بایگانی مطالب نشریه

سوژه

خنده هاشمی و روحانی
این عکس را روز گذشته خبرآنلاین منتشر کرد و نوشت: خنده های هاشمی و روحانی در آخرین اجلاس دوره چهارم مجلس خبرگان رهبری

رهبر انقلاب: حراست از فضای سبز جنگل‌ها و مراتع وظیفه مردم و مسئولان است

رهبر انقلاب:
حراست از فضای سبز جنگل‌ها و مراتع وظیفه مردم و مسئولان است

به مناسبت هفته‌ منابع طبیعی، آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی ظهر دیروز یک اصله نهال کاشتند. به پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری،حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی بعد از غرس یک اصله نهال، در سخنانی، با تأکید بر ضرورت قدر دانستن گیاهان و درختان که مایه برکت زندگی بشر هستند، گفتند: همه مردم و مسئولان باید در حفظ فضای سبز بویژه فضای سبز جنگلها و مراتع، به عنوان یک وظیفه کوشا باشند. ایشان با اشاره به تخریب گونه‌های اصیل و بومی گیاهی در اثر برخی دست‌اندازیها به جنگلها، خاطرنشان کردند: تهاجم به جنگلها و باغها خلاف مصلحت است و بیم آن می‌رود که برخی از این گونه‌های اصیل از بین بروند، بنابراین وظیفه همه حراست و حفاظت از فضای سبز است. در این مراسم وزیر و نماینده ولی فقیه در جهاد کشاورزی و شهردار تهران حضور داشتند.

در حاشیه‌ی دیدار سفیر نروژ و استاندار کرمان/ از کلیه فروش افغان‌ تا همکاری‌های سازمان پناهندگان نروژ

در حاشیه‌ی دیدار سفیر نروژ و استاندار کرمان
از کلیه فروش افغان‌ تا همکاری‌های سازمان پناهندگان نروژ

می‌گویند روایت را باید از ابتدای داستان شروع کرد، دیروز برگه‌ی آگهی روبه‌روی بیمارستان شهید باهنر به پایه‌ی پل عابر چسبانده بودند که متن آن به این شرح بود:
کلیه فروشی گروه خونی ب مثبت شماره‌ی تماس:۱۶۰۴****0914
با فروشنده تماس گرفتم و گفت که جوانی است بیست و سه ساله و مشغول به شغل بنایی که بواسطه‌ی مشکلات مالی تصمیم به فروش کلیه‌ی خود گرفته، هرچند قبلا هم یکی دوباره پیگیر مسائل این‌چنینی در استان بوده‌ام، ولی چه می‌شود کرد جز اطلاع رسانی به مردم و مطالبه از مسولین؟ خلاصه با جوان کلیه فروش هم صحبت شدم و از قیمت‌هم با یکدیگر صحبت کردیم و گفت امیدوار است بتواند تا ۳۰ میلیون عضو بدنش را بفروشد و گفت دوستانی دارد که همه‌ی آنها هم عضو فرخته‌اند و توانسته‌اند با قیمت بالا این کار را بکنند(حالا این که ۳۰ میلیون برای وی قیمت بالایی بود خودش بحث دیگری است) در پایان وی درخواستی داشت که با من من و خجالت گفت فقط باید آشنایی داشته باشید و یا یک راهی پیدا کنید که من بتوانم عضو را اهدا کنم، وقتی که پرسیدم چرا؟ گفت : من ایرانی نیستم و شهروندان افغان نمی‌توانند عمل اهدای عضو را در ایران انجام بدهند. ناگهان کل افکاری را که درباره‌ی فقر و مشکلات همشهریان و جوانان کرمانی در ذهنم داشتم، از هم پاره شد و اندکی طول کشید تا به‌خود بیایم و بفهمم که من هم با این همه شعار و کتاب و مقاله خواندن و مدعی بودن درباره‌ی برابری طلبی و روشن‌فکری ناخودآگاه به خودم می‌گویم: خوب این مساله‌ی ما نیست مشکل افغان‌ها و مسولین مربوطه است که به این مشکلات رسیدگی کنند. گویی افغان‌ها انسان نیستند و یا مهاجر و آواره بودن خود به‌خود این مجوز را می‌دهد که به زیستن در بدترین شرایط محکوم شوند و از فقر و گرسنگی و دیگر مشکلات مجبور به فروختن اعضای بدنشان بشوند و تازه دنبال راهی برای دور زدن قانون و پنهانی تن به عمل دادن هم باشند و نگرانی‌های مختلفی تا آخرین لحظات زندگی کامشان را تلخ کنند.
ذهنم درگیر همین ماجراها بود که گفتند سفیر نروژ به کرمان آمده و با استاندار جلسه دارد و فلانی تو باید بروی که اگر لازم شد به انگلیسی مصاحبه را برگزار کنی.
خودم را به استانداری رساندم و اودیسه نورهیم سفیر نروژ با هیئت همراه که متشکل از فعالین NRC و پرسنل سفارت نروژ بود را در حضور استاندار کرمان دیدم که مشغول صحبت از وضعیت اقتصادی ایران و فرداهای روشن و رنگی بودند و اودیسه نورهیم می‌گفت: شرکت‌های مختلفی در نروژ ابراز تمایل کرده‌اند که در کرمان سرمایه‌گذاری کنند و در زمینه‌های مختلف از معادن گرفته تا تولید و کارخانه‌های مختلف به این استان بیایند و شرکای جدید کرمانی‌ها بشوند.
وی اضافه کرد: بنا به روابط دو جانبه ایران و نروژ، وزیر امور خارجه نروژ بعد از 12 سال به ایران آمد و این قدم اول زیاد شدن روابط اقتصادی دو کشور بود.پارسال وقتی برنامه کاری سال 2016 را در سفارت تنظیم می کردیم، تصمیم بر آن شد که امور اقتصادی را در رتبه نزدیک به صدر کارها قرار دهیم.ایران با جمعیت حدود 80 میلیون نفری که از سطح سواد بالایی هم برخوردار هستند، بازار بزرگی محسوب می شود.نورهیم گفت: نقش دولت نروژ این است که شرکت های نروژی را برای کار و سرمایه گذاری در ایران ترغیب کند و ما اطلاعات و کمک را در اختیار آنها قرار می دهیم. وی افزود: دفعه گذشته که به کرمان سفر کردم درباره امید خود و اینکه مذاکرات به توافق خواهد رسید صحبت کردیم و آرزوهای ما محقق و برجام امضا شد و اوایل این سال میلادی هم تحریم های اقتصادی برداشته شد.
هرچند متاسفانه یکی از مهم‌ترین گفته‌های زرم‌حسینی استاندار کرمان خوب ترجمه نشد و وقتی که گفت: امیدواریم شما بتوانید در دوره‌ای که در ایران خدمت می‌کنید بتوانید کارنامه‌ی خوبی در زمینه‌ی فعالیت‌های اقتصادی و آوردن شرکت‌های نروژی به کرمان برای خودتان و کشور نروژ رقم بزنید که متاسفانه مترجم ترجمه کرد : امیدواریم در دوره‌ای که شما سفیر هستید بتوانیم همکاری‌های اقتصادی خوبی داشته باشیم با نروژ، که اگر به ادبیات سیاسی آشنایی داشت مطمئنا چنین اشتباهی نمی‌کرد.
با خودم می‌گفتم خوب همه چیز که خوب است پس این شماره‌ها که آگهی فروش اعضای بدن می‌دهند از کجا می‌آیند مگر نروژی ها ادعا ندارند که به ما در نگهداری، اسکان، بهداشت، آموزش و دیگر خدمات مهم و حیاتی که باید به مهاجرین و آوارگان جنگ و درگیری در کشورهای همسایه‌ است کمک می‌کنند؟ مگر قرار نیست این مشکل فقط مشکل ما نباشد و به گفته‌ی دبیر کل سازمان ملل متحد: این مشکل به همه‌ی کشورهای منطقه و حتی کشورهای دور ارتباط مستقیم دارد و وظیفه‌ی انسانی همه‌ی ماست که در این امر(کمک به مهاجران و آوارگان افغان)مشارکت کنیم.
جالب این‌جاست که دقیقا در همین بین بحث رزم حسینی و نورهان به همین مساله رسید و استاندار کرمان گفت: مساله‌ی مهاجرین هزینه‌های مختلفی را به دولت ایران تحمیل کرده است که برخی هزینه‌ها قابل دیدن و اندازه‌گیری هستند مثل هزینه‌های بهداشتی آموزشی و یا اسکان که برای مثال در همین دولت فقط ۲۵۰۰ دانش‌آموز افغان در کرمان جذب مدارس شدند و اما مشکلات و هزینه‌های دیگری هست که استان کرمان با آنها دست‌و پنجه نرم می‌کند اما نمی‌شود آنها را اندازه گرفت و دقیقا تعیین کرد چه مبلغی را به صورت روزشمار ما هزینه می‌کنیم برای مهمان ناخوانده‌ی‌مان مثلا مشکلاتی امنیتی که پیش‌می‌آید و نیروی انتظامی و مردم درگیر آنها می‌شوند و یا مشاغلی که از دست کرمانی‌ها در می‌آید و مهاجران افغان در آن مشاغل سرگرم می‌شوند و بیکاری کرمانی‌ها بالا می‌رود و حتی هزینه‌های بهداشتی و مسائل فراوان دیگری که اصلا مشهود نیست و نمی‌توان اندازه گرفت که چقدر ما برای این مسائل تا امروز هزینه‌ پرداخت کرده‌ایم.
سفیر نروژ در ایران گفت: قدردان شیوه ایران هستیم که حجم زیاد پناهندگان را با وجود همه چالش هایی که برای کشور میزبان، استان میزبان و خود پناهندگان وجود دارد، پذیرفت.
وی با اشاره به اینکه مشکل افغانستان مشکل ساده ای برای حل کردن نیست افزود: برخی از پناهندگان در ایران به دنیا آمده اند و بچه های آنها نیز در این کشور به دنیا آمده اند و این موارد حل مشکلات را سخت تر می کند.
سفیر نروژ با اشاره به ایجاد بحران های مختلف در دنیا گفت: مساله پناهندگی در صدر لیست تامین اعتبار نیست. وی با بیان اینکه اروپا هم با موضوع پناهندگی مواجه شده است افزود: حمایت مالی خود از کار NRC در ایران را ادامه خواهیم داد و همکاری ایران با NRC بسیار خوب است.
اودیسه دورهیم در پایان هدیه‌ای به رسم یادبود از رزم حسینی دریافت کرد و به سمت بردسیر راهی شد تا از کمپ افاغنه‌ی بردسیر بازدید کند و عملکرد مشترک ما و NRC را از نزدیک ببیند که گزارش این بازدید را همکارم سیستانی در صفحه‌ی ۴ همین شماره روایت کرده است. پس از بازگشت از بردسیر وی به کمپ دشت زحمتکشان و سپس منطقه‌ی سیم‌خاردار رفت تا وضعیت افاغنه در آن مناطق را هم ببیند و کارکرد ان‌جی او ی پناهندگان نروژ را هم بسنجد و پیام ما هم طبق معمول در جاهایی حضور دارد که خبرنگار دیگری نیست، در نتیجه خودم را به خارج از شهر رساندم و با هماهنگی پرسنل اداره‌ی اتباع جائی را به چشم دیدم که اصلا فکر نمی‌کرد کرمان تا آن منطقه گسترش پیدا کرده باشد. کافی است وارد مسیر شرف‌آباد شوید و از زنگی‌آباد‌هم عبور کنید و در یکی از خیابان‌هایی که به کوره‌ای برای ساختن آجر سفال ختم می‌شود، به ساختمانی برمی‌خورید که مرکزی فرهنگی‌ است که برای افاغنه ساخته شده. اطراف ساختمان و در ورودی آن جمع کثیری از مهاجرین جمع شده‌بودندو به شدت هم با یکدیگر به رقابت می‌پرداختند و سر و صدای آنها و تقسیم کنندگان به هوا بود و وقتی که پرسیدم داستان چیست گفتند مشغول تقسیم اقلام مورد نیاز خانوارهایی هستند که کارت دارند. از عادل منصفی برابری فعال NRC ماجرا را پرسیدم که گفت: امروز فقط به اندازه‌ی ۵۰ خانوار اقلام مصرفی برای تقسیم آورده‌ایم اما در واقع تعداد بسیار بیشتری آماده کردیم که در روزهای آینده بین ایشان تقسیم خواهد شد،‌این بسته شامل پتو مواد غذایی و بهداشتی مثل مسواک و خمیر‌دندان و … و مقداری اقلام مصرفی مورد نیاز مانند چند متر پلاستیک برای عایق کردن سقف وغیره ( جای تعجب ندارد وضعیت زیستن بسیار سخت بود در آن مناطق و همین پلاستیک می‌تواند باعث شود نفس راحتی بکشند).
اودیسه دورهیم و تیم همراه در دشت زحمت‌کشان با ده‌دار منطقه و اهالی آنجا هم‌صحبت شدند و مشکلات و مصائب ایشان را از زبان خودشان شنیدند که می‌گفتند نیاز به مدرسه داریم و آب آشامیدنی مشکل دارد و وضعیت خانه‌ها هم که رنگ رخساره خبر می‌دهد از سر ضمیر. پس از بررسی مشکلات آن منطقه به سیم‌خاردار رفتیم که آنجا دیگر فاقد یک مرکز فرهنگی هم بود و خانه‌ها و آب آشامیدنی هم در وضعیت رقت‌باری بودند و اکثر اهالی آن منطقه از آلودگی آب آشامیدنی و نزدیکی فاضلاب به چاه‌های آب شکایت می‌کردند. جالب اینجاست که با وجود همه‌ی این مشکلات بیشتری خواسته‌ی ایشان مدرسه بود و می‌گفتند از دادن شهریه‌ی سالانه ۶۰۰ هزار تومان برای بچه‌ها ناتوانیم و مجبور شدیم اکثر بچه‌ها را از تحصیل بگیریم.
این داستان مفصل است و هرچند دولت جمهوری اسلامی با وجود مشکلات زیاد اقتصادی و تحریم‌ها و غیره تا امروز مهمان‌نوازی کرده و سازمان نروژی کمپ پناهندگان و سازمان ملل و سازمان‌های مختلف دیگری شعارها و برنامه‌هایی در این باره ‌دارند اما برای مثال فعالیت نروژی‌ها به ۵ سال نمی‌رسد اما ورودهای بدون مجوز و قاچاق انسان و تولید مواد مخدر در افغانستان و ورود این محصول سمی به ایران و جنگ در جبهه‌های مختلف اقتصادی و فرهنگی وغیره واقعا کار را به جائی رسانده که به عنوان یک شاهد این وضعیت خوشحالم که کشورهای دیگر به این مردم آسیب دیده کمک می‌کنند اما توقع بیش از اینها می‌رود و امیدواریم که به زودی شاهد رونق زندگی ایشان هم باشیم چه اشکالی دارد حالا که کمپانی‌های نروژی جشن‌گرفته‌اند که به کرمان بیایند اندکی‌هم از سود خود را به این مردم اختصاص دهند و وجدان خودشان را هم راحت‌تر کنند.
پی نوشت: البته روایت مهمان های ما در شرف اباد و مناطق حاشیه در شماره‌های بعدی نیز پیش کش نظرتان می شود

طاهره نخعی نقاش کرمانی مقیم پاریس در گفتگو با پیام ما: خلق هنر، خلق جهان است

طاهره نخعی نقاش کرمانی مقیم پاریس در گفتگو با پیام ما:
خلق هنر، خلق جهان است

طاهره نخعی نقاش کرمانی مقیم پاریس است که در آن جا کار و زندگی می کند برای دیدار با خانواده اش به کرمان آمده بود و در آخرین روزی که کرمان را ترک می کرد با او گفتگویی انجام داده ام که می خوانید.

برای آشنایی بیشترلطفا خودتان را برای ما معرفی کنید؟
من طاهره نخعی متولد 1340 در کرمان هستم به طور جدی در حدود سال 56 نقاشی را شروع کردم و به دانشسرای هنر در کرمان رفتم. سال 57 این مدرسه منحل شد؛ در هنرستان در رشته تزیینات داخلی ساختمان دیپلم گرفتم و بعد از وقفه انقلاب فرهنگی سال 1363 وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته نقاشی شدم و سال 1370 فارغ التحصیل شدم پس از فراغت از تحصیل شروع به فعالیت هنری در رشته های مختلفی از جمله نقاشی، مجسمه سازی، موسیقی و… کردم کار اصلی هنری من نقاشی است ولی به دلیل تخصصی بودن و نیاز به کار زیاد هر یک از رشته های فوق نقاشی را به صورت جدی پیگیری کردم. خیلی به ادامه تحصیل در کشور فرانسه علاقمند بودم و از دانشگاه سوربن پذیرش گرفتم و برای ادامه تحصیل و زندگی به پاریس رفتم؛ در آن جا کار هنری را به صورت حرفه ای ادامه دادم و زندگی ام از این طریق می گذرد.
چه کارهایی تا کنون در ایران و فرانسه انجام داده اید؟
من در کرمان در دانشگاه باهنر ، پیش دانشگاهی سوره، دانشگاه الزهرا، و… تدریس می کردم و نمایشگاههای متعددی را از هنر جویان و خودم در کرمان برگزار کردم. بعد در پاریس سال 2009 در گالری دلف یک نمایشگاه داشتم و سال 2011 نیز نمایشگاه داشتم در پاریس منطقه ی معروفی مختص هنرمندان وجود دارد که از زمان های گذشته پیکاسو و نقاشان دیگری آنجا کار می کردند از سال 2012 که من کار را در آنجا شروع کردم برای ورود و کار در این مکان آزمون ورودی گداشتند من در کنکور آن جا شرکت کردم و نفر دوم شدم ؛ کار در آن جا به این شکل است که ما همان جا کار می کنیم و کارمان را همان جا برای فروش عرضه می کنیم یعنی در واقع نمایشگاههای گروه بزرگی از نقاشان است.
مهمترین تفاوت فضای هنر ی پاریس و خارج از کشور با داخل کشور چیست؟
نقاشی و یا هر هنر دیگر در تمام دنیا یک حرف را می زند و یک زبان مشترک وجود دارد ولی تفاوت اساسی آن جا و این جا در این هست که در آنجا محدودیت و سانسور هنری به هیچ شکلی وجود ندارد و هنر ذاتاً آزاد است.
چقدر زندگی شخصی تان تحت تاثیر نقاشی است چرا نقاشی می کشید و نقاشی کدام چرا را در شما پاسخ می دهد؟
این داستان کمی طولانی هست من از بچگی به هنر علاقه داشتم و مجسمه هایی با چوب می ساختم ابتدا وارد ورزش شدم ؛ دونده خوبی بودم و از طریق مدرسه وارد مسابقات دو میدانی شدم و در مدت سه سال حدود 12 مدال گرفتم 9 طلا دو نقره و یک برنز ؛ در زمینه ورزشی فکر می کردم که باید پیشرفت کنم به مسابقات المپیک برسم و اصلاً به هنر فکر نمی کردم. روزی به صورت اتفاقی خبر باز شدن دانشسرای هنر در کرمان را از رادیو شنیدم و پس از آن، با وجودی که از سوم راهنمایی دانش آموز می پذیرفت ومن اول دبیرستان بودم به دلیل علاقه ای که داشتم به دانشسرای هنر در کرمان رفتم و گمشده خودم را پیدا کردم و با دنیای دیگری آشنا شدم و فکر می کنم خداوند دست مرا گرفت و گذاشت آنجایی که باید باشم امروز برای من نقاشی نوعی مدیتیشن است و به من آرامش می بخشد البته نقاشی برای من کار کردهای بسیاری داشته است و امروز در خارج از کشور (پاریس) کار حرفه ای من است. و در واقع زندگی من هم از همین طریق تامین شده است.
به چه سبک هایی در نقاشی علاقه مند هستید و آنها را کار می کنید؟
البته تقسیم بندی سبک ها برای فهم بهتر موضوع است من امپرسیونیست ها را خیلی دوست دارم و به برخی از کارهای مدرن نیز علاقه مندم از طرفی با برخی کارهای مدرن هم نمی توانم رابطه برقرار کنم به نظر من یک هنرمند باید بتواند، با مخاطبش ارتباط برقرار کند و هنر صرفا فرم نیست. هر ساله نمایشگاهی گروهی در پاریس (گران پاله) برگزار می شود که حدود 300 نقاش در آن شرکت می کنند و شاید نزدیک به 2500تابلو آن جا هست. سال گذشته که من به این نمایشگاه رفتم کارهای صرفاً فرمی بود که من ارتباط کمی با آنها برقرار کردم ااما امسال با کارهای این نمایشگاه چون رئالیستی بودند ارتباط بهتری برقرار کردم من فکر می کنم در دنیا هم اخیراً هنر بیشتر از معنا زدایی و معنا گریزی دهه های اخیر فاصله می گیرد.
هنر برای لذت، هنر برای هنر یا هنر برای مردم یا اجتماع؟
پیکاسو یک جمله ای دارد با این مضمون که «خلق هنر، خلق جهان است» و معتقد است که هنرمند باید چیزی را به جهان اضافه کند ؛ هنر آن قدر وسیع و گسترده است که نمی توان آن را به هنر اجتماعی و مردمی یا هنر برای هنر و… تقلیل داد و آن را محدود کرد. مثلا پیکاسو با کار «گرنیکا» که جنگ را به تصویر کشیده است و چقدر این تابلو زیبا و گویا است و در واقع هنر و کارکردهای آن به خصوص نقاشی نامحدود هست.
چه برنامه هایی برای آینده دارید؟
من در آینده می خواهم نمایشگاه های جدیدی بگذارم ولی در این کار در واقع همین مسیر، مقصد است و اگر مقدور باشد به دلیل درخواست و اصرار شاگردانم قصد دارم نمایشگاهها و ورک شاپ هایی در ایران بگذارم.
اگر حرف خاصی دارید بفرمایید؟
حرف خاصی ندارم فقط آرزو دارم کسانی که در این جا کار هنری می کنند راه هایی پیدا کنند تا هنر به جایگاه واقعی خودش برسد و هنرمندان بتوانند خوب کار کنند ؛پیشرفت کنند و خوب آموزش بدهند.

پیرمرد و گربه‌هایش

پیرمرد و گربه‌هایش

آرین سلطانی نژاد

پیرمرد دست چروکیده خود را جلو آورد و گفت: کمک کنید و کاسه آهنی گدایی خود که قسمتی از آن زنگ زده بود را بیرون آورد. کمک کنید. یک مرد با کت و شلوار سفید رنگ و اخم در چهره‌اش پولی از کت خود برداشت و به پیرمرد داد. ممنون. مرد با کت و شلوار سفید و اخم در چهره‌اش سریع آن جا را ترک کرد، رفت و مرد دیگر آمد. پیرمرد باز کاسه آهنی زنگ زده‌ی خود را بیرون آورد و گفت: به من فقیر کمک کنید. آن مرد این بار با کت قهوه‌ای و شادی در چهره‌اش پولی به پیرمرد داد. ممنون. مرد هم قدم زنان آرام آرام از آن جا دور شد. فرد بعدی پسری شاد بود پسر تا مرد را دید به پدرش گفت: بابا، پول بده می‌خوام بدم به این آقا، باشه، بابا بیا. پسر پول خود را درون کاسه زنگ زده پیرمرد انداخت.
شب شد همه آمده بودند و پولی انداخته بودند. پیرمرد بار و بساط خود را جمع می‌کند و کاسه‌ی زنگ زده را درون جیبش می‌گذارد تا روز بعد دوباره از آن استفاده کند و به سمت خانه خود حرکت می‌کند. در راه از کنار جوبی لجن زده عبور می‌کند و گربه‌ای سفید رنگ با خال‌های سیاه او را می‌بیند که مدام (میو میو) می‌کند و در حال گرسنگی است. پیرمرد فقیر دست خود را به سوی گربه دراز می‌کند و می‌گوید: من هم مثل تو هستم ما مثل همیم. من خیلی گرسنه‌ام پولی برای خورد و خوراک ندارم تو هم همین طور، من بدبختم تو هم همین طور، بیا بیا من تو را ببرم خانه‌ام و بزرگت کنم، بیا من تو خونه گربه‌های دیگری هم دارم بیا. گربه روی دست چروکیده‌ی پیرمرد می‌پرد. پیرمرد آن را روی شانه‌ی خود می‌گذارد و می‌رود. در راه به گربه می‌گوید: خوب دوست عزیز تو از این به بعد خانه‌ی جدیدی خواهی داشت و وقتی به خانه رسیدند پیرمرد کلید را از جیبش در آورد و گفت: بفرما این هم خانه‌ات یعنی خانه من و تو. بیا. پیرمرد وارد خانه‌ می‌شود و به گربه‌های دیگر می‌گوید دوستان عزیز مهمان داریم، او از این به بعد با ما زندگی می‌کند. پیرمرد هر روز می رفت و گدایی می ‌کرد و با پولش خوراکی برای خود و گربه‌ها می-خرید و به خانه می‌آمد این کار همیشگی پیرمرد بود. او همیشه گربه‌های درون خیابان که سرپناهی نداشتند را جمع می‌کرد و به خانه خود می‌آورد و به آن‌ها پناه می‌داد. او مردی مهربان بود و گربه‌ها را دوست می‌داشت و گربه‌ها روی سر و کله پیرمرد می‌پریدند و با صاحب مهربان خود بازی می‌کردند. روزها و شب‌ها می‌گذشت و گربه‌ها و پیرمرد هر روز به هم نزدیک‌تر می‌شدند. یک روز باران آمد، نگاه کنید گربه‌ها این باران است باران آره و یک روز برف ‌آمد، نگاه کنید گربه‌ها این سفیدی‌ها برف‌ هستند و.. آنها روزهای خوبی با هم داشتند تا این که پیرمرد جان خود را از دست داد و گربه‌ها تنها شدند. گربه‌ها از آن به بعد خودشان برای خود فکری کردند و برای خود غذا می‌آوردند تا این که گربه‌ها هم یکی یکی کشته شدند یا خوراک سگ‌ها می‌شدند و یا از گرسنگی می‌مردند و بعد خانه پیرمرد خالی شد. شهرداری آمد و خانه را خراب کرد و بعدها در قصه‌ها آمد پیرمرد فقیر و شجاع با گربه‌های خود ….

تاثیر قصه بررشد مهارت‌های زندگی در کودک

تاثیر قصه
بررشد مهارت‌های زندگی در کودک
مژگان مددی
قصه راه ارتباطی انسان با جهان پیرامون خویش است.شرح آرزوها شکست ها و نا کامی های بشری.انسان برای فراراز محدودیت ها ،ناامیدی ها وتنهایی هایی که فرایش گرفته اند افسانه ها ،قصه ها و متل ها را می آفریند.
بیان قصه ها برای انسان تنها سرگرمی وآرزومندی نیست بلکه آدمی کوشیده است ازاین نوع نگرش وگفتار روایت هایی خلق کند که بتواند به شکل تمثیلی مورد استفاده قرار گیرد .و از آن به عنوان راهی برای تربیت فرزندانش بهره جسته است.
ادبیات کودک هم جنبه ی سرگرمی و خلاقیت دارد و هم تعلیمی.افلاطون در این باره می گوید :«باید پرستاران و مادران را وادار کنیم فقط حکایاتی را که پذیرفته ایم برای کودکان نقل کنند و متوجه باشند پرورشی را که روح اطفال ازراه گفتن حکایات به دست می آورند،به مراتب بیشتر از تربیتی است که جسم آنها با ورزش پیدا می کند»قصه گویی به عنوان روشی برای آموزش ارزش های اجتماعی و اخلاقی در همه ی جوامع مورد استفاده قرار گرفته است.
زبان قصه ها زبانی ساده و قابل فهم است ؛درون مایه ی اصلی قصه ها آرزوها ی انسان بوده است .همزاد پنداری با خواندن وشنیدن قصه ها باعث می گردد بشر راه های خلاقانه ای برای حل مشکلاتش بیابد.
در قصه تمایلات درونی فرد تجسم خارجی می یابند؛و چهره ها و حوادث قابل فهم می شوند،در طب سنتی برای فردی که گرفتار مشکل شده بود قصه ای تعریف می کردند و از او می خواستند درباره ی آن و راه های حل مشکل فکر کند تا ماهیت دشواری ها را درک کند و بتواندراه حلی برای آن بیابد.
قصه ها هم شادی آفرینند هم آموزنده اند .ماهیت باور پذیری قصه برای کودک این اجازه را به او می دهد که دنیای بیرون را با آن تطبیق دهد ،کودکی که در می یابد در شرایط سخت پری ها به آدمی کمک می کنند می تواند به قدرت و نیروی دعا کردن ایمان بیشتری داشته باشد.کودکی که در جریان قصه در می یابد یک دیو زشت سیرت می تواند تبدیل به انسانی زیبا رو گردد قطعا بهتر می تواند به یک همکلاسی وهمراه تازه وارد اعتماد کند.
قصه ها آموزش مهارت های زیستی هستند .این موضوع نه تنها در قصه های عامیانه مورد توجه قرار گرفته است بلکه بزرگان ادب نیز در ادبیات تعلیمی به آن توجه داشته اند .نمونه های بی نظیر آن کلیله ودمنه ،مرزبان نامه،مثنوی حضرت مولانا جلال الدین بلخی،حکایات گلستان و بوستان سعدی علیه رحمه و…است.
کودک با گوش سپردن و خواندن قصه به توجه و دقت به محیط پیرامون خود می افزاید ویاد می گیرد درباره ی هر موضوع یا پدیده ای بیشتر فکر کند.اصولا چون بیان داستانی بیانی غیرمستقیم است شیوه ای بهتر از نصیحت کردن یا سرزنش کردن یا توضیح دادن برای کودک به حساب می آید.
از نتایج قصه خوانی اشنا سازی کودک با مهارتهای اجتماعی است ضمن انکه نفس عمل قصه خوانی خودموجب نزدیک شدن والدین به کودک شده و عملی اجتماعی عاطفی محسوب می گردد؛چه بسا کودک در جریان قصه خوانی و گوش کردن به داستان سوالاتی بپرسد که خود گره های عاطفی برای او محسوب می شده همچنین کودک می تواند با تغییر روند حکایت دست به خلاقیت بزند وهمین طور این خلاقیت دریچه ای برای ورود به دنیای کودک است.همچنین خواندن داستان به شکل گروهی می تواند بسیار دلپذیر باشد،قرار گرفتن کودکان در نقش های مختلفی که در داستان وجود دارد و هم نوایی همراه با آو از و موسیقی روشی بسیار مورد پسند جهت شناخت ودرک نقش های اجتماعی ،برقراری روابط انسانی ،درمان اشفتگی ها و از هم گسیختگی های روانی و رشد خلاقیت است که در کشورهای پیشرفته مورد استفاده قرار می گیرد.
داستان می تواند کودک را به کشف هویت و معنای زندگی خویش هدایت کند ونیروی کودک را تقویت نماید.جون گلیزر درباره ی تاثیر ادبیات می گوید:«ادبیات در رشد عاطفی کودکان سهیم می شود.سهم ادبیات در بروز احساسات و عواطف وبه دست دادن تصویری از این احساسها و شناسایی آنهاست.»این تجربیات ،تمایلات ومذاق فلسفی و ادبی کودک را شکل می دهد و بعدها الگویی برای مطالعات او به شمار می روند.جورج شانون می گوید:«انسان در دوران کودکی به ارزشهای ادبیات دست می یابد و تاثیر عمیق آن در بزرگسالی پدیدار می شود.»
کودک به ان چه می شنود واکنش نشان می دهد و این واکنش به رشد خلاقیت های اجتماعی ،اخلاقی و زبانی او کمک می کند .قصه گویی و داستان خوانی راهی برای پرورش انسان و ورود به دنیای کودک به شمار می رود.

حتما ببینید

حتما ببینید
نظر احمدی
پیشنهاد می کنم حتما فیلم the big short رو ببینین من که بعد از مدت ها از یه فیلم لذت بردم؛ به نظرم این فیلم ضد آمریکاترین فیلم این سال های هالیووده؛ واقعا تامل برانگیزه؛ البته اگر دنبال سرگرم شدن هستین به هیچ وجه تماشاش نکنین؛ از اون فیلماس که نمیشه پاش تخمه شکست و پاپ کورن خورد؛ داستان فیلمم پیرامون بحران اقتصادی چند سال پیش آمریکاس که اقتصاد دنیا رو تحت الشعاع قرار دارد و باعث بیکاری و بی خانمان شدن میلیون ها نفر خاصه در ایالات متحده شد؛ فیلم از ماجرای به اصطلاح ترکیدن حبابی که در بازار با ثبات مسکن ایجاد شده بود پرده برمی‌داره و به بهترین شکل ممکن تناقض های نظام سرمایه داری رو نشون میده و نقش وال استریت و نظام بانکداری آمریکا را در این بحران وامی‌کاود؛ با دیدن این فیلم انگار مدام این پیشگویی مارکس در ذهن ما طنین انداز می شود که نظام سرمایه داری به واسطه تناقض های ذاتی خود به دست خودش نابود خواهد شد و نیز وحشت بر پایی دیکتاتوری چپ آزموده را به دل می اندازد چیزی که با جنبش وال استریت و موضع گیری بر علیه یک درصدی ها نشان داد که این باور در واقعیت و عالم عمل هم ما به ازایی دارد؛ فیلم هم امید بخش است و هم بسیار وحشت آفرین؛ اگر ندیده اید پس حتما همین امروز ببینید؛ فکر کنم موضوع جالبی برای بحث کردن باشد.

شعر و محدودیت‌های ذاتی اش

شعر و محدودیت‌های ذاتی اش
نظر احمدی
این که امروزه چقدر شعر به عنوان یک فرم هنری می تواند عرصه ای برای عمل باشد در نسبت با دیگر فرم های هنری و چقدر امکان مانور و عمل خلاقه و.. در ان وجود دارد و آیا هنوز خاصه در ایران کارکرد تاریخی خود را دارا می باشد و چقدر این کارکرد تاریخی که بیشتر با جهان سنت در ارتباط بوده با جهان مدرن ارتباط دارد و… برای من کماکان مبهم باقی مانده اند؟ فارغ از این بحث ثانویه لااقل برای من؛ که (تقدم وتاخر پراتیک بر تئوری یا برعکس و یا هم شان بودنشان چقدر اهمیت دارد)؛ و هنوز نمی دانم چقدر انتظارتی که ما از شعر و شعرورزان داریم واقعی و غیرانتزاعی می باشد چرا که امروز در یک گستره وسیع تر و جهانی اگر نگاه کنیم کتاب های شعر با تیراژهای محدود در اکثر نقاط دنیای مدرن نه تنها اقبالی ندارند بلکه چندان جدی گرفته نمی شوند اگر در این لحظه نگاهی بیاندازیم به آخرین شعری که توجه بخشی از لااقل رسانه های جهان را به خود معطوف کرد یعنی شعر گونترگراس در حمله به دولت اشغالگر فلسطین؛ این شعر تنها توانست با چند گزاره سطحی و کلی؛ کارکردی احساسی و گذرا داشته باشد و این را مقایسه کنید مثلا با کارکرد رمان طبل حلبی اثر وی؛ من گمان می کنم امروزه عرصه جولان شعر به واسطه حد و حدود و تنگناهایش روزبه روز کوچک تر می شود و شاید کوتاه شدن خود شعرها هم متاثر از آن باشد و تلاشی باشد برای حفظ بقا؛ آن هم با این شتاب روزافزون تکنولوژی؛ متاسفانه یا خوشبختانه شاید شعر آینده شعری کوتاه و تلگرافی باشد و لااقل این تلاش ما در حوزه شعر راه به جایی نبرد.

جناب وینگو، شعار بس است

جناب وینگو، شعار بس است

مطمئن باشید ما این بازی را می‌بریم. یعنی باید ببریم و من این نکته را به بازیکنانم گفته‌ام که همه چیز دست شماست، و این شما هستید که آینده خودتان و تیم مس را می‌سازید. پس جوری بازی کنید، جوری تلاش کنید که سال‌ها بعد مردم کرمان از شما به نیکی نام ببرند.
این آخرین جمله ای بود که قبل از دربی کرمان از جناب بگوویچ شنیدیم.وینگو بگوویچ که در ابتدای فصل با هیاهوهای زیاد هدایت مس کرمان را به عهده گرفت و جانشین اکبرمیثاقیانی شد که با تعداد زیادی از بازیکنان فصل پیش مس، عازم بابل و تیم خونه به خونه شد تا اینجا هم با این تیم بابلی بیشترین شانس را به همراه پیکان برای صعود به لیگ برتر دارد.
وی که سابقه سرمربی‌گری در تیم‌های فولاد خوزستان، پرسپولیس،الوصل، پگاه گیلان،تیم ملی فوتبال امید ایران،پاس همدان و آلومینیوم هرمزگان را دارد، در تیر ماه 1394 با رویای رفتن به لیگ برتر ازمس رفسنجان جدا و به شهر لاله های نارنجی آمد و علیرغم نظر مخالفین و موافقین ،هدایت تیم مس کرمان را به عهده گرفت. موافقین معتقد بودند او مربی کارکشته ای است، چندین سال سابقه سر مربیگری در ایران و تیمهای مطرحی چون پرسپولیس و فولاد خوزستان را دارد.به فرهنگ و زبان ایرانی تا حدی مسلط است،بازیکنان را می شناسد و به چند و چون فوتبال ایرانی تسلط کافی دارد و سال قبل نیز در مس رفسنجان کارنامه قابل قبولی از خود بجا گذاشته است، اما در طرف دیگر میدان مخالفینی نیز بودند که وینگو را مربی ترسو و محافظه کاری میدانستند که فقط به فکر بازی تدافعی است که گاه گاهی نگاهی به ضد حملات می اندازد، کارنامه خیلی موفقی با تیم های ایرانی نداشته و معمولا در هر تیمی بوده یا در انتهای جدول قرار گرفته و یا به لیگ پائین تر سقوط کرده.
این نظرها در بازیهای این فصل مس تا حدودی مشخص و بارز شده و کاملا به چشم می آید،در نیم فصل نتایج نسبتا خوب مس باعث صعود این تیم به رده های بالای جدول گردید و باعث شد تا بارقه امید در دل هواداران کرمانی مس، شکوفا بشه و با دلگرمی بیشتری بازی های این تیم را دنبال کنند، به نحوی که تعداد کم تماشاگری که تعدادشان به صد نفر هم نمیرسید در ادامه بازیها به بالای 1500 و حتی در بازی اخیر با مس رفسنجان به 2000 نفر هم رسید و وقتی در تعطیلات نیم فصل چند بازیکن خوب را جذب کرد همه مردم و مسئولان کرمان تیم خود را در لیگ برتر سال آینده می دیدند،اما قصه نیم فصل دوم کاملا برعکس شد و هر بازی دریغ از بازی قبل.از دست دادن امتیازات زیادی بخصوص در بازیهای خانگی در نیم فصل دوم اصلا برای تیمی که خود را مدعی حضور در لیگ برتر میداند،مسئله خوبی نیست.باید جستجو کرد و دلیلش را تا دیر نشده پیدا کرد،وقتی همه کادر فنی قبل از بازی با مس رفسنجان، از آمادگی کامل و نشاط بالای بچه ها می گویند،وقتی همه اذعان دارند که این بازی می تواند یک فینال باشد،وقتی سرمربی تیم،جناب بگوویچ از برد صددرصدی تیمش در این بازی می گوید، پس همه میدانند که چه بازی مهمی در پیش دارند و بخوبی به این نکته هم واقفند که سه امتیاز این بازی از نان شب هم واجب تر است، پس چرا تیم با آن همه استرس و اضطراب وارد زمین میشود که در کمتر از 25 دقیقه دو گل آن هم با اشتباه ملکی و حسین خانی دریافت می کنیم،در چند شماره قبل نوشتیم که دوستان دیگر جای اشتباه وبازی محتاط و تدافعی نیست،آقای بگوویچ اگر شما هم دوست داری مردم کرمان سالهای بعد از شما هم به نیکی یاد کنند، دست از این شیوه بازی محاقظه کارانه بردارید.مسلما مسئول و پاسخگوی این نتایج در نیم فصل دوم شخص شمایید.اینکه چرا مس نتوانسته و نمی تواند مانند نیم فصل اول حداقل نتایج ابرومندی را بگیرد چیست؟باخت به مس رفسنجان آنهم در کرمان ،نتیجه ای نیست که به این زودیها از خاطر مردم و علاقمندان کرمانی برود.
پس لطفا تا دیر نشده، هرچه سریعتر دست از شعار دادن و وعده های بیهوده بردارید و با هر ابزار و روشی که خودتان به عنوان سرمربی تیم می دانید جلوی هدر رفت امتیازات و نزول هفته به هفته در جدول را بگیرید.هفته آینده و در مصاف با تیم دیگر استان مان یعنی گل گهر در سیرجان بازی دارید،این هم یک فینال دیگر است، پس امیدواریم با برد این بازی هم انتقام شکست بازی رفت در کرمان را بگیرید و هم به سه امتیاز شیرین آن دست یابید.

سید شورش دلپسند سرمربی تیم شنای جانبازان و معلولین استان از اتفاقی عجیب و باور نکردنی می گوید باید از تیم دلجویی شود

سید شورش دلپسند سرمربی تیم شنای جانبازان و معلولین استان از اتفاقی عجیب و باور نکردنی می گوید
باید از تیم دلجویی شود

تک قطبی بودن پروازهای کرمان باز هم مشکل ساز شد واین بار به بهانه کوچک بودن هواپیمای ماهان! مانع از سفر تیم شنای جانبازان و معلولان استان کرمان به مسابقات کشوری مشهد شد. هواپیمایی ماهان با افزایش پروازهایش در کرمان که با توجه به خاستگاه کرمانی این شرکت، مردم کرمان توقع افزایش پرواز را داشتند، باعث شده شرکت هواپیمایی هما پروازی در کرمان نداشته باشد و معلولان کرمانی از حقی که قانون برایشان قائل شده محروم شدند. نکته مهم اینجاست که اغلب سفرهای معلولان برای درمان است. بدلیل شرایط خاص معلولان امن ترین و راحت ترین راه برای سفر کردن استفاده از هواپیماست. معلولانی که نمی توانند مسافت های طولانی را با وسایل نقلیه زمینی طی کنند مجبورند از هواپیما استفاده کنند. اما بدلیل قیمت بالای بلیط هواپیما همه معلولان امکان سفر با هواپیما را ندارند و گاهی اوقات باید قید سفر با هواپیما را بزنند حتی اگر سفرشان برای درمان باشد. این را هم باید در نظر گرفت که یک فرد معلول مانند افراد عادی توانایی کسب درآمد را ندارد و شرکت ماهان با درانحصار گرفتن پروازها عملا این حق را از معلولان کرمانی گرفته است و عجیب تراینکه سهامدار عمده هواپیمایی ماهان نهادیست که خودش را بانی خیر و انجمن خیریه می داند. آیا این نهاد خیریه نمی تواند حداقل برای معلولان شهری که خاستگاه این نهاد است تسهیلات ویژه ای در نظر گیرد؟

با سلام لطفا شرح ماجرا را برایمان بگویید؟
از حدود دو سه ماه قبل برای اعزام به مسابقات آماده می شدیم ؛ مشکلات زیادی برای جذب اسپانسر داشتیم و حتی ما مجبور به چاپ اگهی درخواست کمک مادی از مردم در روزنامه پیام ما شدیم که از آنجا فقط مبلغ 650 تا 700 هزار تومان جمع شد که درحساب هیات شنای معلولان است.در اینجا لازم است از حمایت ها و همکاری خوب و صمیمانه پیام ما کمال تشکر را انجام دهم. سرانجام ومثل همیشه سازمان بهزیسیتی با تلاش و زحمت دکتر صادق زاده و مهندس نخعی حامی ما شدند و ما توانستیم توسط مسئول تربیت بدنی بهزیستی بلیط تهیه کنیم ،هتل بگیریم و آماده سفر شویم و اعلام کرده بودند که آژانس […] بلیط ها را برای معلولین و افراد ویلچری ثبت کنند؛ هم پشت تلفن جلوی بنده گفتند و هم روی کاغذ جلوی اسامی نوشته شده بود که افراد ویلچری هستند و طبق گفته خود مسئولین آژانس، توی سیستم هم زدند. اما متاسفانه موقع مراجعه ما به فرودگاه ، با اینکه ساعت سه پرواز بود از ساعت یک ما آنجا بودیم اما متاسفانه برای ما کارت پرواز صادر نکردند.
یعنی دقیقا به شما چه گفتند؟
اعلام کردند که هواپیما کوچک است و امکان سوار شدن با ویلچر را ندارد وباوجود اینکه چندین بار اعلام کردیم که تیم فردا مسابقه دارد و باید حتما امروز عازم شود و اینکه اگر امکان سوار شدن با ویلچر نبود چرا برای ما بلیط صادر کردید ، زودتر به ما می گفتید تا حداقل ما چاره دیگری می اندیشیدیم، هیچ پاسخی به ما داده نشد و تنها گفتند که ما طبق ضوابط خودمان ویلچر در این پرواز سوار نمی کنیم .
هیچ مسئول هواپیمایی در فرودگاه حضور نداشت تا پاسخگو باشد؟
ما همان لحظه به حراست شکایت کردیم و حراست پیگیر شد و مسئول دفتر هواپیمایی ماهان شخصی به نام آقای شیردل، همان جواب را دادند و مقصر را دفتر فروش بلیط دانستند. شرکت هواپیمایی ، دفتر آژانس را مقصر می داند و دفتر آژانس هم هواپیمایی را، و این سهل انگاری فقط یک سال زحمت و تلاش برای رسیدن به این مسابقه و از دست دادن کلی مقام و مدال را در پی داشت. تنها یک مسابقه در سطح کشور در سال برای جانبازان و معلولین برگزار می گردد که به خاطر کوتاهی شرکت هواپیمایی برای سوار کردن افراد ویلچری و یا اشتباه کاربری که بلیط صادر کرده است و یا هر چیز دیگر،کلی افتخار برای کرمان از دست رفت که جبران ناپذیر است.هدف ما قرارگرتن جزو سه تیم برتر کشوربود و مطمئننا جزو سه تیم برتر کشوری بودیم چرا که سال گذشته مقام پنجم را کسب کردیم و در تابستان مقام چهارمی را از آن خود کردیم؛ این دوره می رفتیم که جزو سه تیم باشیم.
آیا قبلا هم برای سوار شدن به هواپیما مشکلات مشابه این را داشتید؟
خیر، ما در سالهای گذشته به راحتی سوار می شدیم و سفر می کردیم جالب تر از آن اینکه بعضی اوقات حتی در بلیط ذکر نمی شد که افراد، ویلچری هستند؛ اما این بار با وجود ذکر این عنوان نیز مانع سفر ما شدند.
زمانی که این خبر به گوش تیم های شرکت کننده در مسابقه و مسئولین برگزار کننده رسید چه عکس العملی نشان دادند؟
یکی از تیم های قدرتمند در مسابقات معلولین؛ تیم کرمان است. مسئولین شنای فدراسیون هم با شنیدن این خبر بسیار ناراحت شدند و با ما ابراز همدردی کردند نه تنها مسئولین فدراسیون بلکه مربیان تیم های دیگر که با من تماس داشتند. تیم هایی مثل تیم مشهد؛ تیم زنجان ، تیم تهران و … از این موضوع و عدم حضور ما در مسابقه بسیار دلخور شدند. ما از طریق کانون تشکل های معلولین کشور پیگیر این جریان هستیم، چون ما این حرکت را توهین به جامعه معلولین می دانیم . قرار شده تمام تشکل های سراسر کشور به وزیرراه نامه بنویسند و از طریق مسوولین پیگیر این قضیه بشوند .
مسئولین هواپیمایی ماهان به جای اینکه از اعضاء تیم دلجویی کنند دنبال مقصرند. درست است که دیگر هیچ کاری جبران این اتفاق را نمی کند ولی حداقل دلجویی کردن از این ورزشکاران می تواند روحیه شان را برگرداند عکس العمل سایر مسئولین چه بوده است؟
با گذشت یک روز از این جریان و پخش آن در اخبار هنوز مسوولین هیچ کاری انجام ندادند و هیچ گونه عکس العملی نداشتند. من خودم از طریق بخش حقوقی اداره بهزستی این قضیه را پیگیری میکنم و کانون تشکل های معلولین کشور که پنج نفر هیئت مدیره نماینده کل کشور هستند قرار است از طریق مسوولین کشوری و نمایندگان مجلس پیگیر باشند و مطمئنن ما این قضیه را رها نخواهیم کرد تا یک برخورد جدی با این موضوع بشود چون حق بزرگی از بچه های ما ضایع شده که واقعا توهین بزرگ و بدی به ماست.
علت این بی توجهی به مسائل معلولین را در چه می بینید؟
این بی توجهی از آنجایی ناشی می شود که ما در راس مسوولین هیچ معلولی نداریم و به قول قدیمی ها سواره از پیاده خبر ندارد، همین است که اگر در کنار مسوولین یک مشاور و یا معاون معلول باشد، شاید خیلی از این مشکلات حل شود. ما قوانین جامعی را درباره معلولین داریم که به هیچ عنوان اجرا و رعایت نمی شوند و فقط بندهای کوچکی از آن اجرا به صورت نیمه می شوند .
چند ماه پیش من پیشنهادی به جناب استاندار دادم طوماری تهیه کردم با امضای معلولین کرمان، مبنی بر انتخاب یک مشاور امور معلولین برای خودشان که تصویر آن را به چند نشریه هم دادم. پیگیری انجام شد، تا اینکه در همین اواخر جناب استاندار، خانم نعمتی را به عنوان مشاور ورزشی خودشان انتخاب کردند . ازمشاور امور معلولین می خواهیم که پیگیر تمام مسائل اجتماعی معلولین باشد. 10 الی 12 درصد جمعیت استان ما را معلولین تشکیل میدهند و حق خود میدانیم که در کنار شخص اول اجرایی استان یک نماینده معلول برای رسیدگی به تمام مسائل معلولین داشته باشیم که پل ارتباطی بین معلولین و مسولین باشد که بتواند قوانین جامع حمایت از معلولین را پیگیری و مشکلاتشان را حل و فصل نماید.

بهروان: بازی‌های ایران در کشور ثالث برگزار می‌شود

بهروان:
بازی‌های ایران در کشور ثالث برگزار می‌شود

دیدار تیم های ایرانی با تیم های عربستانی در کشور ثالث برگزار می شود.
غلامرضا بهروان، رئیس کمیته مسابقات در این باره گفت: به نظر من دیدار تیم های ایرانی با تیم های عربستانی در کشور ثالث برگزار می شود به این دلیل که شیخ سلمان یک چهره سیاسی است و با مناسبت های سیاسی در این سمت قرار گرفته است و طبیعی است که دراین جریان حامی تیم های عربستانی باشد. اینکه ما بنشینیم و منتظر تصمیم کمیته اجرایی کنفدراسیون فوتبال آسیا در 15 ماه مارس باشیم گره ای از مشکلات را باز نمی کند و باید از دیپلماسی در احقاق حق خود بهره ببریم. البته دقایقی پیش با علی کفاشیان در مالزی صحبت می کردم و او اذعان داشت همه تلاش خود را برای تغییر وضعیت به سود ایران به کار خواهد بست.
بهروان ادامه داد: البته ما یک جاهایی هم بهانه دست کنفدراسیون فوتبال آسیا می دهیم. ترقه ای که در جریان بازی پرسپولیس – تراکتورسازی به داخل زمین پرتاب شد آنهم جلوی چشم مسئول امنیتی فیفا و هم چنین کنفدراسیون فوتبال آسیا کار را خراب کرد. همه چیز داشت خوب پیش می رفت. ما بهترین میزبانی را از مسئول امنیتی فیفا و هم چنین کنفدراسیون فوتبال آسیا داشتیم و به آنهایی هدایایی هم دادیم اما پرتاب ترقه ها در جریان بازی خیلی توی ذوق است. البته به نظر من آن چیزهایی که به داخل زمین پرتاب شد ترقه نبود. چیزی فراتر از ترقه بود.
رئیس کمیته مسابقات در پاسخ به این سوال که اگر تیم های ایرانی حاضر نشوند در کشور ثالث بازی کنند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ گفت: البته من نظر شخصی خود را گفتم واصلا دوست ندارم این اتفاق رخ دهد منتهی تاکیدم بر این است باید از همه اهرم ها به خصوص دیپلماسی برای احقاق حق خود استفاده کنیم. اگر کمیته اجرایی کنفدراسیون فوتبال آسیا رای به این دهد و باشگاه ها تمکین نکنند قطعا محرومیت تیم های ایرانی از حضور در لیگ قهرمانان آسیا و هم چنین جریمه نقدی در انتظار ما خواهد بود.

نامه دوم خادم به روحانی

نامه دوم خادم به روحانی
رئیس فدراسیون کشتی برای دومین بار در طی هفته اخیر نامه ای خطاب به رئیس جمهور ارسال کرد. متن نامه رسول خادم خطاب به رئیس جهمور به شرح زیر است:
جناب آقای دکتر روحانی
رئیس جمهور محترم
با سلام
احتراماً، همانطور که مستحضرید مردم عزیز ایران، تا حدود 6 ماه دیگر، قهرمانان ملی مدعی مدال المپیک خود را، برای شرکت در مسابقات المپیک برزیل، با دعای خیر خود، بدرقه خواهند نمود. حضور موفق قهرمانان ملی در المپیک، ضمن اینکه احساس «غرور ملی» و « امید» را در بالاترین سطح ممکن، در جامعه ایجاد می‌کند؛ از بزرگترین ابزارهای تبلیغات فرهنگی و مدیریتی ملت‌ها و دولت‌ها در عرصه بین‌المللی نیز محسوب می‌شود. از اینروست که بالاترین مقامات سیاسی کشورها و مدیران بنگاه‌های اقتصادی بزرگ در هر کشور، در سال المپیک، در کنار قهرمانان ملی کشورشان قرار می‌گیرند تا با همراهی آنها در این مسیر سخت و در عین حال پرافتخار، احساس نماینده یک ملت بودن، برای کسب افتخاری ملی و ماندگار را، به قهرمانان ملی‌شان منتقل کنند. جناب آقای دکتر روحانی! بسیاری از مدیران، مربیان، داوران و قهرمانان ملی فدراسیون‌های المپیکی کشورمان، قبلاً نیز بارها در مسابقات المپیک حضور داشته‌اند. در تمامی دولت‌های پیشین (دوره‌های ریاست جمهوری جناب آقایان رفسنجانی، خاتمی و احمدی‌نژاد)، در سال المپیک، روسای محترم جمهور وقت، با همه مشکلات و تنگناهای اجرایی دولت مربوطه، فرصت‌های ویژه‌ای را برای ارتباطی صمیمی و روحیه بخش، با قهرمانان ملی و کادرهای فنی و مدیریتی ایشان، اختصاص می‌دادند، اما متاسفانه در زمان ریاست جمهوری جنابعالی، این ارتباط مستقیم و ضروری، به حداقل ممکن رسیده است.
تاسف مضاعف اینکه، مشاوران و مسئولانی که باید تلاش کنند تا با افزایش فرصت ارتباط جنابعالی، به عنوان رئیس جمهور منتخب مردم ایران، با قهرمانان ملی کشور، موجی از امید و انگیزه را در میان فرزندان دلاور سرزمین کشورمان ایجاد کند، با بیان اینکه تعامل مستقیم آن برادر بزرگوار با قهرمانان ملی، شان و جایگاه رئیس جمهور را پایین می‌آورد و یا اینکه جنابعالی فرصتی برای پرداختن به اینگونه برنامه‌ها را ندارید و حتی بیان اینکه رئیس محترم جمهور، علاقه‌ای به ورزش ندارند، مانع حداقل توجه شما به ورزش‌های المپیکی شده‌اند.
نمی‌دانم، توجه مستقیم جنابعالی به قهرمانان ملی، که در قلب مردم جای دارند، چرا باید جایگاه رئیس جمهور را پایین بیاورد؟ چرا نمی‌گذارند و نگذاشته‌اند، به غیر از مراسم تشریفاتی سالانه ورزش، حتی یک بار بطور مستقیم در کنار تیم‌های المپیکی قرار بگیرید؟ شاید سکوت و صبوری من و امثال من که تا کنون امیدوار به رفع مشکلات قهرمانان ملی، از طریق مذاکرات اداری و تعاملات مدیریتی بوده‌ایم، موضوع توجه و حمایت از تیم‌های المپیکی و قهرمانان ملی را بر مبنای اطلاعات نادرست مشاوران ناآگاه، بطور کلی از اولویت برنامه‌ها و سیاست‌های دولت محترم حذف نموده است؟
جناب دکتر روحانی عزیز! مدتهاست که قهرمانان ملی کشورمان، از طریق رسانه‌ها، شاهد هستند، روسای جمهور کشورهای مختلف جهان، از جمله کشورهای همسایه (روسیه، آذربایجان، ترکیه و…)، هر هفته با قهرمانان ملی‌شان در رشته‌های ورزشی گوناگون، دیداری حضوری و اختصاصی، آن هم نه در محل دفتر رئیس جمهور، بلکه در محل تمرین ورزشکاران ملی، دارند و یا ملاحظه می‌کنند ورزشکاران المپیکی دیگر کشورها، بطور مرتب از گفتگوهای شخصی شان با روسای جمهور و افزایش بی‌نظیر انگیزه‌هایشان برای کسب موفقیت در مسابقات المپیک سخن می‌گویند. به نظر شما، مدیران فدراسیون‌ها و مربیان فنی چه پاسخی باید به سوالات متعدد قهرمانان ملی که شاهد این همه تبعیض و تفاوت میان موقعیت خود و جایگاه رقبای خود هستند، بدهند؟
شاید من نمی‌توانم به خوبی احساس و شرایط یک قهرمان ملی را که تمامی سلامت و جوانی‌اش، برای کسب افتخاری ملی، وقف تمرینات سنگین و طاقت فرسا، توام با پذیرش انواع آسیب‌های جسمی، روانی و عاطفی و سالها دوری از خانواده به دلیل حضور در اردوهای تیم ملی گردیده را، به جنابعالی منتقل کنم. جناب رئیس جمهور! من از کمک مالی به قهرمانان ملی صحبت نمی‌کنم، بلکه ضرورت توجه و همراهی با قهرمانانی را بیان می‌دارم، که باید 6 ماه دیگر در المپیک برزیل، در میدان مبارزه با رقبای سر تا پا حمایت شده خود، به عشق مردم و به ذوق برافراشته شدن پرچم مقدس کشورشان، برای فتح قله المپیک تا پای جان بجنگند و تسلیم نشوند. مطمئن باشید ارتباط صمیمی شما با قهرمانان ملی، بزرگترین پیام احترام و توجه به قهرمانانی است، که میلیون ها نفر از مردم عزیز ایران، با پیروزی و شکست آن ها زندگی می‌کنند.