لُپ های سرخ

منتشر شده در صفحه گشت و گذار | شماره 1262

لُپ های سرخ

محمدرضا عارف گفت:«دولتی روی کار آوردیم که مجبوریم با سیلی صورت خود را سرخ نگه داریم.»

طنزیماتچی به تغار نیوز آمد. تغار که از غیبت چند روزه طنزیماتچی سوء استفاده کرده و خوابیده بود، از خواب پرید. کشک از چشمانش پاک کرد و با دستپاچگی گفت:«سلام قربان! حالتان خوب است؟ صورت تان چه شده؟ رژ لب های خانم مخاطب خاص روی گونه های شما…» طنزیماتچی با عصبانیت وسط حرف تغار تحلیلگر پرید و گفت:«زهر مار! همه تحلیل هایت اعم از سیاسی و اجتماعی و فلان و بهمان همین طوری است؟ ببین من چه می کشم از دست تو! تغاری آورده ام که مجبورم با سیلی صورت خودم را سرخ نگه دارم. این سرخی ها هم اثر سیلی هایی است که در این سه ماه همکاری با تو به خودم زده ام.» تغار با دلخوری گفت:«این بود مزد دست من؟ در این سه ماه با تلاش شبانه روزی تعداد تحلیل ها را به قریب 80 رساندم. شاهد عینکی را به جمع اضافه کردم و یک مخاطب پر و پا قرص برای تغارنیوز دست و پا کردم. اینجانب…» طنزیماتچی دستش را به هوا پراند و عصبانی تر گفت:«ول کن این شعارها را! آن مخاطب خاص که اصلاً تحلیل های تو را نگاه نمی کند. دائم دنبال فال کشک و طالع بینی تغاری است. تازگی ها هم که یا مشغول نامزدبازی است و یا دنبال کنسرت خیابانی!» تغار گفت:«قربان! تغار نیوز توجیه اقتصادی ندارد. بیایید به بهانه کمبود کاغذ و بالا رفتن هزینه های چاپ، داوطلبانه، تعطیلش کنیم.» طنزیماتچی پوزخندی زد و فریاد زد:«گفتم که تحلیل های تو به درد دم تغار هم نمی خورد. کدام آدم عاقلی باور می کند که سایت، هزینه چاپ داشته باشد. خاک بر سر من که با کدام تکنولوژی آمده ام سیزده به در!»

و شروع کرد به خودش سیلی زدن! تغار پرید و دست طنزیماتچی را گرفت و با  گریه گفت:«قربان! شما را به خدا خودتان را اذیت نکنید. همان مقدار سرخی که بود برای چند ماه کافی است. بقیه را نگه دارید برای اقدامات بعدی.»

صدای ترمز پراید 40 میلیون تومانی به گوش رسید. مخاطب خاص قدم به تغارنیوز گذاشت. سلامی کرد و با تعجب گفت:«به به جناب طنزیماتچی! از این ورا؟ وا، چقدر خوشگل شدین. لُپاتون سرخ سرخه! من لپ سرخ دوست دارم.» شاهد عینکی از پشت دیوار تغارنیوز بیرون پرید و تند تند گفت:«سلام خانم خاص! خوبین؟ جناب طنزیماتچی خودزنی کرده! داره میندازه گردن تغار تحلیلگر!»

طنزیماتچی با خودش گفت:«خود زنی من همان روزی بود که تغار را زدم زیر بغلم و آوردم به این خراب شده، او هم تو را آورد که فقط برّ و برّ، وقایع را نگاه کنی، بی هیچ اقدامی!»

طنزیماتچی رفت و رفت و در افق ناپدید شد. تغار و شاهد عینکی و مخاطب خاص به افق نگریستند.

2

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :