بایگانی مطالب نشریه
ندانیان جرایم غیرعمد را دریابیم چشم و هم چشمی عامل تباهی زندگی کشاورز کهنوجی
ندانیان جرایم غیرعمد را دریابیم
چشم و هم چشمی عامل تباهی زندگی کشاورز کهنوجی
به گزارش ایسنا به نقل از ستاد دیه، در سلسله بازدیدهایی که از سطح زندانهای استان داشتم این بار به دورترین زندان استان یعنی کهنوج رفتم، مردمی خونگرم با لحجهای محلی (کهنوجی).
ابتدا برای هماهنگی و ورود به داخل زندان به اتاق رئیس زندان رفتم که در آنجا با جوانی حدود 30 ساله مواجه شدم که برای تامین هزینههای تحصیل دخترش تقاضای تمدید مرخصی به مدت 2 روز داشت. رییس زندان در حال توضیح به او بود که تمدید مرخصی دست وی نیست و باید با قاضی ناظر بر زندان یا قاضی اجرای احکام هماهنگ کند. پس از احوالپرسی با رئیس و مسئول حفاظت زندان و اخذ مجوزهای لازم جهت تردد در داخل بندها ناگهان حرف آن جوان که در اتاق رئیس بود مرا به سمت او خواند که میگفت «بابا سنت پیغمبر را بجا آوردم و ازدواج کردم جنایت که نکردم حالا هم دارم حبس میکشم».
از او دلیل حضورش در حبس را جویا شدم. با همان لحجه زیبای محلی گفت « زن گرفتیم تشکیل خانواده بدیم خوشبخت باشیم، حالا بلای جانمان شده است».
از رئیس زندان خواستم با او گفتوگویی کوتاه داشته باشم، البته اگه خودش راضی باشد که ناگهان برگشت به سمتم و گفت گزارشگر صداوسیمایی یا فیلمساز مستند هستی من حاضرم در فیلمت بازی کنم که با لبخندی به او شرایط کاری و فعالیت خود را توضیح دادم، اما با خوشرویی به من گفت «بیا تا تمامی زندگیم را برایت تعریف کنم تا کسی مثل من درگیر زندان نشود من چوب سادگیم را خوردم».
«اسمم رضاست و متولد 1365 هستم و تقریبا 2 هفته دیگر 30 سالم تمام میشود و وارد 31 سالگی میشوم توی یک خانواده پرجمعیت متولد شدم و 9 خواهر و برادر هستیم و من فرزند ششمم. پیشه پدرم کشاورزی بود تقریبا در منطقه ما همه به شغل کشاورزی مشغول هستند، پدرم با تکه زمینی که از پدرش به ارث رسیده بود خرج مخارج 10 سر عائله را میداد و گرچه سخت و کم بود اما می گذشت که 8 سال پیش بدلیل بیماری ناگهان قلبش درد میآید و در مسیر بیمارستان فوت می کند یه جورایی پشتمان خالی میشود؛ البته این را باید بگویم طوری ما را بزرگ کرده بود که بتوانیم روی پای خودمان بایستیم.
سرتان را بدرد نیاورم چند ماهی قبل از مرگ پدرم تصمیم به ازدواج گرفتم با اینکه تقریبا 19 سالم بودم با استقبال خانواده مواجه شدم و 5 خواهر و برادر بزرگترم هم توی همین سن و سال ازدواج کرده بودند و حالا نوبت من بود. در منطقه ما ازدواج ها هنوز بصورت سنتی برگزار میشود، یعنی مادر و خواهران دختری را نشان می کنند و بعد از تحقیقات لازمه و تایید توسط خانواده مراحل بعدی که بین مردهای دو طرف است صورت می گیرد. مادرم چند نفری را مطرح کرد تا اینکه یک نفر از فامیل پدرم مورد تایید قرار گرفت. بعد از مطرح کردن با من و تایید من قرار گذاشته شد تا پدرم با پدرش صحبتی داشته باشد و مراحل اولیه انجام گرفت مثل تعیین مهریه، مکان زندگی و … .
قرار بر این شد ابتدا عقد کنیم و بعد از چند ماهی مراسم ازدواج بگیریم؛ البته باید این را بگویم که من هم مانند اکثر مردهای روستا و برادرانم شغلم کشاورزی بود و درآمدم هم برای گذران یک زندگی کوچک بد نبود، نه زیاد سخت بود و نه در رفاه آنچنانی. اگر سرما و آفت نبود درآمدم خوب بود اما اگر سرما و آفت میآمد به سختی میگذشت. با این تفاصیل عقد کردیم و دو ماهی که از عقدم گذشت پدرم فوت کرد و در منطقه ما هم رسم بر این است تا سر سال فرد فوت شده اقوام درجه یک عزا نگه میدارند و سیاه به تن میکنند. با پا درمیانی بزرگترها بعد از 9 ماه از مرگ پدرم یک عروسی کوچک گرفتم و راهی منزل خودمان شدیم. چند ماه اول زندگی صبح ها بعد از نماز از منزل خارج میشدم و سر زمین میرفتم و تا غروب برنمیگشتم و حتی ناهار هم سر زمین میخوردم تا اینکه یک روز غروب که از سر زمین برگشتم، دیدم مادر همسرم و خواهرانش در منزل ما هستند و به من گفتند که همسرم حالش بهم خورده و اول هول کردم که خواهر خانمم بهم گفت تبریک میگم داری پدر میشی چنان ذوق زده شده بودم و بالا پائین میپریدم که مادر خانمم من را دعوا کرد و گفت این جلف بازیهای چیست که در میاری و بعد از اینکه متوجه شدم همسرم باردار است صبحها دیر تر میرفتم سر کار و حتی بعضی از روزها ظهر میآمدم خانه تا اینکه موقع زایمان همسرم شد و خداوند یک دختر زیبا به ما عطا کرد و با نظر همسرم اسمش را حنانه گذاشتم.
تازه زندگیمان داشت رونق میگرفت که خبر ساکن شدن خواهر همسرم در شهرستان کهنوج بین خانواده همسرم سر و صدا به پا کرد. همسرش پارچه و اجناس خارجی را از بندر عباس میآورد و در کهنوج میفروخت زندگیشان طی مدت چند ماه تغییر کرد و ماشین چند صد میلیونی و … تازه اول گرفتاریهای ما شروع شد. همسرم هر وقت خانه خواهرش میرفت هنگام برگشت به منزل بهانهگیر میشد تا اینکه بعد از یک مدتی ساز رفتن به کهنوج و کار با شوهر خواهرش را مطرح کرد؛ البته این پیشنهاد از طرف آنها به همسرم بود، اما من مرد این کارها نبودم و از بچگی کار کردم و آن هم به سختی. جنگ و دعوا بین ما شروع شد.
هر روز بهانهای جدید یک روز خرجی نمیدی، یک روز درآمدت کم است، یک روز من نیاز به چند میلیون پول دارم و … مدتی از دعواهای ما میگذشت تا اینکه حنانه 1 ساله شد و یک روز که از سر کار برگشتم باز با همسرم بر سر رفتن خانه خواهرش به مدت یک هفته بحثمان شد که به من گفت اگه نزاری برم دست به خودکشی میزنم توجهی نکردم گفتم میخواهد با این کار من را راضی کند که دیدم یک بسته قرص را باز کرده و همه را یکجا خورد.
من هم سریع به اورژانس رساندمش و با پدرش تماس گرفتم و او هم به بیمارستان آمد و بعد از ترخیص به بهانه دیدار مادرش و میخواهد چند روزی در منزل آنها باشد با پدرش رفت. یک هفته الی 10 روز از این ماجرا گذشت. با حنانه بدنبالش رفتیم البته در این چند روز حنانه نزد مادرم بود و او از آن نگهداری میکرد و حتی یک بار نشد که تماس بگیرد و احوال بچه را جویا شود و هنگامی که به منزل پدرش رسیدیم. آقا چشمتون روز بد نبینه و برگشت گفت یا باید بریم کهنوج یا دیگه من حاضر به زندگی با تو نیستم، حتی حاضر به آغوش گرفتن بچه خودش نشد و دو سال هر کسی را فرستادم در خانه پدرش حاضر به برگشتن سر زندگی نبود و ره رفتن به کهنوج و پول درآوردن زیر دندانش مزه کرده بود که کم کم فهمیدم به راه خلاف هم کشیده شده است.
دخترم 3 ساله شده بود و نیاز داشت یک نفر بیشتر از همیشه مراقب او باشد و مادرم هم روماتیسم گرفته بود دیگر قادر به نگهداری حنانه نبود با مشورت با چند نفر و مراجعه به دادگاه مجوز ازدواج دوم را گرفتم تا اینکه خبر زن دوم من به گوش مادر حنانه رسید و جنگ به پا کرد و همه جا جار زد که من را از خانه بیرون کرده تا با یکی دیگر ازدواج کند در حالی که من 2 سال تلاش کردم بخاطر دخترمان به سر زندگی برگردد و نه بخاطر من. سه ماهی گذشت تا اینکه از دادگاه برایم احضاریه آمد پیگیر که شدم متوجه شدم همسرم رفته دادگاه شکایت کرده و تقاضای مهریه و نفقه را دارد و بابت نفقه توانستم خودم را تبرئه کنم، اما بابت مهریه محکوم به پرداخت شدم و من هم که توانایی پرداخت مهریه را نداشتم.
هرچه تلاش کردم که رضایتش را جلب کنم و نشد تا اینکه یک روز سر زمین در حال کار کردن بودم که با مامور آمد جلبم کرد و یک مدت داخل زندان بودم که توانستم مرخصی بگیرم و آن هم با سندی که یکی از برادرانم از دوستش گرفته بود، با چند تا از بزرگتر های فامیل درب منزل پدرش رفتیم برای رضایت شاکی که آنجا مادرش گفت کلا برای زندگی به کهنوج رفته است و در این چند سال اختلافمان با همسرم چند ماهی داخل بند هستم و چند روزی طبق قانون مرخصی می آیم الان که حنانه 8 سالش شده نیاز به خرج مخارج داره، تازه همسر دوم هم برای یک کارگاه خیاطی کار میکند تا بتواند مخارج زندگی را تامین کند با هزار درد سر و با پا درمیانی نماینده ستاد دیه و رئیس دادگاه توانستم از کل مهریه 250 سکهای او را به 30 سکه راضی کنم.
البته زمینی که از پدرم به ارثم رسیده بود جای مقداری از مهریهاش برداشته و این را هم بگویم وقتی همسرم دید پرداخت مهریه در توان من نیست حاضر شد به دریافت 30 عدد سکه از کل مهریه اش و حالا بخاطر تقریبا 30 میلیون تومان دارم تحمل حبس می کنم و خواهر زنم با شوهرش زندگی من را به تباهی کشاندند.
ناگهان رضا از من میخواهد اگر میتوانم برایش دو روز مرخصی بگیرم تا بتواند مخارج تحصیل دخترش را تامین کند. من هم به او میگویم سعی میکنم تا هر چه سریعتر بتوانم موجبات آزادیش را فراهم نمایم.
طی برسیهای به عمل آمده از وضعیت زندگی رضا او استحقاق هر گونه کمک را از طریق خیرین و ستاد دیه دارد.
رئیس اورژانس اجتماعی بهزیستی کشور :
ثبت 209 مورد کودک آزاری طی 6 ماهه اخیرکه
4 مورد آن منجر به مرگ شده است
حسین اسد بیگی رئیس اورژانس اجتماعی بهزیستی کشور در گفت و گو با خبرگزاری میزان با اشاره به آمار کودک آزاری در 6 ماه گذشته سال 95 گفت: تاکنون مسئولان 11 استان کشور گزارش های دریافتی مبنی بر کودک آزاری در 6 ماهه نخست سال جاری را به اورژانس اجتماعی بهزیستی کشور ارسال کرده اند.
وی افزود: یزد، خراسان رضوی، اصفهان، همدان، گلستان، قم، گیلان، کرمان، تهران، البرز و قزوین استان های هستند که آمار کودک آزاری خود را اعلام کرده اند.
رئیس اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی کشور با ارائه آماری از تعداد افراد زیر 18 سالی که طی بازه زمانی 6 ماهه مورد آزار قرار گرفته اند اظهارکرد: بر اساس آمار، 102 دختر و 107 پسر در سنین مختلف از نوزادی تا قبل از 18 سالگی از سوی والدین خود مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند که از این تعداد 104 نفر، نوزاد بوده اند.
اسدبیگی ادامه داد: از آمار 209 نفره کودک آزاری، 129 مورد از بیمارستان ها و مراکز درمانی به بهزیستی کشور ارجاع داده شده بودند که بعد از بررسی های متعدد از سوی قضات، 110 نفر به خانواده های خود ارجاع و 87 کودک به سازمان بهزیستی سپرده شده و سرپرستی 8 کودک نیز به اقوامشان سپرده شد. وی در پاسخ به این پرسش که آیا کودک آزاری ها طی 6 ماهه اخیر منجر به فوت کودکی شده است یا خیر؟، گفت: از میان آمار 209 کودک آزاری صورت گرفته، 4 مورد منجر به فوت کودکان شده و بیشترین آمار کودک آزاری ها متعلق به تهران بوده است.
رئیس اورژانس اجتماعی سازمان بهزیستی کشور با اشاره به دلایل شناسایی کودکانی که در شهر تهران مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند، خاطر نشان کرد: نخست جمعیت بالای پایتخت و دوم فعال بودن سازمان های حمایت کننده از مادران و کودکان در تهران منجر شده تا کودکان شناسایی شوند و در نهایت مورد حمایت قرار گیرند. وی به همکاری وزارت بهداشت و تعامل این وزارتخانه با سازمان بهزیستی و اورژانس اجتماعی اشاره کرد و گفت: جلسات متعددی با مسئولان این وزارتخانه برگزار شده که در نهایت منجر به ابلاغ بخشنامه ای از سوی وزارت بهداشت به بیمارستان ها و مراکز درمانی جهت همکاری بیشتر با بهزیستی شده است.
اسد بیگی افزود: طبق بخشنامه وزارت بهداشت، مراکز درمانی و بیمارستانی موظف شده اند تمامی مادرانی که باردار بوده و فرزند معتاد به دنیا می آوردند و دچار مسمویت مواد هستند را بستری و تحت درمان قرار دهند.
رئیس اورژانس اجتماعی بهزیستی کشور اضافه کرد: نسبت کودک آزاری در 6 ماه سال جاری نسبت به زمان مشابه سال گذشته افزایش داشته است.
دور زدن ایستگاه پلیس، منجر به مرگ شد
دو نفر به صورت غیرمجاز قصد دور زدن ایستگاه بازرسی را داشته اند که از کوه سقوط کردند.
سرهنگ رضا محمدحسنی فرمانده انتظامی شهرستان منوجان گفت: فردی موضوع کشته شدن دو نفر در کوه های فاریاب منوجان را به پلیس 110 این شهرستان گزارش کرد و بلافاصله ماموران برای بررسی موضوع به منطقه اعزام شدند. وی گفت: پس از بررسی پلیس مشخص شد این دو نفر به صورت غیرمجاز از طریق کوه های منطقه فاریاب منوجان قصد دور زدن ایستگاه بازرسی شهید شعبانی منوجان را داشته اند که در این مسیر از کوه سقوط می کنند و در دم جان می دهند. وی بیان کرد: جسدها بلافاصله به سردخانه بیمارستان امام حسین (ع) منوجان منتقل و دستورات قضایی برای بررسی بیشتر به پزشکی قانونی صادر شد. فرمانده انتظامی شهرستان منوجان افزود: یک نفر از این جانباختگان تبعه غیر مجاز بوده و دیگری هنوز شناسایی نشده است. وی کوهستانی بودن منطقه و تاریکی شب را علت سقوط این افراد ذکر کرد و گفت: مسیر ایستگاه بازرسی شهید شعبانی تا کوه های معدن فاریاب منوجان مسیری برای تردد افاغنه غیر مجاز است که پلیس با هماهنگی دستگاه قضایی حساسیت ویژه ای برای بازرسی و گشت های مداوم در این مسیر دارد.
کودکی قربانی واژگونی خودرو شد
واژگونی یک دستگاه پژو در فهرج 1کشته و 4 مجروح برجای گذاشت.
به گزارش خبرنگار گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از کرمان ، دراین حادثه یک کودک در دم جان باخت و مجروحین حادثه بلافاصله به مراکز درمانی بم انتقال پیداکردند.
این حادثه در حوالی روستای دولت آباد از توابع بخش مرکزی فهرج در محور فهرج-برج معاذ رخ داده است . مهران سعیدی فرمانده پلیس راه ریگان- ایرانشهر گفت : علت این حادثه در دست بررسی است . شهرستان فهرج فاقدپلیس راه است و باید برای کنترل ترافیک از شهرستان های همجوار به این شهرستان ماموران پلیس راه اعزام شوند .
پلیس بم فاش کرد
مواد مخدر را اینترنتی می فروختند
رکنا: عاملان بارگذاری صفحه ای در فضای مجازی با محتوای تبلیغ مواد مخدر و اقلام ممنوعه دستگیر شدند.
سرهنگ «غلامرضا بهروزه» جانشین فرمانده انتظامی شهرستان بم گفت: با اقدامات و پی جوئی های فنی صورت گرفته در فضای سایبری هویت دایرکنندگان این صفحه برای پلیس مشخص شد و در این رابطه دو پسر جوان ساکن یکی از نقاط روستایی حومه شهر بم شناسایی شدند.سرهنگ « بهروزه» بیان داشت: این دو متهم ضمن هماهنگی با مقام قضایی دستگیر و در تحقیقات به عمل آمده به ساخت و بارگذاری صفحه ای با محتوای تبلیغ اقلام ممنوعه در فضای مجازی اعتراف کردند.جانشین انتظامی بم در پایان خاطرنشان کرد: پلیس با ارتقاء دانش سایبری و پایش مستمر فضای مجازی تمام تلاش خود را جهت ناکامی هرگونه فعالیت مجرمانه در فضای حقیقی و مجازی به کار خواهد گرفت و در این زمینه حساسیت و گزارش مسئولانه شهروندان نسبت به این موارد راهگشا خواهد بود
میدان ارگ از تاق فرو ریخته تا مرد مسگر پای در بند
میدان ارگ از تاق فرو ریخته
تا مرد مسگر پای در بند
دوره و زمانه توصیه های ریز و درشت است. توصیه کردن و نشنیدن! حتماً دیده اید این کتابچه هایی که چاپ و منتشر می شود و در آن ادعا می کنند که اگر این کتاب را بخوانید و به آن عمل کنید زندگی تان«کن فیکون» می شود. منظورم کتابچه هایی است که از شما می خواهد که در هفته، ماه یا سال پیش رو به خودتان قول بدهید که یک گل بکارید، گل ها را نوازش کنید، به طبیعت بروید و آشغال جمع کنید، هر صبح به خودتان لبخند بزنید و…
همه هم قول می دهند و می روند. اما تا به خود می آیند می بینند آذرماه هم به نیمه رسیده و تا عید نوروز راهی نمانده است. آدم بدقول مانده است و حجم عظیمی از قول هایی که روی هم تلنبار شده است. من می خواهم از همین سنخ توصیه ها بکنم. مگر ما کجایمان از گردآورنده نکات آموزنده زندگی کمتر است. و اما نکات…
حتماً اتفاق افتاده که با یک دوست در گوشه ای از شهر قرار بگذارید. از فرهنگ خودمان هم که باخبریم. یعنی می دانیم که دوست مان یک ایرانی است و به احتمال 90 درصد با تأخیر سر قرار خواهد آمد. بعد از رسیدن هم بی تردید ترافیک و شلوغی و اخیراً هم بسته بودن خیابان ها به خاطر اجرای عملیات عمرانی شهرداری را بهانه خواهد کرد. به احتمال زیاد در همان نقطه دادگاه شهردار و پیمانکار و… هم برگزار خواهد شد. حالا وقت آن است که نکته اول زندگی را به شما توصیه کنم. اگر قصد قرار با دوست تان را دارید حتماً در یک مکان تاریخی، یک مجموعه تاریخی، یک محله تاریخی قرار بگذارید تا در صورت تأخیر آن دوست محترم، امکان گشت و گذار در مکان های تاریخی شهرتان را داشته باشید، تا شاید از شدت عصبانیت ناشی از سرگردانی تان کاسته شود.
چند روز قبل با دوستانم در ابتدای بازار مسگرها قرار گذاشتم. طبق معمول همه به وقت هم احترام گذاشتند! در فاصله حضور من تا رسیدن دوستان، به مجسمه ابتدای بازار که سال ها مرد مسگری مشغول کوبیدن یک قطعه مسی است چشم دوختم. دور این مجسمه زحمتکش، چند میله به زمین کوبیده و میله ها را با زنجیر به هم وصل کرده اند. در نگاه اول به نظر می رسد که میله ها و زنجیرها برای حفظ فاصله شهروندان با مجسمه ایجاد شده اند. در نگاه آخر هم چیزی جز همین به نظر نمی آید. اما واقعیت این است که شهروندان با احتیاط از روی زنجیرها عبور می کنند. فرزندان خود را در آغوش مجسمه مسگر قرار می دهند و چلیک چلیک عکس یادگاری می گیرند و روانه اینستاگرام می کنند. نکته دوم زندگی برای شهردار محترم است که هر چه سریع تر به برچیدن زنجیرها و میله ها اقدام کند. چون کاربردی ندارد و برای سلامت شهروندان نیز مضر است. منظورم رابطه بین زنجیر و پا و زمین است. مستحضر هستید که؟
هنوز دوستان سر قرار نیامده اند. پس می شود تا آن سوی میدان ارگ هم سرک کشید. در ادامه سرگردانی به تاق های میدان ارگ رسیدم. همان تاق هایی که در سال 1355 برپا شده اند و چند ماه قبل با یکی از معماران آن مصاحبه کردیم و در شماره 604 به چاپ رساندیم و در حال حاضر هم در سایتpayamema.ir قابل دیدن است.
بخشی از تاقی که میدان را به خیابان گنجعلیخان متصل می کند فرو ریخته بود. البته روز قبل این اتفاق افتاده بود و ویرانه ها را از کف خیابان جمع آوری کرده بودند؛ اما بخش تخریب شده کاملاً مشخص است. مغازه داران می گفتند که تاق در اثر برخورد یک بنز خاور ترک خورده و فرو ریخته است. نکته سوم احتمالاً باید به اداره راهنمایی و رانندگی توصیه شود! نصب تابلویی که ارتفاع تاق را نشان بدهد تا بنز خاورهای قد بلندی که از میدان تاریخی ارگ عبور می کنند حد خودشان را بدانند و تاق و دیوار و تاریخ شهر را یک جا نکَنند و با خودشان نبرند.
همین نکته سوم در لونی دیگر به اداره کل میراث فرهنگی استان مربوط می شود که تا مابقی این آثار فرو نریخته و از بین نرفته، هر چه سریع تر در جهت پیاده راه کردن میدان تاریخی ارگ اقدام کنند.
به نظرم با اجرایی شدن این نکته ها زندگی اندکی شیرین تر شود. البته توصیه آخر به دوستان گرانمایه ای است که با دوستی دیگر در نقطه ای از شهر قرار می گذارند. به وقت یکدیگر احترام بگذاریم. کارهای مان را سر فرصت انجام دهیم، که اگر این اتفاق بیفتد زندگی ها شیرین تر می شود. اگر هر کاری به وقتش انجام شود نه تاق میدان ارگ فرو می ریزد و نه زنجیرها، مجسمه مرد مسگر را حصر می کنند.
اولین تحصیلکرده کرمانی در اروپا
اولین تحصیلکرده کرمانی در اروپا
حاجی محمدخان کرمانی پسر دوم محمد اسماعیل خان وکیلالملک و برادر کوچکتر مرتضیقلیخان وکیلالملک ثانی (حاکم کرمان در سالهای 1285 تا 1294 ق است.)
«جناب وکیل [مرتضی قلیخان] را سه برادر است. اول حاجی محمد خان. مرحوم وکیلالملک او را به پاریس فرستاد. خط فرانسه را در مدت توقف واقف شد. سه ماه قبل از انتقال (فوت) پدر بیمثال مراجعت کرد. بعد از فوت وکیلالملک، برحسب استدعای مرتضی قلیخان وکیلالملک (ثانی) و لیاقت خود مشارالیه، در جزو پیشخدمتهای حضور همایونی منسلک گردید.»
دکتر باستانی پاریزی در مورد وی معتقد است:«با توجه به اطلاعات منابع، بیتردید حاجی محمدخان در روز عید قربان متولد شده و بنا به رسم کرمانیها که بچههای متولد این روز پیشوند «حاجی» بر نام آنها گذاشته میشود. وی نیز بدین شکل نامش حاجی محمدخان شده است.»
حاجی محمدخان جزو اولین گروه دانشجویان ایرانی بود که به سرپرستی امیر نظام گروسی به همراه هفت نفر دیگر به فرانسه جهت تحصیل عزیمت میکند.
«حاجی محمدخان کرمانی، پسر محمد اسماعیلخان وکیلالملک در مدرسه «سن لووی» مشغول تحصیل مقدمات است و برای داخل شدن به مدرسه نظامی «سن سیر» خود را حاضر میکند. معلمین او از طرز تحصیل و رفتار او نهایت خشنودی را دارند. در تاریخ و جغرافیا و زبان فرانسه و علم هندسه ترقیات زیاد کرده؛ جوان با ذکاوت و استعداد و قابل هر نوع ترقی است.»
اما به دلایلی، سه سال بعد از این اعزام، ناصرالدین شاه نظرش نسبت به اعزام دانشجو تغییر نموده و این گروه هشت نفره به ایران باز میگردند «… در خصوص روانه داشتن بعضی متعلّمین ایران که در پاریس بودند، چندی قبل به حسنعلیخان وزیر مختار دولت علّیه مقیم آنجا، امری صادر گردیده بود. مشارالیه حسبالامر، هشت نفر از شاگردان مزبور را که فارغالتحصیل بودند به دربار معدلتمدار همایون فرستادند و کتابچهای در تعریف و توصیف و تشخیص درجات ترقی آنها معروض داشته است … حاجی محمدخان پسر وکیلالملک نیز در این مدت به واسطه معلمین مخصوص مشغول تحصیل بوده، علاوه بر تحصیل علوم متداوله در تحریر و تلفظ خط و زبان فرانسوی قدرتی کامل و مهارتی حاصل کرده و خود را برای خدمت دولت علیه قابل نموده است.»
نکته قابل توجه در مورد حاجی محمدخان کرمانی این است که وی به رغم آن که جزو اولین تحصیلکردههای ایرانی و به قولی فرنگ رفته بود، اما پس از مراجعت به ایران، در دربار و تهران نماند و حتی پس از مراجعت به کرمان نیز مصدر کار و سمتی نگردید و با سرخوردگی کامل منزوی گردید، به نحوی که اکنون حتی نامش برای اکثر علاقهمندان به تاریخ و فرهنگ کرمان گمنام است. دکتر باستانی پاریزی در این مورد معتقد است، مراجعت حاجی محمدخان کرمانی به زادگاهش، مقارن با واقعه اول قیام شالبافها و درگیری برادر ارشدش ـ مرتضی قلیخان وکیلالملک ثانی ـ با این جریان بود، که در نهایت منجر به عزل وی از حکومت کرمان گردید. به تعبیر باستانی پاریزی:«حاجی محمدخان وکیلالملکی البته زبان فرانسه را میدانست و به قول محرّر تاریخ کرمان «خوب هم میدانست»، ولی زبان دیگری را که در آن وقت در جامعه ایران کاربرد داشت، اصلاً فرا نگرفته بود. او زبان طبقات محروم شالباف را هرگز درک نمیکرد. او طرحی برای حل مسئله شالبافان کرمان نداشت… آموختههای حاجی محمدخان برای جواب قحطی در کرمان ـ سرزمینی که بیش از 12 سانتیمتر بارندگی متوسط ندارد ـ نیز تکافو نمیکرد. جواب قحطیها و کمبودها را پدرش و برادرش با ایجاد باغها و آبادیها و ساختن قلعهها و کاروانسراها و حمامها بهتر میتوانستند بدهند. جواب وبای عام کرمان را هم در چنته نداشت… حاجی محمدخان هر چه جستجو میکرد، در جامعهی کرمان برای خود جایی پیدا نمیکرد … او در جامعه کرمان غریبتر و بینواتر از هر کس بود… و در نهایت آن طور که معروف است به مسکنهای دیگر و مخدرات پناه برد و خیلی زود، بلاعقب، درگذشت.»
دکتر باستانی پاریزی در جشنواره بین المللی حقیقت
دکتر باستانی پاریزی در جشنواره بین المللی حقیقت
مستند یک عمر در گهواره به کارگردانی سید حمید میرحسینی روایتگر زندگی پرفراز و نشیب مرحوم محمدابراهیم باستانی پاریزی مورخ، نویسنده، پژوهشگر، شاعر، موسیقیپژوه و استاد دانشگاه تهران در جشنواره بین المللی فیلم مستند ایران «سینماحقیقت» به نمایش در می آید.
عوامل این پروژه، سمیرا شیخ مظفری مدیر تولید و برنامهریز، غلامرضا سعادت و علیرضا نجیبزاده مدیر تصویربرداری، محمد هاشمی صدابردار و سارا رحیمی دستیار کارگردان و علی درویشی تهیه کننده این اثر هستند. و افرادی چون احمدرضا احمدی، دکتر پیروز ارجمند، سید محمود دعایی، محمد علی علومی، بلقیس سلیمانی و حمید و حمیده باستانی پاریزی در مقابل دوربین این مستند قرار گرفته اند.
استاد باستانیپاریزی در سوم دی ماه 1304 هجری شمسی در پاریز از توابع شهرستان سیرجان در استان کرمان متولد شد .وی تا پایان تحصیلات ابتدایی در پاریز تحصیل کرد و سال 1320 تحصیلات خود را در دانشسرای مقدماتی کرمان ادامه داد و پس از گرفتن دیپلم در سال 1325 برای ادامه تحصیل به تهران رفت و تحصیلات خود را در رشته تاریخ دنبال کرد .سال 1337 در آزمون دکترای تاریخ پذیرفته شد و دوره دکترای تاریخ را هم در دانشگاه تهران گذراند. یکی از علل اقبال مردم به آثار دکتر باستانیپاریزی علاوه بر صداقتش در نقل تاریخ بیان حوادث با استفاده از شعر و داستان و لطایف و ظرایف ادبی است که تاریخ را خواندنی و دلپذیر کرده است.
قابل ذکر است مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی سازمان امور سینمایی، دهمین دوره جشنواره بینالمللی فیلم مستند ایران «سینماحقیقت» را طی روزهای ۱۴ تا ۲۱ آذرماه ۱۳۹۵، با شعار «حقیقت بهترین راهنماست» که فرمایش حضرت علی(ع) است، در پردیس سینمایی چارسو برگزار خواهد کرد.
کرمان بر پشت اسب
بخش 5
سفرنامه«سراسر ایران بر پشت اسب» نوشته الا سایکس خواهر «سرپرسی سایکس» است. ترجمه این سفرنامه محمد علی مختاری اردکانی است، الا به همراه برادرش به جهانگردی پرداخت و اوقات زیادی را در ایران گذراند. یکی از مقاصد این سفر کرمان بود و صفحات قابل ملاحظه ای از این سفرنامه به کرمان گزیده ای از اختصاص یافته است. صفحه کرمون خلاصه با عنوان «کرمان بر پشت اسب» به صورت دنباله دار به شما علاقه مندان تقدیم می کند؛
از پنجره به سوی آن ها خم شدم، تعظیم کردند و لبخند زدند و چادرهای قرمزی که پوشیده بودند مهربانانه کنار زدند تا یل های زربفت گرانبها، شلیته های کوتاه پف کرده شق ورق و شلوار سفید بلند خود را به من نشان دهند. در حالی که رشته های مروارید به دست و گردن آن ها آویخته بود. خیلی دلم می خواست با آنها صحبت کنم اما از آن جایی که اطلاع من از زبان آن ها در ابتدایی ترین مراحل بود، بهتر دانستم که به سلام و لبخند اکتفا کنم. چیزی نگذشت که سروکله فرزند خانواده، جوان بی حالی پیدا شد و دلم برای پسر و پدر سوخت چون ناراحت به سبک اروپایی روی سکوی کچی بلندی نشسته بودند و پاهای آنها با جوراب سفید آویزان بود و تلویحاً به ما توهین می کردند چون در چکمه بودند. کل خانواده در خواب بودند، چون ماه رمضان هنوز تمام نشده بود. زن ها دیوانه وار این طرف و آن طرف می دویدند تا برایمان نهار تهیه کنند. در حالی که نه تنها میزبان ها بلکه دو نوکر جوان هم از صحبت برادرم متلذذ می شدند که بیرون ایستاده بودند و از پنجره به درون اتاق خم شده بودند و در فواصل با اظهارنظرهایی مداخله می کردند.
هاشم که میزها و صندلی ها را به داخل می آورد ناگهان نطقش گل کرد و با توجه محترمانه ای که همیشه اشراف ایرانی برای حرف های نوکرها قائلند به او گوش دادند. تدارک ناهار پایان ناپذیر به نظر می رسید و گرچه سروکله اش در ساعت دو بعد از ظهر پیدا شد با این وجود پس از صبحانه در ساعت هفت، بسیار احساس گرسنگی می کردم و خوشحال شدم از دعوت به صرف غذای تا حدی غیرحسابی شیرینی و ماست و پنیر که بر سبیل نوعی پیش غذا چیده بودند.
سرانجام کتلت مرغ عالی، املت و کباب رسید و لیوان های ما را با کلوخه های یخ پر کردند. قبل از آن که با آب زلال پر کنند و دیدیم که ماست با یکی از شیرینی ها که عبارت از شکر جوشانده به ظرافت نخ درآمده (پشمک) بود خیلی خوب سازگار است. خیلی دلم سوخت، همانطور که دیدیم میزبان ها و خدمه ما را با شکم گرسنه نگاه می کنند، و پیش خود فکر کردم که تماشای خوردن دیگران از آنچه بالاجبار تا غروب باید از آن امساک کنند، سختی روزه را دو چندان می کند. اما صحبت هرگز از نفس نیافتاد. ارباب پیر با پرشورترین علاقه وارد جزئیات سفر برادرم به بلوچستان در سال پیش شد. با دقت تفنگ های ما را بررسی کرد و نقل کرد پسرش اهل سیر و سفر است و به مکه و کربلا و حتی تفلیس و استامبول رفته است. صحبت که به اینجا رسید جوان زرد رو بلند شد و پرسید آیا میل داریم مجموعه عکس هایی که از سفرهایش گرفته است تماشا کنیم و یکی از نوکرها را به دنبال جعبه چرمی بزرگی فرستاد.
گزارش میدانی از وضعیت دردآور در خانه های سالمندان بهزیستی چهار سرای سالمندان کرمان زیر ذرهبین
گزارش میدانی از وضعیت دردآور در خانه های سالمندان بهزیستی
چهار سرای سالمندان کرمان زیر ذرهبین
پیام ما- خـــانـههای سـالـمـنـدان را مـتیتـوان جـزو مـکــانهــایــی دانـست کــه اطلاعات کمی از اتفاقات داخل آنها به بیرون مخابره میشود. بهطوریکه معدود گزارشهای گرفتهشده از داخل خانههای سالمندان، موردتوجه قرار میگیرند. خبرنگاران روزنامه «پیام ما» هم از سال گذشته چندین بار قصد بازدید از خانههای سالمندان شهر کرمان داشتند که اداره کل بهزیستی کرمان اجازه این کار را نداد و روابط عمومی این ارگان هم در این راستا همکاری نکرد. هفتهنامه «پزشک مردم» در شماره هفتم خود گزارشی میدانی از چهار خانه سالمندان در شهر کرمان منتشر کرد که به دلیل اهمیت موضوع، تصمیم به بازنشر این گزارش گرفتیم:
عطیه بهرهبر-گاهی اوقات خبرهای ناگواری از خانههای سالمندان در نقاط مختلف کشور به گوش میرسد. خبرهایی که این نگرانی را به وجود میآورد که پشت دیوارهای خانه آخر دنیای سالمندان چه میگذرد؟ آیا کسانی که به هر علتی چه به خواست خود و چه بهاجبار، سکونت در خانه سالمندان را پذیرفتهاند، در شرایط خوبی به سر میبرند و آن آرامشی را که باید، دارند؟ برای بررسی این موضوع به چهار سرای سالمندان شهر کرمان سری زدیم. سرای سالمندان امیرالمؤمنین و مهر آذین که مستقیماً زیر نظر بهزیستی فعالیت میکنند، سرای سالمندان بهارستان سلامت که بهطور خصوصی اداره میشود و سرای آرامش که توسط جمعی از خیران اداره میشود، چهار خانه سالمندانی بودند که به آنها سر زدیم. اگر میخواهید بدانید که در این خانههای سالمندان چه میگذرد، در ادامه همراهمان باشید.
احترام به سالمندان دیگر واجب نیست
خانه سالمندان «امیرالمؤمنین» که زیر نظر بهزیستی است، در بلوار امیرکبیر واقعشده و حدود 50 سالمند در آن زندگی میکنند. از در که وارد شدیم و کمی که جلو رفتیم ساختمانی آجری سمت چپمان دیده میشد که سالمندان در آن نگهداری میشوند. وقتیکه رسیدیم یکی از مددکاران گفت سالمندان خوابند، ما هم چنددقیقهای را روی حیاط منتظر ماندیم تا بیدار شوند. کمی که جلوتر رفتیم سالمندی را دیدیم که تنها روی تختی که در حیات بود، خوابیده و کلمات نامفهومی را بلندبلند تکرار میکرد. پتوی نهچندان تمیزی روی او بود. لباسهایش هم چندان تعریفی نداشت. از او پرسیدم چرا اینجایی؟ گفت: «من دوست ندارم برم داخل ساختمان. فقط شبها میرم داخل. اینجا راحتترم.» در حال صحبت کردن با او بودم که سالمندان یکییکی از ساختمان خارج شدند. خواستیم وارد ساختمان شویم که مددکار این مرکز از ما خواست داخل نرویم. اکثر سالمندان لباسشان شبیه همان سالمندی بود که تنها روی حیات خوابیده بود. به سمت یکی از سالمندان رفتیم. قبل از اینکه چیزی بگویم اسممان را پرسید و چند بار بلندبلند تکرار کرد که یادش بماند. وقتیکه ناامید شد، خودکاری از جیبش بیرون آورد و اسممان را روی دستش نوشت. علی که کهنوجی بود داستان زندگی جالبی داشت. حدود 20 سال پیش در یک دعوای خانوادگی ضربهای به سرش وارد میشود و مشکل فراموشی پیدا میکند. چند روز بعد از بیمارستانی که بستری بود، خارج و گم میشود، شهرداری او را پیدا میکند و به بهزیستی تحویل میدهد. خانواده او هم چند سال پس از جستوجو، از وکیلشان میشنوند که علی، جان خود را ازدستداده و بیخیال او میشوند. نکته جالب داستان این مرد، یک ماه پیش رخ میدهد. او یکی از اقوامش را در جشنی که در خانه سالمندان برگزارشده بود، میشناسد. اگرچه که پدر و مادر علی فوت کردهاند اما خاله او هرازگاهی به او سر میزند. طبق گفته مددکار، در این خانه سالمندان افراد مختلفی زندگی میکردند. تعدادی معلول ذهنی بودند، تعدادی خانوادههایشان رهایشان کردهاند و تعدادی با پای خود آمده بودند. آقای احمدی یکی از افرادی بود که خودش به خانه سالمندان «امیرالمؤمنین» آمده بود. مددکار گفت احمدی به نسبت دیگر سالمندان از هوش و حواس بهتری برخوردار است و میتواند بهتر صحبت کند. این حرف را که شنیدیم، سریع به سمت او رفتیم. او که روی یک ویلچر نشسته بود، وقتی فهمید به طرفش میرویم، رویش را به سمت ما برگرداند بهطوریکه انگار خودش هم راغب به حرف زدن است. احمدی ازلحاظ روحی و روانی در سلامت کامل به سر میبرد و تنها به دلیل اینکه براثر حادثهای ازلحاظ جسمی به مشکل برخورده، تصمیم گرفته بود تا بهبودی کامل در خانه سالمندان بماند. از او پرسیدم که از شرایط اینجا راضی هستی، مکثی طولانی کرد و گفت: «بد نیست. خوبه.» این مکث او شاید به خاطر حضور مددکار بود. مددکار که رفت، احمدی بیدرنگ گفت: «اینجا افرادی نگهداری میشوند که هوش و حواس ندارند و متوجه نمیشوند که چهکارهایی انجام میدهند. همین چند وقت پیش یک نفر سنگ خورد. اگر هر 30 روز در ماه را به این اشخاص نان و ماست بدهند یا سنگ، اینها تشخیص نمیدهند. مددکاران که میدانند بدن اینها به ویتامین نیاز دارد اما متأسفانه غذاهای خوبی به سالمندان نمیدهند.» احمدی قبلاً در خانه سالمندان بهارستان سلامت بوده و به نظر میرسید چندان از تغییر خانه سالمندانش راضی نیست. او گفت: «تفاوت اینجا و بهارستان زمین تا آسمان است. اینجا ماهی 850 هزار تومان پرداخت میکنیم اما به سالمندان بیاحترامی میکنند. نیروهایی در اینجا کار میکنند که 20 سال سن دارند و نمیتواند پیرمرد 90 ساله را درک کند. این نیروها هیچ آموزشی ندیدهاند. یک سری مسائل هم هست که نمیتوانم بگویم. اگر یک پای من هم خوب شود دیگر اینجا نمیمانم. به من بیاحترامی نمیکنند اما دیدم که به سالمندی که 90 سال دارد بیاحترامی میکنند و بدحرف میزنند. پیرمرد 90 ساله را پرت میکنند روی تخت و به نالههای او توجهی نمیکنند.» احمدی که چانهاش گرم شده بود ادامه داد: «بعضی مواقع میشود وقتی کسی آش رشتهی نذری میآورد 5 یا 6 روز پشت سرهم به ما آش رشته میدهند. یک آدم سالم هم نمیتواند 6 روز پشت سر هم آش بخورد آن هم آشی که بوی نامطبوعی میدهد چه برسد به سالمندانی که در اینجا نگهداری میشوند. دو سه روز است که قند نداریم و بهجای قند به ما خاک قند میدهند. مربای هویج درست میکنند آنقدر خشک است که از گلو پایین نمیرود. مزهای به نام شیرینی در مربا پیدا نمیکنی. اگر این غذاها را به حیوان هم بدهند نمیخورد. 7 روز پشت سر هم شلهزرد یا آش رشته میدهند. 30 روزی است که من به اینجا آمدهام و کسی را بهعنوان دکتر در این مرکز ندیدهام. فقط خانمی هست که پانسمان انجام میدهد و فیزیوتراپیستی که کار فیزیوتراپی انجام میدهد. شما را به خدا قسم میدهم که درد دل من را به کسانی که بیرون از این مرکز هستند برسانید.» یکی از مددکاران این خانه سالمندان در خصوص برنامههای جنبی برای سالمندان گفت: «معلولان را به مشهد میبریم و گاهی اوقات برای سالمندان جشن میگیریم.» هزینه نگهداری هر سالمند در این خانه، از 200 هزار تومان تا 850 هزار تومان بسته به شرایط سالمند متغیر است.
خانهای گران
خانه سالمندان بعدی که به آن سر زدیم، در هفت باغ علوی بود. سرای سالمندان «بهارستان سلامت» که خصوصی بود و حدود 40 سالمند در آن زندگی میکردند. وارد که شدیم، جدای از نظم تقریبی که وجود داشت، خانواده دو سالمند هم برای دیدن عزیزشان به آنجا آمده بودند، از شرایط ابراز رضایت کردند. هزینه نگهداری از هر سالمند در این مرکز ماهیانه از یکمیلیون و 40 هزار تومان تا یکمیلیون و 700 هزار تومان متغیر است. این تفاوت قیمت هم به وضعیت سلامتی بیمار و نیازهای او برمیگردد. اکثر سالمندان تقریباً از این خانه راضی بودند. البته یکی از دلایل اصلی رضایت، رسیدگی خانوادهها به سالمندان خود بود.
مددکاران آموزش ندیده، دغدغه ی خانوادهی سالمندان
سرای سالمندان «مهر آذین» سومین سرای سالمندانی بود که به آن سر زدیم. این سرای سالمندان که زیر نظر بهزیستی است، در خیابان احمدی غربی قرار دارد و فقط سالمندان زن در آن نگهداری میشوند. «مهر آذین» خانه تقریباً بزرگی بود که دوطبقه داشت و در هر طبقه تعدادی اتاق برای نگهداری سالمندان وجود داشت. یکی از سالمندان که روی تختش نشسته بود، در پاسخ به این سؤال ما که آیا از وضع خود راضی هستید، با ناراحتی به ما گفت که «اینجا به ما غذای چندان خوبی نمیدهند. دکتر به این مرکز بافاصله زمانی زیادی سر میزند. هرکسی که توانایی راه رفتن را داشته باشد، میتواند دکتر را ببیند چراکه دکتر به اتاقش میرود و ما که نمیتوانیم راه برویم، او را نمیبینیم مگر اینکه مریض باشیم.» او از اینکه فرزندانش کم به «مهر آذین» میآیند، گله داشت. یکی دیگر از سالمندان روی مبل در قسمت پذیرایی خانه نشسته بود که به طرفش رفتیم. او از اینکه دو نفر به سمتش آمدهاند، خوشحال شد و لبخندی از سر رضایت زد. او به ما گفت: «اینجا اگر چیزی کم باشد یا زیاد ایرادی نمیگیرم. تمام زندگی من همینطور بوده. هیچوقت از کسی و چیزی ایراد نگرفتم.» سالمند دیگری هم به ما گفت: «اگر در خانه نان خشک بخورم بهتر از چلوکبابی هست که اینجا میدهند. البته اینجا از چلوکباب هم خبری نیست. بعضی مواقع خرما و چنگ مال به ما میدهند و اگر باشد، روزی یک میوه. البته فقط روزهایی میوه هست که مردم از بیرون بیاورند.» دختر یکی از سالمندانی که برای دیدن مادرش آمده بود هم به ما گفت: «اویل که هرروز اجازه میدادند بیایم، هرروز میآمدم اما در حال حاضر هفتهای سه روز اجازه ملاقات داریم.» به گفته او ماهی 860 هزار تومان برای نگهداری از مادرش به «مهر آذین» میدهد. او از آشنا نبودن برخی مددکاران به وظایفشان گله داشت.
سرایی که در انتظار کمکهای خیران است
سرای سالمندان آرامش واقع در جاده کوهپایه هم آخرین سرایی بود که به آن سر زدیم. این سرای سالمندان محل نگهداری سالمندان بیسرپرست و تنها بود. سالمندانی که بعضاً حتی پول خوردوخوراک خود را هم نمیتوانستند تأمین کنند. به همین دلیل از کسانی که در این خانه نگهداری میشوند، پولی گرفته نمیشود. اکثر سالمندان حاضر در این خانه از شرایط خود راضی بودند. البته دلیل رضایتشان شاید به این برمیگردد که دیگر جایی برای ماندن ندارند. این خانه با کمک خیران به کار خود ادامه میدهد. یکی از مددکاران به ما گفت: «کمبودهایی که وجود دارد توسط مردم رفع میشود. پیشنهاد ما به مردم هم این است که قبل از بازدید با مرکز تماس بگیرند تا اگر کمبودی هست، بهجای شیرینی آن کمبود را رفع کنند. چراکه اکثر بازدیدکنندگان با خودشیرینی میآورند.»
اسامی استفاده شده مستعار است
گزارش میدانی از وضعیت دردآور در خانه های سالمندان بهزیستی چهار سرای سالمندان کرمان زیر ذرهبین
گزارش میدانی از وضعیت دردآور در خانه های سالمندان بهزیستی
چهار سرای سالمندان کرمان زیر ذرهبین
پیام ما- خـــانـههای سـالـمـنـدان را مـتیتـوان جـزو مـکــانهــایــی دانـست کــه اطلاعات کمی از اتفاقات داخل آنها به بیرون مخابره میشود. بهطوریکه معدود گزارشهای گرفتهشده از داخل خانههای سالمندان، موردتوجه قرار میگیرند. خبرنگاران روزنامه «پیام ما» هم از سال گذشته چندین بار قصد بازدید از خانههای سالمندان شهر کرمان داشتند که اداره کل بهزیستی کرمان اجازه این کار را نداد و روابط عمومی این ارگان هم در این راستا همکاری نکرد. هفتهنامه «پزشک مردم» در شماره هفتم خود گزارشی میدانی از چهار خانه سالمندان در شهر کرمان منتشر کرد که به دلیل اهمیت موضوع، تصمیم به بازنشر این گزارش گرفتیم:
عطیه بهرهبر-گاهی اوقات خبرهای ناگواری از خانههای سالمندان در نقاط مختلف کشور به گوش میرسد. خبرهایی که این نگرانی را به وجود میآورد که پشت دیوارهای خانه آخر دنیای سالمندان چه میگذرد؟ آیا کسانی که به هر علتی چه به خواست خود و چه بهاجبار، سکونت در خانه سالمندان را پذیرفتهاند، در شرایط خوبی به سر میبرند و آن آرامشی را که باید، دارند؟ برای بررسی این موضوع به چهار سرای سالمندان شهر کرمان سری زدیم. سرای سالمندان امیرالمؤمنین و مهر آذین که مستقیماً زیر نظر بهزیستی فعالیت میکنند، سرای سالمندان بهارستان سلامت که بهطور خصوصی اداره میشود و سرای آرامش که توسط جمعی از خیران اداره میشود، چهار خانه سالمندانی بودند که به آنها سر زدیم. اگر میخواهید بدانید که در این خانههای سالمندان چه میگذرد، در ادامه همراهمان باشید.
احترام به سالمندان دیگر واجب نیست
خانه سالمندان «امیرالمؤمنین» که زیر نظر بهزیستی است، در بلوار امیرکبیر واقعشده و حدود 50 سالمند در آن زندگی میکنند. از در که وارد شدیم و کمی که جلو رفتیم ساختمانی آجری سمت چپمان دیده میشد که سالمندان در آن نگهداری میشوند. وقتیکه رسیدیم یکی از مددکاران گفت سالمندان خوابند، ما هم چنددقیقهای را روی حیاط منتظر ماندیم تا بیدار شوند. کمی که جلوتر رفتیم سالمندی را دیدیم که تنها روی تختی که در حیات بود، خوابیده و کلمات نامفهومی را بلندبلند تکرار میکرد. پتوی نهچندان تمیزی روی او بود. لباسهایش هم چندان تعریفی نداشت. از او پرسیدم چرا اینجایی؟ گفت: «من دوست ندارم برم داخل ساختمان. فقط شبها میرم داخل. اینجا راحتترم.» در حال صحبت کردن با او بودم که سالمندان یکییکی از ساختمان خارج شدند. خواستیم وارد ساختمان شویم که مددکار این مرکز از ما خواست داخل نرویم. اکثر سالمندان لباسشان شبیه همان سالمندی بود که تنها روی حیات خوابیده بود. به سمت یکی از سالمندان رفتیم. قبل از اینکه چیزی بگویم اسممان را پرسید و چند بار بلندبلند تکرار کرد که یادش بماند. وقتیکه ناامید شد، خودکاری از جیبش بیرون آورد و اسممان را روی دستش نوشت. علی که کهنوجی بود داستان زندگی جالبی داشت. حدود 20 سال پیش در یک دعوای خانوادگی ضربهای به سرش وارد میشود و مشکل فراموشی پیدا میکند. چند روز بعد از بیمارستانی که بستری بود، خارج و گم میشود، شهرداری او را پیدا میکند و به بهزیستی تحویل میدهد. خانواده او هم چند سال پس از جستوجو، از وکیلشان میشنوند که علی، جان خود را ازدستداده و بیخیال او میشوند. نکته جالب داستان این مرد، یک ماه پیش رخ میدهد. او یکی از اقوامش را در جشنی که در خانه سالمندان برگزارشده بود، میشناسد. اگرچه که پدر و مادر علی فوت کردهاند اما خاله او هرازگاهی به او سر میزند. طبق گفته مددکار، در این خانه سالمندان افراد مختلفی زندگی میکردند. تعدادی معلول ذهنی بودند، تعدادی خانوادههایشان رهایشان کردهاند و تعدادی با پای خود آمده بودند. آقای احمدی یکی از افرادی بود که خودش به خانه سالمندان «امیرالمؤمنین» آمده بود. مددکار گفت احمدی به نسبت دیگر سالمندان از هوش و حواس بهتری برخوردار است و میتواند بهتر صحبت کند. این حرف را که شنیدیم، سریع به سمت او رفتیم. او که روی یک ویلچر نشسته بود، وقتی فهمید به طرفش میرویم، رویش را به سمت ما برگرداند بهطوریکه انگار خودش هم راغب به حرف زدن است. احمدی ازلحاظ روحی و روانی در سلامت کامل به سر میبرد و تنها به دلیل اینکه براثر حادثهای ازلحاظ جسمی به مشکل برخورده، تصمیم گرفته بود تا بهبودی کامل در خانه سالمندان بماند. از او پرسیدم که از شرایط اینجا راضی هستی، مکثی طولانی کرد و گفت: «بد نیست. خوبه.» این مکث او شاید به خاطر حضور مددکار بود. مددکار که رفت، احمدی بیدرنگ گفت: «اینجا افرادی نگهداری میشوند که هوش و حواس ندارند و متوجه نمیشوند که چهکارهایی انجام میدهند. همین چند وقت پیش یک نفر سنگ خورد. اگر هر 30 روز در ماه را به این اشخاص نان و ماست بدهند یا سنگ، اینها تشخیص نمیدهند. مددکاران که میدانند بدن اینها به ویتامین نیاز دارد اما متأسفانه غذاهای خوبی به سالمندان نمیدهند.» احمدی قبلاً در خانه سالمندان بهارستان سلامت بوده و به نظر میرسید چندان از تغییر خانه سالمندانش راضی نیست. او گفت: «تفاوت اینجا و بهارستان زمین تا آسمان است. اینجا ماهی 850 هزار تومان پرداخت میکنیم اما به سالمندان بیاحترامی میکنند. نیروهایی در اینجا کار میکنند که 20 سال سن دارند و نمیتواند پیرمرد 90 ساله را درک کند. این نیروها هیچ آموزشی ندیدهاند. یک سری مسائل هم هست که نمیتوانم بگویم. اگر یک پای من هم خوب شود دیگر اینجا نمیمانم. به من بیاحترامی نمیکنند اما دیدم که به سالمندی که 90 سال دارد بیاحترامی میکنند و بدحرف میزنند. پیرمرد 90 ساله را پرت میکنند روی تخت و به نالههای او توجهی نمیکنند.» احمدی که چانهاش گرم شده بود ادامه داد: «بعضی مواقع میشود وقتی کسی آش رشتهی نذری میآورد 5 یا 6 روز پشت سرهم به ما آش رشته میدهند. یک آدم سالم هم نمیتواند 6 روز پشت سر هم آش بخورد آن هم آشی که بوی نامطبوعی میدهد چه برسد به سالمندانی که در اینجا نگهداری میشوند. دو سه روز است که قند نداریم و بهجای قند به ما خاک قند میدهند. مربای هویج درست میکنند آنقدر خشک است که از گلو پایین نمیرود. مزهای به نام شیرینی در مربا پیدا نمیکنی. اگر این غذاها را به حیوان هم بدهند نمیخورد. 7 روز پشت سر هم شلهزرد یا آش رشته میدهند. 30 روزی است که من به اینجا آمدهام و کسی را بهعنوان دکتر در این مرکز ندیدهام. فقط خانمی هست که پانسمان انجام میدهد و فیزیوتراپیستی که کار فیزیوتراپی انجام میدهد. شما را به خدا قسم میدهم که درد دل من را به کسانی که بیرون از این مرکز هستند برسانید.» یکی از مددکاران این خانه سالمندان در خصوص برنامههای جنبی برای سالمندان گفت: «معلولان را به مشهد میبریم و گاهی اوقات برای سالمندان جشن میگیریم.» هزینه نگهداری هر سالمند در این خانه، از 200 هزار تومان تا 850 هزار تومان بسته به شرایط سالمند متغیر است.
خانهای گران
خانه سالمندان بعدی که به آن سر زدیم، در هفت باغ علوی بود. سرای سالمندان «بهارستان سلامت» که خصوصی بود و حدود 40 سالمند در آن زندگی میکردند. وارد که شدیم، جدای از نظم تقریبی که وجود داشت، خانواده دو سالمند هم برای دیدن عزیزشان به آنجا آمده بودند، از شرایط ابراز رضایت کردند. هزینه نگهداری از هر سالمند در این مرکز ماهیانه از یکمیلیون و 40 هزار تومان تا یکمیلیون و 700 هزار تومان متغیر است. این تفاوت قیمت هم به وضعیت سلامتی بیمار و نیازهای او برمیگردد. اکثر سالمندان تقریباً از این خانه راضی بودند. البته یکی از دلایل اصلی رضایت، رسیدگی خانوادهها به سالمندان خود بود.
مددکاران آموزش ندیده، دغدغه ی خانوادهی سالمندان
سرای سالمندان «مهر آذین» سومین سرای سالمندانی بود که به آن سر زدیم. این سرای سالمندان که زیر نظر بهزیستی است، در خیابان احمدی غربی قرار دارد و فقط سالمندان زن در آن نگهداری میشوند. «مهر آذین» خانه تقریباً بزرگی بود که دوطبقه داشت و در هر طبقه تعدادی اتاق برای نگهداری سالمندان وجود داشت. یکی از سالمندان که روی تختش نشسته بود، در پاسخ به این سؤال ما که آیا از وضع خود راضی هستید، با ناراحتی به ما گفت که «اینجا به ما غذای چندان خوبی نمیدهند. دکتر به این مرکز بافاصله زمانی زیادی سر میزند. هرکسی که توانایی راه رفتن را داشته باشد، میتواند دکتر را ببیند چراکه دکتر به اتاقش میرود و ما که نمیتوانیم راه برویم، او را نمیبینیم مگر اینکه مریض باشیم.» او از اینکه فرزندانش کم به «مهر آذین» میآیند، گله داشت. یکی دیگر از سالمندان روی مبل در قسمت پذیرایی خانه نشسته بود که به طرفش رفتیم. او از اینکه دو نفر به سمتش آمدهاند، خوشحال شد و لبخندی از سر رضایت زد. او به ما گفت: «اینجا اگر چیزی کم باشد یا زیاد ایرادی نمیگیرم. تمام زندگی من همینطور بوده. هیچوقت از کسی و چیزی ایراد نگرفتم.» سالمند دیگری هم به ما گفت: «اگر در خانه نان خشک بخورم بهتر از چلوکبابی هست که اینجا میدهند. البته اینجا از چلوکباب هم خبری نیست. بعضی مواقع خرما و چنگ مال به ما میدهند و اگر باشد، روزی یک میوه. البته فقط روزهایی میوه هست که مردم از بیرون بیاورند.» دختر یکی از سالمندانی که برای دیدن مادرش آمده بود هم به ما گفت: «اویل که هرروز اجازه میدادند بیایم، هرروز میآمدم اما در حال حاضر هفتهای سه روز اجازه ملاقات داریم.» به گفته او ماهی 860 هزار تومان برای نگهداری از مادرش به «مهر آذین» میدهد. او از آشنا نبودن برخی مددکاران به وظایفشان گله داشت.
سرایی که در انتظار کمکهای خیران است
سرای سالمندان آرامش واقع در جاده کوهپایه هم آخرین سرایی بود که به آن سر زدیم. این سرای سالمندان محل نگهداری سالمندان بیسرپرست و تنها بود. سالمندانی که بعضاً حتی پول خوردوخوراک خود را هم نمیتوانستند تأمین کنند. به همین دلیل از کسانی که در این خانه نگهداری میشوند، پولی گرفته نمیشود. اکثر سالمندان حاضر در این خانه از شرایط خود راضی بودند. البته دلیل رضایتشان شاید به این برمیگردد که دیگر جایی برای ماندن ندارند. این خانه با کمک خیران به کار خود ادامه میدهد. یکی از مددکاران به ما گفت: «کمبودهایی که وجود دارد توسط مردم رفع میشود. پیشنهاد ما به مردم هم این است که قبل از بازدید با مرکز تماس بگیرند تا اگر کمبودی هست، بهجای شیرینی آن کمبود را رفع کنند. چراکه اکثر بازدیدکنندگان با خودشیرینی میآورند.»
اسامی استفاده شده مستعار است
به بهانهی بازدید از خانهی سالمندان
سالمندانی که پشت چهرهی پرچین و پراحساسشان کلمهای جز تنهایی نیست
سیمین سلطانی نژاد
سالمندان گنجینهی ارزشمندی از تجربه و علم هستند و توجه و رسیدگی به امورات این عزیزان وظیفهی یکایک افراد جامعه و مسئولین است. وقتی وارد خانهی سالمندان میشوی چیزی که بیشتر از همه به چشم میآید نگاهها است. بعضی با حسرت بعضی با اندوه. اما چیزی که در تمام نگاهها مشترک است انتظار است. چقدر سخت است که باید اندوهشان را ببینی به روی خودت نیاوری و لبخند بزنی. پشت چهرهی پرچین و پراحساسشان کلمهای جز تنهایی نیست. خیلیهایشان به دنبال گوشی شنوا برای شنیدن درد دلشان هستند و همه تشنهی توجه و مهربانی. دعای خیرشان بدرقهی راهت میشود.
برنامهی ما بازدید از آسایشگاههای سالمندان در شهر کرمان بود که به ترتیب بازدید از سرای آرامش- بهارستان- امیرالمؤمنین و آسایشگاه مهر آذین صورت گرفت. آسایشگاه سرای آرامش واقع در جادهی کوهپایه تنها مرکز نگهداری از سالمندان در کرمان است که بهصورت خیریه و تنها با کمک مردم خیر و نیکوکار اداره میشود و سالمندانی که در این مرکز نگهداری میشوند هیچ خانواده و بستگانی ندارند. فضای آسایشگاه در حال گسترش است و با توجه به اینکه تأمین هزینهها از سوی خیرین صورت میگیرد فضاسازی و ایجاد محوطهی مناسب برای سالمندان با کندی انجام میشود و اداره آن به دلیل کمبود بودجه گاها با مشکلاتی مواجه میگردد. در حال حاضر ۳۹ سالمند در این مرکز نگهداری میشوند. بخش مردان و زنان از هم جداست .سالنهای مجزایی برای سالمندان معلول که اکثراً قادر به راه رفتن نیستند اختصاص دادهشده. در این آسایشگاه تقریباً هیچ سالمندی روی تخت نبود همه در سالن روی نیمکتها یا پشت میزها نشسته بودند و در بخش سالمندان معلول بسیاری از مددجویان روی زمین بودند.به گفتهی مسئول مرکز رسیدگیهای پزشکی صورت میگیرد اما به دلیل کمبود بودجه تأمین هزینهها با مشکلاتی مواجه است و برای فراهم کردن امکانات رفاهی و بهداشتی بیشتر فقط چشم امید به کمک خیرین دارند. بعد از آسایشگاه آرامش از آسایشگاه بهارستان واقع در جادهی هفت باغ بازدید شد که بهصورت خصوصی اداره میشود. فضای این مرکز این نسبتاً کوچکتر است اما امکانات رفاهی و بهداشتی در این آسایشگاه در مقایسه با دیگر مراکز کاملاً مشهود است و میتوان گفت رسیدگی به سالمندان باکیفیت بهتری ارائه میشود و چیزی که بیشتر از همه جلبتوجه میکند رفتار دوستانه و پرمهر و محبت مسئولین با سالمندان است. در این آسایشگاه هم بخش مردان و زنان مجزا است.
اتاقهای یک- دو یا سه نفره برای سالمندان در نظر گرفتهشده. تغذیهی مناسب و بهموقع- لباسهای تمیز و مناسب- لیوانهای اختصاصی- کمد برای هر فرد برای قرار دادن وسایل شخصی- تختخوابهای مناسب و نظافت ازجمله امکانات رفاهی و بهداشتی این مرکز است. نکتهی جالبتوجه این است که حتی بستگان و خانوادههای مددجویان این مرکز در مقایسه با دیگر مراکز بهدفعات بیشتری به ملاقات میآیند.
آسایشگاه سالمندان امیرالمؤمنین واقع در بلوار امیرکبیر که بهطور مستقیم زیر نظر بهزیستی اداره میشود به نگهداری مردان سالمند اختصاص دادهشده. متأسفانه موفق به بازدید از ساختمان و فضای داخلی آسایشگاه نشدیم و ملاقات با سالمندان در محوطهی آسایشگاه صورت گرفت. امکانات بهداشتی و رفاهی در این آسایشگاه ضعیف است و رسیدگی به امور سالمندان با کوتاهی صورت میگیرد. متأسفانه مددجویان در این مرکز از کمترین امکانات رفاهی و بهداشتی ازجمله تغذیهی مناسب و لباس و ظروف بهداشتی و تمیز برخوردار نیستند و رفتار با سالمندان توأم با احترام نیست. گفتوگویی که با یکی از مددجویانی که برخلاف اکثر سالمندان از مشکلات روحی و روانی رنج نمیبرد و به دلیل عارضهی جسمانی به این مکان انتقال دادهشده بود انجام شد. این مددجو تا حد زیادی از تغذیهی نامناسب- عدم رعایت بهداشت برخورد نامناسب مسئولین- کوتاهی در رسیدگی به امور سالمندان و عدم مراجعهی پزشک برای رسیدگی به مشکلات جسمی سالمندان شکایت میکرد. آسایشگاه مهر آذین واقع در خیابان احمدی به نگهداری زنان سالمند اختصاص دادهشده. این مرکز نسبتاً پرجمعیت است و در اتاقها تعداد افراد به نسبت مساحت فضا زیاد است. اکثر سالمندان از نامناسب بودن غذا و در دسترس نبودن پزشک شکایت دارند. در این مرکز رسیدگی به سالمندان آنطور که باید باکیفیت نیست. چند تن از مددجویان بیمار بودند اما رسیدگیهای لازم انجام نمیشد. بستگان این سالمندان از بیتوجهی و کوتاهی مسئولین مرکز در رسیدگی به امور سالمندان شکایت داشتند.
تلاش برای جلوگیری از سخنرانی نایب رییس مجلس در کرمان آغاز شد #چالش_لغو_سخنرانی_علی_مطهری
تلاش برای جلوگیری از سخنرانی نایب رییس مجلس در کرمان آغاز شد
#چالش_لغو_سخنرانی_علی_مطهری
چند روز مانده به سخنرانی علی مطهری در دانشگاه شهید باهنر کرمان، تلاش برای جلوگیری از سخنرانی نایب رییس مجلس آغاز شد.
دو روز از لغو جنجالی سخنرانی علی مطهری در روز اربعین در مشهد گذشته بود که تشکل اصلاحطلب مجمع اسلامی دانشجویان دانشگاه شهید باهنر کرمان خبر از حضور علی مطهری در روز 15 آذر داد. این خبر اگرچه در حاشیه ماجرای مخالفت با سخنرانی مطهری در دانشگاه علوم پزشکی کرمان قرار گرفت، اما پس از فروکش کردن حواشی مربوط به این قضیه و همچنین کمرنگ شدن لغو سخنرانی مطهری در مشهد، در روزهای گذشته تلاش برای جلوگیری از سخنرانی مطهری در کرمان آغاز شد.
حضور مطهری در کرمان باعث دردسر برای مسئولان میشود
حجتالاسلام مهدی عرب پور، رییس شورای اصولگرایی استان کرمان هفتم آذرماه در گفتوگو با سایت غیررسمی «کرمان خبر» موضع خود در این خصوص را اعلام کرد. وی که امامجمعه موقت کرمان و مشاور فرهنگی استاندار هم هست، بابیان اینکه «متأسفانه علی مطهری دارای یکسری خصلتهایی است که نمیتواند در راستای نقد سالم مؤثر باشد، بلکه ایشان بیشتر به دنبال مرز شکنیها و هنجارشکنیها هستند» حضور مطهری در کرمان را به نفع نظام ندانست چراکه، میتواند «چالش و حواشی ایجاد کند.» امامجمعه موقت کرمان تصریح کرد: «نظر ما بر این است که ایشان عاقلانه و در این شرایط خاص پس از حواشی مشهد برای حفظ وحدت بین مردم در سخنرانیهایی ازایندست شرکت نکنند و کسانی هم که دعوتکننده ایشان بودهاند قطعاً برای رضای خدا این کار را نکردهاند و به دنبال حاشیهسازی و جریان سازیهای خاصی هستند که بهتر است از این امر منصرف شوند.» او با طرح این پرسش که چرا در بین اینهمه سخنران مطرح در کشور، دانشگاه باید از یک چهرهای دعوت کند که روی یکسری مسائل که حتی در شورای امنیت ملی هم نسبت به خط قرمز بودن آنها توافق دارد مانور بدهد، بیان کرد: «استان کرمان در حالت اعتدال قرار دارد. باید از هرگونه جنجال و حاشیهای دور باشد و تمام تلاش خود را متمرکز مسئله اقتصاد مقاومتی کند، بنابراین حضور ایشان در استان نهتنها به صلاح نیست بلکه ممکن است باعث ایجاد چالش و دردسرهایی برای مسئولین استانی باشد.»
درخواست از شورای تأمین
دو روز بعدازاین اظهارات رییس شورای اصولگرایی استان، نامهای در برخی سایتها به امضای جمعی از طلاب، فضلا و اساتید کرمانی حوزه علمیه قم پخش شد که در آن، سخنرانی مطهری را ایجاد هزینه برای نظام عنوان کرده بود و از شورای تأمین شهرستان کرمان خواستهشده بود که از سخنرانی مطهری ممانعت شود. در این میان حجتالاسلام رمضانی پور، امامجمعه رفسنجان هم به خبرگزاری فارس گفت که «شایسته نیست فردی که در استانهای مختلف ازجمله خراسان رضوی و در شهر مقدس مشهد ماجراهایی به وجود آورد و به ساحت مقدس امام رضا (ع) توهین کرد به استان کرمان بیاید.
ما پیشازاین هم از استاندار که رئیس شورای تأمین استان کرمان است، خواستیم جلوی ورود این فرد به استان کرمان را بگیرند.»
واکنش رییس شورای تأمین
فرماندار و رییس شورای تأمین شهرستان کرمان اما روز پنجشنبه به ایرنا گفت: «تمامی تمهیدات لازم برای انجام سفر علی مطهری نایبرئیس دوم مجلس شورای اسلامی به کرمان اندیشیده شده است.» محمدعلی توحیدی افزود: «موضوع سفر نایبرئیس مجلس شورای اسلامی در شورای تأمین شهرستان کرمان مطرحشده و با برنامهریزیهای صورت گرفته این سفر در چارچوب ضوابط و مقررات، همراه با آسایش و آرامش برگزار میشود.» او پیشازاین هم در پاسخ به این سؤال «پیام ما» که با توجه به اتفاقات اخیر مشهد و تأکید رییس جمهور بر جلوگیری از تعرض به قانون، اگر کسی بخواهد در کرمان سخنرانی نایب رییس مجلس را لغو کند، ایستادگی میکنید، اظهار کرد: «قطعاً ایستادگی میکنیم. اگر قرار به سخنرانی آقای مطهری باشد، ما کاملاً همکاری میکنیم و تمامی تمهیدات لازم اندیشیده میشود.»
مطهری این حق را دارد که صحبت کند
رییس مجمع نمایندگان استان در خصوص حواشی پیشآمده برای سخنرانی پیشروی علی مطهری به «پیام ما» گفت: «آقای مطهری بهعنوان نماینده و همچنین نایب رییس مجلس شورای اسلامی این حق رادارند که صحبت بکنند و من مشکلی در این خصوص نمیبینم.» حسین امیری خامکانی افزود: «نباید در این خصوص حساسیتی ایجاد شود.» وی بابیان اینکه همه طبق قانون پیش میروند، از اظهارنظر درباره صحبتهای امامجمعه موقت کرمان خودداری کرد. امیری همچنین اظهار کرد: «امیدوارم دوستان همه دستبهدست هم دهند که در آستانه انتخابات پیشرو مشکلی پیش نیاید.» عضو هیأت رییسه کمیسیون شوراها و امور داخلی کشور هم روز گذشته در گفتوگو با خانه ملت از درخواست امامجمعه موقت کرمان برای لغو سخنرانی مطهری انتقاد کرد. اصغر سلیمی با اشاره به اینکه در حال حاضر تمامی سخنرانیها با مجوزهای قانونی انجام میشود، افزود: «قانون تأکید کرده که شورای تأمین مشخص میکند که سخنرانی انجام شود یا خیر، بنابراین افراد دیگر استانی حق دخالت در این موارد اینچنینی ندارند؛ زیرا مجلس درراس امور است. اینگونه رفتارها بیشتر به نفع دشمنان و معاندان نظام است.»
واکنش روحانی به لغو سخنرانی مطهری در مشهد چه بود؟
در حالی برخی چهرههای جریان اصولگرا خواستار لغو سخنرانی علی مطهری در کرمان هستند که لغو سخنرانی این نماینده در مشهد با واکنش تند رییس جمهور روبرو شده بود. حسن روحانی در نامهای خطاب به مطهری در این خصوص نوشت: «باکمال تأسف شاهدیم که در آستانه سالی که مشهد بهعنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام معرفیشده است رفتارهایی در این شهر دیده میشود که با آرمانها و آموزههای آن امام همام(ع) فاصله فراوان دارد.
آیا کسانی در مراکز حساس استان نفوذ کردهاند که گمان میکنند با بستن دهانها و سد راه سالنهای سخنرانی، میتوانند راه پیشرفت و توسعه کشور در مسیر موردنظر مردم و رهبر معظم انقلاب حضرت آیت ا… خامنهای مدظله را ببندند و راه را بر افراطیگری و دوقطبی سازی جامعه بگشایند؟ اتفاقی که در شهر مشهد رخ داد، مایه شرمساری است. وزارت کشور و دولت تدبیر و امید در قبال ملت ایران و بهویژه مردم آگاه و دلاور مشهد رضوی(ع) که نقش تعیینکنندهای در موجآفرینی 24 خرداد 92 و پیروزی اعتدال داشتند مسئولیت دارد که از حقوق اساسی آنان دفاع نماید.»
زمینلرزههای پیاپی پس از زرند و جنوب، دامن شهداد را گرفت حمله گازانبری زلزله به کرمان
زمینلرزههای پیاپی پس از زرند و جنوب، دامن شهداد را گرفت
حمله گازانبری
زلزله به کرمان
15 زلزله در کمتر از 24 ساعت بخش شهداد و روستای سیرچ را در حالی تکان داد که در ماههای گذشته در دیگر نقاط استان هم زلزلههای پیاپی رخداده بود.
زرند، فاریاب، عنبرآباد و حالا شهداد. این چهارمین نقطهای از استان کرمان است که در آن زلزلههای پیاپی رخ میدهد. 51 دقیقه از ظهر پنجشنبه گذشته بود که زلزلهای نسبتاً بزرگ، در عمق 10 کیلومتری زمین و در فاصله 10 کیلومتری شهداد، زمین را لرزاند. این زلزله در شهر کرمان هم حس شد. آنطور که سایت مرکز لرزهنگاری کشور نوشته، بزرگی این زمینلرزه 5 ریشتر بود. پسازاین زلزله، تا عصر روز گذشته، 14 بار دیگر شهداد لرزید. البته همه زلزلههای بعدی شدت کمتری از زلزله 5 ریشتری داشتند.
یک نفر مصدوم شد
در پی زلزله 5 ریشتری عصر پنجشنبه، یک خانم میانسال براثر ترس از زلزله شهداد و حرکت شتابان دچار مصدومیت شد. محمد صابری، رییس مرکز مدیریت حوادث و فوریتهای پزشکی دانشگاه علوم پزشکی کرمان با اعلام این خبر گفت: «این زن از ناحیه سر و به دلیل فرار ناشی از ترس زلزله و بعد از برخورد سر با در اتاق دچار مصدومیت شد.» آنطور که ایرنا نوشته، وی بیان کرد: «جراحت این خانم عمیق نبود و توسط مأموران اورژانس به درمانگاه منتقل و زخم سر پانسمان شد.»
وی اظهار کرد: «این فرد در روستای پوزه کوه واقع در سه کیلومتری کانون وقوع زلزله در بخش شهداد سکونت داشته است.» همچنین محسن صالحی، مدیرکل مدیریت بحران استانداری کرمان خبر داد که زلزله اخیر خسارت جانی نداشته است. محمدحسین یزدان پناه، بخشدار شهداد هم به «کرمان نو» گفت که این زمینلرزه آسیب جانی نداشته فقط دیوارهای با استحکام پایین ریزش کرد، در ارتفاعات کوه جفتان نیز گردوخاکی بلند شد که مربوط به ریزش کوه بود.
پسلرزههای پیاپی
سه دقیقه پس از زلزله 5 ریشتری، اولین پسلرزه به بزرگی 3.4 ریشتر رخ داد. ساعت 13:03 بود که زلزله دیگری به بزرگی 2.1 ریشتر در شهداد رخ داد. در ساعتهای 13:10 و 13:29 بعدازظهر پنجشنبه هم دو زلزله دیگر به بزرگی 3.1 و 2.9 ریشتر در همین منطقه رخ داد تا در عرض 40 دقیقه پنج زلزله رخ دهد. اما این پایان ماجرا نبود. عقربههای ساعت، 14:10 را نشان میداد که زلزله 2.1 ریشتری رخ داد. سه دقیقه بعد زلزله 3.4 ریشتری به وقوع پیوست. تا ساعت 11 شامگاه پنجشنبه هفت زلزله دیگر به بزرگیهای 2، 2.8، 2.7، 2.1، 2.2، 2.8 و 3.1 ریشتر در شهداد رخ داد. صبح دیروز هم زلزلهای 2.4 ریشتری سیرچ را لرزاند تا زلزله 5 ریشتری بعدازظهر پنجشنبه، 14 پسلرزه داشته باشد. البته دو زلزله 1.7 ریشتری در ریحانشهر و یک زلزله 2.4 ریشتری در سیرجان هم در دو روز گذشته رخ داد.
حمله گازانبری زلزله
در حالی در کمتر از 24 ساعت شهداد کرمان 15 بار لرزید که در ماههای گذشته در برخی نقاط استان زلزلههای پیاپی رخداده بود. از ساعت 18:40 روز پنجشنبه مورخ 29 مهرماه، تا ساعت 9 روز چهارشنبه 12 آبان ماه تعداد 61 زمینلرزه حوالی شهر زرند واقع در استان کرمان ثبت و تعیین مکان شدند که از میان این زمینلرزهها، بزرگترین زمینلرزه به ترتیب 4.9، 4.7 و 4.5 ریشتر بود. همچنین آمار زمینلرزههای رخداده در حوالی زرند کرمان از ساعت 18:40 روز پنجشنبه مورخ 29 مهرماه، تا ساعت 9 روز چهارشنبه 12 آبان ماه نشان میدهد که 16 زمینلرزه با قدرت کمتر از 2 ریشتر، 33 زمینلرزه با قدرت بین 2 تا 3 ریشتر، 9 زمینلرزه با قدرت بین 3 تا 4 ریشتر و 3 زمینلرزه با قدرت بالای 4 ریشتر در این شهرستان به ثبت رسیده است.
19 آبان هم زلزله هفت بار فاریاب در جنوب کرمان را تکان داد، بزرگترین این زمینلرزهها به بزرگی 4.2 ریشتر بود. عنبرآباد هم یکبار لرزید تا شمال و جنوب کرمان در یک ماه گذشته بلرزد.
کرمان؛ دومین استان زلزلههای بالای چهار ریشتر
از اول فروردینماه امسال تا پایان مهرماه 550 زلزله در استانهای مختلف رخداده که 480 زلزله کمتر از 4 ریشتر و 70 زلزله بیشتر از 4 ریشتر قدرت داشته است. بر این اساس، در این مدت 38 نفر از هموطنانمان براثر زلزله جان باختند و چند میلیارد تومان خسارت مادی نیز به بخشهای مختلف واردشده است .اما بیشترین تعداد زلزله کمتر از 4 ریشتر در استانهای کرمان با 84 مورد، فارس 59 و بوشهر 31 مورد بوده است. همچنین در این 7 ماه استانهای اردبیل، تهران، قزوین، قم، کرمانشاه، گلستان، مرکزی و یزد زلزله باقدرت بالاتر از 4 ریشتر نداشتهاند، اما فارس 10، کرمان 9، سیستان و بلوچستان 7، هرمزگان 6 و خراسان شمالی 5 زلزله بالای 4 ریشتر داشته است. هرچند کارشناسان بر این باورند که زلزلههایی با بزرگی کمتر از 4 ریشتر در کشور قابلیت تخریب چندانی ندارد، اما این زمینلرزهها میتواند نشانگر لرزهخیزی منطقه باشد. در همین حال، بررسی مقایسهای تعداد زمینلرزه با بزرگی از 3 تا 6.5 ریشتر در کشور نشان میدهد که در 5 ماه سال 95 درمجموع 404 زمینلرزه رخداده که این تعداد در سال 94 معادل 304 زمینلرزه بوده است.
پای گسل گلباف در میان است؟
زلزلههای اخیر شهداد را میتوان به فعال شدن گسل گلباف ربط داد. این گسل به طول حدود 100 کیلومتر و روند شمال غربی، جنوب شرقی؛ از جنوب غرب دشت بم تا غرب شهداد ادامه مییابد و در این محل به گسل لکوکوه میپیوندد. به گفته صالحی، مدیرکل بحران استانداری، گسل گلباف مرکز بیش از 13 زلزله تاریخی و قرن بیستم با بزرگی بیش از پنج ریشتر روی آن است و یکی از فعالترین و لرزهخیزترین گسلهای استان کرمان است. ازجمله این زلزلهها میتوان به زلزله سال 60 سیرچ اشاره کرد. سهشنبه ششم مردادماه این سال بود که زلزلهای به بزرگی 7.1 ریشتر سیرچ را لرزاند. این زلزله موجب ویرانی سیرچ، چهار فرسنگ و روستاهای حوالی آن شد. در این زمینلرزه بزرگ یک هزار و 300 نفر کشته و هزاران نفر زخمی شدند. طبق آمارهای دادهشده در آن سالها، بیش از 80 درصد روستاهای منطقه تخریب شدند. آبان 77 هم زلزلهای به بزرگی 5.7 ریشتر در شهداد رخ داد که تعدادی ساختمان تخریب شد. همچنین وقوع زمینلرزه 5،5 ریشتری مرداد سال گذشته در منطقهای بین سیرچ، گلباف و ماهان موجب بروز برخی خسارات جزئی شد.
