بایگانی مطالب نشریه

در مسابقات هنرهای فردی، پهلوانی و زورخانه ای کارگران کشور کرمانی ها قهرمان شدند

در مسابقات هنرهای فردی، پهلوانی و زورخانه ای کارگران کشور
کرمانی ها قهرمان شدند

دومین دوره مسابقات تیمی و اولین دوره مسابقات انفرادی هنرهای فردی، پهلوانی و زورخانه ای کارگری قهرمانی کشور روزهای 24 تا 26 آذر در محل سالن کار اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی شهر کرمان و با حضوردکتر سید امیر حسینی ریاست محترم فدراسیون، مسعود نخعی، رئیس هیات ورزشی کارگری، علی هاشیریان، رییس انجمن پهلوانی و زورخانه ای کارگری استان ، حاج محمد صنعتی پیشکسوت و ورزش یاراستان کرمان و جمع دیگری از مسئولان و ورزشکاران و علاقمندان ورزش زورخانه ای برگزار شد.
در این مسابقات که به همت هیات ورزش کارگری و انجمن پهلوانی و زورخانه ای کارگران استان کرمان و با حضور150 نفر در قالب 14 تیم بر گزار شد، تیم های کرمان( دو تیم)، سیستان و بلوچستان، همدان، اصفهان، مرکزی، خراسان رضوی و جنوبی، تهران، فارس، البرز، قزوین، اراک و یزد شرکت داشتند و در مجموع تیمی، استان های کرمان، اصفهان و فارس مقام های اول تا سوم را به دست آوردند.
درپایان این مسابقات که دربخش هنرهای فردی شامل چرخ تیز، چرخ چمنی، 2 ، 3 ، 4 میل بازی و بالاتر ، سنگ(70 کیلو) ، کباده(18 کیلو) و میل گیری سنگین(30 کیلو) برگزار شد، در رشته چرخ چمنی، کرمان بر سکوی نخست قرار گرفت، فارس دوم شد و اصفهان به مقام سوم رسید.
در رشته سنگ، تیم فارس اول شد و تیم های کرمان و اصفهان نیز مقام دوم و سوم را کسب کردند.
در رشته میل گیری سنگین، اصفهان مقام نخست را بدست آورد، استان مرکزی به مقام دوم رسید و فارس هم سوم شد. در رشته میل بازی، تیم های کرمان 1 و کرمان 2 به همراه اصفهان به مقام های اول تا سوم دست یافتند.
در کباده، پس از اصفهان که قهرمان شد، تیم های اراک و کرمان دررتبه های دوم و سوم ایستادند.
همچنین در چرخ تیز تیم‌های کرمان، همدان و فارس حائز رتبه‌های اول تا سوم شدند.
لازم به ذکر است دوره اول مسابقات تیمی زورخانه‌ای کشور، شهریور ماه امسال و به میزبانی خراسان جنوبی برگزار و تیم میزبان با کسب 243 امتیاز قهرمان شده بود و تیم های کرمان با 206 امتیاز و اصفهان با 89 امتیاز سوم مقام های دوم و سوم را کسب کرده بودند.

نگاهی به هفته پایانی و آمارهای نیم فصل اول لیگ یک مس کرمان کمترین باخت داشته است

نگاهی به هفته پایانی و آمارهای نیم فصل اول لیگ یک
مس کرمان کمترین باخت
داشته است

هفته پایانی دور رفت لیگ دسته یک ایران، جام آزادگان چهارشنبه هفته گذشته در شهرهای مختلف ایران برگزار شد و تیم های کرمانی صاحب سه پیروزی باارزش شدند. در مسابقات این هفته مس کرمان که با 11 تساوی، رکورددار تعداد تساوی ها بود، در خانه و در حالی که از دقیقه 15 با اخراج فرهاد سالاری مدافع خود، 10 نفره بازی می کرد، موفق شد با دو گل مهدی دغاغله و یک گل احسان پورشیخعلی، میهمان خود، اکسین البرز را با شکست بدرقه کند و با کسب 23 امتیاز در رتبه 10 جدول قرار گیرد. پور شیخعلی با گلی که در ثانیه 30 بازی به ثمر رساند، موفق شد نام خود را در بین سریع ترین گل های لیگ دسته اول ایران به ثبت برساند. آبی پوشان سیرجان نیز در حالی که با یک گل در نیمه اول از فولاد یزد عقب افتاده بود، سرانجام با نتیجه 2-1 حریف یزدی را با شکست بدرقه کرد و با 29 امتیاز با قرار گرفتن در رتبه سوم به تعطیلات نیم فصل رفت. مس رفسنجان هم با تک گل دقیقه 90+5 تیم قعر نشین استقلال اهواز را با شکست بدرقه کرد و با تداوم روند رو به رشد خود در جایگاه 12 جدول قرار گرفت. نیم فصل دوم لیگ یک پس از تعطیلات 23روزه، از 17 دی ماه آغاز می شود و در این هفته، مس میهمان فجر سپاسی است، گل گهر در سیرجان از راه آهن پذیرایی می کند و مس رفسنجان هم میزبان پارس جنوبی جم خواهد بود.
در پایان نیم فصل اول لیگ برتر، ترین های لیگ به شرح زیر اعلام شد:
بیشترین برد:
سپیدرود رشت ۹ برد
کمترین برد:
استقلال اهواز بدون برد
بیشترین مساوی:
مس کرمان ۱۱ مساوی
کمترین مساوی:
اکسین البرز ۲ مساوی
بیشترین باخت:
استقلال اهواز ۱۲ باخت
کمترین باخت:
مس کرمان ۲ باخت
بیشترین گل زده:
گل گهر سیرجان ۲۶ گل زده
کمترین گل زده:
استقلال اهواز ۹ گل زده
بیشترین گل خورده:
استقلال اهواز ۳۵ گل خورده
کمترین گل خورده:
پارس جنوبی جم ۹ گل خورده
بهترین تفاضل گل:
خونه به خونه بابل، گل گهر سیرجان تفاضل ۹+
بدترین تفاضل گل:
استقلال اهواز تفاضل ۲۶-
قاطعانه ترین برد:
خونه به خونه بابل ۶-۰ راه آهن تهران
پرگل ترین بازی:
مس رفسنجان ۶-۱ خیبرخرم آباد
پرتماشاگرترین بازی:
نساجی مازندران ۱-۲ خونه به خونه بابل (۱۸ هزار نفر تماشاگر)
آقای گل:
محمد عباس زاده (نساجی مازندران) ۱۲ گل
قهرمان نیم فصل:
سپیدرود رشت
بهترین برد مس:
3-1 مقابل اکسین
بهترین گلزن مس:
مهدی دغاغله با 6 گل
فاصله مس تا صدر جدول:
8 امتیاز

خواندنی هایی جالب از آخرین بازی مس کرمان در نیم فصل اول لیگ یک

خواندنی هایی جالب از آخرین بازی مس کرمان
در نیم فصل اول لیگ یک

بازی تیم‌های مس کرمان و اکسین البرز خاطره‌ی خوبی از آخرین بازی نیم فصل اول برای هواداران تیم کرمانی برجای گذاشت و آن‌ها بعد از مدت‌ها پیروزی تیم خود با اختلاف گل را در کرمان تجربه کردند.
بازیکنان مس به دلیل اتفاقات و فیلم‌هایی که در روزهای اخیر در فضای مجازی در رابطه با برخی از بازی های فوتبال در ایران منتشر شده بود، با پارچه بزرگ خلیج فارس وارد زمین شدند و هواداران مس نیز در چند نوبت شعار خلیج فارس را در ورزشگاه طنین انداز کردند.
احسان پورشیخعلی یکی از سریع‌ترین گل‌های تاریخ تیم فوتبال مس را در ثانیه 30 بازی ثبت کرد تا در این زمینه یک رکورد جالب را ثبت کرده باشد.
فرهاد سالاری نیز با اخراج دقیقه 16 خود البته یک رکورد دیگر را نیز برای مس ثبت کرد که البته اخراج او با اعتراض شدید کادر فنی مس و تماشاگران همراه بود چراکه معتقد بودند کارت زرد اولی که به سالاری داده شد بسیار سخت‌گیرانه بود.
با وجود اینکه علی لطیفی به عنوان سرمربی اکسین روی نیمکت نشسته بود اما نام او در لیست تیم اکسین نبود و جای سرمربی این تیم در لیست آن خالی مانده بود.
هواداران مس که خاطره‌ی خوبی از ارشاد یوسفی و بازی او برای مس نداشتند، بعد از اینکه او سه گل را در نیمه‌ی اول از تیم سابقش دریافت کرد، به شکل طعنه‌آمیزی به تشویق او پرداختند!!
در نیمه‌ی دوم و در یک صحنه بازیکنان مس با نفرات ذخیره تیم اکسین که پشت دروازه‌ی مس مشغول گرم کردن خود بودند درگیری شدیدی پیدا کردند.
همچنین فرشید علیزاده از تیم مس و میثم آقابابایی بازیکن اکسین درگیری شدیدی با یکدیگر پیدا کردند.
منصور ابراهیم‌زاده که برای پیروزی تیمش در این بازی خود را به آب و آتش زده بود در یک صحنه که بازی در جریان بود به داخل زمین رفت تا توپ اضافی را از زمین خارج کند.
گوینده‌ی ورزشگاه باهنر به شکلی جالب و هیجان‌انگیز اطلاعات بازی را اعلام می‌کرد که به شدت مورد استقبال هواداران حاضر در ورزشگاه قرار گرفته بود.

خبر

مرحله ششم مسابقات اسلالوم کشور در یزد
برگزار شد
دو قهرمانی و یک نایب قهرمانی حاصل کار کرمانی ها
ششمین مرحله مسابقات اسلالوم قهرمانی کشور در یزد برگزار شد و تیم کرمان با کسب دو مقام اولی و یک مقام دومی به کار خود در این مرحله از مسابقات پایان داد.
در این مسابقات که جمعه هفته گذشته و در در سه کلاس زیر 1500 سی سی ، 1500 تا 2000 سی سی و کلاس آزاد آقایان در دو کلاس : زیر 1500 سی سی ، 1500 تا 2000 سی سی بانوان انجام شد، در کلاس 1500 سی سی آقایان، محمدرضا صفاری و در کلاس 2000 سی سی بانوان، سیما یزدانپناه حائز رتبه اول شدند، همچنین در کلاس آزاد، حمید جعفری از کرمان به مقام نایب قهرمانی این مسابقات دست یافت. لازم به ذکر است این مسابقات با شرکت 60 اسلالوم کار مرد و زن از استان‌های کرمان، گیلان، مازندران، تهران، سیستان و بلوچستان، یزد و اصفهان در محل پیست اتومبیلرانی حضرت امیر (ع) یزد برگزار گردید.

با پایان دور رفت مسابقات لیگ برتر فوتبال بانوان کشور
شهرداری سیرجان قهرمان شد
تیم شهرداری بم نیزعنوان سومی نیم فصل نخست لیگ برتر فوتبال زنان کشور را پس ار آینده سازان نجف آباد، از آن خود کرد.
به گزارش ایرنا، دیدارهای هفته یازدهم و پایانی نیم فصل نخست لیگ برتر فوتبال باشگاه های کشور در بخش زنان جمعه هفته گذشه ادامه یافت. در مهمترن دیدار، آینده سازان میهن نجف آباد با حساب 3 بر صفر از سد قشقایی شیراز گذشت و در رتبه دوم باقی ماند تا شهرداری سیرجان با تفاضل گل بهتر، نیم فصل نخست را با صدرنشینی به اتمام برساند. شهرداری بم نیز با 22 امتیاز در رتبه سوم جدول رده بندی قرار دارد.

لیگ دسته یک والیبال نوجوانان؛
گل گهر صعود کرد، بارز کرمان حذف شد
مرحله مقدماتی لیگ دسته یک والیبال نوجوانان با معرفی 6 تیم برتر به پایان رسید.
به گزارش خبرگزاری برنا، مرحله مقدماتی مسابقات والیبال قهرمانی باشگاه های دسته یک ایران در رده سنی نوجوانان پسر جام «شهدای منا» پس از پنج روز رقابت 10 تیم شرکت کننده به پایان رسید.
در گروه یک این رقابت ها که به میزبانی قم برگزار شد، تیم گل گهر سیرجان با سه برد و 10 امتیاز صدرنشین شد و تیم های کریمه قم و فرش محتشم کاشان با سه برد و به ترتیب 9 و 8 امتیاز در رتبه های دوم و سوم قرار گرفتند و به همراه گل گهر سیرجان راهی مرحله نهایی لیگ دسته یک نوجوانان شدند. در این گروه تیم های بختیاری ورامین و لاستیک بارز کرمان در جایگاه های چهارم و پنجم قرار گرفتند و از راه یابی به دور بعدی بازماندند. در گروه دوم نیز تیم های نیروگاه سیکل ترکیبی دامغان، اتحاد جوان مریانج همدان، سپهر الکتریک قزوین، عقاب سبلان و شهرداری بجنورد در دامغان به مدت پنج روز با هم مسابقه دادند.
در نهایت در این گروه تیم اتحاد جوان همدان با 4 برد و 11 امتیاز صدرنشین شد، تیم های سپهر الکتریک قزوین (سه برد و 9 امتیاز) و شهرداری بجنورد (دو برد و هفت امتیاز) در جایگاه دوم و سوم قرار گرفتند و به همراه نماینده همدان راهی مرحله نهایی لیگ دسته یک نوجوانان شدند. در گروه دوم تیم های نیروگاه سیکل ترکیبی دامغان و عقاب سبلان در رتبه های چهارم و پنجم قرار گرفتند و از راه یابی به مرحله نهایی بازماندند.

با حضور چهره های فرهنگی کشوری صورت گرفت رونمایی از کتاب «فروغ آگیرا»

با حضور چهره های فرهنگی کشوری صورت گرفت
رونمایی از کتاب «فروغ آگیرا»

ایرنا- کتاب فروغ آگیرا نوشته فاطمه بیگم روح الامینی در حاشیه همایش معرفی اسناد تاریخی آموزش و پرورش استان کرمان رونمایی شد.
به گزارش روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش استان روز پنجشنبه طی مراسمی در حاشیه همایش معرفی اسناد تاریخی آموزش و پرورش استان کرمان از کتاب فروغ آگیرا به عنوان «مستندی از تاریخ 11 ساله گنجینه آموزش و پرورش استان کرمان» نوشته فاطمه بیگم روح الامینی فرهنگی بازنشسته کرمانی رونمایی شد. فاطمه روح الامینی نویسنده کتاب فروغ آگیرا در حاشیه آیین رونمایی از این کتاب گفت:«آگیرا یک واژه سره فارسی است، به معنی فروزنده و روشنایی بخش! و آن چه موجب روشنایی می شود و علاوه بر این گویا نام وسیله ای بوده که در ایران باستان از آن برای برافروختن آتش استفاده می کردند. وی افزود:«محل فعلی موزه آگیرا که متشکل از 2 طبقه همکف و اول و یک زیرزمین است، پیش از این و سال های متمادی بخشی از سالن دبیرستان پهلوی و دبیرستان امام خمینی (ره) فعلی است.» روح الامینی اظهار کرد:«این ساختمان پیش از تبدیل به موزه آگیرا به عنوان سالن امتحانات و اجتماعات مورد استفاده قرار می گرفته است.» این مورخ فرهنگی استان کرمان ادامه داد:«هدف از تاسیس چنین مجموعه ای، ایجاد بستر مناسب برای تفکر و فعالیت های پژوهشی برای جوانان دانش پژوه و معلمان مبتکر و خلاق است.» نویسنده کتاب فروغ آگیرا خاطر نشان کرد:«در این گنجینه تاریخی و پژوهشی، اسناد، کتاب های درسی قدیمی و چاپی، فصلنامه ها، عکس های قدیمی مربوط به مدارس و معلمان و دانش آموزان از آغاز انقلاب مشروطه و تبدیل مکتب خانه های قدیمی به مراکز آموزشی مدرن تا امروز موجود است.» وی افزود:«حدود 10 هزار سند مربوط به آموزش و پرورش استان که جمع آوری، فهرست نویسی و اسکن شده بود و حدود 11 سال در بخش زیرزمین موزه نگهداری می شد. به علت نامناسب بودن فضای موزه برای نگهداری به سازمان اسناد ملی ایران امانت داده شد.»
هوشنگ مرادی کرمانی و محمد جواد حجتی کرمانی در این مراسم حضور داشتند

جایگاه فرهنگ عامّه در ادب فارسی

جایگاه فرهنگ عامّه
در ادب فارسی

اگر به تعاریفی که تا کنون از فولکلور به دست آمده رجوع شود، مشاهده می گردد که بسیاری، فولکلور را همان «ادبیات عامّه» تعریف نموده اند، در حالی که این دو مقوله هایی جدا از یکدیگرند .
اگر ما مجموعه دانسته ها و اندوخته های ذهنی و فکری، رفتارها و آداب و رسوم عوام را به عنوان فولکلور تعریف کنیم، هنگامی که این دانسته ها و داشته های ذهنی و فکری بر روی کاغذ بیایند و مکتوب شوند، در حیطه قلمرو ادبیات عامه قرار می گیرند .
اما متأسفانه در ادب کهن فارسی آن قدر که به ادبیات رسمی و دیوانی (دبیری) اهمیت داده شده است، به ادب یا فرهنگ عامه بها نداده اند و کتب نظم و نثر فارسی سهم ناچیزی از صفحات خود را به ادبیات عامه اختصاص داده اند که به هیچ وجه تناسبی با کمیت و کیفیت آن ندارد. به طوری که نویسندگان ایرانی از به کار بردن کلمات عامیانه ابا داشته اند و بی پیرایه و بی آرایه نویسی را ضعف ادبیات و کار نویسندگی می دانسته اند.
دکتر پرویز ناتل خانلری در این زمینه می گوید:«تحقیق در لهجه های محلی و ثبت لغات و اصطلاحات هر ناحیه در ایران، هرگز رسم نبوده است. زبان عامه را قابل آن نمی شمرده اند که درباره اش بحث کنند و ادیبان در شأن خود نمی دیده اند که به این کار بپردازند»
در عین حال امروزه آثار اندکی در دسترس هستند که هر کدام به نوعی فرهنگ عامه کهن ایران را به تصویر کشیده اند، مانند: داراب نامه طوسی، ابو مسلم نامه سمک عیّار، سندباد نامه و… اما اغلب این آثار حاوی قسمتی از فولکلور(که همان اسطوره ها و افسانه باشند) هستند. همچنین کتبی که از دوره ساسانیان به جای مانده اند، وجود بعضی اعتقادات را در آن دوران به خوبی آشکار می کنند. از این دسته اند: ارداویراف نامه، شایست و ناشایست دین کرد. بُندَهِشْن و نیرنگستان پهلوی (که مانند کتاب های دعای معمولی است و تأثیر عجیب و قریب بعضی ادعیه را بیان می کند) در اغلب این کتب به اعتقاداتی برمی خوریم که بعضی تا امروز نیز رواج دارند. مانند:احترام به نان، تأثیر چشم زخم، آداب نوروز و هفت سین و…
کتب طنز و فُکاهه (مثل:جوامع الحکایات عوفی و لطایف الطوایفِ فخرالدین علی صفی و رساله دلگشای عبید زاکانی) و تذکره ها یا احوال نامه ها(مثل:تذکره دولتشاه سمرقندی و تذکره نصرآبادی که به شرح احوال شاعران طبقات مختلف اجتماع پرداخته اند) و سفرنامه ها (مثل:سفرنامه ناصرخسرو، تاریخ حزین و…) از منابع خوب فرهنگ عامّه در ادب فارسی از زمان شکل گیری حکومت های محلّی در ایران تا روزگار مشروطه به شمار می روند .
و نیز می توان به کتاب کُلثوم ننه اشاره کرد که در دوره صفویه توسط آقا جمال خوانساری نوشته شده است که از یک سو نقد خرافه های میان مردم است و از سوی دیگر نقد دستگاه آموزشی آن دوره.
در یک قرن اخیر و به خصوص پس از انقلاب مشروطه که باعث گردید رعایا و مردم نیز بتوانند وارد صحنه سیاست و تصمیم گیری حکومتی بشوند و آزادی نسبی مطبوعات در برخی ادوار، زبانِ ادبیات و سیاست به زبان روزمره نزدیک شده است. زبان فاخر درباری به کناری گذاشته شده است. از نمونه های خوب این دوره می توان به چرند و پرند علی اکبرخان دهخدا و سروده های نسیم شمال اشاره کرد. در همین ایام بود که صادق هدایت، جمالزاده و دهخدا سنّت شکنی کردند و با روی آوردن به ادبیات عامه، فصل جدیدی در ادبیات معاصر را پی ریختند. اگر چه پیش از آن ها نیز روزنامه های: نسیم شمال، بهلول، حشرات الأرض، شب نامه ها، شیدا، ملا نصر الدین، کشکول، بابا شَمَل، توفیق و به خصوص روزنامه فکاهی امید کما بیش قدم هایی در این راه برداشته بودند و علاقه مندانی مانند طالبوف، میرزاملکم خان، آخوندزاده و آقاخان کرمانی بودند که با نوشتن کتاب هایی هر چند معدود، پایه گذار کمرنگ ادبیات عامه درایران شده بودند. بعدها نویسندگانی همچون: بزرگ علوی، صادق چوبک، صمد بهرنگی، علی اشرف درویشیان و محمود دولت آبادی نیز توانستند با نوشتن داستان های عامیانه، قدم های بسیار مؤثری در جهت تکمیل ادبیات عامه کشورمان بردارند.

قحطی بزرگ یتیم خانه ایران، افسانه یا حقیقت؟

قحطی بزرگ یتیم خانه ایران، افسانه یا حقیقت؟

فیلم سینمایی ” یتیم خانه ایران ” برای اولین بار در صد ساله گذشته به واقعه عجیب قحطی ایران در جنگ جهانی اول پرداخته است. ابتدا باید دید چرا ماجرایی تا این حد شگفت آور، طی قرن گذشته، توجه هیج محقق و تاریخ نگار ایرانی یا خارجی را به خود جلب نکرده تا حدی که برخی آن را چیزی شبیه افسانه و ساخته ذهن و تخیل افراد دانسته، به سادگی از آن عبور کرده اند. واقعا قحطی بزرگ ایران افسانه است یا حقیقت؟
در جنگ جهانی اول، ایران بی طرفی خودش را اعلام کرد ولی متاسفانه مورد تجاوز و تهاجم نیروهای انگلیسی از جنوب و شرق و نیروهای روسی از شمال واقع شد. در عمل، ایران تبدیل شد به یک صحنه نبرد بین ارتشهای دول بیگانه و مقدار زیادی خرابی و تلفات در ایران به وجود آمد و کشور دچارهرج و مرج شد. قدرت دولت مرکزی تقریباً صفر شد.
در زمان جنگ جهانی اول از سال ۱۹۱۷ به بعد، یعنی بعد از انقلاب کبیر روسیه، ارتش اشغالگر روسیه از ایران خارج شد و بعد از آن انگلیس که در جنوب و شرق کشور بود، آمد و تمام ایران را به اشغال نظامی خود در آورد. ارتش انگلیس اقدام به خرید مقدار عظیمی از غلات در غرب و شرق و شمال ایران کرد، برای مصرف نیروهایشان در ایران و فرستادن آن به بین النهرین برای استفاده نیروهای نظامی که آنجا داشتند. نکته بسیار عجیب این است که در تمام این مدت که آثار کمبود و گران شدن غلات به تدریج شدت می یافت انگلیسی ها از خرید و ورود غلات به وسیله تجار ایرانی از عراق، هندوستان و حتی از ایالات متحده جلوگیری می کردند. بهانه آنها این بود که می گفتند کشتی ها و حمل و نقل دریایی باید به طور کامل در خدمت جنگ قرار داشته باشد. به فاصله کمی در سال ۱۲۹۶ شمسی که مطابق ۱۹۱۷ میلادی است در ایران کمبود غلات تبدیل به یک قحطی بسیار عظیم شد که در سالهای ۱۲۹۶-۱۲۹۷-۱۲۹۸ در حدود سه سال ادامه داشت.
در این قحطی چیزی در حدود ۸ تا ۱۰ میلیون ایرانی یعنی ۴۰ تا ۵۰ درصد جمعیت این مملکت قربانی شد. در مورد ارزیابی جمعیت ایران قبل و بعد از قحطی که مسئله اصلی این تحقیق است اسناد مختلفی وجود دارد، در سال ۱۹۰۰ وزارت خارجه آمریکا از وزیر مختار در ایران تقاضا کرد که در مورد جمعیت ایران گزارشی بدهد. وزیر مختار جواب داد که تا به حال در ایران سرشماری مطمئنی انجام نشده است ولی به عقیده ایرانیانِ تحصیلکرده و مطلع، و اروپایی هایی که سالهای سال در ایران مقیم بوده ‌اند، جمعیت ایران ۱۲ میلیون نفر است.
مردم ما از زبان پدر بزرگ ها و مادر بزرگ های خود که در کودکی از قحطی جنگ اول جان سالم به در برده بودند خاطراتی تلخ را شنیده بودند ولی هیچ کس از گستردگی قحطی اطلاع درستی نداشت و همه گمان می کردند این قحطی در اثر خشکسالی بوده و حالا برای اولین بار تصاویر روشن و تکان دهنده قحطی و علل آن در یک کتاب پژوهشی در خارج کشور و در یک فیلم سینمایی مستندگونه و پژوهشی در داخل کشور، در معرض دید مردم قرار گرفته و حقایقی که تاکنون در اسناد تاریخی پنهان بود و برخی بر پنهان بودن آن اصرار داشتند، آشکار شده است.
در جنگ جهانی دوم هم که بیست سال بعد از جنگ اول اتفاق افتاد و سالخوردگان ما آن را به یاد دارند دوباره همین ماجرای قحطی مصنوعی با همین شیوه خرید غلات کشور به وسیله انگلستان، در ایران تکرار شد. این بار هم ایران در جنگ بی طرف بود. شدت این قحطی به اندازه قحطی جنگ اول نبود اما بازهم حدود پنج میلیون نفر از مردم کشور ما قربانی منافع انگلستان شدند.
درست به تعداد افرادی که ادعا می شود در هولوکاست قربانی شدند و هفتاد سال است با تبلیغ آن، از جهان غرامت می گیرند. ولی در مورد این پنج میلیون نفر و حتی آن ده میلیون نفر، هیچ احساساتی جریحه دار نشده، هیچ حرفی به میان نیامده و هیچ شمعی روشن نشده است.
جای تأمل است که در هر دو قحطی بزرگ پس از آنکه نیروهای اشغالگر انگلیس، ایران را ترک کرده اند، به تدریج قحطی برطرف شده و زندگی مردم و غلات و مواد غذایی، به وضعیت عادی باز گشته است. جای تعجب است که در همه مجامع جهانی و حقوق بشری و حتی در بین طرفداران حقوق بشر در داخل کشور، در مورد این دو فاجعه بزرگ انسانی و این دو نسل کشی عمدی که در ایران واقع شده، سکوت حاکم است!
گواه دیگری که نشان می دهد مردم توانسته اند با روایت طالبی ارتباط خوبی برقرار کنند، اکران گسترده و بازخورد خوب کار در دانشگاه ها بوده است. به طوری که طالبی با «یتیم خانه ایران» توانسته است رکورد اکران دانشگاهی را با بیش از ۷۰ دانشگاه که تا کنون فیلم را اکران کرده و ده ها دانشگاه که در صف اکران هستند، جا به جا کند.
«یتیم خانه ایران» چه بخواهند و چه نخواهند، بالاخره دیده خواهد شد؛ هولوکاست ایرانی بالاخره چه بخواهند و چه نخواهند روزی در ذهن مردم حک و نسل به نسل منتقل خواهد شد؛ چرا که یک ملت را هیچگاه نمی توان در تجاهل و تغافل از گذشته خویش قرار داد. حالا اما برخی اگر هنوز امیدی به گشایشی از سازندگان این هولوکاست دارند بهتر است، نام خویش را در تاریخ و پیش چشم آیندگان تاریک نکنند.
فیلم ” یتیم خانه ایران ” ساخته آقای ابوالقاسم طالبی این افتخار را دارد که سکوت صد ساله را در مورد این فاجعه بزرگ شکسته اند تا راه بر دیگر محققان، روشنفکران، تاریخ نگاران و هنرمندان دلسوز کشورمان هموار گردد و ان شاء الله در کتاب های درسی این غفلت صد ساله جبران شود. امید است در تقویم ملی کشورمان روزی را برای بزرگداشت ده میلیون قربانی قحطی مصنوعی نامگذاری و بنای یادبودی برایشان برپاکنند و وزارت امور خارجه هم در مجامع و محاکم جهانی شکایت ملت ایران را با جدیت مطرح کند. (کرمان هنر)

چهره

انجوی شیرازی
پدر فرهنگ مردم
وی در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در شیراز به دنیا آمد. پدرش سید خلیل مشهور به «صدرالعلما» که نسب وی به سیدالاسود طباطبایی می‌رسد، و مادرش خدیجه کجوری نوه آیت‌الله حاج شیخ مهدی کجوری مازندرانی بود. انجوی تحصیلات مقدماتی خود را شهر شیراز آغاز کرد، سپس به تهران رفت و در دبیرستان دارایی تحصیلات خود را پی گرفت. او تا مقطع لیسانس ادامه تحصیل داد، سپس در سال ۱۳۱۹ به سوئیس رفت و تحصیلات خود را در رشته علوم سیاسی و اجتماعی در ژنو تکمیل نمود. بعد از شهریور ۱۳۲۰ و سقوط رضاشاه، انجوی به فعالیت‌های سیاسی روی آورد و از حدود سال ۱۳۲۲ نیز فعالیت‌های مطبوعاتی خود را آغاز کرد.
انجوی در جوانی فعال سیاسی بود و مجله‌ای انتقادی و سیاسی با نام «آتشبار» انتشار می‌داد. در جریان کودتای سال ۱۳۳۲ دستگیر و به جزیره خارک تبعید شد. ثمره آن دوران کتابی است با عنوان «تبعیدگاه خارک» مشتمل بر خاطرات وی.
وی از ناحیه اجرای این برنامه منابع زیادی از فرهنگ مردم ایران را گردآوری کرد. انجوی در حیاتش توانست یازده جلد کتاب در زمینه فرهنگ مردم ایران شامل مثل‌ها، قصه‌ها و آداب و رسوم با کمک انتشارات امیرکبیر انتشار دهد. از جمله دستیاران وی در زمان گردآوری و تدوین این کتاب‌ها می‌توان از نصرالله یگانه، محمود ظریفیان، احمد وکیلیان، علی اکبر عبدالرشیدی، علی اکبر جباری (بیدل) و حسن پناهیان یاد کرد. وی علاوه بر این در زمینه حافظ‌شناسی و موضوعات دیگر هم مقالاتی دارد. مقالات انجوی در حوزه فرهنگ بسیار متنوع است.
دیوان حافظ شیرازی با تصحیح انجوی شیرازی به زعم برخی حافظ شناسان کامل‌ترین دیوان است زیرا وی گونه‌ها و روایات مربوط به اشعار حافظ را گردآوری و ارائه کرده‌است.
از کتاب‌های دیگر وی سفینه غزل است که مجموعه‌ای از غزل‌های منتخب در ادبیان فارسی است. گل به صنوبر چه کرد، تألیف و گرآوری افسانه‌ها و داستان‌های کهن ایرانی خالص و بسیار خاص و در نوع خود بی نظیر می‌باشد که شامل افسانه‌هایی با مضامینی مشمول بر دیوها و شاهزاده‌ها و قهرمانانی با توانایی‌های فرا انسانی و اژدهاها و نیروهای شر و نیکی و غیره می‌باشد که برای علاقمندان به افسانه‌های تخیلی و محققان در زمینه افسانه‌های تخیلی ملی و بومی بسیار خوشایند و منحصر به فرد می‌باشد. این کتاب‌ها مشتمل بر حکایات و روایاتی از زبان مردم عامی بومی و محلی است که عیناً و بدون تغییر نقل شده است. متأسفانه دو بخش از جلد اول این مجموعه در دوجلد حدوداً ۴۰۰ صفحه‌ای بیشتر مجال چاپ و نشر نیافت چرا که مانعی بزرگ همچون انقلاب همزمان با چاپ آنها به تاریخ ۱۳۵۷ یا ۱۹۷۹ پدید آمد و از این دو جلد به عنوان آخرین شانس تجلی افسانه‌های ناب ایرانی در ذهن عموم، انحصاری به فرد دیگری ساخت. وی در ۲۵ شهریور سال ۱۳۷۲ خورشیدی در تهران درگذشت و در گورستان ابن بابویه به خاک سپرده شد. خانه وی در نیاوران جمال آباد پس از مرگش به موزه فرهنگ مردم تبدیل شده است.
انجوی هرگز ازدواج نکرد اما دوستان زیادی داشت. وی از آخرین دوستان صادق هدایت بود. و گفته شده‌است که هدایت آخرین کتاب خود با نام توپ مروارید را برای نگهداری به او سپرده بود.

دو خاطره از ایام جوانی از تلویزیون کنترل دار تا بلیت هواپیما*

دو خاطره از ایام جوانی
از تلویزیون کنترل دار تا بلیت هواپیما*

علیجان غضنفری

1
یادش بخیر! روزهای اول انقلاب را می گویم. هم شور داشتیم هم مسوولیت و شعور! حیف پیر شدیم رفت. آری همین ماها، همین پیرو پاتال ها که حالا دیگه، جوان های امروزی حتی فرمان ماشین را هم در اختیارمان نمی گذارند. شوخی و جدی، سویچ را از دستمان می کشند و دستور می دهند:«بدین به من آقا جون، شما بفرما سمت شاگرد، ترافیک و چشمای توام ضعیف، خدای نکرده کار دستمون میدی ها!» آره همین مایی که حالا به چشم کسی نمی آییم برای خودمان برو بیایی داشتیم. من بودم، عمو رضا بود که بچه ها بهش می گفتن سوپر انقلابی. «حسین چشم شور» که یه روز تو راه راور-کرمان، با آن که ما عجله داشتیم و با پیکان جوانان سرعت 120تا می رفتیم، یک دفعه یک پژوی 504سبز رنگ به سرعت جت از کنارمون سبقت گرفت. شاید حدوداً ۱۵۰تا می رفت! رد که شد حسین روی صندلی جلو، بغل دست من نشسته بود. گفت:این ماشین به گدار خراسانی نخواهد رسید؛ اما من گوش راننده شو، برای یادگاری و عبرت می خواهم که آویزان کنم جلوی شیشه ماشینم!
باور کنید، حرفش قلم خدا شد! 5دقیقه بعد، ماشین از جاده خارج شده بود و سه چهار تا سرنشین پژو زخمی و دست و پا شکسته داشتند ناله می کردند. فقط استحکام پژوی 504جانشان را از مرگ نجات داده بود. راننده هم گوش چپش کنده شده بود و زیر خون ناله می کرد!
حالا حسین آقا رو می گید، هر کار می کردیم از روی منبر پایین نمی آمد. رو کرده بود به سمت راننده که از درد گوش ناله می کرد:«آخه مرد ناحسابی، تو این کله مخه یا گچ؟! کدوم راننده عاقلی رو جاده پر پیچ و خم راور-کرمان که تا حالا صد نفر را فرستاده اون دنیا، روی این آسفالت سرد کنده شده، پاشو میگذاره رو گاز و 450 تا می ره؟! اگر خدا بهت رحم نکرده بود، خودت و همراهی هایت الآن آن دنیا بودین! هر چند وجدانت داره داد می زنه که تو از اون آدم های رحم به خود نکرده ای، ولی برو ممنون عزرائیل باش که لابد تو این لحظه مشغول قصابی یکی دیگه بود و تو رو از قلم انداخت. به خاطر همین پیش بینی هایش، بچه ها اسمشو گذاشته بودند چشم شور! همین طور شش هفت تا دیگه از جوان های اون دوره که هر کدام یه اسمی داشتن. احمد شمر که تو شبیه خوانی ها شمر می شد و حسن جوش که هر چی زمین می خورد آخ نمی گفت. انگار یک زره آهنی پوشیده و علی بلف و چند تایی دیگه هم رزمی بودن هم بزمی، و تا دلت بخواد ساده و صمیمی! ذره ای شیله پیله تو کارشان نبود.
این گروه هفت هشت تایی هر کدوم به یک شهر وصل بودند. شور انقلابی ام تا دلت بخواهد موجود بود. قرار می گذاشتیم مثلاً این دوشنبه بریم بافت خونه بنی اسد، دعای توسل برگزار کنیم. یا پنجشنبه سیرجان خونه حمید شول دعای کمیل! زنگ می زنیم و راه می افتادیم. هم فال بود هم تماشا، هم تفریح می کردیم هم از حال یکدیگر باخبر می شدیم و هم روحمون رو صفایی می دادیم. اما در میان این گروه رفقای همدل، مجید چارخط از همه باحال تر بود. بچه ای به ظاهر ساده و خل وضع که چشم چپش هم کمی تاب برمی داشت و حالت پخمه ای به چهره اش می داد. مخصوصاً موقعی خودش را به نفهمی می زد، حتی نزدیک ترین دوستان رو به اشتباه می انداخت. حسین چشم شور درباره اش می گفت:«این مجید ما آدم هفت خطیه که فقط چهارتا شو جلوی ما رو می کنه و بهش اجازه می ده که طرف خیال کنه یه تخته اش کمه، ولی امان از لحظه ای که طرف متوجه می شد آقا مجید ما رو چارخط بیش و از اون هفت خط های روزگار و فقط خودشو به سادگی و موش مردگی زده، از خجالت آب می شه، سکته میزنه و می میره!»
این مجید چارخط در عین حال، بسیار بچه با ایمانی بود و هنوزم هست. نمازشو اول وقت می خوند. صله رحم می کرد. ذره ای هم اهل نفاق و دورویی و ریا نبود. اصلاً ایده اولیه این جلسات از او بود. اون روزا استاد مطهری رو تازه ترور کرده بودن و امام مطالعه همه آثار او را تایید کرده بود. جلسات ما هم کم کم از برگزاری مراسم دعاهای کمیل و توسل وسعت بیشتری گرفت و تبدیل شد به جلسات مطالعه و تبیین آثار شهید مرتضی مطهری!
حالا دیگر برای خودمون شهرتی به هم زده بودیم و دعوتنامه هایی از خارج از استان هم داشتیم. یک شب تو خونه نشسته بودیم و شیر یا خط می کردیم که کجا بریم که یکی از دوستان اصفهانی من زنگ زد. حال و احوالی کرده و نکرده، اشاره ای به بچه ها کردم و آهسته پراندم که بچه ها با اصفهان چطورین؟
همه ذوق کردند که:«آره چرا که نه؟»
خلاصه برنامه مسافرت جور شد و 8 نفری عازم اصفهان شدیم. شب مراسم خوبی برگزار کردیم. پس از مراسم، چهار نفر از بچه ها در خانه دوست من ماندند و من و احمد شمر و حسین چشم شور و مجید چار خط برای خواب رفتیم منزل پسرخاله دوستم که همان نزدیکی هم بود. اون سال ها تلویزیون رنگی کنترل دار بود؛ اما همه گیر نشده بود. خوشامدگویی ها که تمام شد، یک دفعه تلویزیون هال تلقی روشن شد. مجید چهارخط با چشم باباقوری و نگاه ابلهانه همیشگی اش خیره شد به تلویزیون و درآمد که:«لعنت بر شیطان رجیم، بچه ها این تلویزیون چطوری روشن شد؟!»
اصفهانی رند که به سوژه داغی دست پیدا کرده بود با لهجه مخصوصش رو به مجید کرد و گفت:«داش مجید اینا که کاری ندارس، بیا، الان من خاموش روشنش می کنم، یاد بگیر!»
رو کرد به تلویزیون و لهجه اش را غلیظ تر کرد و گفت: «خاموش» تلویزیون خاموش شد.
دوباره گفت: «روشن» تلویزیون روشن شد.
مجید هاج و واج شد. یکی دو تا اصفهانی دیگه هم اونجا بودند و آدم خنگی به دامشان افتاده بود پقی زدند زیرخنده، اما مجید اصلاً از بهت و حیرت بیرون نیامد. پس از چند بار خاموش روشن پرسید:«حالا میشه من بگم؟!»
-«آره چرا نمیشه؟»
مجید بلند گفت:«خاموش!» اما تلویزیون خاموش نشد!
گفت:«روشن!» بازهم روشن نشد.
در همین حال اصفهانی رو کرد به همشهری دیگه اش که از خنده روده برشده بود. گفت به نظرم یواش می گد،باید محکم بگد:«خاموش!» تا خاموش شه، نه غلام؟!
دوست اصفهانی او هم در حالی ازخنده ریسه می رفت تایید کرد!
مجید هم با همان خنگی همیشگی محکم داد زد:«خاموش!» اما تلویزیون خاموش نشد. پسر خاله دوست من با گفتن«خاموش» تلویزیون را خاموش کرد و رو به مجید گفت:«داش مجید گل، حالو اگه ممکنه س، همچین قبراق بگین:«روشن!» حتما روشن میشه مگه نه غلام؟! مجید هم همانند یک ابله کامل و ساده لوح تمام زورش را به گلو آورد و فریاد زد:«روشن!» خانه را غش غش خنده به لرزه درآورد. اصفهانیا به یک دلیل می خندیدند و همراهیان ما به دلیل دیگر! اصفهانیه اما دست بردار نبود. ساده لوحی مجید طوری اونو شارژ کرده بود که یادش رفته بود ما مهمون او هستیم. مجید هم به نظر می رسید راست راستی اون سه تا شاخکش از کار افتاده و به کلی سر کار گذاشته شده!
اصفهانی دوباره گفت:«آها، حالا فهمیدم. فک کنم این تلویزیون حسگراش رو لهجه اصفهانی تنظیم شده و شوما بایس با لهجه اصفهانی بگید خاموش! این دفعه حتما خاموش می شود.» یه مرتبه حسین چشم شور پرید وسط معرکه:«راستی مجید، اون تلویزیون رنگی سه سال قبل خریدی، «بلر» بود؟چی بود؟ انداختیش دور یا هنوز داریش؟!»
«دارمش! اما کنترلش خراب شده بود. همین دیروز دادمش واسه تعمیر.»
اصفهانیا هاج و واج شدند. وا رفتند. سرخ و سبز شدن. آدمی را که خیال می کردن سر کار گذاشتن یک ساعت آن ها را سر کار گذاشته بود. این دفعه نوبت ما بود که به آن ها بخندیدیم. اما اصفهانی ها زود خودشون رو جم جور کردن و صورت مجید چارخط را حالا نبوس،کی ببوس که بله ما داشتیم شوخی می کردیم.
2
مورد دیگری در مشهد اتفاق افتاد. من با پدر مادر و داداش رضا با ماشین من، احمد شمر و خانواده اش با ماشین خودش از راور عازم مشهد شدیم. اون سالها جاده راور مشهد وحشتناک بود. برگشتنی تصمیم گرفتیم از جاده کنار دریا و تهران برگردیم کرمان. پدرم گفت:«بابا من کار و زندگی دارم. منو با اتوبوس بفرستید راور و مادرتون را با خودتان ببرید.»
از خدا خواسته، بابا رو همان روز فرستادیم و من فورا زنگ زدم کرمان به مجید چارخط که ما داریم از جاده کنار دریا بر می گردیم ! امشب پرواز به مشهد داره و میدونم اگه تو بخوای بلیط از زیر سنگ هم شده جور می کنی. خودتو برسون تا پس فردا راه بیفتیم.» فردا صبح با مجید چار خط
نزدیک حرم داشتیم صبحانه می خوردیم. بابا که رفت مادرم ناگهان از این رو به اون رو شد. یک هفت هشت ساعتی سکوت مطلق کرد. سپس به شدت مریض شد که دو علت داشت. یکی اینکه مادرم فقط در کنار بابا احساس خوشی و لذت می‌کرد و ما ندانسته آن‌ها را از هم جدا کرده بودیم و دوم این که از زن احمد شمر خوشش نمی آمد! و اصرار که من را برگردانین کرمان!
حیران شدیم یک پیرزال مریض رو با اتوبوس تنها نمی توانستیم بفرستیم. اوضاع پرواز هم توی اون سال ها به قدری سخت بود که از یک ماه جلو تر باید بلیط تهیه می کردیم.
یک مرتبه مجید گفت:«بریم دفتر هواپیمایی!»
هر کس نظری داد:«نه بابا الکی بریم چی؟!»
-«اونش با من، شما راه بیفتین!»
جلوی دفتر هواپیمایی مادر رو پیاده کرد و به ما اخطار داد:« تا وقتی ما داخل هستیم، هیچکدوم وارد نشین!»
بیست دقیقه ای طول کشید. ما دیگه طاقتمون طاق شد. به رضا گفتم:«به بهانه آب خوردن از آب سرد کن برو داخل ببین چه خبره!؟»
چند دقیقه بعد رضا برگشت و گفت:«بابا این دوست تو اعجوبه ایه، همه کارکنان کارهایشان را رها کردن و جمع شدند دور مادر و آن، معلوم نیست چی بهشون می گه که غش غش دارن ریسه میرن؟!
بی سر و صدا داخل شدیم. دیدیم همه دورشان حلقه زدند و مجید با همان قیافه احمقانه همیشگی پرده باز کرده می گه:«بله خانوم، گفتم که شما بلیط بدهید من، صندلی نمی خواد که، یک ساعت راه بیشتر نیست یک پیتی، یک 20لیتری، یک حلبی، چهارپایه ای چیزی بذارین بغل دست خلبان تا این بیچاره هم به نفس شوهرش برسه، خیلی ام از هم خوششان نمی آمد، اما این دم آخری می خواهند حلالیتی از هم بطلبند!»
ناکس داشت از مرگ بابای من مایه می گذاشت! دو ساعت به پرواز هواپیما بیشتر نمانده بود و فرودگاه هم دور بود. مادر هنوز دمپایی پاش بود. ناچار دیگه هتل نرفتیم و یک راست خودمان را به فرودگاه رساندیم.
3
دور گردون گشت و گشت. سال ها از روزگار ما گذشت. جمع ما اندک اندک پراکنده شد. اما امروز که یادی از آن روزگاران می کنم، نمی توانم به خودمان افتخار نکنم. حتی یک نفر از ما اختلاس نکرد. پول شویی نکرد و حق مردم را بالا نکشید. برگشتیم سر کاری که داشتیم. من و دو سه تا از بچه ها که معلم بودیم برگشتیم سر کلاس درسمان. مجید هم شغل آزاد داشت و رفت سر کار خودش. هیچ کدام از ما بیش از یک خانه نداریم. مجید چهار بچه دارد. یک پسر و سه دختر. پسرش به شغل پدر سرگرم است.
ازدواج کرده و با همسرش در طبقه بالای منزل مجید که جدیداً ساخته اند، سکونت دارد. دخترها هم ازدواج کرده و سر خانه و زندگی خود رفته اند. اما با همه نداری ها، شخصاً افرادی را می شناسم که مجید و دیگر بچه ها در حال تأمین احتیاجات آن ها هستند و هیچ چشم داشتی از کسی غیر از خدا ندارند. امروز حیفم آمد که از صداقت، صمیمیت و انسان دوستی آن ها چیزی ننویسم.
* بر اساس خاطراتی از مسعود نژاد زمانی

کرمان بر پشت اسب

کرمان بر پشت اسب
بخش 15
سفرنامه«سراسر ایران بر پشت اسب» نوشته الا سایکس خواهر «سرپرسی سایکس» است. ترجمه این سفرنامه محمد علی مختاری اردکانی است، الا به همراه برادرش به جهانگردی پرداخت و اوقات زیادی را در ایران گذراند. یکی از مقاصد این سفر کرمان بود و صفحات قابل ملاحظه ای از این سفرنامه به کرمان گزیده ای از اختصاص یافته است. صفحه کرمون خلاصه با عنوان «کرمان بر پشت اسب» به صورت دنباله دار به شما علاقه مندان تقدیم می کند؛
وقتی از مسئله غذای روز فارغ، شده بودم. از پله های تیز بالاخانه بالا می رفتم و اتاق ها را بررسی می کردم. دو فراش داشتیم اما هفته ها به اتاق های ما سرنمی زدند. مگر آن که هر روز صبح آن ها را صدا می زدم و به کار می گرفتم. آن ها همیشه با وقاحتی بی شرمانه می گفتند که وقتی من صبحانه می خوردم، جارو کرده اند و من مجبور بودم دست به دامن ریختن خرده کاغذ و خرده ریزهایی از این قبیل در اطراف اتاق شوم تا آن ها را محکوم به دروغگویی کنم. کف اتاق ها مثل کل خانه از خاک کوبیده شده بود و گرچه با نمد پوشانده شده بود و روی آن روفرشی متقال راه راه پهن کرده بودند با این وجود هرگز فارغ از گرد و خاک نبودیم. اگر می خواستیم از شر عقرب راحت شویم، ضروری بود. بررسی اتاق ناهار خوری را در وظایف روزانه ام گنجانده بودم. چون دو پیشخدمت ما تنبل تر از آن بودند که ظروف نقره، کارد و چنگال ها را تمیز کنند.
هاشم تصدی موجودی چای و قهوه و شکر(قند) هفتگی ما را به عهده داشت و من و او بحث هایی در مورد مقادیر لازم چای و شکر داشتیم. چون عقاید در این مورد، بسیار با هم فرق داشت. اما باید منصفانه بگویم که او همیشه وقتی می دید انعطاف پذیر نیستم، با حسن نیت تسلیم می شد.
گرچه بهترین نوکر ما بود. با این وجود همیشه بازی در می آورد تا مرا از اقلام کوچک غذایی محروم کند. در اول هر چه شکر می دادم هیچ وقت تکافو نمی کرد؛ اما وقتی با شدت تعرض می کردم مقداری شکر در می آورد و با ترحمی رقت انگیز به من می گفت از پول خودش برایم خریده است.
در یک موقعیت از چند قوطی قند حبه ماشینی انگلیسی استفاده می کردیم و همان صحنه تکرار شد. اما این دفعه نوکر ما قسر در نرفت. چون برادرم بلافاصله گفت که او می داند که این نوع قند را در بازار کرمان نمی فروشند. چون فقط در آن جا قند کله می فروختند. قاسم متوجه شد که اشتباه کرده و خیلی لذت برد از آنچه که خیال می کرد شوخی خوبی است. اگرچه به زیان او بود! او همچنین وظیفه خرید نان روزانه را بر عهده داشت. چون مهتر که هندی بود انواع نان را نمی شناخت. ما بالاترین قیمت را برای نان می پرداختیم. یعنی من تبریزی (سه کلو یا 5/6 پوند) به چهار و نیم پنی برای نان برشته نازک که در ایران همین اسم را دارد و همیشه از نوع نانی که هاشم می خرید ناراضی بودیم. اما هرگز فکر نمی کردیم که کرمان بتواند نان بهتری تولید کند.
یک روز یکی از مهمانان ما به نصرالله خان گفت که نمی داند چرا جناب کنسول دوست دارد نان معمولی که به عنوان جیره به سربازان می دهند بخورد و قیمتش نصف قیمتی است که ما می پرداختیم. بلادرنگ توفانی بر سر نوکر ما فرود آمد و از آن به بعد کیفیت نان عوض شد.

وزیر راه و شهرسازی خطاب به رییس صداوسیما: چگونه مردم به خبرهای «صدا و سیما» اعتماد کنند؟

وزیر راه و شهرسازی خطاب به رییس صداوسیما:
چگونه مردم به خبرهای «صدا و سیما» اعتماد کنند؟

وزیر راه و شهرسازی با ارسال نامه‌ای خطاب به رییس صداوسیما، به‌تندی از این سازمان انتقاد کرد.
عباس آخوندی نسبت به خبرهای پخش‌شده صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران در روز چهارشنبه 24 آذر، واکنش نشان داد. در این روز صداوسیما بخشی از اظهارات نمایندگان مجلس در خصوص سانحه برخورد دو قطار در مسیر تبریز-سمنان را پخش کرد. در این روز گزارش کمیسیون عمران مجلس درباره سانحه ریلی پنجم آذرماه 1395 در استان سمنان قرائت شد. روز گذشته، عباس آخوندی، وزیر راه و شهرسازی در خصوص اخبار جهت‌دار صداوسیما نامه‌ای خطاب به علی عسگری، رییس صداوسیما نوشت. گزیده نامه به نقل از خبرگزاری خبرآنلاین به شرح زیر است:
چهارشنبه شهروندان به‌وضوح دیدند و شنیدند که به مدت ۱۰ ساعت در تمام بسته‌های خبری صداوسیما و در زیرنویس‌های خبری و مشخصاً شبکه خبر اخبار دروغ، تحریف‌شده و جریان سازی علیه وزارت راه و شهرسازی جریان داشت. وقتی رسانه ملی یک خبر رسمی را که ناظر بر رابطه قانونی بین مجلس و دولت است این‌گونه تحریف می‌کند چگونه می‌توان انتظار داشت که مردم به سایر خبرهای شما اعتماد کنند.
در گزارش کمیسیون عمران مجلس آمده‌است: «وزیر راه و شهرسازی و مدیرعامل شرکت راه آهن جمهوری اسلامی بدلیل مسئولیتی که در اداره کلان و کنترل و هدایت سیستم به سمت اهداف عالی حمل و نقل داشته و در کنترل لحظه‌ای رفتارهای انسانی و سیستمی پایین‌دست و عوامل نهایی منجر به سانحه، نقش آفرین نبوده و عوامل ناشی از اشکالات ساختاری و نتیجه چندین دوره مدیریتی و عملکرد سالهای متمادی ساختار، زمینه‌ساز بروز سانحه بوده است».این در حالی‌است که خبر صدا و سیما انگشت اتهام را به سوی وزارتخانه اشاره می‌رود و ضعف مدیریتی در وزارت راه و شهرسازی را عامل حادثه اعلام می‌کند.
خبر شما همه گونه مطلبی را گفت غیر از همین نکته کانونی گزارش.
صداوسیما نه‌تنها این موضوع را سانسور کرد، بلکه با تکرار سخنان برخی نمایندگان محترم و رییس جلسه، گزارش کمیسیون را وارونه جلوه داد و حقیقت را قلب کرد.
این نحوه اطلاع‌رسانی که مسائل اصلی را کنار می‌گذارد و صرفاً مسائل حاشیه‌ای را در کانون خبری قرار می‌دهد، در عرف رسانه کاری غیرحرفه‌ای و غیراخلاقی است.
خبر ۱۴ شبکه یک با این شروع ‌شد که اظهارنظر مشاور رییس جمهور و اعلام علت سانحه یک اظهارنظر شخصی بوده است. آقای مهندس ترکان پیش‌ازاین، به‌عنوان سرپرست تیم بررسی‌کننده سانحه از سوی معاون اول رییس جمهور صحت عملکرد سیستم را بر اساس بررسی‌هایی که این تیم انجام داده بودند اعلام کرده بود. خبر با برجسته‌سازی این موضوع می‌خواهد این قضاوت را سست کند. غافل از آنکه همین گزارش نیز صحت کارکرد سیستم را تأیید می‌کند.
خبر اشاره به بیش از ۲۰۰۰ بار خرابی ATC داشت. عدد ۲۰۰۰ را از کجا آورده‌اند؟ و در کجای گزارش به آن اشاره‌شده است؟ هم‌چنین در خبر آمد که «بسیاری از انتصاب‌های کلیدی و مناصب حرفه‌ای راه‌آهن یا مغایر با قانون و تخلف بوده و یا…». این عبارت در کجای گزارش آمده بود؟
آیا این نوع خبررسانی جفا به جان‌باختگان و ملت ایران نیست؟
آیا آنان که صداوسیما را ابزار کرده‌اند و خون جان‌باختگان را دستاویز تسویه‌ حساب سیاسی خود قرار داده‌اند نمی‌دانند که گزارشگری گزینش‌گرانه و برجسته‌سازی امور حاشیه‌ای و یا دروغین و بازی با افکار عمومی برای مطامع گروهی تا چه حد خطرناک است؟ در این میانه یکی به فکر فروش کالای روسی است و دومی به فکر فروش ریل است و در این آشفته‌بازار سیاست‌بازان مقصر تعیین می‌کنند.
من چهارشنبه به‌محض اطلاع از انتشار وارونه خبر سه بار با شما تماس گرفتم. اولین آن‌ها حدود ساعت ۳ بعدازظهر بود و از شما درخواست کردم که خبر را مطابق آنچه مخبر کمیسیون قرائت کرده است تصحیح فرمایید. من به شما گفتم که از شما هیچ انتظار خاصی ندارم جز خواندن صحیح گزارش.
تا ساعت ۹ شب هیچ‌گونه تصحیحی صورت نگرفت. به گمانم شما هم به گفتمان سازی‌های صداوسیما گرفتار آمده‌اید.
تحریف آشکارا و به‌وضوح در موضوعی با این درجه حساسیت در افکار عمومی و بی‌توجهی به دستور شما چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ آیا این جز جریان سازی رسانه‌ای، آن هم به‌صورت بسیار ابتدایی و مبتذل معنی دیگری دارد؟

آقاتهرانی در کرمان: با کسانی وحدت می‌کنیم که در اصول مشترک باشیم ساز ناکوک پایداری‌ها در سمفونی وحدت اصولگرایان

آقاتهرانی در کرمان: با کسانی وحدت می‌کنیم که در اصول مشترک باشیم
ساز ناکوک پایداری‌ها در سمفونی وحدت اصولگرایان

پیام ما- اصولگرایان در حالی به وحدت در انتخابات 96 فکر می‌کنند که سخنان دبیر کل جبهه پایداری در کرمان حکایت از مستقل عمل کردن این جبهه دارد.
پنج ماه بیشتر به انتخابات ریاست جمهوری 96 نمانده و اصلاح‌طلبان و اصولگرایان از همین حالا به فکر آن هستند. اصلاح‌طلبان به نظر می‌رسد همانند چهار سال گذشته پشت حسن روحانی بایستند و گزینه دیگری را مطرح نکنند. در طرف مقابل اما اصولگرایان اگرچه هنوز به نتیجه مشخصی نرسیده‌اند اما سعی دارند همانند انتخابات 92 با چند کاندیدا وارد کارزار انتخابات نشوند. محمدرضا ترقی عضو ارشد حزب موتلفه در ارزیابی فضای انتخاباتی اصولگرایان با توجه به سردرگمی موجود بین تشکل‌های اصولگرا معتقد است: «فعلاً که تشکل‌ها چراغ خاموش حرکت می‌کنند و نمی‌شود چیزی را مطرح کرد. البته این ابهام و فضای مبهم قطعاً تا قبل از انتخابات تعیین تکلیف می‌شود.» اما احمد کریمی اصفهانی عضو شورای مرکزی جبهه پیروان خط امام و رهبری خبر از اجماع اصولگرایان می‌دهد، اما نه اجماع بر روی کاندیدا یا مدل نهایی ورود به انتخابات سال 96. او خبر از انتخاب رمز انتخابی اصولگرایان برای ورود به انتخابات می‌دهد؛ «اقتصاد، کلیدواژه اصولگرایان در انتخابات بعدی خواهد بود.» محمدرضا باهنر هم در ماه‌های اخیر بیش‌ازپیش بر طبل وحدت اصولگرایان کوبیده. در حالی این جریان سیاسی تلاش می‌کند به وحدت برسد که جمعه گذشته، دبیر کل جبهه پایداری (حامیان محمود احمدی نژاد منهای رحیم مشایی) در جمع اعضای این جبهه در کرمان، به‌طور غیرمستقیم خبر داده که این جبهه تمایلی به وحدت با اصولگرایان ندارد. آن‌طور که کرمان خبر نوشته، مرتضی آقاتهرانی گفته «شرایطی برای ریاست جمهوری هست و باید همگی شناسایی شوند و بعد از نظر کارشناسی بر روی یک نفر وحدت می‌کنیم؛ هر گروهی بر اصول و فروعی اعتقاد دارد و انسان عاقل با کسانی وحدت می‌کند که در اصول اشتراک داشته باشیم زیرا وحدت کسانی که اصولشان با یکدیگر متناقض است معنا ندارد.» او از اصولگرایان هم با گفتن اینکه «هر چه می‌گذرد گروه مقابل روی یک نفر اجماع می‌کند اما در جناح نزدیک به نظام هر چه می‌گذرد آقایان خود را بهتر از دیگران می‌دانند» انتقاد کرده.
تمام زحمات ما بر باد رفت
وی به فشاری که در انتخابات 92 بر این جبهه واردشده هم اشاره‌کرده و گفته: «فعلاً بنای معرفی کاندیدا برای ریاست جمهوری نداریم چون بعد از معرفی از زمین و آسمان آتش روی سرش ریخته می‌شود؛ در دوره سابق بسیار زود و به‌موقع برای شروع کردیم و کارکردیم به این نحو که از میان حدود 80 نفر 5 نفر تأیید شدند؛ آیت‌الله مصباح فرمودند بحث کنید تا به یک نفر برسید و حداکثر اعضا به آقای لنکرانی رسیدند اما بازهم آیت‌الله مصباح گفتند نظر اکثریت راهگشا نیست بلکه باید به اجماع برسید و یکدیگر را قانع کنید. ساعت‌ها بحث شد و دیگر اعضا هم قانع شدند و آقای لنکرانی به آیت‌الله مصباح معرفی شد اما بازهم ایشان فرمودند که از نهاد و ارگان‌ها استعلام و معرفی صورت گیرد که بعد از تأیید کامل آیت‌الله مصباح شجاعانه گفتند که بهتر از لنکرانی را سراغ ندارند چون همه مراحل به‌خوبی طی شده بود؛ بعد از معرفی کاندیدای موردنظر علامه از زمین و آسمان آتش آمد که چرا شما کسی معرفی کردید و آن‌قدر فشار آمد که تمام زحمات بر باد رفت.» آقاتهرانی با بیان اینکه «بعضی‌ها می‌خواهند با شیر یا خط کردن کاندیدا برای ریاست جمهوری معرفی کنند درحالی‌که هیچ انسان عاقلی برای حتی اداره خانواده خود شیر یا خط نمی‌کند» اضافه کرد: «عده‌ای فقط شب عملیات احساس تکلیف می‌کنند و تکلیف جمعی را لحاظ نمی‌کنند.»