بایگانی مطالب نشریه

50 سگ معدوم‌شده بیمار بودند

رسانه‌ها و به ویژه صفحات مجازی اینترنتی گفته بودند 1700، بعضی نوشته بودند 1600 و یک هزار و برخی دیگر نوشته بودند هزاران. صحبت از سگ‌کشی در گندک دماوند است، آن هم با گلوله. این خبر از سه روز پیش افکار عمومی را درگیر کرده و واکنش‌های بسیاری به‌دنبال داشته. در خبرها از مرکز نقاهتگاه و عقیم‌سازی سگ‌های بدون صاحب در منطقه گندک دماوند نقل شده بود که بیش از ۱۰۰۰ سگ با گلوله کشته و دفن شده‌اند. اشاره به کشتن بیش از هزار سگ با هزار گلوله اگرچه به خودی خود غیرممکن به نظر می‌رسد اما سروصدای زیادی به پا کرده است. حالا سرپرست اداره محیط زیست شهرستان دماوند این خبرها را تکذیب کرده و ناچار به توضیح شده است. او گفته حدود ۵۰ سگ‌ بیمار و غیرمفید متعلق به مرکز دفن پسماند کشته شده است و اصلا مربوط به پناهگاه گندک نبوده‌اند.
نقی میرزاکریمی به ایسنا گفت: «اصلا امکان کشتار این تعداد سگ به یکباره وجود ندارد. کشتار سگ‌ها مانند برخی دیگر موضوعات بزرگ‌نمایی شده چرا که هیچ آسیبی به سگ‌های عقیم شده و واکسن‌زده که داخل پناهگاه گندک نگهداری می‌شوند، نرسیده است و سگ‌های کشته شده متعلق به این پناهگاه نبودند.» در فیلم تازه‌ای که از این پناهگاه منتشر شده هم سگ‌های این مجموعه سالم هستند. این در حالی است که مدیر پناهگاه پیش از این گفته بود: «عده‌ای با محبوس کردن مسئول وقت پناهگاه در اتاقی اقدام به کشتار و دفن تمامی سگ‌های پناهگاه کرده‌اند در حالی که از هزار سگ تنها ده، بیست سگ نجات پیدا کرده‌اند.»
میرزاکریمی درباره سگ‌های معدوم‌شده توضیح داد: «این سگ‌ها متعلق به مرکز دفن پسماند در حوالی پناهگاه گندک بودند که بیماری‌های آنها بر اساس گزارش‌هایی که دامپزشکی، شبکه بهداشت، محیط زیست و تمام دستگاه‌های متولی به ستاد کنترل جمعیت سگ ولگرد شهرستان ارسال کردند، تایید شده‌ است.»
او درباره نحوه کشته شدن این سگ‌ها هم توضیح داد: «این سگ‌ها با سلاح گرم کشته نشده‌اند. بر اساس دستورالعمل کنترل جمعیت سگ‌های ولگرد مصوب سال ۸۷، سگ‌های ولگرد باید جمع‌آوری و به مرکز و پناهگاه‌های مجاز انتقال داده شوند. در مراکز عقیم‌سازی، واکسینه و بیماری‌هایشان کنترل شود و در صورتی که متقاضی داشته باشند، سگ‌ها را با شناسنامه، شرایط خاص و اخذ تعهد به عدم رهاسازی در شهر و طبیعت به افراد متقاضی برای نگهداری واگذار می‌کنند. در غیر این صورت سگ‌های غیرمفید و بیمار به روش مرگ با ترحم حذف شوند.»
سرپرست اداره محیط زیست شهرستان دماوند از سوی دیگر اضافه کرد: «کل سگ‌های آن منطقه به ۱۷۰۰ سگ نمی‌رسد و تعداد سگ‌های موجود در پناهگاه نیز حدود ۴۰۰ قلاده است.»
او تنها راه معدوم کردن سگ‌ها را اجرای دستورالعمل مصوب سال ۸۷ دانست و افزود: «وقتی حامیان سگ‌ها در برابر اجرای این دستورالعمل مقاومت می‌کنند باعث افزایش تعداد سگ های بیمار و پراکنده شدن آن‌ها در سطح شهر می‌شوند که در نهایت باعث سلب آسایش و امنیت مردم می‌شوند و این موضوع را تبدیل به یک معضل می‌کند.»
میرزاکریمی با گلایه از فحاشی برخی افراد در فضای مجازی گفت: «با خبرسازی و اعلام کذب این موضوع که محیط‌ زیست و میرزاکریمی دستور کشتار را صادر کرده باعث فحاشی مردم در صفحات اینستاگرامی می‌شوند. ما هیچ وقت دستور این کشتار را صادر نکردیم و تنها سگ‌های غیرمفید را باید طبق دستورالعمل حذف کنیم که سال‌ها این اتفاق نیفتاده است.»

میرزاکریمی: کل سگ‌های آن منطقه به ۱۷۰۰ سگ نمی‌رسد و تعداد سگ‌های موجود در پناهگاه نیز حدود ۴۰۰ قلاده است

او در عین حال گفت: «اتفاق دیروز را تایید نمی‌کنم اما به هر حال تصمیمی گرفته شده است. دقیق اطلاعی ندارم اما ممکن است به روش مرگ با ترحم کشته شده باشند. زنده‌گیری سگ‌های بیمار در مرکز دفن پسماند آسان نیست بنابراین تحت شرایط خاص مجبور به انجام اقدامی مشابه هستیم.»
او محیط زیست را یکی از اعضای کمیته‌های تصمیم‌ گیرنده دانست و درباره وظیفه آن گفت: «محیط زیست وظیفه جمع‌آوری سگ‌های ولگرد، مرگ با ترحم، تشخیص مفید و غیر مفید بودن آنها را ندارد بلکه تنها معضلات محیط زیستی که برای شهروندان ایجاد می‌کنند و مشکلات بهداشتی و بیمارهای مشترک بین حیوان و انسان و خطراتی که برای جامعه دارند را در کمیته اعلام می‌کنیم. درباره کشته شدن سگ‌ها در دماوند نیز ما نظر خود را به کمیته داده بودیم.»
میرزاکریمی در ادامه عنوان کرد: «حذف سگ‌های بیمار و غیر مفید باید در کل کشور اتفاق بیفتد. مشکل ما عدم انجام دستورالعمل است و با افزایش تعداد سگ‌های بیمار مجبور به حذف آن‌ها به روش دیگری می‌شویم. از طرف دیگر کشتار تعداد زیادی سگ با گلوله امکان‌پذیر نیست چون سگ‌ها به محض شنیدن صدای گلوله قرار می‌کنند. با این حال کشتار سگ‌ها به این شکل نادرست است.»

احیای بافت تاریخی بوشهر برای مردم

گرچه عمر «لیان»‏ (نام قدیم بوشهر) به 5هزار سال قبل می‌رسد‏، اما آنچه امروز به عنوان بافت تاریخی شهر شناخته می‌شود شاید ثمره رونقی است که بندر بوشهر در دوره نادرشاه افشار گرفت‎؛ رونقی که ابتدا با اهداف نظامی رنگ دیگری به بوشهر داد و بعدتر جلوه مسکونی هم یافت.
از آن روزگار حالا چهار محله معروف دهدشتی، کوتی، بهبهانی و شنبدی برجای مانده که چند روزی است کلنگ بهسازی گذر مسجد شیخ سعدون محله کوتی آن آغاز شده. این مرمت برای کل محله‌ها‏، گذرها و خانه‌های ارزشمند بافت تاریخی به گفته مدیرکل میراث فرهنگی‏، گردشگری و صنایع دستی بوشهر، به 300 میلیارد تومان اعتبار و زمانی 2 ساله نیاز دارد. نکته مهم و متفاوت ماجرا اما اضافه شدن عنوان «مردمی» به بافت تاریخی بوشهر است تا رنگ زندگی را از این منطقه 38 هکتاری نگیرد.

 

یادگار نادرشاه افشار
نادرشاه افشار با تاسیس پایگاه دریایی در خور بوشهر این بندر را از یک روستای کوچک ماهیگیری به یک بندر مهم تبدیل کرد تا رونق و آبادانی به آن روی آورد و بافت مسکونی یا همان بافت تاریخی فعلی شکل بگیرد. بافت تاریخی بوشهر را به دلیل نوع معماری‏، مصالح و سازگاری با اقلیم از نادرترین و بی‌نظیرترین بافت‌هایی تاریخی کشور می‌دانند.
سازگاری با اقلیم به چند شکل خود را در این بافت به رخ می‌کشد‎؛ کوچه‌های تنگ و باریک که با یک وزش باد کوچک هوای بسیار خنکی را روانه خانه‌ها می‌کنند و نوع معماری خانه‌ها که بالکن‌های چوبی یا شناسیل دارند. شناشیل‌ها فضای خانه را مانند پنجره باز می‌کند و شبکه‌هایی که از جنس چوب هستند نسیم دریا را به فضای داخلی هدایت می‌کنند. این تکه چوب‌هایی که با نظم کنار هم چیده شده وظیفه سایه‌بانی و کاهش دما در فضای داخلی اتاق‌ها را نیز بر عهده دارند.
از سوی دیگر‏، یکی از عناصر اصلی و کاربردی در بافت قدیم، پشت بام‌ها و جان پناه‌ها بوده‌ است. مردم معمولا در شرایط آب و هوایی خاصی، به هنگام شب برای استراحت به پشت بام‌ها می‌رفتند و از هوای دلپذیر پشت‌بام لذت می‌بردند.
چالش‌های امروزی بافت
بافت تاریخی بوشهر با همه زیبایی‌های خود به عنوان یکی از معدود بافت‌های زنده تاریخی در حال حاضر چالش‌هایی هم دارد. فعال اجتماعی بوشهری این موضوع را مطرح می‌کند و توضیح می‌دهد که به دلیل هوای گرم بوشهر در اغلب ماه‌های سال‏، خانه‌ها و گذرها به شکلی ساخته شده که مسیر بادهای شمالی را به خود جلب و خانه‌ها را خنک کند، اما نکته اینجاست که همین الگوی شهرسازی سازگار با محیط‌زیست موجب شده کوچه‌ها و گذرهای بافت تاریخی به قدری باریک باشند که امکان تردد ماشین از آن‌ها وجود نداشته باشد.
مهدی علیپور این مساله را برای حال حاضر یک چالش می‌داند: وقتی گذر ماشین‌رو در بافت تاریخی وجود نداشته باشد‏ نه تنها امکان تردد ماشین‌های امدادی نیست‏ بلکه حتی می‌تواند موجب تشویق ساکنان به ایجاد مسیرها و کریدورهای غلط و غیراستاندارد و تخریب بافت شود در حالی که مثلا گذر محله کوتی طی سال‌های اخیر بدون آسیب به ماهیت بافت و تخریب خانه‌های ارزشمند ایجاد شده است.
در واقع آنچه این کارشناس مطرح می‌کند یعنی گذرها به شکلی ایجاد شوند که بافت تاریخی را شبیه محله‌های نو و جدیدالتاسیس نکنند و از سوی دیگر‏ به قوام و دوام بافت تاریخی و استمرار زندگی در آن کمک کنند.
چالش بعدی از نگاه فعال اجتماعی بوشهری نداشتن سیستم فاضلاب در بافت تاریخی است که موجب شده برخی ساکنان کانال‌هایی در خانه‌های خود حفر و پساب منزل خود را به بیرون هدایت کنند در حالی که ساماندهی فاضلاب باید از سوی دولت و با نظارت اداره کل میراث فرهنگی انجام شود تا بافت ارزشمند تاریخی آسیب نبیند.

قرار است مرمت‌های انجام شده پیوست فرهنگی هم داشته و مردمی باشند به طوری که عنوان بافت در حال حاضر به «بافت تاریخی مردمی بوشهر» تغییر کرده است. مدیرکل میراث فرهنگی‏، صنایع دستی و گردشگری معتقد است این تغییر عنوان با هدف حفظ شور زندگی در بافت تاریخی بوشهر انجام شده است

سامان‌دهی گذرها در سال جاری
بافت بوشهر بیش از 900 خانه را در وسعت 38 هکتاری خود جای داده که از این میان‏، 90 پلاک ثبت ملی شده و ۲۴۰ پلاک هم ارزش تاریخی دارد. در شرایطی که به گفته مدیرکل میراث فرهنگی‏، صنایع دستی و گردشگری بوشهر مرمت کامل این بافت در کف، جداره‌ها، میدانچه‌ها، گذرها و خانه‌های تاریخی به حداقل 300 میلیارد تومان اعتبار و دو سال زمان احتیاج دارد‏، چند روزی است آسفالت‌برداری، بهسازی و کف‌سازی گذر مسجد شیخ سعدون واقع در این بافت و در فاز نخست تا مدرسه ۱۳ آبان با برآورد هزینه یک میلیارد تومان آغاز شده.
اسماعیل سجادی‌منش وعده داده است این سامان‌دهی تا پایان شهریور انجام شود: از مردم خواستیم مطالبات و نیازمندی‌های خود را بگویند و در ابتدا ساماندهی گذر شیخ سعدون به عنوان بزرگترین گذر بافت تاریخی را مطرح کردند. به همین دلیل اعتبار مرمت و ساماندهی آن از محل اعتبار ملی پیش‌بینی شده است.
سامان‌دهی گذرهای بافت تاریخی بوشهر از اولویت‌های این اداره کل در سال جاری است‏، اما علاوه بر حل چالش‌ها‏، قرار است مرمت‌های انجام شده پیوست فرهنگی هم داشته و مردمی باشند به طوری که عنوان بافت در حال حاضر به «بافت تاریخی مردمی بوشهر» تغییر کرده است.
مدیرکل میراث فرهنگی‏، صنایع دستی و گردشگری معتقد است این تغییر عنوان با هدف حفظ شور زندگی در بافت تاریخی بوشهر انجام شده: علاوه بر این قصد داریم محافل فرهنگی را در بافت فعال و دوره‌های آموزشی و فرهنگی برای مردم برگزار و در آینده نزدیک از پویش‌ها، انجمن‌های مردمی و نهادها برای مردمی‌سازی بیشتر بافت دعوت به همکاری کنیم.

کوچه‌های قهر و آشتی
گرچه مدیرکل میراث فرهنگی‏، صنایع دستی و گردشگری از مردمی‌سازی بافت و مرمت‌ها خبر می‌دهد‏، اما نباید فراموش کرد این بافت از گذشته مردمی بوده و مهم‌ترین شاخصه آن کوچه‌های قهر و آشتی است.
کوچه‌هایی که در ابتدا برای هدایت بادهای خنک به خانه‌ها باریک ساخته شدند در ادامه به کوچه‌های قهر و آشتی مشهور شدند‏ به طوری که 2 نفر که با هم قهر بودند نمی‌توانستند بدون آشتی کنان از کنار هم عبور کنند. نکته دیگر پنجره‌های نزدیک به هم خانه‌های دو طرف کوچه‌ها بوده است که موجب شده مردم تعامل نزدیکی از این پنجره‌ها با هم داشته باشند و حتی غذای خود را از این طریق با هم شریک شوند. اسماعیلی‌منش هم تاکید می‌کند این الگو در مرمت‌ها مورد توجه است و فراموش نشده.
××
مرمت بافت تاریخی بوشهر در سال‌های گذشته بیشتر به شکل تک بنا انجام شده بود و حالا به صورت محور در دستور کار قرار گرفته‎؛ اتفاقی که به گفته محمد هادی رستمیان‏، معاون امور عمرانی استانداری بوشهر می‌تواند با توجه دستگاه‌های متولی محدوده را به کانون فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی در شهر بدل کند. در حال حاضر علاوه بر گذر شیخ سعدون‏، مرمت مجلسی عصفور‏، گذرهای رفیعی- رشیدی و مسجد جمعه در حال مرمت هستند که از این میان مسجد جمعه قرار است تا ایام عزاداری محرم آماده شود.

درباره حجاب باید منطقی و به دور از احساساتِ بی‌مورد، ورود کرد

رهبر انقلاب اسلامی صبح روز چهارشنبه در دیدار ائمه‌جمعه سراسر کشور، نماز جمعه را در سلسله قدرت نرم نظام اسلامی، حلقه‌ای بسیار مهم و فریضه‌ای استثنایی خواندند و تأکید کردند: امام‌جمعه سخنگوی انقلاب اسلامی است و یکی از وظایف اساسی او بازتولید مفاهیم معرفتی و مبانی انقلابی و پاسخگویی به شبهات با زبان روز و تبیین مستدل آنها و رفتار پدرانه با همه است. به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ایشان در ابتدای سخنان خود با گرامی‌داشت ایام متعلق به اهل‌بیت علیهم‌السلام، به بیان اهمیت جایگاه نماز جمعه پرداختند و با اشاره به جایگاه استثنایی آن در میان فرائض دینی گفتند: «پیوند میان توجه به خدا و حضور و اجتماع مردمی»، «ذکر و یاد خدا به‌صورت دسته‌جمعی و نزول برکات آن بر جمع»، «استمرار بدون توقف نماز جمعه در هر هفته»، «پایگاهی مهم برای طرح مسائل مختلف جامعه اعم از مسائل فکری، خدمات اجتماعی، همکاری‌های عمومی و آمادگی‌ها و بسیج نظامی» و «آمیختن معنویت با سیاست» از مهمترین ویژگی‌های نمازجمعه است که آن را تبدیل به ظرفیت عظیم و فرصت فوق‌العاده کرده است.

رهبر انقلاب گفتند: چند سال قبل، در جلسه‌ای، از من سؤال شد که در موضوع زن، در مقابل غرب چه دفاعی دارید که من گفتم «دفاع ندارم، حمله دارم. آنها که زن را تبدیل به کالا کرده‌اند، باید دفاع کنند و پاسخ دهند». چرا به یک‌باره و بار دیگر رسانه‌های رسمی و دولتی آمریکا و انگلیس و مزدورانشان به بهانه حجاب، موضوع زن را مورد هجوم قرار داده‌اند؟ و آیا واقعاً غربی‌ها مدافع حقوق زن ایرانی هستند؟

رهبر انقلاب افزودند: نماز جمعه با چنین ویژگی‌هایی، حلقه‌ای مهم در سلسله قدرت نرمِ مُفصل و طولانی نظام اسلامی است. ایشان سپس با طرح این سؤال که «آیا در جمهوری اسلامی توانسته‌ایم، نماز جمعه را در جایگاه رفیع و شایسته خود قرار دهیم» گفتند: به نظر می‌آید کوتاهی‌هایی داشته‌ایم که باید همت کنیم تا این کوتاهی‌ها برطرف شود که در این میان، برخی مسائل بر عهده شخص ائمه‌جمعه است و برخی هم بر عهده مدیریت کلان ائمه جمعه.
رهبر انقلاب اسلامی درخصوص ائمه‌جمعه به دو موضوع اشاره کردند: ۱- منش و روش و شیوه زندگی امامان جمعه ۲- محتوای خطبه‌های نماز جمعه. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره منش و روش امام‌جمعه گفتند: امامان جمعه همانگونه که در خطبه‌های نماز جمعه، همه را امر به تقوا می‌کنند، خود نیز باید در تحصیل تقوا و عمل به آن حداکثر تلاش خود را انجام دهند زیرا اگر غیر از این باشد، نتیجه عکس خواهد داد. ایشان «رفتار پدرانه با همه» را از دیگر الزامات رفتار و منش امام‌جمعه دانستند و افزودند: در نماز جمعه قشرها و سلایق مختلف حضور دارند، رفتار امام‌جمعه باید همانند رفتار پدر با فرزندان خود باشد و باید همه را بر سر سفره معنویت و دین بنشاند.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به جشن میلیونی غدیر در تهران و حضور قشرها و ظواهر مختلف، آن را پدیده‌ای عجیب خواندند و خاطرنشان کردند: در این جشن همه جور آدمی حضور داشتند و همه نیز با وجود تفاوت‌های ظاهری طرفدار دین هستند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: من در یکی از سفرهای استانی در جمع علمای آن استان به حضور افراد مختلف در مراسم استقبال اشاره کردم و گفتم در میان مردم، افرادی گریه می‌کردند که شاید شما در برخورد با آنها احتمال دهید که حتی اعتقادی به دین ندارند در حالی که همه آنها معتقد به دین هستند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در توصیه بعدی، امامان جمعه را به سلوک مردمی یعنی حضور در بین مردم و گفتگو با آنان توصیه کردند و افزودند: صِرفِ رفتن بین مردم کار مهمی است بنابراین از مردم فاصله نگیرید و ارتباطات خود را به یک گروه خاص محدود نکنید، البته در طول این سال‌ها، شبکه امامت جمعه جزو مردمی‌ترین نهادهای انقلابی بوده است. «ارتباط با جوانان و تدارک دیدن سازوکار مناسب برای آن» توصیه دیگر رهبر انقلاب بود. ایشان با اشاره به فعالیت گروه‌های پُر شمار جوان، خودجوش، گمنام و بی‌ادعا در سراسر کشور، وظیفه ائمه‌جمعه را ارتباط با این گروهها و حمایت از آنان خواندند و گفتند: شرکت در خدمات اجتماعی، همچون کمک به مردم در حوادث طبیعی و در مقابله با کرونا و جمع‌آوری کمک‌های مؤمنانه برای نیازمندان جزو کارهای لازم امامان جمعه است که بعضی از ائمه‌جمعه نیز انصافاً در این زمینه خوش درخشیده‌اند.
رهبر انقلاب اسلامی در این زمینه تأکید کردند: ما طرفدار عدالت هستیم و پرچم آن را بلند کرده‌ایم اما تحقق عدالت بدون کمک به طبقه محروم و مستضعف معنا ندارد. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در توصیه‌ای دیگر، با قدردانی از تلاش‌های ستادهای برگزاری نماز جمعه در سراسر کشور، ائمه‌جمعه را به نظارت بر سلامت این ستادها سفارش کردند و با تأکید بر پرهیز از ورود در فعالیت‌های اقتصادی، خاطرنشان کردند: از فعالیت اقتصادی حتی به‌عنوان تأمین هزینه‌های نماز جمعه باید اجتناب شود چرا که آثار منفی ورود بعضی از آقایان محترم به این فعالیت‌ها، هنوز هم دامن‌گیر نظام اسلامی است. ایشان اداره تشکیلات روحانیت و حوزه‌های علمیه را همواره مردمی خواندند و افزودند: حوزه‌های علمیه، مراجع و فضلای حوزه، وابسته به مردم هستند و احتیاجی به دولت‌ها و قدرت‌ها ندارند و این یک افتخار و امتیاز است. به همین علت است که حوزه‌های علمیه در قضایای مختلف توانسته‌اند بدون رودربایستی با دولتها در کنار مردم بایستند. بنابراین نمازجمعه نیز باید به همین شکل و با کمک‌های مردمی اداره شود.
رهبر انقلاب در ادامه به بیان چند نکته درباره خطبه‌های نمازجمعه و محتوای آنها پرداختند. ایشان، خطبه نمازجمعه و خطیب آن را سخنگوی انقلاب اسلامی و تبیین‌کننده و مطالبه‌گر مبانی انقلاب خواندند و افزودند: هنر بزرگ خطیب جمعه این باشد که مفاهیم معرفتی و انقلابی همچون مسئله بسیار مهم عدالت، استقلال، حمایت از مستضعفین و پیروی از شریعت را متناسب با نیازهای روز و با ادبیات جدید بازتولید کند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تأکید بر اینکه خطبه‌ها باید پُر مغز، آموزنده و پاسخگوی سوالات عمومی باشد، گفتند: ادبیات خطبه باید گرم، صمیمی، اتحاد آفرین، امیدبخش، بصیرت‌افزا و آرامش‌بخش به مردم باشد نه آنکه موجب اضطراب، حاشیه‌سازی، تلاطم روحی، بدبینی به وضع کنونی و آینده شود و برای هجمه معاندان نیز دستاویز ایجاد کند. ایشان یک ماموریت مهم خطبه‌های نماز جمعه را مقابله با شبهه‌پراکنی‌های دائم بدخواهان دانستند و گفتند: میدان رزم امروز، میدان قدرت نرم است و دشمن در این میدان با شبهه‌افکنی به دنبال رخنه در دژ مستحکم ایمان مردم و از بین بردن آنان است چرا که عامل پیروزی انقلاب اسلامی و ایستادگی مردم در دفاع مقدس و فتنه‌ها و هر عرصه دیگر، ایمان مردم بوده است.

رهبر انقلاب اسلامی با بیان این‌که «ما طرفدار عدالت هستیم و پرچم آن را بلند کرده‌ایم اما تحقق عدالت بدون کمک به طبقه محروم و مستضعف معنا ندارد»، بر پرهیز از ورود ائمه جمعه در فعالیت‌های اقتصادی تاکید و خاطرنشان کردند: از فعالیت اقتصادی حتی به‌عنوان تأمین هزینه‌های نماز جمعه باید اجتناب شود چرا که آثار منفی ورود بعضی از آقایان محترم به این فعالیت‌ها، هنوز هم دامن‌گیر نظام اسلامی است

رهبر انقلاب، کار بزرگ جمهوری اسلامی را باطل کردن نقطه مرکزیِ هویتِ تمدن غرب یعنی «تفکیک دین از سیاست» خواندند و افزودند: جمهوری اسلامی با شعار دین، نه تنها خود را حفظ کرد، بلکه با پیشرفت ایران تلاش طولانی غربی‌ها برای ناسازگار نشان دین و سیاست را به چالش کشید بنابراین مافیای قدرت‌های غربی که در راس آن صهیونیست‌ها و سرمایه‌داران آن هستند و آمریکا نیز ویترین آنها است، از این حقیقت درخشان عصبانی، و دائماً در حال طراحی برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی هستند.
رهبر انقلاب در ادامه به مسائلی که در روزهای اخیر درباره موضوع زن و حجاب مطرح است اشاره کردند و گفتند: این موضوعات از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی همواره مطرح بوده است و اخیراَ هم بار دیگر به بهانه حجاب، همان تلاش‌های ناکام در حال تکرار است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: چند سال قبل، در جلسه‌ای، از من سؤال شد که در موضوع زن، در مقابل غرب چه دفاعی دارید که من گفتم «دفاع ندارم، حمله دارم. آنها که زن را تبدیل به کالا کرده‌اند، باید دفاع کنند و پاسخ دهند». ایشان با طرح این سوال که «چرا به یک‌باره و بار دیگر رسانه‌های رسمی و دولتی آمریکا و انگلیس و مزدورانشان به بهانه حجاب، موضوع زن را مورد هجوم قرار داده‌اند؟ و آیا واقعاً غربی ها مدافع حقوق زن ایرانی هستند؟»، گفتند: غربی‌ها همان‌هایی هستند که اگر می‌توانستند آب را به روی ملت ایران ببندند، می‌بستند، همانطور که داروی کودکان پروانه‌ای را تحریم کرده‌اند و اجازه نمی‌دهند به این کودکان دارو برسد؛ حالا غربی‌ها واقعاَ دلسوز زن ایرانی هستند؟
رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: حقیقت قضیه این است که زنِ با شرف و با استعداد ایرانی یکی از بزرگ‌ترین و مهمترین ضربه‌ها را به ادعاها و دروغ‌های تمدن غربی زده است و آنها از این موضوع به‌شدت عصبانی هستند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای گفتند: غربی‌ها سال‌ها است که می‌گویند تا زمانی که زن از قیود اخلاقی و شرعی رها نشود، نمی‌تواند پیشرفت کند و به مدارج عالیِ علمی، سیاسی و اجتماعی برسد اما زن ایرانی در بیش از چهل سال گذشته توانسته است با حجاب اسلامی و چادر در میدان‌های مختلف علمی، اجتماعی، ورزشی، سیاسی، مدیریتی، اقتصادی و فرهنگی حاضر شود و به موفقیت‌ها و سربلندی‌های بزرگ دست یابد. ایشان تاکید کردند: موفقیت‌های زن مسلمان ایرانی باطل‌کننده تلاش‌های دویست، سیصد ساله غربی‌ها بوده و به همین علت آنها از زن ایرانی عصبانی هستند و به بهانه حجاب، اقدام به شبهه‌افکنی و فضاسازی می‌کنند.
رهبر انقلاب با اشاره به مطرح شدن موضوع حجاب در خطبه‌های نماز جمعه در هفته گذشته و همچنین در فضای مجازی و رسانه‌ها، خاطرنشان کردند: در این موضوعات باید بسیار متین و منطقی و به دور از احساساتِ بی‌مورد، ورود کرد و باید با دلایل روشن، آن منطق استعماری غربی افشا و تبیین شود. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، تبیینِ همراه با متانت و اِتقان را در موارد دیگر نیز ضروری دانستند و افزودند: ممکن است در منطقه‌ای ناهنجاری وجود داشته باشد که امام‌جمعه با در نظر گرفتن همه ملاحظات، تصمیم به مطرح کردن آن در نمازجمعه دارد که باید با کیفیت مناسب و متناسب با جایگاه امام‌جمعه باشد.
رهبر انقلاب با تأکید مجدد بر مقابله با شبهات دشمن و لزوم جدی گرفتن وظیفه جهاد تبیین، گفتند: برخی افراد در جنگ سخت و در مقابل ضربات شمشیر ایستادگی کردند اما در میدان جنگ نرم و در مقابل شبهات زمین خوردند که البته یکی از دلایل این اتفاق، دنیاطلبی است. ایشان، توصیه‌های بیان‌شده خطاب به ائمه‌جمعه را برای سخنرانی‌های ایام محرم نیز صادق دانستند و با تأکید بر ضرورت جذب مخاطب و تلاش برای ارتقاء اجتماع مردم در نمازهای جمعه، افزودند: برخلاف برخی افراد که مدعیِ ضعیف شدن اعتقادات مردم هستند، مراسم‌های بزرگی همچون جشن غدیر، عزاداری‌های محرم و صفر، راهپیمایی اربعین و کمک‌های مالی مردم به حوزه‌های علمیه نشان‌دهنده قوی‌تر شدن ایمان و دین‌داری عمومی است و نباید ناتوانیِ فردی در جذب مردم به یک اجتماع به حساب بی‌دینی مردم گذاشته شود چرا که مردم در میدان هستند و این ما هستیم که باید با عمل به وظایف، خود را از میدان کنار نکشیم. در ابتدای این دیدار، حجت‌الاسلام والمسلمین حاج‌علی‌اکبری رئیس شورای سیاستگذاری ائمه‌جمعه با اشاره به برگزاری فریضه نماز جمعه در ۹۰۰ پایگاه در سراسر کشور، گزارشی از رویکردها، برنامه‌ها و فعالیت‌های ناظر به افزایش کیفیت نمازهای جمعه بیان کرد.

مذاکرات بی‌حاصل برای حقابه

دیپلماسی محیط زیستی دولت‌ها در ایران تاکنون ثمره چشمگیری نداشته است. مذاکرات ایران و افغانستان بر سر حقابه هامون هنوز هم پس از چند سال بی‌نتیجه مانده است. سیاست ایران درباره سدسازی‌های مناقشه‌برانگیز ترکیه هم روشن نیست. هنوز اطلاعات دقیقی از دستاوردهای مذاکرات اخیر ایران با کشورهای همسایه هم منتشر نشده است هر چند رییس سازمان حفاظت محیط زیست درباره اثربخش بودن این مذاکرات اظهار امیدواری کرده است. حالا در چنین شرایطی وزیر نیرو می‌گوید این بار خودش قصد دارد که وارد میدان شود و به افغانستان برود. در عین حال به نظر می‌رسد این مذاکرات صرفا جنبه فنی ندارد و عوامل سیاسی هم در توفیق یا شکست آن‌ها دخیل هستند.

 

مسئولان ایرانی بارها در یک سال اخیر به طرف افغانستانی توصیه کرده بودند که به تخصیص حقابه هامون از رود هیرمند (هلمند) پایبند باشد.
سعید خطیب‌زاده، سخنگوی سابق وزارت امور خارجه فروردین ‌ماه امسال درباره این موضوع گفته بود: «رودخانه هیرمند دارای رژیم حقوقی تعریف شده‌ای است و بر اساس قرارداد بین ایران و افغانستان، حقابه ایران کاملا مشخص بوده و دولت افغانستان هم به این حقابه متعهد است. البته حقابه طبیعت و صیانت از حیات هامون‌ها موضوع جداگانه‌ای است که از مدت‌ها قبل با دولت افغانستان در حال مذاکره است و خوشبختانه اهمیت‌ حیات هامون‌ها و ضرورت تامین حقابه آنها مورد توجه دولت افغانستان نیز می‌باشد.» او هشدار هم داده بود که خشک‌ شدن هامون‌ها آسیب‌های جدی از جمله طوفان های شن برای مردم در هر دو سوی مرز در پی خواهد داشت. اما اظهارات خوشبینانه و دیپلماتیک سخنگوی سابق وزارت خارجه در زمین واقعیت معادلی پیدا نکرده گویی که طرف افغانستانی ملاحظات متعددی برای رسیدن به توافق با ایران دارد.

رئیس جمهور هم دیروز با تاکید بر پیگیری جدی موضوع حقابه ایران از افغانستان، دستور داد سایر راهکارهای موجود برای تامین آب شرب و کشاورزی مردم سیستان و بلوچستان در اولویت کاری وزارتخانه‌های مربوطه قرار گیرد

رئیس سازمان محیط زیست اخیرا با اشاره به آخرین وضعیت رهاسازی حقابه رودخانه هیرمند گفته است: «مسئولان افغانستان زیر بار اعداد و ارقام ایران درباره حقابه هیرمند نمی‌روند.» به نوشته ایسنا علی سلاجقه این را هم اضافه کرده که «وزارت نیرو با همتایان خود در کشور افغانستان جلسه داشته است اما متاسفانه این جلسات به نتیجه نرسیده است چون طرف مقابل زیر بار اعداد و ارقام ما نمی‌رود.» حالا در این شرایط وزیر نیرو می گوید قصد دارد به افغانستان سفر کند. علی اکبر محرابیان دیروز در حاشیه نشست هیات دولت به خبرنگاران گفت: « تقویت دیپلماسی آب و انرژی اولویت سیاست خارجی دولت مردمی بوده و شخص رئیس‌جمهور با دقت ویژه‌ای این مسائل را پیگیری می‌کند.» او با این مقدمه به مساله مذاکرات آبی ایران و افغانستان هم اشاره کرد: «در موضوع هیرمند، تاکنون طرف افغانستانی در کلام ابراز به تحقق حقابه ایران را انجام داده که قدم مثبتی بوده اما به هیچ عنوان برای ما کافی نیست. در مسئله هیرمند ضرورت ایجاد می‌کند که شخصا وارد روند مذاکرات شوم و برنامه‌ریزی برای سفر به افغانستان به منظور پیگیری این مسئله را در دستور کار داریم.»
حشمت‌الله فلاحت پیشه، رییس اسبق کمیسیون اصل 90 مجلس اخیرا در گفت‌وگو با «پیام ما» سیاست کشورهای منطقه خاورمیانه درباره آب و محیط زیست را خصمانه توصیف کرده و گفته بود: «کشورهای منطقه بی‌رحمانه اقدام به دستکاری وضعیت آب‌های منطقه کردند. ترکیه با طراحی و اجرای پروژه‌های عظیم عمرانی در حوزه آب، به‌نحوی اقدام کرد که در حال حاضر ۵ تا ۶ برابر آورد آبی رودخانه‌ها، سدسازی صورت گرفته است. این تنها ترکیه نبود که با چنین نگاهی اقدام به سدسازی کرده و دیگر کشورها نیز هر کدام به‌نسبتی در وضعیتی که امروز کل منطقه به آن دچار شده، مقصرند. کما اینکه ایران، عراق، افغانستان و حتی سوریه صرف‌نظر از این‌که با کدامیک از کشورها روابط دوستانه‌تر و با کدامیک روابط دیپلماتیک محدودتری دارند و به‌رغم این‌که این کشورها در ارتباطات سیاسی‌شان با همسایگان، روابطی متفاوت از دشمنی تا دوستی در نوسان بود، در موضوع آب همگی برخوردی دشمنانه را پیش گرفته و هر کدام تا حدودی در برافروختن آتش این جنگ دخیل بودند.» شاید همین وضعیت بغرنج موجب شده تا رئیس جمهور هم بار دیگر بر ضرورت مذاکرات محیط زیستی با همسایگان و به خصوص افغانستان تاکید کند.

وزیر نیرو: در موضوع هیرمند، تاکنون طرف افغانستانی در کلام ابراز به تحقق حقابه ایران را انجام داده که قدم مثبتی بوده اما به هیچ عنوان برای ما کافی نیست. در مسئله هیرمند ضرورت ایجاد می‌کند که شخصا وارد روند مذاکرات شوم و برنامه‌ریزی برای سفر به افغانستان به منظور پیگیری این مسئله را در دستور کار داریم

کوتاه نمی‌آییم
رئیس جمهور هم دیروز با تاکید بر پیگیری جدی موضوع حقابه ایران از افغانستان، دستور داد سایر راهکارهای موجود برای تامین آب شرب و کشاورزی مردم سیستان و بلوچستان در اولویت کاری وزارتخانه‌های مربوطه قرار گیرد. ابراهیم رئیسی در جلسه هیأت وزیران، وزرای امور خارجه و نیرو را مامور پیگیری حقابه ایران از رود هیرمند کرد و گفت: دولت مردمی در پیگیری حقوق ملت به هیچ عنوان کوتاه نخواهد آمد.
او همچنین به وزارتخانه‌های مربوطه ماموریت داد که سایر راه‌های تامین آب شرب و آب کشاورزی برای مردم استان سیستان و بلوچستان از جمله از طریق حفر چاه‌های ژرف و اختصاص دکل‌های ویژه را پیگیری کنند.
این سخنان رئیس جمهوری گویای این نکته است که به رغم همه تاکیدها بر دیپلماسی باید راههای جایگزین تامین آب را هم در منطقه شرق کشور دنبال کرد. چرا که روشن نیست مذاکرات آبی ایران و افغانستان مشروط به چه پارامترهای سیاسی دیگری است و آیا اساسا در کوتاه مدت به نتیجه می‌رسد یا نه. از سوی دیگر حتی به نتیجه رسیدن این مذاکرات هم نمی‌تواند فارغ از مباحث محیط زیستی پاسخگوی همه نیاز آبی سیستان و بلوچستان باشد. شاید دولت کنونی هم مانند دولت حسن روحانی به این نتیجه برسد که طرحی دیگر برای تامین آب سیستان تهیه کند. اقدامی که در دولت گذشته در سکوت خبری انجام شد اما از سرنوشت اجرای آن خبری در دست نیست.

تغییر اقلیم، این بار در افغانستان

آخرین خبرها از افغانستان درباره پناهجویان است، درباره عقبگرد در حقوق زنان که با قدرت گرفتن طالبان اتفاق افتاد و درباره 13 میلیون کودک نیازمند کمک. این میان اما به نظر می‌رسد اتفاقاتی از قلم افتاده؛ مثل تغییر اقلیم و خشکسالی، سیلاب و به خطر افتادن امنیت غذایی. گزارش تازه گاردین درباره آثار تغییر اقلیم در این کشور به بی‌توجهی به فاجعه اقلیمی افغانستان اشاره دارد و می‌گوید، این مشکلات از بیرون به افغانستان تحمیل شده و بیشتر به دو کشور چین و پاکستان اشاره دارد، آن هم در حالی که برای قدرت حاکم در این کشور تغییر اقلیم موضوعی جدی نیست.

 

همین بی‌توجهی اوضاع را نگران‌کننده‌تر می‌کند؛ بی‌تفاوتی به بلایای طبیعی که تکرار و شدت آنها به دنبال اثرات تغییر اقلیم بیشتر شده است. شادی‌خان سیف، روزنامه‌نگار افغان در این گزارش که تصویری از سیل‌ ناگهانی هفته‌های پیش که «به دلیلی موج بی‌امان باران‌های ناگهان و ذوب‌شدن یخچال‌های طبیعی» در افغانستان به راه افتاد، به آن ضمیمه شده، نوشته است: «رسانه‌ها خشونت را دوست دارند» و این اصطلاح به ویژه درباره اخباری که از افغانستان بیرون می‌آید صادق است. در زمان حضور نیروهای آمریکایی، افغانستان سرخط خبرهای جهان بود اما حالا که آنها رفته‌اند، از جان‌هایی که به دلیل بحران اقلیمی به خطر می‌افتد خبری نیست.آنچه این روزها درباره افغانستان مخابره می‌شود، بیشتر مربوط به زمانی است که آژانس‌های بزرگ خیریه بین‌المللی پوسترهایی از تصاویر زنان و کودکان گرسنه برای کمک‌های مالی جمع‌آوری می‌کنند یا وقتی که فاجعه‌ای در این کشور رخ می‌دهد، مثل زلزله 22 ژوئن 2022. اما در حالی که شما در حال خواندن این سطور هستید، در کشور ویران‌شده از جنگ، بسیاری از شهرها و روستاها در اثر سیلاب‌های ناگهانی که هفته‌ها پیش با موج بی‌امان باران‌های نابهنگام و ذوب شدن یخچال‌های طبیعی به وجود آمد، زیر آب مانده‌اند. این بارش و سیلاب‌ها، جان آدم‌ها را گرفته و معیشت مردمی که با کمک‌های اندک خارجی زنده مانده‌اند را به حاشیه برده است.

در ارتفاعات مرکزی پس از یک دوره طولانی و فلج‌کننده خشکسالی، درست زمانی که کشاورزان به‌شدت در حسرت باران‌های معمول فصل بهار بودند، برای مدت کوتاهی برف بارید. پس از آن توفان‌های تگرگ شدید وزیدن گرفت و باغ‌ها را ویران کرد و بارانی بارید که محصولات گندم را از بین برد. هیچ یک از این رویدادها از نظر آب و هوای این کشور محصور در خشکی، با جمعیت نزدیک به 40 میلیون نفر، به هیچ وجه نرمال نیست

به گفته سخنگوی وزارت مقابله با حوادث اضطراری دولت موقت طالبان، در سیل اخیر (سه روز پیش) در ده ولایت افغانستان از جمله میدان‌وردک، پکتیکا، ننگرهار، نورستان، پروان و پنجشیر، 23 نفر کشته و 20 تن دیگر مصدوم شده‌اند. این سیلاب در دو روز 2500 خانه را در این ولایت‌ها تلف کرد و جان 2 هزار حیوان را هم گرفت. به جز این، در طول یک ماه گذشته بر اثر جاری شدن سیلاب در 20 ولایت افغانستان بیش از 90 نفر جان خود را از دست داده و حدود 120 نفر نیز زخمی شده‌اند و خسارات مالی بسیاری به جای مانده است.
این اتفاقات نرمال نیست
علاوه بر جان آدم‌ها، امنیت غذایی مردم هم با وقوع این بلایا به خطر افتاده است. اکنون در افغانستان اوج فصل برداشت تابستان است؛ فصلی که کشاورزان میوه‌ها و محصولات را برداشت و برای زمستان پیش رو می‌کنند. اما در ارتفاعات مرکزی پس از یک دوره طولانی و فلج‌کننده خشکسالی، درست زمانی که کشاورزان به‌شدت در حسرت باران‌های معمول فصل بهار بودند، برای مدت کوتاهی برف بارید.
پس از آن توفان‌های تگرگ شدید وزیدن گرفت و باغ‌ها را ویران کرد و در نهایت بارانی بارید که محصولات گندم را از بین برد. هیچ یک از این رویدادها از نظر آب و هوای این کشور محصور در خشکی، با جمعیت نزدیک به 40 میلیون نفر، به هیچ وجه نرمال نیست.
یخچال‌های طبیعی در هیمالیا با سرعتی عجیب در حال ذوب شدن هستند و سیل‌های مرگبار را از کوه‌های استان‌های شمالی به دشت‌های جنوب سرازیر می‌کنند. این یخچال‌های طبیعی که با سرعتی بالا در حال نابودی‌اند، راه نجات افغان‌هایی هستند که به شدت به نهرها و رودخانه‌های طبیعی متکی‌اند. با وجود این، در چند دهه گذشته هیچ اقدام توسعه‌ای در زمینه حفظ، ذخیره و توزیع آب در سطح ملی انجام نشده است. از سوی دیگر سطح آب‌های زیرزمینی با سرعت هشداردهنده‌ای در حال کاهش است، چرا که این تنها منبع مردم محلی برای دست یافتن به آب بوده است.
پیش از آخرین بارندگی‌ها، خشکسالی آنقدر شدید و موج گرما آنقدر تند بود که منجر به وقوع آتش‌سوزی‌های متعدد در جنگل‌های شرق و جنوب افغانستان شد. این یک تراژدی تلخ بود. مردم محلی در ولایات آسیب‌دیده خوست و نورستان مجبور شدند برای خاموش کردن از جوانان هر محله کمک بگیرند؛ آنها با دست خالی و فقط با حمل سطل‌های آب و شن، شب و روز برای مهار آتش جنگل‌ها تلاش کردند.
بحران آب و هوا در این کشور به قدری واقعی است که احتمالاً در ماه‌های آینده بحران غذایی دیگری آغاز خواهد شد. همه اینها در شرایطی است که تحویل کمک‌های مالی به افغانستان تحت‌ شعاع تهاجم روسیه به اوکراین قرار گرفته است. این روند منجر به بروز اختلالات زنجیره تامین کمک‌ها، تورم و خستگی اهداکنندگان شده است.
رسانه‌ها مقصر نیستند
نویسنده گاردین از بی‌توجهی رسانه‌های بین‌المللی به وضعیت افغانستان انتقاد کرده، با این حال اذعان کرده است که رسانه‌ها مقصر وضعیت به‌وجود آمده نیستند، اما می‌توانند برای حل آن کمک بیشتری انجام دهند.
آیا فقط رسانه‌ها مقصر این وضعیت هستند؟ نه. آیا آنها می‌توانند کمک بیشتری انجام دهند؟ بله؛ همانطور که آلوده‌کنندگان عمده محیط زیست باید مسئولیت بدبختی‌هایی را که بر مردمی که در دست طالبان رها شده‌اند، بپذیرند.
قبل از اینکه افغانستان وارد بحران کنونی شود، به این کشور وعده کمک مالی از صندوق آب و هوای سبز داده شده بود، اما با سقوط کابل به دست طالبان، به نظر می‌رسد که جهان به سادگی کشور را رها کرده و بر فجایع روزافزون چشم بسته است.

پیش از آخرین بارندگی‌ها، خشکسالی آنقدر شدید و موج گرما آنقدر تند بود که منجر به وقوع آتش‌سوزی‌های متعدد در جنگل‌های شرق و جنوب افغانستان شد. این یک تراژدی تلخ بود. مردم محلی در ولایات آسیب‌دیده خوست و نورستان با دست خالی و فقط با حمل سطل‌های آب و شن، شب و روز برای مهار آتش جنگل‌ها تلاش کردند

چشم طمع چین و پاکستان به منابع افغانستان
در میان همه این‌ها، همسایگان افغانستان با قراردادهای نامطلوب با طالبان، زمینه دسترسی به منابع طبیعی سرشار افغانستان با قیمت‌های بسیار ارزان‌تر از بازار جهانی را برای خود مهیا کنند.
چین به منابع غنی لیتیوم، آهن و مس افغانستان و ذخایر زیرزمینی نفت آن چشم طمع دوخته است و در همین حال پاکستان نیز زغال‌سنگ افغانستان را به قیمتی بسیار نازل می‌خرد و با این کار آلودگی محیط زیست و همچنین ذوب‌شدن یخچال‌های طبیعی هیمالیا را تسریع کرده است. برای پاکستان، کشوری که با شرایط سخت مالی دست و پنجه نرم می کند، جریان ثابت برداشت زغال‌سنگ به راه‌اندازی نیروگاه‌ها و احیای شبکه ریلی کمک‌کننده است.
نیاز پاکستان به زغال‌سنگ، مقامات این کشور را بر آن داشت تا به دنبال راهی برای برداشت شبانه‌روزی و بدون توقف از این منبع باشند؛ امتیازی که حتی در اوج روزهای درگیری که هزاران افغان خسته از جنگ به نقاط مختلف کشور می‌گریختند هم ارائه نشد.
جست‌وجو برای ثروت معدنی بکر افغانستان حتی اندرو فارست، ثروتمندترین مرد استرالیا را فقط چند هفته قبل از تسلط طالبان راهی این کشور کرد.
گزارش‌دهی درباره فجایع محیط زیستی در افغانستان مهم است، زیرا می‌تواند به عنوان یک کاتالیزور برای کل جنبش محیط زیستی در سراسر جهان عمل کند تا متخلفان و آلوده‌کنندگان را مورد بازخواست قرار دهد.
می‌توان درباره مسائل سیاسی در این کشور مناقشه کرد، اما فاجعه اقلیمی که افغانستان با آن روبه‌روست، از بیرون به آن تحمیل شده است. اکنون زمان آن فرا رسیده است که جهان و آلاینده‌های همسایه و منطقه مسئولیت خود را بر عهده بگیرند.

مراد طاهباز به مرخصی آمد

پس از گذشت حدود 5 سال، مراد طاهباز، یکی از فعالان محیط زیست زندانی به مرخصی آمد.
حجت کرمانی، وکیل مراد طاهباز این خبر را تایید کرد و به ایسنا گفت: «آقای طاهباز امروز (چهارشنبه) با پابند الکترونیکی به مرخصی اعزام شد.»
مراد طاهباز یکی از هفت زندانی محیط زیستی است که از ۲۰ دی ماه ۹۶ در پرونده موسوم به «فعالین محیط زیست» بازداشت شده بود و در نهایت به ۱۰ سال حبس محکوم شد. دیروز اما سرانجام بعد از حدود ۵ سال زندان به مرخصی آمد.
وکیل طاهباز همچنین ابراز امیدواری کرد دیگر زندانیانی که سال‌های طولانی از حق مرخصی محروم بوده‌اند نیز از جمله سیامک نمازی که نزدیک ۷ سال است بدون یک روز مرخصی در زندان به سر می‌برد، بتوانند از این حق قانونی خود برخوردار شوند.
کرمانی پیش از این در دی‌ماه 99 نیز درباره موافقت نکردن با درخواست مرخصی فعالان محیط زیست به «پیام ما» گفته بود: «ما به دفعات برای مرخصی درخواست کرده‌ایم و گفته‌اند باید این درخواست بررسی شود، استعلامات لازم انجام شود و در نهایت اطلاع خواهند داد که با مرخصی موافقت می‌شود یا خیر. بر اساس قانون افرادی که یک سوم مجازاتشان را گذراندند می‌توانند هر چهار ماه برای پنج روز مرخصی داشته باشند.»
هومن جوکار، امیرحسین خالقی، سام رجبی، طاهر قدیریان، نیلوفر بیانی، سپیده کاشانی، مراد طاهباز، کاووس سید امامی و عبدالرضا کوهپایه ۹ فعال محیط‌ زیست بودند که بهمن و اسفند ماه ۹۶ به اتهام جاسوسی بازداشت و روانه زندان اوین شدند.
کاووس سید امامی البته ۲ هفته پس از بازداشت در زندان جان خود را از دست داد. مرگ او واکنش‌هایی گسترده‌ای به ‌همراه داشت و همین موضوع باعث شد توجه افکار عمومی و مسئولان به پرونده فعالان محیط زیستی بازداشتی دوچندان شود. بر همین اساس رئیس جمهوری، دستور به تشکیل هیاتی چهار نفره متشکل از وزرای دادگستری، کشور، اطلاعات و معاونت حقوقی ریاست جمهوری داد تا وضعیت این افراد را پیگیری کنند.پیگیری‌های این هیات نیز در نهایت بنا به آنچه وزیر اطلاعات و رئیس حفاظت از محیط زیست اعلام کردند این بود که فعالان محیط زیست بازداشتی «جاسوس» نیستند. عبدالرضا کوهپایه نیز در اسفند ۹۸، همزمان با عفوهای رهبری آزاد شد.
محمد داس‌مه، وکیل پایه یک دادگستری نیز به «پیام‌ما» گفته بود:‌ «همه فعالان محیط زیستی محکوم شده به زیر ۱۰ سال هستند، آنها پس از تحمل یک سوم مدت مجازات به پیشنهاد دادستان یا قاضی اجرای احکام با رعایت شرایط ذیل حکم آزادی مشروط برایشان صادر می‌شود:
الف- محکوم در مدت اجرای مجازات همواره از خود حسن‌اخلاق و رفتار نشان دهد (یعنی درگیری در زندان نداشته باشد و اخلالی در نظم عمومی زندان ایجاد نکرده باشد).
ب- حالات و رفتار محکوم نشان دهد که پس از آزادی، دیگر مرتکب جرمی نمی‌شود.
پ- به تشخیص دادگاه محکوم تا آنجا که استطاعت دارد ضرر و زیان مورد حکم یا مورد موافقت مدعی خصوصی را بپردازد یا قراری برای پرداخت آن ترتیب دهد. (اینجا بر شاکی خصوصی اطلاق می‌شود اما جرایم این افراد امنیتی است و شاکی خصوصی ندارند و با گزارش مرجع گزارش دهنده پرونده‌شان باز شده است.)
ت- محکوم پیش از آن از آزادی مشروط استفاده نکرده باشد(که این‌ها سابقه کیفری نداشته‌اند).
در بحث نظام آزادی مشروط دادگاه می‌تواند، یعنی مخیر است این کار را انجام دهد اما رد این درخواست هم باید مستدل و مستند باشد، چرا که ما اصلی در قانون داریم که تمامی آرای قضات باید مستدل و مستند باشد؛ یعنی به غیر از دادستان و قاضی اجرای احکام، محکوم علیه می‌تواند درخواست آزادی مشروط دهد و رد این درخواست باید مستدل و مستند باشد.»

لزوم اصلاح قوانین میراث فرهنگی

اگر بخواهیم در حوزه قضایی و رسیدگی به بزه های میراث فرهنگی در راستای صیانت از آثار تاریخی نگاهی به اقدامات زیربنایی و اساسی داشته باشیم موارد ذیل می‌تواند بخش مهمی از محورهای حوزه تقنین و سیاست‌گذاری‌ها باشد.
در باب اصلاح قوانین موارد ذیل پیشنهاد می‌شود:
_ در مواد 558، 559، 562، 563، 564 و 565 قانون مجازات اسلامی ذیل فصل قوانین و مقررات میراث فرهنگی همان طور که در نص مواد مشخص است تمامی جرم انگاری‌ها بابت تخریب، تصرف بدون اجازه از میراث فرهنگی، تجاوز و نظایر آن ناظر بر ابنیه، اراضی و املاکی هستند که صرفا در فهرست آثار ملی طبیعی ایران ثبت ملی شده باشند.

به عبارت دیگر این قوانین نسبت به اراضی و املاکی که ثبت ملی نشده است؛‌ حتی اگر ارزش تاریخی داشته باشند موضوعیت نداشته، جاری نبوده و در این راستا جرم تلقی نمی‌شود. این درصورتی است که ممکن است بنا یا املاکی واجد ارزش تاریخی باشند ولی به هر دلیلی تاکنون روند ثبت ملی آن طی نشده باشد که در این خصوص نیاز به اصلاح قوانین ضروری به نظر می‌رسد.
_ در ماده 567 قانون مجازات اسلامی به صراحت آمده است در کلیه جرائم مذکور در این فصل، سازمان میراث فرهنگی یا سایر دوایر دولتی بر حسب مورد شاکی یا مدعی خصوصی محسوب ‌می‌‌شوند. از سوی دیگر در ماده 727 قانون مجازات اسلامی آمده‌است: « جرایم مندرج در [مواد 588 تا 566 یعنی همان موادی که مربوط به تخریب و تعرض به میراث‌فرهنگی است] جز با شکایت شاکی خصوصی تعقیب نمی‌شود و در صورتی که شاکی خصوصی گذشت کند دادگاه از تعقیب مجرم صرف‌نظر می‌کند. لذا نظر به اینکه جرایم حوزه میراث فرهنگی در دسته جرایم قابل گذشت تلقی شده اگر فعال حوزه میراث، سازمان بازرسی کل کشور یا دادستان‌های حوزه‌های قضایی راسا اعلام جرم کنند به دلیل عدم وجود شاکی خصوصی حسب نظریه مشورتی اداره حقوقی قوه قضائیه، منجر به صدور قرار موقوفی تعقیب می‌شود، که اصلاح قوانین در این موضوع هم ضروری است.
پیشنهادات و راهکارها:
_ لازم است حسب دستورالعمل نظارت و پیگیری حقوق عامه مصوب ۳ بهمن ۱۳۹۷ ریاست محترم قوه قضائیه توسط روسای کل محترم دادگستری استان‌ها جهت رسیدگی تخصصی و ‌کاهش اطاله دادرسی‌ها، در دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان‌ها و دادگاه کیفری 2 شعب ویژه رسیدگی به جرایم حوزه میراث فرهنگی ها تعیین و ابلاغ شود.
_ بایستی مأموران یگان حفاظت میراث فرهنگی خود اعم از کارکنان ثابت، پیمانی و قراردادی در راستای انجام وظایف و مأموریت‌های خود در قبال شهادت، فوت، بیماری صعب العلاج، نقص عضو، از کارافتادگی و حوادث بر اساس قانون بیمه شوند. از همه مهمتر مأموران یگان حفاظت میراث فرهنگی حسب بندهای قانونی قانون نحوه به ‌کارگیری سلاح توسط مأمورین نیروهای مسلح در موارد ضروری مصوب۱۸دی۱۳۷۳ حق به ‌کارگیری سلاح در انجام وظایف و مأموریت ‌های سازمانی خود را داشته باشند و مأموران مزبور از حیث تکالیف، وظایف و مسؤولیت‌های کیفری و مدنی ناشی از به‌‌کارگیری سلاح در موارد مذکور مشمول قانون فوق‌الذکر شوند. دستگاه اجرایی مربوطه یعنی وزارت میراث فرهنگی از حیث تکالیف خود در قبال مأموران موضوع این ماده از جمله پرداخت دیه و جبران خسارت، مشمول قانون مذکور شوند و در قبال اشخاص ثالث مسئول باشند و مسئولیت کیفری از باب دیه و مسئولیت مدنی از باب خسارت مدنی متوجه شخص حقیقی مامور نباشد.

کرخه؛ چرخه­ بحران

کرخه خشک نشد، کرخه را خشکاندند. کرخه را با سد پشت سد، با پمپ پشت پمپ، با کاشت پشت کاشت می‌راندند. کرخه می‌­رود تا هم‌سرنوشت کارون شود. رودخانه‌­ای با تنی نحیف، رودخانه‌­ای بی‌­تن، رودخانه‌­ای مرده. این مرگِ تنها یک رود نیست، این مرگ سرزمین است. سرزمینی وابسته به آب، جلگه­‌ای سبز و تالاب‌­هایی زنده که اینک به شوره‌­زاری فراخ شبیه است. این آغاز «بی‌­سرزمینی» است. آغاز گسست انسان و زمین، قطع رابطه­ معاش و خاک و سرانجام از بین بردن تعلق به سرزمین.

 

کوردوخ یا کرخه­ تاریخی که از به هم پیوستن رودخانه‌های سیمره و زال، کشکان و ریزشاخه‌‌هایی چون قره‌سو، گاماسیاب و چرداول در زاگرس بزرگ شکل می­‌گیرد استان‌­های همدان، کرمانشاه، کردستان، ایلام، لرستان و خوزستان را مدیون خود کرده‌­ است. از شوش باستان تا به امروز کرخه حیات‌­بخش زمین و زندگی حوضه­ آبریزی به وسعت 51643 کیلومتر مربع بوده‌‌است. در جوار این رود تمدن‌‌های پیشاتاریخی تا اشکانی و ساسانی به وجود آمده‌است. شاهان ساسانی شهرهای زیادی در خوزستان احداث کردند و فعالیت‌های عمرانی از قبیل سدسازی، ایجاد شبکه‌­های آب­رسانی و توسعه‌ کشاورزی انجام دادند. شهرهای جدید و اسکان اسیران در آن شهرها در راستای بهره‌برداری از منابع غنی کشاورزی صنعت و تجارت بوده‌­ است. در منابع تاریخی آمده که شاپور دوم در خوزستان دو شهر می‌سازد، یکی «آران‌خوره‌شاپور» که به زبان سریانی کرخ خوانده می‌شود و شوش که آن را در کنار یک دژ ساخت. شهر ایوان‌کرخه پیش از دوره‌ ساسانی مسکونی‌ بوده، خصوصاً در دوره‌ ایلامی‌‌ها و الیمایی‌­ها (اشکانیان). در دوره­ی اسلامی نیز تاریخ‌­نویسان و جغرافی­دانان آن­ را شهری آباد و دارای باغ‌­های متعدد معرفی نموده که در تمام دنیا شهرت دارد و آب آشامیدنی از نهرهایش جاری است و بازارهایش دایر است‌.

چالشی که امروز در پایین‌دست منطقه­ وسیعی از خوزستان را در هفت‌شهر بعد از سد کرخه متأثر کرده بیش از همه برآمده از برداشت‌­های بالادست و ذخیره­ و هدایت آب به سمت زمین‌‌های تازه تاسیس در استان‌­های بالادستی است. باید در نظر داشت زمین‌های بعد از سد کرخه اگرچه مصرف‌کننده‌ی آب سد هستند اما نقشی در کاهش ورودی به سد ندارند. از طرفی میزان نیاز آبی کشت پاییزه‌ خوزستان، به‌عنوان یکی از قطب‌های مهم کشاورزی کشور که اتکای برخی از حساس‌ترین محصولات استراتژیک به تولید در این استان وابسته است سه برابر کل آب موجود در مجموع سدهای استان است

اما همین وسعت بلای جان کرخه­ بزرگ شده‌‌است. چشم طمع از هر سو بر این رود دوخته­‌شده و دستانِ آز بر او تاخته‌­است. پراکندگی کرخه و رودهای زاینده‌­اش در استان‌­های بالادستی، این تصور را به‌­وجود آورده که «مالکیت» رود متعلق به مجاوران‌اش است و می‌­توان آن‌­را همچون منبعی بی‌­پایان به تصرف درآورد و مصرف کرد. مصرف برای کاشت محصولات، برای ارتزاق جمعیتی که در نبود توسعه‌­ای متوازن، در نبود توسعه‌‌ای جایگزین و بوم‌محور، و با تصور آب همچون منبعی بی‌پایان، چاره‌­ای جز کشاورزی ندارند. وعده‌­های هر نماینده و مسئول حول جلوگیری از خروج آب از استانِ خودی و تخصیص آن به کشاورزی­‌های جدید و قدیم تحت عنوان «استفاده‌ بهینه‌ از آب‌های سطحی» می‌­چرخد. به عنوان مثال در استان لرستان اعتقاد بر این­ است که 12.5میلیارد مترمکعب آب از استان خارج می‌شود. این­گونه هر آب روانی و هر چشمه‌­ساری و هر آبخوانی مورد هجوم و بهره­برداریِ غیرصیانتی قرار می­‌گیرد تا بحران معیشت و بحران اشتغال را به تاخیر بیندازند.
این است که در نبود سیستم مدیریت یکپارچه­ مشارکتی، در فقدان نگاه جامع‌­نگر و آینده‌­گرا، در چشم‌­پوشی از عدالت محیط زیستی، در نادیده‌­گرفتن حق طبیعت و حقوق مردمان پایین‌دست، وضعیت سد کرخه، به عنوان بزرگ­ترین سد کشور به مرحله‌­ای بحرانی در چشم‌اندازی ویرانشهری رسیده ­است. وضعیتی که در کنار هر اثر منفی که داشته ­باشد و دارد، نگاه­‌ها را بار دیگر، از اواسط سال آبی به این‌سو، به نحوه مدیریت منابع آب، به اَشکال بی‌­ریختِ توسعه، به ناهماهنگیِ اقتصادی-اجتماعی با واقعیت اقلیمی کشانده است.
هم‌اینک کرخه
وضعیت سد کرخه نسبت به دیگر سدهای استان خوزستان، بنا به داده‌هایِ پیش از تابستان، بحرانی‌تر بوده به‌طوری‌که ورودی سد از ابتدای سال جاری نسبت به میانگین بلندمدت، ۶۰درصد کاهش داشته و از نظر تراز نسبت به زمان مشابه در سال گذشته ۲۰متر پایین‌تر و از نظر حجمی در کل نسبت به زمان مشابه سال گذشته یک‌­میلیارد و ۶۰۰میلیون مترمکعب کمتر شده‌­است، به­‌طوری­که با رهاسازی ذخایر استراتژیک سد کرخه، ذخیره‌ مخزن سد ۴۰۰میلیون مترمکعب زیر تراز نیروگاه قرار گرفته است. آورد تاریخی رودخانه‌ی کرخه به‌طور متوسط ۵.۲میلیارد مترمکعب بوده که در ۲۰سال گذشته به ۲.۵میلیارد مترمکعب کاهش یافته و در سال آبی جاری نیز تاکنون ۱.۳میلیارد مترمکعب بوده‌است. با این حجم از برداشت تنها 54 روز با صفر شدن آب سد کرخه فاصله است. ۲۶۵ میلیون مترمکعب آب موجود در سد در چند ماه آینده تنها می‌تواند برای مصرف آب آشامیدنی غدیر و محیط زیست و پایداری جریان رودخانه استفاده شود. این وضعیت برای سد سیمره، مهمترین سد در بالادست کرخه، در استان ایلام نیز با قرار گرفتن ۲۰۰میلیون مترمکعب از حجم ذخیره­‌ سد زیر تراز قابل مشاهده ‌­است. این یعنی مدار بحرانی و از مدار خارج­‌شدن نیروگاه برقابی و کاهش تولید برق و نیز قطع آبِ کانال‌های کشاورزی و انشعابات زیرشاخه‌ای.


جورِ اقلیم
تغییر اقلیم، چه به لحاظ تجربی و چه علمی، یک واقعیت غیرقابل انکار است. واقعیتی که خود را در افزایش دما، و پیامد مستقیم آن افزایش تبخیر، و کاهش بارندگی در کل کشور، به ویژه زاگرس و کل حوضه‌ آبریز کرخه نشان داده‌ ­است. امری که با مطالعه­ روندهای بلندمدت اقلیمی پیش­‌بینی­ شده و هشدارهای لازم در مورد پیامدهایش داده­‌ شده ­بود. در حوضه‌ مورد بحث ما، در سال آبی جاری میزان بارندگی در استان کرمانشاه نسبت به میانگین درازمدت ۴۷درصد و نسبت به پارسال ۲۰درصد کاهش، در استان ایلام نسبت به میانگین بلندمدت ۵۳درصد و نسبت به پارسال ۴۰درصد کاهش، در استان لرستان نسبت به میانگین بلندمدت ۲۴درصد کاهش و در استان خوزستان نسبت به میانگین بلندمدت ۳۶درصد و نسبت به پارسال ۲۷درصد کاهش دارد. اگر سال آبی گذشته (۱۴۰۰-۱۳۹۹) را یک سال شاخص از نظر خشکسالی در نیم‌­قرن گذشته به­‌حساب بیاوریم با این مسأله مواجه­ می‌­شویم که در کل کشور بارندگی به‌طور متوسط حدود ۱۶۵میلیمتر در سال آبی محقق شد که نسبت به بلندمدت 30 درصد کاهش نشان می‌دهد. در ادامه­ همین روند در حوضه­ آبریز کرخه نسبت به میانگین دراز مدت کاهش ۵۰درصدی بارندگی رخ داده‌ ­است.


جورِ انسان
غیر از تغییر وضعیت اقلیمیِ ناشی از گرمایش جهانی، باید عوامل بشر­زاد تهی­‌کننده­ آب در طول مسیر رود کرخه و تمام سرشاخه‌­های آن را به عنوان مولفه‌­ای مهم و به­‌شدت تاثیرگذار در نظر گرفت. وزارت نیرو در بی‌­برنامگی کامل تاکنون ۷ سد را در طول مسیر این رودخانه به بهره‌برداری رسانده‌ ­است. با ساخت این سدها و تنظیم نظام‌نامه‌ی بهره‌برداری آب و طرح تسهیم رودخانه در کل حوضه از سال 94، سهم خوزستان تالاب هورالعظیم به 21 درصد کاهش یافت. کاهشی که عواقبش بعدها در خشکیدگی رود و زیرشاخه‌هایش در خوزستان و از بین‌رفتن وسعت زیادی از هورالعظیم، در همدستی با وزارت نفت، پدیدار شد. با وجود آنکه امروز پایین‌دست کرخه از بی‌آبی رنج می‌برد اما وزارت نیرو همچنان تلاش دارد که 43 سد دیگر بر این رودخانه احداث کند که ۹ مورد آن در حال ساخت است. این در حالی است که مسئولان وزارت نیرو مشکل را نبود آب کافی به دلیل خشک­سالی عنوان می‌کنند.


آورد رودخانه کرخه در بهترین شرایط 5.4میلیارد مترمکعب است، از این رو توجیه مسئولان ذی‌ربط برای احداث سد بر رودخانه کرخه به­‌خاطر کنترل سیلاب درست نمی‌­نماید چرا که سد کرخه با مخزن 7.5میلیارد مترمکعبی می‌تواند کل سیلاب احتمالی را کنترل کند. این‌­ را هم باید در نظر گرفت که با توسعه کشاورزی در استان‌های دیگر، حتی در مطلوب‌ترین وضعیت آورد رودخانه و با شرایط بارندگی خوب حدود ۷۰۰میلیون متر مکعب نیز کمبود وجود خواهد داشت. تمام آب سرشاخه‌های کرخه که پشت سد کرخه جمع می‌شوند در بهترین شرایط 4.5میلیارد مترمکعب است. این بدین معنی است که مطالعات صورت‌گرفته برای احداث سدهای بالادست دارای خطا است و چنین منابع آبی برای ساخت این سد‌ها وجود ندارد. نمونه‌­اش خشکیدگی رود کشکان. ادعا می‌­شود سدهای بالادست به منظور انرژی برق‌­آبی احداث شده‌اند در حالی که در هم در بالادست و هم در پایین‌دست رودخانه کرخه از آب برای مصرف کشاورزی و شرب استفاده می‌شود و استفاده از این آب برای تولید انرژی برق‌­آبی قابل‌توجیه نیست.
بکار و آب بگیر
سدهای سیمره، در استان ایلام با ظرفیت یک ­میلیارد و 100 هزار مترمکعب، و پاعلم در لرستان بیش­ترین آورد رودخانه را در بالادست ذخیره می‌کنند که خود باعث کاهش ورودی آب به سد کرخه در خوزستان شده ‌است. هدف از ساخت سد سیمره توسعه­ کشاورزی و تبدیل زمین‌­های دیم، که حدود 80 درصد زمین­‌های موجود کشاورزی را شامل می‌­شود، به اراضی آبی در استان ایلام است. در استان ایلام ۳۰درصد از جمعیت در بخش کشاورزی مشغول فعالیت هستند و به گفته­ مسئولان ۶۰۰ هزار هکتار زمین مستعد کشاورزی وجود دارد. از این وسعت 340 هزار هکتار زیر کشت رفته‌­است. علاوه ­بر این ساخت و آبگیری سد تنگ‌مهشوره (معشوره-در استان لرستان) هم دردی می‌افزاید بر دردهای فعلی. از اهداف احداث این سد اشتغال­زایی و تأمین آب مورد نیاز ۳۶هزار هکتار از اراضی پایین دست اعلام شده‌­است. وسعتی که بنا به‌ تجربه پس از آبگیری سد بیشتر هم می‌شود. همین اکنون در حوضه­ کشکان و در طول رودخانه 1400 تلمبه آب غیرمجاز وجود دارد. تلاش برای ساخت سد کشکان درحالی صورت می‌­گیرد که این رودخانه یکی از اکوسیستم‌های تحت فشار خشکسالی در سال‌های اخیر است. ترک‌های خشکی این رودخانه، و نیز مادیان‌رود و چولهول در تیرماه ۱۴۰۰ عیان شد که تا امروز ادامه دارد. همچنین رودخانه‌های کاکارضا و کهمان به عنوان سرشاخه‌های اصلی کشکان به دلیل کاهش شدید آب در این رودخانه‌ها قادر به تامین مقدار آب مورد نیاز کشکان نیستند. شغل بیش‌از ۴هزار بهره‌بردار و معیشت بیش‌از ۲۰ هزار نفر در پلدختر به این رود وابسته‌­است. جمعیتی که ساخت سد و توسعه­ کشاورزی آن‌­را افزون می‌­کند و بحران کم­‌آبی یا خشکیدگی رودخانه را به جمعیت بزرگ‌تری تسری می‌­دهد. سهم استان لرستان از حوضه‌ کرخه 35 درصد است.
در استان کرمانشاه هم وابستگی به سرچشمه‌‌های کرخه از طریق سدهایی مانند شیان و جامیشان وجود دارد. برای این استان سهم 41 درصدی از کرخه درنظر گرفته شده ‌است. استان همدان نیز که یکی از استان‌هایی است که در دهه‌ اخیر سطح زیر کشت خود را به شدت افزایش داده ‌است و به چیزی در حدود 700 هزار هکتار رسانده، با تخصیصی معادل 18.1درصد از آبریز کرخه، 115 هزار بهره‌بردار را به کشاورزی پیوند زده ‌است. 53 هزار هکتار از زمین‌های دشت‌عباس، فکه و عین‌خوش ایلام هم از طریق تونلی 20 ساله متکی است به سد کرخه که حفظ تراز این تونل برای تامین آب مورد نیاز این مناطق، نزدیک به 500 میلیون مترمکعب آب را از پشت سد به این مناطق هدایت کرده‌ است.


برقِ خوش سیری چند؟
اما مسئله مغفول‌مانده، که بین تایید و تکذیب در رفت ­و آمد است، رهاسازیِ آب پشت سدها در زمستان به قصد تولید برق و جبران کسری برق در کشور است. در اواسط سال 1400 انحراف خروجی آب سد به دلیل تولید برق از برنامه تدوین شده معادل 10 درصد برآورد می‌شود، به‌عبارت دیگر نزدیک به 63.5میلیون مترمکعب از آب سد کرخه معادل 10 روز خروجی آب برنامه‌ریزی‌شده‌ این سد تنها به دلیل تولید برق و بدون توجه به خشکسالی رهاسازی شده است. پیش از این برای تامین آب پایدار مناطق پایین‌دست، با در نظر گرفتن ریسک کاهش بارندگی فصل پاییز، خروجی سد کرخه بین 75 تا 80 متر مکعب در ثانیه تنظیم شده بود اما با دخالت نهادهای بالادستی و علی­رغم مستندات کارشناسی در تصمیمی مغایر با اصول مدیریت منابع آب این خروجی تا 160 متر مکعب بر ثانیه افزایش یافت. این خروجی در شرایطی افزایش پیدا کرد که کمتر از 30 درصد زمین‌های زیر کشت استان خوزستان برای کشت برنج به این آب نیاز داشت و بیش از 70 درصد مساحت کشت این استان، منتظر فصل پاییز و انجام کشت محصولات استراتژیک نظیر گندم بود. همین مسئله سبب شد تا بیش از 560 میلیون مترمکعب آب پشت سد کرخه صرف تولید برق شود. این سناریو، درحالی‌که همچنان مشکل کمبود برق و عدم سرمایه‌گذاری کلان در ایجاد نیروگاه‌­های گازی سیکل ترکیبی و توسعه­ انرژی‌­های تجدیدپذیر و فرسوده بودن شبکه­ توزیع و انتقال برق در کشور وجود دارد، و خبرهایی مبنی بر استخراج قانونی و غیرقانونی رمزارز به گوش می‌رسید، ادامه یافت.

مولفه­ کاهش بارندگی، در کنار برداشت‌­ها و ساخت سدها، چه آن­ها که بهره‌­برداری شده و چه آنها که در دست مطالعه و ساخت‌‌اند، حق‌آبه‌بران کاذب در مناطق کوهستانی و نامساعد برای کشاورزی، یا بستر رودخانه‌های خشک‌شده یا زمین‌های دیم ایجاد می‌­کند که در پی آن در بهترین حالت آبی پشت سدها جمع نمی‌شود و به پایین دست نمی‌­رسد و حق‌آبه­ طبیعت و تالاب هورالعظیم رعایت نمی‌­شود و در بدترین حالت به تعطیلی کشاورزی و بیکاری و بحران معیشت کشاورزان منجر می‌شود

و اما خوزستان
در واقع چالشی که امروز در پایین‌دست منطقه­ وسیعی از خوزستان را در هفت‌شهر بعد از سد کرخه متأثر کرده بیش از همه برآمده از برداشت‌­های بالادست و ذخیره­ و هدایت آب به سمت زمین‌­های تازه تاسیس در استان‌­های بالادستی است. باید در نظر داشت زمین‌های بعد از سد کرخه اگرچه مصرف‌کننده‌ آب سد هستند اما نقشی در کاهش ورودی به سد ندارند. از طرفی میزان نیاز آبی کشت پاییزه‌ خوزستان، به‌عنوان یکی از قطب‌های مهم کشاورزی کشور که اتکای برخی از حساس‌ترین محصولات استراتژیک به تولید در این استان وابسته است سه برابر کل آب موجود در مجموع سدهای استان است. هرچند اتکای بخش بزرگی از جمعیت خوزستان به کشاورزی و توسعه‌ سطوح زیرکشت در این استان، به‌ویژه در دو سه دهه‌ اخیر، تحت طرح‌های مختلف و عناوین بزرگ، خود جای انتقاد و بازنگری اصولی دارد. از این رو ناترازی موجود بین منابع و مصارف زنگ هشدار بحران در تابستان را، حداقل در خوزستان، به صدا در می‌آورد. چرا که از یک‌سو سیل سال 98 باعث از بین‌رفتن زمین‌ها و زندگی بخش بزرگی از کشاورزان شد و از سوی دیگر بیش از ۳۰۰هزار هکتار از کشت‌ها در خوزستان دچار خسارت ناشی از خشکسالی شده و در ۲۰۰هزار هکتار از اراضی استان نیز کشت تابستانه‌ای در سال قبل صورت نگرفته است. 70 هزار نفر در پایین‌دست کرخه در شهرهای دشت‌آزادگان، هویزه، حمیدیه، سوسنگرد و بستان با بیکاری ناشی از ممنوعیت کشت، در این چند سال اخیر، دست‌به‌گریبان بوده‌اند. کشاورزانی که هنوز خسارت خشکسالی دهه­­ هشتاد خود را از دولت طلبکارند و با معضل بازپرداخت وام‌­های گوناگون هم مواجه‌اند. بیشتر این کشاورزان شلتوک‌کار زمین ندارند و تابستان‌ها قسمتی از زمین‌های گندم­‌کاشت را از کشاورزان دیگر و بزرگ‌مالکان برای کشت شلتوک، که کشت زحمت‌­بری است، اجاره می‌کنند. آنها اغلب از حاشیه­ شهرها برای کشاورزی به مناطق روستایی می‌روند. در کنار این قسمت عمده‌ای از این زمین‌ها توسط سرمایه‌دارانی از مناطق مرکزی ایران برای کشت برنج، که محصول سودآوری است، اجاره می‌شود. گفته می‌شود در خوزستان 120 هزار هکتار کشت برنج از سوی «مافیای برنج» به قیمت در خطر قرار گرفتن کشت 70 درصد دیگر کشاورزان صورت می‌گیرد. «سکوت» کشاورزان در این تابستانِ بی‌آب از سر رضایت نیست.

مساله‌ بزرگ‌مالکان، زمین‌خواران، و مافیای کشاورزی را باید در تحلیل‌های مربوط به توسعه‌ کشاورزی و باغ‌ها در نواحی مختلف به‌ویژه مناطقی با دسترسی مناسب به آب، به عنوان مولفه‌ای معنی‌دار وارد کرد. از پیامدهای کاشت اجاره‌ای زمین مصرف بی‌رویه‌ آب، فرسایش زمین و آلودگی محیط‌ زیست به‌ دلیل بی‌توجهی به نوع کود و سموم مصرفی بوده است. این موضوع عمدتاً به دلیل سوداگرانه‌بودن این نوع تجارت در کشاورزی و بی‌تعلقی به سرزمین رخ می‌دهد. بهره‌بردار اجاره‌ای به‌دنبال بیشینه‌ سود در کمینه‌ زمان است. از این‌رو به تبعات اقدامات مخربی که مستقیماً او را هدف قرار نخواهد داد هم توجهی ندارد. او آمده است که برود.


در این بین اما نباید از سیاست‌های کلی ساختار چشم پوشید. گسترش کشت و زرع و تبدیل خوزستان به قطب کشاورزی در راستای سیاست کلان اشتغال‌زایی از طریق کشاورزی و نتیجه‌ تلاش برای تامین خودکفایی غذایی در کشور بوده‌ است. چه کاشت این زمین‌ها و چه نکاشت آن‌ها، تبعاتی در بر دارد که به دوراهیِ بحران‌سازی ختم می‌شود.
از سوی دیگر خشک شدن کرخه در خوزستان و قطع آب کانال­‌های کشاورزی از اواسط اردیبهشت هم به صیفی‌کارانی که تا تیر به آب نیاز دارند صدمه می‌­زند و هم به کشت­‌های دائمی چون نخلستان­‌ها و باغ­‌های مرکبات. دامداران هم از این وضعیت مصون نیستند. به‌عنوان نمونه، گاومیش‌هایی که در حاشیه رودخانه کرخه زندگی می‌کنند از خشکیدگی پایین‌دست آسیب خواهند دید. شرایط طبیعی آنها ایجاب می‌کند برای کاهش دمای بدنشان در آب باشند، در غیراین‌صورت همچون سال گذشته با سقط جنین، عدم شیردهی و بیماری پوستی مواجه می‌شوند که خسارت زیادی به دامداران وارد می‌کند.جدا از کشاورزی، بحرانی دیگر تامین آب آشامیدنی در استان خوزستانی است که به طور مستقیم از طریق طرح آب­رسانی غدیر وابسته است به آب رود کرخه که کیفیت بهتری نسبت به کارون داراست. خشک شدن تالاب هورالعظیم دیگر پیامدی است که وضعیت را با ایجاد کانون وسیع ریزگرد بغرنج‌­تر می‌­کند. تا پیش از آبگیری سد کرخه، متوسط جریان عبوری از ایستگاه حمیدیه 892 میلیون مترمکعب بود که پس از آبگیری و در سال­‌های نرمال، به 257 میلیون مترمکعب کاهش یافت. مقداری که به تدریج با احداث سدهای بالادست و گسترش زمین­‌های کشاورزی در کل حوضه به صفر رسید. نتیجه‌ی مستقیم خشک‌شدن تالاب به غیر از وقوع ریزگرد، مهاجرت تا 4 هزار نفر از کسانی بود که معیشت‌شان به‌طور مستقیم وابسته به تالاب بود.

چرخه‌ بحران
مولفه­ کاهش بارندگی، در کنار برداشت‌­ها و ساخت سدها، چه آن­ها که بهره‌­برداری شده و چه آنها که در دست مطالعه و ساخت‌­اند، حق‌آبه‌بران کاذب در مناطق کوهستانی و نامساعد برای کشاورزی، یا بستر رودخانه‌های خشک‌شده یا زمین‌های دیم ایجاد می‌­کند که در پی آن در بهترین حالت آبی پشت سدها جمع نمی‌شود و به پایین دست نمی‌­رسد و حق‌آبه­ طبیعت و تالاب هورالعظیم رعایت نمی‌­شود و در بدترین حالت به تعطیلی کشاورزی و بیکاری و بحران معیشت کشاورزان منجر می‌شود. بماند که دعواهای قومی و مناقشات استانی از پیامدهای اجتماعی و محتمل چنین سد سازی‌ها و آب‌برداری‌ها به قصد توسعه­ کشاورزی است. در واقع ترویج کشاورزی و سوق ­دادن جمعیت به سمت کشت و زرع در بسیاری از استان‌­ها به قیمت از دست رفتن کشت تاریخی و پرسابقه در جلگه­ خوزستان است و نابودی تالاب و بیابانی شدن وسعتی در حدود 200 هزار هکتار است. این بدین معنی است که سیاست «بکار و آب بگیر» در وضعیت فعلی جغرافیای ایران سیاستی ناپایدار کننده و بی‌آینده است.از سوی دیگر استان‌­های بالادستی کرخه هم از محرومیت و توسعه‌نیافتگی رنج می‌برند و با توجه به قرار گرفتن در حوضه آبریز، همان‌گونه که بالاتر اشاره شد، چشم‌­انتظار استفاده از آبند. صدور دستور ممنوعیت کشت محصولات آب­خواه چون برنج و چغندرقند در این استان­‌ها تابه­ حال بدون اِعطای خدمات حمایتی صورت­ گرفته ­است.


وضعیت مخزن سد کرخه

بحران‌­ها در یک حکمرانی ناکارآمد تبدیل به چرخه‌­ای می‌­شود که سازوکارهای موجود قادر به حل آن نیستند. وضعیتی پیش می‌­آید که بحران­‌ها تنها به تاخیر می‌­افتند و حل نمی‌­شوند و پیامدهای بدتری دارند. این­گونه که هم تولید برق در گرمای جان­کاه به مخاطره می‌افتد، هم معاش کشاورزان در کل حوضه آسیب می‌بیند و هم آبی برای خوردن در دسترس نخواهد بود. همچنین با اتکای صِرف به تولید داخلی، عدم کاشت در مقابل تقاضای موجود، در بخش عرضه کمبود، احتکار و افزایش قیمت محصولاتِ استراتژیکی چون گندم و کلزا و برنج پیش می‌آید.
‌از این‌­رو اشتغال جایگزین در بطن توسعه­‌ای اجتماعاً قوام­‌گرفته برپایه­ نیازها و چشم‌­اندازها و واقعیت­‌های اقلیمی ضروری است. مدیریت حوضه­‌های آبریز می‌باید به سمت مشارکت تمام ذینفعان در تدوین نظام­نامه‌­های صنفی و جداول تخصیص و به رسمیت‌شناختن و تضمین حق‌آبه‌ی طبیعت، بر پایه مزیت‌­ها، استعدادها و توانایی‌­های سرزمینی هر حوزه و در نظر گرفتن پیامدهای محیط زیستی تغییر کند. موضوعی که ذیل مفهوم «عدالت محیط زیستی» قرار می‌‌گیرد: توسعه­ جایگزین با کمترین اتکا به زمین و منابع آبی. در غیر این‌­صورت، اعتراض‌های ناشی از قطع آب و برق و از دست رفتن اشتغال مبتنی بر کشاورزی سنتی و بیکاری، از سوی مردمانی خسته از گرما و خاک، فرسوده از جنگ و نابرابری‌­ها و محرومیت­‌های اجتماعی و اقتصادی، قابل پیش‌­بینی است؛ مسئله‌ای که روزی دیگر با مشت آهنین قابل حل نیست.

توضیح:
دسترسی به آمار به‌ویژه بسیاری از سدها و حوضه­‌های آبریز در پایگاه‌­های خبری مرتبط با مدیریت آب وزارت نیرو یا ممکن نیست یا اصولاً از آخرین بروزرسانی­ اطلاعات آنها چندسال گذشته است. بنابراین آمار مورد استفاده در این مقاله مخصوصاً در مورد سدها از منابع خبری و مصاحبه­‌های مسئولان برداشته شده است. برخی از پایگاه‌های ارگان‌های دولتی از اغتشاش ساختاری و آماری رنج می‌برند. از منابع خبری زیر در جای‌جای متن بنا به نیاز استفاده شده ‌است.
منابع خبری:
1- خبرگزاری ایلنا: بحرانی شدن وضعیت سد کرخه نسبت به دیگر سدهای خوزستان/ کاهش یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون مترمکعبی حجم آب سد نسبت به سال گذشته
2-خبرگزاری فارس: خشکسالی و سوء‌مدیریت کمر منابع آب ایران را شکست/ چرا آب در کرخه نایاب شد
3- آژانس خبری خوانا: کرخه در آستانه­ نابودی
4- خبرگزاری ایرنا: : شرایط بحرانی سدهای حوضه رودخانه کرخه
5- خبرگزاری ایرنا: خشکسالی گریبان کرخه را گرفت
6-فهرست سدهای حوضه­ آبریز کرخه
7- تسنیم: بحرانی‌ترین خشکسالی 50سال اخیر در لرستان/ «نیستی آب» در کشکان خروشان/ رودخانه‌ها کویر شد
8- خبرگزاری مهر: برداشت آب از دریاچه سد سیمره برای رونق کشاورزی استان ایلام
9- خبرگزاری مهر: 200 هزار هکتار به اراضی آبی استان ایلام اضافه می شود
10- پایگاه خبری یافته: حوضه آب‌ریز کشکان نیازمند احداث سد
11- خورنا: ایوان کرخه؛ ابر شهر تاریخی
12- شرکت توسعه­ منابع آب و نیروی ایران: جانمایی طرح‌های آبی
13- خبرگزاری صداوسیمای همدان: استان همدان رتبه نهم تولید محصولات کشاورزی کشور را دارد
14- جهاد کشاورزی همدان: سیمای کشاورزی استان
15- خبرگزاری فارس: هجوم برنج‌کاران به خوزستان برای اجاره زمین کشاورزی
16- خبرگزاری ایسنا: کشت و کار در ناکجاآباد

پرونده پتروشیمی میانکاله بسته شد

رئیس سازمان حفاظت محیط زیست گفت: با قطعیت می‌گویم که پرونده توسعه پتروشیمی در میانکاله برای همیشه بسته شد و دیگر شاهد چنین فعالیت‌هایی در این منطقه نخواهیم بود. علی سلاجقه درباره مسئله شکار پرندگان مهاجر در میانکاله به تسنیم گفت: در میانکاله شکار سنتی همیشه وجود داشته است و مردم بومی منطقه از گذشته این کار را انجام می‌دادند؛ جوامع محلی با توجه به تجاربی که دارند به اندازه شکار می‌کنند و تنظیم‌گر مسائل محیط زیستی هستند اما متاسفانه شکار غیرمجاز نیز به وفور انجام می‌شود که این موضوع کنترل وضعیت را از دست جوامع محلی خارج می‌کند.
او افزود: متأسفانه شکارچیان غیرمجاز به منطقه وارد می‌شوند و در کنار آنها، بازارهای مفسده‌انگیز شکل می‌گیرد که البته از دید محیط زیست پنهان نمانده است و ما با مجموعه قضایی، دادستانی استان، مجموعه‌های امنیتی و نیروی انتظامی هماهنگی‌های لازم را انجام دادیم و به شکارچیان غیرمجاز اجازه شکار و بازارگردانی را نمی‌دهیم.
رئیس سازمان محیط زیست درباره سوزاندن مازوت در نیروگاه‌های استان مرکزی و مازندران بیان کرد: فراهم کردن سوخت استاندارد برای نیروگاه‌ها در دستور کار دولت قرار دارد. این مهم با کمک مردم انجام می‌شود. گاهی اوقات زیاده‌خواهی‌ها یا افزایش درجه حرارت باعث می‌شود که به ناچار در بحث تأمین انرژی از سوخت‌هایی حاصل از فرآورده‌های نفتی مانند مازوت استفاده شود که وزیر نفت خواسته‌ایم که به‌طور جدی به این مسئله وارد شود؛ شخص رئیس جمهور نیز به‌طور جدی پیگیر این موضوع هستند.
او عنوان کرد: مقرر شد تا در نیروگاه شازند اراک مازوت‌سوزی اتفاق نیفتد و روزانه 3 میلیون مترمکعب گاز مورد نیاز این نیروگاه توسط وزارت نفت تأمین شود؛ به پالایشگاه آبادان نیز امسال حدود 300 میلیون یورو بودجه اختصاص پیدا کرد تا این پالایشگاه نیز به سمت کاهش سولفور و نهایتاً به سمت بدون سولفور شدن حرکت کند.
رئیس سازمان محیط زیست ادامه داد: نیروگاه شهید سلیمی نکا نیز یکی از نیروگاه‌هایی است که آلاینده‌های زیاد آن هم برای پوشش گیاهی و هم پوشش جانوری منطقه مشکل‌ساز بوده است. در این راستا سعی می‌کنیم که وزارت نفت به تکالیف خود عمل کند و کاهش مازوت‌سوزی را در نیروگاه شهید سلیمی شهرستان نکا داشته باشیم.

مذاکرات می‌تواند نتیجه‌بخش باشد

رئیس جمهوری درباره روند مذاکرات هسته‌ای گفت: جمهوری اسلامی ایران هرگز از میز مذاکره کنار نرفت. این غربی‌ها بودند که در حین انجام مذاکرات با صدور قطعنامه در شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در این مذاکرات بحران ایجاد کردند. به گزارش ایسنا، سید ابراهیم رئیسی دیروز در بیست‌وپنجمین گردهمایی سراسری ائمه جمعه کشور با بیان اینکه به نتیجه رسیدن مذاکرات بیش از همه چیز نیازمند اراده طرف مقابل است، افزود: موضوع جمهوری اسلامی ایران منطقی و عقلانی است و بدیهی است طرف مقابل هم اگر منطقی و عقلانی رفتار کند، مذاکرات می‌تواند منتج به نتیجه شود.رئیس جمهور امیدآفرینی در میان مردم را اولویت اصلی کشور خواند و گفت: امروز از هر زمان دیگری نسبت به آینده کشور امیدوارتریم و با اتکا به داشته‌های خود و همچنین به پشتوانه ملت و رهبری معظم انقلاب شرایط را به نفع مردم تغییر خواهیم داد.
او در بخش دیگری از سخنانش گفت: امروز تریبون نماز جمعه محلی برای تبیین مسائل کشور و کانون ایجاد امید و بیان دغدغه‌های مردم است. ائمه جمعه حلقه واسط میان مردم و مسئولان به شمار می‌آیند و بر همین اساس می‌توان گفت که این علمای بزرگوار نقش بسیار حائز اهمیتی در کارآمدی نظام حکمرانی دارند و در توفیقات دولت سهیم هستند.
رئیس جمهور با تاکید بر نقش مهم ائمه جمعه در شکل‌گیری ارتباط موثر و مفید و میان دولت و ملت، افزود: ائمه محترم جمعه از فرماندهان جهاد تبیین در اقصی‌نقاط کشور هستند و به دلیل ارتباط وثیقی که با بدنه جامعه دارند، زبان گویای مردم به شمار می‌آیند لذا نقش مهمی را انتقال مطالبات مردم به مسئولان ایفا می‌کنند. از این منظر، نقش ائمه جمعه در ساختار نظام حکمرانی کاملا مبنایی و راهبردی است.
رئیسی به تبیین عملکرد دولت در عرصه‌های مختلف در یک سال گذشته پرداخت و با اشاره به توفیقات بدست آمده در حوزه دیپلماسی، اذعان داشت: از ابتدای استقرار دولت اعلام کردیم که تقویت سیاست همسایگی، اصل مبنایی دولت در حوزه دیپلماسی است و در همین راستا گام برداشتیم. خوشبختانه این تغییر ریل راهبردی، سبب شد که تراز تجاری ایران با همسایگان مثبت شود و ارزش مبادلات به چندین برابر گذشته ارتقا یابد.رئیس جمهور برنامه‌ریزی برای تامین امنیت غذایی و افزایش حجم تولیدات کشاورزی را دیگر توفیق دولت در ماه‌های گذشته خواند و گفت: در بخش کشاورزی در اثر برنامه‌ریزی‌های صورت گرفته، شاهد افزایش قابل توجهی در حجم تولیدات بوده‌ایم و تا به امروز قریب ۷ میلیون تن محصول از کشاورزان خریداری شده است.
رئیسی همچنین با اشاره به تلاش دولت برای عدالت‌محور کردن بودجه ۱۴۰۱ براساس سند آمایش سرزمینی، اظهار داشت: جهت‌گیری مبنایی دولت، در راستای مردمی کردن اقتصاد و عدالت‌محوری در همه عرصه‌هاست. بر همین اساس چه در قانون بودجه سالیانه و چه در تدوین برنامه هفتم توسعه، تلاش داریم به سمت تحقق عدالت و مردم‌محوری حرکت کنیم.

درس‌آموخته‌های سیلاب‌ها فراموش شد

35 سال و یک روز قبل، درست در سی و پنجمین روز تابستان بارش باران و تگرگ ۱۰۷ دقیقه به طول انجامید و سیلابی رقم زد که روددره‌های گلاب‌دره و دربند آن را به تجریش هدایت کردند و حتی تا میرداماد هم رسید. ۳۰۰ نفر در آن حادثه جان‌باختند و میدان‌تجریش تا میدان‌قدس دو ماه تعطیل بود تا عملیات پاکسازی و بازسازی انجام گیرد. از آن زمان تا کنون با وجود تکرار سیلاب‌های بزرگ هنوز هم سیل می‌تواند غافلگیرمان کند و ما هیچ‌گاه نتوانسته‌ایم از درس‌آموخته‌های سیلاب بهره‌بگیریم.

 

جنوب شرقی ایران میزبان مسافر هرساله اقیانوس هند و آثار آن است. این روزها ۴ استان سیستان و بلوچستان، هرمزگان، کرمان و فارس متأثر از پدیده «مونسون»، بارش تابستانی و سیل‌آسا را تجربه می‌کنند. این بارش‌ها و طغیان رودخانه‌های فصلی به ویژه پس از سیلاب رودخانه «رودبال» استهبان که در آخرین روز از تیر امسال جان ۲۲ هم‌وطنمان را گرفت خاطره مردادهای سیلابی در ایران را دوباره تازه کرد.

نتایج پیمایش انجام شده از مردمی که در مناطق سیل‌زده استان‌های خوزستان، لرستان و گلستان انجام شده نشان می‌دهد ۷۶.۶درصد از افراد هشدار سیلاب را دریافت کرده بودند

دو سیلاب پرتلفات ایران یکی در ۴ مرداد و دیگری در ۲۰ مرداد روی داده است. یکی در سال ۱۳۶۶ در تهران و دیگری در سال ۱۳۸۰ در گلستان. اولی ۳۰۰ هم‌وطنمان را قربانی کرد و دومی بیش از ۴۰۰ نفر. تابستان‌ها به ویژه در ایران خشک و بیابانی شاید عجیب باشد که باران سیل‌آسا ببارد اما این ویژگی سرزمینمان است. قرارگرفتن در مسیر «مونسون» که از اقیانوس هند متولد می‌شود و علاوه بر شبه‌قاره هند، شبه‌جزیره عربستان به ویژه عمان و یمن و جنوب‌شرقی ایران را تحت تأثیر قرار می‌دهد خصلت این منطقه است. اما گویی ورود بتن موجب فراموشی‌ مردمان ایران‌زمین شده و گمان برده‌ایم که با سدسازی و ساخت انواع سازه‌های بتنی می‌توان ویژگی‌های طبیعی این خطه را نادیده گرفت و حتی در این سرزمین دستکاری هم کرد.
مردمان ایران قدیم طبیعت را چنان می‌فهمیدند که خودشان را با اقلیم این سرزمین وفق داده بودند. آن‌ها می‌دانستند که سیلاب هم منافعی دارد و به جای آنکه آن را بلا بخوانند منتظرش بودند. برای همین به بستر رودخانه‌های فصلی و دائمی احترام می‌گذاشتند.
جالب اینجاست که با وجود تکرار تجربه‌های مختلف از سیلاب‌های سنگین و پرتلفات باز هم در برابر این واقعه طبیعی مغلوب می‌شویم. به نظر می‌رسد انباشت تجربه‌های تلخ از مردادهای پرسیلاب هنوز به آگاهی و شناخت از این پدیده در ایرانیان حال حاضر منجر نشده است. وقتی در فاصله اسفند ۱۳۹۷ و فروردین ۱۳۹۸ از شمالی‌ترین نقطه ایران تا جنوبی‌ترین منطقه آن گرفتار سیلاب شد رئیس‌جمهور وقت دانشگاهیان را مامور تهیه گزارش ملی سیلاب‌ها کرد. اما به نظر می‌رسد هنوز آن‌هایی که باید این گزارش ۷ هزار و ۶۰۰ صفحه‌ای را از نظر نگذرانده‌اند و از درس‌آموخته‌هایش بهره‌ای نگرفته‌اند. شاید اگر گزارش ملی سیلاب‌ها را تنها تورق کرده بودند جور دیگری برای تابستان‌های سیلابی برنامه‌ریزی می‌کردند.
زنگ خطری که خاطرات تلخ را زنده کرد
سی و یکمین روز از تابستان نخستین سده پانزدهم خاطره‌ای تلخ رقم زد و خاطرات تلخ دیگری را هم زنده کرد. رودخانه «رودبال» که از سه شهرستان نی‌ریز، استهبان و داراب در شرق استان فارس عبور می‌کند، حادثه‌ساز شد. مردم آن هم در روزهایی که ایران گرفتار خشکسالی‌است به نشستن کنار این رودخانه بسنده نکردند و جریان ناچیز آب را بر این بنا گذاشتند که قرار نیست اتفاقی بیفتد. آنها سیلاب را نمی‌شناختند.
وقتی خبر رسید که سیلاب «چهل‌پسین» ۲۲ قربانی گرفته است و فیلم‌های گرفتارشدن مردم و شناور شدن خودروهایشان در آن دست به دست شد این زنگ خطر به صدا درآمد. مگر در تابستان هم سیلاب داریم؟
البته اهالی سیستان و بلوچستان، هرمزگان و جنوب کرمان پدیده مونسون را بیشتر ما ساکنان مناطق مرکزی می‌شناسند. با این حال ویژگی سیلاب غافلگیری است اما این‌سال‌ها به لطف تکنولوژی و امکان پیش‌بینی هوا و همین‌طور سیستم‌های ارتباط جمعی و شبکه‌های اجتماعی می‌توان حاشیه‌های غافلگیری را کم کرد.
اینک در حالی که ۴ استان جنوب‌شرقی درگیر سیلاب‌های مونسون هستند، سالروز سیلاب تجریش در تهران فرصتی است تا ضمن یادآوری آن ماجرا به درس‌آموخته‌های سیلاب‌های گذشته بپردازیم. علاوه بر این ۲۰ مرداد نیز سالروز سیلاب گلستان را پیش رو داریم. چه بسا فرصتی باشد که تا ۲۰ مرداد بیشتر و بیشتر درباره سیلاب‌های ایران بخوانیم و بدانیم.
نگاهی به سیلاب‌های بزرگ ایران نشان از آن دارد که اگر در دهه‌های ۳۰، ۴۰، ۵۰ و ۶۰ سالانه شاهد ۴ تا ۵ سیلاب بودیم در فاصله سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۹ دستکم ۹ سیلاب بزرگ در ایران رقم خورده است و در فاصله سال‌های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۸ بالغ بر ۲۷ سیلاب بزرگ ثبت شده است.
این افزایش تعداد سیلاب خود حامل پیامی است. پیامی نظیر آن پیامی که وقتی سیل سال ۱۳۸۰ در گلستان روی داد مخابره شد؛ «علت وقوع سیل از بین رفتن مراتع در استان‌های همجوار با گلستان و تخریب جنگل عنوان شد». در جریان این سیل آورد(دبی) گرگان‌رود به حدود ۳هزار و ۱۷ متر مکعب و عرض رودخانه از ۱۰ متر به ۴۰۰ متر رسید.
اینک پرسش این است که با توجه به ویژگی اقلیم ایران از یک سو، افزایش تعداد سیلاب‌ها از سوی دیگر تا چه اندازه برای مواجهه با این پدیده طبیعی آماده‌ایم. پاسخ این پرسش را می‌توان در گزارش ملی سیلاب‌ها یافت. جالب اینجاست که وزیر نیرو دولت سیزدهم مرکز امور اجتماعی آب و انرژی این وزارتخانه که در سال ۱۳۹۹ خلاصه‌ای از ۷هزار و ۶۰۰ صفحه در قالب کتابی منتشر و در دسترس متخصصان قرار داده بود را منحل کرد.
درس‌آموخته‌هایی که به کار نمی‌گیریم!
وقتی قرار شد گزارش ملی سیلاب‌ها تهیه شود رئیس‌جمهور، ۲۱ تن از استادان دانشگاه را موظف کرد تا این گزارش را تهیه کنند. علاوه بر این ۲۱ استاد، ۷۰۰ کارشناس با آن‌ها همکاری کردند تا ذیل ۱۵ کارگروه از ۱۵ سرفصل موضوع سیلاب‌ها بررسی شود.
۱۵ کارگروه شامل «هیدرولوژی و منابع آب»، «مهندسی رودخانه»، «زیرساخت»، «محیط زیست»، «اقلیم‌شناسی و هواشناسی»، «شهرسازی، معماری و میراث‌فرهنگی»، «کشاورزی و منابع‌طبیعی»، «بیمه و مدیریت ریسک»، «اقتصاد و تامین مالی»، «کسب و کار»، «امداد و نجات»،‌ «آموزش و منابع انسانی»، «حقوقی» و «اجتماعی، فرهنگی و رسانه» می‌شد.
کارگروه «اجتماعی، فرهنگی و رسانه» برای بررسی سیلاب‌ها پیمایشی در سه استان خوزستان، گلستان و لرستان که در سال ۱۳۹۸ بیشترین تأثیر از سیلاب‌ها را متحمل شدند انجام دادند. براساس این پیمایش فقط ۱۷.۸ درصد از پاسخ‌گویان گفته‌اند که هشدار سیل را جدی گرفته‌اند». در گزارش این کارگروه آمده : وقتی از افراد پرسیده شده چرا هشدار را جدی نگرفته‌اند، ۵۸.۸ درصد از پاسخ‌گویان درصد ارزیابی اشتباه دامنه آسیب‌های سیلاب و ۱۵ درصد نداشتن تجربه قبلی از سیل را عامل تاثیرگذار دانسته‌اند.
اگر همین بخش از گزارش را ملاک قرار دهیم لازم است اینجا از خودمان و از شما که خواننده احتمالی این مطلب هستید بپرسیم آیا شما تجربه سیل داشته‌اید؟ اگر نه، آیا ممکن است در برابر این پدیده قرار بگیرید و اگر قرار گرفتید چه خواهید کرد؟
در پیمایش انجام شده نکته جالبی در پاسخ مردم استان گلستان وجود دارد. با توجه به پاسخ‌ها گزارش تصریح کرده با وجود سابقه سیلاب‌های ویرانگر در این خطه حساسیت نسبت به هشدارها بسیار اندک بوده است.
براساس نتایج پیمایش انجام شده در سه استان خوزستان، گلستان و لرستان، ۸۵.۶درصد از سیل‌زدگان هرگز آموزش یا هشداری درباره خطر سیلاب در منطقه زندگیشان دریافت نکرده‌ بودند. ۹۲.۲ درصد از پاسخ‌دهندگان نیز گفته‌اند که درباره حوادث و پدیده‌های طبیعی و روش‌های امداد و نجات در این‌گونه مواقع آموزش ندیده‌اند. ۸۱.۸درصد از پاسخ‌دهندگان گفته‌اند که در ۵ سال منتهی به سیل سال ۱۳۹۸ هیچ برنامه‌ای در تلویزیون درباره سیلاب ندیده‌اند.
نتایج پیمایش مورد بحث که در مناطق سیل‌زده استان‌های خوزستان، لرستان و گلستان انجام شده نشان می‌دهد ۷۶.۶درصد از افراد هشدار سیلاب را دریافت کرده بودند.
همین پیمایش و نتایج آن با خود پیام‌هایی دارد که دستورالعمل‌هایی را الزامی می‌کند. حال توجه داشته باشید که کارگروه «اجتماعی، فرهنگی و رسانه» یکی از کارگروه‌های ۱۵ گانه این هیئت در تهیه گزارش ملی سیلاب‌ها بوده است. به عبارت دیگر هر یک از این کارگروه‌ها بنا به تخصص خود نقاط ضعف و نقصان را یافته و نسبت به آن هشدار و پیشنهاد داده‌اند.
کارگروه «اجتماعی، فرهنگی و رسانه» علاوه بر پیشنهادهایی برای مواجهه با سیلاب راهبردهای ۵ گانه مدیریت مخاطره سیلاب پیشنهاد کرده است. راهبرد سنتی مواجهه با سیلاب مبتنی بر دور نگاه داشتن مردم از سیلاب بوده است. اما در گزارش ملی سیلاب‌ها بر ۵ مورد تاکید شده است. ۳ مورد متوجه پیش از سیلاب است. پیشگیری از مخاطره سیلاب، دفاع در مقابل سیلاب و کاهش مخاطره سیلاب به پیشگیری توجه دارد. آمادگی و واکنش به سیلاب مربوط به مرحله وقوع سیلاب است و بهبود و احیا نیز به پس از وقوع سیلاب تأکید دارد.
گرچه نمی‌توان در یک گزارش کوتاه روزنامه‌ای همه ابعاد تأکید شده در گزارش ملی سیلاب‌ها را از نظر گذراند اما به نظر می‌رسد ما به شدت نیازمند آموزش در زمینه ایمنی به طور کلی هستیم. حال این ایمنی کاربردهای مختلفی دارد. یکی از آن‌ها مواجه با سیلاب است.
نیاز به آموزش تنها محدود به بخش ایمنی نیست. علاوه بر آنکه نتایج پیمایش بر نبود اعتماد کافی مردم در زمینه هشدارها تاکید دارد پر واضح است که یک مجموعه کار فرهنگی – اجتماعی در این عرصه باید انجام شود تا بتوان اعتماد مردم را برای مواجهه با این پدیده جلب کرد.
نتایج پیمایش انجام شده همچنین نشان از آن دارد که ما نه برای مرحله پیش از وقوع سیلاب برنامه مشخصی داریم و نه برای مرحله وقوع و همین‌طور مرحله پس از آن.
با همین اطلاعات بار دیگر سیلاب سال ۱۳۸۰ گلستان را یادآور شویم که در تاریخ ۲۰ مرداد روی داد. حال فرصتی داریم تا در فاصله سالروز وقوع ۲ سیل پر تلفات ایران در سده چهاردهم شمسی تجربه‌های برخاسته از این پدیده طبیعی در سرزمینمان را مرور کنیم و فرصت مطالعه و بررسی درس‌آموخته‌های سیلاب‌های قبلی را نیز مغتنم بشماریم.

تخریب بیش از ۴۰ درصد جنگل‌های دریایی

جنگل‌های مانگرو می‌توانند حجم عظیمی از گازهای گلخانه‌ای را به دام بیندازند، از جان آدم‌ها در برابر خطرات سیل حفاظت می‌کنند و آب را تصفیه می‌کنند اما جان خودشان در خطر است. گزارش یونسکو می‌گوید بعضی کشورها در سال‌های 1980 تا 2005 بیش از 40 درصد جنگل‌های مانگرو خود را از دست داده‌اند؛ جنگل‌هایی که در ایران، در آب‌های ساحلی و جزایر خلیج فارس و دریای عمان جای گرفته‌اند و ورود فاضلاب‌های شهری، پسماندهای صنعتی و مواد نفتی از مشکلات پیش روی آنهاست.

 

26 ژوئیه هر سال (مصادف با چهارم مرداد) که «روز جهانی حفاظت از اکوسیستم مانگرو» است، وقت صحبت از این جنگل‌های شگفت‌انگیز است. این روز در سال 2015 از سوی کنفرانس عمومی یونسکو تصویب شد تا برای افزایش آگاهی در مورد اهمیت جنگل‌های مانگرو به عنوان «اکوسیستمی منحصربه‌فرد، ویژه و آسیب‌پذیر» و ترویج راه‌حل‌هایی برای مدیریت، حفاظت و استفاده پایدار از آنها تلاش شود. داستان این جنگل‌ها که در جنوب ایران با دو گونه حرا و چندل پراکنده شده‌اند، در این سال‌ها با تشدید گرمایش جهانی بیشتر برجسته شده؛ مجموعه‌ای از درختان ساحلی که شاهد جزر و مد دریا هستند، دی‌اکسید کربی که سبب گرمایش زمین شده را از هوا می‌گیرند و کاری می‌کنند تا موج‌های طوفان قبل از رسیدن به دریا آرام بگیرند.
اما در 50 سال گذشته گذشته وسعت این جنگل‌ها در جهان به نیم رسیده است. در آخرین آمار هم ایسنا با انتشار گزارشی از یونسکو نوشته است: جنگل‌های مانگرو در حال حاضر مساحتی بالغ بر ۱۴.۸ میلیون هکتار را پوشش می‌دهند. همچنین تخمین زده می‌شود که برخی از کشورها بیش از ۴۰ درصد از جنگل‌های مانگرو خود را بین سال‌های ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۵ میلادی از دست داده‌اند. این پوشش گیاهی شامل درختان و بوته‌هایی است که در زیستگاه‌های آبرفتی و آب شور ساحلی مناطق گرمسیری و نیمه‌گرمسیری می‌رویند. در میان گیاهان، پوشش گیاهی مانگرو منحصر به فرد است. ریشه‌های آنها در زمین غرقابی و تقریباً فاقد اکسیژن است. همچنین برگ‌ها و تنه آنها نیز برای تنظیم میزان شوری مهندسی شده است. آنها برای تولید مثل بذر افشانی نمی‌کنند بلکه نهال بذری (نهال بذری اسپوروفیت جوان گیاه است که از رویان یک بذر ایجاد می‌شود) خود را پخش می‌کنند.

تالاب خوربردستان دیّر و جنگل‌های حرّای آن به‌دلیل جاده‌کشی و راه‌اندازی سایت پرورش میگو با خطری جدی مواجه هستند و محیط زیست با احداث جاده و سایت پرورش میگو مخالف است. فعالان محیط زیست منطقه می‌گویند که چنین اقدامی و ایجاد هرگونه سازه مانع رسیدن آب شیرین به جنگل‌های حرّا می‌شود و تخریب و نابودی آن را به‌ دنبال دارد

حرا در خطر است
در جنوب ایران، حرا مکان مناسبی برای زیستگاه پرندگان آبی مهاجر، حفظ تنوع زیستی و تقویت زیستگاه پرندگان و حشرات است و حفاظت از آن تاثیر به‌سزایی در حفاظت از خاک، پایداری رسوبات، جلوگیری از تخریب و خوردگی سواحل دارد.
در حالی که بر اساس قوانین موجود در کشور هرگونه تخریب و آلودگی تالاب ممنوع است و عرصه‌های جنگلی کشور غیر قابل واگذاری به اشخاص حقیقی و حقوقی هستند که تالاب خوربردستان دیّر و جنگل‌های حرّای آن به‌دلیل جاده‌کشی و راه‌اندازی سایت پرورش میگو با خطری جدی مواجه هستند و محیط زیست با احداث جاده و سایت پرورش میگو مخالف است. فعالان محیط زیست منطقه می‌گویند که چنین اقدامی و ایجاد هرگونه سازه مانع رسیدن آب شیرین به جنگل‌های حرّا می‌شود و تخریب و نابودی آن را به‌ دنبال دارد. ساخت و ساز در محدوده جزر و مدی پهنه جنگل‌ حرّا باید متوقف شود و نباید باعث کوچ پرندگان تالابی برای همیشه از منطقه شویم.
در کنار این خطرات، ورود آب‌های آلوده حاصل از فاضلاب‌های شهری، پسماندهای صنعتی و مواد نفتی، سرشاخه زنی برای تامین غذای دام و … بقای این جنگل‌ها را در معرض تهدید قرار داده و سبب کاهش حجم زیادی از وسعت آنها شده است.
مانگروی ایران
جنگل‌های مانگرو ایران در سواحل و جزایر خلیج فارس و دریای عمان واقع شده‌اند که از خلیج گواتر در شرق (دریای عمان) شروع شده و تا خلیج نایبند در غرب خلیج فارس گسترده‌اند. مانگروها در ایران از دو گونه انحصاری حرا (Avicenia marina) و چندل (Rhizophora mucronata) تشکیل شده‌اند. این گیاهان برای رشد و توسعه در محیط ویژه خود که به‌طور مداوم تحت تأثیر جزر و مد دریا و غرقاب قرار دارد، اقدام به تولید ریشه‌های هوایی، بذرهای زنده‌زا و تغییر در آناتومی برگ کرده‌اند. همچنین با بسیاری از اراضی و پدیده‌های طبیعی که بر توسعه آنها اثر دارند، در ارتباط بوده و سازگاری دارند. بیش از ۲۰ هزار هکتار جنگل حرا در جزیره قشم وجود دارد که سه هزار هکتار از آن طی ۱۵ سال اخیر با مشارکت جامعه محلی کشت شده است. مهمترین عامل ثبت جهانی ژئوپارک قشم وجود همین جنگل‌هاست. به همین دلیل است که احیای و توسعه جنگل‌های حرا از مهمترین اهداف تولید و کاشت نهال حرا توسط بومیان جزیره قشم به شمار می‌رود.
از طرف دیگر خلیج گواتر در بخش ایرانی خود دارای دو خور واجد درختان مانگرو به نام‌های خور گواتر و باهو است. خور باهو در مرز ایران و پاکستان قرار گرفته است. با این همه حرای قشم و بندر خمیر هسته بیشترین مساحت این جنگل‌ها را تشکیل داده است. طبق گزارش ایسنا، در این ذخیره‌گاه، رطوبت نسبی هوا زیاد است به‌طوری‌که متوسط سالانه آن بیش از ۶۵ درصد محاسبه شده که بین ۶۰ تا ۶۸ درصد در ماه‌های مختلف سال نوسان دارد. جریان بادهای منطقه به‌طور عمده دارای جهت شمال غربی – جنوب شرقی و فصل وزش آن‌ها زمستان است و بادهای محلی نیز با شدت کمتر وجود دارند.
درسال ۱۳۵۱ اراضی پوشیده از مانگرو در سطح ملی به‌عنوان منطقه حفاظت شده تحت مدیریت قرار گرفت و در سال ۱۳۵۴ به‌عنوان ذخـیره‌گاه زیست‌کـره پذیرفته و ثبت شد همچنین در سال ۱۳۵۵ نواحی بکر جنگل‌های مانگرو، گل‌زارها و نهرها در تنگه خـوران به عنوان تالاب مهم با ارزش بین‌المللی در کنوانسیون بین‌المللی رامسر به ثبت رسید.
زیستگاه امن آبزیان و پرندگان
جنگل‌های «مانگرو» اکوسیستم‌های غنی هستند که به شکل‌های منحصر‌به‌فردی از کره زمین و بشر حمایت می‌کنند. مانگروها مشابه با جنگل‌های خشک هستند اما این اکوسیستم با فراهم کردن شرایط و زمینه برای رشد ماهی‌ها، ذخیره کربن و مقابله با سیل از کره زمین با تاثیرات چندگانه حفاظت می‌کند.
با وجود اهمیت حفاظت از جنگل‌های مانگرو، این اکوسیستم در معرض خطر قرار دارد. بیش از یک سوم از آن‌ها از بین رفته‌اند و در مناطقی از قبیل آمریکا جنگل‌های مانگرو نسبت به جنگل‌های استوایی با سرعت بیشتری در حال از بین رفتن هستند. بیشتر این جنگل‌ها به منظور توسعه پروژه‌های زیرساختی، صنعتی و کشاورزی نابود شده‌اند. از بین رفتن این جنگل‌ها علاوه بر اثرگذاری در تغییرات اقلیمی و آلودگی، تهدیدات بومی را نیز به همراه دارد. استفاده بیش از حد از چوب برای تامین سوخت، ساخت و ساز، سدسازی و آبیاری که موجب کاهش جریان آب به جنگل‌ها می‌شود و صید بی‌رویه ماهی که زنجیره غذایی را مختل می‌کند از جمله این تهدیدها به حساب می‌آیند.
Weforum در گزارشی نوشته است که از جمله دلایلی که بر ضرورت حفظ جنگل‌های مانگرو برای نجات زمین تاکید دارد می‌توان به قدرت دفاعی طبیعی جنگل‌های مانگرو در سواحل، منابع مهم برای ذخیره کربن، فراهم‌ کردن وسیله امرار معاش توسط این جنگل‌ها، گسترش اکوتوریسم توسط جنگل‌های مانگرو و برخورداری این جنگل‌ها از تنوع زیستی غنی اشاره کرد.