زندگی نامه شهید علی اصغر توفیق مقدم
۸ مهر ۱۳۹۵، ۰:۲۹
زندگی نامه شهید
علی اصغر توفیق مقدم
علی اصغر توفیق مقدم در سال 1345 در شهر کرمان متولد شد. سه سالگی به مکتب خانه رفت و به یادگیری قرآن پرداخت. زمانی که در سال سوم راهنمایی درس می خواند، انقلاب شکوهمند مردم مسلمان ایران شروع شد. طی این مدت با این که خیلی بچه بود در تظاهرات مدرسه شرکت می کرد و حتی مرتب پول توجیبی اش را جهت خرید نوارهای انقلابی و نوارهای مرگ بر شاه صرف می کرد. تا اینکه جنگ تحمیلی شروع شد. علاقه زیادی به جبهه از خود نشان می داد. به علت ترک درس و مدرسه و نداشتن سن قانونی با مخالفت خانواده روبه رو شد. برای اینکه رضایت پدر و مادر را جلب کند، به آموزش مکانیکی در یک تعمیرگاه ماشین پرداخت. در آن جا بود که اخلاق و رفتار و عشق و علاقه به کارش زبانزد همه شده بود. به طوری که روزی استاد به او گفته بود: علی اصغر اگر سه ماه در اینجا بمانی تو استاد می شوی و من شاگرد!
چون خیلی دلش می خواست زود به جبهه برود، گفته بود می خواهم جهت تعمیر وسایل نقلیه به پشت خط در جبهه بروم و مدتی طول می کشید تا دوره اش تمام شود. آغاز سال 1361 به بسیج کرمان مراجعه کرد و گفت می خواهم به جبهه بروم و از آن جا به پادگان قدس فرستاده شد و بعد از دیدن یک دوره کوتاه مدت 15 روزه به جبهه های جنوب کشور اعزام شد و در اردیبهشت ماه سال 1361 در عملیات پیروزمند بیت الم قدس شرکت کرد. در این عملیات در حالیکه 15 سال بیش از سنش نمی گذاشت تیربارچی و رزمنده خط مقدم بود و بعد از آزادی خرم شهر با اینکه همه دوستانش سراغ جنازه اش را می گرفتند، صحیص و سالم به کرمان بر گشت. بعد از چند روزی مرخصی و بودن در بسیج کرمان با چند بسیجی دیگر به مدت چند ماه به زابل رفت. بعد از چند روز ماندن در کنار ما در سال 1362 با جمعی از دوستانش به کردستان اعزام شدند که در پادگان امام حسین (ع) کرمان مسئولیت تمام بچه ها را به عهده اش گذاشته بودند، طی این مدت که در کردستان بود همیشه در سطر اول نامه هایش این سخن شهید دستغیب را می نوشت که هیچ خدمتی بالاتر از خدمت در کردستان نیست. بعد از برگشتن از کردستان باز هم با وجود خطرات زیادی که پشت سر گذاشته بود به او گفتیم دیگر برای تو بس است و در کرمان بمان. او که نمونه وارستگی و سادگی بود و تنها برای رضایت خدا و خدمت به مردم مبارزه می کرد و گویی پیرو این سخن شهید بهشتی بود که می گفت ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت به همین دلیل حرف های ما را قبول نکرد و برای دوره آموزش سپاه پاسداران به پادگان شهید بهشتی رفت و بعد از سه ماه آموزش چند روز پایان سال 62 را در کنار ما گذراند و در آغاز سال 1363 روانه جبهه های جنوب کشور شد و در آن جا علاوه بر شرکت در عملیات های مختلف به گفته دوستانش مسئول بسیج اردوهای لشکر و بسیج دانش آموزان بود و در این مدت یکسال فقط دوبار به مرخصی آمد که یکبار آخر آن درست 3 ماه قبل از عید بود که در نامه هایش در جواب ما می نوشت. انشاالله که برای عید می آیم. و سر انجام در اسفند ماه همان سال(1363) به گفته دوست جانبازش در آغاز عملیات بدر به وسیله ترکش خمپاره های دشمن در کنار رود دجله در منطقه عملیاتی خیبر بعد از دو ساعت زنده ماندن و رسیدن به بیمارستان خاتم دعوت لبیک را گفت.
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
وب گردی
- جنس سیم چه تأثیری در کیفیت برق رسانی دارد؟
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک بیشتر
بیشترین نظر کاربران
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید