی کارکنان کارخانه خدمات ارائه دهد.
گلگیر از توابع مسجدسلیمان است و به هفتکل، باغملک و ایذه دسترسی دارد، شهر تا پیش از احداث کارخانه هم امکاناتی نداشت و حالا آلودگیهای ناشی از فعالیت کارخانه سیمان نیز دامنگیر آن شده است. در شهر اثری از فعالیتی که مرتبط با مسئولیت اجتماعی کارخانه سیمان باشد، به چشم نمیخورد. پل مسیر دسترسی به شهدای گمنام و پارک آسماری که دچار فرونشست شده، با دالهای بتنی موجود در کارخانه سیمان قابلترمیم است، اما مدیران کارخانه از ارائه خدمات تا این حد جزئی هم خودداری میکنند. بهنظر میرسد آنها به اشتغال ۳۰۰ نیروی کارگری گلگیر در کارخانه سیمان اکتفا کردهاند.
این صنعت آلودهکننده محیطزیست بین دو منطقه تحت مدیریت سازمان حفاظت محیطزیست، یعنی منطقه شکارممنوع «آسماری» (فاصله ۲۰۰متری با ذخیره بسیار غنی درختان بلوط) و منطقه حفاظتشده «کرایی»، قرار گرفته است. همین نزدیکی به مناطق طبیعی و شهر باعث شده گردوغبار کارخانه سیمان گلگیر هم جامعه انسانی ساکن گلگیر را تحتتاثیر خود قرار دهد و هم زیستمدان این دو منطقه تحت مدیریت سازمان حفاظت محیطزیست را! دودکشهای کارخانههای سیمان انواع مختلفی از مواد سمی و آلایندههای محیطی را به هوا آزاد میکنند که برای سلامت انسانها، گیاهان و اکوسیستمهای اطراف تهدید جدی بهشمار میروند. برخی از این مواد سمی که در دهها مقاله علمی به آن اشاره شده است، عبارتند از:
- کارخانههای سیمان مقدار زیادی دیاکسید کربن (CO₂) تولید میکنند که یکی از گازهای گلخانهای است و موجب تغییراقلیم میشود.
- اکسیدهای نیتروژن (NOx) میتوانند منجر به ایجاد بارانهای اسیدی و آلودگی هوا شوند. همچنین، اکسیدهای نیتروژن میتوانند مشکلات تنفسی مانند آسم را تشدید کنند.
- اکسیدهای گوگرد (SOx) میتوانند منجر به بارانهای اسیدی شوند و برای سلامت انسان و گیاهان مضر هستند. اکسیدهای گوگرد در تماس با رطوبت به اسید سولفوریک تبدیل میشوند که میتواند به خاک و گیاهان آسیب برساند.
- یکی از مهمترین آلایندهها در کارخانههای سیمان، گردوغبار است که میتواند شامل ذرات ریز سیلیکاتها و سایر مواد معدنی باشد. این ذرات بهشدت برای ریهها و سیستم تنفسی انسان مضر هستند و میتوانند به بیماریهای ریوی مزمن منجر شوند.
- فلزات سنگین مانند آرسنیک، کادمیوم، سرب و کروم میتوانند در غبار تولیدی کارخانههای سیمان وجود داشته باشند. این فلزات میتوانند موجب آلودگی خاک و آبهای زیرزمینی شوند و برای سلامت انسان و موجودات زنده مضر هستند.
- دوده و هیدروکربنهای آروماتیک چندحلقهای (PAHs) بهدلیل احتراق ناقص سوختها در کارخانهها تولید میشوند، میتوانند سرطانزا باشند و در اثر تماس طولانیمدت با آنها، مشکلات جدی برای سلامتی بهوجود آید. این مواد آلاینده، بهویژه وقتی که کنترل دقیقی بر انتشار آنها انجام نشود، میتوانند تأثیرات منفی زیادی بر سلامت انسان، گیاهان و محیطزیست داشته باشند. برای کاهش این آلودگیها، کارخانههای سیمان باید از تکنولوژیهای فیلترینگ و تصفیه گازها استفاده کنند.
همچنین، صنعت سیمان قرار گرفته در این منطقه تهدیدی جدی برای درختان بومی نظیر بلوط و حتی زمینهای کشاورزی است. فعالیت کارخانه بهویژه در فصول خشک سال، تولید مقادیر زیادی گردوغبار را بهدنبال دارد که به پوشش گیاهی، بهویژه درختان بلوط آسیب وارد کند. این گونه به آلودگیهای محیطی حساس است و تجمع گردوغبار بر روی برگها و ساقههایش میتواند باعث کاهش فرایند فتوسنتز و درنتیجه ضعف در سیستم ایمنیاش شود. بهعلاوه، کارخانههای سیمان معمولاً از مواد شیمیایی و آلایندههای مختلفی در فرایند تولید استفاده میکنند که میتوانند به خاک و منابع آبی اطراف منطقه منتقل شوند. این آلودگیها میتوانند به خاک منطقه آسیب برساند و مواد مغذی لازم برای رشد درختان بلوط را کاهش دهند. برای تأمین نیازهای کارخانه سیمان، منابع آب زیرزمینی یا سطحی استفاده میشوند، درنتیجه درختان بلوط که به آب زیرزمینی وابستهاند، با کاهش منابع آبی مواجه میشوند.
ننه معصومه و کوچهای که بوشهر را دوباره زنده کرد
کوچههای بوشهر با سنگفرشهای کهنه و دیوارهایی که از خاطرات بسیاری پر شدهاند، هر گوشهشان داستانی از زندگی ساده و پرشور مردم این دیار را روایت میکنند. با پرسهزنی در دل بافت تاریخی بوشهر میتوان به تجربهای بینظیر از معماری خاص و هویت فرهنگی این شهر دست یافت. در هر قدم، از پنجرههای چوبی رنگارنگ گرفته تا دیوارهایی که بوی نم نمک دریا را در خود دارند، جذابیتی منحصربهفرد را به نمایش میگذارند. در میان این زیباییها، حضور و نقش زنان بوشهری همچون «ننه معصومه»، نهفقط بهعنوان نگهبانان فرهنگ و سنتها، بلکه بهعنوان نمادهایی از پایداری و تلاش در برابر زمان، همیشه درخشیده است.
در دل کوچهپسکوچههای بافت تاریخی بوشهر، جایی هست که بوی خوش قلیهماهی با عطر گلهای رنگارنگ و رنگهای شاد دیوارها در هم میآمیزد. کوچهای که در دل گردشگران و اهالی شهر جای خود را باز کرده و در خاطراتشان حک شده است: «کوچه ننه معصومه». این کوچه نه بهدست نهادهای دولتی، بلکه با ذوق، پشتکار و دستان پرمهر زنی از دل همین دیار ساخته شد؛ زنی که اکنون به نماد تأثیرگذاری زنان محلی در توسعه پایدار گردشگری بوشهر تبدیل شده است.
ننه معصومه، بانوی ۶۵ساله بوشهری، سالهاست که در محله کوتی (یکی از محلههای قدیمی بوشهر)، حوالی عمارت دهدشتی زندگی میکند؛ محلهای که زمانی متروکه و فراموششده بود و امروز به لطف ننه معصومه به یکی از جاذبههای زنده گردشگری بوشهر بدل شده است.
از کار در کارخانه تا کارآفرینی
ننه معصومه، با نام اصلی «نسا چکیدهخون» فرزند محمد و متولد ۱۳۳۸ است. او که اکنون ساکن محلهی کوتی در بوشهر است، بیش از ۴۵ سال از عمرش را در همین محله گذرانده و مادر پنج فرزند، چهار پسر و یک دختر است: «۱۳ سالم بود که ازدواج کردم. ۱۷سالگی به پایگاه هوایی رفتم و در مهدکودکها کار کردم. حدود ۱۶ سال آنجا مشغول بودم. کار سختی بود، بیمه هم نداشتم. با به دنیا آمدن فرزندم مجبور شدم برگردم به خانه، چون واقعاً هم کار کردن و هم نگهداری از بچهها برایم سخت بود. اما دوباره بهخاطر مخارج زندگی رفتم شرکت فرآوردههای غذایی آفرید بوشهر و در بخش تولید تن ماهی کار کردم. آنجا هم حدود هفت سال ماندم، ولی باز خسته شدم و ناچار شدم آنجا را ترک کنم، چون بچههایم مدرسه میرفتند و رسیدگی به آنها سخت بود.»
در این سالها، همسر ننه معصومه که «جاشو» (ملوان) بود، گاهی به دریا میرفت و گاهی نه. اگر میرفت، از «گلاته» (سهمی از صید) درآمدی به خانه میآورد و اگر نمیرفت، درآمدی نصیبشان نمیشد. وضعیت مالی خانواده ننه معصومه هیچگاه پایدار و راحت نبود.
با وجود تمامی دشواریها، دوباره به عرصه کار بازگشت؛ اینبار در شرکت فرآوردههای دریایی لیان موج و مجدداً در بخش تولید. سالها با رنج و تلاش مستمر، مسیر زندگیاش را پیش برد تا سرانجام تصمیم گرفت کسبوکار خود را راهاندازی کند. مغازهای کوچک در همان کوچهای که در آن زندگی میکرد، گشود و به واردات خشکبار و ترهبار از برازجان پرداخت. امروز او صاحب کسبوکار کوچکی اما پررونق است و با افتخار میگوید: «با تمام دشواریها دستوپنجه نرم کردم و هیچگاه از تلاش دست نکشیدم.»
درست مانند روزهایی که همیشه با چالشهای زندگی روبهرو بود، وقتی مجوز فعالیت مغازهاش لغو شد، ناامید نشد. با اعتمادبهنفس و عزم راسخ به مسیرش ادامه داد. «قبلاً مغازهای که داشتم، فقط یک دکه بود که بعد از مدتی شهرداری اجازه فعالیت نداد. خانهام دو اتاق بیشتر نداشت. یکی را به مغازه تبدیل کردم و دیگری را برای زندگی خودم نگه داشتم. همسرم فوت کرده بود و من سرپرست خانوار شده بودم. برای اینکه دستم جلوی کسی دراز نباشد، خودم دست به کار شدم و شروع به فعالیت کردم.» ننه معصومه، زنی که خودش را «همانند یک شرکت گردشگری در کل ایران» میداند، حالا الگویی است برای زنانی که میخواهند مستقل باشند.
کوچهای که رونق را به محلهها بازگرداند
او از یک تصمیم بزرگ میگوید که پنج سال پیش گرفت: «کوچهای که زندگی میکردم، در وضعیت نابهسامانی بود. موشها و مارها از دیوارهای گلی بالا میرفتند. هیچکس حاضر نبود وارد این کوچهها شود. به خودم گفتم، این شهر مال خودمان است، چرا نباید آن را درست کنم؟ هفت میلیون تومان از جیب خودم هزینه کردم. دیوارها را رنگ کردم، با پسرم درخت خریدیم و کوچه را بازسازی کردیم. اصلاً تصور نمیکردم که چنین تحولی رخ دهد.»
آنچه ننه معصومه ساخت، فقط یک کوچه نبود؛ فرصتی بود برای احیای چهار محله قدیمی و تاریخی؛ کوتی، دهدشتی، شنبدی و بهبهانی. او میگوید: «خیلی از تورهای گردشگری به اینجا آمدند. خانهها تبدیل به کافه، رستوران، هتل و اقامتگاه و دیوارهای کوچههای دیگه هم رنگآمیزی شدند. صدای خیامخوانی دوباره توی کوچهپسکوچهها میپیچد. مردم از این تغییرات درآمد کسب کردند. واقعاً خوشحالم که کوچه ننه معصومه باعث رونق این محلهها شده.»
کوچهای با طعم غذاهای جنوبی
او حالا دو سالی میشود که هر روز برای بازدیدکنندگان صبحانه و ناهار میپزد. لیست غذاهایش مثل شعر است؛ با چاشنی خورشید جنوب و نمک دریاهای خلیجفارس. حتی گیاهخوارها هم مشتریاند: «قلیهماهی، قلیهمیگو، میگو دوپیازه، ماهی شکمپر، دمپخت گوجه… هر چه بخواهند برایشان درست میکنم. مردم از شهرهای مختلف میآیند، غذا سفارش میدهند، همینجا غذایشان را میخورند و عکس میگیرند. این کوچه شده پاتوق عکاسها، گردشگرها و فروشندهها.»
او نهفقط کوچهای رنگی ساخت، بلکه با دستپخت بینظیرش طعم اصیل و دلنشین خوراکهای بومی جنوب را به گردشگران چشاند و محلهاش را به پاتوقی گرم و صمیمی برای عاشقان طعم و فرهنگ بوشهر بدل ساخت. با هر خنده شیرینش، دیوارهای گلی قدیمی جان گرفتند و داستانهای فراموششدهی این مکان زنده شد.
پیشنهادی برای آینده شهر
ننه معصومه چشماندازی روشن برای آینده بوشهر دارد: «از مردم بوشهر میخواهم در حد توانشان خانه خودشان را مثل این کوچه کنند. اگه هر کسی یک گوشه کار را بگیرد، شهرمان گلستان میشود. بوشهر میتواند مثل شیراز و اصفهان بدرخشد. ما دریا داریم، فرهنگ داریم، مردم خونگرم با دلهای مهربان داریم. فقط کافیست نهادهای مختلف کمک کنند.»
این کوچه با عطر دلانگیز غذاهای محلی، رنگهای زندگیبخش و مهری که در دل ساکنانش موج میزند، به نمادی از بازگشت به هویت و حفظ پایداری تبدیل شده است. اگر توسعه پایدار بهمعنای همپیوندی فرهنگ، اقتصاد و اجتماع باشد، «کوچه ننه معصومه» تجسمی عینی از این آرمان در قلب بوشهر است.
در طول سالهای اخیر، لایحه منع خشونت علیه زنان بارها دستخوش تغییرات شد؛ نام لایحه چند بار تغییر کرد، کلمه خشونت حذف و واژه کلی «آسیب» و «سوءرفتار» جایگزین شد و همچنین، واژهای انتزاعی مانند «کرامت» به آن اضافه شد. علاوهبر کلماتی که بار معنایی مهمی در این لایحه داشتند، اکثر مادههای پیشگیرانه آن نیز حذف شدند. «طیبه سیاوشی»، نماینده سابق تهران در مجلس دهم، درباره آخرین تغییرات متن این لایحه به پیام ما میگوید: «آنطورکه نگاه کردم، این لایحه که در آخرین نسخهاش ۵۷ ماده بود، به ۳۰ ماده تقلیل پیدا کرده است و دیگر اثری از بازدارندگی خشونت علیه زنان نیست.» تغییراتی که در سالهای گذشته بر این لایحه اعمال شد، بهگونهای بود که همچنان فعالان را برای تغییر و پیشگیری از خشونت علیه زنان امیدوار نگه داشته بود؛ اما آخرین تغییرات بهشکلی بود که حتی دولت حاضر نشد بررسی آن در مجلس ادامه پیدا کند و ترجیح داد آن را استرداد کند. تلاش پیام ما برای مصاحبه با برخی کارشناسان از جمله «فاطمه موسوی ویایه»، جامعهشناس، و «طیبه سیاوشی»، درباره چرایی دستبهدست شدن این لایحه بینتیجه ماند؛ زیرا بهگفته، آنان گفتنیها بارها گفته شده، اما بهنظر نمیرسد گوش شنوایی وجود داشته باشد.
طیبه سیاوشی:آنطورکه نگاه کردم،این لایحه که در آخرین نسخهاش ۵۷ ماده بود،به ۳۰ ماده تقلیل پیدا کرده است و دیگر اثری از بازدارندگی خشونت علیه زنان نیست
نوک کوه یخ آمارهای رسمی
این بیتوجهی به وضعیت خشونتهای جنسیتی در کشور را میتوان در آمارهای موجود درباره خشونت علیه زنان هم دید. سازمان پزشکی قانونی گزارشهایی درباره مراجعه زنان بهدلیل ضرب و جرح به این سازمان منتشر میکند، اما بهطور مشخص، گزارشی درباره ضرب و جرح و قتل زنان بهدلایل جنسیتی، مانند ناموسی، منتشر نمیکند. آمارهایی که در دسترس است، حاصل گزارشهایی است که به دست پلیس و مطبوعات منتشر شده که بسیار کمتر از آمار واقعی در کشور است؛ زیرا بسیاری از قتلها پنهان میماند. در فروردینماه امسال حدود ۱۳ زنکشی بهدلایل ناموسی، اختلافات خانوادگی و مالی، رسانهای شده است. این آماری است که تنها در رسانهها منتشر شده است و احتمال میرود تعداد واقعی از این بالاتر باشد. بهطور مثال، ۲۰ فروردین مردی در یکی از روستاهای بروجن همسر و دختر پنجسالهاش را به قتل رساند و سپس خودکشی کرد. ۲۵ فروردین مردی در اطراف مشگینشهر همسر خود را بهدلیل «اختلاف خانوادگی» به قتل رساند. همان روز در شهرستان خمام زن ۴۹سالهای به دست فرزندش به قتل رسید. فقط یک روز بعد، مردی دیگر بهدلیل آنچه خیانت همسرش خواند، سر او را برید و سپس خودکشی کرد. در آخرین روزهای فروردین نیز خبر قتل «فاطمه سلطانی» ۱۸ساله در رسانهها بازتاب پررنگی داشت که به دست پدرش در یکی از کوچههای اسلامشهر، مقابل چشم دیگران بهطرز فجیعی به قتل رسید.
قتل «منصوره قدیری جاوید»، خبرنگار خبرگزاری ایرنا، هم یکی از اتفاقاتی بود که سال گذشته جامعه را به شوک فرو برد. این زن ۵۲ساله، آبانماه سال گذشته در خانه خود در شمال تهران، بهدست همسرش با ضربات چاقو و دمبل به قتل رسید؛ مسئلهای که بار دیگر نشان داد معضل زنکشی و خشونت خانگی علیه زنان محدود به طبقات فرودست جامعه نیست و همه زنان را در همه طبقات اجتماعی و فرهنگی میتواند به این شدت درگیر کند.
آمارهای محدود دیگری هم درباره ابعاد خشونت و قتلهای ناموسی زنان در سالهای اخیر منتشر شده است. طبق اطلاعات سال گذشته مرکز آمار ایران، فقط در فصل بهار سال ۱۴۰۳، ۱۵ هزار و ۷۴۶ زن بهدلیل آزارهای همسرشان در سازمان پزشکی قانونی معاینه شدند. همچنین، در سه ماه اول سالهای ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۳ هم دستکم ۸۵ زن و دختر از طرف همسر، برادر، پدر و دیگر نزدیکان خود کشته شدند.
خشونتهایی که طبق قانون خشونت نیستند
فاطمه علمدار، جامعهشناس و پژوهشگر، دلیل بینتیجه ماندن لایحه منع خشونت علیه زنان را در نگاه یا نظم جنسیتی حاکمیت میداند. بهگفته او، این نگاه با اهداف اصلی لایحه در تناقض است. این جامعهشناس در گفتوگو با «پیام ما» توضیح میدهد: «در این نظم جنسیتی، مرد رئیس خانواده و زن کسی است که باید برای دریافت نفقه از همسر خود اطاعت و به او تمکین کند. در این نظم، بحث پوشش زنان با ناتوانی مردان در کنترل زنان گره خورده و حتی به تحقیر مردان منجر میشود. در تبلیغات شهری میبینیم که با ناتوان نشان دادن مردان در کنترل غرایضشان، نوعی بدبینی بین مردان ایجاد میشود تا هر مردی بخواهد زن تحت تکفلش را کنترل کند. حتی در کتب درسی کتاب دوازدهم در درس مهارتهای زندگی، بهوضوح درباره مسئله کنترل زنان بهدست مردان خانواده نوشته شده است. یکی از مسائلی که مخالفین این لایحه بارها مطرح کردهاند و در گزارشهای مختلف هم آمده، این است که این لایحه باعث تضعیف جایگاه مرد در نهاد خانواده میشود. حالا تصور کنید در جامعهای که طبق نگرش شرعی، زنی که به همسرش تمکین نکند، از خرج و مخارج زندگی خود محروم میشود، چگونه میتوان خشونت اقتصادی را در لایحه منع خشونت علیه زنان تعریف کرد؟ خشونتهای روانی و فیزیکی هم همینطور است. تا زمانی که قانون ما از چنین نظم جنسیتی حمایت میکند، چنین لایحهای هم تصویب نمیشود. این لایحه میخواهد از خشونت علیه زنان پیشگیری کند، اما مصادیق خشونت همان چیزهایی است که قانون آن را جزو حقوق و وظایف مرد تعریف کرده است. این تناقض بنیادین را نمیتوان نادیده گرفت.»
آنقدر لایحه را تغییر دادند تا از معنا تهی شود
این جامعهشناس معتقد است قابلیت اجرایی این لایحه، برخلاف تغییر هویتی اخیر آن، زیر سؤال رفته است. او علت تغییراتی را که مدام در طول این سالها در این لایحه اعمال شده، اینطور توضیح میدهد: «تصور من این است که حاکمیت از طرفی با مخالفان این لایحه و قشر سنتی، و از طرفی دیگر با دنیای جدید و مدرن در یک رودربایستی قرار گرفته است. حاکمیت نمیتواند وجود زنان توانمند و خواستههای آنان را نادیده بگیرد. درنتیجه در چنین فضای معلقی نمیتواند واضح اعلام کند چنین مسائلی را خشونت حساب نمیکند و این لایحه محل بحث نیست. در عوض سعی میکند با تغییرات مکرر آن را از محتوا تهی کند. بهطور مثال، کلمه خشونت را حذف کردند و مفاهیمی انتزاعی مانند کرامت را آوردند. مفاهیمی مانند کرامت، شأن زن و مقدس بودن به میان کشیده میشود تا مسائلی را که زنان امروز تجربه میکنند، بهگونهای استحاله کند.»
جامعه از قوانین پیشروتر است
با وجود اینکه فاطمه علمدار مانند بسیاری از کارشناسان و فعالان این حوزه، دیگر چشم امیدی به بهبود لایحه و تصویب آن ندارد، معتقد است این نگاه جنسیتی در حال سست شدن و تغییر است. آنطورکه این پژوهشگر میگوید، طبق نتایج موج چهارم سنجش نگرش ایرانیان، میتوان بهوضوح این تغییر را دید. بهعنوان، مثال اغلب مردم با نصف بودن ارث زنان مخالفند یا معتقدند زنان هم باید مثل مردان حق طلاق داشته باشند. در بحث حجاب هم درصد بسیار اندکی (حدود ۱۵ درصد) با پوشش اختیاری زنان مخالف هستند. علمدار در ادامه توضیح میدهد: «این نتایج نشان میدهد جامعه از حاکمیت و قوانین پیشروتر است. سبک زندگی زنان و مردان جامعه متفاوت شده و بسیاری از زنان با حمایت اطرافیان خود سبک زندگی متفاوتی از آن نظم جنسیتی را تجربه میکنند. بههرحال، درصدی هم هستند که به آن نگاه جنسیتی باور دارند و اخبار خشونت علیه زنان را تولید میکنند؛ بدون آنکه با مجازات سنگینی روبهرو شوند.» او در انتهای صحبت خود با پیام ما، یکی از راههای برونرفت از این شرایط را اینگونه تعریف کرد: «جامعه میتواند با مخالفت کردن با قوانین موجود و مخالفتهای مدنی، آن قوانین را از معنا تهی کند؛ همانطورکه در جامعه ما چنین اتفاقی افتاده است. مهمترین نقش را در این زمینه مردان دارند. بهعبارتی، مردانی که با این نظم جنسیتی موافق نیستند، باید از بازتولید آن پیشگیری کنند؛ آنها با به رسمیت شناختن زنان، اظهارنظرهای جنسیتی کمتر و کنترل نکردن زنان در زمینههای مختلف میتوانند در اینباره تأثیرگذار باشند. اگر هر نظام اجتماعی به دست مردم بازتولید نشود، لاجرم سست و آرامآرام تغییر میکند.» حالا باید دید برنامه دولت پس از استرداد این لایحه چیست؟ آیا لایحهای که قرار بود امنیت حداقلی زنان را تضمین کند به دست فراموشی سپرده میشود یا دولت راه دیگری در پیش میگیرد؟
هورالعظیم آخرین بازمانده تالابهای بینالنهرین در جنوبغربی کشور، بیش از ۳۰۰ هزار هکتار وسعت دارد که یکسوم آن در ایران و دوسومش در عراق است. آتشسوزیهای گسترده در نیزارهای این تالاب در سالهای خشک گذشته معمولاً از خرداد تا مهر رخ میداد. اما هور امسال از ۲۵ اسفند درگیر حریق شد و برخلاف گزارش رسمی مدیرکل حفاظت محیطزیست خوزستان مبنیبر خاموش شدن آتش در اوایل فروردین، گزارش اهالی شهر مرزی رفیع که نزدیکترین محل به تالاب است، نشان میدهد این آتشسوزی با شدت و ضعف تا ششم اردیبهشت در بخش عراقی، ادامه داشته است.
دود غلیظ و بوی نامطبوع این آتشسوزیها (بسته به جهت باد) بارها تا اهواز، مرکز خوزستان، هم رسیده است، چنانکه ۲۷ اسفندماه مدارس و ادارات شهرستانهای هویزه و دشت آزادگان و مدارس شهرستانهای اهواز، کارون، باوی و حمیدیه بهدلیل آنچه «آتشسوزی نیزارها در بخش عراقی تالاب هورالعظیم و انتشار دود و بو ناشی از آن» اعلام شد، تعطیل شدند.
«سید عادل مولا»، معاون محیطزیست طبیعی ادارهکل حفاظت محیطزیست خوزستان، به «پیام ما» میگوید: «در چند فقره آتشسوزی که از اواخر اسفند تا ۱۹ فروردین در بخش عراقی هورالعظیم (هورالهویزه) رخ داده، در مجموع ۱۲ هزار هکتار طعمه حریق شده است. این آتشسوزیها در قسمت شمالی تالاب و شرق «هور أمالنعاج» اتفاق افتاد. همچنین، روز سوم فروردین ۹۰ هکتار از بخش ایرانی هورالعظیم، در حوضچه شماره ۲ تالاب و روبهروی محل آتشسوزی در عراق دچار حریق شد. آتشسوزی در بخش ایرانی با همکاری اداره محیطزیست و ادارهکل بحران استان در روز چهارم فروردین خاموش شد و در عراق نیز بهصورت خودبهخود بعد از رسیدن به قسمت آبدار تالاب، مهار شد.»
بهگفته مولا، «این آتشسوزیها ممکن است عمدی یا غیرعمد باشد. در تابستان احتمال عمدی بودن حریق کمتر است و گرما و خشکی هور عامل اصلی است، اما در آتشسوزی اخیر که قبل از گرم شدن هوا رخ داده، احتمال عمدی بودن بیشتر است. دلایل امنیتی، تصرف یا تهیه خوراک خوب برای دامها میتواند عوامل اصلی این آتشسوزیها در بخش عراقی باشد. مردم محلی از قدیم برای تهیه خوراک خوب برای دامهای سنگین مثل گاومیش در فصل بهار سرشاخهها را آتش میزنند تا نیهای جدید سبز شود. این یک روش سنتی است و در گذشته که تالاب آب داشت، مشکلی ایجاد نمیکرد و آتش خودبهخود خاموش میشد، اما در حال حاضر که هورالهویزه خشک است، منجر به گسترده شدن آتشسوزی میشود.»
معاون محیطزیست طبیعی ادارهکل حفاظت محیطزیست خوزستان: مردم محلی از قدیم برای تهیه خوراک خوب برای دامهای سنگین مثل گاومیش در فصل بهار سرشاخهها را آتش میزنند تا نیهای جدید سبز شود. این یک روش سنتی است و در گذشته که تالاب آب داشت، مشکلی ایجاد نمیکرد
مذاکرات نافرجام برای هور
هورالعظیم در سالهای گذشته هیچگاه حقابهاش را از رودهای کرخه و دجله نگرفته است. با خشک شدن بخشهای وسیعی از این تالاب، اکنون یکی از کانونهای اصلی گردوغبار است. آتشسوزیهای گسترده اما برای نخستینبار در اوایل دهه ۸۰ همزمان با آغاز آبگیری سد کرخه در هورالعظیم پیدا شد و از تابستان ۱۳۹۷ بهویژه در بخش عراقی (هورالهویزه) هر سال با این بحران درگیر بوده است، بهجز سالهای ۹۸ و ۹۹ که سیل فراگیر اتفاق افتاد.
آنطورکه کارشناسان میگویند خاموش کردن این حریق، از راه زمینی امکانپذیر نیست و تنها راهحل آن بارندگی و یا تأمین حقابه از رودهای کرخه و دجله است که اکنون بهخاطر سدسازی نیمهجان هستند. بااینحال، اقداماتی برای اطفای حریق در هورالهویزه در این مدت انجام شده است که همگی ناکام مانده و مشخص نیست چرا مسئولان از همکاری با عراق در برگزاری مراسم اربعین، برای اطفای حریق در هورالهویزه استفاده نمیکنند. اعزام بالگرد آبپاش به خاک عراق در سال ۱۳۹۷ گرچه بهدلیل تأخیر در انجام این کار موفقیتآمیز نبود و آتشسوزی تا بارشهای پاییزی ادامه پیدا کرد، اما میتوانست گام مهمی در این همکاریها باشد. با این حال این رویه ادامه نیافت و در مهر ۱۴۰۲ نیز با وجود استقرار هواپیمای آبپاش در خوزستان بهدلیل عدم موافقت عراق با مجوز پرواز، این عملیات انجام نشد.
اینبار نیز با آغاز آتشسوزی در بخش عراقی هورالعظیم (هورالهویزه)، «سیدمحمدرضا موالیزاده»، استاندار خوزستان، در ۲۸ اسفند با «ساجدینیا»، رئیس سازمان مدیریت بحران کشور، دیدار کرد و خواستار در اختیار گذاشتن هواپیمای آبپاش و آمادهباش آن برای جلوگیری از سرایت آتش به بخش ایرانی تالاب شد. او ۲۹ اسفندماه نیز در تماسی تلفنی با «حبیب ظاهر الفرطوسی»، استاندار استان میسان عراق، درباره پیامدهای آتشسوزی اخیر در بخش عراقی تالاب مرزی هورالعظیم گفتوگو کرد و خواستار همکاری فوری دو طرف برای مهار آتش و پیشگیری از تشدید بحران زیستمحیطی شد.
مولا میگوید: «حقابه هورالعظیم از طریق استانداری پیگیری شده است. همچنین، مکاتباتی با نمایندگان وزارت خارجه در استان صورت گرفته و استاندار خوزستان نیز پیگیریهایی داشتند و عراق قول همکاری دادهاند، ولی با توجه به اینکه این حریق در کشور دیگری اتفاق افتاده، نیاز است گفتوگوها در سطح بالاتری مثل وزارت خارجه انجام گیرد یا تفاهمنامه و پروتکلی منعقد شود. تاکنون تفاهمنامه نداشتیم و فقط در حد مکاتبات با کشور عراق بوده که تاکنون پاسخی به ما ابلاغ و اعلام نشده که بتوانیم براساس آن رویهای تعریف کنیم. تنها درصورت کمتر شدن محدودیتها میتوان امیدوار بود که اقداماتی صورت گیرد.»
او سرعت عمل در مهار آتش را حائز اهمیت میداند، مسئلهای که بهدلیل محدودیتهای موجود و کمبود امکانات تاکنون محقق نشده است: «شرایطی که داریم اعم از زمان طولانی برای نامهنگاریها و بروکراسیهای اداری، تأمین هواپیمای آتشنشان، شرایط پرواز و چگونگی تأمین آب، اینها باعث میشود آتش گستردهتر شود. البته با توجه به آغاز زودهنگام آتشسوزیها، در همه مناطق بهویژه تالابها، جنگلها و زاگرس آمادهباش برای اطفا و مقابله با آتشسوزی اعلام کردیم.»
کاغذبازی در بحران
دود آتشسوزیهای هور با روزهای گردوغباری خوزستان آمیخته شده است. دودی غلیظ و بدبو که بسته به جهت باد، گاهی تا بیش از یکصد کیلومتر منتشر میشود و شهرستانهای هویزه، دشت آزادگان، حمیدیه، اهواز، کارون، شادگان و خرمشهر را درگیر میکند. اما بیشتر نارضایتیها مربوط به شهر مرزی رفیع از توابع شهرستان هویزه و روستاهای اطراف آن است که در حاشیه هورالعظیم قرار دارند.
«محمد سواری»، عضو شورای شهر «رفیع»، به «پیامما» میگوید: «در زمان آتشسوزی هورالعظیم و آلودگی هوا همهچیز روال عادی خود را داشت؛ نه کارگروهی تشکیل شد و نه کمیته بحران. اقداماتشان محدود به مکاتباتی در فرمانداری بوده است.»
او که همزمان از پرسنل مرکز بهداشت رفیع است به بیماران تنفسی نیز اشاره میکند: «بیماران مبتلا به آسم در زمان آلودگی هوا به ما مراجعه میکنند، اما اغلب مردم خوددرمانی میکنند یا ناچار میشوند از خانههایشان خارج نشوند.»
بهگفته سواری، «آمارهای مراجعات نشان میدهد تعداد مبتلایان به سرطان در شهرستان هویزه بالا رفته. توقع ما این است که هواپیماهای آتشنشان در حد حرف نباشد و مسئولان منتظر نباشند دود به اهواز برسد، بعد کمیته بحران تشکیل دهند. بلکه با توجه به شرایط منطقه تصمیمگیری کنند. دود معمولاً شب تا صبح روز بعد رفیع را درگیر میکند. بههمین دلیل، بازدیدهای مسئولان باید شبانه انجام شود تا متوجه واقعیت مسئله شوند.»
از احیای هور تا بیمه تنگینفس
همچنین «احمد آژ»، معلم و از اهالی «رفیع»، به «پیامما» میگوید: «امسال این پدیده مصادف شده بود با ماه مبارک رمضان، این دود غلیظ علاوهبر اینکه بر سلامتمان تأثیر دارد، از نظر شرعی هم ممکن است روزههایمان را باطل کند. بهخاطر همین، درخواست کردیم تعطیلات را در سطح شهرستان یا محلی اعمال کنند؛ چون بعضی روزها دود فقط در منطقه خودمان بوده و به مرکز استان نرسیده که تعطیلی اعلام نکردند.»
او شرایط آلودگی هوا را بهخصوص برای کسانی که مشکل تنفسی دارند، بسیار دشوار توصیف میکند: «من و مادرم که تنگینفس داریم، واقعاً نفس کشیدن برایمان سخت میشود. نهتنها نمیتوانیم از خانه بیرون برویم، حتی داخل منزل هم نفس کشیدن سخت است. در زمان شیوع این پدیده مراجعه مردم به پزشک و درمانگاه خیلی زیاد میشود. درحالیکه درمانگاه رفیع بهرغم تلاش امکانات زیادی ندارد، مگر در حد تجویز دارو و معمولاً اگر شرایط حاد باشد، بیماران را به بیمارستان سوسنگرد معرفی میکنند. درمانگاه فقط یک پزشک دارد و اگر مراجعان زیاد باشند، درمانگاه هم کشش ندارد و جوابگوی تعداد زیاد بیماران نیست. از طرف دیگر در این روزهای آلوده دارو هم اینقدر کم است که کار خاصی از کسی برنمیآید. امسال شانس آوردیم بارانهای بهاری خوب بود که باعث شد دود و آتش کنترل شود، اما نگرانی ما از تابستان خشک است. پیشبینی میکنیم روزهای زیادی دود همه منطقه و شهرستانهای اطراف را درگیر کند و لازم است مسئولان از حالا به فکر باشند.»
«احمد آژ»، معلم و از اهالی «رفیع»: درمانگاه رفیع فقط یک پزشک دارد و اگر مراجعان زیاد باشند، درمانگاه هم کشش ندارد و جوابگوی تعداد زیاد بیماران نیست. از طرف دیگر در این روزهای آلوده دارو هم کم است و کار خاصی از کسی برنمیآید
روزهای دودآلود کار و زندگی اهالی رفیع مختل میشود، چنانکه آژ میگوید: «اعلام تعطیلی برای مدارس و ادارههاست و اغلب اهالی منطقه که در اطراف هور کار میکنند، تعطیلی ندارند؛ مثلاً کشاورزان و دامداران و صیادان که بیشتر تحتتأثیر هستند و مجبورند با این پدیده سر کنند یا ماسک بزنند یا چفیه دور خودشان بپیچند که واقعاً زندگیشان را مختل میکند. از طرف دیگر، کودکان و مدارس ابتدایی خیلی آسیب میبینند و علاوهبر مشکلات و بیماری، عقبماندگی آموزشی هم خواهند داشت. باز اگر مدتش کوتاه باشد، میتوان تا حدی تحمل کرد؛ اما این پدیده معمولاً طول میکشد و در طی هفته یا ماه ادامه دارد که خیلی مضر است.»
او خواستار احیای هورالعظیم و آبگیری این تالاب از آب شیرین کرخه، میشود و ادامه میدهد: « برای کاهش آتشسوزیهای هورالعظیم و تبعات آن، اجرای برنامههای کوتاهمدت و بلندمدت لازم است. به طور مثال، در صورت تجهیز منطقه به دستگاههای سنجش هوا و آلودگی و دادن مجوز تعطیلی به مسئولان محلی میتوان اطلاعرسانی سریع انجام داد و از بوجود آمدن مشکلات دیگر پیشگیری کرد. بیماریهای تنفسی ناشی از این پدیده باید با حساسیت بیشتر مداوا شوند و کسانی که بهعلت این شرایط به مشکلات تنفسی مبتلا میشوند، تحت حمایت بیمههای درمانی و اقدامات سریع و خارج از نوبت قرار گیرند.»
سهم هور، گرفتار سدها
بنابر گزارش مدیران محیطزیست، در حال حاضر حدود ۶۰ درصد از بخش ایرانی هورالعظیم آبدار یا مرطوب است، اما با گرمتر شدن هوا و تبخیر بالا در تابستان، خطر آتشسوزی در ماههای پیش رو هور را تهدید میکند.
سال آبی خشک و کمباران به نیمه رسیده، درحالیکه وزارت نیرو همچنان حاضر به دادن سهم تالابها نیست. اکنون ۷۱ درصد از مخزن سد سیمره در ایلام و ۲۷ درصد از مخزن سد کرخه در بالادست هورالعظیم پر هستند. آیا هورالعظیم حقابه تابستانیاش را از سدها میگیرد؟
