شعر

منتشر شده در صفحه کافه | شماره 819

غم دل با که بگویم که چمن خوار گرفت
ناله و درد به ایران و به ایرانی رفت
هاشمی مرد رسالت گر ایمانی رفت
درد من ناله شد و ناله زمین گیرم کرد
بخدا عاطفه از ملکت ایرانی رفت
چه بگویم که بسی گفته من بسیار است
کوهی از مصلحت و صبر زایرانی رفت
آنکه در دل همه جا عاشق ایرانی بود
حیف آن مظهر و قدرت گر، ایرانی رفت
هجمه ورزان تابه همراهی نبود
با صبوری طعنه ها بشنید و رفت
آنهمه استوره صبر از کجا؟
دشمنان را دوستی ها دید و رفت
هاشمی روح شرافت داشت، عشق مردمی
حیف خالی صحنه را بر گرگ و کرکس کرد و رفت
بوی جهل و تازی از ملک عجم باید زدود
با دو رنگیها دوئل، استوره این خانه رفت
صدنهال بی هنر مسرور و مست آمد پدید
یک نهال بارور از کوی دلداران برفت
با تحمل سینه اش بود است مالا مال درد
زخمها بی مرحم و با لرزش این خانه رفت
یاربا، این خانه تا کی خانه درد و غم است؟
یک زمانی عون و جعفربود، حال عمار رفت
انقلاب از هاشمی و نهضتش آمد پدید
سالها با نهضت و نامردمی خو کرد رفت
در، فطرت این جهان چون اکبر، کم بود
با هجمه گران، دغل نورزید و برفت
در بزرگی نام اکبر عزت است و افتخار
حیف او، شیرازه ای از فرش کرمان بود و رفت
از عشق (سماء) به هاشمی کم نشود
تا بود امید لحظه ها بود و برفت
محمد ابراهیمی

10

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :