خواستگار چوپان

منتشر شده در صفحه گشت و گذار | شماره 1244

خواستگار چوپان

نماینده ارومیه در مجلس چند روز قبل گفت:«پسرم چوپان است!»

تغار که طی نامه ای از این آقازاده چوپان تقاضای کشک یارانه ای کرده بود، دهانه اش را به اعتراض گشود و از رانت خواری فرزندان مسوولان گلایه کرد. او در حال ایراد سخنرانی آتشین خود بود که مخاطب خاص از زیر درخت گلابی با ناز و عشوه پیدا شد. صدای تلق تلق کفش هایش فضای تغار نیوز را پر کرد. قلب تغار تلپ تلپ می زد. تغار جنبید و سلام کرد. مخاطب خاص آدامس را لای لب های سرخش ترکاند و گفت:«سلام تغار جون! ستون فقراتت پایدار!» و ریز خندید. تغار گفت:«خانم مخاطب! شما امروز خیلی خوشحال هستید. به ستون فقرات حقیر گیر می دهید!» مخاطب خاص همان طور که زیر لب ترانه «خاطرات شمال» را می خواند، با پاشنه اش روی زمین ضرب گرفت و سوت زد. گفت:«تغار جون! واسم خواستگار اومده!» تغار ابرو در هم کشید و تند گفت:«خواستگار!؟ چی کاره است یارو؟» مخاطب خاص چینی به ابروهایش انداخت. گردنش را به سمت راست متمایل کرد و با دلخوری گفت:«این چه طرز صحبت کردن یک تحلیلگره؟ یارو کیه؟ وا؟» تغار گفت:«همین جناب خواستگارتان را می گویم؟چه کاره است؟» مخاطب خاص لب هایش را غنچه کرد و گفت:«چوپان!» تغار داد زد:«چوپااااان؟» مخاطب خاص گفت:«آره تغار جون! از اون چوپان با کلاسا! از اونا که واسه گوسفندا گیتار میزنن.» تغار بلندتر داد زد:«گیتاااار؟» مخاطب خاص گفت:«آره! خیال کردی چوپان سنتی بی کلاسه و نی میزنه! تازه داره به گوسفنداش فن بیان یاد میده! صبح تا صبح براشون گلابی می خره! ظهرها هم خاویار می خورن! شبا هم برای این که خیلی به معده هاشون فشار نیاد، سبزی بسته بندی شده از استرالیا براشون میارن!» تغار با دستپاچگی گفت:«کشک چی مخاطب خاص؟ کشک هم تولید می کنه؟» مخاطب خاص دست توی کیفش برد. گلوله کشکی بیرون آورد و توی دهانه تغار گذاشت و گفت:«دوست داری تغار جون؟» تغار کشک را جوید. چشم هایش سیاهی رفت. تا آن روز کشک به این خوشمزگی نخورده بود. تغار رونوشتی از درخواست چند روز قبل خود را به مخاطب خاص داد تا به دست چوپان(فرزند سابق نماینده کنونی ارومیه) برساند. مخاطب خاص  نامه را با دو انگشت لاک زده اش گرفت و توی کیفش انداخت. همان طور که به طرف درخت گلابی برمی گشت، صدایش را بلند کرد:«باشه تغار جون! چون دوستت دارم این نامه رو به دست چوپان جون می رسونم. البته اگر یادم موند. آخه میدونی این روزا سرم خیلی شلوغه! همسر چوپان بودن خیلی کار پرمشغلیه ایه! تازه سیم گیتار چوپان پاره شده باید ببرمش برای تعمیر!» دهانه تغار از جهت های شش گانه باز مانده بود.

1

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 0
  • امروز: 77
  • دیروز: 156
  • هفته: 1,093
  • ماه: 5,062
  • سال: 152,937