بایگانی مطالب نشریه

صنعت مس کرمان 1 0 بادران تهران مس کرمان در یک قدمی صدر

صنعت مس کرمان 1 0 بادران تهران
مس کرمان در یک قدمی صدر

هادی کاربخش
بادران تهران هم نتوانست جلوی امتیاز گیری مس کرمان را بگیرد و بردهای متوالی مس ادامه یافت.
تیم های مس کرمان و بادران تهران عصر روز گذشته در هفته ۲۳ لیگ یک در ورزشگاه امام علی کرمان مقابل هم قرار گرفتند و این تیم میزبان بود که با گل دقیقه ۵۴ مجتبی محبوب مجاز، به پیروزی رسید و با کسب سه امتیاز شیرین این دیدار، به فاصله ۲ امتیازی صدر جدول رسید.
مس که روزهای خوشی را در لیگ یک پشت سر میگذارد، در این بازی با چند تغییر به میدان آمد و در نیمه اول نتوانست مقابل تیم خوب و پر تلاش بادران، نتیجه مورد نظر را کسب کند و این نیمه با تساوی بدون گل به پایان رسید. از نکات قابل توجه این نیمه می‌توان به خشن بازی کردن بازیکن شماره ۸۰ بادران، وحید علی آبادی اشاره کرد که اگر داور با او مسامحه نکرده بود به فاصله ۱۵ دقیقه با دریافت دو کارت زرد در همان نیمه اخراج می شد.
در اوایل نیمه دوم مجتبی محبوب مجاز با ضربه سر و اشتباه مسلم دروازه بان حریف تنها گل مسی ها را به ثمر رساند. بعد از این گل تیم میهمان به حملات خود ادامه داد و اگر خوش شانسی نارنجی پوشان نبود، می توانستند به گل تساوی دست پیدا کنند حتی ضربه پنالتی با بی دقتی هدر دادند تا در نهایت این بازی حساس و سخت با همان تک گل برای مسی ها به پایان رسید.
اخراج کریم اسلامی بازیکن سابق مس و کنونی بادران در دقیقه ۷۵ از مهمترین نکات نیمه دوم بود.
مس کرمان با این برد به ۲ امتیازی صدر جدول رسید و در مکان چهارم قرار گرفت، نارنجی پوشان کرمانی هفته آینده و در یکی دیگر از شهرآوردهای استان میهمان مس رفسنجان خواهند بود.

رضا زنگی آبادی نویسنده رمان «شکار کبک در گفت و گو با پیام ما: باید داستان خودمان را بنویسیم

رضا زنگی آبادی نویسنده رمان «شکار کبک در گفت و گو با پیام ما:
باید داستان خودمان را بنویسیم

رضا زنگی آبادی، نویسنده رمان «شکار کبک»، مجموعه داستان‌های «گاه‌گرازها» و «یک روز مناسب برای شنای قورباغه» است این نویسنده کرمانی، خود را این گونه معرفی می کند:
« بیستم مهر سال ۱۳۴۷ همان جایی به دنیا آمدم که داستان های «سفر به سمتی دیگر» در آن اتفاق می افتد. اتفاقا راجع به تولدم لابه لای همان داستان ها چیزهایی نوشته ام.
وقتی قرار بود به مدرسه بروم؛ آمدیم زنگی آباد، روستایی واقع در بیست کیلومتری شمال کرمان. نام دبستان ما «هدایت» بود. احتمالا منظور همان «صادق هدایت» خودمان بود. چون بعد از انقلاب شد دبستان «آزادی»
وقتی مدرسه راهنمایی می رفتم سال اول انقلاب بود و اسم مدرسه ما «روح الله». دبیرستان را کرمان می رفتم. اسم دبیرستان ما «دکتر شریعتی» بود. هنوز هم هست. آن‌وقت‌ها اوج جنگ بود. برای این که سربازی نروم (من آدم شجاعی نیستم) رفتم دانشگاه آزاد کرمان رشته مهندسی عمران. وقتی جنگ تمام شد؛ انصراف دادم و آن ترم نمره دینامیک‌ام شده‌بود ۲۵/۰ (من تنبل یا بی استعداد نبودم. به رشته‌ام علاقه نداشتم!).
رشته هنر امتحان دادم، با رتبه خوب قبول شدم اما آن سال رشته سینما دانشجو نگرفت (من آدم کم شانسی هستم). در مصاحبه حضوری تئاتر برای رشته ادبیات نمایشی قبول نشدم. گفتند؛ استعداد نویسندگی نداری. خودم می دانستم به‌درد بازیگری نمی‌خورم (من خجالتی هستم) از رشته حفاظت و مرمت بناهای تاریخی دانشکده میراث فرهنگی سردرآوردم. خدا «احمد حامی» را بیامرزد. کتاب «مصالح ساختمانی» او را در قالب دو واحد در دو دانشکده و دو رشته مختلف دو بار با نمره ۱۲ پاس کردم و این ها چیزهایی هستند که من از آنها متنفرم: آجر، سنگ، گچ، سیمان، آهک، خشت و…
آنها که سر از دانشکده میراث فرهنگی درآورده‌بودند وضعیتی شبیه من داشتند. به هوای رشته دیگری امتحان داده بودند و از دانشکده میراث سردرآورده بودند. زیاد سر کلاس نمی رفتیم، فقط از خوابگاه استفاده می کردیم. (در تهران مسکن همیشه مشکل بزرگ آدم های بی پول بوده است.) به ما خیلی خوش گذشت (جای شما خالی) همان وقت ها بود که مجموعه داستان «سفر به سمتی دیگر» را نوشتم که در سال ۱۳۷۷ نشر فکر روز آن را چاپ و منتشر کرد. قصدی برای نویسنده شدن نداشتم (اگر فرض کنیم حالا نویسنده ام) عشق اولم سینما بود. هنوز هم هست. ولی در آن مقطع چون فیلمنامه هایم بدون استثنا رد می شد؛ شروع به نوشتن داستان کردم و متوجه شدم کتاب چاپ کردن خیلی راحت تر از فیلم ساختن است. بعد مجموعه دومم را با نام «گاه گرازها» نوشتم که در سال ۱۳۸۱ نشر همراه آن را چاپ و منتشر کرد. لذتی را که هنگام مونتاژ فیلم های سوپرهشتم برده‌ام هنوز هنگام داستان نوشتن تجربه نکرده ام. آن وقت ها یعنی سال‌های ۶۶ – ۶۵ فیلم های سوپرهشت آگفا را برای ظهور به آلمان می فرستادیم. حدود یک ماه طول می کشید تا برگردد. لذت این انتظار یک ماهه یا ۴۵ روزه را هم دیگر تجربه نکرده ام. همان سال ۶۶ یکی از حلقه های فیلم سوپرهشت من برنگشت. من هنوز منتظر آن یک حلقه فیلم ۵/۳ دقیقه‌ای هستم. تصویرهایی بود از پدرم در حال هَرَس کردن درختان پسته در قالب فیلمی مستند.»
«شکار کبک» نمونه ای از یک رمان روانشناسی است. قدرت، شخصیت اصلی داستان، فردی طرد شده از خانواده و جامعه است. در زمان کودکی ، مادرش از دنیا رفته و او پدرش را در مرگ مادر مقصر می داند. قدرت از پدر، نامادری و برادر نامادری نفرت دارد. این نفرت باعث فاصله تدریجی او با خانواده می شود تا جایی که به کلّی خانواده را ترک گفته ؛ در تنهایی، روزگار می گذراند و به تدریج به یک جانی تبدیل می‌شود. زنان قربانیان او هستند. سرانجام پس از کش و قوس های فراوان قدرت و قربانیانش، طناب دار به ماجراها پایان می دهد. با رضا زنگی آبادی گفتگویی با محوریت رمان«شکار کبک» داشته ام که در ادامه می‌خوانید.

 رمان شکار کبک یک رمان جنایی است که اخبار ساده آن را در صفحه حوادث روزنامه ها ممکن است هر روز ببینیم و موضوعی تکراری به نظر برسد اما شما با شیوه‌ای هنرمندانه یک خبر ساده را به یک اثر هنری تبدیل کرده‌اید. فکر می‌کنید چه عاملی باعث این اتفاق هنری شد؟
اساسا منظور از ادبیات تبدیل موادی مثل گزارش روزنامه، یا خاطره یا آدم خاص و یا مکان خاص و چیزهایی از این دست به ژانرهایی مثل شعر، داستان کوتاه و رمان است. بنابراین وقتی می خواهید؛ رمان بنویسید باید این مواد و مصالح را به اثر ادبی تبدیل کنید و این فرآیند برآمده از توانایی ادبی نویسنده است. ضمن آن که اثری مثل شکار کبک برآمده از خشونت هایی است که در جامعه ما موجود است و همه با آن آشنا هستیم. روایت این داستان در جغرافیایی تازه و کمتر دیده شده و تلاش برای وارد شدن به پس زمینه این گونه آدم‌ها این اثر را از نمونه‌های مشابه متمایز کرده است.
 یکی از عناصری که داستان را پیش می‌برد؛ عنصر شخصیت است. اسامی شخصیت‌ها هم به نوبه خود تداعی‌کننده روحیات آن‌ها و نقشی که در پیشبرد داستان دارند؛ می‌باشد. به نظر می‌رسد در انتخاب برخی اسامی مقصودی داشته‌اید و دقت کافی کرده‌اید. این دقت و وسواس در مورد انتخاب اسم برای همه شخصیت‌ها وجود داشته است یا خیر؟
در ادبیات امروز دیگر شاید به شخصیت این‌گونه نگاه نشود. با این‌حال هنوز هم اسم شخصیت می‌تواند به شخصیت مورد نظر ابعاد تازه‌ای بدهد و بخشی از شخصیت‌پردازی باشد. در این رمان هم نام‌ها به شکل‌های مختلفی استفاده شده است در برخی از این اسم‌ها نوعی آیرونی هم وجود دارد مثل قدرت. و یا شخصیت‌های دیگر که نسبت آن‌‌ها با جغرافیای زیستی شان مد نظر بوده است مثلا اسم‌های روستایی. در برخی موارد مثل عمو در رمان اصلا اسم او مشخص نمی‌شود و همواره با نام عمو از او یاد می‌شود. وقتی که اثری ادبی می‌نویسید، باید همه اجزا آن با دقت نوشته شود. اسم‌ها هم پیرو همین قاعده هستند.
 یکی از منتقدان(محمد رضا گودرزی) معتقد است شما فصول کتاب‌تان را با تاکید بر عدد هفت که عدد مقدسی است انتخاب کرده‌اید. آیا تعمدی در کار بوده یا این برداشت منتقد است؟ اصلا ارتباطی بین فصل‌های رمان و تقدس وجود دارد؟
در ادبیات کلاسیک و اسطوره‌ای ما عدد هفت، مقدس و نمونه‌هایی اسطوره‌ای چون هفت خوان رستم داریم و نمونه‌هایی عرفانی مثل هفت وادی یا هفت شهر عشق عطار. استفاده از این‌گونه تداعی‌ها ابعاد عمیق‌تر و پیچیده‌تری به اثر ادبی می‌دهد و به غنای آن کمک می‌کند. در شکار کبک هم این موضوع مدنظر بوده است اما باز هم با برداشتی آیرونیک یعنی در جهان اسطوره‌ای، قهرمان در هر خوان رو‌به جلو است و این برای نشان دادن پهلوانی و قدرت قهرمان است و در جهان عرفانی برای نزدیک‌تر شدن به اصل وجودش و رسیدن به آخرین پله سلوک و فنا فی‌الله شدن. اما در جهان امروزی و از ابعاد اجتماعی، قهرمان این رمان در هر مرحله به سقوط نزدیک‌تر می‌شود و در پایان می‌میرد. سیر که نه، به مرگی قهرمانانه منجر می‌شود و نه به مرگی عرفانی و شهادت‌گونه بلکه مرگی که اجتماعی که قهرمان در آن زندگی می‌کند؛ برایش رقم می‌زند.
 شما رمان «شکار کبک» را در کمتر از 150 صفحه به پایان رساندید. آیا داستان کشش بیش از این را نداشت یا کلاً مخالف مطول‌نویسی هستید؟
اول این‌که، در جهان ادبیات کلاسیک مردم وقت کافی برای خواندن رمان‌های قطور داشتند. در جهانی که نه سینما بود و نه سریال تلویزیونی و نه گروه‌های اینترنتی و نه فضای مجازی. اما امروزه مردم سریال نگاه می‌کنند و اصلا دائم کله‌شان توی تلویزیون و یا گوشی است. نسل کتاب‌خوان کم شده است و بسیاری، حوصله خواندن رمان‌ها مطول را ندارند. دیگر این‌که رمان یک ساختار است با بررسی ساختار یک اثر به رمان بودن یا نبودن آن می‌توان پی برد. اگرچه تعریف‌هایی ابتدایی هم وجود دارد که اثر را بر اساس تعداد صفحات، کلمات و ضخامت آن تقسیم‌بندی می‌کنند. سوم هم این‌که آثار درخشان ادبیات داستانی ایرانی مثل «بوف‌کور» و «شازده احتجاب» و «ملکوت» قطور نیستند. در آخر هم می‌توانم بگویم در زندگی عادی بسیار کم حرف هستم و به ضرورت، حرف می‌زنم طرفدار نوعی ایجاز هستم. «شکار کبک» را در هر بار، بازنویسی کوتاه‌تر کرده‌ام. به نوعی طرفدار مینی مالیسم هستم. این رمان را می‌شد بسیار مطول و قطور کرد با همین مواد و مصالح. من تصویری و سینمایی می‌نویسم و کمتر برای ایجاد فضا پرگویی می‌کنم.
 در «شکار کبک» هر زنی که قربانی قدرت می‌شد به نوعی آشنا به نظر می‌آمد و نمی‌شد حدس زد که این زن آیا همان زنی است که مثلا در صحنه پیشین داستان با آن رو به رو شده‌ایم یا نه! یعنی به نوعی زنی که قربانی می‌شد هم زنان قبلی و آشنای داستان بودند و هم نبودند. اگر ممکن است مقداری توضیح بدهید.
زنان قربانی به هر حال مشابهت‌های زیادی دارند اما آن چه مد نظر بوده؛ این است که زنان ساده و روستایی و زنان شهری و حتی درس خوانده هر کدام به شکلی قربانی خشونت مردانه و خشونت اجتماع هستند و از این نظر انگار هویت تمامی زن‌ها یکسان است. و این پرداختی عامدانه بوده است و با به کارگیری عناصری مثل چگونگی قتل که مشابهت‌هایی با هم دارند؛ تاکید شده است مثلا تمایل قدرت به کشیدن موی قربانی‌ها که از همان کودکی به شکل رفتاری مبهم در وجود او نهفته است و بعدتر در بزرگسالی او هم به هنگام قتل این تمایل بیان‌نشده و ناخودآگاه او بروز پیدا می‌کند. این‌ها ظرافت‌هایی است که سعی کرده‌ام به‌کار بگیرم تا شخصیت، پیچیده و قابل باور از کار دربیاید.
 در شش نقطه رمان از تکنیک بازگشت به گذشته استفاده شده است و بهانه‌ای است برای این که قدرت را به خیالات و خاطرات گذشته خود ببرد و توجیه کننده رفتارهای خشونت آمیز آینده او باشد. همین طور نیست؟
تعداد دقیق آن‌ها را نشمرده‌ام. احتمالا همین تعداد باشد. اما ساختار رمان به همین‌گونه است. رمان به جای این‌که در باره حوادث زمان حال باشد و به بخش پلیسی و پیدا کردن قاتل و تعلیق‌های کاذب بپردازد به چگونگی قاتل شدن آدمی معمولی می‌پردازد. بنابراین ضروری بود که به گذشته‌ی او پرداخته شود. بخشی از ایجاز رمان هم به همین رفت و برگشت‌ها برمی‌گردد و حذف زمان‌های مرده.
 روایت‌گر داستان «دانای کل» است. اما دانای کل همه جا همراه قدرت حضور دارد و اطلاعات راوی چیزی جدای از دانسته‌های شخصیت اصلی نیست. وقتی که قدرت به شهر می‌رود. راوی نیز همراه او به شهر می‌رود و در طول دوران آوارگی و شهر نشینی شخصیت اصلی، خواننده به طور کلی از روستا بی‌خبر است. تنها در بخش پایانی است که در هنگام اعدام قدرت قدری از حال و روز مراد روایت می‌شود. اطلاعات راوی و شخصیت اصلی همسنگ یکدیگر است. آیا لزومی نداشت که دانای کل مقداری هم از روستای محل تولد قدرت خبر می‌داد؟
راوی این رمان هم بحث‌های زیادی را برانگیخته است. راوی، دانای کلی است که از این خصوصیت‌اش استفاده نمی‌کند و همراه قدرت و فقط در موارد اندکی او را رها می کند. این، کمک کرده است تا هم تعلیق داستان شکل بگیرد و هم خواننده، همراه قدرت بشود و با او احساس نزدیکی بکند. ضد قهرمانی که خواننده با او همراه می شود و او را محکوم نمی‌کند و در بسیاری موارد با او همدردی می‌کند. بخشی از این اتفاق به خاطر انتخاب این راوی خاص است.
 جناب زنگی آبادی! شرکت مس جلسه نقد کتاب شما را تحت عنوان «یک مولف- یک کتاب» برگزار کرد. آیا این گونه جلسات را در پیشرفت و اعتلای ادبیات داستانی موثر می دانید؟
نه تنها شرکت مس بلکه هیچ نهاد و یا ارگانی برای کتاب «شکار کبک» در کرمان جلسه نگذاشته است اما در شهرهای تهران، قم، شیراز، اصفهان، ساری و… برای این کتاب جلسه نقد و بررسی برگزار شده است. این جلسات کتاب را تبدیل به کتابی موفق نکرده‌اند بلکه چون کتاب موفق بوده است؛ این جلسات برای آن برگزار شده است. شرکت مس برای مجموعه داستان من جلسه‌ای را برگزار کرد. اعتلا و پیشرفت داستان و ادبیات در جای دیگری است. ادبیات کار عمری و طولانی مدت است، کاری نیست که خیلی، زود بازده باشد و این البته بستگی به خود نویسنده دارد. جلسات نقد کتاب در واقع وقتی برگزار می‌شوند که نویسنده کارش را نوشته، مجوز آن را گرفته، ناشر پیدا کرده، و آن را چاپ و پخش کرده است. یعنی پروسه‌های اصلی و مهم این فرآیند سپری شده‌اند و برگزاری جلسه، کمک چندانی نمی‌کند. حتی خرید تعدادی کتاب هم کمکی به اقتصاد ناشر نمی‌کند. فایده اصلی این جلسات بیشتر به برگزارکنندگان آن می‌‌رسد که می‌توانند ژستی فرهنگی بگیرند. من بیش از سی سال در تئاتر، سینما، تلویزیون، مطبوعات و ادبیات کرمان و کشور فعالیت کرده‌ام و برخی از این فعالیت‌ها در نوع و زمان خود منحصربه فرد بوده‌اند. جامعه فرهنگی کرمان بیش از این حرف‌ها به من بدهکار است.
 طرفداران جریان سیال ذهن و همچنین دوستداران رئالیسم همیشه با هم در جدال هستند. در حالی که هر کدام از این ها مخاطبان خاص خود را هم دارند. اما طرفین یکدیگر را حتی به «نا نویسنده بودن » متهم می کنند. این شرایط در همه سطوح داستان نویسی ایران وجود دارد. نظر شما درباره این جدال چیست؟
مکاتب ادبی هنری براساس شرایط اجتماعی و فرهنگی و در شرایط خاصی شکل گرفته و گسترده شده‌اند. و مکاتب بعدی در واقع برمبنای نقد شیوه‌های قبلی به وجود آمده اند. رئالیسم هم به عنوان مکتبی ادبی و بر اساس ضروریات زمان شکل گرفته ، بالیده و رشد کرده به اوج رسیده و بعد هم افول کرده است و مکتب دیگری سر برآورده است. همه مکاتب از یکدیگر تغذیه کرده و می‌کنند. بنابراین چیزهای تازه و جدیدتر به غنای ادبیات کمک می‌کند. ما در ایران باید صرف نظر از این جدال‌ها، شکل‌هایی از نوشتن که مناسب زمان و و ضعیت اجتماعی ما باشد، پیدا کنیم و بنویسم. و در واقع داستان خودمان را بنویسم اگر از این منظر نگاه کنیم می‌توانیم شیوه مخصوص به خودمان را پیدا کنیم که می‌تواند ربطی هم به آن‌چه که در غرب می‌گذرد، نداشته باشد.
 «شکار کبک» در کویر می‌گذرد و شما اقلیم کویر را به خوبی برای صحنه‌سازی قتل‌ها به کار گرفته‌اید. خلوتی کویر، سرمای استخوان سوز شب‌ها، گرمای روز و… هیچ کدام در شکار کبک تصادفی نیست. در حالی که در برخی رمان‌ها مشاهده می‌کنیم که عناصر اقلیمی نقشی در پیش برد داستان ندارند. پیشنهاد شما برای هنرآموزانی که در اقلیم‌های مختلف زندگی می‌کنند، چیست؟
من که مثلا درخت فندق ندیده‌ام نمی‌توانم به خوبی آن را به تصویر بکشم اما درخت پسته را می‌شناسم این جغرافیا و آدم‌هایش را می‌شناسم در این جغرافیا زندگی کرده‌ام و آن را به خوبی می‌شناسم. بنابراین در این فضا راحت‌تر هستم. اگر چه معتقدم نویسنده باید بتواند در هر زمینه‌ای کار کند و مثلا اگر لازم باشد درباره درخت فندق تحقیق کند و داستان باورپذیزی بنویسد. به هنرآموزان توصیه می‌کنم در فضایی بنویسند که آن را می‌شناسند و بعد از آن تلاش کنند فضاهای متفاوت و فضاهایی را که نمی‌شناسد را هم تجربه کنند.
 در برخی داستان‌های کوتاه شما مانند پیچ‌های خطرناک و… نیز خشونت علیه زنان و گاه قتل آن‌ها دیده می‌شود. چه دلیلی شما را بر آن داشته است که تا به این اندازه به این مقوله بپردازید؟
معتقدم بخش زیادی از مشکل جامعه ما خشونت جاری در آن است هرچه این خشونت کمتر شود ما جامعه بهتری داریم و می‌توانیم شادتر باشیم و نشاط از دست رفته‌مان را بازیابیم. خشونت در تمامی سطوح جامعه ما رسوخ کرده است و زنان بیشتر در معرض این خشونت هستند بدیهی است پرداختن به این موضوع می‌تواند ما را نسبت به آن حساس کند و شاید بتوانیم ریشه‌هایش را بهتر بشناسیم و در جهت رفع و یا کاهش این قدم برداریم.
 شخصیت اصلی رمان در اثر عقده های روانی که در کودکی در او به وجود آمده است دست به جنایت می‌زند. آیا برای پردازش این شخصیت و نوع جرم‌های او به نظریه روانشناسی خاصی هم نظر داشته‌اید؟
من در طول زمان راجع به مباحث مختلفی کتاب خوانده‌ام بالطبع روانشناسی هم خوانده‌ام و اندکی با نظریات یونگ و فروید،… و نقدهایی که بر آن‌ها شده است آشنا هستم. اما برای نوشتن شکار کبک به آن‌ها مراجعه نکرده‌ام و اعتقادی هم ندارم که می‌شود بر اساس نظریه حالا هر نظریه‌ای، رمان و یا داستان نوشت. آن‌چه در شکار کبک است درونی است و درک و دریافت خود من است و منتقدان می‌توانند از جنبه‌های مختلف از جمله روانشناسی به آن بپردازند کما این‌که پرداخته‌اند. اما معتقدم می‌توان از درون رمان‌های خوب و ادبیات خوب نظریه‌هایی را درحوزه‌های مختلف مطرح کرد. کما این که عقده ادیپ که فروید مطرح می‌کند. روایت داستانی آن را در ادبیات اسطوره‌ای یونان می‌بینیم.

مراسم پیر شالیار نماد آیینی به قدمت تاریخ

مراسم پیر شالیار نماد آیینی به قدمت تاریخ

آیین باستانی «پیر شالیار» با قدمتی چند هزار ساله، هر سال اواسط بهمن‌ماه در روستای «اورامان‌تخت»، از توابع شهرستان سروآباد، با شکوه خاصی برگزار می‌شود.
آیین باستانی پیر شالیار که مردم منطقه آن را «عروسی پیرشالیار» می‌گویند، هر سال در فصل زمستان و در نیمه‌های بهمن‌ماه و ادامه آن در اواسط فصل بهار مصادف با 18 اردیبهشت‌ماه برگزار می‌شود. این مراسم، نماد عینی مشارکت‌ فعال مردم در مناسبت‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی است و سابقه‌ای به قدمت تاریخ دارد.
هر چند نام مراسم عروسی است، ولی در اصل پیر شالیار یک مراسم آیینی و سنتی است که در آن قربانی می‌کنند و به ذکر و راز و نیاز با خدا می‌پردازند.
این مراسم که هر سال در آخرین چهارشنبه و پنج‌شنبه منتهی به نیمه بهمن‌ماه برگزار می‌شود، آیینی است که بعضی از مورخان برگزاری آن را به یک هزار سال گذشته نسبت می‌دهند و عده‌ای دیگر نیز معتقدند، قدمت این مراسم بیش از این‌هاست.
پس از پشت سر گذاشتن کوه‌های سر به فلک کشیده و پوشیده از برف و عبور از جاده‌های پر پیچ و خم و گذر از کنار رودخانه سیروان، یکی از روستاهای استان کردستان خودنمایی می‌کند که معماری آن زبانزد خاص و عام است. این روستا به‌دلیل ویژگی‌هایش به عنوان یکی از قطب‌های گردشگری در سطح کشور به ثبت رسیده است.
روستای اورامان با معماری ویژه و طبیعت بکر و زیبایش هم‌اکنون به عنوان یکی از مناطق گردشگری کشور مطرح است و حتی گاه علاوه بر گردشگران داخلی افرادی را نیز از دیگر کشورهای خارجی مهمان خود می‌بیند.
در این روستا، بام هر خانه حیاطی است برای خانه دیگر و این داستان همچنان تا پشت روستا ادامه می‌یابد. معماری سنتی این روستا مبتنی بر سنگ است و در ساخت خانه‌های مسکونی به هیچ وجه از ملات استفاده نشده است.
روستای اورامان‌تخت در دهستانی به همین نام و در مسیر رودخانه سیروان، یکی از بزرگ‌ترین رودخانه‌های کشور، قرار دارد و برگزاری آیین‌های مختلف به‌ویژه عروسی پیر شالیار در کنار معماری ویژه آن موجب شده، این روستا به شهرتی جهانی دست یابد.
واژه اورامان یا هورامان از دو بخش «هورا» به معنی اهورا و «مان» به معنی خانه، جایگاه و سرزمین تشکیل شده ‌است و به همین دلیل اورامان به معنی «سرزمین اهورایی» و جایگاه اهورامزداست. «هور» در اوستا به معنی خورشید نیز آمده است و هورامان «جایگاه خورشید» نیز معنی می‌دهد.
از سوی دیگر، فرهنگ و تمدن این کهن‌دیار به‌ عنوان بخشی از تمدن بزرگ ایران‌باستان با زیرساخت‌هایی محکم و استوار از موسیقی و عرفان گرفته تا ادبیات نوشته و نانوشته‌اش و آداب و رسوم مبتنی بر خرد جمعی و نبوغ سازگار با طبیعت اهورایی‌اش شایسته است و سبب می‌شود که هر سال گردشگرانی از سایر نقاط کشور و در مواردی از بعضی از کشورهای دنیا راهی این منطقه شوند.
مردم روستای اورامان به زبان اورامی‌ سخن می‌گویند و مردان اورامانی چوخه، پانتول، ملکی شال، دستار، فرنجی و کله بال و زنان آن جانی، کلنجه، شال، کلاه و کلله می‌پوشند که این لباس‌ها علاوه بر داشتن رنگ‌های متنوع با زیورآلات مختلف نیز تزئین می‌شوند.
پیش از ورود پارچه و کفش‌های خارجی و سایر منسوجات داخلی به استان کردستان، بیشتر پارچه‌ها و پای‌افزار مورد نیاز مردم روستای اورامان به دست بافندگان و دوزندگان محلی بافته و ساخته می‌شد که هنوز هم تعداد محدودی از این نوع البسه وجود دارد.
جشن عروسی پیر شالیار یکی از جشن‌های رایج است که هر سال 45 روز پس از شروع فصل زمستان به مدت دو هفته برگزار می‌شود. این مراسم سالگرد ازدواج پیری افسانه‌‌ای به نام شالیار است و ریشه در اسطوره‌ها و اعتقادات و آیین‌های مردم این سرزمین دارد.
این مراسم شامگاه سه‌شنبه با تقسیم گردوهای باغ پیر شالیار بین اهالی روستا آغاز می‌شود و به ترتیب با مراسم «کلاو روچنه»، قربانی کردن گاو و گوسفند و بز، پخت غذاهای مخصوص، دف‌نوازی، سماع، پخش نذورات بین اهالی، نماز و ذکر و دعا و همچنین برپایی مراسم شب‌نشینی و دست به دست گرداندن کفش چرمی ‌پیر شالیار و تبرک آن و پخت نان مخصوصی به نام «کلیره مژگه» (که از خمیر آرد، گردو خرد شده و پیاز درست می‌شود) 3 روز متوالی ادامه می‌یابد.
امروزه چهارشنبه، پنج‌شنبه و جمعه منتهی به 15 بهمن‌ماه را برای برگزاری این مراسم در نظر می‌گیرند.
انتخاب روز و اعلام شروع جشن بر عهده متولی پیر شالیار است که این کار را با تقسیم گردوهای درخت‌های وقفی پیر شالیار بین خانواده‌های روستای اورامان و روستاهای اطراف انجام می‌دهد.
کودکان وظیفه تقسیم این گردوها را در بین اهالی روستا برعهده دارند. کودکان روستای اورامان صبح چهارشنبه، قبل از طلوع آفتاب به گروه‌های سه یا چهارنفری تقسیم می‌شوند و با رفتن به در خانه افراد و با درزدن و گفتن عبارت «کلاو روچنه» حضور خود را در محل اعلام می‌کنند و صاحب‌خانه نیز در ازای برداشتن چند گردو از کیسه کودکان به آن‌ها تنقلات و خوردنی هدیه می‌دهد.
هر سال چندین راس گوسفند که نذورات مردم برای پیر شالیار است در روز چهارشنبه و حدود ساعات 9 صبح قربانی می‌شود. این دام‌ها را اهالی روستا و یا افرادی از روستاهای دیگر در اواخر فصل پاییز برای متولی می‌فرستند و او در فصل زمستان از آن‌ها نگهداری می‌کند و در روز جشن همه این گوسفندان قربانی می‌شوند.
تعداد گوسفندان قربانی‌شده گاه به 70 تا 80 رأس می‌رسد. بعد از این کار، گوشت‌های قربانی را بین اهالی تقسیم می‌کنند و با مقداری از آن نوعی آش به نام «ولوشین» می‌پزند و روز چهارشنبه بعد از ساعت 16 و اقامه نماز عصر در مسجد، این آش بین اهالی روستا و مهمان‌هایی که از سایر نقاط راهی اورامان شده‌اند، تقسیم می‌شود. مراسم جشن در عصر پنج‌شنبه با شرکت اهالی روستا و افرادی از روستاها و شهرهای اطراف برگزار می‌شود. این مراسم با برپایی رقص و سماع عرفانی به شکل دسته‌جمعی و نواختن دف همراه است و در آن عده‌ای به عنوان متولی کار هدایت سماع کنندگان را برعهده می‌گیرند.
کارگزاران این مناسک مذهبی را افرادی از طوایف مختلف روستای اورامان‌تخت و روستاهای اطراف تشکیل می‌دهند و در میان این طوایف بر اساس یک قرارداد نامکتوب و شفاف اجتماعی نوعی تقسیم کار بر اساس طایفه‌ وجود دارد و هر کس در این 3 روز و در ایام برگزاری مراسم پیرشالیار کار خود را به بهترین شکل انجام می‌دهد.
آش تهیه‌شده از مواد مشارکتی و گوشت‌های قربانی، خوراکی نمادین است که در روز مراسم همه اهالی روستا با دارا بودن نقش‌ها و پایگاه‌های اجتماعی مختلف از آن تناول می‌کنند و به‌نوعی خوردن این غذا در روزهای جشن را متبرک می‌دانند.
حضور دسته‌جمعی افراد شرکت‌کننده در مراسم دعا و ذکر همگانی در محوطه مزار، خوردن نان «کولیره مژگه» و ماست به صورت دسته‌جمعی و تثبیت باورهای ذهنی به‌وسیله بستن پارچه بر در و دیوار و درخت مزار آخرین مرحله از این حرکت جمعی است.
مراسم پیر شالیار تا روز جمعه و قبل از برگزاری نماز جمعه ادامه می‌یابد و مردم صبح روز جمعه به شکل دسته‌جمعی در زیارتگاه پیر شالیار حاضر می‌شوند و بعد از راز و نیاز دسته‌جمعی به مسجد می‌روند تا نماز جمعه را اقامه کنند.
باور ذهنی زنان روستا درباره پیر شالیار در رفتار جمعی و نقش مسلط آنان در پخت نان محلی متجلی می‌شود و مشارکت آن‌ها در این کار همراه با دعاها و اعتقاد قلبی‌شان به پیر شالیار و صحبت کردن با یکدیگر در این باره فضایی صمیمی ‌در هنگام پخت نان و انجام کارهای این مراسم ایجاد می‌کند.
مراسم عروسی پیر شالیار امسال نیز همچون سال‌های گذشته و با حضور بیش از 20 هزار نفر از مردم استان و خیل عظیم گردشگران داخلی و خارجی در روستای اورامان‌تخت برگزار شد و با وجود بارش برف و باران مردم باز خود را به اورامان رساندند و در جشن پیر شالیار شرکت کردند.
ایران بوم (نگرشی بر تاریخ و فرهنگ ایران زمین)

خانه شهر دارد نفس می کشد

خانه شهر دارد نفس می کشد

الهه آذرنوش/ کرمان هنر
اگر از یک بنای ارزشمند در شهر کرمان بخواهیم صحبت کنیم ،خانه شهر است. خانه شهر خانه ای که مهمانی های بی شماری در آن رخ داده است و در طول دهه های متوالی هنر و موسیقی و تاتر و جشنواره های زیادی را به چشم خود دیده و به نوعی دفتر خاطرات شهر ما کرمان محسوب می شود. همانطور که هر یک از ما آلبوم های خانوادگی خودمان را نگه می داریم و عکس های آن را با دقت نگاه می کنیم و آن را به شکل گنجینه ای می بینیم گنجینه ای که هر عکس آن متعلق به خود ماست و در سال و حال مشخص حالمان را خوب می کند و گاهی هم غمگین، یعنی به نوعی در خود فرو می رویم داستان خانه شهر هم به همین شکل ساده و صمیمی است و فقط در مقیاس شهر ، همه ما از یک خانواده ایم و خانه شهر به ما به تمام مردم شهر تعلق دارد به مادران و پدران، به مادر بزرگ ها و پدر بزرگ‌ها به نسل های بعد از ماخانه شهر تلاقی پیوند مردمان این شهر است .
معماری بنای خانه شهر برگرفته از خطوطی است که در معماری ایران وجود داشته است و ساختار آن متاثر از هندسه معماری سنتی ایران. معماری ارزشمند و فکر شده ای که مانند آن در کرمان نیست هم به لحاظ فرم و هم به لحاظ پلان . نما و تزیینات آن و به ویژه ستون هایی که در دو طرف بنا ساخته شده است جزو شاهکارهای معماری ایران می تواند باشد که اگر هر جای دیگری می بود برخوردی متفاوت تر و قابل احترام تر به آن میشد.
عناصر معماری سنتی و ایرانی در بنای خانه شهر به شکل مدرن و انتزاعی خودش را نشان می دهد، از جداره ها و نورگیرها و پنجره ها و ستون ها تا دتایل ها که همه این ها حرفی برای گفتن دارد، کمترین بنایی می توان در دوره معاصر یافت که حرف و یا فلسفه و یا معنایی در خود داشته باشد اما خانه شهر هم خودش و هم جسم و کالبدش حرف برای گفتن دارد و دهه های متوالی برای ما داستان تعریف کرده است.
در واقع همان خطوط و طرح های هندسی که در معماری گذشته به آن گره چینی و مقرنس کاری گفته میشد همان شکستگی ها به شکل دیگری اینجا خلق شده اند حتی در جزیی ترین موارد به آن پرداخت شده است. رنگ فیروزه ای که در تزیینات بنا بکار رفته است به همراه رنگ سنگ سفید و پنجره هایی که نور را با طیف رنگین به داخل هدایت می کند، همه این عناصر کاملن فکر شده و ماهرانه طراحی و ساخته شده است و می تواند مرجع ارزشمندی باشد برای مطالعه تاریخ معماری کرمان. گذشته از جسم و کالبد این بنا ، هر ساختمانی در خودش روح و روان دارد که شاکله آن مردم هستند. خانه شهر روح دارد . خانه شهر زنده است . خانه شهر نفس می کشد . خانه شهر فقط متعلق به مردم است و نه به هیچ کس دیگر که بر آن حکم کند زیرا با جمع آوری پول های خود این مردم کرمان ساخته شده است و فقط مردم با تمامیت می توانند برای حفظ جانش تصمیم بگیرند. روح و روان خانه شهر را به مردم و به شهرش بازگردانید چرا که نماد فرهنگ و تاریخ این شهر است همان طور که هر شهر نشانه ای دارد برای شناخته شدن خانه شهر می تواند نماد کرمان باشد.
کالبد و روح خانه شهر با مردم و توسط مردم زاده شده است و با اتفاقات هنری و فرهنگی رشد کرده است و اکنون هم با مردم نفس می کشد بازمانده های هنری و فرهنگی این شهر نباید تخریب شوند ، اسم های ما همه ریشه در گذشته ای دارند که با معنا و در بستری جغرافیایی نهاده شده اند و این یک باید است که آنها را حمایت و محافظت کنیم.اگر که خودمان را بشناسیم شهرمان هم خواهیم شناخت و اگر که تعلقی به این خاک نداشته باشیم قادر نیستیم برای نگه داشتن آنچه که داریم لایق و شایسته باشیم.
فضاهای جمعی در معماری توسط مردم و استفاده کنندگان تعریف می شوند و انرژی جمعی به آن فضا معنا و مفهوم می دهد وقتی که وارد خانه شهر می شویم تصویر تمام سالهایی که در آن خاطره داشته ایم در نظرمان جلوه پیدا می کند و این خاصیت مثبت فضاهای شهری است که ایجاد خاطره و حس تعلق به آن فضا برای ما به وجود می آید. ذهن ما تصاویری از هنرمندانی را که دیده است ،صدای سازهای موسیقی که شنیده است و چهره های هنری و گفتمان ها و قرار هایی که گذاشته را به یاد می آورد و این یک مفهوم قوی دارد چرا که خانه شهر توانسته در ذهن تک تک ما خاطره ایجاد کند . در حال حاضر این بنا درگیر تخریب تدریجی است و حیاط های دو طرف بنا که مشرف به ایوان می باشند در وضعیت نا مناسبی قرار دارند و مسئولین امر عمدا به این بنا رسیدگی نمی کنند تا …
خانه شهر از مردم شهر کمک می خواهد برای ماندنش و بودنش. خاطرات شهر را تخریب نکنیم. خانه شهر دارد نفس می کشد.

کرمان بر پشت اسب

کرمان بر پشت اسب
بخش 44
سفرنامه«سراسر ایران بر پشت اسب» نوشته الا سایکس خواهر «سرپرسی سایکس» است. ترجمه این سفرنامه محمد علی مختاری اردکانی است، الا به همراه برادرش به جهانگردی پرداخت و اوقات زیادی را در ایران گذراند. یکی از مقاصد این سفر کرمان بود و صفحات قابل ملاحظه ای از این سفرنامه به کرمان گزیده ای از اختصاص یافته است. صفحه کرمون خلاصه این بخش را با عنوان «کرمان بر پشت اسب» به صورت دنباله دار به شما علاقه مندان تقدیم می کند؛
کوه های زیبایی که بین آن ها سفر می کردیم، ساردو، کوه شاه و سلسله کوه هزار رفته رفته ناپدید می شدند. همان طور که راین را ترک می کردیم و وارد جاده آب گرم می شدیم، در راه خود، از یک کاروانسرای خرابه گذشتیم که نزدیک آن چشمه های آب داغ از زمین نشت می کرد و حمام های طبیعی تشکیل می داد که بسیاری از مردم از آن ها برای امراض پوستی استفاده می کردند. در آب گرم، فکر نزدیک بودن به خانه چنان خدمه را به هیجان آورد که گارد جلودار ما صبح روز بعد در ساعتی غیرعادی راه افتاد تا نهار را در اسماعیل آباد مهیا کند. من و برادرم قبل از طلوع آفتاب راه افتادیم که به دشت بزرگ کرمان برسیم. سرانجام گمان کردیم گنبد آبی جوپار را جلوی خود دیدیم. همان طور که نزدیکتر شدیم، برادرم گفت که این دهکده او را به یاد ماهان می اندازد و ناگهان حقیقت بر او کشف شد که واقعاً آن جا هستیم و از جلوی باغ فرمانفرما (شازده) عبور می کنیم. بعد از استراحت کافی دوباره حدود ساعت چهار سوار شدیم و اسب های ما به محض آن که فهمیدند دارند به خانه می روند روحیه گرفتند و روی تپه های ماسه بادی مسابقه می دادند. انگار یک هفته کار نکرده بودند، راهمان را به طرف تک درخت چنار بزرگی کج کردیم که زیر آن کلنی کوچک هندوها مردگان خود را می سوزاندند(تل هندوسوز) به زودی قلعه های خرابه قدیم که از آغاز سفر دیده بودیم در نزدیک جلوی ما قد کشیدند و در چند لحظه در دروازه کنسولگری بودیم. 29 تیرماه روز بعدی که از مسافرت به کوهستان ها برگشتیم، شلیک توپ شهر در ساعت صبحگاهی خبر داد که عالی جناب فرمان فرما در شرف ورود رسمی و تشریفاتی به کرمان است. از ورود او خیلی خوشحال شدیم چون او و برادرم دوستی بیش از دو ساله داشتند و او را متمدن ترین و روشنفکرترین شاهزادگان ایران تلقی می کرد. خانه و املاکش در تبریز بود و زنش دختر ولیعهد بود در حالی که او خودش پسر عموی شاه بود. زن و خانواده اش را همراه نیاورده بود. وقتی شاهزاده به دیدن برادرم آمد، خدمه ما بسیار هیجان زده بودند و مرا دنبال می کردند تا در مورد سرو چای و قلیان و شربت و تشریفات معمول بدان مناسبت، سؤال بکنند. به هاشم گوشزد کردم که هر سؤالی باید قبلاً پرسیده شود. چون عادت بدی داشت که با آن مخالف بودم و آن محرمانه نجوا کردن با من در حضور مهمانان بود. از همه زبان های اروپایی، فرانسه بی شک در میان ایرانیان تحصیل کرده بسیار متداول است. آموختن فرانسه اولین بار توسط فتحعلی شاه ترویج شد که به مناسبت خطیر دریافت نامه ای از ناپلئون اول خفت کشید از این که در پادشاهی او یک نفر نبود که بتواند پیام امپراتور را ترجمه کند. برای جلوگیری از وقوع مصیبتی مشابه، گروهی از جوانان منتخب را به فرانسه فرستاد تا تحصیل کنند و فرانسه از آن زمان، زبان دوم اقلیت تحصیلکرده در ایران بوده است و خود شاه هم می تواند با مهارت قابل قبولی فرانسه صبحت کند. ایرانیان اغلب از لحاظ علاقه به تعارف و جملات مؤدبانه و اسلوب صحبت و حرکات و سکنات بسیار شبیه فرانسوی ها هستند.

حجت الاسلام ربانی زاده: اولین اعلامیه امام (ره) خطاب به شاه را در کرمان قرائت کردم

حجت الاسلام ربانی زاده:
اولین اعلامیه امام (ره) خطاب به شاه را در کرمان قرائت کردم

امیررجبی
محمد ربانی زاده متولد ۱۳۳۶ در شهر «محی آباد» است. از سال سوم دبستان که در مسجد مشغول یادگیری قرآن بود با روحانیت ارتباط داشت و اندیشه سیاسی وی شکفته شد و از همان زمان با نام امام خمینی آشنا شد. محمد؛ سال ۱۳۵۱ وارد حوزه علمیه شد و از همان زمان به دلیل ارتباط با شاگردان امام آشنایی بیشتری با اندیشه سیاسی امام پیدا کرد. اولین باری که توسط نیروهای ساواک دستگیر شد ۱۷ سال بیشتر نداشت و زندگیش وارد مرحله جدیدی شد و جزو مبارزان انقلابی به شمار می‌رود. اکنون او سخنگوی شورای شهر کرمان است.
برای سوال اول از سال‌های اول زندگی خودتان بگویید؟
وقتی که سال سوم دبستان بودم قرآن را یاد می‌گرفتم و با روحانیون و مسجد ارتباط داشتم آن موقع مکبر و اذان گوی مسجد بودم، بخاطر ارتباط با روحانیت اندیشه سیاسی من باز شد از همان موقع با نام امام خمینی آشنا شدم و نسبت به ایشان عشق می ورزیدم عکس امام را در خانه داشتم حتی قبل از اینکه به قم بروم و طلبه بشوم مرید امام بودم.
نحوه آشنایی شما با اندیشه سیاسی چگونه بود؟
بخاطر ارتباطی که با مرکز نقاهت و شاگردان امام داشتم آشنائی بنده با اندیشه سیاسی امام بیشتر شد.
آیا این آشنایی و ارتباط برای شما دردسر ساز نبود؟
در ایام محرم و ماه رمضان و تابستان که به کرمان می‌آمدم با سخنرانی و کلاس‌های قرآن نسبت به آشنایی جوان‌ها با اندیشه امام اقدام می‌کردم. سخنرانی های بنده در جوپار و چترود و بروات بم موجب شد به شدت زیر نظر مامورین رژیم و نیروهای امنیتی قرار گیرم.
در کدام یکی از اتفاقات انقلاب در تهران حضور داشتید؟
درسال ۱۳۵۴ به مناسبت گرامی داشت قیام خونین نیمه خرداد امام در مدرسه فیضیه قم حضور پیدا کردم. هر ساله در نیمه خرداد فضای شهر قم کنترل شده بود و نیروها وکماندو در میدان آستانه حضور پیدا می‌کردند. حرکات مردم به ویژه طلاب و مدرسه فیضیه را زیر نظر داشتند.
آیا اینجا نیروهای ساواک ورود پیدا نکردند؟
بعد از نماز مغرب وعشاء که به امامت «آیت ا… اراکی» اقامه شد تصمیم گرفتیم با شعار درود بر خمینی از مدرسه فیضیه خارج شویم که با پاشیدن آب از خروج طلاب مدرسه فیضیه ممانعت کردند.
از این اتفاق بیشتر برای ما توضیح دهید؟
سه شبانه روز در مدرسه فیضیه محاصره بودیم و تنها در مدرسه شعار درود بر خمینی می‌دادیم عصر ۱۷ خرداد سال ۱۳۵۴ بود که کماندوها از مسافرخانه جنب مدرسه فیضه وارد مدرسه شدند و ابتدا با طلاب وسط مدرسه درگیر شدند که تعدادی از طلاب را شهید کردند و بعد وارد اتاق‌های مدرسه فیضیه شدند و با شکستن درب‌ها طلاب را مورد ضرب وشتم شدید قرار دادند و آن‌ها را دستگیر کردند.
از این ضرب و شتم‌ها به شما هم رسید؟
بنده هم که در جمع طلاب بودم به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و از آنجا همه طلاب را به شهربانی قم منتقل کردند. یک شب در آنجا بودیم در اثر شدت جراحات بعضی از طلاب در حال مرگ بودند، شرایط بسیار سختی بود همه مجروح و خون از سرو صورت آن‌ها جاری بود.
نهایتا شما را کجا بردند؟
روز بعد همه طلاب را سوار بر اتوبوس کردند و به سوی تهران بردند و در نهایت در زندان اوین زندانی کردند.
آیا شرایط اوین برای شما سخت نبود؟
این اولین دستگیری من بود و در زندان برایمان خیلی سخت گذشت، در کرمان هم برای خانواده ام که خبری از من نداشتند خیلی سخت گذشت؛ چون کم سن و سال بودم و سن قانونی را برای سربازی نداشتم نزدیک به ۲۰ روز من را نگه داشتند و بعد آزادم کردند.
چه زمان به سربازی رفتید؟
در سال ۱۳۵۵ تصمیم گرفتم خودم را برای خدمت سربازی معرفی کنم که صرفاً با اسلحه آشنائی پیدا کنم و پس از طی دوره آموزشی فرار کنم.
خب این کار را کردید؟
نیمه اردیبهشت ماه بود دقیقا سه روز قبل از اینکه اعزام شوم ساواک با همکاری نیروهای پاسگاه ژاندارم های آن زمان خانه ما را در محی آباد محاصره می‌کنند و وارد خانه ما می شوند.
دوباره شما را گرفتند؟
بنده کرمان بودم. اتفاقاً آن روز پدر و مادرم هم کرمان بودند و آنچه کتاب و مدارک در خانه داشتم ساواک آنها را جمع می‌کند. من در کرمان باخبر می‌شوم و چون عکس امام و بعضی از کتاب‌های ممنوعه را در خانه داشتم به اضافه یک سری جزوات دیگر که معمولاً آنها را سعی می‌کردم در خانه نگهداری نکنم. لذا برای اینکه به چنگ ساواک نیفتم و اطلاع پیدا کنم که آن‌ها چه چیزی از خانه ما با خود برده اند فرار کردم.
کجا رفتید؟
مدتی به خاطر آشنائی که در بروات داشتم در یکی از باغات خرما شب و روز تنها زندگی می کردم. بعد از مدتی به کرمان آمدم و در یک خانه در خیابان شهاب (مصطفی خمینی) و در یک مطبخ زندگی می‌کردم و مدتی هم در خانه ای در قناتغستان بودم.
این مخفی زندگی کردنتان تا کی ادامه داشت؟
تا اینکه با رایزنی و اطمینان از اینکه جزوات مهم و مشکل آفرین به دست ساواک نیفتاده خودم را به ساواک معرفی کردم که پس از چند روز ایاب و ذهاب و بازجوئی با اخذ تعهد من را آزاد کردند اما همیشه زیرنظر بودم.
بالاخره به سربازی رفتید؟
در سال ۱۳۵۶ تصمیم گرفتم با عنایت به اینکه سال قبلش نتوانستم به سربازی بروم خودم را جهت اعزام معرفی کنم. وارد پادگان « ۰۵» کرمان شدم.
از خاطرات دوران سربازیتان بگید؟
از قبل دارای دو سابقه سیاسی بودم و با این سوابق در یک مرکز نظامی ظاهراً برای خدمت سربازی رفتم. در یک روز عصر سربازان را جمع کردند کنار درختان وسط پادگان. متحیر بودیم که می خواهند چکار بکنند. یک دفعه متوجه شدیم میزی آوردند و یک دستگاهی روی میز گذاشتند. من که تا آن موقع ندیده بودم متوجه نشدم دوستان «جوپاری» و «محی آبادی» که با من بودند گفتند این دستگاه «اژگ» است می‌خواهند برای ما ترانه بخوانند من به آن‌ها گفتم اگر خواستند ترانه بخوانند بلند می شویم تا اینکه آمدند و شروع به نواختن موسیقی کردند. من به بچه های جوپار و محی آباد که گرد من بودند گفتم بلند شوید و جمعی بلند شدیم. یکی از فرماندهان آن موقع گفت کجا؟ من پاسخ دادم ما با این کار مخالفیم گفت: این‌ها همه شیخ هستند. رفتیم جلوی آسایشگاه شب را شام خوردیم و خوابیدیم.
بعدش شما را مواخذه نکردند؟
در حالی‌که همان شب روی تخت دوم خوابیده بودم یک دفعه متوجه شدم کسی روی شانه ام می زند از خواب بیدار شدم دیدم یک جوان با لباس شخصی از من خواست از تخت پایین بروم؛ دست من را گرفت همراه خودش برد داخل یک اتاق و پشت یک میز نشستم، در حالیکه اسلحه کلتش را روی میز گذاشت و به من گفت میدانی اینجا کجاست؟ گفتم آره پادگان ۰۵است.
بعدش چی شد؟
گفت پس میدانی اینجا کجاست؟ برای چی اینجا اومدی؟ گفتم آمدم خدمت سربازی را انجام بدهم. گفت برای سربازی یا خرابکاری؟ گفتم آمدم سربازی خدمت کنم. اسلحه را بطرفم گرفت گفت اینجا اگربخواهی شلوغ کنی یک دانه از این‌ها را توی سرت خالی می‌کنم حواست باشه برادر من هم باشی بهت رحم نمی کنم.
خب شما دیگر به این قبیل کارهایتان ادامه ندادید؟
بعد از یک هفته من را از پادگان ۰۵ بیرون کردند و یک معافی پزشکی هم برایم فرستادند و اجازه خدمت سربازی را در پادگان بخاطر احساس خطری که می کردند به من ندادند.
بعد از سربازی کجا رفتید؟
با شروع انقلاب بین قم و کرمان درحال آمد و رفت بودم و در لحظات حساس انقلاب تا پیروزی انقلاب در کنار مردم کرمان بودم و با تشکیل چندین هسته در کرمان علیه رژیم شاه اقدام و افشارگری می‌کردم.البته با آوردن عکس و اعلامیه و بعضی از کتابها از قم سعی می‌کردم که مردم مخصوصاً جوانها را بیدار کنم.
پس در مبارزات کرمان نقش مهمی داشتید؟
کرمانی‌های آن موقع خاطرات بنده را کاملاً در حافظه خود دارند، با جسارت و شجاعت تمام سخنرانی می‌کردم و اعلامیه‌های امام را می‌خواندم و علیه رژیم شعار می‌دادم.
از خاطرات آن زمان برایمان بگویید؟
یادم هست یک روز که بنا بود اعلامیه امام را بخوانم هنوز شاه در ایران بود و در کرمان هنوز کسی اعلامیه امام را که شاه را مورد خطاب داده بود و تعبیراتی علیه شاه بکار برده بود نخوانده بود. بنده با دوستان انقلابی آن موقع قرار گذاشتم گفتم امروز من اعلامیه امام را کامل می خوانم. وقتی وارد مسجد شدیم هنوز مسجد جمعیت زیادی نداشت. جناب حاج آقای «جعفری» من را صدا زد فرمودند چه کسی اعلامیه امام را می خواند؟ گفتم من!
قبل از خواندن این نامه به شما توصیه‌ای نکردند؟
فرمودند مواظب باشی بعضی جملات خطرناک را نخوانی گفتم چشم. در حالیکه تصمیم داشتم بخوانم رفتم پشت بلندگو اعلامیه را با شجاعت و کامل خواندم. یک فضائی در مسجد ایجاد شد. حاج آقای جعفری من را صدا زد فرمودند بهت گفتم نخوانی،‌ من گفتم تا کی صبر کنیم باید مردم بیدار شوند.
آیا توی مسجد افراد ساواکی نبودند؟
بودند. آقای جعفری گفت که ساواکی‌ها توی مسجد هستند و تا دستگیرت نکردند فرار کن! من هم به اتفاق یکی از دوستان انقلابی جوپاری به نام مرحوم «اکبر گوهری» از کرمان به قم رفتم و تا مدتی که شرایط مناسب تر شد به کرمان نیامدم و در فاجعه مسجد جامع کرمان در ۲۴ مهر سال ۵۷ حضور داشتم.
این اتفاق چه تاثیری در روحیات مردم گذاشت؟
روز بعد از فاجعه مسجد جامع کرمان اوضاع شهر کرمان به یک شهری که حکومت نظامی دارد شباهت داشت. مردم به شدت ناراحت بودند. مسجد را به آتش کشیده بودند. قرآن‌ها را سوخته بودند و به نوامیس مردم جسارت کرده بودند. بغض و ناراحتی گلوی مردم را می فشرد.
شما در این شرایط چکار می‌کردید؟
من برای اینکه اوضاع شهر را بررسی کنم با لباسی مبدل با موتور به چهارراه شهید باهنر، ناصریه رفتم که از آنجا میدان مشتاق و سمت مسجد جامع را زیرنظر بگیرم. چون درب‌های مسیر بسته بود و رفت و آمدها به شدت زیر نظر بود.
ساواکی‌ها شما را نشناختند؟
در آنجا با بعضی از جوان‌های چترود مشغول صحبت بودم و درعین حال نظاره‌گر اوضاع بودم. یکی از وابستگان رژیم من را شناسائی کرد و در حالی که سر من داد و فریاد می زد خطاب به من گفت: مسجد را به آتش کشیدی،‌قرآن‌ها را به آتش کشیدی و منبر را سوختی.
جالب شد! خب بعدش چی شد؟
در همین لحظه من متوجه شدم از سمت خانه‌های زاغه نشین‌ها و کولی‌ها تعدادی ماشین‌های انتظامی وابسته به شهربانی به سمت من در حرکت بودند و تا من خواستم بروم این فردی که با من داد و فریاد می زد یک دفعه من را با موتور گرفت و اجازه حرکت نداد تا آن ماشین شهربانی و ماموران رسیدند و با فریاد من را با موتور کشاند جلوی آن‌ها و داد میزد جناب سرهنگ، جناب سرهنگ این خرابکار است، این فلانی است، مسجد جامع را این به آتش کشیده، این دارد مردم را تحریک می‌کند.
حتما شما را هم گرفتند؟
ماشین ها وسط خیابان متوقف شدند و مرا دستگیر کردند و به کلانتری ۱۷ دی بردند. تا شب من در کلانتری بودم و مرتب کولی‌ها می‌آمدند و به من فحاشی می‌کردند. چون بعد از فاجعه مسجد جامع؛ کولی ها خودشان را پیروز میدان می‌دیدند و محل تجمع آن‌ها هم همین کلانتری بود.
بازداشت هم شدید؟
در آن موقع بازداشت من به صلاح رژیم نبود؛ چون چهره شناخته شده انقلاب بودم. لذا تا آخر شب که من را آوردند شهربانی آن موقع و توسط نیروهای حفاظت بازجوئی شدم و آزاد شدم.
توصیه شما به عنوان یک فرد انقلابی به ما چیست؟
عواملی که نقش در پیروزی انقلاب داشتند؛ ایمان،‌ وحدت و رهبری بود. رهبری پیامبرگونه امام و همدلی مردم و اسلام رمز پیروزی این انقلاب بوده است. همین رمزها هم موجب استمرار و تداوم انقلاب و تقویت نظام اسلامی است، امروز ما اگر بخواهیم انقلابمان و نظاممان با قدرت و قوت به راه خودش ادامه دهد نیاز به این سه عامل داریم که همه وظیفه داریم به ایمان و اتحاد مردم خللی وارد نشود و پشت سر هم رهبری و گوش به فرمان رهبری هم توطئه‌ها را خنثی کنیم.
به جوانان امروزی چه سفارشی می‌کنید؟
این انقلاب و این نظام ارزان به دست نیامده است. خون‌های زیادی برای این نظام و انقلاب تا به حال روی زمین ریخته شده و شما وارث این خون‌های پاک و مطهر هستید. رنج‌ها،‌ زندان‌ها،‌ تبعیدها و شکنجه ها داشتیم تا این انقلاب به پیروزی رسید. تلاش شود با چنگ و دندان از این نظام دفاع کنید. توطئه‌ها و تبلیغات مسموم شبکه های ماهواره‌ای و فضای مجازی موجب نشود که این همه هزینه ای که شده است فراموش شود.
حال که انقلاب به این مرحله رسیده توصیه شما به مسئولین چیست؟
به مسئولین و مدیران هم سفارش می‌کنم که شما این پست را به برکت خون شهداء به دست آوردید. انقلاب و نظام و مردم را درک کنید. تلاش کنید خادم مردم باشید. پست و مقام‌ها نباید صحنه زراندوزی و مال اندوزی باشد. در کار مردم سنگ اندازی نکنید؛ مردم را با اخلاق و عملکرد خودتان به انقلاب امیدوار کنید،‌ تقویت این نظام به عملکرد شما مدیران بستگی دارد؛‌ فقط به فکر جیب و خانواده و نزدیکان و فرزندان خود نباشید.

ماجرای توصیه اوباما به دولت احمدی‌نژاد برای تخلیه حساب‌های ایران در آمریکا وپاسخ‌عجیب رییس‌جمهور وقت

ماجرای توصیه اوباما به دولت احمدی‌نژاد برای تخلیه حساب‌های ایران در آمریکا وپاسخ‌عجیب رییس‌جمهور وقت
خانه ملت نوشت: عضو کمیسیون قضایی مجلس نقل قولی از ظریف درباره اولتیماتوم دولت اوباما به دولت احمدی نژاد مبنی بر تخلیه سپرده های ایرانی را روایت کرد. محمدجواد فتحی با اشاره به ثبت لایحه تفصیلی ایران علیه آمریکا در دیوان بین‌المللی دادگستری، گفت: به نظر من این پرونده برای ایران نتیجه ای در بر نخواهد داشت، زیرا جمهوری اسلامی در برابر قانون آمریکایی ها که به دادگاه های این کشور اجازه می داد که برای مصادره اموال ایران رأی صادر کند، اقدام متقابل کرد.
پرونده ایران درباره برداشت
دارایی های ایران از سوی آمریکا، در لاهه به نتیجه نمی‌رسد
نماینده مردم تهران، ری، شمیرانات، اسلامشهر و پردیس در مجلس شورای اسلامی، ادامه داد: بر اساس قوانین بین المللی، دادگاه لاهه زمانی که دو کشور اقدام متقابلی را درباره یک مسئله بر علیه یکدیگر صورت دهند، به آن پرونده ورود نخواهد کرد و از نظر اصول دادرسی بین المللی، ورود دیوان دادگستری لاهه به پرونده ها، در مورد دعاوی دولت هایی است که اقدام متقابل نکرده اند.
دیوان لاهه بعد از اقدام متقابل کشورها نمی تواند به پرونده ها
ورود کند
وی گفت: بعد از آن که آمریکا، قوانین و دادگاه های داخلی خود را برای رسیدگی به دعاوی علیه ایران صالح دانست و عملا پرونده های علیه جمهوری اسلامی را مورد پذیرش قرار داد، متأسفانه مجلس شورای اسلامی نیز در دوره های گذشته در یک اقدام متقابل، مصوبه را به تصویب رساند که بر اساس آن، دادگاه های ما هم می توانند علیه ایالات متحده اقامه دعوی کرده و پرونده ها را مورد رسیدگی قرار دهند. فتحی افزود: این اقدام متقابل مجلس ایران موجب شد که دیوان دادگستری لاهه صلاحیت خود را برای رسیدگی به این گونه پرونده ها از دست بدهد، از این رو اگر در شرایط کنونی ما اقدامی بر علیه آمریکا صورت دهیم، به دلیل وجود یک قانون متقابل، ایالات متحده نمی توانند از جمهوری اسلامی به لاهه شکایت کنند.
آمریکا اموالی در ایران ندارد که
آن را مصادره کنیم
این نماینده مردم در مجلس دهم، ادامه داد: به نظر من مصوبه گذشته مجلس برای اقدام متقابل علیه آمریکا، قانون خوبی نبود، زیرا زمانی که علیه ایران در ایالات متحده اقامه دعوا می شود، آن ها می توانند به عنوان خسارت حکم به مصادره اموال کشورمان در آنجا دهند، اما در شرایط کنونی اگر ما بخواهیم برای مصادره اموال آمریکایی ها در داخل کشور حکم دهیم، اموالی وجود ندارد. وی درباره شرایط اصلاح قانون مربوط به اقدام متقابل علیه آمریکا، گفت: در شرایط کنونی امکان اصلاح قانون مربوط به اقدام متقابل علیه آمریکا وجود ندارد، اما این مسئله قطعا دارای ابعاد سیاسی خوبی برای کشور نیست، از طرف دیگر در شرایط کنونی راه کار قضایی مناسبی برای پیگیری اموال مصادره شده وجود ندارد و این مسئله تنها راهکار سیاسی داشت. عضو کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس ادامه داد: متأسفانه من به صورت یک نقل قول از وزیر امور خارجه شنیدم که دولت آمریکا در زمان اوباما در بحبوحه تصویب قانون مذکور، به رئیس جمهور و دولت وقت ایران اعلام می کند که ایران باید هرچه سریع تر سپرده های خود را از بانک های مذکور خارج کند، در غیر این صورت ما پس از حکم دادگاه نمی توانیم اموال مصادره شده را به ایران برگردانیم، اما متأسفانه احمدی نژاد در پاسخ می گوید که آمریکایی ها هیچ غلطی نمی توانند بکنند. با ثبت لایحه تفصیلی ایران علیه آمریکا در دیوان بین‌المللی دادگستری توسط مرکز حقوق بین‌الملل نهاد ریاست جمهوری، گام موثر دیگری برای بازگرداندن اموال ملت ایران برداشته شد.

بیکاری پازل حل نشده‌ی روستاییان کرمان

بیکاری پازل حل نشده‌ی روستاییان کرمان

الهام پی پر
بیکاری این روزها به عنوان یکی از مهمترین مشکلاتی است که گریبانگیر قشر جوان کشور شده است و طبق آخرین آمارها استان کرمان به عنوان یکی از کلان شهرهای کشور رتبه بالایی را در این خصوص به خود اختصاص داده است. این معضل که حد و مرز مشخصی ندارد و حتی قشر تحصیلکرده‌ی جامعه را نیز درگیر خود کرده می تواند دلیل اصلی بسیاری از معضلات اجتماعی و حتی بزه‌کاری‌ها در جامعه باشد. طبعا رشد هر شهر رابطه مستقیمی با رونق روستاهای آن شهر خواهد داشت. متاسفانه درسال‌های اخیر و با بروز پدیده خشکسالی بسیاری از روستاها با مهاجرت اهالی مواجه شدند که این مساله رابطه مستقیمی با رشد معضل حاشیه نشینی در کلان شهر کرمان دارد. اکثر حاشیه نشینان این شهر با سودای پیداکردن کار و رشد و پیشرفت اقتصادی از روستاها مهاجرت به امید توانمندی اقتصادی به کرمان عزیمت کرده‌اند.
بحران آب و عدم وجود امکانات مناسب دلیل اصلی مهاجرت روستاییان
یک جامعه شناس گفت: «با هجوم خشکسالی و کاهش سطح آب‌های زیرزمینی و عدم وجود امکانات رفاهی و بهداشتی اغلب روستاها با مهاجرت ساکنین خود خالی از سکنه شده و روستاها با این اتفاق جایگاه واقعی خود را در بحث توسعه کشور از دست داده اند».
اکرم مولایی افزود: «روستاییان به دلیل نداشتن درآمد کافی و… به شهرها پناه می برند و متاسفانه وقتی به خودشان می آیند که از شهر رانده و در راه روستا مانده شده اند. چون هنگام مهاجرت به شهرها چوب حراج به دار و ندارشان زدند و هیچ پلی را برای برگشت باقی نگذاشتند».
سوء مصرف مواد مخدر خطری در کمین روستاییان
وی تصریح کرد: « آمار و اطلاعات دقیقی از ضریب فراوانی ناهنجاری‌های اجتماعی در مناطق روستایی وجود ندارد اما با بررسی میدانی به شرایط حاکم بر روستاها، به این واقعیت پی می‌بریم که برخی مشکلات اجتماعی، در مناطق روستایی بیش از سال‌های گذشته به چشم می‌خورد که اعتیاد و سوءمصرف موادمخدر از نمونه‌های آن به شمار می‌رود و به واقع یکی از اصلی‌ترین عوامل بروز این آسیب‌ها و مخاطرات به بیکاری و مشکلات ناشی از اشتغال باز می‌گردد»
مولایی خاطرنشان کرد: «نارسایی‌ها و ناهنجاری‌های اجتماعی در روستاها و از روستاها به مناطق حاشیه‌نشین سیری نگران کننده است که راهکار اصلی برون‌رفت از آن را باید در توسعه فرصت‌های شغلی و رونق اقتصادی جستجو کرد».
توسعه روستایی عاملی در جهت رشد و سرمایه گذاری
یک کارشناس اقتصادی گفت: «روستاها نیاز به برنامه‌های توسعه دارند، این برنامه‌ها جزئی از برنامه های توسعه هر کشور هستند که برای تغییر در ساختار اجتماعی، اقتصادی، کشاورزی و توسعه کسب و کار و همچنین نیروی انسانی در نظر گرفته می‌شوند. نهایت توسعه و تقویت این زیرساخت‌ها باعث بهبود شرایط کیفی معشیت مردم، رونق کسب و کار و ارتقای کارایی زندگی اجتماعی و اقتصادی می‌شود که درنتیجه بهبود کیفیت منابع انسانی و افزایش توانایی‌های آنان در جایگاه اجتماعی و فردی را در پی خواهد داشت».
مهدی سیدی ابراز کرد: « توسعه روستایی را می‌توان عاملی در بهبود شرایط زندگی و قشر کم درآمد ساکن روستاها دانست بنابراین خود کفایی آنان در تمام زمینه ها منجر به توسعه و نوین سازی جامعه روستایی و محقق شدن اهداف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خواهدشد و با توجه به اینکه هدف‌های توسعه روستایی تنها در یک بخش خلاصه نمی‌شود، به طور کلی می‌توان مواردی مانند افزایش اشتغال، تأمین مسکن، آموزش بهداشت و درمان، تجهیزات مراکز درمانی، ورود تکنولوژی، منابع انسانی و بهره‌برداری از منابع طبیعی را به منظور تشویق و تسریع رشد اقتصادی در مناطق روستایی جهت ایجاد اشتغال و بهبود سطح کیفیت زندگی روستایی دانست».
صنایع دستی شاخصی مهم در جهت رشد روستاها
سیدی خاطرنشان کرد: «کرمان به عنوان استانی با جغرافیا و اقلیم‌های خاص و متنوع شاخص‌های زیادی از جمله صنایع دستی متنوع و متفاوت را در خود جای داده است. توجه به این صنایع دستی و احیای بسیاری از هنرها و صنایع منسوخ شده و در حال مرگ و حتی در برخی موارد به روزرسانی این صنایع می‌تواند گامی مثبت در جهت ایجاد اشتغال پایدار و درآمدهای خوب را برداشت».
وی با بیان این مطلب عنوان کرد: « توجه به صنایع و هنرهایی نظیر قالی‌بافی، گلیم و جاجیم، پته، شال بافی، حصیربافی، سفالگری، مس‌گری و…با پشتیبانی وحمایت دوست راهی مناسب برای رشد و توسعه روستاهای استان و برون رفت از معضل کنونی بیکاری و مهاجرت است».
سرانه اشتغال در کرمان
پایین است
رییس صندوق کارآفرینی امید استان کرمان گفت: «در نظر داریم در سال آینده پنج روستا را با شعار هرروستا یک محصول و روستای بدون بیکار را که از طرح های مورد نطر استاندار است در استان اجرا کنیم».
فرهاد حکیم نیا افزود: «صندوق کارآفرینی، یک نهاد تخصصی در زمینه کسب و کارهای خرد و کوچک است و مزیتی که این کسب و کارها نسبت به صنایع سنگین دارد، سرانه اشتغال بسیار پایین است. سرانه اشتغال در صنعت حداقل ۲۰۰ میلیون تومان است که ما در صندوق کارآفرینی امید حداقل ۲۰ میلیون تومان سرانه اشتغال را عملیاتی کرده ایم»
وی یادآور شد: « به بهانه آغاز ایام دهه فجر ۹۲۰ طرح با اعتبار ۳۰ میلیارد تومان و اشتغالزایی حدود ۲ هزار نفر در کرمان اجرا شد».
رییس صندوق کارآفرینی امید استان کرمان گفت: « در سال آینده در هر شهرستان حداقل ۵ روستا را با شعار «هر روستا یک محصول» و «روستای بدون بیکار» را که از طرح های مورد نظر استاندار کرمان است، در دستور کار قرار می دهیم.بعد از انقلاب هزینه های زیادی در ایجاد زیرساخت ها صورت گرفته که اگر اشتغال روستایی نداشته باشیم، مردم روستاها مهاجرت کرده و هدر رفت منابع را خواهیم داشت».

تعلیق تشکل دانشجویی اصلاح‌طلب در دانشگاه باهنر

تعلیق تشکل دانشجویی اصلاح‌طلب در دانشگاه باهنر

دانشگاه شهید باهنر کرمان در حالی حکم به تعلیق مجمع اسلامی دانشجویان داده که این تشکل اصلی‌ترین حامی دولت تدبیر و امید در این دانشگاه بزرگ بود. روز گذشته حکمی مبنی بر تعلیق سه‌ماهه فعالیت‌های تشکل اصلاح‌طلب «مجمع اسلامی دانشجویان دانشگاه شهید باهنر کرمان» به خسرو بنی اسد، دبیر این تشکل ابلاغ شد. بر اساس این حکم مجمع اسلامی دانشجویان تا ۲۸ فروردین ۹۶ از هرگونه فعالیت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی محروم شده و بدین ترتیب در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال آینده، فضایی تقریباً تک‌صدایی بر یکی از بزرگ‌ترین دانشگاه‌های جنوب شرق کشور حاکم می‌شود.
بنی اسد دلیل تعلیق تشکل متبوع خود را «انتشار اخبار مربوط به آرش صادقی در تابلوی اطلاع‌رسانی» عنوان می‌کند و به «کرمان نو» می‌گوید: «شاکی و دلیل شکایت را به‌صورت کتبی به ما اعلام نکردند اما وقتی به جلسه هیأت منصفه رفتیم، گفتند که دلیل این حکم انتشار خبرهای مربوط به آرش صادقی بوده است.» دبیر مجمع اسلامی معتقد است این تشکل موضع‌گیری خاصی در انتشار این خبرها نداشته و صرفاً به اطلاع‌رسانی پرداخته. مجمع اسلامی دانشجویان دانشگاه باهنر در حالی پی تعلیق را به تن خود مالید که دو ماه پیش جنجال‌ها بر سر یکی از برنامه‌های این تشکل بالاگرفته بود.
۱۵ آذر امسال و دو هفته پس از لغو جنجالی سخنرانی نایب رییس مجلس در مشهد، وی به دعوت مجمع اسلامی به دانشگاه باهنر آمد و سخنرانی کرد. سخنرانی‌ای که با مخالفت برخی چهره‌های اصولگرا ازجمله حجت‌الاسلام عرب پور، امام‌جمعه موقت کرمان و رییس شورای اصولگرایی استان روبرو شده بود.
این سخنرانی اگرچه با حمایت استانداری برگزار شد اما دقایقی قبل از آغاز، با تغییر مجری مراسم و سؤالات جهت‌دهی شده برخی افراد روبرو شد به‌طوری‌که مطهری یک روز بعد در اینستاگرامش نوشت که «اجازه ندادند دانشجویان سؤالات خود را بپرسند.» حالا دو ماه پس‌ از این برنامه جنجالی، مجمع اسلامی دانشجویان دانشگاه باهنر با بیش از هزار عضو فعال که در پی منحل شدن انجمن اسلامی این دانشگاه پس از حوادث انتخابات جنجالی ۸۸ و تشکیل انجمن اسلامی مستقل که تشکلی اصولگراست، از دو سال پیش فعالیت جدی خود را آغاز کرده از هرگونه فعالیت در آستانه انتخابات ریاست جمهوری محروم شده تا دولت تدبیر و امید با تصمیم مدیرانش در دانشگاه باهنر، تنها بماند. تماس‌های «کرمان نو» با روابط عمومی دانشگاه باهنر به نتیجه‌ای نرسید و فعلاً مسئولان این دانشگاه تصمیم به سکوت در قبال این موضوع گرفته‌اند.

با حضور کارشناسان منتخب شرکت توانیر صورت گرفت: ارزیابی عملکرد حوزه معاونت بهره برداری و دیسپاچینگ شرکت توزیع نیروی برق شمال استان کرمان

با حضور کارشناسان منتخب شرکت توانیر صورت گرفت:
ارزیابی عملکرد حوزه معاونت بهره برداری و دیسپاچینگ
شرکت توزیع نیروی برق شمال استان کرمان

در راستای بهبود فعالیت های حوزه بهره برداری شرکت های توزیع، ارزیابی عملکرد حوزه معاونت بهره برداری و دیسپاچینگ شرکت توزیع نیروی برق شمال استان کرمان توسط کارشناسان منتخب شرکت توانیر انجام شد. جلسه ارزیابی حوزه بهره برداری و دیسپاچینگ، با حضور سجادی؛ معاونت بهره برداری شرکت توزیع نیروی برق استان بوشهر به همراه مدیریت های دفتر نظارت بر بهره برداری و امور دیسپاچینگ و فوریت های برق این استان برگزار شد. در ابتدای جلسه، معاونت بهره برداری و دیسپاچینگ شرکت، ضمن ارائه گزارش از فعالیت های حوزه این معاونت با اشاره به اهمیت و مفید دانستن ارزیابی گفت: مقوله ارزیابی ها همواره با هدف بهبود فعالیت ها و به اشتراک گذاشتن تجارب صورت می گیرد. تا امکان بهبود و تقویت شرکت ها برای خدمت مطلوب به مردم بیش از پیش فراهم شود. قراچه داغی افزود: امیدواریم با برگزاری چنین جلسات و بازدیدهایی بتوانیم در آینده رضایت مردم و مشترکین را در پی داشته باشیم.
وی با اشاره به فعالیت های صورت گرفته کاهش تلفات در سال های اخیر نیز گفت: شرکت توزیع نیروی برق شمال کرمان در راستای اجرای سیستم مکانیزه، بازدید و سرویس شبکه های توزیع برق با طراحی و ساخت دستگاه و نصب به صورت پایلوت در تابلو پست توزیع هوایی مدیریت های توزیع برق انار و شهربابک گام ارزنده ای را در جهت کاهش تلفات برداشته است.
قراچه داغی با اشاره به فعالیت های صورت گرفته توسط دفتر ایمنی و کنترل ضایعات گفت: در سال جاری یکی از اقدامات بخش ایمنی این شرکت، جلسات ایمنی با حضور خانواده های پرسنل مرتبط جهت آشنایی و اطلاع از مخاطرات حوزه کاری بوده و نتایج خوبی نیز دربرداشته است. وی همچنین ارسال پیام ایمنی از طریق پیامک تلفن همراه جهت کلیه پرسنل بهره برداری در ابتدای هر هفته، برگزاری جلسات کارگروه ایمنی در کلیه مدیریت های توزیع برق از دیگر اقدامات انجام شده در سطح شرکت اعلام کرد. در این جلسه معاونت بهره برداری شرکت توزیع برق استان بوشهر نیز در سخنانی با اشاره به وضعیت جوی آب و هوا و همچنین زلزله خیز بودن منطقه کرمان و بوشهر گفت: این جلسات فرصت بسیار خوبی به منظور تبادل اطلاعات شرکت ها با یکدیگر و کنترل وضعیت خاموشی ها می باشد. سجادی همچنین اظهار داشت: تبادل اطلاعات بین شرکتهای توزیع در هر حوزه ای به ما کمک می کند تا علاوه بر کاهش خاموشی های ناخواسته، بتوانیم خدمت رسانی بهتری به مشترکین داشته باشیم و کشورمان را به سوی تعالی سوق دهیم .
در پایان این جلسه ارزیابی گروه ارزیاب به همراه معاونت بهره برداری و دیسپاچینگ و سایر مدیران دفاتر و امور بهره برداری، دیسپاچینگ، ایمنی و بحران توزیع برق شمال کرمان، ضمن بازدید از ساختمان دیسپاچینگ و فوریتهای برق از نزدیک با روند کاری و کنترل وضعیت خدمت رسانی به موقع به مردم آشنا گردیدند، قابل ذکر است که در ادامه گروه ارزیاب از پروژه اصلاح و بهینه سازی شبکه برق بازار سنتی کرمان که در راستای طرح کاهش تلفات صورت پذیرفته و همچنین نمایشگاه سیر تحولات دائمی صنعت برق استان کرمان بازدید کردند.
همچنین ارزیابی حوزه بهره برداری، امور برق شرق و امور اتفاقات و عملیات، توزیع برق کرمان از دیگر برنامه های کارشناسان ارزیاب شرکت توانیر بود.

خبر

بازدید معاون هماهنگی برنامه و بودجه از عملیات اجرای پروژه فاضلاب شهر کرمان
در این بازدید مهندس سلطانی نژاد معاونت مهندسی و توسعه شرکت آب و فاضلاب استان کرمان توضیحاتی در رابطه با این پروژه و کمبودهای اعتباری و بدهی های شرکت به پیمانکاران ارائه نمود. در راستای نظارت بر اجرای پروژه های عمرانی دکتر محمدرضا وحیدی معاون هماهنگی برنامه و بودجه سازمان، مهندس فرزاد خواجویی رییس گروه زیربنایی و تولیدی و جمعی ازکارشناسان گروه تولیدی از کارگاه های فعال پروژه فاضلاب کرمان در سطح شهر و تصفیه خانه در دست ساخت کرمان بازدید کردند. در این بازدید مهندس سلطانی نژاد معاونت مهندسی و توسعه شرکت آب و فاضلاب استان کرمان توضیحاتی در رابطه با این پروژه و کمبودهای اعتباری و بدهی های شرکت به پیمانکاران ارائه نمود.

5 کیلومتر شبکه آبرسانی بهرمان بازسازی شد
در دی ماه 4 کیلومتر و 900 متر شبکه آبرسانی بهرمان بازسازی شد. رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب شهرستان رفسنجان گفت: طی ماه گذشته با استفاده از اعتبارات داخلی توسط شرکت پیمانکار ناربتون سبزه واران 4 کیلومتر و 900 متر شبکه فرسوده آبرسانی شهر بهرمان بازسازی شد. حسین چرخ انداز گفت: همزمان با بازسازی شبکه فرسوده، 75 فقره از انشعابات فرسوده مشترکین نیز بازسازی شد.

دیدار مدیر امور آبفای شهرستان کهنوج با خانواده شهید دیناری
این دیدار به مناسبت ایام ا… دهه فجر انجام شد. همزمان با ایام ا… دهه فجر، بسیجیان پایگاه کارمندی شهید دیناری امور آب و فاضلاب شهرستان کهنوج به همراه سروان مهدوی فرمانده حوزه کارمندی، مسافری رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران و بهرامی مدیر امور آبفای شهرستان با خانواده شهید دیناری دیدار کردند .

بیش از 350 فقره حوادث انشعابات و شبکه در شهرستان بم رفع شد
در دی ماه 352 فقره حوادث انشعابات و شبکه در شهرستان بم رفع شد. مدیر امور آب و فاضلاب شهرستان بم گفت: در ماه گذشته 352 فقره حوادث انشعابات و شبکه شامل حوادث انشعابات (215 فقره)، حوادث شبکه اصلی (51 فقره) و حوادث شبکه فرعی (86 فرعی ) در این شهرستان برطرف شد. احمد بیانی افزود: این حوادث در شهرهای بروات (72) ،بم (213)، ریگان (24) ،فهرج (7) ،گنبکی (9) ،نرماشیر (24) و نظام شهر (3) فقره توسط واحد اتفاقات رفع شد. بیانی اظهار داشت: طی این مدت 2 فقره حوادث خطوط انتقال در شهر بم برطرف شد.

آغاز طرح ملی فخیم در
شرکت توزیع نیروی برق شمال استان کرمان
شرکت توزیع نیروی برق شمال استان کرمان همزمان با تهیه سند راهبردی در حوزه خدمات مشترکین شرکت های توزیع و شروع طرح ملی فخیم (فراسامانه خدمات یکپارچه مشترکین)، شرکت های توزیع سراسر کشور به 8 گروه تقسیم و اولین جلسه هماهنگی گروه 7 به میزبانی شرکت توزیع برق شمال کرمان و حضور نمایندگان شرکت های توزیع استان های فارس، هرمزگان و جنوب استان کرمان برگزار شد. معاون فروش و خدمات مشترکین شرکت توزیع نیروی برق شمال استان کرمان در خصوص طرح فخیم گفت: فراسامانه، خدمات یکپارچه مشترکین طرحی ملی است که تمامی شرکت های توزیع برق سراسر کشور درقالب 8 گروه تقسیم بندی شده اند و در نظر است تا با اجرایی شدن طرح فوق تمامی اطلاعات مشترکین با استفاده از نرم افزار تحت وب یکپارچه گردد. علی افتخاری در خصوص مزایای فراسامانه خدمات یکپارچه مشترکین گفت: با پیاده سازی طرح فخیم می توان تمامی اطلاعات مشترکین را به صورت یکپارچه دید و برای برنامه ریزی کلان ملی در حوزه برق و انرژی حائز اهمیت است.

صنعت مس کرمان 1 0 بادران تهران مس کرمان در یک قدمی صدر

صنعت مس کرمان 1 0 بادران تهران
مس کرمان در یک قدمی صدر

هادی کاربخش
بادران تهران هم نتوانست جلوی امتیاز گیری مس کرمان را بگیرد و بردهای متوالی مس ادامه یافت.
تیم های مس کرمان و بادران تهران عصر روز گذشته در هفته ۲۳ لیگ یک در ورزشگاه امام علی کرمان مقابل هم قرار گرفتند و این تیم میزبان بود که با گل دقیقه ۵۴ مجتبی محبوب مجاز، به پیروزی رسید و با کسب سه امتیاز شیرین این دیدار، به فاصله ۲ امتیازی صدر جدول رسید.
مس که روزهای خوشی را در لیگ یک پشت سر میگذارد، در این بازی با چند تغییر به میدان آمد و در نیمه اول نتوانست مقابل تیم خوب و پر تلاش بادران، نتیجه مورد نظر را کسب کند و این نیمه با تساوی بدون گل به پایان رسید. از نکات قابل توجه این نیمه می‌توان به خشن بازی کردن بازیکن شماره ۸۰ بادران، وحید علی آبادی اشاره کرد که اگر داور با او مسامحه نکرده بود به فاصله ۱۵ دقیقه با دریافت دو کارت زرد در همان نیمه اخراج می شد.
در اوایل نیمه دوم مجتبی محبوب مجاز با ضربه سر و اشتباه مسلم دروازه بان حریف تنها گل مسی ها را به ثمر رساند. بعد از این گل تیم میهمان به حملات خود ادامه داد و اگر خوش شانسی نارنجی پوشان نبود، می توانستند به گل تساوی دست پیدا کنند حتی ضربه پنالتی با بی دقتی هدر دادند تا در نهایت این بازی حساس و سخت با همان تک گل برای مسی ها به پایان رسید.
اخراج کریم اسلامی بازیکن سابق مس و کنونی بادران در دقیقه ۷۵ از مهمترین نکات نیمه دوم بود.
مس کرمان با این برد به ۲ امتیازی صدر جدول رسید و در مکان چهارم قرار گرفت، نارنجی پوشان کرمانی هفته آینده و در یکی دیگر از شهرآوردهای استان میهمان مس رفسنجان خواهند بود.