بایگانی مطالب نشریه
منطق برانکو یا لجاجت کی روش
پژمان راهبر
آخرین دوقطبی فوتبال ایران داستان برانکو و کی روش است. دو مربی محبوب فوتبال ایران که دور از بزرگواریهای معمول مربیهایی در این کلاس به جان هم افتادهاند. جنگ بی دلیل که کاش محدود به خودشان بود؛ اما نیست. آنها به سرعت طرفدارانشان را رودررو کرده اند و البته لابد آبیها و منصوریان هم بخشی از این ماجرا خواهند بود.
بیایید ماجرا را تشریح کنیم و بعد در انتها، به چشم خودمان ببینیم که این جنگ هم مثل همه رویاروییهای بشری چقدر راحت میتوانسته اتفاق نیفتد:
برنامه دو اردوی تیم ملی در تیرماه دو هفته پیش افشا شد. در نامهای که سازمان لیگ برای باشگاهها فرستاده و درباره زمان دو اردو و حضور ملی پوشها (10+14 روز) زیر نظر کی روش آنها را در جریان گذاشت. این برنامهای تازه و ناگهانی در راستای آماده سازی تیم ملی در مرحله مقدماتی جام جهانی بود اما چالش این برنامه، انجام آن در فصل تیم سازی مربیان لیگ برتری برای فصل پیش رو بود. طبعاً، منافع باشگاهی که شش ملی پوش دارد، این نیست که شش بازیکن خود را 9 روز پیش از آغاز لیگ تحویل بگیرد.
کارلوس کی روش، روز گذشته دو سه بار روی واژه بهترین برنامه تاکید کرد و گفت 38 بازیکن دعوت شده به اردو (در صورت برگزاری) در بهترین شرایط به تمرینات تیمشان بازمی گشتهاند و او حفظ منافع تیم ملی و باشگاهی را زیرنظر داشته است. اما با وجود این ادعا دشوار است که یک تیم (مثل پرسپولیس) تمرینات پیش فصل را بدون مشارکت ملی پوشان آغاز کرده و ادامه بدهد. طبعاً برانکو در این شرایط آماده اعتراض به برنامه سرمربی تیم ملی بود، چه، او با تجربه هدایت تیم ملی در موقعیت مشابه هرگز اردویی مثل این را به باشگاهها تحمیل نکرده بود.
اولین جرقه دعوا از جایی زده شد که برانکو در روز تست پزشکی بازیکنان با عدم حضور ملی پوشان مواجه شد. (3 روز پیش) و در حاشیه این تست به برانکو گفته شد کی روش دستور عدم حضور ملی پوشها را صادر کرده است. او با توجه به سابقه درگیری بین مدیر ایفمارک و کی روش، دست به مصاحبهای تند و نسنجیده زد و سرمربی تیم ملی را به مختل کردن برنامههای تمرینی تیمش متهم کرد و گفت کی روش قصد دارد قهرمان لیگ را تعیین کند. ادعایی که لابد از شنیدههای وی از رابطه نزدیک کی روش و منصوریان سرچشمه گرفته است.
دیروز، طبق انتظار، کی روش در حملهای قابل انتظار پاسخ برانکو را داد و البته وی را به دروغگویی متهم کرد و گفت از تست پزشکی در لیگ برتر با خبر نبوده و به هیچ وجه توصیهای به بازیکنان نداشته است. او سپس، با فروکاستن از کاراکتر یک مربی بزرگ به برانکو کنایه زد که مربی ناموفقی است و برای توجیه شکستهاست. موضع کی روش در قبال تست پزشکی یک نکته مهم در خود داشت؛ این که سازمان لیگ بلافاصله پس از اعتراض برانکو بیانیهای منتشر کرده و بازیکنان ملی را از تستهای پزشکی معاف دانسته بود (تا اعتراض برانکو غیرقانونی به نظر بیاید). و سئوال تازه این بود؛ این که درصورت بی اطلاعی کی روش آنها با دستور و هماهنگی چه کسی این نامه را در پاسخ به اعتراضها منتشر کردهاند؟
مدافعان کی روش انجام این اردو را ضروری و در راستای تیم سازی این مربی میدانند و مخالفان با اشاره به شاکله اصلی تیم ملی زنهار میدهند که وقتی در ترکیب 11 نفره فقط یکی دو بازیکن شاغل لیگ ایران هستند، انجام این دو اردوی طولانی ضروری نیست و طبعاً به ضرر نهاد باشگاه.
بدترین بخش دعوا تصمیم لجوجانه کی روش است. جایی که او میگوید از این به بعد بنابر قوانین فیفا عمل خواهد کرد و تیم را تنها 4 روز قبل از بازیهای مهم به اردو خواهد برد تا باشگاهها وقت کافی داشته باشند. او به این ترتیب با پرده برداری از یک تصمیم مخاطره آمیز، ریسک حذف برنامههای اردویی خود را متوجه مربیانی مثل برانکو و قلعهنویی کرده است. موضعی عجیب اما قابل انتظار از آقای سرمربی که از صبح با کنایههایش به اهالی فوتبال خواب را از چشمها گرفته است.
برگردیم به میز تشریح. فرض کنید در کشوری با فدراسیون فوتبال قویتر، با مربی ملیای که میتواند با مربیهای باشگاهی ساده و مهربان حرف بزند و نظر آنها را بپرسد. با مربی باشگاهیای که با سرمربی تیم ملی در رقابت محبوبیت نیست؛ اینها را بگذارید کنار نظر سنجی مضحکی که دوگانه برانکو کی روش را ساخت. مسابقهای بی اعتبار که آرای آن هفته به هفته تغییر میکند و میل به انجامش ممکن است جرقه رقابتی را بزند که خب، آن چنان که میبینید،
گزارش پیام ما از حاشیه نشینی خطر؛ به شهرک پدر نزدیک میشوید
گزارش پیام ما از حاشیه نشینی
خطر؛ به شهرک پدر نزدیک میشوید
آفتاب که میزند روز دیگری آغاز میشود و درهای رحمت خداوند به روی همه باز میشود و به قول معروف روز از نو روزی از نو، بیدار میشوید و میروید که دست و رویتان را بشویید اما این یکی در رحمت آنقدرها به رویتان باز نیست و خبری از آب لوله کشی نیست باید آبی که شب گذشته در ظرفهای بزرگ پلاستیکی به خانه آورده اید را مصرف کنید و با همان چایی درست کنید تا صبحانه(مهمترین وعدهی غذایی) را بخورید، اما متاسفانه این در هم خیلی با شما مهربان نیست چرا که لولهی کشی گاز هم ندارید و یا باید از کپسولی استفاده کنید که اگر خالی شود پر کردنش مصیبت جدیدی است و یا باید بروید و دست به دامن طبیعت بشوید شاید هیزمی برای شما کنار گذاشته باشد، البته یک گزینهی خوب هست همانطور که در تصویر میبینید اهالی خودشان برای خودشان سیمکشی کردهاند و از نعمت برق برخوردار شدهاند. (و اگر چایی ساز داشته باشید میتوانید از برق استفاده کنید که خوب از آنجایی که چایی ساز اندکی لوکس محسوب میشود آنانکه چایی ساز و قهوهساز و اینگونه کالاها را در آشپزخانه دارند جاهای بهتری از شهر را برای زیستن پیدا میکنند و اصلا به شهرک پدر نمیروند که با آن درهای بسته مواجه شوند.)
البته برخورداری از این نعمت برق بدون ریسک و خطر هم نیست و همانطور که میبینید تیرهای برق بیشتر شبیه به چنگالیاست که کودکی آنرا در ظرف ماکارونی فرو کرده و حالا تمام سعیاش را میکند تا ماکارونیهایی که بدون نظم و قاعده روی چنگال سوار شدهاند و به هم پیچیدهاند را روی زمین نریزد، دقیقا وضعیتی که این سیمهای برق دارند و هر آینه ممکن است روی سر رهگذری آوار شوند. البته بخشهایی از این منطقه آب و برق و گاز دارند و جملهی “خدا به دهمرده خیر بدهد” از دهانشان نمیافتد یکی از اهالی تعریف میکند که: سالها پیش مردم به واسطهی سختیهای بسیار از جمله همین نداشتن امکانات اولیهی زندگی به تنگ میآیند و اعتراضاتی هم میکنند و در پایان خدا به دهمره خیر بدهد که آمد و منطقه را دید و دستور داد که حداقل آب و برق و گاز به بخشهایی از این منطقه بیاورند.
زنی که در همین منطقه خواروبار فروشی دارد میگوید: من تقریبا ۱۷ سال است که اینجا ساکنام و شاهد همهی تغییرات و زندگی اکثر ساکنین این منطقه بودهام اینها مردم بسیار خوبی هستند و فقط در منطقهی بدی خانه گرفتهاند همین.
خانهی من به کمربندی خیلی نزدیک است اما کارمندان شهرداری میگویند اگر در فاصلهی ۱۵۰ متری از کمربندی خانه داشته باشیاز اهالی شهرکرمان به حساب میآیی و اگر فاصلهی بیشتری داشته باشی مسائل شما به دهیاری اللهآباد مربوط میشود نه به شهرداری کرمان، و در نتیجهی این استدال تا نیمههای کوچهی ما، مردم کرمانی هستند و نیم دیگر کوچه را روستائیان راستین اللهآبادی تشکیل دادهاند. شما این خیابان را ببینید(به خیابان یاس اشاره میکند) انگار فقط یک متر وسط آنرا آسفالت کردهاند آن هم بعد از کلی داستان و کشمکش ۲ سال پیش صاحب این آسفالت شدهایم و هنوز کوچهها خاکیاند و نمیدانیم چه باید بکنیم؟ دو سال پیش هر خانواده مبلغ ۲۰۰ هزارتومان به دهیاری دادیم تا بیایند و کوچهها را آسفالت کنند، ایکاش این پول را به پیمانکاری خصوصی میدادیم تا بیاید و کار را تمام کند چرا که حالا هیچ کس پاسخگو نیست و ما حتی نمیدانیم چه بر سر آن ۲۰۰ هزارتومان آمده؟ و تازه همین خیابان را هم آسفالت کردند، بخاطر آن پلی که داشتند میساختند و باید بالاخره مسیری را جایگزین راه بسته شده بخاطر احداث پل میکردند تا عبور و مرور موقتا از اینجا انجام بشود تا پل ساخته بشود.
مردی از اهالی میگوید حتی زبالهها را نمی بردند و با پروانهای که از دهیاری گرفته بودیم آنقدر رفتیم و آمدیم تا بالاخره مجبور شدند فکری به حال زبالهها بکنند و جالبتر اینکه همسایهی روبروی من پروانهی ساخت و ساز روستایی دارد ولی من پروانهی شهری دارم و شما پیدا کنید پرتغال فروش را( میخندد و سوار بر ماشیناش میشود)
یکی دیگر از اهالی میگوید: امنیت اینجا خاطرهاست تا دلت بخواهد اینجا داستانهای مختلفی از زورگیری و اخاذی و سرقت میتوانی بشنوی تازه الآن خیلی کمتر شده، بانوی خوار و بار فروش توی حرفش میدود که: من خودم بارها شاهد بودم که چند نفر جلوی افغانیهای بیچاره را میگرفتند و پولهایشان را میگرفتند،اما الآن حدود یکسالی میشود که امنیت خیلی بیشتر شده اما کماکان اوضاع خوب نیست.
وارد یکی از کوچههای خاکی شدم و دیدم بچهها سایهی کوچکی پیدا کردهاند و همانجا روی خاک مشغول بازی شدهاند، در حالی که نمیدانم دقیقا چند رشته سیم برق از بالای سرشان با ابتدایی ترین حالت ممکن عبور کرده و فقط به لطف خداست که حادثهای برایشان اتفاق نمیافتد. یکی از بچهها میگوید حالا که تابستان است اما در ماههای مدرسه باید هر روز از زیر این سیمها و کوچههای پر از گل و لای عبور کنیم و تازه میرسیم به سختترین و خطرناکترین بخش سفر روزانه تا مدرسه که همانا رد شدن از کمربندی است و رانندههای کرمانی هم که اصلا از کم کردن سرعت و ترمز گرفتن بیزار هستند. در حین شنیدن حرفهای بچهها به یاد میآورم که دقیقا روبهروی همین شهرک تابلویی نصب شده که به رانندگان هشدار میدهد منطقهی حادثهخیز و بچهها تعریف میکنند که روزی نیست که شاهد تصادفی در این حوالی نباشند و متاسفانه با احداث این پل و سرعت گرفتن اتومبیلها در حال پائین آمدن از شیب پل این بخش از کمربندی خطرناکتر هم شده.
تعریف حاشیه نشینی
نگاه جامعه شناختی به حاشیه نشینی، مطلب پیشرو بخشی از مقالهای است با عنوان تاثیر حاشیه نشینی بر وقوع جرم که در وبسایت iranmag قابل مطالعه است.
در مباحث مرتبط با جامعه شناسی شهری ؛حاشیه نشینی به آن سنخ از زیست شهری اطلاق می گردد که در حومه شهرها تعدادی خانوار بد مسکن یک مرکز جمعیتی یا شهرک مانند را بوجود آورند.
صاحب نظران مسائل شهری تعاریف متعددی از حاشیه نشینی ارائه کرده اند که به برخی از آنها می پردازیم :
1- حاشیه نشینان کسانی هستند که در محدودۀ اقتصادی شهر زندگی می کنند ولی جذب نظام اقتصادی و اجتماعی نشده اند.
2- چارلز آبرافر حاشیه را بعنوان فرآیند تصرف نواحی شهری به قصد تهیه مسکن داشته است.
3- حاشیه نشینی را به طور عام شامل کسانی می دانند که در محدوده اقتصادی شهر ساکن هستند ولی جذب اقتصاد شهری نشده اند. آنچه که این افراد را از زادگاه خویش کنده و به سوی شهر هدایت نموده است جاذبه شهر نشینی و رفاه شهری می باشد که اکثر این حاشیه نشینان را روستا ئیانی تشکیل میدهند که با رویای زندگی بهتر راهی شهرها شده اند.
4- عده ای دیگر حاشیه نشینی را به گونه ای تعبیر کرده اند که آنرا شامل ساختمان یا بخشی از شهر که در آن ویرانی،نارسایی عرضه خدمات درمانی ،تراکم زیاد جمعیت در واحدهای مسکونی فاقد آسایش لازم می باشد که به این موارد باید جرم زا بودن، عدم امنیت و همچنین پناهگاهی امن برای بزهکاران را افزود.
از این سخنان می توان اینگونه نتیجه گرفت که حاشیه نشین فردی است مهاجر یا غیر مهاجر که به دلیل فقدان تخصص صنفی و ناتوانی مالی و نبود طبقه و فرهنگ اجتماعی متناسب و منطبق با طبقات و فرهنگ شهری در حاشیه قرار گرفته است.
“علل حاشیه نشینی “
1- کمی درآمد رؤسای خانوار، بالا بودن بهای زمین و هزینه ساخت و ساز رسمی و گرانی اجاره بها.تحقیقات انجام شده در برخی از شهرهای ایران مانند همدان و کرمانشاه نشان می دهد که سرپرستانخانوارها به دلیل گرانی اجاره بها کپرنشین شده اند و همچنین تفاوت قیمت تمام شده مسکن رسمی با غیر رسمی از دیگر علل شکل گیری حاشیه نشینی است.
2- مواردی مانند (نداری و همچنین نداشتن زمین مناسب برای کشت و زرع)موجب گریز ساکنان اززادگاه خویش و سرازیری آنها به سوی شهرها است و در شهر ها نیز بالا بودن هزینه باعث ایجاد حاشیه نشینی می باشد.
3- قطعه بندیهای بزرگ زمین از عوامل دیگری می باشد که باعث افزایش قیمت آن شده و این امکان را از افراد کم در آمد گرفته است که بتوانند زمین خریداری کنند.
4- کاربری های نا مناسب زمین ؛ مثلاً زمینهای مناسب برای خانه سازی را در صنایع به کار می برند که این خود باعث ایجاد محلات فقیر نشین می شود.
5- مهاجرت از عوامل مؤثر در شکل گیری حاشیه نشینی است که این مهاجرت می تواند شامل مهاجرت افراد از روستا یا شهرهای کوچک باشد که به سوی شهرهای بزرگ هجوم می آورند.
6- در شکل گیری این مناطق باید به نقش دستگاههای دولتی و عمومی نیز اشاره کرد.
برخی از اراضی داخل یا شهرها متعلق بعضی از سازمانها مانند شهرداریها و یا سازمان مسکن و … می باشد.
در پرونده های مطرح شده در دادگاهها مواردی مشاهده میشود که در آن افراد سودجو و فرصت طلب این اراضی را مورد تصرف قرار داده و در مواردی به ساخت و ساز آنها پرداخته اند و نهادهای یاد شده اطلاعی از چنین اقداماتی ندارد و یا زمانی مطلع می شوند و اقدامات قضایی را انجام می دهند که اراضی آنها طی ایادی متعددی منتقل شده که به لحاظ پیچیدگی موضوع و نقل و انتقال متعدد که بعضاً مدت های طولانی از آنها سپری شده رسیدگی های قضایی طولا نی مدتی را می طلبد و احتیاج به صبر و دقت و حوصله بسیاری دارد. که این تصرفات اراضی دولتی موجب تجزیه آن و رواج ساخت و ساز های غیر مجاز و نتیجتاً ایجاد زاغه نشینی می شود.
بعضاً دیده می شود در مناطقی که مستعد برای حاشیه نشینی هستند ساختمانهای غیر رسمی روییده می شودکه اگر شهرداری در اعمال ماده ۱۰۰ “جلوگیری از ساختن، ساختمان های بدون مجوز می باشد ” کوتاهی نماید به مرور زمان این مناطق مستعد تبدیل به منطقه حاشیه نشین می شود.
گزارش «پیام ما» از اهدای عضو یک جوان جیرفتی انسانیت ابدی
گزارش «پیام ما» از اهدای عضو یک جوان جیرفتی
انسانیت ابدی
با اهدا عضو زندگی را هدیه دهید…این جمله ایست که معنایی متفاوتی را برای آدمهای مختلف دارد. دردناک میشود برای پدری که فرزندش را ازدستداده است و دیگر لبخند او را نخواهد دید. تلخ میشود، برای مادری که قرار است دخترش را به آغوش خاک بسپارد. ولی برای چشمان بیقرار کودکی که دردهای پدرش را دیده ، امیدبخش است و این جمله یعنی امید به بودن پدر و یا برای مردی یعنی مادر کودکانش زنده می ماند. اما سومین معنایی که در بردارد زنده ماندن در بدن دیگری است. قلبی که قرار بود زیر خروارها خاک ساکت شود به تپش ادامه میدهد. و در بدن دیگری زنده میماند و این یعنی جاودانگی خوبیها و مهربانیها و مصداق اعضای یک پیکر بودن .اما رسیدن به این درک والا برای بخشش اعضای بدن فردی که مرگ مغزی شده است بسیار اهمیت دارد و روح بزرگی را میطلبد.
اهدا عضو تصمیم بزرگی است
اهدا عضو در افرادی که به مرگ مغزی دچار میشوند امکانپذیر است. در مرگ مغزی خونرسانی به مغز متوقف میشود ومغزهیچ اکسیژنی را دریافت نمیکند و تمام کارکردهای خود را ازدستداده و بهصورت غیرقابل بازگشتی تخریب میشود.فردی که مرگ مغزی شده است هیچگونه ارتباطی با دنیای خارج ندارد و هوشیاریاش صفر است و حتی بدون دستگاه، تنفس هم نخواهد داشت. امکان دارد مرگ مغزی به دلایل مختلفی مانند تصادف، سکته مغزی، سقوط از بلندی و…. برای فرد اتفاق بیافتد.اما در این بدنی که مغز آن ازکارافتاده است هنوز اعضایی مثل کبد، کلیهها و قلب زنده هستند میتوان با اهدا آنها به دیگری زندگی بخشید.البته اگر در زمان مشخصی اهدا صورت نگیرد آنها هم از کار خواهند افتاد و این نداشتن زمان، شرایط را برای بازماندگان فرد فوتشده پیچیده میکند و گرفتن تصمیم برای اهدا در این شرایط، کار بزرگی است. یک تیرماه روز جهانی اهدا عضو است با اهدا عضو میتوان اعضای، عزیزی را به بدن انسان دیگری بخشید تا به او فرصتی دوباره داد و با این بخشش لبخند خدا را دید.
«امین»مفهوم مرگ را تغییر داد
امروز روایت گر قصهی پسر جوانی خواهیم بود که بعد از مرگ در بدن آدمهایی که هرلحظه مرگ را تجربه کردهاند، زنده مانده است و به آنها زندگی بخشیده است.در دیار کریمان بخشش معنی متفاوتی به خود میگیرد.امین سپاسی جوانی 21 ساله بود از اهالی شهرستان ساردوئیه جیرفت که متأسفانه به دلیل تصادف، دچار مرگ مغزی میشود و بعد از مرگ کلیهها و کبد این جوان در بدن دیگری به حیات ادامه خواهند داد و اینچنین «امین» مفهوم مرگ را تغییر میدهد.
«محمد سپاسی» برادر بزرگ امین به «پیام ما» در رابطه با اهدا عضو برادرش گفت: 20 خرداد برادر من با موتور تصادف کرد به جیرفت منتقل شد و ازآنجا به کرمان اعزام شد در بیمارستان به ما گفتند: که برادرم مرگ مغزی شده است تمام تلاشمان را کردیم تا بتوانیم نجاتش دهیم تا اینکه متخصص مغز و اعصاب به ما گفت: که دیگر همهچیزتمام شده است و از گردن به بالا مرگ کامل است.وقتی متوجه شدم که برادرم مرگ مغزی شده است به پدر و مادرم پیشنهاد اهدا عضو را دادم . تصمیم آُسانی نیست اینکه بخواهی اعضای پارهی تنت را اهدا کنی .اما دلم میخواست که تن جوان، برادر 20 سالهام حیف نشود وبتواند با این بخشش جان بیماران دیگری را هم نجات دهد.مطرح کردن این پیشنهاد به مادر و پدری که فرزند کوچکشان را ازدستداده بودند کار آسانی نبود. پدرم گفت:اگر با این کار جوان دیگری زنده میماند، موافقم. اما هرچه مادرتان بگوید .شرایط مادرم فرق میکرد، راضی کردن او سخت بود و با توجه به اینکه پزشکان گفته بودند که فرصت محدود است تمام تلاشم را کردم تا مادر را راضی کنم.هدفمان از این کار فقط رضای خدا و نجات انسان دیگری بود.من معتقدم که هیچ کار خدا بدون حکمت نیست .برادر من سالها موتورسوار بود. پدر و مادر من در روستا هستند و کشاورزی میکنندوبه این واسطه راههایی که او با موتور میرفت بسیار خطرناک بودند حالا در خیابان شهر این اتفاق میافتد!شاید دعای سلامتی کسانی که اعضای بدن برادرم را گرفتند، اینگونه مستجاب شده است.برادرم پسر خوبی بود، خدا اینگونه او را باعث خیر کرد.پدر و مادرم حالا که میدانند بعضی از اعضا پسر جوانشان زنده مانده است آرامش بیشتری دارند.هرچند که مرگ جوان جگر میسوزاند.
«حسین صالحی» بخشدار ساردوئیه به «پیام ما» در این رابطه گفت:بعدازاینکه امین سپاسی تصادف کرد و مرگ مغزی شد خانوادهاش تصمیم گرفتند که اعضا بدنش را اهدا کنند .این خانوادهی مظلوم و شریف باید الگوی همه باشند.اینکه بدون هیچ چشمداشتی اینچنین بخشش کنند. باید برای نجات جان هم نوع هر کاری انجام داد. اهدا عضو بسیار ستودنی است وباید در جامعه ترویج شود، من به این جوان همشهریمان افتخار میکنم. کار این خانواده مصداق کامل باقیات و صالحات است.اهدا عضو نیاز به فرهنگسازی دارد.تا خانوادهها راحتتر بتوانند این تصمیم مهم و خداپسندانه را بگیرند.
از ابتدای ماه مبارک رمضان 9 بیمار
دریافت عضو داشتهاند
«مجید گیلانی» هماهنگکنندهی پیوند اعضا دانشکده علوم پزشکی کرمان در رابطه با اهدا عضو امین سپاسی به «پیام ما» گفت:این جوان به دلیل سانحه دچار مرگ مغزی شده بود بعد از تشکیل کمیسیون و تائید مرگ مغزی به خانواده مرحوم پیشنهاد اهدا عضو شد که خوشبختانه خانوادهی «سپاسی» بزرگوارانه رضایت دادند. بعد رضایت خانواده ، در بیمارستان «شهید باهنر کرمان» کبد ودوکلیه برداشتهشده و در23 خرداد کلیهها در بیمارستان افضلی پور به بدن دو مرد پیوند داده شد و کبد هم به بیمارستان شیراز منتقل شد.گیلانی در این رابطه افزود: که از ابتدای ماه مبارک رمضان در کرمان چهار اهداکنندهی عضو داشتهایم. که بهغیراز «امین سپاسی» خانمی 27 ساله که کلیهها و کبد را اهدا کرد ،مردی 65 ساله که اهدا کبد داشت و مرد دیگر 45 سالهای که دو کلیه را اهدا کرد، بودند.خانوادهی این عزیزان بعد از مرگ مغزی رضایت به اهدا عضو دادند. هماهنگکنندهی پیوند اعضا خاطرنشان کرد: امیدواریم به واسطهی روح بزرگی که مردم ما دارند این فرهنگ انسان دوستانه ترویج یابد، زیرا بعد از مرگ مغزی بهترین کاری که میتوان انجام داد برگرداندن زندگی به بیمار دیگری است. در کرمان بالغبر 200 پیوند کلیه و حدود 50 پیوند کبد انجامشده است. از ابتدای ماه مبارک رمضان خوشبختانه 9 بیمار دریافت عضو داشتهاند. این تصمیم بزرگی است که خانوادهها میتوانند بعد از مرگ مغزی عزیزانشان در زمان محدودی که بعد از مرگ مغزی تا امکان پیوند وجود دارد، بگیرند.
انسانیت، تمامقد زندگی را در آغوش میکشد
داستان زندگی امین سپاسی حتی بعد از مرگش در بدن سه انسان دیگر ادامه دارد.جوانی که با اهدا عضو هنوز زندگی میکند و امید را به سه خانواده هدیه داده است. و این کار بزرگی است که فقط از عهدهی قهرمانان واقعی زندگی برمیآید. با اهدا عضو فقط یک نفر بهبود نمییابد بلکه خانوادهای جان دوباره میگیرد. وقتی دیدگاه اعضا جامعه به اهدا عضو عوض شود اینکه اعضا بدن خویشاوندی که فقدانش غمانگیز و دردناک است را بتوان در بدن نیازمندی زنده نگاه داشت، لذتبخش میشود.و انسانیت، تمامقد زندگی را در آغوش میکشد.
اما برای نمایش این وجود الهی که در نهاد هر انسانی نهفته است حتی میتوان قبل از مرگ همفکری اندیشید.هر کار نیکویی بهواسطهی یک نیت آسمانی شکل میگیرد وقتی فردی تصمیم میگیرد که در صورت مرگ مغزی اعضا بدن خود را به دیگری هدیه دهد، از آن لحظه داستان عشق آغاز میشود و حتی این نیت ملکوتی پاداشی عظیم به وسعت یک روح آزاد و وارسته خواهد داشت. واینچنین میشود حقانیت سجدهی فرشتگان را به اشرف مخلوقات خدا درک کرد.
اهدای پیکر موبدیار«مهران غیبی» به دانشگاه علوم پزشکی کرمان فراتر از پیوند عضو
اهدای پیکر موبدیار«مهران غیبی» به دانشگاه علوم پزشکی کرمان
فراتر از پیوند عضو
پیکر شادروان موبدیار ‹مهران غیبی› بنا به وصیت وی برای کمک به آموزش و پژوهش به دانشگاه علوم پزشکی کرمان اهدا شد.موبدیار مهندس مهران غیبی که سالها از بیماری سرطان رنج میبرد، بامداد یکشنبه 30 خرداد 1395 خورشیدی در شهر کرمان درگذشت.
شادروان غیبی مهرماه 1340 در زنجان چشم به جهان گشود؛ پدرش شاهپور افسر ارتش و مادرش مروارید، بهیار بود. وی ده ها نوشتار با موضوع فرهنگ ایران باستان و دین زرتشت به یادگار گذاشته است. او 27 سال به عنوان آموزگار دینی در شهرهای کرمان، کرج و اصفهان به کار مشغول بود. شادروان غیبی بنیانگذار موزه مردم شناسی زرتشتیان ایران در کرمان و صاحبامتیاز ماهنامه اسفند در این شهر بود.
پیکر شادروان غیبی پس از انجام مراسم ویژه ای که زرتشتیان در این زمینه دارند در اختیار دانشگاه علوم پزشکی کرمان قرار گرفت.
در مراسم تحویل پیکر شادروان غیبی مسئولان دانشگاه علوم پزشکی کرمان نیز حضور داشتند.معاون آموزشی دانشکده پزشکی در این رابطه گفت: شادروان مهران غیبی از فرهیختگانی بود که وصیت کرده بود بعد از مرگ جسدش برای انجام کارهای تشریح در اختیار دانشکده پزشکی قرار گیرد.دکتر سید نورالدین نعمت الهی افزود: مرحوم غیبی که در مقطع دکترا در دانشگاه شیراز مشغول به تحصیل بود به علت ابتلا به بیماری سرطان فوت کرد. وی ضمن قدردانی از خانواده شادروان غیبی بواسطه این کار نیکو اظهار کرد: هدیه کردن پیکر به دانشکده پزشکی در واقع کمک به امر آموزش و پژوهش است.
نعمت الهی گفت: در این سال ها بسیاری از افراد بودند که وصیت کردند پس از مرگ جسدشان در اختیار دانشکده پزشکی قرار گیرد.رئیس دانشگاه علوم پزشکی کرمان هم طی پیامی از جامعه زرتشتیان قدردانی کرد.
در پیام دکتر علی اکبر حق دوست آمده است: برای پیشبرد علم و دانش در میهن عزیزمان، افراد زیادی مستقیم و غیر مستقیم در طول سال ها و هزاره های گذشته با همه ابزارهایی که داشتند چه از نظر مالی، جانی و یا حتی علمیای که کسب کرده بودند جانفشانی کردند.حق دوست گفت: در این بین جای تقدیر و تشکر دارد از جناب آقای مهران غیبی موبدیار محترمی که با اخلاص، کار و زندگی کردند و در طول عمر پر برکتشان خدمات بزرگی را به جامعه ارزشمند ایران داشتند و اکنون که چشم از جهان فروبستند با اهدای جسد خودشان به دانشکده پزشکی کمکی برای علم و علم آموزی و تربیت بهتر دانشجویان پزشکی شدند. من به عنوان یک خادم کوچک جامعه پزشکی از جامعه زرتشتیان کشور و عزیزانمان در استان کرمان تشکر می کنم که این عزیزان در طول تاریخ همیشه همراه با بطن جامعه در افتخارات شریک بودند.
مرگ در صف انتظار پیوند
هزینه پیوند عضو برای بیماران و بویژه بیمارستانها بسیار بالا است. در این میان، شرایط بیماران شهرستانی نگران کنندهتر به نظر میرسد؛ چرا که تعداد مراکز پیوند در کشور انگشت شمار است. دکتر بابک شریف کاشانی، مسئول بخش پیوند قلب بیمارستان مسیح دانشوری، علت این موضوع را نداشتن پشتیبان و سازمان برای حمایت از پیوند میداند.
دکتر بابک شریف کاشانی با اشاره به ضرورت ارائه حمایتهای درمانی و اجتماعی از بیماران پیوندی بویژه پیوند قلب، اظهار کرد: در بحث پیوند قلب، باید بدانیم درباره بیمارانی صحبت میکنیم که یک بیماری پیشرفته و کشنده دارند. آنها بسیار بد حال هستند و قبل، بعد و در حین پیوند نیاز به حمایتهای درمانی و اجتماعی دارند.وی افزود: مهمترین مساله در پیوند قلب این است که هنوز علیرغم تمام تلاشهایی که در سطوح مختلف برای بهبود وضعیت پیوند قلب شده است، همچنان سازمانی را ندارد که از آن حمایت کند. علیرغم اینکه ایران در پیوند کبد و کلیه پیشرفت زیادی داشته است، اما سایر پیوندها در ایران مظلوم هستند. زمانی که همان امکانات اندک پیوند را درنظر میگیریم، میبینیم به پیوند کلیه و کبد بیشتر رسیدگی میشود. پیوندهای دیگر اول راه هستند و مشکلات آنها زیاد است.مسئول بخش پیوند قلب بیمارستان مسیح دانشوری همچنین به ضرورت وجود یک سازمان مجزا برای رسیدگی به امور پیوند عضو اشاره کرد و گفت: بیماران دیالیزی به عنوان بیمار خاص تحت پوشش قرار میگیرند، اما بیماران پیوندی از این حمایت برخوردار نیستند.
شریف کاشانی تصریح کرد: هزینه آزمایشها و داروهای قبل و بعد از پیوند بسیار زیاد است، چون این بیماران تحت پوشش بیمه نیستند، مجبور میشوند این مبالغ را بپردازند. البته با تغییراتی که پیش آمده، بسیاری از این مشکلات بهبود یافته است ولی همچنان داروهای پیوند بسیار گران است.
هزینه بالای تجهیزات، چالش اصلی پیوند عضو در ایران
وی در ادامه یکی از مهمترین مشکلات حوزه پیوند را تامین تجهیزات مورد نیاز آن عنوان کرد و گفت: در بیماریهای قلبی، پیوند آخرین مرحله نارسایی شدید قلبی است. ما به برخی وسایل کمک قلبی و دستگاههایی که باید برای تیم پیوند تهیه شوند، دسترسی نداریم؛ چرا که هزینه بالایی دارند. مهمترین و گرانترین این تجهیزات نیز دستگاهی به نام «ود» است که بسیار گران و استفاده از آن برای بیمارستان کمرشکن است. هزینه آن حدود 250 میلیون تومان میشود. از این دستگاه میتوانیم به عنوان یک پل به پیوند و همچنین افزایش طول عمر بیمار استفاده کنیم.
به گفته وی، از این دستگاه چهار عدد در کشور موجود است و به همین علت، تجربه کار با آن در میان پزشکان بالا نمیرود.
وی با اشاره به تاثیر طرح تحول نظام سلامت بر افزایش توان بیمارستانهای دولتی برای استفاده از دستگاههای آی سی دی و سی آر تی، اظهار کرد: متاسفانه قبل و بعد از عمل، سازمانی برای حمایت از بیماران پیوندی وجود ندارد. این بیماران میخواهند به محل کار خود بازگردند، ولی کسی حاضر نیست به آنها کار بدهد، در نتیجه از لحاظ روحی تحت فشار قرار میگیرند.وی یکی از موارد ضروری برای بهبود وضعیت بیماران پیوندی را وجود پرستاران تخصصی برای ارائه مراقبتهای قبل و بعد از پیوند دانست و ادامه داد: پیوند کلیه با قلب و سایر پیوندها تفاوت دارد؛ چرا که در صورت از دست دادن آن، بیمار میتواند دیالیز کند. اما اگر بیمار قلب را از دست دهد، جانش را از دست داده است. به همین دلیل پیوند قلب اهمیت زیادی دارد.
کمبود مراکز پیوند در کشور، با بیماران چه میکند؟
شریف کاشانی افزود: ما در حال حاضر حدود سه مرکز فعال در تهران برای پیوند قلب داریم. مشهد، شیراز و یزد نیز گاهی این عمل پیوند را انجام میدهند. علت آن هم عدم تمایل پزشکان به انجام این عمل است. بیمار بعد از یک عمل باز قلب مرخص و هر چند ماه یک بار هم ویزیت میشود، اما بیمار پیوندی هر روز باید تحت نظر پزشک باشد. همچنین باید تمام امکانات پیوند در اختیار پزشک و بیمارستان باشد که آن را هم نداریم. این درحالیست که گاهی برخی وسایلی خریداری میشوند که در حالت عادی استفاده نمیشوند.وی راهاندازی بخش پیوند را برای بیمارستانها بسیار هزینهبر خواند.
مسئول بخش پیوند قلب بیمارستان مسیح دانشوری، در خصوص وضعیت انتظار بیماران برای دریافت عضو نیز گفت: بعضی بیماران ممکن است حتی دو سال هم در نوبت پیوند بمانند. این احتمال نیز وجود دارد که در این صف، بیمار را از دست دهیم. تمام گروههای پیوند با حداکثر توان کار میکنند، اما اگر بخواهیم تعداد پیوندها را بالا ببریم باید مشکلات بیمارستان و امکانات را حل کنیم. بعد از آن میتوانیم از این تیم انتظار داشته باشیم که به جای سالی 25 پیوند، 50 عمل انجام دهد. گلوگاه پیوند فقط یک مورد نیست، حتی کمبود عضو هم در این میان دخیل است.
معرفی جاذبه های طبیعی رابر از چشمه عروس تا عشق آباد
معرفی جاذبه های طبیعی رابر
از چشمه عروس تا عشق آباد
تخت سرتشتک
تخت سرتشتک سرزمینی هموار با پستی و بلندیهای ملایم و پوشیده از چمن زار و برکههای کوچک و چشمههای روان در ارتفاع ۳۶۰۰متری از سطح دریا که از مرتفع ترین نقاط استان کرمان محسوب میشود. تخت سرتشتک از مناطق ییلاقی و یکی از جاذبههای طبیعی گردشگری هنزا بر فراز کوههای سر به فلک کشیده است. جایی که پوشش گیاهی تمام میشود و هیچ درختی به خاطر ارتفاع زیاد نمیروید این منطقه معمولا در فصل تابستان که به دلیل ارتفاع بالا هوای خنک تری نسبت به مناطق پایین دست دارد مورد استفاده و بازدید گردشگران و علاقه مندان به طبیعت قرار میگیرد. این تخت که یکی از جلوههای خاص مناطق کوهستانی استان کرمان میباشد در نقطه مرزی شهرستانهای رابر-جیرفت و کرمان قرار دارد و با قرار گرفتن در نقاط بلند آن میتوان موقعیت قلههای بلند استان از جمله لاله زار و کوه هزار را تشخیص داد، منطقهای بکر که به واسطه ارتفاع زیاد و شرایط جوی، بیشتر طول سال خالی از سکنه است. هر سال از اردیبهشت ماه به بعد این منطقه میزبان عشایری از شهرستانهای جنوبی کرمان است که با حضور سیاه چادرهای عشایر، بوی آتش و زندگی عشایری و نیز جست و خیز و هیاهوی گوسفندان تا اواخر تابستان تخت سرتشتک را که در ۱۲ کیلومتری منتهی الیه جاده بندر هنزاء قرار دارد را به یکی از جالب ترین و دیدنی ترین نقاط استان کرمان تبدیل کرده است.
آبشار عشق آباد
آبشار عشق آباد در استان کرمان واقع است. در بخش شمالی رابر ودر دامنه های جنوب غربی رشته کوه لاله زار، دره ای با طراوت به نام عشق آباد با شیبی ملایم وجود دارد که جریان آب بر کف آن آرامش و دل ربایی طبیعت را به شکلی مناسب نمایان ساخته است. در انتهای این دره که با گل های وحشی و عطر پونه در آمیخته است؛ سقوط آب خنک و زلال قله های لاله زار بر دیواره های سنگی، آبشار جالبی را به وجود می آورد. جریان آب، ابتدا حدود 5 متر فرو می ریزد و ده ها متر بر شیب صخرههای پایین دست پخش می گردد و با سرعت قابل توجه ای پس از برخورد با تخته سنگ های مسیر و عبور از لابه لای پوشش خزه ها و دیواره های سبز و رسیدن به انبوه پونه ها، در بستر رودخانه جریان شور انگیزی را به تصویر می کشد. طراوت و صدای ریزش آب در انتهای این دره و رایحه مدهوش کننده گل ها وگیاهان وحشی، این فضا را سرشار از هدیه های ناب طبیعت نموده است.
چشمه عروس
چشمه عروس نام رودی است در سه کیلومتری شهرستان رابر واقع در استان کرمان. این رود به طول ۸۷ کیلومتر سومین رود بلند کرمان بعد از هلیلرود و رود ملنتی است. این رود پس از آبیاری مزرعههای رابر به هلیل رود میپیوندد و به سد جیرفت میریزد. هلیل رود و چشمه عروس باهم به هامون جازموریان میریزند. چشمه عروس رابر یکی دیگر از مکانهای زیبا و طبیعی استان کرمان است که هرساله پذیرای مهمانان نورزی در این مکان خنک و دلنواز است. این چشمه در شهرستان رابر واقع شده که رابر با هوای خنک و طبیعت بکر خود پذیرای مسافران نوروزی از سراسر کشور بوده است. امامزاده سید مرتضی، بندر هنزا، لنگر، جنگل هونی، چشمه عروس، عشق آباد و سر تشتک از مناطق گردشگری است که بیشترین مسافر را جذب کردهاند. رابر دارای مناظر زیبا، دیدنی و چشمه سارهای فراوان است، به طوری به رامسر جنوب ایران نامگذاری شده است. منطقه ییلاقی رابر در دامنه کوه شاه واقع شده است و هوایی خنک و کوهستانی دارد. همچنین یکی از مکانهای فراموش نشدنی رابر، چشمه عروس آن است که در ۳ کیلومتری رابر قرار دارد. جذابیت و زیبایی چشمه عروس باعث شده است که در فصل های بهار و تابستان افراد زیادی از شهرهای دور و نزدیک روستاها برای گشت وگذار به این منطقه می آیند و از جمله مناطق دیدنی و تفریحی این شهرستان که دربر گیرنده باغ های میوه، سپیدار، چنار و بسیار دیگری از درختان وحشی می باشد. جریان آب رودخانه و جوشش چشمه سارها بر زیبایی این منطقه افزوده است . همچنین چنار تاریخی و تنومند چشمه عروس نیز دیدنی و به یاد ماندنی است.
آبشار کوه شاه
آبشار کوه شاه در استان کرمان واقع است. این آبشار در دامنه های قله 4350 متری کوه شاه در 12 کیلومتری شمال غربی شهرستان رابر قرار گرفته است. ارتفاع آبشار در حدود 15 متر و در ارتفاع 3260 متری از سطح دریا واقع است. این آبشار در ارتفاعات هزار قرار گرفته که بلندترین قله آن کوه هزار با ارتفاع 4501 متر چهارمین قله مرتفع کشور محسوب می گردد. کوه هزار به دلیل داشتن هزار نوع گیاه گوناگون ، هزار نامیده شده است و با مساحت ۹۰۰ کیلومتر مربع سرچشمه رودخانه هایی چون هلیل رود تهرود میباشد. مرتفع ترین مناطق مسکونی ایران روستاهای باب زنگی و اردیکان با ارتفاع بیش از ۳۳۰۰ متر در کوه هزار قرار دارند. این کوه در ۱۰۰ کیلومتری جنوب کرمان و در جنوب ارتفاعات هزار قرار دارد. این آبشار در مسیر صعود به قله کوه شاه قرار دارد و از شهرستان رابر قابل دسترسی است.
روستای کلدان
روستای کلدان یکی از روستاهای زیبای شهرستان رابر استان کرمان می باشد. این روستا بین شهرستان رابر و شهرستان جیرفت قرار گرفته است. این روستا دارای 84 خانوار و350 نفر جمعیت می باشد. فعالیت عمده مردمان این روستا دامداری و کشاورزی می باشد. محصولات زراعی روستای کلدان (گندم- جو- آفتابگردان – کنجد ..) می باشد و میوه هایی چون آلو زرد – زرد آلو – هلو در این روستا حاصل می گردد. روستای کلدان دارای 150 هکتاراراضی کشاورزی می باشدکه آب آن از رود هلیل رود تامین می گردد. یکی از فعالیتهای زنان این روستا گلیم بافی و تور بافی می باشد.
روستای پدم آباد
روستای پدم آباد با50 خانوار در45 کیلومتری جنوب شرقی شهرستان رابر استان کرمان و یکی از روستاهای مرزی در شمال غربی شهرستان جیرفت می باشد. فعالیت عمده مردمان این روستا ، کشاورزی و دامداری می باشد. محصولات کشاورزی روستا گردو- بادام- انجیر- انگور – زرد آلو- سیب) می باشد. محصولات زراعی روستا عبارتند از گندم- جو- نخود و عدس ) می باشد. محصولات دامی روستای پدم آباد(کشک- روغن- شیر-ماست) می باشد. فعالیت عمده زنان روستای پدم آباد ، قالی بافی و گلیم بافی می باشد. آب این روستا از چند رشته قنات تامین می گردد که مایه آبادانی و برکت روستای پدم آباد می باشد.
روزگاری که گذشت
عبدالحسین صنعتی زاده
بخش هفتاد و نه
[کارگزارهای انگلیس، نماینده کاپیتولاسیون، در کرمان بسیار به مردم بی حرمتی می کردند.]
نامش[کارگزار] مجلل السلطان بود خپله و شکمی گنده مانند طبلی جلو آمده داشت. او هم مانند کارگزارهای پیش به دستش تعلیمی می گرفت. یعنی می خواست بگوید با آن تمشیت تمام امور کشور را باید بدهد. کلاه مقوایی سیاه که بی شباهت به کلاه شیطان نبود به سر می گذارد. با همه این زنگ و زلالنگ و این همه ادعا و فیس وقتی که تلگرافی از طهران به دستش می رسید رنگ از رویش می پرید. البته این تلگراف عبارت از چند سطر بیشتر نبود؛ اما از آنجایی که می دانست، خرش چه بار دارد و ای بسا برای آن که رشوه ای گرفته و حق یکی از اتباع دولت بریتانیای کبیر را به باد داده با یک اشاره جناب قنسول آقا از کرسی مالک الرقابی معزول و به زیر کشیده می شد و به یک لحظه چشم به هم زدن مانند مشکی باد کرده که یک دفعه بادهای درون آن خالی گردد. خالی و تهی می شد و همین آدمی که با رییس الوزرا فالوده نمی خورد آن قدر ناتوان و ذلیل و بدبخت می شد که حدی بر آن مترتب نبود. همان که می زد و می بست و می کشت و آتش می زد، آن قدر نرم و ملایم و چرب زبان و خاضع و خاشع و دوست و رفیق و خانه زاد از کار درمی آمد که گویی سگی است حق شناس که متصل دم می جنباند. متاسفانه در آن روزی که اکنون می خواهم یک صحنه تاریک و آشفته ای از آن روزگار را در زندگی خود بنویسم پدرم با یک نفر از این کارگزاران تحمیلی روبرو شده و او را مانند زنبوری که عابر بی گناهی را بگزد گزیده بود و به قسمی که اشاره ای کردم با پدرم که گریان و نالان بود روبه رو شدم نمی دانستم چگونه و با چه وسیله ای با کارگزار بجنگم. خواستم به نزد رؤسای اصناف رفته و از آن ها استمداد کنم به خاطرم آمد که آن ها مرا ترسانده و از اداره ای که دارم باز می دارند به فکر افتادم. به نزد هندوها که به خوبی پدرم را می شناختند رفته و آن ها را بر این که از این توهین و رفتاری که شده شکایت نمایند و ترغیب کنم. این کار را هم عاقلانه ندیدم. زیرا بر فرض که کارگزار به کسی توهین نمود باشد به هندوها چه ارتباطی داشت. متاسفانه هر گونه فکری که به مخیله ام خطور می کرد منجر به عدم موفقیت می گردید. کم کم پی به حقارت خود برده ام و برایم محقق گردید که در مقابل کارگزار مامور دولت با آن هیولای عجیب و غریب و دم و دستگاه و باد و بروتی که دارد چقدر ناچیز و حقیرم. نه دار و دسته ای که با آن ها با این مرد متعدی روبرو شوم و نه فامیل و بستگان متنفذی. اما از طرفی هم نمی توانستم آن همه توهین و بی احترامی که به پدرم شده بود برخود هموار سازم. نمی دانستم دیگر چگونه در میان همشهریان خود زندگی کنم. شکی نبود که مادام العمر باید سرافکنده و شرمنده باشم. خیالی عجیب به نظرم رسید. با خود گفتم حالا که بنا هست با خفت و سرافکندگی در این شهر زندگی کنم این زندگی چه ارزشی دارد. اگر زنده نباشم هزار مرتبه بهتر از این زندگانی ننگین است و باید از خود گذشتگی نمایم. هرچه بخواهم شرح حال خودم را بنویسم نمی توانم.
سراسیمه به طرف منزل مان روان شدم و بدون آن که کلمه ای از آن چه تصمیم گرفته بودم به مادرم بگویم به سر وقت ششلولی که در خانه داشتیم رفته و آن را برای دفعه دوم در جیب خود گذارده و با یک نظر از مادرم که مشغول جاروب زدن حیاط بود وداع کرده و از خانه خارج شدم. در راه به دیوارهای کوچه و درب خانه هایی که همه روزه با آن ها رو به رو می شدم وداع می کردم. با خود می گفتم چه فرق این مرد که متعدی با آن دزدی که به خانه ما دستبرد زده بود دارد؟ این ها هر دو نفر برای حفاظت و پاسبانی مردم از شر متجاوزین و سارقین تعیین شده اند خودشان از همه بدتر و مزاحم تر می باشند و تصمیم بر این قرار گرفته که در آن روز با شلیک شش فشنگی که در آن ششلول بود به حساب کارگزار برسم و دست تعدی شروری را از سر مردم کوتاه کنم.
اصلاحطلبان کرمانی در انتخابات هیات رییسه پیروز شدند بازگشت امید به مجمع نمایندگان استان
اصلاحطلبان کرمانی در انتخابات هیات رییسه پیروز شدند
بازگشت امید
به مجمع نمایندگان استان
حسین امیری خامکانی نماینده اصلاحطلب زرند در حالی رئیس مجمع نمایندگان استان کرمان در مجلس دهم شد که در چهار سال گذشته محمدمهدی زاهدی اصولگرا رئیس این مجمع بود.
24 روز پس از آغاز به کار مجلس دهم، مجمع نمایندگان استان کرمان تشکیل جلسه داد و رئیس، نایبرئیس، سخنگو و دبیر خود را شناخت. مطابق پیشبینیها حسین امیری خامکانی، نماینده مردم زرند و کوهبنان و عضو فراکسیون امید رئیس این مجمع شد.
علیبرز بختیاری نماینده مردم بافت، رابر و ارزوئیه و علی اسدی کرم نماینده مردم شهربابک که هر دو در انتخابات مجلس نامزد لیست امید بودند، بهعنوان نایبرئیس و دبیر مجمع انتخاب شدند و یحیی کمالی پور نماینده مردم جیرفت و عنبرآباد که بهصورت مستقل نامزد شده بود، بهعنوان سخنگوی مجمع نمایندگان استان کرمان انتخاب شد تا بدین ترتیب هیات رئیسه مجمع نمایندگان در اختیار اصلاحطلبان قرار گیرد و اصولگرایان پس از 4 سال سهمی در هیات رئیسه مجمع نداشته باشند. اگرچه با مشخص شدن نتیجه انتخابات مجلس دهم و پیروزی نسبی اصلاحطلبان در استان کرمان ( 6 نماینده از لیست امید، 2 نماینده از لیست اصولگرایان و 2 نماینده مستقل) پیشبینی میشد که مجمع نمایندگان استان در اختیار اصلاحطلبان قرار گیرد اما اتفاقاتی که در مجلس دهم رخ داد، هر چیزی را ممکن میکرد. اتفاقاتی مثل رای دادن 50 عضو فراکسیون امید به علی لاریجانی برای ریاست مجلس و یا باخت 10 به 2 فراکسیون امید در کمیسیونهای تخصصی مجلس به اصولگرایان باعث شد تا این احتمال برود که در استان کرمان هم نمایندههای عضو فراکسیون امید منسجم عمل نکنند و اصولگرایان پیروز شوند.
پایان ریاست اصولگرایان
پیش از انتخاب امیری خامکانی بهعنوان رئیس مجمع نمایندگان، در مجلس نهم اصولگرایان برای 4 سال هیات رئیسه مجمع را در اختیار داشتند. البته در مجلس نهم از 10 نماینده استان تنها امیری خامکانی اصولگرا نبود و دیگر نمایندهها اصولگرا بودند و بر همین اساس محمدمهدی زاهدی 4 سال پیاپی ریاست مجمع را بر عهده داشت. در مجلس هشتم هم که تعداد نمایندههای اصلاحطلب و اصولگرای استان در مجلس برابر بود، ریاست مجمع نمایندگان تقسیمشده بود و 2 سال کرمی اصولگرا و 2 سال کریمی اصلاحطلب رئیس مجمع نمایندگان بودند. مجمع نمایندگان استان در مجلس دهم اما متفاوت از دو مجلس قبلی به نظر میرسد و در سال اول، اصلاحطلبان حضور موفقی در هیات رئیسه داشتند.
آشنایی با سوابق هیات رئیسه مجمع نمایندگان
حسین امیری خامکانی رئیس مجمع نمایندگان استان، باسابقهترین نماینده کنونی استان در مجلس دهم است. او از مجلس ششم تا این دوره مجلس موفق به کسب رای از مردم زرند شده و در مجلس دهم نایبرئیس اول کمیسیون انرژی شده و دارای مدرک دکترای فیزیک از دانشگاه نیوکاسل انگلستان است. علیبرز بختیاری نایبرئیس مجمع نمایندگان اولین دوره نمایندگی خود را تجربه میکند. او دبیر دوم کمیسیون کشاورزی و منابع طبیعی مجلس دهم است. بختیاری دارای مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد مدیریت میباشد. عضویت در شورای مرکزی جهاد و مسئول ستاد جنگ بافت، عضویت در شورای اوقاف و امور خیریه شهرستان بافت، مدیرکل پشتیبانی امور دام استان کرمان (۱۳۷۵ تا ۱۳۷۷)، نایبرئیس هیات مدیره و مدیرعامل شیر پاستوریزه پگاه کرمان (۱۳۸۳ تا ۱۳۸۹) ازجمله سوابق اجرایی وی است. یحیی کمالی پور سخنگوی مجمع نمایندگان هم برای اولین بار نماینده مجلس شد. او عضو کمیسیون قضایی مجلس است و معاون دادگستری جیرفت، رئیس دادگستری شهرستان بم، معاون قضایی رئیسکل دادگاههای عمومی انقلاب کرمان و رئیس شعبه هشتم دادگاه تجدیدنظر و کیفری استان کرمان جزو سوابق اوست. کمالی پور دارای مدرک کارشناسی ارشد حقوق، دانشجوی دکترای تخصصی حقوق و از آزادگان دفاع مقدس است. علی اسدی کرم دبیر مجمع نمایندگان هم عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس است. او هم اولین بار است که نمایندگی مجلس را تجربه میکند. اسدی دارای مدرک کارشناسی ارشد مدیریت دولتی است. وی فعالیت خود را از آموزشوپرورش شهرستان شهربابک آغاز کرد و ۱۱ سال رئیس امور مالی اداره کل آموزشوپرورش استان کرمان بوده است.
پیگیری توسعه با کمک دولت
رئیس مجمع نمایندگان استان در ارتباط با انتخابات هیات رئیسه این مجمع به «پیام ما» گفت: «قصد داریم در این دوره مجمع نمایندگان خارج از دیدگاههای سیاسی با کمک دولت و نماینده عالی دولت، توسعه استان خصوصاً توسعه اقتصادی را پیگیری کنیم.» حسین امیری خامکانی افزود: « چالشهای زیادی پیش روی استان است که نیاز به همکاری نمایندگان و نماینده عالی دولت دارد.» وی در پاسخ به این پرسش که آیا سال بعد برای ریاست کاندیدا نمیشود، اظهار کرد: «دوستان پیشنهاد دادند که هیات رئیسه چرخشی باشد. در خیلی از استانها این روش استفاده میشود و غیرمتعارف نیست.»
کسب رای حداکثری
سخنگوی مجمع نمایندگان استان کرمان در ارتباط با انتخاب هیات رئیسه مجمع نمایندگان استان به «پیام ما» گفت: « با توجه به اینکه مدتزمانی از شروع به کار مجلس میگذشت، روز گذشته در پایان جلسه علنی، 10 نماینده استان دورهم جمع شدند و هیات رئیسه مجمع انتخاب شد.» یحیی کمالی پور افزود: «برای هر عنوان تنها یک نفر نامزد شده بود و هر نامزد حداکثر رای را کسب کرد.» وی بابیان اینکه برای سال بعد این افراد برای همین عنوانی که در حال حاضر دارند، نامزد نخواهند شد، اظهار داشت: «اینیک تصمیم جمعی بوده و قرار بر این کار شد که کسی برای عنوان فعلی خود کاندیدا نشود.» نماینده مردم جیرفت در مجلس عنوان کرد: «مجمع نمایندگان قصد دارد با انسجام و اتحاد به پیشرفت استان کمک کند و از ورود به حاشیههای سیاسی خودداری میکند.»
انتخاب امیری از قبل هماهنگ شده بود
دبیر مجمع نمایندگان استان کرمان هم در ارتباط با انتخاب هیات رئیسه این مجمع به «پیام ما» گفت: «برای انتخاب آقای امیری از قبل هماهنگ کرده بودیم.»
علی اسدی کرم افزود: «پس از انتخابات هفتم اسفند دوستان لیست امید بر انتخاب آقای امیری همنظر شدند و دیگر دوستان هم با این انتخاب مخالفت نکردند.» وی بابیان اینکه مجمع نمایندگان برای پیشرفت استان تلاش خواهد کرد، اظهار داشت: «تلاش داریم تا 10 نماینده استان باهم متحد باشند.»
رهبر معظم انقلاب: متأسفانه شعرهای مؤثر و روحیهبخش، بهخوبی ترویج و منعکس نمیشوند
رهبر معظم انقلاب:
متأسفانه شعرهای مؤثر و روحیهبخش، بهخوبی ترویج و منعکس نمیشوند
رهبر انقلاب با انتقاد از برخی اقدامات غلط در ترویج و تجلیل هنرمندانِ بدون اعتقاد و ولنگار، افزودند: «متأسفانه گاهی از فردی که ذرهای گرایش به مفاهیم اسلام و انقلاب اسلامی نشان نداده است، تجلیل میشود اما از هنرمندی که همهی عمر و سرمایهی هنری خود را درراه اسلام و انقلاب گذرانده است، تجلیل و به او توجه نمیشود.» به گزارش پایگاه اطلاعرسانی دفتر مقام معظم رهبری، در شب میلاد کریم اهلبیت حضرت امام حسن مجتبی (علیهالسلام)، جمعی از اهالی فرهنگ، استادان شعر و ادب فارسی و شاعران جوان و پیشکسوت کشور و تعدادی از شاعران از کشورهای پاکستان، هندوستان و افغانستان با آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند. آیتالله خامنهای در این دیدار، شاعران را سرمایهها و ذخایر ارزشمند کشور خواندند و با تأکید بر لزوم «زنده، به هنگام و موضع دار بودن شعر در خصوص مسائل اصلی و نیازهای کشور»، خاطرنشان کردند: «امروز جنگ دیگری از نوع جنگ نرم و مبارزهای سیاسی و فرهنگی در جریان است و در این مصاف، شعر باید بهعنوان ابزاری مؤثر به مسئولیت خود عمل کند.» رهبر انقلاب اسلامی با تکریم و گرامیداشت یاد مرحوم حمید سبزواری، قریحهی سرشار و تسلط بر انواع شعر و دایرهی وسیع واژگان را از امتیازات آن شاعر ارجمند برشمردند و افزودند: «ویژگی بینظیر مرحوم سبزواری، سرودهای تأثیرگذار، باکیفیت و بهروز او بود.» ایشان از همین زاویه سرود را مؤثرترین نوع شعر خواندند و گفتند: «سرعت و فراگیری عمومی سرود از همهی انواع شعری بیشتر است و سرود مانند هوای تازه و بهاری در جامعه نفوذ میکند؛ بنابراین باید با تولید سرودهای خوب و ترویج مناسب آنها، کمبود و خلأ موجود در این عرصه را برطرف کرد.»
آیتالله خامنهای سپس در تبیین جایگاه و مسئولیت شعر، شاعران را جزء عزیزترین و فاخرترین سرمایههای کشور دانستند و افزودند: «این سرمایه باید در بزنگاهها و در مقاطعی که کشور در مسائلی همچون مسائل سیاسی، فرهنگی، ارتباطات مردمی و پیوندهای اجتماعی و مواجهه با دشمنان خارجی نیاز به کمک دارد، به میدان بیاید و نیازهای کشور را پاسخ دهد.» رهبر انقلاب تأکید کردند: «شعر باید زنده باشد و نسبت به مسائل جاری و نیازهای کشور موضع داشته باشد.»
ایشان با تأکید بر لزوم ترویج اشعار و سرودهای زنده و موضع دار در سطح وسیع، و مسئولیت صداوسیما و سایر دستگاههای مسئول در این زمینه، خاطرنشان کردند: «امروز نسبت به گذشته اشعار زنده و برجستهای همچون شعر دربارهی فلسطین، یمن، بحرین، دفاع مقدس، شهدای غواص، شهدای مدافع حرم یا مظلومیت مجاهدانی همچون شیخ زکزاکی شیخ مظلوم، شجاع و مصمم نیجریه گفته میشود اما متأسفانه این شعرهای مؤثر و روحیهبخش، بهخوبی ترویج و منعکس نمیشوند و در این خصوص کوتاهی و کمکاری وجود دارد.» آیتالله خامنهای، «بیان خیانتهای آمریکاییها در قضیهی برجام» را یکی دیگر از عرصههای ممکن برای سرودن شعر زنده خواندند و گفتند: «علاوه بر سیاسیون، هنرمندان و بهویژه شاعران باید این واقعیتها را به افکار عمومی منتقل کنند.»
مرتضی بانک معاون کل سرپرست نهاد ریاست جمهوری: بعضیها دوست دارند روحانی تدارکاتچی شود
مرتضی بانک معاون کل سرپرست نهاد ریاست جمهوری:
بعضیها دوست دارند روحانی تدارکاتچی شود
معاون کل سرپرست نهاد ریاست جمهوری اسلامی ایران به ایلنا گفت: «بعضیها دوست دارند روسای جمهور به سمتی بروند که تدارکاتچی بشوند، اما این دولت اثرگذار است. همین تصویب برجام یکی از کارهای مهم دولت بود که در تاریخ ثبت خواهد شد.»
مرتضی بانک درباره مهمترین رقیب روحانی در انتخابات ۹۶ گفت: «انتخابات ریاست جمهوری معمولاً دوقطبی است. بااینحال اصولگرایان هنوز نتوانستهاند کسی را بهعنوان کاندیدا معرفی کنند که مورد اجماع اصولگرایان باشد و وجهه مردمی داشته باشد. از طرفی کسی که چند بار در انتخابات شرکت کرده و رای نیاورده است، اگر روی نامزدی خود اصرار کند، وارد تقابل با مردم شده است.»
بانک یادآور شد: «احمدینژاد هم رقیب جدی برای روحانی نیست او دوست دارد در رسانهها تیتر شود و این رفتارها را برای همین انجام میدهد. این کار توسط هرکسی که معرفی شود او به خواسته خود رسیده است، اما بههیچوجه اصولگرایان روی احمدینژاد اجماع نخواهند کرد و چون تعدد کاندیداها به ضرر آنهاست، درنهایت فرد دیگری نامزد خواهد شد.»
او افزود: «به نظر میرسد شعارهای احمدینژاد هم اعتباری ندارد مثلاً شعار مبارزه با فساد در حالی از سوی او و دوستانش مطرح میشد که بیشترین فساد در آن دولت اتفاق افتاد. به نظر من جمع اصلی اصولگرایان باید کسی را معرفی کنند که متمایز باشند و به نظر میرسد این برگ برای اصولگرایان در حال حاضر وجود ندارد.»
معاون کل سرپرست نهاد ریاست جمهوری با اشاره به موضوع برجام ۲ و ۳ گفت: «برداشت من این است که این مجلس بسیار موفق خواهد بود و این موفقیت نتیجه کار اصلاحطلبان و اعتدال گریان است و معتقدم همین مشارکت بالا و نتیجه انتخابات بهخصوص در تهران، همان برجام ۲ بود.»
مرتضی بانک گفت: «فضای مهندسیشده که برای نامزدهای اینطرف وجود داشت در این برنامه شکسته شد و به نظر میرسد اولویت روحانی در یک سال آینده گشایش در مسائل اقتصادی است که امیدوارم با هماهنگی مجلس اتفاق بیفتد. البته حل مشکلات زمان میبرد اما برنامههای دولت در این زمینه جدی است.»
عضو ارشد حزب اعتدال و توسعه درباره احتمال استعفای آقای نعمت زاده و حضور در ستاد انتخاباتی روحانی گفت: «چنین موضوعی بههیچعنوان مطرح نشده است، اما درباره شایعات دیگری که شنیده میشود باید رئیسجمهور تصمیمگیری کند. ترمیم کابینه بر عهده رئیسجمهور است و هیچکس دیگری جز ایشان نمیتواند در این زمینه اظهارنظر کند.»
مرتضی بانک در پاسخ به این سؤال که اولویتهای دولت در سال آینده که مجلس همسوتر با دولت خواهد بود چه مسائلی است، متذکر شد: «هر موفقیتی که دولت به دست میآورد، از جناح مقابل هجمه قویتری علیه دولت به وجود میآید. در داستان برجام دیدید که طرف مقابل چه فضایی ایجاد کرد تا برجام را یک عدم موفقیت نشان دهد و موفق نشد.»
روایتی از پشت پرده اتاق تخریب دولت شکستخوردگان سال 92 نمیخواهند دولت 8 ساله شود
روایتی از پشت پرده اتاق تخریب دولت
شکستخوردگان سال 92 نمیخواهند دولت 8 ساله شود
عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی گفت: «شکستخوردگان انتخابات ریاست جمهوری سال92 از همان هفتههای آغاز به کار دولت یازدهم اتاقهای فکر برای تخریب دولت را بهطور هدفمند و منسجم تشکیل دادند.» محمدجواد حقشناس در گفتوگو باخبر آنلاین در مورد تخریبهای منتقدان علیه دولت یازدهم، گفت: «بحث حمله به دولت بدون توجه به توانمندیها و نقاط قوت آن، اتفاقی بود که از همان روزهای اول انتخاب آقای روحانی بهعنوان رئیسجمهور در سال 92 آغاز شد و بهنوعی با سازماندهی قوی، منسجم و با استمرار هم صورت گرفت لذا موضوع تخریب دولت امر تازه و اتفاق جدیدی محسوب نمیشود.»
وی در پاسخ به این سؤال که این تخریبها از سوی چه افرادی مدیریت میشوند، اظهار کرد: «فکر میکنم این روند از آغاز، دارای هدف و ساختار مشخصی بود. به نظر میرسد افرادی که در انتخابات سال 92 خودشان را آماده کرده بودند دولت را در اختیار بگیرند ولی موفق نشدند احساس کردند باید کاری کنند که دولت 8 ساله نشود و با طرح یک دورهای شدن دولت آقای روحانی، پروژه تخریب علیه دولت را کلید زدند.»
حقشناس همچنین در خصوص اظهارات آقای نوبخت مبنی بر تشکیل اتاقهای فکر برای حمله به دولت گفت: «متأسفانه دولت در حوزه محافظت و حراست از خود کمکاری و تعلل کرد. همانطور که گفتم این اتاقهای فکر از همان هفته آغاز کار دولت یازدهم شکلگرفته بود و هیچگاه همدست از تخریب نکشیدند. متأسفانه من در این رابطه و در خصوص حفاظت دولت از خود، نمره خوبی به دولت یازدهم نمیدهم.»
این استاد علوم سیاسی دانشگاه در خصوص اقداماتی که دولت باید برای مقابله با این تخریبها انجام دهد بیان کرد: «انتظارات مردمی که پای صندوقهای رای رفتند و به آقای روحانی رای دادند این است که دولت تا پایان 4 سال کار خود به وعدههایی که داده است جامعه عمل بپوشاند. شاید یکی از کارهایی که دولت میتوانست با انجام آن از حجم تخریبها بکاهد و به وعدههای خود نیز عمل کند دادن گزارش عملکرد به مردم بود؛ متأسفانه این وعده رئیسجمهور بهطور تمام و کمال محقق نشد. مردم انتظار شفافیت در عملکرد دولتها رادارند؛ اگر تا به امروز این امر آنطور که باید اتفاق نیفتاده است از امروز دولت باید بکوشد تا گزارش عملکرد ارائه دهد و تلاشهای خود را در طول این 3 سال بازگو نماید.»
این فعال سیاسی اصلاحطلب همچنین در رابطه با اقداماتی که در یک سال مانده به پایان کار دولت یازدهم از سوی دولت باید انجام شود خاطرنشان کرد: «در این مدت باید سازوکاری ایجاد شود تا وعدههای دادهشده توسط رئیسجمهور بازخوانی شود. آقای رئیسجمهور نیز مردادماه در سالروز تحلیف خود به همراه وزرا و مدیران ارشد دولت گزارش عملکردی جامع از اقدامات خود در این 3 سال ارائه دهند تا اگر جایی هم نتوانسته بودند به وعدههایشان عمل نمایند دلایل آن مشخص باشد؛ مانند اتفاق خوبی که در مورد موضوع انتشار فیشهای حقوقی مدیران افتاد و آقای نوبخت نیز به این خاطر از مردم عذرخواهی کرد.»
وی در پایان مهمترین نقطه قوت دولت را برجام دانست که با تمام مخالفتهای داخلی و خارجی با حمایت مردم و رهبری به سرانجام رسید؛ حقشناس اما تک ساحتی کردن و پیوند دولت تنها به پرونده هستهای را از نقاط ضعف کارنامه دولت یازدهم برشمرد که همواره منتقدان قسمخورده دولت از آن بهعنوان ابزاری برای حمله به دولت استفاده کردند.
