گزارش پیام ما از اختلالات هویت جنسی/ در جست و جوی هویت

منتشر شده در صفحه صفحه اول | شماره 583

گزارش پیام ما از اختلالات هویت جنسی
در جست و جوی هویت

نگاهی به ساعتش کرد دوباره دیر کرده بود. اما باز برگشت توی اتاق در کمد لباس رو باز کرد، مانتو رو از کمد بیرون آورد و گفت چه شالی روی این مانتو ست میشه ،کشو جلوی آینه رو باز کرد و دسته ی شال هایش را بیرون آورد. مانتو را پوشید و شال ها را روی مانتو تست میکرد. صدایش را بلند کرد ،مامان مامان یه لحظه بیا اینجا، ببین این بهتر میشه یا اون یکی. مادر در چهار چوب در قرار گرفت و گفت سهراب تو رو خدا نکن تو رو خدا این قدر، من رو عذاب نده. دست هایش را دور گردن مادر حلقه کرد و گفت :چکار، من که کاری نکردم من خودم هستم ،تو منواین جوری قبول کن. اصلا میخوام امروز این جوری برم. مادر اشک هایش را از روی صورت پاک کرد و گفت این جوری که نمی تونی بری سر کلاس،آخه تو پسرهستی، حالا با مانتو میخوای سرکلاس بری …شروع به جیغ کشیدن کرد و گفت من پسر نیستم، من پسر نیستم ،من دخترم ، دخترم. و کیفش را برداشت و از در خارج شد .
مفهوم هویت جنسی ،مفهومی پیچیده ایست که در اکثر مواقع به دلیل اینکه با بقیه عناصر شخصیت هم خونی دارد و اشکالی ایجاد نمی کند، مورد بی توجهی قرار میگیرد. اما دقیقا از لحظه ای که یک اختلال در این بعد از شخصیت ایجاد شود این مفهوم قابل لمس تر میشود . اختلالات هویت جنسی اقسام مختلفی دارد که شاید یکی ار درد ناکترین آن ها و نا امید کننده ترین این گروه ترانس سکشوال ها هستتند، کسانی که هویت جنسی خود را مخالف بدن فیزیکی خود درک میکنند و درست وسط کارزار احساس خویش و توقع جامعه قرار میگیرند و و دنیا را خصمانه میابند که هویت اصلیشان را در قالب جسمانی آن ها قبول میکند .
سروش پسر 20ساله ای است که مانتوی کوتاهی پوشیده و شال گلی گلی برسر داشت .او خود را ترانس میداند و میگوید پدر ومادر من هردو تحصیل کرده هستتند و قبول دارند که من این مشکل را دارم والبته این مشکل اصلا خود خواسته نیست. نمی توانم خودم را به درستی درک کنم وقتی توی آینه به خودم نگاه میکنم انگار خودم را نمیشناسم، انگار به کسی دیگری نگاه میکنم از اینکه نمی توانم به راحتی روسری و مانتو بپوشم خیلی عذاب می کشم. بعضی وقت ها از دست دختر های هم سن خودم عصبانی میشوم که این قدر از روسری پوشیدن نالان هستند. من همیشه خوا ب این را میبینم که به دانشگاه برم و با مانتو شلوار کنار دخترهای هم سن وسال خودم بشینم. من خوش شانس بودم چون خانواده ام مشکل مرا پذیرفته اند به این نتیجه رسیدیم که باید عمل جراحی را انجام دهم اما خیلی از بچه های ترانس شانس این رو ندارند که خانواده آن ها رو درک کند. باید این عمل رو انجام بدم هر چند که میدونم هم خیلی دردناک هست و هم خیلی خطر ناک اما با تمام وجود حاضرم این درد را بپذیرم و با تمام وجود به سمت این درد میروم .چون خیلی راحت تر از تحمل شرایط کنونی ام است. من عاشق درس خوندن هستم ولی از مدرسه های پسرانه متنفرم و دبیرستان را هم تموم نکردم. روانشناسم گفته که باید یک مدت باظاهر دخترونه باشم تا راحت تره با جامعه تطابق پیدا کنم و راحت تر هم این ظاهر را قبول کنم. من به حرفش گوش می دهم، هر چند فکر کنم او به درستی نمی داند من چقدر آرزوی این ظاهر را دارم.
فرشید خسرو پوردکتری روانشناسی در رابطه با تعریفی که میتوان از سکشوال ها داد این چنین میگوید: هویت هر انسان شامل هویت اجتماعی، قومی، ملی، سیاسی و جنسی است. مغز به عنوان مرکز فرماندهی بدن،تعریف انسان از هویتش را برعهده دارد.. ترانس سکشوال جز اختلالات هویت جنسی محسوب می‌شود. اختلالات هویت جنسی یعنی مشکلاتی که یک فرد در باور و پذیرفتن جنسیت خودش دارد و این گونه افراد با رفتار و منش اجتماعی جنس مخالف در اجتماع زندگی می‌کنند.آنها احساس می‌کنند که روانشان در جسمی با جنسیت دیگر زندانی شده و هماهنگی بین ظواهر جسمی و جنسیت خود را قبول ندارد. در ذهن این افراد تضاد شدیدی وجود دارد. شیوع این اختلال سه تا چهاردر صد هزار نفر است.
اما علاوه برهمه ی مشکلاتی که ترانس ها دارند مشکل دیگری هم وجود دارد که بسیار آزار دهنده است، اینکه در خیلی از مواقع و حتی توسط خود خانواده اینگونه تصور میشود که این گروه از افراد دچار مشکلی نیستند و به صورت اکتسابی به سراغ این رفتار آمده است وبه صورت یک بیماری ناخواسته نیست.
خسرو پور دراین رابطه میگوید :قسمتی از هیپوتالاموس مشخص‌کننده جنسیت و رفتار انسان است.اما ممکن است، نا هماهنگی هایی در آن رخ دهد.برخی نیز نوروترانسیمترها یاحامل‌های شیمیایی مغز را موثر می دانند. مصرف دارو در حین بارداری نیز می تواند در ایجاد این بیماری نقش داشته باشد.عوامل محیطی و خانوادگی نیز ممکن است موثر باشند. این اختلال‌ در کودکانی که کمبود محبت داشتند، خانواده های پرجمعیت، دارای پدرمسن و بچه آخر خانواده بیشتر دیده می شود.بعضی خانواده ها ممکن است رفتارهای مرتبط به جنس مخالف، مانند لباس پوشیدن را نادیده گرفته و حتی تشویق کنند.در سنین پائین، یعنی زمانی که شخصیت جنسی در حال شکل‌گیری است، این اختلال به تدریج ایجاد می شود. اما هنگام بلوغ زمانی که جسم شروع به تغییرات اساسی می‌کند این تعارض به اوج خودش میرسد و محسوستر میشود.واکتسابی نیست.
یکی از راههای که برای این مشکل پیشنهاد میشود والبته خود این راه مشکلات زیادی را به همراه خود می آورد که شاید بزرگترین آنها هزینه ی بالای چندین میلیونی است که تعداد زیادی از خانواده ها حتی بعد از قبول این مشکل توان پرداخت آن را ندارند و حتی کمک هزینه ی بهزیستی هم در مقابل هزینه های جراحی رقم بسیار کوچک است و مشکل چندانی را در این رابطه حل نمیکند و البته حتی در صورتی که هیچ گونه مشکلی از لحاظ هزینه ها نباشد این سوال مطرح میشود که آیا این عمل جراحی سخت برای این گروه فایده ای که از آن انتظار میرود را دارد یا نه .
دکتر خسرو پور در این رابطه میگوید : بخشی از درمان این اختلال جراحی است.چون مردان بیشتر در اجتماع هستند و بیشتر دیده می‌شوند و با واکنش‌های منفی اطرافیان مواجه شوند، به جراحی نیاز بیشتری دارند. اما چون شرایط ظاهری دختران و رفتارهای انها طوری نیست که چندان در اجتماع جلب توجه کند، نیاز کمتری به جراحی دارند.
و اما مسئله ی دیگری که ذهن را مشغل میکند این است حالا گروهی که با تمام وجود تن به این عمل درد ناک میدهند. آیا بعد از عمل جراحی امکان دارد که از لحاظ روحی وضعیت بدتری پیدا کنند؟
در پاسخ به این سوال مطرح شده خسرو پور اینچنین پاسخ میدهد: فردی که هویتیش با بدنی که با آن زندگی می‌کند، متفاوت است، دچار تضاد و تعارض هایی متعدد می‌شود. چنین فردی همواره حس کسی را دارد که به دنبال گمشده‌ای است. در نتیجه این تعارض‌ها منجر به افسردگی، افزایش احتمال خودکشی، گرایش به مصرف مواد و ایجاد الگوهای شخصیت نابهنجار، شده اند. البته جراحی، تغییر و بازسازی اندام‌های جنسی می‌تواند باعث تغییر برخی از این الگوهای نابهنجار در فرد مبتلا شود.
*از دکتر خسرو پور پرسیدم که آیا به غیر از جراحی راهی برای کمک به این قشری که بدن و ذهنشان با هم هماهنگ نیست وجود دارد؟ در جواب این چنین گفت: تصور که انکار یا تلقین باعث تغییر نگرش یا هویت فرد مبتلا می‌شود، نادرست است. نگاه مردم به افرادی که اختلال هویت جنسی دارند، کلیشه‌ای و تحقیرآمیز است و به علت، کمبود آگاهی آنهاست. گروهی نیز ممکن است این افراد را اشخاصی منحرف بدانند و در کانون توجه و در نتیجه مورد تمسخر یا سرزنش قرار گیرند. بنابراین ابتدا باید دیدگاه اطرافیان و اجتماع را اصلاح کرد. درمان های شناختی و رفتاری نیز می تواند به افزایش سازگاری و کاهش افسردگی و اضطراب آنها کمک کند.
مثل همیشه آگاهی مرهمی است بر درد های اجتماعی……..

13

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 0
  • امروز: 2
  • دیروز: 14
  • هفته: 324
  • ماه: 2,817
  • سال: 283,065