بایگانی مطالب نشریه

تاریخ توسعه، تاریخ نابرابری است

|پیام ما| شکل گیری جامعه مدنی ایران و ادامه حیات آن با مسائل متعددی در سیر تاریخی خود روبرو بوده است. مسائلی که به ویژه در دهه اخیر ضرورت بازاندیشی در وضعیت آن را به محور گفتمانی جدی بین جامعه‌شناسان تبدیل کرده است. از این رو موسسه رحمان با برگزاری نشستی به بازشناسی مفاهیم جامعه مدنی پرداخته است. گزارش «پیام ما» ‌از خلاصه‌ سخنرانی ابراهیم توفیق، جامعه‌شناس، در این نشست را می‌خوانید.

 

از سال 96 و اتفاقاتی که در آن زمان رخ داد، بسیاری به این باور رسیدند که دیگر وقت بازاندیشی در مفاهیمی است که با آن‌ها پدیده‌های اجتماعی و سیاسی را می‌شناختیم. ابراهیم توفیق، جامعه‌شناس با اشاره به این بزنگاه در نشست «بازاندیشی در وضعیت جامعه مدنی در ایران»، به سیر تاریخی آنچه جامعه مدنی از سر گذرانده گفت: «ما راهی به جز بازبینی برخی مفاهیم از سال ۹۶ به بعد نداریم چراکه وارد وضعیتی شدیم که دیگر نمی‌توان به سیاق گذشته بسیاری از مفاهیمی که تاکنون با آن‌ها پدیده‌های اجتماعی و سیاسی را توضیح می‌دادیم، بازشناسی کرد.» او تاکید کرد که این بازاندیشی باید بتواند نسبتی با وضعیت موجود برقرار کند، هرچند که رسیدن به مفاهیمی تازه آسان نخواهد بود: «با توجه به آنچه علوم اجتماعی در اختیار ما می‌گذارد و فضاهای روشنفکری سیاسی و دستگاه مفهومی که ما با آن سر و کار داریم، امکان بازاندیشی به این سادگی‌ها وجود نخواهد داشت.» به گفته او دستگاه مفهومی ما آنقدر سفت و سخت است که راه زیادی به واقعیت باز نمی‌کنند: «هر چند به نظر می‎رسد ما در مرحله متفاوتی از تاریخ هستیم، اما گو اینکه این تفاوت دامن‌گیر ما نخواهد شد.» او در توضیح حرفش گفت: «وقتی با واقعیت متفاوت از آنچه تجربه کرده‌ایم، روبرو می‌شویم؛ این دستگاه مفهومی شروع به کار و نسخه‌پیچی می‌کند و راهکار را در این می‌بینید که به دستگاه‌های مفهومی تئوریک جدید یا قدیمی رجوع کند. این یک معضل بنیادین است که ما با آن مواجهیم.» او ادامه داد: «همسو با این موضوع، یک پرهیز عجیب از تاریخ و یک بی‌میلی به اینکه به تجارب پیشین بازگردیم و به آن‌ها نگاه کنیم تا ببینیم چه چیزی در مقابل ما قرار می‌دهند نیز وجود دارد. این گریز از تاریخ، نقش زیادی در امروز ما بازی می‌کند و باعث می‌شود در فضایی انتزاعی بمانیم و با واقعیت نسبتی برقرار نکنیم.»

ابراهیم توفیق، جامعه‌شناس: یک زمان تاریخی-اجتماعی جدید در حال متولد شدن است که با آنچه در ۱۰۰ سال اخیر تجربه کرده‌ایم، فرق دارد. این خیال مبهم بیان زیباشناختی پیدا می‌کند اما بیان مفهومی و نظری ندارد یا اگر دارد، خیلی ضعیف است و با مفاهیم جامعه مدنی که در اختیار داریم، نسبتی ندارد

تولد یک تاریخ اجتماعی جدید
این جامعه‌شناس معتقد است که جنبش‌های اجتماعی اخیر، با یک خیال مبهم خود را متجلی می‌کند: «این جنبش‌ها، آینده‌ای را به تصویر می‌کشد که نسبتی با دستگاه‌های مفهومی ما ندارد. در واقع گو اینکه یک زمان تاریخی-اجتماعی جدید در حال متولد شدن است و با آنچه در ۱۰۰ سال اخیر تجربه کرده‌ایم، فرق دارد. هرچند این خیال مبهم بیان زیباشناختی پیدا می‌کند اما بیان مفهومی و نظری ندارد یا اگر دارد، خیلی ضعیف است و با مفاهیم جامعه مدنی که در اختیار داریم، نسبتی ندارد.» او با اشاره به این فقدان نظری در شکل‌گیری جنبش‌های اجتماعی درباره الزام فهم جامعه مدنی پرداخت و گفت: «جامعه مدنی در نسبتی ارگانیک با مفهوم دولت و توسعه تعریف می‌شود و به سادگی قابل تفکیک از این مفاهیم نیست. به همین دلیل بدون فهمی از تاریخ مدرن و نسبت دولت، توسعه و جامعه مدنی نمی‌توان آن را فهمید. اینکه می‌گویم از تاریخ پرهیز می‌شود منظور این نیست که وضعیت حال را می‌توان در یک رابطه علّی با 100 سال گذشته قرار داد و از آن نتیجه‌ گرفت. اتفاقاً ما در گسستی تاریخی، این خیال را ممکن کرده‌ایم. این مسئله، خود امکانی را به وجود آورده که تاریخ امروز را بنویسیم. تبارشناسی کنیم و نسبت این سه مفهوم را در تاریخ بررسی کنیم و ببینیم در کجا و به چه دلیلی در وضعیت فعلی قرار گرفته‌اند. چطور شد که یک گسست و خیال دیگر، آینده‌ای را تصویر کرده که آینده توسعه نیست و براساس فهم منطبق بر تاریخ نیست؟»

حیات بشری همیشه مبتنی بر یک وضعیت مدنی است. وضعیت مدنی، وضعیت جنگ را بیرون از خود نمی‌گذارد و این دو با هم هستند. مشکلی که تمام دوران مدرن دارد این است که طبقه‌بندی جنگ را از توضیح وضعیت اجتماعی بیرون می‌گذارد تا بگوید صنعتی شده‌ایم

جامعه ایران در نوسان بین رویکرد نخبه‌گرا و رمانتیک
او با اشاره به اینکه مفهوم جامعه مدنی در دوره اصلاحات برجسته شد، ادامه داد: «این نگاه که جامعه براساس تصوری از استبداد تاریخی شکل گرفته، نگاهی نخبه‌گرا و تکنوکراتیک است. همان نگاهی که همایون کاتوزیان در کتاب «ایران، جامعه کوتاه مدت» می‌گوید که استبداد نمی‌گذارد ما وارد تاریخ شویم و ما در لحظه پیشاسیاسی، پیشااجتماعی قرار داریم. این فهم به طور جدی در اصلاحات به گفتار و گذاره‌های سیاسی تبدیل می‌شود. بر این اساس ما در وضعیتی هستیم که احتیاج به نخبگان طرفدار پیشرفت در جامعه داریم تا مردم را در یک نگاه تربیتی به سمت ساختن جامعه مدنی، سوق دهند.» توفیق رویکرد دیگری که در مقابل این نگاه و مکمل آن است را نگاه رمانتیک و پوپولیستی دانست: «این نگاه در لحظاتی رمانتیک و عاشق مردم و حرکات آن‌ها است. ما همین الان نیز بین این دو نگاه نخبه‌گرا و رمانتیک در نوسان هستیم[…] چون ما به مسئله همبستگی اجتماعی پاسخ نداده‌ایم.»
جامعه مدنی باید دولت‌محور باشد
توفیق با انتقاد از استفاده از مفهوم هنجاری جامعه مدنی، اضافه کرد: «ما در طول تمام دوره معاصر مدام می‌گوییم رابطه دولت و جامعه مدنی معطوف به توسعه به وجود نیامده؛ چراکه دولت جامعه را به سوی همبستگی اجتماعی سوق نداده و فرایند توسعه‌ای که باید ابزار وفاق باشد، شکل نگرفته است. مشکل اما همین فهم هنجاری از جامعه مدنی است. اینکه می‌گویند جامعه مدنی را دولت محور نخوانید، امکان‌پذیر نیست. شرط امکان جامعه مدنی، دولت‌محور بودن آن است و غیر از این جامعه مدنی معنادار نیست. صورت‌بندی‌های این دولت محوری، می‌تواند رمانتیک یا نخبه‌گرا باشد و تفاوتی از نظر هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی وجود ندارد اما ما با دستگاه‌های مفهومی این امکان را از خود می‌گیریم.»
تاریخ توسعه در ایران، تاریخ نابرابری است
او در ادامه با اشاره به اینکه دستگاه مفهومی در گزاره‌های سیاسی بازتاب پیدا می‌کند، گفت:«دستگاه نظری ما در سه‌گانه توسعه، دولت و جامعه مدنی درجا می‌زند و به تفاوت زمانی جنبش‌های اجتماعی قائل نیست. در نگاه هنجاری، ما گذشته‌ای داریم که خود مولد نبوده و آینده‌ای داریم که متعلق به ما نیست. تمام این ۱۰۰ سال همواره از این منظر دوگانه خوانش می‌شود و مفهوم انتقادی از دولت شکل نمی‌گیرد. چرا که دولت را با پیش فرض توسعه می‌بینند و در نتیجه نه تاریخ واقعی دولت را و نه تاریخ جامعه مدنی را می‌توانند بنویسند.» او توضیح داد: «در تعریف و برداشت هنجاری از جامعه، تصویر دقیقی از خود جامعه و روابط درون جامعه نیز وجود ندارد و براساس تعریفی هنجارمحور از جامعه مدنی، تعریفی عجیب ارائه می‌شود که واقعی نیست چون جامعه‌ای را به تصویر می‌کشد که خالی از نابرابری است. در نتیجه تصوری از اینکه جامعه مدنی خود منبع و تجلی نابرابری‌های متفاوت است که در بده بستانی با ساختار قدرت قرار دارد، وجود ندارد. این در حالی است که سوال این نیست که چرا ما همبستگی نداریم، بلکه باید پرسید چه نوعی از همبستگی را نداشته‌ایم و این سوالی است که دانش انتقادی باید بپرسد نه اینکه چرا این دولتی نیست که من دلم می‌خواهد؟!» او دلایل صرف‌نظر از تاریخ در جامعه مدنی را اینگونه تشریح کرد: «چه دولتی، چه جامعه‌ای، چه توسعه‌ای اتفاق افتاده است؟ این‌ها سوالاتی است که گم شده‌اند تا خیلی ساده از تاریخ صرف‌نظر کنیم. از زمان پهلوی تا حالا دیگر صد سال است که دولت مدرن داریم. هرچند گرایش شکل‌گیری دولت مدرن پیش از آن نیز وجود داشت. نحوه شکل‌گیری دولت مدرن در ایران، فضای نابرابری جنسیتی، ملی، قومی، زمانی و … به وجود می‌آورد که در جغرافیای کشور نیز متجلی است. ما تاریخ نابرابری داریم که در واقع تاریخ توسعه ما است و همواره دولتی موفق می‌شود که براساس التزام‌بخشی به جمعیت براساس محورهای ذکر شده نوعی از نابرابری به وجود ‌آورد.»
دولت برآیند جامعه مدنی و سیاسی است
او در توضیح اینکه چرا به توسعه نرسیده‌ایم به دو نوع حکومت‌مندی اشاره کرد: «ما دو نوع حکومت‌مندی داریم یکی در قالب پدرسالاری سنت‌گرا که به سمت نابرابری‌های جنسیتی، ملی، قومی، زبانی پیش می‌رود و آن‌ها را در همان سنت‌ها نگه می‌دارد و دوباره قبیله‌ای‌سازی می‌کند. دیگری گرایشی بروکراتیک و تکنوکراتیک است که در دستگاه وزارتخانه‌ای متجلی می‌شود. این نوع دوم با تکیه بر نابرابری‌ها می‌خواهد جامعه را به ابژه تربیتی خود تبدیل کند. در واقع تلاش می‌کند جامعه مدنی را از وضعیت‌های تاریخی خود بیرون بکشد و یک ملت واحده شکل بدهد تا این جمعیت بتواند به مواد توسعه تبدیل شود. این دو نوع حکومت‌مندی همواره در کنار هم بودند و به رقم اختلاف‌ها، مکمل یکدیگر بوده‌اند.» توفیق با بیان اینکه این نوع حکومت‌مندی با انقلاب نمی‌خواند، اضافه کرد: «این فرم در دهه شصت نوعی تعلیق به وجود آورد اما بعد از پایان جنگ دوباره احیا شد. اما در طول تمام دوران سازندگی و اصلاحات تداوم پیدا می‌کند. به این ترتیب در واقع تناسب قوای بلندمدتی به وجود می‌آید که چگونگی جامعه مدنی و سیاسی را تعیین می‌کند. جامعه مدنی در قالب قومیت، زبان، هم‌ولایتی و… در اشکال سنتی شکل و در عین حال به دلیل شهرنشینی، صنعتی شدن و… در مواقعی اشکال مدرنی نیز به خود می‌گیرد. همه این‌ها در نسبتی از دو نوع حکومت‌مندی قرار دارند مگر اینکه سیاست را لحظاتی از جامعه مدنی بگیرند تا خود تعیین کننده باشند[…] ما در وضعیتی قرار داریم که باید بپرسیم اگر جامعه سیاسی دوست نداشت برآیند جامعه مدنی باشد، باید با جامعه مدنی چه کار کرد؟ این سوالی است که در مقابل ما قرار می‌گیرد. جامعه سیاسی دیگر کاری به جامعه مدنی ندارد. در واقع این جامعه (جمعیت) موضوعیت ندارد و تلاشی نمی‌شود تا وارد فرایند توسعه شود و به همین دلیل به نظر می‌رسد که دیگر خبری از دولت توسعه هم نیست.»
راهی به جز فهم وضعیت جدید با صورت‌بندی جدید نداریم
به گفته او به نظر نمی‌رسد وضعیتی که در مقابل آن هستیم، دیگر با مفاهیمی مانند دولت، جامعه مدنی و توسعه قابل دست‌یابی باشد: «ما در وضعیتی جدیدی قرار داریم و باید آن را فهمید تا بتوانیم نسبتی با پدیده‌ای که دارد اتفاق می‌افتد و خیالی که در آن وجود دارد، برقرار کنیم. به جز این به بیراهه می‌رویم و دوباره با بازگشت‌هایی به گذشته به همین وضعیت نگاه نوستالژیک و هنجاری باز می‌گردیم.» توفیق درباره نقطه اصلی تغییر و گذار از جامعه طبیعی به جامعه مدنی اینگونه توضیح داد: «قائل به گذار از وضعیت طبیعی به وضعیت مدنی نیستم، ما همیشه در وضعیت مدنی هستیم. حیات بشری همیشه مبتنی بر یک وضعیت مدنی است. وضعیت مدنی، وضعیت جنگ را بیرون از خود نمی‌گذارد و این دو با هم هستند. مشکلی که تمام دوران مدرن دارد این است که طبقه‌بندی جنگ را در توضیح وضعیت اجتماعی بیرون می‌گذارد تا بگوید صنعتی شدیم. علوم سیاسی و اجتماعی باید بازگردد و این لحظه را مشکل‌گشایی کند چرا که ما چیزی را بر خود حمل کردیم و زیر آن زایش فکری داریم، در حالی که ما همواره در وضعیت جنگ بودیم و هیچ لحظه‌ای نیست که بیرون از وضعیت جنگ بوده باشیم و هیچ لحظه‌ای هم نیست که این وضعیت جنگی، مدنیت خاص خود را داشته باشد».

حسرت دیدن یوز در نایبندان

تصویر «آرش» آخرین‌بار، بیشتر از سه سال پیش، در قاب دوربین‌های تله‌ای ثبت شد. بعد از آن اگر از حضور یوزپلنگ در نایبندان طبس خبری شد، مربوط به مشاهدات نیروهای یگان یا گزارش‌های راننده‌های گذری بود، بدون تصویری مستند. وسعت یک و نیم میلیون هکتاری پناهگاه نایبندان طبس که فقط دو پاسگاه و هفت محیطبان دارد. نایبندان بیشتر از 20 سال پیش به‌دلیل حضور یوزپلنگ‌ها به پناهگاه حیات‌وحش ارتقا یافت، اما امروز دیدن یوز برای محیطبانان آرزو شده است. ادارۀ محیط زیست طبس می‌گوید با نگاه خوشبینانه، دست‌کم سه یوزپلنگ در این نقطه از جغرافیای خراسان‌جنوبی که بزرگترین منطقۀ حفاظت‌شده کشور است، وجود دارد؛ اما طبق آمار انجمن یوزپلنگ ایرانی شاید فقط «آرش» باقی مانده باشد.

 

زیستگاه نایبندان که جاده‌های اطراف آن 13 تابلوی رنگ‌پریده هشدار عبور یوز دارد، در میان دو جاده اصلی قرار گرفته که جان یوزپلنگ‌های بازمانده را تهدید می‌کند. علاوه بر این پنج معدن زغالسنگ در نایبندان فعال است و محیط زیست طبس، گاه و بی‌گاه با مجوزهای معدن‌کاوی و تلاش برای بهره‌برداری از عرصه‌هایی رو‌به‌رو می‌شود که پناهگاه امن هفت گونه گربه‌سان بوده است.
بزرگترین منطقۀ حفاظت‌شده با حداقل نیروی حفاظت
محیطبانان در مناطق آزاد صدای تیراندازی شنیده‌اند و جلوی سه شکارچی متخلف را گرفته‌اند. علاوه‌بر وسعت یک و نیم میلیون هکتاری پناهگاه، طبس یک میلیون هکتار زیستگاه آزاد دارد. در جای‌جای طبس گله‌های قوچ و میش را می‌توان دید و شکار در مناطق آزاد که پشتیبان منطقۀ حفاظت‌شده به حساب می‌آید، به معضل محیطبانان اضافه شده است. «مرتضی تقی‌زاده» که رئیس ادارۀ محیط زیست شهرستان طبس است می‌گوید: «در منطقه دو پاسگاه محیطبانی داریم و هفت محیطبان. در پاسگاه علی‌آباد چهار نفر (دو نفر در دو نفر شیفت) و در پاسگاه کال‌زرد یک نفر. دو نفر محیطبان کمکی هم داریم. این حداقل نیرویی است که در این وسعت بزرگ می‌توان داشت. در کل شهرستان طبس 10 محیط‌بان داریم. در ادارۀ محیط زیست کلاً 14 نفریم. من و دو کارشناس و یک نیروی خدماتی در اداره‌ایم، باقی در مناطق هستند.» پناهگاه از مناطق مسکونی طبس دور است. نیروهای محیط زیست برای رفتن به پاسگاه علی‌آباد باید 300 کیلومتر مسیر را طی کنند. همین راه دور تمایل شکارچی غیرمجاز را به حضور پناهگاه نایبندان کم کرده است. «اینجا منطقۀ خاصی است. رفت‌و‌آمد راحت نیست و اگر کسی وارد منطقه شود، محیطبانان می‌فهمند. این است که خود شکارچی غیرمجاز هم می‌ترسد و کمتر راهش به اینجا می‌رسد.» به گفتۀ او 90 درصد کشفیات اسلحه و شکار غیرمجاز در مناطق آزاد اتفاق می‌افتد که پشتیبان پناهگاه است. «تمام زیستگاه‌های آزاد و رشته‌کوه‌هایی که زنجیروار به‌هم وصل است، از منطقه حفاظت می‌کند.»
اولین یوز و شاید آخرین یوز
«جنگال» نخستین یوز ایرانی بود که تصویرش مهرماه 1380 در دوربین‌های خودکار تله‌ای ثبت شد. محیطبانان منطقه مدام پیگیرش بودند، رد و نشانه‌اش را می‌دیدند و تصویرش را ثبت می‌کردند. دست آخر جنگال که پیرترین یوزپلنگ ایرانی بود، در سال 1390 تلف شد و لاشه‌اش را در کنار سایت «جبیر» پیدا کردند. نایبندان که اکنون ۶۰ گونه پرنده، ۲۰ گونه پستاندار، ۱۶ گونه خزنده و یک گونه دوزیست در خود دارد، از سال 74 تا 79 شکارممنوع بود، اما درنهایت در 25 مهر 1380 به‌دلیل حضور یوزپلنگ‌ها به پناهگاه حیات‌وحش ارتقا یافت. در دهۀ 80 تصویر بیش از 10 یوز در پناهگاه حیات‌وحش نایبندان که یک میلیون و ۵۰۰ هزار هکتار وسعت دارد، در دوربین‌های تله‌ای ثبت شد و امروز بخش زیادی از دانش موجود دربارۀ یوز مدیون تلاش‌های انجام‌شده در این منطقه است.
حالا رئیس ادارۀ حفاظت محیط زیست طبس می‌گوید: «دیگر یوز ماده‌ای در منطقه نیست. در چند سال اخیر در مشاهدات مستقیم یا گزارش‌های مردم محلی و دوربین‌گذاری انجمن یوز، یوزپلنگِ زادآوری دیده نشد. طبق آخرین آماری که داریم، در حالت خوشبینانه، حداکثر سه یوز نر در منطقه نایبندان داریم. به‌علت کمبود نیرو و انجام‌نشدن دوربین‌گذاری‌ها و مشکلات دیگر منطقه گویی یوزپلنگ از منطقه حذف شد. دیدن یوز برای ما آرزو شده است. البته گاهی ردش دیده می‌شود. محیطبانان لاشه‌هایی را که توسط یوز شکار می‌شود، به‌خوبی می‌شناسند. لاشه‌ها یکی از دلایلی است که می‌دانیم یوزپلنگ در منطقه است. اما خود یوز را متأسفانه ندیده‌ایم.» به گفتۀ تقی‌زاده در سال 1400 پنج مورد مشاهدۀ مستقیم یوز رخ داده و در سال 1401 نیروهای ادارۀ تصویر یوزپلنگی در حال عبور را ثبت کرده‌اند، اما از ابتدای سال 1402 تا این لحظه هیچ یوزپلنگی در نایبندان مشاهده نشده است.
«عطیه تک‌تهرانی»، مدیر بخش پژوهش انجمن یوزپلنگ ایرانی، می‌گوید در نایبندان فقط یک یوزپلنگ شناسایی‌شده باقی مانده است که چند سالی است ردی از آن ثبت نشده. «نام این یوزپلنگ آرش است، حدس می‌زنیم متولد سال 1389 باشد و حالا دست‌کم دوازده‌ساله است. آرش دیگر پیر است، همسن یوزپلنگ‌های نر یزد. اولین‌بار سال 1391 از او عکس گرفتیم و آخرین‌بار اسفند 98 با دوربین تله‌ای عکسی قابل شناسایی از آرش ثبت شد. بعد از آن مدام می‌گویند یوز دیده شده، اما در دوربین‌هایی که گذاشتیم هیچ یوزی دیده نشد. بیشتر از سه سال است که یوزپلنگی در نایبندان دیده نشده است.»
اگرچه محیط زیست از مشاهدۀ یوز و گزارش آن از سوی محیطبانان یا مردم می‌گوید، اما به گفتۀ مدیر بخش پژوهش انجمن یوزپلنگ ایرانی، از این گزارش‌ها مستندی (مانند عکس) موجود نیست و نمی‌تواند در آمار بیاید. تک‌تهرانی ناامیدانه می‌گوید: «واقعیت این است که دیگر یوزی در منطقه نیست. سه سال است که به ما می‌گویند مثلاً کنار جاده یوز دیده شده، اما تا وقتی عکس نباشد، نمی‌توان مطمئن شد. این است که ناچاریم بدبینانه نگاه کنیم. مثبت‌اندیشی غیرمستند، آمار توهمی ایجاد می‌کند. بعید نیست آرش از بین رفته باشد، یا در یک حادثه یا بر اثر پیری. مثل پویان، یوز پیری که سال 93 تصویرش را در نایبندان گرفته بودیم و سال 97 لاشه‌اش در کرمان پیدا شد. شاید آرش هم مثل پویان به راور رفته باشد.»
پناهگاه در قرق معدن‌کاوان
اینطور که رئیس ادارۀ محیط زیست طبس می‌گوید بزرگترین منطقۀ حفاظت‌شدۀ کشور دو روستای «زردگاه» و «نایبند» را در خود جای داده است. مستثنیات و مستحدثات در منطقه نیست، اما معادن هستند. نایبندان در قرق معادن زغالسنگ است: مجتمع معدن زغالسنگ پروده، معدن نگین، معدن معدن‌جو، معدن پروده چهار و معدن صدر پاژ. علاوه‌بر اینها، معدن سنگ فلورین هم در حاشیۀ بیرونی پناهگاه است و یک کارخانۀ کک هم در پناهگاه وجود دارد. تقی‌زاده می‌گوید: «طبس دنیای زغالسنگ است، غنی و با خلوص بالا. پنج معدن فعال در شمال منطقه داریم که قبل از اینکه نایبندان مصوب شود، مجوز بهره‌برداری و اکتشاف گرفته‌اند؛ اما بیشتر از این اجازه نمی‌دهیم.» در سال‌های گذشته او و دیگر افراد اداره محیط زیست طبس با چند معدن زغالسنگ درگیر شده‌اند. یکی آنها معدن «ثمین سبز گلشن شمال» بود که سال 1400 ناچار شدند جلوی لودرهایش دراز بکشند تا در زون امن منطقه جاده نسازد. «از آنها شکایت کردیم چون متربه‌متر تخریب کرده بودند. با بولدوزر رد شده بودند و همۀ بوته‌ها را شکسته بودند. برای این معدن چندین‌بار جلسه رفتیم و آمدیم و آخرش تبرئه شدند.» بعد معدن دیگری در قلب پناهگاه دردسر شد.
تقی‌زاده می‌گوید: «ما جلوی فعالیت پنج معدن منطقه را گرفته‌ایم که اگر به‌هر دلیلی بهره‌برداری را آغاز کنند، پناهگاه از دست رفته است: معادن نایبند یک، دو و سه، معدن دشت غدیر و معدن منجمی. اینها فقط مجوز گرفته بودند، اما محیط زیست طبس در سال‌های گذشته اجازۀ فعالیت به آنها نداد.» او خبر تازه‌ای هم می‌دهد: «معدن منجمی برای فعالیتش از دیوان رأی گرفته است. برای حل مشکل این معدن سه-چهار سال پیش سازمان ما با نمایندگان وزارت صمت به تهران آمدند و قرار شد به‌جای زمین‌های فعلی که در قلب پناهگاه است، معادل آن در شمال پناهگاه زمین بگیرند؛ اما نمی‌دانم این توافق به کجا رسید که حالا بار دیگر نایبندان را تهدید می‌کنند. اگرچه استنکاف از رأی دیوان تخلف است، محیط زیست نمی‌تواند در مقابل تخریب پناهگاه سکوت کند. اگر این معدن فعال شود، پناهگاه را از دست داده‌ایم. به‌همین دلیل، از ضوابط محیط زیستی سر سوزنی کوتاه نمی‌آییم.»
تابلو‌های رنگ و رو رفته‌ و همۀ معضلات دیگر
جاده‌ها معضل دیگر نایبندان است. محور طبس به یزد در شمال پناهگاه و جادۀ دیهوک به کرمان در جنوب آن است. نایبندان درست در میان این دو شاهراه اصلی قرار دارد. تقی‌زاده می‌گوید: «تلفات جاده‌ای یوز موضوعی جدی است، اما دریغ از یک زیرگذر. برای این مشکل مکاتبات زیادی داشتیم و پیگیری کردیم تا بتوانیم در 30 کیلومتری محور دیهوک به راور که بیشترین یوز در آن دیده شده است، زیرگذر زده شود؛ اما به درخواست ما جوابی نمی‌دهند.» به گفتۀ او در این دو جادۀ شمالی و جنوبی در مجموع ۱۳ تابلوی اخطار عبور یوزپلنگ نصب شده است، اما تابلوها هر سال باید عوض شود. «هوای طبس بسیار داغ و آفتابش سوزان است و ناچاریم بنرها را هر سال عوض کنیم. اگر بتوانیم تابلوها را بیشتر کنیم یا اینکه اخطار را برای همیشه روی ورق آهن حک کنیم، خوب است؛ اما اعتبارش را نداریم. مجبوریم بنر پلاستیکی بزنیم.»
علاوه‌بر معادن و شکار غیرمجاز و تغییر کاربری اراضی، حضور دام‌های سنگین مشکل دیگر نایبندان است. تقی‌زاده می‌گوید: «در داخل پناهگاه دام سبک نداریم، اما چرای غیرمجاز شتر از معضلات ماست. با این‌همه، هر بار می‌خواهیم به این مسئله وارد شویم، شرایط بد اقتصادی بهانه می‌شود. دامدار از دفاتر مختلف شاکی می‌شود و دست آخر به ما می‌گویند خیلی فشار نیاورید و مانع نشوید. نایبندان زیستگاه شکننده‌ای است. شکار و فعالیت معدنی و چرای بی‌رویۀ شتر خارج از تحمل منطقه است و چیزی از آن باقی نمی‌گذارد.»

 

 

برای کنترل فرونشست زمان زیادی نداریم

تفاوت آثار تاریخی با سایر مستحدثات در این است که اگر اینها آسیب ببینند، دیگر امکان نوسازی وجود ندارد و ارزش هنری، تاریخی و فرهنگی از بین خواهد رفت. بنابراین، دربارۀ این اماکن منحصربه‌فرد که گویای تاریخ سرزمینمان است، باید بسیار حساس‌تر رفتار شود. مطالعات و بررسی‌های انجام‌شده از سوی تیم ما نشان می‌دهد فرونشست زمین هم در حیطۀ بافتی، هم در حیطۀ آثار، این نمادهای فرهنگی ما را تحت‌تأثیر جدی قرار داده‌ است. به‌طوری‌که در بافت‌های تاریخی شهری (براساس آمار شرکت بازآفرینی شهری) از مساحت حدود 31 هزار هکتاری بافت‌های تاریخی شهری، نزدیک به 52 درصد از بافت‌های تاریخی ما در پهنه‌های فرونشستی هستند و به‌ترتیب استان‌های خراسان‌رضوی، اصفهان، یزد، کرمان و فارس در اولویت بررسی قرار دارند. دربارۀ سایت‌های تاریخی که ثبت‌شدۀ جهانی هستند (براساس آمار پژوهشگاه میراث‌فرهنگی) از حدود 63 سایت ثبت‌شدۀ جهانی، 27 سایت در معرض خطر فرونشست زمین قرار دارند.
ما در چند سایت به‌صورت ارزیابی‌های میدانی وارد شدیم که مهمترین آنها به‌ترتیب «تخت جمشید» و «نقش رستم» در استان فارس و «میدان نقش جهان» در استان اصفهان بور. متأسفانه، تخریب فرونشستی در این آثار یا محوطۀ اطرافشان دیده شد؛ به‌طوری که شکاف و ترک‌های فرونشستی در محدودۀ «تخت جمشید» و در پای «نقش رستم» به وضوح مشاهده می‌شود. ترک‌خوردگی‌ها در کاشی‌کاری‌های «مسجد جامع اصفهان» نیز نمونۀ دیگر است. این موضوع به‌صورت گزارش اولیه تهیه و پیشنهاد داده شد که تاکنون برای جلوگیری از گسترش این شکاف‌ها، اقدام عملی صورت نگرفته است.
اما این پدیده مانند زمین‌لرزه نیست که یکباره رخ دهد و تمام شود و بیم آن می‌رود که با استمرار آن به مرحله‌ای برسد که دیگر نتوان اقدامی انجام داد. این هشدار را به همۀ مسئولان کشور و به‌ویژه در وزارت میراث‌فرهنگی می‌دهیم که زمان زیادی برای اقدامات کنترلی وجود ندارد.
دراین‌باره چندین کشور آزمون و تجربیات موفقی داشته‌اند که یک نمونۀ آن در محدودۀ دشت توکیو در ژاپن است. در سال 1965 در این محدوده، فرونشست زمین 12 سانتی‌متر اندازه‌گیری شد که با تدابیر صورت‌گرفته فرونشست زمین در این ناحیه صفر شده است. ازهمین‌رو، هشدار ما برای ایجاد اضطراب و ترس نیست؛ بلکه می‌توان اقداماتی را ترتیب داد که این پدیده کنترل شود.
درخصوص میراث تاریخی مواردی را که می‌توان اکنون و با کوچکترین هزینه و با تصویب و ابلاغ در هیأت دولت انجام داد، مشخص کرده‌ایم که این موارد در رابطه با کنترل خطر و کاهش آسیب‌پذیری المان‌ها هستند:
باید در محدودۀ اطراف آثار تاریخی حریم تعیین شود که در این حریم اجازۀ حفر چاه و بهره‌برداری بیش‌تر از آب‌های زیرزمینی داده نشود. ازآنجاکه آثار تاریخی ما به‌ویژه آنهایی که ثبت جهانی شده‌اند، تعدادشان زیاد نیست این عمل با یک مصوبه از سوی وزارت نیرو و وزارت جهاد کشاورزی از طرف هیأت دولت، قابل اجرا است. اندازه‌گیری دقیق فرونشست زمین در این سایت‌ها، مورد دیگر است. پیشنهاد داده‌ایم که ایستگاه مستقلی برای سایت‌های میراث‌فرهنگی با‌توجه‌به اهمیت آنها، تأسیس شود. از اقدامات دیگری که در 15 بند آن را به مسئولان میراث‌فرهنگی پیشنهاد دادیم، الزامی‌کردن برگزاری کارگاه‌های آموزشی برای شناسایی فرونشست در این سایت‌ها بود. الزامی‌شدن کشت محصولات کم‌آب‌بر در حریم آثار تاریخی، تغییر شیوۀ آبیاری و ممنوعیت استقرار صنایع آب‌بر در حریم پهنه‌های فرونشستی از پیشنهادهای دیگر است.
موضوع بعدی حفر چاه‌های جذبی در سایت‌های میراث‌فرهنگی است به‌صورتی‌که آب‌های سطحی به آبخوان‌های اطراف سایت‌های میراث‌فرهنگی نفوذ کند و از افت چشمگیر آب‌های زیرزمینی جلوگیری شود.

حفاظت مشارکتی در بوتۀ نقد

اولین همایش ملی «پارک‌های ملی و مناطق تحت حفاظت» در پارک ملی گلستان به همت سه دانشگاه حکیم سبزواری (به‌عنوان مجری)، علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان، دانشگاه تربیت مدرس، سازمان حفاظت محیط زیست‌، اداره‌کل محیط زیست استان گلستان و مجموعۀ پارک ملی گلستان برگزار شد.
همایش ملی پارک‌های ملی و مناطق حفاظت فرصتی برای در کنار هم قرار گرفتن دانشگاهیان،‌ کارکنان ستادی و محیطبانان سازمان حفاظت محیط زیست‌، کارشناسان حیات‌وحش و همیارانی بود که برای حفاظت از محیط زیست در کشور تلاش می‌کنند. ازهمین‌رو، در ترکیب سخنرانان نیز این ملاحظه لحاظ شده است و در کنار سخنرانی مدیران سازمان حفاظت محیط زیست، چه در سطح ستادی و چه در پارک‌های ملی،‌ از پیشکسوتان این حوزه نظیر «هوشنگ ضیایی»، «رمضانعلی قائمی» و همچنین دانشگاهیان مانند «افشین دانه‌کار» (هیأت علمی دانشگاه تهران)،‌ «حسین آخانی» (هیأت علمی دانشگاه تهران)، «محمود قاسمپوری‌» (هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس)،‌ «حامد یوسف‌زاده» (هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس)، «سیدحامد میرکریمی» (هیأت علمی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی دانشگاه گرگان)‌، «زهرا قلیچی‌پور» (هیأت علمی دانشگاه حکیم سبزواری)، «مهدی کلاهی» (هیأت علمی دانشگاه فردوسی مشهد)، «علیرضا محمدی» (هیأت علمی دانشگاه جیرفت)، «عباس پهلوانی» (هیأت علمی دانشگاه حکیم سبزواری)، «علیرضا میکائیلی» (هیأت علمی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان) و «حمیدرضا رضایی» (هیأت علمی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان) دعوت شده بود تا در این همایش پژوهش‌های مرتبط خود را ارائه کنند. علاوه‌براین، راهکارهای مختلف حفاظت نظیر گردشگری و چالش حفاظت در مناطق و پروژه‌های انجام‌شده توسط دفترکمک‌های کوچک سازمان ملل متحد نیز در این همایش توسط کارشناسان و دانش‌آموختگان محیط زیست و محیطبانان ارائه شدند.

رضا شاه‌حسینی، رئیس پارک ملی کویر، با ذکر تجربه‌هایش در موضوع کمک‌گرفتن از محلی‌ها برای حفاظت عنوان کرد: مشارکت به‌معنای کار یدی نیست، بلکه بر دیده‌شدن محلی‌ها و شنیدن صدایشان تأکید دارد

در این همایش، شاهد برگزاری نشست‌های مختلف در موضوع حفاظت مشارکتی و مدیریت مناطق بودیم که گاه با چالش‌ها و بحث‌های مختلفی مواجه شد. درحالی‌که کارشناسان سازمان حفاظت محیط زیست از برنامه‌های انجام‌شده دفاع می‌کردند، کارشناسانی هم بودند که به رویه‌های انجام‌گرفته نقد داشتند. آنها معتقد بودند در سایر کشورها طرح‌های مدیریت به‌جای تمرکز بر توصیف مناطق‌، تمرکز خود را روی اجرایی‌شدن طرح‌هایی که به حفاظت بیشتر منجر شود، قرار داده‌اند. در موضوع حفاظت مشارکتی نیز دو سخنران محور سخنان خود را بر این مقوله قرار دادند و به تجربۀ فعالیت خود در این زمینه اشاره کردند.
«رضا شاه‌حسینی»، رئیس پارک ملی کویر، با ذکر تجربه‌هایش در موضوع کمک‌گرفتن از محلی‌ها برای حفاظت عنوان کرد که «مشارکت به‌معنای کار یدی نیست، بلکه بر دیده‌شدن محلی‌ها و شنیدن صدایشان تأکید دارد.»
«ناهید احمدی»، عضو کمیتۀ راهبری برنامۀ کمک‌های کوچک تسهیلات محیط زیست جهانی سازمان ملل متحد‌ در ایران، در سخنرانی خود با برشمردن دستاوردهای پروژه‌های انجام‌شده توسط صندوق کمک‌های کوچک سازمان ملل در ایران،‌ به تجربۀ خود در پروژه‌ای به‌منظور حفاظت از خرس سیاه در کرمان اشاره کرد. به گفتۀ او «حفاظت مشارکتی برگزاری چند کارگاه نیست و بایستی مؤلفه‌های فرهنگی جامعه‌ای را که قرار است در آن پروژه انجام شود، لحاظ کرد.» او در گفته‌هایش تأکید کرد که اعتماد جامعۀ محلی موضوع ساده‌ای نیست که بتوانیم از کنار آن عبور کنیم و مخدوش‌شدن این اعتماد می‌تواند مقولۀ حفاظت را به امری بسیار پیچیده بدل کند.
موضوع دیگر در این همایش ارائۀ مجموعه‌ای از پژوهش‌های علمی دربارۀ گونه‌های گیاهی مانند «پلت سفید» توسط دکتر «حامد یوسف‌زاده»، هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس و یا دربارۀ گونه‌های جانوری مانند «لاک‌پشت‌های پوزه عقابی» توسط «محمود قاسمپوری»،‌ هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس، و یا «غزال‌ها» توسط «داوود فداکار» دانش‌آموختۀ دکتری مهندسی محیط زیست در دانشگاه صنعتی اصفهان بود.
در مراسم اختتامیۀ همایش ملی «پارک‌های ملی و مناطق تحت حفاظت» مقرر شد دومین همایش در تنگ صیاد چهارمحال‌وبختیاری برگزار شود.

بالا را نگاه نکن

«بالا را نگاه نکن» (به انگلیسی: Don’t Look Up) فیلمی آمریکایی در ژانر کمدی سیاه و طنز سیاسی آخرالزمانی به نویسندگی، تهیه‌کنندگی و کارگردانی «آدام مک‌کی» است که در ۲۰۲۱ منتشر شد. لئوناردو دیکاپریو، جنیفر لارنس، راب مورگان، جونا هیل، مارک رایلنس، تایلر پری، تیموتی شالامی، ران پرلمن، آریانا گرانده، کید کادی، کیت بلانشت و مریل استریپ از بازیگران این فیلم ھستند.
این فیلم داستان دو ستاره‌شناس را روایت می‌کند که در تلاشند به بشریت دربارۀ یک ستاره دنباله‌دار که زمین را نابود خواهد کرد، هشدار دهند. این رویداد، برخوردی تمثیلی در مورد گرمایش جهانی است و فیلم، به‌صورت طنز، بی‌تفاوتی دولت و رسانه‌ها نسبت به تهدیدات تغییر اقلیم به تصویر می‌کشد.
«بالا را نگاه نکن» در ۱۰ دسامبر ۲۰۲۱ به‌صورت محدود در سینماھا اکران شد و در ۲۴ دسامبر ھمان سال در سرویس استریمینگ نتفلیکس پخش شد. این فیلم با نقدھای ضدو‌نقیضی از سوی منتقدان ھمراه بوده است؛ بازیگران فیلم ستایش شدند اما طنز مک‌کی در این فیلم مورد انتقاد قرار گرفت. علیرغم انتقادات، این فیلم از سوی هیأت ملی بازبینی فیلم و مؤسسۀ فیلم آمریکا به‌عنوان یکی از ۱۰ فیلم برتر سال ۲۰۲۱ معرفی شد. «بالا را نگاه نکن» در ھفتادونھمین مراسم گلدن گلوب نامزد دریافت چھار جایزه از جمله بھترین فیلم موزیکال یا کمدی شد. این فیلم، رکورد بیشترین تماشا در یک هفته در نتفلیکس را شکست و در عرض ۲۸ روز پس از انتشار به دومین فیلم پربینندۀ نتفلیکس تبدیل شد. در وبگاه «راتن تومیتوز»، ۵۶٪ از ۲۷۰ بازخورد به فیلم مثبت ھستند و در این وبگاه گفته شده است: «بالا را نگاه نکن، ھدف‌ھای بلندپروازانه‌ای برای داستان جسته و گریختۀ خود دارد، اما طنز آدام مک‌کی با ستاره‌های بزرگی که دارد به هدف خود یعنی آشکار کردن انکار و نادانی انسان‌ها می‌رسد.»
وبگاه «متاکریتیک»، که از میانگین نظرات استفاده می‌کند، برپایۀ 51 بازخورد و دیدگاه، امتیاز 49 از 100 را به فیلم داده است.
آدام مک‌کی بیش از دو ساعت شما را می‌خنداند و در همان حال متقاعدتان می‌کند که جهان رو به پایان است.
«ریچارد روپر» از «شیکاگو سان-تایمز» به فیلم ۲٫۵ ستاره از ۴ ستاره داده و نوشته است: «از استریپ و دیکاپریو تا لارنس و دیگر بازیگران فرعی، بالا را نگاه نکن پر است از بازیگران با استعدادی که واقعاً پیام فیلم را می‌رسانند.»
«جاستین چانگ» در بازخورد فیلم برای «لس‌آنجلس تایمز» نوشت: «نادانی و ستمی که فیلم به ما نشان می‌دهد، نمی‌تواند برابر با واقعیت کنونی جهان باشد.»

نابودی زمین با طعمِ کمدی سیاه

در جهانِ سینما، به‌ویژه در هالیوود فیلم‌­های بی‌­شماری با مضمونِ آخرالزمان ساخته و اکران شده‌­اند. یکی از آنها، «بالا را نگاه نکن» ساختۀ­ سال 2021 میلادی و اثر «آدام مک‌کی» است که ستارگان بسیاری همچون لئوناردو دی‌کاپریو، جنیفر لارنس، کیت بلانشت و مریل استریپ را با خود همراه کرده و اگر این بازیگران کاربلد نبودند، شاید فیلم به یک شکست تلخ در اکران برخورد می‌کرد!
کارگردان با انتخاب موضوعی حساس برای بشریت با بیانی کمدی آمیخته به جهانِ سیاست در نگاه منتقدان نمرۀ قابل قبول و یا حتی بسیار خوب را کسب کرده، اما آیا این کار برای بیدارکردن ذهن‌­های آلوده به پول و سرگرمی کافی است؟ شاید این سؤال در پایان‌بندی اثر به شکلی پاسخ داده شده باشد. در ابتدا، فیلمنامه بسیار خوب و با ریتمی متناسب با فضا، داستان را سریع شروع می‌کند و آگاهانه به پیش می‌­برد. اتفاقی درحال رخ‌دادن است و شاید شش‌ماه آینده شاهد نابودی تنها کُره­ مسکونِ خود، یعنی زمین باشیم. این تک جمله نمی‌­تواند نظر کاخ سفید را جلب کند. دانشمندان مسخره می‌­شوند و آنها را جدی نگرفته و به حالِ خود رها می‌­کنند. چنین اتفاقی در سال‌­های اخیر برای بسیاری از اهالی دانش رخ داده که نمونۀ در دسترس آن موضوعِ تغییر اقلیم است که همواره از سوی حامیان سرمایه به امری بیهوده تشبیه شده است و کارشناسان را گدایانی تجسم کرده‌­اند که تنها به‌دنبالِ کسب توجه هستند! به‌همین دلیل فیلمِ «بالا را نگاه نکن»، توانسته تا حد بسیار خوبی چالش‌­های جدی دانشمندان علوم زمین را با اهالی سیاست به تصویر بکشد. از همین رو، کارگردانِ اثر به خوبی توانسته از پس فیلم و ستارگان آن بر آید و به نوعی انتقاد خود را از شرایط بیان کند. اما از نگاه اخلاقی، اثر در جغرافیای آمریکا باقی مانده و گویی این خاک آنهاست که مورد آسیب قرار خواهد گرفت؛ هالیوود همواره خودش را در خطر می‌بیند و قهرمانی هم اگر هست، باید از خودشان باشد!
امروز بر همگان آشکار است که زمین در گردابی عمیق در انقراض زیستمندان گرفتار شده و انسان در صدر لیست حذف از حیات قرار دارد. برای همین باید کارهایی کرد که به احتمال زیاد برخلاف میلِ سیاستگذاران و سرمایه‌دارانی است که می‌­خواهند از طریق یک ستارۀ دنباله‌دار هم امیالِ بی‌­حاصل خود را گسترش دهند؛ حتی اگر بسیاری از مردم جهان و دیگر موجودات زمین به‌طور کامل منقرض شوند. بازی دی‌کاپریو در نقش یک دانشمند، بسیار خوب است و این بازیگر یکبار دیگر توانایی بالای خود را به‌خوبی نشان داده است. او به‌درستی در مصاحبه خود به اهمیت پرداختن به زمین اشاره کرده است و خواستار این رویکرد شده که از راه داستان به یک گفتگوی اساسی بین دانشمندان، مردم و اهالی سیاست برسیم. فیلم توانسته تصویری از یک رئیس‌جمهور گستاخ و بی‌سواد را بسازد که تنها به ماندگاری خودش در میدان سیاست فکر می‌­کند.
نقدی که بر اثر می‌­توان وارد کرد ایدۀ اولی/ل داستان است که به‌صورت خام مورد استفاده قرار گرفته است و مخاطب می‌­تواند در پایان به این نتیجه برسد که خوب بود، اما همه در حال غُر زدن هستند؛ برویم دنبال زندگی خودمان. ای کاش چنین فیلم‌­هایی سببِ تفکر جدی در مخاطب می‌­شدند. از این جهت که فیلم از خاک آمریکا فراتر نرفته و به نوعی به انتقاد از رئیس‌جمهور سابق ایالات متحده پرداخته است و همچنان همه‌چیز را در ساختنِ قهرمانی از جنسِ آمریکایی دیده درحالی که در سراسر دنیا هستند دانشمندانی که دغدغۀ محیط ­زیستِ زمین را با خود دارند و می‌­شود به آنها اعتماد کرد؛ هر چند که همیشه نادیده گرفته می‌­شوند. در این مورد نقشی که جنیفر لارنس بازی کرده یک نمونۀ مطلوب از کارشناسانی است که در هیاهوی رسانه‌ها و سیاسی‌بازی‌های تکراری گم می‌­شوند. در نهایت به این سؤال می‌رسیم که چرا ما انسان‌ها نمی‌توانیم در موارد حادی که مرتبط با زمین است، متحد باشیم؟ این دیگر کمدی سیاه نیست، یک تراژدی انسانی است که ختم به خیر نخواهد شد!

باغ‌هایی که در دوران ما تخریب شد به ۵۰ مورد هم نمی‌رسد

از باغ‌های تهران، لکه‌های سبز پررنگ نقشه‌های قدیم پایتخت، چیز زیادی باقی نمانده است. باغ‌ها تخریب شدند، برخی‌شان خانه شدند و برخی دیگر برج. روند تخریب باغ‌های پایتخت و ایجاد ساختمان‌های سر به فلک کشیده از چند دهه پیش سرعت گرفت. برخی انگشت اتهام خود را به سوی مسئولانی می‌گیرند که ساختمان‌سازی و عواید مالی را بر محیط زیست ترجیح دادند. آخرین گزارش بازوی پژوهشی مجلس شورای اسلامی نشان می‌داد که ظرفیت زیستی شهر تهران به دلیل همین تصمیمات که منجر به ساخت و سازهای انبوه در تهران شده است، از بین رفته است. تغییر کاربری و افزایش تراکم با توجه به قوانین و طرح‌های بالادستی از وظایف کمیسیون ماده ۵ شهرداری تهران است. کمیسیونی که در ماه‌های اخیر صحبت آن زیاد به میان آمده است. از ساخت هتل ۳۰ طبقه در ولنجک تهران گرفته تا نامه یک نماینده مجلس که نسبت به تغییر کاربری‌های کمیسیون ماده ۵ هشدار داده بود. اما کمیسیون ماده ۵ در ادوار قبلی شهرداری تهران تا چه اندازه مقصر تخریب باغ‌ها و افزایش تراکم و شکل‌گیری برج‌های بلند پایتخت بود؟ چه اندازه تخریب ظرفیت محیط زیستی تهران به تصمیمات کمیسیون ماده ۵ وابسته بود؟ «کمال عظیمی‌نیا»، رئیس دبیرخانه کمیسیون ماده ۵ شهرداری تهران در دوره شهرداری «غلامحسین کرباسچی» است. او در خلال این گفت‌وگو نقش خودش را در اتفاقاتی که برای تهران افتاده، نادیده نمی‌گیرد اما معتقد است که کارهایی که در آن صورت گرفته بود، برخلاف قانون نبوده است.

 

این روزها دربارۀ کمیسیون ماده 5 زیاد می‌شنویم، بسیاری انگشت اتهام تخریب‌های محیط زیستی تهران را به‌سمت این کمیسیون می‌گیرند. می‌خواهم این پرسش را مطرح کنم که چه شد کمیسیون ماده 5 یا کمیسیون تغییر کاربری در شهر ایجاد شد؟
کمیسیون ماده 5 قانون شورای‌عالی شهرسازی مدت‌هاست که تصویب و وظیفۀ آن تغییرات موردی در طرح تفصیلی تهران است. مثلاً یک زمینی که کاربری‌اش مسکونی است برحسب نیاز به آموزشی تبدیل می‌شود، یا برعکس. اعضای کمیسیون ماده 5 این اختیار را دارند و از قبل انقلاب هم این کمیسیون وجود داشته است.
من روی صحبتم با تغییر کاربری نیست، اتفاقی که عملاً در کمیسیون ماده 5 براساس طرح تفصیلی رخ می‌دهد، بیشتر بحثم در این گفت‌وگو دربارۀ تراکم‌فروشی است. موضوعی که از جایی به‌بعد در ادبیات شهری تقبیح شد، چه شد که شهرداری تهران به تراکم‌فروشی روی آورد؟
یکی از اختیارات کمیسیون ماده 5 این است که بتواند تراکم یک منطقه را افزایش یا کاهش دهد، یکی از اختیاراتی که قانونگذار داده است. مرجعی که میزان تراکم مجاز هر شهر را تعیین می‌کند، طرح تفصیلی آن شهر است که می‌گوید مثلاً در این منطقه، خانه‌ها با تراکم 120 درصد، 180 یا 400 درصد ساخته شود. ما پیش از انقلاب یک طرح جامعی داشتیم که طرح جامع فرمانفرمائیان بود و براساس آن یک طرح تفصیلی درست کرده بودند و کامل نبود. در آن طرح جامع ما تراکم 60 درصد و 80 درصد داشتیم تا تراکم 600 درصد. مفهوم این موضوع این است که در یک زمین 300 متری، می‌توانستید 600 درصد یا 6 برابر سطح زمین بنا ایجاد کنید. این تراکم‌ها از قبل انقلاب وجود داشت. بعد از انقلاب در دوره‌ای آمدند و تمامی تراکم‌های طرح جامع را لغو کردند و گفتند کل تراکم شهر تهران، 120 درصد است. درحالی‌که تراکمی که شرکت فرمانفرمائیان دیده بود در طرح جامع برای جمعیت هدف 7 میلیون و 500 هزار نفر بود. یک نقاطی از شهر بلندمرتبه شود، یک نقاطی دوطبقه شود، یک نقاطی شش‌طبقه شود. بعد از انقلاب این موضوع لغو شد. درنتیجه، مقداری تقاضا ایجاد شد که به‌صورت قانونی نمی‌شد به این تقاضاها در شهر پاسخ داد، زیرا تراکم شهر تهران دیگر 300 درصد نیست و همه 120 درصد شده است. قبل از دورۀ آقای کرباسچی، شهر را به دو قسمت تقسیم کردند.، گفتند زیر محور انقلاب 120 درصد تراکم می‌دهیم و شمال محور انقلاب را 180 درصد. یعنی زیر محور انقلاب را می‌توانستند 2 طبقه بسازند و در شمال محور انقلاب 3 طبقه. این موضوع نهایت ارفاقی بود که به تهرانی‌ها کرده بودند. در حالی‌که تهران افزایش جمعیت و مهاجرپذیری داشت و این، در هر شهری نیاز به تولید مسکن ایجاد می‌کند. در سال فکر می‌کنم 1365 یا 1366 بود که قائم‌مقام شورای شهر که آن موقع شورای شهر نبود معاون عمرانی وزیر کشور، قائم‌مقام شورای شهر بود، آن زمان اختیارات محدودی به شهردار وقت تهران می‌دهد که بتواند تراکم بفروشد و افزایش تراکم بدهد به ساختمان‌ها و تعدادی هم فروختند و تعدادی ساختمان هم با همین مجوز ساخته شد و فروخته شد. وقتی آقای کرباسچی آمدند به شهرداری تهران چند اتفاق افتاد. یک معضلی در شهر تهران بود، آن هم حاشیه‌نشینی بود، البته نه به‌صورتی که الان هست. درواقع، یکسری سکونتگاه غیرقانونی در اطراف تهران شکل گرفته بود که می‌گفتند عدد آن بیشتر از 200 بود. یعنی می‌گفتند بیش از 200 نقطۀ جمعیتی اطراف تهران به‌صورت غیرقانونی در حریم شهر تهران اتفاق افتاده است؛ مثلاً باقرآباد بود، قلعه حسن‌خان بود. هنوز این شهرک‌های جدید اطراف تهران ایجاد نشده بود. یکی از معضلات ما تخریب اینها بود. هرروز مشکل ایجاد می‌کرد باید با لودر و بولدوزر سراغ اینها می‌رفتیم. از زمانی‌که آقای موسوی هم نخست وزیر بودند، این مشکل در تهران وجود داشت. تا موقعی که می‌ببیند شهر تهران به‌صورت افقی توسعه پیدا می‌کند و به‌جای اینکه تراکم‌های طرح تفصیلی که از قبل پیش‌بینی شده بود، اجرا شود، گروه‌هایی به‌صورت غیرقانونی اطراف تهران یک لکه زمین می‌گیرند و برای خودشان می‌سازند. مطالعه‌ای آن زمان انجام شد که متوسط طبقات مسکونی تهران یک‌ونیم طبقه درآمد. آن زمان می‌گفتند کوتوله‌ترین شهر دنیا. همان زمان متوسط طبقات مسکونی دمشق 4 یا 5 طبقه بود. شهر، شهر کوتاهی بود. ضمن اینکه ما تراکم طرح تفصیلی را اجرا نمی‌کردیم. شورای نظارت بر گسترش شهر تهران که شورای قانونی بود و ریاست آن با رئیس‌جمهوری یا نخست‌وزیر وقت بود و دبیرش هم شهردار تهران، به موضوع ورود کرد و اجازه داد که برای گسترش شهر تهران به‌صورت عمودی، شهرداری مجوز دهد که از سطح جمعیتی طرح تفصیلی بالا نزند. این اولین مصوبۀ قانونی بعد از دستور قائم‌مقام شورای شهر بود. بعداً در دو نوبت شهرداری با وزارت کشور مکاتبه کرد و اعضای کمیسیون ماده 5 به شهردار تهران اختیار دادند که تراکم بفروشد. یکی از دلایل موضوع، تقاضای زیاد بود. من مسئول یک پروژه‌ای بودم که در جریان آن تخلفات ساختمانی در شهرداری تهران را از کمیسیون ماده 100 گرفته بودیم و مطالعه کردیم. مثلاً فهمیده بودیم که در هر ساعت چند صد متر ساختمان خلاف در تهران ساخته می‌شود. ما آن زمان فهمیدیم که این نیازها در شهر وجود دارد و وقتی به‌صورت قانونی به نیازها پاسخ داده نمی‌شود، اینها به‎صورت تخلف نمود پیدا می‌کند و در قالب یک اقتصاد زیرزمینی اجرا می‌شود. به مأمور شهرداری رشوه می‌دادند و جریمه را در کمیسیون ماده 100 می‌پرداختند. طبیعی بود که این ساختمان‌ها که به‌صورت خلاف ساخته می‌شوند، ناایمن است و احتمالاً نظارت مهندسی روی آن نیست. ما گفتیم این نیاز وجود دارد، مجوز هم که داده بودند، عوارض را می‌گیریم، تراکم می‌فروشیم و جلوی تخلفات را می‌گیریم. مردم به‌جای اینکه تخلف کنند و شبانه ساختمان بسازند، مجوز می‌گرفتند و تحت نظارت مهندس ناظر ساخته می‌شد.
یعنی معتقدید که همواره متناسب با جمعیت تراکم فروختید؟
متناسب با محلی که وجود داشت، تراکم می‌دادند. نمی‌گویم این اتفاق نیفتاده است، افتاده؛ اما تعداد آن کم بوده است.
یعنی فقط خواسته و تقاضای مردم برایتان اهمیت داشت و به بعد مالی و درآمدی که شهرداری می‌توانست از این راه به دست بیاورد، فکر نکرده بودید؟
شورای نظارت بر گسترش شهر تهران صراحت دارد که فروش تراکم باید صرف ایجاد خدمات در شهر تهران شود. برای اینکه من دیدی به شما بدهم، آن موقع که این اتفاق افتاد، شهر تهران 20 منطقه داشت. در کل شهر تهران بیشتر از 20 ایستگاه آتش‌نشانی وجود نداشت. در کل شهر تهران بسیاری از خیابان‌هایی که امروز از آن عبور می‌کنید، وجود نداشت. من آن زمان مسئول مالی نبودم، اما می‌دانم که پول تراکم آن زمان به یک حساب جداگانه می‌رفت که با آن پروژۀ عمرانی اجرا می‌شد؛ پروژه‌هایی مثل بزرگراه‌ها، پل‌ها و پارک‌ها، حتی خرید پارک‌ها. ما با کسی آن زمان توافق می‌کردیم که زمینش در طرح فضای سبز بود، یک جایی به او تراکم می‌دادیم و زمینش را می‌گرفتیم و به پارک تبدیل می‌کردیم. بسیاری از پارک‌هایی که الان در شهر تهران وجود دارد، ناشی از همان توافقاتی است که آن زمان انجام دادیم. سطح خدمات گسترش پیدا کرد. شهر آن چیزی که شما امروز می‌بینید، نبود. این اتوبان آزادگان نبود، آن زمان یک خیابان بود که نهایتاً دو اتومبیل می‌توانستند از کنار هم رد شوند. اینها همه کارهایی بود که از محل فروش تراکم ایجاد شد. کسی از خانه‌اش پول نیاورده بود.
این یعنی شهرداری به درآمدی که این کار برایش حاصل می‌کرد هم نگاهی داشت.
شهرداری می‌توانست با بودجۀ اندک خودش را اداره کند، ولی هیچ توسعه‌ای در کار نبود. شهر تهران در محقرترین وضعیت خودش زندگی می‌کرد. باور کنید، من آن وقتی‌که از اصفهان آمده بودم تهران، این شهر را عقب‌افتاده‌تر از اصفهان می‌دیدم.
ببینید شما مسیری را شروع کردید که به عقیدۀ خودتان قانونی بود و مجوزهای لازم را داشت، اما باعث ایجاد روندی شد که هم ظرفیت‌های تهران را از بین برد و هم باعث تخریب محیط زیست شد. شما معتقدید بنابر تقاضای مردم چنین کردید، بهتر نبود آن زمان برای حل مشکلاتی که نام بردید و تقاضای مردم به مسیرهای دیگری فکر می‌کردید؟
همۀ مسیرها از یک جایی شروع می‌شود، ماری کوری کاشف رادیوم بود اما فکر نمی‌کرد که با آن بمب اتم بسازند. ما که برایمان دستورالعمل ننوشته بودند، ما از جایی شروع کردیم، آزمون و خطا بود و برایش دستورالعمل نوشتیم. ما آن را به جایی رساندیم که تاحدودی هم قانونمند شده بود. تا زمانی‌که ما بودیم، اتفاقاً از سقف جمعیتی تهران عبور نکرده بودیم و زیر سقف جمعیتی تهران بودیم. در شهر تهران زمین‌هایی که من و همکاران برای خدمات شهری خریدیم، یا از زمان شاه مانده بود، رفتند فروختند و به برج تبدیل کردند. نه تنها کف خدمات را افزایش ندادند، بلکه زمین‌های خدماتی را مثل زمین میوه‌ و‌ تره‌بار فرمانیه را فروختند. زمین سر چهارراه سعادت‌آباد با کاربری خدمات را که خود من خریده بودم، فروختند و یک مال بزرگ ساختند. اینها طبیعی است که بارگذاری اضافه است. می‌گفتند زمانی که آقای قالیباف سر کار آمدند، ظرف یک سال اول به اندازۀ کل دوران هشت‌سال آقای کرباسچی تراکم فروختند. بسیاری از پروانه‌هایی که دادند هنوز ساخته نشده است. در منطقۀ 22 کلی مجوز دست مردم داریم که هنوز ساخته نشده است. اینها اگر بارگذاری شود، ما از جمعیت طرح جامع که الان هم زدیم بالا، بیشتر هم خواهد شد.
ولی یکی از انتقاداتی که به دوران شما وارد می‌شود، بحث تخریب باغات است…
من منکر این نیستم که در دوران ما 4 تا باغ هم تخریب شده است. کل باغاتی که در دوران ما تخریب شده است شاید به 40 تا 50 مورد هم نرسد. اما اکنون در تهران باغ نمی‌بینیم. من نمی‌خواهم خودم را مبرا کنم، اما من نمی‌توانم به بعدی بگویم چه کاری بکن و چه کاری نکن.
این روزها وضعیت کمیسیون ماده 5 را چگونه می‌بینید؟
ما دو مجوز گرفته بودیم از کمیسیون ماده 5 که اعضای کمیسیون ماده 5 به شهردار تهران اختیار داده بودند در مواردی نسبت به تغییر تراکم نفر در هکتار، یعنی جمعیت طرح تفصیلی اقدام کند؛ برحسب تشخیص خودش و کمیسیونی که ایشان صلاح می‌دید -دو کمیسیون بودند که در شهرداری تهران فعالیت می‌کردند، علیرغم اینکه این دو کمیسیون کار می‌کردند و گاه خلاف می‌کردند، براساس اینها کار می‌کردیم. یک روزی دیوان عدالت اداری این مصوبات را باطل کرد و گفتند تمامی پرونده‌ها به کمیسیون ماده 5 بیاید، تمامی پرونده‌های قبلی به کمیسیون ماده 5 می‌رفت و مصوبۀ قانونی می‌گرفت. بعد از آن هم همه‌چیز را به کمیسیون ماده 5 می‌بردند. امروز با پدیده‌ای مواجهیم که اصلاً دیگر به کمیسیون ماده 5 نمی‌برند. معاون وزیر مسکن را به کمیسیون ماده 5 نمی‌برند و دعوتش نمی‌کنند. یک مصوبه‌ای می‌دهند روی گسل با 30 طبقه که همه هم با آن مخالفند، با 3 امضا ابلاغ می‌کنند که این اصلاً قانونی نیست. زمان ما مطلقاً این کارها را نمی‌کردیم. مگر می‌شود شما کمیسیون تشکیل دهید، کمیسیونتان به اکثریت نرسد، شما 4 امضا بگیرید و مجوز 30 طبقه روی گسل بدهید. یکی از کارهایی که زمان ما در بحث طرح تفصیلی انجام شد، شناسایی گسل‌ها و حریم گسل‌ها بود، ما در آنها اضافه تراکم نمی‌فروختیم. الان در ولنجک روی گسل مجوز سی طبقه هتل داده‌اند. دور زدن قانون در این دوره رخ داد. ما این کار را نمی‌کردیم. هرکاری کردیم مستند قانونی داشت. شهرداری برحسب مجوز قانونی عمل می‌کرد، امروز دیگر قانون محلی از اعراب ندارد.

«نمک» به جان خاک افتاد

پدیدۀ شورشدن خاک چه در سطح اراضی کشاورزی و چه در سطح اراضی ملی می‌تواند منجر به خطراتی مانند تهدید امنیت غذایی، ازبین‌رفتن پوشش‌ گیاهی و جانوری، ازبین‌رفتن سطح زایای جنگل‌ها و موارد بسیار دیگری شود. باوجوداین، به نظر می‌رسد نه در سطح دولت و نه در فضای آکادمیک کشور، اطلاعات دقیق و پایش مستمری در این مورد وجود ندارد. آخرین پژوهش انجام‌شده در این زمینه از سوی مؤسسۀ تحقیقات آب‌وخاک کشور و با همکاری فائو به‌نام «فاجعۀ شورزایی» بوده است که جزئیاتی از یافته‌های آن ارائه نمی‌شود. تنها نکات مشخص، مبتلا بودن همۀ استان‌های کشور به این زمین، شمول 30 در صدی اراضی ملی و بالا بودن سهم فلات مرکزی و استان خوزستان در این معضل است.

 

روزهای نخست اردیبهشت امسال که خبری در وب‌سایت اطلاع‌رسانی، وزارت جهادکشاورزی و به‌نقل از رئیس مرکز تحقیقات آب‌وخاک منتشر شد. گرچه ظاهراً خبر دارای محتوای قابل تأملی نبود، اما در سطرهای پایانی از یک فاجعه در خاک کشور خبر می‌داد: اراضی کشاورزی بیشتر استان‌های کشور به شوری مبتلا هستند و روند شورزایی آنها ادامه دارد. شاید نگران‌کننده‌تر از اصل خبر، تأکید راوی بر این نکته بود که حل معضل شوری خاک به‌سادگی میسر نخواهد شد. این گزارش از سوی این مرکز و به سفارس فائو با عنوان فاجعۀ شورزایی خاک انجام شد و گویا نتایج چندان امیدبخشی نداشته است. طی یک‌ماه پیگیری «پیام ما» از مرکز تحقیقات آب‌وخاک، اطلاعات بیشتری به‌دست نیامد. اما بررسی‌های «پیام ما» نشان می‌دهد که این گزارش به تفکیک همۀ استان‌های کشور انجام شده و نوار شوری اراضی استان‌ها نیز ترسیم شده است.
جست‌وجو در آمارهای رسمی منتشرشده و همچنین مقالات علمی تألیف‌شده در ایران نشان می‌دهد که اطلاعات کمی در مورد پراکنش جغرافیایی و سطوح شوری خاک‌ کشور در مقیاس سرزمین و در مقیاس اراضی کشاورزی در دسترس است؛ اما می‌توان رد خبرها و اطلاعات قابل دسترس مبنی‌بر رسیدن شوری خاک اراضی کشاورزی کشور به سطح هشدار و اثرات آن بر کشاورزی را تا اوایل دهۀ 80 دنبال کرد.

اراضی دارای خاک‌های شور 55 میلیون هکتار معادل 34 درصد مساحت کل کشور را در بر می‌گیرند که اکثر آنها در فلات مرکزی و دشت‌های ساحلی جنوب و دشت خوزستان قرار دارند. عرصه‌های غیر شور 88 میلیون هکتار یعنی 53 درصد مساحت کل اراضی کشور است که غالباً در رشته‌کوه‌های البرز و دشت‌های میان-کوهی رشته‌کوه‌های زاگرس واقع‌اند

وضعیت در دهۀ 80
براساس دو مقالۀ علمی که در سال 89 منتشر شده است: «از مجموع 6.8 میلیون هکتار از اراضی کشاورزی کشور که دارای خاک‌های مبتلا به درجات مختلف شوری هستند، حدود 4.3 میلیون هکتار جزو آن دسته از اراضی‌ای هستند که به‌غیر از شوری محدودیت دیگری ندارند و حدود 2.5 میلیون هکتار علاوه‌بر شوری دارای محدودیت‌های مربوط به جنس خاک، پستی و بلندی، فرسایش و آب زیرزمینی نیز هستند. فقط 8.4 درصد از کل 6.8 میلیون هکتار اراضی کشاورزی مبتلا به شوری در کشور، دارای مسئلۀ آب زیرزمینی در محدودۀ رشد ریشه هستند. این مزیتی است که اصلاح آنها را از جنبه‌های فنی و اقتصادی پرهزینه نمی‌سازد.»
مقالۀ «پراکنش جغرافیایی و سطوح شوری منابع خاک ایران» می‌گوید: «در ایران، شوری یک مسئلۀ فراگیر و محدودکنندۀ تولید پایدار کشاورزی است؛ به‌طوری‌که قسمت‌های زیادی از مناطق خشک و نیمه‌خشک کشور، به‌ویژه فلات مرکزی، دشت‌های ساحلی جنوب و دشت خوزستان، مبتلا به سطوح مختلف شوری هستند. برخلاف بزرگی و گستردگی مسئلۀ شوری، هنوز برنامۀ جامعی برای مهار آن وجود ندارد. نبود آگاهی از سطوح شوری و ابعاد جغرافیایی خاک‌های شور کشور در سطوح ملی و منطقه‌ای باعث شده است بررسی مسائل خاک‌های شور نه به‌صورت مقیاسمند و کشورشمول، بلکه به‌صورت موردی و در قالب تحقیقات متفرق یا موازی، غالباً توأم با همپوشانی جغرافیایی و دوباره‌کاری دنبال شود.»

معاون آبخیزداری کشور: براساس اطلاعات فعلی 30 درصد از اراضی ملی کشور نیز تحت‌تأثیر پدیدۀ شورزایی هستند

طبق نتایج منتشرشده در این مقاله که با مقالۀ دیگری با عنوان «بررسی تحقیقات شوری آب در کشور» که یک‌سال بعد تألیف شده است، تقریباً همخوانی دارد؛ اراضی دارای خاک‌های با درجات مختلف شوری 55 میلیون هکتار معادل 34 درصد مساحت کل کشور را در برمی‌گیرند که اکثر آنها در فلات مرکزی و دشت‌های ساحلی جنوب و دشت خوزستان قرار دارند. عرصه‌های غیرشور، 88 میلیون هکتار یعنی 53 درصد مساحت کل کشور است که غالباً اراضی واقع در رشته‌کوه‌های البرز و دشت‌های میان-کوهی رشته‌کوه‌های زاگرس را شامل می‌شوند. عرصه‌های شور شامل کویرهای مرکزی شامل پوسته‌ها و کفه‌های نمکی، شوره‌زارهای خشک و مرطوب، بقایای دریاچه‌های خشک قدیمی، تپه‌های شنی، اراضی فرسوده، پلایاها و گنبدهای نمکی مساحتی برابر با 20 میلیون هکتار از اراضی کشور است که اکثراً در فلات مرکزی واقع‌اند. دستۀ دیگری از اراضی به‌دلیل اینکه در هیچ‌یک از رده‌های تعریف‌شدۀ خاک‌ قرار نمی‌گیرند، در طبقه‌بندی جامع خاک‌ها به نام اراضی متفرقه نامیده شده‌اند. اراضی متفرقه اصولاً فاقد توان تولید گیاه هستند و به‌عنوان مناطق بدون خاک به حساب می‌آیند. عدم توانایی اراضی متفرقه در تولید گیاه را می‌توان در اثر فرسایش فعال، شسته‌شدن مداوم با آب، شرایط نامساعد خاک یا فعالیت‌های انسانی دانست. بخش‌هایی از این اراضی را فقط با انجام عملیات اصلاحی عمده می‌توان حاصلخیز کرد.»
ایران صدر جدول شوری خاک
در پایان نیمۀ نخست دهۀ 90 نیز پژوهش دیگری با عنوان «نگاهی به تحقیقات شوری در ایران با تأکید بر بهبود تولید گیاهی» منتشر شد که هم تحقیقات شوری آب و هم خاک را بررسی می‌کرد. این پژوهش نیز مانند دو تحقیق پیشین در وب‌سایت سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی به انتشار رسید. این مقاله شوری آب‌و‌خاک را به‌عنوان «تهدید روزافزون» بخش کشاورزی معرفی می‌کند و می‌گوید: «کشور ایران، پس از هند و پاکستان، صدر کشورهای در معرض تهدید از نظر تنش شوری محسوب می‌شوند.» اما نگاه کلی آن به اعداد و ارقام و بر پایه اندک مقالات منتشرشده در این زمینه است.
مسئلۀ شوری خاک یک‌بار دیگر و در سال 1398، از سوی، نه نهادهای ملی، بلکه به‌نقل از رئیس کمیسیون کشاورزی، آب و محیط زیست اتاق بازرگانی اصفهان مطرح شد. علیرضا قلمکاری نیز به آمار دهۀ 80 استناد کرده و گفته بود: «6.8 میلیون هکتار اراضی کشاورزی ایران دارای محدودیت شوری است. از مجموع وسعت 165 میلیون هکتاری ایران 16 میلیون هکتار وسعت زمین در چرخۀ کشت است که هشت میلیون هکتار اراضی آبی، 6.8 میلیون هکتار دارای محدودیت شوری و 1.2 میلیون هکتار بدون محدودیت است. کشت بر روی اراضی شیب‌دار، بهره‌برداری بی‌رویه از طبیعت، کاهش بارش‌ها، تغییر اقلیم، استفاده بیش از حد دام از مراتع و تخریب پوشش گیاهی و دامداری سنتی از عمده‌عوامل فرسایش و همچنین شوری خاک در ایران است.»
وضعیت فعلی چگونه است
با وجود اصرار مرکز تحقیقات خاک بر ارائه‌ندادن نتایج آخرین پژوهش صورت‌گرفته در این زمینه، به نظر می‌رسد شرایط فعلی کشور باید نزدیک‌ترین مشابهت را با اعدادی داشته باشد که اردیبهشت یک‌سال قبل از سوی مجلۀ تحقیقات آب‌وخاک دانشگاه تهران منتشر شد. براساس این پژوهش که از سوی 5 پژوهشگر این دانشگاه تألیف شده است: «شوری خاک در چند دهۀ اخیر به‌دلیل استفادۀ نامناسب و غیراصولی از منابع پایه به‌شدت رو به افزایش است. این معضل در مناطق مختلف کشور به‌ویژه مناطق خشک و نیمه‌خشک آثار زیانبار شدیدی را پدید آورده است. به‌طوری‌که در این مناطق با تجمع نمک‌های محلول در سطح خاک عملکرد محصول کاهش می‌یابد و درنهایت باعث ازبین‌رفتن زمین‌های کشاورزی می‌شود.»
در بخش دیگری از این گزارش که دشت میناب را به‌عنوان یک نمونه بررسی کرده است، آمده که وضعیت شوری خاک درصورت مدیریت ناصحیح، کنترل نکردن افزایش جمعیت، ادامۀ روند برداشت آب و افزایش فشار بر اراضی کشاورزی به سطحی بالاتر از حاد خواهد رسید و به‌دلیل تأثیر مستقیم بر میزان و کیفیت محصولات کشاورزی، امنیت غذایی کشور را هم تحت‌تأثیر منفی قرار خواهد داد.
برنامه‌ای که اطلاعات ندارد
اگر به وب‌سایت مؤسسۀ تحقیقات آب‌وخاک کشور مراجعه کنید، بخشی با عنوان برنامۀ پایش کمی و کیفی خاک‌ و آب کشاورزی وجود دارد. اهداف این برنامه این‌گونه معرفی شده است: « تعیین روند تغییرات شاخص‌های کیفیت خاک اراضی کشاورزی، تعیین روند تغییرات شاخص ‌های کیفیت آب اراضی کشاورزی، تعیین تأثیر سامانه‌های نوین آبیاری بر کیفیت خاک، تعیین شدت تخریب خاک‌های اراضی در برخی از دشت‌‌های بحرانی شاخص کشور، پایش وضعیت عناصر مغذی و آلاینده (نیترات و عناصر سنگین) در محصولات مهم زراعی باغی و گلخانه‌ای، تعیین وسعت تغییرات کاربردی اراضی در اطراف کلانشهرهای کشور» همچنین، این برنامه از 6 پروژه یاد می‌کند که از این پروژه‌ها هیچ اطلاعات دیگری، ارائه نشده است. بنابراین، امکان سنجش کیفی و کمی آن‌ها عملاً وجود ندارد. تنها، اطلاعات جزئی‌ای از برنامه‌های سنجش این سازمان از سوی «مهری حسینی»، رئیس آزمایشگاه خاک بابل به «پیام ما» ارائه می‌شود. به گفتۀ حسینی مطالعه بر میزان شوری خاک سال گذشته با مشارکت فائو و مؤسسۀ تحقیقات آب‌وخاک کشور انجام شده است. حسینی می‌گوید: «این مطالعه برای همۀ استان‌ها انجام شده است و نوار شورزایی هم ترسیم شده است. گزارش فائو با عنوان «فاجعۀ شورزایی» انجام شده و چنانچه از نامش پیداست به حقیقت فاجعه‌ای برای اراضی کشاورزی ماست.
30 درصد اراضی ملی درگیر با شورزایی
بررسی‌های «پیام ما» نشان می‌دهد پدیدۀ شورزایی فقط در حد اراضی کشاورزی نمانده و به اراضی ملی نیز بسط پیدا کرده است. «پرویز گرشاسبی»، معاون آبخیزداری سازمان منابع طبیعی، جنگلداری و آبخیزداری کشور این موضوع را تأیید می‌کند.
او معتقد است که مطالعه و پایش دقیقی در این زمینه نیاز است، اما مطالعات فعلی عدد قابل توجهی را نشان می‌دهد: «براساس داشته‌های فعلی و اطلاعات موجود حدود 30 درصد از اراضی ملی کشور نیز تحت‌تأثیر عواملی مانند افزایش برداشت سفره‌های زیرزمینی، رشد قابل توجه کشاورزی و استفاده از کودها و آفت‌کش‌ها و سموم و گسترش اراضی شور کشاورزی، تحت‌تأثیر پدیدۀ شورزایی قرار گرفته‌اند و می‌توانیم آنها را جزو اراضی شور قلمداد کنیم. البته این موضوع بسیار مهم، نیازمند پایش و تحقیقات مستمر است و باید بسیار جدی گرفته شود.»
با وجود همۀ هشدارها و همین اطلاعات محدود اما تکان‌دهنده، به نظر نمی‌رسد برنامۀ جدی‌ای برای کنترل و یا رفع چالش شوری خاک در کشور وجود داشته باشد؛ حداقل در آنچه به رسانه‌ها اعلام می‌شود.
آخرین اظهار نظر رسمی از سوی وزارت جهاد کشاورزی در این زمینه این چند جملۀ «سیدمجتبی خیام نکویی» معاون وزیر جهاد کشاورزی، بهمن سال گذشته بوده است: « نقشۀ شوری خاک توسط همکاران ما در مۀسسه آب‌وخاک رونمایی می‌شود. بنابراین، طرح کشت در ۱۰۰ هزار تا یک میلیون هکتار مناطق شور کشور پیشنهاد شده است.»

لرزه بر اندام تاریخ

زمین که خشک می‌شود، ترک می‌خورد به جان تاریخ. حالا نوبت «سعدیه» شده که پس از «تخت‌جمشید»، «آرامگاه فردوسی»، «سلطانیه»، «سی‌وسه‌پل» و… عکس‌هایش در فضای مجازی دست‌به‌دست شود؛ تصاویری که نشان می‌دهد آرامگاه سعدی هم به‌شدت نیازمند مرمت و مقاوم‌سازی است. هنوز به‌صورت رسمی اعلام نشده ترک‌های نشسته بر آرامگاه شیخ اجل به‌دلیل انجام نشدن طرح‌های مقاوم‌سازی است یا کاهش منابع آب زیرزمینی. مدت‌هاست کارشناسان حوزۀ میراث نسبت به پدیدۀ فرونشست ناشی از تخلیۀ آب‌های زیرزمینی در شهرهای تاریخی کشور هشدار می‌دهند و این یعنی، نه فقط آثار تاریخی ثبت‌شده در میراث ملی و جهانی، بلکه تمامی بناها و بافت تاریخی کشور در معرض خطر تخریب قرار گرفته‌اند.

 

هفتاد سال است آب‌های زیرزمینی به‌شدت مورد استفاده قرار گرفته‌اند و حالا پس از چند دهه آثار تخریبیِ این بهره‌برداری بی‌رویه از منابع زیرزمینی در حال نمایان‌شدن است؛ آسیب فرونشست به «سعدیه»، «تخت‌جمشید»، «آرامگاه فردوسی»، «سلطانیه» و «سی‌وسه‌پل». تجربه ثابت کرده است مسئولان در زمان وقوع چنین آسیب‌هایی، اولویتشان طرح‌های مرمتی و مقاوم‌سازی ابنیۀ تاریخی است که اگر بودجۀ آن اختصاص پیدا کند، محقق می‌شود. با این حال بررسی وضعیت موجود نشان می‌دهد همین طرح‌های مرمتی هم با وجود تأمین بودجه دیگر راهکار نجات‌بخشی آثار تاریخی نیستند.
آنطور که رئیس پیشین سازمان میراث‌فرهنگی و گردشگری کشور، به خبرنگار «پیام ما» می‌گوید، «در حال حاضر وضعیت فرونشست‌ها و بحران کمبود منابع آب زیرزمینی آنقدر تشدید شده است که این مرمت‌ها هم شاید نتواند بناهای تاریخی را از خطر تخریب نجات دهد؛ چون دقیقاً حکایت پوسیدگی پایه‌های میز است که فکری برای رفع این پوسیدگی‌ها نمی‌شود و فقط محکم‌سازی در بخش‌های بالایی صورت می‌گیرد.»
حالا اداره‌کل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی فارس نیز دربارۀ آسیب‌های واردشده به «سعدیه» اعلام کرده است اقدامات اولیۀ اجرای طرح مقاوم‌سازی و تقویت سازه این بنا در حال اجراست.
«محمدتقی قلعه‌نویی»، معاون این اداره دراین‌باره گفته است که «پیگیری‌های لازم دربارۀ اعتبار شروع عملیات مرمت انجام‌ شده است و پس از تخصیص اعتبار، اقدامات اجرایی براساس طرح مذکور به‌‌زودی انجام خواهد شد.»‌
پدیدۀ فرونشست‌ در حال تبدیل‌شدن به بحران آینده است. «علی نصیری»، رئیس سازمان پیشگیری و مدیریت بحران شهر تهران نیز چهارشنبه، 3 خرداد به «ایسنا» گفته است که «فرونشست‌ها می‌توانند آسیب‌هایی را به شریان‌های حیاتی وارد کنند و این پدیدۀ بحرانی چند سال آیندۀ تهران به‌شمار می‌رود که باید بسیار جدی به آن نگاه کرد»؛ وضعیتی که نشان می‌دهد نه تنها آثار و بافت‌ تاریخی که زیست مردم نیز به‌دلیل همین فرونشست‌ها در خطر جدی قرار گرفته است.

نتیجۀ مطالعات انجام‌شده در دانشگاه شیراز نشان می‌دهد در محوطۀ «تخت‌جمشید» فرونشست ایجاد شده است و در‌صورتی‌که جلوی این روند گرفته نشود، فرونشست‌های محدودۀ «تخت‌جمشید»، «نقش رستم» و مجموعۀ «پاسارگاد» به فروچاله تبدیل خواهند شد

زخم فرونشست‌ها
بررسی وضعیت آثار و بافت تاریخی در شهرهای مختلف کشور نشان می‌دهد فرونشست‌ها مدت‌هاست که زخمشان را با ترک‌خوردگی به بناهای مختلف تاریخی زده‌اند. زیر پوست شهر جهانی یزد حفره‌های خالی ناشی از خشکسالی‌های مکرر و برداشت‌‌ بی‌رویۀ آب خطر فرونشست را افزایش داده است و مسئولان می‌گویند هرلحظه ممکن است حفره‌ای در نقاط مختلف ایجاد شود.
چندی پیش «محمدصالح جوکار»، نمایندۀ یزد در مجلس، وضعیت فرونشست‌ها در این شهر را بحرانی عنوان کرده و گفته بود «به‌علت فرونشست زمین ناشی از بهره‌برداری بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی آثار باستانی و تاریخی یزد در آستانۀ تخریب قرار دارد و این امکان وجود دارد که هر لحظه بخشی از بناهای تاریخی ثبت‌شده ریزش کند.»
محدودۀ آرامگاه «فردوسی» هم براساس اعلام کارشناسان با پدیدۀ فرونشست مواجه شده است. «ناصر حافظی مقدسی»، استاد گروه زمین‌شناسی دانشگاه فردوسی، به «قدس آنلاین» گفته است که «در محدودۀ بعد از آرامگاه فردوسی بیشترین فرونشست را داریم، هرچه شرایط فاضلاب توسعه پیدا کند و آب کمتری وارد آبخوان شود، انتظار می‌رود که فرونشست بیشتر دیده شود.»
دیگر شهر تاریخی و گردشگری ایران، یعنی اصفهان هم نخستین کلانشهری بود که فرونشست در آن به مناطق شهری نفوذ پیدا کرد. زخم ترک همین فرونشست‌ها بر تن «سی‌و‌سه پل» و «پل خواجو» هم نشسته و در همدان هم وضعیت همین است. به تأیید کارشناسان، فرونشست‌های این منطقه نیز به‌دلیل مصرف بی‌رویۀ منابع آب زیرزمینی، وضعیت بحرانی دارند و آرامگاه «باباطاهر» را در وضعیتی مشابه «آرامگاه فردوسی» مشهد و «سلطانیه» زنجان قرار داده‌اند. بافت تاریخی روستای «ندوشن» و حمام تاریخی «کردآباد» در کبودرآهنگ همدان به‌دلیل فروچاله‌های هشتادمتری زمین به‌شدت در معرض آسیب قرار دارند. هرچند تخریب رخ‌داده در سازۀ آرامگاه «سعدی» که نگرانی‌های زیادی را ایجاد کرده، اما مهم این است که پیش از این هم آثار مهم استان فارس در معرض چنین آسیب‌هایی بودند. نتیجۀ مطالعات انجام‌شده در دانشگاه شیراز نشان می‌دهد در محوطۀ «تخت‌جمشید» فرونشست ایجاد شده است و درصورتی‌که جلوی این روند گرفته نشود، فرونشست‌های محدودۀ «تخت‌جمشید»، «نقش رستم» و مجموعۀ «پاسارگاد» به فروچاله تبدیل خواهند شد. «عزت‌الله رئیسی»، استاد گروه آب‌شناسی دانشگاه شیراز و پدر علم آب‌شناسی کشور، نیز پیش از این در یک نشست خبری خبرنگاران با بیان اینکه «تخت‌جمشید» یک اثر ثبت‌شدۀ بین‌المللی است، هشدار داده بود «اگر اتفاقی برای بنا رخ دهد، برای حیثیت ایران بد است.»
هیچ بنای تاریخی‌ای در امان نیست
«حالا آنقدر وضعیت استفادۀ بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی و فرونشست‌های ناشی از آن بحرانی‌ است که شاید اقدامات مرمتی و مقاوم‌سازی هم نتواند بافت تاریخی و آثار باستانی کشور را از تخریب نجات دهد.» این نکته را «سیدمحمد بهشتی شیرازی»، رئیس پیشین سازمان میراث‌فرهنگی و گردشگری کشور به «پیام ما» می‌گوید و در توضیح بیشتر دربارۀ تخریب‌های رخ‌داده برای بافت‌ تاریخی کشور بیان می‌کند: «فرونشست‌ها طی هفتاد سال گذشته با برداشت بی‌رویۀ آب از سفره‌های آب زیرزمینی ایجاد شده‌اند و حالا آثار سوء آن بر تخریب تمامی آثار تاریخی کشور قابل مشاهده است، چون اکثریت شهرهای کشور با این بحران مواجه‌اند. در ایران حدود 360 دشت وجود دارد که زیر آن‌ها سفره‌های آب زیرزمینی است و زیست تاریخی در آن وجود داشته و به تبع آن آثار تاریخی ایجاد شده‌اند. فرونشست‌ها در همان نقاطی رخ می‌دهد که سفره‌های زیرزمینی آب کاهش یا تخلیه می‌شود و بنابراین آثار تاریخی هم در معرض آسیب شدید قرار می‌گیرند. نکتۀ مهم اینجاست که با بستن همۀ چاه‌های برداشت آب در کشور نیز 800 سال طول می‌کشد که وضع آب‌های زیرزمینی به هفتاد سال قبل برگردد.»
او با بیان اینکه به‌تدریج در تمام بافت‌ها و آثار تاریخی این فرونشست‌ها منجر به آسیب می‌شود، ادامه می‌دهد: «در بعضی مناطق مانند دشت کبودرآهنگ بیش از سایر دشت‌ها با فرونشست مواجه هستیم و در برخی دیگر اوضاع از نظر فرونشست کمتر وخیم است. در دشت مرودشت که تخت‌جمشید و پاسارگاد در آنجا قرار دارند، نیز به‌دلیل وجود چاه‌های عمیق مجاز و غیرمجاز، فرونشست گستردۀ زمین رخ داده است. در اصفهان به‌دلیل ممانعت از ورود آب به سفرۀ زیرزمینی زیر سطح این شهر، عملاً سفرۀ آب زیرزمینی اصفهان تخلیه شده است و آثار تاریخی و فرهنگی آن از جمله سی‌و‌سه پل و پل خواجو دچار ترک خوردگی شده‌اند. در سلطانیۀ زنجان هم این آسیب دیده می‌شود و حالا هم به نظر می‌رسد این آسیب به سازۀ آرامگاه سعدی شیرازی هم رسیده باشد، اما باید مطالعات انجام شود.»
تجدیدنظر در مصرف آب
«فقط هشدار می‌دهیم، اما اقدامات جدیدی دراین‌باره انجام نمی‌شود و روند پیشرفت این فرونشست‌ها همچنان ادامه دارد.»‌ بهشتی با بیان این مطلب به گسترش فرونشست‌ها در تمامی شهرهای تاریخی اشاره می‌کند و می‌گوید: «کدام شهر کشور را داریم که سابقۀ تاریخی داشته باشد، اما بافت تاریخی نداشته باشد؟ اکنون نه تنها آثار و بافت‌های تاریخی ثبت‌شدۀ ملی و بین‌المللی در خطر تخریب قرار گرفته‌اند که آسیب آن گریبانگیر تمامی آثار باستانی کشور شده است.»
این پژوهشگر دربارۀ یکی از انتقادهای جدی دربارۀ تخریب بناهای تاریخی یعنی انجام‌نشدن طرح‌های مقاوم‌سازی و مرمت، بیان می‌کند: «این مسئله اهمیت دارد، اما بدون تجدیدنظر در استفاده از منابع آب زیرزمینی دقیقاً مثل این است که روی یک میز چیزی بگذاریم که پایه‌های آن در حال پوسیدن است. هر قدر هم که سطح آن را محکم کنیم درنهایت فروخواهد ریخت. مهمترین کار این است؛ باید از عواملی که باعث فرونشست شده جلوگیری شود. برداشت از آب‌های زیرزمینی در بسیاری از نقاط کشور باید متوقف و ممنوع شود. در موضوع کشاورزی و نوع بهره‌وری از آب هم تغییر نگرش ضرورت دارد.»
رئیس پیشین پژوهشگاه میراث‌فرهنگی سازمان میراث‌فرهنگی با بیان اینکه باوجود هشدارها بسیاری از دشت‌های ایران به‌دلیل همین مصرف بی‌رویۀ آب‌های زیرزمینی دیگر قابل زیست نیستند، عنوان می‌کند: «همدان روزی 2 ساعت آب دارد. منابع آب زیرزمینی این منطقه هنوز به‌طور کامل تمام نشده، اما در حال تخلیه شدن است. اثر منفی آن را هم در دشت کبودرآهنگ شاهدیم که فرونشست و افتادگی زمین با عمق هشتادمتر رخ می‌دهد.»
تغییر رفتار با سرزمین
بهشتی در پاسخ به این سؤال که آیا سازۀ آرامگاه سعدی هم به‌نوعی، هشدار همین تخلیۀ آب‌های زیرزمینی است، بیان می‌کند: «اینها علائمی است که نشان می‌دهد در حال نزدیک‌شدن به دره هستیم. مهم است که بناهای تاریخی ارزشمند از جمله همین سعدیه حفظ شوند، اما نکتۀ نگران‌کننده اینجاست که کل شهر شیراز با خطر فرونشست مواجه شده و اهمیت آن بسیار بیشتر از آرامگاه سعدی است.»
او در مورد اینکه در‌این‌باره چه باید کرد تا هم سازه‌های تاریخی و هم زیست مردم با آسیب کمتری مواجه باشند، توضیح می‌دهد: «این مسئله موکول به تجدیدنظر در نوع رفتاری است که با سرزمین داریم. رفتار ما با زمین تهاجمی، اسرافکار و بدون ملاحظه است. باید این را درک کنیم که منابع آب محدودی در اختیار داریم و با وجود اینکه جمعیت کشور طی چند دهۀ اخیر چندین برابر شده، اما کل آبی که وارد کشور ما می‌شود تغییری نکرده است. در نظر بگیرید که ساحل زراعتی زاینده‌رود تا 1335 حدود هفتاد هزار هکتار بود، اما اکنون به 500 هزار هکتار رسیده است. مگر تغییری در آب زاینده‌رود یا سفره‌های زیرزمینی اصفهان وجود داشته؟» بهشتی تأکید می‌کند: «برای تجدیدنظر در مصرف بی‌رویۀ آب، این فقط مسئولیت حاکمیت نیست و کل جامعه باید در مصرف تغییر رفتار بدهد. از کاهش مصرف آب در شستن ظروف خانگی، تا خودروهای شخصی، باغچه‌ها و… کاهش مصرف آب و تغییر الگوی مصرف می‌تواند هم حیات بشر و هم بقای آثار تاریخی را رقم بزند.»
**
تخلیۀ آب‌های زیرزمینی و به‌دنبال آن فرونشست‌ در سطح زمین، یکی از مهمترین بحران‌های پیش‌ روی جوامع بشری است که باعث مرگ آبخوان‌‌ها، کاهش حاصلخیزی خاک، ازبین‌رفتن استحکام بناها و درنتیجه آسیب‌پذیری آن‌ها در برابر زلزله‌ می‌شود. بسیاری از دشت‌های کشور که زیست جوامع در آن شکل گرفته و به تبع آن آثار تاریخی و باستانی ساخته شده است، اکنون با فرونشست مواجه شده‌اند و استحکام این بناهای تاریخی در حال تضعیف است. هرچند کارشناسان معتقدند انجام‌نشدن به‌موقع طرح‌های مقاوم‌سازی و مرمت در میراث تاریخی کشور، سرعت تخریب آن‌ها را افزایش داده است، اما همسو با آن جلوگیری از تداوم برداشت آب‌های زیرزمینی هم اهمیت ویژه‌ای دارد که باید مورد توجه حاکمیت قرار بگیرد.

نارضایتی از لایحۀ حجاب در تریبون نماز جمعه

دولت لایحۀ پیشنهادی قوه قضاییه دربارۀ حجاب را تصویب کرده و به مجلس فرستاده است. جزئیات لایحه «حمایت از فرهنگ عفاف و حجاب» نشان می‌دهد برای زنانی که حجاب را رعایت نکنند، مجازات‌ نقدی مختلف در نظر گرفته شده است. در روزهای گذشته برخی فعالان مدنی و حقوقدانان مجازات نقدی و محرومیت اجتماعی افراد بی‌حجاب را مغایر روح قوانین بالادستی و حقوق فردی افراد دانسته بودند. با این حال برخی طرفداران وضع قوانین سختگیرانه برای رعایت حجاب به متن فعلی ارائه شده از سوی قوه قضاییه هم راضی نیستند.

امام جمعه مشهد دیروز در خطبه‌های نماز جمعه مشهد به صراحت از لایحه «حمایت از فرهنگ عفاف و حجاب» انتقاد کرد. به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی امام جمعه مشهد، سید احمد علم‎‌الهدی گفت: در روزهای اخیر، مجلس در حال بررسی لایحه حجاب و عفاف است. امروز همه دین، موقعیت و ارزش اجتماعی ما به حجاب گره خورده است، مجلس محترم با آگاهی از این موضوع، لایحه‎‌ای مناسب تصویب کند.
نماینده ولی فقیه در استان خراسان رضوی با اشاره به دیدار مقام معظم رهبری با نمایندگان مجلس افزود: عزیزان ‎در مورد لایحه حجاب و عفاف طوری کارتان را انجام دهید که آیندگان نگویند اینها قصور کردند. کاشفان حجاب نمی‎‌دانند پشت این ماجرا چیست و اگر بدانند که پشت آن، چه افراد، جریان‎‌ها و دستگاه‎‌هایی قرار گرفته‌اند، حجاب از سر برنمی‌دارند، زیرا بسیاری از آن‎ها اهل نماز و تضرع هستند.

برخی از ائمه جمعه لایحه پیشنهادی قوه قضاییه درباره حجاب را ضعیف ارزیابی کرده و خواستار تغییر متن آن شده‌اند

علم‌الهدی ادامه داد: عزیزان و برادران، بنشینید بررسی کنید ببینید چه چیزی را تصویب می‌کنید. اگر کشف حجاب نهادینه و حجاب براندازی شود، بسیاری از مسائل زیر پا گذاشته می‌شود. این کشور، مُلک امام رضا(ع) است. اینطور نشود که به جای لایحه حجاب، لایحه صیانت از بی‌حجابی به تصویب برسد. او تصریح کرد: خوشبختانه معاونت علمی حوزه علمیه خراسان، اخیراً این لایحه را به نقد و بررسی گذاشتند و واکاوی آن را به کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس ارسال خواهند کرد. امیدوارم این بررسی و تحلیل در راستای کمک به مجلس برای تعالی و پیشبرد اهداف اسلام و انقلاب موثر واقع شود.
صدای اعتراض ائمه جمعه از تریبون نماز جمعه شهرهای دیگر هم با لحنی ملایم‌تر شنیده شد. امام جمعه کرج در این‌باره گفت: «لایحه حجاب نمی‌تواند جلوی فرو ریختن دیوار برلین را بگیرد.» سید محمدمهدی حسینی همدانی، نماینده ولی فقیه در استان البرز و امام جمعه کرج افزود: «روح کلی این لایحه آن چیزی نیست که بخواهد با دشمنی‌های ریشه داری که با ایران اسلامی دارند، مبارزه کند.»
سید مجتبی میردامادی، امام جمعه موقت اصفهان هم در سخنانی کوتاه با بیان اینکه حجاب جز تأکیدات اسلام است، گفت: « گناه علنی جرم است، لایحه‌ها باید بعد از مجلس به شورای نگهبان برود و در حال حاضر برای قضاوت در خصوص لایحه حجاب و عفاف زود است، اما آن چه که مردم می‌خواهند این است که از نظر، ولی فقیه در مصوبات و لوایح استفاده شود.» در همین حال امام جمعه شیراز درباره لایحه محتاطانه‌تر موضع گرفت.
آیت‌الله دژکام با اشاره به تنظیم لایحه عفاف حجاب از سوی قوه قضائیه و بررسی توسط دولت و ارائه به مجلس، گفت: این یعنی یک حرکت خوب انجام شده است.
او درباره ناخشنودی برخی درباره بخشی از این لایحه هم اظهار نظر کرد: «این عیب ندارد ولی روال کار را در نظام اسلامی کسی بهم نزند، اظهار نظر، انتقاد و مطالبه خوب، اما روال کار قانونگذاری مشخص است.»
دژاکام با اشاره به تاکید مقام معظم رهبری بر اینکه بعد از سه سال مجلس انقلابی هنوز انقلابی است، گفت: «مردم روی این مسئله حساسند و انتظار دارند که قانون تصویب شده توسط مجلس انقلابی، تامین کننده توقعات دینی حزب‌اللهی‌ها باشد و ان‌شاءالله مجلس این کار را انجام می‌دهد، البته در نظام جمهوری اسلامی مرحله دیگری هم برای اطمینان از اسلامیت کار داریم که شورای نگهبان است. ضمن یادآوری اینکه وقتی ۶ فقیه شورای نگهبان می‌گویند اهداف اسلامی از یک قانون مجلس تامین می‌شود، باید قبول کرد، ابراز امیدواری کرد که این؛ قانون خوبی باشد.»
حسین شریعتمداری، مدیر روزنامه کیهان، هم از این لایحه انتقاد کرده بود. او ۳۱ اردیبهشت ماه در این روزنامه نوشته بود: «در جای جای این لایحه، مجازات‌هایی که برای کشف حجاب در قوانین جاری کشور پیش‌بینی شده، تخفیف یافته و به جزای نقدی تبدیل شده است. جزای نقدی پیش‌بینی شده در لایحه نیز اگرچه بسیار ‌اندک و ناچیز است ولی حتی اگر مبالغ کلانی هم باشد، بازهم بی‌اثر است و بازدارنده نیست‌! چرا؟! ظاهراً تهیه‌کنندگان محترم این لایحه نمی‌دانند که دشمن از پدیده بی‌حجابی به عنوان یک اهرم موثر برای مقابله با عفت عمومی، فروپاشی نهاد خانواده و نهایتاً مقابله با اساس نظام و هویت اسلامی مردم این مرز و بوم استفاده می‌کند.» با این توصیف باید دید لایحه‌ای که همین حالا برخی حقوقدانان آن را نافی حقوق فردی و اجتماعی شهروندان می‌دانند در مجلس چه سرنوشتی پیدا می‌کند. باید دید تصمیم مجلس چه اندازه جریان‌هایی که طرفدار تشدید سختگیری و رفتار انتظامی با بی‌حجابان هستند را راضی می‌کند.

 

ارزش سکونت در بافت‌های فرسوده و تاریخی

تجارب گذشته در عرصه نوسازی و بازآفرینی بافت‌های فرسوده و تاریخی در شهرها نشان می‌دهد که علی‌رغم صرف بودجه قابل توجه برای نوسازی ساختمان‌ها و منازل مسکونی، جمعیت اصیل در این مناطق به سایر محلات شهر مهاجرت کرده‌اند. در واقع، ساکنان اصلی این محلات پس از نوسازی منازل مسکونی خود و به دلایل مختلف، منازل خود را فروخته و برای سکونت به سایر محلات شهر نقل مکان می‌‌کنند تا از این طریق، شرایط بهتری برای زندگی خود فراهم کنند. این مهاجرت جمعیت اصیل و ساکنان قدیمی محلات از این جهت مسئله و مشکل محسوب می‌شود که افراد مذکور به دلیل سابقه طولانی مدت در محلات فرسوده و تاریخی، به نحوی سرمایه فرهنگی-اجتماعی این مناطق شهر محسوب شده که با مهاجرت ایشان، محلات فرسوده و یا تاریخی دچار بحران هویت می‌شوند.
اما این چالش نشان‌دهنده این موضوع است که اقدامات انجام شده در طرح‌های نوسازی اجرا شده از سوی شهرداری‌ها و یا نهادهای دولتی به تنهایی کافی نبوده است و به نظر می‌رسد عدم موفقیت نسبی در بازآفرینی بافت‌های فرسوده، ناشی از نبود چارچوب جامع و متوازن برای رویارویی با محلات مسئله دار شهری بوده است.
زیرا در طرح‌های نوسازی بافت‌های فرسوده، صرفا «تولید هرچه بیشتر مسکن» مدنظر مسئولان قرار گرفته و این نوع نگاه تک بعدی سبب شده که مهاجرت به عنوان یکی از عناصر اساسی در تشدید فرسودگی در این محلات مطرح شود. از جمله مصادیق این مهاجرت‌ها می‌توان به جابجایی جمعیت اصیل از محلات پیرامون بزرگراه شهید نواب صفوی و بزرگراه امام علی (ع) اشاره کرد که پس از اجرایی شدن طرح‌های نوسازی و مسکن‌سازی در این محلات طی دهه‌های گذشته، به نقاط حاشیه‌ای شهر تهران نقل مکان کرده‌اند.
اما توجه به مفهوم «ارزش سکونت» به عنوان یک راهبرد اصلی در نوسازی و بازآفرینی شهری می‌تواند زمینه‌ساز ارتقای کیفیت زندگی و بهبود فضاهای شهری در محلات فرسوده شود. می‌توان ارزش سکونت را چنین تبیین کرد که این مفهوم، «مجموعه‌ای به هم پیوسته از شرایط کالبدی، فرهنگی- اجتماعی و اقتصادی است که سبب می‌شود جذابیت سکونت در یک محله یا یک منطقه شهر برای عموم شهروندان ایجاد شود.» به همین سبب، تأکید ارزش سکونت بر فضاهای شهری است که محیطی جذاب و دل انگیز برای زندگی عموم شهروندان فراهم آورد. همانطور که ذکر شد، ارزش سکونت و رضایت از سکونت در یک منطقه، تابعی از عوامل مختلف نظیر مسکن، شرایط محله، ویژگی‌های اجتماعی و فرهنگی و حتی شخصیتی افرادی است که به عنوان گروه­های مخاطب در پروژه‌های بازآفرینی شهری مدنظر هستند. بدین ترتیب، باید زیرساخت‌های شهری (نظیر معابر، آب، برق، گاز، تلفن و …) و همچنین تجهیزات داخلی منازل، ارتقاء بهداشت محیطی، امنیت شهروندان و ایمنی در فضاهای عمومی شهری مورد توجه قرار گیرد.
بدین ترتیب، توجه به ارزش سکونت از این جهت حایز اهمیت است که سبب می‌شود در مرحله اول، مهاجرت ساکنان از بافت‌های فرسوده و تاریخی شهری از بین رفته و سپس با ایجاد شأنیت اجتماعی، فرهنگی، کالبدی و زیست محیطی برای این گونه محلات و به تبع آن ارزش افزوده اقتصادی برای ساکنان و مالکان، جمعیت از سایر نقاط شهر به این محلات جذب شوند. در همین رابطه، توجه به شاخص‌های کیفی سبب می‌شود که کیفیت زندگی در محلات فرسوده ارتقاء یافته و در نهایت، رضایت ساکنان حاصل شود. از جمله موضوعاتی که در بازآفرینی بافت‌های فرسوده و تاریخی باید بدان‌ها توجه شود، اینکه این عرصه‌های شهری به عنوان هویت و تبلور فرهنگ هر شهر مورد تأکید قرار گیرد. لزوم توجه به موضوع هویت محله‌ای از این جهت است که هرگونه اقدام بدون لحاظ کردن شاخصه‌های هویتی و تاریخی ساکنان با شکست مواجه می‌شود حتی اگر منجر به جذب سرمایه مالی قابل توجه به محله شده باشد. در نهایت، همه این فاکتورها سبب می‌شود که ارزش اقتصادی املاک در این‌گونه محلات افزایش یافته و مردم با فروش منازل نوسازی شده خود، به مناطق خاصی از شهرها گرایش پیدا کرده و به محلات جدیدتر مهاجرت کنند.
اما چگونه می‌توان ارزش سکونت را در محلات هدف ارتقاء داد؟! یکی از راهکارها برای تحقق این هدف، اجرای پروژه های خُرد مقیاس و اثرگذار در مقیاس محلی است که به واسطه این طرح‌ها امکانات عمومی محله‌های مدنظر بهبود یابد. اجرای این پروژه‌ها به ارتقاء ارزش سکونت و تعلق خاطر هرچه بیشتر شهروندان به محلات و واحدهای همسایگی خود منجر می‌شود. در واقع، این‌گونه پروژه‌ها که در عرصه شهرسازی با عنوان «طرح‌های بهسازی محیطی و مناسب‌سازی عرصه‌های عمومی» مطرح هستند، از جمله اقدامات تأثیرگذاری محسوب می‌شوند که باید به آنها توجه شود. بدین ترتیب، علاوه بر ارزشمند شدن بافت، امکان زیست اجتماعی، امنیت و رونق اقتصادی محله‌های شهری هم فراهم خواهد شد. چون شهروندان تمایل به زندگی در محلی دارند که برایشان جذابیت داشته و به آن تعلق خاطر داشته باشند. به همین دلیل، مجموعه مدیریت شهری (شورای شهر و شهرداری ها) و همچنین نهادهای تصمیم­‌گیر نظیر وزارت کشور، وزارت راه و شهرسازی و‌… باید مردم را به‌­عنوان شرکای اصلی در فرآیند بازآفرینی پذیرفته و نظرات ایشان را هر چه بیشتر در طرح‌های نوسازی محلات فرسوده و تاریخی مدنظر قرار دهند. با توجه به مجموعه مباحث فوق و در همین راستا، می‌توان نتیجه گرفت که در فرایند بازآفرینی و نوسازی محلات فرسوده و تاریخی شهرها، نباید صرفاً اهداف اقتصادی نظیر تولید مسکن مورد توجه قرار گرفته و باید یک بسته همه جانبه و متوازن برای بازآفرینی شهری داشته باشیم. در همین راستا، باید بر اعتقاد به اینکه نوسازی صرفا کالبدی، منجر به خروج ساکنان اصیل، از بین بردن پیوندهای اجتماعی و تاریخی محلات و ورود نگاه سرمایه‌ای محض به این محدوده‌ها می‌شود، اصرار ورزید. در نتیجه، تغییر رویکرد شهرداری و سایر دستگاه‌های دولتی مسئول از «نوسازی صرفا کالبدی و با محوریت شراکت مالی با سرمایه‌گذار بخش خصوصی» به «بازآفرینی شهری پایدار و همه جانبه با محوریت مفهوم ارزش سکونت» در محلات می‌تواند به بستری برای امید آفرینی، ایجاد نشاط و سرزندگی برای شهروندان باشد که این موضوعات، از اجزاء اصلی تشکیل دهنده مفهوم ارزش سکونت محسوب می‌شود.
مسئولان و تصمیم‌گیران؛ به اشتباه، بافت‌های فرسوده شهری را فقط به عنوان بستری برای ایجاد رونق در بازار مسکن می‌بینند تا از این طریق، جریان اقتصادی در سایر بخش‌های کشور رونق یابد. در حالی که علاوه بر ایجاد جذابیت برای سرمایه‌گذاران بخش خصوصی برای رونق ساخت‌و‌ساز در بافت‌های فرسوده و تاریخی، باید به جوانب دیگر سکونت در این محلات نیز توجه شود. جنبه‌هایی که سبب خواهد شد علاوه بر رونق ساخت‌و‌ساز و نوسازی کالبدی محلات، بازآفرینی شهری به معنای واقعی کلمه انجام شده و محلاتی که در روزگار نه چندان دور دارای حیات شهری قابل توجهی بودند، مجددا سرزندگی خود را به دست آورند.

ستایش مؤلف یگانه

خیابان از جمعیت آدم‌ها و ماشین بند آمده بود. دوستدارانش از شهرهای مختلف ایران خودشان را به تهران رسانده بودند. انبوه جمعیتِ پیر و جوان مسیر سربالایی خیابان منتهی به مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی را پیاده طی می‌کردند تا شاهد نکوداشت مردی باشند که سالیان دراز دل در گرو فرهنگ ایران دارد.
«محمدعلی موحد» روز سه‌شنبه دوم خرداد یکصد ساله شد و ششصدوهفتادویکمین شب از شب‌های بخارا به او اختصاص یافت. مجلّه بخارا با همکاری مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی و نشر کارنامه جشن یکصدسالگی این مورخ، ادیب و عرفان‌پژوه را برگزار کرد. مراسمی که در آن ژاله آموزگار، حسن انوری، شهرام ناظری، مصطفی ملکیان، مقصود فراستخواه، سیروس علی‌نژاد، مسعود جعفری‌جزی، علی دهباشی‌ و… حضور داشتند و از «موحد» گفتند.

جمعیتی نزدیک به 2 هزار نفر برای او آمده بودند که در برابر تشویق‌های بی‌وقفه متواضع بود. «شما بنده خوشبخت خداوند هستید که چنین سعادتی نصیب شما شده و سه نسل از هموطنان شما شوق دیدار شما را دارند.» این را علی دهباشی، سردبیر بخارا در ابتدای مراسم گفت. عده‌ای روی زمین نشسته و افراد دیگری دور تا دور سالن ایستاده، نظاره‌گر برگزاری برنامه بودند. سالن اصلی که پُر شد بقیه افراد به سمت سالن‌های دیگر هدایت شدند تا مراسم را از طریق صفحه نمایش تماشا کنند. افرادی که باز هم صندلی سالن‌ها را خالی نگذاشتند.
محمدکاظم موسوی بجنوردی، مدیرعامل دایرهالمعارف بزرگ اسلامی که نتوانسته بود به این مراسم بیاید، با ارسال پیامی ویدیویی گزیده‌ای از موحد و فعالیت‌هایش گفت: «در دانشگاه تهران درس حقوق خواند و به کاروان حقوقدانان پیوست. اما مانند دوست علامه خود، شادروان استاد زریاب کوشید جوانب بیشتری از فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی را بشناسد و در کمال امانت‌داری به اهل روزگار منتقل کند.»
کتاب «خواب آشفته نفت» که به تاریخ معاصر ایران در دوره نخست وزیری مصدق و بعد از ‌آن و ماجرای نفت می‌پردازد، از جمله آثار موحد است که به گفته موسوی بجنوردی، شغل موحد در شرکت ملی نفت موجب شد تا به نگاشتن چنین کتابی روی بیاورد. دایره آثار موحد البته به تاریخ محدود نیست چنان که به گفته بجنوردی او با آثار پرشمارش در زمینه تصحیح و تعلیق، ترجمه، سروده، شرح و تفسیر «شقوق گوناگون علوم انسانی را جست‌وجو کرده و این برآمده از روح کنجکاو اوست و ما چه خوش‌بخت و خوش‌وقتیم که معاصرش زیست می‌کنیم، آثارش را می‌خوانیم و بهره می‌بریم.»

ژاله آموزگار: در شگفتم که چگونه کسی می‌تواند هم شاعر، هم ادیب، هم نویسنده خوش‌قلم، هم مورخ و سخنران، هم عرفان‌پژوه و هم حقوق‌دان برجسته‌ای باشد ولی مهربان و مردم‌دار، بدون ذره‌ای تکبر

سده بزرگان تکرارنشدنی
«ژاله آموزگار» از همان ابتدای مراسم نگاهش و لبخندش با تحسین همراه بود. تحسینی که در سخنرانی این پژوهشگر زبان‌های باستانی هم هویدا شد: «قرنی که عمر پربرکت استاد موحد را در بر می‌گیرد، سده بزرگان تکرارنشدنی است. شخصیت‌هایی ارزنده و تاثیرگذار که در جای‌جای ایران زاده شدند، با استعدادهای درخشان در زمینه‌های گوناگون. شرایط مناسبی برای ایشان فراهم آمد. هرکدام در راهی که برگزیده بودند، محکم و استوار گام برداشتند و ارکان توسعه ایران عزیز ما را تا آنجا که می‌توانستند و هرکدام با تخصصی که داشتند، پایه‌ریزی کردند و کوشیدند این سرزمین را به شاهراه پیشرفت هدایت کنند. برخی راهی غرب شدند تا بیشتر بیاموزند و با دست‌های پر و با تجربه‌های بیشتر در خدمت مردمانی باشند که به آنها تعلق داشتند. همگی غم ایران داشتند و آبادی ایران و اعتلای فرهنگ آن، کعبه آمال‌شان بود. هدف‌شان خدمت بود، نه مال‌اندوزی. آموخته‌های‌شان به آنها بی‌نیازی خاصی بخشیده بود و کوشش در نیل به اهداف والای‌شان رضایت خاطرشان را فراهم می‌کرد. اگر ثروتی را نیز از راه درست اندوختند، یا از پدران‌شان به ارث بردند، بار شترها نکردند و از مرزها عبور ندادند. دارایی‌های‌شان را در همین آب‌وخاک به چرخه تولید سپردند. استاد ما دکتر موحد عزیز نیز یکی از بزرگان این دوران است؛ زاده تبریز با دوران تحصیلی نه‌چندان آسان.»
او به دلیل قلم شیوایی که داشت و پس از ترجمه سفرنامه ابن بطوطه مورد توجه کسانی چون مجتبی مینویی و محمدعلی جمال‌زاده قرار گرفت. به علت همین انبوه استعدادها در این شخصیت است که «آموزگار» درباره او گفت: «در شگفتم که چگونه کسی می‌تواند هم شاعر، هم ادیب، هم نویسنده خوش‌قلم، هم مورخ و سخنران، هم عرفان‌پژوه و هم حقوق‌دان برجسته‌ای باشد ولی مهربان و مردم‌دار، بدون ذره‌ای تکبر. فارغ‌التحصیل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران باشد و تا درجه دکتری پیش برود. ریزه‌کاری‌های حقوق بین‌الملل را در کمبریج و در دانشگاه لندن بیاموزد و در همان حال به‌دنبال نسخه‌های ایرانی در موزه بریتانیا باشد و سلوک‌‌الملوک روزبهان خنجی بشود ثمره این تلاش‌ها. در بازگشت به ایران، در کنار کار وکالت، دیباچه‌ای برای حقوق مدنی تنظیم کند و در مجامع بین‌الملل بهترین وکیل مدافع منافع ایران باشد. «خواب آشفته نفت» را بنویسد، به «سنت و مسائل حقوقی آن» بپردازد، با کتاب «یادگذشته و اندیشه آینده در تاریخ ایران و صنعت نفت» حقایقی را تشریح کند. با مقالاتی مالکیت ایران را بر جزایر تنب و ابوموسی مستدل کند. با کتاب «در خانه اگر کسی است»، با اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق‌های آن همراه شود، به عدالت و انرژی بپردازد، چهار مقاله درباره آزادی ترجمه کند و از مالیات سرانه سخن بگوید. «حدیقه‌الحقیقه» را تصحیح کند، ترجمان خصوص‌الحکم ابن‌عربی باشد و بر آن تعلیقات بنگارد، گزیده‌هایی از «فیه مافیه» را در اختیار علاقمندان بگذارد و با ابن‌بطوطه به سفر برود. با ترجمه «به گودگیتا» بخش اسرارآمیزی از کتاب «سال‌ها» را تا بیرون کشد، به دنبال شمس‌تبریزی و مقالاتش به «تماشای خورشید» رود و «در جست‌وجوی آینه» باشد، در «باغ سبز» «شمس پرنده» را ببیند و… اینجاست که با این‌همه تنوع در آثار باید بیتی از قطعه شعر استاد دکتر شفیعی عزیز را خواند که می‌گوید: آن موحد کاو به توحید نظر/ جمع کرده جمله اضداد ما.»
آموزگار صحبت‌های خود را با خاطره‌ای از مراسمی که چند سال پیش در تبریز برای موحد برگزار شد به پایان برد: «من شخصا با دیدن چنین صحنه‌ای اشک ریختم!» آموزگار در خاطره خود تعریف کرد که در مدرسه‌ دخترانه‌ای در تبریز و در منطقه‌ای نه چندان مرفه یکی از دختران پیش آمده و گفته: «من از طرف هم‌کلاسی‌هایم به شما قول می‌دهم که این خدمت شما را همگی جوابگو باشیم، خوب درس بخوانیم و آرزوی شما را که اعتلای ما دختران است، برآورده کنیم.»
«درخشش ابدی یک ذهن زیبا در عصر ما»
هنوز افرادی داشتند وارد سالن می‌شدند که حسن انوری صحبت‌های خود را اینگونه شروع کرد: «ساعتی قبل از اینکه به اینجا بیایم به فضای مجازی نگاه کردم تا ببینم درباره استاد موحد چه نوشته‌اند. یک نفر نوشته بود: «درخشش ابدی یک ذهن زیبا در عصر ما» و در جایی دیگر نوشته بودند: «اکسیر نایابی از جمع خرد، دانش و فروتنی.» جز اینها نمی‌توانم چیزی درباره موحد بگویم.»
این استاد ادبیات در ادامه به این نکته اشاره کرد که موحد به شعر و ادب ترکی مسلط بوده؛ ویژگی‌ای که ژاله آموزگار در صحبت‌های خود نیز درباره آن گفته بود: «ایشان صمیمانه می‌گویند خاستگاه من آذربایجان است سرشار از فولکلورهای شیرین‌ و تصریح می‌کند که اظهار علاقه به آذربایجان و فولکلورهای آن هیچ‌گونه تعارضی با علاقه ایشان به فرهنگ ملی و زبان فارسی ندارد.»
در پی همین اشاره‌ها به شعر و ادب تبریز، از شاعر معاصر آذربایجان؛ خسرو سرتیپی دعوت شد و به زبان مادری محمدعلی موحد شعری به ترکی تقدیم او کرد که مورد توجه حاضران قرار گرفت. شعری از شاعر ترکی‌گوی اوایل عصر قاجار، مولانا سید ابوالقاسم نباتی که پژوهشگران برجسته تاریخ شعر ترکی در قلندری و شرودگی او را مانند مولانا می‌دانند.
تا به حال در هیچ کنسرتی چنین حسی نداشته‌ام
نام محمدعلی موحد با حوزه مولاناپژوهی در قلمرو زبان فارسی پیوند دارد. موحد به تصحیح مثنوی پرداخت و در این کار پیروِ شیوه مجتبی مینوی است که ماه‌های آخر عمر خود را به تصحیح مثنوی پرداخته بود. «باغ سبز» را که اثری تالیفی و گفتارهایی است درباره شمس و مولانا، باید کتابی بسیار مفصل با ارجاعات به‌جا و اشارات دقیق موحد برشمرد. «اصطرلاب حق» نیز گزیده فیه ما فیه از مولوی است و موحد در کتاب «قصه قصه‌ها» به «کهن‌ترین روایت از ماجرای شمس و مولانا» می‌پردازد.
بسیاری از افراد با سروده‌های مولانا از طریق موسیقی شهرام ناظری آشنا شده‌اند. شهرام ناظری به روی صحنه رفت تا هم از محمدعلی موحد بگوید و حس خود را توصیف کند و هم برای این روز، با سه‌تارش بنوازد و یکی از سروده‌های مولانا را بخواند.
ناظری صحبت‌های خود را این چنین آغاز کرد: «آنقدر تحت تاثیر این فضا و حال و هوا قرار گرفته‌ام که تا به حال در هیچ کنسرتی چنین حسی نداشته‌ام. در میان این ‌همه مصیبتی که این روزها به سرمان می‌آید، آمادگی حضور در هیچ جمعی و هیچ کنسرتی نداشتم و حتی در جمع‌های موسیقی هم شرکت نمی‌کنم اما زمانی که نام استاد محمدعلی موحد به‌میان می‌آید چون از شیفتگان او هستم، با خود گفتم هرطور باشد حضور پیدا می‌کنم.»
ناظری از تجربه‌اش در استفاده از اشعار مولانا در موسیقی ایرانی هم سخن گفت: «همیشه یک شعر مولانا برایم عجیب بود و به آن فکر می‌کردم: «کاشکی هستی زبانی داشتی/ تا ز هستان پرده برمی‌داشتی» بعد از آشنایی با استاد موحد این بیت برایم آشناتر شد و احساس کردم ایشان همان چیزی است که من گاهی در خیالات و فکر خود در جست‌وجوی آن بوده‌ام. کاش هستی، زبانی داشت و می‌توانست آنچه را در وجود ایشان هست، نشان دهد.»
تواضع او مثال‌زدنی است
مصطفی ملکیان، پژوهشگر فلسفه سخنران بعدی این مراسم بود که از ویژگی‌های موحد و هم‌نسلان او گفت اما یک ویژگی را مختص او دانست: «تواضع دکتر موحد مختص ایشان است. اکثر ما زمانی که با کسی صحبت می‌کنیم، زبان بدن و گفتار و کردار ما به یادآوری می‌کند که در محضر چه کسی هستیم اما کسانی هستند که محضرشان آنقدر بی‌فاصله است که وقتی از محضرشان خارج می‌شوی به خودت یادآوری می‌کنی که او چه کسی است و این تواضع است. این ویژگی را در کسی جز دکتر موحد ندیدم و یگانه است.»
گزارشگری موحد در آثارش
سفرنامه «ابن بطوطه» از جمله آثاری است که موحد آن را به فارسی ترجمه کرده است. چرا ابن‌بطوطه را انتخاب می‌کند؟ مقصود فراستخواه، جامعه‌شناس دراین‌باره گفت: «موحد در دوران خلع ید در آبادان، در یک دکان کتاب‌های کهنه، نسخه‌ای از رحله ابن‌بطوطه را پیدا می‌کند و روزهای تلخ و نومیدی را با ترجمه سفرنامه معنا می‌دهد..این حکایت حال یک خودآگاهی دردناک و حسرت‌بار تمدنی در زمانه و نسل موحد بود.»
این جامعه‌شناس در ادامه صحبت‌های خود اضافه کرد: «همچنان برنامه‌های پژوهشی استاد موحد ادامه دارد. می‌خواند و می‌خواند، می‌اندیشد و گوش می‌دهد و سخن می‌گوید.»
سیروس علی‌نژاد، روزنامه‌نگار و نویسنده هم از مباحثه‌ای صحبت کرد که حدود سی سال پیش با موحد درباره سفرنامه ابن بطوطه داشته است: «از بین صحبت‌ها جمله‌ای را تیتر کردم با این عبارت که «ابن بطوطه گزارشگر صادق زمانه‌ خویش بود». اگر امروز از من بپرسند حاصل این سی سال رفت و آمد چیست باید بگویم دکتر موحد روایتگر سابق زمانه‌ خویش است.»
علی‌نژاد ادامه داد: «این کتاب گزارشی دقیق از ابن‌بطوطه است و دست مخاطب را می‌گیرد و در سفر و سیاحت ابن بطوطه می‌برد… اما تنها کتاب بطوطه نبوده که خاصیت گزارشگری و روایتگری را داشته است بلکه بیش‌تر آثار ایشان گزارش تمام عیاری است از موضوعی که می‌خواهد راجع به آن صحبت کند. «خواب آشفته نفت» گزارش تمام عیاری است از آنچه که بر نفت ایران گذشته است.»
کتاب «در کشاکش دین و دولت» طرحی است علمی-انتقادی که نگاهی به دین و دولت و رابطه آنها در ایران بعد از اسلام می‌اندازد. کتاب با گزارشی فشرده از دوران سی ساله پس از رحلت پیامبر اکرم آغاز می‌شود و سعی می‌کند با دقت در مفاهیم روایت‌های متعدد از مورخان تاریخی و مذهبی، تصویری قابل اعتماد از آن دوران به مخاطب نشان دهد.
جعفری جزی، استاد ادبیات، درباره این کتاب صحبت کرد: «من گمان می‌کنم «کشاکش دین و دولت»، کتابی فراتر از تاریخ‌نگاری صدر اسلام است. سوءتفاهمی که پیش آمد این بود که برخی فکر کردند استاد تاریخ‌نگاری کرده‌اند درحالی‌که استاد به‌دنبال تاریخ‌نگاری صدر اسلام نبودند و می‌خواستند همین سه کلمه را مسئله کتاب قرار دهند: کشمکش، دین و دولت… این کتاب، کتاب روز است و هر آدم اهل فکری باید آن را بخواند و استاد در این کتاب نظریه‌پردازی سیاسی کرده است بدون آنکه در دام شعارهای روشنفکری بیفتد.»
من در حال رفتن هستم
ساعت به 8 شب نزدیک می‌شد و بعد از تمام سخنرانی‌ها نوبت به خود محمدعلی موحد رسید که با تشویق‌های حضار به صحنه رفت. روی صندلی نشست و متواضعانه، مانند آنچه که میهمانان در صحبت‌های خود گفته بودند، سخنانش را آغاز کرد: «ننازم به سرمایه فضل خویش/ به دریوزه آورده‌ام دست پیش… من خودم می‌دانم کجاها ضعف دارم. برای من وقتی بزرگانی چنین الطافی می‌کنند معنی زیادی دارد و معنی‌اش ورای این تعار‌ف‌های معمول است.»
با مزاح و لبخند از علی دهباشی و کسانی که برای او به این مراسم آمده بودند تشکر کرد و گفت: «حالا چرا بعد از ۱۰۰سال مراسم گرفتند؟ چون می‌دانند من در حال رفتن هستم و به من قوت‌قلب می‌دهند…خیلی چیزها را در این سن از دست دادم؛ به نوعی مصیبت‌زدگی است و فکر می‌کنم این مستحق تسلیت است اما خب دوستان برای من سنگ‌تمام گذاشتند. وقتی شما به عیادت بیمار می‌روید حکمتی دارد. حکمتش این است که عیادت، قوت‌قلب به بیمار است و روحیه بیمار را بهتر می‌کند. بیمار از لحاظ روحی تقویت می‌شود. باور نمی‌کنید؟ خود من! این‌همه مسافت آمدم چون روحیه گرفتم از این جمع زیبا.»
این صحبت‌ها که تمام شد، علی دهباشی از مهمانانی که برای این مراسم آمده بودند دعوت کرد تا به صحنه بیایند و هدایای خود را به او پیشکش کنند. همچنان با لبخندی بر لب، از تک‌تک افرادی که به صحنه می‌آمدند تشکر می‌کرد. با وجود فروتنی موحد و صحبت‌های سخنرانان درباره تواضع او، شب جشن صدسالگی موحد با دست‌بوسی یکی از حاضران ناتمام ماند. محمدعلی موحد با انبوه جمعیتی که او را احاطه کرده بودند از سالن بیرون برده شد و حضار از در دیگری سالن را ترک کردند. صندلی‌های همه سالن‌ها خالی شد. کوچه و خیابان هنوز پُر از آدم‌هایی بود که از جشن صدسالگی یک مورخ و ادیب بازمی‌گشتند.