بایگانی مطالب نشریه

آماده شهردار شدن هستم

آماده شهردار شدن هستم

عصر دیروز در حاشیه بازدید سرپرست شهرداری کرمان از نمایشگاه هفته فرهنگی و اقتصادی کرمان در برج میلاد و در گفتگو با پیام ما در خصوص وضعیت ادامه کار پروژه های شهرداری با توجه به تغییرات اخیر اظهار داشت: با رفتن سیف اللهی تغییری در بطن شهرداری اتفاق نیافتاده است و معاونین و مدیران شهرداری مسیر پیشین کاری خود را به همان شکل دنبال می کنند و چه بسا سرعت کارها افزایش یابد.
وی در همین خصوص ادامه داد: از سر گیری پروژه پل سیّدی که مدتی تعطیل بود چند روزی است که آغاز شده و به سرعت ادامه خواهد یافت و همچنین بهسازی میدان شهدا در دست پیگیری می باشد.
بابایی با اشاره به توانمندی شهردار سابق کرمان گفت: هر کسی توانایی های خاص خود را دارد و با توجه به شناختی که سیف اللهی از شهرداری دارد، حضور وی در جایگاه دیگری می تواند به پروژه های شهرداری سرعت بیشتری دهد.
وی در جواب به این سوال که آیا همسو نبودن مواضع شهردار بعدی با دولت و استانداری فعلی ممکن است خللی در این سیستم ایجاد کند اذعان داشت: پشتوانه استانداری خارج از پروژه های خاتم الانبیا به طور کلی یکی از اصلی ترین مسائل مرتبط با شهرداری است و عامل اصلی این است که استانداری، شهرداری و شورای شهر بتوانند با هم کار کنند.
بابایی در ادامه با اعلام آمادگی خود از منصوب شدن به عنوان شهردار تایید کرد که با وی مذاکراتی در خصوص این انتصاب انجام شده اما تصمیم گیری نهایی با شورا می باشد.
سرپرست شهرداری کرمان در جواب به این سوال که آیا انتصاب وی به عنوان شهردار، سیف اللهی را به عنوان شهردار در سایه جلوه می دهد بیان داشت: سیف اللهی 8 سال شهردار بوده و با توجه به اینکه سیاست های شهرداری بهم پیوسته هستند پس منطقی است که من یا هر کس دیگری که شهردار شود از تجربیات شهرداران پیشین بهره ببرد.
وی در پایان گفت: شهرداری بر اساس مصوبات شورا سیاست های خاصی دارد و قطعا راهنمایی های مدیران قبلی می تواند موثر باشد.

راه اندازی صندوق پژوهش و فناوری غیردولتی استان کرمان

راه اندازی صندوق پژوهش و فناوری غیردولتی استان کرمان
در حاشیه برگزاری جشنواره فرهنگی و اقتصادی استان کرمان در برج میلاد تهران، رئیس پارک علم و فناوری استان کرمان از راه اندازی صندوق پژوهش و فناوری غیردولتی استان کرمان در پارک علم و فناوری استان در چارچوب اساسنامه و آئین‌نامه‌های اجرایی موجود در آینده نزدیک خبر داد.
دکتر عباس قوام خاطرنشان کرد: کارآفرینان متخصص و نوآور به دلیل ضعف در تامین منابع مالی خود و سرمایه گذاری در استان امکان بروز و ظهور قابلیت های فناورانه خود را به قدر لازم نمی یابند.
وی در ادامه، از عدم تمایل بانک ها برای سرمایه گذاری در فناوری های نو و ریسک پذیر، فقدان ادبیات مشترک بین بانک ها و محققان و نوآوران خصوصا مسائل مربوط به دانش فنی و نیاز به کسب و کارهای جدید در حوزه های مختلف فناوری، به عنوان مشکلات عدیده بر سر را توسعه اقتصاد دانش بنیان در سطح استان نام برد.
دکتر قوام آینده و چشم انداز صندوق را بسیار مثبت ارزیابی کرده و به مواردی از قبیل راهبری تخصصی پروژه های دانش بنیان تا تجاری سازی یافته های پژوهشی، ارایه مشاوره مالی و سرمایه گذاری جهت تشویق سرمایه گذاران در حوزه فناوری های نوین، ارائه ابزارهای مناسب برای کمک به ترویج فناوری های نوین با ایجاد و توسعه بنگاه های دانش بنیان و در نهایت کاهش ریسک و تشویق سایر نهاد های مالی برای سرمایه گذاری در حوزه فناوری های نوین اشاره کرد و افزود: این صندوق ، با هدف ارائه خدمات مالی ویژه به کارآفرینان متخصص و نوآور در استان و در راستای کمک به فعالیت های پژوهشی، علمی و فناوری بخش غیر دولتی تاسیس می گردد.
وی اعلام کرد: صندوق پژوهش و فناوری استان کرمان با ترکیب 49 درصد بخش دولتی، شامل نماینده دولت ، پارک علم و فناوری استان، دانشگاههای دولتی استان، سازمان های تجاری، بازرگانی و اقتصادی استان و 51 درصد بخش خصوصی، بزودی فعالیت اجرایی خود را آغاز خواهد کرد.
دکتر قوام از اعطای وام و تسهیلات به اشخاص حقیقی و حقوقی برای اجرای طرح های پژوهشی کاربردی و فناورانه، نیمه صنعتی ، تدوین دانش فنی حاصل از تحقیقات و انتقال نتایج آن به مرحله تولید به عنوان اهداف عمده این صندوق نام برد.
وی همچنین به تلاش برای اخذ عاملیت صندوق نوآوری و شکوفایی در قبال ارزیابی و ارزش گذاری طرح ها در صندوق پژوهش و فناوری استان کرمان اشاره کرد و خاطرنشان نمود: حدود خدمات پیش بینی شده از طریق کارگزاری شامل پنج گروه خدمات ارزیابی (مانند ارزیابی فنی و اقتصادی)، خدمات تحلیلگری (مانند تجزیه و تحلیل بازار)، خدمات مدیریت (مانند مشاوره های مهندسی و مدیریتی)، خدمات مالی و اعتباری (مانند عاملیت مالی و اعتبارسنجی) و سایر خدمات (حقوقی، استاندارد) می باشد که همگی نیاز صندوق نوآوری و شکوفایی و پارک علم و فناوری استان کرمان خواهند بود.
دکتر قوام تاکید کرد تامین سرمایه ریسک پذیر و مشارکت و سرمایه گذاری در طرح های پژوهشی و فناوری، تضمین پرداخت به موقع تعهدات و اقساط طرح های پژوهشی و فناوری و صدور ضمانتنامه های مورد نیاز موسسات پژوهشی و فناوری بخش غیر دولتی از سایر برنامه های پیش بینی شده فعالیت این صندوق خواهند بود.
وی در پایان خاطرنشان کرد: منابع صندوق به طور عمده از منابع دولتی، عاملیت وجوه اداره شده استان، عاملیت و منابع پارک در صندوق، تامین اعتبار از معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری، عاملیت صندوق نوآوری و شکوفایی در قبال ارزیابی و ارزش گذاری طرح ها، با بالابردن ارزش سهام به طور تدریجی، کارگزاری منابع مالی، ارائه ضمانت نامه، مشاوره و مهندسی مالی طرح ها تامین خواهد شد.

امیدواریم پیروزی ما به نقطه نهایی برسد

امیدواریم پیروزی ما به نقطه نهایی برسد
آیت ا… سید یحیی جعفری صبح دیروزدر مراسم تشییع و تدفین پیکر مطهر یک شهید گمنام با بیان اینکه اگر ملتی در سایه ایمان و اعتقاد به خداوند، کار خود را دنبال کرده و از شهادت نترسد، قطعا پیروز خواهد شد تصریح کرد: امروز کشور جمهوری اسلامی ایران، ارتش نیرومند و بسیار خوبی دارد و در این دنیای پرآشوب، باید خداوند را شاکر باشیم که در سایه نعمت ارزشمند ولایت فقیه با آرامش زندگی می‌کنیم. وی با بیان اینکه سپاه نیز دارای خصلت‌هایی چون ایثارگری و شجاعت است افزود: همه موفقیت‌های مسلمانان طی تاریخ در سایه ایثارگری و روحیه شهادت‌طلبی و مقاومت ایجاد شده است و به لطف خداوند نظام جمهوری اسلامی ایران در تمام عرصه‌های نظامی، سیاسی و اقتصادی سربلند بیرون آمده است. آیت ا… جعفری با اشاره به وقوع جنگ‌های نیابتی در منطقه گفت: ایران اسلامی با بهره‌مندی از نیروهای قدرتمند، مؤمن و با استقامت، ترس و واهمه‌ای از مستکبران عالم به ویژه آمریکای پلید ندارد. نماینده ولی فقیه در استان کرمان با بیان اینکه انقلاب اسلامی ایران در شرایطی ایجاد شده که تحقق این امر در باور کسی نمی گنجید افزود: ملت ایران سختی ها و تحریم های زیادی را پشت سر گذاشته است و امیدواریم پیروزی ما در عرصه های اقتصادی فرهنگی به نقطه نهایی برسد. وی با تاکید بر اینکه تا زمانی که شهادت را یک نعمت بزرگ بدانیم پیروز همه عرصه ها خواهیم بود خاطر نشان کرد: همواره باید حساس باشیم و مسایل را بدرستی رصد کنیم و همواره در حال آماده باش باشیم. به گزارش ایسنا، مراسم تشییع و تدفین پیکر مطهر یک شهید گمنام صبح دیروز با حضور نماینده ولی فقیه در استان کرمان، معاون سیاسی امنیتی استاندار، فرماندهان نظامی و انتظامی و سایر مسئولان در ستاد فرماندهی انتظامی استان کرمان برگزار شد.

در همایش تمدن هلیل در برج میلاد مطرح شد/ هلیل؛ پدر پیر تمدن جهان

در همایش تمدن هلیل در برج میلاد مطرح شد/ هلیل؛ پدر پیر تمدن جهان
همایش تمدن هلیل در حاشیه جشنواره فرهنگی اقتصادی کرمان در برج میلاد با حضور رزم حسینی استاندار کرمان و جمعی از پژوهشگران تاریخی و دیگر مسئولان کرمان و علاقمندان به تمدن هلیل برگزار شد.
هلیل، پدر پیر تمدن
محی الدین طیبی رئیس کارگروه تمدن هلیل اولین سخنران همایش تمدن هلیل بود. طیبی گفت: چه سخت است سخن راندن از تمدن هلیل.هلیل امروزه توجه جهان را به خود جلب می کند. هلیل یک تمدن خفته در خاک است. وی افزود: درود به وارثان این تمدن. درود بر شهدای هلیل رود. سپاس از یاران هلیل. کسانی که امروز در راستای حفظ این تمدن کهن لحظه ای از پا ننشستند تا به نیاکان خود ثابت کنند که ادامه دهنده راه آنان هستند. وی سپس خطاب به تمدن هلیل گفت: تو این پدر پیر تمدن، چه نسل هایی که ندیده ای.
طیبی اظهار داشت: قدردانی ویژه می کنم از استاندار کرمان که با حساسیت از تمدن هلیل حمایت کرده است. قدردانی می کنم از مسئولین جشنواره خصوصا آقای سلیمانی که به نوعی ایشان خود را جیرفتی می خواند و ما هم او را جیرفتی می دانیم. وی در پایان ضمن تشکر از مسئولان جیرفت از جمله امینی روش فرماندار جیرفت و تنی چند از مسئولان و شورای شهر جیرفت گفت: از استاندار می خواهم نگذارد کاوش ها در منطقه متوقف شود.
معرفی تمدن هلیل باید در برنامه ششم توسعه قرار بگیرد
استاندار کرمان دومین سخنران همایش تمدن هلیل بود. رزم حسینی گفت: قبل از اینکه از تمدن هلیل بگوییم باید از شهدای هلیل بگوییم. شهدای غواصی که در کرمان در حال تشییع هستند و مخصوصا شهدای جنوب که افتخارات زیادی آفریدند. وی افزود: بر اساس مسئولیت قانونی و شرعی که داشتیم نگاهی بر پایه عدالت به استان کرمان داریم و شمال و جنوب برای ما فرق ندارد. وی تصریح کرد: وقتی جدول برنامه های جشنواره را تنظیم می کردیم گفتیم مخصوص تمدن هلیل هم باید یک برنامه خاص بگذاریم. معتقدیم باید توجه ویژه ای در جمهوری اسلامی ایران در خصوص تمدن جیرفت کرمان صورت بگیرد. استاندار کرمان اظهار داشت: حدود شش ماه پیش موافقت نامه سه جانبه ای را امضا کردیم که در سال آینده کنفرانس بین المللی جیرفت کرمان را در کرمان و تهران برگزار کنیم. معرفی تمدن هلیل در دستور کار برنامه ششم توسعه هم باید قرار بگیرد و نمایندگان هم کمک کنند. استاندار کرمان ادامه داد: امیدواریم این تمدن کهن و دیرینه معرفی شود. جیرفت مرکز مهمی برای محصولات کشاورزی وصنایع تبدیلی و اخیرا هم در حوزه معادن و میراث فرهنگی است. امیدواریم این همایش بخشی از ظرفیت های جیرفت را معرفی کند. استقبال خوب شما هم نشان دهدنه اهمیت تمدن هلیل است. رزم حسینی ابراز داشت: جیرفت باید از آسیب های جریانات سیاسی بدور باشد. وحدت به توسعه جیرفت می تواند کمک کند. در خصوص توسعه جیرفت نباید اختلاف های سیاسی باعث عقب ماندگی شود. وی ادامه داد: چندین ماه برای این جشنواره کار شده است و این جشنواره جزو مثلث توسعه است. برای اولین بار است که با این حجم به فرهنگ و اقتصاد توجه شده است. استاندار کرمان در پایان گفت: جیرفت را باید در سایه وحدت ساخت.
کاوش ها ادامه دارد
مدیر اکتشافات حوزه هلیل سخنران بعدی این همایش بود. علیدادی گفت: بسیاری از مستشرقینی که جنوب شرق ایران را مورد مطالعه قرار داده بودند، این ناحیه از ایران را خالی از تمدن می دانستند. اما امروز کرمان بواسطه همین بیابان ها یکی از بهترین جاذبه های گردشگری را دارد. وی افزود: مستشرقین یک نسخه را برای جنوب شرق ایران پیچیده بودند که تمدن ندارد. اما ما صحبت از حوزه ای می کنیم که با بخش های شمالی کرمان متفاوت است. تعریفی که از حوزه جنوب کرمان داریم حوزه درون فرهنگی جنوب را داریم. وی تصریح کرد: تمدن هلیل برمولفه هایی از جمله آب، خاک حاصلخیز و محصولات متنوع استوار است. وی به طور گذرا پیشینه باستان شناسی جنوب شرقی ایران را بررسی کرد و گفت: ما اکنون مشغول کاوش در تپه گاو کشی هستیم و در حال سال یابی هستیم و کاوش ما ادامه دارد. علیدادی اظهار داشت: ما ارتباط بسیار نزدیکی را بین جیرفت و بین النهرین داریم و می توانیم بگوییم تمدن هلیل با تمدن های بزرگ عصر خود در ارتباط بوده است. وی ادامه داد: شواهدی از وجود کارگاه اشیا هنری در کنارصندل و منطقه تمدن هلیل وجود دارد و همچنین رگه هایی از سنگ مس هم دیده شده است و ظروف فلزی هم از آن دوران پیدا شده است. مدیر اکتشافات حوزه هلیل ابراز داشت: ما فکر می کنیم یک دوره خلا وجود دارد که تا دوره هخامنشی می تواند شکل گرفته باشد. ما فرض می کنیم منطقه به یک مدت طولانی دچار خشکسالی شده است و از دوران هخامنشی دوباره شکل گرفته است. علیدادی در پایان گفت: تا به الان که بررسی های ما کامل نشده بیش از 2200 بنای تاریخی در حوزه تمدن هلیل مورد شناسایی قرار گرفته است.
در این همایش کلیپی هم از صحبت های پروفصور مجیدزاده پخش شد.
دکتر میری مدیر پیشین باستان شناسی حوزه هلیل پیامی را از طرف پروفسور مجیدزاده خواند. مجیدزاده بدلیل جراحی چشم نتوانست به این همایش بیاید. دکتر میری در زمان حضور پروفسور مجیدزاده در ایران معاون وی بود.

در سمینار کرمان در گذر تاریخ عنوان شد/ کرمان همواره پیشگام بوده است

در سمینار کرمان در گذر تاریخ عنوان شد/ کرمان همواره پیشگام بوده است
سمینار کرمان در گذر تاریخ در حاشیه جشنواره فرهنگی اقتصادی کرمان در برج میلاد تهران با حضور رزم حسینی استاندار کرمان، محمد صنعتی، محمد علی گلاب زاده، هوشنگ مرادی کرمانی، سلیمانی دبیر جشنواره، حجت الاسلام دعایی نماینده ولی فقیه در موسسه اطلاعات و جمعی از علاقمندان به کرمان برگزار شد.
تاریخ این دیاران جغرافیای عشق است
محمدعلی گلاب زاده اولین سخنران این سمینار بود. وی گفت: کرمان در گذر تاریخ ردپایی به روشنایی آفتاب دارد و نامی آشناست. تا آنجا که تا هر کجا در کوچه های تاریخ پیش رویم نام کرمان را می توان دید. وی افزود: کرمان دارای ارزش ها و اعتباری است که همواره بدان نازیده ایم. کرمان سرزمینی است که تاریخ بدان مباهات می کند. مردم کرمان در گذر تاریخ از کمترین زمینه ها بیشترین بهره ها را برده اند. آنجا که در کنار رودخانه قرار گرفتند با کشت و زرع تمدن هلیل را آفریدند و آنجا که همچون شهداد با خشکسالی روبرو بودند جواهر ساختند و بدخشان را وارد کردند و جواهرات خود را صادر کردند و نیازهای خود را مرتفع ساختند.
محمد علی گلاب زاده تصریح کرد: مردم کرمان یا با زلزله یا سیل یا طوفان شن روبرو بودند. ددمنشانی که آمدند تا خشت از خشت این دیار بردارند. هنوز صدای سم سطوران اسکندر به گوش می رسد. با این همه کرمان هرگز در برابر سختی ها و طوفان بلا سر خم نکرد و هربار بلند شد و ایستاد و دوباره حیات خویش را بازیافت. وی ادامه داد: کرمان از یک سو با این سختی ها و دشواری ها پنجه در پنجه بود و از طرف دیگر دامان خود را سرزمین مردان و زنانی قرار داد که هر یک افتخار یک ملتند. رئیس مرکز کرمان شناسی اظهار داشت: 400 سال قبل از سومریان مخترع خط بودند. پس از آن بزرگان دیگری آمدند. خواجوی کرمانی، افضل کرمانی، شاه نعمت ا… ولی ظهور کرد و قیام کرد و همو که گفت کرمان دل عالم است و ما اهل دلیم، عیسی ماهانی بزرگمرد عرصه ریاضی شد، محمد بحر بزرگترین محدث شیعی زمان خودش شد و در کنار همه این ها بازهم کرمان همیشه سرافراز، آرام نگرفت. کرمان توانست در عرصه سازندگی نیز گوی سبقت از دیگران برباید. گلاب زاده یادآور شد: میمندش که چندی قبل به ثبت جهانی رسید سنگستانی است که هزاران فرهاد عاشق، دل سنگ را شکافتند و قریب به 10 هزار سال قبل طرحی نو درانداختند. در حصار تودرتویی از نخل های همیشه سرافراز بم ارگ آمد تا پنجه در پنجه مرگ بیندازد و چنین است که اسیر پنجه مرگ نشد و ماندگاری خویش را رقم زد. گلاب زاده ابراز داشت: این همت، این والایی زمینه ای را بوجود آورد که کرمان همیشه در طول تاریخ دارای سرمایه های ارزشمندی باشد. شهدای بزرگوار کرمان ایثار کردند تا کرمان را سرافراز کنند. مجموعه گنجعالیخان گنج همت کرمان است. مس سرچشمه اش سرچشمه همه برکات است. رئیس مرکز کرمان شناسی در پایان گفت: باید گفت تاریخ این دیاران جغرافیای عشق است.
کرمان فرهنگ ولش کنی ندارد
رزم حسینی سخنران بعدی این سمینار بود. استاندار کرمان گفت: اول باید از شهدای غواصی نام ببریم که در کرمان با مردم وداع کردند و خاک شدند. وقتی یک نسلی جان فشانی می کند بدون هیچ چشمداشتی. هرچه بگویم کم گفتم و نمی توانم بیان کنم. شجاع ترین رزمندگانی بودند که در دوران دفاع مقدس به شهادت رسیدند. این شهدا بخشی از تاریخ معاصر کرمان هستند. وی افزود: مورخان نباید بنویسند کرمان فرهنگی ولش کنی دارد، بلکه کرمان فرهنگ کار و تلاش دارد و کرمان مفاخری را تربیت کرده که کشور را اداره می کنند. می گویند ما غریب پروریم. آنچنان مردم کرمان مهمان نوازند که متهم می شوند به غریب پرور. در حالی که اینطور نیست بلکه مردم کرمان خودپرورند. امروز فردی مثل قاسم سلیمانی از مرزهای ایران دفاع می کند. رزم حسینی اظهار داشت: اینقدر کرمانی ها نجابت دارند که تبدیل به کم رویی و کم بینی شده است. ما باید خودمان را معرفی کنیم. باید معرفی کنیم که کرمان دارای ثروت های مادی و معنوی است. سرمایه های زیادی دارد که باید معرفی شود و این جشنواره بخشی از این پتانسیل ها را معرفی می کند. کرمان معرفی نشده و باید معرفی شود. اینقدر بگوییم که این کم رویی همراه با نجابت توانمندی های کرمان را معرفی کند. استاندار کرمان ابراز داشت: ما باید در کرمان جوری حرکت کنیم و نهادهایی را بسازیم که برای توسعه استان پایدار باشند و با تغییر افراد ریل ها جابجا نشوند. ریل توسعه ای نباید جابجا شود. نهادهای اقتصادی در استان کرمان از مسیر دولت اقتصادی کوچ در مسیر اقتصاد مقاومتی می گذرند. رزم حسینی ادامه داد: ما خانه خودمان را باید بسازیم. آیا باید ببینیم که مردم قلعه گنج در رنج باشند؟ با طرح و برنامه و کارشناسی باید این ها را فریاد بزنیم. مگر غیر از این است که ساخت کرمان بخشی از کشور است. وی تصریح کرد: این جشنواره همه کرمانی ها را دور هم جمع کرد. همه فعالان سیاسی را دور هم جمع کرد. تنها جشنواره ای از استان هاست که هم فرهنگی است و هم اقتصادی. این تازه شروع کار ماست. خواهید دید ما کرمان را معرفی می کنیم. وی با اشاره به توافق هسته ای گفت: به عمق فاجعه ای که می توانست برای کشور رخ بدهد توجه کنید، چه توطئه ای از کشور برداشته شد و الان تبدیل به فرصت شده است. استاندار کرمان در پایان گفت: باید کرمان شایسته ای را بسازیم.
کرمان همواره پیشگام بوده است
محمد صنعتی دیگر سخنران این سمینار بود. وی گفت: ما کرمانی ها مشهور به خودبد بودن هستیم. این عنوان در گذشته واقعیت داشت. برای اینکه در گذشته حکامی برای ما می فرستادند سلطان بودند و به فکر مردم نبودند و به فکر راضی کردن مافوق خود بودند. وی افزود: از آبان 92 به بعد تا اوایل آذر برای تعیین استاندار کرمان افراد خاصی را عنوان کردند. وقتی که اسم رزم حسینی به میان آمد، عده ای خوشحال و عده ای می گفتند ایشان تجربه مدیریتی ندارند. این پشکسوت سپس خطاب به رزم حسینی گفت: فصل جدیدی از اراده در استان شروع کردید. شما مردم را با دستگاه های دولتی آشتی دادید. در سال 41 استانداری به نام بنی آدم به کرمان آمد و افتخارش این بود که از دستگاه های دولتی برای کرمان 500 هزار تومان اعتبار گرفتید. ما برای اولین بار از زبان شما شنیدیم در حال حاضر 75 هزار میلیارد تومان در سطح استان به کار گرفته شده است. شما در کرمان بحث همدلی و همزبانی مردم را در خیابان تهران آغاز کردید.
محمد صنعتی اظهار داشت: گرفتاری های مردم کرمان بسیار زیاد است ولی خوشبختی من در این جلسه این هست که جشنواره فرهنگی اقتصادی کرمان در زمانی برگزار می شود که مردم ایران از خبر خوش مذاکرات هسته ای سرخوشند. مذاکراتی که نشان داد مردم ایران مردمی منطقی و قابل گفتگو هستند. وی ادامه داد: مردان مرد کرمان در تمام صحنه های اجتماعی و مبارزاتی همواره پیشگام بودند. در صدر مشروطیت شخصیت های مشهوری داشتیم. در پیروزی انقلاب اسلامی بزرگانی چون آیت ا… هاشمی، شهید باهنر و جاب اقای دعایی بزرگواری که در همه صحنه ها حضور داشت. کرمان باهنرها داشته است. سردار سلیمانی داریم که کاخ سفید درباره این رزمنده بزرگ اسلام حساس هستند و این ها کم نیست. وی تصریح کرد: ما در کرمان فرهنگ ولش کنی نداشتیم. ما در صدر انقلاب در کرمان ایت ا… جعفری را داشتیم. اقای حجتی را داشتیم که قابل فراموشی نیستند.
صنعتی ابراز داشت: ما گوشه کنار از کلمه استقلال صحبت می کنیم که مملکت ما مستقل هست. از قول سید مهدی فرخ استاندار سال های 20 و 21 می گویم. ایشان صحبت از قحطی نان می کرد و می گفت شهردار وقت کرمان گفته سیاست باعث قحطی نان شده است. گفته بود کارمندان قنسولگری انگلیس در این ماجرا دخالت می کند و مامورین آن در کوچه و خیابان مسئله ها بوجود می آورند. سید مهدی فرخ همچنین می گوید یک روز کنسول انگلیس به من مراجعه کرد و گفت یک گردان سرباز در اختیار من بگذارید تا در راه سیرجان و کرمان امنیت را برقرار کنم چون حسین خان بچاقچی نا امن کرده مسیر را. استاندار وقت بچاقچی را به دفترش فرا می خواند و به کنسولگری انگلیس می گوید آن دیوی که شما می خواستید با یک گردان سرباز آن را دستگیر کنید الان اینجاست. وی یادآور شد:در فروردین 1332 من کارگر کارخانه خورشید کرمان بودم. در کارخانه خورشید ما مراسم تجلیل از یوسف استالین رهبر شوروی را برگزار کردیم و این بود استقلال ما. محمد صنعتی در پایان گفت: استاندار کرمان به اندازه چندین استاندار برای کرمان زحمت کشیده است.
در پایان این مراسم از حمید باستانی پاریزی، هوشنگ مرادی کرمانی و کامیابی تجلیل شد.
تقدیم متنی از تاریخ کرمان به استاندار
حجت الاسلام والمسلمین محمود دعایی سخنران بعدی این سمینار بود. نماینده ولی فقیه در موسسه اطلاعات گفت: کهن سال نازنین چناب اقای صنعتی خاطره خاندان های صنعتی بزرگی را برای ما تکرار کردند. جمله ای را گفتند که من خاطرم هست که در اتاق بازرگانی تهران در مراسم تجلیل از خیرین مدرسه ساز گفتم ما در تاریخ کرمان نداشتیم که اینچنین فرزند خدوم و آگاه و چشم و دل سیری استاندار کرمان باشد. دعایی در ادامه از روی یک متن که به گفته خودش حاصل یک هفته پژوهش شخصی وی برای جشنواره کرمان بود درباره تاریخ کرمان صحبت و در پایان این متن را به استاندار کرمان تقدیم کرد.
چند خط از متن در ادامه می آید:
دعایی : آن زمانها «بزقرمه » مال از ما بهتران بود
در ادامه سمینار «کرمان در گذر تاریخ » حجت الاسلام دعایی مدیر موسسه اطلاعات به سخنرانی پرداخت. وی ضمن تقدیم سخنرانی خود به استاندار کرمان گفت: به راستی اگر بخواهیم فارغ از حب و بغض های شخصی از تاریخ کرمان بگویم ، عرض می کنم دوران خوش کرمان پیشرفت و آبادانی گسترده اش از عصر جمهوری اسلامی شروع شده است و چون نمی خواهم تبلیغی کرده باشم از مشاهدات خود می گویم؛ چه از استاد باستانی پاریزی آموخته ایم که همین مشاهدات و شنیده هاست که خشت و ملات تاریخ اصیل را می سازد و درست نیست که در بنای رفیع تاریخ اجتماعی ملت ایران ، تناه به راس هرم توجه داشته و از پایه های آن که مردم عادی هستند ، غافل بوده و رنج و زحمت هایی را که آنها با جسم و جانشان تحمل کرده اند ، به هیچ گرفت . دعایی در ادامه به خاطره ای از زمان پهلوی پرداخت و گفت: اوضاع ایرانِ اشغال شده روز به روز وخیمتر می شد، زندگی شخصی من هم شاید بدتر از دیگران ؛ چون به تدریج جدایی والدینم رو به افزایش می گذاشت که بالاخره به جدایی شان انجامید و من در نهایت به مادر سپرده شدم که ممر درآمدی نداشت و ناچار بود برای گذران زندگی جهیزیه و ۲ دانگ منزل پدری را که ارثش بود ، بفروشد. و آخر سر به کارگری در کارخانه نخ ریسی خورشید رو بیاورد .
دعایی اضافه کرد: روزگار فقر و فلاکت عمومی ، فقدان امنیت و بهداشت ، تاریکی و گرسنگی ؛ چرا که غلات کشور باید به پادگان اشغالگران می رفت و نان گندم و جو کجا بود که دست مردم عادی بیفتد . ضمن آنکه به سبب جنگ جهانی دوم و پیامدهایش که بلای جان همه شده بود ، کشور غوطه ور در قحطی بود و ما ناگزیر نان سیاه می خوردیم . که ترکیبی از آرد و خاک آره بود ! خورش مان هم سبزیجات کنار جو که به آن «موکو» می گفتیم ، چیزی شبیه شاهی یا ترتیزک. خیلی شانس میاوردیم ، «آب داغو» یا «آبگرمو» و چه می شد که تکه ای «قورمه» اما آنهایی که دستشان به دهانشان می رسید ، گاهی «کماچ آبی »و «آبگوشت متنجنه» می خوردند و به مناسبت عید «کماچ سن» و در مواقعی «بزقرمه» که امثال ما تنها اسمش را شنیده بودیم.

مهندس خوش کیش عضو هیات مدیره سازمان میادین و تره بار: سازمان میادین میوه و تره بار تهران آماده همکاری با فرمانداران استان کرمان است

مهندس خوش کیش عضو هیات مدیره سازمان میادین و تره بار: سازمان میادین میوه و تره بار تهران آماده همکاری با فرمانداران استان کرمان است

جناب آقای دکتر خوش کیش روند اجرایی برگزاری جشنواره را تا کنون چگونه ارزیابی می کنید؟
همانطور که دوستان خبرنگار جشنواره فرهنگی اقتصادی استان پیگیری می نمایند یکی از ارکان جشنواره در کنار سخنرانی ها برگزاری نمایشگاه ویژه جشنواره در برج میلاد تهران است که فضای جشنواره تحت تاثیر خود قرار داد. خوشبختانه تعداد زیادی از شرکت های فعال در حوزه صنعت و تولید به همراه سازمان ها و نهادهای دولتی و خصوصی در این نمایشگاه حضورر داردند.
در حوزه های گردشگری و فرهنگی تعداد زیادی از فعالان حضور یافته اند. و با ارائه توانایی ها و دستاوردهای خود یکی از فعالترین بخشهای جشنواره را تشکیل داده اند.
حضور شهرستانهای استان کرمان بالاخص در بخش کشاورزی در این جشنواره چگونه بوده است؟
حضور تمامی شهرستانهای استان کرمان با محوریت فرمانداری آن شهرستان در این جشنواره فرصتهای سرمایه گذاری این شهرها را بیش از پیش نمایان کرد و موجب شده است توانایی های بالفعل و بالقوه برای بازدید کنندگان مشخص گردد. که برخی از این پتانسیل های ارزنده می تواند موجب جذب افراد زیادی برای بازدید و یا سرمایه گذاری در این شهرها می شود.
اما نقش پررنگ اقتصاد کشاورزی یکی از مهمترین عرصه ها و فرصتهای سرمایه گذاری در شهرستانهای استان کرمان و بالاخص جنوب این استان است که می توان گفت یکی ازقدرتمندترین شرکتهای صنعتی و سرمایه گذاری این بخش کشت و صنعت جیرفت است. که این شرکت از توانایی بسیار بالایی در تولید محصولات باغی و انواع ارقام خرما و مرکبات برخوردار است.
کشت و صنعت جیرفت یک نمونه متمایز است که از ظرفیت بسیار بالایی در بخش تولید محصولات باغی برخوردار است.
برگزاری این جشنواره چه میزان می تواند در اجرای سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی توسط تولیدکنندگان با همکاری سازمان مدیریت میادین میوه و تره بار شهرداری تهران تاثیرگذار باشد؟
با توجه به تاکیدات استاندار محترم استان کرمان مبنی بر اینکه استان کرمان می تواند اولین استان نمونه در اجرای سیاست کلی ابلاغی مقام معظم رهبری در اقتصاد مقاومتی باشد و نیز فلسفه وجودی سازمان مدیریت میادین میوه و تره بار شهرداری تهران بر اساس مصوبه شورای انقلاب حذف واسطه ها و حمایت از تولید کننده و مصرف کننده است، در ابلاغ سیاست کلی اقتصاد مقاومتی بند سه آن محور قرار دادن رشد بهره وری در اقتصاد با تقویت عوامل تولید، تقویت رقابت پذیری اقتصاد و ایجاد بستر رقابت بین مناطق و استانها و به کار گیری ظرفیت و قابلیت های متنوع در جغرافیای مزیت های مناطق کشور تاکید گردیده است. و در بند هفت سیاست کلی اقتصاد مقاومتی بر تامین امنیت غذایی و تاکید بر افزایش کمی و کیفی تولید معظم له تاکید فرموده اند ودر بند بیست وسه این سیاستها بر شفاف و روانسازی نظام توزیع وقیمت گذاری و روزآمدسازی شیوه های نظارت بر بازار و همچنین در بند بیست و چهار برپوشش استاندارد برای کلیه محصولات داخلی و ترویج آن تاکید اکید شده است.
اما در بند ده تاکید بر حمایت همه جانبه هدفمند از صادرت کالاها به منظور ارزآوری گردیده است. حال با این استراتژی اقتصادی مهم در اقتصاد مقاومتی و نیز توانایی های بی نظیر استان کرمان در تولید محصولات کشاورزی و نیز برنامه های در دست اقدام کوتاه مدت و بلند مدت سازمان مدیریت میادین میوه و تره بار شهرداری تهران از جمله حمایت از تولید کننده و ایجاد فرصت برای تولید کنندگان که بتواند از بازار گسترده این سازمان برای عرضه محصولات خود اقدام نمایند. سیاستهای ابلاغی اقتصادمقاومتی که اجرای آن مورد تاکید جناب آقای رزم حسینی استاندار محترم میباشد می تواند موجب تقویت تولید و تولید کننده و اصلاح نظام بازار تولید و توزیع واگذاری کار به مردم صرفه جویی در هزینه های عمومی تامین امنیت غذا و ایجاد ذخایر راهبردی و تاکید بر افزایش کمی و کیفی تولید و روزآمد سازی نظارت بر بازار که مهمترین بندهای اقتصاد مقاومتی در حوزه اقتصاد کشاورزی می باشد.
– با توجه به اینکه جنابعالی عضو هیت مدیره سازمان مدیریت میادین می باشید و این سازمان نیز به عنوان بزرگترین شبکه توزیعی کشور شناخته می شود و دراین جشنواره حضور فعالی داشته است، چگونه تولید کنندگان استان کرمان می توانند از ظرفیت این سازمان بهره مند شوند؟
با توجه به توسعه روز افزون کیفی و کمی بازارها و نیز تغییر ساختار بازارها از شکل سنتی به فروشگاهی بر اساس اصل تکریم شهروندان و نیز توسعه کیفی محصولات با هدف نهایی ارایه محصولات به صورت بسته بندی و فرآوری شده همراه با شناسه کیفیت و درجه بندی محصولات و با بالابردن رضایت شهروندان افزایش کنترل قیمت محصولات از طریق ارایه محصولات تولیید کنندگان به طور مستقیم و کاهش قیمت محصولات دربازار مصرف که به نفع شهروندان است. و نیز موجب افزایش درآمد تولید کننده و تلاش برای تشویق ایجاد واحدها و شرکتها با مالکیت تولید کنندگان برای عرضه محصولات به صورت مستقیم می شود. توصیه من به تولید کنندگان و خصوصا فرمانداران شهرستان های استان کرمان که امروز در این هفته درنمایشگاه حضور فعالی داشتند برای راه اندازی و تاسیس شرکت ها و موسسسات بومی برای شهرستان ها با مالکیت و سهامداری تولید کنندگان خود می باشد. که به این شکل می توان بازار گسترده سازمان مدیریت میادین را در اختیار بگیرند که بنده یکی از مهمترین دستاوردهای این جشنواره را برقراری ارتباط بین تولید کنندگان استان کرمان با سازمان مدیریت میادین به عنوان بزرگترین شبکه توزیعی کشور می دانم.
سخن پایانی …
و در آخر بنده از تمامی مدیران و فعالان جشنواره کمال تشکر را دارم و آرزوی موفقیت روز افزون را برای تمامی مدیران جهادی و بالاخص شهردار محترم تهران جناب آقای دکتر قالیباف که در عمل بارها به عنوان الگوی مناسب برای مدیریت جهادی بوده اند و از مدیران ارشد پیشرو در اجرای اقتصاد مقاومتی می باشند.
ایجاد و اجرای این جشنواره فرهنگی و اقتصادی که از ابتکارات جناب آقای دکتر قالیباف است توانسته است ظرفیت های بالای اقتصادی و فرهنگی استانهای کشور بالاخص استان کرمان را ظهور و بروز دهد.
کارگروه مطبوعات و رسانه جشنواره و روابط عمومی سازمان مدیریت میادین شهرداری تهران نیز که در اطلاع رسانی به موقع موفق عمل کرده اند کمال تشکر و قدردانی را دارم.

خاطرات محمد صنعتی؛ تاریخ شفاهی کرمان/ از سال های قحطی تا گشایش دانشگاه

خاطرات محمد صنعتی؛ تاریخ شفاهی کرمان/ از سال های قحطی تا گشایش دانشگاه

دوران کودکی من مقارن با جنگ جهانی دوم و وقایع حادث شده از آن در دیار کرمان بود. قبل از پرداختن به این موضوع، لازم است در ابتدا اشاره ای به موقعیت جغرافیایی شهر کرمان در آن روزها داشته باشم.
همان طور که می دانید، کرمان در دوران قاجاریه، یکی از چهار ایالت مطرح ایران بود. البته منظور از کرمان، استان کرمان فعلی نیست. بلکه در آن دوران، ایالت کرمان و مکران، شامل استان فعلی کرمان، استان هرمزگان و قسمت هایی از استان سیستان و بلوچستان و یزد بود، که در دوره حکومت پهلوی، این تقسیم بندی تغییر کرد و ایالت ها به استان تغییر نام یافتند و استان کرمان، یا همان «استان هشتم» تشکیل شد.
شهر کرمان از اواسط دوره قاجاریه به شهر «شش دروازه» مشهور بود و بنده چندین دروازه و حتی تخریب آنان را به خوبی به یاد دارم. به عبارتی در دوران کودکی بنده، حدود جغرافیایی شهر، خیلی محدودتر و کوچک تر از حال بود. به تعبیری اکنون از هر طرف شهر حدود 10 تا 15 کیلومتر توسعه یافته است.
منزل پدری بنده که اکنون منزل مسکونی من نیز می باشد، واقع در خیابان عباس صباحی، در آن دوره به «کوچه مؤیدی» مشهور بود و چون دو نبش بود، درست مرز غربی و شمالی شهر محسوب می شد و بعد از منزل ما، خندق شهر قرار داشت که دور تا دور شهر کرمان و در فاصله 6 تا 7 متری از خندق دیواری به ارتفاع 6-7 متر برای جلوگیری از نفوذ دشمن به شهر احداث شده بود.
در دوران کودکی من این خندق ها هنوز کاملاً موجود بودند و بعضاً قسمت هایی از دیوار شهر و چندین دروازه نیز در گوشه و کنار شهر به چشم می خورد. از جمله قسمتی از خندق شهر در جلوی خانه ما که از طرف خیابان ناصریه آمده، به طرف خیابان عباس صباحی می پیچید و تا خیابان طالقانی (حدود خوابگاه دختران) ادامه و از آنجا تا حدود دروازه رق آباد می رفت. از آنجا باز خندق ها از طرف خیابان شاه نعمت الله ولی تا حدود مشتاقیه، و از آنجا از طریق خیابان ناصریه و ابوحامد فعلی تا جلوی منزل ما ادامه داشت.
به هر حال، بنده شاهد چندین دروازه و همچنین تخریب آنان بودم، از جمله دروازه گبری که نزدیک منزل ما (حدود درمانگاه سجادیه) بود و نیز برج خاکی که دقیقاً دیوار به دیوار منزل ما بود. برج حفاظتی محله «دولت خانه» را نیز به خوبی به یاد دارم.
در مجاورت منزل ما اراضی زیادی وجود داشت که به «صحرا کاری مؤیدی» مشهور بود. در دویست، سیصد متری نیز محل اتراق کاروان های شتر بود، و خود شاهد بودم که عده ای از مردم به این محل مراجعه می کردند و فضولات شترها را جمع آوری می کردند تا از آنان جهت سوخت در منازل خود استفاده کنند.
سیمای شهر کرمان تا حدود سال 1310 دچار تغییر و تحول چندانی نشده بود و تقریباً همان وضعیت دوره قاجاریه را داشت.
اما در خصوص وضعیت اجتماعی و اقتصادی کرمان در آن دوران باید بگویم، همان طور که کلیه دوستان محترم می دانند، کرمان از دوره قاجاریه بیشترین لطمات را دیده بود و حتی در دوره پهلوی اول هم هیچ گونه عمران و آبادی خاصی نصیب این منطقه نشده بود. بر این مدعا می توان به جمله رضاشاه اشاره کرد که هنگامی چند روزی در سال 1320 در سفر تبعید در کرمان اقامت داشت و از نزدیک وضعیت کرمان را دید، در هنگام سوار شدن به کشتی در بندرعباس به محمود جم می¬گوید:«از طرف من به اعلیحضرت، یعنی محمدرضا پهلوی بگو: کرمان در زمان سلطنت من از آبادی و عمران بهره چندانی نبرده، ایشان در رفع این نقیصه بکوشند.»
این جمله خود به تنهایی نشان دهنده وضعیت کرمان در سال 1320 شمسی است. دورانی که به دلیل اشغال ایران، هر روز وضعیت بدتر می شد. من شاهد صحنه های زیادی در این خصوص بودم که به رغم کمی سن و سال، بسیاری از رنج و مشکلات مردم و خانواده خود را به وضوح لمس می کردم. مثلاً به خوبی به یاد دارم، از منزل ما به بعد بیابان بود و چون کشتارگاه کرمان در خیابان جهاد فعلی (کوچه معروف به کشتارگاه) قرار داشت، در آن دوران هر روز تعداد زیادی زن و مرد و بچه، با کاسه و قدح هایی به دست به طرف کشتارگاه می رفتند و موقع بازگشت، تعداد اندکی شادمان از این موفقیت بودند که توانستند مقداری خون از ذبح گوسفندان به دست آورند، تا با مخلوط نمودن مقداری پیاز سرخ کرده در خون و گرم نمودن آن، غذایی تهیه و خانواده خود را از گرسنگی نجات دهند.
«آب داغو» غذای اکثریت خانواده های کرمان بود مقداری روغن- و در اکثر موارد تکه ای چربی گوسفند- با پیاز، نمک و زردچوبه در آب ریخته و پس از مدتی حرارت دادن، به عنوان غذا می خوردند. در برخی موارد مقداری «بابونه» به این آب اضافه می کردند که در این صورت به آن «قاتق بابونه» می گفتند.
در آن دوران، روزهای متعددی غذای خانواده ها شامل تنها مقدار کمی نان کوپنی بود و مجبور به امساک درخوردن آن بودند. حتی یک روز به جای نان، خرما خوردیم، بعدها دانستم آن روز نان در شهر وجود نداشت و به تمامی مردم به جای نان، خرما داده بودند. وضعیت کرمان در آن روزگار بسیار آشفته و نابهنجار بود و اکثریت مردم که دارای شغل کشاورزی و کارگری بودند از حداقل زندگی بهره ای نداشتند، این امر در سال های وقوع جنگ جهانی دوم مضاعف شده بود و به رغم آنکه نانوا خانه ای در کرمان توسط مسئولین تأسیس شده بود اما باز مشکلات زیادی در میان بود.
حضار محترم جهت آشنایی بیشتر از وضعیت کرمان در این دوران می توانند به خاطرات سید مهدی فرخ که در سال های 21-1320 استاندار کرمان بود مراجعه کنند.
از جمله مطالبی که فرخ به آن اشاره نموده، کمبود نان و دخالت کنسول انگلیس در ارزاق عمومی شهر کرمان است.
وی در این مورد آورده: «… کرمان وضع آشفته و بلبشویی داشت؛ نه آبش بود و نه نانش. مشکل نان در کشورهای جنگ زده و یا ممالک اشغال شده بزرگترین مشکل هاست. زیرا آنان که مستغنی هستند از ترس قحطی بیش از نیاز خویش آذوقه می خرند و لاجرم دست نیازمندان از رزق روز کوتاه و در این میان دلالان و شاطران، میدان دار معرکه اند و از نان مردم می دزدند و گندم روی گندم در انبارها می چینند تا بود و نبودشان را گران تر از قبل بفروشند و من در کرمان، در استانی از کشوری جنگ زده، دچار چنین وضع تأسف بار و شرم آوری شده بودم. روزی سیزده تن گندم به نانوایان تحویل می شد که نان شهر را تهیه بکنند. اما نان ابداً قابل خوردن نبود معلوم نبود چه کثافتی را با آرد گندم قاطی می کردند که نان به صورت ورقه های حلبی در می آمد و گرسنگان نیز رغبت نمی کردند آن را به دهان نزدیک کنند.
فرخ در ادمه خاطراتش، از ترفندهای مختلف عده ای از نانوایان سودجو و همچنین ورود کنسولگری انگلیس به این جریان یاد نموده: «… یک روز آقای «بنی آدم» شهردار ما با رنگ و رخسار پریده پیش من تشریف آوردند و چیزی گفتند که حیران شدم [ایشان گفتند]: آقای فرخ، سیاست داخل شده است! سپس آقای بنی آدم به من گفت: از دیشب چند تن از مستخدمین قونسولگری انگلیس با لباس فورم علناً به میان مردم آمده و آنان را علیه ماها و له نانوایان شهر تحریک می کنند. دیدم قضیه دارد بیخ پیدا می کند، فی الواقع سیاست داخل نان شده است، و این برای من عجیب بود. زیرا جناب قونسول چه امتیازی از من می خواستند که نان را علی الحساب گرو برداشته بودند؟
به هر تقدیر چاره ای نبود، به اتفاق شهردار راه افتادیم و دیدم بله، پیشخدمت های قونسولگری انگلیس سخت در تکاپو هستند، من اجباراً همان شب به جناب قونسول تلفن کردم و به ایشان گفتم: لطفاً مصرف نان روزانه شما هر مقدار است بفرمایید من شخصاً برای شما روانه کنم و از این به بعد نوکران حضرت عالی به هیچ نحو حق ندارند داخل خیابان شده، دار و دسته راه بیاندازند.
با این تلفن، نوکران قونسولگری یکی دو روزی غلاف کرده اند. پس از این مدت باز سر و کله شان پیدا شد، همان لباس ها و همان کلاه ها. این بار آنها را دستگیر کرده و توقیفشان کردیم اما با کمال تعجب مسئله ای دستگیرمان شد که کلی باعث خنده و در عین حال تأسف گردید. می دانید چرا؟ آنهایی که توقیف کرده بودیم، پیشخدمت قونسولگری انگلیس نبودند، زیرا واقعاً پیشخدمت های قونسولگری جا خورده بودند و از قونسولگری بیرون نمی آمدند. لابد می پرسید پس این عده کی ها بودند؟ بله، این ها همان شاطرها بودند که لباس مستخدمین قونسولگری را از قرار شبی سه تومان کرایه کرده بودند تا شهر را شلوغ بکنند و کسی هم یارای جلوگیری از آنان را نداشته باشد و همه بپندارند که مسئله نان شهر مورد توجه سیمرغ است. باری دیدم اصلاً با این جماعت شاطر معامله مان نمی شود. یک روز اجباراً این جماعت آزاد شده و آزادی یافته را جمع و سوار کامیون شان کردم و روانه کردم به بندرعباس. دست بر قضا کامیون حامل بار نیز بود و بارش شاخ بز بود و اینان سوار شاخ بز شدند و رفتند و حتماً حالا هم که این قضیه را می خوانند صد هزار دشنامم می دهند.»
مطلب دیگری که فرخ در خاطراتش به آن اشاره نموده و جالب است، ترس انگلیسی ها از حسین خان بچاقچی است، بدین مضمون که در این ایام، چون حسین خان بچاقچی در منطقه اقدامات شدیدی علیه انگلیس ها و حمایت از آلمانی ها شروع نموده بود. روزی کنسول انگلیس نزد من آمد و گویا با حالتی مضطرب و آشفته از استاندار می خواهد تا یک گردان در اختیار او بگذارد تا بتواند حسین خان بچاقچی را دستگیر کند. فرخ که با حسین خان بچاقچی ارتباط داشت، با او تماس می گیرد و از او می خواهد به استانداری کرمان بیاید. روز بعد او کنسول انگلیس را می طلبد و از او می پرسد شما دیروز از من چه خواستید؟
کنسول می گوید برای دستگیری حسین خان بچاقچی احتیاج به یک گردان سرباز دارم. فرخ در همین حین دستور می دهد حسین خان وارد اتاق شود و به کنسول انگلیس می گوید: آن دیوی که از حسین خان بچاقچی ساخته اید، اشتباه است. حسین خان بچاقچی همین شخص است حالا بگویید با او چه کار دارید؟!!!
البته باید به این نکته اشاره نمود که وضعیت معیشتی نابسامان مردم فقط مختص به زمان جنگ نبود، هر چند در این زمان شدت یافته بود، اما این وضعیت تا سال های بعد نیز ادامه داشت و تأمین معاش به سختی و با مرارت بسیار حاصل می گردید.
وضعیت بهداشتی و درمانی کرمان در آن دوران نیز بسیار اسفناک بود. امراضی چون: تراخم، سالک، کچلی، آبله و… در بین مردم، به ویژه کودکان به شدت رایج بود و کمتر خانواده کرمانی را می توانست یافت که یک یا چند کودک آنان بدین امراض مبتلا نشده باشند، از این رو تعدادی از اهالی، به ویژه نوزادان و کودکان در معرض مرگ و میر و یا دچار معلولیت و بیماری های شدید بودند.
در دوران کودکی به خوبی در خاطر دارم روزی شهر دچار حمله ملخ ها گردید، هیچ گاه آن صحنه از خاطره من محو نخواهد شد چرا که تعداد ملخ ها به اندازه ای بود که بدون اغراق و مبالغه آسمان در وسط روز، مانند شب تیره و تار گردید، خود می توانید حدس بزنید که پس از این واقعه چه بر سر مزارع کشاورزی و محصولات مردم آمد.
وضعیت امنیتی کرمان هم مانند وضعیت اقتصادی و بهداشتی بود. در این دوران، به ویژه در زمان اشغال ایران توسط متفقین، علاوه بر مشکلات اقتصادی که گریبانگیر مردم بود، ناامنی و ترس و وحشت از غارت منازل و مزاحمت های سربازان بیگانه نیز معضلی جدی بود. در کرمان تعدادی از سربازان که به گفته عوام به آنان سربازان «اس پی آر= s.p.r» گفته می شد، برای مردم به خصوص زنان مزاحمت هایی ایجاد می کردند، از این رو با همت جوانان ورزشکار هر محله که اکثراً به ورزش زورخانه می پرداختند و تحت رهبری مرشدان، پیشکسوتان و متنفذین، گروه هایی از «عیاران» را تشکیل داده و در طول روز و حتی در ساعاتی از شب، به صورت گروه هایی چند نفره در هر محله راه می افتادند و مواظب اهالی محله از تعرض سربازان بودند.
در خصوص وضعیت تحصیلی و آموزشی کرمان در آن دوران باید بگویم، مکتب خانه تنها مکان آموزشی در گذشته بود و پس از تأسیس مدارس به سبک جدید، استان های کرمان، بنادر، سیستان و بلوچستان و یزد، فاقد مراکز آموزش عالی بودند و بعضاً جوانانی که دوره متوسطه را گذرانده و قصد ادامه تحصیل داشتند می بایست به شهرهای دیگر و خصوصاً تهران بروند. ادامه تحصیل آنان باعث مهاجرت بسیاری از خانواده ها از کرمان نیز می شد تا آنکه دانشگاه کرمان تأسیس گردید.
تأسیس دانشگاه در کرمان
بد نیست در اینجا اشاره ای کوتاه و گذرا به پیشینه تشکیل دانشگاه کرمان داشته باشم و به همین بهانه هم از کسانی که در این راه منشأ خدمت بودند، یادی کنم. در خصوص تأسیس دانشگاه کرمان تاکنون صحبت ها و مطالب زیادی گفته شده و از این گذر سعی شده است این طرح بزرگ به شخص یا گروه خاصی منتسب گردد؛ اما با استناد به مطالب و گزارشات منعکس شده در روزنامه های آن دوران، با قاطعیت و اطمینان می توان فکر اولیه و پیگیری های ابتدایی تأسیس دانشگاه کرمان را در جلسات هیأت مشورتی روزنامه اطلاعات در کرمان یافت.
«اولین بار فکر تأسیس دانشگاه در سال 1344 در جلسات هیأت مشورتی روزنامه اطلاعات و توسط اعضای هیأت مطرح گردید البته در ابتدا صحبت از تأسیس دانشگاه در میان نبود و آنچه مورد نظر هیأت مشورتی روزنامه اطلاعات بود این بود که با توجه به امکانات و استعداد منطقه کرمان، دانشکده کشاورزی و دانشکده صنعتی تأسیس شود.
به هر حال این فکر در سال 1344ش. چند ماه پس از تشکیل هیأت مشورتی روزنامه در کرمان شکل گرفت و برای اولین بار در سفر دکتر «هادی هدایتی» وزیر آموزش و پرورش به کرمان مطرح گردید و وی نیز قول مساعد جهت پیگیری و تأسیس آن را داد. هر چند در این زمان کار خاصی صورت نگرفت؛ اما این طرح هر جلسه در هیأت مشورتی مطرح می شد تا اینکه در اواخر سال 1346 که دکتر نیاکان، سرلشکر هاشمی حائری، آقایان یزدپور و محمد علی صفری (روزنامه نگار معروف) به عنوان بازرسان نخست وزیری به کرمان سفر نمودند، در جلسه هیأت مشورتی، بنده در بیان نیازهای مهم کرمان، مسأله تأسیس دانشکده کشاورزی را مطرح و با گلایه از مسؤولین کشوری، خواستار اقدام سریع تر آن شدم.
در این دوره هم این طرح به جایی نرسید تا اینکه در سال 1347 سناتور عباس مسعودی- نایب رییس مجلس سنا و مدیر مسؤول روزنامه اطلاعات به کرمان سفر کرد و برای اولین بار، نیاز کرمان به دانشگاه در جلسه ای که در منزل مرحوم «ابوالقاسم هرندی» با حضور تعدادی از معتمدین شهر، از جمله: هرندی، فاتح و حمیدی (روزنامه نگار) دکتر عباس ریحانی، آرشام (رییس ساواک) و بنده، در روز 7 دی 1347 تشکیل گردیده بود. مطرح گردید. توجه فرمایید در این جلسه دیگر صحبت از دانشکده کشاورزی و صنعتی نبود و درخواست تأسیس دانشگاه در کرمان مطرح گردید. در این جلسه وی پس از بیان دلایل متعدد در خصوص مشکلات فرا روی تأسیس دانشگاه، با شنیدن سخنان حاضران مبنی بر ضرورت های مختلف کرمان به دانشگاه، قول داد بازگشت به تهران، در این خصوص با مقامات مربوطه صحبت و زمینه های عملی شدن این طرح را فراهم آورد.
سناتور مسعودی پس از بازگشت به تهران، در ابتدا با نگارش خاطرات خود در سفر به کرمان، با عنوان «یادداشت هایی از سفر کرمان» و انتشار در چند شماره روزنامه اطلاعات، به قول خود عمل نمود و حتی در چند شماره روزنامه اطلاعات با تیترهای «کرمانی ها دانشگاه می خواهند و حق دارند» و غیره. با انعکاس درخواست مردم منطقه که توسط هیأت مشورتی روزنامه اطلاعات و تعدادی از متنفذین کرمانی مطرح گردیده بود، توجه مسئولین را به این خواسته و نیاز کرمان معطوف نمود.
ایشان حتی با دعوت از فرهیختگان و اساتید کرمانی ساکن در تهران، جلسه ای در روزنامه اطلاعات تشکیل داد و با جویا شدن نظرات آنان در خصوص این طرح، به شدت از تأسیس دانشگاه در کرمان حمایت نمود.
فکر تأسیس دانشگاه در کرمان هر بار با اصرار بیشتر کرمانیان پیگیری می شد تا این که راد مردی ژرف اندیش به این خواسته کرمانیان جامه عمل پوشاند و آن شخص زنده یاد مهندس علیرضا افضلی پور بود.
لازم به ذکر است در سال 1350 که بنده به عنوان دبیر جنبش ملی نیکوکاری کرمان در سمینار گردهمایی جنبش ملی نیکوکاری در مشهد مقدس شرکت نمودم، در این همایش چند روزی با زنده یاد افضلی پور همراه بودم و از آنجایی که ایشان چندی تصمیم گرفته بود با کلیه دارایی خویش عملی خیرخواهانه و عام المنفعه در یکی از نقاط محروم ایران انجام دهد، بنده در هنگام صحبت های متعدد با ایشان، با بیان نیاز و مشکلات و محرومیت های استان کرمان و همچنین پیشنهاد هیأت مشورتی روزنامه اطلاعات و عزم عمومی در استان جهت احداث دانشگاه، شاید توانستم جرقه ای در ذهن وی مبنی بر انجام این کار خداپسندانه در کرمان زده باشم.
به هر تقدیر تأسیس دانشگاه در کرمان با تمام نشیب و فرازهای آن از نهالی که در سال ۱۳۴۴ در هیأت مشورتی روزنامه اطلاعات در کرمان کاشته و در بهار سال ۱۳۵۰ در حرم مطهر علی ابن موسی الرضا (ع) و در جریان همایش سالیانه جنبش ملی نیکوکاری، آبیاری گردید، به رغم آنکه حتی به گفته محمدرضا پهلوی از آن به «شوخی خطرناک» یاد شده بود، در سال ۱۳۵۳ به دست مهندس افضلی پور به بار نشست و اینک به درختی ستبر و تنومند تبدیل گردیده، و اینک این دانشگاه با داشتن فضایی بیش از ۲۴۱۴۳۹ متر مربع و قریب ۱۵۰۰۰ دانشجو، با دارا بودن ۱۱ دانشکده، ۱ مجتمع آموزش عالی، ۲ مرکز آموزش عالی، ۱ پردیس خودگردان، ۵ پژوهشکده و ۱ مرکز پژوهشی براساس آمار وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سال ۱۳۹۱-۱۳۹۰، در میان دانشگاه های کشور، از لحاظ تعداد دانش آموختکان دارای رتبه سوم و از لحاظ تعداد اعضای هیأت علمی دارای رتبه هفتم است.
بر خود واجب می دانم از نقش و تلاش افرادی چون «فتح الله معتمدی» استاندار وقت کرمان که نظر به دوستی با مهندس افضلی پور نقشی مهم در ترغیب وی در تأسیس دانشگاه در کرمان داشت، همچنین از سناتور مسعودی، اعضای هیأت مشورتی روزنامه اطلاعات در کرمان، دکترمحمد علی میرزایی (اولین رییس دانشگاه کرمان) و بسیاری افراد دیگر یاد کنم.
به هر حال برگردیم به همان دوران، یعنی سال های ۱۳۱۸ تا ۱۳۲۴.
تا آنجا در ذهن دارم و می تواند برای حضار به خصوص جوانان قابل توجه باشد، این است که چون این ایام مقارن با جنگ جهانی دوم بود و به رغم بی طرفی ایران، کشور ما توسط متفقین مورد حمله قرار گرفت و جدا از اوضاع اقتصادی نابسامان ایران در آن روزگار، مشکلات حاصل از جنگ نیز گریبانگیر مردم شده بود، قحطی و کمبودها در تمامی زمینه ها وجود داشت، مثلا داشتن کاغذ برای محصلین، آرزو محسوب می شد. کمبود و گرانی کاغذ به حدی بود که دانش آموزان می بایست از لوح استفاده کنند. بدین صورت که ما با تهیه ورقه آهنی یا حلبی از آن به جای کاغذ استفاده می کردیم. هر دانش آموز دارای یک لوح، قلم نی و شیشه مرکب بود. هر روز در سر کلاس درس جدید را با قلم نی بر روی لوح (ورقه ی آهنی یا حلبی) می نوشتیم و شب در منزل مشق شب را نوشته و فردا صبح لوح را نشان معلم داده و پس از رفع اشکال و تأیید وی، همگی سر حوض مدرسه رفته و گاه در زمستان با شکستن یخ حوض آب، مشق دیروز را شسته و لوح را با دستمالی که بدین منظور همراه داشتیم، خشک نموده و سرمشق جدید را یادداشت می کردیم. بعضاً شاهد بودم که تعدادی از دانش آموزان حتی دستمالی برای خشک کردن لوح نداشتند و می بایست با لبه کت و یا پیراهن خود، لوح را خشک کنند.
اما در خصوص وضعیت اقتصادی و تجاری کرمان در آن دوران باید ذکر کنم، اکثر کودکان هم سن و سال من در آن دوران، پس از تحصیل مقدماتی مجبور بودند ادامه تحصیل را رها کنند و به فعالیت اقتصادی رو بیاورند تا بتوانند کمک خرج خانواده خود باشند. در آن زمان نیز به غیر از کشاورزی و کارگری ساختمان و یا پرداختن به کسب و کار پدری، کار خاصی در کرمان نبود.
کارخانه خورشید؛ نخستین مرکز تولیدی بزرگ کرمان
کارخانه خورشید اولین مرکز بزرگ تولیدی کرمان در آن سال ها بود که به تازگی راه افتاده بود. مؤسسان این کارخانه که همگی از رجال متنفذ و متمول کرمان محسوب می شدند، درصدد بودند تا ضمن دایر نمودن کارخانه ای که نوع فعالیت آن ریشه در تاریخ و فرهنگ این ناحیه داشت، با ایجاد بزرگترین مرکز اقتصادی در شهر، به بهترین شکل ممکن از مهارت و استعداد اهالی در این زمینه استفاده نمایند.
از آنجایی که در آن دوره در استان کرمان، کارخانه خورشید تنها مجموعه ای بود که بیشترین تعداد نیروی کار استان را به خود جذب نموده بود، لذا با توجه به اوضاع اجتماعی و سیاسی آن دوران، همواره این محیط کارگری یکی از مهمترین مراکزی بود که مورد توجه گروه ها و جناح های سیاسی (به ویژه حزب توده) بود. چرا که اکثریت کارگران این کارخانه از قشر جوان، پرشور و از خانواده های بی بضاعت و محروم کرمان بودند و از طرفی عدم رضایت آنان از اوضاع اقتصادی و اجتماعی این تجمع بزرگ کارگری را مطلوب ترین مکان برای گروه های سیاسی مخالف حکومت نموده بود تا از این نیروی کارگری نهایت استفاده را بکنند. از این رو کارخانه خورشید به عنوان مرکز ثقل سیاسی استان کرمان در آن دوره، همواره صحنه اعتصابات، درگیری ها و بحث های سیاسی بود و به تعبیری پاتوق سیاسی تعدادی از کارگران، فرهنگیان و دانش آموزان ناراضی بود.
در آن مقطع زمانی، تازه آتش جنگ جهانی دوم فرو نشسته بود و رضاشاه به دلایلی که همگان می دانند از ایران تعبید شده بود و پسرش که جوانی ناآشنا به مسایل سیاسی و اجتماعی ایران بود، بر مسند قدرت نشسته بود. گروه های سیاسی و معترضانی که قبل از آن زندان و تبعید بودند، با فضای باز سیاسی که در ایران به وجود آمده بود، دوباره رمق و جانی گرفته و گرایش های سیاسی به ویژه طرفداران حزب توده فعالیت و مبارزات خود را آغاز کرده بودند.
وضعیت نابسامان کشور در این مقطع زمانی، اندکی بهتر شده بود، زندانی های سیاسی آزاد شده بودند و جمیع این عوامل، زمینه را برای به وجود آمدن تشکل های سیاسی فراهم کرده بود. در این گذر شهر کرمان نیز که کمترین بهره از آبادانی و عمران را در ادوار قبل داشت، از این قاعده مستثنی نبود. در جامعه کوچک و سنتی شهر کرمان نیز زمزمه های مسایل سیاسی و نارضایتی افشار مختلف جامعه به گوش می رسید، این مهم بیشتر در محیط های کارگری بیشتر و بهتر مشهود بود.
همان طور که گفتم، کارخانه خورشید علاوه بر اینکه تنها مرکز صنعتی و اقتصادی کرمان محسوب می شد، مهمترین کانون سیاسی این دیار نیز بود. در چنین اوضاع و احوالی، بنده به عنوان کارگری ساده در کارخانه خورشید کرمان مشغول فعالیت بودم. لازم به ذکر است محیط کارگری بهترین شرایط و مناسب ترین پتانسیل را برای تبلیغات و فعالیت های گروه های سیاسی، به ویژه آنانی که دم از حق و حقوق کارگران و عدالت اجتماعی و مساوات می زدنند، داشت. از این رو در کارخانه خورشید فعالیت تعدادی از کارگران به عنوان «توده ای» که از بیرون کارخانه تغذیه فکری و عقیدتی می شدند، به شدت رواج گرفته بود و روز به روز بر تعداد طرفداران آنان افزوده می شد. شعارهای آنان مبنی بر احقاق حق کارگران و برقراری عدالت اجتماعی بر کارگران جوانی که اکثراً از خانواده های بی بضاعت و محروم کرمانی بودند، جاذبه بسیاری ایجاد نموده بود. در بیان و تشریح مسأله فوق الذکر مبنی بر عدم اطلاع و آگاهی سیاسی کارگران کارخانه خورشید از مرام و اهداف گروه های سیاسی آن دوره، تنها به یک خاطره از این دوران بسنده می کنم، تا خوانندگان به وضوح دریابند که جذب و گرایش کارگران به این سمت و سوهای سیاسی، نه از سر آگاهی، بلکه تنها اعتراض و بیان محرومیت ها و کمبودها بود، و فریاد آنان تنها از سر درد بود و بس.
در سال ۱۳۲۸ و در پی ترور محمدرضا پهلوی، روزی در محوطه کارخانه دیدم عده ای کارگران را جمع نموده و برای آنان سخنرانی می نمودند. در سخنرانی ذکر شد که تمامی کارگران بایستی به تلگراف خانه کرمان بروند و در آنجا متحصن شوند. قبل از این که به تلگراف خانه برویم، از یکی از سرکارگرها که نقشی مؤثر در تهییج کارگران داشت، پرسیدم به چه علت باید به تلگراف خانه برویم و متحصن بشویم؟ سرکارگر کمی مکث نمود و گفت: والله به درستی نمی دانم، فقط می دانم گویا «مؤسساتی هست!»
حدود یک هفته بعد هنگامی که روزنامه «شهرآشوب» به کرمان رسید، متوجه شدم که علت رفتن ما در آن روز به تلگراف خانه و تحصن، درخواست برای تشکیل «مجلس مؤسسان» و انتخاب جانشینی برای شاه بوده است.
به هر تقدیر، نفوذ سیاسیون وابسته به چپ و راست کاملاً در محیط کارخانه خورشید به چشم می خورد و همانگونه که عرض نمودم به واسطه جذابیت شعارها و تبلیغات توده ای ها، کارگران بیشتر به این سمت تمایل داشتند. حتی در فروردین سال ۱۳۳۲ ش. هنگامی که در شوروی سابق «استالین» فوت نمود، به رغم آنکه بسیاری از کارگران کارخانه خورشید، شاید تا قبل از آن، نام استالین را هم نشنیده و نمی دانستند او کیست، به دستور عوامل حزب توده در کارخانه خورشید، مراسم تجلیل از «رفیق استالین» را برگزار نمودند».
بد نیست حال که صحبت از مسایل سیاسی رایج آن روزگار کرمان است به این مورد نیز اشاره نمایم، که یکی از گروه هایی که در آن دوره ظهور نمود و چندی در کرمان نیز فعالیت داشت«جمعیت هواداران صلح» بود. پیشینه این گروه به بعد از جنگ جهانی دوم در جلسه ای در «استکهلم سوئد» منعقد گردید، بر می گردد. تعدادی از سران کشورهای جهان که هوادار صلح و اجتناب از جنگ بودند، بیانیه ای مشترک امضا نمودند که به بیانیه استکهلم معروف شد. در ایران نیز این جمعیت تشکیل گردید و افرادی چون «ملک الشعرای بهار»، «سعید نفیسی»، آیت الله لنکرانی، آیت الله زنجانی و… عضو آن بودند. این جمعیت در ایران تا حدودی تکیه به حزب توده داشت. این جمعیت پس از آنکه در کرمان نیز تشکیل گردید، برای بیان نظرات و اعلام اهداف خود تصمیم گرفتند (سال ۱۳۳۰ ش) در میدان مشتاقیه مراسمی برگزار نمایند. از آنجایی که همیشه بین گروه هایی سیاسی در کرمان امکان درگیری و زد و خورد وجود داشت، این بار نیز چون گذشته این مراسم به آرامی پایان نگرفت و ماحصل آن کشته شدن یک نفر در مکان مزبور بود.
قتل جانگداز سرگرد سخایی
اما واقعه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ش و جریانان آن در کرمان یکی از مهم ترین حوادث آن سال ها بود.
در این دوران سرگرد «سید محمود سخایی» به عنوان ریاست شهربانی کرمان انتخاب و به این شهر آمده بود. وی جوانی برازنده و باسواد بود که از طرفداران نهضت ملی و دکتر محمد مصدق محسوب می شد. فرمانده لشکر کرمان نیز به عهده «سرتیپ سید فضل الله امان پور» بود. او با اینکه از نظر درجه نظامی از سرگرد سخایی بالاتر بود. اما چون مجبور بود در برخی موارد از فرمانده شهربانی تبعیت و تمکین نماید و از طرفی سرتیپ امان پور تمایل به شخص شاه داشت، لذا چندان دل خوشی از سخایی نداشت.
در این ایام، چون سرگرد سخایی به نوعی مرکزیت فعالیت های نهضت ملی و دکتر مصدق را بر عهده داشت، بنده و دیگر دوستان طرفدار این جریان، مرتباً با وی جلسه داشتیم و فعالیت هایمان را هماهنگ می کردیم، مثلاً برای انجام سخنرانی های تبلیغاتی، بنده با سرگرد سخایی و سرتیپ امان پور در ارتباط بودم، چرا که به طور معمول ماشین مورد نیاز را شهربانی و بلندگو و میکروفن را از ستاد لشکر تهیه می کردیم.
با نزدیک شدن به روزهای حساس و سرنوشت ساز اواخر مرداد سال ۱۳۳۲ ش. وقایع جدیدی حادث گردید سرهنگ «نصیری» که از طرف محمدرضا پهلوی نامه عزل دکتر مصدق را ابلاغ کرد، بازداشت شد و کودتای اول شکست خورد. شاه که به شدت ترسیده بود با همسرش «ثریا اسفندیاری» ابتدا به بغداد و سپس به ایتالیا فرار کرد. فرار شاه باعث شد فعالیت طرفداران مصدق به اوج برسد.
در روز 28 مرداد در پی کودتا، فضای سیاسی کشور در یک گردش 180 درجه ای به شکلی دیگر شد. با گذشت ساعاتی، خبرهای وحشتناکی از اوضاع ایران و شهر کرمان به من رسید ساعت 4 بعدازظهر رادیو تهران به دست کودتاچیان افتاده بود و خبرهای کودتا همگی تلخ بودند. در شهر کرمان نیز اوضاع به یک باره تغییر کرده بود. عده ای که بیشتر آنان درجه داران و استوارهای ارتشی بودند با لباس شخصی در جلوی دفتر حزب زحمتکشان کرمان در مشتاقیه تجمع نموده و به طرف شهربانی به راه افتاده بودند.
آنان پس از رسیدن به جلوی شهربانی کرمان با تعدادی از نیروهای شهربانی درگیر می شوند. سرگرد سخایی در ابتدا جهت جلوگیری از تنش بیشتر، به نیروهای شهربانی دستور می دهد تا از تیراندازی به آنان خودداری کنند و از آنان نیز می خواهد که متفرق شوند. اما چون با فحاشی و شدت عمل آنان مواجه گردید و متوجه نیت آنان مبنی بر حمله به شهربانی شد، با درک وخامت اوضاع، از پشت بام حمام ارتش خودش را به ستاد لشکر رسانید و از سرتیپ امان پور، امان خواست.
سرگرد سخایی در این واقعه همان کاری را انجام داد که خود دکتر مصدق نیز انجام داد. بدین معنی که وقتی مصدق متوجه شد تعدادی اوباش قصد حمله به منزلش را دارند، خود را به ستاد فرماندهی کودتاچیان (باشگاه افسران تهران) رساند و از آنان خواست که مطابق قانون با وی برخورد شود؛ اما متأسفانه این خواسته سخایی مورد قبول واقع نگردید و به رغم پناه بردن به ستاد لشکر، امان پور که در مدت ریاست سخایی بر شهربانی، محبوبیت سرگرد و تحقیر روزهای گذشته خود را نمی توانست فراموش کند، به ظاهر اگر به او پناه داد؛اما هنگامی که به بالکن ستاد آمد و از مردم خواست تا متفرق شوند، در پی درخواست آن گروه خشمگین که از او تقاضای استرداد سخایی را داشتند، با صدای بلند گفت: «سخایی اینجا نیست!» اما نه تنها از ورود آنان به ستاد جلوگیری ننمود، بلکه با اشاره دست به جمعیت نیز رساند که وی در دفتر او پنهان شده است.
تعدادی از آنان به ستاد وارد و پس از دستگیری سرگرد سخایی، او را به بالکن ستاد لشکر آورده و از طبقه دوم به پایین سرنگون ساختند. آن جمعیت به همین بسنده ننمودند و یکی از درجه داران با ماشین جیب ارتشی از روی بدن وی عبور نمود و استخوان های بدن نیمه جان وی را خرد نمود. سپس جنازه او را با طناب به ماشین بسته و از جلوی ستاد- از خیابان کاظمی- تا میدان مشتاقیه بر زمین کشانده و در آنجا نیز جسد بی جان و خرد شده او را که به دلیل کشیده شدن بر زمین، گوشت قسمت هایی از بدنش ریخته و پوست صورتش کنده شده بود، از تنه درختی آویزان کردند.
کرمان پس از انقلاب اسلامی
خوشبختانه پس از انقلاب اسلامی، استان کرمان دچار تحولات و تغییرات مثبت بسیاری گردیده است و به لطف کلیه مسؤولان و استانداران این چند دهه، سیمای احترام و سپاس از خدمات ارزنده تمامی استانداران کرمان- باز شاهدیم که هر گاه استاندار و مسؤولان استان بومی بوده اند، این تحولات و تغییرات شتاب بیشتری گرفته و تمامی هم استانی ها دلسوزی بیشتر و مؤثرتر را در تمامی عرصه ها لمس می کنند.
به هر حال، بدین بهانه فرصت را مغتنم شمرده و به استاندار نجیب و خوش فکر کنونی استان کرمان، جناب آقای «علیرضا رزم حسینی» که به عنوان سیزدهمین استاندار پس از انقلاب اسلامی، شصت و ششمین استاندار پس از انقلاب مشروطیت و صد و چهل و ششمین استاندار پس از استقرار حکومت صفویه، بر اریکه استانداری کرمان تکیه زده اند، ضمن عرض خسته نباشید و طلب خدا قوتی برای وی به عنوان کسی که هفت دهه در بطن فعالیت های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی استان حضور داشته ام، بار دیگر همان جمله ای که قریب به پنج دهه پیش به شهردار بومی کرمان گفتم، می گویم و یادآور می شوم، آقای رزم حسینی اگرچه عمر خدمت بسیار کوتاه و گذراست؛ اما حافظه تاریخ ماندگار و جاودان است لذا شما به دلیل بومی بودن زیر ذره بین اقشار مختلف جامعه قرار گرفته و لاجرم وظیفه ای مضاعف دارید.
جناب آقای رزم حسینی، هدف بنده از بیان این جملات، تعریف، تمجید و تملق گویی نیست، بلکه به عنوان کسی که پنج دهه قبل با افرادی چون: یحیی واحدی، حاج اکبر نکویی، حسین داودی، محمد دانشور، حاج میرزا عبدالرحمانی، حاج محمد زند رحیمی، برادران نمازی (دایی های شما) و… با تأسیس انجمن محلی ابوحامد، دغدغه خدمت به همشهریان داشتیم، در چند جلسه ای که از نزدیک با افکار، تعلقات، دغدغه ها و دلسوزی شما آشنا شدم، وظیفه خود دانستم به مانند نصایح و اندرزهای یک پیر موی سپید به جوانان، ضمن تشکر و سپاس از افکار بلند، آرزوی قلبی و فعالیت هایتان مبنی بر پیشرفت و عمران این استان، یادآور شوم؛
– بنا بر مسؤولیت ها و وظایفی که در چند دهه اخیر داشتم، با استانداران زیادی حشر و نشر داشته و از نزدیک به بسیاری از اقدامات عمرانی و اجتماعی آنان اشراف داشته، به خود می بالم که اکنون سکان استانداری کرمان در دست کسی است که دغدغه اصلی او مردم و رفع احتیاجات آنان و بالاتر آنکه در پی مطالبه گری مردم استان خود است.
– برای اولین بار شاهد بودم، استانداری با صراحت، شجاعت و صداقت کامل، از امکانات، درآمدها، هزینه ها و اعتبارات بخش های کشاورزی، صنعت، تجارت، معادن و… استان صحبت نماید و ضمن محرم دانستن جمیع مردم استان، آنان را به همکاری و همیاری دعوت نماید.
– بیان صادقانه مشکلات و معضلات استان و ارایه راهکارهای مناسب و منطقی، یکی از ویژگی های شخصیتی شماست که بنده در چندین جلسه سخنرانی مشاهده نمودم. از جمله هنگامی که صحبت از مناطق محروم استان و ساختن خانه های قوطی کبریتی به جای کپرهای سنتی و مورد علاقه مردم در قلعه گنج، کهنوج، منوجان و… و همچنین از معادن غنی سنگ کرومیت و زمین های کشاورزی مستعد بی نظیر این منطقه در جهان و… کردید، می توان احساس دلسوزی و همدردی واقعی را در آن دید.
بومی بودن، سوابق درخشان در سپاه پاسداران و فعالیت در حوزه های مختلف اقتصادی، از جمله ویژگی های مثبت و مهم است که اینک می توان ثمرات آن را در عملکرد شما دید. تفاهم نامه چند صد هزار میلیاردی جهت اجرای طرح های عظیم 9 گانه با قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) که اجرای آنان چهره کرمان را دگرگون خواهد نمود، خود بهترین دلیل بر این مدعاست و بی تردید تمام بزرگوارانی که در مسایل اجرایی دستی داشته و دارند، می دانند که اجرای چنین طرح هایی با اعتبارات عمرانی دولتی تا صد سال هم عملیاتی نمی شد. آن هم در استانی که درآمد عمرانی شهرداری مرکز استان با تمام خوش بینی حدود یک صد و پنجاه میلیارد تومان در سال است.
انتخاب مسؤولان و مدیران بومی فهیم، مجرب و دلسوز، از دیگر ویژگی های مدیریت جناب عالی هست که مطمئناً همکاری افرادی چون جناب آقای ذکا اسدی (معاونت سیاسی و امنیتی)، آقای سیف اللهی (شهردار) و… با حضرت عالی در آینده ای بسیار نزدیک، ثمرات آن نصیب مردم قدرشناس این دیار خواهد گردید. به هر تقدیر، هم استانی های عزیز و فهیم، شما را در لیست آن دسته از استاندارانی قرار می دهند که ضمن داشتن دانش و مهارت لازم جهت ایجاد تحولی مثبت در تمامی عرصه های استان، به دلیل بومی بودن و تعلق ذاتی به این آب و خاک، ان شاءالله نام افراد خدومی چون شما را برای همیشه به نیکی و خوش نامی ثبت خواهند کرد.

خاطرات محمد صنعتی؛ تاریخ شفاهی کرمان/ از سال های قحطی تا گشایش دانشگاه

خاطرات محمد صنعتی؛ تاریخ شفاهی کرمان/ از سال های قحطی تا گشایش دانشگاه

دوران کودکی من مقارن با جنگ جهانی دوم و وقایع حادث شده از آن در دیار کرمان بود. قبل از پرداختن به این موضوع، لازم است در ابتدا اشاره ای به موقعیت جغرافیایی شهر کرمان در آن روزها داشته باشم.
همان طور که می دانید، کرمان در دوران قاجاریه، یکی از چهار ایالت مطرح ایران بود. البته منظور از کرمان، استان کرمان فعلی نیست. بلکه در آن دوران، ایالت کرمان و مکران، شامل استان فعلی کرمان، استان هرمزگان و قسمت هایی از استان سیستان و بلوچستان و یزد بود، که در دوره حکومت پهلوی، این تقسیم بندی تغییر کرد و ایالت ها به استان تغییر نام یافتند و استان کرمان، یا همان «استان هشتم» تشکیل شد.
شهر کرمان از اواسط دوره قاجاریه به شهر «شش دروازه» مشهور بود و بنده چندین دروازه و حتی تخریب آنان را به خوبی به یاد دارم. به عبارتی در دوران کودکی بنده، حدود جغرافیایی شهر، خیلی محدودتر و کوچک تر از حال بود. به تعبیری اکنون از هر طرف شهر حدود 10 تا 15 کیلومتر توسعه یافته است.
منزل پدری بنده که اکنون منزل مسکونی من نیز می باشد، واقع در خیابان عباس صباحی، در آن دوره به «کوچه مؤیدی» مشهور بود و چون دو نبش بود، درست مرز غربی و شمالی شهر محسوب می شد و بعد از منزل ما، خندق شهر قرار داشت که دور تا دور شهر کرمان و در فاصله 6 تا 7 متری از خندق دیواری به ارتفاع 6-7 متر برای جلوگیری از نفوذ دشمن به شهر احداث شده بود.
در دوران کودکی من این خندق ها هنوز کاملاً موجود بودند و بعضاً قسمت هایی از دیوار شهر و چندین دروازه نیز در گوشه و کنار شهر به چشم می خورد. از جمله قسمتی از خندق شهر در جلوی خانه ما که از طرف خیابان ناصریه آمده، به طرف خیابان عباس صباحی می پیچید و تا خیابان طالقانی (حدود خوابگاه دختران) ادامه و از آنجا تا حدود دروازه رق آباد می رفت. از آنجا باز خندق ها از طرف خیابان شاه نعمت الله ولی تا حدود مشتاقیه، و از آنجا از طریق خیابان ناصریه و ابوحامد فعلی تا جلوی منزل ما ادامه داشت.
به هر حال، بنده شاهد چندین دروازه و همچنین تخریب آنان بودم، از جمله دروازه گبری که نزدیک منزل ما (حدود درمانگاه سجادیه) بود و نیز برج خاکی که دقیقاً دیوار به دیوار منزل ما بود. برج حفاظتی محله «دولت خانه» را نیز به خوبی به یاد دارم.
در مجاورت منزل ما اراضی زیادی وجود داشت که به «صحرا کاری مؤیدی» مشهور بود. در دویست، سیصد متری نیز محل اتراق کاروان های شتر بود، و خود شاهد بودم که عده ای از مردم به این محل مراجعه می کردند و فضولات شترها را جمع آوری می کردند تا از آنان جهت سوخت در منازل خود استفاده کنند.
سیمای شهر کرمان تا حدود سال 1310 دچار تغییر و تحول چندانی نشده بود و تقریباً همان وضعیت دوره قاجاریه را داشت.
اما در خصوص وضعیت اجتماعی و اقتصادی کرمان در آن دوران باید بگویم، همان طور که کلیه دوستان محترم می دانند، کرمان از دوره قاجاریه بیشترین لطمات را دیده بود و حتی در دوره پهلوی اول هم هیچ گونه عمران و آبادی خاصی نصیب این منطقه نشده بود. بر این مدعا می توان به جمله رضاشاه اشاره کرد که هنگامی چند روزی در سال 1320 در سفر تبعید در کرمان اقامت داشت و از نزدیک وضعیت کرمان را دید، در هنگام سوار شدن به کشتی در بندرعباس به محمود جم می¬گوید:«از طرف من به اعلیحضرت، یعنی محمدرضا پهلوی بگو: کرمان در زمان سلطنت من از آبادی و عمران بهره چندانی نبرده، ایشان در رفع این نقیصه بکوشند.»
این جمله خود به تنهایی نشان دهنده وضعیت کرمان در سال 1320 شمسی است. دورانی که به دلیل اشغال ایران، هر روز وضعیت بدتر می شد. من شاهد صحنه های زیادی در این خصوص بودم که به رغم کمی سن و سال، بسیاری از رنج و مشکلات مردم و خانواده خود را به وضوح لمس می کردم. مثلاً به خوبی به یاد دارم، از منزل ما به بعد بیابان بود و چون کشتارگاه کرمان در خیابان جهاد فعلی (کوچه معروف به کشتارگاه) قرار داشت، در آن دوران هر روز تعداد زیادی زن و مرد و بچه، با کاسه و قدح هایی به دست به طرف کشتارگاه می رفتند و موقع بازگشت، تعداد اندکی شادمان از این موفقیت بودند که توانستند مقداری خون از ذبح گوسفندان به دست آورند، تا با مخلوط نمودن مقداری پیاز سرخ کرده در خون و گرم نمودن آن، غذایی تهیه و خانواده خود را از گرسنگی نجات دهند.
«آب داغو» غذای اکثریت خانواده های کرمان بود مقداری روغن- و در اکثر موارد تکه ای چربی گوسفند- با پیاز، نمک و زردچوبه در آب ریخته و پس از مدتی حرارت دادن، به عنوان غذا می خوردند. در برخی موارد مقداری «بابونه» به این آب اضافه می کردند که در این صورت به آن «قاتق بابونه» می گفتند.
در آن دوران، روزهای متعددی غذای خانواده ها شامل تنها مقدار کمی نان کوپنی بود و مجبور به امساک درخوردن آن بودند. حتی یک روز به جای نان، خرما خوردیم، بعدها دانستم آن روز نان در شهر وجود نداشت و به تمامی مردم به جای نان، خرما داده بودند. وضعیت کرمان در آن روزگار بسیار آشفته و نابهنجار بود و اکثریت مردم که دارای شغل کشاورزی و کارگری بودند از حداقل زندگی بهره ای نداشتند، این امر در سال های وقوع جنگ جهانی دوم مضاعف شده بود و به رغم آنکه نانوا خانه ای در کرمان توسط مسئولین تأسیس شده بود اما باز مشکلات زیادی در میان بود.
حضار محترم جهت آشنایی بیشتر از وضعیت کرمان در این دوران می توانند به خاطرات سید مهدی فرخ که در سال های 21-1320 استاندار کرمان بود مراجعه کنند.
از جمله مطالبی که فرخ به آن اشاره نموده، کمبود نان و دخالت کنسول انگلیس در ارزاق عمومی شهر کرمان است.
وی در این مورد آورده: «… کرمان وضع آشفته و بلبشویی داشت؛ نه آبش بود و نه نانش. مشکل نان در کشورهای جنگ زده و یا ممالک اشغال شده بزرگترین مشکل هاست. زیرا آنان که مستغنی هستند از ترس قحطی بیش از نیاز خویش آذوقه می خرند و لاجرم دست نیازمندان از رزق روز کوتاه و در این میان دلالان و شاطران، میدان دار معرکه اند و از نان مردم می دزدند و گندم روی گندم در انبارها می چینند تا بود و نبودشان را گران تر از قبل بفروشند و من در کرمان، در استانی از کشوری جنگ زده، دچار چنین وضع تأسف بار و شرم آوری شده بودم. روزی سیزده تن گندم به نانوایان تحویل می شد که نان شهر را تهیه بکنند. اما نان ابداً قابل خوردن نبود معلوم نبود چه کثافتی را با آرد گندم قاطی می کردند که نان به صورت ورقه های حلبی در می آمد و گرسنگان نیز رغبت نمی کردند آن را به دهان نزدیک کنند.
فرخ در ادمه خاطراتش، از ترفندهای مختلف عده ای از نانوایان سودجو و همچنین ورود کنسولگری انگلیس به این جریان یاد نموده: «… یک روز آقای «بنی آدم» شهردار ما با رنگ و رخسار پریده پیش من تشریف آوردند و چیزی گفتند که حیران شدم [ایشان گفتند]: آقای فرخ، سیاست داخل شده است! سپس آقای بنی آدم به من گفت: از دیشب چند تن از مستخدمین قونسولگری انگلیس با لباس فورم علناً به میان مردم آمده و آنان را علیه ماها و له نانوایان شهر تحریک می کنند. دیدم قضیه دارد بیخ پیدا می کند، فی الواقع سیاست داخل نان شده است، و این برای من عجیب بود. زیرا جناب قونسول چه امتیازی از من می خواستند که نان را علی الحساب گرو برداشته بودند؟
به هر تقدیر چاره ای نبود، به اتفاق شهردار راه افتادیم و دیدم بله، پیشخدمت های قونسولگری انگلیس سخت در تکاپو هستند، من اجباراً همان شب به جناب قونسول تلفن کردم و به ایشان گفتم: لطفاً مصرف نان روزانه شما هر مقدار است بفرمایید من شخصاً برای شما روانه کنم و از این به بعد نوکران حضرت عالی به هیچ نحو حق ندارند داخل خیابان شده، دار و دسته راه بیاندازند.
با این تلفن، نوکران قونسولگری یکی دو روزی غلاف کرده اند. پس از این مدت باز سر و کله شان پیدا شد، همان لباس ها و همان کلاه ها. این بار آنها را دستگیر کرده و توقیفشان کردیم اما با کمال تعجب مسئله ای دستگیرمان شد که کلی باعث خنده و در عین حال تأسف گردید. می دانید چرا؟ آنهایی که توقیف کرده بودیم، پیشخدمت قونسولگری انگلیس نبودند، زیرا واقعاً پیشخدمت های قونسولگری جا خورده بودند و از قونسولگری بیرون نمی آمدند. لابد می پرسید پس این عده کی ها بودند؟ بله، این ها همان شاطرها بودند که لباس مستخدمین قونسولگری را از قرار شبی سه تومان کرایه کرده بودند تا شهر را شلوغ بکنند و کسی هم یارای جلوگیری از آنان را نداشته باشد و همه بپندارند که مسئله نان شهر مورد توجه سیمرغ است. باری دیدم اصلاً با این جماعت شاطر معامله مان نمی شود. یک روز اجباراً این جماعت آزاد شده و آزادی یافته را جمع و سوار کامیون شان کردم و روانه کردم به بندرعباس. دست بر قضا کامیون حامل بار نیز بود و بارش شاخ بز بود و اینان سوار شاخ بز شدند و رفتند و حتماً حالا هم که این قضیه را می خوانند صد هزار دشنامم می دهند.»
مطلب دیگری که فرخ در خاطراتش به آن اشاره نموده و جالب است، ترس انگلیسی ها از حسین خان بچاقچی است، بدین مضمون که در این ایام، چون حسین خان بچاقچی در منطقه اقدامات شدیدی علیه انگلیس ها و حمایت از آلمانی ها شروع نموده بود. روزی کنسول انگلیس نزد من آمد و گویا با حالتی مضطرب و آشفته از استاندار می خواهد تا یک گردان در اختیار او بگذارد تا بتواند حسین خان بچاقچی را دستگیر کند. فرخ که با حسین خان بچاقچی ارتباط داشت، با او تماس می گیرد و از او می خواهد به استانداری کرمان بیاید. روز بعد او کنسول انگلیس را می طلبد و از او می پرسد شما دیروز از من چه خواستید؟
کنسول می گوید برای دستگیری حسین خان بچاقچی احتیاج به یک گردان سرباز دارم. فرخ در همین حین دستور می دهد حسین خان وارد اتاق شود و به کنسول انگلیس می گوید: آن دیوی که از حسین خان بچاقچی ساخته اید، اشتباه است. حسین خان بچاقچی همین شخص است حالا بگویید با او چه کار دارید؟!!!
البته باید به این نکته اشاره نمود که وضعیت معیشتی نابسامان مردم فقط مختص به زمان جنگ نبود، هر چند در این زمان شدت یافته بود، اما این وضعیت تا سال های بعد نیز ادامه داشت و تأمین معاش به سختی و با مرارت بسیار حاصل می گردید.
وضعیت بهداشتی و درمانی کرمان در آن دوران نیز بسیار اسفناک بود. امراضی چون: تراخم، سالک، کچلی، آبله و… در بین مردم، به ویژه کودکان به شدت رایج بود و کمتر خانواده کرمانی را می توانست یافت که یک یا چند کودک آنان بدین امراض مبتلا نشده باشند، از این رو تعدادی از اهالی، به ویژه نوزادان و کودکان در معرض مرگ و میر و یا دچار معلولیت و بیماری های شدید بودند.
در دوران کودکی به خوبی در خاطر دارم روزی شهر دچار حمله ملخ ها گردید، هیچ گاه آن صحنه از خاطره من محو نخواهد شد چرا که تعداد ملخ ها به اندازه ای بود که بدون اغراق و مبالغه آسمان در وسط روز، مانند شب تیره و تار گردید، خود می توانید حدس بزنید که پس از این واقعه چه بر سر مزارع کشاورزی و محصولات مردم آمد.
وضعیت امنیتی کرمان هم مانند وضعیت اقتصادی و بهداشتی بود. در این دوران، به ویژه در زمان اشغال ایران توسط متفقین، علاوه بر مشکلات اقتصادی که گریبانگیر مردم بود، ناامنی و ترس و وحشت از غارت منازل و مزاحمت های سربازان بیگانه نیز معضلی جدی بود. در کرمان تعدادی از سربازان که به گفته عوام به آنان سربازان «اس پی آر= s.p.r» گفته می شد، برای مردم به خصوص زنان مزاحمت هایی ایجاد می کردند، از این رو با همت جوانان ورزشکار هر محله که اکثراً به ورزش زورخانه می پرداختند و تحت رهبری مرشدان، پیشکسوتان و متنفذین، گروه هایی از «عیاران» را تشکیل داده و در طول روز و حتی در ساعاتی از شب، به صورت گروه هایی چند نفره در هر محله راه می افتادند و مواظب اهالی محله از تعرض سربازان بودند.
در خصوص وضعیت تحصیلی و آموزشی کرمان در آن دوران باید بگویم، مکتب خانه تنها مکان آموزشی در گذشته بود و پس از تأسیس مدارس به سبک جدید، استان های کرمان، بنادر، سیستان و بلوچستان و یزد، فاقد مراکز آموزش عالی بودند و بعضاً جوانانی که دوره متوسطه را گذرانده و قصد ادامه تحصیل داشتند می بایست به شهرهای دیگر و خصوصاً تهران بروند. ادامه تحصیل آنان باعث مهاجرت بسیاری از خانواده ها از کرمان نیز می شد تا آنکه دانشگاه کرمان تأسیس گردید.
تأسیس دانشگاه در کرمان
بد نیست در اینجا اشاره ای کوتاه و گذرا به پیشینه تشکیل دانشگاه کرمان داشته باشم و به همین بهانه هم از کسانی که در این راه منشأ خدمت بودند، یادی کنم. در خصوص تأسیس دانشگاه کرمان تاکنون صحبت ها و مطالب زیادی گفته شده و از این گذر سعی شده است این طرح بزرگ به شخص یا گروه خاصی منتسب گردد؛ اما با استناد به مطالب و گزارشات منعکس شده در روزنامه های آن دوران، با قاطعیت و اطمینان می توان فکر اولیه و پیگیری های ابتدایی تأسیس دانشگاه کرمان را در جلسات هیأت مشورتی روزنامه اطلاعات در کرمان یافت.
«اولین بار فکر تأسیس دانشگاه در سال 1344 در جلسات هیأت مشورتی روزنامه اطلاعات و توسط اعضای هیأت مطرح گردید البته در ابتدا صحبت از تأسیس دانشگاه در میان نبود و آنچه مورد نظر هیأت مشورتی روزنامه اطلاعات بود این بود که با توجه به امکانات و استعداد منطقه کرمان، دانشکده کشاورزی و دانشکده صنعتی تأسیس شود.
به هر حال این فکر در سال 1344ش. چند ماه پس از تشکیل هیأت مشورتی روزنامه در کرمان شکل گرفت و برای اولین بار در سفر دکتر «هادی هدایتی» وزیر آموزش و پرورش به کرمان مطرح گردید و وی نیز قول مساعد جهت پیگیری و تأسیس آن را داد. هر چند در این زمان کار خاصی صورت نگرفت؛ اما این طرح هر جلسه در هیأت مشورتی مطرح می شد تا اینکه در اواخر سال 1346 که دکتر نیاکان، سرلشکر هاشمی حائری، آقایان یزدپور و محمد علی صفری (روزنامه نگار معروف) به عنوان بازرسان نخست وزیری به کرمان سفر نمودند، در جلسه هیأت مشورتی، بنده در بیان نیازهای مهم کرمان، مسأله تأسیس دانشکده کشاورزی را مطرح و با گلایه از مسؤولین کشوری، خواستار اقدام سریع تر آن شدم.
در این دوره هم این طرح به جایی نرسید تا اینکه در سال 1347 سناتور عباس مسعودی- نایب رییس مجلس سنا و مدیر مسؤول روزنامه اطلاعات به کرمان سفر کرد و برای اولین بار، نیاز کرمان به دانشگاه در جلسه ای که در منزل مرحوم «ابوالقاسم هرندی» با حضور تعدادی از معتمدین شهر، از جمله: هرندی، فاتح و حمیدی (روزنامه نگار) دکتر عباس ریحانی، آرشام (رییس ساواک) و بنده، در روز 7 دی 1347 تشکیل گردیده بود. مطرح گردید. توجه فرمایید در این جلسه دیگر صحبت از دانشکده کشاورزی و صنعتی نبود و درخواست تأسیس دانشگاه در کرمان مطرح گردید. در این جلسه وی پس از بیان دلایل متعدد در خصوص مشکلات فرا روی تأسیس دانشگاه، با شنیدن سخنان حاضران مبنی بر ضرورت های مختلف کرمان به دانشگاه، قول داد بازگشت به تهران، در این خصوص با مقامات مربوطه صحبت و زمینه های عملی شدن این طرح را فراهم آورد.
سناتور مسعودی پس از بازگشت به تهران، در ابتدا با نگارش خاطرات خود در سفر به کرمان، با عنوان «یادداشت هایی از سفر کرمان» و انتشار در چند شماره روزنامه اطلاعات، به قول خود عمل نمود و حتی در چند شماره روزنامه اطلاعات با تیترهای «کرمانی ها دانشگاه می خواهند و حق دارند» و غیره. با انعکاس درخواست مردم منطقه که توسط هیأت مشورتی روزنامه اطلاعات و تعدادی از متنفذین کرمانی مطرح گردیده بود، توجه مسئولین را به این خواسته و نیاز کرمان معطوف نمود.
ایشان حتی با دعوت از فرهیختگان و اساتید کرمانی ساکن در تهران، جلسه ای در روزنامه اطلاعات تشکیل داد و با جویا شدن نظرات آنان در خصوص این طرح، به شدت از تأسیس دانشگاه در کرمان حمایت نمود.
فکر تأسیس دانشگاه در کرمان هر بار با اصرار بیشتر کرمانیان پیگیری می شد تا این که راد مردی ژرف اندیش به این خواسته کرمانیان جامه عمل پوشاند و آن شخص زنده یاد مهندس علیرضا افضلی پور بود.
لازم به ذکر است در سال 1350 که بنده به عنوان دبیر جنبش ملی نیکوکاری کرمان در سمینار گردهمایی جنبش ملی نیکوکاری در مشهد مقدس شرکت نمودم، در این همایش چند روزی با زنده یاد افضلی پور همراه بودم و از آنجایی که ایشان چندی تصمیم گرفته بود با کلیه دارایی خویش عملی خیرخواهانه و عام المنفعه در یکی از نقاط محروم ایران انجام دهد، بنده در هنگام صحبت های متعدد با ایشان، با بیان نیاز و مشکلات و محرومیت های استان کرمان و همچنین پیشنهاد هیأت مشورتی روزنامه اطلاعات و عزم عمومی در استان جهت احداث دانشگاه، شاید توانستم جرقه ای در ذهن وی مبنی بر انجام این کار خداپسندانه در کرمان زده باشم.
به هر تقدیر تأسیس دانشگاه در کرمان با تمام نشیب و فرازهای آن از نهالی که در سال ۱۳۴۴ در هیأت مشورتی روزنامه اطلاعات در کرمان کاشته و در بهار سال ۱۳۵۰ در حرم مطهر علی ابن موسی الرضا (ع) و در جریان همایش سالیانه جنبش ملی نیکوکاری، آبیاری گردید، به رغم آنکه حتی به گفته محمدرضا پهلوی از آن به «شوخی خطرناک» یاد شده بود، در سال ۱۳۵۳ به دست مهندس افضلی پور به بار نشست و اینک به درختی ستبر و تنومند تبدیل گردیده، و اینک این دانشگاه با داشتن فضایی بیش از ۲۴۱۴۳۹ متر مربع و قریب ۱۵۰۰۰ دانشجو، با دارا بودن ۱۱ دانشکده، ۱ مجتمع آموزش عالی، ۲ مرکز آموزش عالی، ۱ پردیس خودگردان، ۵ پژوهشکده و ۱ مرکز پژوهشی براساس آمار وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سال ۱۳۹۱-۱۳۹۰، در میان دانشگاه های کشور، از لحاظ تعداد دانش آموختکان دارای رتبه سوم و از لحاظ تعداد اعضای هیأت علمی دارای رتبه هفتم است.
بر خود واجب می دانم از نقش و تلاش افرادی چون «فتح الله معتمدی» استاندار وقت کرمان که نظر به دوستی با مهندس افضلی پور نقشی مهم در ترغیب وی در تأسیس دانشگاه در کرمان داشت، همچنین از سناتور مسعودی، اعضای هیأت مشورتی روزنامه اطلاعات در کرمان، دکترمحمد علی میرزایی (اولین رییس دانشگاه کرمان) و بسیاری افراد دیگر یاد کنم.
به هر حال برگردیم به همان دوران، یعنی سال های ۱۳۱۸ تا ۱۳۲۴.
تا آنجا در ذهن دارم و می تواند برای حضار به خصوص جوانان قابل توجه باشد، این است که چون این ایام مقارن با جنگ جهانی دوم بود و به رغم بی طرفی ایران، کشور ما توسط متفقین مورد حمله قرار گرفت و جدا از اوضاع اقتصادی نابسامان ایران در آن روزگار، مشکلات حاصل از جنگ نیز گریبانگیر مردم شده بود، قحطی و کمبودها در تمامی زمینه ها وجود داشت، مثلا داشتن کاغذ برای محصلین، آرزو محسوب می شد. کمبود و گرانی کاغذ به حدی بود که دانش آموزان می بایست از لوح استفاده کنند. بدین صورت که ما با تهیه ورقه آهنی یا حلبی از آن به جای کاغذ استفاده می کردیم. هر دانش آموز دارای یک لوح، قلم نی و شیشه مرکب بود. هر روز در سر کلاس درس جدید را با قلم نی بر روی لوح (ورقه ی آهنی یا حلبی) می نوشتیم و شب در منزل مشق شب را نوشته و فردا صبح لوح را نشان معلم داده و پس از رفع اشکال و تأیید وی، همگی سر حوض مدرسه رفته و گاه در زمستان با شکستن یخ حوض آب، مشق دیروز را شسته و لوح را با دستمالی که بدین منظور همراه داشتیم، خشک نموده و سرمشق جدید را یادداشت می کردیم. بعضاً شاهد بودم که تعدادی از دانش آموزان حتی دستمالی برای خشک کردن لوح نداشتند و می بایست با لبه کت و یا پیراهن خود، لوح را خشک کنند.
اما در خصوص وضعیت اقتصادی و تجاری کرمان در آن دوران باید ذکر کنم، اکثر کودکان هم سن و سال من در آن دوران، پس از تحصیل مقدماتی مجبور بودند ادامه تحصیل را رها کنند و به فعالیت اقتصادی رو بیاورند تا بتوانند کمک خرج خانواده خود باشند. در آن زمان نیز به غیر از کشاورزی و کارگری ساختمان و یا پرداختن به کسب و کار پدری، کار خاصی در کرمان نبود.
کارخانه خورشید؛ نخستین مرکز تولیدی بزرگ کرمان
کارخانه خورشید اولین مرکز بزرگ تولیدی کرمان در آن سال ها بود که به تازگی راه افتاده بود. مؤسسان این کارخانه که همگی از رجال متنفذ و متمول کرمان محسوب می شدند، درصدد بودند تا ضمن دایر نمودن کارخانه ای که نوع فعالیت آن ریشه در تاریخ و فرهنگ این ناحیه داشت، با ایجاد بزرگترین مرکز اقتصادی در شهر، به بهترین شکل ممکن از مهارت و استعداد اهالی در این زمینه استفاده نمایند.
از آنجایی که در آن دوره در استان کرمان، کارخانه خورشید تنها مجموعه ای بود که بیشترین تعداد نیروی کار استان را به خود جذب نموده بود، لذا با توجه به اوضاع اجتماعی و سیاسی آن دوران، همواره این محیط کارگری یکی از مهمترین مراکزی بود که مورد توجه گروه ها و جناح های سیاسی (به ویژه حزب توده) بود. چرا که اکثریت کارگران این کارخانه از قشر جوان، پرشور و از خانواده های بی بضاعت و محروم کرمان بودند و از طرفی عدم رضایت آنان از اوضاع اقتصادی و اجتماعی این تجمع بزرگ کارگری را مطلوب ترین مکان برای گروه های سیاسی مخالف حکومت نموده بود تا از این نیروی کارگری نهایت استفاده را بکنند. از این رو کارخانه خورشید به عنوان مرکز ثقل سیاسی استان کرمان در آن دوره، همواره صحنه اعتصابات، درگیری ها و بحث های سیاسی بود و به تعبیری پاتوق سیاسی تعدادی از کارگران، فرهنگیان و دانش آموزان ناراضی بود.
در آن مقطع زمانی، تازه آتش جنگ جهانی دوم فرو نشسته بود و رضاشاه به دلایلی که همگان می دانند از ایران تعبید شده بود و پسرش که جوانی ناآشنا به مسایل سیاسی و اجتماعی ایران بود، بر مسند قدرت نشسته بود. گروه های سیاسی و معترضانی که قبل از آن زندان و تبعید بودند، با فضای باز سیاسی که در ایران به وجود آمده بود، دوباره رمق و جانی گرفته و گرایش های سیاسی به ویژه طرفداران حزب توده فعالیت و مبارزات خود را آغاز کرده بودند.
وضعیت نابسامان کشور در این مقطع زمانی، اندکی بهتر شده بود، زندانی های سیاسی آزاد شده بودند و جمیع این عوامل، زمینه را برای به وجود آمدن تشکل های سیاسی فراهم کرده بود. در این گذر شهر کرمان نیز که کمترین بهره از آبادانی و عمران را در ادوار قبل داشت، از این قاعده مستثنی نبود. در جامعه کوچک و سنتی شهر کرمان نیز زمزمه های مسایل سیاسی و نارضایتی افشار مختلف جامعه به گوش می رسید، این مهم بیشتر در محیط های کارگری بیشتر و بهتر مشهود بود.
همان طور که گفتم، کارخانه خورشید علاوه بر اینکه تنها مرکز صنعتی و اقتصادی کرمان محسوب می شد، مهمترین کانون سیاسی این دیار نیز بود. در چنین اوضاع و احوالی، بنده به عنوان کارگری ساده در کارخانه خورشید کرمان مشغول فعالیت بودم. لازم به ذکر است محیط کارگری بهترین شرایط و مناسب ترین پتانسیل را برای تبلیغات و فعالیت های گروه های سیاسی، به ویژه آنانی که دم از حق و حقوق کارگران و عدالت اجتماعی و مساوات می زدنند، داشت. از این رو در کارخانه خورشید فعالیت تعدادی از کارگران به عنوان «توده ای» که از بیرون کارخانه تغذیه فکری و عقیدتی می شدند، به شدت رواج گرفته بود و روز به روز بر تعداد طرفداران آنان افزوده می شد. شعارهای آنان مبنی بر احقاق حق کارگران و برقراری عدالت اجتماعی بر کارگران جوانی که اکثراً از خانواده های بی بضاعت و محروم کرمانی بودند، جاذبه بسیاری ایجاد نموده بود. در بیان و تشریح مسأله فوق الذکر مبنی بر عدم اطلاع و آگاهی سیاسی کارگران کارخانه خورشید از مرام و اهداف گروه های سیاسی آن دوره، تنها به یک خاطره از این دوران بسنده می کنم، تا خوانندگان به وضوح دریابند که جذب و گرایش کارگران به این سمت و سوهای سیاسی، نه از سر آگاهی، بلکه تنها اعتراض و بیان محرومیت ها و کمبودها بود، و فریاد آنان تنها از سر درد بود و بس.
در سال ۱۳۲۸ و در پی ترور محمدرضا پهلوی، روزی در محوطه کارخانه دیدم عده ای کارگران را جمع نموده و برای آنان سخنرانی می نمودند. در سخنرانی ذکر شد که تمامی کارگران بایستی به تلگراف خانه کرمان بروند و در آنجا متحصن شوند. قبل از این که به تلگراف خانه برویم، از یکی از سرکارگرها که نقشی مؤثر در تهییج کارگران داشت، پرسیدم به چه علت باید به تلگراف خانه برویم و متحصن بشویم؟ سرکارگر کمی مکث نمود و گفت: والله به درستی نمی دانم، فقط می دانم گویا «مؤسساتی هست!»
حدود یک هفته بعد هنگامی که روزنامه «شهرآشوب» به کرمان رسید، متوجه شدم که علت رفتن ما در آن روز به تلگراف خانه و تحصن، درخواست برای تشکیل «مجلس مؤسسان» و انتخاب جانشینی برای شاه بوده است.
به هر تقدیر، نفوذ سیاسیون وابسته به چپ و راست کاملاً در محیط کارخانه خورشید به چشم می خورد و همانگونه که عرض نمودم به واسطه جذابیت شعارها و تبلیغات توده ای ها، کارگران بیشتر به این سمت تمایل داشتند. حتی در فروردین سال ۱۳۳۲ ش. هنگامی که در شوروی سابق «استالین» فوت نمود، به رغم آنکه بسیاری از کارگران کارخانه خورشید، شاید تا قبل از آن، نام استالین را هم نشنیده و نمی دانستند او کیست، به دستور عوامل حزب توده در کارخانه خورشید، مراسم تجلیل از «رفیق استالین» را برگزار نمودند».
بد نیست حال که صحبت از مسایل سیاسی رایج آن روزگار کرمان است به این مورد نیز اشاره نمایم، که یکی از گروه هایی که در آن دوره ظهور نمود و چندی در کرمان نیز فعالیت داشت«جمعیت هواداران صلح» بود. پیشینه این گروه به بعد از جنگ جهانی دوم در جلسه ای در «استکهلم سوئد» منعقد گردید، بر می گردد. تعدادی از سران کشورهای جهان که هوادار صلح و اجتناب از جنگ بودند، بیانیه ای مشترک امضا نمودند که به بیانیه استکهلم معروف شد. در ایران نیز این جمعیت تشکیل گردید و افرادی چون «ملک الشعرای بهار»، «سعید نفیسی»، آیت الله لنکرانی، آیت الله زنجانی و… عضو آن بودند. این جمعیت در ایران تا حدودی تکیه به حزب توده داشت. این جمعیت پس از آنکه در کرمان نیز تشکیل گردید، برای بیان نظرات و اعلام اهداف خود تصمیم گرفتند (سال ۱۳۳۰ ش) در میدان مشتاقیه مراسمی برگزار نمایند. از آنجایی که همیشه بین گروه هایی سیاسی در کرمان امکان درگیری و زد و خورد وجود داشت، این بار نیز چون گذشته این مراسم به آرامی پایان نگرفت و ماحصل آن کشته شدن یک نفر در مکان مزبور بود.
قتل جانگداز سرگرد سخایی
اما واقعه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ش و جریانان آن در کرمان یکی از مهم ترین حوادث آن سال ها بود.
در این دوران سرگرد «سید محمود سخایی» به عنوان ریاست شهربانی کرمان انتخاب و به این شهر آمده بود. وی جوانی برازنده و باسواد بود که از طرفداران نهضت ملی و دکتر محمد مصدق محسوب می شد. فرمانده لشکر کرمان نیز به عهده «سرتیپ سید فضل الله امان پور» بود. او با اینکه از نظر درجه نظامی از سرگرد سخایی بالاتر بود. اما چون مجبور بود در برخی موارد از فرمانده شهربانی تبعیت و تمکین نماید و از طرفی سرتیپ امان پور تمایل به شخص شاه داشت، لذا چندان دل خوشی از سخایی نداشت.
در این ایام، چون سرگرد سخایی به نوعی مرکزیت فعالیت های نهضت ملی و دکتر مصدق را بر عهده داشت، بنده و دیگر دوستان طرفدار این جریان، مرتباً با وی جلسه داشتیم و فعالیت هایمان را هماهنگ می کردیم، مثلاً برای انجام سخنرانی های تبلیغاتی، بنده با سرگرد سخایی و سرتیپ امان پور در ارتباط بودم، چرا که به طور معمول ماشین مورد نیاز را شهربانی و بلندگو و میکروفن را از ستاد لشکر تهیه می کردیم.
با نزدیک شدن به روزهای حساس و سرنوشت ساز اواخر مرداد سال ۱۳۳۲ ش. وقایع جدیدی حادث گردید سرهنگ «نصیری» که از طرف محمدرضا پهلوی نامه عزل دکتر مصدق را ابلاغ کرد، بازداشت شد و کودتای اول شکست خورد. شاه که به شدت ترسیده بود با همسرش «ثریا اسفندیاری» ابتدا به بغداد و سپس به ایتالیا فرار کرد. فرار شاه باعث شد فعالیت طرفداران مصدق به اوج برسد.
در روز 28 مرداد در پی کودتا، فضای سیاسی کشور در یک گردش 180 درجه ای به شکلی دیگر شد. با گذشت ساعاتی، خبرهای وحشتناکی از اوضاع ایران و شهر کرمان به من رسید ساعت 4 بعدازظهر رادیو تهران به دست کودتاچیان افتاده بود و خبرهای کودتا همگی تلخ بودند. در شهر کرمان نیز اوضاع به یک باره تغییر کرده بود. عده ای که بیشتر آنان درجه داران و استوارهای ارتشی بودند با لباس شخصی در جلوی دفتر حزب زحمتکشان کرمان در مشتاقیه تجمع نموده و به طرف شهربانی به راه افتاده بودند.
آنان پس از رسیدن به جلوی شهربانی کرمان با تعدادی از نیروهای شهربانی درگیر می شوند. سرگرد سخایی در ابتدا جهت جلوگیری از تنش بیشتر، به نیروهای شهربانی دستور می دهد تا از تیراندازی به آنان خودداری کنند و از آنان نیز می خواهد که متفرق شوند. اما چون با فحاشی و شدت عمل آنان مواجه گردید و متوجه نیت آنان مبنی بر حمله به شهربانی شد، با درک وخامت اوضاع، از پشت بام حمام ارتش خودش را به ستاد لشکر رسانید و از سرتیپ امان پور، امان خواست.
سرگرد سخایی در این واقعه همان کاری را انجام داد که خود دکتر مصدق نیز انجام داد. بدین معنی که وقتی مصدق متوجه شد تعدادی اوباش قصد حمله به منزلش را دارند، خود را به ستاد فرماندهی کودتاچیان (باشگاه افسران تهران) رساند و از آنان خواست که مطابق قانون با وی برخورد شود؛ اما متأسفانه این خواسته سخایی مورد قبول واقع نگردید و به رغم پناه بردن به ستاد لشکر، امان پور که در مدت ریاست سخایی بر شهربانی، محبوبیت سرگرد و تحقیر روزهای گذشته خود را نمی توانست فراموش کند، به ظاهر اگر به او پناه داد؛اما هنگامی که به بالکن ستاد آمد و از مردم خواست تا متفرق شوند، در پی درخواست آن گروه خشمگین که از او تقاضای استرداد سخایی را داشتند، با صدای بلند گفت: «سخایی اینجا نیست!» اما نه تنها از ورود آنان به ستاد جلوگیری ننمود، بلکه با اشاره دست به جمعیت نیز رساند که وی در دفتر او پنهان شده است.
تعدادی از آنان به ستاد وارد و پس از دستگیری سرگرد سخایی، او را به بالکن ستاد لشکر آورده و از طبقه دوم به پایین سرنگون ساختند. آن جمعیت به همین بسنده ننمودند و یکی از درجه داران با ماشین جیب ارتشی از روی بدن وی عبور نمود و استخوان های بدن نیمه جان وی را خرد نمود. سپس جنازه او را با طناب به ماشین بسته و از جلوی ستاد- از خیابان کاظمی- تا میدان مشتاقیه بر زمین کشانده و در آنجا نیز جسد بی جان و خرد شده او را که به دلیل کشیده شدن بر زمین، گوشت قسمت هایی از بدنش ریخته و پوست صورتش کنده شده بود، از تنه درختی آویزان کردند.
کرمان پس از انقلاب اسلامی
خوشبختانه پس از انقلاب اسلامی، استان کرمان دچار تحولات و تغییرات مثبت بسیاری گردیده است و به لطف کلیه مسؤولان و استانداران این چند دهه، سیمای احترام و سپاس از خدمات ارزنده تمامی استانداران کرمان- باز شاهدیم که هر گاه استاندار و مسؤولان استان بومی بوده اند، این تحولات و تغییرات شتاب بیشتری گرفته و تمامی هم استانی ها دلسوزی بیشتر و مؤثرتر را در تمامی عرصه ها لمس می کنند.
به هر حال، بدین بهانه فرصت را مغتنم شمرده و به استاندار نجیب و خوش فکر کنونی استان کرمان، جناب آقای «علیرضا رزم حسینی» که به عنوان سیزدهمین استاندار پس از انقلاب اسلامی، شصت و ششمین استاندار پس از انقلاب مشروطیت و صد و چهل و ششمین استاندار پس از استقرار حکومت صفویه، بر اریکه استانداری کرمان تکیه زده اند، ضمن عرض خسته نباشید و طلب خدا قوتی برای وی به عنوان کسی که هفت دهه در بطن فعالیت های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی استان حضور داشته ام، بار دیگر همان جمله ای که قریب به پنج دهه پیش به شهردار بومی کرمان گفتم، می گویم و یادآور می شوم، آقای رزم حسینی اگرچه عمر خدمت بسیار کوتاه و گذراست؛ اما حافظه تاریخ ماندگار و جاودان است لذا شما به دلیل بومی بودن زیر ذره بین اقشار مختلف جامعه قرار گرفته و لاجرم وظیفه ای مضاعف دارید.
جناب آقای رزم حسینی، هدف بنده از بیان این جملات، تعریف، تمجید و تملق گویی نیست، بلکه به عنوان کسی که پنج دهه قبل با افرادی چون: یحیی واحدی، حاج اکبر نکویی، حسین داودی، محمد دانشور، حاج میرزا عبدالرحمانی، حاج محمد زند رحیمی، برادران نمازی (دایی های شما) و… با تأسیس انجمن محلی ابوحامد، دغدغه خدمت به همشهریان داشتیم، در چند جلسه ای که از نزدیک با افکار، تعلقات، دغدغه ها و دلسوزی شما آشنا شدم، وظیفه خود دانستم به مانند نصایح و اندرزهای یک پیر موی سپید به جوانان، ضمن تشکر و سپاس از افکار بلند، آرزوی قلبی و فعالیت هایتان مبنی بر پیشرفت و عمران این استان، یادآور شوم؛
– بنا بر مسؤولیت ها و وظایفی که در چند دهه اخیر داشتم، با استانداران زیادی حشر و نشر داشته و از نزدیک به بسیاری از اقدامات عمرانی و اجتماعی آنان اشراف داشته، به خود می بالم که اکنون سکان استانداری کرمان در دست کسی است که دغدغه اصلی او مردم و رفع احتیاجات آنان و بالاتر آنکه در پی مطالبه گری مردم استان خود است.
– برای اولین بار شاهد بودم، استانداری با صراحت، شجاعت و صداقت کامل، از امکانات، درآمدها، هزینه ها و اعتبارات بخش های کشاورزی، صنعت، تجارت، معادن و… استان صحبت نماید و ضمن محرم دانستن جمیع مردم استان، آنان را به همکاری و همیاری دعوت نماید.
– بیان صادقانه مشکلات و معضلات استان و ارایه راهکارهای مناسب و منطقی، یکی از ویژگی های شخصیتی شماست که بنده در چندین جلسه سخنرانی مشاهده نمودم. از جمله هنگامی که صحبت از مناطق محروم استان و ساختن خانه های قوطی کبریتی به جای کپرهای سنتی و مورد علاقه مردم در قلعه گنج، کهنوج، منوجان و… و همچنین از معادن غنی سنگ کرومیت و زمین های کشاورزی مستعد بی نظیر این منطقه در جهان و… کردید، می توان احساس دلسوزی و همدردی واقعی را در آن دید.
بومی بودن، سوابق درخشان در سپاه پاسداران و فعالیت در حوزه های مختلف اقتصادی، از جمله ویژگی های مثبت و مهم است که اینک می توان ثمرات آن را در عملکرد شما دید. تفاهم نامه چند صد هزار میلیاردی جهت اجرای طرح های عظیم 9 گانه با قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) که اجرای آنان چهره کرمان را دگرگون خواهد نمود، خود بهترین دلیل بر این مدعاست و بی تردید تمام بزرگوارانی که در مسایل اجرایی دستی داشته و دارند، می دانند که اجرای چنین طرح هایی با اعتبارات عمرانی دولتی تا صد سال هم عملیاتی نمی شد. آن هم در استانی که درآمد عمرانی شهرداری مرکز استان با تمام خوش بینی حدود یک صد و پنجاه میلیارد تومان در سال است.
انتخاب مسؤولان و مدیران بومی فهیم، مجرب و دلسوز، از دیگر ویژگی های مدیریت جناب عالی هست که مطمئناً همکاری افرادی چون جناب آقای ذکا اسدی (معاونت سیاسی و امنیتی)، آقای سیف اللهی (شهردار) و… با حضرت عالی در آینده ای بسیار نزدیک، ثمرات آن نصیب مردم قدرشناس این دیار خواهد گردید. به هر تقدیر، هم استانی های عزیز و فهیم، شما را در لیست آن دسته از استاندارانی قرار می دهند که ضمن داشتن دانش و مهارت لازم جهت ایجاد تحولی مثبت در تمامی عرصه های استان، به دلیل بومی بودن و تعلق ذاتی به این آب و خاک، ان شاءالله نام افراد خدومی چون شما را برای همیشه به نیکی و خوش نامی ثبت خواهند کرد.

بازیهای محلی استان کرمان

بازیهای محلی استان کرمان

بازى‌هاى استان کرمان عبارتند از:«آروسیو»، «اتصالو»، «ازکجا زنو»، «استخوان‌بازی»، «اشکست‌بازی»، «الاکلنگ»، «برنجک»، «بر»، «ناز نازو»، «پابالایو»، «پاوردیوارو»، «ترنه‌بازی»، «توخطو»، «جموجمو هویزه»، «جوسیا»، «چش تپه‌کا»، «چشم گریزپا»، «خاله ستاره»، «خاموشان»، «خرسک»، «خرگوشو»، «خم‌پلی»، «دارپلان»، «دارتوپ»، «دستکی»،«دستمال‌بازی»، «روروقامی»، «زنجیرباف»،«سرگریزکو»، «سنگ تق‌تقو»، «سه‌پى گودالو»، «شنبه یکشنبه»،«شین خونه‌بازی»، «طناب‌بازی»، «عمو سبزى‌فروش»، «قاب‌بازی»، «قلعه‌بازی»، «کشامشا»، «کشتى کویری»، «کلاه دیوار»، «گردوبازی»، «گرگم به زمین»، «گرگم به ‌هوا»، «گل‌ها چه گل»، «گو سه نگهداری»،«گوشیطونو»، «لپربازی»، «مار اومده موش اومده»، «مازندرون»، «من منی»، «ننه پیرزالو»، «هس‌بازی»، «یا داود»، «یه وردار دو وردار و»
دستمال‌بازى (جیرفت )
ابتدا دو نفر استاد انتخاب مى‌شوند و به‌شیوه «انتخاب اسامی» یاران خود را انتخاب مى‌کنند. دو استاد یاران خود را در فاصله پنجاه‌مترى از یکدیگر مى‌نشانند و در وسط این فاصله سنگ یا چیز دیگرى را به‌عنوان نشانه مى‌گذارند. دو استاد کنار این نشانه ایستاده و دستمال‌ بازى را در دست مى‌گیرند.
بعد قرعه‌کشى مى‌کنند تا گروه شروع‌کننده بازى مشخص شود. آن‌گاه استاد گروه شروع‌ کننده دستمال را پیش گروه خود برده و طوریکه استاد گروه مقابل متوجه نشود، آن را زیر پاى یکى از یاران خود پنهان مى‌کند و خود یک قدم دورتر مى‌ایستد. پس از آن استاد گروه دیگر باید بگوید دستمال زیر پاى چه کسى از گروه مقابل است. اگر درست بگوید، خود دستمال را برداشته و مانند استاد اول عمل مى‌کند، در غیر‌ این‌صورت دستمال را از زیرپاى آن بازیکن بیرون آورده و در محل نشانه مى‌گذارند. بعد او باید از دور دویده پاى خود را روى دستمال گذاشته، بپرد و همان‌جا بنشیند. بازى به‌همین ترتیب ادامه پیدا مى‌کند و در پایان گروه بازنده باید چند قدمى به گروه برنده سوارى بدهد.
گرگم به هوا (کرمان – سیرجان )
بازیکنان از میان خود یک نفر را به‌عنوان ‹گرگ› انتخاب مى‌کنند و خود روى پله و یا هرجاى بلند دیگرى مى‌ایستند. گرگ در کمین است تا هنگامى که بازیکنان جاى خود را عوض مى‌کنند، به یکى از آنها دست بزند، که در این‌صورت آن بازیکن گرگ مى‌شود و جاى گرگ قبلى را مى‌گیرد و بازى را دوباره ادامه مى‌دهند.
نونونو هل مهلو (hel mehelô)
داستان این نمایش داستان معروف خاله رورو است، زنى که باردار است و بچه‌اى در راه دارد. نمایش بدین‌گونه آغاز مى‌شود :
خاله: نونونوهل مهلو، شیرین‌پلو، عاروس نو، چن ماهه دارى خاله چرا نمى‌زائی؟
و پاسخ‌ها کم و بیش شبیه روایت‌هاى دیگر است. در پایان نمایش کسى که نقش زن را بازى مى‌کند مى‌خواند :
‹ ى دخترا عاروس مَشین بد دردیه اى یاروا دومات بشین خوب کاریه .›
سپس پارچه‌اى را که زیر پیراهن خود پنهان کرده بیرون مى‌آورد و مى‌خواند :
بچه نبود باد بود
تخم على داد بود
بچه نبود رخش بود
تخم خدابخش بود .
بازی شترسواری در عروسی ها و جشن ها اجرا می شود.شترسواران از محل شروع مسابقه حرکت کرده و به سرعت خود را به مقصد تعیین شده، می رسانند. در مسابقه اصلی مسافتی که باید طی شود، معمولا کمتر از ۵ کیلومتر نیست. این مسابقه در مقابل تماشاگران زیادی انجام می شود.
ترنه‌بازى (بم )
ابتدا با قاپ انداختن، شاه، وزیر و دزد را تعیین مى‌کنند. بعد دزد به فرمان شاه مجازات مى‌شود. مجازات ممکن است تعداد معینى ترناى آتشى یا آبى و هم‌چنین سبیل مال آتشى و یا آبى باشد.

اشکست‌بازى (سیرجان )
بازیکنان با انتخاب دو استاد به دو گروه تقسیم مى‌شوند. بعد لباس‌هاى خود را بیرون مى‌آورند و پاچه‌هاى شلوار را بالا مى‌زنند. زمین بازى را به دو قسمت ‹ لرد ‹ (lord) و ‹تو ‹ (tu) تقسیم مى‌کنند. یکى از دو گروه در قسمت ‹لرد ‹ زمین یعنى خارج آن و گروه دیگر در قسمت ‹تو› ى زمین (داخل) قرار مى‌گیرد . آن‌گاه افراد خارج سعى مى‌کنند افرادى را که داخل هستند بگیرند و داخلى‌ها هم متقابلاً سعى در دستگیرکردن افراد گروه مقابل دارند. هریک از افراد دو گروه که بسوزند از بازى بیرون مى‌روند. بازى را ادامه مى‌دهند تا زمانى‌که همه افراد یک گروه کنار گذاشته شده باشند (کشته شوند) که درنتیجه گروه مقابل برنده خواهد بود .

حاشیه های جشنواره روز سوم و چهارم

حاشیه های جشنواره روز سوم و چهارم
روز چهارم جشنواره ترافیک مراسم بود. در کنار شب ورزش و جوانان شاهد برگزاری سمینار کویر شناسی و زنان کارآفرین هم بودیم.
مجری سمینار کویر شناسی که ظاهرا تجربه مجریگری نداشت . در مورد همه موارد اظهار نظر که خیر سخنرانی می کرد.
استاندار که با ملاوردی معاون ریس جمهور در روز چهارم همراه بود بعد از سخنرانی در همایش کویر سالن را ترک کرد. خروج رزم حسینی مختصر نظم همایش را به هم زد.
خانم ملاوردی معاون ریس جمهور در امور بانوان اشتباها به جای سالن سعدی که محل برگزاری همایش زنان کارآفرین بود وارد سالن شب ورزش و جوانان بود و بعد از رسیدن به صندلی در ردیف اول مجددا سالن را ترک کرد.
رزم حسینی برای اولین بار از روز افتتاح جشنواره بالاخره به محل نمایشگاه آمد و از برخی غرفه ها بازدید کرد.
شب ورزش و جوانان هم مانند شب شعر ، قلم و رسانه با مشکل استقبال روبرو بود.
نکته جالب در شب ورزش و جوانان این بود که برنامه را مصطفی سلطانی بعنوان مجری آغاز کرد اما در ادامه مجری به نام صمدقربان نژاد کار را به دست گرفت.
-آرش برهانی ، وحید طالبلو ، علی سامره ، وحید اسماعیل بیگی و میلاد شیخ فخرالدینی هم مهمان شب ورزش و جوانان بودند.
نکته قابل توجه حضور تعداد زیادی از روسای فدراسیون ها و مدیران وزارت خانه در شب ورزش و جوانان بود.
استاندار بعد از سخنرانی در جمع اهالی ورزش سالن را ترک کرد.
مثل همیشه رزم حسینی پیرامون توسعه اقتصادی ، برنامه های اشتغالزایی در دولت تدبیر صحبت کرد.
روز پنجم با بازدید مفصل استاندار از نمایشگاه فرهنگی اقتصادیه حاشیه جشنواره آغاز شد.
همایش «کرمان در گذر تاریخ » با تاخیر ۳۰ دقیقه ای در سالن سعدی کار خود را آغاز کرد.
رزم حسینی ، حجت الاسلام دعایی ، هوشنگ مرادی کرمانی ، محمد صنعتی و دکتر نعمت احمدی از مهمانان همایش کرمان در گذر تاریخ بودند.
-روز سه شنبه بازدیدکنندگان نمی توانستند از برج میلاد بازدیدکنند، همین موضوع باعث شده بود بازدیدکنندگان بیشتری به محل نمایشگاه بروند.
-رزم حسینی در همایش کرمان در گذر تاریخ اینبار حرف های متفاوتی زد.استاندار از خودپروری و قهرمان پروی و نجابت کرمانی ها صحبت کرد. وی گفت:« نجابت کرمانی ها به شکلی معرفی شده که تبدیل به کم بینی شده است. این جشنواره بخشی از کرمان را معرفی می کند.»
غرفه های عشایری محوطه برج میلاد همچنان بیشترین بازدید کننده را دارد.
نماینده های شهرستان های سیرجان و شهربابک از جشنواره بازدید کردند.
صحبت هایی مبنی بر حضور یک چهره ملی در اختتامیه جشنواره به گوش می رسید.
بازدید روز چهارم جشنواره به اندازه ای بود که معدود غرفه ای ناراضی دیگر اعتراضی نداشته باشند.
از شب چهارم و با تدبیر ستاد برگزاری برای توزیع غذا بین غرفه داران ژتون توزیع شده است.
بازار عکس سلفی مقابل برج میلاد مشتری خودش را دارد. مخصوصا با گسترش ابزار سلفی
مهندس سعیدی ریس جهاد کشاورزی شمال استان روز چهارشنبه و برای برنامه ریزی برای برگزاری سمینار کشاورزی در روز ۲۲ مرداد به تهران آمده بود.
حجت الاسلام دعایی متن سخنرانی خود در همایش کرمان در گذر تاریخ را به استاندار تقدیم کرد. جالب اینکه رزم حسینی متن را که بر روی سی دس رایت شده بود را با خود برد! و جالبتر اینکه وقتی از آقای استاندار خواستیم متن را برای انتشار در اختیارمان بگذارد از تحویل سی دی امتناع ورزید!!
زاهدی نماینده مردم کرمان در همایش تمدن هلیل حاضر بود.
تصویر مجید زاده باستان شناس معروف تپه های کنارصندل جیرفت که در صفحه نمایش سالن نقش بست که تشویق حضار را به همراه داشت.
مجید زاده به علت کسالت نتوانسته بود به جشنواره برسد.
طولانی شدن سخنرانی ها و تکرار سخنرانی ها باعث شد برخی سالن همایش «تمدن هلیل » را ترک کنند.
استاندار در همایش تمدن هلیل حاضر نبود. شنیده ها حکایت از آن داشت که رزم حسینی برای انجام مصاحبه ای به جام جم رفته است.
وقتی که کردستانی خواننده معروف جیرفتی ها در برج میلاد شروع به خواندن کرد اکثر حضار با وی همراهی کردند.

مراسم تجلیل از خبرنگاران در غرفه مفاخر و نام آوران برگزار شد/ دکتر شایق: خبرنگار یک شخصیت فاخر است

مراسم تجلیل از خبرنگاران در غرفه مفاخر و نام آوران برگزار شد/ دکتر شایق: خبرنگار یک شخصیت فاخر است

شامگاه دوشنبه در غرفه مفاخر و نام آوران از خبرنگاران کرمانی تجلیل شد. رئیس کمیته مفاخر و نام آوران جشنواره فرهنگی اقتصادی کرمان گفت: با توجه به اینکه جشنواره فرهنگی و اقتصادی است و در حوزه انعکاس هر رویدادی رد قلم یک خبرنگار به عنوان سفیر خبری دیده می شود و هر جشنواره و هر همایشی که برگزار شود پای ثابت آن خبرنگاران هستند، تصمیم گرفتیم از این عزیزان تجلیل کنیم.
دکتر عشرت شایق افزود: کمیته مفاخر در عین حالی که ۲ جلد کتاب چاپ کرده و آمادگی دارد مستندات بعدی را هم چاپ کند و اطلاع رسانی و پوشش خبری این اقدامات توسط قشر زحمت کش خبرنگار صورت می گیرد، از طرف دیگر رسالتی که خبرنگاران برعهده دارند یک نسبت فاخر است یعنی ذاتا یک خبرنگار یک شخصیت فاخر است و در مسیر افتخارات کشور، منطقه و حوزه مربوط به خودش حرکت می کند مگر اینکه خلافش ثابت شود.
وی تصریح کرد: ایام جشنواره هم متقارن بود با روز شهادت شهید صارمی و روز خبرنگار و ما تصمیم گرفتیم از خبرنگاران تجلیل کنیم. منتهی بدلیل ترافیک کاری قرار بر این شد در شب شهادت امام جعفر صادق (ع) از خبرنگاران تجلیل شود. به هر ترتیب خود امام صادق (ع) در عین امامت جزو سفرای کبرای ابلاغ رسالت دینی هستند و همه ما می دانیم امام صادق در جامعه ما جایگاه ویژه ای دارد.
دکتر شایق اظهار داشت: با تدبیری که صورت گرفت و با همکاری دبیرخانه جشنواره و شخص آقای سلیمانی، کمیته مفاخر از خبرنگارانی که از قبل و در حین جشنواره زحمت کشیدند و اطلاع رسانی کردند، تجلیل کرد تا این عزیزان بدانند بیادشان هستیم.

مهندس سعیدی ریس سازمان کشاورزی شمال: وزیر کشاورزی به سمینار روز ۲۲ مرداد برج میلاد می‌آید

مهندس سعیدی ریس سازمان کشاورزی شمال: وزیر کشاورزی به سمینار روز ۲۲ مرداد برج میلاد می‌آید

سعیدی در حاشیه بازدید از نمایشگاه توانمندی های استان در ایام جشنواره فرهنگی ، اقتصادی کرمان در تهران به خبرنگار «پیام ما»گفت: ابتدا باید تشکر کنم از آقای استاندار ریس و آقای سلیمانی دبیر جشنواره که زمینه این اتفاق را به این شکل در پایتخت ایران فرآهم کردند. این نمایشگاه فرصتی برای ارایه توانمندیهاست که باعث شده انچه به شکل بالقوه هست به بالفعل در بیاید. این نمایشگاه هم به لحاظ تنوع اقلیمی و اب هوایی که از ویژگی های جغرافیایی منطقه کرمان است . در بخش کشاورزی بسیار کتنوع ظاهر شده ایم در نمایشگاه و باعث شده توانمندیهای استان معرفی شود. وی افزود: امیدواریم با مراجعه نمایندگان شرکت های معتبر در ایام جشنواره و انعقاد قراردادهای همکاری باعث رشد و توسعه هرچه بیشتر حوزه کشاورزی باشیم. ایشان گفت:تقریبا اکثر قریب به اتفاق غرفه ها انعقاد قرارداد داشتند با خریداران داخلی و خارجی که این می تواند بر روی رونق اقتصادی کشاورزی استان تاثیرگذار باشد.
سعیدی از برگزاری سمینار کشاورزی استان کرمان در روزهای آینده خبر داد و گفت: در روز پنج شنبه که همایش کشاورزی و فرصت های سرمایه گذاری برگزار می شود شاهد حضور وزیر کشاورزی در برج میلاد خواهیم بود. در ایام نمایشگاه هم تعداد زیادی از کارشناسان وزارتخانه از جشنواره بازدید کرده اند.
ریس جهاد کشاورزی شمال کرمان در پایان گفت:برای روز پنج شنبه سازمان نظام مهندسی کشاورزی، خانه کشاورز استان و سازمان جهاد کشاورزی از فعالین بخش کشاورزی و شرکت های فعال در این زمینه دعوت به عمل آمده است.