آقا زاده های مظلوم

منتشر شده در صفحه گشت و گذار | شماره 1245

آقا زاده های مظلوم

محسن هاشمی رفسنجانی گفت:«قصد رییس جمهور شدن ندارم.» طنزیماتچی رگ های گردنش باد کرد. اما زود باد گردن خود را با مدیتیشن فرو نشاند. تغار دست بردار نبود. چرخی به کمر انداخت و گفت:«چه حرفا! تعارف نکن! حالا بیا رییس جمهور بشو! پسران مظلوم مسوولان این مرز و بوم دارند در متروی همان شهری که تو سالها رییسش بودی، کیسه حمام می فروشند. آن یکی، بچه اش صبح تا غروب در بیابان ها چوپانی می کند. تو را گذاشته اند رییس شورای شهر پایتخت، حالا ناز میاری که من رییس جمهور نمیشم؟ که ایشالا استخر فرح در انتظارت! ما اجازه نمی دهیم که…»

طنزیماتچی دهانه تغار را به هم آورد. شاهد عینکی از  افق پدیدار شد. از موهایش آب می چکید. مخاطب خاص پنجره را باز کرد. نفس عمیقی کشید. سلام کرد و رو به شاهد عینکی گفت:«وای عینکی جون! چرا موهات خیسه؟» شاهد عینکی نیش هایش را تا بناگوش باز کرد. چشمهایش؛ اندازه شیشه های عینکش گرد شد. جواب داد:«استخر بودم!» مخاطب خاص گفت:«آخی! من استخر دوست دارم. خیلی با کلاسه! کدوم استخر بودین؟» تا آمد جواب بدهد، طنزیماتچی دم دهانش را گرفت. فریاد زد:«راهت را بکش و برو و برای ما درد سر درست نکن! سال به سال حمام نمی رود حالا برای ما استخر برو شده!» شاهد عینکی همان طور که مخاطب خاص را نگاه می کرد، رفت و رفت تا در افق محو شد. مخاطب خاص گیتار خواستگار چوپانش را روی شانه گذاشت و از زیر درخت گلابی رفت و رفت و در افق آن طرفی محو شد. طنزیماتچی سعی می کرد به چیزی فکر نکند. تغار همچنان معترض بود و خواستار احقاق حق آقازاده های مظلوم!

0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 1
  • امروز: 46
  • دیروز: 122
  • هفته: 1,034
  • ماه: 4,681
  • سال: 307,158