مصر فرعون می‌خواهد

منتشر شده در صفحه صفحه اول | شماره 787

مصر فرعون می‌خواهد
ماه مارچ سال ۲۰۱۱ بود که برای سفری زیارتی در عربستان سعودی بودم.
دقیقاً دو ماه پس از انقلاب ژوئیه سال ۲۰۱۱ در کشور مصر که منجر به سقوط رژیم حسنی مبارک پس از سی سال چپاول و دیکتاتوری شد. در قهوه‌خانه‌ای ارزان در شهر مدینه با جوانی مصری آشنا شدم. آشنایی و رفاقت با عرب شام دو شرط دارد: اول آنکه کمی عربی بلد باشی و دوم آنکه کمی انگلیسی بلد باشد. مردمان شام برخلاف مردمان حجاز، مردمان خونگرمی هستند و به منطقی ورای اعتقاد معتقدند. از ملیّت اش پرسیدم. وقتی متوجه شد ایرانی هستم و شعار معروف میدان تحریر را از زبان من شنید، چشمانش برق زد. الشعب! یُرید! تغییر النظام! این شعار اصلی آن ماه‌های میدان تحریر مصر بود و ما برادران ایرانی، برادران ممنوعه زمان حسنی مبارک بودیم و همزیستی مصری و ایرانی مایه شعف هر دویمان بود.
نامش عاطف بود، لیسانس ادبیات عرب داشت و مثل اکثر مصری‌ها دارای افکاری واقع بینانه بود. عاطف نگران اوضاع مصر بود، مصری که پس از مبارک به دست اخوان المسلمین افتاده بود. می‌گفت: اخوان المسلمین می‌خواهند شریعت را بدون اسلحه اجرا کنند، حکومت در مصر اسلحه می‌خواهد و اگر دولت خشونت به خرج ندهد، سقوط خواهد کرد. به او گفتم: اخوان المسلمین ۸۰ سال سابقه سیاسی دارد، بدون اسلحه و خشونت هم می‌تواند. گفت: «اگر می‌دانستم که می‌توانند اینجا نبودم» و برایم تعریف کرد که بعد از دیدن وضعیت مصر به این نتیجه رسیده است که اوضاع مصر به زودی ملتهب می‌شود و برای همین در سفر به عربستان، امارات و عمان، به دنبال فرصت شغلی و کاری می‌گشت.
عاطف معتقد بود مردم مصر فرعون می‌خواهند و مردمی که هزاران سال به فرعون عادت کرده‌اند، قدرت پذیرش دموکراسی را ندارند. با عاطف دوساعتی را در قهوه‌خانه‌ای پاکستانی در کوچه پس‌کوچه‌های جنوبی شهر مدینه گذراندیم. از مصر گفتیم، ایران، گرین کارت آمریکا و القاعده، و در این همصحبتی بیش از پیش به شباهت دغدغه‌های جوانان خاورمیانه پی بردم و به این نتیجه رسیدم که خاورمیانه‌ای که مقتل تمامی پیامبران آسمانی بوده است، هیچ‌گاه به فرزندان زمینی خود رحم نخواهد کرد. موعد نماز عصر، وقت خداحافظی با عاطف بود. شماره تلفن‌ها و ایمیل هایمان را مبادله کردیم، به امید روزهای آتی، روزهایی که سفارت ایران در قاهره باشد و سفارت مصر در تهران و هر یک از ما میزبان دیگری در کشوهایمان باشیم، و این امیدی بود که خیلی زود ناامیدمان کرد.
گاهی موقع خوردن قهوه تلخ دلم برای عاطف تنگ می‌شود. بعد از آن دیدار هیچ تماسی با عاطف نداشتم، او هم تماس نگرفت چون هر دویمان می‌دانستیم که ارتباط با بیگانگان در قانون مصر جرمی نابخشودنی است. در ضمیر ناخودآگاهم همیشه امیدوارم که روزی عاطف را مجدداً ببینم، رؤیای ذهنی‌ام برای او این است: جوانی که در فرودگاه قاهره با ابهت عربی از پروازی امریکایی پیاده می‌شود و مثل حامد کرزای که رهبر افغانستان شد، رهبری مصر را در دست می‌گیرد؛ مطمئنم که عاطف لیاقتش را داشت.
دو سال بعد از دیدار من با عاطف، با کودتای نظامیان و سقوط حکومت اخوان المسلمین در مصر (سال ۲۰۱۳)، تمامی پیش‌بینی‌های عاطف به حقیقت پیوست. اخوانی‌ها بدون مقاومت حکومت را به دیکتاتوری نظامی تحویل دادند و میدان تحریر زیر مگسک تک‌تیراندازان ارتش قرار گرفت، رؤیای دموکراسی اسلامی در مصر به باد رفت و فرعونی دیگر بر مستند نشست، یادش به خیر، عاطف می‌گفت: «مصر فرعون می‌خواهد.»

13

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :