گفتگو با مُرده یخی که زنده شد این مرد در سردخانه بیمارستان چشمانش را باز کرد

منتشر شده در صفحه حقوق و حوادث | شماره 726

گفتگو با مُرده یخی که زنده شد
این مرد در سردخانه بیمارستان چشمانش را باز کرد

عقربه ها ساعت یک و ۵۰ دقیقه بامداد چهارشنبه ۳۰ تیرماه سال جاری را نشان می داد که زوج میانسالی پای در بیمارستان شهید بهشتی مراغه می گذارند و مرد ۶۸ ساله که از ناحیه قلب احساس درد می کرد تحت مراقبت قرار گرفت اما لحظاتی بعد خسرو طالب دچار ایست قلبی می شود و مسئولان بیمارستان شهید بهشتی پس از اقدامات ابتدایی این مرد را به بیمارستان امیرالمومنین (ع) انتقال می دهند.
تیم پزشکی در بیمارستان همراه متخصص قلب و عروق برای نجات جان این پدربزرگ خانواده مراغه ای دست به کار می شوند اما ساعت ۲:۴۵ بامداد خسرو طالب تسلیم مرگ می شود و به سردخانه بیمارستان منتقل می شود.
همسر خسرو که هنوز باور ندارد در کمتر از یک ساعت شوهرش را از دست داده است به خانه بازگشته و بچه هایش را که در تهران زندگی می کنند را از ماجرای تلخ زندگی اش با خبر می کند تا همه پیراهن عزا به تن کنند.
نیم ساعت از ماجرای مرگ پدرخانواده طالب نگذشته بود که بیمار دیگری در بیمارستان امیرالمومنین به کام مرگ فرو می رود و به سردخانه بیمارستان منتقل می شود اما وقتی مسئول سردخانه در یخچال را باز می کند تا جسد بیمار بیمارستان را داخل سرد خانه بگذارد متوجه علائم حیاتی خسرو طالب می شود و خیلی زود این مرد به بخش سی سی یو بیمارستان منتقل می شود.
در ادامه لحظاتی بعد نیز تلفن خانه خسرو طالب به صدا در آمد و مسئولان بیمارستان از زنده بودن وی به همسرش خبر دادند.
باور این ماجرا سخت است که مردی پس از نیم ساعت مرگ دوباره زنده شود اما خسرو طالب دوباره به زندگی بازگشت و به خاطر سرمای سردخانه پاهایش حسی نداشت.
خسرو طالب پس از ۲ ماه در بیمارستان امیرالمومنین(ع) و با توجه به اینکه وی باید مورد عمل جراحی قرار می گرفت به تهران منتقل شد.
این مرد روز ۲۰ شهریورماه در بیمارستان تحت عمل جراحی قرار گرفت و حالا پس از بهبود حالش روی تخت شماره ۱۵ اتاق ۸ بخش جراحی شماره یک بیمارستان قلب تهران خدا را شکر می کند اما نمی خواهد به یاد آورد که یک بار طعم مرگ را چشیده است.
پدربزرگ مهربان عمل جراحی اش با موفقیت صورت گرفته و با چهره ای آرام وقتی میهمان ناخوانده را در اتاقش مشاهده می کند با تعجب به آنها نگاه می کند و پس از نزدیک شدن خبرنگار به وی، با لهجه شیرینی که دارد از ماجرای زندگی اش می گوید.
خسرو طالب گفت: بازنشسته سازمان جهاد سازندگی و کشاورزی هستم وصاحب ۴ فرزند پسر ۲ دختر هستم که تا الان شاهد تولد ۱۵ نوه ام بوده ام.
وی ادامه داد: قلبم درد می کرد که همراه همسرم به بیمارستان رفتم و پس از آن دیگر هیچ چیز به یاد ندارم و نمی دانم پس از چند ساعت یا چند روز بود که چشمانم را باز کردم و دیدم در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان هستم و پس از مدتی به خاطر اینکه در شهرمان امکانات پزشکی کامل نبود به تهران آمدم تا عمل جراحی قلب باز را انجام بدهند.
وقتی در مورد لحظه ای که در سردخانه بود از او سوال کردیم خسرو صدایش بالا رفت و همه آن آرامشی که در چهره اش نمایان بود در چشمانش جمع شد و آرام اشک روی گونه هایش جاری شد و افزود: نمی خواهم حرفی در این مورد بزنم و فراموشش کرده ام.
این مرد که یک بار طعم مرگ را چشیده است با صدای بلند می گوید: یادآوری آن روزها حالم را خراب می کند و فکرش نیز مرا آزار می دهد و به همین خاطر آن را فراموش کردم.
خسرو طالب پس از لحظاتی سکوت دوباره شروع به حرف زدن کرد و ادامه داد: مدتی است که پاهایم را حس می کنم اما راه رفتن برایم سخت شده و قدرت زیادی ندارم که روی آن ها بایستم.
سپس پسر خسرو گفت: تهران بودیم که مادرم زنگ زد و در با صدای گرفته از فوت پدرمان خبر داد که همگی پیراهن مشکی به تن کردیم و به سمت شهر پدری مان حرکت رفتیم که در مسیر مادرم دوباره زنگ زد و گفت که پدرمان زنده شده است.
وی افزود: پشت فرمان بودم و فکر می کردم مادرم این دروغ را گفته که در مسیر تصادف نکنیم و باورش برایمان سخت بود که چطور می شود پزشکان مرگ یک نفر را اعلام کنند اما با گذشت نیم ساعت از زنده شدن پدرمان خبر داده اند.
این فقط یک معجزه بود و زمانی که به بیمارستان رفتیم دیدم پدرم روی تخت بیمارستان خوابیده و چشمانش باز است که این بهترین لحظه زندگی ام بود.
پسر این خانواده یادآور شد: وضعیت پدرم رو به بهبودی است و به زودی از بیمارستان مرخص و به خانه اش باز می گردد.

25

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

برخی از مقالات

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 5
  • امروز: 94
  • دیروز: 420
  • هفته: 5,825
  • ماه: 14,905
  • سال: 75,672