آسودگی تغار

منتشر شده در صفحه گشت و گذار | شماره 1263

آسودگی تغار

عبدا… ناصری؛ فعال سیاسی گفت:«هیچ کس حاضر نیست وزیر اقتصاد شود.»

طنزیماتچی که تازه از افق پدیدار شده بود، ضمن پوزخند به خبر فوق با خود گفت:«ما می خواهیم تغارمان را برکنار کنیم، جرأت نداریم. چون هیچ کس حاضر نیست جانشین او شود. حالا این حضرات وزیر اقتصاد را برکنار کرده اند و انتظار دارند در این شرایط، کسی جرأت وزارت داشته باشد.» تغار که تا این لحظه خواب بود، دهانه درّه ای رفت و گفت:«درست می فرمایید جناب طنزیماتچی! هیچ کس این شجاعت را ندارد که در جایگاه بنده قرار بگیرد. بنده مادام العمر در خدمت شما  و تغارنیوز هستم.»

مخاطب خاص دستی به کمر زد و دستی زیر چانه اش گذاشت و گفت:«جناب طنزیماتچی من که صحبت های زیبای شما را نشنیدم؛ اما تغارجون درست میگه. هر تغاری که تغار نمیشه! تغار باید مهربون باشه! خونواده دار، خوش قیافه، با تحصیلات، با کمالات، شغل پر درآمد…» شاهد عینکی از زیر درخت گلابی صدایش را بالا برد و گفت:«دوشیزه خاص! اینهایی که گفتین خصوصیات خواستگاره نه تغار. تغار خوب اونیه که کشک ها به راحتی بر دیواره اش سابیده بشه. دیواره هر چه زبرتر؛ بهتر!»

تغار که حسابی عصبانی شده بود، از  انتهای تغارنیوز فریاد زد:«دیواره اجداد و نیاکانت زبر باشه، مردک…» طنزیماتچی و مخاطب خاص زدند زیر خنده. مخاطب خاص بین خنده هایش گفت:«عینکی جون! اون تغاری که شما میگین با تغار ما خیلی فرق می کنه. اون تغار مربوط به دوره ارزونی کشک بود. تازه ناخن های خانومی ها هم کوتاه بود و امکان کشک سابی وجود داشت. الآن کاربرد تغار فرق کرده. تغار خیلی هنر کنه طالع بینی تغاری راه بندازه! تازه من شنیدم که به خاطر گرونی کشک، تغار جون دیگه تحلیل کشکی هم نمیده!» طنزیماتچی دستی به چانه اش کشید و با دلخوری گفت:«البته خانم مخاطب خاص! اینها شایعاتی است که در گوشه و کنار چهار تا خس و خاشاک منتشر میکنن. وگر نه اصلاً جای نگرانی نیست و اینها حبابی است که به زودی…» شاهد عینکی؛ با دهان باز و چشم های تنگ به طنزیماتچی نگاه کرد. تغار گفت:«چی شدی شاهد عینکی؟» شاهد گفت:«چه قدر این حرفا آشناست. اینا رو…» طنزیماتچی گفت:«برو بابا! من هیچ وقت حرف تَکراری نمی زنم. همه سخنان مال خودم می باشد و هرگز از دیگران عاریه نمی گیرم.» مخاطب خاص گفت:«آره! این حرفا برای منم تازه است. چه قدر شما حرفای خوب و تازه ای می زنین. برای همینه که من مخاطب خاص شمام. و گرنه می رفتم مخاطب خاص یکی دیگه می شدم.»

شاهد عینکی پشت کله اش را خاراند و گفت:«به هر حال من این حرفا رو قبلاً هم شنیدم.»

تغار آرام در گوشه ای خوابید. خیالش راحت بود که هیچ کس جایش را نمی گیرد.

4

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 0
  • امروز: 4
  • دیروز: 13
  • هفته: 485
  • ماه: 3,262
  • سال: 283,264