شب پرتنش کرمان

منتشر شده در صفحه صفحه آخر | شماره شماره ۴۶۴

شب پرتنش کرمان

دکتر مظفر اسکندری زاده
زنده یاد مسعود محمودى که مسئولیت مهم و حساس معاونت سیاسى و امنیتى استاندارى را در ان زمان بعهده داشت و دقت و تلاشش براى تامین امنیت و برگزارى انتخاباتى سالم، بى طرفانه و بدون حادثه کم نظیر بود پشت تلفن با خونسردى و محکم گفت: مظفر، دقیق گوش کن و سوال هم نکن سریعا زن و بچه ات را بردار و تا دیر نشده جابجا شو و با لحن محبت امیز و برادرانه همیشگى اش تاکید کرد، جان من درگیر هم نشو فقط فرار کن!!
اوج انتخابات میان دوره اى مجلس و رقابت بین دکتر رضوى از جناح دانشگاهیان و مرحوم حجت الاسلام سید محمد باقر مهدوى خانوکى از جناح مقابل با درگیرى و کتک کارى مهندس بازوند دانشجوى قوى هیکل و رزمنده ( استاندار فعلى لرستان) و چند تن از دانشجویان همراهش از جمله مرحوم حیدریان با چند تن از طرفداران مرحوم مهدوى و مصدوم شدن یکى از جوانان خانوک براى بعضى از افراد ستاد رقیب بهانه خوبى بود که کار را یکسره کنند!!
با بسترى شدن جوان خانوکى و شایعه مرگ ان سید عزیز، پدر بزرگوار وى و دهها خانوکى عصبانى با چندین کامیون و تریلى و سوارى شخصى به سمت کرمان حرکت وهم قسم مى شوند ستاد تبلیغات رضوى و رییس ستاد دانشگاهیان را مجازات و براى همیشه خاموش کنند!!
با هشدار مسعود فورا به دوست عزیز و رفیق همراهم مهندس حسن محمدیان مدیر وقت رادیو کرمان تماس گرفتم و در حالیکه ساعت حدود یک و نیم بامداد بود از قصدم براى میهمانى ان هم در ان ساعت !! مطلعش کردم، با محبت برادرانه اش گفت قدم بر چشم، گفتم پس لطفا سر راه مانتى را که مسعود می دهد برایم بیاورید بدرد مى خورد.
دقایقى نگذشته بود که حسن اقا با موتورسیکلت حسین اقا عزیزى به منزل من رسیدند واسلحه مسعود را تحویل و درحالیکه همسرم دو قلوها مریم و مینا را حامله بود و به سختى حرکت مى کرد به اتفاق اقاى صفرى سوار ماشین شده و خانه را ترک کردیم.
کاروان خانوکى هاى سلحشور و عصبانى به اول خیابان ما رسیده بودند که ما از سر دیگر خیابان فرار و به خانه حسن اقا محمدیان در باشگاه خاطره انگیز صدا و سیما رسیدیم و مورد استقبال گرم همسر گرانقدر و میهمان نوازش و سبحان و فرزانه که منتظر همبازى اشان علیرضا ى چهار ساله بودند قرار گرفتیم.
شبى که نزدیک بود ، شهر کرمان صحنه درگیرى مسلحانه نوقى ها و خانوکى ها شود. دو منطقه اى که در سالهاى قبل از انقلاب نام و شهرت دلاوران مسلح اش لرزه بر اندام ساواک و مزدوران شاه مى انداخت. انتخابات ، همیشه اوج احساسات و زمان ماهیگیرى دوستان نادان و دشمنان اگاه و در کمین نشسته از اب گل الود و به جان هم انداختن برادران و خواهران است ….

13

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :