بایگانی مطالب نشریه
دیدار وزیر کشور با مولوی عبدالحمید در زاهدان
وزیر کشور در سفر به زاهدان با مولوی عبدالحمید امام جمعه مسجد مکی اهل سنت زاهدان دیدار کرد. به گزارش ایرنا، احمد وحیدی در این دیدار بر ضرورت حفظ آرامش و بررسی دقیق وقایع روز جمعه هفته گذشته تاکید کرد. وزیر کشور در این دیدار تاکید کرد: ما خود مطالبهگر خون جانباختگان بیگناه این حادثه هستیم. وزیر کشور همچنین شامگاه پنجشنبه در دیدار با مجمع نمایندگان استان سیستان و بلوچستان گفت: دشمنان، این روزها در حالی که خودشان در موضع ضعف قرار دارند به دنبال ایجاد مشکل برای مردم ایران هستند، زیرا باید در برابر مطالبات به حق ملت ایران کوتاه بیایند و خواسته جمهوری اسلامی را بپذیرند. او با اشاره به اینکه این ناآرامیها از قبل برنامهریزی شده بود، ادامه داد: باید جلوی دشمن را برای توسعه توطئه بگیریم چرا که از این اوضاع فقط دشمن سود میبرد. وزیر کشور اذعان کرد: برای استانداری سیستان و بلوچستان یک فرد اقتصادی انتخاب شده تا شاهد رشد و توسعه استان باشیم. او با اشاره به حوادث اخیر شهر زاهدان بیان کرد: سوال اینجاست که اغتشاشگران چرا اموال و مغازههای مردم را آتش زدند و چرا به آمبولانسها حمله میکنند. وحیدی گفت: اگر حوادث اخیر برنامهریزی شده نیست، چرا دوربینها را زدهاند، دشمن برای رسیدن به اهداف خود از هیچ چیز فروگذار نمیکند.
بدون آب بقا ممکن نیست. در جهان 2.1 میلیارد نفر هنوز هر روز صبح بدون دسترسی به آب تمیز از خواب بیدار میشوند. این بدان معناست که میلیونها خانواده آسیبپذیر در سراسر جهان با آب تمیز و سالم، آشپزی یا حمام نمیکنند و آن را نمینوشند سالانه 3.4 میلیون نفر بر اثر منابع آب کمیاب و آلوده جان خود را از دست میدهند. در ایران نیز کمبود آب یکی از زمینههای اصلی بحران اقلیمی است. سال آبی 1400-1401 یکی از خشکترین سالهای پنج دهه گذشته بود. پروژههای عمرانی به صورت ناپایدار پیش رفته و بیشتر آنها دچار کمبود آب، یا منجر به کاهش سطح آبهای زیرزمینی و سطحی شدهاند.
چالشهای آبی ایران، فقط نتیجه پدیدههای طبیعی مانند فرسایش یا افزایش دما نیست. این چالشها از یک پارادایم اقتصادی ناشی میشوند که منابع طبیعی مانند آب را صرفاً کالاهایی میداند که از طریق مهندسی و فناوری مورد بهرهبرداری قرار میگیرند. این امر منجر به انحطاط طولانیمدت چرخههای طبیعی و اقتصادهای سیاسی شده که با روشهای مدیریت پایدار آب در تضاد است. بیش از 90 درصد جمعیت ایران و تولیدات اقتصادی در مناطقی با تنش آبی زیاد یا بسیار زیاد قرار دارند. دولت آب را به عنوان یک بخش اولویتدار اصلی در برنامه پنج ساله هفتم توسعه 1400-1405 قرار داده است، پروژههای زیربنایی بزرگ مانند سدها برای توسعه منابع آب و تولید برق بر پایه انتخابهای کشاورزی-اقتصادی که منطق محیط زیستی ندارند، مانند تولید در مقیاس وسیع محصولات پرآب مانند پسته، گندم و برنج باعث تقویت مصرف بیرویه آب شده است. آب به دلیل افزایش سرعت تبخیر به دلیل گرم شدن کره زمین در حال کمیاب شدن است، اما نقطه شروع کمبود آب کاملاً به دلیل سوءمدیریت چند بعدی است.
استفاده از آب در بخش کشاورزی یک مشکل خاص از نظر مدیریت آب ایجاد میکند. بیشترین تخصیص آب (92 درصد) به بخش کشاورزی، و سپس 7 درصد به مصارف خانگی و یک درصد به مصارف صنعتی اختصاص دارد. با این حال، فقط 15 درصد از مساحت ایران زیر کشت است و کشاورزی 23 درصد مشاغلی را فراهم میکند که 13 درصد از تولید ناخالص داخلی را تشکیل میدهد. این امر نشانگر ناکارآمدیهای داخلی در انتخاب سیاست اقتصادی راهبردی نشان میدهد که نمیتواند به راحتی با اولویت سیاست اعلام شده دیگری (مانند رسیدگی به کمبود آب) توجیه یا اصلاح شود.
استفاده بیرویه از آبهای زیرزمینی سطح آب را کاهش میدهد. پمپاژ نامنظم آب به نوبه خود باعث افزایش شوری آب میشود. کیفیت آب در خارج از مناطق شهری به طور قابلتوجهی کاهش مییابد. در سال 1394 کلانتری، وزیر سابق کشاورزی هشدار داد که اگر روند فعلی ادامه یابد، روزی کمبود آب به مهاجرت کامل 50 میلیون نفر از کشور منجر میشود.
در حال حاضر مهاجرت فزاینده از روستا به شهر، مردم را در موقعیتهای آسیبپذیری چند بعدی و در معرض خطر فقر ساختاری قرار میدهد.
اتکای کشاورزان خردهپا به چاههای غیرقانونی نتیجه مدیریت غلط منابع آب است. با توجه به اینکه مسئولیت این موضوع در محدوده استانی است نه حوضههای آبخیز، رقابت بین مقامات مختلف موجب برنامهریزی کوتاه مدت ناپایدار میشود. معصومه ابتکار، رئیس وقت سازمان حفاظت محیط زیست در جریان مذاکرات اقلیمی در کنفرانس پاریس 2015 گفته بود که ایران برای مقابله با بحران آب به یک چرخش کامل در سیاست کشاورزی نیاز دارد.
تلاش برای ساختن سدها برای تولید برق یکی از عواملی است که باعث تخریب محیط زیست میشود و به غیرقابل سکونت شدن بخشهایی از زمین کمک کرده است. زیرساختهای انرژی برقآبی با کمتوجهی به یکپارچگی بلندمدت منابع آب ساخته شده است.
مسائل مربوط به آب اغلب در مناطق مرزی و پیرامونی به وجود میآید. حوزه اکولوژیک دریاچه ارومیه بین استانهای آذربایجان شرقی و غربی قرار گرفته، سیل و خشکسالی در سیستان و بلوچستان، و استانهای مرزی پاکستان و افغانستان، آلودگی هوا و توفانهای گرد و غبار در خوزستان که منشأ آن کشورهای همسایه در میانرودان است. اینکه چطور به این مسائل میپردازیم، به شدت به تفکرات ما در مورد امنیت ملی و منطقهای وابسته است.
پرداختن به مسائل آب در ایران نیازمند رویکردی سیستمی بر اساس مجموعه سوالات زیر است. واکنش سیستم آب به تخلیه مداوم آن چگونه است؟ چگونه میتوان منابع آب را به وضعیت سالم بازیابی کرد؟ محرکهای چند بعدی کاهش منابع آب چیست و برای رفع آنها چه چیزی لازم است؟ تابآوری در مساله آب موضوعی است که رابطه جامعه با آب را تغییر میدهد و بنابراین به مسائل حاکمیتی، اقتصادی، بافتهای اجتماعی و البته دیپلماسی مربوط میشود. آب فقط به پاسخهای مهندسی نیاز ندارد، بلکه رویکردهای کلان اکولوژیکی میطلبد که شامل درک چگونگی عبور از موانع اجتماعی-اقتصادی است. بازگرداندن چرخه هیدرولوژیکی از بهترین فرصتها برای سازگاری با اقلیمی، امنیت چند بعدی و تابآوری جمعی است.
شمارش معکوس برای مذاکرات اقلیمی شرمالشیخ
|پیام ما| کنفرانس اقلیمی سازمان ملل در حالی سیساله میشود که در فصل گذشته بلای طبیعی ناشی از تغییر اقلیم فراگیرتر و شدیدتر شد و قرار است رویداد امسال بر تامین مالی مقابله با آثار تغییر اقلیم و همچنین سازگاری با تغییر اقلیم تمرکز داشته باشد. فقط یک ماه تا برگزاری Cop27 مانده و اظهارنظرها درباره اهداف این اجلاس و نتایج احتمالی آن شدت گرفته است. سران کشورهای مختلف برای شرکت در این اجلاس در مصر آماده میشوند. در ایران اما سازمان حفاظت محیط زیست هنوز از برنامه حضور در بیست و هفتمین رویداد کنفرانس اقلیمی سازمان ملل متحد خبری نداده و تنها گمانهزنیهایی درباره حضور هلال احمر مطرح شده و درباره شرکت بخش خصوصی در این اجلاس پیشنهاداتی داده شده است.
در مذاکرات Cop27 که در شرمالشیخ برگزار میشود انتظار میرود کشورها تعهدات قویتری را برای محدود کردن گرمایش جهانی به 1.5 درجه سانتیگراد بالاتر از سطح قبل از صنعتی شدن اعلام کنند. قرار بود این رویداد نوامبر پارسال برگزار شود، اما ادامه همهگیری کرونا مانع شد و به تعویق افتاد. پیش از آن هم در سال 2020 که آغاز همهگیری در جهان بود، اجلاس Cop بهکلی برگزار نشد. سرانجام اما روز جمعه 8 نوامبر، شهر شرمالشیخ در مصر تا 18 نوامبر میزبان کشورهای عضو است.
COP مخفف Conference of the Parties است؛ کنفرانس شرکتکنندگان یا طرفها که نهاد مرجع تصمیمگیری در کنوانسیون تغییر اقلیم سازمان ملل متحد است. کنوانسیون تغییر اقلیم پس از نشستThe Rio Earth در سال ۱۹۹۲ مصوب شد و اولین کنفرانس کوپ (COP) در سال ۱۹۹۵ در برلین برگزار شد.
ایندیپندنت مصر از هلا السعید، وزیر برنامهریزی و توسعه اقتصادی نقل کرده است که «کنفرانس کوپ 27 اولویت اصلی را به مسائل آب میدهد». به گفته او مصر با همه طرفها هماهنگ میکند تا دسترسی عادلانه به آب را تضمین کند
این کنفرانس اهدافی کلیدی تعیین کرده که باید در طولcop27 بررسی شود. یکی از اهداف اصلی، تعهد به محدود کردن گرمایش جهانی به زیر 2 درجه سانتیگراد و چگونگی حفظ هدف 1.5 درجه سانتیگراد خواهد بود. اهداف کلیدی دیگر شامل رسیدگی به رویدادهای شدید اقلیمی مانند سیل و آتشسوزی جنگلها، با هدف تقویت «برنامه جهانی برای اقدام در زمینه سازگاری» و همچنین تامین مالی و حمایت در زمینه مقابله با آثار تغییر اقلیم و در نهایت همکاری برای اجرای اهداف cop26 است. رویکرد کوپ27، با توجه به کوپهای قبلی که بیشتر بر کاهش انتشار گازهای گلخانهای برای محدودکردن آسیبهای ناشی از تغییر اقلیم توجه داشتند، رویکرد تازهای است.
گاردین پیش از این از رانیا المشات، وزیر تعاون بینالملل مصر درباره اهمیت تامین مالی در زمینه تغییر اقلیم نقل کرده است: «آنچه ما از این کنفرانس میخواهیم، حرکت از تعهد به اجراست. ما میخواهیم خطمشیها و رویههای عملی را برجسته کنیم؛ فرایندهایی که میتوانند تعهدات را پیش ببرند و این شکاف را پر کنند.»
ایران؛ هلال احمر و بخش خصوصی
سران کشورها برای شرکت در کوپ27 آماده میشوند. در روزهای گذشته باهیا تهذیب لی، سفیر حقوق بشر در وزارت امور خارجه هلند از مشارکت کشورش در کنفرانس تغییر اقلیم سازمان ملل متحد خبر داد. به گفته او هلند با هیئتی بلندپایه به ریاست نخست وزیر و شش وزیر مربوطه در این کنفرانس شرکت خواهد کرد.
COP26 در سال 2021 در گلاسکو برگزار شد و چارلز سوم، پادشاه بریتانیا در افتتاحیه آن رویداد سخنرانی کرد. او برای شرکت در رویداد امسال هم به مصر دعوت شده اما در روزهای گذشته کاخ باکینگهام خبر داد که به دلیل توصیه نخستوزیر، پادشاه چارلز در کنفرانس شرمالشیخ شرکت نخواهد کرد.
از ایران چه خبر؟ جمعیت هلال احمر اسفند پارسال خبر داده بود که «تجربیات هلالاحمر ایران در نشست جهانی تغییر اقلیم 2022 (COP27)مطرح میشود». در گزارش روابط عمومی جمعیت آمده بود: «به پیشنهاد کشور میزبان برگزاری کنفرانس جهانی تغییرات اقلیمی 2022 (COP27)، تجربیات هلالاحمر کشورمان در مدافعهگری از آسیبدیدگان تغییرات اقلیمی در ایران، تحت عنوان اقدامات نهادهای مردمی در اختیار شرکتکنندگان در این نشست قرار خواهد گرفت.» در این گزارش تاکید شده بود که میزبانان کنفرانس شرمالشیخ تلاش میکنند حضور نهادهای مردمی را بیشتر و تجربیات جمعیتهای ملی صلیبسرخ و هلال احمر را مدنظر قرار دهند. دهم مهر امسال جبار اصلانی، مدیرکل اصول و قوانین معاونت اموربینالملل و حقوق بشردوستانه جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران خبر داد که در کوپ27، سهمیه صندلیهای اختصاص یافته به فدراسیون جمعیتهای صلیب سرخ و هلال احمر(IFRC) افزایش یافته است. بنابراین جمعیت هلال احمر ایران به این فدراسیون اعلام کرده که علاقهمند است برای انتقال تجربیات خود پیرامون خشکسالی و پاسخ به سیلهای خارج از فصل بارش و دیگر سوانح ناشی از تغییر اقلیم در نشست شرمالشیخ شرکت کند.
مرداد امسال در کمیته فنی تغییر اقلیم و کاهش کربن کمیسیون انرژی اتاق ایران، موضوع حضور شرکتهای خصوصی در cop27 بررسی شد. ناصر مقدسی در این جلسه گفت: «COP 27 پاتوق و محل فعالیت و حضور جدی بخش خصوصی است. در سطح دولتها مذاکرات انفرادی نیست و به صورت بلوکبندی سیاسی است ولی بخش خصوصی محل کار جدی دارد. وزارت خارجه ۳ سال است که روی این نکته کار میکند ولی اطلاعرسانی خیلی ضعیفی دارند. بخش خصوصی میتواند از طریق وزارت خارجه اقدام کرده و در این نشست شرکت کند.»
همچنین مقصودی، نماینده سازمان حفاظت محیط زیست گفت: «در حال حاضر سازمان حفاظت محیط زیست حرکت خاصی برای شرکت در COP 27 انجام نداده است. مثلاً حدود ۱۵ سال قبل کمیته فرعی تغییر اقلیم تشکیل شده بود و برای حضور در COP از چهار ماه قبل برنامهریزی میشد ولی الان مدتی است که به دلیل بالا بودن هزینه حضور خیلی از کارگروهها و کمیتهها فعال نیست و ما در کارگروه و کمیتههای بینالمللی هم حضور کمرنگی داریم. امیدوارم با تعامل اتاق ایران با سازمان حفاظت محیط زیست همکاریها بیشتر شود. اتاق ایران میتواند موضوعهای مورد نظر را تهیه کرده و تقسیمبندی کند تا این مطالب در اختیار شرکتکنندهها قرار گیرد. البته حضور بدون لابیگری، بدون پیدا کردن اهداف مشترک در این نشستها چندان اثرگذار نخواهد بود.»
نماینده سازمان حفاظت محیط زیست: در حال حاضر سازمان حفاظت محیط زیست حرکت خاصی برای شرکت در COP27 انجام نداده است. مثلاً حدود ۱۵ سال قبل کمیته فرعی تغییر اقلیم تشکیل شده بود و برای حضور در COP از چهار ماه قبل برنامهریزی میشد ولی الان مدتی است که به دلیل بالا بودن هزینه حضور خیلی از کارگروهها و کمیتهها فعال نیست و ما در کارگروه و کمیتههای بینالمللی هم حضور کمرنگی داریم
یک کوپ آفریقایی، با تاکید بر آب
ماه پیش بیش از 46 وزیر و کارشناس از انجمن کشورهای کمتر توسعه یافته (LAGU) در هجدهمین کنفرانس وزرای محیط زیست آفریقا که در داکار، پایتخت سنگال برگزار شد، شرکت کردند و اعلام شد که در کوپ 27 کشورهای فقیر خواستار «غرامت» برای خسارات ناشی از تغییرات اقلیمی میشوند. عبدو کریم سال، وزیر محیط زیست سنگال طی سخنانی در این نشست به تأثیر تغییرات آب و هوایی بر کشورهای کمترتوسعهیافته اشاره کرد و گفت: «وقایع طبیعی مانند سیل، فرسایش سواحل و بارندگی های خارج از فصل در حال افزایش است. ایجاد صندوق برای پوشش این خسارت به ویژه برای کشورهای کمتر توسعه یافته اجباری شده است.»
وزرای محیط زیست انجمن کشورهای کمتر توسعهیافته همچنین تاکید کردند که بر ایجاد صندوقی برای آسیبهای ناشی از تغییر اقلیم آب و هوایی در Cop27 پافشاری خواهند کرد. آنها مثل آنچه پاکستان در سیلهای سهمگین اخیرش بر آن تاکید داشته، به این اشاره کردند که کشورهای آفریقایی کمترین نقش را در تغییر اقلیم دارند اما بیشترین آسیب را از آن دیدهاند.
Nationalworld در روزهای گذشته درباره کنفرانس اقلیمی پیشِ رو نوشت: این رویداد با عنوان «کوپ آفریقا» با شعار «همه با هم برای اقدام» توصیف شده است. انتظار میرود تاثیرات شدیدی که کشورهای آفریقایی به دلیل تغییر اقلیم با آن مواجه هستند، از جمله خشکسالی، سیل، فرسایش و بیابانزایی، موضوعات کلیدی مورد بحث در کنفرانس تغییر اقلیم سازمان ملل متحد باشد.
ایندیپندنت مصر هم از هلا السعید، وزیر برنامهریزی و توسعه اقتصادی نقل کرده است که «کنفرانس کوپ 27 اولویت اصلی را به مسائل آب میدهد». به گفته او مصر با همه طرفها هماهنگ میکند تا دسترسی عادلانه به آب را تضمین کند.
وعده بهبود شاخص آموزش در رودبار جنوب
کمتر از یک ماه پیش امام جمعه شهرستان رودبار جنوب در استان کرمان از وجود 10 هزار بازمانده از تحصیل در این بخش خبر داده بود. خبری تکاندهنده که برای منطقهای محروم، حکم زخم باز تازهای دارد. این شهرستان که 310 کیلومتر با مرکز استان فاصله دارد، سالهای سال است که از کمبود امکانات رنج میبرد. از کمبود فضای آموزشی گرفته تا نبود مدارسی که امکانات بهداشتی اولیه را چون سرویس بهداشتی برای محصلانش، فراهم کند. این منطقه بارها وعده بهسازی و ایجاد مدرسه را شنیده است اما آمار تکاندهنده بازماندگان از تحصیل، چهره دیگری از شهرستان را نشان میداد. البته با پیگیریهای پیام ما از مدیرکل آموزش و پرورش استان کرمان مشخص شد این آمار اشاره به کل بیسوادان منطقه دارد و نه فقط دانشآموزان.
رضا رضایی، مدیرکل آموزش و پرورش استان کرمان درباره آماری که امام جمعه شهرستان رودبار جنوب ارائه داده است، میگوید: «آمار 10 هزار نفر بازمانده از تحصیل مربوط به تعداد کل بیسوادان شهرستان رودبار جنوب از سن 6 سال تا 80 ساله است. شهرستان رودبار جنوب حدود 28 هزار دانشآموز دارد و آمار منتشر شده مربوط به کل بیسوادان است و نه فقط دانشآموزان.»
جابهجایی دیگر منجر به ترک تحصیل نمیشود
سالهای سال یکی از مشکلات دانشآموزان در مناطق محروم، مسئله جابهجایی بین روستاها و شهرها برای دسترسی به امکان تحصیل بود. طبق قانون در مناطق محروم، حد نصابی برای تعداد دانشآموزان و تشکیل کلاسهای درس تعیین شده است که اگر این حد نصاب تکمیل نشود، دانشآموزان مجبورند بین روستاها جابهجا شوند. این موضوع خطرات بسیاری در فصول مختلف برای دانشآموزان به همراه دارد. در فصل این جابهجاییها طبق فرهنگ مناطق، دختران به ویژه پس از اتمام دوره ابتدایی، حذف میشوند. به همین خاطر در شروع دوره دبیرستان در اکثر مواقع نسبت دختران کمتر از نصف تعداد پسران ثبتنامی در مدارس است. در همین رابطه این مسئول به پوشش دانشآموزان منطقه رودبار جنوب در طرح آموزش عشایری اشاره میکند و میگوید: «در سال جاری ما طرحی تعبیه کردیم که بر اساس آن برای خانوادههای کوچنده، معلمهایی اختصاص داده شده که همراه با خانواده کوچ کنند و دیگر شاهد ترک تحصیل به دلیل جا به جایی دانشآموزان، نباشیم.» رضایی در توضیح این طرح اضافه میکند: «معلمها در بخش آموزش عادی از رودبار گرفته شده و به آموزش عشایری اختصاص داده شدهاند.»
نهضت سوادآموزی پشتیبان بیسوادان منطقه رودبار جنوب
مدیرکل آموزش و پرورش کرمان در پاسخ به این سوال که چه برنامهای برای سوادآموزی بیسوادان شهرستان وجود دارد، ادامه میدهد: « نهضت سوادآموزی زیرمجموعه آموزش و پرورش است که به طور مرتب برای افراد کلاسهایی برگزار میکند. ما طی طرحهای تشویقی برای معلمانی که سابقه همکاری با نهضت را دارند، افراد را تا رسیدن به دوره راهنمایی یا دبیرستان عادی پشتیبانی میکنیم. ما تا سن 49 سال، هر جایی برای هر کسی که بیسواد باشد؛ آموزش را انجام میدهیم.» او همچنین به معلمانی که در هر دو طرح نهضت سوادآموزی و عشایری فعال هستند اشاره میکند و میافزاید: «بیش از 90 درصد معلمانی که در این طرحها با آموزش و پرورش همکاری میکنند، ساکن جنوب استان از جمله فاریاب، قلعه گنج، جیرفت و… هستند.»
مدیرکل آموزش و پرورش استان کرمان: در طرح آموزش عشایری در سال جاری برای خانوادههای کوچنده، معلمهایی اختصاص داده شده که همراه با خانواده کوچ کنند تا دیگر شاهد ترک تحصیل به دلیل جابهجایی دانشآموزان، نباشیم
مدرسهسازی با تمام قوا جایگزین کپرنشینی شده است
طی سه سال اخیر، مسئولان آموزش و پرورش بارها از جایگزینی و جمعآوری مدرسههای کپری سخن گفتهاند. مدیرکل آموزش و پرورش استان کرمان در رابطه با تحقق این موضوع میگوید: «30 تا 40 درصد مدارس استان، به دست خیرین ساخته میشود. باقی با اعتبار 600 میلیاردی که در سفر ریاست جمهور برای پروژههای نیمهتمام که بخشی از آن در جنوب استان و رودبار جنوب قرار دارد، اختصاص یافته است. به علاوه اگر در بخشهایی هنوز کپر وجود داشته باشد، به این معنی است که مدرسهسازی در آن مناطق صرفه ندارد و تعداد دانشآموزان بسیار کم است و جمعیت اکثراً کوچنده هستند.» این در حالی است که پیشتر مهدی بهرامی، مدیر آموزش و پرورش رودبار جنوب به وجود 11 مدرسه کپری، کمبود فضا در 25 مدرسه و 78 مدرسه تخریبی اشاره کرده بود. رضایی در پاسخ به این که آیا تنها راهحل رفع مشکل کمبود فضا، ایجاد سازههای بتنی است؛ تشریح میکند: «ما تاکید کردهایم که در سطح استان مدرسه سنگی وجود نداشته باشد. اگر جایی نیز این جنس مدرسه وجود دارد باید ساخت و ساز آن تکمیل شود. طی هماهنگیهای ما با بخش خیرین و ستاد اجرایی فرمان امام، بنا شده که 50 درصد مدارس توسط خیرین ساخته شود و باقی با اعتبار 1400 میلیارد تومانی که برای آموزش استان در نظر گرفته شده است، مشکل آموزش و پرورش استان رفع شود. همچنین در رابطه با مدارس تخریبی، مدارسی که شرایط نامناسبی داشتهاند به دستور آموزش و پرورش اجازه تحصیل در آنها ممنوع شده تا مشکلی برای محصلان ایجاد نشود.»
60 میلیارد تومان بودجه برای افزایش سرویسهای بهداشتی
طبق گزارش رسانهها از مدارس منطقه رودبار جنوب تا سال 98، 50 مدرسه به دلیل کمبود بودجه از نبود سرویس بهداشتی در محل رنج میبردند. مسئلهای به غایت جدی که بهداشت دانشآموزان را به خطر میانداخت. رضایی درباره حل این مشکل توضیح میدهد: «در سفر رئیس جمهور به استان، 60 میلیارد تومان برای ایجاد سرویسهای بهداشتی در مدارس اختصاص یافت. ما در اسفندماه سال 1400 نیز از مدارس خواستیم که کمبودهای خود را در این رابطه اعلام کنند تا کار ساخت و ساز سرویس بهداشتی برای آنها انجام شود. سازمان نوسازی مدارس نیز بخش زیادی از این ساخت و ساز را در تابستان امسال انجام داده است و مشکلی در این رابطه وجود ندارد.»
20 هزار دانشآموز در سال جاری در مدارس ثبتنام کردند
این مسئول اوضاع ثبت نام دانشآموزان در سال جاری را بهتر از سال گذشته میداند و میگوید: «با حضوری شدن مدارس، امسال حدود 20 هزار دانشآموز در مدارس ثبت نام کردهاند. این آمار از سال گذشته بیشتر است و ما باور داریم علت افزایش این آمار به این خاطر است که دانشآموزانی که از امکان دسترسی به اینترنت و تلفن همراه، محروم بودند؛ امسال با حضوری شدن مدارس یه آغوش مدارس بازگشتند. در نتیجه احتمالا امسال تعداد بازماندگان از تحصیل نیز کمتر باشد.»
همگان باید به رعایت حریم دانشگاه پایبند باشند
آنچه یکشنبه گذشته در دانشگاه شریف اتفاق افتاد، هنوز موضوع بحث رسانهها و افکار عمومی است. در یکی از آخرین تحولات، شورای دانشگاه صنعتی شریف درپی این وقایع ناگوار و آنچه «هتک حرمت به ساحت علم و دانشگاه» خواندهاند، بیانیهای صادر و تاکید کردند که این شورا «ضرب و شتم و اعمال خشونت سبعانه علیه دانشجویان و استادان توسط نیروهای لباس شخصی و بعضا لباس فرمدار و وارد آوردن آسیب جسمی و روحی به آنان را قویاً محکوم مینماید.» شورای دانشگاه صنعتی شریف که کمتر از ۴۸ ساعت پس از این اتفاق تشکیل جلسه داده، ضمن ابراز همدردی با آسیبدیدگان، آورده است: «با عنایت به آنکه حفظ حرمت دانشگاه یکی از اصول خدشهناپذیر برای توسعه و پیشرفت کشور است و نیز از آنجا که مخالفت و اعتراض مدنی حقّ طبیعی هر انسانی است، مواردی را با اکثریت آراء تصویب نمود.» مصوباتی که اولین موردش، همان بود که در محکومیت «ضرب و شتم و اعمال خشونت سبعانه علیه دانشجویان و استادان» مورد اشاره قرار گرفت و در یکی دیگر از این موارد تاکید شده «دستگیری و وارد آوردن صدمه به دانشجویان جدیدالورود (ورودی ۱۴۰۱) تنها پس از دو روز حضور در دانشگاه برای ما بسیار دردناک است و بهعنوانِ فاجعهای بزرگ در تاریخ علمی کشور ثبت خواهد شد؛ اجتناب از اینگونه وقایع از نظر ما واجب است.» این شورا همچنین تعرض نیروهای لباس شخصی و امنیتی به حریم دانشگاه از جمله پارکینگ دانشگاه و اقدامات سوء آنان را اکیداً محکوم کرده و خواستار دستور اکید برای عدم تکرار اتفاقات مشابه در آینده شده و در ادامه با اعلام «مراتب انزجار از عملکرد مسببان حوادث ۱۰ مهرماه ۱۴۰۱»، «خواستار طرح شکایت توسط مسئولان دانشگاه در مراجع قضایی، راجع به حوادث مرتبط شد.» این شورا همچنین با تاکید بر لزوم «آزادی بدون قید و شرط تمامی دانشجویان در بند»، تاکید کرده که «مصراً خواستار عذرخواهی رسمی مقامات ذیربط کشور از جامعه دانشگاهی صنعتی شریف اعم از دانشجویان، استادان و کارکنان است.» شورای دانشگاه صنعتی شریف همچنین روز شنبه ۱۶ مهرماه را بهعنوان «روز سوگِ مظلومانه دانشگاه شریف» اعلام و یادآور شد: «اعضای هیات علمی دانشگاه صنعتی شریف بهمدّت ۲ ساعت از ساعت ۱۳ تا ۱۵ مقابل کتابخانه مرکزی دانشگاه (ساختمان دکتر مجتهدی) به نشانه اعتراض به هتک حرمت دانشگاه و وقایع ناگوار یکشنبه گرد هم میآیند.
رئیس دولت سیزدهم در نشستی که بهمنظور بررسی ماجرای حمله به دانشگاه شریف برگزار شد، گفت: معتقدم سازوکارهای داخل دانشگاه برای تأمین نظم و امنیت دانشگاه کفایت لازم را دارد و همگان باید به رعایت حریم دانشگاه پایبند باشند
اما در حالی تا ساعتی دیگر باید منتظر اخبار این گردهمایی در دانشگاه شریف باشیم که روز پنجشنبه نیز نشستی در دفتر ابراهیم رئیسی برگزار شد که مسئولان دانشگاه شریف در آن به ارائه گزارشی از حوادث پیش آمده در این دانشگاه پرداختند. نشستی که رئیس دولت سیزدهم در آن، از «حرمت دانشگاه و محیط علم و آرمانخواهی» گفت و تاکید کرد: «هیچ شخصی مجاز به شکستن حرمت این فضای مقدس نیست.» او با بیان اینکه «امریکا، منافقین و سایر دشمنان کشور تلاش کردند در ظرف دانشگاه شریف اهداف ضدایرانی و ضدانقلابی خود را پیگیری کنند»، اضافه کرد: «آگاهی استادان و دانشجویان نجیب این دانشگاه مانع از آن میشود که این تلاشها به حساب دانشگاه شریف گذاشته شود.» رئیسی در انتهای این نشست، نهادهای مسئول را مامور کرد که با محوریت وزیر علوم، اقدامات لازم را برای رفع موانع و تسهیل انجام فعالیتهای آموزشی و پژوهشی این دانشگاه را به عمل آورند. او درباره لزوم حفظ حریم دانشگاه هم گفت: «معتقدم سازوکارهای داخل دانشگاه برای تأمین نظم و امنیت دانشگاه کفایت لازم را دارد و همگان باید به رعایت حریم دانشگاه پایبند باشند.» همزمان در خبری دیگر در این رابطه که روز پنجشنبه روی خروجی کانال تلگرامی دانشگاه صنعتی شریف رفت، قرار است بهزوی «با پیگیری رئیس این دانشگاه، ۱۳ دانشجوی بازداشتشده شریف بهزودی آزاد شوند.»
درخواست تعیین جریمه برای آلوده کنندگان محیط زیست شهری و غیرشهری
کارزاری با عنوان «درخواست تعیین جریمه برای آلوده کنندگان محیط زیست شهری و غیرشهری» در وبسایت کارزار در جریان است. در متن این کارزار خطاب به رئیس جمهور، رئیس مجلس و رئیس قوه قضاییه آمده: «احتراماً بدینوسیله خواستار اجرای طرحی برای کنترل و نظارت بیشتر بر بهداشت محیط زیست شهری و غیرشهری و اعمال جریمه متناسب، درخور و پیشگیرانه برای اشخاص و واحدهای تولیدی و صنعتی به منظور پیشگیری از آلوده کردن محیط زیست شامل خاک و آب و هوا هستیم.
تهدید بهداشت محیط زیست از پرتاب آب دهان و ته سیگار گرفته تا خروجی اگزوز وسایل حمل و نقل سبک و سنگین و پسماندهای حاصل از واحدهای صنعتی کشور را از بعد فرهنگی و همچنین پیشرفتگی در دنیای امروزی از ایده آل ها دور می کند و بدیهی است برخورد موثر و قاطعانه با همه لایه های مولد آلودگی نتایج رضایت بخشی را در بر خواهد داشت.» این کارزار از 13 شهریور آغاز شده و تا 13 آبان 1401 ادامه دارد.
برای شناسایی پدیدهها، فاصله و تمایز لازم و ضروری است. فاصلۀ بین پدیدهها منجر به تمایز و تشخص آنها میشود وو شناخت آنها به عنوان پدیدهای جدا و متفاوت سادهتر میشود. پدیدههای زبانی نیز، با فاصله تشخص پیدا میکنند و از هم بازشناخته میشوند.
اگر چه آنچه در این مبحث با عنوان «فاصلۀ بین لغات» مورد توجه است با فاصلۀ لغات در خط و نوشتار، تفاوت بسیار دارد، اما فاصلۀ موجود در نوشتار مثال و شاهد خوبی برای این مدعاست؛ فاصلهای که برای تشخیص لغات لازم است و باید رعایت شود. در خط و نوشتار بین لغات فاصله میگذاریم که بتوانیم آنها را از هم بازشناسیم، همین قاعده در کل زبان و در واقعیت شناختی لغات نیز مطرح است.
در دنیای ذهنی و شناختی نیز هر شناخت و ذهنیتی نیاز به تشخص و تمایز دارد و این تمایز و تشخص با فاصلههای طبیعی موجود در جهان شناختی صورت میگیرد. فاصله، منجر به تمایز و تشخص میشود و تمایز و تشخص منجر به فاصله، درواقع این دو، مسائلی کاملاً همبسته و دو روی یک سکه هستند.
فاصله در ظاهر، در عملکرد و … ایجاد تمایز و تشخص میکند. ذهن، براساس تمایزات و تفاوتهاست که دستهبندی میکند و تشخیص میدهد. دفتر و کتاب با وجود تشابهات فراوانی که دارد، به سبب تمایزاتی چون شکل و نوع کاربری از هم فاصله میگیرند و در دو دستۀ شناختی قرار میگیرند. دفتر نقاشی و دفتر مشق، دفتر خاطرات و … نیز، هر کدام با وجود تمایزاتی که دارند از هم جدا میشوند. این تمایزات تنها به شکل و رنگ و کاربرد وابسته نیست، چنانکه تمایز دفتر خاطرات و دفتر مشق، میتواند در شکل و ظاهر نباشد، بلکه در وجه شناختی، اعم از فهم و ادراک و حس و … باشد. ایجاد تمایز و تفاوت لازمۀ شناخت است، وگرنه به جهان شناختی متکثر و وسیع نمیرسیم.
زبان نیز همچون سایر پدیدهها، با فاصله است که واحدهای خود را از هم متمایز و متشخص میکند؛ چنانکه «درخت» با «بوته» متفاوت است و فصله دارد. گاه در زبان، لغاتی یافت میشود که باوجود تفاوت و فاصلۀ شناختی بسیار، در ظاهر به هم نزدیک و یگانه هستند. مانند لغت «طبع» بهمعنای چاپ و «طبع» به معنای خوی و سرشت. اگرچه تمایز در بافت و متن، منجر به تمایز و فاصلۀ این دو «طبع» از یکدیگر میشود، اما برای رشد و توسعه، نیاز به کار کمتر و بهرۀ بیشتر است. و از آنجاکه زبان، همچون هر پدیدۀ طبیعی دیگر، خودتکامل است، خودبهخود لغت «طبع» را از دور خارج کرد و «چاپ» را به جای آن نشاند.
تغییر و فاصله گرفتن در ظاهر، برآورد و حاصل ایجاد فاصله در دنیای شناختی است. نمونۀ دیگر، تکثیر و چندگانه شدن لغت «pat» زبان فارسی باستان است. این لغت، کاربردی نزدیک به سه واحد «به»، «با» و «در» در زبان فارسی امروز داشت. به مرور زمان این سه واحد معنایی و ذهنی از هم فاصله گرفتند و دور شدند و این فاصله در ظاهر لغت، در سه شکل و ظاهر «به»، «با» و «در» قابل رؤیت است.
اگر دغدغهمندان زبان فارسی مانع از این تحول زبانی میشدند، چه اتفاقی میافتاد؟ مطمئناً شناخت و زبان راه خود را میپیماید و از حرکت باز نمیایستد. ایجاد مانع، حرکت را کند میکند و مسیر را تغییر میدهد اما متوقف نمیکند. هر اتفاق و تغییر طبیعیای که علت و معلولهای مهیا داشته باشد، بلاخره روی میدهد. مقاومت در برابر قانون طبیعت آن را به تعویق میاندازد، اما نابود نمیکند.
وقتی فاصلهای باشد، حتماً تفاوت و تمایز شناختی نیز وجود دارد. اگر این فاصله و تمایز وجود نداشته باشد، فاصله و تشخص صوری و بیرونی نیز از بین میرود. تمایز و فاصلۀ بین لغات وقتی ایجاد میشود که این تمایز واقعی باشد و در ذهن سخنگویان زبان وجود داشته باشد. عکس این اتفاق نیز رخ میدهد. وقتی تمایز و فاصلهای نباشد، تمایز و فاصلۀ صوری و بیرونی نیز از بین میرود. چنانکه از دو لغت »معلمه» و «معلم» اکنون یک لغت «معلم» باقی مانده است. اینگونه ایجاد و رفع فاصلهها، نه بهسبب توصیههای فارسیدوستان که بهسبب تحول شناختی سخنگویان زبان فارسی ایجاد شده است.
فراموشی مدیریت پسماند در خوزستان
|پیام ما| مدیرکل حفاظت محیط زیست خوزستان، سال پیش با اعلام اینکه حدود ۸۵ تا ۹۰ درصد از زبالههای شهری در خوزستان به صورت غیربهداشتی دفع، سوزانده یا در محیط رهاسازی میشود، یکی از معضلات اصلی این استان را پسماند دانست. بعد از او بامشاد شناور، رئیس اداره محیط زیست انسانی حفاظت محیط زیست خوزستان هم ۶۰ تا ۷۰ درصد پیگیریها و اخطاریههای قضایی حوزه پسماند را مربوط به پسماند شهری دانست و حالا با وجود این آمارها و آمارهای موجود از سالهای قبل، تغییری در مدیریت پسماند استان ایجاد نشده است. چنان که دیروز عباس ظاهری، رئیس اداره حفاظت محیط زیست شهرستان کارون، ساماندهی پسماند در این شهرستان و تعیین تکلیف کانونهای اصلی تخلیه زباله در مرز کارون و اهواز را خواستار شده است. این وضعیت اما در حالی باعث نارضایتی عمومی است که رئیس انجمن دوستداران محیط زیست ایذه و دهدز به «پیام ما» میگوید که امسال برای نخستین بار حدود 5 هزار میلیارد تومان عوارض آلایندگی به استان خوزستان تعلق گرفته که باید خرج مدیریت پسماند شود. او این وضعیت را تاریخی میداند و معتقد است که همه مسئولان و فعالان باید به فکر ساماندهی اوضاع پسماند استان باشند و این مبلغ را خرج سایر موارد در استان نکنند.
بسیاری از استانهای جنوبی کشور درگیر مسئله پسماندند و این موضوع حالا برای مردمی که بارها و بارها با زبالههای تلنبار شده سر کوچهها و نبود سایتهای مناسب برای ساماندهی روبرو بودهاند تکراری است. با این وجود دیروز عباس ظاهری، رئیس اداره حفاظت محیط زیست شهرستان کارون، خواستار ساماندهی پسماند در این شهرستان و تعیین تکلیف کانونهای اصلی تخلیه زباله در مرز کارون و اهواز شد. او به ایرنا گفت که در بازدیدهای میدانی و گشتهایی که انجام دادهاند مشخص شده که بوی تعفنی که احساس میشود ناشی از تخلیه زباله در کوی مشعلی است. «کوی مشعلی در مرز بین شهرستانهای اهواز و کارون است که متولی مشخصی ندارد و هیچ کدام از شهرداریها مسئولیت آن را نمیپذیرند و اکنون تبدیل به یکی از کانونهای اصلی تجمع زباله شده است. بلوار اصلی این منطقه مملو از انواع پسماند، لاستیک و نخاله است و برخی دورهگردها نیز شبانه اقدام به آتش زدن زباله میکنند که بر آلودگی محیط میافزاید؛ این در حالیست که این مسیر آسفالته در صورت پاکسازی میتواند بخشی از بار ترافیکی را کاهش دهد.»
کیانی، فعال محیط زیست همچنین میگوید نامهای به شهرداری اهواز و شورای شهر نوشته شده و از آنها خواستهاند تا این موضوع را جدی بگیرند
ظاهری با اشاره به حکم دادستان شهرستان کارون برای توقیف یک ماهه کامیونهای متخلفی که زباله تخلیه میکنند، بیان کرد: «شهرداری کوتعبداله قبلا چند مورد از تخلفات را معرفی کرده بود اما این برخوردها را ادامه نداد و اکنون با وجود داشتن حکم قضایی برای برخورد با کامیونهای متخلف، برای معرفی متخلفان اقدام نمیکند.»
پل جنگیه هم از جمله مناطقی است که به محل تخلیه و دپوی زباله بدل شده و آنطور که رئیس اداره محیط زیست کارون میگوید در سال 94 مسدود و پاکسازی شدن آن تصویب شد اما اجرایی نشد. این اتفاقات در حالی است که پیش از این شهردار کوتعبداله به دلیل نبود ساماندهی پسماند به ویژه دپوی زباله در سکوی موقت (در نزدیکی روستای قلعه چنعان) به مراجع قضایی معرفی شد و حکم یک سال حبس برای او صادر شده بود و با این وجود همچنان وضعیت پسماند در این منطقه تعیین و تکلیف نشده است.
پیش از این نیز در خردادماه پارسال، رضا امین، شهردار اهواز، تسلط پیمانکاران در این حوزه را دلیلی نبود نظارت بر آنها دانسته و گفته بود: «در حالی در سایر کلانشهرها مخازن زباله وجود ندارد و شهرداری در ساعت مشخص به صورت زوج و فرد نسبت به جمعآوری زباله اقدام میکند، در اهواز در تمام ساعت شبانهروز زبالهها جلوی در منازل یا داخل مخازن قرار داده میشود. زیرا تفکیک زباله از مبدا انجام نمیشود. و افراد زبالهگرد نسبت به جداسازی زبالههای خشک اقدام میکنند.»
این وضعیت اهواز است و روستاها و شهرهای دیگر استان هم وضع بهتری ندارند و با این حال مسئولان شهری ماجرا را به زبالهگردان و پیمانکاران آن مربوط میدانند. احمد سراج، رئیس کمیسیون خدمات شهری شورای شهر اهواز هم در این باره میگوید: «حدود سه هزار زبالهگرد و 120 انبار ضایعاتی غیرمجاز در اهواز وجود دارد که خطرهای بهداشتی و امنیتی برای شهروندان دارد.»
قانون مدیریت پسماند در خوزستان جدی گرفته نمیشود
«استان خوزستان در زمینه مدیریت پسماند در ردههای آخر کشور قرار دارد.» این را هژیر کیانی، فعال محیط زیست و رئیس انجمن دوستداران محیط زیست ایذه و دهدز به «پیام ما» میگوید و تاکید میکند که مسئله پسماند نه تنها مسئله شهرداری و دهیاریها، بلکه مسئله بسیاری از ارگانها و سازمانهاست اما هیچکدام از آنها مسئولیت خود را به درستی انجام نمیدهند. او توضیح میدهد: «بهانه رسیدگی نکردن به پسماند همواره پول و نبود بودجه بوده اما ماجرا صرفا بودجه نیست. بلکه ماجرای اصلی، در اولویت نبودن رسیدگی به پسماند برای ارگانها و سازمانهای مختلف است. آنها نه برنامهریزی برای این امر دارند و نه به فکر آن هستند. نه کار تشویقی برای آن انجام میگیرد و نه آموزش رخ میدهد.»
این وضعیت اهواز است و روستاها و شهرهای دیگر استان هم وضع بهتری ندارند و با این حال مسئولان شهری ماجرا را به زبالهگردان و پیمانکاران آن مربوط میدانند. احمد سراج، رئیس کمیسیون خدمات شهری شورای شهر اهواز هم در این باره میگوید: حدود سه هزار زبالهگرد و 120 انبار ضایعاتی غیرمجاز در اهواز وجود دارد که خطرهای بهداشتی و امنیتی برای شهروندان دارد
کیانی از سوی دیگر میگوید قانون مدیریت پسماند در این استان اصلا جدی گرفته نشده و شهرهای متعددی سالهاست بدون مرکز دپو و یا وجود مرکز دپو در نزدیکی محیط مسکونی زندگی گذراندهاند. این در حالی است که حتی برای روستاهای استان هم برنامه و آموزش وجود نداشته چرا که اگر برای آنها هم چنین مواردی جدی گرفته میشد میتوانستند تفکیک از مبدا را در آن مناطق ساماندهی کنند. او اضافه میکند: «امسال اما اتفاق مهمی رخ داده و آن هم این است که عوارض آلایندگی نفت برای نخستین بار به استان خوزستان تعلق گرفته است. این عوارض در حدود 5 هزار میلیارد تومان است که شنیدههای ما میگوید حدود 50 درصد از این پول به شهرها و روستاها داده شده. این پول میتواند مسئله پسماند را در استان ساماندهی کند. سایتهای زباله ساخته شود. ابزار آلات مختلف تهیه شود و از سویی آموزش هم در کنارش عملیاتی شود.»
این فعال محیط زیست همچنین میگوید نامهای به شهرداری اهواز و شورای شهر نوشته شده و از آنها خواستهاند تا این موضوع را جدی بگیرند. برای آن سرفصل کار تهیه شود و پول آن به سایر بخشها اختصاص نیابد. «باید شیوهنامه دقیق تهیه شود و شهرداران و دهیاران بر اساس آن ملزم به هزینهکرد پول برای این ماجرا باشند.»
به گفته رئیس انجمن دوستداران محیط زیست ایذه و دهدز این پول که برای نخستین بار برای این موضوع اختصاص داده شد میتواند تاریخساز باشد و یکبار برای همیشه مسئله پسماند استان را به نتیجه و سامان برساند و بهانهها برای نبود بودجه را هم برطرف کند. او در آخر تاکید میکند: «شورای شهر به عنوان بازوی اجرایی و مطالبهگر باید وزن و عیار خودش را نشان دهد و به شهرداری طرح اجرایی بدهد و شهرداران و دهیاران هم ملزم به عملیاتی شدن آن شوند. این فرصت بسیار مهم و حیاتی است که امیدواریم جدی گرفته شود.»
قازانقایه دهستانی محروم است که در شرقیترین نقطه از استان گلستان و در منطقه پالیزان شهرستان مراوه تپه قرار دارد. شاید هیچکس فکرش را هم نمیکرد که این منطقه مرزی، روزی با برداشت محصولی که در میان تپه ماهورهای آخرین یالهای البرز میروید، بتواند زمینه توسعه این روستا را فراهم کند. پسته وحشی محصولی بود که اگر چه کمتر حتی از سوی محلیها مورد توجه قرار میگرفت جرقه توسعه اقتصادی و ایجاد یک تعاونی روستایی برای جمعآوری و فروش این محصول شد. گرچه این محصول به دلیل قاچاق و فروش فله ارزآوری مستقیم و به میزان حقیقی ندارد و از سویی برداشت میوه نارس تکثر آن را با مشکل مواجه کرده است.
فروش رسمیپسته وحشی در قازانقایه در سال 93 آغاز شد. بر اساس اعلام سازمان جهاد کشاورزی در گلستان در اوایل دهه 90، 143هزار درخت بارده در این منطقه وجود داشت . برداشتکنندگان و پستهچینان این منطقه در آن زمان پستههای برداشت شده را به واسطه دلالان به بازرگان کشور افغانستان میفروختند. این پسته به صورت فله و به قیمتی نازل فروخته میشد. عادت به خام و نارسچینی این محصول برای رساندن به زمان موردنظر بازرگانان، در کنار فروش فله و بدون بستهبندی از دلایل اصلی قیمت نازل آن بود.
یک کارشناس توسعه: قاچاق پسته توسط افراد سودجو و خارج کردن آن از مبادی غیر قانونی، همچنین قیمتگذاریهای نامتعارف توسط آنها یکی دیگر از دلایلی است که باعث شده مردم منطقه از منافع حاصل از این محصول بیبهره باشند
از سال 94 با تاسیس یک شرکت تعاونی روستایی در این دهستان و تلاش دولت برای ساماندهی این محصول و جلوگیری از برداشت بی رویه برای جبران قیمت، تجارت این محصول برای روستاییان وارد فاز جدیدی شد. همان سال اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری این استان اعلام کرد: ذخیرهگاه پسته قازانقایه ، منطقهای پنج هزار و 200 هکتاری در حوزه شهرستان مراوه تپه در دورترین نقطه استان است که 600 هکتار آن تحت عنوان مدیریت ذخیرهگاههای جنگلی کشور قرار گرفته است. به منظور توسعه وگسترش این گونه و با هدف احیاء و غنیسازی رویشگاه پسته، بذر آنها از منطقه تهیه، پس از انجام کشت و تولید در نهالستان و انجام امور مراقبتی، پس از یک سال به عرصههای متناسب با شرایط اکولوژیکی این گونه، به صورت نهال و بذر کشت منتقل میشود. این پسته پس از گذشت 10 سال از تجارت رسمی، اکنون یکی از محصولات صادر شده به اروپا به ویژه کشور آلمان است. اما با وجود صادرات هم ارزش افزوده آن، چندان به دهستان نمیرسد چرا که گرچه تعاونی روستایی پسته، این محصول را با استانداردهای ویژه کیفیت از روستاییان خریداری میکند اما به نسبت آنچه ارزش نهایی آن در بازار است ارزآوری ندارد.
بنا به اعلام اداره کل کار تعاون و رفاه اجتماعی استان گلستان سال گذشته تعاونی بهرهبرداران قازانقایه ۵۰ تن پسته وحشی به ارزش یک میلیون دلاری صادر کرد. اما عدد دقیقی از سهم تعاونی و سهامداران آن اعلام نشد.
مشکل بسته بندی
محمد دوجی یکی از اعضای هیات مدیره شرکت تعاونی پالیزان به «پیام ما» میگوید: اصلیترین مشکل ما در حال حاضر نبود بستهبندی با استانداردهای قابل صادرات است. یعنی ما ناگزیریم از برندهای دیگر و بستهبندیهای با کیفیت مطلوب آنها برای صادرات استفاده کنیم.
او ادامه میدهد: گرچه توسعه تجارت پسته وحشی در دهستان «قازانقایه» منطقه پالیزان بسیار رونق پیدا کرده است اما نیازمند برنامهریزی برای بازاریابی و بستهبندی هستیم. یعنی اینکه یک تاجر از ما خریداری کند و محصول ما را صادر کند خوب است اما عملا تعاونی را به یک واسطه تبدیل میکند. متاسفانه دسترسی ما برای آموزش دیدن در این حوزه کم است و در برنامههای توسعه روستایی استان هم فقط محورهای کلی را معین میکنند و کسی کاری به این که بعد از تولید یک محصول باید با آن چه کنیم ندارد. همه تسهیلگریها و آموزشها تا همین جا تمام میشود. آنچه دولت علاقه دارد انجام دهد فقط پرداخت وام است.
برند شهرستانی میخواهیم
آنچه مسئله اعضای تعاونی روستایی پالیزان است گویی در میان دولت به عنوان متولی نیز وجود دارد. فرماندار مراوه تپه نیز در این باره به «پیام ما» میگوید: پسته وحشی و ارگانیک این منطقه ظرفیت خوبی برای شهرستان و استان گلستان بوده و در صورت معرفی باعث جذب گردشگر و سرمایهگذار میشود.
او ادامه میدهد: در سنوات گذشته به خاطر سوءمدیریت شهرستانی، افراد سودجو زودتر از موعد، پستههای نارس را به صورت غیر قانونی چیده و با قیمت ارزان و به صورت قاچاق به فروش میرساندند. به همین دلیل به همکاری رئیس دادگستری، فرماندهی انتظامیشهرستان و اهالی روستاهای قازانقایه، گوگدره، پست دره و شیخوله و همچنین اعضای شرکت تعاونی بصیرت تصمیم بر این شد از ورود افراد سودجو جلوگیری شده و اهالی روستا بعد از جمعاوری پسته، آن را با قیمت مناسب به شرکت تعاونی تحویل دهند تا این محصول خدادادی به عنوان یک برند شهرستانی وارد عرصه جهانی شود.
قربانی اضافه میکند: شرکت تعاونی بصیرت با وجود ورود افراد سودجو توانسته بود ۳۵ تن پسته وحشی را به بازرگانان افغانستانی بفروشد و امسال نیز پیشبینی میشود با مدیریت صحیح شرکت فوق و همکاری شورای تامین ۷۰ تن پسته ارگانیک برداشت شود.
اصلیترین مشکل ما در حال حاضر نبود بستهبندی با استانداردهای قابل صادرات است. یعنی ما ناگزیریم از برندهای دیگر و بستهبندیهای با کیفیت مطلوب آنها برای صادرات استفاده کنیم
کسانی که قربانی به عنوان افراد سودجو میشناسد علاوه بر تعدادی از دلالان و یا برداشتکنندگان غیر محلی، گروهی از جامعه محلی هستند که به دلیل مشکلات اقتصادی اقدام به برداشت پسته پیش از موعد مقرر میکنند و این محصول نارس را به صورت کیسهای به فروش میرسانند. گرچه از سال 97 براساس مصوبه اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری این استان، برداشت نارس این محصول قدغن است.
یک کارشناس توسعه روستایی در این مورد به «پیام ما» میگوید: ارتفاعات شهرستان مراوه تپه در استان گلستان به علت شرایط آب و هوایی خاص، زمستانهای بسیار سرد و تابستانهای گرم دارد و زیستگاه طبیعی مناسبی برای رشد درختان پسته به وجود آورده است. هر سال با آغاز فصل برداشت پسته، کوههای منطقه از قرق خارج شده و مردم میتوانند پسته را برداشت کنند. برداشت پسته در قالب تعاونی به مردم محروم روستاهای مجاور واگذار میشود. اما این کار مشکلاتی هم به وجود میآورد. یکی از مشکلات موجود، برداشت زودهنگام پسته در این منطقه است که باعث کند شدن تکثیر درختان میشود.
صابر معصومی ادامه میدهد: قاچاق پسته توسط افراد سودجو و خارج کردن آن از مبادی غیرقانونی، همچنین قیمتگذاریهای نامتعارف توسط آنها یکی دیگر از دلایلی است که باعث شده مردم منطقه از منافع حاصل از این محصول بیبهره باشند. یکی از عمدهترین مشکلات این است که این درختان فقط در فصل برداشت مورد توجه قرار میگیرد. یعنی در زمان برداشت تعاونی و دولت در همراهی آن، به تهیه و توزیع ابزارهای مورد نیاز و خودرو و ادوات جابهجایی توجه میکند نه اینکه پرورش، مراقبت از درختان، برداشت و فروش تا مرحله آخرین یعنی بستهبندی را به دقت بررسی کند. تا زمانی که برای این محصول صنایع تبدیلی و زنجیره ارزش تعریف نشود در بر پاشنه فروش فله یا قاچاق میچرخد.
حوالی غروب و شامگاه روز یکشنبه ویدئویی از حضور و گفتوگوی وزیر علوم و شماری از دانشجویان معترض دانشگاه شریف در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی دست به دست شد. ویدئویی که ظاهراً راوی 5 دقیقه و 23 ثانیه از گفتوگوی وزیر علوم و شماری از دانشجویان شریف است و وقتی این 5 دقیقه و 23 ثانیه به پایان میرسد، درمییابیم نه اینکه دو طرف حرف خاصی نزده باشند اما لااقل گفتوگویی به معنای دقیق کلمه در نگرفته است. ویدئویی که یکی از همین دانشجویان حاضر با گوشی تلفن همراهش ثبت و ضبط کرده و بیش از آنکه فضای سالن یا چهره دانشجویان و وزیر را به تصویر بکشد، لرزشهایی را نشان میدهد که بخشی بهخاطر ازدحام جمعیت دانشجویان دور تا دور وزیر است و بخشی بهخاطر اضطراب دانشجوی جوانی که ویدئو را بهرغم هشدارهای مکرر وزیر ثبت کرده است. وزیر البته بهجز این هشدارها، چند بار هم با صدایی رسا کلمه «قانون» را تکرار میکند و یکی در میان، از این میگوید که رفتار دانشجویان معترض، در شان دانشجو و دانشگاه، بهخصوص دانشجویان دانشگاه شریف نیست. بهجز چند جملهای که از وزیر میشنویم و همهمه حضار و لحظاتی که ناگهان دانشجویان از تکرار کلمه «قانون» ازسوی وزیر، برآشفته شده و سعی میکنند، از دیگر قانونهایی که هیچکدام رعایت نشده، بگویند. یکی از دانشجویان به سیم آخر میزند و چند جملهای را با جسارت و اندوهی توامان در خصوص حق و حقوق دانشجو و حرمت دانشگاه میگوید. اینکه حق دارند به بازداشت همدانشگاهیانشان اعتراض کنند، حق دارند کتک نخورند و حق دارند که معترض ورود پلیس به محوطه و حریم دانشگاهشان باشند، مسلسلوار ردیف میکند. اما وقتی به همین ویدیوی کوتاه، کنار مجموعه تحولات این چند روز و چند هفته و باز با وسعت دیدی وسیعتر، کنار مجموعه تحولات سیاسی و اجتماعی این چند سال گذشته بهخصوص از دیماه 96 و آبانماه 98 به اینسو نگاه کنیم، میبینیم انگار این چند دقیقه، تمثیلی است از رابطهای که بهگواه بسیاری از دانشگاهیان، چندان محکم و مستحکم نیست. اتفاقات یکشنبه شب بخشی از این بحران گفتوگو را نشان داد.
معمولاً از حوالی غروب هر روز تا صبح فردا، زمانی که ملت خوابند و مملکت در تعطیلی چند ساعته و فراغت موقت، روزنامهنگاران و روزنامهها هم چند ساعتی آرام میگیرند و از آنجا که رویداد و خبری برای گزارش و مخابره نیست، به قول معروف کرکرهها را میکشند پایین. بعضی غروبها اما خورشید پررنگتر میشود یا آسمان، بیرنگ و روتر، روشن نیست؛ اما هرچه هست، شبیه همیشه نیست و انگار با غروب خورشید همیشه و هر روز فرق دارند. مثل غروب خورشید یکشنبه، بخصوص آنجا که آخرین بارقههای نور پاییزیاش پشت برج شیریرنگ و کدر آزادی تهران پنهان میشد و تاریکی سراسر خیابان آزادی را در خود فرو میبرد. خیابانی که در آن، تاریخ این مملکت رقم خورده و حتی ساکن این شهر نباشیم میدانیم چطور از پای همان برج رنگ و رو رفته و میدانی که نامش «آزادی» است، به راه میافتد و به میدان «انقلاب» می رسد. خیابانی که بهجز این دو میدانی که ابتدا و انتهایش را بههم گره زده، همچنین بهخاطر دانشگاهی معروف است که یک گوشهاش را در ادامه مسیر گرفته با سردر و نردههایی که دور خودش کشیده، مشخص کرده که تا کجا خیابان و آسفالت کفِ آزادی است و از کجا، دانشگاه و حیاطی که خانه بهترین جوانان این مملکت است. دانشگاهی که اتفاقاً تا پیش از آنکه آن برج و میدان و این خیابان بهنام «آزادی» شناخته شوند و آن میدان و خیابانی که در ادامه مسیر بهسمت شرق پایتخت پیش میرود، میدان و خیابان «انقلاب»، به نام و شهرت یکی از آخرین حکام این سرزمین معروف بود و وقتی میدانهای اطراف و خیابانِ روبرویش، «آزادی» و «انقلاب» نام گرفتند، او نیز به نامی تازه شهره شد که بهخصوص حالا خوب میدانیم که چه برازنده است که بر سردر یک دانشگاه نقش ببنند؛ «دانشگاهِ شریف.»
بیرون از دایره این واژگان اما آنچه در این فاصله چند ساعته _ از غروب خورشید یکشنبه تا طلوع خورشید دوشنبه _ در این دانشگاه رقم خورد، اگر نه همه، اما شاید مهمترین سطور قصهای است که نگذاشت بسیاری دوستداران کشور تا سپیده سحر، چشم روی هم بگذارند. روایتی تلخ که البته تا آنجا که از آدمیزاد برمیآید و شدنی است، تلاش شده بیطرف و خونسرد بماند اما همچنان راوی رویدادهایی باشد که از شامگاه یکشنبه تا بامداد دوشنبه، در این دانشگاه شریف گذشت.
بجز استادان دانشگاه، بسیج دانشگاه شریف را هم نگران کرده است. نهادی که در نامه روز 10 مهرماه خود خطاب به وزیر علوم، با اشاره به «مجموعهای از رویدادهای عمیقاً تلخ و ناباورانه که دانشگاه» و انتقاد نسبتبه آنچه «برگزاری یک تجمع هتاکانه و وقیحانه توسط عدهای از دانشجویان از یکسو، و رفتارهای خارج از منطق و ورود غیرمسئولانهی نیروهای امنیتی به فضای پیرامونی دانشگاه از سوی دیگر» خوانده، نتیجه را اینطور توصیف کرده است: «روزی تلخ و سیاه برای دانشگاه شریف که بهراحتی از حافظهی دانشجویان و اساتید پاک نخواهد شد.»
دانشجویان مطالبه و هدف اصلیشان این بود که دانشجویان بازداشتی این دانشگاه آزاد شوند. ظاهراً رئیس دانشگاه هم مخالفت که نکرده، هیچ؛ حتی به دانشجویان معترض وعده پیگیری و قول آزادی دیگر بچههای شریف را داده اما آنطور که از پایین و بالای دهها روایت شخصی دانشجویان و بهخصوص چند بیانیه رسمیتر از جانب انجمن اسلامی دانشجویان این دانشگاه، بچههای بسیج دانشگاه شریف و همچنین شماری از استادان شریف میفهمیم، بجای عملی شدن وعدهها، بر شمار نیروهای امنیتی و گارد ویژه مستقر در خیابان آزادی و دیگر کوچهها و خیابانهای اطراف دانشگاه شریف، اضافه شده و خیلی زودتر از آنچه دانشجویان فکرش را بکنند، اقدام و عمل و تصمیمگیری در خصوص کم و کیفش، به دست همان نیروهایی افتاده که تا آن زمان، هنوز بیرون دانشگاه، منتظر و نظارهگر ماجرا بودند. از اینجا به بعد اما ناظران بیرونی، با لباس قانون و بیتوجه به قانون و قاعده دانشگاه و حریم و حرمتی که دارد، وارد عمل شده و ظاهراً در یک عملیات چند بخشی، نه فقط وارد حریم دانشگاه شدند، بلکه حتی حریم شخصی شماری از دانشجویان را هم نادیده گرفته و به استناد آنچه ویدئوهای پرشمار دانشجویان در شبکههای اجتماعی پیش چشم همهمان آورده، برخی دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار دادهاند. این البته بجز اقدام به بازداشت چند نفر از دانشجویانی است که همدانشگاهیانشان میگویند بعضاً حتی در تجمع و تحصنی هم شرکت نکرده بودند. ادعایی که البته «پیام ما» قادر به تایید آن، بهطور مستقل نیست.
با این همه اما فارغ از دانشجویانی که در روزهای پیشتر بازداشت شده بودند، حالا حتی سخنگوی وزارت علوم هم گفته «آمار دقیقی از دانشجویان بازداشتی و زخمی شامگاه یکشنبه در دانشگاه شریف نداریم. علی شمسیپور که گفته «دانشگاهها و وزارت علوم در حال استخراج آمارند»، همچنین تاکید کرده که «غالب دستگیریها خارج از دانشگاه بودهاست.» او که در یک نشست خبری در این رابطه توضیح میداد، همچنین تاکید کرده که «نیرویهای امنیتی داخل دانشگاه کسی را دستگیر نمیکنند اما اگر به بیرون دانشگاه بروند، بالطبع این اتفاق رخ خواهد داد.» شمسیپور که مشاور وزیر علوم هم هست، همچنین برخلاف آنچه تصاویر نشان میدهد، ورود نیروهای امنیتی و انتظامی به حریم دانشگاه و متعاقباً بازداشت دانشجویان در محوطه دانشگاه را مطلقاً رد کرده و البته در عین حال گفته «از جهت قانونی رئیس دانشگاه میتواند از دستگاههای امنیتی بخواهد که به داخل دانشگاه بیایند.» سخنگوی وزارت علوم البته طرح چنین درخواستهایی را از جانب رئیس دانشگاه شریف و دیگر دانشگاههای کشور رد کرده از دانشگاهیان هم درخواست کرده که «به گفتگو رو بیاورند!» او گفته «هرچقدر گفتگو کنیم، ضرر ندارد و راحتتر به تفاهم میرسیم و حتی اگر به تفاهم نرسیم، حداقل توانستیم ارتباط برقرار کنیم.» اما آیا انجام گفتوگو عملاً ممکن است. این گزاره هم البته از آن مواردی است که نهتنها «پیام ما»، بلکه بعید است هیچ مطبوعه و روزنامهای قادر به تایید یا ردش باشد. اما آنچه در گفتوگوی وزیر علوم و شماری از دانشجویان شریف که بهترین دانشجویان و نخبهترین فرزندان این مملکت هستند، دیدیم، اگرچه نشانی از گفتوگو و ارتباط ندارد اما گویای حقایقی بسیار مهمتر است.
اما بجز اظهارات سخنگوی وزارت علوم که خواستار انتظار افکار عمومی تا زمان «استخراج آمار از سوی روسای دانشگاهها» شده، دانشجویان و منابع غیررسمی میگویند ماحصل قصه تلخ دانشگاه شریف، بجز صدمات جسمی و البته روحی دانشجویان، 37 دانشجو بازداشت شدند که البته جز 7 نفر، باقی هماکنون آزادند. همچنین تنها نقطه روشن این غصه که باید به آن اشاره کرد، این است که اگرچه خون بسیاری از دست و دل این دانشجویان رفت اما جانی گرفته نشد. بجز این و مصائبش که گاه دردناکتر نیز هستند، میماند چند بیانیه در شرح و تحلیل این قصه تلخ.
بیانیههایی که یکی با امضای نزدیک به 1200 استاد و مدرس دانشگاه و در محکومیت بازداشت دانشجویان و ضرورت آزادی هرچه سریعتر آنها صادر شده است.
این اوضاع اما بجز استادان دانشگاه، بسیج دانشگاه شریف را هم نگران کرده است. نهادی که در نامه روز 10 مهرماه خود خطاب به وزیر علوم، با اشاره به «مجموعهای از رویدادهای عمیقاً تلخ و ناباورانه که دانشگاه» و انتقاد نسبتبه آنچه «برگزاری یک تجمع هتاکانه و وقیحانه توسط عدهای از دانشجویان از یکسو، و رفتارهای خارج از منطق و ورود غیرمسئولانهی نیروهای امنیتی به فضای پیرامونی دانشگاه از سوی دیگر» خوانده، نتیجه را اینطور توصیف کرده است: «روزی تلخ و سیاه برای دانشگاه شریف که بهراحتی از حافظهی دانشجویان و اساتید پاک نخواهد شد.» بسیج دانشگاه شریف تاکید کرده که «برخوردهای خشن و قهرآمیز با دانشجویان را عمیقا و قویا محکوم میکند و از شما انتظار دارد قاطعانه نسبت به جلوگیری از تکرار چنین اتفاقات تلخی در فضای دانشگاه شریف و سایر دانشگاههای کشور، اقدام کنید. حداقل انتظار ما از شما علاوه بر تضمین جلوگیری از تکرار چنین وقایعی، دلجویی از دانشجویان و اساتید دانشگاه شریف و جبران خسارت معنوی عظیمی است که امروز بر دانشگاه صنعتی شریف وارد شد.» آنان البته انتقاداتی مشابه را به دانشجویانی وارد کردهاند که دست به تحصن و اعتراض زده بودند.
همزمان انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف که به دانشجویان معترض نزدیکتر است، در بیانیهای به تندی انتقاد کرده است: «دانشجویانی که درپی خلف وعده رئیس دانشگاه مبنی بر آزادی تمام دانشجویان زندانی شریف که در هفته گذشته بازداشت شده بودند، برای دومین روز متوالی تحصن کرده بودند و از حق خود برای اعتراض استفاده کردند… تعداد زیادی از دوستان ما به ناحق زخمی و بازداشت شدند.» این انجمن دانشجویی مینویسد: «به نظر میرسد سناریویی از پیش طراحی شده برای خفهکردن صدای دانشجویان معترض وجود داشته و دانشگاه شریف قرار بوده محل عبرت بقیه دانشگاههای کشور و البته عقدهگشاییهای اقلیتی تندرو شود. انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف در پایان نیز خواستار آزادی همه دانشجویان بازداشتی، عذرخواهی رسمی مسئولان، تضمین مکتوب مبنی بر وجود امنیت برای دانشجویان در دانشگاه و… شده است.
التهابات روزهای اخیر در دانشگاه صنعتی شریف و سایر دانشگاهها بار دیگر نگرانی هایی را برای حریم دانشگاه و حفظ امنیت دانشگاهیان را به وجود آورد. از این رو «پیام ما» به گفتوگو با احمد شکرچی، استادیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه شهید بهشتی و عضو هیئت علمی این دانشگاه نشست. در این گفتوگو، راه عبور از تضادهای خشونتآمیز در روزهای بحران بررسی شد. از نظر این جامعهشناس، دانشگاه و دانشجو در بحبوحه روزهای ملتهب باید برای گذر از بحران نقشی راهبردی را به عهده بگیرد.
آقای شکرچی با توجه به اینکه دانشگاه به شکل قانونی حریم خاصی دارد که از ورود افراد غیر مصون است و تنها طبق قانون حراست اجازه ورود خروج را تعیین میکند، نظر شما درباره ورود از خارج دانشگاه و برخورد قهری حاکمیت با دانشجویان در فضای دانشگاه شریف و دیگر دانشگاهها چیست؟
به نظر من این اتفاق محکوم و کار خلاف قانون صورت گرفته است. به همین خاطر مسلماً باید از هر کار خلاف قانونی جلوگیری شود. اما به هر حال آنچه امروز ما شاهد آن هستیم، هرچند منشا روشنی ندارد اما متاسفانه به واسطه آشفتگی و شرایط مبهم، مرز میان شیوه اعتراضات در خیابان و دانشگاه مشخص نیست. به بیان دیگر، این دو ساحت از هم تفکیک شده نیستند. من گمان میکنم که حرمت دانشگاه در درجه اول به عهده خود ما دانشگاهیان است. همچنین باید بین آنچه در خیابان و دانشگاه اتفاق میافتد، تمایز واضح وجود داشته باشد تا بهانهای برای ورود غیرقانونی برخی نیروهای غیرقانونی به حریم دانشگاه نشود. شاید بهتر باشد اینگونه بگوییم که حوادثی که تاکنون در دانشگاهها شاهد بودیم، باردار وقایع و واکنشهای غیرعقلانی در همه طرفین بوده است. چه در سمت مسئولان و برخی نیروهای خودسر و چه از سوی دانشجویان و دانشگاهیان. به نظر من هرچند عدم توازن قدرت وجود دارد اما از هر دو طرف انتظار میرود که حافظ حریم دانشگاه باشند.
منظور شما این است که باید بین فرد دانشگاهی و معترض در خیابان تفاوت قائل باشیم؟
خیر، منظور بنده این نیست که برتری وجود دارد. بلکه نظرم این است که فرد دانشجو یا دانشگاهی، زمانی که در قامت معترض در خیابان ظاهر میشود با زمانی که در دانشگاه اعتراض میکند، موقعیت متفاوتی دارد. در واقع شیوه اعتراض در دانشگاه، با توجه به مزیت قانونی مصون بودن حریم دانشگاه از ورود اغیار، باید با راه و رسم اعتراض در خیابان متفاوت باشد. از تیپ شعارها گرفته تا درگیریهایی که بین دانشجویان موافق و مخالف شکل میگیرد، باید رویکرد متمایز دیگری شکل بگیرد. در توصیف حوادث اخیر، میتوان یک مثلث را در نظر گرفت که یک ضلع آن معترضین، ضلع دیگر حکومت و ضلع سوم هم شهروندان راضی را نام برد. دانشگاهیان در این بخش باید نقش عقلانی جامعه را به عهده بگیرند. یعنی مغز متفکر جامعه در زمان بحران باید دانشگاهیان و نخبگان باشند. آنها باید بتوانند ضمن ابراز نظرات و اعلام مواضع اعتراضی، نقش عقلانی را ایفا کنند. از تحصیلکردههای یک جامعه انتظار میرود که در زمان تنگنا، برای مسیر خروج از بحران و مدیریت آن و همچنین مسائل درونی آن؛ ایدهپردازی کنند. به این ترتیب باید نقش متمایزی ایفا کنند.
ما در زمینه تغییرات فعلی جامعه دچار سردرگمی هستیم. هیچکس نمیداند که در مقابل اتفاقات باید چه موضعی بگیرد و چه واکنشی نشان دهد. علت این سردرگمی هم آن است که جامعه ما با فرآیند تغییر ارزشهای آشکاری در دو دهه اخیر، مواجه شده است. به واقع نسل جدید به ارزشهای جدیدی باور دارند که به واسطه ورود آنها به عرصههای اجتماعی، تغییر ارزشها اتفاق افتاده است
یعنی شما محل گفتوگو و ابراز نظر دانشگاهیان را باز میبینید؟
ببینید، ما همه متوجه بنبستها هستیم و دقیقاً در این شرایط است که باید تلاش کنیم به نقش فرد دانشگاهی رنگ تازهای ببخشیم. اگر راه دیالوگ تماماً باز بود شاید ما هرگز به بحران نمیرسیدیم. ما باید در شرایط دشوار به راهحلهای ابتکاری دست یابیم. اما نکته این است که وظیفه و نقش فرد دانشگاهی و دانشجو با یک شهروند در میدان اعتراضات متفاوت است. هر دو در جای خود به حق هستند و به طور کلی راه برون رفت از شرایطی که حریم دانشگاهها را به خطر میاندازد، ایجاد نوعی راهبری عقلانی از سوی قشر دانشگاهی است.
با پذیرش نکته شما، چه مثال عملی برای رسیدن به راهبردی عقلانی وجود دارد؟
مسئلهای که ما امروز در جامعه با آن مواجه هستیم، نوعی فقدان مفهومی در سیاستگذاری مسائل اخلاقی است. ما نه در دانشگاه و نه از سوی سیاستگذار، هیچگاه به سراغ این مسائل نرفتهایم. این بحران فعلی هم مثل بسیاری دیگر از بحرانها، نه فقط در بعد سیاستگذاری بلکه به طور کلی از فقدان ایدهپردازی رنج میبرد. نقص جدی ما در زمینه مسائل اخلاقی، نقطهای است که مفاهیم آن باز نشده است. ما باید بتوانیم ضمن توصیف مسئله، به مدلسازی و ایدهپردازی برسیم و نتایج را در اختیار جامعه و نهادهای موثر قرار دهیم.
بر این اساس به نظر شما چگونه میتوان از بحران فعلی به سلامت گذر کرد؟
به نظر من و به عنوان مثال، مسئله حجاب و پوشش زنان در جامعه از نقطهای که بتوانیم آن را با توصیههای اخلاقی مدیریت کنیم، گذشته است. در واقع امروز مسئله حجاب به وضعیتی رسیده که نیازمند یک مصالحه اجتماعی است. اگر تمام ارکان جامعه نتواند در این باب به مصالحه اجتماعی برسد، وارد فاز تضادهای لاینحل و خشونت آمیز خواهیم شد. به بیان دیگر این ناآرامیها و التهاب، کمابیش ممکن است ادامه پیدا کند و اگر به دنبال مصالحه بر سر آن نباشیم، التهاب باقی خواهد ماند. آن وقت ملتهب ماندن جامعه به نفع هیچکس نیست و خشونت به راحتی گسترش مییابد. چراکه حوزه تغییر ارزشها با احساسات و ارزشهای بنیادین افراد در ارتباط است و افراد به راحتی در این بخش میتوانند به میدان خشونت بغلتند.
به نظر شما در نقطه بحرانی فعلی و مسئله مصالحه اجتماعی بر سر حجاب، ایدهپردازی دانشگاهیان چه کمکی خواهد کرد؟
بدون تردید ورود دانشگاهیان، یاریرسان خواهد بود. ما در زمینه تغییرات فعلی جامعه دچار سردرگمی هستیم. هیچکس نمیداند که در مقابل اتفاقات باید چه موضعی بگیرد و چه واکنشی نشان دهد. علت این سردرگمی هم آن است که جامعه ما با فرآیند تغییر ارزشهای آشکاری در دو دهه اخیر، مواجه شده است. به واقع نسل جدید به ارزشهای جدیدی باور دارند که به واسطه ورود آنها به عرصههای اجتماعی، تغییر ارزشها اتفاق افتاده است. این تغییرات، چه در بین خود افراد این نسل تازه که حاملان این تغییرات هستند و چه در بین نسلهای گذشته که به عنوان یک پدیده اجتماعی با تغییرات مواجه شدهاند؛ سردرگمی ایجاد کرده است. اولاً جنس تغییرات ارزشی باید مشخص شود، ثانیاً باید اتفاقی که در دل جامعه در حال وقوع است، توصیف شود، ثالثاً این نسلهای جدید چه مطالبه و چه درکی از جامعه و خودشان دارند. همه این موارد نیاز به شناخت دانشگاهی دارد تا نوری به این شرایط مبهم تابیده شود. در مجموع به نظر من مسئله بسیار فراتر از حجاب و پوشش است و این تغییر هم بسیار عمیقتر از مسئله حجاب است. در گام اول باید راجع به این تغییر و پدیده صحبت شود و در گام بعدی باید نحوه مواجهه و تعامل با این پدیده به چه صورت باشد که جامعه به تضادهای خشونت آمیز کشیده نشود.
پرسشهای بیجواب مردم سیستان و بلوچستان
مردمان سیستان و بلوچستان بیشک صبورترین اعضای جامعه ایران هستند و بیهیچ تعارفی نباید این صبوری موجب شود که پاسخ مناسبی به پرسشها و مطالبات آنها داده نشود. فارغ از صبوری مردم این خطه، سه دهه خشکسالی شدید و وضعیت نامطلوب استان در اکثر شاخصهای توسعه گویای این نکته است مسئولان و برنامهریزان ارشد کشور باید تمرکز و توجه مضاعفی به سیستان و بلوچستان داشته باشند.از سوی دیگر مردمان سیستان و بلوچستان به سبب هممرز بودن با پاکستان و افغانستان همواره هزینههای سنگینی بابت حضور در خط مقدم مبارزه با قاچاق موادمخدر متحمل شدهاند. بیثباتی در افغانستان و وابستگی به آب هیرمند یکی از اکوسیستمهای مهم کشور یعنی تالابهای بینالمللی هامون که میان ایران و افغانستان واقع شده را دستخوش تحولات ناخوشایندی کرده است. به این ترتیب مردمی که با اندک تجارت چمدانی میتوانستند لقمهنانی به چنگ آورند به سبب سختگیری و دیوارکشی در مرز از آن محروم شدند. خشکسالی و جاری نشدن حقابه هیرمند این مشکلات را دوچندان کرده است. از سوی دیگر در جنوب این استان با وجود موقعیت بسیار مهم و ژئوپلتیک بندر چابهار به دلیل توسعهنیافتگی راهها و فقدان زیرساختهای لازم برای تجارت از یک سو و توسعهنیافتگی مورد نیاز برای تجارت، امکان اشتغال در حداقل ممکن بوده و مردم این خطه به شدت از بیکاری در رنج به سربردهاند. فقدان مولفههای رفاه و نبود دسترسی به مولفههای فرهنگی – فراغتی از قبیل استخر و کتابخانه جای خود دارد. از طرف دیگر با وجود تأکید رهبر انقلاب مبنی بر توسعه سواحل مَکُران به جز چند اقدام دولت یازدهم در توسعه بندر چابهار و همچنین ایجاد پایانه صادرات نفت در بندر جاسک هیچ تلاش موثری عملی نشده است و هیچکس چه نهادهای دولتی و چه حکومتی تا این لحظه مورد پرسش قرار نگرفتهاند که چرا توصیه رهبری در مورد توسعه سواحل مَکُران را عملی نکردهاند. در چنین شرایطی وقتی اندک راههای درآمد مردم در نبود اشتغال پایدار محدود به سوختبری میشد، مبارزه با سوختبری هم بر مشکلات مردم افزود.
در اسفند ۱۳۹۹ وقتی چند سوختبر به ضرب گلوله ماموران کشته شدند و موضوع به اعتراض مردم سراوان و دیگر شهرهای مرزی انجامید پاسخ مناسبی به مردم داده نشد. آن زمان نیز مانند امروز دسترسی مردم به اینترنت قطع شد. مردمی که عزیزانشان به ناچار سوختبری کرده و این راه کشته شده بودند حتی نتوانستند داغ بر دل نشسته خود را مرهمی بگذارند و همه مسئولان ارشد محلی و کشور از آنها خواستند برای آنکه اعتراضشان مورد سوءاستفاده واقع نشود آرامش خود را حفظ کنند و چه بسا سکوت اختیار کنند. اما حتی پس از آرام شدن اوضاع نیز پاسخ مناسبی به مردم آزردهخاطر داده نشد.
مرزبانان همیشگی ایرانزمین همچنان از نبود اشتغال پایدار و فرصتهای شغلی از یکسو و نداشتن رفاه حداقلی در رنجاند. در چنین شرایطی وقتی پرسش و مطالبهای دارند نباید پاسخ به آن را اینچنین به حاشیه راند که احساس بیتوجهی کنند. اگر به فرهنگ بومی این خطه هم توجه داشته باشیم میتوانیم بیشتر درک کنیم که وقتی خانوادهای از منظر مسائل ناموسی آزرده شده باشند پاسخ ندادن به مطالبه آنها چقدر میتواند به بروز خشم منجر شود.
اگر قرار باشد مردم سیستان و بلوچستان برای آنکه فضا مورد سوءاستفاده دشمن قرار نگیرد آرامش خود را حفظ کنند و منتظر اجرای قانون باشند نیازمند اعتمادسازی و اقناع هستند؛ چیزی که مسئولان به آن کمتوجه بودهاند. بنابراین در وضعیت کنونی بیش از هر زمان دیگری لازم است به مردم این اطمینان داده شود که حقشان محفوظ است و صدایشان شنیده شده است. شاید مهمتر این باشد که برخلاف رویه قبل که خط و نشان برای دشمنان و سوءاستفادهکنندگان کشیده میشد این بار عملاً سوءاستفادهکنندگان به سزای عملشان برسند ولی با مردم با زبانی به غیر از زبانی که با سوءاستفادهکنندگان سخن گفته میشود، صحبت شود. چه بسا لازم باشد از افرادی در مدیریت فضای این استان استفاده کنیم که مردم نسبت به آنها پیشداوری نداشته باشند. آنچه بیش از هر زمان دیگری در سیستان و بلوچستان به آن نیاز داریم توجه به صدایی است که مرزنشینانمان همیشه سردادهاند ولی کمتر شنیده شده است.
