بایگانی مطالب نشریه
گرم کردن مسیرهای مخصوص دوچرخهسواری در زمستان
گرم کردن
مسیرهای مخصوص دوچرخهسواری در زمستان
به تازگی یک پروژه آزمایشی در هلند شروع شده است که هدف آن استفاده از انرژی خورشید ذخیره شده در فصل تابستان برای گرم کردن جادههای مخصوص دوچرخهسواری در زمستان است. برای ما اصولا شاید داشتن جادههایی مخصوص دوچرخهسوارها، چیز لوکس به نظر میرسد، پس دیگر خودتان کلاهتان را قاضی کنید که چقدر به نظرمان عجیب است که بیایند و انرژیای را که میشود صرف گرم کردن ادارات و مؤسسات کرد، برای گرم کردن جاده و یخزدایی آن، تلف کنند!
یک شرکت فناوری به نام Tauw این پروژه را دنبال میکند و در اولین گام در حال بررسی انجام آن در استان اوترخت و نیز شهر Zutphen است. برای این کار باید لولههایی در زیر مسیرها نصب شوند. هزینه این کار بالاست، چیزی بین ۳۰ تا ۴۰ هزار یورو به ازای هر کیلومتر. اما مسئولان در حال برآورد این مطلب هستند که هزینه استفاده شما برای این طرح در طول زمان، با کاهش هزینه پاشیدن نمک بر سطح جادههای یخ زده یا کاهش هزینه ناشی از تلفات و جراحات، جبران میشود یا نه. البته ممکن است در نهایت این طرح به خاطر اقتصادی نبودن، رد شود، اما این خبر حاوی درسی برای ماست، اینکه صرف کردن هزینهای سرسامآور برای رفاه یا آموزش انسانها، در بلندمدت میتواند چیزی کاملا اقتصادی باشد. مضاف بر اینکه خیلی چیزها را اصلا نمیشود با پول سنجید.
منبع: springwise.com
ماجرای ورود دوچرخه
به تهران
دارالخلافه نشینان برای اولین بار در میدان مشق، چشمشان به جمال دوچرخه به همراه دو نوجوان ۱۵و ۱۶ ساله با شلوارهای کوتاه تا بالای زانو که به نمایش گذاشته شده بود، افتاد. این مرکب دوپا، توسط انگلیسی ها وارد پایتخت قاجار شده بود و نزد تهرانیان قدیم به «مرکب شیطان» معروف بود، چراکه عوام بر این اعتقاد بودند که این وسیله نقلیه توسط شیاطین و پریان حرکت می کند چون که کسی نمی تواند، روی دوچرخ حرکت کند.
برهانشان این بود که می گفتند اگر کسی مرکبی را نگه ندارد خودش که نمی تواند خودش را نگه دارد، پس چگونه می تواند یکی را هم بالای خود بنشاند و راه ببرد و کسانی که سوار بر این وسیله محیرالعقول می شوند و پیچ و تاب میخورند، مطمئنا بچه شیطان هستند.
افراد پیر و سالمند زمانی که دوچرخه را در گذرها و خیابان های تهران میدیدند گویا که غول یا آل را دیده باشند، فورا زیر لب بسم الله میگفتند و وجود این وسیله عجیب و غریب را از علایم ظهور می پنداشتند. در آن دوران، رسم بر این بود که هر پدیده تازه رسیده ای که به چشم عوام دور از عقل بیاید، آن را از علایم ظهور حضرت قائم میانگاشتند. در هر صورت دوچرخه، دل بچه اعیان و پسر پولدارهای پایتخت را برده بود و خانواده هایی که دستشان به دهانشان میرسید مخصوصا حاجیها و بازاریها برای فرزندانشان این وسیله نوظهور را میخریدند.
اولین دوچرخه سازی
دوچرخه های نخستین که در تهران مورد استفاده قرار می گرفت از مارک های «هرکوس»، «رالی»، «بی .اس.آ» و «بیرمنگام» همگی ساخته کشور انگلستان بود. قیمت بهترین، بادوام ترین و خوش رکاب ترین نوع دوچرخه از ۱۰ تومان شروع می شد و به ۱۵ تومان می رسید که قیمت لوازم اضافی آن از جمله، قاب، ترک بند، بوق و امثال آن شامل دو تومان می شد.
با رایج شدن دوچرخه در دارالخلافه، دکان هایی برای فروش و تعمیر دوچرخه باز شد. جعفر شهری، مورخ و نویسنده کتاب تهران قدیم، اولین دوچرخه سازی تهران را دوچرخه سازی حسین آقاشیخ در خیابان ناصریه (ناصرخسرو) می داند که بعد از آن دکانی نیز توسط شخصی ارمنی تبار به نام «ادیک» در خیابان منوچهری دایر شد و به تدریج مغازه های دیگری در تهران برای کرایه و تعمیر دوچرخه عمومیت پیدا کردند و دوچرخه سازی یا دوچرخه فروشی جزو چشمگیرترین مشاغل در تهران قدیم محسوب شد.
کرایه دوچرخه ساعتی ۱۰شاهی بود و پنچرگیری هم ۱۰شاهی، روغن کاری دو شاهی و دیگر تعمیرات که شامل جوش کاری، شکست و بست، پره بندی ها، شل و سفت کردن زنجیر بود روی هم پنج، شش قران می شد.
عمومیت دوچرخه در تهران
خرید و کرایه دوچرخه در ابتدا برای تفریح و وسیله بازی پسران پولدار محسوب می شد اما کم کم دوچرخه از جنبه تفریحی خارج شد و جزو لاینفک اسباب کاسبان دوره گرد، دست فروشان و تعمیرکاران قفل و کلید شد. اما اکثر دوچرخه سواران تهران قدیم، حمال های ماست و حاملان چلوکباب بودند که تغارهای ماست را بر سر نهاده و سوار دوچرخه شده و به سرعت خود را به مقصد می رساندند یا شاگرد چلوپلوهایی که ظروف غذا را در مجمع می چیدند و با سرعت رکاب می زدند تا غذا را داغ به مشتری برسانند.
نظامنامه و دوچرخه سواری
با افزایش دوچرخه سواران در خیابان های پایتخت، برحسب پیشنهاد اداره تشکیلات نظمیه و تصویب وزارت داخله در ۲۳ مرداد ۱۳۰۵، نظامنامه دوچرخه سواری در ۲۰ ماده در روزنامه های کثیرالانتشار تهران به چاپ رسید.
به موجب این نظامنامه، احدی بدون جواز تصدیق نمی توانست با دوچرخه در شهر و حومه حرکت کند، اشخاص زیر ۱۳ سال مطلقا حق سواری نداشتند و از ۱۳ تا ۱۸ سالگی کرایه کردن دوچرخه ممنوع بود، طبق این نظامنامه دوچرخه ها باید دارای بوق و زنگ باشند تا صدای آنها تا فاصله ۵۰ ذرع شنیده شود و از غروب آفتاب چراغ جلوی دوچرخه با نورسفید تا ۱۰ ذرع از مسافت را روشن کند و چراغ عقب با نور قرمز روشن باشد.
همچنین دوچرخه سوارها باید در محل های پرجمعیت، سر پیچ ها و محل تلاقی خیابان ها آهسته حرکت کنند و مجاز نیستند به هیات اجتماع وارد شوند مگر اینکه پشت سر هم و به فواصل معین باشد، حرکت از میان دسته های پیاده، سواری در پیاده رو و مسابقه در خیابان ها ممنوع است و اگر کسی قصد مسابقه دارد باید در نقاط مخصوص مسابقه دهند و از قبل نظمیه را مطلع و کسب اجازه کنند.
سواری دو نفر یا بیشتر یا سوار کردن اطفال و نمایش دادن روی دوچرخه و حمل اشیا در یک دست ممنوع است. دوچرخه سواران در نقاط پرجمعیت مجاز نیستند دو دست خود را از دسته دوچرخه بردارند و تعلیم دادن دوچرخه سواری در این نقاط ممنوع است.
منبع:sharghnewspaper.com
گزارشی از صعود بیسرانجام پروانه کاظمی به پنجمین قله مرتفع دنیا پس آن گاه زمین به سخن در آمد
گزارشی از صعود بیسرانجام پروانه کاظمی
به پنجمین قله مرتفع دنیا
پس آن گاه زمین به سخن در آمد
معرفی قله ماکالو:
ماکالو به ارتفاع 8463 متر در منطقه ماهالانگور هیمالیا و دره ماکالو بارون، در 19 کیلومتری جنوب شرق اورست و در مرز نپال و تبت واقع است. این کوه با شکل هرم چهار وجهی خود پنجمین قله مرتفع جهان می باشد.
نام ماکالو به احتمال زیاد از کلمه سانسکریت ماها کالا گرفته شده که به معنای سیاه بزرگ می باشد و لقب شیوا یکی از مهمترین خدایان دین هندوست.
تلاش ها برای صعود از سال 1934 آغاز شد اما اولین تلاش واقعی بر روی قله دربهار سال 1954 توسط دو تیم صورت گرفت: تیمی آمریکایی به سرپرستی ویلیام سیری و تیمی از نیوزیلند به سرپرستی سر ادموند هیلاری. آمریکایی ها به سبب هوای خراب در 7150 متری متوقف شدند و با بیماری ارتفاع هیلاری، نیوزیلندی ها هم در 7000 به تلاش خود خاتمه دادند.
در پاییز همان سال تیمی 10 نفره فرانسوی- نپالی روی ماکالو تلاش کردند. گرچه در این تلاش لیونل تری و ژان کوزی در ارتفاع 7800 متری ماکالو متوقف شدند اما ژان فرانکو و لیونل تری به همراه گیالزن نوربو شرپا و دا نوربو شرپا موفق به اولین صعود کانگ چونگتسه و چومو لونزو شدند.
کوهنوردان این تیم در بهار بعد یعنی 1955 در قالب تیمی بزرگتر به ماکالو بازگشتند و سر انجام در 15 ماه می لیونل تری و ژان کوزی به قله رسیدند.
تا قبل از سال 2015 جمعا 2028 تلاش روی ماکالو صورت گرفت که متاسفانه 41 مرگ را به دنبال داشته است.
و اما برنامه صعود من:
برنامه من در بهار 2015 صعود ماکالو در قالب تیمی دو نفره متشکل از من و یک شرپا به نام چرینگ جانگبو بود.
ما در روز 5 آوریل با پرواز محلی از کاتماندو به شهر کوچک توملینگتار Tumlingtar به ارتفاع 410 m رسیدیم و از آن جا با جیپ جاده کوهستانی ناهمواری را به مدت 4 ساعت طی کرده تا به روستای نوم Num به ارتفاع 1560m که نقطه آغاز ترکینگ ما بود رسیدیم.
با یک روز اقامت در نوم برای هماهنگی باربرها، روز 7 آوریل ترکینگ به سوی بیس کمپ را آغاز کرده و در روز 12 آوریل به هیلاری بیس کمپ در کنار دریاچه نیمه یخ زده بارون و رود زیبای آرون رسیدیم:
هیلاری بیس کمپ امروزه فقط برای ترکینگ و هماهنگی انتقال بارها استفاده می شود و در طول مدت صعود کوهنوردان از بیس کمپ دیگری در ارتفاع بالاتر استفاده می کنند. این کمپ همچنین مکان مناسبی برای بیس کمپ تعدادی از قلل اطراف ماکالو است.
بارش برف و هوای نامناسب همچنین مشکلات هماهنگی باربرها سبب اقامت 3 شب در HBC شد تا نهایتا در روز 15 آوریل با گذر از یخچال بزرگ بارون Barun Glacier به بیس کمپ پیشرفته ماکالو رسیدیم:
تنها تیم تدارکات اکسپدیشن راسل برایس قبل از ما به بیس کمپ رسیده بود و در واقع من، بِرَد جانسون آمریکایی و سیمونه لاتره ایتالیایی اولین کوهنوردانی بودیم که به بیس کمپ رسیدیم. برد در بیس کمپ با من مشترک بود و سیمونه به اکسپدیشن راسل تعلق داشت. با برپایی بیس کمپ طی روزهای آتی اولین هم هوایی تا ارتفاع 6000 متر را در روز 19 آوریل انجام دادم تا مسیر را نیز شناسایی کنم. مسیر تا 6000 متری از حاشیه یخچال عبور می کند و با کمی دقت و مهارت نیازی به استفاده از کرامپون و کفش ارتفاع نیست. روز 20 آوریل مراسم پوجای ما برگزار شد و روز بعد یعنی 21 آوریل به سمت کمپ 1 حرکت کردیم.
در ارتفاع 6000 متری پیمایش روی یخچال و استفاده از کرامپون آغاز می شود. با طی کردن شیبی طولانی و ملایم روی یخچال به سمت راست، به پیشانی یخی در ارتفاع حدود 6250 متری زیر کمپ یک می رسید که عبور از آن نیازمند ثابت گذاری است. گاهی تیم ها کمپ 1 مقدماتی خود را در زیر این دیواره برپا می کنند اما ما تصمیم گرفتیم کمپ خود را در محل نرمال کمپ 1 یعنی بعد از این قسمت و در ارتفاع بین 6350 تا 6400 برقرار کنیم. قسمت ابتدایی این پیشانی یخی با بارش برف سنگین اخیر روی لایه های یخ بلور آماده بهمن بود و با شکستن بهمن توسط یکی از شرپاهای تیم راسل که برای بارگذاری به کمپ 1 رفته و در حال بازگشت بود من و چرینگ که جلوتر از نفرات دیگر بودیم دچار بهمن تخته ای شدیم. (تنها سیمونه بالاتر از ما بود که خوشبختانه محل خطر را رد کرده بود) به طناب ثابت متصل بودیم و نیز شکاف بزرگی هم زمان با بهمن کمی بالاتر از ما گشوده شد و حجمی از بهمن را مهار کرد تا ما به طور معجزه آسایی هیچ آسیب جدی نبینیم.
بعد از بیرون آمدن از بهمن و برطرف شدن شوک حاصله، با پیمایش شیب تند یخی انتهای مسیر، باز به راست و به سمت کمپ 1 ادامه دادیم و با گذر از چند شکاف در فلات گسترده ای به ارتفاع 6350 متر کمپ 1 را برقرار نمودیم. اعضای تیم راسل با گذر از چند شکاف دیگر کمپ را در ارتفاع 6400 متری با چشم انداز مناسب تری برپا کردند که فاصله چندانی با ما نداشت اما این فاصله 50 متری شکاف های پنهان زیادی داشت. مسیر کمپ 2 هنوز ثابت گذاری نشده بود، پس با دو شب مانی در کمپ 1 به بیس کمپ بازگشتیم. البته در همان روز تا کمپ 2 که فاصله چندانی با کمپ 1 ندارد و در ارتفاع 6600 است، ثابت گذاری شد و سه نفر یک شب مانی در این ارتفاع انجام دادند که بالاترین ارتفاع صعود شده در ماکالو در این فصل شد. با توجه به شرایط خوب جسمی تصمیم گرفتم با بازگشت به بیس کمپ و استراحت، دور بعد مستقیم به کمپ 2 برویم که البته این امر هرگز محقق نشد.
روز 23 آوریل ما به بیس کمپ برگشتیم، روز 24 ام به استراحت گذشت و روز 25 ام فاجعه بزرگ رخ داد:
زلزله مهیب نپال به قدرت 7.8 ریشتر که تلفات بسیاری در پی داشت
در هنگام زمین لرزه خوشبختانه همه در بیس کمپ بودند و کسی در کمپ 1و 2 ماکالو نبود، تنها چند نفری برای هم هوایی کمی بالا رفته بودند که در مسیر بازگشت و نزدیک به بیس کمپ بودند و نیز با وجود ریزش بهمن و سنگ از اطراف، بیس کمپ آسیبی ندید. تماس های تلفنی با نپال تقریبا ناممکن بود و همه در التهاب و اضطراب بودیم، خصوصا بی خبری از کاتماندو که هم من دوستان بسیاری در آن جا داشتم، هم شرپاها و کارکنان نپالی بیس کمپ نگران خانواده هایشان بودند. با تلاش فراوان چندین ساعته برای ارتباط تلفنی، سر انجام خبرهای ناگواری از کاتماندو و بیس کمپ اورست دریافت کردیم. بی اغراق حدود 24 ساعت مدام با تلفن تلاش کردیم تا سرانجام خبر سلامت همه دوستان و آشنایان را دریافت کردیم، آسیب ها اکثرا مالی بود و تنها یکی از دوستان شرپای من گفت که 5 نفر از تیم شان در بیس کمپ اورست جان باخته اند.
خوشبختانه موفق شدم خبر سلامتی کوهنوردان ایرانی آقایان عظیم قیچی ساز و دکتر بهپور را از بیس کمپ اورست بگیرم که هر دو بی وقفه مشغول امداد رسانی در بیس کمپ بودند. در همان روز پس لرزه های فراوانی احساس کردیم و روز بعد باز زمین لرزه ای تقریبا به همان شدت قبلی برای ما ، زیرا با وجود ضعیف تر بودن کانون زمین لرزه این بار به ما نزدیکتر شده بود. امکان تکرار زمین لرزه مجدد و پس لرزه های قوی زیاد و تصمیم عاقلانه ترک منطقه بود. از طرفی همه بیشتر نگران نقاط دیگر و بویژه کاتماندو بودیم که می دانستیم خانواده ها و کودکان در خیابان ها سرگردانند و کمبود مواد غذایی وآب بهداشتی مشکل بزرگی شده است.
هیچ لذت و انگیزه ای برای صعود باقی نمانده بود. من به شخصه بعد از یک روز تصمیم به خاتمه دادن به اکسپدیشن گرفتم. کوهنوردان سایر اکسپدیشن ها رفته رفته و حتی برخی پس از زلزله به بیس کمپ رسیده بودند. قرار بر این شد در روز 27 آوریل جلسه ای برای تصمیم گیری درمورد پایان دادن به کار صعود یا ادامه آن تشکیل شود. خوشبختانه نگاه انسانی اکثریت قریب به اتفاق کوهنوردان سبب دلگرمی شرپاها و خدمه نپالی گردید. جز چند تن معدود که اصرار بر صعود داشتند (که اینان نیز پس از ترک بیس کمپ توسط دیگران در نهایت مجبور به بازگشت شدند) بقیه بیان کردند که ما همگی یک خانواده هستیم و در این شرایط صعود نخواهیم کرد. البته تصمیم نهایی را به 2 روز بعد و رسیدن اخبار دقیق تر از کاتماندو موکول کردند اما من با بازگشت به کمپ خودمان، تصمیمم را بر بازگشت به کاتماندو اعلام کردم، برد هم همین نظر را داشت. روز بعد را صرف بسته بندی وسایل و یافتن باربر کردیم و 29 آوریل بیس کمپ را ترک کردیم. گروه کری کوبلر هم با ما و دیگران نیز به تدریج پس از ما راهی شدند.
با ترکینگ 6 روزه به روستای نوم بازگشتم. در مسیر بازگشت عبور از سه گردنه که که، شیپتون و کوما سخت تر از مسیر رفت شده بود تا جایی که بارش سنگین برف و کولاک نزدیک بود جان برخی را به خطر بیاندارد. 4 می با جیپ و از طریق جاده ای که بعد زلزله مرمت اندکی شده بود به توملینگتار و از آن جا در 5 می به کاتماندو پرواز کردم.
خوشبختانه خرابی ها در کاتماندو کمتر از حد انتظارم بود اما اخبار بسیار ناگواری از لانگ تانگ و مناطق دیگر می رسید. تامیل که همواره و خصوصا در این فصل مملو از توریست است، به شهر ارواح می مانست و این برای مردم کاتماندو که تقریبا با درآمد روزانه و از طریق توریسم زندگی می کنند بسیار دشوار بود.
در کاتماندو به دیدار میس هاولی رفتم که بسیار نگران سلامتش بودم. خانه میس هاولی خوشبختانه بسیار محکم و با دیوارهای قطور است و هیچ آسیبی ندیده بود. دوست خوبم بیلی بیرلینگ به طور 24 ساعته مشغول هماهنگی برای امداد رسانی بود و کار بزرگی انجام داد. دوستان نپالی ام را کم و بیش ملاقات کردم. خانه های بسیاری از آنان تخریب شده بود و در چادر زندگی می کردند، برخی تمام زندگی خود را از دست داده بودند. پس لرزه های قوی و ضعیف، سیل و رانش زمین پایان نمی یافت و آرامش از مردم نپال سلب شده بود و تا اکنون که بیش از 3 ماه می گذرد همچنان ادامه دارد. امیدوارم به زودی با پایان یافتن همه این بلایا مردم نپال بار دیگر رنگ آرامش را ببینند.
امسال نیز مانند دیگران با آمادگی و صرف زمان و منابع مالی با امید صعود راهی نپال شده بودم اما سرنوشت تصمیم دیگری داشت. در هر حال امیدوارم روزی به ماکالو باز گردم، روزی که شادی دوباره به نپال وطن دوم من و بسیاری از کوهنوردان بازگشته باشد.
تلاش برای گسترش فرهنگ دوچرخه سواری
تلاش برای
گسترش فرهنگ دوچرخه سواری
50 دوچرخه سوار سیرجانی به مناسبت سالروز آزادی خرمشهرجمعه این هفته مسیر کرمان-ماهان را رکاب می زنند.
به گزارش خبرنگار گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از کرمان، مهدی مداحیان مربی تیم دوچرخه سواری سیرجان (برنا) گفت: این تیم تاکنون 200 برنامه دوچرخه سواری در کشور داشته ومسیرهای زیادی را در ایران رکاب زده وقصد داریم جمعه این هفته و به مناسبت سالروز آزادی خرمشهر مسیر 30 کیلومتری کرمان- ماهان را رکاب بزنیم.
مداحیان ادامه داد: ما و تیم مان امیدواریم بتوانیم با توکل بخدا و همت دوستان ورزشکار و دوچرخه سوار در آینده ای نزدیک در کشور روسیه نیز رکابزنی کنیم.
وی افزود: تمرکر نگاه برنا در بخش دوچرخه سواری همگانی می باشد و در این زمینه برگزاری همایش های دوچرخه سواری خانوادگی هفتگی در کارنامه خود دارد.
از وضعیت ورزش و جوانان استان ناراضی ام
علیرضا خادم کشتی گیر سابق و معاون حقوقی و پارلمانی وزیر ورزش سه شنبه شب وارد کرمان شد.
وی به منظور بررسی وضعیت عملکرد اداره ورزش و جوانان استان به همراه مدیر کل امور استانهای وزارتخانه به کرمان آمد.
خادم در میان برنامه های خود با هیات های ورزشی و سمن های جوانان دیدار کرد و با استاندار گفت و گو نمود. در جلسه مشترک نمایندگان وزارت ورزش و استاندار کرمان رزم حسینی گفت: در حوزه ورزش در این دولت طرحی به منظور توسعه ورزش تهیه و اعتبار خوبی برای آن دیده شد.
حتی در مناطق کم برخوردار سعی کردیم عدالت ورزشی رعایت شود تا سمت و سوی توسعه را در پیش بگیریم. استاندار کرمان در تشریح «سند توسعه ورزش»کرمان توضیح داد: برای نمونه در حوزه باشگاهها بررسی شد که هر ورزشی که در کرمان قابلیت دارد روی آن برنامه ریزی شود و شرکت هایی که پتانسیل حمایتی دارند به آنها کمک کنند.
مقرر شد که مابه التفاوت هزینه لیگ یک و برتر را در سراسر استان برای ورزش پایه هزینه شود. لذا بدنبال این نبوده ایم که با آوردن بازیکنان ملی به کرمان پول را از استان خارج کنیم و در نهایت هم دستاوردی برای استان نداشته باشد. باید به سمتی برویم که بازیکن پروری داشته باشیم که آنرا پیشکسوتان هم پذیرفته اند. مجموعه این قبیل تصمیمات سندی به نام «سند توسعه ورزش» شد که همه آنرا پذیرفتند. مبلغ خوبی هم برای اجرای این طرح گذاشتیم اما آنچه منظور ما بود در این طرح اجرایی نشد و دستاوردی برایمان نداشت.لذا طرح را متوقف کردیم .
استاندار افزود:ما پول بابت پروژه می دهیم که باعث ارتقاّ ورزش بشود و بابت دستمزد مربی و سایر هزینه های این شکلی هزینه نمی کنیم.
رزم حسینی در ادامه انتقادات خود از مدیر کل ورزش و جوانان استان مدعی شد در حوزه جوانان نیز کاری انجام نشده است.
وی گفت: در بخش جوانان متاسفانه هیچ کاری نشده و انتظار ما بیش از این بود که باید تعیین تکلیف شود.طرح توسعه ما به این شکل بود که بازیکن پرورش دهیم نه اینکه بازیکن اجاره ای بگیریم که به جای گل زدن به تیم حریف به دروازه خوردی گل بزند.
مدیرکل ورزش استان:
۱۹ خرداد می روم
محمودی نیا مدیر کل ورزش و جوانان استان در مقام دفاع از عملکرد خود در این جلسه گفت:در رابطه با طرح سند توسعه ورزش باید بگویم که در همه شهرستانها این طرح اجرا شد. ۲ برابر پولی که استانداری برای این طرح داد را ما از منابع مختلف جذب کردیم.
وی افزود: با شهامت می گویم با پولی که استانداری داد حتی نمی شد یک سالن ورزشی ساخت.با این پول فقط می شد یک موج آفرینی در ورزش توسط مربیان شکل بگیرد و من هم تمام تلاشم را انجام داده ام. محمودی نیا ادامه داد: با شهامت می گویم هرجا که کار کرده ام رک حرفم را زده ام ۱۹ خرداد ماموریت من از آموزش پرورش تمام می شود و اگر مافوقم از من راضی نباشد یک روز هم در اداره کل ورزش و جوانان نمی مانم و انشالله از ۱۹ خرداد با اجازه استاندار به آموزش و پرورش بر می گردم.
مصاحبه اختصاصی «پیام ما» با رضا ارجمندی یکی از کارآفرینان برتر کرمان بالاترین پله برای پریدن
مصاحبه اختصاصی «پیام ما» با رضا ارجمندی یکی از کارآفرینان برتر کرمان
بالاترین پله برای پریدن
واژه نامه ی آکسفورد، «کسب و کار» را به معنی خرید و فروش و تجارت ترجمه کرده است. در واژه نامهی لانگمن، «کسب و کار» به فعالیت پول در آوردن و تجارتی که از آن پول حاصل شود، گفته می شود.به زبان ساده،کسب و کار عبارت است از حالتی از مشغولیت و به طور عام، شامل فعالیت هایی است که تولید و خرید کالاها و خدمات، با هدف فروش آن ها و به منظور کسب سود را در برمی گیرد. همین کسب سود است که به کار آفرینی هم واقعیت بخشیده و این مفهوم را شکل داده است.
توسعه و رشد اقتصادی
واژه کارآفرینی از کلمه فرانسوی « Entrepreneurs » به معنای «متعهد شدن» نشات گرفته است. در توسعه و رشد اقتصادی هر کشوری کار آفرینان نقش بسزایی را ایفا می کنند. در بسیاری از کشور ها که به دنبال توسعه و پیشرفت هستند تلاش می شود که تعداد بیشتری از اعضای جامعه ی خود را در شرایطی قرار دهند که ویژگی های کار آفرینی را پیدا کنند. در بسیاری از کشورهای توسعه یافته، آموزش در بحث کار آفرینی یکی از دغدغه های اصلی اقتصادی شان محسوب می شود و در تعداد زیادی از جوامع رو به توسعه، همین آموزش می تواند موتور محرکه ای برای پیشرفت باشد. کار آفرینان به واسطه ی این که موقعیت ها و فرصت ها را به خوبی شناسایی می کنند و قابلیت این را دارند که در بسیاری از فعالیت های اقتصادی نقش جهت دهنده را داشته باشند، می توانند در تحول اقتصادی پیشرو باشند.کار آفرینی همیشه با خود، مولفه های چالاکی ، خلاقیت، تلاش، پشتکار و ریسک پذیری را دارد.
کار آفرین، فردی ریسک پذیر
تعابیر زیادی از کار آفرینی وجود دارد، این اصطلاح برای اولین بار مورد توجه اقتصاددانان قرار گرفت. «جوزف شمپیتر» که پدر کارآفرینی لقب گرفته است؛ کار آفرینی را نیروی محرکه اصلی در مسیر توسعه اقتصادی می داند و آن را نوآوری در ایجاد ترکیب های جدید از مواد موجود معرفی کرده است. «کانتیون» ابداع کنندهی واژه ی کار آفرینی،کار آفرین را یک فرد ریسک پذیر میداند. ریسک پذیری و خلاقیت دو جز جدا نشدنی کار آفرینان محسوب می شود. هر فردی که این دو مشخصه را داشته باشد می تواند به یک کارآفرین موفق تبدیل شود. (کارآفرینان برتر)
در بحث کارآفرینی توجه ی ویژه ای به ایجاد شغل برای دیگران شده است. فرد کار آفرین علاوه براین که برای خود کسب درآمد می کند، این امکان را هم برای دیگری به وجود می آورد واقتصاد را تا اندازه ای و در حد توان خود از معضل بیکاری نجات می دهد.
توجه به کارآفرینی درهرشرایط اقتصادی، به ویژه شرایط اقتصادی کشور ما، بسیارحائز اهمیت است. باید مثل بسیاری از کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه زمینه را برای افراد ایجاد کرد تا با قابلیت های خود تبدیل به کار آفرین موفقی شوند. کار آفرین هایی که علاوه بر خلاقیت و قدرت خطر کردن و هر ویژگی لازم دیگری، مملو از عشق به کاری که انجام می دهند هستند.
«رضا ارجمندی» یکی از کارآفرینان برتر کرمان است که در ابتدای جوانی و در ۲۳سالگی، موفق شده است برای خود و چندین نفر دیگر شغلی ایجاد کند .او رییس هیات مدیره ی شرکت «نیک مثلث ایرانیان پویا» است.حوزه ی فعالیت این شرکت در زمینه ی خدمات الکترونیک (کارت ها و بن های تخفیف فروشگاه های اینترنتی) است. «پیام ما» با او به گفت و گویی صمیمانه نشسته است.
شما به عنوان یکی از کار آفرینان برتر کرمان شناخته شده اید. برای چند نفر اشتغال ایجاد کرده اید؟
ما در شرکتمان ۴۳ نفر همکار داریم که در حوزه های مختلف مشغول فعالیت هستند . با توجه به وضعیت قیمت ها در بازار، افزایش فرهنگ خدمات الکترونیک و استفاده از فروشگاهای اینترنتی، که لازمه ی زندگی در عصر حاضر هست و با وجود تمام سختی های این شغل، تصمیم به اجرای این پروژه وخدمت به مردم برای زندگی راحت تر گرفتیم. هدف گسترش کار است تا ازاین طریق تعداد بیشتری به کار مشغول شوند.
نظر شما در مورد بازار کار کرمان چیست؟
بازار کار کرمان خوب است؛ ولی متاسفانه قدرتمند نیست. تعداد زیادی موقعیت شغلی در آن نهفته است. برای وارد شدن به این بازار کار، داشتن تلاش و پشتکار بی شک واجب است. بازار کار کرمان در بسیاری از حوزه ها بکر مانده است و موقعیت های نهفته ی شغلی زیادی در آن موجود می باشد.
دلیل موفقیت خود را چه می دانید؟
شکست جز جدا نشدنی هر زندگی است و انکار و فرار از آن نتیجه ای به جز بی حرکت بودن و راکد شدن نخواهد داشت. حتی آب پاک هم درصورت راکد بودن ،خواهد گندید. من هیچ زمانی از شکست نهراسیدم؛ حتی با این که گاهی شکست را به چشم دیده ام و با تمام وجود تلخی آن را چشیده ام. نگاه من همیشه به زندگی، پر از امید بوده و هست. همیشه امید به رسیدن به موفقیت های بزرگ در من وجود داشته، مرا در برگرفته و نیروی محرکه ای است که تمام زندگی من را جهت می دهد. هیچ وقت و در تمام مراحل زندگی و کار امید به آینده را از دست نداده ام. و این دلیل هر آنچه دارم، است.
چه هدفی را در رابطه با کار برای خود تعریف کرده اید؟
من کار و فعالیت خود را با حداقل سرمایه آغاز کردم. شاید برای خیلی ها باور کردنی نباشد؛ اما ما سرمایه ی حداقلی داشتیم. جوانان شهر ما هم نباید از این بترسند که سرمایه ی اولیه ندارند. من به همه ی آن ها می گویم به جای گشتن بی وقفه برای پیدا کردن کار، برای خود کاری ایجاد کنند. انسان های هوشمند یا راهی خواهند یافت و یا راهی خواهند ساخت. سخت ترین، بزرگترین و همچنین مهم ترین قدم، شروع است. هیچ زمان نباید برای شروع هراس به خود راه داد. باید با دید باز وهوشمندانه قدم برداشت وآغاز کرد. هدف من این است که در آینده، بزرگترین کار آفرین ایران شوم، تا بتوانم فرصت های شغلی بیشتری ایجاد کنم و سهم بیشتری در پایین آوردن نرخ بیکاری در شهرم داشته باشم.
حتی اگر هزار بار زمان به عقب برگردد، من دوباره همین مسیر را طی خواهم کرد؛ مسیری که با شناخت انتخاب کردم. این راهی است که من با تمام وجود انتخاب کردم و در آن برای رسیدن به هدفم بیشترین تلاش را خواهم کرد. هر کس که بخواهد موفق شود یا باید کاری متفاوت انجام دهد، یا کارها را متفاوت انجام دهد. درهردوحالت موفقیت همراه اوخواهد بود. باید از زمان بهترین استفاده را برد. زمان بزرگترین سرمایه است که هر کس برای خرج کردن آن باید بیشترین وسواس را داشت. هدف انسان باید آنقدر بزرگ باشد که تلاش فرد را چند برابر کند.
در آخر
هر فردی برای رسیدن به موفقیت باید عاشق کار خود باشد و برای خود اوج موفقیت را تصور کند و تا زمانی که به آن نرسیده راضی نشود. باید بالاترین پله را برای پرواز به سمت موفقیت انتخاب کرد.
قبل از شروع کسب و کار چه باید کرد
قبل از شروع کسب و کار چه باید کرد
یک طرح کسب و کار (طرح تجاری) بنویسید
تهیه یک طرح کسب و کار به شما توانایی فکر کردن به کل فرآیند کسب و کار را می دهد؛ از شروع تا تولید و فروش کالا یا خدمات. لازم نیست طرحی بلند و طولانی تهیه کنید. تنها موارد لازم را لحاظ کنید و از پرداختن به جزئیات بی مورد خودداری کنید.
مطالعه امکان سنجی انجام دهید
برای یک کارآفرین بسیار مهم است که از آماده بودن ایده ی خود برای تبدیل به کسب و کار اطمینان حاصل کند. باید ببینید که ایده ی مورد نظرتان تا چه حد قابلیت سودآوری دارد. چه اصلاحاتی برای درست انجام دادن کار باید اعمال کنید. اگر محصول یا خدماتی که قصد دارید از طریق راه اندازی کسب و کارخود آن ها را به فروش برسانید توانایی حل هیچ مشکلی را نداشته باشد، به دست آوردن مشتریان جدید و فروش آن بسیار سخت خواهد بود.
برنامه ریزی کنید
برای تحقق بخشیدن به ایدهتان باید بنشینید و برنامه ریزی کنید. اگر برای کارآفرینی قرار است وام بگیرید یا سرمایه ای جذب کنید لازم است که برنامه ی کسب و کار خود را منظم و منسجم در قالب طرح کسب و کار (مورد اولی که پیش از این ذکر گردید) تدوین کنید. طرح کسب و کار در روشن کردن اهداف و نحوه ی اجرای آنها به شما کمک میکند و این حائز اهمیت است.
برنامه مالی طراحی کنید
اگرچه شروع کارآفرینی در هر کسب و کار کوچکی نیازمند صرف مبالغ هنگفت نیست، اما بسته به ایده ی کسب و کاری که به دنبال آن هستید به هر حال راه اندازی هزینه هایی در بر خواهد داشت. باید یک سرمایهی اولیه متناسب با کاری که قرار است انجام دهید دست و پا کنید.
نام تجاری کسب و کار خود را انتخاب
و آن را ثبت کنید
نام کسب و کار شما نقش مهمی در تعاملات شما با مشتریان و دیگر شرکای تجاری تان بازی میکند. برای انتخاب نام تجاری مناسب بازار، رقبا ومحصولاتشان را مطالعه کنید و دقت کنید که مشابه آن ها نامی را انتخاب نکنید. از انتخاب نام های طولانی پرهیز کنید. اسامی که به نظر شما جالبند ولی معنی مشخصی ندارند ممکن است گزینه های مناسبی نباشند. سعی کنید در انتخاب نام بین محصول یا خدمات خود و عواطف و احساسات مشتریان یک ارتباطی برقرار کنید. یک نام تجاری خوب می تواند از راه احساسات مشتریان را به خود جلب کند.
تبلیغ کنید!
برای آگاه کردن مشتریان بالقوه از آغاز به کار کسب و کار خود تبلیغات را شروع کنید. با ساده ترین و خلاقانه ترین روش ها شروع کنید. برای تبلیغات خود برنامه ای تهیه کنید. از شبکه های اجتماعی استفاده کنید. تبلیغات از طریق ارسال ایمیل به مشتریان بالقوه راهی هدف مند و البته همراه با صرف کمی هزینه خواهد بود. اگر در تولید محتوا دستی دارید می توانید از بازاریابی محتوا و نوشتههایی که برای وب سایت های مطرح می نویسید استفاده کنید. شما کارآفرین هستید، خلاق باشید!
مکان کسب و کار خود را مشخص کنید
شما به مکانی برای کار و اجرای فرآیند تولید محصول یا خدمات نیاز دارد! این مکان میتواند یک اتاق کار خانگی باشد یا در گوشه ای ازپارکینگ یا در فضاهای مخصوص عمومی که توسط برخی شرکت ها و سازمان ها ارائه می گردد.در هر صورت کارآفرینی فرآیندی پر تنش و طاقت فرسا خواهد بود و تا حد ممکن باید محیطی آرام و مناسب برای خود در نظر بگیرید.
جوانترین کارآفرین دنیا
«شابهام بانرجی»، دانشآموز ۱۲ سالهی هندی-آمریکایی، در حین نوشتن یکی از تمرینهای مدرسه به سراغ مادرش رفت و دربارهی چگونگی خواندن و نوشتن نابینایان از او سوال کرد. «از گوگل بپرس!» پاسخی بود که مادرش به او داد. این آغاز ماجرای کارآفرینی شابهام بانرجی، جوانترین کارآفرین دنیاست که موفق به جذب سرمایه شدهاست. شابهام با مراجعه به گوگل و بعد از مطالعه بسیار درباره خط بریل و چاپگرهای مخصوص این خط، متوجه دشواریهای موجود در زندگی نابینایان میشود. چاپگرهای مخصوص پرینت خط بریل، سنگین و در حدود ۹ کیلوگرم هستند و از آن مهمتر برای خریدن یک چاپگر رقمی در حدود ۲۰۰۰ دلار نیاز است. چندی بعد «شابهام» پوستری را میبیند که راجع به یک مراسم جمعآوری کمکهای مالی برای نابینایان بود. آن پوستر و مطالعات پیشینش درباره چاپگرهای بریل، شابهام بانرجی را به فکر فرو میبرد که چگونه میتواند زندگی را برای نابینایان آسانتر کند. چند ماه بعد، پس از ساعتها کار بر روی ساختار دستگاههای چاپ خط بریل، شابهام بانرجی با استفاده از کیت «ماینداستورم» کمپانی لگو، که مخصوص ساختن روبوتهای اسباب بازی است، طرح اولیه چاپگرش را آماده کرد. چاپگری که وزن آن یکی دو کیلوگرم و قیمتش ۳۵۰ دلار است!
چگونه کسب و کاری ارزان شروع کنیم؟
آیا می دانید که بدون پول هم می توانید کسب و کاری را شروع کنید؟ آیا به دلیل نگرانی از نداشتن پول، قادربه دنبال کردن رویایتان در زمینه کارآفرینی نیستید؟آیا ایده کسب و کار خوبی در سر دارید و یا فرصت مناسبی را برای آغاز کسب و کار می شناسید اما به دلیل نداشتن سرمایه از شروع کار بازمانده اید؟ در این صورت خواندن این مطلب برای شما مفید خواهد بود.
بیشتر افراد خواهان تاسیس یک کسب و کار هستند اما متاسفانه سرمایه ای از خود ندارند.
افراد زیادی را دیده ایم که آرزوها ی بزرگ و ایده های کسب و کار خوبی داشته اند اما با یک مشکل مشترک مواجه بودند و آن «نداشتن سرمایه» بود در حقیقت سرمایه یکی از بزرگ ترین چالش های شروع یک کسب و کار هست و خواهد بود. به همین دلیل است که کارآفرینان همیشه به دنبال افزایش سرمایه هستند. اگر نگاهی به زندگی کارآفرینان بیاندازیم. متوجه تلاش و مبارزه دائمی آنها برای جذب و نگهداری جریان پول خواهیم شد اما باید این نکته را نیز خاطر نشان کنم که در حال حاضر مشکل سرمایه، توجیه خوبی برای عدم تاسیس یک کسب و کار نیست. با پیشرفت های اخیر در تکنولوژی، اقدام به تاسیس یک کسب و کار آسان تر ولی رقابتی تر شده است. اکنون شما چطور یک کسب و کار را با حداقل پول و سرمایه ای تاسیس می کنید؟ قبل از آن باید بدانید استراتژی برای شروع یک کسب و کار بدون داشتن پول وجود دارد. برای آغاز یک کسب و کار بدون پول پرداخت ها را تا قبل از کسب درآمد به تاخیر بیاندازید. تا زمانی که بتوانید پولی بابت استخدام یک متخصص بپردازید،تمام کارها را خودتان انجام دهید. انجام کار به تنهایی وقت زیادی از شما می گیرد اما بدون هیچ سرمایه کار پیش خواهد رفت. آماده باشید از کار کوچکی شروع کنید. بسیاری از کارآفرینان جوان از تاسیس یک کسب و کار در مقیاس کوچک بیزارند و به همین دلیل آنها مدت بسیار طولانی را منتظر می مانند تا شاید مثلا یک سرمایه یک میلیونی به دست آورند. چیزی که این افراد هرگز نمی دانند این است که برای داشتن یک کسب و کار بزرگ باید در مقیاس کوچک شروع به کار کرد اگر میخواهید به بالاترین نقطه برسید از پایین ترین سطح آغاز کنید به دلیل اینکه شما مهارت ها،تجربه و توانایی لازم را برای اداره کسب و کار را ندارید وهمچنین کسی این پول را به شما نخواهد سپرد.
راه حل
پیشنهاد من به کارآفرینان جوانی که ایده هایی در زمینه کسب و کار دارند این است که با کسب و کار کوچک شروع کنند و از این طریق وارد فرآیند کسب و کار شوند. کوچک شروع کنید و بزرگ بیاندیشید.
چهار دلیل برای شروع کسب و کار
در مقیاس کوچک
بیشتر کارآفرینان جوان تجربه ای در زمینه کسب و کار ندارند. آنها پیش از این با چالش های پیش رو در کسب و کار مواجه نبوده اند و نمی دانند چطور می توان آنها را حل کرد. در صورتی که «تجربه و صلاحیت» احتمالا مهم ترین ویژگی هایی هستند که سرمایه گذاران از یک کارآفرین انتظار داشتن آن ها را دارند. وقتی کسب و کار کوچکی را اداره می کنید تجربه هایی کسب خواهید کرد و مهارت هایتان در زمینه کسب و کارارتقا خواهد یافت. به کارآفرینان نوپا کار در کسب و کارهای کوچک پیشنهاد می شود، زیرا این کسب و کارها برای آنها مانند مدرسه کسب و کار است و زمینه ای برای یادگیری فراهم میکند و همین طور اگر مرتکب اشتباهی هم شوند، این اشتباه در کسب و کار کوچک سریع تر حل خواهد شد در این نوع کسب و کارها پیامدهای تصمیمات اخذ شده برای یک مدیر سریع تر قابل رویت خواهند بود. چالش های در کسب و کار وجود دارند که پیش از این به آنها فکر نکرده اید. زمانی که کارآفرین با تواضع تمام یک کسب و کار کوچک را آغاز می کند درخواهد یافت که کسب و کار چیزی فراتر از پیدا کردن مشتریان وداشتن فروش خوب است. شما در زمان اداره کسب و کار کوچک خود خواهد فهمید که کسب و کار مانند یک بازی با انسانهاست؛ و این مستلزم داشتن مهارت مدیریت افراد است. اگر شما بتوانید 35 تا 45 درصد رشد سالیانه داشته باشید، اعتماد سرمایه گذاران به شما جلب خواهد شد. و دیگران به این نتیجه می رسند که اگر کمی بیشتر از کار شما حمایت کنند تفاوت بیشتری در سود حاصل خواهد شد. واقعیت این است که اگر شما بتوانید با اعتماد به نفس، کسب و کار کوچکی را با نرخ رشد ثابتی مدیریت کنید پس در آینده از عهده کسب و کارهای بزرگ تر نیز برخواهید آمد.
کارآفرینان بسیاری وجود دارند که از کسب و کارهای کوچک شروع کرده اند و به موفقیت هم رسیده اند اما تمایلی به شروع کسب و کار در سطوح بالاتر نداشته اند. و متاسفانه به همین کسب و کار بسنده کرده اند. «رابرت کیوساکی» می گوید:«هیچ اشکالی ندارد که از کسب و کار کوچک شروع کنید، اما کوچک ماندن خطرناک خواهد بود»
رصد خانه علم و فناوری شاخص پژوه
بنیانگذار جمهوری اسلامی در پنجم خرداد ماه 58 یک روز پس از ترور آیت الله هاشمی رفسنجانی:
فرزند برومند اسلام
تا پای شهادت پیش رفته است
کرمون- استان کرمان مفاخر فراوانی را به کشورمان تقدیم کرده است که در سطوح بالای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و… فعالیت کرده و می کنند.
یکی از این مفاخر آیت الله هاشمی رفسنجانی است. خرداد ماه 1358 عوامل گروهک فرقان به ترور وی دست می زنند که در اقدام خود ناکام می مانند. ماجرا از این قرار بود که؛
در شب ۴ خرداد ۱۳۵۸ دو نفر به درب منزل هاشمی رفسنجانی مراجعه میکنند و اظهار میدارند که ما حامل پیام خصوصی برای آیت الله هستیم. محافظین به آنان اجازه ورود میدهند و پس از نشستن در اتاق و حرکات غیرعادی مراجعه کنندگان، آیت الله هاشمی به قصد آنان آگاه و با آنان درگیر میشود.
عفت مرعشی، همسر هاشمی رفسنجانی چنین می گوید: پاسدار ما در حیاط کنار حوض بود. هوا تاریک شده بود. پاسدار از پشت شیشه میبیند که آقای هاشمی با یک نفر دیگر گلاویز شدهاند. من در را که باز کردم و این صحنه را دیدم. داخل رفتم. آن مرد چند بار به صورت آقای هاشمی زده و صورت او سیاه شده بود. بعد نفر دوم منافقین با اسلحه وارد اتاق شد. اول فکر کردم که یکی از پاسدارها برای کمک آمده. اما دیدم نه، این آدم غریبه است. پریدم جلو. آقای هاشمی را پرت کردم روی زمین. یادم آمد که منافقین به سر آقای مطهری شلیک کرده بودند. خودم را انداختم روی آقای هاشمی و دستهایم را دور سر او گرفتم. ضارب دستش را زیر دست من آورد و دو تا تیر پشت سر هم خالی کرد. یک تیر هم زد به دیوار اتاق و از در رفت. احتمال داد که آقای هاشمی کشته شده است. او که رفت، من بلند شدم. دیدم خون از شکم آقای هاشمی بیرون زده. چادری را که برای نماز برداشته بودم، دور بدن آقای هاشمی بستم. فاطمه شروع کرد به جیغ زدن و گریه کردن. گفتم:«جیغ نزن، برو ماشین خبر کن.» او رفت. خودم هم دویدم داخل کوچه و داد زدم:«همسایهها یک ماشین. همسایهها یک ماشین.» در حالی که دو تا ماشین در خانه داشتیم؛ اما راننده نبود که بتواند ماشینها را ببرد. آقایی وارد خانه ما شد. گفت:«ماشین آماده است.» حالم خوب نبود. آقای هاشمی را بغل کردیم و گذاشتیم توی ماشین. مهدی هم پرید داخل ماشین. من بدون جوراب و کفش سوار ماشین شدم. رفتیم بیمارستان شهدا. در خیابان ما به یک چراغ قرمز طولانی برخوردیم. من سرم را از ماشین بیرون آوردم و به پلیسی که سر چهارراه بود، گفتم:«چراغ را سبز کن. آقای هاشمی در این ماشین است. تیر خورده.» پلیس سریع چراغ را سبز کرد. رسیدیم دم بیمارستان. آقای هاشمی را گذاشتند روی تخت.
دکترها به من گفتند:«شما برو بیرون.» گفتم:«من بیرون نمیرم. میترسم و اطمینان ندارم.»
هم زمان دوستان آقای هاشمی نیز رسیدند. مثل اینکه فاطمه به آنها زنگ زده بود و خبر کرده بود. از اتاق آمدم بیرون. یکی از کارمندان بیمارستان یک جفت کفش برایم آورد و گفت:«شما اول این کفشها را پایتان کنید.» من تازه آنجا فهمیدم که کفش به پا ندارم. جراحی تا آخر شب طول کشید. به ما گفتند که چیز مهمی نبود. اما باید تا صبح در CCU باشد. دکترها میگفتند که آقای هاشمی خون احتیاج دارد. وقتی من رفتم خون بدهم، دیدم صف طولانی تشکیل شده و مردم آمده بودند خون بدهند. مردم را که دیدم، از وفاداری شان گریهام گرفت.
روزنامه کیهان، نوشت:«بلافاصله پس از دریافت خبر، امام برای بهبودی حال آیتالله هاشمی نذر کرده است.»
بنیانگذار جمهوری اسلامی پیام داد:«… بدخواهان باید بدانند هاشمی زنده است، چون نهضت زنده است. من به آقای هاشمی فرزند برومند اسلام تبریک میگویم که در راه هدف تا نزدیک شهادت به پیش رفته و سلامت و ادامه خدمت ایشان را از خدای تعالی خواستارم.»
خانههای تاریخی کرمان
قسمت اول
کرمون- خانه های قدیمی که نمونه کامل یک خانه و معرف فرهنگ، معماری و پیشینه تاریخ یک شهر هستند در هر شهر بسیار معدود و انگشت شمارند. نهادهای فرهنگی هر شهر یا استان در ایران در جهت بازسازی و حفظ این میراث گرانسنگ تلاش می کنند. شهرمان کرمان به عنوان یک شهر تاریخی از وجود چندین خانه از این دست بهره می برد. خانه هایی که نام آن ها در زیر ذکر شده، از جمله همین خانه هاست. سرویس کرمون تلاش می کند تا در حد امکان در شماره های آتی به معرفی خانه های مذکور بپردازد.
خانه اسفندیاری
خانه اسفندیاری مربوط به دوره قاجار است و در کرمان، خیابان زریسف، بعد از خانه معلم واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۷۲۹۱ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه اعظمی
خانه اعظمی مربوط به دوره قاجار است و در کرمان، خیابان شریعتی، محله ته باغ لله، انتهای کوچه بازار عزیز واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۸۳ با شماره ثبت ۱۱۴۰۲ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه کاظمی
خانه اکبر کاظمی مربوط به دوره پهلوی اول است و در کرمان، خیابان زریسف، بین خیابان برزو آمیغی و کوچه شیرین واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۸۳ با شماره ثبت ۱۱۶۰۴ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه الهامی
خانه الهامی مربوط به دوره قاجار است و در کرمان، کوچه پشت مسجد ملک امام واقع شده و این اثر در تاریخ ۷ مهر ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۶۱۱۵ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه امینیان
خانه امینیان مربوط به دوره قاجار است و در کرمان، خیابان شریعتی، کوچه ته باغ لله، پلاک ۵۲۵ واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۸۲ با شماره ثبت ۹۱۴۸ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه بانک توکلی
خانه بانک توکلی مربوط به دوره قاجار است و در کرمان، سه راه مطهری، کوچه امیر کبیر واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۸۳ با شماره ثبت ۱۱۶۰۲ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه امراللهی ها
خانه جواد امراللهی معروف به خانه امراللهیها مربوط به دوره قاجار است و در کرمان، سه راه چمران، کوچه شماره ۷ واقع شده و این اثر در تاریخ ۶ دی ۱۳۵۵ با شماره ثبت ۱۵۰۰ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. در حال حاضر مهندس محسن امراللهی از نوادگان حاج جواد امراللهی، به همراه خانواده اش در این خانه زندگی میکنند.
خانه پرداختی
خانه پرداختی مربوط به دوره قاجار است و در کرمان، خیابان زریسف، کوچه برزو آمیغی، کوچه آتشکده، پ۵۱ واقع شده و این اثر در تاریخ ۷ مهر ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۶۱۱۸ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه یزدی
خانه حاج علی اکبر یزدی مربوط به دوره پهلوی است و در کرمان، خیابان احمدی، کوچه والی آباد جنوبی واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۲ بهمن ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۷۲۸۷ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه بردشیری
خانه حسین بردشیری مربوط به دوره پهلوی اول است و در کرمان، میدان مشتاق، ابتدای خیابان میرزا رضای کرمانی، سمت چپ واقع شده و این اثر در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۸۶ با شماره ثبت ۲۱۴۷۳ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه خرّم
خانه خرم مربوط به دوره پهلوی اول است و در کرمان، بین خیابانهای فردوسی وپروین اعتصامی واقع شده و این اثر در تاریخ ۷ مهر ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۶۱۲۲ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه خوشرو
خانه خوشرو و ساباط مجاور مربوط به دوره پهلوی است و در کرمان، محله باغ لـــله واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۸ فروردین ۱۳۸۰ با شماره ثبت ۳۷۰۵ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه خیراندیش
خانه خیراندیش مربوط به دوره پهلوی است و در کرمان، خیابان فردوسی، تقاطع سپه واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۸ فروردین ۱۳۸۰ با شماره ثبت ۳۷۱۱ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه دانایی
خانه دانایی مربوط به اواخر دوره قاجار است و در کرمان، خیابان شهید با هنر، سه راه ایرانمنش، کوچه اول، پ۳۷ واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۸۳ با شماره ثبت ۱۱۶۰۸ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه باخدا
خانه دکترباخدا مربوط به اواخر دوره قاجار است و در کرمان، خیابان شریعتی، کوچه احمدی، پ ۱۶ واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۸۳ با شماره ثبت ۱۱۶۰۶ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه دولت زاده
خانه دولت زاده مربوط به دوره قاجار است و در کرمان، خیابان شهدای فتح آبادان، کوچه شماره ۱، پلاک ۱۲۰ واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۸۷ با شماره ثبت ۲۳۹۰۶ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه فرخ زاد
خانه رستم فرخ زاد مربوط به دوره پهلوی اول است و در کرمان، میدان شهدا، خیابان زریسف، کوچه آتشکده واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۸۳ با شماره ثبت ۱۱۶۰۳ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه دینیار
خانه دینیار مربوط به دوره قاجار است و در کرمان، خیابان شریعتی، جنب موسسه خیریه صاحب الزمان (عج) واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۸۳ با شماره ثبت ۱۱۴۰۴ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه سجادی
خانه سجادی مربوط به دوره قاجار است و در کرمان، میدانمشتاق، خشهیدایرانمنش، خیابان شهیدباهنر واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۸ خرداد ۱۳۸۴ با شماره ثبت ۱۱۸۷۲ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه سروشیان
خانه سروشیان مربوط به اواخر دوره قاجار است و در کرمان، خیابان زریسف، کوچه روبروی ایران خودرو، پ ۱۹ واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۸۴ با شماره ثبت ۱۲۰۰۸ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه سید غلامحسین ترابی موسوی
خانه سید غلامحسین ترابی موسوی مربوط به اواخر دوره قاجار است و در کرمان، شهر زنگی آباد، خیابان امام خمینی (ره) واقع شده و این اثر در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۸۲ با شماره ثبت ۹۲۶۳ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه سید مصطفی ترابی موسوی
خانه سید مصطفی ترابی موسوی مربوط به دوره قاجار است و در کرمان، شهر زنگی آباد، خیابان امام واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۷۷۰۴ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه شترداران
خانه شترداران مربوط به دوره پهلوی است و در کرمان، محله ته باغ لـــله واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۸ فروردین ۱۳۸۰ با شماره ثبت ۳۷۰۳ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه غفاری
خانه غفاری مربوط به دوره قاجار است و در کرمان، خیابان شهید مطهری (احمدی)، کوچه شهید مطهری، پلاک ۲ واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۸۲ با شماره ثبت ۹۵۶۱ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
روزگاری که گذشت
عبدالحسین صنعتی زاده
بخش پنجاه و هشت
در ظاهر دولت ایران بی طرف بود؛ اما مردم از همه جا بی خبر گول تبلیغات را خورده و بنای ضدیت و مخالفت با انگلیس ها را گذاردند و اولین بی نظمی که پیش آمد. قتل فرخ خان برادر زاده آقاخان محلاتی بود که در ظاهر برای رسیدگی به امور املاک خود به کرمان آمده اما باطناً مقصود و هدفی دیگر داشت این قتل موجب احضار رئیس ژاندارمری سرهنگ محمدخان گردید و چون مشارالیه با کمیته دموکرات و آزادی خواهان همکاری میکرد باعث آشوب و مخالفت با نظریات دولت گردید و چون آنها که محرک اصلی آشوب و هیجان بودند مطلع گردیدند که ژنرال ساکس در بندرعباس مشغول تهیه و تدارک سپاهیانی به نام پلیس جنوب می باشد و عدل السلطنه (سردار نصرت) در کرمان در تدارک و همراهی و مساعدت با ژنرال انگلیسی است تصمیم گرفتند او را به قتل رسانده و خاطر خود را آسوده دارند.
هنگامی که مشارالیه از باغ نشاط در دوکیلومتری مغرب کرمان با یک عده پیاده که در دو طرف اسبی که او سوار بوده می آمدند غفلتاً بمبی را منفجر کردند. ولی به مشارالیه صدمه نرسید. زیرا همان اسبی که او سوار بود سپر بلای جان او شد. ولی چهار نفر از همراهانش کشته شدند و خود او هم به کمک مردی از اهالی جوپار از آن مهلکه فرار کرد.
سردار ظفر حاکم نیز که دو سره بازی می کرد و درصدد بود که از هر طرفی از لیره های جنگ برخوردار شود با کج دار مریز به سر می برد و عاقبت به واسطه تیراندازی که از طرف مجاهدین و افراد حزب دموکرات به طرف بختیاری ها شد. بختیاری ها که تابع حاکم بودند این وضع ارباب خود را نپسندیده و او را ناگزیر کردند که جنگ نماید و پس از چند ساعت تیراندازی که بین همراهان سردار ظفر بختیاری با دموکراتهای مجاهد و ژاندارم ها رخ داد بختیاری ها موفق شدند همه را خلع سلاح کرده و توقیف نمایند و بدیهی است در این بگیر و ببند اموال بعضی را هم غارت کردند.
نتیجه ای که از این هیاهو و آشوب گرفته شد این بود که ژنرال ساکس با چند عراده توپ کوهستانی و دسته ای از نیزه داران هندی و یکصد و بیست و چهار نفر بلوچ که از بندر بوشهر به بندرعباس منتقل شده بودند به کرمان ورود کردند و آن روز در سر هر رهگذری سواری هندی کشیک می داد و سردار نصرت و همراهانش به استقبال ژنرال رفته و با احترام دوست دیرین خود را به شهر کرمان وارد کرد و بعدا ژنرال ساکس به تشکیل قشون جنوب پرداخت.
اکنون باز به شرح و بیان احوال خود بپردازم.
پس از چند روز که از دید و بازدید فراغت یافتم، درصدد افتادم پیش نمایشی را که در تهران نوشته بودم به معرض تماشای همشهریان خود بگذارم و همین که درصدد انجام این کار شدم معلومم شد که اشکالات زیادی در پیش دارم. اول در کجا این نمایش داده شود در کرمان که نمایش خانه وجود نداشت دوم آنکه آیا چه کسانی بازی نمایند. وقتی که با دوستان و جوانانی که با آنها آشنا بودم می گفتم می خواهم به کمک یکدیگر در کرمان تأتر نمایش بدهم، چون ندیده و نشنیده بودند اظهار بی اطلاعی می کردند و اینکه خود را به صورت دیگری در آورده برای خندیدن و تفریح مردم به روی سن بروند، به هیچ قسمی حاضر نمی شدند.
یقین دارم هر کس در جای من بود از انجام روبراه کردن نمایش خانه حتی برای یک دفعه نشان دادن تیاتر و نمایشی با آن اشکالات ناامید و منصرف می شد؛ اما این طور نبود. تصمیم گرفتم به هر قیمتی هست نمایش لک پلک الملک را بدهم. نخست در سرتاسر بازار کرمان جستجو کردم که اول محلی برای تماشاخانه پیدا کنم.
جایی که گنجایش عده ای را داشته باشد به جز تیمچه سرپوشیده کوچکی که آن را شخصی موسوم به نبی خان کافه کرده بود پیدا نکرده و صلاح را این دیدم که با همین شخص مذاکره کرده و با او شرکت کنم. سپس به نزد او رفته و مدتی با او صحبت داشتم. به او گفتم با این وضعی که تو داری و این که چند نفر در اینجا آمده و هر کدام یکی دو چای خورده و ده شاهی بدهند که بارت بار نمی شود.
