کرمان بر پشت اسب

منتشر شده در صفحه گوناگون | شماره 822

کرمان بر پشت اسب
بخش ۳۸
سفرنامه«سراسر ایران بر پشت اسب» نوشته الا سایکس خواهر «سرپرسی سایکس» است. ترجمه این سفرنامه محمد علی مختاری اردکانی است، الا به همراه برادرش به جهانگردی پرداخت و اوقات زیادی را در ایران گذراند. یکی از مقاصد این سفر کرمان بود و صفحات قابل ملاحظه ای از این سفرنامه به کرمان گزیده ای از اختصاص یافته است. صفحه کرمون خلاصه این بخش را با عنوان «کرمان بر پشت اسب» به صورت دنباله دار به شما علاقه مندان تقدیم می کند؛
گبرها(زرتشتیان) موظفند که خاک، هوا، آتش یا آب را آلوده نکنند. نحوه خاص تدفین آن ها از این جا ناشی می شود. آنها هرگز تدفین نمی کنند. چون چنین عملی بی احترامی به آتش مقدس است که می پرستند و دستورهای آن ها هنگام پیش نمازی نقاب بر دهان می زنند تا آتش مقدس را با نفس خود آلوده نکنند. این آتش که فروزان روی سه پایه ای می سوزد، نمی گذارند خاموش شود و وقتی گروه کوچکی از پارسیان می خواهند معبدی را از نو بر پا کنند، معبود خود را از یزد می آورند که قرن ها خاموش نشده است.
مردها کمربندی که گره خاصی خورده است، می پوشند که شامل سه رشته پندار نیک، گفتار و رفتار نیک است که پایه مذهب آنهاست و پنج بار در روز در وقت نماز این کمربند را دوباره محکم می کنند.
در پایان ماه مه (خرداد) گرما و حشرات بسیار ناراحت کننده بود؛ اما هر دو در ژوئن (تیرماه) غیرقابل تحمل شد و حرارت ۹۰ درجه فارنهایت (۳۲ درجه) در خانه، شب های گرم و خفه و مزاحمت مگس های فراوان ما را جداً به فکر یافتن جاهای خنک تر انداخت.
اما ترک خانه کار ساده ای نبود. چون به علت فقدان قفل روی کل درها و عدم اعتماد به درستکاری فراش ها که تصدی ملک را به آن ها وامی گذاشتیم مجبور بودیم کل خانه را جمع کنیم. می بایست جعبه های آذوقه را بسته بندی کنیم. تجهیزات اردو را بررسی کنیم. در حالی که بی عرضگی خدمه ایرانی، نظارت شخصی بر جزئیات را اجتناب ناپذیر می کرد. قوز بالا قوز، بارجی با نظر خواهی ها مکرر در مورد وسایل آرایشی بهداشتی که باید با خود بردارد مرا کلافه می کرد.
روز عزیمت، خدمه از خواب بیدارمان کردند. شب کلاه های نمدی معمولی و گیوه های هر روزه جای خود را به کلاه های بالزن و چکمه های بلند داده بود. در حالی که یکی یکی خنجرهای وحشتناکی به کمر زده بودند و عینک های آبی و آفتابگردان برای محافظت از چشم های خود پوشیده بودند. آن ها از قرار معلوم موافق سفر بودند و روحیه بالایی داشتند و بی شک انتظار جیره سفر روزی یک قران را می کشیدند که در ایران مرسوم است.
بارجی ظاهراً در میان همدینانش در کرمان شخص مهمی شده بود. چون اندکی قبل از این که کاروان راه بیفتد، صف بلندی از زنان پارسی دیدیم که از طریق باغ نزد او آمدند و با چادرهای تیره خود که به صورت عجیبی مثل راهبه ها شده بود.
وظیفه خزانه داری در این سفر به گردن من افتاد و از آن جایی که نه اسکناس و نه طلا در کرمان رایج بود، مجبور بودم پولی که نیاز داشتیم به صورت سکه های یک قرانی یا دو قرانی بردارم. کاروان ما در ساعت ده صبح به سمت دهکده اسماعیل آباد راه افتاد و بعد از ظهر ادامه دادیم. جاده در بیابان لم یزرعی قرار داشت. متقاطع در فواصل با زنجیره های تپه های شنی بلند که پیوسته با باد جابه جا می شد.

7

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 2
  • امروز: 373
  • دیروز: 563
  • هفته: 4,579
  • ماه: 24,879
  • سال: 180,717