عکس نوشت
۳۰ دی ۱۳۹۴، ۱۶:۳۳
کودکی خووب بود نوبتمان را به دیگری راحت میدادیم
و دل کندن ها ساده بود، اینقدر میچرخیدیم تا تمام جانمان به بیرون بزند.
کاش هنوز هم می شد ،همانقدر تند چرخ زد و چرررررخ زد ، تا جانمان دراید یا یادهایمان گم شود،
میدانم ، نمی شود که نمیشود
باید بروم، کجا؟! نمیدانم
ولی باید بروم…
عکس: یاسر خدیشی
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
تبلیغات
وب گردی
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر بیشتر
بیشترین نظر کاربران
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید