بایگانی مطالب نشریه
بیکاری پازل حل نشدهی روستاییان کرمان
بیکاری پازل حل نشدهی روستاییان کرمان
الهام پی پر
بیکاری این روزها به عنوان یکی از مهمترین مشکلاتی است که گریبانگیر قشر جوان کشور شده است و طبق آخرین آمارها استان کرمان به عنوان یکی از کلان شهرهای کشور رتبه بالایی را در این خصوص به خود اختصاص داده است. این معضل که حد و مرز مشخصی ندارد و حتی قشر تحصیلکردهی جامعه را نیز درگیر خود کرده می تواند دلیل اصلی بسیاری از معضلات اجتماعی و حتی بزهکاریها در جامعه باشد. طبعا رشد هر شهر رابطه مستقیمی با رونق روستاهای آن شهر خواهد داشت. متاسفانه درسالهای اخیر و با بروز پدیده خشکسالی بسیاری از روستاها با مهاجرت اهالی مواجه شدند که این مساله رابطه مستقیمی با رشد معضل حاشیه نشینی در کلان شهر کرمان دارد. اکثر حاشیه نشینان این شهر با سودای پیداکردن کار و رشد و پیشرفت اقتصادی از روستاها مهاجرت به امید توانمندی اقتصادی به کرمان عزیمت کردهاند.
بحران آب و عدم وجود امکانات مناسب دلیل اصلی مهاجرت روستاییان
یک جامعه شناس گفت: «با هجوم خشکسالی و کاهش سطح آبهای زیرزمینی و عدم وجود امکانات رفاهی و بهداشتی اغلب روستاها با مهاجرت ساکنین خود خالی از سکنه شده و روستاها با این اتفاق جایگاه واقعی خود را در بحث توسعه کشور از دست داده اند».
اکرم مولایی افزود: «روستاییان به دلیل نداشتن درآمد کافی و… به شهرها پناه می برند و متاسفانه وقتی به خودشان می آیند که از شهر رانده و در راه روستا مانده شده اند. چون هنگام مهاجرت به شهرها چوب حراج به دار و ندارشان زدند و هیچ پلی را برای برگشت باقی نگذاشتند».
سوء مصرف مواد مخدر خطری در کمین روستاییان
وی تصریح کرد: « آمار و اطلاعات دقیقی از ضریب فراوانی ناهنجاریهای اجتماعی در مناطق روستایی وجود ندارد اما با بررسی میدانی به شرایط حاکم بر روستاها، به این واقعیت پی میبریم که برخی مشکلات اجتماعی، در مناطق روستایی بیش از سالهای گذشته به چشم میخورد که اعتیاد و سوءمصرف موادمخدر از نمونههای آن به شمار میرود و به واقع یکی از اصلیترین عوامل بروز این آسیبها و مخاطرات به بیکاری و مشکلات ناشی از اشتغال باز میگردد»
مولایی خاطرنشان کرد: «نارساییها و ناهنجاریهای اجتماعی در روستاها و از روستاها به مناطق حاشیهنشین سیری نگران کننده است که راهکار اصلی برونرفت از آن را باید در توسعه فرصتهای شغلی و رونق اقتصادی جستجو کرد».
توسعه روستایی عاملی در جهت رشد و سرمایه گذاری
یک کارشناس اقتصادی گفت: «روستاها نیاز به برنامههای توسعه دارند، این برنامهها جزئی از برنامه های توسعه هر کشور هستند که برای تغییر در ساختار اجتماعی، اقتصادی، کشاورزی و توسعه کسب و کار و همچنین نیروی انسانی در نظر گرفته میشوند. نهایت توسعه و تقویت این زیرساختها باعث بهبود شرایط کیفی معشیت مردم، رونق کسب و کار و ارتقای کارایی زندگی اجتماعی و اقتصادی میشود که درنتیجه بهبود کیفیت منابع انسانی و افزایش تواناییهای آنان در جایگاه اجتماعی و فردی را در پی خواهد داشت».
مهدی سیدی ابراز کرد: « توسعه روستایی را میتوان عاملی در بهبود شرایط زندگی و قشر کم درآمد ساکن روستاها دانست بنابراین خود کفایی آنان در تمام زمینه ها منجر به توسعه و نوین سازی جامعه روستایی و محقق شدن اهداف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خواهدشد و با توجه به اینکه هدفهای توسعه روستایی تنها در یک بخش خلاصه نمیشود، به طور کلی میتوان مواردی مانند افزایش اشتغال، تأمین مسکن، آموزش بهداشت و درمان، تجهیزات مراکز درمانی، ورود تکنولوژی، منابع انسانی و بهرهبرداری از منابع طبیعی را به منظور تشویق و تسریع رشد اقتصادی در مناطق روستایی جهت ایجاد اشتغال و بهبود سطح کیفیت زندگی روستایی دانست».
صنایع دستی شاخصی مهم در جهت رشد روستاها
سیدی خاطرنشان کرد: «کرمان به عنوان استانی با جغرافیا و اقلیمهای خاص و متنوع شاخصهای زیادی از جمله صنایع دستی متنوع و متفاوت را در خود جای داده است. توجه به این صنایع دستی و احیای بسیاری از هنرها و صنایع منسوخ شده و در حال مرگ و حتی در برخی موارد به روزرسانی این صنایع میتواند گامی مثبت در جهت ایجاد اشتغال پایدار و درآمدهای خوب را برداشت».
وی با بیان این مطلب عنوان کرد: « توجه به صنایع و هنرهایی نظیر قالیبافی، گلیم و جاجیم، پته، شال بافی، حصیربافی، سفالگری، مسگری و…با پشتیبانی وحمایت دوست راهی مناسب برای رشد و توسعه روستاهای استان و برون رفت از معضل کنونی بیکاری و مهاجرت است».
سرانه اشتغال در کرمان
پایین است
رییس صندوق کارآفرینی امید استان کرمان گفت: «در نظر داریم در سال آینده پنج روستا را با شعار هرروستا یک محصول و روستای بدون بیکار را که از طرح های مورد نطر استاندار است در استان اجرا کنیم».
فرهاد حکیم نیا افزود: «صندوق کارآفرینی، یک نهاد تخصصی در زمینه کسب و کارهای خرد و کوچک است و مزیتی که این کسب و کارها نسبت به صنایع سنگین دارد، سرانه اشتغال بسیار پایین است. سرانه اشتغال در صنعت حداقل ۲۰۰ میلیون تومان است که ما در صندوق کارآفرینی امید حداقل ۲۰ میلیون تومان سرانه اشتغال را عملیاتی کرده ایم»
وی یادآور شد: « به بهانه آغاز ایام دهه فجر ۹۲۰ طرح با اعتبار ۳۰ میلیارد تومان و اشتغالزایی حدود ۲ هزار نفر در کرمان اجرا شد».
رییس صندوق کارآفرینی امید استان کرمان گفت: « در سال آینده در هر شهرستان حداقل ۵ روستا را با شعار «هر روستا یک محصول» و «روستای بدون بیکار» را که از طرح های مورد نظر استاندار کرمان است، در دستور کار قرار می دهیم.بعد از انقلاب هزینه های زیادی در ایجاد زیرساخت ها صورت گرفته که اگر اشتغال روستایی نداشته باشیم، مردم روستاها مهاجرت کرده و هدر رفت منابع را خواهیم داشت».
رضا زنگی آبادی نویسنده رمان «شکار کبک در گفت و گو با پیام ما: باید داستان خودمان را بنویسیم
رضا زنگی آبادی نویسنده رمان «شکار کبک در گفت و گو با پیام ما:
باید داستان خودمان را بنویسیم
رضا زنگی آبادی، نویسنده رمان «شکار کبک»، مجموعه داستانهای «گاهگرازها» و «یک روز مناسب برای شنای قورباغه» است این نویسنده کرمانی، خود را این گونه معرفی می کند:
« بیستم مهر سال ۱۳۴۷ همان جایی به دنیا آمدم که داستان های «سفر به سمتی دیگر» در آن اتفاق می افتد. اتفاقا راجع به تولدم لابه لای همان داستان ها چیزهایی نوشته ام.
وقتی قرار بود به مدرسه بروم؛ آمدیم زنگی آباد، روستایی واقع در بیست کیلومتری شمال کرمان. نام دبستان ما «هدایت» بود. احتمالا منظور همان «صادق هدایت» خودمان بود. چون بعد از انقلاب شد دبستان «آزادی»
وقتی مدرسه راهنمایی می رفتم سال اول انقلاب بود و اسم مدرسه ما «روح الله». دبیرستان را کرمان می رفتم. اسم دبیرستان ما «دکتر شریعتی» بود. هنوز هم هست. آنوقتها اوج جنگ بود. برای این که سربازی نروم (من آدم شجاعی نیستم) رفتم دانشگاه آزاد کرمان رشته مهندسی عمران. وقتی جنگ تمام شد؛ انصراف دادم و آن ترم نمره دینامیکام شدهبود ۲۵/۰ (من تنبل یا بی استعداد نبودم. به رشتهام علاقه نداشتم!).
رشته هنر امتحان دادم، با رتبه خوب قبول شدم اما آن سال رشته سینما دانشجو نگرفت (من آدم کم شانسی هستم). در مصاحبه حضوری تئاتر برای رشته ادبیات نمایشی قبول نشدم. گفتند؛ استعداد نویسندگی نداری. خودم می دانستم بهدرد بازیگری نمیخورم (من خجالتی هستم) از رشته حفاظت و مرمت بناهای تاریخی دانشکده میراث فرهنگی سردرآوردم. خدا «احمد حامی» را بیامرزد. کتاب «مصالح ساختمانی» او را در قالب دو واحد در دو دانشکده و دو رشته مختلف دو بار با نمره ۱۲ پاس کردم و این ها چیزهایی هستند که من از آنها متنفرم: آجر، سنگ، گچ، سیمان، آهک، خشت و…
آنها که سر از دانشکده میراث فرهنگی درآوردهبودند وضعیتی شبیه من داشتند. به هوای رشته دیگری امتحان داده بودند و از دانشکده میراث سردرآورده بودند. زیاد سر کلاس نمی رفتیم، فقط از خوابگاه استفاده می کردیم. (در تهران مسکن همیشه مشکل بزرگ آدم های بی پول بوده است.) به ما خیلی خوش گذشت (جای شما خالی) همان وقت ها بود که مجموعه داستان «سفر به سمتی دیگر» را نوشتم که در سال ۱۳۷۷ نشر فکر روز آن را چاپ و منتشر کرد. قصدی برای نویسنده شدن نداشتم (اگر فرض کنیم حالا نویسنده ام) عشق اولم سینما بود. هنوز هم هست. ولی در آن مقطع چون فیلمنامه هایم بدون استثنا رد می شد؛ شروع به نوشتن داستان کردم و متوجه شدم کتاب چاپ کردن خیلی راحت تر از فیلم ساختن است. بعد مجموعه دومم را با نام «گاه گرازها» نوشتم که در سال ۱۳۸۱ نشر همراه آن را چاپ و منتشر کرد. لذتی را که هنگام مونتاژ فیلم های سوپرهشتم بردهام هنوز هنگام داستان نوشتن تجربه نکرده ام. آن وقت ها یعنی سالهای ۶۶ – ۶۵ فیلم های سوپرهشت آگفا را برای ظهور به آلمان می فرستادیم. حدود یک ماه طول می کشید تا برگردد. لذت این انتظار یک ماهه یا ۴۵ روزه را هم دیگر تجربه نکرده ام. همان سال ۶۶ یکی از حلقه های فیلم سوپرهشت من برنگشت. من هنوز منتظر آن یک حلقه فیلم ۵/۳ دقیقهای هستم. تصویرهایی بود از پدرم در حال هَرَس کردن درختان پسته در قالب فیلمی مستند.»
«شکار کبک» نمونه ای از یک رمان روانشناسی است. قدرت، شخصیت اصلی داستان، فردی طرد شده از خانواده و جامعه است. در زمان کودکی ، مادرش از دنیا رفته و او پدرش را در مرگ مادر مقصر می داند. قدرت از پدر، نامادری و برادر نامادری نفرت دارد. این نفرت باعث فاصله تدریجی او با خانواده می شود تا جایی که به کلّی خانواده را ترک گفته ؛ در تنهایی، روزگار می گذراند و به تدریج به یک جانی تبدیل میشود. زنان قربانیان او هستند. سرانجام پس از کش و قوس های فراوان قدرت و قربانیانش، طناب دار به ماجراها پایان می دهد. با رضا زنگی آبادی گفتگویی با محوریت رمان«شکار کبک» داشته ام که در ادامه میخوانید.
رمان شکار کبک یک رمان جنایی است که اخبار ساده آن را در صفحه حوادث روزنامه ها ممکن است هر روز ببینیم و موضوعی تکراری به نظر برسد اما شما با شیوهای هنرمندانه یک خبر ساده را به یک اثر هنری تبدیل کردهاید. فکر میکنید چه عاملی باعث این اتفاق هنری شد؟
اساسا منظور از ادبیات تبدیل موادی مثل گزارش روزنامه، یا خاطره یا آدم خاص و یا مکان خاص و چیزهایی از این دست به ژانرهایی مثل شعر، داستان کوتاه و رمان است. بنابراین وقتی می خواهید؛ رمان بنویسید باید این مواد و مصالح را به اثر ادبی تبدیل کنید و این فرآیند برآمده از توانایی ادبی نویسنده است. ضمن آن که اثری مثل شکار کبک برآمده از خشونت هایی است که در جامعه ما موجود است و همه با آن آشنا هستیم. روایت این داستان در جغرافیایی تازه و کمتر دیده شده و تلاش برای وارد شدن به پس زمینه این گونه آدمها این اثر را از نمونههای مشابه متمایز کرده است.
یکی از عناصری که داستان را پیش میبرد؛ عنصر شخصیت است. اسامی شخصیتها هم به نوبه خود تداعیکننده روحیات آنها و نقشی که در پیشبرد داستان دارند؛ میباشد. به نظر میرسد در انتخاب برخی اسامی مقصودی داشتهاید و دقت کافی کردهاید. این دقت و وسواس در مورد انتخاب اسم برای همه شخصیتها وجود داشته است یا خیر؟
در ادبیات امروز دیگر شاید به شخصیت اینگونه نگاه نشود. با اینحال هنوز هم اسم شخصیت میتواند به شخصیت مورد نظر ابعاد تازهای بدهد و بخشی از شخصیتپردازی باشد. در این رمان هم نامها به شکلهای مختلفی استفاده شده است در برخی از این اسمها نوعی آیرونی هم وجود دارد مثل قدرت. و یا شخصیتهای دیگر که نسبت آنها با جغرافیای زیستی شان مد نظر بوده است مثلا اسمهای روستایی. در برخی موارد مثل عمو در رمان اصلا اسم او مشخص نمیشود و همواره با نام عمو از او یاد میشود. وقتی که اثری ادبی مینویسید، باید همه اجزا آن با دقت نوشته شود. اسمها هم پیرو همین قاعده هستند.
یکی از منتقدان(محمد رضا گودرزی) معتقد است شما فصول کتابتان را با تاکید بر عدد هفت که عدد مقدسی است انتخاب کردهاید. آیا تعمدی در کار بوده یا این برداشت منتقد است؟ اصلا ارتباطی بین فصلهای رمان و تقدس وجود دارد؟
در ادبیات کلاسیک و اسطورهای ما عدد هفت، مقدس و نمونههایی اسطورهای چون هفت خوان رستم داریم و نمونههایی عرفانی مثل هفت وادی یا هفت شهر عشق عطار. استفاده از اینگونه تداعیها ابعاد عمیقتر و پیچیدهتری به اثر ادبی میدهد و به غنای آن کمک میکند. در شکار کبک هم این موضوع مدنظر بوده است اما باز هم با برداشتی آیرونیک یعنی در جهان اسطورهای، قهرمان در هر خوان روبه جلو است و این برای نشان دادن پهلوانی و قدرت قهرمان است و در جهان عرفانی برای نزدیکتر شدن به اصل وجودش و رسیدن به آخرین پله سلوک و فنا فیالله شدن. اما در جهان امروزی و از ابعاد اجتماعی، قهرمان این رمان در هر مرحله به سقوط نزدیکتر میشود و در پایان میمیرد. سیر که نه، به مرگی قهرمانانه منجر میشود و نه به مرگی عرفانی و شهادتگونه بلکه مرگی که اجتماعی که قهرمان در آن زندگی میکند؛ برایش رقم میزند.
شما رمان «شکار کبک» را در کمتر از 150 صفحه به پایان رساندید. آیا داستان کشش بیش از این را نداشت یا کلاً مخالف مطولنویسی هستید؟
اول اینکه، در جهان ادبیات کلاسیک مردم وقت کافی برای خواندن رمانهای قطور داشتند. در جهانی که نه سینما بود و نه سریال تلویزیونی و نه گروههای اینترنتی و نه فضای مجازی. اما امروزه مردم سریال نگاه میکنند و اصلا دائم کلهشان توی تلویزیون و یا گوشی است. نسل کتابخوان کم شده است و بسیاری، حوصله خواندن رمانها مطول را ندارند. دیگر اینکه رمان یک ساختار است با بررسی ساختار یک اثر به رمان بودن یا نبودن آن میتوان پی برد. اگرچه تعریفهایی ابتدایی هم وجود دارد که اثر را بر اساس تعداد صفحات، کلمات و ضخامت آن تقسیمبندی میکنند. سوم هم اینکه آثار درخشان ادبیات داستانی ایرانی مثل «بوفکور» و «شازده احتجاب» و «ملکوت» قطور نیستند. در آخر هم میتوانم بگویم در زندگی عادی بسیار کم حرف هستم و به ضرورت، حرف میزنم طرفدار نوعی ایجاز هستم. «شکار کبک» را در هر بار، بازنویسی کوتاهتر کردهام. به نوعی طرفدار مینی مالیسم هستم. این رمان را میشد بسیار مطول و قطور کرد با همین مواد و مصالح. من تصویری و سینمایی مینویسم و کمتر برای ایجاد فضا پرگویی میکنم.
در «شکار کبک» هر زنی که قربانی قدرت میشد به نوعی آشنا به نظر میآمد و نمیشد حدس زد که این زن آیا همان زنی است که مثلا در صحنه پیشین داستان با آن رو به رو شدهایم یا نه! یعنی به نوعی زنی که قربانی میشد هم زنان قبلی و آشنای داستان بودند و هم نبودند. اگر ممکن است مقداری توضیح بدهید.
زنان قربانی به هر حال مشابهتهای زیادی دارند اما آن چه مد نظر بوده؛ این است که زنان ساده و روستایی و زنان شهری و حتی درس خوانده هر کدام به شکلی قربانی خشونت مردانه و خشونت اجتماع هستند و از این نظر انگار هویت تمامی زنها یکسان است. و این پرداختی عامدانه بوده است و با به کارگیری عناصری مثل چگونگی قتل که مشابهتهایی با هم دارند؛ تاکید شده است مثلا تمایل قدرت به کشیدن موی قربانیها که از همان کودکی به شکل رفتاری مبهم در وجود او نهفته است و بعدتر در بزرگسالی او هم به هنگام قتل این تمایل بیاننشده و ناخودآگاه او بروز پیدا میکند. اینها ظرافتهایی است که سعی کردهام بهکار بگیرم تا شخصیت، پیچیده و قابل باور از کار دربیاید.
در شش نقطه رمان از تکنیک بازگشت به گذشته استفاده شده است و بهانهای است برای این که قدرت را به خیالات و خاطرات گذشته خود ببرد و توجیه کننده رفتارهای خشونت آمیز آینده او باشد. همین طور نیست؟
تعداد دقیق آنها را نشمردهام. احتمالا همین تعداد باشد. اما ساختار رمان به همینگونه است. رمان به جای اینکه در باره حوادث زمان حال باشد و به بخش پلیسی و پیدا کردن قاتل و تعلیقهای کاذب بپردازد به چگونگی قاتل شدن آدمی معمولی میپردازد. بنابراین ضروری بود که به گذشتهی او پرداخته شود. بخشی از ایجاز رمان هم به همین رفت و برگشتها برمیگردد و حذف زمانهای مرده.
روایتگر داستان «دانای کل» است. اما دانای کل همه جا همراه قدرت حضور دارد و اطلاعات راوی چیزی جدای از دانستههای شخصیت اصلی نیست. وقتی که قدرت به شهر میرود. راوی نیز همراه او به شهر میرود و در طول دوران آوارگی و شهر نشینی شخصیت اصلی، خواننده به طور کلی از روستا بیخبر است. تنها در بخش پایانی است که در هنگام اعدام قدرت قدری از حال و روز مراد روایت میشود. اطلاعات راوی و شخصیت اصلی همسنگ یکدیگر است. آیا لزومی نداشت که دانای کل مقداری هم از روستای محل تولد قدرت خبر میداد؟
راوی این رمان هم بحثهای زیادی را برانگیخته است. راوی، دانای کلی است که از این خصوصیتاش استفاده نمیکند و همراه قدرت و فقط در موارد اندکی او را رها می کند. این، کمک کرده است تا هم تعلیق داستان شکل بگیرد و هم خواننده، همراه قدرت بشود و با او احساس نزدیکی بکند. ضد قهرمانی که خواننده با او همراه می شود و او را محکوم نمیکند و در بسیاری موارد با او همدردی میکند. بخشی از این اتفاق به خاطر انتخاب این راوی خاص است.
جناب زنگی آبادی! شرکت مس جلسه نقد کتاب شما را تحت عنوان «یک مولف- یک کتاب» برگزار کرد. آیا این گونه جلسات را در پیشرفت و اعتلای ادبیات داستانی موثر می دانید؟
نه تنها شرکت مس بلکه هیچ نهاد و یا ارگانی برای کتاب «شکار کبک» در کرمان جلسه نگذاشته است اما در شهرهای تهران، قم، شیراز، اصفهان، ساری و… برای این کتاب جلسه نقد و بررسی برگزار شده است. این جلسات کتاب را تبدیل به کتابی موفق نکردهاند بلکه چون کتاب موفق بوده است؛ این جلسات برای آن برگزار شده است. شرکت مس برای مجموعه داستان من جلسهای را برگزار کرد. اعتلا و پیشرفت داستان و ادبیات در جای دیگری است. ادبیات کار عمری و طولانی مدت است، کاری نیست که خیلی، زود بازده باشد و این البته بستگی به خود نویسنده دارد. جلسات نقد کتاب در واقع وقتی برگزار میشوند که نویسنده کارش را نوشته، مجوز آن را گرفته، ناشر پیدا کرده، و آن را چاپ و پخش کرده است. یعنی پروسههای اصلی و مهم این فرآیند سپری شدهاند و برگزاری جلسه، کمک چندانی نمیکند. حتی خرید تعدادی کتاب هم کمکی به اقتصاد ناشر نمیکند. فایده اصلی این جلسات بیشتر به برگزارکنندگان آن میرسد که میتوانند ژستی فرهنگی بگیرند. من بیش از سی سال در تئاتر، سینما، تلویزیون، مطبوعات و ادبیات کرمان و کشور فعالیت کردهام و برخی از این فعالیتها در نوع و زمان خود منحصربه فرد بودهاند. جامعه فرهنگی کرمان بیش از این حرفها به من بدهکار است.
طرفداران جریان سیال ذهن و همچنین دوستداران رئالیسم همیشه با هم در جدال هستند. در حالی که هر کدام از این ها مخاطبان خاص خود را هم دارند. اما طرفین یکدیگر را حتی به «نا نویسنده بودن » متهم می کنند. این شرایط در همه سطوح داستان نویسی ایران وجود دارد. نظر شما درباره این جدال چیست؟
مکاتب ادبی هنری براساس شرایط اجتماعی و فرهنگی و در شرایط خاصی شکل گرفته و گسترده شدهاند. و مکاتب بعدی در واقع برمبنای نقد شیوههای قبلی به وجود آمده اند. رئالیسم هم به عنوان مکتبی ادبی و بر اساس ضروریات زمان شکل گرفته ، بالیده و رشد کرده به اوج رسیده و بعد هم افول کرده است و مکتب دیگری سر برآورده است. همه مکاتب از یکدیگر تغذیه کرده و میکنند. بنابراین چیزهای تازه و جدیدتر به غنای ادبیات کمک میکند. ما در ایران باید صرف نظر از این جدالها، شکلهایی از نوشتن که مناسب زمان و و ضعیت اجتماعی ما باشد، پیدا کنیم و بنویسم. و در واقع داستان خودمان را بنویسم اگر از این منظر نگاه کنیم میتوانیم شیوه مخصوص به خودمان را پیدا کنیم که میتواند ربطی هم به آنچه که در غرب میگذرد، نداشته باشد.
«شکار کبک» در کویر میگذرد و شما اقلیم کویر را به خوبی برای صحنهسازی قتلها به کار گرفتهاید. خلوتی کویر، سرمای استخوان سوز شبها، گرمای روز و… هیچ کدام در شکار کبک تصادفی نیست. در حالی که در برخی رمانها مشاهده میکنیم که عناصر اقلیمی نقشی در پیش برد داستان ندارند. پیشنهاد شما برای هنرآموزانی که در اقلیمهای مختلف زندگی میکنند، چیست؟
من که مثلا درخت فندق ندیدهام نمیتوانم به خوبی آن را به تصویر بکشم اما درخت پسته را میشناسم این جغرافیا و آدمهایش را میشناسم در این جغرافیا زندگی کردهام و آن را به خوبی میشناسم. بنابراین در این فضا راحتتر هستم. اگر چه معتقدم نویسنده باید بتواند در هر زمینهای کار کند و مثلا اگر لازم باشد درباره درخت فندق تحقیق کند و داستان باورپذیزی بنویسد. به هنرآموزان توصیه میکنم در فضایی بنویسند که آن را میشناسند و بعد از آن تلاش کنند فضاهای متفاوت و فضاهایی را که نمیشناسد را هم تجربه کنند.
در برخی داستانهای کوتاه شما مانند پیچهای خطرناک و… نیز خشونت علیه زنان و گاه قتل آنها دیده میشود. چه دلیلی شما را بر آن داشته است که تا به این اندازه به این مقوله بپردازید؟
معتقدم بخش زیادی از مشکل جامعه ما خشونت جاری در آن است هرچه این خشونت کمتر شود ما جامعه بهتری داریم و میتوانیم شادتر باشیم و نشاط از دست رفتهمان را بازیابیم. خشونت در تمامی سطوح جامعه ما رسوخ کرده است و زنان بیشتر در معرض این خشونت هستند بدیهی است پرداختن به این موضوع میتواند ما را نسبت به آن حساس کند و شاید بتوانیم ریشههایش را بهتر بشناسیم و در جهت رفع و یا کاهش این قدم برداریم.
شخصیت اصلی رمان در اثر عقده های روانی که در کودکی در او به وجود آمده است دست به جنایت میزند. آیا برای پردازش این شخصیت و نوع جرمهای او به نظریه روانشناسی خاصی هم نظر داشتهاید؟
من در طول زمان راجع به مباحث مختلفی کتاب خواندهام بالطبع روانشناسی هم خواندهام و اندکی با نظریات یونگ و فروید،… و نقدهایی که بر آنها شده است آشنا هستم. اما برای نوشتن شکار کبک به آنها مراجعه نکردهام و اعتقادی هم ندارم که میشود بر اساس نظریه حالا هر نظریهای، رمان و یا داستان نوشت. آنچه در شکار کبک است درونی است و درک و دریافت خود من است و منتقدان میتوانند از جنبههای مختلف از جمله روانشناسی به آن بپردازند کما اینکه پرداختهاند. اما معتقدم میتوان از درون رمانهای خوب و ادبیات خوب نظریههایی را درحوزههای مختلف مطرح کرد. کما این که عقده ادیپ که فروید مطرح میکند. روایت داستانی آن را در ادبیات اسطورهای یونان میبینیم.
حجت الاسلام ربانی زاده: اولین اعلامیه امام (ره) خطاب به شاه را در کرمان قرائت کردم
حجت الاسلام ربانی زاده:
اولین اعلامیه امام (ره) خطاب به شاه را در کرمان قرائت کردم
امیررجبی
محمد ربانی زاده متولد ۱۳۳۶ در شهر «محی آباد» است. از سال سوم دبستان که در مسجد مشغول یادگیری قرآن بود با روحانیت ارتباط داشت و اندیشه سیاسی وی شکفته شد و از همان زمان با نام امام خمینی آشنا شد. محمد؛ سال ۱۳۵۱ وارد حوزه علمیه شد و از همان زمان به دلیل ارتباط با شاگردان امام آشنایی بیشتری با اندیشه سیاسی امام پیدا کرد. اولین باری که توسط نیروهای ساواک دستگیر شد ۱۷ سال بیشتر نداشت و زندگیش وارد مرحله جدیدی شد و جزو مبارزان انقلابی به شمار میرود. اکنون او سخنگوی شورای شهر کرمان است.
برای سوال اول از سالهای اول زندگی خودتان بگویید؟
وقتی که سال سوم دبستان بودم قرآن را یاد میگرفتم و با روحانیون و مسجد ارتباط داشتم آن موقع مکبر و اذان گوی مسجد بودم، بخاطر ارتباط با روحانیت اندیشه سیاسی من باز شد از همان موقع با نام امام خمینی آشنا شدم و نسبت به ایشان عشق می ورزیدم عکس امام را در خانه داشتم حتی قبل از اینکه به قم بروم و طلبه بشوم مرید امام بودم.
نحوه آشنایی شما با اندیشه سیاسی چگونه بود؟
بخاطر ارتباطی که با مرکز نقاهت و شاگردان امام داشتم آشنائی بنده با اندیشه سیاسی امام بیشتر شد.
آیا این آشنایی و ارتباط برای شما دردسر ساز نبود؟
در ایام محرم و ماه رمضان و تابستان که به کرمان میآمدم با سخنرانی و کلاسهای قرآن نسبت به آشنایی جوانها با اندیشه امام اقدام میکردم. سخنرانی های بنده در جوپار و چترود و بروات بم موجب شد به شدت زیر نظر مامورین رژیم و نیروهای امنیتی قرار گیرم.
در کدام یکی از اتفاقات انقلاب در تهران حضور داشتید؟
درسال ۱۳۵۴ به مناسبت گرامی داشت قیام خونین نیمه خرداد امام در مدرسه فیضیه قم حضور پیدا کردم. هر ساله در نیمه خرداد فضای شهر قم کنترل شده بود و نیروها وکماندو در میدان آستانه حضور پیدا میکردند. حرکات مردم به ویژه طلاب و مدرسه فیضیه را زیر نظر داشتند.
آیا اینجا نیروهای ساواک ورود پیدا نکردند؟
بعد از نماز مغرب وعشاء که به امامت «آیت ا… اراکی» اقامه شد تصمیم گرفتیم با شعار درود بر خمینی از مدرسه فیضیه خارج شویم که با پاشیدن آب از خروج طلاب مدرسه فیضیه ممانعت کردند.
از این اتفاق بیشتر برای ما توضیح دهید؟
سه شبانه روز در مدرسه فیضیه محاصره بودیم و تنها در مدرسه شعار درود بر خمینی میدادیم عصر ۱۷ خرداد سال ۱۳۵۴ بود که کماندوها از مسافرخانه جنب مدرسه فیضه وارد مدرسه شدند و ابتدا با طلاب وسط مدرسه درگیر شدند که تعدادی از طلاب را شهید کردند و بعد وارد اتاقهای مدرسه فیضیه شدند و با شکستن دربها طلاب را مورد ضرب وشتم شدید قرار دادند و آنها را دستگیر کردند.
از این ضرب و شتمها به شما هم رسید؟
بنده هم که در جمع طلاب بودم به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و از آنجا همه طلاب را به شهربانی قم منتقل کردند. یک شب در آنجا بودیم در اثر شدت جراحات بعضی از طلاب در حال مرگ بودند، شرایط بسیار سختی بود همه مجروح و خون از سرو صورت آنها جاری بود.
نهایتا شما را کجا بردند؟
روز بعد همه طلاب را سوار بر اتوبوس کردند و به سوی تهران بردند و در نهایت در زندان اوین زندانی کردند.
آیا شرایط اوین برای شما سخت نبود؟
این اولین دستگیری من بود و در زندان برایمان خیلی سخت گذشت، در کرمان هم برای خانواده ام که خبری از من نداشتند خیلی سخت گذشت؛ چون کم سن و سال بودم و سن قانونی را برای سربازی نداشتم نزدیک به ۲۰ روز من را نگه داشتند و بعد آزادم کردند.
چه زمان به سربازی رفتید؟
در سال ۱۳۵۵ تصمیم گرفتم خودم را برای خدمت سربازی معرفی کنم که صرفاً با اسلحه آشنائی پیدا کنم و پس از طی دوره آموزشی فرار کنم.
خب این کار را کردید؟
نیمه اردیبهشت ماه بود دقیقا سه روز قبل از اینکه اعزام شوم ساواک با همکاری نیروهای پاسگاه ژاندارم های آن زمان خانه ما را در محی آباد محاصره میکنند و وارد خانه ما می شوند.
دوباره شما را گرفتند؟
بنده کرمان بودم. اتفاقاً آن روز پدر و مادرم هم کرمان بودند و آنچه کتاب و مدارک در خانه داشتم ساواک آنها را جمع میکند. من در کرمان باخبر میشوم و چون عکس امام و بعضی از کتابهای ممنوعه را در خانه داشتم به اضافه یک سری جزوات دیگر که معمولاً آنها را سعی میکردم در خانه نگهداری نکنم. لذا برای اینکه به چنگ ساواک نیفتم و اطلاع پیدا کنم که آنها چه چیزی از خانه ما با خود برده اند فرار کردم.
کجا رفتید؟
مدتی به خاطر آشنائی که در بروات داشتم در یکی از باغات خرما شب و روز تنها زندگی می کردم. بعد از مدتی به کرمان آمدم و در یک خانه در خیابان شهاب (مصطفی خمینی) و در یک مطبخ زندگی میکردم و مدتی هم در خانه ای در قناتغستان بودم.
این مخفی زندگی کردنتان تا کی ادامه داشت؟
تا اینکه با رایزنی و اطمینان از اینکه جزوات مهم و مشکل آفرین به دست ساواک نیفتاده خودم را به ساواک معرفی کردم که پس از چند روز ایاب و ذهاب و بازجوئی با اخذ تعهد من را آزاد کردند اما همیشه زیرنظر بودم.
بالاخره به سربازی رفتید؟
در سال ۱۳۵۶ تصمیم گرفتم با عنایت به اینکه سال قبلش نتوانستم به سربازی بروم خودم را جهت اعزام معرفی کنم. وارد پادگان « ۰۵» کرمان شدم.
از خاطرات دوران سربازیتان بگید؟
از قبل دارای دو سابقه سیاسی بودم و با این سوابق در یک مرکز نظامی ظاهراً برای خدمت سربازی رفتم. در یک روز عصر سربازان را جمع کردند کنار درختان وسط پادگان. متحیر بودیم که می خواهند چکار بکنند. یک دفعه متوجه شدیم میزی آوردند و یک دستگاهی روی میز گذاشتند. من که تا آن موقع ندیده بودم متوجه نشدم دوستان «جوپاری» و «محی آبادی» که با من بودند گفتند این دستگاه «اژگ» است میخواهند برای ما ترانه بخوانند من به آنها گفتم اگر خواستند ترانه بخوانند بلند می شویم تا اینکه آمدند و شروع به نواختن موسیقی کردند. من به بچه های جوپار و محی آباد که گرد من بودند گفتم بلند شوید و جمعی بلند شدیم. یکی از فرماندهان آن موقع گفت کجا؟ من پاسخ دادم ما با این کار مخالفیم گفت: اینها همه شیخ هستند. رفتیم جلوی آسایشگاه شب را شام خوردیم و خوابیدیم.
بعدش شما را مواخذه نکردند؟
در حالیکه همان شب روی تخت دوم خوابیده بودم یک دفعه متوجه شدم کسی روی شانه ام می زند از خواب بیدار شدم دیدم یک جوان با لباس شخصی از من خواست از تخت پایین بروم؛ دست من را گرفت همراه خودش برد داخل یک اتاق و پشت یک میز نشستم، در حالیکه اسلحه کلتش را روی میز گذاشت و به من گفت میدانی اینجا کجاست؟ گفتم آره پادگان ۰۵است.
بعدش چی شد؟
گفت پس میدانی اینجا کجاست؟ برای چی اینجا اومدی؟ گفتم آمدم خدمت سربازی را انجام بدهم. گفت برای سربازی یا خرابکاری؟ گفتم آمدم سربازی خدمت کنم. اسلحه را بطرفم گرفت گفت اینجا اگربخواهی شلوغ کنی یک دانه از اینها را توی سرت خالی میکنم حواست باشه برادر من هم باشی بهت رحم نمی کنم.
خب شما دیگر به این قبیل کارهایتان ادامه ندادید؟
بعد از یک هفته من را از پادگان ۰۵ بیرون کردند و یک معافی پزشکی هم برایم فرستادند و اجازه خدمت سربازی را در پادگان بخاطر احساس خطری که می کردند به من ندادند.
بعد از سربازی کجا رفتید؟
با شروع انقلاب بین قم و کرمان درحال آمد و رفت بودم و در لحظات حساس انقلاب تا پیروزی انقلاب در کنار مردم کرمان بودم و با تشکیل چندین هسته در کرمان علیه رژیم شاه اقدام و افشارگری میکردم.البته با آوردن عکس و اعلامیه و بعضی از کتابها از قم سعی میکردم که مردم مخصوصاً جوانها را بیدار کنم.
پس در مبارزات کرمان نقش مهمی داشتید؟
کرمانیهای آن موقع خاطرات بنده را کاملاً در حافظه خود دارند، با جسارت و شجاعت تمام سخنرانی میکردم و اعلامیههای امام را میخواندم و علیه رژیم شعار میدادم.
از خاطرات آن زمان برایمان بگویید؟
یادم هست یک روز که بنا بود اعلامیه امام را بخوانم هنوز شاه در ایران بود و در کرمان هنوز کسی اعلامیه امام را که شاه را مورد خطاب داده بود و تعبیراتی علیه شاه بکار برده بود نخوانده بود. بنده با دوستان انقلابی آن موقع قرار گذاشتم گفتم امروز من اعلامیه امام را کامل می خوانم. وقتی وارد مسجد شدیم هنوز مسجد جمعیت زیادی نداشت. جناب حاج آقای «جعفری» من را صدا زد فرمودند چه کسی اعلامیه امام را می خواند؟ گفتم من!
قبل از خواندن این نامه به شما توصیهای نکردند؟
فرمودند مواظب باشی بعضی جملات خطرناک را نخوانی گفتم چشم. در حالیکه تصمیم داشتم بخوانم رفتم پشت بلندگو اعلامیه را با شجاعت و کامل خواندم. یک فضائی در مسجد ایجاد شد. حاج آقای جعفری من را صدا زد فرمودند بهت گفتم نخوانی، من گفتم تا کی صبر کنیم باید مردم بیدار شوند.
آیا توی مسجد افراد ساواکی نبودند؟
بودند. آقای جعفری گفت که ساواکیها توی مسجد هستند و تا دستگیرت نکردند فرار کن! من هم به اتفاق یکی از دوستان انقلابی جوپاری به نام مرحوم «اکبر گوهری» از کرمان به قم رفتم و تا مدتی که شرایط مناسب تر شد به کرمان نیامدم و در فاجعه مسجد جامع کرمان در ۲۴ مهر سال ۵۷ حضور داشتم.
این اتفاق چه تاثیری در روحیات مردم گذاشت؟
روز بعد از فاجعه مسجد جامع کرمان اوضاع شهر کرمان به یک شهری که حکومت نظامی دارد شباهت داشت. مردم به شدت ناراحت بودند. مسجد را به آتش کشیده بودند. قرآنها را سوخته بودند و به نوامیس مردم جسارت کرده بودند. بغض و ناراحتی گلوی مردم را می فشرد.
شما در این شرایط چکار میکردید؟
من برای اینکه اوضاع شهر را بررسی کنم با لباسی مبدل با موتور به چهارراه شهید باهنر، ناصریه رفتم که از آنجا میدان مشتاق و سمت مسجد جامع را زیرنظر بگیرم. چون دربهای مسیر بسته بود و رفت و آمدها به شدت زیر نظر بود.
ساواکیها شما را نشناختند؟
در آنجا با بعضی از جوانهای چترود مشغول صحبت بودم و درعین حال نظارهگر اوضاع بودم. یکی از وابستگان رژیم من را شناسائی کرد و در حالی که سر من داد و فریاد می زد خطاب به من گفت: مسجد را به آتش کشیدی،قرآنها را به آتش کشیدی و منبر را سوختی.
جالب شد! خب بعدش چی شد؟
در همین لحظه من متوجه شدم از سمت خانههای زاغه نشینها و کولیها تعدادی ماشینهای انتظامی وابسته به شهربانی به سمت من در حرکت بودند و تا من خواستم بروم این فردی که با من داد و فریاد می زد یک دفعه من را با موتور گرفت و اجازه حرکت نداد تا آن ماشین شهربانی و ماموران رسیدند و با فریاد من را با موتور کشاند جلوی آنها و داد میزد جناب سرهنگ، جناب سرهنگ این خرابکار است، این فلانی است، مسجد جامع را این به آتش کشیده، این دارد مردم را تحریک میکند.
حتما شما را هم گرفتند؟
ماشین ها وسط خیابان متوقف شدند و مرا دستگیر کردند و به کلانتری ۱۷ دی بردند. تا شب من در کلانتری بودم و مرتب کولیها میآمدند و به من فحاشی میکردند. چون بعد از فاجعه مسجد جامع؛ کولی ها خودشان را پیروز میدان میدیدند و محل تجمع آنها هم همین کلانتری بود.
بازداشت هم شدید؟
در آن موقع بازداشت من به صلاح رژیم نبود؛ چون چهره شناخته شده انقلاب بودم. لذا تا آخر شب که من را آوردند شهربانی آن موقع و توسط نیروهای حفاظت بازجوئی شدم و آزاد شدم.
توصیه شما به عنوان یک فرد انقلابی به ما چیست؟
عواملی که نقش در پیروزی انقلاب داشتند؛ ایمان، وحدت و رهبری بود. رهبری پیامبرگونه امام و همدلی مردم و اسلام رمز پیروزی این انقلاب بوده است. همین رمزها هم موجب استمرار و تداوم انقلاب و تقویت نظام اسلامی است، امروز ما اگر بخواهیم انقلابمان و نظاممان با قدرت و قوت به راه خودش ادامه دهد نیاز به این سه عامل داریم که همه وظیفه داریم به ایمان و اتحاد مردم خللی وارد نشود و پشت سر هم رهبری و گوش به فرمان رهبری هم توطئهها را خنثی کنیم.
به جوانان امروزی چه سفارشی میکنید؟
این انقلاب و این نظام ارزان به دست نیامده است. خونهای زیادی برای این نظام و انقلاب تا به حال روی زمین ریخته شده و شما وارث این خونهای پاک و مطهر هستید. رنجها، زندانها، تبعیدها و شکنجه ها داشتیم تا این انقلاب به پیروزی رسید. تلاش شود با چنگ و دندان از این نظام دفاع کنید. توطئهها و تبلیغات مسموم شبکه های ماهوارهای و فضای مجازی موجب نشود که این همه هزینه ای که شده است فراموش شود.
حال که انقلاب به این مرحله رسیده توصیه شما به مسئولین چیست؟
به مسئولین و مدیران هم سفارش میکنم که شما این پست را به برکت خون شهداء به دست آوردید. انقلاب و نظام و مردم را درک کنید. تلاش کنید خادم مردم باشید. پست و مقامها نباید صحنه زراندوزی و مال اندوزی باشد. در کار مردم سنگ اندازی نکنید؛ مردم را با اخلاق و عملکرد خودتان به انقلاب امیدوار کنید، تقویت این نظام به عملکرد شما مدیران بستگی دارد؛ فقط به فکر جیب و خانواده و نزدیکان و فرزندان خود نباشید.
با حضور رئیس مجلس و وزیر صنایع کارخانه نورد 500 هزار تنی جهان فولاد بردسیر به بهره برداری میرسد
با حضور رئیس مجلس و وزیر صنایع
کارخانه نورد 500 هزار تنی جهان فولاد بردسیر به بهره برداری میرسد
کارخانه قدیمی ماشین سازی بردسیر که به ساختمان متروکه و کارخانه تعطیلی تبدیل شده بود، به همت شرکت جهان فولاد سیرجان، در آستانه بهره برداری و فعالیت و تولید قرار دارد.
نشست خبری مسئولین جهان فولاد صبح دیروز در محل کارخانه 500 هزار تنی جهان فولاد بردسیر برگزار شد، در ابتدای این مراسم که با حضور مهندس علی عباسلو، مدیر عامل و عضو هیات مدیره جهان فولاد سیرجان، مهندس عبدالمجید مستقیمی، معاون مالی و پشتیبانی جهان فولاد، مهندس اسماعیل فخر آبادی، مدیر پروژه جهان فولاد بردسیر برگزار شد، مدیر عامل جهان فولاد سیرجان، با اشاره به قدمت 28 ساله این مکان گفت: در سال 1368 این محل به نام ماشین سازی بردسیر احداث و هنوز هم با همین نام شناخته می شود، پس از آن نزدیک به 18 پروژه ناتمام ایجاد شد و رفتند و امروز ما با افتخار اعلام می کنیم به عنوان نوزدهمین پروژه در آستانه افتتاح و راه اندازی هستیم، اتفاقی که قبل از این نیفتاده بود.
وی ادامه داد: از حدود دو سال پیش در این زمین که مساحتی نزدیک به130 هکتار دارد،با هزینه ای بالغ بر 250 میلیارد تومانی( ارزی و ریالی) استارت کارخانه تولید میل گرد از سایز 8 تا 32 با بهترین دستگاهها و امکانات زده شد و با کمک همکاران و متخصصان و مسئولین شهرستان بردسیر، جمعه این هفته شاهد افتتاح این کارخانه به دست ریاست محترم مجلس شورای اسلامی و وزیر محترم صنعت ، معدن و تجارت خواهیم بود.
مهندس عباسلو افزود: از نظر اقتصادی احداث این کارخانه در بردسیر و حمل شمش های 12 متری فولادی از سیرجان به بردسیر جهت تبدیل به میلگرد اقتصای نبود و بهتر بود این کارخانه در مجاورت کارخانه تولید شمش احداث شود اما با توجه به سیاست های شرکت و دولت محترم، تصمیم بر این شد که این کارخانه در بردسیر احداث شود تا ضمن کمک به حل قسمتی از معضل بیکاری در این شهرستان، به رشد و پیشرفت کمی و کیفی بردسیر هم کمک شود.
مدیر عامل جهان فولاد اضافه کرد: پروژه اول در سال 93 که کارخانه احیام مستقیم شهید الله دادی سیرجان جهت تولید آهن اسفنجی بود به مرحله بهره برداری رسید و امسال هم و در ایام مبارک دهه فجر، افتتاح کارخانه نورد بردسیر را خواهیم داشت و امیدواریم در سال 97 نیز با کمک یک شرکت ایتالیایی شاهد به بهره برداری رسیدن کارخانه ذوب و ریخته گری باشیم و بتواند این کارخانه ها را تغذیه کند. این پروژه اولین ال سی 100 میلیون یورویی دولت پس از برجام خواهد بود.
وی اظهار داشت: با توجه به اینکه تولید میل گرد از بیلت (شمش آهن) در این کارخانه انجام می شود و هیچ آلودگی محیطی زیستی به دنبال ندارد، تمامی مجوزها برای احداث آن اخذ شده ضمن اینکه هزینه احداث و تجهیز این کارخانه تمامی از محل فروش محصول کارخانه احیا سیرجان ( آهن اسفنجی ) و سرمایه گذاری تامین گردیده است.
مهندس مستقیمی، معاون مالی و پشتیبانی جهان فولاد سیرجان نیز گفت: یکی از سیاست های این شرکت جذب نیروهای بومی بردسیر بوده و بر همین اساس تاکنون نزدیک به 250 نفر در این سایت مشغول بکار شده اند که اکثر آنها از مردم خوب بردسیر هستند و تنها نیروهای که شاید از غیر بردسیر اما از داخل استان بکار گرفتیم، در قسمت های تخصصی است.
وی ادامه داد: علیرغم تمامی مشکلاتی که ما در این محل داریم، تا کنون مقاومت کرده ایم و غیر از مردم همین منطقه، کسی را استخدام نکرده ایم، حتی در بخش تولید قطعات و تامین مواد اولیه و تجهیزات و امیدواریم بتوانیم با همین افراد و نیروهای بومی و از محل فروش محصولات این سایت، زمینه را برای توسعه جهان فولاد را فراهم کنیم.
میر محمدی رئیس دفتر مدیر عامل و روابط عمومی جهان فولاد بردسیر نیز در پایان ضمن تشکر و قدردانی از زحمات مهندس عباسلو و سایر همکاران وی، خلاصه ای از برنامه های افتتاحیه را برشمرد و گفت: عصر جمعه و همزمان با 22 بهمن سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، با حضور ریاست محترم مجلس شورای اسلامی و وزیر صنایع، این سایت افتتاح و به مرحله بهره برداری می رسد ضمن اینکه در کنار این افتتاحیه برنامه های جانبی و زیادی برای معرفی بهتر شهرستان بردسیر تدارک دیده ایم.
وی در پایان از فرمانداری و مرکز آموزش فنی حرفه ای بردسیر که امکانات آموزش نیروهای این کارخانه را مهیا کردند تشکر کرد.
بزرگداشت آیتالله میرزا محمدرضا مجتهد کرمانی برگزار شد
بزرگداشت آیتالله میرزا محمدرضا مجتهد کرمانی برگزار شد
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) آیتالله سیدیحیی جعفری، امام جمعه کرمان در این مراسم گفت:خاندان احمدی از مهمترین خانوادههای کرمانی بودند که آیتالله میرزا محمدرضا مجتهد در نجف اشرف تحصیل کردند.
وی افزود:حاج میرزا محمدرضا مجتهد کرمانی از کارهایی که در زمان خودش انجام داد، معرفی حاج علیاصغر صالحی به عنوان عالمی بزرگ و برجسته بود.
آیتالله جعفری تصریح کرد:شخصا معتقدم اگر مرحوم شیخ علیاصغر صالحی نبود، روحانیت پا نمیگرفت و طلبهای در کرمان پرورش نمییافت.
وی با گرامیداشت یاد و خاطره آیتالله هاشمی رفسنجانی و مجاهدتهای وی در جریان پیروزی انقلاب اسلامی بیان کرد:آیتالله هاشمی رفسنجانی در دوران مبارزه با رژیم طاغوت، شکنجههای زیادی را متحمل شد.
امام جمعه کرمان تأکید کرد:در زمان حیات علما و بزرگان باید قدر آنها را بیشتر بدانیم، البته بعد از حیات هم باید از خدمات آنها تقدیر داشت.
علیرضا رزمحسینی، استاندار کرمان نیز ضمن قدردانی از دستاندرکاران این مراسم، گفت:برپایی برنامه نکوداشت علما و بزرگان علم و ادب کرمانی در قید حیات در دستور کار قرار گیرد.
وی با تأکید براینکه در زمان قید حیات بزرگان، باید قدردان آنها بود، افزود: امید میرود این مسأله در کرمان با برگزاری چنین مراسمی، به یک فرهنگ عمومی تبدیل شود.
استاندار کرمان خواستار مراسم نکوداشت آیتالله جعفری در آینده نزدیک شد و بیان کرد:به منظور پاسداشت خدمات چندین دهه آیتالله سید یحیی جعفری، مراسم نکوداشت ایشان در کرمان برگزار میشود.
رزمحسینی از آیتالله جعفری، نماینده ولیفقیه در استان و امام جمعه کرمان به عنوان محور وحدت یاد کرد و گفت:بزرگ اندیشمندانی همچون حضرات آیات موحدیکرمانی، هاشمیرفسنجانی، جعفری و حجتالاسلام حجتیکرمانی و دعایی سرمایههای استان کرمان و کشور به شمار میروند.
همچنین حجتالاسلام محمد محمودآبادی، رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی جنوب شرق کشور در این مراسم گفت:کرمان علاوه بر داشتههای فراوان در حوزههای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، مشاهیر بسیار ارزنده و ماندگاری دارد که طی تاریخ چندان مورد محبت قرار نگرفتند.
وی افزود: از جمله این مشاهیر، علمای بزرگواری هستند که در استان کرمان محور وحدت و فعالیتهای مختلف فرهنگی و اجتماعی بودند. محمودآبادی با بیان اینکه طی دو قرن گذشته اتفاقات و حوادثی را در حوزههای علمیه و علمای شیعه شاهد هستیم که حائز اهمیت است، بیان کرد: نخستین کرمانی عالم دینی و دست آموخته مکتب امام صادق(ع)، حاج احمد آقا، سر سلسله خاندان احمدی است که محور مسئل دینی، سیاسی و اجتماعی مردم کرمان شد.
وی تصریح کرد: آیتالله میرزا محمدرضا مجتهد کرمانی، نوه حاجاحمد آقا شخصیتی است که علاوه بر علوم دینی، تبحر و اجازه اجتهاد دارد و در مسائل سیاسی و اجتماعی بسیار فعال است.
رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی جنوب شرق با تأکید بر گرامیداشت و تجلیل از چهرههای برتر و علما درزمان حیاتشان بیان کرد: شایسته نیست زمانی که ابنیه تاریخی را غبارزدایی میکنیم، از مشاهیر خود نامی نبریم و غبارزدایی نکنیم.
محمودآبادی تأکید کرد: در این راستا، حرکت خود را به برکت روح بلند امام و علمای بزرگ آغاز کردیم بلکه بتوانیم به مشاهیری که در قید حیات هستند، قبل از دست دادن آنها توجه کنیم و از خدمات آنها تجلیل شود.
در ادامه این مراسم با حضور امام جمعه و استاندار کرمان، ضمن رونمایی از کتاب باران تباران که به نویسندگی مجید نیکپور به بررسی زندگی خاندان احمدی و با نگاه ویژه به میرزا محمدرضا مجتهد کرمانی، نمایشگاه دو قرن اجتهاد و مجاهدت که در آن با عکس و اسناد به مبارزات آیتالله احمدآقا و آیتالله علیاکبر هاشمیرفسنجانی میپردازد، افتتاح شد.
همچنین تندیس محتوی مهر اسم آیتالله میرزامحمدرضا مجتهد کرمانی به استاندار کرمان، معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمان، رئیس حوزه هنری کرمان، مدیرکل تبلیغات اسلامی استان کرمان و … اهدا شد.
نقدی بر تئاتر هزار و آنچه یک شب بود هر چه بر روی صحنه قرار دارد یک نشانه است
نقدی بر تئاتر هزار و آنچه یک شب بود
هر چه بر روی صحنه قرار دارد یک نشانه است
احسان صاحب الزمانی
اجرای تئاتر را اگر از زمان تبلیغ ، تا زمانی که تماشاکن ماندگاری اثر را به خانه میبرد «اجرا» بنامیم تئاتر « هزار و آنچه یک شب بود» به نویسندگی و کارگردانی «پوریا قلی پور» یکی از منفعل ترین تاتر ها برای تماشاکنانش بود. این تئاتر تماشاکن را منفعل میکند (شاید نگه میدارد واژه ی بهتری باشد) زیرا نور از اول تا آخر کار جسمانی بازیگر،روی بازیگر میماند و فقط لحظه ای برای نتیجه روی تماشاکن روشن میشود .زیرا مرز بین صحنه و تماشاکن چند سانت با خاک و ماسه ( و آجر) از هم جدا شده اند.زیرا روایت شنوی قصه ها درون افراد صحنه است( یک روایت شنو به جمع بازیگران اضافه کرده است که چگونه دیدن را هم نشان و هم آموزش میدهد) و از نظر زمانی با تاخیر به ما میرسد.زیرا نوع تکنیک دید بازیگر «دیوار چهارم» است و بیشتر با احساس سر و کار دارد ،تا رابطه ی ناقدی.زیرا تماشاکن فقط از یک سو میتواند بازیگران را ببیند و رابطه دوسویه نیست.و تماشاکنان یکدیگر را نمیبیند و انسان اینگونه نمایشها از همیشه تنهاتر در تاریکی نشسته (حتا همراهش را در تاریکی نمیبیند) و یاد میگیرد که آرام حرف بزند آرام بخندد و آرام در خفا بگرید وحتا این تبدیل به آداب تماشاکن برای دیدن و شنیدن میشود.در این نوع تاتر تماشاکن تنها و تحت کنترل میشود.میشود تعدادش را فهمید ،دیدش را کنترل کرد.همینطور تمایزشان از تماشاکنان به واسطه لباسهای یک دست و یک رنگ جمع بازیگران ،این نوع تئاتر عصر سرمایه داری و بورژوازی شکل میگیرد، که این گونه،به نفع قدرت و حاکمان قدرت تمام میشود.
و همه ی اینها که گفته شد باعث همذات پنداری مخاطب میشود(که آنچه گفته شد الزاما بد هم نیست)،ولی با توجه به اینکه از تمام تکنیک های همذات پنداری و اثر پذیری احساسیش استفاده شد ،اما از ماندگاری این تیاتر چیزی به همراه تماشاکن به جا نمیماند و درگیر عواطف هم نمیگردد.
بر خلاف اسمش و قصه هایی که میگوید و نام های خاصی چون «شهرزاد» را میبرد مشارکت نمیطلبد.در قصه های هزار و یک شب ، ما شیوه های روایت داستان در داستان،قصه در قصه داریم. که هر لولای ورود به قصه ی دیگر و «دیگری»هایش خود تلنگری میشود از اینکه ما آگاهانه میخوانیم و میدانیم داستان فرا داستان میخوانیم.این تیاتر فقط نام قصه های تو در تو را یدک میکشد و با خرده پیرنگهایش و نشانه هایی که به سرانجام نمیرسند ذهن را برای ادامه پس میزنند.
تئاتر فرهنگ روز است.هم میتواند از گذشته یک جامعه و هم حال و ایجاد سوال سوالهایی برای آینده مطرح و حتا آینده را پیش بینی کند.حال در این دنیای ساخت شده عناصر و نشانه هایی باید باشد که مخاطب بتواند مدلول ها را با توجه به شرایط زیستی اش پیدا کند. به عبارتی همانطور که رولان بارت ،در کتاب ادبیات و دلالت(1972)،تئاتر را در حکم «نوعی دستگاه فرمانش» و تئاتری بودن را برابر با «توده انبوهی از نشانه ها» تشریح نمود.و البته این اثر که میشود مثل خوابگزاری به آن نگریست.
در این تئاتر بازیگران از «شخصیت» انسانی فاصله گرفته و تبدیل به شی میشوند (که اشکالی هم ندارد)،اما ما انبوهی از شی ها ،رمزها و آشفته بازاری از استفاده کردن از شی های نیمه کاره ؛چه بازیگرانی که تبدیل به شی میشوند و چه نور و چه لباس و میله های انتهای صحنه و…مواجه میشویم.
زبان این تئاتر با توجه مطالعاتی که دوسوسور میگوید؛ هم در زمانی(تاریخی) هستند و هم همزمانی(معاصر) را شامل میشوند.
نشانه های این تئاتر آنقدر تکرار میشدند که خاصیت رمزگانی خود را از دست میدادند، در حالی که میشد موجزتر نشان داده شوند یا استیلیزه تر بازی ها را ارائه داد و خرده پیرنگ ها سامان داد.اگر به این گفته مکتب پراگ در خصوص نشانه ها نگاه کنیم « هر چه بر روی صحنه قرار دارد یک نشانه است» این تیاتر به خاطر بازیگر اشیا روی صحنه، آشفته بازاریست از نشانه ها که مدلولهایش را نمیشود به راحتی پیدا کرد.این اشیا بازیگران نمیتوانند در این اثر کارکرد عملی به نفع نقش نمادین و دلالتگری ساختار اجراییش کمک کنند و به سرگشتگی منتهی میشوند.چراکه تماشاکن میله های انتهای صحنه،لباسهای به رنگی خاص و سری که بی مو است و جنس نغمه ای که پخش میشود،آوازی که اجرا میشود،کلیپی که پخش میشود و هزار و یکشبی که از آن نام برده میشود و عدد «هفت»و… را با توجه به ساختارهای روزمره اشان نمیبیند و در بستر یک اجرا میسنجد و میپذیرد و طور دیگری میبیند.
به طوری که برایش تعریف میشوند؛ساخته میشوند.
اشکال نه تنها از نشانه های غیر عمدی است بلکه از بازیگرانی است که زیادی هستند،نه از جهت تعداد بلکه به خاطر اینکه «حضور» هم دارند،جایی که باربا اشاره میکند بعضی بازیگران غیاب خود را نیز بازی میکنند و ارائه میدهند.باربا از هنر حذف میگوید؛ « ساده سازی یعنی حذف بعضی از عناصر به منظور برجسته کردن عناصر دیگر»(نگاه کنید به:باربا 1390 ، ص 21).پس کارگردان باید نشانه های تئاتری را که به شکلی جلب توجه میکنند در مخاطب را دریابد .بداند چه چیزهایی را برجسته کند(برجسته سازی)،و ابزارش را در هر جهان نمایشی درک کند.پس هر حرکت و هر شی و هر چیز وارد اتمسفر و صحنه ی تئاتر شود برای تماشاکن مهم تلقی میشود.با توجه به دید وسیع تماشاکن در تئاتر،اگر کارگردان نتواند نظام دلالتهایی که در اختیارش درآمده اند را سازماندهی کند،تماشاکن نمیتواند با اثر ارتباط ماندگاری برقرار کند و وقتی به کشف نرسد، و با سردرگمی در روایت رو به رو شود،حتا لحظه های اجرا هم او را کلافه میکنند.
مخاطب پیامهای رمز گزاری شده را رمزگشایی میکند (مفاهیمی که مطلق نیستند).
تصاویر نخستین تئاتر نام برده،با طبقه بندی پیرس؛که خلطی از نشانه های شمایلی و نمایه ای است،نشانه ای است که در بستر اثر مینشیند و از چگونه آمدن انسان به این دنیا خبر میدهد و بعد میرویم سراغ چگونه مردنها.که متاسفانه دیگر نشانه ها تا پایان خام میمانند و ارتباط با مخاطب نمیگیرند.به طور مثال شکل گیری دنیای نظریه داروین را با شاهدان و روایت شنوی درون صحنه ای نقض میکند و سرگردانی به وجود می آورد.و این اثر بستر و دنیایی را نساخته تا از «نیستی» خبر دهد.به گفته ی ناصر حسینی مهر قهرمان «ویتسک» گئورگ بوشنر در انتهای نمایشنامه ناپدید میشود و تماشاگر پی نمیبرد سرنوشتش به چه میانجامد و نیست میشود.بستری ساخته میشود تا تماشاکن آخر ویتسک را نداند.
پس برای رسیدن به مدلولها باید به مدلول اولیه رسید و لازمه ی ارتباط عمیق (جایی که اجرا ساعتها و روزها با مخاطب همرا باشد)، مدلولی است که بتوان به آن چنگ انداخت(که هر مدلول خود دال ای است برای مدلول دیگر).
حال اگر بخواهیم این تئاتر را از دید در هم ریزی ساختار هزار و یک شبی و عامدانه آوردن اسم شهرزاد و شمایل مسیح و نمایه ی آقا محمد خان قاجار به مثابه نشانه هایی که مجموعه ای یگانه و غریب را شکل میدهند،برسد.به آن خواسته ی در هم ریزی نمیرسیم. چراکه قراردادهای ایجاد شده برای ما در جهان نمایشی و فرای این تاتر را در نمیابیم.
البته آثاری هستند که قراردادهایشان بر بازی دال هاست،که دال بر مبنای نخستین راه رسیدن به معنا نمیداند ،بلکه راهنماییست برای رسیدن به دریای دال های دیگر،اما یگانگی غریب در همه دال ها و لذت جویی و بازی را در آن آثار میتوان دید.اما شامل تئاتر هزار و آنچه یک شب نمیشود.زیرا تماشاکن را به بازی راه نمیدهد و قراردادی را برایش تعریف نمیکند.این اجرا نه تنها به بازی نمیگیرد بلکه نقشی همانند نظام آموزشی دنیا که چگونه گوش دادن نه چگونه نواختن و چگونه خواندن نه چگونه نوشتن جامعه های مصرف زده را ایفا میکند با نشانه هایی که به سرانجام نمیرسند و فقط کلافه میکنند.
خانه شهر دارد نفس می کشد
الهه آذرنوش/ کرمان هنر
اگر از یک بنای ارزشمند در شهر کرمان بخواهیم صحبت کنیم ،خانه شهر است. خانه شهر خانه ای که مهمانی های بی شماری در آن رخ داده است و در طول دهه های متوالی هنر و موسیقی و تاتر و جشنواره های زیادی را به چشم خود دیده و به نوعی دفتر خاطرات شهر ما کرمان محسوب می شود. همانطور که هر یک از ما آلبوم های خانوادگی خودمان را نگه می داریم و عکس های آن را با دقت نگاه می کنیم و آن را به شکل گنجینه ای می بینیم گنجینه ای که هر عکس آن متعلق به خود ماست و در سال و حال مشخص حالمان را خوب می کند و گاهی هم غمگین، یعنی به نوعی در خود فرو می رویم داستان خانه شهر هم به همین شکل ساده و صمیمی است و فقط در مقیاس شهر ، همه ما از یک خانواده ایم و خانه شهر به ما به تمام مردم شهر تعلق دارد به مادران و پدران، به مادر بزرگ ها و پدر بزرگها به نسل های بعد از ماخانه شهر تلاقی پیوند مردمان این شهر است .
معماری بنای خانه شهر برگرفته از خطوطی است که در معماری ایران وجود داشته است و ساختار آن متاثر از هندسه معماری سنتی ایران. معماری ارزشمند و فکر شده ای که مانند آن در کرمان نیست هم به لحاظ فرم و هم به لحاظ پلان . نما و تزیینات آن و به ویژه ستون هایی که در دو طرف بنا ساخته شده است جزو شاهکارهای معماری ایران می تواند باشد که اگر هر جای دیگری می بود برخوردی متفاوت تر و قابل احترام تر به آن میشد.
عناصر معماری سنتی و ایرانی در بنای خانه شهر به شکل مدرن و انتزاعی خودش را نشان می دهد، از جداره ها و نورگیرها و پنجره ها و ستون ها تا دتایل ها که همه این ها حرفی برای گفتن دارد، کمترین بنایی می توان در دوره معاصر یافت که حرف و یا فلسفه و یا معنایی در خود داشته باشد اما خانه شهر هم خودش و هم جسم و کالبدش حرف برای گفتن دارد و دهه های متوالی برای ما داستان تعریف کرده است.
در واقع همان خطوط و طرح های هندسی که در معماری گذشته به آن گره چینی و مقرنس کاری گفته میشد همان شکستگی ها به شکل دیگری اینجا خلق شده اند حتی در جزیی ترین موارد به آن پرداخت شده است. رنگ فیروزه ای که در تزیینات بنا بکار رفته است به همراه رنگ سنگ سفید و پنجره هایی که نور را با طیف رنگین به داخل هدایت می کند، همه این عناصر کاملن فکر شده و ماهرانه طراحی و ساخته شده است و می تواند مرجع ارزشمندی باشد برای مطالعه تاریخ معماری کرمان. گذشته از جسم و کالبد این بنا ، هر ساختمانی در خودش روح و روان دارد که شاکله آن مردم هستند. خانه شهر روح دارد . خانه شهر زنده است . خانه شهر نفس می کشد . خانه شهر فقط متعلق به مردم است و نه به هیچ کس دیگر که بر آن حکم کند زیرا با جمع آوری پول های خود این مردم کرمان ساخته شده است و فقط مردم با تمامیت می توانند برای حفظ جانش تصمیم بگیرند. روح و روان خانه شهر را به مردم و به شهرش بازگردانید چرا که نماد فرهنگ و تاریخ این شهر است همان طور که هر شهر نشانه ای دارد برای شناخته شدن خانه شهر می تواند نماد کرمان باشد.
کالبد و روح خانه شهر با مردم و توسط مردم زاده شده است و با اتفاقات هنری و فرهنگی رشد کرده است و اکنون هم با مردم نفس می کشد بازمانده های هنری و فرهنگی این شهر نباید تخریب شوند ، اسم های ما همه ریشه در گذشته ای دارند که با معنا و در بستری جغرافیایی نهاده شده اند و این یک باید است که آنها را حمایت و محافظت کنیم.اگر که خودمان را بشناسیم شهرمان هم خواهیم شناخت و اگر که تعلقی به این خاک نداشته باشیم قادر نیستیم برای نگه داشتن آنچه که داریم لایق و شایسته باشیم.
فضاهای جمعی در معماری توسط مردم و استفاده کنندگان تعریف می شوند و انرژی جمعی به آن فضا معنا و مفهوم می دهد وقتی که وارد خانه شهر می شویم تصویر تمام سالهایی که در آن خاطره داشته ایم در نظرمان جلوه پیدا می کند و این خاصیت مثبت فضاهای شهری است که ایجاد خاطره و حس تعلق به آن فضا برای ما به وجود می آید. ذهن ما تصاویری از هنرمندانی را که دیده است ،صدای سازهای موسیقی که شنیده است و چهره های هنری و گفتمان ها و قرار هایی که گذاشته را به یاد می آورد و این یک مفهوم قوی دارد چرا که خانه شهر توانسته در ذهن تک تک ما خاطره ایجاد کند . در حال حاضر این بنا درگیر تخریب تدریجی است و حیاط های دو طرف بنا که مشرف به ایوان می باشند در وضعیت نا مناسبی قرار دارند و مسئولین امر عمدا به این بنا رسیدگی نمی کنند تا …
خانه شهر از مردم شهر کمک می خواهد برای ماندنش و بودنش. خاطرات شهر را تخریب نکنیم. خانه شهر دارد نفس می کشد.
تعلیق تشکل دانشجویی اصلاحطلب در دانشگاه باهنر
تعلیق تشکل دانشجویی اصلاحطلب در دانشگاه باهنر
دانشگاه شهید باهنر کرمان در حالی حکم به تعلیق مجمع اسلامی دانشجویان داده که این تشکل اصلیترین حامی دولت تدبیر و امید در این دانشگاه بزرگ بود. روز گذشته حکمی مبنی بر تعلیق سهماهه فعالیتهای تشکل اصلاحطلب «مجمع اسلامی دانشجویان دانشگاه شهید باهنر کرمان» به خسرو بنی اسد، دبیر این تشکل ابلاغ شد. بر اساس این حکم مجمع اسلامی دانشجویان تا ۲۸ فروردین ۹۶ از هرگونه فعالیت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی محروم شده و بدین ترتیب در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال آینده، فضایی تقریباً تکصدایی بر یکی از بزرگترین دانشگاههای جنوب شرق کشور حاکم میشود.
بنی اسد دلیل تعلیق تشکل متبوع خود را «انتشار اخبار مربوط به آرش صادقی در تابلوی اطلاعرسانی» عنوان میکند و به «کرمان نو» میگوید: «شاکی و دلیل شکایت را بهصورت کتبی به ما اعلام نکردند اما وقتی به جلسه هیأت منصفه رفتیم، گفتند که دلیل این حکم انتشار خبرهای مربوط به آرش صادقی بوده است.» دبیر مجمع اسلامی معتقد است این تشکل موضعگیری خاصی در انتشار این خبرها نداشته و صرفاً به اطلاعرسانی پرداخته. مجمع اسلامی دانشجویان دانشگاه باهنر در حالی پی تعلیق را به تن خود مالید که دو ماه پیش جنجالها بر سر یکی از برنامههای این تشکل بالاگرفته بود.
۱۵ آذر امسال و دو هفته پس از لغو جنجالی سخنرانی نایب رییس مجلس در مشهد، وی به دعوت مجمع اسلامی به دانشگاه باهنر آمد و سخنرانی کرد. سخنرانیای که با مخالفت برخی چهرههای اصولگرا ازجمله حجتالاسلام عرب پور، امامجمعه موقت کرمان و رییس شورای اصولگرایی استان روبرو شده بود.
این سخنرانی اگرچه با حمایت استانداری برگزار شد اما دقایقی قبل از آغاز، با تغییر مجری مراسم و سؤالات جهتدهی شده برخی افراد روبرو شد بهطوریکه مطهری یک روز بعد در اینستاگرامش نوشت که «اجازه ندادند دانشجویان سؤالات خود را بپرسند.» حالا دو ماه پس از این برنامه جنجالی، مجمع اسلامی دانشجویان دانشگاه باهنر با بیش از هزار عضو فعال که در پی منحل شدن انجمن اسلامی این دانشگاه پس از حوادث انتخابات جنجالی ۸۸ و تشکیل انجمن اسلامی مستقل که تشکلی اصولگراست، از دو سال پیش فعالیت جدی خود را آغاز کرده از هرگونه فعالیت در آستانه انتخابات ریاست جمهوری محروم شده تا دولت تدبیر و امید با تصمیم مدیرانش در دانشگاه باهنر، تنها بماند. تماسهای «کرمان نو» با روابط عمومی دانشگاه باهنر به نتیجهای نرسید و فعلاً مسئولان این دانشگاه تصمیم به سکوت در قبال این موضوع گرفتهاند.
نماینده انحصاری مرسدسبنز در ایران: ۲۵۰ دستگاه بنز کارکرده به نام «صفر» فروختند
نماینده انحصاری مرسدسبنز در ایران:
۲۵۰ دستگاه بنز کارکرده به نام «صفر» فروختند
میترا ممسنی
یکی از چند تفاهمنامه به امضا رسیده در صنعت خودرو که در سال گذشته و همزمان با اجرای برجام نهایی شد، قرارداد مرسدسبنز با شرکت ستاره ایران یکی از زیرمجموعههای ایرانخودرو بود.
این تفاهمنامه که در حوزه خودروهای سواری به امضا رسید طرف آلمانی را براساس شیوهنامه جدید وزارت صنعت، معدن و تجارت ملزم به سرمایهگذاری و داخلیسازی بنز در ایران کرده است و به نظر میرسد با توجه به آماده بودن خطوط تولید بنز در ایرانخودرو، این روند به شکل جدیتر دنبال شود. جدا از سرمایهگذاری در تولید، یکی از اقدامات شرکت ستاره ایران، سرمایهگذاری در حوزه خدمات پس از فروش بوده است و در حال حاضر نیز این آمادگی را دارد تا در کنار ارائه خدمات به مشتریان خود، شرایطی را برای آگاهی خریداران بنز از صفر بودن خودروهایشان فراهم کند.
علی نمکین، مدیرعامل شرکت ستاره ایران نماینده انحصاری مرسدسبنز در ایران در گفتوگو با گسترش صنعت با اشاره به تخلفات موجود از فروش تعداد زیادی خودرو با ۳ تا ۱۰هزار کیلومتر کارکرد به مشتریان به نام خودروهای صفر خبر داد. متن این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
تفاهمنامه مشترک شرکت ستاره ایران با مرسدسبنز در حال حاضر در چه مرحلهای قرار دارد؟
دور جدید همکاریهای صنعتی ایرانخودرو و بنز از اواخر سال گذشته با بازدید هیات آلمانی از شرکتهای ایرانخودرو، ایرانخودرودیزل و شرکت ستاره ایران آغاز شد و اکنون در مرحله عقد قرارداد است.
براساس تفاهمنامه به امضا رسیده با بنز، تاکنون چه میزان دستگاه خودرو وارد کشور شده است؟
برای امسال میلادی واردات 2 هزار دستگاه بنز پیشبینی شده که این تعداد به غیر از خودروهایی است که ممکن است دستگاههایی همچون نیروی انتظامی و تاکسیرانی به دلایلی خواستار استفاده از آن باشند. این تعداد خودرو در فاز نخست به صورت سیبییو وارد کشور خواهد شد اما امکان تولید در داخل نیز پیشبینی شده است.
آیا براساس شیوهنامه وزارت صنعت، معدن و تجارت مبنی بر ضرورت سرمایهگذاری در تولید از سوی واردکنندهها، بنز نیز تصمیمی در اینباره خواهد داشت؟
خط تولید بنز در ایرانخودرو با دستور مدیرعامل این گروه صنعتی همچنان پابرجاست و حتی در بازدید اعضای مرسدسبنز و دایملر از این گروه، باقی ماندن این خط تولید برای آنها همچنان جالب بود که امیدواریم این خط تولید احیا یا خط تولید دیگری به آن با هدف تولید در ایران اضافه شود. در زمینه سرمایهگذاری در خدمات پس از فروش نیز اقداماتی انجام و برنامهای برای فروش و خدمات پس از فروش ارائه شده است.
با شیوهنامه جدید وزارت صنعت، معدن و تجارت مبنی بر دریافت نمایندگی از شرکتهای مادر تا چه اندازه تخلفها در این حوزه کاهش خواهد یافت؟
هماکنون با آییننامه جدید وزارت صنعت، معدن و تجارت تنها آندسته از شرکتهایی اجازه واردات خودرو به کشور را دارند که موفق به دریافت نمایندگی از شرکتهای مادر، شده باشند. براساس آمارهای موجود، خودروهایی که در مجموعه گروه خودروهای سواری بنز در سال قبل وارد کشور شدهاند، افزونبر ۵۱۸ خودرو بوده و از این تعداد ۵۰درصد خودروهایی که به مراکز خدمات پس از فروش مراجعه کرده بودند صفر نبوده که این گزارش به وزارت صنعت، معدن و تجارت و سازمان حمایت مصرفکنندگان و تولیدکنندگان نیز ارائه شده است. این خودروها از ۳ تا ۱۰هزار کیلومتر کارکرد داشتهاند در حالی که براساس آییننامه سازمان حمایت، خودرو زیر ۱۰۰ کیلومتر کارکرد صفر نامیده میشود اما با این حال این خودروها با عنوان خودرو صفر تحویل مشتری شده بودند که دستگاهها نشان داد این خودروها صفرکاری شدهاند. با توجه به این شرایط طبیعی است آییننامه جدید، در راستای صیانت و حمایت از حقوق مصرفکننده به تدوین رسیده است و به نفع آنها خواهد بود. براساس آییننامه جدید واردکنندهها از این پس بهصورت مستقیم از شرکت مادر اقدام به فعالیت میکنند که این روند بحث رقابت و نیاز مصرفکننده را بهطور کامل پوشش خواهد داد. البته این روند به معنای مخالفت با واردات خودرو نیست اما بهطور قطع واردات، نیازمند سازوکارهایی است که هماکنون وزارت صنعت، معدن و تجارت سازوکار لازم را پیشبینی کرده است.
آیا این تخلف در مراجعه مشتریان برای دریافت خدمات پس از فروش مشخص شد؟
بله. مشتریان تا زمان دریافت خدمات از شبکه متوجه این موضوع نشده بودند. بنابراین از همه دارندگان و مشتریان این گروه درخواست میشود تا پیش از ابلاغ آییننامه جدید، برای آگاهی از سالم بودن اطمینان پیدا کرده و همچنین برای آگاهی از صفر بودن خودرو خود به نمایندگیهای شرکت ستاره ایران مراجعه کنند. این شرکت به رایگان این بررسی را انجام خواهد داد. همچنین کسانی که خواستار خرید خودرو جدید و صفرکیلومتر هستند میتوانند با استفاده از خدمات این شبکه نسبت به سلامت خودرو موردنظر خود اقدام کنند.
مشتریان در صورت مشاهده چنین تخلفهایی باید شکایت خود را به کدام ارگان ارجاع دهند؟
هماکنون این شرکت ارتباط خوبی با سازمان حمایت مصرفکنندگان و تولیدکنندگان دارد این در حالی است که این سازمان براساس قانون، مرجع نظارتی بهشمار میرود بنابراین مشتریان میتوانند هرگونه شکایت خود را از طریق این سازمان پیگیری کنند. این سازمان چندی پیش با مشاهده تخلفات چند واردکننده، آنها را از چرخه ثبتسفارش حذف کرد.
مشتریان چگونه میتوانند از خرید خودروهای بنزی که خارج از شبکه شرکت ستاره ایران وارد کشور شدهاند، اطمینان حاصل کنند؟
با ابلاغ این آییننامه از این پس واردات بنز تنها از طریق قانونی و شرکت ستاره ایران انجام خواهد شد و چارچوب قانونی تدوین شده اجازه نمیدهد که کسی به صورت غیرقانونی اقدام به واردات کند.
آماری از تعداد بنزهای وارداتی که خارج از شبکه وارد شده، وجود دارد؟
پیش از این قانون، هر شخصی در قالب واردکننده میتوانست نسبت به واردات خودرو اقدام کند اما براساس قانون جدید، باید برای ارائه خدمات پس از فروش با نماینده رسمی قرارداد منعقد کند اما تاکنون این قراردادها به این شکل بوده که مشتری اطلاعی از روند قرارداد نداشته و از جزییات آگاه نبوده بنابراین تنها در زمان مراجعه مشتری برای دریافت خدمات پس از فروش شاهد هرگونه مشکل بود. بنابراین از سال جاری میلادی هر واردکنندهای قادر به واردات خودرو نبوده و مسئولیت همه امور با شرکت ستاره ایران خواهد بود.
چهارمین همایش بینالمللی آیا شبکه این قابلیت را دارد؟ آیا بنز براساس الگوهای جهانی به خدمات مشابه آنچه در کشورهای همسایه ارائه میشود، به مشتریان ایرانی اقدام خواهد کرد؟
از نظر نیروی انسانی فنی و کارآمد این توانایی را داریم. شرکت ستاره ایران برنامه توسعه شبکه خودروهای سواری بنز را در دستور کار قرار داده که به تایید دایملر و مرسدسبنز رسیده است و برنامه داریم بهتدریج در همه استانها یک نمایندگی داشته باشیم. در دهه فجر امسال نیز ۴ نمایندگی در شهرهای کرمان، یزد، کرج و تهران افتتاح میشود. برای سالهای بعد نیز برنامهریزی شده با هدف دسترسی به خدمات آسانتر برای خودروهایی که وارد شبکه میشوند در مراکز استانها یک نمایندگی داشته باشیم. باید محاسبات فنی و اقتصادی و توجیهپذیری نمایندگی نیز برای سرمایهگذار دیده شود که این امکان فراهم است. بهطور قطع بنز خدماتی که به کشورهای همسایه میدهد را نیز در ایران ارائه خواهد کرد و هیچ فرقی نخواهد داشت و حتی با توجه به تقاضای زیاد بازار در ایران، درنظر داریم به هاب منطقه تبدیل شویم تا نیازهای سایر کشورها از ایران تامین شود.
هماکنون نمایندگیهای بنز در کشور چه تعداد است؟
۱۲ نمایندگی در سراسر ایران فعال است که در نظر داریم در هر استان به یک نمایندگی برسد.
اصلیترین چالش مصرف کننده در حوزه خدمات چیست و برای اصلاح ذهنیت منفی مصرفکنندگان لازم است چه اقداماتی انجام شود؟
موضوع اصلی در خدمات پس از فروش، تکریم مشتری است باید حرف مشتری را گوش و به آن توجه کرد. پیشنیاز و شرط نخست رضایتمندی مشتری، برخورد کارکنان شبکه خدمات پس از فروش است و اگرچه مشکلاتی در این زمینه وجود داشته اما اقدامات خوبی انجام شده هرچند جای کار بیشتری وجود دارد. از نظر آمارهای شرکت بازرسی کیفیت و استاندارد ایران، بیشترین شکایت مصرفکنندگان تامین قطعه است و بخشی از مشکلات به واسطه تحریمها بوده که انتظار میرود در سال آینده، این میزان شکایتها کاهش یابد و مشکلی در این باره نداشته باشیم. آخرین طرح در شبکه خدمات پس از فروش بنز بازرسی زمستانه از محصولات بود که به مشتریها اعلام کردیم، برای دریافت این خدمات نیازی به مراجعه حضوری نیست بلکه خودرو به رایگان به نمایندگی حمل و بازدید و سرویس رایگان میشود. طرح نوروزی نیز با تخفیف ویژه و حمل رایگان اجرا خواهد شد که با این روند و اقدامات، آینده خدمات پس از فروش در ایران درخشان خواهد بود.
مرگ تدریجی پردیس فرش کشور را نشانه گرفته است
مرگ تدریجی پردیس فرش کشور را نشانه گرفته است
الهام پی پر
قالی کرمان از شهره جهانی برخوردار است. امروزه برای بیان ارزش، مرغوبیت یا قدر و قیمت چیزی آن را با قالی کرمان میسنجند، شهرت قالی کرمان بیش از هر چیز به دلیل درآمیزی رنگ و طرح است و در تمایز و تشخیص قالی دو عامل طرح و رنگ بسیار اهمیت دارد. طرح و رنگ قالی کرمان یکی از نفیسترین، زیباترین و خوش سبکترین بافتهای جهان به شمار میآید. قالی کرمان از قدیم زیباترین و نفیسترین قالی ایران و دنیا به شمار میرفته است کرمان پشم بسیار مرغوبی برای قالیبافی دارد که نوع آن شبیه پشم خراسان و البته قدری از پشم کرمانشاه سبکتر و ظریفتر است. متاسفانه این روزها وجود مشکلات عدیده که قبل از تولید، یعنی از همان هنگام که دار برپا میشود تا انگشتان هنرمند قالیبافان گره در تار و پود فرش بنشاند تا آن زمان که در خانه مشتریان پهن شود، فرش دستباف را که روزگاری نه چندان دور داعیهدار بهترین برند فرش کشور بوده با چالش روبهرو کرده؛ چنان که طی چند سال اخیر بسیاری از کارگاههای قالیبافی تعطیل شده و چراغ حجرههایشان به امید معیشتی فزونتر خاموش شده است.
چین بزرگترین ضربه را به بدنه فرش کرمان زد
یک بافنده قدیمی فرش میگوید: «این فرش زمانی یکی از مهمترین شاخصهای صادرات کشور بود اکنون بهدنبال ورود کشورهایی نظیر چین و کپیبرداری از نقشههای اصیل کرمان گرفتار مسائلی شده است که می توان گفت بزرگترین ضربه به بدنه این صنعت محسوب می شود و در صورت عدم توجه مانند بسیاری دیگر از هنرها و صنایع قدیمی و باارزش به درد منسوخ شدن دچار خواهد شد».
راضیه میرزایی تصریح کرد: «از قدیم به صورت خانوادگی به این شغل مشغول بودیم اما حالا هزینه های بالای مواد اولیه مانع از ادامهی کارمان میشود» وی افزود: «دلالان نیز یکی دیگر از مشکلات فرشبافان منطقه هستند و با گذاشتن چندین ماه وقت و گرو گذاشتن سلامتمان چیزی عاید ما نمیشود و سود اصلی به جیب دلالهای این صنعت سرازیر میشود.»
بیمه و حمایت متولیان فرش
یکی دیگر از قالیبافان در این مورد اظهار داشت: « پس از سالها اشتغال به این حرفه به بیماری ریوی مبتلا شده ام و این در حالی است که تحت پوشش هیچگونه خدمات بیمهای نیستم»
زهرا قادری تصریح کرد: «فرش کرمان صنعت بزرگی بود که با بیتوجهی به صاحبان اصلی آن یعنی بافندهها و حمایت نکردن آنها و وارد آوردن ضربه مهلک کپی برداری توسط چینیها دچار رکود شده است و بزودِی برای همیشه از خاطر محو خواهد شد».
مواد اولیه
یک کارشناس در این خصوص گفت: « وضعیت مواد اولیه، مانند اکسیژن برای تنفس فرش دستباف محسوب میشود و اگر این وضعیت در زمینهی افزایش تولیدات داخل استان، جلوگیری از ورود مواد اولیهی نامرغوب بهبود پیدا کند، قطعاً قالی کرمان به دوران گذشتهی خود باز خواهد گشت». حسین فرخی اظهار داشت: «تا دیروز کمتر خانهای یافت میشد که در آن دار قالی برپا نباشد و نبودِ دارِ قالی در یک خانه نشان از نقص و سستی محسوب میشد اما این روزها دیگر صدای زدن ضربههای شانه بر تاروپود هزار نقش و رنگ فرش از کوچههای شهر کمتر به گوش میرسد و صدای زیبا و آهنگین نقشهخوانی قالیبافان دیگر به گوش نمیرسد».
وی افزود: «دولت باید فکری جدی در این زمینه داشته باشد، بدون شک فرش دستباف شناسنامه ایران است و تا آگاهیبخشی مسئولان نسبت به فرش دستباف ایران در عرصه بینالمللی نباشد امکان حمایت از این هنر و صنعت گرانبها وجود ندارد» .
صادرات، راهی برای برون رفت از بحران
علیرضا رزم حسینی استاندار کرمان در ابتدای بهدست گرفتن سکان استانداری کرمان باحضور در شرکت فرش این استان با بیان اینکه شرکت فرش می تواند به عنوان مقصد گردشگری هم قرار گیرد گفته بود: «چگونه می شود شرکت فرش کرمان صد سال پیش بدون امکاناتی همچون راه آهن، فرودگاه و بازاریابی اقتصادی بود ولی امروز غیراقتصادی باشد».
در همان زمان مدیر کل صنعت، معدن و تجارت استان با بیان اینکه «فرش کرمان پردیس فرش کشور است و فرش ایرانی هنر و صنعتی است که از دیرباز اعتباری برای ایران و فرهنگ ایرانی بوده است» اظهار کرده بود: «فرش دستباف کرمان در وضعیت بحرانی بهسر میبرد و، صادرات راهی برای برون رفت از این بحران است که باید پیگیری شود».
این در حالی است که مدیر کل صنعت، معدن و تجارت استان در نشست مطبوعاتی اخیر خود باز هم صادرات را راهی برای برون رفت از این بحران عنوان و افزود: « فرش کرمان یک صنعت بیبدیل است و بزودی با اجرای طرح شناسایی فرشبافان از طریق بیمه فعالین واقعی این صنعت را شناسایی و ساماندهی خواهیم کرد»
گزارش المانیتور از « قدرتمندترین زن ایران»
گزارش المانیتور از « قدرتمندترین زن ایران»
همسر سیاستمداران به ندرت در ایران در مرکز توجه ها قرار میگیرند. ایرانیان کمی حتی نام همسران سیاست مداران را می دانند اما عفت مرعشی یک استثناست.
همسر آیت الله هاشمی در خانواده ای برجسته و مذهبی به دنیا آمد. او یکسال از همسرش جوان تر بود و در سال 1959 و در سن 23 سالگی با هاشمی ازدواج کرد. در آن زمان رفسنحانی که قرار بود بعدها رییس جمهور دو دوره ایران شود هنوز طلبه حوزه بود. مرعشی نمی دانست که قرار است همسر یکی از مهم ترین شخصیت های سیاسی ایران شود.
بانو عفت مرعشی در خاطرات خود تحت عنوان «گام به گام با سرو» نوشته «من عفت مرعشی هستم. همسر یک روحانی وارسته و سیاستمدار معروف ایرانی که در مکتب پیامبر اسلام تحصیل کرده و انسانی شریف و بزرگوار است. مردم عزیز ایران عمدتا من را به خاطر چند حادثه خوب میشناسند. مثل حادثه ای که در سال 1979 رخ داد و من از همسرم حفاظت کردم . او در این حادثه ناگوار تحت سو قصد قرار گرفته بود.
قدرت مرعشی در زندگی سیاسی به عنوان یک زن ایرانی پشت صحنه بوده است . او بر دخترانش که در صحنه سیاست فعال بوده اند و بر روی محسن و مهدی اثر مهمی داشته. در واقع فایزه و فاطمه از برادرانشان هم در عرصه سیاست فعال تر بوده اند و شاید این گواه از وجود یک اتمسفر غیر مردسالارانه در خانه هاشمی بوده است. عجیب نیست اگر مرعشی یکی از مهمترین دلایل ایجاد چنین جوی در خانه شان بوده باشد.
یک کارشناس سیاسی در گفت و گو با المانیتور گفته مرعشی یک کاراکتر با اهمیت بوده که در موفقیت های رفسنجانی نقش ویژه ای بازی کرده است . دختران هاشمی با پسران لاهوتی ازدواج کرده بودند. همین مساله می توانست بحرانی را برای بیت هاشمی که روابط خانوادگی با لاهوتیها داشتند ایجاد کند، اما مدیریت بانو عفت مرعشی مانع از چنین اتفاقی شد.
معاون میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور: خانه شهر در دست بررسی
معاون میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور:
خانه شهر
در دست بررسی
شکوفه نبی زاده
معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور در کنگره تاریخ، معماری و شهرسازی گفت: «مساله خانه شهر کرمان بررسی و نتیجه به استاندار کرمان ارائه میشود».
محمد حسین طالبیان افزود: « بحث میراث تاریخی، میراث مدرن و معاصر بحث مهمی است و به همین دلیل محوری برای این موضوع در کنگره گنجانده شده است».
وی افزود:« هر چه شناخت بیشتر باشد حفاظت و نگهداری بهتر رخ میدهد و متاسفانه اخیرا در شهرهای مختلف به آثار تاریخی جفا شده و کرمان هم یکی از همین شهرها است».
وی با اشاره به بحران آب و خشکسالی اظهار کرد: «با به وجود آوردن فضاهای گفت و گو میتوان جلو مسائل بسیاری را که نباید اتفاق بیافتد را گرفت؛ از این پس هرکس که میخواهد ساختمان بزرگ مقیاس و کلیدی در شهر بسازد باید امکان سنجی شود و به اطلاع عموم برسد تا مردم در آن شریک شوند».
وی اضافه کرد: « این استان با توجه به اینکه دارای ظرفیتهای عظیم تاریخی و فرهنگی است نتوانسته خود را به خوبی بشناساند، در صورتی که هر پروندهای که باز میکنیم بخشی و یا تمام آن مربوط به کرمان است به طور مثال در زمینه باغ ایرانی، باغ شاهزاده ماهان، بیابان لوت، میمند، بم به عنوان اولین منظر فرهنگی ایران که به ثبت جهانی رسید. این ثروت برای کرمان و کشور است و باید از نیاکان کرمانی تشکر کرد که چنین ثروتی را به جا گذاشتهاند».
معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور گفت:« برجها و ساختمانهای جدید در همه جای دنیا وجود دارد اما میراث تاریخی ما است که ارزش دارد و میتواند افرادی از سراسر دنیا را به ایران جذب کند».
وی یادآور شد:« توسعه باید موزون و متناسب باشد و در این راستا به مقاله نیاز داریم تا ببینیم توسعه جدید شهر چقدر هم راستای بافت تاریخی است. مرکز شهر جای بارگذاری بیشتر نیست و مجتمعهایی که ساخته میشود بازار و بافت تاریخی را تحت تاثیر قرار میدهد، در صورتیکه با ساخت و سازهای جدید مغازهها و حجرههای کوچکی که رنگ و بوی تاریخی و هویتی دارند رنگ میبازند و از رونق میافتند بنابراین باید یک تناسب موزون ایجاد شود».
طالبیان ادامه داد: « بهترین مثالهای منظر تاریخی و شهری را در کشور داریم ولی آنچنان که شایسته است قدر دانسته نمیشوند به همین جهت تاکنون تنها یزد به عنوان یک منظر تاریخی و فرهنگی شهری معرفی شده و در حال ارزیابی است و برای کرمان نیز این محور بسیار مهم است و شهرداری باید مراقب باشد، همچنین خود مردم هم وقتی میبینند اثری در حال تخریب و یا در آستانه تخریب است باید واکنش نشان دهند».
