ماریِ جوان

منتشر شده در صفحه گشت و گذار | شماره 1249

ماریِ جوان

رییس جهاد کشاورزی دنا گفت:«متاسفانه فردی با عنوان اشتغال زایی مددجویان کمیته امداد، تسهیلات ۴۰۰ میلیون تومانی گرفت و در  گلخانه اش، گیاه مخدر ماری جوانا کاشته است.»

تغار؛ دهانش را دو برابر عرض شانه باز کرد و چنان قهقهه‌ای زد که دیوار تغارنیوز فرو ریخت و شاهد عینکی به یکباره از پشت آن نمایان شد. عینکش را روی دماغش جا به جا کرد. چشمهایش را دو برابر شیشه های عینکش گرد کرد و گفت:«جناب تغار، اتفاقی افتاده؟» تغار همچنان روی زمین می غلتید و قهقهه می زد. شاهد عینکی گفت:«به چه می خندید؟به رژیم حقوقی دریای خزر؟» تغار با دست اشاره کرد که نه! شاهد عینکی پشت کله اش را خاراند و پرسید:«به این می خندید که به فاصله ای کم دو وزیر از کار برکنار شده اند؟» صدای تغار در میان قهقهه به گوش می رسید که می گفت:«نه!» شاهد عینکی گفت:«آهان فهمیدم. مشایی پیراهنش را وسط دادگاه درآورده و پرتاب کرده!» تغار گفت:«نه! به من چه ربطی داره؟» و دوباره قهقهه زد. مخاطب خاص از زیر درخت گلابی پیدا شد. آدامس کشکی اش را ترکاند و تلق تلق پا به تغار نیوز گذاشت. تغار روی زمین می غلتید. مخاطب خاص گفت:«تغار جون! چرا روی زمین افتادی؟دل درد شدی؟آخی!» تغار بلند شد و روی زمین نشست. کشک از چشمانش سرازیر بود. آخرین خنده ها مثل هندل موتور سیکلت از دهانش خارج شد و آرام گرفت. سلامی کرد و گفت:«امروز در خبرها خواندم که فردی 400 میلیون تومان وام از کمیته امداد گرفته. به این منظور که برای عده ای از مددجویان شغل ایجاد کند.» مخاطب خاص گفت:«آخی! چه آدم خوبی!» تغار گفت:«طرف رفته گلخانه زده!» مخاطب خاص گفت:«جونمی!من گلخونه دوست دارم.» تغار ادامه داد:«گلخونه زده برای ماری جوانا!» مخاطب خاص بالا و پایین پرید. ریز خندید و گفت:«خدای من!چه شخص هنرمندی! الآن ماریِ جوان توی گلخونه کار می کنه؟راستی با رامبد جوان،نسبتی داره؟من خندوانه رو دوست دارم.» تغار از این همه کم اطلاعی مخاطب خاص اعصابش به هم ریخت. با خودش گفت ما را بگو که برای کی داریم صبح تا شب تولید محتوا می کنیم. یک مخاطب داریم. آن هم این همه خنگ!

شاهد عینکی از فرصت استفاده کرد و با مخاطب خاص همسخن شد. گفت:«خاص خانوم! من خودم بارها شاهد سوزاندن ماری جوانا بوده ام.» مخاطب خاص جیغ کشید:«وای!چرا این طفلک رو سوزوندن! مگه چی کار کرده بوده؟» تغار گوشه ای نشست و در خود فرو رفت. شاهد عینکی به مخاطب خاص قول داد که حتماً یک روز ماری جوانا را به او نشان بدهد. مخاطب خاص گفت:«همین الآن! همین الآن!» و با هم در افق محو شدند. تغار در خود فرو رفت.

1

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 0
  • امروز: 31
  • دیروز: 167
  • هفته: 1,030
  • ماه: 5,502
  • سال: 327,052