کارگرِ کم زور

منتشر شده در صفحه گشت و گذار | شماره 1259

کارگرِ کم زور

جهان صنعت نوشت:«زور کارگران به دولت نمی رسد.»

شاهد عینکی که از شدت هجوم افکار مزاحم روز به روز از تعداد موهایش کاسته و به نمره چشمانش اضافه می شود، دست به ستون فقرات تغار کشید. تغار؛ دست شاهد عینکی را پس زد و گفت:«زهر مار! تو اینجا چه می خواهی این وقت شب؟» شاهد عینکی گفت:«چند روزی است که یک سؤال ذهنم را درگیر خود کرده. این که چرا کارگران زورشان به دولت نمی رسد.» تغار دهانه درّه ای رفت و گفت:«خاک بر سر تو با این سؤالت! واقعاً برای همین این وقت شب آمده ای و خواب از سر تحلیلگری چون من پرانده ای؟ خب ابله، دلیلش این است که آن ها کارگرند، دولت هم دولت! توقع داری زور دولت به کارگر نرسد؟ ها، واقعاً یک چنین توقعی داری؟ تازه تو اصلاً نباید برایت سؤال پیش بیاید. تو باید همین طوری کله ات را بیندازی پایین و مثل یک شاهد عینکی خوب و نجیب فقط و فقط شاهد باشی. فهمیدی؟ حالا پاشو برو و در افق محو شو! یالا، افق از آن طرف است.» شاهد عینکی از جا بلند شد و به طرف افق رفت. تغار دمر خوابید. دستش را روی ستون فقراتش گذاشت و خرّ و پفش به هوا رفت. هوا تاریک بود. برگ های درخت گلابی به زردی می گرایید. از خانه مخاطب خاص صدای گیتار و ساز و آواز می آمد. پیشانی شاهد عینکی در تاریکی به تنه درخت گلابی مخاطب خاص برخورد کرد. جیغ زد. پنجره خانه مخاطب خاص باز شد. مخاطب خاص صدا زد:«کسی اونجاست؟» شاهد پیشانی اش را مالید و رو به پنجره گفت:«سلام، خاص خانم! منم شاهد عینکی.» مخاطب خاص گفت:«اِ وا! شاهد جون! این وقت شب این ورا چی میخوای؟» شاهد عینکی گفت:«از جناب تغار سؤالی داشتم، پرسیدم و داشتم می رفتم که پیشانی ام به درخت گلابی شما برخورد کرد.» مخاطب خاص گفت:«وای خدا مرگم بده!» شاهد عینکی نیش هایش را اندازه دهانه تغار باز کرد و گفت:«خدا نکنه، خانم خاص! من طوریم…» مخاطب خاص گفت:«شاهد جون! یه دست به تنه درخت گلابی بکش، ببین چیزیش نشده باشه. آخه من به این گلابیه حساسم!» شاهد عینکی؛ دلزده از کنار درخت گلابی گذشت. جواب سؤالش را از مخاطب خاص گرفته بود. با خود فکر می کرد:«درست است که من شاهد عینکی هستم و بهره هوشی ام زیر 50 است. اما من هم این را فهمیدم که مخاطب خاص به فکر من نیست و نگران درخت گلابی است. زور من که به مخاطب خاص نمی رسد. باید بروم و در افق محو شوم. کارگران هم بهتر است در افق محو شوند وقتی که دولت…» در همین فکرها بود که مخاطب خاص صدا زد:«شاهد جون! افق از اون وره!»

2

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 0
  • امروز: 29
  • دیروز: 106
  • هفته: 2,045
  • ماه: 9,405
  • سال: 104,319