بایگانی مطالب نشریه
نیمه ناتمام به فروغ پیوست
پوران فرخزاد پژوهشگر نویسنده و شاعر ایرانی صبح پنچشنبه ۹ دی در ۸۴ سالگی بر اثر ایست قلبی در تهران از دنیا رفت. او که در واقع آخرین یادگار از خانواده فروغ فرخزاد شاعر سرشناس معاصر ایران بود از چند روز قبل در بیمارستان بستری شده و حالش رو به وخامت گذاشته بود. پوران فرخزاد متولد بهمن ماه ۱۳۱۲ است و از جمله آثار او میتوان به «زن از کتیبه تا تاریخ» (دانشنامه زنان فرهنگساز ایران و جهان در دو جلد)، «اوهام سرخ شقایق» (گزیدهای از اشعار زنان جهان)، «نیمههای ناتمام؛ سیری در شعر زنان از رابعه تا فروغ»، «زن شبانه موعود» (نشان زن در آثار سهراب سپهری)، «کسی که مثل هیچ کس نیست» درباره فروغ فرخزاد، مجموعه شعر «خوشبختی در خوردن سیبهای سرخ»، مجموعه داستان «دیداری در پاییز»، مجموعه رباعی «جنگ مشوش»، داستانهای بلند «در پس آینه» و «آتش و باد»، رمان «در انتهای آتش و آینه» و فرهنگ «کارنمای زنان کارای ایران از دیروز تا امروز» اشاره کرد.
روزنامه قانون هم روز گذشته در رابطه با فوت پوران فرخزاد نوشت: پوران تنها دوسال از فروغ بزرگتر بود. اما فاصله زمانی کوتاه تولدشان دلیل نمیشد تا فاصله دنیاهایشان هم همینقدر کم و نزدیک باشد.پوران دختر آرام خانواده بوده و فروغ آن قطب شیطنت خانه. خواهرانگیهایشان تا سالها استوار بوده با مشترکهای بسیار در نگاهشان، اما یک جایی به بعد هرروزی که گذشته فاصلهای شده میان عقایدشان. با وجود تمام این فاصلهها اما کجا می توان رابطه خواهری را انکارکرد؟:«من و فروغ در کودکی نقطه مقابل یگدیگر بودیم ، من یک سال از فروغ بزرگتر بودم ، اما او بسیار پر حرکت و شیطان و نا آرام بود .عجیب آزارم می داد و یادم هست که یک روز چنان گازم گرفت که هنوز جای آن گاز بر تنم مانده است . تا 13 یا 14 سالگی ، تا سن بلوغ اصلا با یکدیگر نمی ساختیم و لحظه ای از سوء تفاهمها و نزاعها آرام نبودیم . اما وقتی بالغ شدیم ناگهان هر دو دچار تغییرات شگرفی شدیم ، فروغ آرام و گوشه گیر ،خاموش و متفکر شده بود و من شیطان و پرحرکت و ناآرام؛ و البته او پس از بلوغ حالتی یکنواخت و ثابت نداشت . گاهی بسیار سخت آرام و مهربان بود و گاه وحشتناک ناسازگار می شد. وقتی کم کم پسرها برای ما مساله شدند حسادت پنهانی و تلخی میان ما بهوجود آمد . من آن وقتها نمی دانستم برای چه ؟ یک سال پیش از مرگ فروغ، یک روز عصر او به منزلمان آمد و ضمن حرفهای مختلف پرسید: پوران! فلان پسر همسایه که الان پزشک حاذقی شده خاطرت هست . گفتم : بله فروغ جان، چطور مگه ؟ گفت : در روزگار بچگی مثلا من عاشقش شده بودم … می خندد … ولی اون نگاهش همیشه به تو بود . اونوقت ها توی عالم بچگی من شب های زیادی برای اون گریه کردم، و فروغ می خندد.»
6 گام برای تعادل شغل و نقش مادری
6 گام برای تعادل شغل و نقش مادری
یکی از دغدغههای مادران شاغل که بعضا به نوعی حس گناه در آنها تبدیل میشود این است که به خاطر مقتضیات شغلی خود نمیتوانند وقت کافی برای تربیت کودکان خود بگذارند. بعضی حتی پا را فراتر میگذارند و این مادران را به خودخواهی و بی توجهی نسبت به آینده کودکان خود متهم میکنند. این انتقادات که این روزها هم لحنی اتهام امیز پیدا کرده باعث میشود که مادران شاغل بخصوص در محیطهای بسته اجتماعی همواره با نوعی عذاب وجدان زندگی کنند. عذاب وجدان از اینکه نه در زندگی حرفهای خود افرادی موفق هستند نه مادرانی موفق. مادران شاغل با تولد فرزند خود نظر متفاوتی نسبت به شغلشان پیدا میکنند. گاهی احساس میکنند بین شغل و فرزندشان محصور شدهاند و باید بتوانند توازن خوبی بین این دو برقرار کنند. اخیرا کارشناسان مسائل تربیتی به این نتیجه رسیدهاند که بر خلاف باور رایج صرف گذراندن وقت خود با کودکان و پشت پا زدن به علائق و سلائق خود نه تنها به نتایج دلخواه در تربیت کودکان نمیرسد بلکه چه بسا باعث ایجاد سرخوردگیهای فردی نیز میشود. توصیه کارشناسان ایجاد نوعی موازنه بین فردیت خود در یک سو و نقش مادری در سوی دیگر است. اگر شماه هم جزء مادران شاغلی هستید که به خاطر فشارها و انتظارات محیط حس میکنید در حق کودکتان کوتاهی میکنید شش گام زیر را مطالعه کنید تا به موازنه مطلوب بین حرفه و نقش مادری خود دست یابید.
مدیریت زمان را فراموش نکنید
برنامه ریزی داشته باشید. زمان میتواند بهترین دوست و بدترین دشمن شما باشد. در صورتی که شما هم مادر هستید و هم یک زن شاغل بهتر است از زمان بهترین بهره را ببرید. جالب است بدانید مادران شاغل بیش از زنان شاغل بدون فرزند میتوانند تمرکز و فعالیت داشته باشند.
بپذیرید که بده بستان بین کار و نقش مادری اجتناب ناپذیر است
وقتی تصمیم میگیرید بین مادری و شغل خود نوعی موازنه ایجاد کنید همواره باید این نکته را مد نظر قرار دهید که ناگزیر باید بخشی را به بده بستان بین این دو حوزه اختصاص داد. برای این منظور باید مرز بین این دو حوزه را کاملا متمایز کنید. این مرزگذاری یک شرط مهم برای افزایش حس خوشحالی و جلوگیری از حس گناه در خود است. در این مرحله فهرستی از دلایلی را که به خاطر آنها کار میکنید تهیه کنید. مثلا شما ممکن است برای پول یا رضایت خاطر یا سلامت ذهنی کار کنید اینکه بدانید دقیقا برای چه چیزی سر کار میروید به شما کمک میکند تا وقتهایی را که نمیتوانید مثلا به تدارکات جشن تولد کودکتان بپردازید با خیال راحت آن را به دیگران واگذار کنید و تمرکز خود را بر کار خود بگذارید. با این کار شما خیالتان راحت است که هم به صورت غیر مستقیم مسئولیت مادری خود را انجام دادهاید و هم بنا بر دلیل شخصی خود به حرفه خود پرداختهاید. مشخص کردن اولویتها به طور واضح و روشن اولین و ضروری ترین مرحله در حفظ تعادل در زندگی است.
خود را تحت فشار قرار ندهید
حس گناه در مادران شاغل معمولا از سوی جامعه به آنها تحمیل میشود. آنها از هر سو در محاصره بایدهایی هستند که در واقع دیگ جوشانی از انتظارات اجتماعی، فشارهای خانوادگی و قوانین نانوشتهای است که ما معمولا بدون اینکه درکشان کنیم میپذیریم. بایدهای ما از طرف محیط به ما تبدیل میشوند. شکی نیست که همه مادران دوست دارند در همه مراحل رشد و فعالیت کودکان خود حضور داشته باشند. اما آنها باید بدانند که کودک برای هر کاری نیازمند آنها نیست. مادر هم در مقام یک انسان جهان خاص خود را دارد و همچنین سلائق و تعهدات خاص خود را. بهترین کار این است که این بایدهای اجتماعی را در زندگی خود کمرنگ کنیم و بر اساس شرایط خود برای زندگی تصمیم بگیریم.
دست از آرمان گرایی بردارید
لزومی ندارد در همه چیز در سطح آرمانی باشیم. این روزها مفهوم بهترین مادر دنیا بسیار رواج پیدا کرده به طوری که هر مادری وقتی جایگاه خود را با این مفهوم میسنجد باز هم حس میکند هنور موفق به کسب این مقام نشده است. در این موارد بهتر است بنا را بر سطوح حداقل بگذاریم. فقط کافیست دست از اینکه بهترین باشیم برداریم و تمرکز خود را صرفا بر لذت بردن از کودک بگذاریم. کودک ما نیاز دارد که ما افرادی شاد و خوش خلق باشیم و به حرفهایی که میزنیم عمل کنیم. تاثیر این ویژگیها بسیار بیشتر از مسائل دیگر است. به جای اینکه بهترین مادر باشیم فقط یک مادر خوب باشیم.
دست از انتقاد و مقایسه خود با دیگران برداریم
خیلی از مادران برای اینکه خیال خود را راحت کنند و به خود بقبولانند بهترین مادر دنیا هستند به انتقاد از مادران دیگر بخصوص مادران شاغل میپردازند. نکته مشترک در میان این مادران این است که معتقدند دیگران در مورد کودکان خود کوتاهی میکنند بخصوص مادران شاغل که وقت کافی برای کودکان خود نمیگذارند. بهترین کار در مواجهه با چنین منتقدانی این است که بنا را بر این بگذاریم که از کاری که میکنیم و از وقتی که با کودکان خود میگذاریم لذت ببریم. یک نکته را نباید فراموش کرد. در تربیت کودکان هرگز یک روش ثابت و کامل وجود ندارد که همه درباره آن با یکدیگر اشتراک نظر داشته باشند. هرکسی شخصیت و شرایط خاص خود را دارد. بنابراین طبیعی است که انتخابهای ما هم برای داشتن یک زندگی شاد و سالم با یکدیگر متفاوت باشد. بهترین کار این است که هر کدام از ما خودمان باشیم و دست از مقایسه خود با دیگران برداریم. هرگز وارد بازی مادران منتقد نشویم. در این میان یک نکته مهم این است که به کودکان خود اجازه ندهیم از حس گناه ما سوء استفاده کنند. کودکان خوب میدانند چطور از فضای احساسی به نفع خود استفاده کنند لازم است به آنها بگوییم چقدر دوستشان داریم و زندگیشان برای ما مهم است اما ما نیز برای خود فردیت داریم و تعهدات خاص خود را داریم که مجبوریم به آنها بپردازیم.
وقتی با کودکتان هستید به چیز دیگری فکر نکنید
ما ممکن است همه ساعات روز را در کنار کودکان خود باشیم اما در عمل هرگز با آنها نباشیم. صرف تعداد ساعات زیاد با کودک به تنهایی کافی نیست. مهم این است که لحظاتی که با آنها هستیم تمام و کمال در کنار آنها باشیم. در این لحظات هر کس میتواند برنامه خود را داشته باشد. کودک به همین لحظات خوش نیاز دارد. شما میتوانید در اوقات فراغت خود این لحظات را برای کودکان خود ایجاد کنید. مطمئن باشید همین لحظات ولو اندک برای رشد و تربیت صحیح کودکان کافی است.
سختیهای زنان
پس از طلاق
سیمین سلطانی نژاد
طلاق شکستی است که در مسیر طبیعی زندگی زن و مرد اختلال ایجاد میکند؛ هر شکستی تبعات روانی خاص خود را دارد و این مساله در زنان و مردان تفاوتی ندارد با این وجود با توجه به ضوابط اجتماعی حاکم بر جامعه طلاق برای زنان آسیبهای بیشتری به همراه دارد. زنان پس از طلاق دچار انزوا میشوند چرا که اشخاص فامیل و حتی دوستان به دلایل فرهنگی و باورهای اشتباه از آنان دوری میکنند. آسیبهای طلاق به دو بعد فردی و خانوادگی تقسیم میشود. ترس از تنهایی پس از طلاق احساسی است که زنان بیش از مردان ابراز میکنند. این ترس بیشتر ناشی از این نگرانی است که آیا شریک زندگی دیگری خواهند داشت؟ ترس از اینکه نتوانند بدون یک مرد زندگی کنند و فرزندان خود را به تنهایی بزرگ کرده و شغلی بیابند و از نظر مالی خود و فرزندانشان را تامین کنند. این ترسها ناشی از نگاه در زندگی فردی و اجتماعی است. زنان مطلقه گاهی با احساس گناه زیادی درباره متلاشی شدن خانواده دست به گریبان هستند. به اعتقاد برخی صاحب نظران مهم ترین احساسی که پس از طلاق در پدر و مادری که متارکه کردهاند پدید میآید احساس گناه و خیانت نسبت به خوشبختی فرزندان است. به علاوه بیم از آیندهای مبهم برای خود و فرزندان واکنشهای گوناگونی را در آنان پدید میآورد و این وضعیت احساس گناه را افزایش میدهد. نبود همسر و تنهایی پس از طلاق موجب میشود که بیشتر زنان پس از جدایی به ناراحتیهای روحی و جسمی دچار شوند و همچنان نیازهای عاطفی خود را در همسر سابق خود جست و جو کنند. کمبود معاشرت و تفریحها به علت مسائل شهرنشینی در کلانشهرها بر مشکلات عاطفی زنان میافزاید. البته مشکلات روحی پس از طلاق به مراتب بیش از صدمات جسمانی آن است. زن مطلقه فاقد شغل به علت نداشتن استقلال اجتماعی از پایگاه اجتماعی معینی برخوردار نیست و به خانواده پدر یا برادر وابسته است. یکی از مهم ترین مشکلات زنان پس از طلاق مساله اقتصادی است. این موضوع برای زنان کم سواد و فاقد مهارت به صورت حادتری جلوه میکند. واکنش اعضای خانواده نسبت به طلاق و جدایی متفاوت است. در برخی موارد آنان نگرانند عضو متارکه کرده خانواده از نظر اقتصادی و مالی به آن ها وابسته شود. طلاق میتواند میتواند وضعیت اقتصادی اجتماعی فرد مانند شغل او را نیز تحت تاثیر قرار دهد. از دیگر مسائل و مشکلات زنان مطلقه تهیه مسکن و مکانی برای زندگی است. دایره آسیبهای فردی طلاق برای زنان بسیار گسترده است. انزوا و اختلال در هویت اجتماعی از آسیبهای دیگر زنان طلاق گرفته است. طلاق شرایطی ایجاد میکند که به کاهش نفوذ اجتماعی و حتی تضعیف برخی موقعیتها و فرصتهای اجتماعی فرد منجر میشود. در برخی مواقع رفتار جامعه با زنان مطلقه به گونهای است که آنان احساس میکنند دیگر جایی در جامعه ندارند. زن مطلقه نه در مقام یک مجرد است و نه در مقام یک متاهل. جامعهی ما تعریف و جایگاه مناسبی را برای وی در نظر نمیگیرد و نگرش منفی نسبت به زن مطلقه وجود دارد. زنان مطلقه نسبت به مردانی که طلاق گرفتهاند کمتر ازدواج مجدد میکنند.
از جمله علل اجتماعی این وضعیت وجود فرزندان، سن زن و تمایل نداشتن مردان برای ازدواج با زن مطلقه است. در فرهنگ ایرانی زنان مطلقه برای ازدواج از اعتبار کمتری برخوردارند و مردی که ازدواج نکرده است کمتر به سراغ آنها میرود و در اغلب موارد مردانی که زنان خود را از دست دادهاند به خواستگاری آنها میروند در این شرایط زن مطلقه دیگر نمیتواند آزادانه حق انتخاب داشته باشد و سطح توقعات او از طرف مقابل بسیار تنزل پیدا میکند و بسیاری از شرایط ناگوار را به اجبار پذیرا میشود زیرا در غیر این صورت برای همیشه تنها خواهد ماند.
حوادث طبیعی که از بم در ایران تا آماتریس در ایتالیا را نابود کرد
حوادث طبیعی که از بم در ایران تا آماتریس در ایتالیا
را نابود کرد
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین و به نقل از سیانان؛ وقتی که شهردار شهر آماتریس ایتالیا به آوار نگاه می کرد، جمله ای بسیار غم انگیز بیان کرد: « این شهرستان دیگر وجود ندارد، به ما کمک کنید. »شهریور امسال بود که زلزله ای 6.2 ریشتری شهر آماتریس را نابود کرد، آماتریس به علت یکی از غذا هایش یعنی پاستا آماتریسیانا معروف است. آماتریس آماده یک فستیوال غذایی می شد اما این زلزله این شهر را به فهرست مکانهایی اضافه کرد که توسط یک حادثه طبیعی تقریبا نابود شده اند. آماتریس در کنار این 5 شهر مکان هایی است که حوادث طبیعی آن ها را تقریبا نابود کرده اند:
بوج، هند
زمان حادثه: 26 ژانویه سال 2001
چه اتفاقی رخ داد؟ یک زلزله 7.7 ریشتری در ایالت گجرات هند، منجر به مرگ 20 هزار نفر و نابود شدن 339 هزار خانه شد.
دولت در آن زمان گفته بود: در بوج هیچ چیزی وجود ندارد، بوج کاملا ویران شده است. تقریبا هیچکس نمی تواند در آنجا زنده بماند.
بم، ایران
زمان حادثه: 26 دسامبر سال 2003
چه اتفاقی رخ داد؟ یک زمین لرزه فاجعه، این شهر باستانی را با خاک یکسان کرد، حدود 30 هزار نفر جان خود را از دست دادند و 85 درصد خانه های بم نابود شدند.
آمریکا، روسیه، بریتانیا، ترکیه و کشورهای دیگر پس از این حادثه به زلزله زدگان کمک کردند.
باندا آچه، اندونزی
زمان حادثه: سال 2004
یک زلزله 9 ریشتری در اندونزی به اندازه یک بمب 100 گیگاتونی انرژی آزاد کرد. این زلزله 10 دقیقه طول کشید و منجر به آمدن سونامی شد که بیشتر سوماترا را به زیر آب برد.
وزیر امور خارجه آمریکا در آن زمان گفت: «در هنگامی بر آسمان شهر باندا آچه در شمال سوماترا پرواز می کردیم مثل منطقهای بود که با بمب اتمی ویران شده است.» در پی این زلزله و سونامی آن 227800 نفر در چندین کشور کشته شدند و تقریبا 1.4 میلیون نفر در 14 کشور مختلف خانه های خود را تخلیه کردند.
پورتو پرنس، هائیتی
زمان حادثه: 12 ژانویه 2010
چه اتفاقی رخ داد؟ یک زمین لرزه مصیبت بار بین 220 هزار تا 316 هزار نفر قربانی داشت. همچنین این زلزله حدود 100 هزار خانه را نابود کرد و به 180 هزار خانه هم آسیب زد.
مینامیسانریکو، ژاپن:
زمان حادثه: 11 مارس 2011
چه اتفاقی رخ داد؟ یک زلزله 9 ریشتری و یک سونامی وحشتناکتر چندین روستا را کاملا نابود کرد و 5 میلیون تن مواد مختلف از جمله هستهای را وارد اقیانوس کرد. شهر مینامیسانریکو با این سونامی کاملا نابود شد. 9500 نفر یعنی نیمی از جمعیت این شهر مردند. در اطراف ژاپن هم این سونامی ناشی از این زلزله منجر به مرگ 20 هزار نفر شد.
جایی که هنوز امید جریان دارد 20 سال در انتظار بازگشت گمشده
جایی که هنوز امید جریان دارد
20 سال در انتظار بازگشت گمشده
شاید سابقه یافتن عزیزی بعد از سال ها، خانواده ای را بر آن داشته تا دنبال پسر گمشده شان بعد از 20 سال در نقطه نقطه ایران باشند. روایت زیر پیدا شدن یکی از هزاران گمشده ای است که پس از سال ها به آغوش خانواده برگشته است، با هم این روایت را می خوانیم تا بدانیم امید همیشه وجود دارد.
سال 1333، 40 نفر از اهالی روستای شول از ساحل گناوه برای برداشت محصول خرما با یک فروند لنج عازم بصره در عراق میشوند. لنج آنها در نزدیکی جزیره فاو با کشتی بزرگی برخورد میکند و تعدادی از آنها غرق و دختری 9 ساله به نام بهناز که به همراه والدین، خواهر و برادران کوچکش همراه مسافران بود، ناپدید می شوند.
در حالی که خانواده بهناز فکر میکردند غرق شده، صیادی عراقی او را به خانوادهای که بچه دار نمیشدند، میدهد. بهناز زبان عربی یاد میگیرد؛ سپس ازدواج میکند و صاحب چهار فرزند شامل دو دختر و ودو پسر می شود.
یکی از نوههای بهناز در دوران جنگ تحمیلی به علت حاضر نشدن در جبهه جنگ علیه سرزمین مادری اعدام میشود، مادرش هم در جریان تیراندازی رژیم عراق کشته و یکی از پسران بهناز هم به علت فرار از سربازی به دست رژیم بعث اعدام میشود.
در سال 1393 خبری با چندین واسطه به گوش خانواده خواهر بهناز می رسد که شخصی چندین سال پیش پیرزنی را در کربلا دیده و آن پیرزن گفته که اسمش بهناز است، خانواده اش ایرانی هستند و برای یافتن خانوادهاش در گناوه تقاضای کمک کرده است.
در این میان علی یکی از نوههای بهناز که سالها پیش از دست حکومت صدام فرار کرده و ساکن گناوه شده، بدون این که بداند این شهر زادگاه مادربزرگش است به کمک خواهرزاده بهناز میآید که دنبال خالهاش میگردد.
اله اکرم کاید نظامی خواهر زاده بهناز چندین بار به عراق سفر میکند اما به نتیجه نمیرسد، تا این که وی با مشورت نمایندگی وزارت امور خارجه در استان بوشهر عکس مادر خود را مبنی بر این که گمشده اش شبیه این خانم (مادرش) است، در ایران و عراق منتشر میکند.
در این میان علی نوه دختری بهناز هم از طریق خالهاش متوجه میشود که مادربزرگش ایرانی بوده ولی بدون این که بداند گمشده دوستانش در ایران همان مادربزرگ خودش است، شماره تلفن طرفها را به یکدیگر میدهد.
آقای نظامی از طریق گوشی تلفن همراه عکس مادر خودش را برای دختر و پسر بهناز میفرستد و آنها از روی شباهت آن عکس با مادرشان متوجه میشوند، خانواده نظامی همان خانواده خاله آنها در ایران است.
سرانجام فاطمه و عقیل یادگاران بهناز که در نجف زندگی میکنند، با خوشحالی بسیار برای دیدار با خانواده مادریشان به گناوه میآیند. این در حالی است که جای گمشده اصلی یعنی بهناز در آن میان خالی بود. او 9 سال پیش در حالی که حسرت دیدن خانوادهاش را داشت، دار فانی را وداع گفت.
این، پیدا شدن یکی از چندین مورد گمشده ای است که بارها شنیده و خوانده ایم، در شماره 718 مورخ 18 شهریور 95، روزنامه «پیام ما» اقدام به چاپ مطلبی درباره گم شدن پسر 18 ساله شوشتری به نام «محمدرضاشریعت نیا» که برای انجام خدمت سربازی به پادگان 05 کرمان آمده و پس از سه روز مفقود می شود و با گذشت نزدیک به 5 ماه از آن روزها هنوز خانواده اش از وضعیت او بی خبرند ولی امیدوارند به بازگشت و شنیدن خبرهای خوب از پسرشان.
چند روز پیش آگهی گمشده ای توجه مرا به خود جلب کرد که خانواده یک جوان کرمانشاهی،20 سال است که از فرزندشان بی خبرند و همه جای ایران را برای یافتن او زیر پا گذاشته اند. برای اینکه اطلاعات بیشتری از این ماجرا کسب کنیم، با ابراهیم عامریان، پدر جوان گمشده تماس گرفتیم و از جزئیات پرسیدیم که او هم گفت:
امیرهوشنگ متولد سال 53 و مجرد بود. سال 75 به بهانه یافتن کار از خانه و شهرمان خارج شد و از آن زمان تا کنون هیچ اطلاع و خبری ازش نداریم. برای یافتنش به همه جای ایران سر زدیم و آگهی گم شدنش را پخش کردیم، اما هیچ خبری از او نشده است.
وی در پاسخ به سوال ما درباره این که چرا این آگهی را در کرمان توزیع کردید، گفت: ما در سراسر ایران این کار را کرده ایم اما مهمترین دلیل این کار تلفنی بود که چند وقت پیش از یک خانمی در کرمان به ما شد. ما در راه سفر به مشهد بودیم که دختر جوانی از کرمان تماس گرفت و گفت پسرتان همکار برادر من است و به کرمان بیایید. چون ما در جاده و مسیر مشهد بودیم، نتوانستیم کامل با او صحبت کنیم و تلفن قطع شد و قرار شد بعدا مجددا تماس بگیرد که دیگر این اتفاق نیفتاد. بعد از آن هم دیگر نتوانستیم او را پیدا کنیم و حتی شماره ای هم که با آن تماس گرفته بود شماره مشخص و شناخته شده ای نبود، بنابراین در سفری که به همین منطور به کرمان داشتیم، آگهی فقدانش را در سطح شهر پخش کردیم.
از او پرسیدیم گم شدنش سابقه هم داشته که پاسخ داد: چند سال قبل از گم شدنش، به مدت 11 ماه از او بی خبر بودیم تا این که بعدا پیدا شد و متوجه شدیم که در یک کبابی در مشهد کار می کرده و چون خانواده صاحب کبابی از امیرهوشنگ راضی بودند، همانجا جای خواب و غذا برایش فراهم کرده بودند.
پدر امیرهوشنگ عامریان ادامه داد: او تا کلاس هفتم درس خوانده بود و معتاد هم نبود، ما همچنان امیدوار به بازگشت او هستیم چرا که انسان به امید زنده است، از همه هموطنان و بخصوص کرمانی های عزیز تقاضا داریم هرگونه اطلاع و یا خبری از او دارند با شماره های 09182705586 و یا 09013422995 تماس بگیرند.
صبح پنج شنبه اتفاق افتاد مرگ یک اصفهانی در راین
صبح پنج شنبه اتفاق افتاد
مرگ یک اصفهانی در راین
خانمی ۵۷ ساله که به همراه همسرش از نجف آباد اصفهان برای بازدید از مناطق زیبای راین به این منطقه سفر کرده بود، دچار حادثه شد و متاسفانه جان خود را از دست داد. اکبر عباسپور، بخشدار راین با اعلام این خبر به خبرنگار «پیام ما» گفت: دو اتوبوس در قالب یک کاروان گردشگری که ظاهرا بیشتر آنها از یک محله اصفهان بودند، به قصد بازدید از مناطق راین، پنج شنبه هفته گذشته به این منطقه مسافرت می کنند. این گروه ساعت ۹:۴۰ دقیقه صبح پس از صرف صبحانه، درحال گشت و صعود در منطقه آبشار راین واقع در دامنه کوه هزار استان کرمان بودند، که تکه سنگی از زیر پای یکی دیگر از افراد گروه پرت شده و به سر این زن برخورد می کند و متاسفانه باعث مرگ آنی او می شود. فرد خاطی با وجود «غیرعمدی» بودن حادثه، به علت شکایت همسر متوفی توسط نیروی انتظامی بازداشت می شود. وی ادامه داد: علیرغم اینکه به نطر می رسد این اتفاق غیر عمدی بوده اما چون در این حادثه انسانی کشته شده، برای فردی که سنگ از زیر پایش لغزیده بود، قرار بازداشت صادر شده و هم اکنون در بازداشتگاه های کرمان به سر می برد. بخشدار راین اضافه کرد: راین جزو مناطق گردشگری و زیبای استان می شود و هر ساله شاهد حضور گردشگران زیادی در این منطقه هستیم و باید برای جلوگیری از تکرار این گونه حوادث تلخ، تصمیماتی اتخاذ شود، به همین منطور درخواست کردیم تا زمانی که تمهیداتی برای ایمن کردن کوه و صخره های اطراف آبشار در نظر نگرفته نشده، از صعود گردشگران به بالای کوه ممانعت به عمل آید.
محمد مهدی افضلی، مدیر امور فرهنگی و روابط عمومی اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان در گفت و گو با ایرنا اعلام کرد: این تور از طرف سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری مجوز داشته و همه افراد عضو این تور زیر پوشش بیمه گردشگری قرار داشته اند.
آبشار راین یکی از جاذبههای زیبای گردشگری کرمان به شمار میآید که در مسیر صعود به قله هزار، مرتفعترین کوه این استان قرار دارد و علاوه بر کوهنوردان، محل گشت گردشگران بسیاری است که با وجود صعبالعبور بودن مسیر آبشار و قله، معمولا تجهیزات ایمن و کافی همراه ندارند.به نوشته خبر وان، منطقه آبشار راین با وجود آنکه محل آمد و شد گردشگران بسیاری است، اما فاقد نگهبان، حفاظ و تابلوهای ایمنی و همچنین تجهیزات اورژانس است و امیدواریم با همت مسئولان هرچه سریع تر این کمبودها برطرف شود.
دستگیری کلاهبرداری
که رمالی می کرد
فرمانده انتظامی «رفسنجان» از دستگیری فردی که با رمالی و دعانویسی اقدام به فریب مردم شهرستان میکرد، خبر داد.
سرهنگ «نصرالله عباسی» در گفت و گو با خبرنگار پایگاه خبری پلیس گفت: در پی کسب خبری مبنی بر اینکه فردی در سطح شهرستان با رمالی و دعانویسی اقدام به اغفال و فریب مردم میکند، مأموران پلیس امنیت عمومی پرونده را در دستور کار خود قراردادند. وی ادامه داد: با تکمیل تحقیقات بهدستآمده، اقدامات ویژه پلیسی جهت دستگیری متهم آغاز و با شناسایی محلهای اختفاء وی، سرانجام متهم در حال دعانویسی دستگیر و در تحقیقات انجامگرفته به کلاهبرداری از شهروندان به بهانه دعانویسی و رمالی با شگردهای مختلف اعتراف کرد. سرهنگ عباسی افزود: این کلاهبردار پس از شناسایی سوژههای خود و بررسی و تحقیق در مورد زندگی آنها از افراد محل و همسایگان، با در اختیار داشتن اطلاعات فردی از سوژهها، اقدام به تجویز دعا و سوءاستفاده از باورهای دینی مردم میکرد.
وی خاطرنشان کرد: در بازرسی از منزل متهم تعداد زیادی کتاب به زبان عربی و فارسی و تعدادی دعا کپی شده ،پوست وموی حیوانات کشف شد. فرمانده انتظامی شهرستان رفسنجان در پایان با اشاره به اینکه این متهم جهت سیر مراحل قانونی تحویل مراجع قضایی شد خاطرنشان کرد: افراد کلاهبردار با دادن وعده ازدواج، تأمین شغل، حل مشکلات، و .. .قصد کلاهبرداری رادارند که شهروندان باید با هوشیاری پس از اطمینان از نیت پلید طرف مقابل، مراتب را سریع به مرکز فوریتهای پلیسی 110 اطلاع دهند.
کشف 135هزار نخ سیگار قاچاق در جیرفت
فرمانده انتظامی «جیرفت» از کشف 135هزار نخ سیگار خارجی قاچاق در شهرستان خبر داد.
سرهنگ «ماشاالله ملایی» با اعلام این خبر گفت: با اقدامات فنی و اطلاعاتی ماموران پلیس آگاهی، در خصوص فعالیت فردی در امر خرید و فروش سیگار قاچاق، موضوع جهت مبارزه با قاچاق کالا در دستور کار پلیس قرار گرفت. وی افزود: ماموران موفق شدند مخفیگاه این فرد را در سطح شهر شناسایی و از محل دپوی آنها یک 135 هزار نخ سیگار قاچاق به ارزش 90 میلیون ریال کشف کنند. فرمانده انتظامی جیرفت گفت: در این رابطه یک متهم دستگیر و با تشکیل پرونده به همراه کالای قاچاق کشف شده جهت سیر مراحل قانونی تحویل مراجع قضائی شد. ملایی خاطر نشان کرد: پلیس با تمام توان و ظرفیت خود در اجرای فرامین مقام معظم رهبری برای مبارزه با قاچاق کالا تلاش خواهد کرد.
آتش زدن خودرو حامل 335 کیلوگرم تریاک در محور سیرجان
به گزارش معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان فارس، سردار سرتیپ دوم احمد علی گودرزی، ماموران پلیس مبارزه با مواد مخدرشهرستان نی ریز به یک دستگاه خودرو پژو 405 در محور سیرجان قطرویه در شهرستان نی ریز شک کردند و به راننده آن دستور ایست دادند. وی ادامه داد: راننده وسیله نقلیه یاد شده بدون توجه به ماموران اقدام به فرار کرد که پس از طی مسافتی تعقیب و گریز، راننده و سرنشین این خودرو ضمن آتش زدن این وسیله نقلیه با استفاده از تاریکی شب گریختند. فرمانده انتظامی استان فارس گفت: پس از مهار آتش، در بازرسی از این خودرو، 335 کیلوگرم تریاک و 84 کیلوگرم سوخته تریاک کشف و خودرو به پارکینگ انتقال داده شد. گودرزی بیان کرد: تلاش برای شناسایی و دستگیری متهمان متواری ادامه دارد.
هوش مصنوعی خطرناکتر است یا سلاح هستهای؟
هوش مصنوعی خطرناکتر است یا سلاح هستهای؟
با پیشرفت هوش مصنوعی و تکامل رباتها، گفتگوها در مورد تأثیر این فناوری بر آیندهی انسان جدیتر میشود. اما آیا ممکن است این پیشرفتها به فاجعهای انسانی منتهی شود؟
چند هفته پیش یکی از پیشگامان هوش مصنوعی در مونترآل به نام یوشوا بنجیو پروژهای با نام Element AI را آغاز کرد. پروژهای که به استارتاپها کمک خواهد کرد کار خود را در زمینهی یادگیری عمیق آغاز کنند.
با وجود ظاهر فروتن خود، مونترآل استعدادهای بسیاری در زمینهی هوش مصنوعی دارد و محققان یادگیری عمیق در سرتاسر شهر پراکنده هستند. بنجیو به همراه سایر اعضای تیمِ خود امیدوار است که با کمک به استارتاپها، مونترآل را به مرکز هوش مصنوعی جهان تبدیل کند.
شروع این پروژه بازخوردهای متفاوتی در پی داشت. سؤال اصلی این است که آیا مونترآل علاقهای به تبدیلشدن به مرکز هوش مصنوعی جهان دارد؟ بسیاری از شهروندان مونترآل به آیندهی این تکنولوژی بدبین هستند. حتی عدهای از پیشگامان تکنولوژی از جمله ایلان ماسک، مدیرعامل اسپیساکس، تا آنجا پیش رفتهاند که هوش مصنوعی را خطرناکتر از سلاح هستهای (در تئوری) توصیف کنند. به همین دلیل است که سؤالات اخلاقی در زمینهی استفاده از هوش مصنوعی در حال فراگیر شدن است. گوگل، فیسبوک، آیبیام، مایکروسافت و آمازون در پروژهای جدید همپیمان شدهاند تا پس از تحقیقات گسترده، به قوانینی مناسب در طراحی و استفادهی هوش مصنوعی دست پیدا کنند. این شرکتها امیدوارند به استانداردی جهانی برای این صنعت در حال رشد دست یابند. همزمان با رشد سریع هوش مصنوعی، دشواریهای آن نیز خود را نشان میدهند؛ از جمله خطر بالقوهی آن برای بقای نسل بشر. سؤال اصلی این است که آیا هوش مصنوعی به نسل بشر خدمت خواهد کرد یا برای انسانها مرگبار خواهد بود. پاسخ به این سؤال پیچیده و در عین حال ساده است. هوش مصنوعی همواره به خوبی و در عین حال به بدیِ نسل بشر خواهد بود. تکنولوژی، ادامهای از راه انسانهای سازندهی آن و کاربران آن است. در نتیجه تأثیر آن بر نسل بشر میتواند مثبت یا مخرب باشد؛ بسته به این به کدام انتهای طیف نگاه کنید.
تکنولوژی، ادامهی راه انسانها
از زمان کشف آتش، انسانها به شکلی چشمگیر تکامل پیدا کردهاند و قرن پس از قرن به کشف فناوریهای نوین و چشمگیر دست زدهاند. تمامی این ابتکارها در درون خود مزایا و مشکلاتی دارند. و هر تغییرِ جهت، تأثیرات غیرقابل بازگشتی بر سرنوشت جامعه و رفتارهای اخلاقی ما گذاشته است. باید اشاره کرد که همین ابزارها نیز رفتارهای ما را تحت تأثیر قرار داده و بهعنوان پنجرهی ما به دنیای بیرون عمل کردهاند.
همانطور که فیلسوف مشهور فرانسوی، میشل سِر، در کتاب خود اشاره میکند؛ تکنولوژی همواره نمونه یا شکل تکاملیافتهای از بدن انسان است. چکش، بهعنوان مثال، نمونهای قویتر از مشت است. با پیگیری این منطق میتوان گفت رایانه مغز انسان و وب، مجموعهی دانش و حافظهی انسان است.
در قدم بعدی، هوش مصنوعی استعارهی رایانه بهعنوان مغز انسان را به سطح بالاتری میبرد و فعالیتهای مغز را در طراحی شبکههای عصبی عمیق به شکل چشمگیری تقلید میکند. فضای وب از این به بعد تنها بانکی از دانش ما نخواهد بود. بلکه با وجود هوش مصنوعی، این دانش بیشتر به عمل نزدیک میشود و راه را برای ارتباط واقعی جهان با یکدیگر هموار میکند.
خوب یا بد؟
با اینکه چشمانداز هوش مصنوعی برای صنعت تکنولوژی رؤیایی است؛ برای افرادی که خارج از این صنعت هستند، ممکن است بسیار ترسناک به نظر برسد. مخصوصا زمانی که یک قدم به عقب برمیدارید و به شرایط جهان، خارج از سیلیکون ولی نگاه میکنید. با وجود دههها جنگ و خرج میلیاردها دلار در جنگ علیه تروریسم، همچنان گروههایی مانند داعش غیرقابل مهار به نظر میرسند. شاید انسانها به اندازهی تصور خود به تکامل نزدیک نشدهاند. باید توجه کرد درصورتیکه هوش مصنوعی به دست افراد اشتباه بیفتد؛ میتواند بهاندازهی پیشبینیها مخرب باشد.
پس آیا باید از دنبال کردن این رؤیا دست بکشیم؟ با توجه تاریخ فناوری از زمان کشف آتش تا به امروز، میتوان دربارهی آیندهی هوش مصنوعی خوشبین بود و در عین حال با دیدی منفی با آن مواجه شد.
نگاهی کوتاه به تاریخچهی فناوری
آتش، غذای پختهشده را برای انسانها به ارمغان آورد. عاملی که در رشد ذهنی انسان بسیار حیاتی است. هرچند در امپراتوری بیزانس، آتش به عنوان سلاح کشتار جمعی در نابودسازی ناوگان دشمن و فتح قلمروهای جدید به کار گرفته شد.
چرخ، توانایی جابجایی را به شکلی بیسابقه به ارمغان آورد و درهای جهان را به روی انسانها گشود. هرچند قرنها بعد جابجایی در ابعاد عظیم به آلودگی هوا و گرمایش زمین منجر شد. عاملی که ممکن است به تخریب زمین منتهی شود. اگر به امروز نگاه کنیم؛ اینترنت و شبکههای اجتماعی به مردمی شدن دانش کمک کردند و با مرتبط کردن انسانها، به هرکس صدایی رسا هدیه دادهاند. از طرف دیگر این فناوری حریم شخصی ما را در مخاطره قرار داده است و تبدیل به ابزاری برای تبلیغات سیاسی از جبههی راست افراطی در آمریکا تا گروههای تروریست شده است. طمع، تبعیض، نفرت، جنگ، تروریسم و بربریت همواره وجود داشته است. این پدیدهها از رشد تکنولوژی مستقل و نمودی از نقص و چندبعدی بودن نسل بشر هستند. نگرانیها دربارهی هوش مصنوعی از آنجا است که این تکنولوژی ممکن است تاریکیهای انسان را قدرتمندتر کند یا بدتر، آنها را به ماشینها منتقل کند.
پیشرفت بهجای هراس
خوب یا بد، بحثهای پیرامون هوش مصنوعی، تئوری و مبهم هستند. کسی توانایی توقف رشد تکنولوژی -که عاملی اساسی در رؤیاپردازی و پیشرفت انسان است- را ندارد. فناوری به ما اجازهی تصور جهانی بدون سرطان، برابر و پاک میدهد. بجای سعی در توقف فناوری، ما باید به دنبال کاملتر کردن آن باشیم. اما در این راه باید از تجربیات گذشته درس بگیریم و به خرد جمعی تکیه کنیم.
با هر پیشرفت چشمگیر در فناوری، نیازی تازه به بازنگری و بهروزرسانی قوانین اخلاقی وجود دارد. امروزه بیش از هر زمان دیگری انسانها نیازمند آگاهی هستند. اگر ما در اولویت قراردادن نفع جامعهی انسانی بر منافع شخصی، اقتصادی، سیاسی یا نظامی با شکست مواجه شویم؛ هوش مصنوعی میتواند تبدیل به بزرگترین فاجعهی بشری شود. اما اگر انسانها به مرحلهای جدید از درک خود از انسانیت برسند، هوش مصنوعی به تحقق دنیایی کمک خواهد کرد که ما را به تمرکز به نقاط قوت خود (خلاقیت، تفکر، هوش احساسی و توانایی حل مشکلات) وادار میکند و ماشینها را به کارهای کوچکتر و تکراری وامیدارد.
اعتماد به رباتها؟
در پایان اینکه نباید ماشینها را بهعنوان جایگزینی برای انسانها در نظر گرفت. در چنین شرایطی احساس اختیار و مسئولیتپذیری خود را از دست خواهیم داد. هوش مصنوعی را میتوان بهعنوان مکملی بر انسانها دانست؛ راهی که انسانیت در آن به تکامل خواهد رسید. یکجا ماندن به نظر همیشه خطرناکتر از پیشرفت و تکامل است. روزی که انسانها از تکامل دست بکشند، به پسرفت روی خواهند آورد. پس بهتر است پیشرفت را در اولویت قرار دهیم. هرچند مهم است که خودخواهی را هم جایگزین احتیاط نکنیم؛ در چنین حالتی، آیندهی بشر در مخاطره خواهد بود و انسانها دست به تکرار اشتباهات خود خواهند زد.
UMi از دو گوشی UMi Z و Umidigi Z Pro رونمایی خواهد کرد
UMi از دو گوشی UMi Z و Umidigi Z Pro رونمایی خواهد کرد
برند UMi بهزودی به Umidigi تغییر نام خواهد یافت. علاوه بر این، مشخصات گوشیهای جدید این شرکت با نام UMi Z و Umidigi Z Pro بهتازگی اعلام شده است.
تاریخ رسمی رونمایی از بهترین و جدیدترین گوشی هوشمند ساخت UMi در سال ۲۰۱۶ با نام UMi Z سرانجام روز ۴ ژانویه (۱۵ دیماه) اعلام شد. پیش از این در خبرهای مختلف، تاریخ معرفی محصول یادشده ۲۶ دسامبر (۶ دیماه) اعلام شده بود اما کمپانی UMi این رویداد را به روز چهارم ژانویه موکول کرده است و در این روز قصد دارد مدل جدیدی از محصولات سری زد خود را با نام Umidigi Z Pro نیز معرفی کند. در شایعات مرتبط با این موضوع، اعلام شده است که این گوشی هوشمند جدید از یک دوربین ۱۳ مگاپیکسلی با لنز دوگانه بهره خواهد برد و از روز معرفی، پیشفروش رسمی آن نیز آغاز خواهد شد. اما شرکت UMi تصمیم گرفته است نام برند خود را به Umidigi تغییر دهد و این موضوع طی بیانهای رسمی در وبسایت UMi اعلام شده است. بدین ترتیب با شروع سال ۲۰۱۷، نام این کمپانی به Umidigi تغییر پیدا خواهد کرد. به همین دلیل محصولات جدید این شرکت نیز با این برند جدید معرفی خواهند شد. بر اساس اطلاعاتی که در دسترس وجود دارد، گوشی هوشمند Umidigi Z Pro پردازندهای مشابه گوشی UMi Z دارد. بنابراین این دو محصول احتمالا توسط یک بخش تولید میشوند. بهتازگی یک ویدیو از عملکرد چیپست Helio X27 که شامل ده هستهی پردازشی است.
در ویدیوی مورد اشاره، امتیاز بنچمارک آنتوتو برای گوشی هوشمند UMi Z عدد بسیار چشمگیر ۱۱۶,۴۸۶ است. همین موضوع باعث میشود این محصول را قدرتمندترین گوشی هوشمند ساخت شرکت UMi بدانیم. امتیاز عملکرد سهبعدی این محصول نیز ۱۸,۵۸۱ بوده که برای اجرای نرم و روان بازیهای گرافیکی جدید نیز کافی است.
علاوه بر این، گوشی UMi Z از ۴ گیگابایت حافظهی رم و ۳۲ گیگابایت حافظهی داخلی ذخیرهسازی بهره خواهد برد. البته امکان افزایش حافظهی داخلی با کمک کارت حافظهی میکرو اسدی تا ۲۵۶ گیگابایت دیگر نیز وجود دارد. دو دوربین ۱۳ مگاپیکسلی ساخت سامسونگ در هر دو سمت بدنهی تمام فلزی این گوشی هوشمند در نظر گرفته شده و نمایشگر این دستگاه ۵.۵ اینچی و ساخت کمپانی شارپ است. باتری UMi Z ساخت شرکت سونی است و ظرفیتی ۳۷۸۰ میلیآمپر ساعتی خواهد داشت. گوشی هوشمند Umidigi Z Pro نیز باید مشخصات فنی مشابهی با UMi Z ارائه کند؛ با این تفاوت که این محصول از دوربین دوگانهی پشتی بهره خواهد برد.
گوشی هوشمند UMi Z آخرین محصول تولیدشده توسط شرکت مورد بحث تحت برند UMi محسوب میشود. پس از معرفی گوشی یادشده، تمامی تولیدات این شرکت با برند Umidigi روانهی بازار خواهند شد.
گوشی هوشمند UMi Z با قیمت ۲۷۹.۹۹ دلار به فروش میرسد
تعریف اپل از موفقیت سریع و آسان کاملا
تغییر کرده است
روز گذشته تیم کوک از ایرپاد جدید اپل به عنوان موفقیتی سریع و آسان یاد کرده بود. این موضوع نشان میدهد تعریف کوپرتینونشینها از این عبارت کاملا تغییر کرده است.
روز گذشته تیم کوک در مصاحبهای با خبرگزاری CNBC، دربارهی ایرپاد جدید اپل صحبت کرد و آن را موفقیتی سریع و آسان دانست. با اینکه در این مصاحبه اطلاعاتی دربارهی جزئیات فروش و چند ماه تأخیر عرضهی ایرپاد وجود ندارد، اما کوک گفته است هر تعداد که بتوانند از این ایرپادها تولید خواهند کرد. اگر به خاطر داشته باشید یکبار دیگر اپل از عبارت «موفقیت سریع و آسان» استفاده کرد بود که به زمان معرفی آیپد بازمیگردد. اما واقعا آیپد را باید یک موفقیت سریع دانست؛ چرا که اپل توانست در هفتهی اول بیش از نیم میلیون دستگاه از این تبلت به فروش برساند و این آمار شامل پیشفروش نسخهی 3G که کمی دیرتر تحویل داده شد نیست. متأسفانه اطلاعات دقیقی از میزان فروش ایرپاد اپل در دست نیست و نمیتوان بهطور دقیق نسبت به ادعای تیم کوک یا نسبت به میزان فروش آیپد، قضاوت درستی داشت. اما نکتهی قابل توجه این است که تمامی موجودی ایرپاد اپل بهصورت مجازی در سراسر آمریکا به فروش رفته است و در حال حاضر تقاضا برای هدفونهای بلوتوث ۱۷۰ دلاری اپل بالا است. گفته میشود برخی از فروشگاهها شاید چیزی در حدود ۸ جفت هدفون برای فروش دارند و قطعا نمیتوان وضعیت فروش ایرپاد اپل را با شرایطی که بعد از عرضهی آیفون یا آیپد رخ داد، مقایسه کرد. حتی اگر میزان فروش ایرپاد جدید به میزانی باورنکردنی رسیده باشد، همچنان استفاده از عبارت موفقیت سریع و آسان کمی غیرمنطقی است. اپل ماه سپتامبر از ایرپاد خود در کنار گوشی آیفون 7 رونمایی کرد و با اینکه قرار بود این هدفون ماه اکتبر عرضه شود، ولی با چند بار تأخیر این زمان به تعطیلات کریسمس موکول شد.
شیائومی دستگاه
تصفیه کننده هوای قابل حمل را معرفی کرد
دستگاه تصفیهکننده هوای می کار ایر پیوریفایر، محصول جدید شیائومی است که برای خودرو در نظر گرفته شده و میتواند هوای داخل اتاقک خودرو را در تنها ۳ دقیقه تصفیه کند.
شیائومی بهتازگی از گجت هوشمندی رونمایی کرده که درواقع متعلق به برند میجیای این کمپانی است. این گجت، یک دستگاه تصفیهکننده هوا به نام می کار ایر پیوریفایر است که به لطف قابل حمل بودن، به کاربر اجازه میدهد آن را در هر مکانی استفاده کند. شایعهی وجود این گجت هوشمند از زمانی قوت گرفت که تصویری از آن منتشر شد. در این تصویر مردی در حال کار با می هوم ایر پیوریفایر در یک قطار سریعالسیر بود و همین امر باعث شد کاربران به ساخت مدل قابل حمل آن امیدوار شوند. مانند دیگر محصولات برند میجیا، این گجت نیز در صفحه رسمی ویبوی برند میجیا معرفی شد. می کار ایر پیوریفایر از همان طراحی مستطیل شکل استفاده میکند که دیگر محصولات شیائومی برخوردار هستند. البته در طراحی این محصول تغییراتی ایجاد شده است تا بتوان در خودرو آن را به صندلی متصل کرد. محصول جدید شیائومی، صدای کمتری تولید میکند و همچنین نرخ CADR (نرخ تولید هوای پاک) کمتری دارد که به تنها ۶۰ مترمکعب در ساعت میرسد؛ در حالی که دستگاه می ایر پیوریفایر پرو میتواند به نرخ CADR ۵۰۰۰ مترمکعب در ساعت برسد. البته میزان هوای پاک تولیدشده توسط می کار ایر پیوریفایر با در نظر گرفتن محیط کوچک اتاقک خودرو کاملا منطقی به نظر میرسد؛ زیرا دستگاه دیگری که ذکر کردیم برای پوشش محیطهای وسیعتر مثل خانه و اداره تولید شده است.
فضای مجازی به ویژه «اینستاگرام» محمل مناسبی است برای رد و بدل کردن اطلاعات، اخبار، گزارش های کوتاه و معرفی میراث فرهنگی شهرها و روستاهای مختلف. در اینستاگرام شهروندان، اطلاعات با ارزشی یافت می شود. صفحه کرمون در نظر دارد برخی از صفحات اینستاگرام را که اطلاعات ارائه شده در آن با محتوای صفحه کرمون هماهنگی دارد، در معرض دید مخاطبان خود قرار دهد.
بهناز حسینی نوه(نویسنده و روزنامه نگار)
حسینی نوه با قرار دادن تصویری در اینستاگرام خود، ضمن انتقاد از نحوه بازسازی خانه حاج آقا علی نوشته است:«این جا دست شویی بین راهی نیست. این جا دست شویی هایی است که برای خانه حاج آقاعلی به اسم مرمت آثار تاریخی ساخته اند… همه ما در این فاجعه سهیم هستیم…
فؤاد توحیدی (شاعر، پژوهشگر و استاد موسیقی)
این هنرمند، تصویری از کشیت گلباف را در صفحه خود قرار داده است.
کشیت؛ یکی از روستاهای زیبای منطقه گلباف است که اخیراً مورد توجه طبیعت گردان قرار گرفته است.
مدوار ابراهیمی
تصویری زیبا از مردی را در حال دانه کردن پسته های چیده شده، نشان می دهد. عکس در شهربابک تهیه شده است.
عکاس، عنوان «از مجموعه مردان تلاش» را بر تصویر گذارده است. شهربابک از جمله مناطق پسته خیز کرمان است.
رفسنجان پته(هنر پته دوزی صنایع دستی کرمان)
این صفحه انواع پته های نقش کرمان را نمایش داده است. پته (یا پته دوزی) نوعی از رودوزیهای کرمان است. پارچه زمینه پته پارچهای ضخیم و پشمی است که عریض نامیده میشود. هنرمندان پته دوز که اکثراً نیز از زنان و دختران خانهدار هستند با کمک سوزن، نقوشی ذهنی را که ملهم از پندارها و بینش های شخصی شان است، به وسیله بخیههای نخی رنگین بر زمینه پارچه پشمی ضخیمی (عریض) مینشانند.
روایتی از زندگی «نصرت عبدالرحمانی» ارائه دهنده پته کرمان به یونسکو یک عمر پته دوزی
روایتی از زندگی «نصرت عبدالرحمانی» ارائه دهنده پته کرمان به یونسکو
یک عمر پته دوزی
هنوز پنج سالم تمام نشده بود. دست چپ و راستم را نمی شناختم. روزها زیر ساباط ها می دویدم و بازی می کردم. شب ها هم با قصه«فاطکوی» بی بی خواب می رفتم. یک روز گرم تابستانی کف کوچه «خواجه خضر» با یک ترکه اناری، هشت خانه ای کشیده بودم. کوچه خاکی بود. یک پایم را بالا گرفته بودم و با پای دیگر لی لی می کردم. دامن چین چین گل سرخی ام پیچ و تاب می خورد. یک، دو، سه. دو تا پایم را روی زمین گذاشتم. یکی در خانه چهار و آن یکی هم در خانه پنج. پای چپم را بالا بردم. هنوز به خانه شش نپریده بودم که بی بی صدایم کرد.
-نصرت! نصرت!
-ها، بی بی!
– بیا، ننه، بیا
انگشتش را بالا آورد و گفت بیا. انگشتانه اش زیر تیغ خورشید درخشید. دوباره پایم را پایین آوردم و از گوشه خانه چهارم بیرون رفتم و به طرف بی بی دویدم.
چین و چروک های چهره بی بی از دو طرف کشیده شد. لب هایش باز شد و خنده ای زد. خنده های بی بی از ته دل بود. پیرزن، بلد نبود لبخند بزند. چشمش که به نوه هایش می افتاد، از خوشحالی قهقهه می زد. دندان های یکی در میان افتاده اش تا ته دهان نمایان می شد. اما دوست داشتنی بود. بی بی را دوست داشتم. به خاطر مهربانی هایش! به خاطر قصه هایش!به خاطر جیب هایش که همیشه خدا پر از «پپرمه» بود. شیرینی پپرمه های بی بی زیر دندانم مانده است.
بی بی دستش را روی سرم گذاشت. سفتی انگشتانه را روی سرم حس کردم.
-بیا ننه! بیا یه کار خوب یادت بدم…
و از همان روز روی پای بی بی نشستم و پته دوختم. هشت خانه ای هم که توی کوچه کشیده بودم، هر روز کم رنگ و کم رنگ تر شد تا پاک پاک شد. هم از کف کوچه، هم از ذهن من!
من بودم و نخ های رنگارنگ و پارچه طرح زده بی بی و انگشتانه. نه! انگشتانه نبود. انگشت هایم کوچک و ظریف بود و انگشتانه با سرانگشتم جور در نمی آمد. اما می دوختم. سر سوزن توی دستم فرو می رفت.
-آخ!
و انگشتم را توی دهانم فرو می کردم. بی بی دلش می سوخت. می خندید. خنده اش تلخ بود. انگشتم را می بوسید. دستش را روی موهایم می کشید و انگشتانه اش روی سرم سنگینی می کرد. هفت ساله شدم. کیفم را روی کولم انداختم و به مدرسه رفتم. عصرها و شب ها توی خانه پته دوختم. هنوز که هنوز است بعد از هفتاد سال، هنوز پته روی پایم است و انگشتانه به انگشتم. آن روزها مداد و خودکار نداشتیم. نه این که ما نداشته باشیم. نبود. با مرکب و قلم نی می نوشتیم. بی بی طرح پته ای را نصفه و نیمه روی پارچه زده بود. اما وسط کار مریض شد و افتاد توی رخت خواب. دست هایش رمق نداشت که طرح را به آخر برساند. همین طور نیمه کاره رهایش کرده بود.
داشتم مشق هایم را می نوشتم که چشمم به پارچه نیمه کاره افتاد. فکری به ذهنم خطور کرد. پارچه را کف اتاق شش دری مان پهن کردم. مرکب و قلم را برداشتم. نوک قلم را توی مرکب زدم و با ترس و لرز، روی پارچه گذاشتم. هر طوری که بود طرح را تمام کردم. وقتی که پارچه را نشان بی بی دادم، تعجب کرد. همه تعجب کرده بودند. همه آن هایی که به عیادت بی بی آمده بودند. بی بی خندید و گفت:«نصرت! زود این رو بدوز ننه! ببینم چه جوری میشه. بارک الله دخترم.» خوشحال شدم. نخ سبز را بین لب هایم گذاشتم. با آب دهان خیسش کردم و با دقت از سوراخ سوزن گذراندم و ته نخ را گره زدم. مثل بی بی «بسم الله» گفتم و دست به کار شدم. تند تند می دوختم. دلم می خواست وقتی پته را به دست بی بی می دهم، دوباره بخندد و جلوی فامیل و در و همسایه بگوید:«بارک الله دخترم!» زنگ تفریح می نشستم و می دوختم. چیزی نمانده بود که پته کامل شود. آرام و قرار نداشتم. دلم می خواست هر چه زودتر ناظم مدرسه چکش را روی زنگ بکوبد و بدو بدو به خانه بروم. اگر به خانه می رسیدم امانش نمی دادم. می نشستم و پته را تمام می کردم.
-دینگ… دانگ… دونگ
و پاشنه کفشم را کشیدم و به کوچه زدم. دوان دوان به خانه رفتم. سر پیچ کوچه خواجه خضر که رسیدم، پاهایم سست شد. شلوغ بود. همسایه ها زیر سایه ساباط ایستاده بودند. مردان فامیل سر به زیر انداخته بودند. یدالله خان علاقه بند لب هایش را روی لوله چپق فشار می داد و دودی غلیظ از زیر سبیل های زرد و سفیدش به بالا می رفت. آهسته آهسته به طرف در خانه رفتم. هاج و واج بودم. صدای شیون از خانه می آمد… بی بی … بی بی
*****
کار و بارم پته دوزی شد. شغلم شد و تفریحم. هفتاد سال است. چهارده سالم بود که زن خانه شدم. تا چشم باز کردم، دیدم چند تا بچه سر و نیم سر دور و برم را گرفته اند. توی کرمان پیچید که نصرت خانم پته های خوبی می دوزد. دنیا بزرگ شد. آدم ها زیاد شدند. ماشین و هواپیما آمد و شهرها به هم نزدیک شدند. این جوری بگویم که دنیا، طرح دیگری شد. بزرگ شدم. گفتند در تهران، نمایشگاه صنایع دستی است و من را با پته هایم به تهران فرستادند. همان جا ایستاده بودم و توضیح می دادم. برای مردمی که پته را نمی شناختند. این را هم بگویم که زبانم برّان و بی رو دربایستی است. داشتم می گفتم که روی این پته میلیاردها سوزن خورده و میلیاردها گره هست. یک نفر پوزخندی زد که:«حاج خانم! مگر شما گره ها را شمرده ای که می گویی میلیاردهاست!» گفتم:« شما قبول داری که توی آسمون میلیاردها ستاره است؟» گفت: «آره» پرسیدم: «شمرده ای؟» همه زدند زیر خنده و او هم جوابی نداد. نداشت که بدهد.
جوان بودم. شهر به شهر می رفتم و نمایشگاه راه می انداختم. شاگرد داشتم. یک تخته پته کرمان را به سازمان ملل ارائه کردم و ثبت یونسکو شد. الآن هم که می بینید. از پا افتاده ام. نمی توانم از تخت پایین بیایم. زانوهایم داغون شده. اما هنوز نشسته ام و پته می دوزم. از دوختن خسته نمی شوم. همه بدنم ناکار است به جز دست ها و چشم هایم. دکتر می گوید چشم هایت مثل چشم جوان بیست ساله است. دست هایم هم مشکلی ندارد. شکر خدا هنوز می توانم پته بدوزم. این تنها دل خوشی من است. دکترها می گویند:«نمی دانیم چرا چشم هایت در این سن و سال این قدر پر نور و قوی است.» آن ها نمی دانند. اما من فکر می کنم شاید زکات این دو عضو بدنم را داده ام. می دانید زکات بدن، کار و فعالیت است. من از چشمان و دست هایم کار کشیده ام. پس زکات شان را داده ام. برای همین است که خدا به آن ها قدرت داده. خدا را شکر!
