گزارشی از روابط غیرمتعارف جوانان نیمه ناتمام

منتشر شده در صفحه صفحه اول | شماره 753

گزارشی از روابط غیرمتعارف جوانان
نیمه ناتمام

فازمه پورمرادی
دخترک با دستانی لرزان، چشمانی آلوده به اشک و صدایی بغض‌آلود از اتاق خارج شد، پی‌درپی اشک می‌ریخت گویی کسی از نزدیکانش مرده است.
هنگام گریه‌هایش آه‌های تلخی می‌کشید و بدون آن‌که لحظه‌ای آرام شود، ضجه می‌زد. در میان ناله‌هایش کلماتی زمزمه می‌کرد.
– وای خدا،چه کنم؟ چه جوری تحمل‌کنم؟ نه نمی‌توانم تحمل‌کنم.
و باز مثل ابر بهاری گریه می‌کرد. آن‌چنان‌که به پهنای صورت اشک می‌ریخت.
چه گریه تلخی، چه ناله‌های عاجزانه‌ای، چه اشک‌های دردآوری و چه سرنوشت دردناکی!
نگاهش به تلفن همراهش می‌افتد و اشک می‌ریزد و خاطراتش را مرور می‌کند. یاد روزهای شیرین و لذت بخشی می‌افتد که با او به گردش می‌رفتند، ناخودآگاه به لیست پیام‌های ورودی تلفن همراهش رجوع می‌کند و آخرین پیام‌های ردوبدل شده را می‌خواند.
تلفن را به آن‌سو می‌اندازد و دوباره با حسرت ناله می‌کند.
روزها می‌گذرد و هرروز با لبخندی تلخ از خواب بیدار می‌شود و بی‌میل به زندگی‌اش ادامه می‌دهد؛ شاید هرروز آرزوی مرگ می‌کند.
آینده‌ای مبهم و بیزاری از ادامه زندگی؛ دردی بی‌پایان است.
بی‌هدف و ناامیدانه زندگی می‌کند. همیشه در حسرت روزهای آبی با معشوق خود است.
در این حال به هر چیزی که می‌نگرد خاطرات رنگ و بوی تازه می‌گیرند و اندوه فقدان را دوچندان می‌کند.
مناسبت‌های خاص که دیگر هیچ، روز تولد، سالگرد آشنایی و … همه و همه دست‌به‌دست هم می‌دهند تا مانع فراموشی شوند.
چالش بسیاری از آن‌ها این است که با قلبی لگدمال شده به زندگی‌شان ادامه دهند.
به‌راستی چرا جامعه ما میدان جنگ خیانت و شکست روابط عاشقانه شده است.
اعتماد در روابط به حداقل رسیده‌اند. این‌ها همان روابطی هستند که اگر منجر به ازدواج شود تنها آمار طلاق را افزایش می‌دهد.
مینا ۱۸ ساله که سال پیش با شکست عشقی دست‌وپنجه نرم می‌کرد، دراین‌باره می‌گوید:«دل‌شکستگی بسیاری در این رابطه‌های عاشقانه پیش می‌آید که باعث سلب اعتماد از افراد دیگر می‌شود. مدت‌های زیادی طول می‌کشد تا زندگی به آهنگ قبلی خود برگردد، البته اگر برگردد!»
مینا با بغض ادامه می‌دهد:«اگر به زمان گذشته برمی‌گشتم، هیچ‌گاه چنین رابطه‌ای را آغاز نمی‌کردم. این شکست، درس عبرتی برای تمام زندگی‌ام بود.»
بهاره ۲۲ ساله می‌گوید:«این را بطه ها اساساً خوب نیستند. در این روابط، دختران بیش‌ترین آسیب را می‌بینند. اما برخی از دختران تا تجربه نکنند به این بینش نخواهند رسید و حرف اطرافیان به خرجشان نمی‌رود.»
فاطمه ۲۱ ساله که به گفته خودش ۹ ماه و ۱۴ روز است که از عشق زندگی‌اش جداشده، خیانت را عامل اصلی فروپاشی ارتباطشان می‌داند. وی می‌گوید:«دوازده بهمن ۹۴ بود که به دوستی‌مان پایان دادیم. من تا ۲۴ بهمن روز قبل از ولنتاین هرروز بنا به عادت به او پیام می‌دادم و پیام‌هایم بی‌پاسخ می‌ماند و تمام‌روز در اتاقم در تنهایی می‌گریستم. تا اینکه ۲۵ بهمن او را دریکی از کافی‌شاپ‌های کرمان با دختری دیدم.
از آن روز همه راه ارتباطی‌ام را با علی قطع کردم و هرروز از ۷ صبح تا ۸ شب (با توجه به قوانین خانه که تا ۸ بیشتر نمی‌توانستم بیرون باشم.) به‌تنهایی بیرون می‌رفتم تا خانواده‌ام از این موضوع باخبر نشوند و بتوانم به‌راحتی اشک بریزم. باورم نمی‌شد که علی چنین کاری بکند.»
فاطمه می‌افزاید:«مدت۲ ماه این رویه ادامه داشت. در این مدت میزان قابل‌توجهی وزن کم کردم. از خانواده‌ام هم بسیار دور شدم.
به پیشنهاد یکی از دوستانم به روان‌پزشک مراجعه کردم و در این‌یک ماه توانسته بودم درد نبود علی را تا حدی تسکین ببخشم؛ اما همین‌که دوره درمان به پایان رسید، همه‌چیز به حالت اول بازگشت.»
وی ادامه می‌دهد:«سه ماه کامل بود که حتی یک‌شب هم نخوابیده بودم. در درس‌های دانشگاهم با چالش بزرگی روبه‌رو شدم و گریه، مانندی کاری روتین برای من بود که اگر یک روز گریه نمی‌کردم باورنکردنی بود.»
فاطمه آرام‌آرام اشک می‌ریزد و تعریف می‌کند که در این مدت روابط اجتماعی وی به حداقل رسیده است و هنوز پس از گذشت ماه‌ها از اتمام این رابطه نتوانسته علی را فراموش کند. علی هم‌اکنون با دختری دیگر است و هم چنان پشت سر او صدای شکستن دل‌های بسیاری از دختران شنیده می‌شود.
در شهرمان ده‌ها و صدها نفر مانند او وجود دارند که کارشان بازی با قلب دخترانی است که فریب سراب عشق را در چنین روابطی می‌جویند.

11

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

برخی از مقالات

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 1
  • امروز: 331
  • دیروز: 850
  • هفته: 4,950
  • ماه: 24,737
  • سال: 182,024