بایگانی مطالب نشریه

خبر

با لغو ۱۱ مسابقه در جام حذفی؛
تیم های کرمانی بدون برگزاری مسابقه به مرحله بعدی صعود کردند
۱۱ مسابقه جام حذفی در مرحله ابتدایی با حضور تیم‌های لیگ برتری، به دلیل انصراف برخی تیم‌ها لغو شد.
قرار بود مرحله یک سی و دوم رقابت های جام حذفی فوتبال کشور امروز، جمعه، شنبه و یک شنبه پیش رو با برگزاری سی و دو مسابقه پیگیری شود که ۱۱ مسابقه از این رقابت ها به دلیل انصراف برخی تیم ها لغو شد. در واقع ۱۱ تیم بدون برگزاری دیدار راهی مرحله یک شانزدهم نهایی شدند.
طبق اعلام غلامرضا بهروان رئیس کمیته مسابقات سازمان لیگ دیدارهای زیر در جام حذفی لغو شده است:
– مس کرمان و خیبر خرم آباد؛ انصراف تیم خیبر خرم آباد
– گل‌گهر سیرجان و شهدای گروس بیجار؛ انصراف تیم شهدای گروس بیجار
– نفت نوین آبادان و مس رفسنجان؛ انصراف تیم نفت نوین
– شهرداری ماهشهر و سیاه‌جامگان مشهد؛ انصراف تیم سیاه جامگان
-راه آهن تهران وشهرداری بندرعباس؛ انصراف تیم شهرداری بندرعباس
-ملوان بندر انزلی و گیتی پسند؛ انصراف تیم گیتی پسند
-نفت مسجد سلیمان و استقلال آبی ب؛ انصراف تیم استقلال ب
-پارس جنوبی جم و نیروی زمینی؛ انصراف تیم نیروی زمینی
– نفت آبادان و شهرداری تبریز؛ انصراف تیم شهرداری تبریز
– نساجی مازندران و شهرداری ارومیه؛انصراف تیم شهرداری ارومیه
– استقلال اهواز و اکسین البرز؛ انصراف تیم استقلال اهواز

هفته دوم لیگ برتر بانوان ایران
رونمایی از شهرداری سیرجان، قهرمان فصل قبل
فردا و پس فردا هفته دوم لیگ برتر بانوان برگزار خواهد شد، این در حالی است که در هفته اول این مسابقات تنها یک دیدار مابین ذوب آهن و راه یاب ملل سنندج برگزار شد که در پایان نماینده سنندج موفق به پیروزی سه بر صفر برابر حریف سبز پوش اصفهانی خود شد.
در هفته دوم آینده سازان میهن نجف آباد و ذوب آهن اصفهان در ورزشگاه رسالت نجف آباد داربی اصفهانی ها در لیگ بانوان را برگزار می کنند. ضمن اینکه شهرداری سیرجان، قهرمان فصل گذشته میهمان پالایش گاز ایلام خواهد بود.
برنامه هفته دوم مسابقات به شرح زیر است:
جمعه 9 مهر، ساعت 10:
شهرداری بم – استقلال خوزستان ،ورزشگاه فجر بم
خیبر خرم آباد – قشقایی شیراز ، ورزشگاه تختی خرم آباد
آرسن تهران – همیاری ارومیه، ورزشگاه پردیس بانوان تهران
آینده سازان میهن نجف آباد – ذوب آهن اصفهان، ورزشگاه رسالت نجف آباد
شنبه 10 مهر، ساعت 10:
پالایش گاز ایلام- شهرداری سیرجان، ورزشگاه تختی ایلام
راه‌یاب ملل سنندج – استقلال تهران، ورزشگاه شهید ملک‌نیا سنندج

کم شدن مخاطبین تئاتر

کم شدن مخاطبین تئاتر

هنر تئا‌تر که به معنای امروزی‌اش با انقلاب مشروطه در ایران پا گرفت، بعد از شهریور 1320 رشد و گسترش یافت و با استقبال تماشاگران به اوج رسید. در این زمان موجی از تئاترگرایی و اهمیت به آن به عنوان یکی از عناصر سازنده و پایه‌های فرهنگی کشور در میان ساکنان تهران شکل گرفته بود.
یکی از تالارهای آن دوره که اگر چه عمری کوتاه داشت، اما نقشی بسیار مثبت و پر رنگ در ارتقاء سطح هنرهای نمایشی کشور ایفا کرد، تئا‌تر سعدی بود. این سالن در پاییز 1329 به همت شاگردان عبدالحسین نوشین و با سرمایه عبدالکریم عمویی بنیان نهاده شد و خیلی زود توانست مخاطبان تحصیل کرده و جدی تئا‌تر را به خود جلب کند.
این تالار با گنجایش 500 تماشاگر و یک صحنه بزرگ گردان، مجلل و مجهز‌ترین سالنی بود که تا آن زمان تهران به خودش دیده بود. «بادبزن خانم ویندر میر» اولین نمایشی بود که در تئا‌تر سعدی روی صحنه رفت و بیش از 30 هزار تماشاگر را به سالن کشاند که با معیارهای امروزی نیز یک عدد شگفت انگیز و رویایی به شمار می‌آید.
اما در تئاتر این روزهای ایران همه چیز به سطح آمده و مخاطب هیجان و کنجکاوی‌اش را از دست داده است. عاطفه تهرانی از کارگردانان تئاتر که نمایش «برف در نیمه مرداد» را با بازی حسام منظور و بهنام دارابی در سالن ارغنون ، پس از پنج سال دوری از تئاتر به روی صحنه برده است، درباره‌ میزان تماشاگران نمایش معتقد است: ما اوایل تماشاگران زیادی نداشتیم اما این شانس را داشتیم که کار برای مخاطب جالب بود و تبلیغ زبانی در کنار تبلیغات گروهی که خودمان انجام دادیم در معرفی کار موثر بود.
البته به طور کلی تعداد تماشاگران تئاتر کم شده و دلایل آن هم متعدد است،‌ شاید کاهش سطح کیفی کارها و نبود تبلیغات کافی برای تئاتر از جمله مواردی باشد که می‌توان به آن‌ها اشاره کرد.
نکته دیگر این است که تئاتر ما تقریبا نسبت به 7-8 سال گذشته جذابیت ندارد، چون سطح کیفی کارها پایین آمده است و در بین نمایش‌هایی که روی صحنه می‌روند تعداد کمی نمایش خوب می‌توان پیدا کرد.
در آن سال‌ها تئاتر عمق خاصی داشت،‌ بازیگران و کارگردانان تئاتر؛ بازیگر و کارگردان تئاتر بودند و برای اجرای متن دقت و وسواس زیادی به خرج داده می‌شد، اما الان سطح کیفی نمایش‌ها آن قدر مهم نیست و بیشتر این اهمیت دارد که چه بازیگر و سوپراستاری در یک نمایش بازی کند.
سلیقه هم در تئاتر از عمق به سطح آمده است، 10 سال قبل تبلیغات تلویزیونی وجود نداشت، ولی تماشاگران تئاتر بیشتر بودند و الان معتقدم همان مخاطب خاص تئاتر کاهش پیدا کرده است،‌ چون به نظرم مسئله اینجاست که همان مخاطب خاص هم هیجان و کنجکاوی خود را نسبت به دیدن تئاتر از دست داده است، آن هم به این دلیل که با کارهای سطحی زیادی روبرو شده است.
سهراب سلیمی از جمله کارگردانان پیشکسوت عرصه تئاتر نیز اینگونه نظرش را بیان می کند: سرویس دهی خوب نیست ، عدم برنامه ریزی های غیراصولی برای ارتباط های جمعی که بسیار گسترده شده جایگاه حرفه ای ها و گروه ها تغییر کرده و تماشاچی در مورد مکان برگزاری نمایشهای حرفه ای و گروهی سرگردان است. تماشاچی هنوز نمی داند چه نمایشنامه هایی و برای کدام کارگردان ها در کدام سالن اجرا می شود و همچنان سرگردان است. به طور مثال کار خانم پری صابری در سالن اصلی چند ماه قبل روی صحنه رفت پس از آن یک گروه نمایش از شهرستان در همان جا اجرا داشت. این عدم برابری سطح نمایش ها باعث شده که رابطه تماشاگران و کارگردانان قطع شود و در نتیجه مخاطبان کم شوند. در دوران تحصیلی ما دو دانشگاه هنری وجود داشت اما حالا ۱۱ دانشگاه. آن موقع جمعیت ۳۵ میلیون نفر بود‏‏ حالا حدود ۷۰ میلیون نفر و ما با این افزایش شاهد کم شدن مخاطبان تئاتر هستیم. وقتی تماشاچی به وضع و شرایط اطرافش نگاه می کند و عدم مدیریت اصولی و درست وجود ندارد فاصله می گیرد. تئاتر صحبت جریان فرهنگ سازی است اما همه جریانهای فرهنگ سازان در جهت عکس این برنامه است اما اینجا یادآوری می کنم که فراز و نشیب های مقطعی در تئاتر هیچ ضربه ای به آن وارد نخواهد کرد.
شک نکنید زمانی که وسایل ارتباط جمعی با هزینه هایی پایین تر مانند ماهواره ، ویدئو و تلویزیون در یک خانواده وجود دارد مردم کمتر به تئاتر و سینما روی خواهند آورد.
وی درباره ایده وابسته کردن تئاتر به گیشه می گوید: این کار خیانت صد درصد به تئاتر است و در هیچ جای دنیا تئاتر بدون کمک دولت دوام نخواهد آورد. البته همان طور که قبلا هم گفتم فراز و نشیب های مقطعی نمی تواند ضربه ای به تئاتر وارد کند.
خصوصی شدن تئاتر نیز نمی تواند بر رونق آن تأثیر بگذارد. تئاتر خصوصی به منزله حمایت شرکتها و حامیان مسایل فرهنگی است. اگر ما گام به گام به سمت بخش مدیریت خصوصی برویم ثابت خواهد شد که تئاتر بدون حمایت مالی دولت دوام نخواهد داشت ودر نتیجه تداوم و ارتباط با تماشاچی فراهم نخواهد شد.
اگر جریان به همین صورت ادامه یابد من نگران علاقه مندان و فارغ التحصیلان و چگونگی سیاستگذاری ها برای این دسته خواهم شد و این که سیاستمداران چگونه به این گروه سرویس خواهند داد و اگر چنین نباشد و سرویس دهی نشود مطمئناً اکثریت آنها به افسردگی و انزوا کشیده خواهند شد یا از فعالیت های هنری دوری خواهند نمود.
اکنون سال‌هاست که تئاتر شهر به عنوان قلب تپنده تئاتر حرفه‌ای و جدی در مرکز شهر تهران، میزبان گروه‌های مختلف تئاتری است. اما در طول همه این سال‌ها واقعاً تعداد معدودی از مردم شهر تهران بر مخاطبان این تماشاخانه بزرگ شهر افزوده شده‌اند و تئاترشهر همواره میزبان تماشاگرانی خاص و تکراری بوده است. در حالی که سمینارها و همایش‌ها و بحث‌های زیادی تا به حال پیرامون عدم اشتیاق و تمایل مخاطبان عامه برای حضور در تئاترشهر برگزار شده و به انجام رسیده، کماکان تئاترشهر خانه اصلی هنرمندان تئاتر بوده است و نه تماشاگران و مخاطبان تئاتر!
با وجود علاقه و اشتیاق و تمام تلاش‌های هنرمندان و تبلیغات و کمک‌های دولتی، تئاترشهر تنها به صورت نهادی از تئاتر و آن هم در ذهن عده‌ای از مخاطبان نقش بسته و هنوز بسیاری از آنها که هر روز از مقابل تئاترشهر می‌گذرند نمی‌دانند که این استوانه بزرگ وسط پارک دانشجو چگونه ساختمانی است و اصلاً برای چیست؟
تئاترهای عامه‌پسند با وجود آنکه طی مدت زمان طولانی مکان و فضای ثابتی نداشته‌اند، ظرف مدتی کوتاه توانسته‌اند جایگاه و مکانی تثبیت شده پیدا کنند و سالن‌هایشان همه به مراتب پر تماشاگرتر از سالن‌های کوچک تئاترشهر است. شاید یکی از مهمترین دلایل این امر، به انتخاب سینماها ارتباط پیدا کند. به هر حال سینما به مراتب رسانه پرمخاطب‌تری است و حداقل ساختار و بنای آن با پرده بزرگ و گیشه در خیابان‌های اصلی شهر برای همه مخاطبان آشناست. بسیاری از تئاترهای عامه‌پسند با اجاره سالن‌های سینما در واقع زحمت تبلیغات و آشناسازی مخاطب و فضا را کم کرده‌اند. مخاطبی که بنرها و پوسترهای بزرگ و پرده‌های تئاترهای عامه‌پسند را روی پیشانی سینما می‌بیند و از کنار آن می‌گذرد مسلماً می‌داند که قرار است وارد چگونه مکانی بشود. این مخاطب را تصور کنید، زمانی که می‌خواهد به تئاترشهر برود و گیشه و سالن را پیدا کند و…
نکته دیگر اینکه سینماها در سطح شهر پراکنده شده‌اند و به نظر می‌آیند که قابل دسترس‌تر و دست یافتنی‌تر هستند. همین مسئله کمک زیادی به راحتی مخاطب و فضای اجرای تئاتر برای او می‌کند. اما مسئله‌ای که بسیار مهمتر از مکان و فضاست بدون شک به ژانر و نوع نمایش‌های عامه‌پسند برمی‌گردد.
جامعه ما در چند دهه اخیر هیچ تلاشی برای تربیت، پرورش وعلاقه‌مند سازی مخاطبان برای تئاتر انجام نداده است. تئاتر هنر تفکر برانگیز و تأثیرگذاری است و برای بهره‌برداری از این ویژگی‌ها نیازمند مخاطبی متفکر و تأثیر پذیر است. اما تلویزیون و حتی سینماهای سال‌های اخیر ایران تماشاگر را به شدت از این مسیر به سمت سطحی‌ نگری و ساده پذیری عادت داده‌اند. تماشاگران عام امروز آنقدر تئاتر ندیده‌اند و در نقطه مقابل آنقدر به تلویزیون و سطحی‌پردازی‌های تلویزیونی عادت کرده‌اند که حوصله بسیاری از تئاترهای جدی و تفکر برانگیز را ندارند.
تماشاگری که در بسیاری از روابط اجتماعی محدود شده است، با شنیدن سطحی‌ترین، شعاری‌ترین و بی‌تأثیرترین گفتارهایی که ظاهر انتقاد آمیز سیاسی و اجتماعی دارند، لذت می‌برد و تئاتر و نمایش پیش رویش را هم ارزشمند می‌پندارد. اگر چه کمدی ایرانی (مثلاً تخت حوضی) زمانی چنین کارکرد انتقادی داشت و از این ابزار استفاده مطلوب و مفیدی هم می‌کرد، اما تئاترهای عامه‌پسند امروزی از این کارکرد تنها برای جذابیت کاذب و موقت در کارشان بهره می‌گیرند و تنها به تکرار گفتاری که تماشاگر می‌پسندد، شاید به سخیف‌ترین شکل ممکن، اکتفا می‌کند.
سوال دیگر این است که تئاتر هنری و حرفه‌ای با تمام تلاش‌هایی که تا به حال برای جلب مخاطبان بیشتر انجام داده، چرا همچنان از کمبود تماشاگر رنج می‌برد؟ چرا هنرمندان حرفه‌ای تئاتر و شیوه‌های مختلف نمایشی مثل کمدی و آثار عامه‌پسند نتوانسته‌اند، مخاطبان بیشتری داشته باشند؟

خبر

تحلیل نمایش
«عادت‌های عادی»
بررسی تحلیلی نمایش «عادت‌های عادی» نام دیگرش «مرگ مولف قصه های عامیانه» به کارگردانی و نویسندگی مجید عتیق روز پنج شنبه ۸ مهر ساعت ۶ عصر در کافه گالری آزاد برگزار می‌شود. در این برنامه و با حضور رضا قدس ولی، پوریا قلی پور، رضا شمسی، و مهدی صمدانی درباره‌ی ارتباط و تداخل حوزه‌های ادبیات داستانی و نمایش، گپ و گفت می‌شود.
گفتنی است نمایش «عادت‌های عادی» نام دیگرش «مرگ مولف قصه‌های عامیانه» از ۵ تا ۲۵ شهریور در پلاتوی موج نو برگزار شد لذا علاقه‌مندانی که از این تئاتر دیدن کرده‌اند می‌توانند برای حضور در جلسه‌ی بررسی تحلیلی آن روز پنجشنبه ۸ مهر ساعت ۶ عصر در کافه گالری آزاد حضور یابند.

امضا بر
«دختر آیینه پوش»
گروه فرهنگ و هنر – جشن امضا و رونمایی آلبوم دختر آیینه پوش شعر و دکلمه محسن کاشانی روز شنبه ۱۰ مهر ساعت ۵ بعد از ظهر در کافه گالری آزاد برگزار می‌شود. در این مراسم هرمز علی پور، شاعر و علیرضا دانش پژوه؛ شاعر و ترانه سرا حضور خواهند یافت.
همچنین این مراسم با برنامه‌هایی از قبیل شعر خوانی و اجرای موسیقی همراه خواهد بود. گفتنی است محسن کاشانی غزلسرا و ترانه‌سرای کرمانی است که تا کنون دو مجموعه شعر و یک مجموعه ترانه از او به چاپ رسیده‌است.

دومین مجموعه شعر مهدی نظری منتشر شد
«شورش روی این تخت» رونمایی شد
رونمایی و جشن امضا مجموعه شعر «شورش روی این تخت» اثر مهدی نظری اسفندقه، روز چهارشنبه ۷ مهر ساعت ۶ بعد از ظهر در کافه گالری آزاد برگزار گردید. این برنامه با شعر خوانی همراه بود و حسین سبزه صادقی؛ شاعر و رییس فرهنگ عامه و شهرام پارسا مطلق؛ شاعر و روزنامه‌نگار نیز در این مراسم حضور داشتند.
گفتنی است مهدی نظری اسفندقه شاعر اهل اسفندقه است که اولین مجموعه شعر خود با نام «این نامه را برای شما پست کرده‌بود» را در سال ۸۷ منتشر نمود و «شورش روی این تخت» دومین مجموعه شعر اوست که توسط نشر فرهنگ عامه به چاپ رسیده ‌است.

گفتگو با مصطفی ملکیان 5 نقص اساسی در نهاد آموزش و پرورش

گفتگو با مصطفی ملکیان
5 نقص اساسی در
نهاد آموزش و پرورش

محمد صادقی- صبا طاهریان
تعریفی از نهاد آموزش و پرورش: واقعیت این است که من وقتی به آموزش و پرورش به معنای نهاد آموزش و پرورش که وزارت آموزش و پرورش فقط بخشی از آن است، نگاه می کنم، 5 مورد واقعیت دردناک در نهاد آموزش و پرورش می بینم. نهاد را به معنای جامعه شناختی آن در اینجا به کار می برم که شامل وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، تحقیقات و شامل وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، خطیبان، واعظان و سخنرانان، صدا و سیما، و همه آنهایی که اگاهانه یا ناآگاهانه، خواسته یا ناخواسته در حال تربیت من و تو هستند. من و تو به عنوان شهروندان این جامعه، بنابراین من فقط به وزارت آموزش و پرورش نظر ندارم، به نهاد آموزش و پرورش، مهمترین سهم از آن وزارت آموزش و پرورش است. به جهت اینکه از سالهای آغاز زندگی، ما را در نگ خود دارد و سالهای آغازین نسبت به سالهای بعدی زندگی، بیشترین اهمیت را دارند، پس بیشترین نقد هم معطوف به وزارت آموزش و پرورش خواهد بود. اما به هر ترتیب کل نهاد آموزش و پرورش، 5 مورد عیب و نقص اساسی دارد. دو تا از این 5 مورد، به نظر من بنیادی تر و بنیانی تر هستند با اینکه چه بسا به نظر آید که 3 تای بعدی، مهمترند.
تاکید بر حافظه، نه فهم! اولین عیب و ایراد این است که آموزش و پرورش ما مبتنی بر فهم نیست، مبتنی بر حافظه است. یعنی از میان قوای ذهنی ما، همه تاکید فقط بر روی حافظه گذاشته شده است و کاری به فهم (understanding) ندارند. یعنی به جای اینکه سعی بر این شود که مطلبی به مخاطب تفهیم شود، سعی می شود که مطلبی در حافظه مخاطب جای گیر شود. آن وقت طبعاً اثرش این است که به جای اینکه با مفهوم سروکار داشته باشد با لفظ، واژه تعابیر زبانی سروکار داشته باشد. اگر من با مخاطبم بخواهم براساس تکیه بر فهم گفتگو بکنم همیشه مفاهیم هستند که باید مورد توجه من باشند. ولی وقت که براساس حافظه با طرف مقابل سخن می گویم، اینجا بر لفظ، واژه و تعابیر زبانی (اعم از واژه، عبارت یا جمله) تکیه می کنم. معنایش این است که شما عمق واقعیت را درک نمی کنید اما بلد هستید واقعیتی را که عمق آن را درک نکرده اید در قالب زبان بیان کنید. این اثری است که در پی دارد با اینکه در طول تاریخ 5 مکتب درباره آموزش و پرورش وجود داشته و هر مکتب از آن 5 مکتب را قبول کنیم (که البته در کشورما مطلقا معلوم نیست که کدامیک از ان 5 مکتب مبنای آموزش و پرورش قرار گرفته) به هر حال هر 5 مکتب در این شریک هستند که، باید فهم بشود واقعیتی که آموزش و پرورش محل بحث من است. حالا آن استاد ممکن است مجری یک برنامه تلویزیونی باشد، همین طور معلمی که در دبستان یا دبیرستان در حال درس دادن به شاگردانش است و … براساس هر 5 فلسفه ای که برای آموزش و پرورش داریم، ما باید واقعیت را تفهیم کنیم، نه اینکه کاری کنیم که مخاطب بی آنکه واقعیت را فهم کرده باشد بتواند آن را در قالب زبانی بیان کند. حالا بعد با چند مثال این نکته را بیشتر باز خواهم کرد تا مرادم بهتر فهم شود. بنابراین ما مفهوم مدار نیستیم، واژه مدار هستیم. کاملا با واژه ها با هم داد و ستد می کنیم. البته واژه تعبیر دقیقی نیست و باید بگویم تعبیر زبانی، که گاهی واژه است، گاهی عبارت است و گاهی جمله. ولی به هرحال ما با تعابیر زبانی با هم داد و ستد می کنیم، یعنی ممکن است من با شما یک ساعت گفتگو کنم و بعد از این یک ساعت الفاظی از ذهن من به ذهن شما یا از ذهن شما به ذهن من انتقال پیدا کرده باشد و چیزی بین من و مخاطبم رد و بدل نشده و فقط الفاظ از ذهنی به ذهنی دیگر انتقال پیدا کرده اند. این عیب و نقص اول است که مهمترین عیب و نقص آموزش و پرورش در کشورماست.
غیبت استدلال گرایی: عیب و نقص دوم را هم عرض می کنم و بعد مقصودم را روشن تر می کنم. عیب و نقص دوم این است که آموزش و پرورش ما مبتنی بر استدلال نیست. مبتنی بر جایگزین های استدلال است، که جایگزین های استدلال را با اینکه چندین چیز هستند ولی من اختصاراً به همه آنها تعبد می گویم و گرنه وقتی استدلال در فضای ارتباطی مفقود شد آن وقت جایگزین های آن همچون القاپذیری، تلقین پذیری، تقلید، تعبد، تبعیت از افکار عمومی، تبعیت از مدهای فکری، تبعیت از روح زمانه، همرنگی با جماعت و … پیش می آید که بدیل های ویرانگری هم هستند. اما به هرحال چنین بدیل ها را اسم نبرم، یکی از آنها را که شاخص ترین آنهاست و روح همه آنها را در خود دارد اسم می برم که تعبد است و گرنه همه بدیل هایی که عرض کردم، بدیل های ناسالم استدلال گرایی است.آموزش ما مبتنی بر استدلال نیست. مبتنی بر تعبد است یعنی به مخاطب ما نشان نمی دهد که تو چرا باید این مدعا را بپذیری، اگر بخواهد نشان بدهد که چرا باید این مدعا را بپذیری، باید دلیل این مدعا را بیاورد. البته دلیل انواع دارد و در این شکی نیست اما برای هر مدعایی باید دلیلی ارائه کرد. اما به جای این، می گویند این را بپذیر چون فلان کس گفته است. حالا آن کس از خود مربی کودک و معلم شروع می شود تا برسد به بالاتر و بالاتر و بالاتر. ولی بالاخره گویا زبان حال این است که الف، ب است، چون ایکس گفته است که الف، ب است. با اینکه صورت استدلال این است که الف، ب است (این را از، من بپذیر) چون الف ج است و ج، ب است، در نتیجه الف، ب است. اگر تو از من خواستی که الف، ب است را از تو قبول کنم، باید برای من اثبات کنی که الف، ج است و ج، ب است. حالا می توانم بپذیرم که الف، ب است. این صورت استدلالی در آموزش و پرورش ما در کتابهای درسی ما و … وجود ندارد. همیشه با ارجاع به قول کسی، پذیرش مطلبی را از ما می طلبند. استدلال گرایی در نهاد آموزش و پرورش ما وجود ندارد و تعبد، یعنی بالمآل «شخصی» جای «دلیل» نشسته است. پشتوانه سخن شخصی است و نه دلیلی. حالا این شخص البته که متفاوت است، از معلم مهد کودک شروع می شود تا کسان دیگر، اما به هرحال یک شخص است. حالا مثال بزنم. ببینید، شما به فرزندتان یا خواهر و برادر کوچکتر خود که مثلا سال پنجم ابتدایی است می گویید که پایتخت ایتالیا رم است. بعد از آن مخاطب شما می گوید که مامان یا بابا یا خواهر یا برادر، مرکز ایتالیا رم است، نه پایتخت ایتالیا. هرچه شما می گویید پایتخت ایالیا رم است، او می گوید نه، خانم معلم ما گفته است که مرکز ایتالیا رم است. متوجه نیست که سخن شما و سخن معلم شان، یک سخن است. چرا؟ چون مفهوم مرکز و مفهوم پایتخت را درک نکرده است. واژه پایتخت است و واژه پایتخت هم غیر از واژه مرکز است. چون این دو واژه با هم فرق می کنند گمان او بر این است که سخن شما غیر از سخن خانم معلم شان است. چون خانم معلم گفته مرکز ایتالیا رم است و شما می گویید پایتخت ایتالیا رم است. اگر با مفهوم سروکار داشت، می فهمید که ورای لفظ مرکز و ورای لفظ پایتخت، برای آن یک مفهوم وجود دارد که آن مفهوم را گاهی با تعبیر پایتخت و گاهی با تعبیر مرکز به کار می برند.
بنابراین اختلافی بین من و خانم معلم وجود ندارد. درست مانند داستانی که در مثنوی آمده است چهارنفر پولی پیدا کردند و چون پول را با هم پیدا کردند قرار شد آن را صرف خرید یک چیز کنند. ایرانی اصرار داشت که فقط باید انگور بخریم، عرب اصرار داشت که فقط باید انب بخریم، ترک و یونانی هم چیز دیگری می گفتند. نمی دانستند که یک چیز را می خواهند چرا؟ چون در مفهوم رسوخ نکرده بودند در واژه و در تعبیر زبانی مانده بودند. نزاعی میان آنها در گرفت اما کسی که هر چهار زبان را می دانست، گفت من می روم و چیزی که هر چهارنفر می خواهید را می خرم و تضمین می کنم که هر چهارنفر هم راضی باشید. رفت و میوه ای که به فارسی اسم آن انگور است را خرید و هرکدام با خود فکر کردند که این داور همان چیزی که من می خواستم را خریداری کرد همه هم راضی بودند. فرق آن چهار نفر با فرد پنجم (داور) این بود که او مفهوماً دریافت کرده بود و در تعدد و تکثر الفاظ نمانده بود پی برده بود که پشت این الفاظ متکثر، یک مفهوم واحد وجود دارد. بچه ای هم که الان می گوید، نه خیر مرکز ایتالیا رم است، چون خانم معلم ما گفته است و شما اشتباه می کنید که می گویید، پایتخت ایتالیا رم است به این دلیل است که متوجه نشده که مرکز همان پایتخت است. با مفهوم سروکار نداشته، با لفظ سروکار داشته است.
ادامه دارد ….

درس‌های از زندگی که در هیچ مدرسه‌ای یاد نمی‌دهند!

درس‌های از زندگی که در هیچ مدرسه‌ای یاد نمی‌دهند!

همگی ما همزمان با تحصیل در مدارس، درس هایی از زندگی نیز می‌آموزیم که هر دوی آن ها مهم است.
مشکل اصلی این است که زندگی قبل از ما هم جریان داشته و ما را هم مانند دیگران در مسیرش با خود می برد و این در حالی است که ما تازه در ابتدای یادگیری و کسب معلومات لازم برای زندگی هستیم و تنها امیدواریم که روزی به همه ی جوانب دست پیدا کنیم. پس به طور منطقی دانش ما همیشه عقب تر از زندگی است.
در این جا به درس هایی از زندگی اشاره کرده ایم که براحتی می توانید از آنها بهره بگیرید:
1- چیزهای بی ارزش را نچشید
این بدان معنی است که خیلی از مردم خود را درگیر استرس و به انجام رساندن کارهای بی ارزش می کنند که در نهایت در مقابل اهداف اصلی زندگی، هیچ ارزشی ندارند وقتی آن قدر خود را درگیر این مسائل کوچک می کنیم دیگر جایی برای نیل به آرزوهایمان باقی نگذاشته ایم و از لحظات خود هیچ لذتی نمی بریم.
2-«زندگی غیر قابل پیش بینی است و ممکن است هر لحظه شما را در شیب و فراز قرار دهد».
فقط بگویید «هرگز» و بعد ببینید چه اتفاقی می افتد. برای مقابله با گره هایی که زندگی در مسیر شما قرار داده است، تنها با ذهنی باز و خوش بین به آن ها خوش آمد بگویید.
3- خسته کننده ترین واژه در هر زبان « من» است.
بله تصور این است که تکرار این کلمه اعتماد به نفس را بالا می برد. ولی خوب! بیشتر وقت ها همه آن چیزی که در مورد خود با تکرار «من» توضیح و تعریف می کنید، واقعیت ندارد! اینکه یک نفر دائما» از خود و فضایل خود تمجید و تفسیر کند، بسیار خسته کننده و یکنواخت است. این حالت «خود محوری» است نه «اعتماد به نفس»
4- انسانیت مهم تر از مادیات است .
اهمیت روابط اجتماعی بسیار مهم تر از درجات مادی است که هر کدام از ما در مسیر آرزوها به آن ها می رسیم. بدون محبت و عشق و حمایت خانواده و دوستان در زندگی، موفقیت های مادی، خیلی لذت بخش نخواهد بود. با ایجاد تعادل در ملاک های برتری و ارزش های خود، از ثبات زندگی بیشتری بهره خواهید برد.
5- به غیر از خودتان ، هیچ کس دیگر نمی تواند شما را راضی کند !
رضایت و راحتی ذهن شما تنها به عهده خودتان است. بله، روابط اجتماعی، زندگیمان را پر بار تر می کند. اما خوب، شاید این روابط به تنهایی باعث شادکامی و رضایت شما نشود.
6- درجه کمال و شخصیت
کمالات برای هر شخص زیباست. کلام و اعمال نیک، به دنبال خود، اعتماد و اطمینان دوستان را در پی دارد. برای رسیدن به این درجه، تلاش کنید .
7- بیاموزید که خود، دیگران و حتی دشمنان خود را ببخشید.
انسان جایز الخطاست، همه ما اشتباه میکنیم، ولی با کینه توزی و یادآوری صدمات گذشته، تنها این خودمان هستیم که از زندگی لذت نمی بریم نه دیگران !!
8 -همواره سعی کنید بهترین و مهربان ترین همسر، رفیق و حتی مهربانترین و بهترین رئیس باشید، تا زمان وداع با این دنیا به دنیایی زیباتر دست یابیم.

نکات آموزشی

سخت‌ترین امتحان
چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمانی و خوش گذرانی رفته بودند و هیچ آمادگی امتحان نداشتند.
روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به این صورت که سر و روی خود را کثیف کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هایشان در ظاهرشان تغییراتی به وجود آوردند. بعد به دانشگاه رفتند و یکراست سراغ استاد را گرفتند.
مساله را با استاد این طور مطرح کردند که دیشب به یک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند و در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچر می شود و آن ها با هزار زحمت و هل دادن ماشین را به جایی رساندند و این بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند.
بعد از کلی اصرار قرار می شود سه روز دیگر یک امتحان اختصاصی برای این 4 نفر برگزار بشود. آن ها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول می شوند و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد می روند تا اعلام آمادگی خودشان را ابراز کنند!
استاد عنوان می کند به دلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدام از دانشجوها توی یک کلاس بنشینند و امتحان بدهند. آن ها هم به خاطر داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال میل قبول می کنند. امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود:
1- نام و نام خانوادگی: 2 نمره
2- کدام لاستیک پنچر شده بود؟ 18 نمره
الف – لاستیک سمت راست جلو
ب – لاستیک سمت چپ جلو
ج – لاستیک سمت راست عقب
د – لاستیک سمت چپ عقب

اصول منطق
دو شاگرد پانزده ساله دبیرستان نزد معلم خود آمده و پرسیدند: استاد اصولا منطق چیست؟
معلم کمی فکر کرد و جواب داد: گوش کنید، مثالی می زنم، دو مرد پیش من می آیند. یکی تمیز و دیگری کثیف. من به آنها پیشنهاد می کنم حمام کنند. شما فکر می کنید کدام یک این کار را انجام دهند؟
هر دو شاگرد یک زبان جواب دادند: خوب مسلما کثیفه!
معلم گفت: نه تمیزه. چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند. پس چه کسی حمام می کند؟
حالا پسرها می گویند: تمیزه! معلم جواب داد: نه، کثیفه، چون او به حمام احتیاج دارد و باز پرسید: خوب، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند؟
یک بار دیگر شاگردها گفتند: کثیفه! معلم دوباره گفت: اما نه، البته که هر دو! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد، خوب بالاخره کی حمام می گیرد؟
بچه ها با سردرگمی جواب دادند: هردو!
معلم بار دیگر توضیح می دهد: «هیچ کدام! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
شاگردان با اعتراض گفتند: بله درسته. ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم؟ هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است معلم در پاسخ گفت: خوب پس متوجه شدید، این یعنی: منطق! و از دیدگاه هر کس متفاوت است.

جشن مهرگان

جشن مهرگان

مهرگان یکی از کهن‌ترین جشن‌ها و گردهمایی‌های ایرانیان و هندوان است که در ستایش و نیایش مهر یا میترا برگزار می‌شود.
جشن مهرگان قدمتی به اندازه ایزد منسوب به خود دارد. تا آن جا که منابع مکتوبِ موجود نشان می‌دهد، دیرینگیِ این جشن دست کم به دوران فریدون باز می‌گردد. شاهنامه فردوسی به صراحت به این جشن کهن و پیدایش آن در عصر فریدون اشاره کرده است:
به روز خجسته سرِ مهر ماه
به سر بر نهاد آن کـیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره بخردی
دل از داوری‌ها بپرداختند
به آیین یکی جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادکام
گرفتند هر یک ز یاقوت جام
میِ روشن و چهره شاه نو
جهان نو ز داد از سرِ ماه نو
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوست
تن‌آسانی و خوردن آیین اوست
اگر یادگارست ازو ماه و مهر
بکوش و به رنج ایچ منمای چهر
شاهنامه فردوسی، ویرایش جلال خالقی مطلق

جشن مهرگان در آغاز مهرماه
زمان برگزاری جشن مهرگان در آغاز ماه مهر بوده است و این شیوه تا پایان دوره هخامنشی و احتمالاً تا اواخر دوره اشکانی نیز دوام داشته است. اما از این زمان و شاید در دوره ساسانی، جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهم ماه مهر منتقل می‌شود.
منسوب دانستن جشن مهرگان به نخستین روز ماه مهر در آثار دیگر ادبیات فارسی نیز دیده شده است. برای نمونه این بیت از ناصرخسرو که هر دو جشن نوروز و مهرگان را به هنگام اعتدالین می‌داند:
نوروز بـه از مهرگان، گرچه
هـر دو زمانـنـد، اعتـدالـی
دلیل برگزاری جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولاً نامگذاری نخستین ماه فصل پاییز به نام مهر، در این است که در دوره‌‌هایی از دوران باستان و از جمله در عصر هخامنشی، آغاز پاییز، آغاز سال نو بوده و از همین روی نخستین ماه سال را به نام مهر منسوب کرده‌اند.
تثبیتِ آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاییزی با نظام زندگیِ مبتنی بر کشاورزیِ ایرانیان بستگیِ کامل دارد. سال زراعی از اول پاییز آغاز و در پایان تابستان دیگر خاتمه می‌پذیرد. قاعده‌ای که هنوز هم در میان کشاورزان متداول است و در بسیاری از نواحی ایران جشن‌های فراوان و گوناگونی به مناسبت فرارسیدن مهرگان و پایان فصل زراعی برگزار می‌شود. در این جشن‌ها گاه ترانه‌هایی نیز خوانده می‌شود که در آنها به مهر و مهرگان اشاره می‌رود.

موسیقی مهرگانی
از آنجا که در «برهان قاطع» نام مهرگان برای یکی از مقام‌ها و لحن‌های موسیقی سنتی ایران آمده است و همچنین در میان دوازده مقام نامبرده شده در کتاب «موسیقی کبیرِ» ابونصر فارابی نیز مقام یازدهم با نام مهرگان ثبت شده است؛ و نیز نظامی گنجوی در منظومه «خسرو و شیرین» نام بیست و یکمین لحن از سی لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته است؛ گمان می‌رود که در دوران گذشته در جشن مهرگان موسیقی ویژه‌ای اجرا می‌شده است که ما از جزئیات آن بی‌اطلاعیم.

آیین‌های جشن مهرگان
در مجموع و به طور خلاصه، جشن مهرگان، جشن نیایش به پیشگاه «مهر ایزد» ایزد روشنایی و پیمان و درستی و محبت، ایزد بزرگ و کهن ایرانیان و همه مردمانِ سرزمین‌هایی از هند تا اروپا، به هنگام اعتدال پاییزی در نخستین روز مهرماه و در حدود دو هزار سال اخیر در مهر روز از مهرماه، برابر با شانزدهم مهرماهِ گاه شماری ایرانی (هجری خورشیدی فعلی) برگزار می‌شود.
آن گونه که از مجموع منابع موجود، هم چون نگاره‌ها و متون باستانی و نوشته‌های مورخان و دانشمندان قدیم ایرانی و غیر ایرانی (مانند فردوسی، بیرونی، ثعالبی، جهانگیری، اسدیِ توسی، هرودوت، کتسیاس، فیثاغورث) و نیز آثار شاعران و ادیبان (مانند جاحظ، رودکی، فرخی، منوچهری، سعدسلمان، . . .) دریافته می‌شود؛ مردمان در این روز تا حد امکان با جامه‌های ارغوانی (یا دستکم با آرایه‌های ارغوانی) بر گرد هم می‌آمده‌اند؛ در حالی که هر یک، چند «نبشته شادباش» یا به قول امروزی‌، کارت تبریک برای هدیه به همراه داشته‌اند. این شادباش‌ها را معمولاً با بویی خوش همراه می‌ساخته و در لفافه‌ای زیبا می‌پیچیده‌اند.
در میان خوان یا سفره مهرگانی که از پارچه‌ای ارغوانی رنگ تشکیل شده بود؛ گل «همیشه شکفته» می‌نهادند و پیرامون آن را با گل‌های دیگر آذین می‌کردند. امروزه نمی‌دانیم که آیا گل همیشه شکفته، نام گلی به خصوص بوده است یا نام عمومیِ گل‌هایی که برای مدت طولانی و گاه تا چندین ماه شکوفا می‌مانند.
در پیرامون این گل‌ها، چند شاخه درخت گز، هوم یا مورد نیز می‌نهادند و گونه‌هایی از میوه‌های پاییزی که ترجیحاً به رنگ سرخ باشد به این سفره اضافه می‌شد. میوه‌هایی مانند: سنجد، انگور، انار، سیب، به، ترنج (بالنگ)، انجیر، بادام، پسته، فندق، گردو، کُـنار، زالزالک، خرما، خرمالو و چندی از بوداده‌ها همچون تخمه و نخودچی.

سفره جشن مهرگان
دیگر خوراکی‌های خوان مهرگانی عبارت بود از آشامیدنی و نانی مخصوص. نوشیدنی از عصاره گیاه «هَـئومَـه/ هوم» که با آب یا شیر رقیق شده بود، فراهم می‌شد و همه باشندگان جشن، به نشانه پیمان از آن می‌نوشیدند. نانِ مخصوص مهرگان از آمیختن آرد هفت نوع غله گوناگون تهیه می‌گردید. غله‌ها و حبوباتی مانند گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن. دیگر لازمه‌های سفره مهرگان عبارت بود از: جام آتش یا نوکچه (شمع)، شکر، شیرینی، خوردنی‌های محلی و بوی‌های خوش مانند گلاب.
آنان پس از خوردن نان و نوشیدنی، به موسیقی و پایکوبی‌های گروهی می‌پرداخته‌اند. سرودهایی از مهریشت را با آواز می‌خوانده و اَرْغُـشت می‌رفته‌اند (می‌رقصیده‌اند). شعله‌های آتشدانی برافروخته پذیرای خوشبویی‌ها (مانند اسپند و زعفران و عنبر) می‌شد و نیز گیاهانی چون هوم که موجب خروشان شدن آتش می‌شوند.
از آنجا که نشانه‌های بسیاری، همچون تندیس‌ها، کتیبه‌ها و سنگ‌نگاره‌ها (از جمله نگاره‌های میترا در نمرود داغ و کوماژن)، از رواج آیین مهر در آسیای کوچک (آناتولی) حکایت می‌کند؛ بعید نیست که «سماع»‌های عارفانه پیروان طریقه «مولویه» در شهر قونیه امروزی، ادامه دیگرگون شده همان ارغشت‌های میترایی باشد.
در پایان مراسم، شعله‌های فروزان آتش، نظاره‌گر دستانی بود که بطور دسته‌جمعی و برای تجدید پایبندی خود بر پیمان‌های گذشته، در هم فشرده می‌شدند.

مهرگان در ادبیات
در ادبیات به ویژه چامه های (شعرهای) پارسی، از مهرگان بسیار سخن به میان آمده است که در این جا تنها نمونه های کوتاهی از آن ها را می آوریم:
مسعود سعد سلمان :
روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان
مهر بفزا ای نگار ماه چهر مهربان
مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر
مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان
جام را چون لاله گردان از نبید باده رنگ
وندر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان
کاین جهان را ناگهان از خرمی امروز کرد
بوستان نو شکفته عدل سلطان جهان
منوچهری دامغانی :
شاد باشید که جشن مهرگان آمد
بانگ و آوای ِدَرای ِکاروان آمد
کاروان مهرگان از خَزران آمد
یا ز اقصای بلاد چینستان آمد
نا از این آمد، بالله نه از آن آمد
که ز فردوس برین وز آسمان آمد
مهرگان آمد، هان در بگشاییدش
اندر آرید و تواضع بنمایید
بنشانید و به لب خرد نجاییدش
خوب دارید و فرمان بستاییدش
هرزمان خدمت لختی بفزاییدش
قطران تبریزی :
آدینه و مهرگان و ماه نو
بادند خجسته هر سه بر خسرو
عنصری :
مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال
نیک روز و نیک جشن و نیک وقت و نیک فال

مهرگان سرایی

مهرگان سرایی
جشن مهرگان یکی از پایدارترین جشن های ملی ایرانیان بوده که پس از اسلام نیز با وجود حمله ترک و تازی و تاتار زنده مانده است. فرخی سیستانی (قرن پنجم هجری) شاعر دربار غزنویان شعری در وصف این جشن دارد.
مهرگان رسم عجم داشت به پای
جشن او بود چو چشم اندر پای
هر کجا در شدم از اول روز
با می اندر شدم و بر بط و نای
تا مه روزه در آمیخت بدوی
آن همه رسم نکو ماند به جای
کارها تنگ گرفته ست بدوی
روزه تنگخوی کج فرمای
با چنین ماه چنین جشن بود
همچو در مزکت آدینه سرای
زین سبب دان که تسلی منست
میر ابو یعقوب آن بار خدای
عضد دولت یوسف کز فضل
هر چه بایست بدو داد خدای
از بزرگان و ز تدبیر گران
پیشدست است به تدبیر و به رای
زو مبارزتر و زو پر دل تر
ننهد کس به رکیب اندر پای
دایم از زنگ زره بر تن او
چون پرباز بود پشت قبای
جنگجویی است که با حمله او
نبود هیچ مبارز را پای
هیچ کس نیست که با شاه جهان
یک سخن گوید از این شاه ستای
گوید: ای بار خدای ملکان
یا همایون تر از بال همای
آن دل را دو تن نازک را
رنج واندیشه چندین منمای
تا کی این رنج ره و گرد سفر
وین تکاپوی دراز و شو و آی
لشکر آرای چنین یافته ای
تو بیاسای و ز شادی ماسای
هر چه ناکرده بمانده ست ترا
در بر او کن و او را فرمای
او خود اندیشه کار تو برد
دل زاندیشه به یک ره بزدای
تا ببینی که به یک سال کند
پر ز دینار و درم قلعه نای
او همان است که پیش تو ستد
دره کشمیر از لشکر رای
او همان است که از گردن خویش
مرد را کرد به رمح اندر وای
جوشن خویش در او پوش و مپوش
تو برو بازوی خوبان فرسای
بر همه گیتی او را بگمار
وانگهی برهمه گیتی بخشای
گر به جنگ آید، پوشیده زره
وای برهر که به جنگ آید وای
شیر آهن خای آن روز شود
از نهیب و ز فزع بازو خای
اسب او را چه لقب ساخته اند
مملکت گیر و ولایت پیمای
اسب او با کوس آموخته تر
ز اشتر پیر به آواز درای
ای فریدن ظفر رستم دل
ای مبارز شکر گرد ربای
آخر این کار تو را باید کرد
دل بدین دار و بدین کار گرای
تو بدین از همه شایسته تری
همچنین باش و همه ساله تو شای
ناگشاده به جهان آنچه بماند
تو به فرمان شهنشه بگشای
دوستانش را یک یک بنواز
دشمنانش را یک یک بگزای
تو بزی خرم و پاینده بباش
روز و شب مجلس و میدان آرای

زندگی نامه شهید علی اصغر توفیق مقدم

زندگی نامه شهید
علی اصغر توفیق مقدم
علی اصغر توفیق مقدم در سال 1345 در شهر کرمان متولد شد. سه سالگی به مکتب خانه رفت و به یادگیری قرآن پرداخت. زمانی که در سال سوم راهنمایی درس می خواند، انقلاب شکوهمند مردم مسلمان ایران شروع شد. طی این مدت با این که خیلی بچه بود در تظاهرات مدرسه شرکت می کرد و حتی مرتب پول توجیبی اش را جهت خرید نوارهای انقلابی و نوارهای مرگ بر شاه صرف می کرد. تا اینکه جنگ تحمیلی شروع شد. علاقه زیادی به جبهه از خود نشان می داد. به علت ترک درس و مدرسه و نداشتن سن قانونی با مخالفت خانواده روبه رو شد. برای اینکه رضایت پدر و مادر را جلب کند، به آموزش مکانیکی در یک تعمیرگاه ماشین پرداخت. در آن جا بود که اخلاق و رفتار و عشق و علاقه به کارش زبانزد همه شده بود. به طوری که روزی استاد به او گفته بود: علی اصغر اگر سه ماه در اینجا بمانی تو استاد می شوی و من شاگرد!
چون خیلی دلش می خواست زود به جبهه برود، گفته بود می خواهم جهت تعمیر وسایل نقلیه به پشت خط در جبهه بروم و مدتی طول می کشید تا دوره اش تمام شود. آغاز سال 1361 به بسیج کرمان مراجعه کرد و گفت می خواهم به جبهه بروم و از آن جا به پادگان قدس فرستاده شد و بعد از دیدن یک دوره کوتاه مدت 15 روزه به جبهه های جنوب کشور اعزام شد و در اردیبهشت ماه سال 1361 در عملیات پیروزمند بیت الم قدس شرکت کرد. در این عملیات در حالیکه 15 سال بیش از سنش نمی گذاشت تیربارچی و رزمنده خط مقدم بود و بعد از آزادی خرم شهر با اینکه همه دوستانش سراغ جنازه اش را می گرفتند، صحیص و سالم به کرمان بر گشت. بعد از چند روزی مرخصی و بودن در بسیج کرمان با چند بسیجی دیگر به مدت چند ماه به زابل رفت. بعد از چند روز ماندن در کنار ما در سال 1362 با جمعی از دوستانش به کردستان اعزام شدند که در پادگان امام حسین (ع) کرمان مسئولیت تمام بچه ها را به عهده اش گذاشته بودند، طی این مدت که در کردستان بود همیشه در سطر اول نامه هایش این سخن شهید دستغیب را می نوشت که هیچ خدمتی بالاتر از خدمت در کردستان نیست. بعد از برگشتن از کردستان باز هم با وجود خطرات زیادی که پشت سر گذاشته بود به او گفتیم دیگر برای تو بس است و در کرمان بمان. او که نمونه وارستگی و سادگی بود و تنها برای رضایت خدا و خدمت به مردم مبارزه می کرد و گویی پیرو این سخن شهید بهشتی بود که می گفت ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت به همین دلیل حرف های ما را قبول نکرد و برای دوره آموزش سپاه پاسداران به پادگان شهید بهشتی رفت و بعد از سه ماه آموزش چند روز پایان سال 62 را در کنار ما گذراند و در آغاز سال 1363 روانه جبهه های جنوب کشور شد و در آن جا علاوه بر شرکت در عملیات های مختلف به گفته دوستانش مسئول بسیج اردوهای لشکر و بسیج دانش آموزان بود و در این مدت یکسال فقط دوبار به مرخصی آمد که یکبار آخر آن درست 3 ماه قبل از عید بود که در نامه هایش در جواب ما می نوشت. انشاالله که برای عید می آیم. و سر انجام در اسفند ماه همان سال(1363) به گفته دوست جانبازش در آغاز عملیات بدر به وسیله ترکش خمپاره های دشمن در کنار رود دجله در منطقه عملیاتی خیبر بعد از دو ساعت زنده ماندن و رسیدن به بیمارستان خاتم دعوت لبیک را گفت.

11 لغایت 14 مهر ماه در دانشگاه آزاد اسلامی کرمان برگزار می شود سوگواره ملی فرهنگ اقوام و میراث معنوی

11 لغایت 14 مهر ماه در دانشگاه آزاد اسلامی کرمان برگزار می شود
سوگواره ملی فرهنگ اقوام و میراث معنوی

پیام ما- سوگواره ملی فرهنگ و اقوام و میراث معنوی 11 تا 14 مهرماه در محل دانشگاه آزاد اسلامی کرمان برگزار خواهد شد.
عصر دیروز نشست مطبوعاتی سوگواره ملی فرهنگ و اقوام و میراث معنوی با حضور مسوولان دانشگاه و اهالی رسانه و مطبوعات در سالن کنفرانس دانشگاه آزاد اسلامی برگزار شد.
رییس دانشگاه آزاد اسلامی استان در تشریح برنامه های این سوگواره گفت:«دانشگاه آزاد اسلامی بزرگ ترین دانشگاه حضوری جهان است. به همین دلیل در کنار رسالت آموزش و پژوهش، رسالت اشاعه فرهنگ را نیز جزو وظایف خودش می داند.»
بابک آل طه ادامه داد:«امام حسین(ع) و قیام این امام پایه یکی از مبانی ایدئولوژیک مذهب شیعه یعنی شهادت طلبی است و ضرورت دارد که جوانان با این اندیشه آشنا شوند. این آشنایی از طریق نمادهای گوناگون صورت می گیرد.»
وی ضمن اشاره به این که مراسم های آیینی به طور خودجوش در بین مردم انجام می گیرد، افزود:«دانشگاه با برگزاری این سوگواره امکان این را به مخاطبان می دهد با از زاویه ای جدید به مراسم های آیینی نگاه کنند. آشنا کردن مردم جامعه با موضوع های مذهبی در کنارش توجه به تنوع قومیت ها از اهداف این برنامه هاست.»
رییس دانشگاه آزاد اسلامی استان در ادامه گفت:«تنوع قومی یکی از ویژگی های کشور ماست. به فرموده مقام معظم رهبری باید تنوع قومیت ها به عنوان یک فرصت تلقی شود. سیاست های کلی سوگواره نیز عبارت است از ارائه ریشه های قومی و فرهنگی سوگ در ایران اسلامی با توجه به تنوع قومی که اگر از ظرفیت های این تنوع استفاده کنیم مخاطبان بیشتری خواهیم داشت. دومین سیاست نیز اتحاد ملی است.»
آل طه تلاش در جهت حفظ خرده فرهنگ ها از دیگر اهداف این اتفاق فرهنگی دانست و خاطرنشان کرد:«حفظ و انتقال سنت های مذهبی و بومی به نسل دانشگاهی از وظایف فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی است.»
وی عزاداری، مداحی، مقتل خوانی، پرده خوانی، نقالی، اجرای نمایشی را از جمله قالب های هنری سوگواره ملی فرهنگ اقوام و میراث معنوی بر شمرد و افزود: «همایش ها و کارگاه هایی نیز در همین راستا تشکیل خواهد شد. این سوگواره یک فرصت برای شهر و استان مان است و برای تأثیرگذاری مداوم به یک برنامه ریزی تخصصی و دراز مدت نیاز دارد. مردم شهر هم می توانند در ایام برگزاری برنامه ها، مخاطبان این سوگواره قرار بگیرند.»
در ادامه این نشست مطبوعاتی، عرب زاده مدیر کل امور فرهنگی و اجتماعی دانشگاه آزاد استان آیین های سوگ در بین اقوام را در نوع خود بی نظیر توصیف کرد و افزود:«وقتی سخن از سنت های اقوام می شود همواره آیین های سور و شادی به ذهن متبادر می شود. اما یک بخش آداب و رسوم هم به سوگ مربوط می شود. سوگ عاشورا در بین همه اقوام ایرانی، یک اعتقاد مشترک است. از سویی دیگر، تنوع قومی و تفاوت آداب و رسوم نیز تنوع زیادی را در آیین های سوگ به وجود آورده است.»
عرب زاده پرده خوانی، نقالی، سنگ زنی، آیین های سوگواری پهلوانی و زورخانه ای و… را از جمله آیین هایی برشمرد که در سوگواره مورد نظر اجرا خواهند شد. وی ادامه داد:« سنگ زنی روستای کهن کوهبنان، تعزیه تیکدر، سوگواری زورخانه ای کرمان از جمله آداب کرمانی هستند که در سوگواره اجرا خواهند شد.»
وی با تأکید بر ملی بودن سوگواره خاطرنشان کرد:« این سوگواره در بعد ملی دیده شده است. به همین دلیل، به آداب و رسوم سراسر ایران نظر داشته ایم. بر همین اساس علاوه بر سوگواری های داخل استان سوگواری های استان های دیگر کشور از جمله سوگواری بوشهری و سوگواری خراسان شمالی نیز امکان نمایش دارند.»
در ادامه این نشست، اهالی مطبوعات و رسانه استان پیشنهادهای خود را برای برگزاری هر چه باشکوه تر سوگواره به مسوولان برگزاری سوگواره ارائه دادند.
این سوگواره با حضور گروه هایی از داخل و خارج استان، ۱۱ الی ۱۴مهرماه سال جاری در محل آمفی تئاتر روباز بوستان مفاخر دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمان برگزار خواهد شد. ورود به این سوگواره برای عموم آزاد است.

رییس جمهور: چرا بزرگان کشور، نویسندگان، صدا و سیما و روزنامه‌ها، واقعیت ایران را به مردم نمی‌گویند؟

رییس جمهور:
چرا بزرگان کشور، نویسندگان، صدا و سیما و روزنامه‌ها، واقعیت ایران را به مردم نمی‌گویند؟

اهم سخنان حجت‌الاسلام حسن روحانی در سفر استانی به استان قزوین به نقل از خبرگزاری ها به شرح زیر است:
در ۳۱ شهریور صدام به ما حمله کرد و اولین نیروهای مسلح با پرواز ۱۴۰ فروند هواپیما به قبل عراق و بمباران مراکز مهم عراق بود که اولین درس ملت ما به صدام کمتر از ۲۴ ساعت انجام شد و سراسر عراق به لرزه درآمد و پیامی به جهانیان داده شد که غیورمردان ایران تجاوز را تحمل نمی‌کنند.
امسال در سراسر اجتماعات بین‌المللی، سخنرانی‌ها، مباحثات و جلسات و ملاقات‌ها، که من موفق بودم در حد فرصت با 22 نفر از رهبران جهان ملاقات داشته باشم، نخستین سخن، تبریک به ملت ایران برای موفقیت در برابر قدرت‌های جهان و برای حفظ حقوق ملت عزیز ایران بود.
همه کشورهای غیرمتعهد به ما می‌گفتند پیروزی ملت ایران در مذاکرات هسته‌ای، تنها دفاع از حقوق خودتان نبود؛ دفاع از حقوق به اصطلاح جهان در حال توسعه بود؛ دفاع از حقوق همه کشورهای درحال پیشرفت بود؛ ما در مذاکرات هسته‌ای به جهانیان گفتیم شما نمی‌توانید فناوری‌های پیشرفته را در چند کشور منحصر کنید. ما از حقوق جهانیان و حقوق کشورهای درحال توسعه در برابر قدرت‌های بزرگ دفاع کردیم. این پیام صریح و روشن اجلاس غیرمتعهد به ملت بزرگ ایران بود.
امسال در سازمان ملل اگر سخنی بود، اگر حمله‌ای بود، حمله به آن‌هایی بود که می‌خواهند از فرصت برجام به‌خوبی استفاده نکنند. اگر امسال در سازمان ملل سخن تندی بود، سخن تند برابر آن‌هایی بود که در کشورهای منطقه به مردم مظلومی مانند یمن تجاوز کرده و سرزمین آن‌ها را بمباران می‌کنند. شما ملت بزرگ و غیور و عزت‌مندان در این 3 سال با ایثار و فداکاری‌تان و با ایستادگی‌تان، چهره ایران را در برابر دیدگان جهانیان عوض کردید و عزت بخشیدید.
امروز در سراسر جهان در تمام مذاکرات سخن این است که از فرصت پسابرجام چگونه باید از فضای ایران و منطقه استفاده کنیم. سخن این است که ایران به‌عنوان سددفاعی در برابر تروریسم در منطقه و جهان ایستاده است. گذشت آن‌ روزهایی که ایران را متهم می‌کردند به ساخت بمب هسته‌ای.
امروز عظمت ملت ایران و جایگاه ملت ایران برای همه جهانیان روشن شده است. سخن این است که چگونه در ایران سرمایه‌گذاری و با کارآفرینان ایران همکاری شود و چگونه ایران نقش خود را برای ثبات منطقه و جهان ایفا کند. ملت ایران توانسته چهره واقعی این سرزمین و ملت را به جهانیان نشان دهد.
ببینید که تمام کشورهایی که تولیدکننده و صادرکننده نفت بودند، به خاطر اُفت شدید قیمت نفت در یک‌سال و چند ماه گذشته، دچار چه مشکلات عظیمی شده‌اند. در ونزوئلا، تورم به 485 درصد رسیده در عرض یک‌سال و چندماه و اجناس 5 برابر شده است. عربستان سعودی در روزهای اخیر به‌خاطر شرایط اقتصادی و کاهش قیمت نفت حقوق همه کارمندان دولت را کاهش داده است. همچنین عربستان در سال گذشته 100 میلیارد دلار کسری بودجه داشت و از ذخایر گذشته خود برای اداره کشور استفاده کرد. چرا بزرگان کشور، نویسندگان، صدا و سیما و روزنامه‌ها، واقعیت ایران را به مردم نمی‌گوئید؟

خبر

افشاگری درباره کارت
۵۰۰ هزارتومانی شهرداری تهران به نمایندگان در صحن علنی مجلس
به گزارش خبرآنلاین؛ علیرضا رحیمی نماینده تهران در لحظات پایان جلسه علنی روز گذشته مجلس، در تذکری کارت 500 هزار تومانی شهرداری به نمایندگان مجلس را فاش کرد و گفت: «اتفاقی در مجلس رخ داد که به هیئت ریئسه مجلس این ایراد باز می گردد،امروز در کریدور مجلس لیستی آوردند به عنوان تسهیلات تربیت بدنی شهرداری برای نمایندگان مجلس که به شکل کارت هدیه 500 هزارتومانی به نمایندگان مجلس پیشنهاد شده بود، این جریان برای یکی دو نفر هم نیست.» وی افزود: «من پیگیری کردم تا ببینیم چنین چیزی صحت دارد یا نه؟ دیدم که همه نمایندگان استنکاف کردند و با هوشیاری نمایندگان این حرکت با شکست روبرو شد. خواهش من از هیئت رئیسه این است که در ماده 24 آیین نامه نظارت بر امور سازمانی و حفظ شأن مجلس وظایف هیئت رئیسه است، این موضوع بررسی شود. مجموعه ای که ادعا دارند شانشان اداره کشور است و برای ریاست جمهوری میخواهند کاندیدا شوند باید انقلابی گری را در عمل نشان دهند.» مطهری در پاسخ به این تذکر گفت: «ما به عنوان هیئت رئیسه اطلاع نداشتیم و برای اولین بار می شنویم، قطعا بررسی میکنم و قطعا شهرداری تهران هم حق دارد این را یکشنبه انشاءاله توضیح دهند.» در این میان یک نماینده خطاب به مطهری اظهار کرد: «به شهرداری چه ربطی دارد،‌ اداره رفاه مجلس کارت خواسته است، آنها هم مثل طر ح ترافیک دادند.» در پایان مطهری که ریاست مجلس را برعهده داشت، با تکرار صحبت های این نماینده گفت: «می گویند درخواست اداره رفاه بوده است و انشاءاله جلسه بعد توضیح می دهیم.»

واکنش روزنامه جمهوری اسلامی به نامه احمدی‌نژاد به رهبری:
به کجا چنین شتابان…؟
روزنامه جمهوری اسلامی در واکنش به نامه احمدی‌نژاد به رهبری و اعلام عدم کاندیداتوری‌اش در انتخابات سال آینده، نوشت:از دوران تصدی مسئولیت دولت‌های نهم و دهم پرونده‌های مفتوح و رسیدگی نشده قابل توجهی باقی مانده است که مردم در انتظار نتیجه رسیدگی به آنها هستند. در این تقصیر‌های تعمدی که به پیشرفت کشور و اعتماد مردم لطمه‌های جدی وارد کرد حتی افراد و دستگاه‌هایی که از بدنه دولت نبودند نیز متهم هستند که ماجرای کهریزک و اعترافات مرتضوی تنها یکی از آنهاست. بذل وبخشش‌های بی‌حساب و کتاب از بیت المال و فساد‌های کلان مالی،اختلاس و رانت خواری‌های فراوان دامن افراد زیادی را می‌گیرد و اگر کلیت عملکرد زیان بار8ساله آن دولت متاسفانه به علت فقدان یک سیستم حسابرسی و نظارتی قدرتمند بعد از گذشت سه سال از خاتمه کار دولت عدالت محور!!رسیدگی نشده است پرونده‌های حقوقی موجود و متهمان حاضر آن که باید تعیین تکلیف شوند.
سخن اینجاست که اعلام دیر هنگام رئیس دولت‌های مذکور نباید ذره‌ای در این روال خدشه وارد کند.یعنی چه فردی که معاون اول او در زندان است و خودش باید هنوز پاسخگوی اول باشد، به استناد یک دیدار با رهبر انقلاب و نصایح ضروری و کاملا روشن ایشان،بعد از یک ماه که همه نوع تعبیری را به علت سفر استانی تبلیغاتی‌اش به راه انداخت، طلبکارانه از میدان رقابتی که هرگز بختی در آن نداشت بعنوان اطاعت از سخن رهبری و نه به اراده و خواست خود ترک نماید و برای آینده سیاسی خود مقتدرانه پیام صادر نماید؟ این ماجرا در کل برای او یک فرافکنی و فرار به جلو است.دولت یازدهم در گرداب نابسامانی‌های آن دوره هنوز گرفتار است…به کجا چنین شتابان؟