روایت پرستو صالحی از اعتیاد پدرش در «ماه عسل» پدر را از خانه بیرون کردیم و تا سیزده سال بعد او را ندیدیم
۵ تیر ۱۳۹۵، ۲۲:۱۵
روایت پرستو صالحی از اعتیاد پدرش در «ماه عسل»
پدر را از خانه بیرون کردیم و تا سیزده سال بعد او را ندیدیم
پرستو صالحی که چند شب پیش به همراه برادرش مهمان احسان علیخانی بود، اعترافات شجاعانه ای درباره زندگی خصوص اش و پدرش کرد.
همه چیز وقتی تغییر کرد که صدای جیز جیز منقل و وافور را در خانه شنیدم. اوایل در سفرها این صحنه را دیدیم و بعد تقریبا این اتفاق میان زندگی ما آمد و نرفت!
همیشه از سختی نیست که آدمها سراغ اعتیاد میروند، گاهی آدمها از اینکه در معرض توجه هستند و در خوشی و رفاه هستند به سمت مصرف میروند. پدر من بیش فعال بود و همه بیش از اندازه به او توجه میکردند و من فکر میکردم دیگر این توجهها او را ارضا نمیکرد، این شد که به سمت مواد مخدر رفت.
اعتیاد پدرم به جایی رسید که او را از ارتش اخراج کردند و مشکلات اقتصادی ما زیاد شد و تصمیم گرفتیم او را برای ترک کردن در بیمارستان بستری کنیم.
پس از اینکه پدرم اخراج شد روی یک تاکسی کهنه نارنجی کار می کرد.یک روز با آن تاکسی آمد مدرسه دنبال من، آن زمان در مقطع دبیرستان درس میخواندم. دلم نمیخواست دوستانم ، پدرم را با آن چهره ببینند، به او اشاره دادم برود و وقتی رسیدم خانه دیدم دارد گریه میکند!
دلش شکسته بود!زندگی خیلی سخت شده بود ، در آن دوران اعتیاد بیماری نبود ، جرم بود. همه ما را طرد میکردند و هرجا که میرفتیم تا میفهمیدند پدرمان اعتیاد دارد عذرمان را میخواستند.
صدای شکستن ها و دعواها در خانه ما شروع شد. مواد چنان تأثیری روی پدر من گذاشته بود که متوجه نمیشد که دارد با خانواده ما چه کار میکند. صدای دعواها علنی شد و همه اقوام و خانواده فهمیدند پدر ما اعتیاد دارد.
چند وقت پیش به من اصرار کردند که حتما فیلم «ابد و یک روز» را ببین. وقتی دیدم واقعا حالم بد شد. دقیقا یکی از صحنههای فیلم که نوید محمدزاده را با هوار کشیدن و دست و پا زدن میبردند، ما از نزدیک دیدیم. پدر من عین نوید فریاد میزد و میخواست که نرود و ما با گریه او را تماشا میکردیم.
من پدر را بابا صدا نمیکردم ، پدر صدا میکردم و او همیشه برای من قهرمان بود. خیلی خوش قد و بالا و زیبا بود. اما اعتیاد چهره او را عوض کرد. یک روز به خانه آمدم و دیدم که مادر عین کسانی که زیر ضربه های بوکسور له شده باشد. این شد که پدر را از خانه بیرون کردیم و تا سیزده سال بعد او را ندیدیم.
وقتی پدرم از دنیا رفت ، چمدانی پیدا کردم که تمام مصاحبه ها و عکس های من را جمع کرده بود. فقط از خدا میخواهم کاش میشد یک بار دیگر او را ببینم. کاش میشد تمام تلاشم را میکردم تا او ترک کند. تا آخرین نفس کاش همه کاری میکردم تا او نمیرد و پدرم بماند.
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
وب گردی
- جنس سیم چه تأثیری در کیفیت برق رسانی دارد؟
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک بیشتر
بیشترین نظر کاربران
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید