عنوان فرح‌بخش، فعال سیاسی- فرهنگی: بازنگری در آموزش و اجرای سند تحول بنیادین نیاز به سیاست‌گذار شجاع دارد

منتشر شده در صفحه صفحه اول | شماره 759

فرح‌بخش، فعال سیاسی- فرهنگی:
بازنگری در آموزش و اجرای سند تحول بنیادین نیاز به سیاست‌گذار شجاع دارد

اعتقاد دارد هدف آموزش، حلقه مفقوده آموزش شده است. می‌گوید: «ما در سیستم آموزشی‌مان نتوانسته‌ایم فرهنگ سیاسی غلط را رو به بهبود و توسعه ببریم و این‌که در این مورد چه چیزی بر این امر تأثیرگذار است، به توافق برسیم حتی پس از صرف انرژی فراوان و زمان بسیار. اگر می‌خواهند اوضاع درست بشود، باید آموزش‌وپرورش را دغدغه کرد، دغدغه همه از سیاستگذار گرفته تا والدین دانش آموزان و بعد از دغدغه شدن می‌توان امیدوار به اجماع برای بهبود این روند بود.» پاسخ او به حل این مشکل، یک سیاست‌گذار شجاع است. با محمدرضا فرح‌بخش، فعال سیاسی- فرهنگی کرمان درباره مشکلات نظام آموزشی گفت‌وگو شده است که در ادامه می‌خوانید:
آیا «انسان و قابلیت‌های انسانی » وی که او را از سایر مخلوقات و مصنوعات بشری و طبیعی جدا می‌سازد، در متن آموزش‌های نظام آموزشی ما موردتوجه واقع می‌گردد؟ قابلیت‌هایی ازجمله خلاقیت و چاره‌جویی در موقعیت‌های خطیر. برای مثال، من بااینکه از دوره دبیرستان فاصله بسیاری گرفته‌ام اما فکر‌ می‌کنم اگر آن‌همه شیمی نمی‌خواندم هم الان تفاوت چندانی در جایگاهی که دارم، نگرشی که نسبت به دنیادارم و ارتباطاتی که برقرار کردم، نمی‌کرد.
بحث هم همین است. سیستم آموزشی ما این مسیر را برای ما تعیین کرده است. دانش‌آموزی تحویل جامعه داده می‌شود که بیشتر مکانیکی است؛ یعنی یک سری داده‌های آزمایشی را مثل شیمی، فیزیک، ریاضی تحویلش داده‌اید و محوریت انسان بودن را از او می‌گیرد او همانند یک ربات است. این بحثی بوده که همیشه هست و اینکه چقدر به خلاقیت اهمیت داده می‎شود، شما خودتان هم می‌بینید که وضعیت چگونه است. مثلاً در سطح ابتدایی به‌جای این‌که بازی و نقاشی و امثالهم در اولویت باشد سراغ ریاضی رفته‌ایم. همین‌الان پیشرفت علم به‌جای این‌که به‌جایی برسد که عدالت را بیشتر کنیم، به‌جایی رسیده است که آن را کمتر هم کرده‌ایم. باید یک بازنگری شود من هم با شما موافقم که خیلی از چیزهایی که می‌خوانیم شاید در زندگی اجتماعی‌مان در جامعه‌مان تأثیرگذار نباشد، این بستگی به سیاستگذارهای امر آموزش دارد که جسارت چنین تغییری داشته باشند و انجام بدهند یا نه.
در خصوص مفهوم عدالت که فرمودید متفکرها دو نوع عدالت را مطرح می‎کنند عدالت عمودی و عدالت افقی، عدالت افقی بدین معناست که هر تعداد صندلی و یا آزمایشگاهی که در شهرها هست در روستاها هم وجود داشته باشد. از طرف دیگر عدالت عمودی معنای عمیق‌تری در خود دارد به‌عنوان‌مثال میزان دسترسی به معلم‌هایی که به‌اندازه کافی باتجربه باشند و در دسترس بودن کیفیت رفتاری و آموزشی. در این خصوص چه نظری دارید؟
ما در کشور همیشه مشکلی داریم و آن این است که به قضایا تک‌بعدی نگاه می‌کنیم از برنامه‌ریزی گرفته تا بقیه مسائل. الان هم وقتی می‌گوییم عدالت آموزشی، ذهن همه به سمت یک کلاس خوب، یک میز و صندلی خوب یک تخته خوب معطوف می‌شود. درصورتی‌که مساله در مفاهیم است. عدالت آموزشی را حتی در رشته‌ها نیز نتوانسته‌ایم برقرار کنیم. ما آن‌قدر رفتیم سراغ ساخت‌وساز و سخت‌افزار که از نرم‌افزارها دور شده‌‌ایم یعنی در یک مدرسه با حجم عظیمی از دانش‌آموزان رشته تجربی روبه‌رو می‌شوید. دلیل این مساله چیست؟ دلیل مراجعه به جامعه هدف و بازار کاری است که در آینده دانش‌آموز وارد آن خواهد شد. آن دیدی است که در اجتماع وجود دارد. آن‌قدر تک‌بعدی فکر کرده‌ایم که به این مسائل توجهی نشده است. علاقه فردی شخص هم مهم نیست مثلاً همه به دنبال رشته تجربی هستند و ما این مسیر را به‌صورت تلویحی برای دانش‌آموزان تعیین کرده‌ایم. به این‌ها باید توجه بشود و باید در برنامه‌ها لحاظ شود.یعنی تفاوت‌ها در شغل هم در عدالت آموزشی مؤثر است. یعنی دانشجوی شریف مجدداً در امتحان کنکور تجربی شرکت می‌کند.عدالت یک‌روند است نه نقطه. به‌طور مثال در برنامه ششم توسعه، جالب است که کلمه «عدالت آموزشی» در ماده هفدهم آمده است که تعریف ناواضحی دارد. چنین آمده است که به‌منظور تحقق اقتصاد دانش‌بنیان، افزایش بهره‌وری، تنظیم رابطه متقابل تحصیل و اشتغال، گسترش همکاری و تعاملات، فعالیت بین‌المللی و افزایش نقش مردم در مدیریت علمی و فن‌آوری کشور، وزارت آموزش‌وپرورش مجاز است در جهت ارتقای کیفیت، عدالت آموزشی و بهره‌وری نسبت به خرید خدمات از بخش خصوصی و تعاون اقدام نماید.خب این‌یک متن مبهم است که در برنامه‌ای با آن اهمیت و حجم آمده است.آموزش‌وپرورش به نظر من هنوز دغدغه نشده است.
گفته می‌شود که در برنامه ششم، تنها استراتژی مشخص در زمینه عدالت آموزشی، واردکردن بخش خصوصی و بخش تعاونی است که البته بیشترین نقدها هم به این موارد وارد می‌شود به نظر شما خصوصی‌سازی آموزش با توجه به شرایط حال حاضر ایران مفید بوده است؟ و تفکیک‌هایی که در پی این امر صورت می‌گیرد چه تبعات و آثاری در پی خواهد داشت.
ببینید شما نفرات اول کنکور را نگاه کنید، پاسخ سؤالتان را می‌گیرید. در ده سال گذشته روند تهرانیزه شدن نفرات اول رو به رشد است. یعنی قبلاً شهرهای بزرگ نصف کرسی‌ها را می‌گرفتند، اما الان بیشتر نفرات از تهران هستند. به این معنی حداقل خصوصی‌سازی به تحقق عدالت آموزشی کمکی نکرده است. البته ممکن است عواید و فوایدی هم داشته است اما این مورد تحقق پیدا نکرده است. چون مطمئناً دانش‌آموزانی در سایر مناطق بوده‌اند که اگر امکانات مرکزنشینان برایشان فراهم می‌شد، می‌توانستد خیلی بهتر از بقیه باشند.
آیا می‌توان نتیجه گرفت که دانش‌آموزانی خانواده فقیری متولد می‌شود به‌غیراز برخی موارد استثنائی لاجرم وارد چرخه فقر می‌شود و نظام آموزشی ما کمکی نمی‌کند که دست این فرد را بگیرد و دانش‌آموز از این چرخه خارج شود.
من تا این حد هم بدبین نیستم، اما اذعان دارم دانش‌آموزان مبتلابه فقر به‌واسطه آموزش امکان خروج از چرخه فقر را دارند. فقر آموزشی زمینه‌ساز فقر دائمی است.
آیا می‌توان گفت که ریشه مشکلات نظام آموزشی، را می‌توان در نظام اجتماعی جستجو کرد؟ یا نه بایستی مشکلات را در دو سطح تحلیل کرد؟ مشکلاتی که صرفاً مربوط به نظام آموزشی است، مثل محتوای دروس، مثلاً این‌که دروس عمدتاً حافظه محور هستند تا تحلیل محور و در سطح کلان که به مشکلات بزرگ‌تری مانند نظام فرهنگی، نظام روان‌شناختی و سیستم جامع انتخاب معلم اشاره کرد. الان با این مقدمه شما در سطح کلان نظام آموزشی، عمده‌ترین مشکلات را کدام موارد ارزیابی می‌نمایید؟
به نظر من مشکل عمده این است که هدف آموزش گم‌شده است. هیچ‌کسی هدف از آموزش را نمی‌داند. نه معلم، نه دانش‌آموز، هدف آموزش تبدیل به یک حلقه مفقوده شده است که نیاز به همت کلان برای پیدا شدن دارد. این‌که می‌خواهیم یک انسان خوب برای جامعه باشیم، می‌خواهیم یک شهروند خوب باشم نه یک دکتر خوب، نه یک تکنسین خوب و نه یک راننده خوب . بحث ماهیت و فلسفه تعلیم و تربیت به‌صورت کلی در سیستم آموزشی ما گم است یعنی شکل ظاهری وجود دارد اما ماهیت مغشوش است. ما در سیستم آموزشی‌مان نتوانسته‌ایم فرهنگ سیاسی غلط را رو به بهبود و توسعه ببریم و این‌که در این مورد چه چیزی بر این امر تأثیرگذار است، به توافق برسیم حتی پس از صرف انرژی فراوان و زمان بسیار. اگر می‌خواهند اوضاع درست بشود، باید آموزش‌وپرورش را دغدغه کرد، دغدغه همه از سیاستگذار گرفته تا والدین دانش آموزان و بعد از دغدغه شدن می‌توان امیدوار به اجماع برای بهبود این روند بود.
در بحبوحه همه این مسائل، آیا می‌توان برای معلمان به‌تنهایی نقشی قائل شد؟
من در یک مدرسه‌ای که در سال اول کاری معلم بودم با همکارم بحث می‌کردیم که مدرسه خوب چه مدرسه‌ای است. من پیشنهاد دادم که یک زنگ روزنامه داشته باشیم و روزنامه‌های صبح سراسری و محلی را مطالعه کنیم یا نمایش تئاتری که واقعاً رویش کارشده باشد و اجرا شود. سال بعد من ازآنجا منتقل شدم ولی آن مدرسه با همان خصوصیات تشکیل شد و از روزنامه همشهری آمدند و گزارش تهیه کردند. آن مدرسه زنگ روزنامه‌خوانی دارد، انجمن حفاظت از محیط‌زیست دارد درحالی‌که این مدرسه روز اول برق نداشت ولی الان هم برق دارد هم حیاط دارد و خیلی از همین کارهایش را هم خود دانش‌آموزان انجام دادند. به نظر من معلم نقش مهمی ‌می‌تواند در مدرسه محوری ایجاد کند.
شما اسمش را می‌گذارید مدرسه محوری ولی من اسمش را می‌گذارم شخص محوری، چون من فکر می‌کنم آن دانش‌آموزان این شانس را داشتند که یک شخص خوش‌فکر با دید و عمل متفاوت در آن سال خاص در آن مدرسه قرار بگیرد و معلمشان باشد. مساله این است که تصادفات و شانس‌ها لزوماً به یک سیستم تبدیل نمی‌شود. در همان کهنوج و یا شهرهای اطراف قطعاً مدارسی هستند که چنین اتفاق‌هایی برایشان رخ نداده است آیا این‌چنین است؟
بله. من هم می‌خواهم بگویم که چه می‌شود که ما یک مدیر و معلم خوب پرورش می‌دهیم. اگر بتوانیم یک جواب صحیح پیدا کنیم و بتوانیم آن فرایند را وارد سیستم کنیم نتیجه عالی خواهد بود. ولی وقتی به قول شما، شخص این‌ها را جلو می‌برد، دامنه تأثیرات کوچک خواهد بود. سؤال اینجاست که چطور می‌شود که این اشخاص را بیشتر کنیم؟ آیا راه گزینشی هست که ورود چنین افرادی به سیستم آموزشی ما بیشتر شود . واقعاً یک سیاست‌گذار شجاع می‌خواهیم که فرصت بازنگری را ایجاد کند.

13

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :