بایگانی مطالب نشریه
بهرهمندی520 هزار مشترک در استان از گاز طبیعی
بهرهمندی520 هزار مشترک در استان از گاز طبیعی
محمد علی ودیعتی مدیرعامل شرکت گاز استان کرمان از پذیرش520 هزار مشترک گاز در بخش خانگی، صنعتی و عمده خبر داد و گفت : «از این تعداد430 هزار مشترک در شهرها و 90 هزار مشترک در روستاهای استان به شبکه سراسری گاز وصل و استفادهکننده این سوخت پاک میباشند و در بخش صنایع نیز630 صنعت کوچک و بزرگ و 73 جایگاههای عرضه گاز طبیعی (CNG) تک منظوره و چندمنظوره در حال ارائه سرویس به خودروها میباشند.» وی ادامه داد : «در چند ماه آغازین سال جاری بیش از 2496 انشعاب نصبشده است و تعداد2610مشترک جذب خدمات شرکت گاز استان کرمان شده است. هماکنون62 درصد خانوار استان تحت پوشش خدمات شرکت گاز قرار دارند که رقم بسیار قابل قبولی است و با توجه به اینکه برخی روستاهای استان در مناطق کوهستانی واقعشده و دارای پراکندگی زیادی میباشند و عملیات گازرسانی به این مناطق به دلیل صعبالعبور بودن دارای سختی زیادی است ، اما با برنامهریزیهای انجامشده گازرسانی به روستاها از سرعت بالائی برخوردار شده است.»
استاندار کرمان در مراسم تجلیل ازعشرت کردستانی، پرچمدار کاروان پاراالمپیک دربرزیل:
مدیران سیاسی کاری نکنند
در جلسه ای با حضور استاندار، مدیر کل اداره کل ورزش و جوانان و جمعی از دست اندرکاران هئیت جانبازان و معلولان از عشرت کردستانی، بانوی جانبازوکاپیتان تیم ملی والیبال نشسته ایران، تقدیر و تشکربعمل آمد.
در این مراسم که عصر روز گذشته در دفتر استانداری کرمان برگزار شد، عشرت کردستانی ضمن تشکر از رزم حسینی و محمودی نیا و دیگر مسئولان استانی برای حمایت بی دریغ از ورزشکاران بخصوص بانوان معلول و جانبازان کرمان ابراز کرد: با وجود ورزشکاران نخبه ای مثل سیامند رحمان و دیگران، با پیشنهاد آقای خسروی وفا رئیس فدراسیون جانبازان و معلولان و تائید شورای المپیک، این افتخار نصیب بنده شد تا بعد از خانم نعمتی که بعنوان پرچمدار کاروان المپیک ایران انتخاب شدند، بنده نیزبه عنوان حامل پرچم مقدس ایران در افتتاحییه مسابقات پاراالمپیک ریو برزیل معرفی شدم که این دو انتخاب می تواند هم نشاندهنده لیاقت و توان ورزشکاران کرمانی باشد و هم برگ زرینی بر افتخارات کرمان.این اولین و شاید هم آخرین باری باشد که دو ورزشکار بانوی معلول از یک استان، پرچمدار کاروان المپیک و پاراالمپیک ایران در این سطح مسابقات جهانی، حضور دارند.
دبیر هیات جانبازان و معلولین استان کرمان در ادامه گفت: از 21 بانوی معلول ایرانی حاضر در ریو، سهم استان کرمان 7 سهمیه است که نشان از توان بالای ورزشکاران زن استان کرمان است و این حضور وقتی پررنگ تر است که با حجاب و عفاف یک زن کامل ایرانی در این مسابقات شرکت می کنند، رهبر انقلاب حضور ورزشکاران را با این پوشش در سطح مسابقات بین المللی، بسان عبادت می دانند و موقعیت خوبی فراهم شده تا ما بانوان ورزشکار علاوه بر حضور پرقدرت در مسابقات ورزشی، به معرفی حجاب واقعی یک زن مسلمان بپردازیم.
در ادامه مهدی نخعی، رئیس هیئت ورزش های جانبازان و معلولان کرمان، به جایگاه بالای ورزش جانبازان و معلولان اشاره کرد و افزود: علیرغم تمام حمایت های مالی و معنوی که مسئولین استانی از ورزشکاران ما می کنند اما هنوز هم در خیلی مواقع با کمبودهایی روبرو هستیم، حق و حقوق ورزشکاران معلول اکثرا از خانواده های معمولی هستند و در مقایسه با افراد دیگر بسیار ناچیز است و آینده مشخصی ندارند. ضمن اینکه به دلیل شرایط خاص فیزیکی، امکان رفت و آمدشان با مشکل مواجه است، و متاسفانه بانک ها بین این عزیزان و جانبازان تفاوت قائل می شوند و از پرداخت وام با سود کم به آنها اجتناب می پردازند.این تنها گوشه ای از مشکلات ورزشکاران جانباز و معلول است که امید است با همت همه حل و فصل شوند.
در قسمت پایانی این مراسم، علیرضا رزم حسینی، ضمن ابراز خوشحالی از موفقیت های بانوان ورزشکار کرمانی در سطح بین المللی، گفت:استانداری کرمان حساسیت خاصی در مورد ورزش دارد و درصدد است تا ورزش و سلامتی را در سطح استان بسط و اشاعه دهد بخصوص در باب ورزش بانوان، چراکه بانوان ورزشکارهم در میادین ورزشی و هم در خانواده ها نقش اساسی دارند، پس باید در این حوزه فعالیت بیشتری انجام شود، ما پتانسیل های خیلی خوبی در استان داریم به شرط آنکه فعالیت و حمایت بیشتری در ورزش انجام شود.
وی در ادامه ضمن پیشنهاد به مدیران و مسئولان برای پرهیز از سیاست زدگی در ورزش ابراز کرد: از همه مدیران و دست اندرکاران فعال در بخش ورزشی درخواست دارم که سیاسی کاری نکنند، در ورزش کاری نشده اما اگه کاری صورت گرفته وظیفه است. ورزش بانوان می تواند ما را در توسعه و پیشرفت استان کمک و یاری کند ضمن اینکه امیدواریم در بازگشت پرافتخار شما و دیگر عزیزان ورزشکار، استقبال خوب و درشایسته ای از شما داشته باشیم.
استاندار در پایان ضمن اهدا لوح تقدیربه عشرت کردستانی از احتمال معرفی وی به عنوان یکی از اعضای هیئت مدیره گل گهرسیرجان خبر داد.
۶ نکته در مورد ماه رمضان و ورزش کردن
۶ نکته در مورد ماه رمضان و ورزش کردن
آریا حسن زاده -کارشناس تربیت بدنى وعلوم ورزشى
ماه رمضان برای ۱.۶ میلیارد نفر در جهان آغاز شده و تعداد نسبتا زیادی از بدنسازان و مشتاقان تمرین نیز در میان آنها هستند. در این مطلب توضیح میدهیم که چگونه بدون لطمه زدن به اهداف تناسب اندامتان، رمضان را گرامی دارید.
۱- تمرین کردن را متوقف نکنید
اولین و مهمترین نکته را در همین ابتدا بیان میکنیم: در طول ماه رمضان، تمرین کردن را متوقف نکنید. بدن شما تودهی عضلانی را تا زمانی که احساس کند لازم است، حفظ میکند. هنگامیکه ورزش را متوقف میکنید، بدنتان هر چیزی که احساس کند دیگر غیر ضروری است و انرژی بی مورد مصرف میکند را به آرامی تجزیه کرده و از بین میبرد. با اینکه ممکن است در ماه رمضان توده عضلانیتان افزایش پیدا نکند، اما اگر برنامهی تمرینیتان را ادامه دهید، حداقل میتوانید آنچه که دارید را حفظ کنید.
۲- شدت را تنظیم کنید
در برنامهی معمولتان، شما قادرید مقدار زیادی وزن را در پرس سینه بالا ببرید، یا بدون نگرانی ۴۰ کیلو جلو بازو بزنید. اما اگر شما معمولا تمریناتتان را در اواخر بعد از ظهر انجام میدهید و سعی دارید همان شدت تمرین را در ماه رمضان ادامه دهید، موثر نخواهد بود. در یک روز معمولی در ماه رمضان، شما حداقل به مدت ۱۵ساعت روزه هستید و روز پر مشغلهای هم دارید. در چنین شرایطی، بسیار سخت است که بخواهید از عهدهی شدت تمرین معمولتان بر بیایید. ذخایر کربوهیدرات شما ته کشیدهاند، و کربوهیدرات هم آن چیزی است که به شما امکان میدهد با شدت تمرین کنید. بنابراین شدت تمرینتان را کمی کاهش دهید. آنچه که باید انجام دهید، تغییر دادن وزنههایی است که از آنها استفاده میکنید، یا تعداد تکرارهایی است که انجام میدهید. اگر میخواهید از همان وزنههای سابق استفاده کنید، تکرارهای کمتری انجام دهید و اگر نتوانستید به تعداد حداقل تکرارها دست یابید، وزن را کاهش دهید. اگر میخواهید وزن را از همان اول پایین بیاورید، وزنهای را انتخاب کنید که در شرایط روزه داری، به شما اجازه میدهد حداکثر ۱۲ تا ۱۵ تکرار انجام دهید.
۳- زمانبندی پروتئین
اگر شما بطور معمول در روز، چندین سهم کوچک پروتئین مصرف میکنید، مطمئنا نمیتوانید این کار را در طول ماه رمضان انجام دهید. اما اگر طوری برنامه ریزی کنید که یک وعده پروتئینی در صبحها قبل از نماز صبح و وعدههای بزرگتر هم در غروب و بعد از اذان مغرب مصرف کنید، حداقل تا حدودی آن را جبران میکنید. پروتئین در مواد غذایی، معمولا کندتر از پودرهای پروتئین جذب میشود. اگر میخواهید از یک پودر پروتئین استفاده کنید، باید پودری بر پایه کازئین باشد، نه بر پایه وی که سریع جذب میشود.
۴-کربوهیدارتها در صبح
یکی دیگر از دلایل خوردن وعده غذایی صبح، آن است که شما نه تنها میتوانید مقداری پروتیئن در آن زمان مصرف کنید، بلکه میتوانید کربوهیدرات نیز ذخیره کنید. از آنجا که کربوهیدراتها به شما امکان میدهند با شدت تمرین کنید (همانطور که در بالا گفتیم)، مصرف مقداری کربوهیدارت در صبحها باید با کمبود کربوهیدارت در طول روز مقابله کند. اگر قبلا یک وعده غذایی قبل از تمرین مصرف میکردید، این کار، بطور کامل آنرا جبران نخواهد کرد، اما حداقل بطور موقت به شما کمک میکند.
۵- زمان تمرینتان را تنظیم کنید
بسیار مفید خواهد بود اگر بتوانید طوری برنامه ریزی کنید که تمرینتان را در عرض چند ساعت بعد از خوردن وعده صبح انجام دهید، زیرا ذخایر کربوهیدرات شما در آن زمان، بالا هستند. اگر تمرینات شما پس از یک دوره طولانی روزه داری انجام شود، ممکن است احساس خستگی شدید کنید. یا اینکه میتوانید تمرین خود را به بعد از افطار موکول نمایید. و پس از یک وعدهی سبک، که البته حاوی کربوهیدرات، پروتئین و مایعات کافی، نه زیاد است، تمرینتان را آغاز کنید.
۶- وقتی که بهترین احساس را دارید، تمرین کنید
با اینحال، بسیاری از مردم طبیعتا نمیتوانند تمریناتشان را در زمانی که از همه مفیدتر خواهد بود، انجام دهند، بخصوص در طول ماه رمضان. میتوانید کمی منعطف باشید: بجای انجام تمریناتتان در زمانهای معمول، در طول ماه رمضان آنها را هنگامی انجام دهید که وقت دارید و بیشترین انرژی را احساس میکنید. تمرین در هنگامیکه احساس پر انرژی بودن دارید و میتوانید آن را درست انجام دهید، بهتر از تمرینی است که آن را تحت فشار و با عجله انجام دهید.
نماز عرفانی چیست؟
ناصر شجاعی
همان گونه که یک عاشق دلسوخته، ساعت و لحظه مسیر گذر معشوقش را از یک گذرگاه شناسایی می کند و هر روز پیش از گذر معشوق، آراسته، عاشقانه و بی صبرانه در جای مناسب به کمین می نشیند، و در اصل خود به کمند مژگان یار گرفتار آمده است که خواب و خوراک را بر او حرام کرده است، از سر التماس، خاکسارانه می ایستد و به امید آنکه معشوق شاید نگاهی بر عاشق دلسوخته بیاندازد و از حال نذار عاشق در آن نگاه اطلاع یابد، نمازگزار هم لازم است در پیش از اذان، به عشق دیدار معشوق، آماده برای احیای نماز باشد، از دید عارفان نماز یعنی دیدار معشوق.
عارف بسیار وارسته ایی را می شناختم که در نماز صبح، برای رکعت اول پس از حمد، قرآن به دست، با طولانی ترین سوره قرآن که همان بقره باشد آغاز می کرد، و به سبب طولانی بودن این سوره، خورشید فروزان و پر شکوه نیز شاهد این عشق و رسوایی می شد، و پرتوهای زرین خورشید شاهد اتمام آخرین دیالوگ گفتگوی عاشقانه آن عارف نامدار بود. پس اگر مسلمانیم سعی کنیم اول خود را بر این شیوه مهر و دلدادگی استوار سازیم، سپس فرزندان و نزدیکان خود را به اینگونه نماز خواندن، از روی مهر، رهنمون بوده و آنها را آموزگار باشیم. سپس با رعایت کردن این شیوه پیوند عاشقانه، چشم و دل نمازگزار باز خواهد شد، آنچه را خواهد دید که دیگران نمی توانند ببینند، پس آن نمازگزار، خود پس از دیدار دوست، به شوق می آید و متوجه می شود از این خم و راست شدن، دیداری بزرگ را منظور بوده است. از این رو خیل عاشقان روز به روز افزایش خواهد یافت، چه بسا که نور این دیدار در آن منزل، اداره، مدرسه، دانشگاه، پادگان و . . . کشور، سبب برکات بسیاری خواهد شد و بشریت را از گناه دور می گرداند. کسی که حال این ارتباط عاشقانه را درک کند دیگر هرگز نمی تواند این پیوند قلبی را بگسلد.
ولی! به خاطر داشته باشید که نباید خدا را وادار بر خواسته ایی کرد، و نه برای خواسته ای به نماز ایستاد و این می شود داد و ستد و کاسبی کردن. تنها برای دیدار نماز خواند.
از اینروست که خواجه عبدالله انصاری، حافظ شیرازی و سایر عرفا، اگر تاکید بر دعایی داشتند آن یک دعا بیش نبود، /خداوندا مرا آن ده که آن به /. زیرا ما داریم توکل می کنیم بر خدای عالم، و اوست توانا و دانایی که در حد وصف نگنجد، که یزدان خیر و صلاح ما را، بسیار بیش از ما می داند، به او ایمان داشته باشیم و همه امور زندگی و خودمان را دربست در اختیارش بگذاریم.فراموش نکنیم نماز از دید عارفان یعنی زیارت معشوق
امید است که به این مرحله برسیم که در شعر زیر سروده ام: / عاقبت نازنگاهی مرا خواهد کُشت / عاقبت افسونگر ماهی مرا خواهد کشت.
بررسی «پیام ما» از فعالیت شرکتهای هرمی و بازاریابی شبکهای لغزش از شبکه به سمت هرم
بررسی «پیام ما» از فعالیت شرکتهای هرمی و بازاریابی شبکهای
لغزش از شبکه به سمت هرم
فردا عصر بیا خیابان ۲۴ آذر و سر کوچهی شمارهی فلان منتظر من باش تا تو رو با چیزی آشنا کنم که تمام زندگیت دنبالش میگشتی، این بیشتر یک هدیهاست تا یک قرار، اما قول بده که به هیچ کس دربارهی قرار امروز چیزی نگی و هیچکس نفهمه که کجا میری و با کی قرار داری وگرنه کلا همه چی کنسل میشه.
با شنیدن این جمله مثل شخصیتهای کارتونی علامت سوالی روی سرم پدید آمده بود و تمام روز به این فکر میکردم که این دوست نه چندان نزدیک که صرفا سلام و علیکی با هم داریم چه چیزی از من میداند و میخواهد چطور زندگی مرا عوض کند؟ اصلا من با معرفی به چه کسی یا چیزی زندگیام عوض میشود و همیشه هم منتظر این آشنایی بودهام؟ هزار سوال بی جواب ذهنم را مشغول کرده بودند و هرچه بیشتر فکر میکردم کمتر مییافتم تا اینکه بالاخره ساعت موعود فرارسید و من هم سر وعده حاضر شدم و کم کم از خلوت بودن آن گوشه از خیابان ۲۴ آذر ترس و واهمههایی که معمولا گریبانگیر امثال من است، به جانم افتاد با خودم گفتم مبادا طرف ما دیوانهاست و نقشهای برای من کشیده؟ نکند قرار است سوژهی یکی از قتلهای محفلی قرار بگیرم و پس فردا بگویند ببخشید دیگر چه میشود کرد طرف خودسر بوده و یا مبادا دشمنی داشتهام که حالا رفته و به واسطهی این دوست نه چندان نزدیک دامی را برای من پهن کرده و خلاصه آنقدر فکر و خیالات پارانوید(دشمنپندارانه) ذهنم را به خود مشغول کرد که دیگر امر داشت به خودم مشتبه میشد که آدم مهمی هستم و هر آینه ممکن است به دست دشمنان و حسودان به تیر کین مبتلا شوم که آن “آشنا” پدیدار شد و از تاخیر اندک خود عذر خواهی کرد و برای بیشتر شدن شک و تردید من پرسید:
به کسی که نگفتی کجا میری و با کی قرار داری؟
دیگر ترس و دلهره کار خودش را کرده بود، پرسیدم: نگفتم اما چرا؟مگر چه خبر است؟
گفت: خبری نیست اما خوب رسم این دیدارها این گونه است که کسی چیزی نداند بهتر است.
این دیدارها؟ کدام دیدارها؟ خوب لعنتی این پلیس بازیها چیست مثل آدم بگو کجا میخواهی مرا ببری؟اصلا من چرا راه افتادم و آمدم اینجا و حریف حس فضولی خودم نشدم؟ همینطور سوال پشت سوال به ذهنم میآمد و خویشتن داری میکردم که طرف متوجه نشود من انقدر به هم ریختهام و اینگونه تعلیقها و چه بر سر مغز ناقص من میآورد.
“آشنا” گفت: دنبال من تا همین کوچهی پشتی بیا، و جلو جلو به راه افتاد و اندکی بعد هم وارد کوچهای باریکتر و درب و داغانتر شدیم و در آخر به در آهنی کوچک و رنگ و رو رفتهای رسیدیم که او ایستاد با دست اشاره کرد که بفرمایید و فرصت تعارف کردن هم به من نداد و تقریبا هلم داد داخل، در آهنی به حیاط باریک و درازی باز میشد که لبریز از کفشهای مردانه بود که روی هم افتاده بودند انگار بیست الی سی نفر قبل از من داخل همین خانه شدهبودند و منتظرم بودند. با خودم گفتم باداباد اگر واقعا نقشهی پلیدی برایم کشیده باشند این تعداد ادم هرجای دیگر هم مرا پیدا کنند سرنوشت خوبی نخواهم داشت بگذار حداقل وقارم را حفظ کنم و خودم با آغوش باز به دنبال سرنوشتم بروم.
وارد که شدم سه نفر منتظر ما بودند با احترام و خیلی رسمی احوالپرسی کردند و خواهش کردند که پشت و میزی که گوشهی اتاق بود بنشینم. در آن اتاق یک دست مبل هم بود اما میز را دقیقا گوشهی اتاق گذاشته بودند و مثل میزهای بازجویی توی فیلمها هر طرف میز فقط یک صندلی فلزی ناراحت بود که بالاجبار پشت آن نشستم وآن آشنا گفت آقای فلانی الآن میآیند تا با شما صحبت کنند.
دوباره افتادم توی فکر که آقای فلانی کیست؟ اینها که هستند و با من چکار دارند و اصلا این همه آدم در خانهای به این کوچکی چه میکنند و چرا جوری رفتار میکنند انگار خیلی با هم صمیمی و دوست هستند و من خیلی بدبختم که دوست ایشان نیستم و خلاصه نمایشی در جریان بود تا آقای فلانی رسید و همه برپا ایستادند و ایشان هم با احترامات فائقه احوالپرسی کرد و نشست روبهروی من (در جایگاه بازپرس) و حرفش را اینگونه آغاز کرد:
از ”network marketing“ نتورک مارکتینگ چیزی میدونی؟
دلم میخواست همهی آنها را “چماق” آشنا کنم و درس خوبی به آنها بدهم. بعد از این همه استرس و هیجان به من وارد کردن میخواستند در گلد کوئست کلاهم را بردارند و و جالب اینجاست که ول کن هم نبودند و هرچه میگفتم آقا من هیچ علاقهای ندارم و دست از سرم بردارید میگفتند حالا شما یک کم بیشتر به حرفهای ما گوش کن. یکی دیگر از دوستان که ماجرای دردناکتری دارد، وی به دعوت یکی از دوستانش به تهران میرود تا استخدام یک شرکت خارجی بشود و از بیکاری و بیپولی نجات پیدا کند اما وقتی پایش به آن خانه میرسد چند روز مثل گروگان از او نگهداری میکردند تا با موفقیت شست و شوی مغزی را انجام بدهند و در آخر هم میگوید من اغفال شدهام و میروم که پول را بیاورم تا اولین خریدم را انجام بدهم و با این حربه از آن خانهی کذایی فرار میکند و به کرمان برمیگردد. در این رابطه با خانمی هم مصاحبه کردم که میگفت یکی از همکلاسیهای دانشگاهم به بهانهی معرفی من برای استخدام در شرکتی مرا به دفتری در خیابان امامجمعه برد و کار دوستان هرمی به آنجا رسید که میگفتند الآن بگو چقدر پول در کارتت داری تا با همین مبلغ مثلا ۲۰۰ هزارتومان کارت را شروع کنی و بعدا بقیهی پول را جور میکنی و میآیی، و هرچه این خانم اصرار میکرد که باید اول از پدر و برادرم کسب تکلیف کنم میگفتند شما بالای ۱۸ سال داری و دیگر به هیچ کسی ربطی ندارد که چه تصمیمی برای زندگیات میگیری و خلاصه این مورد هم با داد و بیداد و تهدید به شکایت و پلیس خبر کردن میتواند از آن دفتر کذایی فرار کند.
چند سالی بود که داستانهای شرکتهای هرمی به حاشیه رفته بود و دیگر تقریبا همه از کارکرد شرکتهایی مثل گولد کوئست و گولد بیز و غیره آگاه بودند و متاسفانه افراد زیادی به دام این افراد افتادند اما خوب این هم مرحلهای از تکامل اقتصادی جامعهی ما بود که گذشت اما چیزی که برای من خیلی عجیب است تولد دوبارهی اینچنین شرکتهایی آن هم نمونههای بومی شدهی آنهاست.
امروز با پسری صحبت کردم که هنوز ۱۸ سال هم ندارد و به قول خودش تمام دغدغهاش تمام کردن دبیرستان، پیشدانشگاهی و به حربهای وارد دانشگاه شدن است اما مسالهای ذهنش را به شدت درگیر کرده است:
چند روز پیش به دعوت یکی از همکلاسیها به جشنی در یکی از تالارهای بزرگ شهر کرمان میرود و آنجا دقیقا وارد جوی میشود که گولد کوئست داشت، جوانانی که که از گذشتهی بد و حال و آیندهی درخشانشان حرف میزنند و چند اتومبیل گرانقیمت هم در پارکینگ آن تلار پارک کردهاند که هر از چندی در سخنانشان به آنها اشاره میکنند و میگویند من حتی خواب این ماشینها را نمیدیدم اما حالا یکی از اینها را سوار میشوم و خانوادهام که ایمان داشتند به زودی سرم به سنگ میخورد و همین مبلغ ناچیز پس انداز را هم از دست میدهم، پس از اینکه شاهد پیشرفتهای من بودند، حالا خودشان هم به شبکهی من پیوستهاند و مشغول بازاریابی هستند.
واقعا این حرفها آنقدر دستمالی شده و کلیشهای هستند که حتی اشاره کردن به آنها نیز رنج آور ست اما چه میتوان کرد که این نوجوان سر دوراهی قرار گرفته بود که درس بخواند و به خیل کارشناسان بیکار بپیوندد و یا اینکه از همین الآن وارد بازار کارهای کاذب بشود و به امیدی واهی هم شده چند صباحی با رویای میلیونر شدن شب را به صبح برساند و جالب اینجاست که وقتی که پرسیدم که خودت احساست نسبت به چنین کاری چیست؟ با لحنی بین شوخی و جدی گفت: میدانم که شبیه کلاهبرداریاست اما من میتوانم با دیگران حرف بزنم و ایشان را اغفال کنم تا خرید کنند( شروع کرد به خندیدن) و جواب شنید: خوب طرف تو یا انقدرساده هست که بچهای ۱۷ ساله میتواند به کاری وادارش کند که در نتیجه نمیتواند با دیگران چنین کند و شبکهای شکل نمیگیرد و یا باهوشتر است و خودش میتواند دیگران را به کاری وادار کند که خوب آن آدم باهوش را تو نمیتوانی به کاری واداری کنی و برای شبکهی تو کار نخواهد کرد و در نتیجه در هر حال تو در این بازی برنده نخواهی بود.
بگذارید در پایان مثال دردناکی بزنم:
در تاریخ 1390/06/21شرکت ابر تجارت کهکشان با موافقت وزارت بازرگانی و کمیته نظارت بر بازاریابی شبکه ای با موضوع بازاریابی شبکه ای غیر هرمی در امر توزیع مصنوعات طلا با وزنهای کلی 21،14 و 35 گرم با شماره ثبت 414355 به ثبت رسید.
و به روایت خبرگزاری میزان: حجت الاسلام والمسلمین «مصطفی حقی» گفت: 6 نفر از متهمان پرونده شرکت تجاری ابرتجارت کهکشان که از استانهای فارس و آذربایجان شرقی اقدام به فروش محصولات بهداشتی، آرایشی و چرمی در گرگان میکردند، شناسایی و دستگیر شدند.
وی گفت: این افراد با تشکیل شرکت هرمی به بهانههایی چون اعطا پورسانت به افراد اقدام به عضوگیری میکردند که با هوشیاری مراجع قضایی و مردم درمدت کوتاهی دستگیر و روانه زندان شدند.
البته کماکان تشخیص تفاوتهای شرکت هرمی و شبکهای بسیار پیچیده است( و برای نگارنده جای بسی تعجب است که چرا این چنین است) اما تا آنجا که من دریافتم اگر شرکتی از شما خواست که برای شروع بازاریابی برای آن شرکت باید جنسی را خریداری کنید(آن هم در مقادیر زیاد) و یا از افراد زیر ۱۸ سال استفاده کرد و از همه مهمتر در مکانهایی مانند محیطهای اداری آموزشی نظامی و فرهنگی به فعالیت مشغول بود این شرکت از نظر قانونی مشکلاتی دارد که بهتر است قبل از هرکاری با مراجع ذیصلاح مشورت کنید و سپس اقدام به سرمایهگذاری و یا کار کردن با ایشان بنمایید.
فریب نخورید
سرپرست اداره پیشگیری از جرائم سایبری پلیس فتا ناجا با اشاره به اینکه بازاریابی شبکه ای ترفند شرکت های هرمی در فضای سایبر است ، اظهار داشت : شرکت های هرمی با این ترفندها و فروش این کالاها به کاربران و اینکه این کالاها را می توان در سراسر جهان نقد نمود از کاربران شبکه های اجتماعی کلاهبرداری می کنند.
پایگاه اطلاع رسانی پلیس فتا: سرهنگ علیرضا آذردرخش سرپرست اداراه پیشگیری از جرائم سایبری پلیس فتا ناجا اظهار داشت: متاسفانه برخی از کسب و کارهای در شبکه های اجتماعی به دنبال بازاریابی شبکه ای نیستند بلکه شرکت های هرمی هستند که تلاش دارند در این فضا از افراد سوء استفاده کنند. وی با بیان اینکه این شرکت ها با شیوه های مخفی شدن شرکت های هرمی در پشت نقاب شبکه های بازاریابی تلاش دارند کاربران شبکه های اجتماعی را به دام اندازند، ادامه داد: کاربران شبکه های اجتماعی فریب اینگونه شرکت ها را نخورند نه تنها با آنها همکاری نکنند بلکه تبلیغ این شرکت ها را نیز انجام ندهند.
سرهنگ آذردرخش گفت: برخی از این شرکت ها تلاش دارند با این عنوان که در شیوه بازاریابی شبکه ای واسطه ها حذف و کالا ارزان به دست مصرف کننده می رسد. کاربران شبکه های اجتماعی را فریب بدهند و کالاهای خاصی را به کاربران به فروش برسانند که با فروش این کالاها هم کالا را با قیمت ارزان تر به دست مصرف کننده می رسانند و هم سود می کنند.
سرپرست ادراه پیشگیری از جرائم سایبری پلیس فتا ناجا با اشاره به اینکه تمبرهای خارجی، انواع ارزهای دیجیتالی مثل بیت کوئن، لیند دلار، انواع سنگ های زینتی، جواهرت بدلی و… کالاهای مورد اشاره این شرکت هاست، گفت: شرکت های هرمی با این ترفندها و فروش این کالاها به کاربران و اینکه این کالاها را می توان در سراسر جهان نقد نمود از کاربران شبکه های اجتماعی کلاهبرداری می کنند.
سرهنگ آذردرخش به کاربران شبکه های اجتماعی توصیه کرد: از خرید و فروش این دست کالاها که توسط شرکت های هرمی در شبکه های اجتماعی با عنوان بازاریابی شبکه ای یاد می شود خودداری نمایند. چرا که بسیاری از این کالاها ارزش ریالی پایین دارد و ادعای این دست شرکت ها کذب است.
وی با بیان اینکه بیشتر فعالیت و تمرکز شرکت های هرمی بر روی کاربران نوجوان است، افزود: این شرکت ها با عضویت در شبکه های اجتماعی تلاش دارند اطلاعات سن و جنسیت کاربران را به دست بیاورند و با فعالیت ویزه بر روی کاربران نوجوان و جوانان آنها را به عضویت شبکه هرمی خود درآورند.
سرپرست ادراه پیشگیری از جرائم سایبری پلیس فتا ناجا در توصیه به خانواده ها گفت: مواظب فعالیت فرزندان خود در فضای سایبر و شبکه های اجتماعی باشند تا عزیزانشان در دام شرکت های هرمی نیفتند. چرا که برابر قوانین فعالیت شرکت های هرمی جرم می باشد.
وی با اشاره به اینکه پلیس فتا با به روز کردن اطلاعات خود در پی کشف ترفندها و شیوه های مخفی شدن شرکت های هرمی در پشت نقاب شبکه های بازاریابی در فضای سایبر است، اظهار داشت : از کلیه کاربران شبکه های اجتماعی تقاضا داریم در صورت مواجه با شرکت های هرمی فعال در این شبکه ها آن را از طریق سایت پلیس فتا به آدرس Cyberpolice.ir بخش مرکز فوریت های سایبری، لینک ثبت گزارشات مردمی اعلام کنند.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی پلیس فتا
یک داستان کوتاه از مجموعه «پلو خورش» هوشنگ مرادی کرمانی گُـــل
یک داستان کوتاه از مجموعه «پلو خورش» هوشنگ مرادی کرمانی
گُـــل
گل به چه درد می خورد.خشک می شود ومی ریزیش دور.هندوانه خوب است.کمپوت خوب است.تازه کمپوت هم خوب نیست. میوه تازه بهتر است.سیب وگلابی و انگور و انار.
مادرگفت:
نه انارخوب نیست.خوردنش سخت است.ممکن است آبش بچکد روی ملافه های سفید . ببین چه جور همه چیز تمیز است. این جا صبح به صبح ملافه ها را عوض می کنند. خودم دیدم.
اما عباس گریه کردوگفت:
من گل می خوام. سبد بزرگ گل.مثل آن سبد.ببین برای مریض کناریم چه سبد گلی آوردند. آن وقت شما برای من هندوانه آوردید.
همه دورعباس جمع بودند. خاله عمه پسرعمو دخترخاله زهره.زهره گفت:
خب چه عیبی داردبرایش گل بیاوریم. دفعه بعد برایت گل می آوریم.
– شاید تا دفعه بعد مرخصم کردند. من گل می خواهم.
مادر گفت:
-گل مصنوعی می آوریم که بماند. وقتی هم مرخص شدی با خودمان می آوریمش خانه.می گذاریمش روی کمد.
-نه من گل درست و حسابی می خواهم. این جا تو این بیمارستان همه گل تازه می آورند.هیچ کس هندوانه نمی آورد.
پدر هندوانه را پاره کرد:
-هندوانه که خیلی دوست داری. جگرت حال می آید.ببین چه قدر رسیده و سرخ است!
پدرگفت:((ببین چه قدر رسیده و سرخ است!)) وگل هندوانه را گذاشت تو دهانش.گل بزرگ بود. آبش از دو طرف دهان زد بیرون. روی ریشش راه کشید. مادر اشاره کرد که با دستمال کاغذی دهانش را پاک کند.
پرستارهای جوان و خوش لباس وخوش خنده می آمدند کنار تخت عباس نگاهی به همراهانش می کردند و با پوزخندی رد می شدند.تا به حال این جور مریض وملاقات کننده هایی نداشتند.یکی یکی به هم خبر می دادند بروید اتاق 43 ببینید چه بساطی راه انداخته اند.
بیماران بیمارستان آدمهای پول دار وآن چنانی بودند.بیمارستان گرانی بود. ملاقاتی های عباس روستایی های فقیر حاشیه شهر بودند. هرگز پایشان به این جور بیمارستان ها کشیده نشده بود.
راننده آقای دکتر رضایی آمد به ملاقات عباس.با پدر ومادر عباس چاق سلامتی کرد و دست زد پشت عباس که:
-چطوری شازده.خیلی خوش می گذرد نه؟.شانس آوردی که آدم خوبی زد به ات.هر کس دیگر بود فرار می کرد.هم آدم خوبی است هم دل رحم است.فقط عیبش این است که خیلی گرفتار است.روزی دو تا عمل می کند.گفت من بیایم به ات سر بزنم.این بیمارستان مال یکی از دوستانش است.به ات که می رسند چیزی نمی خواهی؟
ودست کرد توی جیبش وچند اسکناس گذاشت زیر بالش عباس.
-بیا هر چه خواستی برای خودت بخر. انشاءالله تا چند روز دیگر مرخص می شوی.
بعد رو کرد به پدرعباس:
-شما هم رضایت بده. سخت نگیر.
عباس گفت:
-برو برام سبد گل بخر.مثل سبد گلی که بالای تخت آن مریض است. دلم می خواهد مثل همه مریضها من هم گل داشته باشم.
-باشد.ولی قیمتش خیلی زیاد می شود.می دانی آن سبد گل چه قدر گران است؟
مادر گفت:
-پولش را بدهید.گل می خواهد چه کار؟ فردا خراب می شود می ریزد دور.
عباس لج کرد:
-من گل می خواهم.
راننده رفت و از گل فروشی روبه روی بیمارستان دسته ای گل گرفت و آورد گذاشت بالای سرعباس.عباس نگاهی به گل کرد و لبخند زد.
زیر لب گفت))من سبد بزرگ گل می خواستم.)) و صورتش را چسباند به تشک. پرستاری آمد وبه عباس قرص داد.
عباس گفت:
-خانم گلدانی بیاور وگل مرا بگذار توی گلدان آب هم بریز که تازه بماند.
آن قدر طول نکشید که دسته ی گل عباس رفت توی گلدان.
ساقه ی گل ها توی آب بود. عباس عینکش را زد وگلش را نگاه کرد.
صدا توی بیمارستان پیچید:
((از ملاقات کنندگان محترم خواهشمندیم بیمارستان را ترک کنند. وقت ملاقات تمام شد.))
پدر و مادر و باقی ملاقات کنندگان رفتند.راننده هم رفت.موقع رفتن گفت:
-آقای دکتر خودشان فردا می آیند به ات سر می زنند.کاری نداری؟
-نه.
عباس خوشحال بود.مثل باقی بیماران گل تازه وشاداب داشت.گرچه سبد بزرگ گل آن جور که اومی خواست نبود. دور تخت بغل دستی اش پراز گل بود.
شب به عباس مسکن زدند وقرص خواب دادند.خدا رحم کرده بود فقط پایش شکسته بود وسرش خورده بود به جدول.دو روز بیهوش بود.عکس گرفته بودند ودیده بودند که به خیر گذشته است.
مادرش گفته بود((از بس سربه هوایی.آخر آدم توی خیابان به لانه هایی که توی درخت است چه کار دارد!))
عباس هرروز که از مدرسه می آمد سرش را بالا می گرفت ولانه ها را می شمرد.از یکی شان صدای جیک جیک جوجه می آمد که اتوموبیلی زد به اش.
عباس صبح که از خواب برخاست.اول گلش را نگاه کرد.خودش را کشاند بالا وگل را بو کرد.پرستار آمد کمکش کرد و بردش دست شویی.
وقتی راه می رفت سرش درد می کرد وگیج می خورد.پرستار گفت:
((کم کم خوب می شوی.ببین حالت بهتر ازدیروز است.))
روز بعد از دست شویی که برگشت چشمهایش سیاهی رفت. افتاد روی تخت. پرستار ملافه را کشید رویش.بعد پایین ملافه را بالا زد و به اش آمپول زد.دردش گرفت.اما خوابید. بیدار که شد سرش را بلند کرد.
عینکش را زد و دید گلش نیست!!
-گلم کو؟؟.دسته گلم کو؟
نه گل بود و نه گلدان.
پرستار گفت:
-آمدند تمیز کردند.گلت را انداخته اند تو سطل آشغال.
-چرا؟
-خراب شده بود.
بالای تخت بغل دستی اش پر از سبد گل تازه بود.سبدهای جورواجور بزرگ وکوچک همه رنگ.هر روز ملاقاتی ها سبد های تازه
می آوردند.
عباس زد زیر گریه :
-من گلم را می خواهم.
بیمار بغل دستی که پسرکی خوش رو بود گفت:
-هر کدام از سبدهای مرا خواستی مال تو.بگذار بالای سرت.
-نه من گل خودم را می خواهم.چرا انداختنش دور؟
-آن دیگر به درد نمی خورد.رئیس بیمارستان اگر ببیندبالای سر مریضی گل پژمرده و خشکیده است دعوا می کند.می گوید کلاس بیمارستان پایین می آید.
عباس زار می زد.بیمارستان را گذاشته بود روی سرش:
-من گلم را می خواهم.گل خودم را.
پرستار گفت:
گریه نکن .خودم یک دسته گل قشنگ و تازه برایت می آورم.
-نه من گل خودم را می خواهم.
-گل که با گل فرق نمی کند.مگر گل تو چه جوری بود؟
-رویش پروانه می نشست خودم دیدم.
پرستار به او آمپول زد.عباس عینکش را زد.چشمهایش را بست وبه خواب رفت.
تابستان امسال صورت میگیرد: اجرای تئاتر کاغذی « مرد و دریا» در روستاها و مناطق محروم کرمان
تابستان امسال صورت میگیرد:
اجرای تئاتر کاغذی « مرد و دریا» در روستاها و مناطق محروم کرمان
آرتنا: به همت مراکز سیار روستایی کانون کرمان، تئاتر کاغذی «حکایت مرد و دریا» تابستان امسال در روستاها و مناطق محروم شهر کرمان اجرا میشود.
به گزارش «آرتنا»، این تئاتر بر اساس یکی از کتابهای منتشر شده کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با عنوان «حکایت مرد و دریا» نوشتهی مرتضی اسماعیلی سُهی در حال آمادهسازی است.
بنا بر این گزارش ایمان تاج سلیمان مربی فرهنگی کتابخانه سیار شهر کرمان و مجری این طرح گفت: تئاتر کاغذی یا «تئاتر اسباببازی»، یکی از شیوههای اجرای نمایش عروسکی است که میتواند از جمله فعالیتهای جذاب و مورد علاقه هر دو گروه سنی کودک و نوجوان در مراکز فرهنگیهنری کانون باشد.
تاج سلیمان افزود: در این فعالیت میتوان هم با ابزارهای دمدستی و سادهای همچون کاغذ، مقوا و روزنامه باطله و در مواردی استفاده از ابزارهای پیشرفته، آثار نمایشی زیبا خلق کرد و با به تصویر کشیدن یک داستان، آن را بر روی یک صحنه کوچک به صورت متحرک درآورد.
مربی فرهنگی کانون کرمان با اشاره به ضرورت رونق بخشی تئاتر کاغذی در مراکز کانون، خاطرنشان کرد: در اجرای طرح تئاتر کاغذی در مراکز سیار روستایی، سعی کردیم از یکی از پر تیراژترین کتابهای کانون بهره ببریم و به همین دلیل این کتاب انتخاب شد.
وی ادامه داد: این کار در ابعاد ۱۰۰ در ۷۰ با استفاده از چوب، مقوا، فوم و فیبر ساخته شده است و قابلیت اجرا برای ۳۰ تماشاچی را دارد و همچنین با دارا بودن پایه متحرک و چرخ دار، در فضای باز نیز قابل اجرا است.
تاج سلیمان بهکارگیری تکنیک نورپردازی و استفاده از چند عروسکگردان را از شاخصههای مهم این اثر دانست و گفت: این کار شامل هفت صحنه نمایشی مکتبخانه، بازار، کویر، اسکله، دریا، دریای طوفانی و ساحل است و توسط سه عروسکگردان و ۲ دستیار اجرا میشود.
وی ابراز داشت: برای آمادهسازی این تئاتر علاوه بر مربیان کانون از تجربه گروههای آزاد فعال در حوزه تئاتر و نمایش نیز استفاده شده است.
مربی فرهنگی کانون کرمان با بیان اینکه این کار برای اجرا در مناطق روستایی و سیار تولید شده است، یادآور شد: در مراحل بعدی برای سهولت اجرای نمایش توسط مربیان سیار روستایی، نمونههای کوچکتر این تئاتر آماده میشود تا مربیان بتوانند در کنار اجرای تک نفره، مراحل ساخت یک تئاتر کاغذی را به بچهها آموزش دهند.
بر اساس این گزارش، حکایت مرد و دریا برگرفته از یکی از حکایات مثنوی مولوی است و به بهرهگیری از علم، دانش و آگاهی در جهت انجام کارهای نیک و اخلاق پسندیده اشاره دارد.
این قدر مَن را از کجا آورده ام ؟
ناصر فیض در سال ۱۳۳۸ خورشیدی در شهر قم در خانواده ای روحانی به دنیا آمد و اصالتاً اهل روستای آلنی است. او همچنین در برخی جشنوارهها به عنوان داور حضور داشته است. فیض اولین کتاب خود را در سال ۱۳۸۰ منتشر کرد. املت دستهدار شامل ۵۸ قطعه شعر طنز در قالبهای غزل، رباعی و مثنوی است و موضوعات آن اغلب فرهنگی و اجتماعی است.
علاوه بر آن، فیض آثاری را از زبان ترکی استانبولی به فارسی ترجمه کرده است. او همراه با شهرام شکیبا یکی از دو داور برنامه تلویزیونی قند پهلو است. فیض همچنین ترانههایی نیز سروده است که برخی از آنها اجرا شدهاند.
فیض دارای مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی است. او عضو شورای عالی موسیقی و شعر صدا و سیما نیز هست. شعر زیر از مجموعه«املت دسته دار» او انتخاب شده است.
مَن اگر با مَن نباشم می شَوَم تنها ترین
کیست با مَن گر شَوَم مَن باشد از مَن ماترین
***
مَن نمی دانم کی ام مَن، لیک یک مَن در مَن است
آن که تکلیف مَنَش با مَن مَنِ مَن ، روشن است
***
مَن اگر از مَن بپرسم ای مَن ای همزاد مَن !
ای مَن غمگین مَن، در لحظه های شاد مَن!
***
هرچه از مَن یا مَنِ مَن، در مَنِ مَن دیده ای
مثل مَن وقتی که با مَن می شوی خندیده ای
***
هیچ کس با مَن، چنان مَن مردم آزاری نکرد
این مَنِ مَن هم نشست و مثل مَن کاری نکرد
***
ای مَنِ با مَن، که بی مَن، مَن تر از مَن می شوی
هرچه هم مَن مَن کنی، حاشا شوی چون مَن قوی
***
مَن مَنِ مَن، مَن مَنِ بی رنگ و بی تأثیر نیست
هیچ کس با مَن مَنِ مَن، مثل مَن درگیر نیست
***
کیست این مَن؟ این مَنِ با مَن زمَن بیگانه تر
این مَنِ مَن مَن کنِ از مَن کمی دیوانه تر؟
***
زیر باران مَن از مَن پر شدن دشوار نیست
ورنه مَن مَن کردن مَن، از مَنِ مَن عار نیست
***
راستی! این قدر مَن را از کجا آورده ام ؟
بعد هر مَن بار دیگر مَن، چرا آورده ام ؟
***
در دهان مَن نمی دانم چه شد افتاد مَن
مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد من !
«پیام ما» اسراف مواد غذایی را بررسی میکند 35 میلیون تُن غذا در سطل زباله
«پیام ما» اسراف مواد غذایی را بررسی میکند
35 میلیون تُن غذا در سطل زباله
وقتیکه مهمانان از خانه خارج میشدند، سفره همچنان روی زمین پهن بود. قابلمهای برداشت تا اضافههای غذاها را جمع کند. مادر صدایش را بلند کرد و گفت: که همهی غذاهای توی بشقابها را بیرون بریزید. نگاهی به سفره انداخت تقریباً داخل همهی بشقابها غذا مانده بود. مادر پاکت زبالهی بزرگی را به دست او داد گفت: سریع همه را جمع کن تا ماشین شهرداری نیامده بگذاریمشان دم در …پاکت را که از دست مادر گرفت یاد مجموعه عکس «سرزمین گرسنگان» افتاد که در آن میزان خرید غذاهای چندین خانواده را در بعضی از کشورهای جهان نشان میداد و این مجموعه ،عکسهایی را شامل میشد که بیانگر بسیاری از واقعیتهای دور بر ما است. انسانهایی نیازمندی در اطراف ما زندگی میکنند که آنقدر دور و مخفی نیستند که برای پیدا کردنشان بنا باشد، خود را بهزحمت بی اندازیم، فقط کافی است که کمی دقیقتر ببینیم و یا بهبیاندیگر اصلاً بخواهیم ببینیم .کسی که نابینا شده باشد شاید با درمان و تلاش، امیدی برای بینا شدنش وجود داشته باشد ولی کسی که چشمهایش را بسته باشد برای نگریستن او هیچ امیدی نخواهد بود.
سالانه 35 میلیون تُن غذا در ایران
دور ریخته میشود
قصهی این سفره، قصهی بسیاری از سفرههای خانههای ماست. قصهی تلخی به نام اسراف .جدیداً آماری از جانب سازمان جهانی غذا (فائو) منتشرشده است که بسیار تکاندهنده و قابلتأمل است، سالانه 35 میلیون تُن غذا در ایران دور ریخته میشود. تلخی این آمار وقتی بیشتر احساس میشود که به تعداد خانوارهای کمدرآمد توجه کنیم. بهواسطهی تورمی که در کشور وجود دارد و افزایش قیمتها ، توان خرید مردم کم شده است و بر اساس آمار اعلامشده از جانب بانک مرکزی ایران قدرت خرید مردم در ده سال گذشته کاهش چشمگیری پیداکرده است و خرید مواد غذایی مردم حدود یکچهارم قبل است. یکی از دلایل به وجود آمدن این آمار افزایش زیاد قیمت مواد خوراکی است که حتی از نرخ تورم کلی هم بیشتر است البته شایانذکر است این کاهش خرید بر اساس این آمار در مورد تخممرغ و مرغ صدق نمیکند.
30 درصد دورریزهای غذا مربوط به نان است
با این کاهش قدرت خرید چگونه میتوان این حجم دورریز غذا را پذیرفت.بر طبق گزارشی که «روزنامه ایران» منتشر کرده است 30 درصد این دورریزهای غذا مربوط به نان و10 درصد آن مربوط به برنج است، یعنی غذای عمدهی بسیاری از خانوارهای ایرانی، 30 درصد هم مربوط به میوه و سبزی جات و35 درصد هم مربوط به خرما است.در مورد دلیل دورریز و اسراف مواد غذایی علاوه بر مصرفکنندگان خانگی میتوان رستورانها، اماکن عمومی و حتی انبار کارخانهها تولیدکننده را هم موردتوجه و بررسی قرارداد. کالای خوراکی بیکیفیتی که تولیدشده و در انبار کارخانهها مانده یا حتی بعد از فروش دوباره مرجوع شده تا اینکه تاریخمصرف آن گذشته و در بسیاری موارد قابل بازیافت نیست، یکی از جلوههای این اسراف عظیم است. میتوان چنین استنباط کرد که بسیاری از این دورریزها به دلیل کیفیت نامطلوب تولیدات کشور ما است که برای بهبود آن نیازمند برنامهریزی و کنترل هم جانبه از طرف سازمانهای مربوطه است که با بهبود بستهبندی و هم با تولیدات با ماندگاری طولانیتر تا حدودی قابلکنترل است.
بشقابهای خالی
همهی ما در رستورانها شاهد ظرفهایی بودهایم که حجم قبل توجه ای از غذا را داخل خود داشته و به سطل زباله ریخته میشود که اصلاح این رویه نیازمند به فرهنگسازی درست هم از جانب خانوادهها وهم از جانب صاحبان و شاغلان این حرفه است.این نکته نیاز به فرهنگسازی دارد که برای کودک پنجسالهی خود یک پرس کامل غذا سفارش ندهیم و فرهنگ بشقابهای خالی را روی میزهای رستورانها شکل دهیم تا غذاها تقسیم شود و هر کس بر اساس مصرف خود سفارش داده و بهاندازه هم مصرف کند. رعایت این نکات فقط به نفع اقتصاد خانواده نیست، وقتی بشقابهایی وجود داشته باشد تا غذا تقسیم شود هزینههای اضافه برای تولید غذا هم کم میشود و جدا از نفع اخلاقیای که جلوگیری از اسراف دارد نفع اقتصادی هم برای هر دو طرف تولیدکننده و مصرفکننده خواهد داشت.
برای تولید هر کیلو برنج حدود هزار و هفتصد لیتر آب مصرف می شود
خانوارها یکی از اصلی ترین ارکان این اسراف هستند که میتوانند با کنترل رفتار اشتباه سهم به سزایی در کاهش این آمار داشته باشند. در مورد دلایل این دورریزهای غذا در خانواده نظر های بسیاری وجود دارد. قیمت پایین بعضی از اقلام خوراکی میتواند یکی از دلایل درست مصرف نکردن آنها باشد به طور مثال با توجه به اینکه 30 درصد این دورریز ها را نان تشکیل میدهد علاوه بر نداشتن کیفیت مطلوب ،ارزن بودن هم در این اسراف بی تاثیر نیست.و این در حالی است که مصرف کننده ی نان و برنج توجه ای به میزان هزینه ای که از لحظه ی کشت برنج وگندم نان اعمال شده است، و این که اگر هزینه های اعمال شده به قیمت برای مصرف کننده اضافه میشد بسیار گران تر بود،ندارد. گزارشات بیان میکنند که برای تولید هر کیلو برنج حدود هزار وهفتصد لیتر آب مصرف میشود. توجه به همین نکته با در نظر گرفتن شرایط اقلیمی کشور ما میتواند جلوی بسیاری ازاسراف ها را بگیرد، که در بین اقشار مرفه بیشتر دیده میشود.
مریم زن خانه داری است که در رابطه با اسراف موادغذایی به «پیام ما» میگوید:پخت چند نوع غذا در مهمانی ها رسم شده است.همیشه هم کلی غذا اضافه می آید .که حتی داخل یخچال هم مدت زیادی نمی توانیم نگه داریم وفاسد میشود.کار درستی نیست، اما انگار چاره ای وجود ندارد. وقتی جایی مهمان شده ای، چند نوع غذا درست کردند نمیشود که جلویشان فقط یک نوع غذا گذاشت. شاید فکر کنند که برایشان احترام قائل نبودیم.البته کرمانی ها کلا از این اسراف ها زیاد میکنند انگار دلشان برای پول نمی سوزد،اسراف مواد غذایی یکی از آنها است.
15 میلیون نفرگرسنه
اما در این بین یکی از مهمترین حلقه های مفقوده فرهنگ سازی مصرف درست مواد غذایی در خانواده ها است وقتی که متاسفانه مهمانی هایی برگذار میشود که در آن مقدار دور ریز غذا چندین برابر مصرف است فاجعه قابل رویت تر میگردد. عادت پخت چند نوع غذا درمهمانی ها، عادت مضری است که فارغ از این که ارتباط خانوادگی را دشوارتر میکند تاثیر سویی بر اقتصاد خانواده وبالطبع جامعه خواهد داشت و این آسیب در فرهنگ غنی ما ایرانی ها بسیار خودنمایی میکند، فرهنگی که در آن اسراف مورد نکوهش قرار گرفته وتوجه به هم نوع یکی از فضائل اخلاقی محسوب میشود. حالا این آمار منتشر شده دردی بزرگ را تولید میکند، دردی به وسعت گرسنگی 15 میلیون نفری که میتوانستند با این مقدار غذایی اسراف شده سیر شوند. وقتی رفتار مصرف درست از کوچکترین واحد اجتماع شروع شود خواه نا خواه بر بقیع ارکان هم تاثیر میگذاردواصلاح این روند معیوب نیازمند به همکاری همه ی اعضای جامعه است، هیچ وقت یک دست صدا نخواهد داد.
صرفهجویی آب
آب مایه حیات است و کمبود آن زندگی موجودات زنده روی زمین را به خطر می اندازد. امروزه، مردم جهان با کمبود آب نوشیدنی تمیز و سالم مواجه هستند و تقریبا یک بیلیون نفر از مردم کشورهای در حال توسعه به آب سالم دسترسی ندارند. ما که از موهبت آب سالم برخوردار هستیم، باید روش های درست مصرف کردن آن را بیاموزیم و از این مایع باارزش محافظت کنیم.
روش های صرفه جویی آب
در خانه
با روش های زیر می توانید از آب به اندازه نیاز استفاده کنید و در عین حال آن را بیهوده هدر ندهید:
لوله هایی که احتمال نشت دارند را تعمیر کنید. ریختن یک قطره آب در دقیقه به مفهوم هدر رفتن حدود 2000 لیتر آب در سال است. هنگام مسافرت رفتن، لوله اصلی شیرآب را ببندید تا اگر در خانه لولهای ترکید یا نشتی داشت، در نبود شما آب هدر نرود.
لولههای آب گرم را عایقبندی کنید. این کار در فصل سرما کمک میکند که آب درون لوله گرم بماند و شما مجبور نباشید برای رسیدن به آب گرم، شیر آب را باز بگذارید. اما اگر گاهی مجبور شدید شیرآب را بازکرده و منتظر آب گرم بمانید، ظرفی زیر آن قرار داده و از آب سرد اولیه برای آبکشی ظروف یا شستن سبزیجات و آبیاری گلدان و باغچه استفاده کنید. آبهای راکد و اضافی، مانند آب پارچ را که روی میز غذا مانده دور نریزید و برای آبیاری گلدانها یا باغچه تان استفاده کنید.
دوش حمام را از نوع کم جریان انتخاب کنید. استفاده از چنین دوشهایی موجب حدود 75 درصد صرفهجویی در مصرف آب میشود و البته تا آنجا که امکان دارد زمان دوش گرفتنتان را به حداقل، 3 تا 5 دقیقه برسانید. حتی در شرایط بحران کم آبی میتوانید مانند نظامیها حمام کنید. یعنی وقتی بدنتان را صابون میزنید، دوش را ببندید و موقع آبکشی آن را باز کنید. استفاده از وان یا تشت در صرفهجویی آب بسیار کمک میکند.
موهایتان را هر روز نشویید. اگر به موهایتان ژل یا محصولات دیگر آرایشی نمیزنید، بنابر این نیازی نیست که آنها را هر روز بشویید. با این روش نه تنها از حساس و چرب شدن موهایتان جلوگیری میکنید بلکه در مصرف آب نیز صرفهجویی میشود. هنگام مسواک زدن دندانهایتان، آب شیر را باز نگذارید با این کار مقدار زیادی آب به هدر میرود. به جای این کار لیوانی پر از آب کرده و پس از مسواک زدن، دندانهایتان را آبکشی کنید.هنگام اصلاح، به جای اینکه تیغ را زیر آب روان بگیرید از یک کاسه آب استفاده کنید.هنگام شستشوی دست و صورت، شیر آب را با فشار باز نکنید بلکه در حد متعادل و حتی کم باز کنید. با این روش از هدر رفتن آب به مقدار بسیار زیادی جلوگیری میکنید. همین کار را میتوانید هنگام شستن ظروف انجام دهید. در ضمن موقع شستن ظروف با اسکاچ و مایع شوینده شیر آب را ببندید و موقع آبکشی آن را باز کنید. همچنین می توانید از یک لیوان مختص به خود استفاده کنید تا مجبور نباشید مدام آن را بشویید.اگر میخواهید آب نوشیدنیتان خنک باشد، به جای باز کردن شیرآب و هدر دادن آن به مدت چند دقیقه، پارچ آبی در یخچال بگذارید تا همیشه آب خنک در دسترس داشته باشید.
صرفه جویی نان
نان، اصلیترین غذای ما ایرانیها یا همان قوت غالبمان است؛ خوراکی که البته بیشترین کم لطفیها را هم در حقش میکنیم؛ بد از آن نگهداری میکنیم، آن را دور میریزیم و آداب استفاده از این برکت را نمیدانیم.با این حال، نان همچنان بیشترین سهم را در تأمین انرژی ما و سوخت رسانی به بدنمان دارد.
چه نانی بخوریم؟
نان فقط یک غذای سیرکننده نیست. منبعی است از کربوهیدرات، فیبر، روغن، املاح و برخی ویتامینها؛ یعنی بخش زیادی از آنچه بدن ما برای سوختوساز نیاز دارد، در نان به چشم میخورد. اما همین نان هم انواع مختلفی دارد و بسته به شیوه پخت و موادی که در پخت آن بهکار رفته، میتواند ارزش بیشتر یا کمتری داشته باشد. در میان نانهای سنتی، سالمترین آنها، نان سنگک است که کمترین دور ریز را دارد و بهدلیل وجود سبوس (اگر رنگ آن تیره باشد) زود هضمتر است. بعد از سنگک، بربری از محبوبترین نانهاست که اگر خمیر نباشد و با حرارت یکنواخت و ملایم پخته شود، میتواند نیازهای غذایی ما را تأمین کند. در این نان هم از سبوس استفاده میشود که در سالهای اخیر، متأسفانه میزان آن کم شده. اما اگر از شاطر بخواهید نان بربریتان را پر سبوس پخت کند یا دوطرف آن را سبوس بپاشد، میتوانید یک نان سالم و بسیار ترد داشته باشید. نانهای لواش و تافتون بهدلیل ماندگاری طولانیتر و در دسترس بودن بین ایرانیها حسابی محبوب هستند. این نانها اما ارزش غذایی پایینی دارند چون معمولا با افزودن جوش شیرین و نمک زیاد در مدت کوتاهی تخمیر و پخته میشوند. از این گذشته، دور ریز زیادی هم دارند و مصرف زیاد آنها ممکن است باعث اختلال در جذب املاح شود.
نگهداری نان بهمدت طولانی
همان قدر که کیفیت پخت در ارزش نان تأثیرگذار است، نگهداری درست از نان هم بر آن اثر دارد. بیشتر نانها را اگر در دمای مناسب و بسته بندی خوب نگهدارید، برای مدت طولانی ماندگار خواهند بود. فریز کردن نان وقتی هنوز تازه است، یکی از بهترین راهها برای حفظ کیفیت آن و جلوگیری از دور ریز نان است. متأسفانه هر سال حدود 2هزار میلیارد تومان نان در ایران دور ریخته میشود که علت اصلی آن خرید بیش از اندازه و نگهداری نامناسب آن است. برای آنکه نان مدت بیشتری سالم بماند، هنگام خرید، نانهای برشته و نسوخته را انتخاب کنید. به نان تازه و داغ فرصت دهید تا کمی خنک شود و بلافاصله پس از خنک شدن، آن مقدار را که لازم دارید در کیسه پارچهای بپیچید و بقیه را قطعه قطعه کرده و فریز کنید. هر بار برای استفاده از نان یخ زده، حتی نانهای سنتی، آن را گرم کنید. اجازه ندهید نان در کیسه خمیر شود و همچنین آن را هرگز لای روزنامه نپیچید چون خشک خواهد شد. تا حد ممکن، به اندازه نیازتان نان بخرید تا دور ریز نداشته باشید.
نکاتی درباره نان خوب
نان سالم ویژگیهایی دارد که نبود هر کدام از آنها میتواند کیفیت و ارزش غذایی نان را زیر سؤال ببرد.
1- نان سالم کاملا پخته و برشته است اما سطح آن نباید نشانهای از سوختگی داشته باشد.
2- در فرایند تخمیر، نباید از جوششیرین استفاده شود. جوش شیرین یکی از عوامل کاهش جذب ریزمغذیهای نان است.
3- یک نان خوب، بافت نرم و یکنواختی دارد، به راحتی بریده میشود و زود بیات نمیشود.
4- اگر نان صنعتی بستهبندی شده میخرید، به برچسب ارزش غذایی آن نگاه کنید که نانها با قند کم و ترجیحا بدون قند باشد.
