به بهانه صدور حکم ناعادلانه نرگس کلباسی، دختر نیکوکار ایرانی در هند نرگس ما، تنها نیست

منتشر شده در صفحه صفحه اول | شماره 794

به بهانه صدور حکم ناعادلانه نرگس کلباسی، دختر نیکوکار ایرانی در هند
نرگس ما، تنها نیست

برای ما انسان ها کار نیک زن و مرد نمی شناسد و گاهی در همین حوالی خود کسانی را می بینیم که در واقع شاید هیچ وقت آنها را ندیده ایم، خودش می گوید: پدرم به من یاد داد «هر چقدر بزرگ باشی، هر چقدر امکانات داشته باشی، هر چقدر تحصیلکرده باشی ولی اگر نتوانی با مردم باشی و با آنها به خوبی ارتباط برقرار کنی هیچی نیستی».
اما تو بزرگی و عزیز برای همه کسانی که می شناسند و نمی شناسندت. تو با قلب کوچک و مهربان و اراده ای بزرگ و زیبا، کاری کردی کارستان و نشان دادی مهر و محبت چیست؟ نشان دادی عشق فقط در کتاب ها و قصه ها نیست و هنوز هم می توان عاشقانه به زندگی نگاه کرد. وقتی در فروردین ۶۷ در اصفهان به دنیا آمدی، شاید حتی بابا حسن هم نمی دانست که خدا چه فرشته ای را به او بخشیده، نه؛ شاید هم می دانست و به همین دلیل تو نرگس ما شدی و بابا حسن ابر قهرمان زندگی ات.
در روزگاری که ارزش مو برای زنان بسان برگ برای درخت است، نرگس کلباسی موهایش را بر سر یک شرط، از ته می تراشد تا ۷۰۰ دلار به دست آمده آن را صرف کودکان یتیم و بی پناهان کند و لبخند شیرین را بر لب های آنها بنشاند. ۶ سال در حالی که خودش از داشتن پدر و مادر محروم بود، چتر مهروارش را بر سر کودکان محروم هند پهن کرد و آنان را مهربان تر از مادر پروراند. کار داوطلبانه ای که او در قالب یک انجمن خیریه، برای کمک به فقرا و یتیمان و بخصوص نابینایان هند و منطقه رایاگادا کرد، کم از کار یک مادر برای فرزندش نبود اما چه سود که در پایان کارشکنی های آن جا او را در کمال بی عدالتی راهی زندان کرد و به جرم یک اتفاق نا خواسته، تمامی زحمات این بانوی عزیز و مقدس را به باد می دهند. در آن حادثه لعنتی یکی از بچه ها در یک گردش تفریحی که به همراه خانواده های بچه های نابینا راهی رودخانه ای شده بودند، جان خودش را از دست می دهد. و مردم نمک نشناس آن منطقه، به دلیل فقرفرهنگی و جهالت وی را فقط به جرم «سهل انگاری» در مراقبت از کودک متهم به قتل عمدی می کنند.
پس از این اتفاق شوم، دادگاه شهر رایاگادا از ایالت اوریسا هند باوجود اینکه مستندات و مدارک خاص و متقنی علیه نرگس وجود نداشت، او را به یک سال زندان و ۳۰۰ هزار روپیه جریمه نقدی محکوم می کند و در نهایت تعجب متهم ردیف دوم، که یک تبعه هندی و بومی همانجا و معاون موسسه خیریه بود را کاملا تبرئه می کند. خلاصه آنچه که روزهای قبل و بعد از دادگاه بر این عزیز هموطن گذشت را از زبان خودش می خوانیم؛
صبح ۱۴ مهرماه ۹۵، ایمیلی از یکی از مقامات سیاسی منطقه رایاگادا دریافت کردم مبنی بر اینکه قصد دارند خانه ای که برای کودکان نابینا تاسیس کرده ام را تعطیل کند. پیش از این آنها اولین خانه ای که برای کودکان ساخته بودم را به زور غصب کرده بودند و حالا تصمیم دارند که دومین خانه را هم به دلایلی بی اساس از من بگیرند.
من با صدای بلند بی عدالتی آنها را فریاد می زنم، آنها می خواهند مرا با گرفتن آنچه که بیش از هرچیز در دنیا به آن عشق می ورزم، با گرفتن کودکان نابینایم، به سکوت وادارند. .
آقای نوریان, سرکنسول محترم ایران در حیدرآباد فردا برای دیدن من به رایاگادا می آید. لحظه شماری می کنم برای آمدن ایشان. زمانی که ایشان را ببینم انگاردارم سرزمینم, ایران را دوباره می بینم، انگار که تک تک شما که در این مبارزه به من ملحق شده اید را خواهم دید.
۱۵ مهر آقای نوریان سرکنسول محترم ایران در شهر حیدرآباد به اتفاق یک خانم وکیل به شهر رایاگادا آمدن و در بدو ورود مورد استقبال گرم مقامات پلیس منطقه قرار گرفتند. برایم جالب بود کسانی که سالهای اخیر زندگی مرا به جهنم تبدیل کرده بودند اینگونه در برابر آقای نوریان ابراز احترام می کردند. این نشانه خوبی است از اعتبار مقامات سیاسی کشورم ایران در کشور هندوستان.فردا جلسه بعدی دادگاه است و این بار سرکنسول محترم ایران و خانم وکیل در کنارم هستند. فردا نخواهم ترسید. مسیر عدالت طولانی است اما ایمان دارم که راستی پیروز خواهد شد.
۱۶ مهر جلسه دادگاه من بود. فضای دادگاه به واسطه حضور جناب آقای نوریان, سرکنسول محترم ایران در حیدرآباد بطور کلی متفاوت از قبل بود. تاریخ جلسه بعدی دادگاه بیست اکتبر (بیست و نهم مهرماه) خواهد بود.
دیروز ۱۷ مهر به دلیل حس ناامنی که در شهر رایاگادا داشتم و حضور افراد مشکوک در حوالی دفتر بنیاد پریشان مجبور شدم به همراه همکارانم شهر را ترک کنیم.
در طول مسیر متوجه شدیم دو خودرو ما را تعقیب می کنند و زمانی که هوا تاریک شد سعی داشتند تصادف ساختگی ایجاد کنند. برای همین مجبور شدیم در بین راه در هتلی توقف کنیم. تعقیب کنندگان تا ساعتی در آنجا بودند و سپس محل را ترک کردند.
گزارش اتفاق دیشب را به رییس پلیس شهر رایاگادا سرکنسول محترم ایران در حیدرآباد ایمیل کردم.
امروز پاسخ پلیس را دریافت کردم. برای اولین بار در دو سال گذشته آنها در کمتر از ۲۴ ساعت پاسخ مرا دادند و گفتند از من حفاظت خواهند کرد. هر چند می دانم بدون هماهنگی مقامات بالاتر این مهم امکان پذیر نیست. در ایمیل همچنین گفته شده بود باید روز پنجشنبه, سیزده اکتبر برای تعیین تکلیف مرکزی که برای کودکان نابینا ساخته ام به پلیس مراجعه کنم!
گرفتن خانه ها همان دلیل اصلی ایجاد این پرونده علیه من است. مافیای محلی خانه اولی که برای دختران یتیم ساخته بودم را از من گرفتند و الان چشم به خانه دوم دارند.
۲۰ مهر ایمیلی از یک وکیل حامی حقوق بشر در ایالت اودیسا دریافت کردم که گفته بود حاضر است بطور رایگان وکالت مرا قبول کند. فردا قرار است او را ملاقات کنم. بیش از آنکه از ملاقات او خوشحال باشم از این خوشحالم که هنوز انسانهای خوب وجود دارند.
امروز ۲۴ مهرحالم خیلی بهتر بود, اینجا احساس امنیت می کنم.چون با جناب آقای انصاری, سفیر محترم ایران در هندوستان و آقای خالقی, سرکنسول محترم ایران در مومبای (بمبئی) تلفنی صحبت کردم. خیلی گفت و گوی خوبی بود و قول دادند هر حمایتی لازم باشد انجام می دهند.
نکته‌هایی در مورد پرونده قضایی که برای من ساخته‌اند:
• پدر آن کودک که گفته می شود در رودخانه غرق شده عضو هیات مدیره بنیاد پریشان است. در پریشان کلیه تصمیمات توسط یک هیات مدیره هفت نفره اتخاذ می شود که من و آن مرد هر کدام یک عضو آن هستیم.
• علاوه بر این, پدر آن کودک مدیر مرکز نگهداری از کودکان بی سرپرست و نابینا است (همان مجموعه ای که در روز حادثه به اردو رفته بودیم), یعنی عملا مسوولیت حفاظت از کل بچه ها بر عهده ایشان بوده است.
• در روز حادثه پدر کودک به عنوان مدیر مرکز و مادر کودک به عنوان کارمند مرکز (آشپز) در محل حادثه حضور داشتند.
• پیشنهاد رفتن به اردو از سوی پدرکودک مطرح شد و ایشان دو ساعت قبل از من برای پیدا کردن محل مناسب به آنجا رفته بود.
• جسد کودک هیچگاه پیدا نشد و من و همکارم به هیچ وجه این حادثه را مشاهده نکردیم و بر همین اساس همیشه شک داشته ام که این اتفاق افتاده باشد!
• وقتی قطعات این پازل را کنار هم بگذارید به خوبی متوجه می شوید که انگیزه های دیگر سبب ایجاد و ادامه پیدا کردن این پرونده شده است زیرا بر فرض صحت ماجرا، نقش و مسوولیت شغلی شاکی (پدر کودک) از من به مراتب بیشتر بوده است.
امروز ۲۸ آبان و پس از برگزاری ۱۲ جلسه دادگاه، نوبت من رسید تا اسناد مربوط به هیات مدیره بنیاد پریشان و عکس های محل حادثه را به قاضی تحویل بدهم اما وکیلم گفت ورود عکس ها ممکن است مسیر بررسی پرونده را طولانی تر کند. برای همین فقط اسناد مربوط به هیات مدیره را به قاضی تحویل دادم.
و سرانجام در ۱۵ آبان ماه احکام من در کمال ناعدالتی صادر شد. باید تا فردا وثیقه تامین کنم تا بتوانم فعلا آزاد باشم.
جریمه زندان قابل تبدیل به پول نیست. علاوه بر یک سال زندان به پرداخت سیصد هزار روپیه جریمه محکوم شده ام که حدودا معادل بیست میلیون تومان می شود. تنها راه, اعتراض به حکم صادر شده است که روند دادرسی ممکن است یکسال, شاید کمتر یا بیشتر طول بکشد. هر چند با این سیستم فاسد مافیایی نمی دانم امیدی به تجدید نظر هست یا خیر…
امروز زمانی که ناراحت بودم فیلمی از بچه هایم دیدم. به شدت دلتنگشان هستم. شش سال زمان کمی برای بودن با آنها بود… امیدوارم در زندگیشان موفق باشند و به یادم باشند… رایاگادا نه تنها زندگی مرا خراب کرد که به این بچه های معصوم هم ظلم کرد…
نمی دانم
چرا با من چنین کردند …
بعد از این حکم، عده زیادی از مقامات کشرمان وایرانیان مقیم سراسر جهان با نرگس ابراز همدردی کردند و برای رفع مشکل او اعلام آمادگی کردند. از این جمله می توان به ورود چندباره محمدجواد ظریف به این پرونده، نمایندگان اصفهان در مجلس شورای اسلامی، دانشجویان و ایرانیان مقیم ونکوور کانادا، تعدادی از اهالی ایالت پنجاب هند، تعداد زیادی از هنرمندان ایرانی و ….اشاره کرد. ضمن اینکه یک شهروند ایرانی مقیم سئول در کره جنوبی هزینه جریمه نقدی دادگاه و یک نیکوکاراصفهانی نیز هزینه های دستمزد وکلای پرونده تجدید نظر را پذیرفته است .
در هر حال امیدواریم روند به گونه ای پیش برود که در آینده ای نزدیک خبر آزادی نرگس ایرانیان را از همین جا به اطلاع همه برسانیم.

13

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :