بایگانی مطالب نشریه

جشنواره

جشنواره قصه و پسته
زمان : 8 مهر ماه/ ساعت : 15:30
رفسنجان خیابان ثارالله سالن شهید زکریا

برندگان «نوبل مضحک» 2016 معرفی شدند

برندگان «نوبل مضحک»
2016 معرفی شدند
دانشمندان برنده جایزه نوبل سال عجیب‌ترین تحقیقات علمی را در دانشگاه هاروارد با اعطای جوایز «ایگ نوبل» جشن گرفتند.
به گزارش ایسنا، گونه طنزآمیزی از جایزه نوبل است که همه ‌ساله برگزار شده و به 10 موفقیت برتر که ابتدا باعث خنده و سپس تامل و به فکر فرورفتن مردم می‌شود، اعطا می‌گردد.
یکی از بهترین(عجیب‌ترین) جوایز به محققان پژوهشی اعطا شد که در دانشگاه قاهره انجام شده بود.
آنها در این پژوهش موفق شدند تا بر تن موش‌ها شلوار بپوشانند تا از این طریق بتوان میلی جنسی آنها را تعدیل کرد.
در این پژوهش جنس شلوارهای استفاده شده به جای پنبه یا پشم از پلی‌استر بود و به گفته محققان این پژوهش، بارهای الکترواستاتیک ایجاد شده توسط این ماده سبب کنترل این میل در موش‌ها می‌شود.
برنده دیگر جایزه ایگ‌نوبل، یک تیم از دانشمندان انگلیسی و نیوزلندی بودند که طی انجام یک پژوهش اعلام کردند که سنگ‌ها دارای شخصیت هستند.
آنها عکس‌هایی از سنگ‌های مختلف را به دانش آموزان نیوزلندی نشان دادند تا دانش آموزان با نشانه‌های مختلف آنها را توصیف کنند.
یکی از مطالعات عجیب و غریب و خنده‌داری که در این رقابت انجام شده بود این بود که گروهی از محققان آلمانی کشف کردند که اگر شما در سمت چپ بدن خود خارش داشته باشید می‌توانید مقابل یک آینه ایستاده و سمت راست بدن خود را بخارانید و بالعکس.
جایزه بخش شیمی این رقابت به فولکس واگن تعلق گرفت که راه حلی را برای حل مشکل انتشار بیش از حد آلودگی خودرو ارائه کرد تا خودروها به صورت خودکار و الکترومکانیکی گازهای گلخانه‌ای کمتری را تولید کنند.
و در نهایت جایزه اصلی ایگ نوبل امسال به یک مرد انگلیسی تعلق گرفت که به مدت سه روز مثل یک بز زندگی کرده بود.

قطعه ای در وصف شهیدان دفاع مقدس روزگار غریب

قطعه ای در وصف شهیدان دفاع مقدس
روزگار غریب
یاد آن روز که در کوچه غربت نشانی داشتیم، در پس نغمه جنگ شور و نوایی داشتیم، این دفاع صحنه عشق و هنر و مستی بود، هر کسی قصه خود خواند و بر آن نقش بدیعی زد و رفت. شب حمله، شب رفتن، شب رویای سپید و شب سبز خفتن، شب غم یا شب مادر که به غمخوارگی نسل بشر ارجح بود. تیر و ترکش همگی رقص و سماء دل عاشق بودند. چه سماعی چه سرودی چه صعودی چه شری بر سر شوریده سران ظاهر بود. که چنان مست شهادت بودند که ز هر کوی ندا می آمد که یکی رقص کنان می رود اکنون به سرای معشوق. بی خودی نیست که می گویند خط اول خط امن خرابات الست است. خط اول خط مین و خط ترکش خط تیر و خط خونین وصال بود. این همان نقطه عشق است و همان مهد دل انگیز رسیدن با دل. بی دلان باده بیارید که اینجا زمینی دگر است. هم زمینی هم زمانی دگر است. جبهه ها میکده سرخ شهادت بودند. مأمن امن رسیدن به ولایت بودند. معبر مستی و سرمستی بود آنجا. آن مکان جای خوش بودن بود. من نگویم دگر از آن بیشتر. که خدا بود خدا بود خدا بود آنجا. آنجا که در روی زمین یک هنری یک بدنی یک سر سرگشته میان شب شیدایی مردان خدا، بی خود و حیران به هر سوی دوان بود. شاید که ندانید در شب رقص شهادت، خواب بر عرصه این دشت پر از مین چه آرام و روان بود. گر چه بسیار شدند رام همین میکده مین. چه غروبی چه طلوعی شررانگیز تر از سرخی خط بود. عجبا وقت چنان رفت که ماندیم ز سفر. عجبا بار چنان ماند که مانداست هنوزم بر جا. چه دری بود در باغ شهادت که سه روزی گشودند آن را. حالیا هر که ماند، ماند چنان ماند که حیران زمین گشت و چنان محو تماشای جهان شد که دگر نای رسیدن به تمنای وصال رخ معشوق ندارد.
کسی را به شهادت نمی گیرم که دیدن سماء شهادت را چشم دیدار می خواست و روی حضور. که رقص شب مرگ در وادی لامکان عبادت و گریه از روی شجاعت و شهامت برای شهادت دیدنی بود. بی پرده بگویم که در این وادی سرگشته به هیچیم و هرگز توان بیان نیست. جای همه آنانی که شب عملیات بر روی میدان مین آرمیدند خالیست و ما حیران که حالا چگونه بگوییم که چنان بود.
نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس
منصور ایران پور

نبرد کرمانی‌ها در مهاباد

نبرد کرمانی‌ها در مهاباد

منصور ایران پور
پژوهشگر تاریخ
به بهانه هفته دفاع مقدس سری زدم به آرشیو اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان کرمان تا در جریان اتفاقات ناب قهرمانان کرمانی در دفاع از تمامیت کشور ایران قرار گیرم. در این باره خاطره ای از اصغر محمد حسینی از مدافعان کردستان نظرم را جلب نمود که بد نیست شما هم در جریان آن قرار گیرید.
اصغر محمد حسینی از رزمندگان کرمانی بود که در ابتدای پیروزی انقلاب برای ایجاد امنیت و حفظ تمامیت کشور به اتفاق یک گروه از کرمانیان به منطقه کردنشین مهاباد در استان آذربایجان غربی رفت و مدت زیادی به اتفاق برادر شهیدش علیرضا در آنجا به خدمت مشغول بود. خانواده محمدحسینی همگی در شمار رزمندگان کرمانی حاضر در کردستان و دفاع مقدس هستند که دو شهید تقدیم ایران اسلامی نموده اند. اصغر از آن روزهای سخت چنین یاد می کند:
تازه جنگ شروع شده بود که حفاظت از تمامیت کشور و ایجاد امنیت در منطقه مهاباد در جنوب استان آذربایجان غربی را به رزمندگان کرمانی سپردند. ما با یک اتوبوس از کرمان به ارومیه رفتیم و از آنجا به شهرستان نقده و سپس پیرانشهر انتقال یافتیم. تقریبأ می‌شه گفت که بیشتر روستاها و شهرهای بین راه خالی از سکنه بودند و تنها تعدادی پیرمرد و پیرزن و خانواده های فقیر در آنها زندگی می کردند. به همین خاطر ضد انقلاب و گروههای تروریستی مسلح در شهرها یکه تازی می نمودند. در پیرانشهر اولین شب را در یک سوله ی نیمه ساز متعلق به فرمانداری گذراندیم و صبح در سطح شهر پخشمان کردند. من و دو تا از بچه های کرمون به نام‌های مهدی زاده و محمدعلی کازرونی و چند نفر از رزمندگان ترک را گذاشتند مأمور حفاظت از اداره تأمین اجتماعی شهر. یک ماه تمام کارمان همین بود و سپس از ابتدای آبان ماه به مهاباد منتقل شدیم. مهاباد در اختیار رزمندگان کرمانی قرار داشت و از همه مناطق کردنشین ناامن تر بود به گونه ای که بیشترین درگیری بین گروههای مسلح کرد و نیروهای نظامی کشور در آن منطقه انجام می گرفت. فرماندهان کرمانی آنجا هم عبارت بودند از حمید عرب نژاد و مهدی کازرونی و مصطفی مؤذن زاده هم فرماندار شهر بود. رضا ابوسعیدی و حسین رسا ایزدی هم مسئولیت تدارکات تمامی شهر و نیروهای نظامی را بر عهده داشتند. بعضی فرماندهان دیگر هم عبارت بودند از شهید رضا مرادی، محمد علی کازورنی و رضا سخی و شهید قریه میرزائی و جواد رمضان پور و شهید هندوزاده. همان ابتدای ورود به من و برادرم و ده نفر دیگر مأموریت دادند تا از تپه مشرف بر رادیو و تلویزیون که درست در وسط شهر قرار داشت حفاظت کنیم. به راحتی می توانستیم از بالای تپه بیشتر جاهای مهاباد را ببینیم، حدود ۳ ماه روی تپه نگهبانی دادیم که مصادف شد با زمستان سال ۵۹ و هوا هم خیلی سرد بود. همه جا را برف فرا گرفته و کولاک بود. در حالیکه آب و هوای کویری استان کرمان قابل مقایسه با آب و هوای کوهستانی و سردسیری کردستان نبود اما رزمندگان کرمان در تپه های پوشیده از برف با رشادت و از خود گذشتگی تأمین شهر مهاباد را بر عهده داشتند. بعضی تپه ها بزرگ بودند و نیروهای سپاه و ارتش با هم ادغام شده و بر روی آنها استقرار داشتند. تپه ای که ما از آن محافظت می کردیم، کوچک بود و فقط دوازده کرمانی در آنجا مستقر بودیم. شب ها ۲ ساعت نگهبانی می دادیم و ۴ ساعت استراحت می نمودیم. من در آن گروه ۱۲ نفره از همه بزرگتر بودم، هیچ امکانات گرم کننده ای نداشتیم. بعد از نگهبانی باید پاهای بچه ها را با دست یا با پیچیدن پتو گرم می کردیم. ما دوازده نفر فقط یک کیسه انفرادی با دو تخته پتوی ارتشی داشتیم. پوتین های مان در اثر رطوبت و بارش برف خیس می شدند و شب ها پای بچه ها در داخل آنها یخ می زد. بعضی از بچه ها که سن و سالی نداشتند از درد پا گریه می کردند. همان روزها مصادف شد با سالروز قیام کردها و دو گروه دموکرات و کومله اعلام کردند که به مدت ۱۰ روز اجازه نمی دهیم رزمندگان از مقرشان خارج شوند. به همین خاطر شهر را کاملاً محاصره کردند و خیابان ها را بستند و هیچ نیرویی نمی توانست وارد شهر شود یا از آن خارج گردد. در این شرایط غذا و تدارکات مورد نیاز که هر روز به دستمان می رسید متوقف شد و تحرک رزمندگان در شهر با درگیری های شدید و انهدام تجهیزات و کشتار مردم مواجه میشد. جای ما از همه بدتر بود و درست میان شهر و در محاصره قرار داشتیم. حدود چهار روز از این ماجرا گذشت و تمامی تدارکات و مواد غذایی مان به پایان رسید. حتی نان های خشک و بیات را هم خوردیم. روز پنجم ضعف بر بیشتر نیروها مسلط گردیده بود. توسط بی سیم با مقر فرماندهی تماس گرفتیم و موضوع را یادآور شدیم. اما آن روز هیچ کاری نتوانستند برای ما انجام دهند. تا اینکه روزششم حاج مهدی کازرونی با بی سیم گفت، امروز به هر طریقی که باشد برایتان آذوقه می آورم، آدم شجاعی بود، قرار شد ما از همان بالا خودرو ایشان را در خروج از مقر سپاه پوشش دهیم و با استفاده از تیراندازی اجازه ندهیم کسی به آن نزدیک شود. او با یک جیپ شهباز که متعلق به یکی از ادارات آذربایجان بود به همراه شهید فتحی، با تدارکات مورد نیاز به طرف ما آمد، ما از روی تپه حرکت خودروی وی را در خیابان های مهاباد می دیدیم. دو خیابان را طی کرد، اما خودروی وی در سر یکی از چهارراهها بر اثر برخورد با تله انفجاری منفجر شد و حاج مهدی و همراهش به بیرون از ماشین پرتاب گردیدند. این دو خیلی دلاور و قوی بودند و اتفاقی برایشان نیفتاد. با بی سیم به مقر فرماندهی اعلام کردیم که ماشین را زدند و باید به کمک مهدی بروید. آنها هم خودشان بلند شدند و در خیابان های مهاباد با شلیک گلوله و پشتیبانی نیروهای مقر اصلی سپاه نجات یافتند و به مقر بازگشتند.
فردای آن روز تصمیم گرفتیم خودمان یک کاری بکنیم. وگرنه از گرسنگی می مردیم. من به اتفاق برادرم علی رضا و محمد علی کازرونی و یکی از بسیجی ها از تپه به پایین سرازیر شدیم، شهر پوشیده از برف بود، از هر سو به طرفمان تیراندازی می شد. با این وجود خودمان را به ساختمان رادیو و تلویزیون رساندیم. آنجا به اندازه کافی آذوقه داشتند. بنابر این چند گونی پر از مواد غذایی مثل کنسرو و بیسکویت و قرص‌های آتش زا و چهار لیتری نفت نمودیم و گونی ها را محکم به پشتمان بستیم و سپس به سمت بالای تپه حرکت کردیم. ارتفاع تپه زیاد نبود اما می بایست از زیر تیرها و ترکش هایی که به سمت مان شلیک می شد جان سالم به در ببریم. سردی هوا و یخ زدگی بدنمان هم مزید بر علت بود. از میان انبوه گلوله ها بالا رفتیم.
حدود ده متر مانده به نوک تپه که برخورد شدید موشک های آرپی‌جی و گلوله های خمپاره و دوشکا سبب گردید یکی از بسیجیان همراهمان لیز بخورد و به پایین تپه باز گردد. ما هم که می خواستیم او را بگیریم، به همراهش لیز خوردیم و دوباره هر چهار نفر به پایین تپه کشیده شدیم. نفسمان بریده بود و دائم خدا را قسم میدادیم که کمکمان کند. دوباره خودمان را جمع و جورکردیم و به طرف بالا حرکت نمودیم. به هر بدبختی که بود از میان انبوه تیرها و ترکش ها به بالای تپه رسیدیم و توانستیم مقداری آذوقه به محل مأموریت‌مان برسانیم.

لیاقت دفن شدن ندارم جسدم را خوراک حیوانات وحشی کنید

لیاقت دفن شدن ندارم جسدم را خوراک حیوانات وحشی کنید

«مرا بعد از اعدام دفن نکنید. من لیاقت دفن شدن را ندارم. جسدم را در بیابان رها کنید تا خوراک حیوانات وحشی شود. کاری که من کردم، وحشیانه بود.» این بخشی از دفاعیات مرد جنایتکاری است که با حکم قضات کیفری نیشابور به اتهام قتل هولناک کیانا کوچولو به دو بار اعدام و 15 سال زندان محکوم شد. قاتل با قبول رای مجازاتش درخواست کرده زودتر اعدامش کنند.
صبح روز چهارشنبه گذشته خانواده‌ای در تماس با فوریت‌های پلیس 110 از گم شدن دختربچه هفت‌ساله‌‌شان به نام کیانا در نیشابور خبر دادند. خانواده این کودک مدعی بودند فرزند آنان نیمه‌های شب گذشته از خانه مادربزرگش ربوده شده است.
تحقیقات از خانواده کیانا نشان داد، آنها ساکن تهران هستند و برای عیادت از پدربزرگ کیانا که در بیمارستان بستری بود،به آن شهر آمده بودند. دو روز بعد از این ماجرا، مردی به ماموران مراجعه کرد و مدعی شد برادرش به نام اشکان قاتل کیاناست. پس از این گزارش ماموران متهم پرونده را که 37 سال دارد و دارای سوابق کیفری است، در اقدامی غافلگیرانه دستگیر کردند. مرد جوان که در برابر شواهد و ادله موجود راهی جز بیان حقیقت نداشت به قتل اعتراف کرد.
تشریح جنایت
در پی این اعترافات، جسد دختربچه‌ کشف و به پزشکی قانونی منتقل شد و متهم نیز با انتقال به محل قتل صحنه جنایت را بازسازی و اظهار کرد: با مادرزنم اختلاف داشتم. وسیله‌ای از خانه‌اش سرقت شده بود و او تصور می‌کرد من آن را دزدیده‌ام.
روز حادثه برادرزنم همراه همسر و فرزندش از تهران به نیشابور آمده و برای عیادت از پدربزرگ کیانا به بیمارستانی در مشهد رفتند. کیانا در خانه مادربزرگش ماند. همسر و دو فرزند من هم شب را در همان خانه سپری کردند. نیمه‌های شب چند بار در زدم و کسی در را باز نکرد. از درختی که کنار دیوار خانه بود، بالا رفته و خودم را به داخل خانه رساندم. کیانا خواب بود و روی او چادری کشیده بودند. تصمیم داشتم او را به قتل برسانم تا از این طریق از مادرزنم انتقام بگیرم. می‌دانستم که او عاشق کیاناست. دخترک را با چادری که روی او کشیده شده بود، دزدیدم و با موتور به خانه خودم بردم. وقتی به مقابل خانه رسیدیم، او از خواب بیدار شد و پرسید کجا می‌رویم که به دروغ گفتم او را پیش پدرش می‌برم. دخترک را به طبقه سوم خانه‌ام برده و نقشه شیطانی‌ام را اجرا کردم. بعد هم با همان چادر خفه‌اش کردم. جسد را به باغ پدرش برده و زیر گچ‌های پیش‌ساخته مخفی کردم. دو روز بعد از قتل دچار عذاب وجدان شده و موضوع را به برادرم گفتم که او ماجرا را به پلیس اطلاع داد.
با توجه به حساسیت موضوع، به این پرونده به صورت فوق‌العاده در دادگاه کیفری یک نیشابور رسیدگی شد. در جلسه دادگاه که روز شنبه برگزار شد، اولیای دم کیانا برای قاتل فرزندشان تقاضای قصاص کردند.
متهم هم در دفاع از خودش گفت: من هیچ دفاعی در برابر کاری که کردم، ندارم. مرا زودتر قصاص کنید. بعد از اعدام هم جسدم را دفن نکنید. من لیاقت دفن شدن ندارم. جسدم را در بیابان رها کنید تا خوراک حیوانات وحشی شود. من از کار زشت خود پشیمانم و نمی‌توانم دفاعی در برابر آن داشته باشم.
قبول مجازات
پس از دفاعیات متهم و وکلای مدافعش قضات دادگاه وارد شور شده و او را به اتهام قتل به قصاص، به اتهام آدم‌ ربایی به 15 سال حبس و به اتهام تجاوز به عنف به اعدام محکوم کردند.
قاضی محمد رفسنجانی، رئیس دادگستری نیشابور درباره این پرونده گفت: روند رسیدگی به این پرونده با دقت و سرعت طی شد. پس از کشف جرم، متهم صحنه قتل را بازسازی کرد، پزشکی قانونی سلامت او را تائید کرد و دادسرا با توجه به تکمیل تحقیقات پرونده را برای رسیدگی به اتهام آدم‌ربایی و قتل به دادگاه کیفری یک فرستاد. اتهام تجاوز به عنف هم مستقیم در دادگاه رسیدگی شد. متهم دو وکیل تسخیری داشت که از او دفاع کردند.
وی ادامه داد: پس از صدور حکم دادگاه، قاتل تسلیم به رای شد و به وکلایش اجازه اعتراض به رای را نداد و مدعی بود می‌خواهد زودتر قصاص شود. حال باید پرونده برای استیذان به دفتر رئیس قوه قضاییه ارسال و سپس، حکم قصاص در ملاعام اجرا شود.
رئیس دادگستری نیشابور به قانون‌شکنان و افرادی که افکار مجرمانه در پرونده‌شان دارند، هشدار داد: افرادی که تفکرات مجرمانه در ذهن‌شان دارند، بدانند دستگاه قضایی در صورت ارتکاب اعمال مجرمانه با قاطعیت با آنها برخورد خواهد کرد و اجازه نمی‌دهد آنها امنیت شهروندان را سلب کنند. در این پرونده، قاتل به خاطر یک کینه، دختربچه را قربانی کرد که این کارش پایانی جز چوبه دار برای او نداشت.

دستگیری عامل شرارت در کهنوج

دستگیری عامل شرارت در کهنوج

فرمانده انتظامی کهنوج از دستگیری شرور مسلح فراری در عملیات اطلاعاتی روز گذشته پلیس این شهرستان خبر داد.
سرهنگ «شاهپور بهرامی» در گفت و گو با خبرنگار پایگاه خبری پلیس، گفت: در پی تیراندازی های ایزایی در سطح شهرستان شناسایی و دستگیری عامل یا عاملان در دستور کار پلیس قرار گرفت. وی افزود: ماموران انتظامی پلیس اطلاعات و امنیت با انجام اقدامات اطلاعاتی و تحقیقات گسترده پلیسی در یک عملیات توانستند عامل شرارت و تیراندازی های ایزایی را شناسایی و پس از هماهنگی قضایی در اقدامی ضربتی و غافلگیرانه متهم را در مخفیگاهشان دستگیر کنند. بهرامی بیان داشت: این متهم دارای سوابق کیفری و شرارت و ایجاد ناامنی و رعب و حشت و اخلال در نظم وامنیت شهروندان شهرستان کهنوج می باشد. وی اظهار داشت: متهم در تحقیقات و بازجویی های فنی پلیس به بزه انتسابی و شرارت های خود از جمله سرقت مسلحانه، حمل سلاح غیر مجاز، زور گیری و چندین مورد تیراندازی ایزایی در سطح کهنوج اعتراف کرد.
فرمانده انتظامی شهرستان کهنوج در پایان با اشاره به اینکه این شرور مسلح پس از دستگیری برای سیر روند قانونی تحویل دستگاه قضا شد، گفت: اشراف اطلاعاتی از اولویت های پلیس است و ما به هیچ عنوان اجازه فعالیت به مخلان نظم، آسایش و آرامش مردم نخواهیم داد.

خبر

کشف یک راس بره میش وحشی از قاچاقچیان
فرمانده انتظامی شهرستان قلعه گنج از کشف یک راس بره میش وحشی کمیاب و دستگیری یک نفرقاچاقچی دراین زمینه خبر داد.
سرهنگ «علی پرنگ» در گفت و گویی اعلام کرد: ماموران پاسگاه «چاه دادخدا» قلعه گنج با انجام یک سری اقدامات فنی و پلیسی از نگهداری یک راس بره میش وحشی کمیاب در منزلی خبر دار شدند.
وی افزود: بلافاصله اکیپی از ماموران این یگان با همراهی ماموران سازمان محیط زیست به مکان مورد نظرعزیمت و پس از ورود به منزل یک عدد بره میش وحشی را زنده کشف کردند. پرنگ با بیان این که این بره میش وحشی از احشام کمیاب است و باید در طبیعت نگهداری شوند، افزود: ضمن بازگرداندن این بره میش به طبیعت یک نفرقاچاقچی نیز در این رابطه دستگیرو برای سیر مراحل قانونی به مراجع قضایی تحویل داده شد. وی در پایان از شهروندان خواست تا هرگونه اخبار واطلاعات مربوط به قاچاق و سوء استفاده افراد سودجو و فرصت طلب را از طریق سامانه 110با پلیس در میان بگذارند تا در اسرع وقت نسبت به شناسایی و دستگیری متهمان اقدام شود.

خانم آبدارچی جاعل دومیلیاردی از آب درآمد
رئیس پلیس آگاهی فرماندهی انتظامی استان از دستگیری یک جاعل که مبلغ دو میلیارد ریال کلاهبرداری کرده بود، خبر داد .
سرهنگ «یدالله حسن پور» با اعلام این خبر گفت: در پی وقوع یک فقره کلاهبرداری پرونده ای از کلانتری 13 شهر کرمان به اداره مبارزه با جعل و کلاهبرداری پلیس آگاهی استان ارجاع داده شد. وی بیان داشت : از این رو کارآگاهان پلیس کرمان تحقیقات خود را آغاز کردند و در گفت و گو با یکی از شاکیان به این نتیجه رسیدند که فردی با جعل امضا اقدام به کلاهبرداری کرده است. حسن پور در ادامه گفت: شاکی مدعی شد خانم متهم که آبدارچی یک شرکت انبوه سازی است با جعل امضا مدیر عامل و واگذاری اوراق مسکن، اخذ وجه از شهروندان و همچنین دادن وعده که آن ها را در اولویت واگذاری آپارتمان قرار می دهد، دست به کلاهبرداری زده است. وی اضافه کرد : از این رو ماموران پلیس آگاهی با انجام یک سری اقدامات فنی و اطلاعاتی مخفیگاه متهم را شناسایی و وی را دستگیر کردند. حسن پور اظهار داشت: زن کلاهبردار که با جعل امضا دست به اقدامات مجرمانه می زد به 17 فقره کلاهبرداری به مبلغ دو میلیارد ریال اعتراف کرد.

درنگی برناکارآمدی کتابهای آموزش زبان فرصت‌هایی که دود می‌شود و به هوا می رود

درنگی برناکارآمدی کتابهای آموزش زبان
فرصت‌هایی که دود می‌شود و به هوا می رود

سارا سجادی نائینی
آرش خاموشی
کافی است نیم نگاهی به وجود صدها موسسه زبان انگلیسی در اطرافمان بیاندازیم، تا از سویی به ناکارامدی سیستم آموزش زبان در مدارس و از سوی دیگر به نیاز جامعه پی ببریم. نیازی که دیر زمانی است در مسیر رشد و پیشرفت هر فرد و سازمانی تابن استخوان احساس می‌شود. بر کسی پوشیده نیست عصری که درآن زندگی می کنیم، عصر ارتباطات و اطلاعات نامیده می شود. بیشتر در هیچ دوره ای این چنین با حجم انبوهی از داده ها مواجه نبوده و یکی از مهمترین ابزارهای بهره برداری از چنین دنیایی تسلط داشتن بر «زبان انگلیسی» است. مشکلی که امروزه بسیاری از دانش اموزان و دانشجویان با آن روبرو هستند.
در ایران کتاب انلگیسی از «کلاس هفتم» در کنار دیگر کتب درسی قرار می گیرد و پس از سپری شدن هفت سال زمان و صرف انرژی و بودجه های دولتی، دانش آموز نه توانایی خواندن یک متن را دارد. نه می تواند بی دردسر چندخطی بنویسد و نه قادر به شنیدن و درک مطلبی انگلیسی است او حتی در صورت لزوم نخواهد توانست چند کلمه ای صحبت کند! یعنی دانش اموزان تا پایان دوره دبیرستان هیچ یک از مهارت های زبانی را کسب نمی کند و این در حالی است که در موسسات و آموزشگاههای زبان، این مهارت ها به مراتب سهل تر قابل حصول است. زیرا مبنای طراحی کتابهای انگلیسی مدارس، بر پایه گرامر بوده و تنها برای بالا بردن توان تست زدن در کنکور به کار دانش آموزان می آید. روش تدریس زبان نیز یک روش قدیمی بدون بازده است. در باب آفت «زبان ندانی ها» همین بس که روش های زبان آموزی در کشورمان با روش های روز دنیا فرسنگ ها فاصله دارد.
نکته دیگری که در مورد «درس زبان انگلیسی» به چشم می خورد، اضافه شدن نابهنگام این درس پس از سپری شدن شش سال تحصیلی برای دانش آموز سیزده، چهارده ساله است! چنانچه می دانیم زیربنای تمامی دروسی که در متوسطه اول و دوم به لیست کتابهای درسی افزوده می شود، در دوره ابتدایی پی ریزی شده است. گویی بذر هر درس در دوره ابتدایی کاشته و طی سالهای تحصیل بارور می شود، در این میان تنها، درس زبان انگلیسی است که چون مهمانی ناخوانده که میزبان چندان آماده حضورش نیست، در زمانی نامناسب و بدون هیچ پیش زمینه ای، به ناگهان نمایان می شود این دیرکرد در شرایطی که بر اساس پژوهش ها، تردیدی وجود ندارد که بهترین سن برای یادگیری زبان دوم، دوران کودکی است و این تاخیر شش ساله، چیزی جز سوزاندن فرصت طلایی و تکرار نشدنی کودکی نیست. آن هم برای مهارتی که برای بدست آوردن آن به فرایندی طولانی و زمان بر نیاز است.
بالا بودن سن زبان آموزان، ناکافی بودن ساعت تدریس، عدم تسلط معلمان بر زبان انگلیسی، نبود وسایل کمک آموزشی، تاکید صرف برگرامر و در نهایت کاربردی نبودن این درس سبب شده تا پس از سالها، سرانجام آموزش و پرورش نسبت به بازنگری کتابهای انگلیسی اقدام کند و در نتیجه ی آن، کتابهای مکالمه محور جایگزین کتابهای گرامر محور شوند. با اینکه این تغییر ساختار دارای نکات مثبتی است اما آنچه عیان است اینکه کتابهای جدید نیزتنتوانسته اند در اوضاع یادگیری زبان انگلیسی دانش آموزان تفاوتی ایجاد کنند و مشکلات بنیادین هنوز پابرجاست.
در یک نگاه اجمالی به کتابهای درسی جدید، نکته ای که بیش از همه در این کتابها به چشم می خورد، فضای کاملا ایرانی با اسامی و مکان های ایرانی است که به هیچ صورت بیان کننده ضرورت های لازم برای آموزش زبان (یعنی ارتباط برقرار کردن با مردمانی که فرهنگ و زبان و آداب و رسومی متفاوت دارند) نیست! دانش آموزی که نداند زبان انگلیسی قرار است چه نقشی در آینده اش ایفا کند،بخشی از وقت و انرژی خود را صرف یادگیری آن نخواهد کرد. به نظر نمی رسد فضایی که در این کتابها ترسیم شده است هیچ انگیزه و میلی به زبان آموزی ایجاد کند.
این مسئله حاصل نگاه منفی ما در سطح کلان جامعه است. هنوز نتوانسته ایم بپذیریم که دانش زبان انگلیسی، دانستن زبانی بیگانه نیست بلکه بهرمند شدن از زبانی بین المللی است. امروزه دانشمندان و پژوهشگران مقالات خود را به زبان انگلیسی می نویسند تا برای جهانیان قابل استفاده باشد. ما برای ارتباط با کشورهای آسیایی و حتی همسایگان خود به زبان انگلیسی بیش از هر زبان دیگری نیازمندیم. یادگیری زبان دوم الزام به مفهوم پذیرش فرهنگ آن کشور و نابودی ارزشهای ما نیست بلکه خود راهی است برای شناساندن فرهنگ مان به مردمان دیگر و کسب شناخت بهتر از دیگران. وظیفه آموزش و پرورش، ایجاد زمینه ای مناسب برای آشنا ساختن دانش آموزان با علوم نوین و آماده کردن آنان برای مطالعه، پژوهش و ابداع و اختراع در مراحل عالی تحصیلات است، در این راستا آموزش زبان انگلیسی بخش اجتناب ناپذیری از آموزش های امروز سراسر جهان است که به بالا بردن اعتماد به نفس جوانان ما در مواجهه با مردم دیگر ملل منجر خواهد شد و این کار به صورت علمی و کاربردی وظیفه مسلم آموزش و پرورش است و نباید مسئولیت اصلی خود را در این مهم فراموش کند.
زیرا در صورت سهل انگاری در چنین مواردی، هم به لحاظ کاربردی چیزی به دانش اموزان یاد داده نمی شود (تا بتوانند در خواندن، نوشتن و مکالمه مهارت یابند) و هم ساعات زیادی از بهترین دوران زندگی آنها هدر می رود.

تغییر شیوه های فرسوده آموزشی کشور

تغییر شیوه های فرسوده آموزشی کشور

آرش خاموشی و مسعود ملک یاری
مترجم و نویسنده کودک و نوجوان
تغییر شیوه های فرسوده آموزشی و به کارگیری ورزش های تغییر در سیستم های پیشرفته آموزشی جهان، نه فقط شکل کلاس ها، شیوه نشستن دانش آموز و تلقی آموزگاران از آموزش را متحول کرد که بر شیوه نگارش و ارائه کتاب های درسی نیز تاثیر بسیاری گذاشت. خوشبختانه این موج همراه با مهارت های نوین و تلقی های به روز، وارد سرزمین ما نیز شد و به هر روی توانست برخی از پدید آورندگان کتب درسی را متقاعد کند که دیگر دوران کتب های درسی خشک و بی انعطاف به پایان رسیده است.
این تغییر تلقی و شیوه هر چند جای خوشحالی دارد، ولی با نگاهی به نتیجه این تغییر و شیوه اجرای آن جای شک و شبهه به جای می ماند که آیا واقعاً در همه جای دنیا این شیوه های نوین به همین گونه اجرا می شوند؟
در سال های اخیر، کتاب های درسی مقطع ابتدایی کمابیش رنگ و بوی دیگری گرفتند؛ از جمله نثر متون قدری جذاب تر شده و از داستان و شعر برای آموزش غیرمستقیم استفاده می شود. در همین راستا فرم کتاب ها نیز کمک تغییر کرده است. پرسش اصلی بدون پرداختن به ارکان تخصصی تصویرسازی، این است که آیا واقعاً هدف از تغییر ساختار کتاب های درسی، تولید چنین محصولاتی بوده است؟ آیا این تصاویر و متون می توانند در راستای سطح ذوق ادبی و بصری مخاطب قرار گرفته و همپای استانداردهای جهانی و بازار آزاد کتاب، مخاطب کودک را جذب درس و کتاب کند؟
در همین راستا ناشران مختلفی نیز که بیشتر در حوزه کتاب های کمک آموزشی کار می کنند، پا به این عرصه گذاشته و به تولید و انتشار کتاب های متفاوتی روی آورده اند. در بیشتر این کتاب ها شاهد داستانک هایی هستیم که می کوشند غیرمستقیم، درس مورد نظر با مخاطب انتقال دهند و در این میان می خواهند از جذابیت تصاویر نیز بهره ببرند. نخستین اشکال در نگاه اول به این کتاب ها، همان مشکلی است که بسیاری از کتاب های به اصطلاح تصویری ادبیات کودکانه نیز از آن ها رنج می برند، یعنی نبود تلقی صحیح از کارکرد تصویر در کتاب تصویری.
متاسفانه در کتاب های تصویری ما، تصویر اغلب حکم تزئین کننده دارد و صرفاً به داستان رنگ و لعاب می دهد، حال آن که در واقع باید روایتگر و عامل اصلی ایجاد ایجاز در اثر باشد. این نقص در تلقی در تولید بیشتر کتاب های درسی و کمک آموزشی نیز دیده می شود. تصاویر این کتاب ها بیشتر تزئینی بوده و تاثیری در اجرای یک فرآیند آموزشی ندارند. از سوی دیگر برخی از این کتاب ها چنان از ضعف تکنیکی رنج می برند که گویا بیشتر محل آزمون و خطای برخی تصویرسازان مبتدی هستند تا محلی برای تجلی سطح اول هنر تصویرگری در خدمت آموزش غیرمستقیم.
این وضعیت در حالی بر کتب درسی و کمک آموزشی ما حاکم است که روش های نوین آموزشی به ارکان اجرایی و کیفیت ابزارها بسیار وابسته است. چرا که هر درجه ضعف ابزار، به شدت در ارائه اثر و رسیدن به هدف نهایی کتاب، نمود می یابد. شاید زمان آن فرا رسیده باشد که سیستم آموزشی، ابزار و پدیدآورندگان محصولات خود را نیز به روز کرده و در چنین بخش حساس، از بهترین نیروها و تخصص ها برای تولید کتاب استفاده کنند.

نقش تصویری زن در کتاب های آموزشی

نقش تصویری زن در کتاب های آموزشی

میترا بدخشان
یکی از مسائل اجتماعی حائز اهمیت در دنیای معاصر، مسئله تبعیض جنسیتی بین زنان و مردان است. موضوعی که نهضت های گسترده ای را در طول سالیان اخیر به دنبال داشته است و نقشی به سزا در شکل گیری اندیشه تمدن معاصر انسانی ایفا کرده است. نتیجه چنین چالش هایی حضور پررنگ تر زنان در جوامع معاصر و نقش چشم گیر آن ها در فعالیت های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و … را رقم زده است. گرچه شاید شروع چنین اندیشه هایی را بتوانیم مدیون جوامع غربی بدانیم؛ اما آن قدر مسائل مهمی بوده اند که دامنه شان تا کشورهای دیگر در آسیا و خاورمیانه نیز برسد.
در ایران این روزها هم بیش از هر زمان دیگری می توانیم رشد اجتماعی زنان را در مراتب مختلف اجتماعی ببینیم. حضوری غیرقابل انکار که از مقام های مدیریتی و سیستم های اقتصادی تا مراتب سیاسی مثل زنانی که به مجلس راه پیدا می کنند قابل دیدن است. اما آیا این حضور و نقش اجتماعی مسئله اینست که جامعه به عنوان یک حقیقت پذیرفته باشد و ذهنیتی پذیرنده نسبت به آن را به کودکان خود نیز بیاموزد؟ برای رسیدن به پاسخ این سوال شاید بهترین مرجع برای بررسی مسئله کتاب های آموزشی باشد که کودکان ما برای یادگیری های اولیه باید آن ها را از نظر بگذارنند.
بررسی های صورت گرفته نشان می دهد که مجمع تصاویری که از زن ها در کتاب های درسی وجود دارد 37 % از 3115 تصویر مطالعه شده است. به این معنی که حدوداً از هر سه تصویر تنها در یکی از آن ها زنی حضور دارد. تصاویر مرتبط با زنان در این کتاب ها اغلب در انفعال و در حالت هایی دیده می شوند که حداقل اهمیت را در تصاویر داشته باشند و عموماً در پلان های عقب نیز نسبت به مردان ایستاده اند. در کتاب های درسی تلاش شده است تا دیدگاه عامیانه و مردسالارانه به شکلی غیرمحسوس حاکم باشد بار وجود شکاف عمیق و جهت دار معنایی میان حضور تصاویر زنانه و مردانه باید این را در نظر داشت که موضوع کتاب های درسی هم بر میزان حضور زنان و مردان تاثیرگذار است. مثلا در کتاب های زبان و تعلیمات دینی زنان حضوری پررنگ تر دارند.
در حالی که در کتاب آمادگی دفاعی و تاریخ حضور زنان به حداقل ممکن می رسد. مسئله دیگر حائز اهمیت در این راستا کاهش تصویر زنان در کتاب های درسی در سال های بالاتر است، یعنی حضور زنان در هر مقطع تحصیلی (دبستان، راهنمایی و دبیرستان) کمتر از قبل می شود. یکی از المان های مهم انفعال زنان در تصاویر کتاب های درسی را شاید بتوانیم در این موضوع جستجو کنیم که حضور تصویر زنان در این کتاب ها بیش از هر موقعیت دیگری در خانه و در حال نشسته یا ایستاده (بدون حرکت) دیده می شود.
تفکیک جنسیتی در این کتاب ها به گونه ای است که تنها در 18 % تصاویر زنان و مردان به صورت هم زمان حضور دارند و با در نظر گرفتن این که عمده حضور زنان در تصاویر در محیط خانه و فضایی خانوادگی است در می یابیم که در بسیاری از موارد نه تنها گریزی از این حضور نیست، بلکه باز هم انتشار ذهنیتی مرد محور را بازتاب می دهد.

مدرسه‌های قدیمی کرمان

مدرسه‌های قدیمی کرمان

مدرسه گنجعلی خان
پیام ما- در ضلع شرقی میدان گنجعلی خان کرمان است. این مدرسه مربوط به دوره صفوی می باشد و در تاریخ 29 آذر 1316 با شماره ثبت 297 به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسید.
گنجعلی خان از حکام مشهور زمان شاه عباس، از سال 1005 تا 1034 هجری قمری، بر کرمان فرمان روایی کرد و در زمان فرمانروایی بر کرمان آثار و ابنیه زیادی از خود بجای بگذاشت و در آبادی این منطقه کوشش های فراوانی نمود.
تنها کتیبه تاریخ دار مدرسه بر سردر آن سال 1007 را نشان می دهد. این سر در دارای مقرنس کاری های بسیار نفیس بوده که در حال حاظر قسمت کمی از آن بر جای مانده است. کاشیکاری نمای داخلی مدرسه که شامل کاشی معلقی و معرق می باشد نمونه های زیبایی از کاشیکاری دوره صفویه به شمار می رود. اهمیت این بنا نیز به لحاظ دارا بودن همین کاشی های دوران صفوی است. در صحن و سردر آن نمونه کاشی کاری با نقوش شاه عباسی باقی مانده است.
بانی مدرسه، زیک، حاکم کرمان در زمان شاه عباس اول صفوی بوده است. در کتیبه موجود، معمار مجموعه بناهای گنجعلی خان، استاد سلطان محمد معمار یزدی معرفی شده و کتیبه سردر مدرسه به خط علیرضا عباسی است. این مدرسه و دیگر آثار مجموعه گنجعلی خان، در هجوم آغا محمد خان قاجار، صدمات فراوانی دید و از کتابخانه مدرسه حدود 5000 جلد کتاب نفیس به غارت رفت.
تا پیش از سال 1351 شمسی، از این بنا به عنوان انبار و مغازه استفاده می شد که در نتیجه عدم نگهداری صحیح دچار تخریب و فرسودگی شدید گشته بود. خوشبختانه در دهه های اخیر بنای مدرسه توسط سازمان میراث فرهنگی مرمت و دانشکده هنر مورد نگهداری قرار گرفته است.
مدرسه معصومیه
این مدرسه قدیمی که از جمله پایگاه های معتبر علوم حوزوی است، در بازار معروف به حاج آقا علی در خیابان شریعتی کرمان واقع شده و قدمتی بیش از 320 سال دارد. بانی این مدرسه حاج محمد معصوم بن محمد بن قاسم کرمانی است که آن را به سال 1106 ه.ق بنا کرد. این مدرسه پس از مدتی، تعطیل شد و چندی به عنوان دارالمساکین مورد استفاده بود تا اینکه ایت الله صالحی کرمانی آن را باز پس گرفته و پس از بازسازی، دوباره به عنوان حوزه علمیه در آورد. مدرسه محمودیه در خیابان «پاری کوتین» واقع است. این مدرسه بزرگانی چون شهید باهنر، شهید ایرانمنش، برادران حجتی کرمانی، سید محمود دعایی و مشاهیر دیگری تحصیل کرده اند. ملاهادی سبزه واری، فیلسوف مشهور قرن سیزدهم، چندی به منظور درک محضر حاج سید جواد شیرازی به کرمان آمد و در این مدرسه به عنوان مستخدم و با نام «آقا هادی» اقامت گزید. مدرسه صالحیه کرمان در جوار مدرسه معصومیه قرار دارد و چون مدرسه معصومیه گنجایش طلاب جدید را نداشت، به همت آیت الله صالحی کرمانی، مدرسه جدید در سال 1352 ه.ش بنا شد. محل فعلی آن متصل به مدرسه معصومیه مقابل قیصریه طلافروشان کرمان است.
مدرسه محمودیه
حوزه علمیه محمودیه کرمان که در بافت قدیمی و بازار سنتی کرمان واقع شده، در حکومت صفویان و در زمان پادشاهی شاه تهماسب تاسیس گردیده است.
شخصیت های برجسته ای در کشور از این مدرسه علمیه فارغ التحصیل شده اند که سید صمصام الدین قوامی یکی از این افراد می باشد؛ وی از اساتید سطوح عالی و امام جمعه پردیسان قم است.
در این مدرسه همواره عده ای از طلاب در ادوار مختلف به تحصیل علوم دینی مشغول بودند. گاهی هم مکتب خانه هایی در آن تشکیل می شد و شاگردان مکتب خانه همگی پسر و سن آن ها ده تا هیجده سال بود. دروس قرآن، گلستان سعدی و جامع المقدمات در این مدرسه تدریس می شد. در سال 1313 ه.ش بنا به پیشنهاد اداره معارف کرمان و تصویب وزارت معارف، یک دبیرستان علوم دینی به نام «سعید» در این مدرسه تشکیل شد. افتتاح و شروع به کار مدرسه سعید در سال 1316 شمسی با حضور عباس سعید (ملاباشی) صورت گرفت.
این مدرسه در بازار اختیاری کرمان است.
مدرسه خاندان قلی بیگ
این مدرسه در بخش شرقی مسجد جامع قرار گرفته و از جمله مدارس قدیمی کرمان است که بیش از 250 سال سابقه تعلیم دارد. خاندان قلی بیگی از حاکمان عصر نادری بوده که در سفر دوم نادرشاه به کرمان (1160 ه.ق) و به دستور او به قتل رسید.
این مدرسه ابتدا با همت و پشتکار حاج عبدالله، ولد استاد شاه مراد سراج کرمانی پایه گذاری شد. ولی بانی مدرسه قبل از اتمام ساختمان مدرسه درگذشت. پس از چندی خاندان قلی بیگ، ولد دریا قلی بیگ افشار حاکم کرمان در عصر نادر شاه افشار، مدرسه را در سال 1139 ه.ق تکمیل نمود. به همین مناسبت این مدرسه به نام خاندان قلی بیگ نامگذاری شد.
این مدرسه از مدارس مهم علوم دینی بوده که در گذشته عده ای از طلاب علوم دینی با استفاده از جلسات درسی استادان فاضل در آن جا سرگرم تحصیل بودند.مدتی جلسات بحث و درس در این مدرسه تعطیل شده بود. ولی ظرف چند سال اخیر تعمیرات و تغییرات اساسی در آن صورت گرفته است.
گرایش به ترویج فرهنگ و اوقاف و ایجاد مراکز آموزشی و تلاش در آبادانی شهر از ویژگی های خاندان قلی بیگ بوده است و به نظر می رسد که وی غیر از این مدرسه مذکور، مدارس دیگری را نیز در شهر کرمان احداث نموده است. در این باره استاد باستانی پاریزی می نویسد:«خاندان قلی بیگ افشار چون طبعاً آزادی پرست بوده، دو مدرسه عالی به اسم دو پسر خود بنا نمود: یکی مدرسه کاظمیه و دیگر مدرسه حسینیه و املاک بسیاری را بر آن ها وقف نموده است.»
حمله افغان ها به سرکردگی محمود افغان به ایران در زمان شاه سلطان حسین، آخرین پادشاه صفوی علاوه بر تخریب و کشتار باعث ویرانی و مراکز فرهنگی نیز گردید. شهر کرمان جزو اولین شهرهایی بود که مورد حمله افغان ها واقع شد و از آن جایی که مدارس شهر بیش تر به تعلیم و ترویج عقاید شیعه می پرداختند، از اولین مکان هایی بودند که قوم غالب به دلیل اختلافات مذهبی به ویرانی و تعطیلی این گونه مراکز مبادرت می ورزید.
مدرسه ابراهیمیه
مدرسه ابراهیمیه از بناهای دوران حکومت ابراهیم‌خان ظهیرالدوله برادرزاده آقا محمد خان قاجار، پسرخوانده و داماد فتحعلی‌شاه است که از ۱۲۱۶ تا ۱۲۴۰ هجری قمری حاکم کرمان بوده است.
وی در دوران فرمانروایی طولانی‌ مدت خود در کرمان تلاش نمود تا از زخم‌هایی که عمویش بر دل ‌و جان مردم این دیار انداخته بود، بکاهد و لذا ضمن خویشتن‌داری با مردم، تلاش نمود تا با الهام از معماری دوران صفویه به بازسازی ویرانه‌های این شهر بپردازد که از جمله مهم‌ترین آن‌ها می‌بایستی به ایجاد مجموعه بناهایی شامل بازار، حمام، آب‌انبار و مدرسه در مرکز شهر، در شمال بازار قدیم و جنب مجموعه گنجعلیخان اشاره نمود که امروزه تحت عنوان مجموعه ابراهیم‌خان با مساحت تقریبی ۴۵۰۰ مترمربع از ارزش تاریخی و گردشگری بالایی برخوردار است.
این مدرسه که به استناد کتیبه موجود، اثر استاد معمار اسماعیل قصاع است در سال 1230 هجری قمری به بهره‌برداری رسید، دارای بلندترین بادگیرهای کرمان به ارتفاع 16 متر می‌باشد و به غیر از برج ساعت یا ساعتخانه آن که در بالای سردر مدرسه قرار دارد و سال‌ها بعد در دوران سلطنت ناصرالدین‌شاه بنا شده، مابقی بنا در دوران زندگی ابراهیم‌خان ساخته‌شده است.
این بنا در دو طبقه و با مبلغ ده هزار تومان ساخته‌شده است. از نظر معماری، تزئینات، فضاسازی داخلی، ایوان‌ها، حجره‌ها و در نهایت تالار سخنرانی در نوع خود بی‌مانند است.
مدرسه منظور ترویج علوم و معارف شیعی بنا نهاده شده بود.
حاج محمد کریم‌خان، پسر ابراهیم‌خان پس از گرایش به فرقه شیخیه و نائل شدن به ریاست شاخه کرمان آن، با تغییر مفاد وقف نامه، نه ‌تنها تولیت موقوفات که حق نصب مدیران مدرسه را نیز به خود اختصاص داد و با در اختیار گرفتن منابع ارزشمند حاصل از موقوفات که سالانه مبلغی در حدود دو هزار تومان می‌شد، به ترویج فرقه شیخیه در کرمان همت گماشت.
این مدرسه پس از رویدادهای انقلاب مشروطه و در جریان تجددخواهی و تأسیس مدارس جدید، رونق و اعتبار اولیه خود را از دست داد تا اینکه در سال ۱۳۳۴ خورشیدی، احمد بهمنیار کرمانی در بخشی از محوطه آن، مدرسه چهار کلاسه‌ای به نام «تربیت» دایر نمود که بر مبنای ضوابط مدارس جدید فعالیت می‌کرد. این مدرسه پس از مدتی به «علمیه» و سپس به «سعادت» تغییر نام داد.
این کتابخانه با توجه به تغییر مسیر حرکت علمی و اعتقادی مدرسه، به‌تدریج به کانونی برای تجمیع کتب خاص در آمد به‌گونه‌ای که هم‌اکنون منابع فراوانی از فرقه شیخیه در این کتابخانه نگهداری می‌شود که البته دسترسی عموم به آن محدود گشته، ولیکن امکان پژوهش در میان منابع آن برای پژوهشگران علوم دینی مهیا می‌باشد.
مدرسه میرزا حسین وزیر
این مدرسه را میرزا حسین خان وزیر در سال 1352 ه.ق در تکیه ای به همین نام در کوچه حد فاصل شریعتی و محله خواجه خضر ایجاد نمود. در مورد موقعیت علمی این مدرسه و مدرسین آن در کتاب تاریخ چنین آمده است:«شیخ العلماء، آخوند ملا محمد جعفر، مجتهد عصر با ملازمان در یکی از حجرات محل مذکور که مفروشی و تمیز و اختصاص به حوزه درس داشت، تدریس می نمودند که از آن مکتب فضل و دانش، شاگردانی متبحر و فیلسوف و دانشمند از جمله فرزندان خود او و دو نفر دامادش و یک عده دانشمند دیگر پدیدار شدند. میرزا احمد خان وزیری مولف تاریخ و جغرافیای کرمان، معاصر با آخوند ملاجعفر و شاگرد همین مکتب بوده است. سید محمد رضا هاشمی( مدیر سابق روزنامه بیداری) اظهار می داشت:«آقا محمد خان، پس از تصرف کرمان، چند روزی در همین تکیه و مدرسه توقف کرد و مدارکی را که طایفه شماعی در هنگام قحطی به موجب آن ها املاکی را در قبال دادن مواد خوراکی به قیمت ارزان از مردم خریداری نموده بودند، جمع آوری کرد و سوخت و چشم هایی را که سپاهیانش از مردم کرمان، من جمله ساکنان محله خواجه خضر بیرون آورده بودند، پس از مشاهده، دستور داد که در همین تکیه و مدرسه دفن شود.
بعد از مدتی، تکیه میرزا حسین وزیر به مدرسه دولتی تبدیل شد و از سال 1307 شمسی، علی پولادی معروف به «آقا علی مدیر» ریاست این مدرسه را بر عهده گرفت. نام مدرسه نیز به دبستان «انوشیروان» عهده دار شد. سپس اسم مدرسه به 15 بهمن تغییر یافت. این مدرسه از سال 1380 شمسی دوباره به نام میرزا حسین وزیر تغییر یافت و هم اکنون دانش آموزان در آن مشغول به تحصیل هستند.

شهید علی ماهانی

شهید علی ماهانی
سال ۱۳۳۶در شهرستان کرمان دیده معصوم به جهان گشود. عصمت کودکی با صداقت و پاکی در او دنیایی خاص و پر از وجد و شوق به وجود آورده بود. در خانواده ای زحمتکش به دنیا آمد.
دوران ابتدایی را در شهرستان کرمان گذراند و در همین دوران تصمیم گرفت علیه ظلم به مبارزه برخیزد، در نتیجه فعالیت های سیاسی خود را علیه رژیم آغاز کرد . وی با سن کم ، اما روحی بزرگ و سرشار از ایمان و عشق به اسلام با انشاهایی که می نوشت اشاراتی هر چند مختصر به این جنایات می نمود که بارها مورد توبیخ از طرف اولیای مدرسه قرار گرفته بود. پس از تحصیلات دبستان وارد دبیرستان شد، در این دوران دامنه فعالیت های خود را گسترش داده و با بی پروایی بیشتری به کار خود ادامه می داد.
در سال ۱۳۵۵ در رشته برق موفق به اخذ مدرک دیپلم گردید و یک سال بعد به خدمت سربازی رهسپار شد. با توجه به تنفری که از رژیم داشت اقدام او برای خدمت باعث تعجب بود و در رابطه با این قضیه هدف خود را بیان نمود که باید در رژیم نفوذ کرده و طاغوتیان را از درون مورد حمله قرار دهیم. وقتی که انقلاب از گوشه و کنار، فریاد خودش را از حنجره آزادی خواهان مسلمان به بام جامعه شهر طنین افکند به یاوری قد برافراشت. بی پروا در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت جست و رنج فراوانی کشید. در اواسط سال ۱۳۵۷، در پادگان شهر کازرون توسط مامورین ضد اطلاعات ارتش دستگیر و سپس به اتفاق 3 نفر از همفکرانش زندانی شدند. وی در بازجویی که توسط بازپرس انجام گرفت که به چه دلیل اعلامیه پخش می کردی چنین اظهار نمود: به دستور امام خمینی و برای براندازی رژیم شاهنشاهی .
پس از پیروزی انقلاب و اتمام دوران خدمت، علی آقا با چند تن از دوستانش از جمله سید اکبر علوی، حمید ایرانمنش و منصور صومعه اقدام به تشکیل گروه مقاومت کرده و مسجد هاشمی را به عنوان پایگاه عملیاتی خود برگزیدند. و با جوانان پرشور به تبلیغات و ادامه نهضت تا پیروزی کامل پرداختند تا زمانی که غائله کردستان پیش آمد. به دنبال درگیری در کردستان با عده ای از برادران از جمله:سید اکبر علوی و شهید محمود اخلاقی، شهید محمد نگارستانی، شهیدعلی اکبرمحمدحسینی، شهید محمود یوسفیان، شهید ناصر فولادی، نوروزی، عباسی به کردستان اعزام شدند و در آن جا بودند که صدام بعثی جنگ گسترده ای را آغاز کرد در روز عاشورا به بالای تپه های سومار به مزدوران عراقی حمله ور شدند که منجر به عقب راندن بعثیون شدند و در همین عملیات بود که محمود اخلاقی به درجه رفیع شهادت نائل آمد و علی نیز از ناحیه فک پائین مورد اصابت گلوله ای از نزدیک قرار گرفت .
ایشان مدتی در بیمارستان شهید مصطفی خمینی بستری بود و پس از بهبودی مجددا به جبهه شتافت و در جبهه های مختلف از جمله سوسنگرد، بستان و آبادان مشغول نبرد بود تا این که برای مرتبه دوم در حمله شکست حصر آبادان از ناحیه دست چپ و پای راست بشدت مجروح گردید که در نهایت این جراحات منجر به قطع عصب دست چپ وی شد و تا آخر عمر نقص عضو گردید که علی رغم این مشکل عازم جبهه شد و در لشکر ثارالله درقسمت مخابرات انجام وظیفه می کرد . دل مشتاقش در انتظار دیدار دوست و رهایی از تن خاکی می طپید . مرغ جانش آرزوی آشیانه ای در ملکوت قرب داشت ، تا سرانجام این پیشگام حمله ها درروز هشتم مرداد ماه سال ۶۲ در عملیات والفجر ۳ همراه با برادر کوچکش آقا محمودجان عاشق را به عاشقان الله سپرد و در انوار الهی آرمید.