بایگانی مطالب نشریه
ویژهنامه روز جهانی تالابها منتشر شد
تالابهای ایران چه وضعیتی دارند و چه آیندهای پیش روی آنهاست؟ این مهمترین سوالی است که کوشش کردهایم در مجلهای 60 صفحهای به آن پاسخ بگوییم. روزنامه «پیام ما» با حمایت «طرح حفاظت از تالابهای ایران» ویژهنامه روز جهانی تالابها را به صورت آنلاین منتشر کرده که میتوانید نسخه پی دی اف آن را از لینک زیر دانلود کنید.
ویژهنامه تالاب-1400
نگاه به گردشگری معلولان باید کلانتر باشد
پیامما | دیروز در حاشیه نمایشگاه بینالمللی گردشگری در تهران، برای نخستین بار گواهینامه ویژه راهنمای گردشگری ناشنوایان در کشور صادر شد. این گواهینامه به نام حامد نیاسری، ناشنوای فعال گردشگری که در حال حاضر تنها راهنمای رسمی ناشنوایان در کشور است، صادر شد. علیاصغر شالبافیان، معاون گردشگری کشور صدور این گواهینامه را نشانه اهتمام به دسترسپذیر کردن گردشگری برای تمام گروههای اجتماعی و توسعه تکنیکی گردشگری دانست و از نخستین راهنمای گردشگری ناشنوایان درخواست کرد مسیر آموزش به دیگر ناشنوایان را سرلوحه فعالیت خود قرار دهد. او با تاکید بر اینکه رسالت این صنعت برای ایجاد محیط مناسب و متناسبسازی تاسیسات گردشگری برای همه افراد جامعه با هر نوع توانمندی جسمی است، گفت: «توانمندسازی شاغلان از طریق آموزشهای تخصصی و دسترسپذیری جاذبهها و تاسیسات گردشگری از برنامههای معاونت گردشگری است.» معاون گردشگری همچنین بیان کرد که امیدوار است با همکاری فدراسیون گردشگری ناشنوایان ایران بهزودی اقداماتی در زمینه برگزاری تورهای ویژه به عمل آورد.
ضعف بسیار شدید در زیرساختهای مربوط به سفر و گردشگری معلولان یکی از مهمترین انتقاداتی است که افراد دارای معلولیت به متولیان امر گردشگری در کشور دارند. حقوق بزرگترین اقلیت اجتماعی کشور در بسیاری زمینهها نادیده گرفته میشود و حوزه سفر و گردشگری هم یکی از این موارد است. زیرساختهای گردشگری کشور در بخشهای مختلف برای معلولان مناسبسازی نشده است. اقداماتی در این زمینه صورت گرفته اما برای جامعه بزرگ معلولان کافی نیست و آنها برای داشتن سفری آرام و بیدغدغه نیاز به امکانات و تسهیلات در تمامی بخشها دارند. سعید ضروری مدیر کمیته افراد دارای معلولیت در انجمن رفتینگ ایران در همین رابطه و در گفتوگو با «پیامما» در خصوص صدور نخستین گواهینامه راهنمایی گردشگری برای افراد ناشنوا با بیان اینکه این اتفاق میتواند تا حدودی سفر – بهویژه سفرهای گروهی- را برای افرادی که ناشنوا هستند تسهیل کند، میگوید: «در بسیاری از تورها و سفرهای گروهی که ما برای افراد دارای معلولیت برگزار میکنیم، این سوال مطرح میشود که آیا راهنمای ناشنوایان دارید یا خیر؟» او معتقد است: «این اقدام میتواند مثبت باشد. این قشر از جامعه هر چند محدودیتهای فیزیکی -به معنای ویلچر و عصا- ندارند اما در مجموع به عنوان یک فرد دارای معلولیت در جامعه امکانات کافی در اختیارشان قرار نگرفته است. امیدوارم این موضوع محدود به یک نفر نشود و راهنماهای بیشتری به این سمت بروند. افراد دارای معلولیت هم میتوانند به عنوان مخاطبان خدمات گردشگری در نظر گرفته شوند و اگر برنامهریزیهایی که صورت میگیرد با رویکرد اقتصادی هم به این موضوع بپردازند، این مهارت در میان راهنمایان گردشگری با سرعت بیشتری گسترش پیدا میکند»
سعید ضروری در مورد چالشها و مسائل مربوط به گردشگری افراد دارای معلولیت میگوید: «مسئولان وزارت گردشگری بهتر است در این زمینه از کارهای نمایشی و رسانهای فاصله بگیرند و اقدامات اصولی و اثرگذار انجام دهند. مثل اقدامی که منطقه آزاد قشم برای مناسبسازی اماکن عمومی برای افراد دارای معلولیت انجام داد. در وزارت گردشگری هم بهتر است اقامتگاهها را تشویق کنند که مناسبسازی را رعایت کنند. اگر قوانین رعایت شوند نیازی به اقدامات دیگر نیست. وقتی سختگیری در مورد پایان کار هتلها و اقامتگاهها و بهطور کلی اماکن عمومی وجود داشته باشد، مناسبسازی فضاها برای معلولان موضوع چندان پیچیده و عجیب نیست. فقط باید مواردی که در قانون وجود دارد رعایت شود، که متاسفانه دور زده میشود» ضروری با تاکید بر اینکه میتوان اجازه بهرهبرداری به اقامتگاه و هتل و حتی مجتمعهای بینراهی که اصول مربوط به مناسبسازی برای افراد دارای معلولیت در آنها رعایت نشده را صادر نکرد، میگوید: «وقتی این اتفاق نمیافتد، ما هر قدر هم تلاش کنیم به هدف نمیرسیم. هیچ راهی جز رعایت قانون در این مورد وجود ندارد» او معتقد است: «گردشگری معلولان را شهری نبینیم که تنها به سراغ مناسبسازی موزهها و فضاهایی برویم که مخاطبان خاصی دارند، نگاه در این زمینه باید کلانتر باشد و اقدامات اساسیتر صورت گیرد. به این دلیل که اولین مسئله برای افراد داری معلولیت در طول سفر موضوع اقامتگاه است، برای موضوع حمل و نقل در سفر به نوعی میشود راهکاری پیدا کرد، اما برای اقامت، افراد دارای معلولیت با چالشهای جدی روبهرو هستند» افراد دارای معلولیت در تمام دنیا جایگاه ویژهای در برنامهریزیها و توسعه زیرساختهای گردشگری دارند. این موضوع برای فعالان جهانی گردشگری تا جایی اهمیت دارد که در سال 2016 شعاری که برای روز جهانی گردشگری انتخاب شد «گردشگری برای همه» بود که هدف آن تاکید بر اهمیت توجه به توسعه گردشگری معلولان بود. در ایران اما بسیاری از زیرساختهای موجود برای این قشر مناسب نیست.
میزان تحقق عدالت اجتماعی سنجیده شود
رئیس قوه قضائیه در آستانه چهل و سومین سالگرد پیروزی انقلاب ایران در نشستی با هیات اندیشهورز شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و اعضای ستاد مرکزی دهه فجر، پیشاپیش حلول ماه خدا، ماه «رجب المرجب» را تبریک گفت و آحاد مردم را به بهرهمندی حداکثری از فیوضات معنوی و قدسی این ماه پرفضیلت که از دروازههای ورود به ضیافتالله است، فراخواند.
محسنیاژهای «دین، امامت و امت» را سه رکن اساسی انقلاب اسلامی دانست و گفت: «در ماهیت نظام ما، دینی بودن و متکی بر امامت و مردمی بودن نهفته است و چنانچه اهتمام و تمرکز بر روی هر کدام از این سه رکن مهم دچار خلل و فترت شود، نظام و کشور ما آسیب میبیند و از اهداف و آرمانهای انقلاب دور و منحرف میشویم.» رئیس قوه قضائیه با اشاره به اهمیت رکن مردمی بودن انقلاب اسلامی و تاکیدات امامین انقلاب بر ضرورت اعتماد و اتکا به مردم، تصریح کرد: «اگر از مردم جدا شدیم و روش، منش، کار و نوع مدیریت ما، جدایی و افتراق از مردم را به همراه داشت و بهواسطه شیوه مدیریت خود در حل مشکلات مردم کوتاهی کردیم و در راستای آرمانها و شعارهایی که سر میدهیم گام برنداشتیم، آنگاه است که با مشکل مواجه میشویم و دشمنان با دستگاههای تبلیغاتی عریض و طویل خود، نهایت بهرهبرداری را از این مشکل پیشآمده میکنند.»
رئیس قوه قضائیه در ادامه این نشست با اشاره به مسئولیت خطیر شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی در تبیین و تشریح آرمانها و اهداف انقلاب اسلامی برای نسل جدید که قریب به ۷۰ درصد آنها دوران ستمشاهی را درک نکردهاند و همچنین ضرورت ارتقا کمی، کیفی و محتوایی فرآیندهای تبلیغاتی جهت نمایش هر چه قدرتمندتر و پربَسامدتر دستاوردهای انقلاب اسلامی، گفت: «تحقق عدالت اجتماعی و مشتقات و متفرعات این اصل مهم، از اهداف اولیه و اصلی انقلاب اسلامی و امامین انقلاب بوده است، لذا ضروری است شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی با ایجاد یک مرکز رصد، میزان تحقق اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی در شئون مختلف بهویژه عدالت اجتماعی را سنجش کند و به ردیابی، گزارشدهی و کمک به رفع کمبودها و نقصانهای احتمالی مبادرت ورزد.» رئیس دستگاه قضا بیان کرد: «چنانچه شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و سایر دستگاههای تبلیغاتی کشور در تبیین آرمانها و اهداف انقلاب اسلامی دچار ضعف و سستی شوند، عارضه تحریف دستاوردهای انقلاب از ناحیه دشمن به واسطه ابزارهای تبلیغاتی پیچیدهاش شدت میگیرد.»
رئیس قوه قضائیه در ادامه با اشاره به توطئههای پرحجم، روزافزون و متنوع دشمن در جنگ تبلیغاتی و عملیات روانی علیه انقلاب اسلامی گفت: «شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی باید با ایجاد تحول ساختاری و کارکردی و بکارگیری شیوههای نوین و موثر تبلیغاتی و همچنین بهرهگیری از ظرفیتهای عظیم مردمی، ضمن تبیین و تشریح دستاوردهای انقلاب اسلامی برای نسل جدید، به خنثیسازی توطئههای تبلیغاتی دشمنان که پیچیدگیهای خاص خود را دارد مبادرت ورزد و باید توجه داشت چنانچه نتوانیم در جنگ تبلیغاتی بر دشمن تفوق پیدا کنیم، دستاوردهای فراوان انقلاب اسلامی از ناحیه دشمنان و بدخواهان کمرنگ جلوه داده میشود.» او با تاکید بر اینکه امروز باید در عرصه تبلیغاتی کاری کنیم که کارآمدی انقلاب اسلامی کاملا مشهود باشد، خاطرنشان کرد: «باید دستاوردهای انقلاب به صورت هدفمند و منسجم تبیین شده و به تکمیل کمبودها اهتمام ورزیده شود تا نسل جدید کارآمدی انقلاب و نظام را به صورت صددرصدی احساس و باور کنند و از این طریق توطئههای دشمنان و شیطانصفتان برای ایجاد جدایی میان مردم بهویژه جوانان و انقلاب اسلامی خنثی شود.»
تهران بیشترین میزان حیوان گزیدگی را دارد
بیماری هاری، در روزهای گذشته، یک معتاد کارتنخواب و یک باغبان در ملارد و رباط کریم را کشت. دو شهروند تهرانی که اولی را سگ ولگرد گاز گرفت و دیگری را سگ نگهبان. هرچند که محمدرضا یزدانیار، معاون فرماندار ملارد «اقدام دیرهنگام برای درمان» را عامل مرگ کشتههای چند روز اخیر دانسته است و اعلام کرده که «جای نگرانی برای شهروندان تهرانی» وجود ندارد اما بار دیگر موضوع کنترل جمعیت حیوانات بلاصاحب و ولگردی چون سگ در فضای مجازی بالا گرفته است. طرفداران حقوق حیوانات، این خبررسانیها را کذب و مجوزی برای کشتار حیوانات میخوانند و شماری از کارشناسان حیات وحش و حوزه سلامت معتقدند که بیماری ویروسی هاری برخلاف باور عمومی ریشهکن نشده و همچنان میتواند باعث مرگ و میر شود، مرگ و میری که تنها راه آن کنترل جمعیت حیوانات بلاصاحب گوشتخواری است که میتوانند منتقل کننده بیماری هاری باشند. درباره این اختلاف نظرها و واقعیت بیماری هاری در جامعه، با بهزاد امیری، رئیس گروه مدیریت بیماریهای قابل انتقال بین انسان و حیوان وزارت بهداشت گفتوگو کردهایم. او معتقد است که جمعیت سگهای ولگرد در سالهای اخیر زیاد شده و یکی از راهکارهای کنترل این جمعیت، غذا ندادن به آنهاست.
به عنوان اولین پرسش، چگونه حیوان گزیدگیها میتوانند باعث ابتلای فرد بیماری هاری و مرگ شوند؟
بیماری هاری یک بیماری ویروسی است که معمولا از طریق گاز گرفتن حیوان هار در انسان ایجاد میشود. این ویروس در بزاق حیوان هار وجود دارد و وقتی انسان را گاز میگیرد، از محل جراحتی که از دندان این حیوان ایجاد میشود، این ویروس از طریق بزاق حیوان وارد بدن میشود. این ویروس یک ویروس عصب دوست است، بلافاصله وارد مسیر عصبی میشود و از طریق اعصاب به نخاع و از نخاع به مغز میرود، معمولا این فاصله ممکن است تا چند هفته تا چند ماه طول بکشد که ویروس به مغز برسد و اگر برسد باعث التهاب مغز میشود که به آن «آنسفالیت» میگویند که در آن مرحله بیماری هاری مستقر میشود و اگر بیماری هاری در انسانی ایجاد شود، درمانی ندارد و صددرصد کشنده است.
فرد بعد از حیوان گزیدگی تا تبدیل شدن آن به ویروس هاری، چقدر زمان دارد و چه اقداماتی باید انجام دهد؟
قبل از اینکه هاری ایجاد شود، میتوان پیشگیری کرد اما بعد از ایجاد بیماری هاری دیگر پیشگیری از آن ممکن نیست. ما در سراسر کشور بیش از ۷۰۰ واحد درمان پیشگیری هاری داریم. خدمات شبانهروزی و رایگان به تمام ایرانیها و غیرایرانیها خدماترسانی میکنند. اما اگر فردی مورد گزش قرار بگیرد، چند اقدام برای او انجام میگیرد. یکی اینکه محل جراحت را به مدت ۱۵ دقیقه با آب فراوان شستوشو دهند. بعد از شستوشو با محلول ضدعفونی کننده که معمولا بتادین است، ضدعفونی میکنند بعد نوبت به واکسن میرسد، واکسن را در سه نوبت برای بیمار تزریق میکنند روز اول، روز سوم و روز هفتم. روز اول دو واکسن زیر پوستی تزریق میکنند و روزهای سوم و هفتم همچنین. علاوه بر واکسن، سرم ضد هاری هم به محلی که گاز گرفته شده تزریق میکنند. این چند فرآیند، یعنی شستوشو، ضدعفونی، واکسن و سرم ضد هاری تا ۹۹ درصد میتواند مانع از ابتلا به هاری شود. یک درصد هم برای این گذاشته میشود که ممکن است جراحات خیلی شدید باشد یا محل گزش در کنار سر و گردن باشد.
پس دلیلی که عموما باعث هاری و مرگ میشود، اقدام دیرهنگام برای درمان است؟
بله. متاسفانه افرادی که مورد گزش قرار میگیرند، یا به علت عدم اطلاع از بیماری هاری، یا اینکه میدانند بیماری هاری است اما تصور میکنند سگ خانگی آنها را گزیده است و باعث بیماری هاری نمیشود. همین باعث میشود که به ما مراجعه نکنند و وقتی هم مراجعه نمیکنند، ویروس در سلولهای عصبی مستقر میشود و به مغز میرود و باعث مرگ میشود.
در صحبتهایتان به سگهای خانگی اشاره کردید که میتوانند باعث ابتلا به هاری شوند، درحالی که این سگها عموما واکسینه میشوند.
سگ خانگی هم میتواند بیرون از خانه برود و در مواجه با حیوانات هار قرار بگیرد و مبتلا به هاری شود. این اشتباه رایجی است که افراد تصور میکنند اگر سگ خانگی را واکسن بزنند، دیگر دچار هاری نمیشود. ما این موضوع را خیلی قبول نداریم، یعنی اگر بگویند سگی که گاز گرفته، واکسن هاری زده ما بازهم واکسن هاری را برای فرد میزنیم، به این علت که همه واکسنها اثربخشی کامل ندارند و به همین علت نمیتوان ریسک کرد و هر فردی که بگوید که حیوان مرا گاز گرفته است، اعم از اینکه بگوید حیوان خانگی است یا غیرخانگی، واکسن زده باشد یا نزده باشد، ما برای فرد واکسن هاری تزریق میکنیم.
براساس آخرین آمار در کشور ما چه میزان از حیوان گزیدگیها به هاری منجر میشوند؟
آمار حیوان گزیدگیها در کشور ما در سالهای اخیر به طور متوسط بیش از ۲۰۰ هزار مورد در سال بوده است. در سال ۹۸ ما حدود ۲۳۴ هزار و ۱۶۱ مورد حیوان گزیدگی داشتیم و در سال ۹۹ به علت پاندمی کرونا و کمتر در مواجهه بودن مردم با حیوانات، آمار حیوان گزیدگی کاهش پیدا کرد و به حدود ۲۱۳ هزار و ۵۰۰ مورد رسید. همچنین طی سنوات گذشته ما کمتر از ده مورد هاری در کشور داشتیم.
آمار حیوان گزیدگی و هاری به تفکیک استانها چگونه است؟
براساس آمار بیشترین موارد حیوان گزیدگی در استانهای پر جمعیت است. تهران همیشه بیشترین موارد حیوان گزیدگی را داشته است. بعد خراسان رضوی، مازندران، فارس، اصفهان، کرمان و گلستان. یعنی هرچه شهر بزرگتر، جمعیت بیشتر، جمعیت سگهای بدون صاحب بیشتر و تعداد تماس حیوان و انسان بیشتر و آمار حیوان گزیدگی هم بیشتر خواهد بود. تعداد موارد مرگ در استانهای مختلف متفاوت است، در سیستانوبلوچستان از سال ۸۸ تا ۹۹ بیشترین موارد مرگ انسانی را داشته است. حدود ۱۹ مورد مرگ هاری در انسان در استان سیستانوبلوچستان اتفاق افتاده است. بعد از آن با کمال تعجب استانهایی مانند گیلان و کرمان به ۸ مورد مرگ، بیشترین مورد مرگ را داشتند.
برخی از طرفداران حقوق حیوانات در روزهای اخیر، این اخبار را بزرگنمایی تلقی میکنند. شما چهقدر در این موارد اطلاعرسانی کردهاید؟
اینکه میگویند اخبار بزرگنمایی میشود، کاملا اشتباه است. ببینید جمعیت سگهای ولگرد یا بدون صاحب متاسفانه در سالهای اخیر روز به روز در حال افزایش است. این را به ضرس قاطع میگویم که جمعیت آنها زیاد شده است. نمونههای آن را هنگامی که در خیابان راه میروید متوجه میشوید، جمعیت آنها به داخل شهر هم رسیده است. این موضوع را همه شهروندان میبینند و نیازی به اثبات ندارد.
اما کنترل جمعیت سگهای ولگرد در شهر که به نظر زیاد تعدادشان زیاد شده به عهده شهرداری است. وزارت بهداشت در این سالها چه قدر با شهرداری تعامل داشته است؟ آیا نواقصی در روند این کنترل جمعیت مشاهده میکنید؟
ما بیش از ده سال قبل ستادی برای مدیریت جمعیت سگهای ولگرد تشکیل شده بود. به دلیل حیواندوستی و مباحث بیولوژیکی که بعضی از متخصصان حیوانات بیان میکنند که اگر سگی را حذف کنید، یک سگ دیگری جایگزین آن میشود، ما استراتژی یا راهکار حذف فیزیکی سگها را کنار گذاشتیم و اتلاف سگها دیگر در دستور کار قرار نگرفت و بحث کنترل جمعیت سگهای بدون صاحب جایگزین این موضوع شد.
در این برنامه قرار بر این شده بود که شهرداریها نسبت به جمعآوری سگهای بدون صاحب اقدام کنند و آنها را در مراکزی نگهداری کنند. اگر بیمار هستند، درمان کنند و آنها واکسینه و عقیم کنند و بعد رهاسازی کنند. سگی هم که قابل درمان نیست، طبیعتا با مرگ ترحمآمیز معدوم کنند، این قانون وجود دارد. اما شهرداریها میگویند، منابعشان محدود است و این سوال را مطرح میکنند که مگر میتوان چه تعداد سگ را جمعآوری کرد؟ استدلال درستی است. شهرداری منابعش محدود است، این سگها مکان میخواهند، غذا میخواهند، متصدی حراست و حفاظت میخواهند، دامپزشک و واکسن میخواهند، منابع محدود است و ما هم نمیتوانیم دائم از شهرداری بخواهیم که سگها را جمع و نگهداری کند. کاری که باید انجام داد این است که تفکر غذا دادن به حیوانات ولگرد کنار گذاشته شود. ببینید نمیشود که ما به حیوانات غذا دهیم، نسل آنها را زیاد کنیم، از آن طرف بخواهیم که اینها مقید باشند که انسان را گاز نگیرند ممکن است به هر علت آن لحظه تحریک شوند و گاز بگیرند. خواهش ما این است که مردم از دادن غذا به سگها و گربههای ولگرد به شدت خودداری کنند. زیرا گربهها هم امکان هار شدن و انتقال هاری را دارند. همچنین شهروندانی که روحیه حیوان دوستی دارند، به شهرداریها کمک کنند که مراکز محل نگهداری حیوانات بدون صاحب را تجهیز و مناسبسازی کنند تا بتوانند جمعیت بیشتری از سگها را تیمار کنند که فاصله بین حیوانات ولگرد و انسان وجود داشته باشد و بتوان جمعیت اینها را کنترل کرد.
تعرض هولناک به یک اثر تاریخی در شیراز
آنچه این روزها کنار عمارت تاریخی باغ عفیفآباد شیراز در حال رخدادن است، فراتر از فاجعه است؛ درباره این تعرض هولناک به یک اثر تاریخی هیچ نامی درخورتر از «جنایت علیه مواریث فرهنگی» وجود ندارد.فاجعهبارتر آنجاست که وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی نه تنها هیچ اقدامی برای توقف این «جنایت علیه مواریث فرهنگی» انجام نمیدهد، که خود با آنچه در باغ عفیفآباد میگذرد، همراهی و همدلی میکند.شاهد این ادعا سخنان تاسفبار موید محسننژاد، سرپرست اداره کل میراث فرهنگی فارس است؛ آنجا که فعالان میراث فرهنگی به ساختوسازها کنار عمارت تاریخی باغ عفیفآباد اعتراض کردند و او با آسودگیِ خیال و انگار اتفاقی رخ نداده،
گفت: «در پی دلسوزیهای مردم فرهنگدوست و تاریخدوست شیراز، در باغ عفیفآباد به صورت میدانی حضور یافته و از نزدیک سازه مطرحشده را دیدم. این سازه برای ساخت یک فیلم سینمایی تاریخی احداث شده که با توجه به اینکه این فیلم درباره مردم شریف شیراز و فارس بوده، بنا شده در شهر شیراز و مکانهای مختلفی از این شهر اجرا شود. هر چند در این سازه از اسکلت بنایی استفاده شده اما بدون فنداسیون و موقت است و پایان پروژه با ایمنی کامل جمعآوری میشود. این سازه موقت و با حفظ حرایم این بنای تاریخی است.»
آقا کدام حریم؟ حریمی نمانده. چسبیده به عمارت تاریخی، آجر و سیمان و بلوک انباشه شده و دیوارهای ساختمانی بزرگ به سرعت در حال بالا رفتن است، نام این سازه نمیتواند «سازه موقت» باشد؛ سازهای که هیچ تفاوتی با ساختوساز دائمی ندارد یا جمعآوری نمیشود و یا جمعآوری آن به این سادگیها نخواهد بود. افزون بر این چرا باید برای ساخت فیلم سینمایی که ظاهرا کارگردان آن نرگس آبیار است، یک عمارت تاریخی دستخوش چنین تعرضی شود؟ سینما حوزه فرهنگ و هنر است اما آنچه که به نام این فیلم در باغ عفیفآباد شیراز رخ میدهد، عین ستیز با فرهنگ و مواریث فرهنگی است.
وقتی میراث فرهنگی که بایستی نگاهبان آثار تاریخی باشد، وا میدهد، روشن است که متعرضان به حریم این اثر تاریخی با آسودگیِ خیال کار خود را پیش میبرند. وقتی سرپرست میراث فرهنگی فارس که باید بر اساس وظایف ذاتی، تمام تلاش خود را برای متوقفساختن این ساختوساز به کار برد چنین سخنانی بر زبان میراند، باید در اراده او در پاسداری از مواریث فرهنگی بهطور جدی تردید کرد، وقتی که او در این اوضاعِ اندوهبار، شیراز را ترک کرده و سر از نمایشگاه گردشگری تهران در آورده و مدام عکسهایش در این نمایشگاه در رسانه وابسته به وزارت میراث فرهنگی منتشر میشود؛ باید دانست انتظار اینکه او دغدغه پاسداری از مواریث فرهنگی را داشته باشد، بیهوده است. وزارت میراث فرهنگی هم چشمانش را بر جنایتی که در شیراز در حال رخ دادن است، بسته و فعلا سرگرم نمایشگاه گردشگری تهران است.
آنچه این روزها آزاردهنده است این است که مُغاک نابخردی در وزارت میراث فرهنگی ژرفتر شده و خبر از آیندهای هولناکتر میدهد.
سرو سه هزارساله، اسیر موریانهها
سرو سه هزار ساله هرزویل که روزگاری در خاطرات ناصرالدینشاه ثبت شد و قدیمیترین آشنای اهالی منجیل است، گرفتار رطوبت شده و موریانهها به تنش رخنه کردهاند. فضای سبزی که شهرداری به بهانه زیباسازی اطرافش ایجاد کرده بود، برای سرو منجیل حکم قصاص بود و حالا شیب معکوس زمین در هر بارندگی آب را به دورش جمع میکند و قسمتی از ریشههایش را پوسانده و شکافی عمیق در تنهاش نمایان شده. اهالی منجیل نگران خشک شدن این سرو بلندبالا هستند؛ درختی سرمایه ملی و آبروی منطقهشان هستند اما محیط زیست معتقد است که سرو مشکل خاصی ندارد.
اهالی منجیل باور دارند که سرو هرزویل هم مثل سرو کاشمر نظر کرده است. این را میشود از پارچههای سبزی که دور شاخههایش گره زدهاند فهمید. عزیزکرده مردم منجیل سه هزار سال قدمت دارد، هزار و ۶۰۰ سال بیش از سرو کاشمر که طبق روایتها خلیفه عباسی دستور قطعش را داده بود. در کتاب «نقد شفاهی ادبیات ایران» روایت شده که یک روز قبل از رسیدن درخت کاشمر به بغداد، متوکل به قتل رسید و این مطابق پیشگویی زرتشت بود که گفته بود هر که این درخت را قطع کند، کشته میشود.
نام سرو هرزویل در سفرنامه ناصرالدین شاه
عظمت سرو منجیل هم مثل سرو کاشمر مورد توجه خلفا بود. روایتهای متفاوتی از دیدار خلفا از این سرو وجود دارد، از ناصرالدین شاه قاجار در سال ۱۲۵۰ تا نیکیتین، کنسول روس در سال ۱۳۰۰ شمسی. شاه قاجار در نوشتههای خود در سفرنامه فرنگش آورده است که در زیر این درخت غولپیکر عصرانه خورده و موزیسینهایی که لای شاخ و برگهای درخت مخفی شده بودند برایش موسیقی نواختهاند.
سرو منجیل یادآور سرو کاشمر است، سروی که طبق تاریخ بیهقی پس از ایمان آوردن گشتاسب شاه، توسط زرتشت کاشته شد. سرو کاشمر به تاراج خلفای بغداد رفت، اما سرو منجیل همچنان پابرجاست؛ موجود زندهای به طول ۳۰ متر و قطر ۴متر که سال ۱۳۶۶ شمسی از سوی شورای عالی محیط زیست به عنوان اثر طبیعی ملی ثبت شده است. آورده این تحفه برای عزیزکرده منجیل همان حصار بدقواره سیمی است که دورش قرار دادند تا کسی نزدیکش نشود. لابه لای شاخههای درخت شکافها و خراشیدگیهایی دیده میشود و لای بعضی شکافها سکه است. درخت در بین اهالی هرزویل کرامات دارد و آن طور که اهالی میگویند در روزگاران قدیم برخی برای درخت نذر سکه میکردند و داخل شکافهای تنه جا میدادند.
انتقال شهرک به نزدیکی سرو بعد از زلزله
سرو هرزویل برای ساکنان منطقه مقدس است. اگر چه دیگر کسی نذر و نذورات برای درخت نمیکند اما سرو به نماد شهرک هرزویل تبدیل شده است. این شهرک بعد از زلزله سال ۶۹ایجاد شده است. زلزله بزرگ منجیل ساعت ۹شب اتفاق افتاد و ۴۷۹ خانواده را داغدار کرد. خانههای خشت و گلی روستاییان بعد از زلزله از بین رفت و سازههای جدید در نزدیکی درخت نظرکرده ساخته شد. حالا این درخت به نماد منطقه تبدیل شده و سرسبزیاش نمادی از حیثیت هرزویل است. کیومرث کلهر از ساکنین این شهرک به «پیامما» میگوید: «هرزویل را به نام سروش میشناسند. اینجا قبلا روستا بود اما حالا به شهر منجیل ملحق شده است. اهالی روی این سرو تعصب دارند و نام اکثر سازههایشان را به نام همین سرو نامگذاری کردند.» سرو ۳۴ سال پیش ثبت ملی شده است اما کلهر معتقد است که ثبت آن هیچ ثمرهای نداشته است؛ نه برای سرو و نه برای اهالی منطقه: «این سرو سه هزار ساله هیچ متولی ندارد. از کل نگهداری و حفاظت، محیط زیست تنها به یک فنسکشی دورش اکتفا کرده است. میراث فرهنگی نیز تاکنون هیچ اقدامی برای شناخت بیشتر منطقهای که طبیعتش مثل ماسوله است انجام نداده. ما نه جشنواره خاصی در رابطه با ماهیت این سرو داریم و نه حتی واحد بومگردی در منطقه ایجاد شده تا بازدیدکنندگان بتوانند بعد از بازدید از سرو در محل اقامت داشته باشند و از طبیعت هرزویل لذت ببرند.»
میراث فرهنگی: هرزویل ثبت محیط زیست است، میراث مسئولیتی ندارد
آثار پوسیدگی از سه، چهار سال قبل در تنه درخت نزدیک ریشه هویدا شده و حالا او و دیگر ساکنان منطقه نگران خشک شدن این اثر ملی هستند. امیرطاهری از دوستداران محیط زیست منطقه معتقد است که اگر به این پوسیدگی رسیدگی نشود، درخت خشک میشود: «دو سال است که این موضوع را پیگیری کردیم و تقریبا هیچ نتیجهای نداشته است. این درخت به مرور آسیب دیده و میزان آسیبدیدگی در قسمت پایینی درخت به وضوح پیداست و حفره ایجاد شده در وسط درخت در حال ادامه پیدا کردن است. حتی اگر رد این پوسیدگی را در آوندهای بالایی بگیرید، خواهید دید که دقیقا در همان قسمتها برگهای درخت زرد شده و و تنه درخت ضعیف شده است. در کنار این موضوع در جای جای درخت حشرات مختلف لانه کردند و حتی درخت را موریانه زده است که شاید حفرهای که ایجاد شده به دلیل وجود همین حشرات باشد.» او معتقد است آنچه درخت را از پای درآورده، اختلاف ارتفاع ایجاد شده برای زیباسازی اطراف بوده است: «در دورههای مختلف شهرداری یک محوطه دور درخت ایجاد کرده و تجهیزات ورزشی گذاشته و چمن کاشته است. همین ساختو ساز باعث شده تا شیب زمین تغییر کرده و درخت در مرکزیت قرار گیرد و با هر بارندگی کل آب در اطراف درخت جمع شود. این افزایش رطوبت درخت را در معرض آسیب قرار داده. برای ما که از کودکی در این منطقه بودهایم، تغییرات درخت محسوس است، اما هیچکس پیگیر سلامت این درخت نیست.» ولی جهانی، سرپرست اداره کل میراث فرهنگی گیلان میگوید میراث فرهنگی هیچ مسئولیتی در قبال این موضوع ندارد. جهانی به «پیام ما» میگوید: «هرزویل ثبت میراث نیست و مواردی که محیط زیست ثبت کند مسئولیتش هم با خودش است.» با وجود اظهارات اهالی و فعالان محیط زیست و تصاویری که آثار سوختگی و شکاف را در سرو هرزویل نشان میدهد، علی فرهی، رئیس اداره محیط زیست شهرستان رودبار در گفتوگو با «پیام ما» وضعیت نامناسب سلامت و نگهداری از این درخت کهنسال را رد میکند. او میگوید: «این مورد پوسیدگی نیست بلکه یک قارچ است. ما هم اوایل سال ۱۴۰۰در این رابطه نامهای به استان زدیم و بر همین مبنا نیز کارشناسان مرکز تحقیقات و منابع طبیعی کشور برای بازدید به منطقه آمدند و هر نوع پوسیدگی درخت را رد کردند.» او در پاسخ به این پرسش که آیا مشکل قارچ برطرف شده است، میگوید: «اصلا مشکل خاصی نداریم و آن مسئله کاملا حل شده است. ساختو سازهای شهرداری در منطقه حداقل ۱۵۰ تا ۲۰۰ متر با درخت فاصله دارد، یک مقدار پستی و بلندی ایجاد شده که ما هم از دوستان خواستهایم تا راهکار ارائه دهند و ما این پست و بلندیها را برطرف کنیم.» اگر چه محیط زیست معتقد است که مشکلی خاصی برای درخت وجود ندارد اما ساکنین معتقدند که شکافهای ایجاد شده در درخت نه تنها برطرف نشده بلکه به مرور زمان عمق گرفته است.
توسعه ایران نباید آب محور باشد
سیل، کشتهشدگان سیل، خسارات اقتصادی سیل، تبعات اجتماعی سیل، تخریب منازل در سیل، این کلیدواژهها در سالهای اخیر بارها در تیتر اخبار قرار گرفتهاند. به همین نسبت واژههای خشکسالی. آسیبهای ناشی از خشکسالی، خسارات خشکسالی به کشاورزان و دامداران و… در خبرها بارها تکرار میشود. همینجاست که با قاطعیت میتوان مُهر تاییدی بر این نظر زد که: «سیل و خشکسالی در ایران دو روی یک سکه هستند» چنین اقلیم و جغرافیایی بیش از هر چیز به مدیریت صحیح و خلاقانه نیازمند است و پیشنیاز این مدیریت، توجه ویژه به نظرات کارشناسی و بهرهگیری از تجربیات گذشتگان در همین سرزمین است. گذشتگانی که خلاقیتهایی بدیع برای همزیستی با این اقلیم به کار میبستند. در گفت وگو با سید اویس ترابی؛ رئیس اندیشکده زیستپذیری شهری به تحلیل عوامل تکرار وقوع سیلاب به ویژه در سالهای اخیر پرداختیم. ترابی در چند دوره دبیری علمی کنفرانس جامع مدیریت و مهندسی سیلاب را بر عهده داشته و برای تحلیل مسئله سیل، ابعاد مختلفی را مد نظر قرار میدهد، ابعادی که شاید از منظر بسیاری چندان ارتباطی با بروز سیلاب و مدیریت آن نداشته باشد.
چرا تجربه سیل به ویژه در سالهای اخیر در کشور مدام تکرار میشود و چرا میزان آسیبهای آن وسعت بیشتری پیدا کرده است؟
از سال 1327 شمسی که اولین برنامه هفت ساله توسعه ایران تدوین شد، تا به امروز الگوواره (پارادایم) حاکم بر برنامههای توسعهای ایران الگوواره مدرنیته است. برای تشریح این الگوواره باید بخشی از تاریخ را مرور کنیم. در دورهای -حدود 50 سال قبل- نگاه انسان مدرن نسبت به طبیعت این بود که در روند مدرنیته، انسانی که به ابزار مدرن مجهز شده و سعی دارد متمدن شود، باید طبیعت وحشی را هم رام کند. این دیدگاه تا 50 سال پیش در تمام دنیا حاکم بود. در موضوع بحث ما که رودخانهها و طغیان آنهاست، در دهههای گذشته تخصصی جولان می داد به نام «ساماندهی رودخانه River training» که معنای آن آموزش دادن رودخانه است. در این مفهوم رودخانه بخشی از یک طبیعت وحشی است که وقتی به انسان و حوزه تمدن او میرسد باید رام شود. حاصل این دیدگاه کانالیزه شدن رودخانهها در مقطعی از تاریخ بود. در این روند قوسها و مئاندرهای رودخانه حذف میشدند، پهنه سیلگیر محدود میشد، در دو طرف مسیر رودخانه دیوارههایی ساخته میشد تا جریان آب از یک آبراهه مشخص و کانالیزه شده عبور کند. این تفکر پس از دهه 40 شمسی وارد ایران هم شد.
اما به مرور دنیا مسیر خرد را طی کرد و نهضتی اعتراضی به نام پست مدرنیته شکل گرفت. این جریان اعتراضی به نوع نگرش و نگاه مدرنیته بود که نگاه نادرستی به طبیعت داشت. طرفداران پست مدرنیته بر این باور بودند که طبیعت از بالاترین سطح هوشمندی و خرد برخوردار است و کسی که هنوز به آموزش احتیاج دارد، انسان است. پست مدرنیته در انتهای قرن نوزدهم میلادی جای خود را به الگوواره جدیدی با عنوان «توسعه پایدار» داد. با این تغییر نگاه بشر درباره رودخانهها به جای River training که همان آموزش دادن به رودخانه بود، به River restoration رو آورد که ما با عنوان «ژینایی رودخانه» یا زنده کردن رودخانه از آن یاد میکنیم. در پی شکلگیری این روند، پروژههای پیشرو و پر سر و صدایی در کشورهای توسعه یافته آغاز شد.
نزدیک به دو دهه است که در کشور واژه «توسعه پایدار» را میشنویم، اما چشمانداز سیاستگذاران و بسیاری از متخصصان ما همچنان بر مبنای مدرنیته است نه توسعه پایدار. بر همین اساس هم در برنامههای توسعه ایران بیشتر رودخانهها در محدوده بارگذاریهای انسانی -مسکونی، صنعتی و خدماتی- ساماندهی و کانالیزه شدهاند و در مجموع میتوان گفت دستاندازی در اکوسیستمهای رودخانهای بیشتر و بیشتر شده است. این رویکرد در بارگذاریهای شهری هم تسری پیدا کرده است. ضمن اینکه شهرسازی ما کاملا تک رشتهای است. این موضوع از این جهت به موضوع سیلاب ارتباط پیدا میکند که کسانی که شهرها را طراحی کردهاند نگاه تک رشتهای به مسئله داشتند و رودخانه را یک پدیده مزاحم میدیدند که باید آسیبهای آن دفع شود. در حالی که جاری شدن سیلاب -در صورت مدیریت یکپارچه- برای اقلیم خشکی مثل ایران نعمت است. ما زمینهای شوری داریم که جریان سیلاب باعث آبشویی آن میشود. بسیاری از اکوسیستمهای ایران تالابی بوده و به نظام سیکل سالانه رودخانهها یا آبراههها و مسیلها وابسته هستند. این اکوسیستمهای تالابی از سیلابهای سالانه تغذیه میشوند. این موارد و جغرافیای سرزمین در شهرسازیهای ما با نگاه مدرنیته در نظر گرفته نشد. در نتیجه همه شهرها با یک الگو و معماری واحد و یک نظام طراحی که مناسب اقلیم و رفتار اجتماعی ایران نیست طراحی و ساخته شدند.
بخشی از دلیل جاری شدن سیلاب به ویژه در پهنههای جنوبی ایران که مدام هم در حال تکرار است، همین موضوع است. برای اجرای 11 برنامه توسعه ایران که از سال 1327 تا امروز تدوین شده، اعتبارات عمرانی سنگینی صرف شده است. رویکرد غالب در این برنامهها در تمام مناطق کشور رویکرد سازهای بوده، با این هدف که رودخانهها مهار شده و شهرها توسعه پیدا کنند. سطوح نفوذ ناپذیر شده و تمام آبراهههای داخل شهرها پر شوند. نگاهی کاملا قهرآمیز به رودخانهها، نتیجه این شده است که امروز کاملا در مقابل طغیان رودخانهها آسیب پذیر شدهایم. اولین درسی که بشر در دوران مدرنیته گرفت این بود که نمیتواند در برابر طبیعت بایستد. حتی اگر پیشرفتهترین تکنولوژیها را هم در اختیار داشته باشد در برابر طبیعت مغلوب است. متوجه شد که رودخانه هوشمند است و نباید برای آموزش آن تلاش کند بلکه باید آن را زنده نگه دارد. این موضوع درباره اکوسیستمها و منابع آب و حتی جریانات اقلیمی هم صدق میکند. ما باید سازوکار طبیعت را یاد بگیریم و خود و نحوه زندگیمان را با آن سازگار کنیم، معنای توسعه پایدار همین است.
چرا ما در این زمینه آسیبپذیریم؟ اصولا مدیریت سیل در سرزمینی با ویژگیهای ایران به چه شکل باید باشد؟
آسیبپذیریم چون رویکردهای ما هنوز بر این مبنا است که میخواهیم به نوعی طبیعت را مهار کنیم تا بتوانیم در شهرها و کارخانهها و شهرکهای صنعتی و… به راحتی فعالیت خود را ادامه دهیم. بدون اینکه به این موضوع بیندیشیم که کشوری که اقلیم خشک و نیمهخشک دارد، هم خشکسالیهای بحرانی را تجربه میکند و هم سیلهای بحرانی دارد. متاسفانه دست کم در هفتاد سال اخیر ما در دام مدرنیته افتادهایم و سازگاری و همزیستی با طبیعت را فراموش کردهایم. فکر میکنیم مدرن شدن به معنای مسخر کردن طبیعت است. این خوانش بسیار غلطی بود که همه دنیا به این اشتباه بودن آن پی برد و آن را اصلاح کرد.
چرا در شهرهای کشور به ویژه شهرهای جنوبی با یک بارندگی شدید نظام شهرها به هم میریزد؟ دلیل این است که رودخانهها در مناطق جنوبی ایران اغلب رژیم طغیانی دارند. در این مناطق کمتر رودخانه دائمی وجود دارد. رودخانهها در این مناطق اغلب مسیلهایی هستند که هر چند سال یکبار یک طغیان شدید دارند. دو یا چهار سال خشک هستند و یکباره با یک بارندگی طغیان میکنند. اما طبیعت برای این شرایط راهکاری دارد. در سواحل بلوچستان جنوبی در نزدیکی زرآباد درهای به نام به «بندینی» وجود دارد که عموما خشک است، اما وقتی رودخانه آن منطقه طغیان میکند دبی سیلابی ورودی به این دره تا 18 هزار مترمکعب بر ثانیه هم ثبت شده است. برای اینکه میزان بزرگی آن را متوجه شوید، باید بدانید که حداکثر سیل محتمل رودخانه کارون این بزرگا را دارد.
باید ببینیم ایرانیان هفتاد سال پیش چطور با این پدیدههای طبیعی برخورد میکردند و با آن سازگار میشدند. در همین مناطقی که امروز از سیل آسیب میبینند، راهکارهای خلاقانهای برای تعدیل، نگهداشت و نفوذ سیل وجود داشته است. به طور مثال در شهری مانند بندر لنگه یا بندر کنگ میبینیم که در مسیر مسیلها یا خشکهرودهایی که بالادست مناطق شهری قرار داشتند، «بُرکه» ساخته میشد. برکهها به لحاظ معماری شبیه آب انبارهای واقع در پهنههای درون سرزمینی ایران هستند. البته همه آنها مسقف نیستند برخی روبازند. به هنگام بارندگیهای شدید، جریان سیل به سمت برکه هدایت میشد و بدون اینکه وارد منطقه مسکونی شود، برکهها را در مسیر خود پر میکرد. بخشی از سیل هم به سمت نخیلات به همراه شبکه ای از چاهها هدایت شده و در فضای زیرسطحی به وجود آمده از اتصال انباره این چاهها به یکدیگر ذخیره گشته و در فصول موردنیاز نخیلات مورد استفاده قرار میگرفت. در این مناطق آب سطحی و منبع آب دائمی وجود ندارد. در نتیجه بخش قابل توجهی از سیلاب داخل این مخازن زیرسطحی چاهها و برکهها ذخیره میشد. به این شکل علاوه بر اینکه میزان بزرگی سیل تعدیل شده و مناطق سکونتگاهی واقع در پایین دست از آسیب مصون بودند؛ آب سیلاب به عنوان منبع آب در فصول مختلف مورد استفاده بود. به این شکل ایرانیان تاریخی تهدید سرزمینی را تبدیل به فرصت میکردند. در حال حاضر اغلب این برکهها از مدار خارج شدهاند. در نتیجه در تمام این مسیرها سیلاب بهطور مستقیم وارد شهرها میشود. شهرها هم که نفوذ ناپذیر هستند، به همین دلیل شهرها یکباره با حجم زیادی از سیلاب ناشی از طغیان رودخانهها مواجه میشوند. اینجا باز هم به این نکته میرسیم که اصول شهرسازی متناسب با طبیعت در طراحی شهرها رعایت نشده است. طراح شهر به این موضوع آگاه نبوده که ساکنان تاریخی این منطقه چطور با سیل سازگار شده بودند. به عبارتی میتوان اینطور گفت که علت آسیب مراکز سکونتگاهی پهنههای ساحلی و همه مناطق ایران از سیلاب، رویکرد غلط در شهرسازی است. شهرهای ما در حال حاضر شهرهایی نیستند که با جغرافیای سرزمین سازگار باشند. برنامهریزی و طراحی شهرهای ما بدون درک جغرافیای سرزمینی (محیط زیست و رفتار اجتماعی) صورت گرفته و گسترش یافته است. به همین دلیل در مقابل پدیدههای طبیعی آسیبپذیرند.
در اغلب شهرهای ما سیل در مبانی طراحی شهری دیده نشده است. فرض طراحان شهری این بوده که متخصصان آب رودخانهها را کانالیزه میکنند و مشکل حل میشود. در حالی که این پیش فرض غلط است. ما باید رویکردمان را نسبت به برنامهریزی منطقهای و شهری متناسب با آمایش سرزمینی -که همیشه از آن سخن میگوییم و هنوز پیاده نشده است- اصلاح کنیم. ما باید به آمایش سرزمین توجه کنیم. نظام برنامهریزی ما باید مبتنی بر جغرافیای سرزمینی ایران باشد. نمیشود الگویی که در اروپا اجرا شده و موفق بوده را در ایران پیاده کرد. ایران سرزمین و اقلیم خاص خود را دارد. باید مثل ایرانیان تاریخی (منظورم ایرانیان هفتاد سال پیش) این اقلیم را بشناسیم و راه سازگاری با آنرا پیدا کنیم.
به تجربیاتی اشاره کردید که گذشتگان ما در این اقلیم داشتند، به نظر شما در دنیای امروز با توجه به مختصاتی که شهرها و مناطق مختلف کشور در جریان توسعه ناموزون پیدا کردهاند، آیا میشود تجربیات گذشتگان را بروزرسانی کرد و در شهرسازی امروز مورد استفاده قرار داد؟
بله! کاملا میشود از این تجربیات بهره برد. اینکه کسانی معتقدند دانش سرزمینی که ایرانیان تاریخی داشتند قدیمی شده و به کار زندگی امروز نمیآید، خردمندانه نیست. ایران سرزمینی است که به تعبیر یکی از دوستان، ایرانیان تاریخی در آن هنر قرار در سرزمین بی قرار را آموخته بودند. این هنری بود که پدران ما طی هزارهها و تا همین هفتاد سال پیش بلد بودند. میدانستند چگونه با کمترین آسیب به خود و طبیعت در این اقلیم دوام بیاورند.
درست است که شرایط امروز تغییر کرده، جمعیت بیشتر شده و نیازهای اقتصادی ما افزایش پیدا کرده، اما متناسب با همین شرایط باید موارد بازخوانی کنیم، راهکار همان است. جواب سوال شما اینطور میدهم: بله! خردمندی یعنی سازگاری با طبیعت، نوآوری و خلاقیت یعنی باید محیط زندگی خود را به درستی مشاهده کنیم و جغرافیای سرزمینی را درک کنیم؛ نه اینکه به دنبال آخرین مظاهر فناوری باشیم. همان کاری که ایرانیان در گذشته میکردند برکهها یا مخازنی که بلوچها به نام «هوتگ» میسازند، هم یکی دیگر از روشهای خلاقانه است که هم برای مهار سیلاب کارآیی دارد و هم یک منبع ذخیره آب ایجاد میکند. با این تکنیک سیل را با روشهای سازگاری با منابع آب مدیریت میکنند چون منبع آبی دیگری در اختیار ندارند.
در تجارب موفق جهانی در زمینه مدیریت سیلاب چه راهکارهایی به کار بسته شده است؟
در سال 2005 کره جنوبی رودخانه چئونگی چئون (Cheonggyecheon River) را در سئول ژینا کرد. رودخانهای به طول بیش از 8 کیلومتر که از وسط شهر سئول میگذشت. این رودخانه در جنگ کره تبدیل به محلی برای تجمع فاضلاب شهر شده بود. در دوره مدرنیته (دهه هفتاد میلادی) برای مدرن کردن فضای شهر روی رودخانه را پوشاندند و به تدریج روی آن در چهار تراز تونل و بزرگراه ساختند. اما با تغییر رویکردی که اشاره کردم، در سال 2003 متوجه شدند که شاخصهای ریسکپذیری در شهر سئول افت کرده است. به همین دلیل با اتکا به حرکت کشور در راستای الگوواره توسعه پایدار، پروژه ژینایی رودخانه چئونگی چئون را در دستور کار قرار دادند. تمام اجزای چهار تراز بزرگراه و تونل را یک به یک برداشتند -تخریب نکردند که آسیب دوباره به ساختار رودخانه وارد شود- فاضلابها را حذف کردند و نیاز آبی محیط زیستی رودخانه را تامین و اکوسیستم را دوباره به سطحی از تعادل پایدار بازگرداندند؛ تا رودخانه دوباره به مدار زندگی برگردد و طراحی شهری سئول بر مبنای آن تجدیدنظر شد. به این ترتیب علاوه بر اینکه بهجای رویکرد دفع سازهای سیل به مدیریت یکپارچه سیل در حوزه آبریز رودخانه چئونگی چئون ارتقا پیدا کردند، از مزایای بیشمار اکوسیستم رودخانهای برای بهبود کیفیت زندگی در شهر پرجمعیت و پرتراکم سئول نیز بهرهمند شدند. این پروژه بازتاب اجتماعی-سیاسی-اقتصادی فراوانی برای کرهجنوبی به ارمغان آورده است.
تجربه موفق دیگر ژینایی رودخانه ایسار (Isar) مونیخ در آلمان است. رودخانهای که با طول 8 کیلومتر از میان شهر مونیخ عبور میکند. در دوران مدرنیته این رودخانه کانالیزه شد و اکوسیستم آن از بین رفت و فاضلاب هم به آن راه پیدا کرده بود. در طول 15 سال اخیر با همراهی مردم شهر -که اجازه دادند عوارض و مالیاتی که میپردازند صرف ژینایی رودخانه شود- تمام دیوارههای رودخانه برداشته شد و قوسهای رودخانهای و سواحل شنی آن دوباره بازیابی شد. ارگانیسمهای زنده آب را دوباره برگرداندند و با اقداماتی که انجام شد اکوسیستم زنده رودخانه هم به صورت پوشش گیاهی و هم گونههای جانوری مرتبط با آن مجددا به این محدوده برگشتند. و با بازگرداندن زمینهای اطراف رودخانه -که در دوران مدرنیته به شهر اضافه شده بود- به اکوسیستم آن، رودخانهای با طبیعت سرزنده به میان شهر مونیخ بازگشت و در ادامه طراحی شهر نیز متناسب با محوریت رودخانه به عنوان ستون فقرات شهر بازنگری شود. به این ترتیب با جایگزینی رویکرد سازهای دفع سیلاب، از مدیریت یکپارچه سیلاب رودخانه ایسار بهره مند گشته و شاخص های کیفیت زندگی در شهر مونیخ را نیز ارتقا دادند.
مواردی که به آن اشاره کردید، همه نشانی از رویکردهای علمی و تاریخی به موضوع داشت. اما ما کمتر این رویکرد را در ساختار اجرایی کشور میبینیم. هشت دوره کنفرانس علمی از سال 93 تا پاییز امسال با محوریت مدیریت سیلاب در کشور برگزار شده و به ارائه راهکارهایی در زمینه مدیریت صحیح سیلاب پرداخته است، اما با این همه در حوزه اجرایی اثری از نتایج تحقیقات علمی در این خصوص دیده نمیشود و همچنان آسیبهای سیل هر ساله با مختصاتی مشابه در شهرهای مختلف تکرار میشود، شما با تجربهای که در کسوت دبیر علمی این کنفرانس داشتید، علت این وضعیت را چه میدانید؟
اثرگذاری در جامعه مخاطب، دغدغهای است که تیم علمی کنفرانس در این چند سال دنبال کرده است. اولین نکته که در همان سالهای ابتدایی تیم علمی کنفرانس متوجه شد این بود که بخش محدودی از جامعهای که دانش و تخصص آنها در حوزه سیل میتواند کارایی داشته باشد به فراخوانهای کنفرانس برای ارائه مقاله یا تولید محتوی واکنش نشان میدادند و مشارکت داشتند. در حالی که سیل یک پدیده طبیعی پیچیده و چند بعدی است. وقتی آن را در جوامع انسانی و در مواجهه با فعالیتهای انسانی بررسی میکنیم، پیچیدگی مسئله چند برابر میشود. اصلا اینطور نیست که موضوع سیل را تنها بتوان از منظر چند تخصص محدود بررسی کرد. این تصور اشتباه در جامعه حاکم است که موضوع سیل مربوط به تنها برخی تخصصها مثل عمران آب یا متخصصان آبخیزداری یا مدیریت بحران و هواشناسی و جغرافیا بوده و دیگر بخشهای جامعه تخصصی ارتباطی با موضوع سیل ندارند. از دیگر بخشهای تخصصی مثل شهرسازان (برنامهریزان شهری، طراحان شهری و معماران) و روانشناسان اجتماعی، جامعهشناسان، متخصصان محیط زیست و اکولوژیستها، تاریخدانان و زمینشناسان هیچ واکنشی نمیدیدیم. از کنفرانس ششم به بعد تیم علمی کنفرانس به سراغ تخصصهای مسکوت و مطالبهگری از آنها رفت. ابتدا سراغ شهرسازان، به این دلیل که برنامهریزی و طراحی شهرهای ما نسبت به سیل سازگار نیست و بیشتر آسیب ما از همین موضوع است. در مرحله بعد به سراغ جامعهشناسان رفتیم. به این دلیل که رفتار اجتماعی جوامع انسانی درگیر با سیل به خصوص در مراحل سازگاری و پیشگیری بسیار گسترده است، اما این موضوعات جایی در مقالات علمی این حوزه ندارد و جامعه علمی به آن نمیپردازد. از آنجا که در این حوزهها محتوایی تولید نشده بود تا در کنفرانس ارائه شود، از این متخصصان خواستیم تا در کنفرانس فقط شنونده باشند. در کنفرانس هفتم جامعه طراحی شهری و بخشهایی از جامعهشناسان یک قدم جلو آمدند و یک سخنرانی علمی از این گروه در برنامه قرار گرفت. سیل یک پدیده طبیعی و چند بعدی است. مسائل آن وقتی با جامعه ترکیب میشود پیچیده میشود. نمیتوان با این موضوع چند بعدی و پیچیده، تکرشتهای برخورد کرد. باید بپذیریم که تیمهای ما باید چند رشتهای باشند و به صورت چند بعدی به موضوع سیل بپردازیم. در کنفرانس هشتم غنای موضوع را بیشتر کردیم. در این دوره ترکیب سخنرانان علمی متنوعتر شد. حتی باستانشناسان هم حضور داشتند. آنها این توانمندی را دارند که در کنار زمینشناسان -که تخصص دیرینهشناسی دارند- بتوانند این موضوع را مورد مطالعه قرار دهند که واکنش ساکنان این سرزمین به این اقلیم با سیل و با خشکسالی چه بوده است. جامعهشناسان کارگاه تخصصی برگزار کردند. شهرسازان و روانشناسان حضور داشتند. هر چند این قدمها اثربخش بود اما هنوز در این زمینه کار انجام نشده بسیار داریم. هنوز سیستم آموزشی و دانشگاههای کشور سیل را به صورت تخصصی در هیچ کدام از مراکز دانشگاهی وارد نکرده است. این موضوع در بیانیه کنفرانس هم آمده است. دانش تخصصی جامعه متخصص ما نسبت به اینکه سیل یک پدیده طبیعی پیچیده است و نیاز به برخورد چند رشتهای تیمها دارد، بیتوجه است.
کنفرانس سیل با توجه به احساس نیازی که در جامعه در خصوص سیل بود فعال شد، حتی زمانی که میگفتند در جامعه خشکسالی است، این کنفرانس برگزار شد چرا که معتقد بودیم سیل و خشکسالی در ایران دو روی یک سکه هستند. نوع ساختار اقلیم خشک و نیمه خشک ایران این خصوصیت را دارد. همان لحظه که سیل در منطقهای جاری میشود در ایام مشخصی دوره خشکسالی را در منطقه دیگر داریم.
با این توصیف چرا بدنه اجرایی کشور به نتایج تحقیقات و پژوهشها در این حوزه توجه ندارد؟
با اینکه تلاش ما این بود که مخاطب کنفرانسهای سیل دستگاههای اجرایی -استانداریها، فرمانداریها، شهرداریها، آب منطقه ای و آبفا- باشند، اما بهطور مثال وزارت راه و شهرسازی هیچ شرکتکنندهای در کنفرانس نداشت. چرا که هنوز این موضوع را جزو مسائل خود نمیداند. ما متخصصان و دانشگاهیان شهرسازی را وارد این تعامل کردیم اما ارگان حکمرانی شهرسازی کماکان در دو کنفرانس گذشته به فراخوان ما برای شرکت در کنفرانس توجهی نکرده است. در حالی که وزارت راه و شهرسازی ارگانی است که برنامهریزی و طراحی شهرها، طرحهای جامع شهری، طرحهای هادی روستایی و طرحهای تفصیلی شهرها را تهیه میکند. به عبارتی نظام شهرسازی را وزارت راه و شهرسازی تنظیم میکند. اما در مورد سیل میگوید مسئله من نیست و معتقد است این موضوع مربوط به وزارت نیرو و جهادکشاورزی است. با همین رویکرد سازمان محیط زیست و بخشهای دیگر هم به موضوع سیل توجه نمیکنند.
راهکار این است که سیستم آموزشی کشور، متخصصان بین رشتهای پرورش دهد تا یاد بگیرند در قالب تیمهای چند رشتهای کار کنند. افرادی که تفکر تک رشتهای دارند، حتی اگر ده نفر باشند و در یک رشته تخصص بالایی داشته باشند، باز هم نمیتوانند یک فعالیت چند رشتهای داشته باشند و همان اشتباهات گذشته را تکرار میکنند. همزمان با این موضوع البته باید برنامههای توسعه بالادستی هم بر مبنای توسعه پایدار تدوین شوند و از حد شعار خارج شود. ما به سمت مبانی توسعه پایدار و برنامهریزی بر اساس آن حرکت کنیم. لازم است با طبیعت سازگار باشیم.
در حال حاضر برنامه هفتم توسعه در حال تدوین است. اگر شما بخواهید در خصوص موضوع مورد بحث در این گفت وگو، پیشنهادی ارائه کنید به چه موردی میپردازید؟
محور برنامههای توسعه در ایران از سال 1327 تا امروز ایراد ماهوی دارد. چرا که تمام برنامههای ارائه شده در آن آب محور است. جایی مثل اروپا که متناسب با اقلیم مرطوبش آب زیادی در اختیار دارد میتواند توسعه آب محور داشته باشد. اما توسعه در کشوری مثل ایران که اقلیم خشک و نیمه خشک دارد و منابع آب آن هم بسیار کم است، اصلا نباید آب محور باشد و به نباید سمت الگوهای مصرفگرایانه توسعه پیدا کند. ریل محور توسعه ایران اشتباه است. اگر بخواهیم اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم باید در برنامه هفتم توسعه محور توسعه را تغییر دهیم. توسعه ایران نباید آب محور باشد. آب محور بودن یعنی کشاورزی محور توسعه ایران باشد. محور توسعه در ایران باید متناسب با توان ایران باشد، خدمات باید تبدیل به محور توسعه شود، و دیگر مظاهر توسعه مثل صنعت و کشاورزی مکمل آن باشند. کشاورزی باید تامین کننده قوت غالب کشور باشد. نه اینکه صنعت کشاورزی آب محور مثل باغداری یا کشت برنج گسترده داشته باشیم. علاوه بر این لازم است در نظام مصرفگرایی ایران تغییراتی صورت گیرد. در حال حاضر الگوی توسعه ایران مثل کشورهایی که منابع آب فراوان دارند طراحی میشود. در حالی که باید الگوی ایرانیان قناعتپیشه را بازخوانی کنیم. صرفهجویی و قناعت تنها الگوی سازگاری با این اقلیم است که همان هنر قرار در سرزمین بیقرار ایران است.
این تغییر الگوی توسعه و تغییر ادبیات برنامهنویسی چه الزاماتی دارد؟
باز هم به موضوع فاصله گرفتن از نگاه تکرشتهای بر میگردم. برنامه توسعه باید در قالب تیمهای چند رشتهای و با دانش بینرشتهای تدوین شود. در حالی که در دورههای مختلف هر وزارتخانه جداگانه برنامههای توسعه خود را ارائه میکند. سازمان برنامه و بودجه تجمیع خطی انجام داده و سیاستها و ملاحظات بالادستی حکومت را هم در آن اعمال کرده و برنامه توسعه را ارائه میکند. این روش اشتباه است. به این دلیل که دستگاههای ما کاملا سیاستهای تک بخشی دارند. وزارت جهادکشاورزی هر ساله باید طبق وظایف خود سطح زیر کشت را افزایش دهد. در حالی که ایران کشور بسیار کمآبی است و طی دهههای گذشته منابع آب درون سرزمینی خود را نیز از دست داده است. وزارت صمت طبق برنامههای تک بخشی خود باید هر سال آمار توسعه صنایع و بارگذاری صنعتی را افزایش دهد. ایران اصلا ظرفیت بارگذاری صنایع آب بر داخل فلات مرکزی را ندارد.
وزارت راه و شهرسازی طبق سیاست بخشی خود باید الگوی افزایش جمعیت و مراکز بارگذاری جمعیتی را افزایش دهد و توجه ندارد که آب وجود دارد یا نه. وزارت نیرو به صورت تک بخشی فقط به نیازهای این سه وزارتخانه واکنش نشان میدهد و آنرا به هر طریقی تامین میکند. نمیتواند بگوید آب نداریم. این رویکرد محکوم به شکست است. همین حالا شاهد شکست آن هستیم. اما این رویکرد باید تغییر کند. برنامه توسعه باید در قالب مدیریت یکپارچه -نه مجموعههای بخشی- تیم چند رشتهای تشکیل دهد و برنامه توسعهای کشور را متناسب با توان اکولوژیک و استعدادهای سرزمینی تدوین کنند. تکرار برنامههای توسعه 11گانه گذشته جز شکست و نابودی امکان زندگی در این سرزمین عاقبت دیگری نخواهد داشت.
حضور رهبری بر سر مزار بنیانگذار جمهوری اسلامی
در آستانه چهلوسومین سالروز پیروزی انقلاب در ایران، رهبر انقلاب در نخستین ساعات صبح دیروز در مرقد بنیانگذار جمهوری اسلامی حاضر شد. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری، در آستانه ایامالله دههفجر و چهلوسومین سالروز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای در نخستین ساعات صبح دیروز در مرقد بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی حاضر شدند و با قرائت نماز و قرآن، یاد و خاطره امام عظیمالشأن ملت ایران را گرامی داشتند. رهبر انقلاب اسلامی همچنین با حضور بر مزار شهیدان عالیمقام بهشتی، رجایی، باهنر و شهدای حادثه هفتم تیر ۱۳۶۰، علوّ درجات آنان را از خداوند متعال مسئلت کردند. حضرت آیتالله خامنهای سپس در گلزار شهیدان سرافراز حضور یافتند و به ارواح مطهر مدافعان اسلام و ایران ادای احترام کردند.
|پیام ما| در بافت تاریخی شیراز چه اتفاقی در حال وقوع است؟ فعالان میراث فرهنگی و مخالفان طرح 57 هکتاری حرم تا حرم، میگویند آنچه در این سالها در طرحهای توسعه حرم رخ داده، تنها به ویرانی بافت ارزشمند، تخریب شبانه بناهای ثبت شده و از بین رفتن هویت شیراز انجامیده است. یکشنبه شب در برنامه مجازی «شب معماری» به این موضوع پرداخته شد. این گفتوگو با عنوان «زمانی برای مستی لودرها؛ گفتاری پیرامون شروع دوباره تخریبهای گسترده بافت تاریخی شیراز» به جزئیات این ماجرا پرداخت. گفتوگوی پیش رو، خلاصهای از سوالات صادق رشیدی فرد، مهندس معمار است که محمد مهدی کلانتری، دبیر پویش ملی نجات بافت تاریخی شیراز در برنامه «شب معماری» به آنها پاسخ داده.
از بافت تاریخی یزد تصاویر هوایی بسیاری دیده شده، این شهر را به کوچه پسکوچهها و بافت خشتیاش میشناسند اما بسیاری شهرها، از جمله در شیراز، شهر را به تکبناهای مشهورش میشناسیم و به همین دلیل خبر تخریب بافت ارزشمند این شهر، چندان واکنشی به دنبال ندارد. به نظر شما چرا بافتهای تاریخی اینطور مهجور ماندهاند و فقط تکبناهای مانیومنتال (یادمانی) پررنگ شدهاند؟
ورود علم مرمت و حفاظت به ایران با نگاه به تکبناها بود. در اروپا هم این رویکرد با نگاه به بناهای شاخص شکل گرفت و به دنبال آن بافتهای تاریخی با خیابانکشیها تخریب شد. با این همه این روند بالاخره متوقف شد و ارزش بافت را فهمیدند. اما از شروع دوران تجدد در اوایل پهلوی که این نگاه به ایران وارد شد، تخریب هیچوقت متوقف نشد. خیابانکشیهای رضاخانی معروف است. به طور مثال در شهر سلطانیه که روزگاری حصار، دیوار و بازار و … داشت، میراث فرهنگی به اسم آزادسازی، ملکهای دور گنبد را تملک کرد و کل شهر را ویران کرد به جز گنبد سلطانیه. تصاویر 40 سال پیش این گنبد را میان یک بافت ارزشمند نشان میدهد اما امروز فقط گنبد باقی مانده. خیابانکشیها به اسم نفوذپذیری و توسعه در سراسر کشور در حال گسترش است. در اصفهان میدان نقش جهان و بناهای شاخص آن دیده میشود اما همین که به کوچهها و گذرها قدم میگذارید با بناهای ارزشمند مخروبه و رهاشده روبهرو میشوید. نگاه محوری به تکبناها سبب شده دیگر بافت منسجمی نداشته باشیم مگر در یزد که بعد از ثبت جهانی، حفاظت از آن پررنگ شده.
اینجا کلیدواژه «بافت فرسوده» مطرح میشود. هر جا قرار است تخریب شود، از همین اسم رمز استفاده میکنند. تفاوت بافت فرسوده با بافت تاریخی ارزشمند در چیست؟
تفکر بافت فرسوده توسط وزارت مسکن و شهرسازی مطرح شده. آنها میگویند بافتهای فرسوده شهری باید نفوذپذیر و درشتدانه شوند و تفاوتی قائل نیستند بین بافتی که تاریخی نیست اما دچار آسیب است با بافت تاریخی ارزشمندی که دچار آسیب و فرسودگی شده. به همین دلیل تخریب به اسم احیای بافتهای فرسوده مجوز میگیرد. بین یک کتاب خطی تاریخی که از گذشته به ما رسیده با کتاب مندرسی که تاریخی نیست، تفاوت است؛ کتاب مندرسی که ارزش تاریخی ندارد را بازیافت میکنند اما آیا یک کتاب خطی ارزشمند را خمیر و بازیافت میکنیم؟ یا اینکه صفحه به صفحه مرمتش میکنیم و در موزه میگذاریم؟
این تفاوت در رویکرد شهرداریها و وزارت مسکن و راه و شهرسازی نیست. راه و شهرسازی مصوبه حفاظت از 168 شهر تاریخی را دارد که هرگونه مداخله بزرگمقیاس، خیابانکشی و تعریض معبر در محدوده تاریخی را ممنوع کرده و میگوید هر تغییری باید به تایید شورای عالی برسد اما این مصوبه رعایت نمیشود. استانها تخریب میکنند و شهرسازی و میراث فرهنگی آخر راه متوجه میشوند. سه سال پیش در گذر آقا نجفی اصفهان هم همین اتفاق افتاد.
این میان در طرح 57 هکتاری شیراز چه اتفاقی در حال وقوع است؟
در این طرح که در محدوده حرم شاهچراغ است، تخریبهایی گسترده رخ داده و بناست کل محدوده از خیابان احمدی تا لطفعلیخان زند، تخریب شود تا «توسعه حرم» شکل بگیرد. در واقع این طرح 57 هکتار و 570 هزار متر مربع را در برمیگیرد که یک ششم بافت تاریخی شیراز است. در این محدوده بناهای ناشناختهای وجود دارد که عمدا در حال تخریب است و قسمتهایی از بافت ارزشمند صاف شده. برای نمونه در کوچه شهید دستغیب تنها چیزی که باقی مانده مسجد سردزک است که در طرح توسعه بینالحرمین در سال 74 تا 76 قرار بر تخریبش بود اما جلویش را گرفتند. این طرح بار دیگر دوره آقای رئیسی اجازه اجرا پیدا کرده.
مسئله اینجاست که میبینیم در طرح بینالحرمین پارکینگ طبقاتی، سالن اجلاس شورای شهر شیراز و مجموعه هتل ساختهاند و اینها هیچ یک در جهت توسعه حرم نبود. هیچ بخشی به حرم اضافه نشد بلکه، پاساژسازی و مالسازی و طرحهای سوداگرانه اجرا شد. فقط خیابان احمدی را بستند و میدان احمدی تبدیل به صحن شد و در ازای کل طرح 120 پلاک ارزشمند تاریخی و ثبتی از بین رفت. حالا به فکر افتادهاند که محدوده عظیمی را به صحن تبدیل کنند. طرحی که آستان شاهچراغ به دنبالش است، ایجاد یک صحن عظیم به وسعت 8 هزار متر مربع، بین دو حرم علاءالدین و شاهچراغ است و نتیجه آن تخریب بافت تاریخی است.
سوال دیگر این است که این طرح قرار است کدام نیاز مردم شیراز را پاسخ دهد؟
بر خلاف نامه مسئولان شیراز به رئیس جمهور که مخالفان طرح را «بی قید و بند» و «وابسته به شبکههای معاند» معرفی کردند اما ما به زیارت معتقدیم. زیارت مفهومی مقدس است که در آن پیادهمحوری پررنگ است، مثل زیارت اربعین. پس اینکه دیوار به دیوار حرم پارکینگ طبقاتی بسازیم تا زائر پای حرم از ماشین پیاده شود، از مفهوم زیارت دور است. برای زیارت باید قدم به قدم رفت و ذکر گفت. درباره مسئله نیاز باید گفت مگر چند بار اتفاق میافتد که در شیراز چنین جمعیتی کنار هم جمع شوند؟ آخر چرا باید آرامش بافت را از بین برد؟ توسعه حرم برای آنها بهانه است و قطعا مسئله سوداگری زمین در میان است. زمینها را متری 500 هزار تومان از مالک خریدهاند و حالا قیمتشان تا صد میلیون رسیده.
روند واگذاری و فروش خانهها چطور انجام شد؟
نامههای زیادی رسیده که مردم میگویند مجبور به فروش شدهاند. از یک طرف آنها چند خانه را میخرند و بافت را تعمدی ناامن میکنند و مردم چارهای جز فرار نمیبینند. از طرف دیگر پای طرح شهری به میان میآید و قیمت کارشناسی میگذارند که با قیمت بنگاهی متفاوت است و اگر مالک به فروش رضایت ندهد، با حکم دادگاه بیل مکانیکی میآورند. شبیه اتفاقی که در مشهد رخ داد و حالا میبینیم گنبدی که 30 سال پیش از دوردست پیدا بود، در هتلهای طبقاتی محصور شده. مشهد برای آنها درس عبرت نشد.
در این بزنگاه تاریخی که بافت ارزشمند در حال تخریبی جبرانناپذیر است، جایگاه میراث فرهنگی کجاست؟
متاسفانه هیچ کاری برای حفظ بافت نکردند. میراث فرهنگی در گذشته که سازمان بود قدرتی نداشت. تولیت شاهچراغ تاکنون 9 بنای ثبت ملی را شبانه تخریب کرد و شکایت میراث هم به جایی نرسید.
طرح توسعه 57 هکتاری از زمان احمدینژاد مطرح شد. تصمیمات کلان اینچنینی در وزارت راه و شهرسازی (شورای عالی معماری و شهرسازی) مطرح میشود و میراث فرهنگی فقط یک رای دارد. در دوره روحانی، آقای حناچی و دکتر ایزدی در این شورا بودند که هر دو دکترای مرمت دارند. با مخالفت این افراد، طرح هشت سال مسکوت ماند تا این که رئیسی آمد و رستم قاسمی، وزیر راه و شهرسازی شد. او تخصصی در این حوزه ندارد و حتی وقتی رای اعتماد میگرفت خودش را به اشتباه وزیر نفت معرفی کرد. قاسمی اکنون با طرح همراه شده است. از طرف دیگر آقای ضرغامی، وزیر فعلی میراث فرهنگی که از صدا و سیما آمده، اولین سفرش به شیراز بود و در همین سفر مصوبه گرفتند که طرح توسعه حرم آغاز شود. ضرغامی مصاحبه کرد که تکلیف شاهچراغ روشن شود. در آن سفر قرار شد هیات سه نفرهای با نمایندگانی از شهرداری، میراث فرهنگی و استانداری مشخص شود که سرنوشت 200 پلاک ثبتی را تعیین تکلیف کنند و رای آنها لازمالاجراست.
همه اینها در حالی است که مصیب امیری که 10 سال مدیر کل میراث فرهنگی فارس بوده، و در این مدت موافق تخریب بافت بود، ابتدای امسال رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری شد. وقتی ضرغامی با مخالفتها درباره بافت تاریخی شیراز روبهرو شد، از امیری در پژوهشگاه خواسته که درباره طرحی که قرار است 200 پلاک را تخریب کند، نظر دهد، از کسی که خود با تخریب بافت همراهی میکرد. پازل تخریب اینطور شکل گرفت.
حالا راهکار شما چیست؟ پویش قرار است چطور به نتیجه برسد؟
پیشنهاد من این است که همه پلاکهایی که قرار است در این طرح تخریب شوند، مرمت و احیا شوند و بتوانند میزبان زائران باشند. آستان اگر به فکر زوار است، این کار را بکند. ما که تا قبل از این بیشتر نامهنگاری میکردیم و شنونده تهدیدها و تهمتها بودیم، موضوع را رسانهای کردهایم و با همفکرانمان همراستا شدهایم. تصمیم ما این است که مخالفتمان را با همصدایی به نتیجه برسانیم. حتی اگر به سرانجام نرسد دست کم ما در مقابل تاریخ و وجدانمان آسودهایم.
رئیس قوه قضائیه دیروز و در جریان نشست شورای عالی قضایی برای سومین بار ظرف 2 هفته گذشته بر لزوم برخورد قانونی با دستگاهها و نهادهای حاکمیتی و دولتی که اقدام به نقض حریم رودخانهها و سواحل کردهاند، تاکید کرد. تاکیدی که همزمان هم از سوی رئیس دولت سیزدهم و رئیس سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی تکرار شده تا حداقل فعلا عزمی جدی برای احیای حریم رودخانهها و سواحل در کشور دیده شود. عزمی که اگر به مرحله عمل برسد، میتواند برای اندکی هم که شده وضعیت نابسامان کنونی را سامان بخشد و رفته رفته ملکهای شخصی را نیز در برگیرد.
اولین بار که غلامحسین محسنیاژهای، از لزوم احیای حریم رودخانهها و سواحل گفت و از برخورد قاطع و قانونی با دستگاهها و نهادهای حاکمیتی و دولتی سخن به میان آورد، اواخر دیماه بود. او در جلسه شورای عالی حقوق بیت المال برخورد با این دستگاهها را الزامی خواند و اتفاقا کار را از خودیترها شروع کرد. گام اول شد برخورد با ملک حریم شکن قوه قضائیه در بستر رودخانه چالوس. رئیس قوه قضائیه در جریان این جلسه گفت: «یکی از دستگاههایی که در حاشیه رود چالوس اقدام به ساختوساز کرده، قوه قضاییه است که یک بنای کوچک قدیمی مربوط به سالیان قبل است و دستگاه دیگر وزارت نیرو است؛ من به رئیس دادگستری استان البرز تاکید کردم که نظر کارشناسی محیط زیست در این زمینه اخذ شود و اولین ساخت و سازی که باید قلعوقمع شود بنای مربوط به قوه قضاییه است و پسازآن بنای مربوط به وزارت نیرو باید تخریب شود.» این دستور کمتر از یک هفته بعد اجرایی شد. هم ملک قوه قضائیه تخریب شد و هم وزارت نیرو. اژهای در گام بعدی به دیگر دستگاهها و نهادهای حاکمیتی اشاره کرد و آنان را متصرف اصلی حریم رودخانهها و سواحل اعلام کرد. اظهار نظری که با دستور ابراهیم رئیسی در قامت رئیس قوه قضائیه همراه شد. او 20 روز به دستگاههای دولتی فرصت داد تا اسباب و وسایل خود را از حریم رودخانهها و سواحل جمع کنند. صولت مرتضوی، معاون اجرایی رئیسجمهوری هم دیروز در پی دستور رئیسی تاکید کرد که «ساحل دریاها براساس قانون متعلق به همه مردم است و احدی حق تعرض به ساحل را ندارد.» او متذکر شد: « از امروز باید تمامی علائم نشانههای تصرف از جمله فنسکشی و دیوارکشیها را برداشته و ساحل به طور کامل بازگشایی شود. حریم ۶۰ متری باید در امتداد ساحل خزر در گیلان آزاد شده و برای اجرای طرحهای گردشگری و سالمسازی در اختیار دستگاههای متولی قرار گیرد تا عمومی مردم به طور آزادانه از آن بهره ببرند.» ابراهیم رئیسی اما تنها مسئول دولتی نبود. دیروز معاون اجرایی رئیسجمهوری به نقل از رئیس سازمان صداوسیما اعلام کرد که «مقرر شد ظرف بازه زمانی مشخص در صورت نیاز فنس را به منظور ایجاد حریم امنیتی برای آنتن فرستنده جابجا کنند و مابقی برای استفاده مردم آزاد شود.» همزمان معاون حقوقی ارتش در شمال ایران هم رسما اعلام کرد که این نهاد نظامی در موضوع رفع تصرف از حریم دریا و رودخانه ها تابع قانون است و البته مصوبات ستاد کل نیروهای مسلح.
رئیس قوه قضاییه اما همچنان پیگیر ماجرا است. او دیروز و در جلسه شورای عالی قضایی با قدردانی از مسئولان وزارت نیرو که در زمینه عقبنشینی از بستر و حریم رودخانه چالوس پیش قدم شدند، اظهار کرد: «باید از رئیسجمهوری نیز بابت دستوری که برای آزادسازی بستر سواحل دادند به صورت ویژه تشکر کنم. وقتی که خود مسئولان و دستگاههای اجرایی و حکومتی برای عملیاتی سازی امور منطبق با قانون پیشقدم میشوند، هم امیدواری و حُسن ظن مردم را در پی دارد و هم بابی در راستای پیشگیری از وقوع تخلف و جرم دیگران میشود. وقتی یک دستگاه حکومتی بدون اعتنا به قوانین و مقررات موجود، اقدام به ساختوساز یا تصرف بستر و حریم رودخانه و ساحل و زمین کشاورزی میکند، دیگر نمیشود جلوی دیگران را گرفت و مردم بدبین میشوند و میگویند چرا جلوی ما را میگیرید، اما در مورد دیگران با تبعیض رفتار میشود؟» او در بخش دیگری از اظهاراتش با بیان اینکه «ادامه روند فعلی در زمینه اعمال قانون پیرامون صیانت از اراضی ملی و منابع طبیعی موجب کاهش کار دستگاه قضایی خواهد شد»، گفت: «اگر خود دستگاههای حکومتی و دولتی وارد عمل شوند و از بسترها و حریمهای رودخانه و سواحل عقبنشینی کنند، به شکل بهتری میتوانند در خصوص انتفاع عمومی مردم از امکانات خدادادی برنامهریزی کنند و قدر مسلم عدم حرکت به سمت تخلف و تخطی از قانون دارای مزایای بیشماری است.»
ماده 477؛ در مسیر اصلاح
«در صورتی که رئیس قوه قضائیه رای قطعی صادره از هر یک از مراجع قضایی را خلاف شرع بین تشخیص دهد، با تجویز اعاده دادرسی، پرونده را به دیوان عالی کشور ارسال تا در شعبی خاص که توسط رئیس قوه قضائیه برای این امر تخصیص می یابد رسیدگی و رای قطعی صادر کند. شعب خاص مذکور مبنیاً بر خلاف شرع بین اعلام شده، رای قطعی قبلی را نقض و رسیدگی مجدد اعم از شکلی و ماهوی به عمل می آورند و رای مقتضی صادر میکند»، این عین عبارتی است که در ماده 477 قانون آیین دادرسی کیفری استفاده شده است. 3 تبصره این ماده، آرا صادره توسط دیوان عالی کشور، دادستانها، شوراهای حل اختلاف را نیز به شرط خلاف بین شرع بودن را نیز در زمره این ماده بر شمرده است. سال 98 دستورالعملی اجرایی شامل 11 ماده برای اجرای همین یک ماده قانون به تصویب رسید اما مشکلات حل نشد که نشد. آرا تند و تیز صادره از سوی برخی محاکم نظیر حکم اعدام صادر شده برای امیرحسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی، 3 معترض بازداشتی آبان 98 سبب شد تا درخواستها برای اعمال ماده 477 هر روز به تعدادشان افزوده شود. اتفاقی که سبب شد امکان رسیدگی به آنها از سوی روسای قوه قضائیه عملا از بین برود.
اژهای از زمانی که ریاست قوه قضائیه را برعهده گرفت، بدون احتساب اظهارات دیروزش، 2 مرتبه صراحتا خواستار اصلاح این ماده و سازوکار در نظر گرفته شده برای آن شد و همزمان تاکید کرد که آراء خلاف بین صادر شده توسط قضات باید به حداقل برسد تا وکلا و متهمان برای احقاق حقوق خود دست به دامن این ماده نشوند. رئیس قوه قضائیه دیروز نیز در همین رابطه، ادامه صدور آراء و احکام خلاف بین شرع آن هم بهصورت متوالی از سوی برخی شعب و قضات را امری غیرقابلپذیرش دانست و به معاون قضایی خود ۳ دستور برای اصلاح وضعیت فعلی را صادر کرد: «عدم پذیرش درخواستهای اعمال ماده ۴۷۷ که متضمن و دربرگیرنده استدلال قاضی صادرکننده رای نباشند»، «اعلام فهرست تفکیکی میزان وصول و پذیرش درخواستهای اعمال ماده ۴۷۷» و «ارائه آمار و مشخصات ناظر بر شعب و قضاتی که بیشترین درخواستهای اعمال ماده ۴۷۷ مربوط به آنها است». محسنیاژهای بر همین اساس با اشاره به اهتمام خود جهت جمعبندی و اتخاذ تصمیم ویژه پیرامون نحوه تمشیت امور در خصوص ماده ۴۷۷ در سال آتی، برای معاونت قضایی جهت اجرای 2 مأموریت «اعلام فهرست تفکیکی میزان وصول و پذیرش درخواستهای اعمال ماده ۴۷۷» و «ارائه آمار ناظر بر شعب و قضاتی که بیشترین درخواستهای اعمال ماده ۴۷۷ مربوط به آنها است» ضربالاجل تعیین و اعلام کرد که معاون قضایی باید آمارهای خواسته شده را نهایتا تا ۱۵ اسفند سال جاری به رئیس قوه قضائیه تحویل دهد. باید دید این آمار به صورت شفاف اعلام میشود یا اینکه تاثیری در روند احکام صادره خواهد داشت یا اینکه در همچنان بر همان پاشنه خواهد چرخید.
واکنش تلویحی به تبعید کیوان صمیمی
رئیس قوه قضائیه در بخش دیگری از سخنانش تلویحا به مساله کیوان صمیمی و تبعیدهای مکرر این روزنامهنگار و فعال سیاسی با سابقه اشاره داشت. کیوان صمیمی چندی پیش از زندان اوین تهران به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد. از آنجا به تهران برگشت و دوباره به رجایی شهر تبعید شد. در نهایت هم او را به زندان سمنان تبعید کردند. همه این فعل و انفعالات با انتقادات افکار عمومی همراه شد. وضعیت سلامتی کیوان صمیمی هم در این مدت رو به وخامت گذاشته بود و نگرانیها بابت تکرار ماجرای تلخ بکتاش آبتین را دوچندان کرده بود. اژهای در جریان اظهارات دیروزش نامی از کیوان صمیمی به میان نیاورد ولی به لزوم توجه به قانون در «نقل و انتقال زندانیان» اشاره کرد. او همچنین با تاکید بر «عدم تاثیرپذیری مسئولان امر از فضاسازیهایی که در رابطه با موضوع زندان و زندانیان» صورت میگیرد، بر «اجرای ضوابط و دستورالعملهای قانونی و صحیح» در این رابطه و اصلاح آن دسته از دستورالعملهای دارای ایراد، تاکید کرد. رئیس قوه قضائیه با اشاره به مفاد مطرح در مواد ۵۱۳ تا ۵۲۸ قانون آیین دادرسی کیفری در خصوص موضوعات ناظر بر زندان و زندانیان به مسئولان امر در سازمان زندانها، دادگستریها و دادستانها پیرامون اعمال نهایت دقت و احتیاط در زمینه نقلوانتقال زندانیان تاکید کرد و به آنها دستور داد که در اجرای این موضوع، شاخصههایی نظیر «ضرورت انتقال»، «زمان انتقال»، «چگونگی انتقال» و «انگیزه انتقال» را مدنظر قرار دهند. او همچنین به رئیس سازمان زندانها و مسئولان این حوزه تاکید کرد که مقوله طبقهبندی زندانیان و جداسازی آنها به تفکیک سن و نوع جرم را تا حد ممکن پیش ببرند.
حقآبه هامون؛ ملاک مسئولیتپذیری طالبان
«حقآبه هامون» این روزها و با افزایش تشنگی سیستانوبلوچستان بار دیگر پرطرفدار شده است. افزایش توجه به این مساله در کنار تجمع اعتراضی مردم سیستان که با واکنش تهدیدآمیز وزارت کشور دولت سیزدهم مواجه شد، سبب شده تا انتظارات از وزارت امور خارجه برای پیگیری حقآبه ایران و اتخاذ سیاستی عملی در دیپلماسی آب دوچندان شود. سعید خطیبزاده، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران دیروز در جریان نشست خبری خود در پاسخ به سوالی درباره این مساله، در واکنش به تجمع اعتراضی مردم سیستان در اعتراض به عدم پرداخت حقآبه هامون آن را اقدامی «احساسی» خواند و گفت: «مردم غیور در آن منطقه با مشکل کم آبی و عدم دریافت حقآبه هیرمند روبهرو هستند. آنچه که در روزهای اخیر اتفاق افتاد یک تجمع مسالمت آمیز بود که البته با برخی از رفتارهای احساسی همراه شد که قابل تایید نیست.» او در بخش دیگری از اظهاراتش اما مطالبه مردم سیستانوبلوچستان را حقی قطعی توصیف و تاکید کرد: «در حوزه سیاست خارجی به صراحت میگویم که حقآبه ایران از هیرمند یک حقآبه قطعی است به رغم اینکه هیات حاکمه سرپرستی افغانستان تایید کرده که معاهده موجود بین دو کشور را قبول دارد و این حق قطعی است و سد را باز کرده ولی آبی به مرزهای ایران نرسیده است. برای ما باز شدن سد مهم نیست برای ما دریافت حقآبه مهم است و کلیه موانع در این زمینه را هیات حاکمه سرپرستی افغانستان باید برطرف کند. این موضوع سنجه بسیار مهمی است تا به ما نشان دهد که هیات حاکمه سرپرستی افغانستان به چه میزان مسئولیتپذیر است و به توافقات دوجانبه و معاهدات بین المللی پایبند است.» سخنگوی وزارت خارجه با تاکید بر اینکه ما از همه ابزارهای خود استفاده میکنیم که این حق قطعی تأمین شود، تصریح کرد: «تغییر مسیر حرکت رودخانههای مرزی اتفاق خوبی نیست و محیط زیست یکی دیگر از قربانیان این تصمیمات غیرفنی در داخل افغانستان است.»
سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی همچنین در شرایطی از پیشرفتهای قابل توجه در روند مذاکرات وین خبرداد که برخی رسانههای عرب زبان از توافق ایران و آمریکا بر سر توافقی 2 ساله و موقت خبر داده بودند. سعید خطیبزاده، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران اما در بخشی از اظهارات خود تاکید کرد که ایران به چیزی کمتر از توافق هستهای موسوم به برجام رضایت نخواهد داد و تصریح کرد که طرف آمریکایی نیز چیزی بیشتر از برجام را مطالبه نکند. خطیبزاده در بخش دیگری از نشست خبری خود به اظهارات مطرح شده درباره افزایش احتمال دیدار مقامات جمهوری اسلامی و ایالات متحده آمریکا و رایزنیهای دوجانبه میان آنان همچون مذاکرات هستهای پیش از دولت دونالد ترامپ واکنش نشان داد و تاکید کرد: «موضع ایران روشن است. آنچه که در وین در حال رخ دادن است کاملا روشن است. ایران و 1+4 در حال تلاش برای این هستند که مطمئن شوند بازگشت آمریکا به برجام بازگشت قابل اتکا و قابل اطمینانی است. در این مسیر در حوزه اخذ تضامین، رفع تحریمها و راستیآزماییها باید بین ایران و آمریکا تبادل نظرهایی انجام میشد. مسیری که در این زمینه در نظر گرفته شد مسیر مطلوبی است. این مسیر براساس رفتار طرف مقابل انتخاب شده است. آنچه که به عنوان مکتوبات غیررسمی بین ایران و آمریکا از طریق هماهنگ کننده اتحادیه اروپا انجام میشود مسیری است که تا به امروز انجام شده و تا زمانی که لازم باشد گفتوگوها از همین طریق انجام میشود و این مسیر ادامه پیدا میکند.»
باغ صفوی، اسیر بلوکهای سیمانی
|پیامما|باغ عفیفآباد شیراز هم از شر ساختوساز در امان نماند و در روزهای اخیر تصاویری از بلوکهای سیمانی در محوطه آن واکنش بسیاری از فعالان میراثی و شهری را به دنبال داشت. ماجرا از این قرار است که نرگس آبیار برای ساخت سریال، در نزدیکی عمارت تاریخی این باغ دست به ساخت و سازی جدید زده. آن هم در بنایی که سال 1351 به ثبت ملی رسیده و بازمانده از دوران صفویان است.
این باغ در دوره صفویه از املاک شخصی خان ذوالقدر (حاکم فارس) و از جمله باغهای مهم و گردشگاه پادشاهان بود که در زمان قاجاریه، میرزا علیخان قوامالملک آن را خرید و اقدام به نوسازی باغ و درختان کرد و عمارتی زیبا و آراسته در آن ساخت. در اواخر دوران قاجار این باغ به دست عفیفهخانم، خواهرزاده بانی باغ رسید و او هم دگرگونی و بهسازی گستردهای پدید آورد و به همین جهت پس از آن این باغ به نام عفیفآباد معروف شد. اما وارثان باغ در زمان پهلوی آن را به فرح پهلوی همسر محمدرضا شاه هدیه دادند و در سال ۱۳۴۰ ارتش در مزایدهای این باغ را خرید. پس از انقلاب هم این باغ به کوشش ارتش و همزمان با روز ارتش در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۷۰، به موزه نظامی شماره ۲ کشور بدل شد. حالا به باغی با چنین تاریخچه و ثبت شده در فهرست آثار ملی به بهانه ساخت سریال تعرض شده است. این در حالی است که وزارت میراث فرهنگی که در ابتدا بیتوجه از کنار این اتفاق گذشت تا در نهایت دو روز پیش سرپرست میراث فرهنگی فارس ساخت این سازه را موقت دانست و گفت «این فیلم تاریخی بناست که در شان مردم شیراز باشد و به همین دلیل یکی از فضاهایی که در این مدت مورد استفاده قرار میگیرد مجموعه باغ عفیفآباد است. همچنین این سازه به عمارت باغ عفیفآباد هیچ ضربه و آسیبی نمیزند بلکه به شکل پرتابل است و فاصله لازم هم با بنا رعایت شده و در پایان پروژه نیز باید توسط تهیهکنندگان و با نظارت به صورت ایمن جمعآوری میشود.»
به گفته او یک ناظر از میراث فرهنگی به صورت دائم در همه لوکیشنهای این فیلم تاریخی حضور خواهد داشت و این ناظر هم بر رعایت حریم و حراست از بنای تاریخی نظارت و هم دغدغه دلسوزان را برطرف میکند و «هر چند در این سازه از اسکلت بنایی استفاده شده اما بدون فنداسیون و موقت است و پایان پروژه با ایمنی کامل جمعآوری میشود».
در حالی اعتراضات به ساخت و ساز در باغ عفیفآباد بالا گرفته که دیماه امسال هم خشایار نیکزادفر، مدیرعامل شرکت مادر تخصصی ایرانگردی و جهانگردی وابسته به وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، خبر از دستورالعملی در وزارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری داده بود که بر اساس آن اجازه فیلمبرداری در اماکن تاریخی داده شده. همین مورد هم نگرانیهایی را برای حفاظت از این خانهها به وجود آورد و احمد محیططباطبایی، رئیس ایکوم ایران (کمیته ملی موزهها) ساخت فیلمها و مجموعههای تلویزیونی تاریخی را با توجه به پیشرفت تکنولوژی و همینطور آسیبهای مستقیم و غیرمستقیم فیلمبرداری در موزهها و اماکن تاریخی، ممنوع و غیرضروری دانسته بود. از سوی دیگر پیش از این ساخت فیلم و سریال در داخل بناهای تاریخی رخ داده بود و باعث آسیب فراوان به بناها و گمشدن بعضی آثار شده بود. اما حالا در کنار عمارت اصلی یک باغ تاریخی، یک بنای جدید ساخته شده. بنایی که هرچند میگویند موقت است و جمع میشود اما آثار ساخت و جمعآوری آن تا مدتها بر پیکره باغ عفیفآباد میماند.
این در حالی است که هنوز هیچکس آسیبهای به جا مانده بر جان آثار تاریخی به خاطر ساخت فیلم و سریالها را در گذشته از یاد نبرده. از جمله نمونههای آن میتوان به عمارت «مستوفیالممالک» اشاره کرد که در زمان ساخت سریال «از یادها رفته» پشت درهای بسته، رنگ این بنای قاجاری کامل تغییر داده و حتی در معماری بخشهایی از بنا دست برده شد. سریال «معمای شاه» به کاخ گلستان خسارت وارد کرد و عوامل گروه فیلمسازی «مدار صفر درجه» باعث آسیب رسیدن به دو نقشبرجسته تخت جمشید شدند. اینها البته نمونههایی از تخریب آثار تاریخی به بهانه ساخت سریال و فیلم بوده و حالا باغ عفیف آباد بار دیگر در معرض جدیترین آسیبها قرار دارد.
