بایگانی مطالب نشریه
گفت و گوی اختصاصی پیام ما با پروفسور عشقی، زمین شناس کرمانی دانشگاه آخن آلمان:
خطر نابودی در کمین غار بی نظیر ایوب کرمان
شهاب سنگ یک سنگ آسمانی است که به زمین افتاده است. در واقع همه اجرام در حال حرکت در فضا که به زمین می افتند، شهاب سنگ نامیده می شوند. دست کم هر سال 100 شهاب سنگ با زمین برخورد می کنند. بیشتر این شهاب سنگ ها بسیار ریزند. آنها به قدری کوچکند که مقاومت هوا می تواند سرعتشان را آنقدر آهسته کند که براثر اصطکاک با جو نسوزند و به آرامی به زمین بیفتند.
در 28 مرداد 1353 پدیده فرود شهاب سنگ در شهر تاریخی نراق واقع در 15 کیلومتری مسیر دلیجان به کاشان رخ داد که این واقعه در محل در سالن مدرسه خیر ساز حسین معصومی این شهر اتفاق افتاد و سوراخی به قطر 30 سانتی متر در سقف آن ایجاد کرد. این محل در نوروز سال 95 به نخستین موزه شهاب سنگ ایران تبدیل و افتتاح گردید.
در بررسی میکروسکوپی شهاب سنگ نراق ، این جرم آسمانی، سنگی بلورین و یکنواخت است که در آن کانی های فلزی از ترکیبات نیکل و آهن به صورت لکه های سیاه و بدون شکل هندسی ایجاد شده است.
بر اساس اطلاعات موجود شهاب سنگ نراق از جنس سیلیس است و میلیون ها سال پیش از سنگ مادر جدا شده و پس از سرگردانی درشهر نراق فرود آمده است.
پرفسور عشقی اولین محقق شهاب سنگ نراق بیان داشت: شهاب سنگ نراق ازنوع کندریتی، به وزن سه کیلو و 200 گرم بوده وشواهد نشان می داد که از جهت شمال شرق سقوط کرده است.
نتایج تحقیقات صورت گرفته در خصوص سنگ نراق در مجلات معتبر از جمله ناسا و اخبار شهاب سنگ ها به اسم شهاب سنگ آسمانی نراق توسط محققان کشورهای بلژیک، آلمان، پرتغال و آمریکا چاپ و منتشر شده است.
به بهانه افتتاح فاز دوم این مجموعه، و همچنین بررسی آخرین وضعیت کتاب ژئو کرمان، هفته گذشته میزبان پروفسور ایرج عشقی، زمین شناسی و آتش فشان شناس کرمانی مقیم آلمان بودیم و گفت و گویی را با وی انجام دادیم که با هم میخوانیم.
وی که متولد سال 1318 بردسیر کرمان است و مدرک دکترای خود را در دانشگاه آخن آلمان اخذ کرده در معرفی کتاب ژئو کرمان می گوید: استان کرمان از نظر وضعیت زمین شناسی در ایران تک است و در 4 گوشه استان کرمان از دهج تا بیابان لوت و گندم بریان ومعادن و آتش فشان های متعدد و حفره های فرسایشی و غیره وجود دارد و به همین دلیل است که کرمان از لحاظ زمین شناسی و وجود دوران های متفاوت آن منحصر بفرد است. این کتاب که ماحصل تحقیقات و تلاش های 2 ساله اینجانب در زمینه بررسی تمام آثار زمین شناسی و ژئوفیزیک استان است و چندین ماه است که آماده چاپ ونشر است که متاسفانه تا کنون به دلیل مشکلات مادی این امر محقق نشده ولی با تلاش ها و همت مهندس جهانشاهی، معاون گردشگری میراث این مشکل در حال برطرف شدن است و امیدواریم در آینده ای نزدیک شاهد چاپ و انتشار این کتاب باشیم، کتابی که برای اولین بار در ایران خاص استان کرمان تدوین شده و می تواند کمک خوبی برای محققان و دانشجویان و علاقمندان علم زمین شناسی باشد.
وی درتوضیح مقاله ای که درباب کرمان منتشرکرده می گوید: چند سال پیش مقاله بین اللملی را درباره کرمان به نام حفره های فرسایشی در سنگ های آتشفشانی مختلف که این حفره ها یکی در سنگ های گندم بریان است و یکی در اطراف هجدک، دیگری در غار ایوب در نزدیکی دهج از توابع شهربابک که دارای حفره های فرسایشی به نام تافونی است، جالب است بدانید برای شناخت انواع تافونی ها باید به نقاط مختلف دنیا سفر کرد اما در غار ایوب انواع تمامی این تافونی ها را می توان یافت کرد که در واقعی بی نظیر و بی همتاست که می توان در آموزش از آن بهترین استفاده را کرد، اما متاسفانه مسئولین دهج در زمینه نگهداری از این منابع کوتاهی می کنند و این منطقه ناب زمین شناسی و طبیعی تبدیل به زباله دان و محلی برای یادگاری نویسی مردم شده که جای نگرانی دارد.
پروفسورعشقی درباره شهاب سنگ ها و بخصوص شهاب سنگ باارزش نراق، می گوید: در سال 1953 از طرف دانشگاه تهران به من ماموریتی محول شد برای سفر به زنجان و بررسی و تایید شهاب سنگ نراق، ابتدا شهاب سنگ را به دلایل امنیتی به من تحویل ندادند اما با نامه نگاری ها ومجوز دولتی سرانجام آن را به تهران منتقل کردیم وپس از مطالعه و تحقیق بر روی آن در دانشگاه ژئوفیزیک تهران، مشخص شد این شهاب سنگ از نوع کندریتی( سنگی) است.
وی ادامه داد: شهاب سنگ ها سه نوع سنگی(ارولیتها و کندریتها)، آهنی(سیدریتها) و سنگی فلزی (سیدرولیتها)هستند و آهنی ها از همه باارزش تر و سنگی ها کم ارزش ترین هستند. در ایران تاکنون نزدیک به 56 شهاب سنگ معتبرفرودآمده که 45 آنها در لوت استان کرمان ثبت شده اند ولی چون فرسایش یافته اند از نظر علمی زیاد باارزش نیستند. اکثر شهاب سنگ های ایران از نوع سنگی است و تنها شهاب سنگ اطراف ورامین که درسال 1259 و در زمان ناصرالدین شاه به زمین برخورد کرده، سنگی آهنی و یک شهاب سنگ 40 گرمی در سروستان فارس که سنگی است، تنها شهاب سنگ های باارزش و معتبر و شناسایی شده در ایران محسوب می شوند که از جنس سنگی آهنی و آهنی هستند. شهاب سنگ ورامین از جمله هفت شهاب سنگ مزوسیدریتی جهان است که در هنگام سقوط توسط مردم و چوپانان رصد شده است و هم اکنون در تالار کاخ گلستان نگهداری می شود.
اولین شهاب سنگ شناس ایران اضافه کرد: متاسفانه اکثر مردم تصور می کنند که سنگ های آسمانی و شهاب سنگ ها، مالکیت شخصی دارد و باارزش هستند اما باید عرض کنم همه آنها اولا شهاب سنگ نیستند و دوما شاید ارزش چندانی نداشته باشد و سوما این ادعای مالکیت شخصی صحیح نیست چرا که باید آنها را در اختیار مراکز علمی و تحقیقاتی قرار دهند تا در جهت کار و علم از آن استفاده شود. شهاب سنگ های مریخی که با ابعاد کوچک در حد چند میلی گرم کشف می شود با ارزش و قیمتی و بسیار نایاب هستند و گرنه شهاب سنگ های سنگی ارزش و قیمت زیادی ندارند.
معمار جواد فخری زاده روئینهتنی که راز مرگش میلاد پر هیاهای هزار شهزاده بود
معمار جواد فخری زاده
روئینهتنی که راز مرگش میلاد پر هیاهای هزار شهزاده بود
میروی و تمام خانه یتیم میشود، تمام سر درها و کاشیهای رنگی و آیات و رنگآبی گنبدهایی که رد دستهای زحمتکش تو را بر خود دارند، حالا یادگارهایی هستند که با دیدنشان به یاد معماری اسلامی نمیافتیم، تنها به یاد پدری میافتیم که معمار زندگی بود، با نگاهش درمییافتیم که به راه درستی میرویم و با همان چشمها به ما میفهماند که از این راه نه.
چرا توضیح واضحات میدهم بیشرح و تفصیل به تمام معنی پدر بود و حالا مجبوریم از افعال ماضی دربارهی او استفاده کنیم، نمیدانستیم این فعل سه حرفی میتواند انقدر دردناک و تراژیک باشد “بود” .
هرچند تن بیمارت نیست تا پیشانیات را ببوسیم اما برای همیشهی تاریخ، آثاری که به جا گذاشتی و هنرت باقیاست و نسلها به دستهای هنرمندت بوسه میزنند.
نگاهی به مجموعه شعر« بی تویی» سروده بیژن ادبی من اشک می ریسم در دوک بغض هام
نگاهی به مجموعه شعر« بی تویی»
سروده بیژن ادبی من اشک می ریسم در دوک بغض هام
فقدان یا کمبود اندیشه و معنا یکی از آسیب های جدی شعر امروز ما است. ظهور و بروز شکل گرایی افراطی و تئوری محوری و تقلیل شعر به فرم و زبان در دهه های اخیر شعر امروز را از اندیشه و معنا تهی ساخته و آن را به انتزاع برده است. اگر چه به طور کلی شعر حادثه ای زبانی است و تعویق معنا توسط فرم به شعر منجر می شود اما آن چه مهم است طول تعویق مذکور برای رسیدن به یک فرم زیبا است. فرم شعری زیبا فرمی است که تعویق معنا در آن به شکلی متعادل اتفاق افتاده باشد و آشنایی زدایی آن در سطح معنا و لایه های عمقی زبان متعادل پیش برود و این تعادل منجر به شعری بشود که دغدغه های فرمی و زبانی که لازم و ملزوم یکدیگرند را با هم داشته باشد و از بام هیچ کدام نیفتد. شعری که هسته مرکزی و فونداسیون آن تخیل ، تصویر، ایجاز و کشف باشد. اگر مجموعه شعر «بی تویی» سروده بیژن ادبی را در ترازوی پیش گفته قرار دهیم می توان گفت که شعر بیژن ادبی عمدتا شعر مفاهیم ومعنا ها است و هسته مرکزی و نقطه عزیمت آن بر اندیشه ها و افکار شاعر استوار است. آشنایی زدای در اکثر شعرهای این مجموعه در مفاهیم صورت پذیرفته است مفاهیمی چون عشق، انسان، آزادی و برابری که شاعر دل در گرو آنها دارد.
ادبی در این مجموعه شعر شاعری است که نسبت به آن چه در پیرامون او می گذرد بی تفاوت نیست و شاید بتوان گفت شعر او از این منظر شعری متعهد و اجتماعی است نمونه هایی از این دغدغه های اجتماعی در شعر او کم نیستند از جمله« این شهر عادت دارد/ همیشه زخم هایش را سرشماری کند» ،« چرکابه ای از خشم در رگان توست/ و داغ خان مسلسل بر لبان ات»، « پا پس کشیدن جلاد/ از سر بریدن نسترن/سناریوی آخر طوفان است»، « در کوچه باغ / گنجشک های بی سر/ بر فراز انار گس/ از طعم سرب پر و خالی می شوند» و …
عشق ، مرگ، تنهایی ،نوستالژی وجه غالب بیشتر شعرهای این مجموعه است
و این نشان می دهد که این شعرها از مضمون و محتوای شاعرانه چیزی کم ندارند و باید فرم خاص و شخصی شان را پیدا کنند « – بر آیین او چشم دوختن به انقراض عشق / – بر آیین او گریستن در باران»، « در بی تویی ، کلمه از خاک سر بر نمی دارد»، « انجیرستانی از لب های تو فراهم است» ،« و عشق، امکان بوسیده شدن است…/ در صحراکاری لاله های واژگون» و ….
زبان و لحن شعر بیژن در این مجموعه ، مطنطن و حماسی است او حرف خودش را می زند اگر چه شعاری و خطابه ای شدن شعر از آسیب های آن است اما در مجموع و به صورت نسبی مجموعه شعر « بی تویی» حرکت به سوی یک تشخص زبانی را آغاز کرده است که این توانایی بالقوه می تواند در تجربه های آینده شاعر بالفعل شود.
شعرهای مجموعه «بی تویی» بر دو عنصر اساسی معنا و روایت بنیان نهاده شده اند می گویند شعر معنای مستقیم نیست بلکه معنای معنا یا معنای معناهاست در اکثر شعرهای مذکور آشنازدایی از معنا در لایه های سطحی زبان اتفاق می افتد و معنا تا رسیدن به بیان غیرمستقیم ، چند لایه و رسیدن به شعر به تعویق نمی افتد.روایت نیز به همین شکل خطی ، ساده و مستقیم است و خواننده را با تو در تویی و شکست روایت با نا به هنگامی مواجه نمی سازد.
اگر ایجاز و انقباض را از مولفه های شعر آزاد بدانیم در برخی از کارهای این مجموعه اطناب و اطاله کلام دست شعرها را کاملا رو کرده است و با بسط غیر ضروری شعر، فرصت سپید خوانی و تخیل معلق را از مخاطب گرفته است . از جمله این شعرها که نیاز به فشردگی و قبض بیشتری دارند شعرشماره 61 این مجموعه است که شعر شروعی موفق دارد « مقرر شد پیچ امین الدوله هم چنان بپیچد» اما از سطر چهارم شعر با یک دیالوگ غیر ضروری و پرداختن به سطوری که با تمامیت شعر به ساختار ارگانیکی نمی رسند از مسیر اصلی خود خارج شده است. همچنین در شعر شماره 43 از سطر چهارم به بعد شعر به پرگویی افتاده است و انرژی شاعرانه شروع و پایان موفق آن توسط سطور میانی تقلیل یافته است.
با مروری بر اکثر شعر های این مجموعه می توان دریافت که در برخی از شعرها تتابع اضافات مکرر ، خطابه ای و شعاری شدن لحن شاعر ، استفاده از کلمات و ترکیباتی غیر امروزی، تقطیع نامناسب و اضافه های استعاری غیرضروری از جمله نقاط ضعف این مجموعه است که نمونه هایی از آن عبارتند از « مدهوش ناتوقف دقایق ماندن»، « تسلای بغض باستانی ابرهاست»، « بر فراز شانه های اشک بار جماعت» و …بیژن باید فکری به حال این ترکیبات اضافی و وصفی پر شمار و غیر ضروری شعرش بکند. با این وجود شعرها و سطر های شاعرانه ای که نشان از ذات شاعرانه، جان غمگین و دیگری اندوهگینی که در او ایستاده است مجموعه شعر «بی تویی» را خواندنی کرده است سطرهای خیال انگیز ی چون « و ماهیان دربه در در سیلاب اشک ها یشان غرق می شوند» ،« من اشک می ریسم در دوک بغض هام…»، « چشم کشیده آهویی/ دندان گرگ ها را تفسیر میکند» « در من تفنگداری ست / که ستاره های دنباله دار شانه اش ، خاموش می میرند » و….
با نگاهی کلی به مجموعه شعر « بی تویی» می توان گفت بیژن ادبی ذاتا شاعر است و شعر او دغدغه های بزرگ انسانی و اجتماعی را دارد. او شاعری اهل دانش و تفکر است و خواهد توانست با تجربه های بیشتر، گسترش دایره ی واژگانی ، ورورد به فضاهایی مخیل تر و به روز تر و همچنین استفاده از تصاویر و کشف های نو، اندیشه ها و مضامین ذهنی اش را در فرمی شاعرانه تر به فعلیت برساند و به نام و جایگاهی شایسته در شعر امروز دست پیدا کند.
کرامت امیری؛ لحاف دوز سنتی شهر هنزا: سه سال در بازار میدان قلعه شاگردی کردم
کرامت امیری؛ لحاف دوز سنتی شهر هنزا:
سه سال در بازار میدان قلعه شاگردی کردم
هفته ای که گذشت، یک سفر سه روزه به شهر نوپای هنزا داشتم. شهری کوچک، خلوت و بسیار زیبا با مردمانی خون گرم و مهربان.
هنزا بین شهرهای ساردوییه و رابر واقع شده و «گردو» محصول غالب آن هاست. اکثریت قریب به اتفاق مردم هنزا علاوه بر مشاغل رسمی خود، دستی هم بر درختان گردوی دیرپای این منطقه دارند.
هنزا با همه خلوتی اش تعدادی معدود صنعتگر را در خود جای داده است. موضوع گفت و گوی امروز ما لحاف دوزی سنتی است. یکی از افرادی که در این شهر زیبا و آرام به کار پتو دوزی مشغول است، «کربلایی کرامت امیری» است. امیری متولد سال 1319 می باشد. این لحاف دوز سنتی برای یادگیری حرفه خود و خدمت به همولایتی هایش سه سال تمام جلای وطن کرده و در عنفوان جوانی به کرمان آمده و در بازار میدان قلعه که آن روزها برای خودش کیا و بیایی داشته، رحل اقامت گزیده است.
وی می گوید:«از سن هیجده سالگی به این کار مشغول هستم. لحاف دوزی را در بازار میدان قلعه کرمان، نزد «استاد احمد» یاد گرفتم. سه سال نزد او شاگردی کردم. هر کسی که می خواست لحاف دوزی یاد بگیرد نزد او شاگردی می کرد. خوش خوش(به تدریج) خودم استاد کار شدم. علاوه بر لحاف دوزی به تشک دوزی و پشتی پر کنی هم می پردازم. چون اربابی(مالکیت) گردو داشتم، نمی توانستم در کرمان ساکن باشم. به همین دلیل به هنزا برگشتم.»
امیری در توصیف میدان قلعه ادامه می دهد:«در بازار میدان قلعه و کاروان سراهای این بازار، لحاف دوزی های زیادی بود. در کاروان سراها علاوه بر لحاف دوزی، مغز گردو، پشم، کرک و… فروخته می شد. در کاروانسراهای کرمان یهودی، زرتشتی و هندوها نیز تجارت می کردند.»
این لحاف دوز قدیمی نحوه کار خود در هنزا را این گونه توضیح می دهد:«کار لحاف دوزی در هنزا به اندازه ای بود که در کنار کشاورزی بتوانم زندگی ام را اداره کنم. اما کم کم تشک ها، بالش ها و رخت خواب های آماده به بازار آمد. مردم امروز به رخت خواب های آماده بیش تر تمایل دارند. البته هنوز هم برای تهیه متکا و پشتی نزد من می آیند. اما به طور کلی رخت خواب پر کنی در هنزا بازار ندارد.»
رییس مرکز ملی خشکسالی ایران خبر داد کرمان در درجه خشکسالی شدید
رییس مرکز ملی خشکسالی ایران خبر داد
کرمان در درجه خشکسالی شدید
استان کرمان طبق گفته رییس مرکز ملی خشکسالی سازمان هواشناسی در بلندمدت با شرایط دشوارتری نسبت به دیگر استانها در مواجه با خشکسالی روبرو خواهد بود.
بر اساس گفتههای شاهرخ فاتح، بر اساس شاخص کوتاهمدت خشکسالی، استانهای همدان، ایلام، شمال اردبیل، آذربایجان غربی، بخشهایی از استانهای گلستان، کرمانشاه، لرستان، گیلان، مازندران، اصفهان، چهارمحال و بختیاری، یزد، خراسان جنوبی، کرمان، سیستان و بلوچستان، فارس، هرمزگان، خراسان رضوی، شمال سمنان، مازندران، تهران، قم، قزوین، آذربایجان شرقی و زنجان درجاتی از خشکسالی ضعیف تا شدید را نشان میدهند. آنطور که ایسنا نوشته، همچنین در شرایط بلندمدت تقریباً همه استانها بهنوعی با درجات خفیف تا بسیار شدید خشکسالی مواجه هستند که در این میان برخی استانها مثل فارس، خراسان رضوی، خراسان شمالی، خراسان جنوبی، کرمان، یزد، چهارمحال و بختیاری، خوزستان، تهران، قم، البرز و سمنان شرایط دشوارتری دارند. بنا به گفته رییس مرکز ملی خشکسالی، در مقیاس بلندمدت، استانهای خراسان رضوی، خراسان شمالی، قم، فارس، تهران، البرز و یزد دچار خشکسالی بسیار شدید هستند.
جمعیت تحت تأثیر خشکسالی
فاتح با اشاره به جمعیت تحت تأثیر خشکسالی در کشور طی سال آبی 95- 94 گفت: «بر اساس شاخص 12 ماهه، 26 درصد جمعیت کشور تحت تأثیر خشکسالی ضعیف، 19 درصد خشکسالی متوسط و یک درصد خشکسالی شدید قرار دارند.» وی بابیان اینکه طبق شاخص کوتاهمدت 45 درصد جمعیت کشور تحت شرایط طبیعی قرار دارند افزود: «چهار درصد جمعیت کشور در شرایط ترسالی ضعیف، سه درصد ترسالی متوسط، یک درصد ترسالی شدید قرار دارند.» این کارشناس سازمان هواشناسی در ادامه به جمعیت تحت تأثیر خشکسالی در مقیاس بلندمدت اشاره و اظهار کرد: «30 درصد جمعیت کشور دچار خشکسالی خفیف، 32 درصد خشکسالی متوسط، 11 درصد خشکسالی شدید و یک درصد دچار خشکسالی بسیار شدید هستند. این در حالی است که تنها 2 درصد جمعیت کشور در مقیاس بلندمدت در شرایط ترسالی ضعیف یک درصد ترسالی متوسط و 22 درصد در شرایط طبیعی قرار دارند.»
مساحت تحت تأثیر خشکسالی
فاتح همچنین به مساحت تحت تأثیر خشکسالی بر اساس شاخص کوتاهمدت اشاره کرد و گفت: «34 درصد مساحت کشور تحت تأثیر خشکسالی خفیف، 16 درصد خشکسالی متوسط و یک درصد تحت تأثیر خشکسالی شدید قرار دارد، علاوه بر این چهار درصد مساحت کشور در شرایط ترسالی ضعیف، سه درصد ترسالی متوسط و یک درصد در شرایط ترسالی شدید هستند و 41 درصد مساحت کشور در شرایط ترسالی قرار دارد.» رییس مرکز ملی خشکسالی اظهار کرد: «بر اساس شاخص بلندمدت SPEI (84 ماهه)، 32 درصد مساحت کشور تحت خشکسالی خفیف، 30 درصد خشکسالی متوسط، 11 درصد خشکسالی شدید و یک درصد تحت خشکسالی بسیار شدید قرار دارد. همچنین دو درصد مساحت کشور در شرایط ترسالی ضعیف و یک درصد ترسالی متوسط قرار دارد و 22 درصد در شرایط طبیعی قرار دارند.»
بیژن ادبی شاعر مجموعه «بی تویی» در گفت و گو با پیام ما: هنر سفارشی از عنصر خلاقیت خالی است
بیژن ادبی شاعر مجموعه «بی تویی» در گفت و گو با پیام ما:
هنر سفارشی از عنصر خلاقیت خالی است
بیژن ادبی شاعر و روزنامه نگار متولد سیرجان و دانش آموخته جامعه شناسی است.ادبی قریب به یک دهه تجربه نوشتن شعر و روزنامه نگاری دارد و یادداشت ها و مقالاتی از او در حوزه های مختلف از جمله جامعه شناسی و ادبیات منتشر شده است. امسال مجموعه شعر او با نام «بی توئی» توسط انتشارات نون چاپ و منتشر شد. به همین مناسبت با او گفتگویی انجام داده ام که می خوانید.
به نظر شما مفهومی به نام « شعر آزاد» چه مولفه هایی دارد و چقدر در شعرهایتان محقق شده است؟
اگر بخواهیم یک مفهوم فراگیر را برای شعر آزاد بگذاریم مهمترین شاخص این گونه از شعر پارسی، گسستن از زنجیرهای قوافی و رها شدن از سلطه ساختار از پیش تعریف شدهیِ نظام عروضی است. شاعر با مرز و حصری محدود نخواهد شد. فاعل و عامل بودن شاعر، بسط و گسترش زبان شاعرانهاش را فراهم میکند. او توانایی سرک کشیدن به پستوهای ذهنیاش را دارد بی آن که پابندی به قواعد، گرفتارش کند. شعر آزاد متضمن این رهایی است. این دگرگونی ساختاری را نیما بهوجود آورد و نسل بعد از نیما، پیروان این سبک شعری شدند. انقلاب ادبی نیما همه ما را وامدار خودش کرده است.
شعر به طور کلی چه کارکردی دارد و کدام چرا را در شما پاسخ می دهد؟
بزرگترین کارکردِ آن بالا رفتن از نردبان کلمات، در حقیقت بیان شاعرانه آنات و عواطف شاعر است. به عبارت دیگر گمان میکنم، برای پاسخ دادن به سوال شما نخست باید به این بازنگری رسید که زیست شاعرانه از کجا نشات میگیرد. هویت یک شاعر چیست و کجای جغرافیایِ حقیقتهای انسانی و اخلاقی، بسترِ رشد و رویش شاعر است؟ شاعر در ظرف زمان و مکان خودش زندگی میکند . افکارش پدیدارکنندهیِ جهتگیری و هویت اجتماعی او هستند. او جهان را با سنجههای خودش نگاه میکند و در حقیقت تجلی ساختار فکریِ وی در کلماتی منعکس میشود که گویی بر زبانش دوخته شدهاند. به قول سعدی: «که هنوز من نبودم / که تو در دلم نشستی.» به نظرم آن چرایی که شما اشاره کردید در جایی با چراییِ زنده و انسان بودن آمیخته میشود. در این موقعیت، هم تمیز این دو، سخت میشود و هم کماتی که نگاشتهشدهاست، خلاصهای از خودت هستند. بدون شک، همه چیز به این ترتیب نظام و قوام میگیرد که چرخ گردون میگردد و هویت اجتماعی مذکور، در آن چه آدمیزاده نوشته است؛ نمود مییابد.
در این آشفته بازاری که شعر از در و دیوار می بارد و بخش مهمی از نشر آن در فضای مجازی اتفاق می افتد و تقریبا کتاب و به خصوص کتاب شعر با تیراژهای زیر هزار نسخه و بحران مخاطب در حال احتضار است چه ضرورتی برای چاپ مجموعه شعرت وجود داشت؟
شاید همان طور که علی باباچاهی از این واکنش ناگزیر، با تعبیر «بیرون پریدن از صف مردگان» یاد میکند، ما هم از این دریچه و منظر به جهان نگاه کنیم و آن را تقلایی برای ثبتِ تصاویر دیدگان و تحلیلهایذهنی میدانم. به بیان دیگر، با تکیه بر تجربهیِ زیسته به وادی نوشتن پناه میبریم. تلاشی برای معنادهی به عواطف زندگی و مواجهه با اجتماعی است که تو مجبور شدهای در این فضای ذهنی دست به قضاوت بزنی. البته این پیشداوری محصول یک تعامل دوطرفه است. به عقیده من، درهمین فرایند است که کلمات عصارهای مرکب از شیوه نگرش و کنش شاعر میشوند و شاعر در برابر بارِ امانتِ کلماتش، احساس مسئولیت میکند. از این منظر شاید نوشتن، در قامت دِینی ادا نشده و یا پرداخت تاوانی گرانبار برای عشق ورزیدن به زندگی، ظهور و بروز داشته باشد.
بیژن ادبی دانش آموخته جامعه شناسی ، شاعر و کارمند است چگونه این جمع اضداد را سامان می دهید؟
حقیقت این است که بسیاری از ما در همین موقعیتهایی زندگی میکنیم که متفاوت از من ذهنی ما است. اما من معتقدم هر انسانی از فراخودی برخوردار است که فارغ از سلسله مراتب و شبکه روابطِ اجتماعی همواره کارنامهاش را مرور میکند و آن قضاوتی که ذکرش رفت، همچون خودِآیینهسانِ «جیمز کولی» در تمامی ثانیههامان جاری است. اینجاست که رنجها و بیم و امیدها در این داوریِ همیشگی محکمهیِ خویشتن مداخله میکنند و تو در هر تندبادی سعی میکنی خودت را در کلماتت تفسیر کنی. پس عناصر ثابتی هم در وجود همه ما هست که میتواند در همه شرایط، گذرگاه خودش را انتخاب کند. امیدوارم همینها در مجموع از آفتِ اختگی و انفعال فکری نجاتمان دهد. تبصرههایِ انعطافپذیری درنظامِ قواعدِ جهان وجود دارند که تو همیشه از طریق آنها، روزنی برای نفس کشیدن و زیستِ شاعرانهات پیدا میکنی. من هم از این تبصرهها بینیاز نیستم.
از مجموعه شعر « بی تویی» و روند چاپ و انتشارش بگویید؟
ببینید این شعرها بین سالهای 84 تا 89 سروده شدهاند. برای بازگویی و خودکاوی داشته و با ساختار زبانی شاعرانهای که تجربه کردهام، سعی کردم تا لحظات خودم با دیگری قسمت کنم. این مجموعه شعر به همت نشر نون منتشر شدهاست که انصافا مجموع کتابهای منتشر این ناشر همگی نفیس و ناب هستند و در همه زمینهها از جمله شعر، داستان ایرانی و ترجمه آثار منحصر به فردی را به بازار کتاب ایران عرضه کرده است که امیدوارم مخاطبان این ناشر همواره بیش از پیش باشند
بازخورد مخاطبان چگونه بود؟
همان طور که میدانید کتاب خواندن برای خیلیها سکهیِ بیرونق محسوب میشود و عموم مردم، وقتشان را برای دیگر رسانههای ارتباطی مجازی و غیر مجازی سپری میکنند و حقیقتا در سبد خرید آنها کتاب جایگاهی ندارد. اما میتوان به این امید داشت که نسلهای بعد از ما به ریشههای فرهنگی خودشان مراجعه کنند و آن چرا که اغلب خانوادهها به علت داشتن مشغلههای مختلف اقتصادی و معیشتی در فرایند جامعه پذیری این نسل، از آن محروم مانده است، خودش جبران کند و سرانه مطالعه ایرانیان افزایش یابد و ما هم مانند دیگر ملل توسعهیافته به کتاب خواندن عادت کنیم. عادتی که مهمترین شاخص توسعهیافتگی است.
راجع به شعر در سیرجان و به طور کلی در استان کرمان چگونه فکر می کنید؟
همانگونه که پیشتر در جای دیگری هم گفتم به گمان من سیرجان از دینامیسم ادبی خوبی برخوردار است. از شاعران و نویسندگان خوبی چه در گذشته از قبیل دکتر باستانی پاریزی، سعیدی سیرجانی و طاهره صفارزاده و چه در حال حاضر شاعرانی چون محمد حسن مرتجا برخوردار است. اما این روزها به گمانم شعر امروز ایران از دو وادی مورد تهدید است. از سویی شاعران جاهل و پرمدعایی که خود را پسا مدرن میدانند و از سوی دیگر دچار اپیدمیِ لکنت و سترونی توامان، در میان گروه غزلبافان و شعرفروشان شده است که این دو البته چیز خاصی در چنته ندارند. در اعماق رویاهایم، روزی را متصور میشوم که شعر در شهر و سرزمین ما نه از منظر خودنمایی، ابراز وجود و اظهار فضل و یا نردبان ترقیِ طبقاتی که محلی برای واگوییِ درونیات و کشف و شهود شاعرانهیِ جهان باشد. البته با فربهشدن بیش از پیشِ طبقهیِ متوسط شهریِ کتابخوان میتوان به این فضای سالم شاعرانه دست یافت.
در دهه 80 در نشریات مختلفی قلم می زدید نظرتان راجع به روزنامه نگاری ادبی و هنری در استان چیست؟
هیچ شکی نیست که استان ما، چه در دهه هشتاد و نشریات پرمخاطب و موفقی مانند «بامکویر» و چه امروزه روزنامهنگاران و نشریات توانمندی دارد،. شاید یکی از نمونههای موفق، همین دو ماهنامه ادبی «پیام داستان» باشد که به همت شما و سایر روزنامهنگاران توانمند هماستانی عرضه میشود. در طول دهه گذشته مجله «خوانش» نیز در زمینه نشریه تخصصی ادبی موفقیت هایی به دست آورد ولی دولت مستعجل بود. این استان در روزنامهنگاری سابقه بسیار خوبی از گذشته دارد و شاید کمتر محققی در تاریخ مشروطیت باشد که نام «ناظمالاسلام کرمانی» به گوشش نخورده باشد. من هم امید دارم که نشریات بتوانند که در شکلگیری شهروند فرهیخته با سرانه مطالعه بالا موفق باشند. گرچه واقعیت امروز متاسفانه چیز دیگری است.
اگر حرف خاصی مانده است؛ بفرمایید؟
اگر بخواهیم موقعیت ایدهال فضای ادبی استانمان را به یک امید و یا آرزو مطرح کنیم؛ امیدوارم بازهم تشکلهای صنفی هنری و ادبی حیاتی دوباره بیابند و فضای مبادله فکری مجددا شکل بگیرد و کسانی هم در استان هستند که چراغ این صنفها را روشن نگه دارند. البته با حفظ شاخص خودجوشی و عدم وابستگی آنها که این ویژگی تنها عامل ماندگاری جریانهای ادبی تاثیرگذار در جامعه است. متاسفانه شعر سفارشی و عموما هنر سفارشی از عنصر خلاقیت خالی است و با اقبال عمومی مواجه نمیشود. بیتردید کاستن از تصدی گری دیوان سالارانه دولت در همه حوزهها جمله حوزه فرهنگ عامه، به پویایی و سرزندگی و در نتیجه رشد فرهنگی جامعه کمک شایانی خواهد کرد.
گفت و گو با نرگس کلباسی اشتری، موسس و مدیر عامل بنیاد خیریه پِریشان
دوست ندارم بمیرم و اثری روی کسی نداشته باشم
سپهر سلیمی
نرگس کلباسی اشتری متولد یکم فروردین 1367 خورشیدی در اصفهان است. تا 4 سالگی در اصفهان بوده و بعد از آن به اتفاق خانواده اش به انگلستان رفته، تا 19 سالگی در انگلستان زندگی کرده و سپس تا 21 سالگی در کانادا بوده. نرگس لیسانس مدیریت جهانگردی و فوق لیسانس مدیریت بازرگانی دارد. گفت و گوی زیر را که گاه با بغض، اشک و لبخند همراه بود، می خوانیم.
چه چیزی باعث شد از همه جاذبه های زندگی در غرب دل بکنی و به فقیر ترین کشورهای آسیا بیایی؟
پدرمان ما را طوری تربیت کرد که از مادیات دنیا لذت نبریم. با اینکه پدرم استاد دانشگاه بود ولی خیلی متوسط و حتی رو به پایین زندگی می کردیم، همیشه به آدم های فقیر کمک می کرد. من از 12 سالگی سر کار میرفتم و در آن زمان به بچه های مهاجرین زبان انگلیسی یاد می دادم. در زندگی طوری تربیت شدم که برای به دست آوردن هر چیزی زحمت بکشم و اصلاً اینطور نبود که همه چیز به راحتی در اختیار من باشد. حتی زمانی که در انگلستان بودم هیچ وقت فکر نمی کردم در اروپا دارم زندگی می کنم و همیشه دوست داشتم برگردم ایران چون میدونستم زندگی در ایران خیلی ساده تر است.
چه طور شد که به هند آمدی؟
در سریلانکا با یک بچه دو ساله به اسم پِریشان آشنا شدم که نابینا بود، نمی دانم چی داشت که من را جذب کرد. در همین مدت خیلی تغییرات در من ایجاد شد، همه دنیا و زندگی ام شده بود پِریشان. بعد از سریلانکا در جستجوی جایی بودم که از همه جا محروم تر باشد و در اینترنت جستجو کردم و دیدم کودکان زیر 5 سال فقیر هندی بیش از هر جای دنیا در اثر فقر و عدم مراقبت می میرند و این شد که تصمیم گرفتم به هندوستان بیایم.
قبل از اینکه به هند بیایم موهای بلندی داشتم. با دوستانم شرط بندی کردم و گفتم اگر موهایم را کوتاه کنم شما چه قدر می دهید؟ هر کس رقمی گفت و هیچ کس فکر نمی کرد من موهایم را کوتاه کنم. در نهایت مجموع رقم شرط بندی دوستانم به 7500 دلار رسید و من موهایم را از ته تراشیدم و با آن پول به هند آمدم. موهایم را هم به یک موسسه خیریه انگلیسی که برای سرطان کار می کند اهداء کردم.
گفتی دوست داری روزی این کار را در ایران انجام بدهی، خوب چرا از اول به ایران نرفتی؟
راستش احساس می کنم هنوز آماده نیستم که به ایران برم. دفعه اولی که به ایران سفر کردیم 11 ساله بودم که در آن سفر مادرم فوت کرد و دفعه دوم هم که برای سفر رفته بودیم 16 ساله بودم و پدرم فوت کرد و برای همین احساس می کنم اگر دوباره به ایران بروم ممکنه اتفاق بدی بیفته. هنوز از رفتن به ایران هراس دارم.
منابع مالی بنیاد پریشان از کجا تامین میشه ؟
از طریق مردمی که در این 5 سال با من و بنیاد ما آشنا شدند و یا از طریق اینترنت ما را پیدا می کنند. بیشتر این افراد ایرانیانی هستند که در خارج از ایران زندگی می کنند. ما به طور مرتب گزارش عملکرد و گزارش مالی خود را منتشر می کنیم.
ضمن اینکه جا داره از همین این عزیزان تشکر کنم. کسانی که هیچوقت ندیدمشان و یا شاید هیچوقت جایی اسمی از آنها برده نشود ولی همیشه و همه جا حامی بنیاد پِریشان در کمک به محرومان بوده اند.
الگویی در زندگی داشتی؟
پدرم. پدرم به من یاد داد هر چقدر بزرگ باشی، هر چقدر امکانات داشته باشی، هر چقدر تحصیلکرده باشی ولی اگر نتوانی با مردم باشی و با آنها به خوبی ارتباط برقرار کنی هیچی نیستی. پدرم هیچوقت اجازه نمی داد کسی او را دکتر صدا کند، همه باید به اسم کوچک صدایش می کردند.
تا وقتی فوت نکرده بود او را نمی شناختم، نمی دانستم چقدر محبوب هست ولی بعد فهمیدم چقدر پدرم بزرگ بوده. یادم میاد وقتی فوت کرد، سرایدار خانه ما که یک افغانی بود، آمد در خانه و به من گفت: ” پدرت دو سال به من مخفیانه پول می داد تا تونستم خانه ای برای خانواده ام بخرم و پدرت گفته بود حق نداری به کسی بگی ولی من الان به شما میگم تا بدونی”. این در حالی بود که پدرم وقتی از خانه بیرون می رفتیم حتی به اون سرایدار نگاه هم نمی کرد تا مبادا ما به چیزی شک کنیم. (بغض)
وقتی بچه بودم همیشه برایم سوال بود چرا پدر من که استاد دانشگاه است و درآمد خوبی دارد برای من لباس نمی خرد، چرا وسیله نمی خرد، چرا مثل بچه های دیگر تفریح نداریم. بعداً فهمیدم که پدرم پولهایش را صرف فقرا می کرد. به هر کسی که می توانست به هر شکلی کمک می کرد. وقتی مراسم خاکسپاری اش را دیدم، وقتی دیدم چه قدر دانشجویانش برایش گریه می کنند تازه فهمیدم بابای خانه ما چه قدر در بیرون از خانه بزرگ و عزیز بوده.
وقتی کودک بودم و در انگلستان بودیم پدرم یک ماشین کوچک داشت و می دیدم پدرم بچه هایی را سوار ماشین می کند و از مسیری تا مسیری می رساند، همیشه برایم سوال بود که پدرم چرا این کار را می کند. بعداً فهمیدم که آنها بچه های فقیری بودند که پدرم آنها را از مدرسه یا دانشگاه به خانه می رساند پدرم بزرگترین هیرو (ابر قهرمان) من در زندگی بود (بغض)
چه آرزویی داری؟
آرزو دارم وقتی مُردم ، وقتی در این جهان نیستم بدانم زندگی من روی یک نفر یا دو نفر اثر خوب داشت. دوست ندارم بمیرم و اثری روی کسی نداشته باشم. دوست دارم در این دنیا آدم مفیدی باشم. به این نتیجه رسیدم زندگی خیلی کوتاهه. من چون هم مرگ پدر و هم مادرم را در جوانی دیده ام می دانم زندگی خیلی کوتاه است. نمی خواهم هیچ لحظه ای از زندگی ام از بین برود می خواهم از هر لحظه زندگی برای خوب بودن و خوبی کردن استفاده کنم.
اگر این بچه ها را ازت بگیرند چی میشه؟
اگر اینها را از من بگیرند انگار زندگی من را گرفته اند، انگار مرا کشته اند. این بچه ها در زندگی شان خیلی سختی کشیده اند دلم می خواهد تا وقتی من هستم در اطرافشان آدمهای خوب وجود داشته باشد و عشق بگیرند از اطرافشان.
یک دیپلمات ایرانی در هند تشریح کرد آخرین وضعیت «نرگس» در هند
یک دیپلمات ایرانی در هند تشریح کرد
آخرین وضعیت «نرگس» در هند
یک مقام کنسولی ایران در هند از احتمال صدور حکم نرگس اشتری تا یک ماه آینده خبر داد.
نرگس اشتری، اهل اصفهان است و پس از مهاجرت به انگلستان پدر و مادر خود را از دست میدهد. ابتدا به مدت یک سال در پرورشگاههای هند و سریلانکا فعالیتهای خیرخواهانه انجام میدهد و با دیدن وضعیت کودکان و تنگدستی آنها اقدام به تاسیس مرکز نگهداری کودکان بیسرپرست که معلول یا نابینا بودند میکند.
اتهام قتل غیرعمد یک کودک و سهلانگاری که منجر به غرق شدن یک کودک که در زمان پیک نیک در کنار رودخانهای به بازی مشغول بوده او را از ادامه فعالیتهای خیرخواهانهاش باز میدارد. جزییات بیشتر را در اینجا بخوانید.
حسن نوریان، سرکنسول ایران در حیدرآباد هند در رابطه به پرونده نرگس کلباسی اشتری تبعه ایرانی – بریتانیایی خاطرنشان کرد: خانم اشتری آزاد شدهاند ولی با توجه به شرایطی که در منطقه رایاگادا حاکم است و منطقه حالت قبیلهیی دارد ممکن بود افراد و نزدیکان خانواده کودک غرق شده در رودخانه بخواهند برایشان مشکلی ایجاد کنند به همین دلیل موقتا در شهر دیگری خارج از محل زندگیشان سکونت میکنند و تنها برای شرکت در جلسات دادگاه به رایاگادا میآیند.
او در رابطه با این که این پرونده از چه سالی در جریان است و در حال حاضر در چه مرحلهای قرار دارد گفت: این پرونده از سال 2014 به جریان افتاده است و رسیدگی به آن بسیار طولانی شده است و حدود 2 تا 3 روز گذشته به رایاگادا رفتم و رییس دادگستری این شهر به من گفت: از دادگاه عالی ایالت اریسا نامهای دریافت کرده است که ظرف یک ماه آینده یعنی تا اوایل نوامبر رای نهایی صادر خواهد شد تا خانم نرگس اشتری بتواند به کار خود ادامه دهد.
وی در ادامه در رابطه با اینکه از چه زمانی ایران در جریان پرونده نرگس کلباسی اشتری قرار گرفت توضیح داد: با توجه به این که در 5 سالی که خانم اشتری در ایالت اریسا سکونت داشتند هیچ تماسی با ما نگرفتند کنسولگری هم هیچ اطلاعی از حضور ایشان نداشت. از سوی دیگر خانم اشتری با گذرنامه بریتانیایی به هند وارد شده و آنطور که خودش گفته قصد داشت به کودکان یتیم و نابینا در خفا کمک کند هیچ اطلاعی از وجود او نداشتیم و نمیشناختیمش.
نوریان با بیان این که پس از غرق شدن کودک هندی و باز شدن پرونده برای خانم اشتری او با سفارت بریتانیا تماس گرفته بود گفت: زمانی که خانم اشتری از کمک و حمایت افراد محلی ناامید شده بود به گفته خودش با سفارت بریتانیا تماس میگیرد ولی بریتانیا به این مساله ورود پیدا نمیکند و بعد از آن سرکنسولگری ایران در حیدرآباد در جریان موضوع قرار گرفته و بلافاصله بحث تابعیت ایرانی خانم اشتری مورد بررسی قرار گرفت.
او ادامه داد: بستگان خانم اشتری اصل شناسنامه او را که در اصفهان بود از طریق سیستم اوتوماسیون ارسال کرده و با توجه به این که پدر و مادر و شناسنامه ایرانی داشتند بدون هیچ مانعی برایشان گذرنامه ایرانی صادر کردیم./فرارو
آشنایی با جزایر ایرانی خلیج فارس
آشنایی با جزایر ایرانی خلیج فارس
خلیج همیشه فارس در جنوب کشورمان قرار دارد و نام خلیج فارس تا ابد خلیج فارس باقی خواهد ماند. در این میان آنچه که کمتر به آن پرداخته شده آشنایی با جزایر ایرانی موجود در خلیج همیشه فارس است.
به نظر می رسد ما ایرانیان باید بیش از پیش با جزایر ایرانی موجود در خلیج فارس آشنا شویم تا بتوانیم هرچه بهتر و علمی تر به هرگونه ادعای جعلی در رابطه با جزایر ایرانی و خلیج فارس پاسخ گوییم. در خلیج همیشه فارس در حدود 30 جزیره بزرگ و کوچک قرار دارند که تعدادی از آنها مسکونی بوده و تعدادی نیز غیر مسکونی اند. جالب است بدانید که ورود به تعدادی از جزایر ایرانی حتی برای ما ایرانی ها نیاز به اخذ مجوز از مراجع ذیصلاح دارند، چرا که در آنها تاسیسات نظامی و نفتی مستقر شده است، با این وجود تعداد جزیره های ایرانی در خلیج فارس آنقدر زیاد است که گردشگران بتوانند با خیال راحت به بازدید ازآنها بروند. جزایر ایرانی خلیج فارس در حوزه سیاسی سه استان بوشهر، خوزستان و هرمزگان قرار دارند، در این پرونده نگاهی خواهیم داشت به جزایر ایرانی خلیج همیشه فارس، با ما همراه باشید:
ابوموسی
ابوموسی جنوبی ترین جزیره ایرانی در استان هرمزگان و در آب های خلیج همیشه فارس است. مساحت این جزیره در حدود ۲۵ کیلومتر مربع و در ۲۶ درجه عرض شمالی و در ۵۵ درجه طول شرقی واقع شدهاست. این جزیره در ۲۲۲ کیلومتری بندرعباس، ۷۵ کیلومتری بندر لنگه، ۶۰ کیلومتری شمال امارت شارجه در امارات متحده عربی و ۱۶۰ کیلومتر از تنگه هرمز فاصله دارد. حاکمیت ایران بر جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک از دوران امپراطوریهای عیلامی، ماد، هخامنشی، اشکانی وساسانی ادامه دارد. این جزیره در اسناد تاریخی و نقشه ها با نام « بوموو»، به معنی «بوم» در معنی «جا و مکان» و «اوو»یعنی آب و برروی هم به معنی مکان آب ثبت شده است. نام ابوموسی نامی جدید است که سابقه آن به حدود بیش از یکصد سال قبل باز می گردد. هنگامی که یکی از ساکنان این نام را بجای بوموسو رایج کرد.
جزیره قشم
قشم بزرگترین جزیره ایرانی در خلیج فارس است که در میان سایر جزایر ایران از جایگاه ویژه ای برخوردار است. جزیره قشم دارای بزرگترین غارنمکی جهان است، همچنین در این جزیره جاذبه های بسیار دیگری نیز قرار دارند.
جزیره خور موسی
خور موسی کانال طویل و عمیقی است که از خلیج فارس منشعب شده و در ساحل شمالی خلیج فارس و جنوب استان خوزستان واقع شده است. عرض دهانه آن ۳۷ تا۴۰ کیلومتر، طول آن از دهانه تا بندر امام خمینی ۹۰ کیلومتر، فاصله آن تا بندر ماهشهر ۱۲۰ کیلومتر و عمق آن ۲۰ تا ۵۰ متر است.
این جزیره به دلیل ویژگی های خاص زیست محیطی خود موقعیت ویژه ای دارد و زیستگاه بسیاری از پرندگان نادر از جمله گیلانشاه خالدار و مکان تخم ریزی بسیاری از ماهیان خلیج فارس، بخصوص میگو است. ساحل و آب های اطراف جزیره به دلیل اکتشاف و استخراج نفت و تردد نفتکش ها، رفت و آمد کشتیها و منابع و صنایع مستقر در خشکی آلوده اند.
جزیره مینو
بین آبادان و خرمشهر واقع شده و دو شاخه اروندرود آن را فرا گرفته، در گذشته صلبوخ نام داشته است، بیشتر کاربرد تفریحی برای مردم دو شهر آبادان و خرمشهر دارد. در جزیره مینو پنج نهر جریان دارد، که دو تای آنها از رودخانه جرف و سه تای دیگر از اروندرود منشعب می شود.
جزیره مینو از معدود نقاطی از جهان است که در آن سیستم آبیاری بصورت طبیعی و با جزر و مد آب انجام می شود و نیازی به وسایل مکانیکی و تلمبه آب ندارد. نخل های بی شمار این جزیره اکوسیستم مناسبی برای زیست پرندگان مهاجر و همچنین نیزارهای انبوه و رازآلود آن پناهگاه حیوانات وحشی از جمله گراز است.
جزیره بونه
این جزیره مابین جزیره بونه به همراه دو جزیره کوچک دیگر به نام های دارا و قبرناخدا در شمال غربی خلیج فارس در دهانه خورموسی در استان خوزستان قرار دارد و فاصله هوایی این جزیره از دو شهر هندیجان و بندر ماهشهر تقریباً برابر است. این جزیره محل تخمگذاری پرستو های دریایی است و از دیگر گونه های پرنده موجود در جزیره می توان به سلیم خرچنگ خوار اشاره کرد.
جزیره قبر ناخدا
این جزیره غیر مسکونی، در دهانه خور موسی قرار دارد. جزیره قبر ناخدا از شرق به خور موسی و از غرب به خور غزلان محدود می شود. 5 جزیره کوچک دیگر از جمله جزیره واسطه کوچک و واسطه بزرگ در اطراف این جزیره وجود دارد. در تشکیل این جزایر عواملی چون رسوبات رودخانه ای و جریانات جزر و مد موثر بوده است، با جزر، آب دریا تا فاصله زیادی از جزیره عقب نشینی می کند.
جزیره خارک
این جزیره مرجانی در ۵۷ کیلومترى شمال غرب بوشهر و ۳۰ کیلومترى بندر ریگ قرار دارد، طول جزیره حدود ۸ کیلومتر و قسمت پهن تر آن در شمال به عرض حدود ۴ کیلومتر است. جزیره خارک با داشتن مزایای طبیعی و سواحل عمیق، برای پهلو گرفتن نفت کش های اقیانوس پیما و ایجاد لنگرگاهها بسیار مناسب است به گونه ای که در این جزیره یکی از مهم ترین پایانه های صادرات نفت ایران از حدود 50 سال پیش بنا شده و همچنان در حال گسترش است. یک قشر سنگی در وسط جزیره به بلندی 60 متر چون پشته سطح جزیره را پوشانده، این بلندیها موجب می شوند بندرگاه های شرقی خارک در مقابل جریان باد که در جهت شمال غربی و جنوب شرقی می وزند، محفوظ باشد.
جزیره خارکو
این جزیره کوچک در فاصله ۵ کیلومتری شمال شرق جزیره خارک واقع شده و امروزه بدل به محل مناسبی جهت رشد پرندگان در منطقه خلیج فارس شده است. در گذشته این جزیره زمانی محل استقرار نظامیان انگلیسی جهت تسخیر خارک بوده و پیش از آن نیز سردار مشهور ایرانی، میرمهنا برای حمله به هلندیان در خارک از جزیره خارکو نیروهای خود را به سمت خارک گسیل داشته است.
جزیره عباسک
این جزیره بین بندر بوشهر و شبه جزیره شیف قرار دارد، نام پیشین این جزیره شاه زنگی بوده است. این جزیره غیر مسکونی است و بافت زمین و جنس خاک آن برای کشاورزی مناسب نیست و بیشتر زمین آن ماسه ای است. این جزیره یکی از بهترین نقاط برای اجرای طرح ساخت سوخت های پاک بیولوژیک است.
جزیره میر مهنا
جزیره میر مهنا از جزیره های غیرمسکونی ایران در خلیج فارس است، میر مهنا نام یکی از دریانوردان دلاور ایرانی است، که به استعمار گران هلندی در خلیج فارس حمله می کرد. انگور و انجیر این جزیره از قدیم معروف بوده است همچنین گنبدی موسوم به قدمگاه امیرالمؤمنین نیز در این جزیره قرار دارد.
جزیره فارسی
این جزیره غیر مسکونی به دلیل وجود ایستگاه هواشناسی از اهمیت ویژهای برخوردار است، ایستگاه هواشناسی جزیره فارسی اطلاعات هواشناسی را به تمام شرکت های کشتیرانی می رساند.
جزیره لاوان
لاوان جزیره ای است مسکونی با وسعت 76 کیلومتر مربع. نام دیگر این جزیره شیخ شعیب است و از شمال شرقی به بندر مقام، از شرق به جزیره شتور و از جنوب به حوزه های نفتی رسالت، رشادت و سلمان محدود میشود، لاوان پس از قشم و کیش بزرگ ترین جزیره ایران در آب های خلیج فارس است.
جزیره شتور
جزیره شتور یا شیدور با طول 1.7 کیلومتر و عرض 800 متر، در فاصله حدود یک و نیم کیلومتری جنوب شرقی جزیره لاوان قرار دارد. این جزیره از با ارزش ترین و مهم ترین پناهگاه های حیات وحش و جزء مناطق حفاظت شده در خلیج فارس است، پرندگان، لاکپشت های دریایی، ماهی ها و دلفین ها از گونه های ساکن در جزیره هستند، همچنین تعداد زیادی مار سمی سیاهرنگ و کوچک که معمولاٌ زیر شن مخفی می شوند، از ساکنین طبیعی جزیره هستند. به دلیل وجود تعداد بسیاری مار در این جزیره، به شتور جزیره ماران نیز می گویند.
جزیره هندورابی
این جزیره با 8 / 22 کیلومتر مربع مساحت، در حد فاصل بین دو جزیره کیش و لاوان قرار گرفته، سطح هندورابی هموار و تقریباً بدون عارضه طبیعی است. هندورابی در فاصله 325 کیلومتری بندر عباس و 133 کیلومتری بندرلنگه قرار دارد و بلند ترین نقطه آن بیست و نه متر و بزرگ ترین قطر آن هفت و نیم کیلومتر است.
فعالیت اقتصادی اکثر اهالی در جزیره هندورابی، صید و غواصی است و جالب آنکه فعالیت های صنعتی یا بهره برداری از معادن و منابع زیر زمینی و حتی صنایع دستی در هندورابی وجود ندارد. محیط زیست جزیره به دلیل بسته بودن آن محدود است و موجوداتی از قبیل انواع پرندگان کوچک و پرندگان مهاجری مانند باز و شاهین و تعداد کمی از خزندگان و موش صحرایی در آن زندگی میکنند.
جزیره کیش
در گذشته این جزیره را قیس می نامیدند. کیش با شکل بیضی خود و با مساحت 89.7 کیلومتر مربع و با طول 15.6 و عرض 7 کیلومتر، در جنوب غربی بندرعباس قرار گرفته است. جزیره کیش امروزه تبدیل به مهم ترین قطب گردشگری در خلیج همیشه فارس شده است و به دلیل ساخت و سازهای بسیاری که در جزیره صورت گرفته است همانند گذشته محیط زیست بکر خود را ندارد.
کیش را به جرات می توان یکی از مهم ترین جزایر ایران و از مهم ترین مقاصد گردشگری در کشورمان نامید که جاذبه های گوناگون طبیعی، تاریخی، تفریحی و انسان ساخت آن گردشگران بسیاری را در طول سال به آن جذب می کند.
جزیره فرور بزرگ
این جزیره با مساحت 26.2 کیلومتر مربع در 20 کیلومتری خاک مادرقرار دارد. جالب است بدانبد که این جزیره بر روی یکی از کمربند های زلزله خیز جهان قرار دارد. سطح جزیره از تپه ماهورهای کوچک تشکیل شده است. جزیره شیبهای تند و پرتگاه هایی دارد که گاهی ارتفاع آنها از ده متر بیشتر است، و به دلیل عمق زیاد رنگ آب در نزدیکی جزیره سیاه است. در جزیره فرور بزرگ بقایای ساختمان های مخروبه و اراضی کشاورزی بایر و چاه های آب به همراه یک چراغ دریایی وجود دارد که نشان از مسکونی بودن جزیره در زمان های گذشته است. در حال حاضر جزیره غیر مسکونی است و تنها تعدادی مأمور دولتی در آن حضور دارند. در آب های این جزیره ماهی فراوان وجود دارد و به همین خاطر صیادان در اطراف آن فعالیت زیادی دارند.
جزیره فرور کوچک
نام دیگر این جزیره غیر مسکونی فرورگان است، که در جنوب فرور بزرگ و شمال جزیره سیری قرار دارد، مرتفع ترین نقطه آن از سطح دریا 36 متر است. به علت موقعیت اقلیمی و استقرار در مسیر مهاجرت پرندگان دریایی، زیستگاه گونه های متنوع پرندگان مهاجر و بومی است.
جزیره سیری
این جزیره با مساحت 17.3 کیلومتر مربع، در میانه خلیج فارس قرار دارد، فاصله آن تا مرکز شهرستان ابوموسی که در قسمت شرقی جزیره واقع شده، حدود 27 کیلومتر و تا مرکز استان حدود 152 مایل دریایی است.
نام اصلی آن راز است، که به دلیل نزدیکی با مناطق عرب نشین حاشیه جنوبی خلیج فارس، اعراب از معادل عربی این نام یعنی سری استفاده کردند، که این نام در زبان های اروپایی سیری تلفظ شده و از راه زبان آنان به فارسی وارد شده است. این جزیره فاقد پستی و بلندی است و نسبتاً مسطح است، به گونه ای که مرتفع ترین نقطه آن 24 متر از سطح دریا ارتفاع دارد.
جزیره تنب بزرگ
این جزیره تقریباً گرد است و خاک شنی و خشک دارد، نام های دیگر آن در قدیم تنب گَپ، تنب مار و تل مار بوده است. در قسمت های جنوب غربی و نزدیکی سواحل آن خانه های مسکونی از راه چندین خیابان و جاده به هم پیوسته اند، این جزیره در شمال شرقی ابوموسی واقع شده و در دارای موج شکن و لنگرگاه است. مردم بومی این جزیره از صید ماهی و مروارید امرار معاش می کنند، مار های سمی و کوچک در این جزیره به وفور وجود داد.
جزیره ناز
این جزیره غیر مسکونی که کاملاً مسطح است با مساحت حدود سه هکتار در یک کیلومتری ساحل شرقى قشم قرار گرفته است و فاقد ساحل شنى است. اطراف جزیره را دیواره هاى صخره اى به ارتفاع پنج تا ده متر دربر گرفته است. در زمان جزر با پس روى کامل آب دریا براى مدت کوتاهى باریکه اى از خشکى جزیره ناز را به ساحل قشم وصل مى کند. روبه روى جزیره ناز در قشم ساحل شنى قرار دارد، که مکان مناسبى براى تغذیه پرندگان دریایى و ماهیگیران بومى است.
جزیره هرمز
هرمز یکی دیگر از جزایر بیضی شکلی است که در ورودی خلیج فارس و در فاصله ۸ کیلومتری بندرعباس قرار دارد. این جزیره به علت موقعیت جغرافیایی و مجاورت با تنگه هرمز کلید خلیج فارس نامیده می شود.
جزیره هنگام
با مساحت 50 کیلومتر مربع، یکی از نقاط دیدنی استان هرمزگان در کرانه های جنوبی جزیره قشم است. هنگام دارای معادن نمک، خاک وسرب است. بزرگترین قطر آن از روستای هنگام کهنه تا روستای هنگام جدید ۹ کیلومتر است. تنها فعالیت اقتصادی در جزیره هنگام که اکثر اهالی به آن مشغولند، ماهیگیری و صیادی است. از مهم ترین جاذبه های این جزیره باید به ساحل دلفین ها اشاره کرد که دلفین ها در نزدیکی سواحل هنگام به نزدیکی قایق ها می آیند و ضمت همراهی قایق ها شروع به بازی می کنند.
جزیره لارک
این جزیره از کوه های آتشفشانی مخروطی شکل تشکیل شده و یکی از نقاط دیدنی استان هرمزگان است. در این جزیره فعالیت کشاورزی وجود ندارد و تنها فعالیت اقتصادی اکثر اهالی جزیره لارک صیادی و غواصی است. آب آشامیدنی مردم این جزیره بیشتر از طریق بندرعباس تأمین می گردد و همچنین آب برکه ها و چاه های آن مورد استفاده قرار می گیرد.
ام الکرم
از جزیرههای غیر مسکونی ایرانی در خلیج فارس است که در استان بوشهر قرار دارد. این جزیره در نزدیکی کرانههای دهستان بردخون شهرستان دیر واقع شده است و سطح خاک آن تنها یک متر از سطح دریا بالاتر است و بزرگترین قطر آن ۲ کیلومتر است. فاصله این جزیره تا جزیره نخیلو ۸ کیلومتر و آب و هوای جزیره گرم و مرطوب است.
مطاف
این جزیره نیزاز جزیرههای غیر مسکونی ایرانی در خلیج فارس است که در استان بوشهرواقع شده. این جزیره تودهای از ماسه به عرض تقریبی یک میل و طول تقریبی ده میل است که در هنگام مد زیر آب میرود و در هنگام جزر بیرون میآید. وقوع طوفان و یا آشنا نبودن دریانوردان به منطقه، قایقهای ماهیگیری زیادی را در این ناحیه به گل مینشاند.
عضو شورای مرکزی نظاممهندسی معدن ایران : معادن نقش محوری در توسعه استان دارند
عضو شورای مرکزی نظاممهندسی معدن ایران :
معادن نقش محوری در توسعه استان دارند
«منوچهر رخ » یکی از پیشکسوتان حوزه معدن و صنایع معدنی استان است که از سال 1366 فعالیت خود را در وزارت معادن و فلزات آغاز کرده و تاکنون مسئولیتهای مختلفی در این زمینه، و همچنین مسئول طرحهای ملی و استانی، کارشناس امور معادن و رییس اداره بهرهبرداری و نظارت استان در اداره کل معادن و فلزات، را در کارنامهی فعالیتهای خود دارد. رخ همچنین در چهار دورهی اخیر سازمان نظاممهندسی معدن، یک دوره بهعنوان دبیر و سه دوره بهعنوان رییس این سازمان مشغول فعالیت بوده و هست. برای بررسی بیشتر وضعیت معادن استان، با مهندس «منوچهر رخ » به گفتگو نشستیم.
به نظر شما بهعنوان یکی از پیشکسوتان بخش معدن ، آیا این بخش را میتوان بهعنوان یکی از محورهای توسعه استان در نظر داشت؟
باید عرض کنم همانطوری که مستحضرید، علاوه بر پتانسیل بالای معادن فلزی، غیرفلزی و خاکهای صنعتی، استان کرمان ازلحاظ پتانسیل سنگهای تزیینی و نما و در گذشته در استفاده از سنگهای نرم بالاخص مرمر (اونیکس) در بین استانهای کشور متمایز بوده؛ بهطوریکه بهترین معادن مرمر کشور ازجمله معادن سنگ مرمر گدرا سیاه راین، درج سرج بردسیر، بادامستان، اسفندقه و ده مریم، تنگوئیه و سایر در این استان بهرهبرداری میشده که متأسفانه عمدهی ذخایر این معادن، چه به روش غیراصولی و چه به روش اصولی برداشتشده، ولی هنوز هممقداری از این ذخایر موجود میباشد و بعدازآن، معادن سنگ مرمریت در استان جایگاه بسیار خوبی دارند. همینطور معادن سنگ چینی و سایر. بنابراین با بهکارگیری روشهای مکانیزه و نیز فرآوری مناسب میتوان گفت یکی از محورهای توسعهی استان، معادن سنگ تزیینی و نما به شمار میرود. البته در استان کرمان سنگ گرانیت کمتر از سایر سنگهاست که بنده معتقدم آینده متعلق به سنگهای نرم بر است؛ چه ازنظر زیبایی و چه ازنظر هزینهی استخراج و بالاخص فرآوری و همچنین ازلحاظ مقاومت و جهت صادرات هم نسبت به سنگهای سخت جایگاه بسیار برتری خواهند داشت
عمدهی مشکلات معادن سنگ تزیینی در مناطق مختلف استان را چه مواردی میدانید و چه راهحلهایی برای آنها مدنظر دارید؟
عمدهی مشکلات بهطور خلاصه عبارتند از: 1-عدم اطلاع کافی از وجود باقیماندهی ذخایر مرمر استان (قبلاً یکی از مسئولیتهایی که داشتم مسئول طرحهای ملی و استانی در اداره کل معادن و فلزات استان بود، یکی از طرحهای پیشنهادی اکتشاف اصولی ذخایر باقیماندهی مرمر استان بود که متأسفانه به دلیل نبود بودجه ادامه نیافت) 2-صعبالعبور بودن راههای ارتباطی بسیاری از معادن سنگ ازجمله معادن آبشوئیه، ماران، آب بید جیرفت، شهربابک و … 3-کافی نبودن کارخانههای فرآوری مناسب که واقعاً یکی از معضلات سنگهای تزیینی و نما میباشد و هنوز باید سنگ خام به استانهای دیگر ازجمله اصفهان، تهران، یزد و… حمل شود که برای بیشتر این معادن ازلحاظ هزینهی حمل، مقرونبهصرفه نیست. 4-کمبود نقدینگی و همچنین عدم تخصیص وام، بالاخص که صندوق بیمه این معادن را سرویس نمیدهد. 5-کمبود و حتی نبود تعمیرگاههای مناسب جهت ماشینآلات و نیز عدم دستیابی مناسب به لوازم معدنی موردنیاز که باید از استانهای دیگر تأمین گردد. 6- عدم دستیابی آسان مشتریان و صادرکنندگان به انواع سنگ قابل صدور استان 7- نبود تشکل فعال و پی گیری در این خصوص که بتواند از حقوق معدن کاران و صنعتگران این بخش دفاع نماید و همچنین از خدمات ویژهای این بخش استفاده شود. و اما راهحلها: الف( ایجاد راههای ارتباطی مناسب، درواقع ایجاد امکانات زیربنایی ازجمله آب و برق توسط دولت. ب( اکتشاف صحیح و اصولی بالاخص باقیماندهی ذخایر مرمر استان توسط بخش خصوصی و واگذاری این معادن به فعالان این بخش، نه اینکه مانند سایر معادن بهصورت خریدوفروش توسط دلالان حتی محدودههای اکتشاف نشده پ( توسعه و احداث واحدهای فرآوری با تکنولوژی پیشرفتهی روز دنیا و به وجود آوردن شرایط مناسب احداث برای صاحبان این صنعت از طریق سازمان صنعت، معدن و تجارت بهگونهای که خام فروشی در استان به حداقل ممکن برسد و عمدهی سنگ استخراجشده در استان فرآوری و جهت مصرف چه در بازار داخلی و چه در بازارهای خارجی قابلرقابت باشد ت( ایجاد تعمیرگاههای مجهز در محورهای تجمع معادن سنگ، همچنین احداث پارکینگهای سنگ از انواع سنگهای استخراجشده و قابلعرضه که مشتریان بالاخص صادرکنندگان به این پارکینگها مراجعه و نمونه سنگ موردنیاز خود را انتخاب نمایند. ضمناً در مجاورت این پارکینگها، فروشگاههای مجهز لوازم معدنی احداث گردد. ث( افزایش نقدینگی معدن کاران و صنعتگران این بخش بهصورت وامهای درازمدت از طریق صندوق بیمه و بانک صنعت و معدن و سایر بانکها ج( در خصوص تشکل فعال و پیگیر، خوشبختانه همین انجمن توسعهی صادرات سنگ استان با توسعه و فعالیت بیشتر، بهطوریکه همهی فعالان در بخش سنگ، چه صاحبان معادن و چه صاحبان صنعت سنگ در این انجمن شرکت فعال داشته باشند.
با توجه به انبوه فارغالتحصیلان جوان و پرانرژی در رشتههای زمینشناسی و معدن که عموماً به عضویت سازمان نظاممهندسی استان درمیآیند، نقش آنها را در بهبود شرایط معدن داری و معدن کاری مؤثر میدانید؟
باید به عرض برسانم سازمان نظاممهندسی معدن متشکل از متخصصان در رشتههای اصلی معدن، زمینشناسی متالورژی، نقشهبرداری و رشتههای مرتبط با رشتههای اصلی در مقاطع کاردانی، کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری که در هر کجا فعالیت نمایند حتی در سایر ادارات و ارگانها و یا شرکتهای دولتی، باید حتماً به عضویت سازمان درآیند. درنتیجه این سازمان از پتانسیل علمی و تخصصی از کل متخصصان و فارغالتحصیلان رشتههای فوقالذکر و رشتههای مرتبط با آن تشکیلشده؛ یعنی در سطوح مختلف دارای پتانسیل علمی است و در حال حاضر بازوی توانای وزارت صنعت، معدن و تجارت و همینطور سازمانهای صنعت، معدن و تجارت استان است که قسمت عمدهای از مسئولیتها به این سازمان تفویض و در آینده بیشترین مسئولیتهای تخصصی معادن را انجام خواهد داد. این سازمان که لزوم تشکیل آن در قانون معادن توسط مجلس تصویب و قانون نظاممهندسی معدن توسط مجلس شورای اسلامی تصویب و پس از تأیید شورای نگهبان آییننامهی اجرایی آن توسط هیأت محترم دولت تصویب گردید، نقش آن در توسعهی بخش معادن آنقدر مهم است که حکم ریاست سازمان نظاممهندسی معدن ایران توسط شخص رییس جمهور صادر میگردد. بنابراین نقش این سازمان در بهبود وضعیت معادن کامل مؤثر است، زیرا نظاممهندسی برای این تشکیلشده که کارها به روش مهندسی انجام شود و از خطاهای مرتبط با این بخش جلوگیری کند و نظارت نماید که عملیات بهرهبرداری و اکتشاف به روش اصولی و سیستماتیک و نیز فرآوری از مواد معدنی با روشهای پیشرفته انجام شود. بنابراین طراحی و نظارت مستمر از وظایف اصلی سازمان نظاممهندسی معدن است. باید عرض کنم که همانطوری که استان کرمان بهشت معادن است و مهمترین معادن کشور و با پتانسیل مواد معدنی و تنوع مواد معدنی در این استان مقام اول را دارد، باید به فراخور آن سازمان نظاممهندسی معدن هم، چنین باشد که البته این باید فعالان بخش معدن و اعضا اظهار نمایند، ولی ازلحاظ تعداد عضو در مقاطع مختلف این استان مقام اول را داراست. انشاء الله در سایر موارد، ازجمله احساس مسئولیت و انجام وظایف، آیندهی بسیار روشن و خوبی را در پیش خواهیم داشت.
وجود و نقش انجمن توسعهی صادرات سنگهای تزئینی را تا چه میزان در توسعهی صنعت سنگ استان مؤثر میدانید؟
همانطور که پیشتر هم اشاره کردم، یکی از مشکلات موجود در بخش سنگهای تزئینی، نبود یک تشکل فعال یا سندیکا و صنف و علمیتر انجمن توسعهی صادرات است که البته تنها در زمینه صادرات فعالیت نکند، بلکه در زمینه توسعهی معادن سنگ و نیز توسعهی صادرات آن فعالیت نماید. یعنی درواقع از فرهنگسازی، تأمین لوازم و تجهیزات موردنیاز، فرآوری در حد مطلوب و نهایتاً صادرات، نیاز به فعالیت مستمر و همهجانبهی این انجمن کامل احساس میشود.
آیا راهحلی برای رفع مشکل تعارضهای محلی که معمولاً به تعطیلی معادن یا بیانگیزگی معدن داران میانجامد دارید؟
البته همهی ما پاسخ را میدانیم، رعایت قانون، آنچه را که قانون معادن بهصراحت مشخص نموده، ولی متأسفانه در این خصوص در بیشتر مناطق کشور ازجمله استان کرمان بهصورت ملوکالطوایفی عمل میشود که تبعات خوبی در درنخواهد داشت. بنابراین برای جلوگیری و رفع این مشکل، قاطعیت دستگاه قضایی و پسازآن نیروی انتظامی منطقهی مورد تعرض را میطلبد. ضمناً جدیت و پی گیری سازمان صنعت، معدن و تجارت هم بسیار مؤثر و راه گشا خواهد بود. بهعنوانمثال سالها قبل در مجاورت چند معدن سنگ، عدهای از افراد دو آبادی مجاور معدن و تعدادی هم از افراد ساکن شهرستان سیرجان موجبات مزاحمت و تعرض بهرهبرداران این معادن از فراهم آوردند و علیرغم اینکه دو نفر از معارضان از افراد نیروی انتظامی سیرجان بودند، ولی زمانی که با برخورد و قاطعیت اداره کل معادن و فلزات وقت مواجه گردیدند بهراحتی دست از مزاحمت خود برداشتند.
وضعیت اکتشاف اصولی معادن در سطح استان را چگونه ارزیابی میکنید؟
همانطور که میدانیم و شاعر فرموده «خشت اول گر نهد معمار کج، تا ثریا میرود دیوار کج » رکن اصلی و اساسی هر معدن اکتشاف آن میباشد، چه ازلحاظ ذخیره، شکل معدن، امتداد، جهت، شیب لایهها و شیب کلی معدن و … نهایتاً انتخاب روش استخراج و حتی میزان استخراج سالیانه و از همه مهمتر انتخاب ماشینآلات و هزینهی استخراج، بنابراین علیرغم اینکه عدهی کثیری، چه از مکتشفان و چه از متخصصان، طرح اکتشاف را چندان مهم نمیدانند، باید عرض کنم که از اهمیت فوقالعاده برخوردار است و نهایتاً در هر معدن اکتشافی سیستماتیک و اصولی است که برنامهریزی کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت را داشته باشد. متأسفانه وضعیت اکتشاف بهجز معادن دولتی مانند سرچشمه، گل گهر فاریاب و تعداد انگشتشماری از معادن خصوصی، بسیار نابسامان و غیراصولی است که علل متعددی باعث این امر شده که به تعدادی از آنها مختصراً اشاره مینمایم. اولاً اگرچه صاحبنظران معتقدند که اکتشاف معادن اولاً مرحلهی بهرهبرداری را باید دولت انجام دهد، بنده اعتقاد شخصیام مخالف این امر است. ثانیاً تعداد معادن که محدود نیست تا دولت بتواند برنامهریزی جهت اکتشاف نماید. ثالثاً تا اواخر سالهای 69 و 70 اکتشاف توسط دولت انجام و سپس یا در قالب قرارداد استخراج فروش و یا در قالب تعاونیهای معدنی به بخش خصوصی واگذار میگردید که بیشتر منحصر به تهیهی دفترچه مشخصات میشد، ولی از آن به بعد بر اساس قانون جدید معادن در مدت کوتاهی عمدهی معادن شناسایی و اکتشاف گردید. ولی نظارت بر عملیات اکتشاف به علت نبودن اعتبارات و نبود کارشناس کافی ضعیف بود که تاکنون هم ادامه دارد. باوجود سازمان نظاممهندسی و تفویض اختیارات بیشتر، این مهم روزبهروز کیفیتر شده و آیندهی روشنی در پیش خواهد بود.
به نظر شما روند واگذاری معادن مطابق قوانین موجود صحیح است و چه راهکارهایی را در این زمینه پیشنهاد میکنید تا راه سرمایهگذاران و معدن کاران واقعی همواره گردد؟
واگذاری معادن بر اساس قانون معادن، چه از طریق صدور گواهینامه کشف و چه بر اساس قانون تجارت )مزایده( دارای اشکالات زیادی است که امید است بازنگری قانون معادن اصلاح گردد. یکی از عللی که عملیات اکثر معادن معطل یا غیرفعال و پس از مدتی مجوز اکتشاف باطل و در لیست معادن مزایدهای قرار میگیرند، این است که عمدتاً متقاضیان، دلال و سودجو هستند و راه برای هرکسی و در هر شغلی باز است که محدودهای را درخواست نماید و متأسفانه کسانی که توان فنی دارند کمتر وارد این حرفه میشوند. اگرچه در آییننامه و دستورالعملهای اخیر امتیازات بیشتر به متخصصان دادهشده است. بهعنوانمثال برای اعضای سازمان نظاممهندسی با دارا بودن پروانهی اشتغال با پایههای مختلف بالاترین امتیاز را قائل شدهاند و انشاءالله در بازنگری قانون معادن باید تکلیف کسانی که دارای توان فنی و مالی هستند از سایر دلالان و سودجویان متمایز گردد تا معادن از این حالت تعطیلی و غیرفعال، از همه مهمتر از تخریب و تضییع مواد معدنی، به دلیل زودبازدهی و اکتشافات بهرهبرداری غیراصولی و غیر سیستماتیک خارج شود. حتی در مزایدهی معادن، بنده پیشنهاد نمودم که به برندگان یک مهلت سه تا ششماهه یا بیشتر یا کمتر داده شود با همان امکاناتی که اعلام نموده و امتیاز گرفته، شروع به اکتشاف یا بهرهبرداری نماید و در صورت انجام عملیات و حصول نتیجهی مثبت، مجوز اکتشاف یا بهرهبرداری به نام برندهی مزایده صادر گردد، نه اینکه پس از اعلام برندهی مزایده بدون هیچگونه عملیاتی اقدام به فروش معدن نماید.
قانون جدید معادن چقدر رضایت بخش خصوصی را جلب کرده است؟
وقتی قرار شد قانون معادن بازنگری شود، یک نسخه از پیشنویس این قانون را نیز به سازمان نظاممهندسی کشور دادند و از آن طریق به همهی استانها ارسال شد، سازمانهای نظاممهندسی استانها نیز نظارت خود را ارائه کردند و میشود گفت این سازمان بیشترین دخالت را در اصلاح قانون معادن داشت. حال اگر آنچه توسط این سازمان پیشنهادشده ، در بازنگری قانون معادن مدنظر قرار گیرد لحاظ شود خیلی از مشکلات معادن برطرف میشد چراکه پیشنهادها از سوی کسانی عنوان شد که با مشکلات معادن مواجه بودند. یکی از موارد مهم قانون جدید معادن این است جهت محاسبه توان فنی و مالی بر اساس میانگین حساب صورت میگیرد که این موضوع واقعاً دست بخش خصوصی را بسته است و مورد اعتراض همه فعالین بخش خصوصی و بهخصوص نظاممهندسی معدن بوده است که امیدواریم این مشکل هم بهزودی حل گردد.
استانداران کرمان از سال 1300 تا 1394 شمسی برگرفته از کتاب رهگذار عمر/خاطرات و فعالیت های محمد صنعتی
استانداران کرمان
از سال 1300 تا 1394 شمسی
برگرفته از کتاب رهگذار عمر/خاطرات و فعالیت های محمد صنعتی
قسمت اول:
سردار اسعد بختیاری 1298 ـ 1301 ش
جعفر قلیخان بختیاری از رؤسای ایل بختیاری و از فاتحان تهران، در سال ۱۳۲۳ ق. ملقب به «سردار بهادر» شد (1). پس از فتح اصفهان به وسیله ضرغام السلطنه؛ عموی جعفر قلیخان، ۷۰۰ سوار بختیاری به سمت تهران روانه شدند.
او از جمله کسانی بود، که در حمله نیروهای بختیاری به سمت تهران در سال ۱۳۲۷ ق. ریاست اردوی چهارم بختیاری را به عهده داشت. فرماندهی کل سواران بختیاری نیز، برعهده علی قلی خان سردار اسعد، پدر جعفرقلی خان بود (2).
پس از پیروزی مشروطه خواهان و پناه بردن محمدعلیشاه، به سفارت روس و به قدرت رسیدن احمدشاه، جمعی از سران مشروطه مجلس عالی را تشکیل دادند تا وضعیت کشور را مشخص سازند. پس از چندی، این مجلس منحل شد و اداره امور انقلاب مشروطه به هیئت مدیره مشروطه اعطا شد. که نام حسن تقیزاده، حسینخان نواب، محمدولیخان تنکابنی، جعفرقلیخان بختیاری، وثوقالدوله و حکیمالملک در میان هیئت مدیره به چشم میخورد. وظایف این هیئت، اداره حکومت و کشور تا برگزاری انتخابات بود؛ از جمله کارهایی که این هیئت مدیره انجام داد، دستور محاکمه و قتل شیخ شهید فضلالله نوری، مفاخرالملک و میرزا اسماعیلخانآجودان باشی بود (3).
جعفر قلیخان پس از فوت پدرش، در سال ۱۳۳۶ ق. به «سردار اسعد سوم» ملقب شد و پس از سرکوبی شورشیاناردبیل و اهر، در سال ۱۳۳۸ ق. به حکومت کرمان برگزیده شد. وی به مدت سه سال عهدهدار حکومت در استان کرمان شد (4). او در سال ۱۳۴۱ ق. از پست خود؛ به عنوان حاکم کرمان استعفاء داد.
وی در کتاب خاطراتش، علت خروج خود از کرمان را این طور شرح دادهاست: «خیال دارم انشاءالله آخر بهار استعفاء داده، حرکت کنم. اولأ حقوق ایالت یک هزار و دویست تومان شده است در ماه. در صورتیکه مخارج من کمتر از ماهی چهار هزار تومان نیست. باید مبلغی ضرر کنم. دخل خارج هم ندارم، به این جهت مجبور از استعفاء خواهم شد. قرض زیادی هم دارم، که نمیتوانم برای خدمت دولت از جیبم ضرر کنم …»(5).
وی در سال ۱۳۰۱ ش. به تهران آمد و تیمورتاش به جای وی حاکم کرمان شد. رضاخان که در آن موقع وزیر جنگ بود، برای این که وی دوباره به حکومت ایالتی برسد، بسیار کوشش کرد و از دولت وقت خواست تا وی را به استانداری خراسان بگذارند. به هر صورت وی در سال ۱۳۰۲ ش. برای حکومت خراسان انتخاب شد. پس از آمدن به تهران،به نمایندگی از طرف ایل بختیاری، نماینده مجلس شد و به مجلس راه یافت و پس از آن که رضاخان به نخستوزیری رسید، وی به وزارت پست و تلگراف منصوب شد. در دوران سلطنت رضاخان پهلوی و در کابینه محمدعلی فروغی معروف به ذکاءالملک دوم نیز به عنوان وزیر پست و تلگراف حضور داشت (6).
پس از کنار رفتن کابینه ذکاءالملک و روی کار آمدن مستوفیالممالک، جعفرقلی-خان، دیگر در کابینه جایی نداشت؛ ولی رضاخان او را از اطرافیان بسیار نزدیک خود گردانید و در بیشتر سفرها همراه وی بود. به گفته مخبر السلطنه، سردار بهادر، تیمورتاش و تدین از «سینهزنان پای علم جمهوریت و تغییر سلطنت» بودند (7).
هنگامی که مخبرالسلطنه در سال ۱۳۰۶ ش. به عنوان نخستوزیر مسئول تعیین کابینه شد؛ وی سردار اسعد را به عنوان وزیرجنگ معرفی نمود و به این ترتیب پس از حدود یک سال دوری از دولت، جعفرقلی خان به وزارت بازگشت.
در سال ۱۳۱۲ ش. سردار اسعد به عنوان وزیر جنگ محمدعلی فروغی به همراه رضاشاه به شهر بابل رفت و در آنجا به اتهام توطئه علیه شاه دستگیر و به تهران آورده و راهی زندان قصر شد! پس از چند ماه که در تهران زندانی بود، در زندان موقت تهران، مسموم شده و (در سن 55 سالگی) به قتل رسید (8).
در مورد حکومت وی در کرمان گفته شده است: «… سردار اسعد چون دشمن داشت، برای حفاظت جان خود عدهای از بستگان خود را همراه به کرمان آورد. این عده به جای آن که مجری عدالت و نظم و امنیت را مراعات نمایند خود مرتکب خلافکاری شده، در حال مستی به روی مردم بیپناه اسلحه میکشیدند و از کسبه هر چه میگرفتند پول نمیدادند. عدهای شکایت آنها را به سردار اسعد نموده، سردار به این قضیه رسیدگی و چند نفر از آنها را که الواطی و شرارت از ناصیهشان پیدا بود به اصفهان فرستاد … در این زمان عدهای از یاغیان بلوچ، دهات نرماشیر را غارت، عدهای را به قتل رسانده، بچههای شش هفت ساله را اسیر با خود میبردند و عدهای دیگر همین عمل را در اطراف خبیص (شهداد) و توابع گوک (گلباف) مینمایند. سردار اسعد تلگرافی به تهران گزارش، سرهنگ عباسخان البرز با عدهای سرباز به تعقیب و قلع و قمع بلوچ فرستاده میشوند. سرهنگ عباسخان رحم به بلوچها ننموده و به هر کس کوچکترینظنیمیبرد دستور اعدام او را صادر مینمود … بلوچها از ترس سرهنگ عباسخان زن و بچه و مال خود را گذارده، آواره کوه و بیابان میشدند و به این سرهنگ لقب قصاب داده بودند و به جای گفتن سرهنگ، میگفتند عباس قصاب …» (9).
پی نوشتها:
(1) ـ دالوند، حمیدرضا: ماجرای قتل سردار اسعد بختیاری، ص ۱۳۸.
(2) ـ عاقلی، باقر. نخست وزیران ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، ص 97 و 98.
(3) ـ بامداد، مهدی: شرح حال رجال ایران، ج 3، ص 245.
(4) ـ امیربهادر، جعفرقلی خان: خاطرات سردار اسعد بختیاری، به کوشش ایرج افشار، ص 15.
(5) ـ همان، ص 67.
(6) ـ عاقلی، باقر. نخست وزیران ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، ص 389.
(7) ـ هدایت (مخبرالسلطنه)، مهدیقلی: خاطرات و خطرات، ص ۵۱۴.
(8) ـ بامداد، مهدی: شرح حال رجال ایران، ج 3، ص 246.
(9) ـ همت، محمود: کرمان؛ شهر شش دروازه، ص 109 و 110.
(10) ـ عکس در زمان حکومت وی در کرمان در محل عمارت حکومتی (فرمانداری فعلی کرمان) گرفته شده است.
عامل همه بدبختی های ایران انگلستان است
عامل همه بدبختی های ایران انگلستان است
نیمه دوم مهرماه 1330 (اکتبر 1951) بیشتر گزارشهای سیاسی رسانه ها در سراسر جهان در ارتباط با ایران بود زیرا که دکترمحمد مصدق رئیس دولت وقت ایران در نیویورک بود تا از برحق بودن ایران در ملی کردن نفت خود و طرد نفوذ خارجی از ایران که مغایر استقلال و حاکمیت یک ملت است دفاع کند. وی که 14 مهر عازم نیویورک شده بود و در جلسه شورای امنیت شرکت کرده بود از آن پس هر روز چند مصاحبه و سخنرانی در باره مظالم دولت انگلستان و مداخلات استعماری این دولت در ایران از نخستین دهه قرن 19 تا به آن روز انجام می داد.
دکتر مصدق ضمن اظهارات خود در شورای امنیت بیشتر بدبختی های ایران در قرون 19 و 20 را نتیجه مداخلات انگلستان در ایران و سیاست های آن دولت معرفی کرد که باز هم حاضر نمی شود از سر ایرانیان بیدار شده از خواب غفلت دست بردارد. استدلال دکتر مصدق سبب شد که شورای امنیت تصمیم بگیرد که رسیدگی به قطعنامه انگلستان بر ضد ایران را موکول به صدور حکم دادگاه بین المللی (لاهه) کند. مصدق 30 مهر برای دیدار با ترومن رئیس جمهوری وقت آمریکا از حزب دمکرات وارد واشنگتن شد و با رفتار و بیانات خود نظر مردم امریکا نسبت ایران روشن ساخت. استقبال مردم نیویورک و واشنگتن از دکتر مصدق که گاهی بربدبختی ایرانیان گریه و زمانی که مصلحت ایجاب می کرد غش می کرد کم سابقه بود.
دین آچسن وزیر امور خارجه وقت آمریکا که جداگانه با دکتر مصدق ملاقات و مذاکره کرده بود در خاطرات خود نوشته است : دکتر مصدق در حالی که سرش را بر بازوی پسرش دکتر غلامحسین که با او به آمریکا آمده بود تکیه داده بود به آهستگی قدم بر می داشت ، ولی به محض این که متوجه شد که ما برای استقبال از او رفته بودیم سر از بازوی پسر برداشت و بمانند یک جوان با گامهای استوار به سوی ما آمد و در اینجا بود که فهمیدم که ما با چگونه سیاستمداری رو به رو هستیم و سبب غش کردن های او را درک کردم . او معمولا هنگامی خود را به غش کردن می زد که مسیر مذاکرات در جهت زیان ایران قرار می گرفت و از آن پس آن را دیپلماسی گریه و غش نام نهاده بودم به همان گونه که رقص سرگرد سالم از گروه «افسران آزاد مصر» برای مردم سودان به منظور جلب نظر آنان به اتحاد با مصر را دیپلماسی رقص خوانده بودم.
دین آچسن نوشته است : ترومن و من در مذاکره با مصدق قانع شدیم که نباید زیاد تسلیم نظر انگلستان در قبال مسئله نفت ایران ازجمله موافقت با تعرض نظامی انگلستان به منظور تصرف آبادان شویم.
دکتر مصدق در مذاکرات، در جایی که احساس می کرد ممکن است به زیان ایران تمام شود چهره در هم می کشید و لجوجانه حاضر به گذشت نمی شد و من در چهره او که در لحظات دیگر متبسم بود «ناسیونالیسم ایرانی» را که در تاریخ باستان خوانده بودم به وضوح مشاهده می کردم. دکتر مصدق پس از مذاکراه با مقامات آمریکایی و انجام چند مصاحبه در واشنگتن از طریق مصر به میهن باز گشت.
او در طول اقامت کوتاه خود در مصر نطقی ایراد کرد و در آن موهبت برخوردار بودن از استقلال و حاکمیت ملی ، و طرد استعمار و آثار نکبت بار آن را مورد تاکید قرار داد . جمال عبدالناصر پس از رسیدن به قدرت بارها گفته بود که نطق دکتر مصدق در قاهره اورا منقلب کرد. افسران مصری کمتر از دو سال بعد به نظام سلطنتی دست نشانده انگلستان در مصر پایان دادند. دکتر مصدق در جلسه سوم آذر ماه مجلس گزارش سفر خودرا مطرح و تاکید کرد که انگلستان نمی خواهد ما امور نفتمان را که میراث مشترکمان است در دست داشته باشیم و برای شکست دادنمان به هر دسیسه و نیرنگ دست خواهد زد، باید متحد و مراقب باشیم.
