صدایی که به هنگام روشن می شود

منتشر شده در صفحه فرهنگ و هنر | شماره 686

صدایی که به هنگام روشن می شود
محمد علی ثانی
شعر چشمی بسته است که می بیند
آغاز زیست پیش از تولد
یعنی جیغ هراسی
که هنوز برنیامده
به کاخ ستمگر
به خانه بی خیابان
به کپر هراس خوردگان
فرقی نمی کند
اما صدایی ست که به هنگام روشن می شود،
مصرف کنندگان
شعر را لقمه نانی
در کف نمی نهند
شاعر فریاد می زند
– من گرسنه نیستم
من تشنه ام
و همه آب های جهان
در پیاله مشتم است.
– جرقه های صدایت را
همهمه بادهای موذی محو می کند
من در تاریکی غارها
من به ظلمت هراس از مرگ
سوسوی چشمک هائی بودم
و اکنون نیز
شعله ای هستم
همتای بمب ها.
شعر قد علم می کند
و در روزها و روزنامه ها منتشر می شود
کنار ستون های خرید و فروش.
و غول دریده چشم ها را
که در فشار قیمت ها
زوزه می کشند
با تارهای شنگرف واژه ها
به بند می کشد.
آنها به مرگ فرو می روند.
و شعر به زندگی عروج می کند.
شما که خود را
بر سر دست حلوا حلوا می کنید
سوداگری ندانم
تا خطاب تان کنم
چرا که شعر
حقیقت کشف است
نه به رونق تجارت
یا قیمت گذاری کالا.
شعر درختی ست
نه در منجلاب
که شاخه برویاند
در لوش و لجن
به جنگل می زند شعر
اگر چه تنها بماند
شعر عروج می کند
و بر سریر حوصله می ماند.
من شعرم را
در پیاده روها گفتم
گفتم صدائی ست
اما همهمه ستوه عصر
صدا را کشت
شعرم را که آخته بود
غلاف کردم
و در دم آتش
ماشه رها شد
تا به شلیکی دیگر
شعر پیش از آنکه بمیرد
چونان هوا استفاده می شود
آنگاه می رود به کتاب ها و حافظه ها.
در غروب مرده شهر
به سایه تان که از شما پیش تر می راند
آیا می شود
فرمان ایست داد.
سال 55 کرمان

8

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 0
  • امروز: 110
  • دیروز: 213
  • هفته: 1,335
  • ماه: 5,443
  • سال: 123,480