بایگانی مطالب نشریه
معمار جواد فخری زاده روئینهتنی که راز مرگش میلاد پر هیاهای هزار شهزاده بود
معمار جواد فخری زاده
روئینهتنی که راز مرگش میلاد پر هیاهای هزار شهزاده بود
میروی و تمام خانه یتیم میشود، تمام سر درها و کاشیهای رنگی و آیات و رنگآبی گنبدهایی که رد دستهای زحمتکش تو را بر خود دارند، حالا یادگارهایی هستند که با دیدنشان به یاد معماری اسلامی نمیافتیم، تنها به یاد پدری میافتیم که معمار زندگی بود، با نگاهش درمییافتیم که به راه درستی میرویم و با همان چشمها به ما میفهماند که از این راه نه.
چرا توضیح واضحات میدهم بیشرح و تفصیل به تمام معنی پدر بود و حالا مجبوریم از افعال ماضی دربارهی او استفاده کنیم، نمیدانستیم این فعل سه حرفی میتواند انقدر دردناک و تراژیک باشد “بود” .
هرچند تن بیمارت نیست تا پیشانیات را ببوسیم اما برای همیشهی تاریخ، آثاری که به جا گذاشتی و هنرت باقیاست و نسلها به دستهای هنرمندت بوسه میزنند.
وقتی که الاغ شدم
تابستان سال ۱۳۸۹ بود. در حال رانندگی بودم حواسم نبود، یه دفعه یک ماشین با سرعت از کنارم رد شد و با بوق ممتد داد زد و گفت هی الاغ حواست کجاست. همانطور با سرعت رفت پشت چراغ قرمز ایستاد. چون خیابان خلوت بود منم رفتم کنارش ایستادم. شیشههای هر دو تامون پائین بود. یواشکی از کنارچشماش به من نگاه میکرد. منم مستقیم بهش نگاه کردم و گفتم، آقا میدونستی الاغ ماده هست و خرها، نرهستند. تو باید به من میگفتی خر. دوم اینکه اگه من الاغم، حتما تو هم حضرت سلیمان هستی چون الان داری زبان الاغها رو میفهمی که باهات صحبت میکنم. سوم اینکه اصلا حواسم به تو نبود تو عالم خودم بودم. یک لبخندی زد و سه بار گفت معذرت میخوام.
منم تو ماشین شکلات داشتم براش پرت کردم تو ماشینش. بااشاره اون،هر دو تا کناری ایستادیم و الان که با هم دوستیم یادمون نمیره که یک الاغ ما رو با هم آشنا کرد. این ماجرا میخواد بگه که کلمه ای در زبان انگلیسی هست به نام reactive یعنی واکنش.و کلمه دیگری هست به نام creative یعنی خلاقیت . اگر دقت کنیم با جا به جائی حرف c یک واکنش تبدیل میشه به یک خلاقیت. یعنی میشد این موضوع تبدیل شه به یک دعوای خیابانی که آخرش هم منجر میشد به آشتی. هم وقتمون رو میگرفت هم هزینه ساز بود. رئیسم میگفت وقتی آخرش تو کلانتری باهم آشتی میکنیم چرا الان آشتی نکنیم. میلیونها انسان در جنگ جهانی دوم کشته شدن ولی امروز کل اروپا هوای هم رو دارن و متحدن. 8سال با عراقی ها جنگ کردیم الان برادر ما شدن. پس:
1- آخر هر جنگی صلحه
2- عاقل کسی است که از تهدید فرصت میسازه ما هر دو تامون عاقل بودیم
3- فحش دادن دلیل کسانی است که حق با آنها نیست
4- وقتی کسی عصبانیت میکنه یعنی تونسته برتو چیره بشه.
این داستان رو تو هر ترمی واسه دانشجوها تعریف میکنم و کلی باهم، لحظه الاغ شدنم رو میخندیم.
برگرفته از کانال تلگرام مجتبی یزدانپناه
mojtabayazdanpanah@
بیژن ادبی شاعر مجموعه «بی تویی» در گفت و گو با پیام ما: هنر سفارشی از عنصر خلاقیت خالی است
بیژن ادبی شاعر مجموعه «بی تویی» در گفت و گو با پیام ما:
هنر سفارشی از عنصر خلاقیت خالی است
بیژن ادبی شاعر و روزنامه نگار متولد سیرجان و دانش آموخته جامعه شناسی است.ادبی قریب به یک دهه تجربه نوشتن شعر و روزنامه نگاری دارد و یادداشت ها و مقالاتی از او در حوزه های مختلف از جمله جامعه شناسی و ادبیات منتشر شده است. امسال مجموعه شعر او با نام «بی توئی» توسط انتشارات نون چاپ و منتشر شد. به همین مناسبت با او گفتگویی انجام داده ام که می خوانید.
به نظر شما مفهومی به نام « شعر آزاد» چه مولفه هایی دارد و چقدر در شعرهایتان محقق شده است؟
اگر بخواهیم یک مفهوم فراگیر را برای شعر آزاد بگذاریم مهمترین شاخص این گونه از شعر پارسی، گسستن از زنجیرهای قوافی و رها شدن از سلطه ساختار از پیش تعریف شدهیِ نظام عروضی است. شاعر با مرز و حصری محدود نخواهد شد. فاعل و عامل بودن شاعر، بسط و گسترش زبان شاعرانهاش را فراهم میکند. او توانایی سرک کشیدن به پستوهای ذهنیاش را دارد بی آن که پابندی به قواعد، گرفتارش کند. شعر آزاد متضمن این رهایی است. این دگرگونی ساختاری را نیما بهوجود آورد و نسل بعد از نیما، پیروان این سبک شعری شدند. انقلاب ادبی نیما همه ما را وامدار خودش کرده است.
شعر به طور کلی چه کارکردی دارد و کدام چرا را در شما پاسخ می دهد؟
بزرگترین کارکردِ آن بالا رفتن از نردبان کلمات، در حقیقت بیان شاعرانه آنات و عواطف شاعر است. به عبارت دیگر گمان میکنم، برای پاسخ دادن به سوال شما نخست باید به این بازنگری رسید که زیست شاعرانه از کجا نشات میگیرد. هویت یک شاعر چیست و کجای جغرافیایِ حقیقتهای انسانی و اخلاقی، بسترِ رشد و رویش شاعر است؟ شاعر در ظرف زمان و مکان خودش زندگی میکند . افکارش پدیدارکنندهیِ جهتگیری و هویت اجتماعی او هستند. او جهان را با سنجههای خودش نگاه میکند و در حقیقت تجلی ساختار فکریِ وی در کلماتی منعکس میشود که گویی بر زبانش دوخته شدهاند. به قول سعدی: «که هنوز من نبودم / که تو در دلم نشستی.» به نظرم آن چرایی که شما اشاره کردید در جایی با چراییِ زنده و انسان بودن آمیخته میشود. در این موقعیت، هم تمیز این دو، سخت میشود و هم کماتی که نگاشتهشدهاست، خلاصهای از خودت هستند. بدون شک، همه چیز به این ترتیب نظام و قوام میگیرد که چرخ گردون میگردد و هویت اجتماعی مذکور، در آن چه آدمیزاده نوشته است؛ نمود مییابد.
در این آشفته بازاری که شعر از در و دیوار می بارد و بخش مهمی از نشر آن در فضای مجازی اتفاق می افتد و تقریبا کتاب و به خصوص کتاب شعر با تیراژهای زیر هزار نسخه و بحران مخاطب در حال احتضار است چه ضرورتی برای چاپ مجموعه شعرت وجود داشت؟
شاید همان طور که علی باباچاهی از این واکنش ناگزیر، با تعبیر «بیرون پریدن از صف مردگان» یاد میکند، ما هم از این دریچه و منظر به جهان نگاه کنیم و آن را تقلایی برای ثبتِ تصاویر دیدگان و تحلیلهایذهنی میدانم. به بیان دیگر، با تکیه بر تجربهیِ زیسته به وادی نوشتن پناه میبریم. تلاشی برای معنادهی به عواطف زندگی و مواجهه با اجتماعی است که تو مجبور شدهای در این فضای ذهنی دست به قضاوت بزنی. البته این پیشداوری محصول یک تعامل دوطرفه است. به عقیده من، درهمین فرایند است که کلمات عصارهای مرکب از شیوه نگرش و کنش شاعر میشوند و شاعر در برابر بارِ امانتِ کلماتش، احساس مسئولیت میکند. از این منظر شاید نوشتن، در قامت دِینی ادا نشده و یا پرداخت تاوانی گرانبار برای عشق ورزیدن به زندگی، ظهور و بروز داشته باشد.
بیژن ادبی دانش آموخته جامعه شناسی ، شاعر و کارمند است چگونه این جمع اضداد را سامان می دهید؟
حقیقت این است که بسیاری از ما در همین موقعیتهایی زندگی میکنیم که متفاوت از من ذهنی ما است. اما من معتقدم هر انسانی از فراخودی برخوردار است که فارغ از سلسله مراتب و شبکه روابطِ اجتماعی همواره کارنامهاش را مرور میکند و آن قضاوتی که ذکرش رفت، همچون خودِآیینهسانِ «جیمز کولی» در تمامی ثانیههامان جاری است. اینجاست که رنجها و بیم و امیدها در این داوریِ همیشگی محکمهیِ خویشتن مداخله میکنند و تو در هر تندبادی سعی میکنی خودت را در کلماتت تفسیر کنی. پس عناصر ثابتی هم در وجود همه ما هست که میتواند در همه شرایط، گذرگاه خودش را انتخاب کند. امیدوارم همینها در مجموع از آفتِ اختگی و انفعال فکری نجاتمان دهد. تبصرههایِ انعطافپذیری درنظامِ قواعدِ جهان وجود دارند که تو همیشه از طریق آنها، روزنی برای نفس کشیدن و زیستِ شاعرانهات پیدا میکنی. من هم از این تبصرهها بینیاز نیستم.
از مجموعه شعر « بی تویی» و روند چاپ و انتشارش بگویید؟
ببینید این شعرها بین سالهای 84 تا 89 سروده شدهاند. برای بازگویی و خودکاوی داشته و با ساختار زبانی شاعرانهای که تجربه کردهام، سعی کردم تا لحظات خودم با دیگری قسمت کنم. این مجموعه شعر به همت نشر نون منتشر شدهاست که انصافا مجموع کتابهای منتشر این ناشر همگی نفیس و ناب هستند و در همه زمینهها از جمله شعر، داستان ایرانی و ترجمه آثار منحصر به فردی را به بازار کتاب ایران عرضه کرده است که امیدوارم مخاطبان این ناشر همواره بیش از پیش باشند
بازخورد مخاطبان چگونه بود؟
همان طور که میدانید کتاب خواندن برای خیلیها سکهیِ بیرونق محسوب میشود و عموم مردم، وقتشان را برای دیگر رسانههای ارتباطی مجازی و غیر مجازی سپری میکنند و حقیقتا در سبد خرید آنها کتاب جایگاهی ندارد. اما میتوان به این امید داشت که نسلهای بعد از ما به ریشههای فرهنگی خودشان مراجعه کنند و آن چرا که اغلب خانوادهها به علت داشتن مشغلههای مختلف اقتصادی و معیشتی در فرایند جامعه پذیری این نسل، از آن محروم مانده است، خودش جبران کند و سرانه مطالعه ایرانیان افزایش یابد و ما هم مانند دیگر ملل توسعهیافته به کتاب خواندن عادت کنیم. عادتی که مهمترین شاخص توسعهیافتگی است.
راجع به شعر در سیرجان و به طور کلی در استان کرمان چگونه فکر می کنید؟
همانگونه که پیشتر در جای دیگری هم گفتم به گمان من سیرجان از دینامیسم ادبی خوبی برخوردار است. از شاعران و نویسندگان خوبی چه در گذشته از قبیل دکتر باستانی پاریزی، سعیدی سیرجانی و طاهره صفارزاده و چه در حال حاضر شاعرانی چون محمد حسن مرتجا برخوردار است. اما این روزها به گمانم شعر امروز ایران از دو وادی مورد تهدید است. از سویی شاعران جاهل و پرمدعایی که خود را پسا مدرن میدانند و از سوی دیگر دچار اپیدمیِ لکنت و سترونی توامان، در میان گروه غزلبافان و شعرفروشان شده است که این دو البته چیز خاصی در چنته ندارند. در اعماق رویاهایم، روزی را متصور میشوم که شعر در شهر و سرزمین ما نه از منظر خودنمایی، ابراز وجود و اظهار فضل و یا نردبان ترقیِ طبقاتی که محلی برای واگوییِ درونیات و کشف و شهود شاعرانهیِ جهان باشد. البته با فربهشدن بیش از پیشِ طبقهیِ متوسط شهریِ کتابخوان میتوان به این فضای سالم شاعرانه دست یافت.
در دهه 80 در نشریات مختلفی قلم می زدید نظرتان راجع به روزنامه نگاری ادبی و هنری در استان چیست؟
هیچ شکی نیست که استان ما، چه در دهه هشتاد و نشریات پرمخاطب و موفقی مانند «بامکویر» و چه امروزه روزنامهنگاران و نشریات توانمندی دارد،. شاید یکی از نمونههای موفق، همین دو ماهنامه ادبی «پیام داستان» باشد که به همت شما و سایر روزنامهنگاران توانمند هماستانی عرضه میشود. در طول دهه گذشته مجله «خوانش» نیز در زمینه نشریه تخصصی ادبی موفقیت هایی به دست آورد ولی دولت مستعجل بود. این استان در روزنامهنگاری سابقه بسیار خوبی از گذشته دارد و شاید کمتر محققی در تاریخ مشروطیت باشد که نام «ناظمالاسلام کرمانی» به گوشش نخورده باشد. من هم امید دارم که نشریات بتوانند که در شکلگیری شهروند فرهیخته با سرانه مطالعه بالا موفق باشند. گرچه واقعیت امروز متاسفانه چیز دیگری است.
اگر حرف خاصی مانده است؛ بفرمایید؟
اگر بخواهیم موقعیت ایدهال فضای ادبی استانمان را به یک امید و یا آرزو مطرح کنیم؛ امیدوارم بازهم تشکلهای صنفی هنری و ادبی حیاتی دوباره بیابند و فضای مبادله فکری مجددا شکل بگیرد و کسانی هم در استان هستند که چراغ این صنفها را روشن نگه دارند. البته با حفظ شاخص خودجوشی و عدم وابستگی آنها که این ویژگی تنها عامل ماندگاری جریانهای ادبی تاثیرگذار در جامعه است. متاسفانه شعر سفارشی و عموما هنر سفارشی از عنصر خلاقیت خالی است و با اقبال عمومی مواجه نمیشود. بیتردید کاستن از تصدی گری دیوان سالارانه دولت در همه حوزهها جمله حوزه فرهنگ عامه، به پویایی و سرزندگی و در نتیجه رشد فرهنگی جامعه کمک شایانی خواهد کرد.
نگاهی به مجموعه شعر« بی تویی» سروده بیژن ادبی من اشک می ریسم در دوک بغض هام
نگاهی به مجموعه شعر« بی تویی»
سروده بیژن ادبی من اشک می ریسم در دوک بغض هام
فقدان یا کمبود اندیشه و معنا یکی از آسیب های جدی شعر امروز ما است. ظهور و بروز شکل گرایی افراطی و تئوری محوری و تقلیل شعر به فرم و زبان در دهه های اخیر شعر امروز را از اندیشه و معنا تهی ساخته و آن را به انتزاع برده است. اگر چه به طور کلی شعر حادثه ای زبانی است و تعویق معنا توسط فرم به شعر منجر می شود اما آن چه مهم است طول تعویق مذکور برای رسیدن به یک فرم زیبا است. فرم شعری زیبا فرمی است که تعویق معنا در آن به شکلی متعادل اتفاق افتاده باشد و آشنایی زدایی آن در سطح معنا و لایه های عمقی زبان متعادل پیش برود و این تعادل منجر به شعری بشود که دغدغه های فرمی و زبانی که لازم و ملزوم یکدیگرند را با هم داشته باشد و از بام هیچ کدام نیفتد. شعری که هسته مرکزی و فونداسیون آن تخیل ، تصویر، ایجاز و کشف باشد. اگر مجموعه شعر «بی تویی» سروده بیژن ادبی را در ترازوی پیش گفته قرار دهیم می توان گفت که شعر بیژن ادبی عمدتا شعر مفاهیم ومعنا ها است و هسته مرکزی و نقطه عزیمت آن بر اندیشه ها و افکار شاعر استوار است. آشنایی زدای در اکثر شعرهای این مجموعه در مفاهیم صورت پذیرفته است مفاهیمی چون عشق، انسان، آزادی و برابری که شاعر دل در گرو آنها دارد.
ادبی در این مجموعه شعر شاعری است که نسبت به آن چه در پیرامون او می گذرد بی تفاوت نیست و شاید بتوان گفت شعر او از این منظر شعری متعهد و اجتماعی است نمونه هایی از این دغدغه های اجتماعی در شعر او کم نیستند از جمله« این شهر عادت دارد/ همیشه زخم هایش را سرشماری کند» ،« چرکابه ای از خشم در رگان توست/ و داغ خان مسلسل بر لبان ات»، « پا پس کشیدن جلاد/ از سر بریدن نسترن/سناریوی آخر طوفان است»، « در کوچه باغ / گنجشک های بی سر/ بر فراز انار گس/ از طعم سرب پر و خالی می شوند» و …
عشق ، مرگ، تنهایی ،نوستالژی وجه غالب بیشتر شعرهای این مجموعه است
و این نشان می دهد که این شعرها از مضمون و محتوای شاعرانه چیزی کم ندارند و باید فرم خاص و شخصی شان را پیدا کنند « – بر آیین او چشم دوختن به انقراض عشق / – بر آیین او گریستن در باران»، « در بی تویی ، کلمه از خاک سر بر نمی دارد»، « انجیرستانی از لب های تو فراهم است» ،« و عشق، امکان بوسیده شدن است…/ در صحراکاری لاله های واژگون» و ….
زبان و لحن شعر بیژن در این مجموعه ، مطنطن و حماسی است او حرف خودش را می زند اگر چه شعاری و خطابه ای شدن شعر از آسیب های آن است اما در مجموع و به صورت نسبی مجموعه شعر « بی تویی» حرکت به سوی یک تشخص زبانی را آغاز کرده است که این توانایی بالقوه می تواند در تجربه های آینده شاعر بالفعل شود.
شعرهای مجموعه «بی تویی» بر دو عنصر اساسی معنا و روایت بنیان نهاده شده اند می گویند شعر معنای مستقیم نیست بلکه معنای معنا یا معنای معناهاست در اکثر شعرهای مذکور آشنازدایی از معنا در لایه های سطحی زبان اتفاق می افتد و معنا تا رسیدن به بیان غیرمستقیم ، چند لایه و رسیدن به شعر به تعویق نمی افتد.روایت نیز به همین شکل خطی ، ساده و مستقیم است و خواننده را با تو در تویی و شکست روایت با نا به هنگامی مواجه نمی سازد.
اگر ایجاز و انقباض را از مولفه های شعر آزاد بدانیم در برخی از کارهای این مجموعه اطناب و اطاله کلام دست شعرها را کاملا رو کرده است و با بسط غیر ضروری شعر، فرصت سپید خوانی و تخیل معلق را از مخاطب گرفته است . از جمله این شعرها که نیاز به فشردگی و قبض بیشتری دارند شعرشماره 61 این مجموعه است که شعر شروعی موفق دارد « مقرر شد پیچ امین الدوله هم چنان بپیچد» اما از سطر چهارم شعر با یک دیالوگ غیر ضروری و پرداختن به سطوری که با تمامیت شعر به ساختار ارگانیکی نمی رسند از مسیر اصلی خود خارج شده است. همچنین در شعر شماره 43 از سطر چهارم به بعد شعر به پرگویی افتاده است و انرژی شاعرانه شروع و پایان موفق آن توسط سطور میانی تقلیل یافته است.
با مروری بر اکثر شعر های این مجموعه می توان دریافت که در برخی از شعرها تتابع اضافات مکرر ، خطابه ای و شعاری شدن لحن شاعر ، استفاده از کلمات و ترکیباتی غیر امروزی، تقطیع نامناسب و اضافه های استعاری غیرضروری از جمله نقاط ضعف این مجموعه است که نمونه هایی از آن عبارتند از « مدهوش ناتوقف دقایق ماندن»، « تسلای بغض باستانی ابرهاست»، « بر فراز شانه های اشک بار جماعت» و …بیژن باید فکری به حال این ترکیبات اضافی و وصفی پر شمار و غیر ضروری شعرش بکند. با این وجود شعرها و سطر های شاعرانه ای که نشان از ذات شاعرانه، جان غمگین و دیگری اندوهگینی که در او ایستاده است مجموعه شعر «بی تویی» را خواندنی کرده است سطرهای خیال انگیز ی چون « و ماهیان دربه در در سیلاب اشک ها یشان غرق می شوند» ،« من اشک می ریسم در دوک بغض هام…»، « چشم کشیده آهویی/ دندان گرگ ها را تفسیر میکند» « در من تفنگداری ست / که ستاره های دنباله دار شانه اش ، خاموش می میرند » و….
با نگاهی کلی به مجموعه شعر « بی تویی» می توان گفت بیژن ادبی ذاتا شاعر است و شعر او دغدغه های بزرگ انسانی و اجتماعی را دارد. او شاعری اهل دانش و تفکر است و خواهد توانست با تجربه های بیشتر، گسترش دایره ی واژگانی ، ورورد به فضاهایی مخیل تر و به روز تر و همچنین استفاده از تصاویر و کشف های نو، اندیشه ها و مضامین ذهنی اش را در فرمی شاعرانه تر به فعلیت برساند و به نام و جایگاهی شایسته در شعر امروز دست پیدا کند.
گفت و گوی اختصاصی پیام ما با پروفسور عشقی، زمین شناس کرمانی دانشگاه آخن آلمان:
خطر نابودی در کمین غار بی نظیر ایوب کرمان
شهاب سنگ یک سنگ آسمانی است که به زمین افتاده است. در واقع همه اجرام در حال حرکت در فضا که به زمین می افتند، شهاب سنگ نامیده می شوند. دست کم هر سال 100 شهاب سنگ با زمین برخورد می کنند. بیشتر این شهاب سنگ ها بسیار ریزند. آنها به قدری کوچکند که مقاومت هوا می تواند سرعتشان را آنقدر آهسته کند که براثر اصطکاک با جو نسوزند و به آرامی به زمین بیفتند.
در 28 مرداد 1353 پدیده فرود شهاب سنگ در شهر تاریخی نراق واقع در 15 کیلومتری مسیر دلیجان به کاشان رخ داد که این واقعه در محل در سالن مدرسه خیر ساز حسین معصومی این شهر اتفاق افتاد و سوراخی به قطر 30 سانتی متر در سقف آن ایجاد کرد. این محل در نوروز سال 95 به نخستین موزه شهاب سنگ ایران تبدیل و افتتاح گردید.
در بررسی میکروسکوپی شهاب سنگ نراق ، این جرم آسمانی، سنگی بلورین و یکنواخت است که در آن کانی های فلزی از ترکیبات نیکل و آهن به صورت لکه های سیاه و بدون شکل هندسی ایجاد شده است.
بر اساس اطلاعات موجود شهاب سنگ نراق از جنس سیلیس است و میلیون ها سال پیش از سنگ مادر جدا شده و پس از سرگردانی درشهر نراق فرود آمده است.
پرفسور عشقی اولین محقق شهاب سنگ نراق بیان داشت: شهاب سنگ نراق ازنوع کندریتی، به وزن سه کیلو و 200 گرم بوده وشواهد نشان می داد که از جهت شمال شرق سقوط کرده است.
نتایج تحقیقات صورت گرفته در خصوص سنگ نراق در مجلات معتبر از جمله ناسا و اخبار شهاب سنگ ها به اسم شهاب سنگ آسمانی نراق توسط محققان کشورهای بلژیک، آلمان، پرتغال و آمریکا چاپ و منتشر شده است.
به بهانه افتتاح فاز دوم این مجموعه، و همچنین بررسی آخرین وضعیت کتاب ژئو کرمان، هفته گذشته میزبان پروفسور ایرج عشقی، زمین شناسی و آتش فشان شناس کرمانی مقیم آلمان بودیم و گفت و گویی را با وی انجام دادیم که با هم میخوانیم.
وی که متولد سال 1318 بردسیر کرمان است و مدرک دکترای خود را در دانشگاه آخن آلمان اخذ کرده در معرفی کتاب ژئو کرمان می گوید: استان کرمان از نظر وضعیت زمین شناسی در ایران تک است و در 4 گوشه استان کرمان از دهج تا بیابان لوت و گندم بریان ومعادن و آتش فشان های متعدد و حفره های فرسایشی و غیره وجود دارد و به همین دلیل است که کرمان از لحاظ زمین شناسی و وجود دوران های متفاوت آن منحصر بفرد است. این کتاب که ماحصل تحقیقات و تلاش های 2 ساله اینجانب در زمینه بررسی تمام آثار زمین شناسی و ژئوفیزیک استان است و چندین ماه است که آماده چاپ ونشر است که متاسفانه تا کنون به دلیل مشکلات مادی این امر محقق نشده ولی با تلاش ها و همت مهندس جهانشاهی، معاون گردشگری میراث این مشکل در حال برطرف شدن است و امیدواریم در آینده ای نزدیک شاهد چاپ و انتشار این کتاب باشیم، کتابی که برای اولین بار در ایران خاص استان کرمان تدوین شده و می تواند کمک خوبی برای محققان و دانشجویان و علاقمندان علم زمین شناسی باشد.
وی درتوضیح مقاله ای که درباب کرمان منتشرکرده می گوید: چند سال پیش مقاله بین اللملی را درباره کرمان به نام حفره های فرسایشی در سنگ های آتشفشانی مختلف که این حفره ها یکی در سنگ های گندم بریان است و یکی در اطراف هجدک، دیگری در غار ایوب در نزدیکی دهج از توابع شهربابک که دارای حفره های فرسایشی به نام تافونی است، جالب است بدانید برای شناخت انواع تافونی ها باید به نقاط مختلف دنیا سفر کرد اما در غار ایوب انواع تمامی این تافونی ها را می توان یافت کرد که در واقعی بی نظیر و بی همتاست که می توان در آموزش از آن بهترین استفاده را کرد، اما متاسفانه مسئولین دهج در زمینه نگهداری از این منابع کوتاهی می کنند و این منطقه ناب زمین شناسی و طبیعی تبدیل به زباله دان و محلی برای یادگاری نویسی مردم شده که جای نگرانی دارد.
پروفسورعشقی درباره شهاب سنگ ها و بخصوص شهاب سنگ باارزش نراق، می گوید: در سال 1953 از طرف دانشگاه تهران به من ماموریتی محول شد برای سفر به زنجان و بررسی و تایید شهاب سنگ نراق، ابتدا شهاب سنگ را به دلایل امنیتی به من تحویل ندادند اما با نامه نگاری ها ومجوز دولتی سرانجام آن را به تهران منتقل کردیم وپس از مطالعه و تحقیق بر روی آن در دانشگاه ژئوفیزیک تهران، مشخص شد این شهاب سنگ از نوع کندریتی( سنگی) است.
وی ادامه داد: شهاب سنگ ها سه نوع سنگی(ارولیتها و کندریتها)، آهنی(سیدریتها) و سنگی فلزی (سیدرولیتها)هستند و آهنی ها از همه باارزش تر و سنگی ها کم ارزش ترین هستند. در ایران تاکنون نزدیک به 56 شهاب سنگ معتبرفرودآمده که 45 آنها در لوت استان کرمان ثبت شده اند ولی چون فرسایش یافته اند از نظر علمی زیاد باارزش نیستند. اکثر شهاب سنگ های ایران از نوع سنگی است و تنها شهاب سنگ اطراف ورامین که درسال 1259 و در زمان ناصرالدین شاه به زمین برخورد کرده، سنگی آهنی و یک شهاب سنگ 40 گرمی در سروستان فارس که سنگی است، تنها شهاب سنگ های باارزش و معتبر و شناسایی شده در ایران محسوب می شوند که از جنس سنگی آهنی و آهنی هستند. شهاب سنگ ورامین از جمله هفت شهاب سنگ مزوسیدریتی جهان است که در هنگام سقوط توسط مردم و چوپانان رصد شده است و هم اکنون در تالار کاخ گلستان نگهداری می شود.
اولین شهاب سنگ شناس ایران اضافه کرد: متاسفانه اکثر مردم تصور می کنند که سنگ های آسمانی و شهاب سنگ ها، مالکیت شخصی دارد و باارزش هستند اما باید عرض کنم همه آنها اولا شهاب سنگ نیستند و دوما شاید ارزش چندانی نداشته باشد و سوما این ادعای مالکیت شخصی صحیح نیست چرا که باید آنها را در اختیار مراکز علمی و تحقیقاتی قرار دهند تا در جهت کار و علم از آن استفاده شود. شهاب سنگ های مریخی که با ابعاد کوچک در حد چند میلی گرم کشف می شود با ارزش و قیمتی و بسیار نایاب هستند و گرنه شهاب سنگ های سنگی ارزش و قیمت زیادی ندارند.
آشنایی با غار ایوب کرمان بزرگترین غار آذین ایران
آشنایی با غار ایوب کرمان
بزرگترین غار آذین ایران
کوه ایوب که غار ایوب در آن قرار دارد در جنوب شرقی شهر دِهَج در 50 کیلومتری جاده انار به شهر بابک واقع شده است و حدود 3200 متر ارتفاع دارد. در پایین کوه که نقطه آغاز صعود به غار است، سنگ بسیار بزرگی وجود دارد که به سنگ باراندازی معروف است زیرا زائرین فقط تا کنار این سنگ میتوانند بیایند و بقیه راه را مجبورند پیاده طی کنند تا به مقصود خود برسند که در حدود یک ساعت زمان میبرد. بنابراین بار و بنه خود را اینجا قرار میدهند و افرادی که نمیتوانند صعود کنند در کنار این مکان اتراق میکنند.
غار ایوب بزرگترین غار آذرین ایران محسوب میشود و اصلیترین مشخصه آن دهانه بسیار بزرگ غار در نیمههای کوه در ارتفاعی بالا است. دهانه این غار 50 متر طول و 40 متر ارتفاع دارد.
در گوشهای از دیواره شرقی جریان باریک آبی از سقف دیده میشود و در پای این دیواره حوضچهای کوچک ایجاد نموده است. کمی بالاتر در جهت حوضچه جایگاهی هموار و صاف قرار دارد که در مرکز آن چاله کوچک هاونگ مانندی وجود دارد که به «هاونگ یا حوص آرزو» معروف است و اعتقاد بر این است که افرادی که حاجتی دارند نیت نمایند و قطعهای سنگ را داخل آن پرتاب نمایند اگر سنگ بعد از برخورد مستقیم به بالا و خارج از هاونگ پرتاب شد، آرزوی شخص برآورده میشود. در سمت جنوب غربی غار در داخل دیواره نازکی از صخره، سوراخی دایره مانند با قطر کم وجود دارد که به «سوراخ حلال و حرام» مشهور است و بازدیدکنندگان سعی میکنند با سر و به صورت خوابیده از آن عبور کنند. در میان حوضچه و سوراخ حلال و حرام، جایگاههایی برای نشستن و استراحت زائرین وجود دارد که به منزلگاه معروف است. این مکانها محل استراحت، به جا آوردن نماز و خوردن غذا است که البته در زمانهای نه چندان دور بیشتر برای اتراق شبانه استفاده میشده ولی امروزه این کارکرد رو به تضعیف است و بیشتر برای استراحت کوتاه مدت و عبادت استفاده میشود. حدود 150 متر بالاتر از منزلگاه، زیارتگاه «بچه مهتابیها» قرار دارد که گفته میشود شبهای جمعه تعدادی کودک که به بچه مهتابی معروفند قرآن میخوانند و افراد حاضر در غار که معتقد باشند، میتوانند بشنوند. در محل زیارتگاه محلی گود شده شبیه به ردّپای انسانی با فیزیک بدنی قوی وجود دارد که آن را منتسب به حضرت ایوب میدانند. در واقع عامل جذب معتقدین به این غار نیز همین امر میباشد.
ملاک تشخیص شهاب سنگ ها از سنگ های معمولی
ملاک تشخیص
شهاب سنگ ها
از سنگ های معمولی
وحید احدنژاد، دکترای تخصصی زمین شناسی
شهاب سنگها جزو کمیابترین مواد است به شکلی که حتی از طلا، الماس و حتی زمزد نیز کمیابتر است. سطح زمین سرشار از سنگهای تیرهرنگ مانند بازالت است که معمولاً با شهابسنگها اشتباه گرفته میشوند.
شهاب سنگ چیست و چگونه آن را از سنگهای معمولی تشخیص دهیم؟
شهاب سنگ تکهای جامد است که از اجرام آسمانی مانند سیارک یا ستارههای دنبالهدار نشأت میگیرد و با گذر از آتمسفر به سطح زمین برخورد میکند. وقتی یک شهابسنگ در حال عبور از آتمسفر زمین است در اثر اصطکاک، فشار و همچنین واکنشهای شیمیایی با گازهای آتمسفری، شعلهور شده و به شکل یک گلوله آتشین دیده میشود.
شهاب سنگها جزو کمیابترین مواد است به شکلی که حتی از طلا، الماس و حتی زمزد نیز کمیابتر است. سطح زمین سرشار از سنگهای تیرهرنگ مانند بازالت است که معمولاً با شهابسنگها اشتباه گرفته میشوند. شهاب سنگها معمولاً به دلیل کمیاب بودن دارای ارزش نسبتا زیادی هستند و بسته به نوع، شرایط، اندازه و زیبایی بین یک تا 1000 دلار برای هر گرم آن قیمتگذاری میشود. از این روی، مردم اشتیاق زیادی جهت یافتن شهاب سنگها از خود نشان میدهند، ولی به دلیل نداشتن آگاهی کافی توفیقی به دست نمیآورند.
برای تشخیص شهابسنگ از سنگهای معمولی میتوان چند آزمایش ساده انجام داد:
1ـ سنگهای آتشفشانی زمینی به دلیل خروج گاز دارای حفرات زیادی در سطح خود هستند، ولی شهابسنگها چنین نیستند.
2 ـ شهابسنگها به سه نوع آهنی، آهنی ـ سنگی و سنگی طبقهبندی میشوند لذا میتوان با استفاده از آهنربا به راحتی دو نوع اول را تشخیص داد. البته نوع سنگی نیز آهن ربا را جذب میکند به نوعی که سنگهای زمینی چنین خاصیتی ندارند.
3ـ سومین گام جهت تشخیص شهاب سنگها برآورد وزن و چگالی آنهاست. این سنگها دارای وزن بسیار بیشتری نسبت به سنگهای زمینی هستند.
4 ـ در حین گذر شهابسنگ از آتمسفر زمین، به دلیل مقاومت آتمسفر در مقابل ورود شی خارجی به سطح زمین، سطح شهابسنگ شعلهور شده و پس از سرد شدن قشر تیره رنگ نازکی (همانند زغال) را ایجاد میکند و لذا این سنگها بسیار تیرهتر از سنگهای زمینی هستند.
5 ـ سطح خارجی یک شهابسنگ دارای فرورفتگیهایی شبیه اثر انگشت شصت سفالگر روی خاک رس است. این پدیده به دلیل ذوب سطح خارجی این سنگهاست.
6 ـ به دلیل ذوب سطح خارجی، آثار بسیار باریکی (به اندازه قطر موی انسان) از جریان یافتگی در سطح شهابسنگها دیده میشود.
گفت و گو با نرگس کلباسی اشتری، موسس و مدیر عامل بنیاد خیریه پِریشان
دوست ندارم بمیرم و اثری روی کسی نداشته باشم
سپهر سلیمی
نرگس کلباسی اشتری متولد یکم فروردین 1367 خورشیدی در اصفهان است. تا 4 سالگی در اصفهان بوده و بعد از آن به اتفاق خانواده اش به انگلستان رفته، تا 19 سالگی در انگلستان زندگی کرده و سپس تا 21 سالگی در کانادا بوده. نرگس لیسانس مدیریت جهانگردی و فوق لیسانس مدیریت بازرگانی دارد. گفت و گوی زیر را که گاه با بغض، اشک و لبخند همراه بود، می خوانیم.
چه چیزی باعث شد از همه جاذبه های زندگی در غرب دل بکنی و به فقیر ترین کشورهای آسیا بیایی؟
پدرمان ما را طوری تربیت کرد که از مادیات دنیا لذت نبریم. با اینکه پدرم استاد دانشگاه بود ولی خیلی متوسط و حتی رو به پایین زندگی می کردیم، همیشه به آدم های فقیر کمک می کرد. من از 12 سالگی سر کار میرفتم و در آن زمان به بچه های مهاجرین زبان انگلیسی یاد می دادم. در زندگی طوری تربیت شدم که برای به دست آوردن هر چیزی زحمت بکشم و اصلاً اینطور نبود که همه چیز به راحتی در اختیار من باشد. حتی زمانی که در انگلستان بودم هیچ وقت فکر نمی کردم در اروپا دارم زندگی می کنم و همیشه دوست داشتم برگردم ایران چون میدونستم زندگی در ایران خیلی ساده تر است.
چه طور شد که به هند آمدی؟
در سریلانکا با یک بچه دو ساله به اسم پِریشان آشنا شدم که نابینا بود، نمی دانم چی داشت که من را جذب کرد. در همین مدت خیلی تغییرات در من ایجاد شد، همه دنیا و زندگی ام شده بود پِریشان. بعد از سریلانکا در جستجوی جایی بودم که از همه جا محروم تر باشد و در اینترنت جستجو کردم و دیدم کودکان زیر 5 سال فقیر هندی بیش از هر جای دنیا در اثر فقر و عدم مراقبت می میرند و این شد که تصمیم گرفتم به هندوستان بیایم.
قبل از اینکه به هند بیایم موهای بلندی داشتم. با دوستانم شرط بندی کردم و گفتم اگر موهایم را کوتاه کنم شما چه قدر می دهید؟ هر کس رقمی گفت و هیچ کس فکر نمی کرد من موهایم را کوتاه کنم. در نهایت مجموع رقم شرط بندی دوستانم به 7500 دلار رسید و من موهایم را از ته تراشیدم و با آن پول به هند آمدم. موهایم را هم به یک موسسه خیریه انگلیسی که برای سرطان کار می کند اهداء کردم.
گفتی دوست داری روزی این کار را در ایران انجام بدهی، خوب چرا از اول به ایران نرفتی؟
راستش احساس می کنم هنوز آماده نیستم که به ایران برم. دفعه اولی که به ایران سفر کردیم 11 ساله بودم که در آن سفر مادرم فوت کرد و دفعه دوم هم که برای سفر رفته بودیم 16 ساله بودم و پدرم فوت کرد و برای همین احساس می کنم اگر دوباره به ایران بروم ممکنه اتفاق بدی بیفته. هنوز از رفتن به ایران هراس دارم.
منابع مالی بنیاد پریشان از کجا تامین میشه ؟
از طریق مردمی که در این 5 سال با من و بنیاد ما آشنا شدند و یا از طریق اینترنت ما را پیدا می کنند. بیشتر این افراد ایرانیانی هستند که در خارج از ایران زندگی می کنند. ما به طور مرتب گزارش عملکرد و گزارش مالی خود را منتشر می کنیم.
ضمن اینکه جا داره از همین این عزیزان تشکر کنم. کسانی که هیچوقت ندیدمشان و یا شاید هیچوقت جایی اسمی از آنها برده نشود ولی همیشه و همه جا حامی بنیاد پِریشان در کمک به محرومان بوده اند.
الگویی در زندگی داشتی؟
پدرم. پدرم به من یاد داد هر چقدر بزرگ باشی، هر چقدر امکانات داشته باشی، هر چقدر تحصیلکرده باشی ولی اگر نتوانی با مردم باشی و با آنها به خوبی ارتباط برقرار کنی هیچی نیستی. پدرم هیچوقت اجازه نمی داد کسی او را دکتر صدا کند، همه باید به اسم کوچک صدایش می کردند.
تا وقتی فوت نکرده بود او را نمی شناختم، نمی دانستم چقدر محبوب هست ولی بعد فهمیدم چقدر پدرم بزرگ بوده. یادم میاد وقتی فوت کرد، سرایدار خانه ما که یک افغانی بود، آمد در خانه و به من گفت: ” پدرت دو سال به من مخفیانه پول می داد تا تونستم خانه ای برای خانواده ام بخرم و پدرت گفته بود حق نداری به کسی بگی ولی من الان به شما میگم تا بدونی”. این در حالی بود که پدرم وقتی از خانه بیرون می رفتیم حتی به اون سرایدار نگاه هم نمی کرد تا مبادا ما به چیزی شک کنیم. (بغض)
وقتی بچه بودم همیشه برایم سوال بود چرا پدر من که استاد دانشگاه است و درآمد خوبی دارد برای من لباس نمی خرد، چرا وسیله نمی خرد، چرا مثل بچه های دیگر تفریح نداریم. بعداً فهمیدم که پدرم پولهایش را صرف فقرا می کرد. به هر کسی که می توانست به هر شکلی کمک می کرد. وقتی مراسم خاکسپاری اش را دیدم، وقتی دیدم چه قدر دانشجویانش برایش گریه می کنند تازه فهمیدم بابای خانه ما چه قدر در بیرون از خانه بزرگ و عزیز بوده.
وقتی کودک بودم و در انگلستان بودیم پدرم یک ماشین کوچک داشت و می دیدم پدرم بچه هایی را سوار ماشین می کند و از مسیری تا مسیری می رساند، همیشه برایم سوال بود که پدرم چرا این کار را می کند. بعداً فهمیدم که آنها بچه های فقیری بودند که پدرم آنها را از مدرسه یا دانشگاه به خانه می رساند پدرم بزرگترین هیرو (ابر قهرمان) من در زندگی بود (بغض)
چه آرزویی داری؟
آرزو دارم وقتی مُردم ، وقتی در این جهان نیستم بدانم زندگی من روی یک نفر یا دو نفر اثر خوب داشت. دوست ندارم بمیرم و اثری روی کسی نداشته باشم. دوست دارم در این دنیا آدم مفیدی باشم. به این نتیجه رسیدم زندگی خیلی کوتاهه. من چون هم مرگ پدر و هم مادرم را در جوانی دیده ام می دانم زندگی خیلی کوتاه است. نمی خواهم هیچ لحظه ای از زندگی ام از بین برود می خواهم از هر لحظه زندگی برای خوب بودن و خوبی کردن استفاده کنم.
اگر این بچه ها را ازت بگیرند چی میشه؟
اگر اینها را از من بگیرند انگار زندگی من را گرفته اند، انگار مرا کشته اند. این بچه ها در زندگی شان خیلی سختی کشیده اند دلم می خواهد تا وقتی من هستم در اطرافشان آدمهای خوب وجود داشته باشد و عشق بگیرند از اطرافشان.
نگذاریم «نرگس» تنها بماند
حمیده امینی فرد
جایی رفتم که از همه محروم تراست و در نهایت رایاگاردای هند را انتخاب کردم. در آنجا برای 20 کودک نابینا یک یتیم خانه و برای 50 دختر یتیم هم یک خانه ساختیم.
اسمش را گذاشته بودند مادر ترزای سرزمین جادویی شان…. همان سرزمین «نداشتهها» و «حسرتها» که دورترها در انتهای «فقر» و «نداری» به آمدنهای دختری دل خوش کرده که روزی، همه داشتههایش را حتی همان گیسوان بلند ابریشمیاش را به حراج گذاشته بود تا در همین نقطه که به خیالش تاب «نداری»، ستون محکمی برایش نگذاشته، عشق و مهرش را لبریز کند.«نرگس»اسم همان قهرمان قصههای کودکان «اریسایی» است که این روزها به جرم «پریشانی» به آدمهای مجازی چنگ انداخته تا فرسنگها دورتر، «طومار دادخواهی» او را امضا کنند. دادخواهی نه برای سهمی بیشتر یا کمتر! که در ازای ماجرای ناخواستهای که یک روز پای «نرگس» 29 ساله را به کوران جهل و عصبیت قبیلهای ناسپاس باز کرد. نرگس نام دختری است که این روزها نامش کلیک خور بیشترین صفحات مجازی شده است، اما شهرتش را نه از خدمات انسان دوستانهاش در محرومترین نقطه دنیا که ازاتفاق غیرمنتظرهای گرفته که با نامه نگاریهای مجازی، روایت تلخش را بر سر زبانها انداخته است.روایت «نرگس کلباسی» از 6 سال پیش آغاز میشود، همان وقتی که تعبیر رؤیاهایش را نه درجایی شبیه «کانادا» و نه حتی شبیه «لندن» که در کورسویی شبیه «رایاگاردا» می یابد. همان زمان که مجنون قصههای زاغه نشینان هند میشود تا به خیال بوی «لیلی»، کوهستانهای داغ «اریسا» را فتح کند یا شاید همان وقتی که رنج نداری را در 12 سالگی میکشد تا 17 سال بعد، درد کودکان نابینای «رایاگاردا» را بیشتر درک کند.
نرگس، 6 سال پیش با یک فوق لیسانس مدیریت بازرگانی از کانادا به محرومترین نقطه هند میرود تا به لذتی برسد که برای خیلیها ناشناخته مانده، آنهم برای کودکی که از 4 سالگی، دنیایش را از «اصفهان» با «لندن» عوض کرده است!: «پدرمان ما را طوری تربیت کرد که از مادیات دنیا لذت نبریم. با اینکه پدرم استاد دانشگاه بود ولی خیلی متوسط و حتی رو به پایین زندگی میکردیم، همیشه به آدمهای فقیر کمک میکرد. من از 12 سالگی سر کار میرفتم و در آن زمان به بچههای مهاجرین زبان انگلیسی یاد میدادم. در زندگی طوری تربیت شدم که برای به دست آوردن هر چیزی زحمت بکشم و اصلاً اینطور نبود که همه چیز براحتی در اختیار من باشد.»
قصه آمدن نرگس به هند، اما به عزمی گره خورده که خیلیها از زبان او نشنیدهاند، همان ارادهای که باعث شد خیریه «پریشان» را به عشق کودکی که در یتیم خانه سریلانکا بزرگ کرده بود، در فاصلهای نه چندان دور در هند برپا کند: «21 ساله که بودم دریتیم خانهای در سریلانکا با یک بچه دو ساله به اسم پِریشان آشنا شدم که نابینا بود، نمیدانم چه چیزی داشت که بشدت به او جذب شدم، آنقدرها که اسم خیریه را هم به نام او گذاشتم، بعد تر به جستوجوی جایی رفتم که از همه محروم تراست و در نهایت رایاگاردای هندوستان را انتخاب کردم. در آنجا برای 20 کودک نابینا یک یتیم خانه و برای 50 دختر یتیم هم یک خانه ساختیم و خیلی کارهای دیگر که زندگی این بچهها را تغییر داد.»نرگس در یازده سالگی، مادرش را و در 16 سالگی پدرش را از دست میدهد. اما هنوز پدرش را ابر قهرمانی میداند که خیلیها حتی اسمش را هم نشنیدهاند: «پدرم به من یاد داد هر چقدر بزرگ باشی، هر چقدر امکانات داشته باشی، هر چقدر تحصیلکرده باشی ولی اگر نتوانی با مردم باشی و با آنها بخوبی ارتباط برقرار کنی هیچی نیستی. پدرم هیچوقت اجازه نمیداد کسی او را دکتر صدا کند، همه باید به اسم کوچک صدایش میکردند.»ماجرای دردناک نرگس، از جایی آغازمی شود که یک روز، چند تن از کودکان خیریهاش را همراه والدینشان به گردش میبرد، اما یکی از بچهها ناخواسته به رودخانه سقوط میکند و غرق میشود، تا چند ماه بعد از این اتفاق که هوچی گریها برای دادخواهی آغاز میشود، والدین کودک تحریک شده و بهدنبال سهمی میافتند که تا پیش از این، از وجودش بیخبر بودند و در نهایت اتهام قتل به امید اخاذی، پای نرگس را به پروندهای باز میکند که آغاز گرفتاریهای او میشود.
حسن کلباسی، پدری که زمانی عضو هیأت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه اصفهان بود، 13 سال پس از مرگش، حالا بهترین فردی است که به یاری نرگس شتافته… نام و شاید هم سرشت او، پای رفقای قدیم و جدید را به پرونده نرگس باز میکند. دکترمحسن رنانی، استاد دانشگاه و اقتصاددان، یکی از همان آدمهایی است که با نوشتن یادداشت «برای حضرت نرگس»، طی یک روز، باعث میشود دستگاه دیپلماسی ایران به مدیریت محمد جواد ظریف، یک دیپلمات واقعی وارد ماجرا شده و سرکنسول ایران در حیدرآباد هند، تمام تلاش خود را برای نجات نرگس به کار بگیرد، حتی مقامات سفارت ایران در هند هم با نرگس تماس میگیرند، از آن طرف هم صدها نفراز هموطنان ایرانی «طومار الکترونیک دادخواهی» او را امضا میکنند تا جرقههای انسانیت، صدای کمک خواهی نرگس را به آسمان بلند کند! اما نرگس برای رو سفید شدن از ماجرایی که در یک محله سنتی، متعصب و قومگرا اتفاق افتاده، به تلاشهای بیشتری نیاز دارد.نرگس هم البته در این مدت با نگارش نامهای به مقامات ایالت اودیسای هند، از آنان دادخواهی کرده است. او همچنین با تأسیس یک کانال تلگرامی و با راهاندازی «طومار آنلاین» از همه یاری خواسته است.
آنطورکه نرگس در آخرین پست تلگرامی خود نوشته: «جلسه دیروز دادگاه با حضور نوریان، سرکنسول ایران در حیدرآباد برگزار شده و حتی یکی از پسرهای مرکز آنها هم به عنوان شاهد صحبت کرده است. پس از آن نیز قاضی حدود نیم ساعت با نوریان و وکیل نرگس صحبت کرده و نتیجه اینکه قاضی اعلام کرده است که نرگس به هیچ عنوان زندانی نمیشود و ممکن است جریمه نقدی برای او پیشبینی شده و مجبور شود خانهها و مراکز متعلق به کودکان را واگذار کند.»نرگس البته این حکم را ناعادلانه میداند و معتقد است این سیستم اداری و قضایی غیر منصفانه است! او زمان جلسه بعدی دادگاه را 20 اکتبر (29 مهر) اعلام کرده و تأکید میکند که هنوز هیچ حکمی صادر نشده است!تا دادگاه بعدی نرگس، 11 روز دیگر باقی مانده است، اما «طومار آنلاین» او همچنان چشم انتظار امضای حامیان انساندوستی است که پای نرگس ایستادهاند…
کشف 100 باطری خودروی قاچاق در بم
فرمانده انتظامی بم از کشف 100عدد باطری قاچاق به ارزش 200 میلیون ریال و دستگیری یک نفر در این رابطه در عملیات پلیس این شهرستان خبر داد.
سرهنگ «محمدرضا فداء» در گفت و گو با خبرنگار پایگاه خبری پلیس گفت: ماموران مبارزه با قاچاق کالا و ارز پلیس آگاهی بم هنگام کنترل خودرو های عبوری محور زاهدان- بم به یک دستگاه تریلر مشکوک شدند و آن را متوقف کردند.
وی افزود: ماموران در بازرسی از این کامیون بیش از 100 عدد باتری قاچاق کشف کردند. فرمانده انتظامی بم با اشاره به دستگیری یک قاچاقچی در این عملیات، بیان داشت: متهم پس از تشکیل پرونده جهت سیر مراحل قانونی به مراجع قضایی معرفی شد. فرمانده انتظامی بم در پایان با تاکید بر ضرورت مشارکت مردم در جهت مبارزه با کالای قاچاق و فعالیت های مضر عرصه اقتصاد کشور تصریح کرد: پلیس بم با کنترل هوشمندانه مبادی ورودی و خروجی این حوزه اجازه ورود کالاهای غیر مجاز و قاچاق را به داخل استان نخواهد داد.
کشف 124 کیلوگرم
مواد مخدر در عملیات پلیس نرماشیر
جانشین انتظامی «نرماشیر» از کشف 74 کیلو تریاک و 49 کیلو حشیش از دو دستگاه خودرو در چند روز گذشته خبر داد.
سرهنگ «عیسی امیری» در گفت و گو با خبرنگار پایگاه خبری پلیس گفت: ماموران پلیس مبارزه با مواد مخدر این شهرستان در اجرای طرح برخورد با سوداگران مرگ با استقرار ایستگاه بازرسی موقت در محور نرماشیر- بم به یک دستگاه تریلر و یک دستگاه خودرو ال90 مشکوک و آنان را متوقف کردند. وی افزود: ماموران انتظامی موفق شدند در بازرسی فنی و تخصصی از تریلر 74 کیلو و 650 گرم تریاک و از خودرو «ال90» 49 کیلو 500 گرم حشیش که به طرز ماهرانه ای جاساز شده بود کشف و ضبط کنند.
وی با اشاره به دستگیری دو قاچاقچی در این عملیات گفت: متهمان دستگیر شده جهت سیر مراحل قانونی به همراه مواد مکشوفه تحویل دستگاه قضایی و خودرو های توقیفی نیز روانه پارکینگ شدند. جانشین فرماندهی انتظامی شهرستان نرماشیر در پایان از شهروندان خواست برای کاهش تبعات اجتماعی ناشی از مواد مخدر در صورت برخورد با هرگونه مورد مشکوک در زمینه خرید، فروش و حمل مواد مخدر سریعأ مراتب را جهت شناسایی و دستگیری سوداگران مرگ به مرکز فوریت های پلیسی110 اطلاع دهند.
انهدام باند 7 نفره سرقت در رفسنجان
فرمانده انتظامی رفسنجان از دستگیری هفت نفر سارق به عنف و کشف 800 کیلوگرم پسته سرقتی در عملیات روز های گذشته پلیس این شهرستان خبر داد.
سرهنگ «نصرالله عباسی» در گفت و گو با خبرنگار پایگاه خبری پلیس گفت: در پی وقوع یک فقره سرقت به عنف از منزلی در رفسنجان که طبق اظهارات مالباختگان دو نفر سارق پس از ورود به منزل با بستن دست ها و چشمان صاحبان منزل اقدام به سرقت 800 کیلوگرم پسته کردند، موضوع دستگیری سارقان در دستور کار پلیس قرار گرفت. وی ادامه داد: مأموران با بررسی محل وقوع جرم و انجام اقدامات فنی و پلیسی موفق شدند دو نفر متهم را شناسایی و در یک عملیات غافلگیرانه آن ها را دستگیر کنند. سرهنگ عباسی افزود: دو متهم دستگیر شده در ابتدا منکر ارتکاب هر گونه سرقت شدند اما در ادامه تحقیقات و در مواجهه با شواهد و مدارک موجود چاره ای جز بیان حقیقت نداشتند و به سرقت 800 کیلوگرم پسته و همدستی 5 سارق دیگر اعتراف کردند. وی بیان داشت: مأموران در عملیاتی دیگر 5 سارق دیگر را نیز دستگیر و میزان 800 کیلوگرم پسته سرقتی را از مخفیگاه آن ها کشف کردند.
نمادی از معماری پایدار در شهرهای کوهستانی سنگ و چوب
نمادی از معماری پایدار در شهرهای کوهستانی
سنگ و چوب
پیام ما- بر خلاف تصوری که درباره استان کرمان وجود دارد و آن را سرزمینی سراسر کویری می دانند، این استان شهرهایی را در دل کوه های خود جای داده است. شهرهای کوهستانی با اقلیمی مختص خود در شهرستان های مختلف استان پراکنده اند.
شهرهای کوهستانی؛ نوع معماری متفاوت از شهرهای کویری را می طلبند. مقاله زیر از سایت «معماری نیوز» شاید بتواند پاسخگوی ابهامات معماری در چنین شهرهایی باشد.
برای شهرهایی مانند ماسوله که در دامنه کوهی با شیب زیاد قرار گرفته اند و به صورت مطبق و پلکانی هستند. اگر بخواهیم به نمونه ای از آن در استان کرمان اشاره کنیم شاید بتوان از شهر هنزا نام برد. البته از معماران استان کرمان انتظار می رود تا به مطالعه مفصل درخصوص شهرهای کوهستانی استان و ارائه راهکارهایی مناسب جهت نگهداری بهتر و مناسب تر سازه های این شهرها پرداخت.
وجود بالکن ها به عنوان فضای زیستی که باعث تلفیق فضای داخلی با فضای خارجی ساختمان شده است و همچنین پنجره های بزرگ در نمای ساختمان همگی دال بر برونگرایی معماری ماسوله است.
در ماسوله نیز مانند سایر شهرهایی که در منطقه کوهستانی واقع شده اند- بافت شهری در قسمت پایین دره قرار نمی گیرد. چون در هنگام شب هوای سرد که سنگین تر است به پایین دره نفوذ می کند و همچنین در این قسمت از دره خطر سیل وجود دارد. از طرف دیگر سمت شمالی کوه همواره در سایه قرار دارد و بسیار سرد است و باعث عدم آسایش ساکنین می گردد.
مصالح: مصالح استفاده شده در قسمت های مختلف بنا متفاوت و ترکیبی از سنگ خشت و چوب است که همگی بوم آورد(محلی) است. ایستایی بنا بر روی یک قطعه سنگ یک پارچه است.
معماران محلی هیچ گاه سنگ یک پارچه را نمی شکنند. چون درون آن منابع طبیعی آب وجود دارد و به همین دلیل ساختمان ها با شیب طبیعی زمین در دو یا سه طبقه ساخته شده اند که هم سازگاری معماری را با توپوگرافی طبیعی محیط نشان می دهد و هم نوعی دید منظر بسیار عالی را برای افراد در همه طبقات و فضاها فراهم می کند.
از نوعی خاک خاکستری رنگ که در محیط وجود دارد و فوش نامیده می شود نیز به عنوان عایق حرارتی و رطوبتی استفاده می شود. نکته جالب اینجاست که این خاک هر چه بیشتر پا بخورد عایق تر می شود. به همین دلیل استفاده ساکنین از بام های خانه ها به عنوان مسیر رفت و آمد عمومی به عایق تر شدن بام ساختمان کمک می کند.
سازه: دیوارها معمولا تا طبقه اول با سنگ لاشه اجرا می شوند. در فواصل مختلف (حدود یک متر) و برای پخش نیروهای وارده از سقف به پایین به طور یک نواخت از کلاف بندی یا به اصطلاح محلی چوب بست استفاده شده است.
سپس از آن که دیوار چینی به پایان رسید، بر روی دیوارهای عمود بر مسیرـ تیرهای اصلی و حمالی به نام جیرین از چوب مازو موازی با مسیر قرار می گیرد. تیرهای اصلی ضخامتی حدود 40 سانتی متر دارند. دلیل آن این است که این تیرها در دیوار نما قرار نمیگیرند وجود تعداد زیاد بازشوهاست که باعث می شود این دیوار قابلیت باربری نداشته باشد.
از تیرهای دیگری در نزدیکی دیوارها و موازی به جرین به نام کلیله جهت کمک به توزیع نیروها کمک گرفته می شود. در برخی مواقع وقتی عرض اتاق زیاد تر می شود از دوجیرین استفاده می شود.
بر روی جیرین تیرچه هایی به نام ورده به فاصله 20 الی 30 سانتی متر و از چوب استفاده می شود. بر روی تیرچه ها تخته کوبی یا دارچین می کنند. دارچین قطعه قطعه کردن چوب ها مثل هیزم است.
در نهایت بر روی تخته ها سرخس وحشی گذاشته می شود که در اصطلاح محلی به آن خرف می گویند. این گیاه را در تابستان جمع آوری و خشک می کنند. دوام آن پس از خشک شدن افزایش پیدا می کند. این گیاه به عنوان عایق رطوبتی عمل کرده و مانع جذب و نفوذ آب به فضای داخلی در ساختمان می شود. به عنوان آخرین متریال پوشش سقف گلی به نام فوش است که بر روی سرخس ها ریخته می شود که به کمک فوش شیی ملایمی را در سقف برای دفع آب باران ایجاد می کنند.
با توجه به تعاریف و اصول معماری و شهرسازی پایدار می توان نتیجه گرفت که ماسوله به دلایل زیر دارای طراحی معماری و بافت شهری پایدار و منطبق بر اصول زیست محیطی است:
1- استقرار بافت شهری در قسمت میانی کوهپایه متناسب با شرایط اقلیمی منطقه
2- جهت گیری شهر به سمت جنوب و جنوب شرقی متناسب یا شیب طبیعی زمین به دلیل استفاده هر چه بیشتر از گرمای خورشید در زمستان های سرد و برفی ماسوله
3- بافت شهری مطبق (پله کانی).تراکم زیاد و گسترش خانه ها در ارتفاع با حداقل مساحت هماهنگ با شیب طبیعی زمین
4- شکل گیری مسیرهای ارتباطی شمالی-جنوبی بین فضاهای شهری متناسب با توپوگرافی طبیعی زمین
استفاده از مصالح بومی مانند چوب-خشت-سنگ های طبیعی و… در معماری و سازه
5- طراحی فضاهای زیستی تابستانی(تالار)و فضای زیستی زمستانی(سومه) جهت استفاده در فصول مختلف
6- عدم وجود آلودگی های هوا، آلودگی های صوتی و سایر آلودگی های زیست محیطی
7- استفاده از منابع طبیعی مانند چشمه های طبیعی آب جهت تامین آب مصرفی شهروندان
8- طراحی سقف شیبدار با شیب ملایم جهت دفع آب باران و رطوبت ناشی از آن
9- وجود عایق های حرارتی برای مقابله با سرما در فصول سرد و عایق رطوبتی برای جلوگیری از نفوذ باران
10- استفاده از شیارهای طبیعی کوه به عنوان کانال های دفع فاضلاب شهری
کرامت امیری؛ لحاف دوز سنتی شهر هنزا: سه سال در بازار میدان قلعه شاگردی کردم
کرامت امیری؛ لحاف دوز سنتی شهر هنزا:
سه سال در بازار میدان قلعه شاگردی کردم
هفته ای که گذشت، یک سفر سه روزه به شهر نوپای هنزا داشتم. شهری کوچک، خلوت و بسیار زیبا با مردمانی خون گرم و مهربان.
هنزا بین شهرهای ساردوییه و رابر واقع شده و «گردو» محصول غالب آن هاست. اکثریت قریب به اتفاق مردم هنزا علاوه بر مشاغل رسمی خود، دستی هم بر درختان گردوی دیرپای این منطقه دارند.
هنزا با همه خلوتی اش تعدادی معدود صنعتگر را در خود جای داده است. موضوع گفت و گوی امروز ما لحاف دوزی سنتی است. یکی از افرادی که در این شهر زیبا و آرام به کار پتو دوزی مشغول است، «کربلایی کرامت امیری» است. امیری متولد سال 1319 می باشد. این لحاف دوز سنتی برای یادگیری حرفه خود و خدمت به همولایتی هایش سه سال تمام جلای وطن کرده و در عنفوان جوانی به کرمان آمده و در بازار میدان قلعه که آن روزها برای خودش کیا و بیایی داشته، رحل اقامت گزیده است.
وی می گوید:«از سن هیجده سالگی به این کار مشغول هستم. لحاف دوزی را در بازار میدان قلعه کرمان، نزد «استاد احمد» یاد گرفتم. سه سال نزد او شاگردی کردم. هر کسی که می خواست لحاف دوزی یاد بگیرد نزد او شاگردی می کرد. خوش خوش(به تدریج) خودم استاد کار شدم. علاوه بر لحاف دوزی به تشک دوزی و پشتی پر کنی هم می پردازم. چون اربابی(مالکیت) گردو داشتم، نمی توانستم در کرمان ساکن باشم. به همین دلیل به هنزا برگشتم.»
امیری در توصیف میدان قلعه ادامه می دهد:«در بازار میدان قلعه و کاروان سراهای این بازار، لحاف دوزی های زیادی بود. در کاروان سراها علاوه بر لحاف دوزی، مغز گردو، پشم، کرک و… فروخته می شد. در کاروانسراهای کرمان یهودی، زرتشتی و هندوها نیز تجارت می کردند.»
این لحاف دوز قدیمی نحوه کار خود در هنزا را این گونه توضیح می دهد:«کار لحاف دوزی در هنزا به اندازه ای بود که در کنار کشاورزی بتوانم زندگی ام را اداره کنم. اما کم کم تشک ها، بالش ها و رخت خواب های آماده به بازار آمد. مردم امروز به رخت خواب های آماده بیش تر تمایل دارند. البته هنوز هم برای تهیه متکا و پشتی نزد من می آیند. اما به طور کلی رخت خواب پر کنی در هنزا بازار ندارد.»
