برای شروع سفر تردید نکن

منتشر شده در صفحه صفحه اول | شماره 649

برای شروع سفر تردید نکن

بارها برایم اتفاق افتاده که شنونده‌ی این دیالوگ از دوستان و جوانان همشهری بوده‌ام: “آقا سفر و گردش مال همین خارجی‌هاست”یا مثلا با دیدن یک توریست خارجی می‌گویند “ معلوم نیست چقدر پول توی حساب‌هاشون خوابوندن که می‌تونن اینجوری دور دنیا رو سفر کنن” و بدترین این جملات هم “ما ایرانی هستیم مگه می‌شه ماها با این اوضاع‌مون بریم دنبال جهانگردی”
از جهتی شاید هم عده‌ای حق داشته باشند و شاید هم در موقعیت مالی بسیار دشواری هستند که سفر رفتن را برای ایشان به شدت سخت و حتی غیرممکن می‌کند اما دوستانی که من شاهد این حرف‌ها و ناامیدی‌ها از جانب ایشان بوده‌ام،‌همگی از خانواده‌های متمولی آمده‌ بودند و انسان‌های فقیر و یا حداقل بی‌سواد و بی تخصصی نبوده‌اند اما معمولا همه‌ی ما دو مشکل بزرگ داریم، اعتماد به نفس و اعتماد به جامعه‌ی بشری. مواردی را در همین چندسال گذشته شاهد بوده‌ام و افرادی را از نزدیک دیده‌ام که عمل جهانگردی‌شان و یا ماموریتی که برای خود در زندگی انتخاب کرده‌اند هرچند بسیار بزرگ و تاثیر گذار است اما دانستن داستان زندگی‌شان و چرایی و چگونگی پا به رکاب کردن برای رفتن به دورترین نقاط جهان خودش کافی‌است تا زندگی انسان را تغییر دهد و حداقل به شدت به اندیشه وادارمان کنند.
دوستی دارم که هرچند مشتاق نیست نامش را ببرم اما داستان زندگی‌اش بسیار شنیدنی‌است وی را در سفری دیدم که سوار بر دوچرخه مشغول به جهانگردی بدون آلوده کردن زمین بود و به راحتی با هم دوست شدیم و اولین شب همسفری‌مان به روایت داستان زندگی‌اش گذشت که او روایت را اینگونه آغاز کرد:
پس از مرگ همسرم شیرازه‌ی زندگی‌ام از هم پاشید و به مدت طولانی به خودکشی فکر می‌کردم و می‌خواستم هرچه زودتر این زندگی را تمام کنم خودم را بازنشسته کردم و تمام وقت روی مبل به تلویزیون خیره می‌شدم و غذاهای فست فود می‌خوردم تقریبا خانه‌ام زیر ظرف‌های یکبار مصرف مدفون شده بود تا اینکه یکی از دوستانم با من تماس گرفت و گفت دوتا از دوستانم در شهر شما هستند و دنبال جایی برای یک شب ماندن می‌گردند و من تورا معرفی کردم که روحیه‌ات کمی تغییر کند چرا که این زن و شوهر جهانگرد هستند و از ژاپن تا اینجا را رکاب زده‌اند و من هم به رسم مهمان‌نوازی پذیرفتم و به محض اینکه به خانه‌ی من قدم گذاشتند زن ژاپنی وسایلش را زمین گذاشت و شروع کرد به مرتب کردن خانه و شوهرش هم آمد و مرا در آغوش گرفت و انگار سالهاست که مرا می‌شناسد از من پرسید چرا عزیزم چه شده‌ای؟ و من هم تعریف کردم و با هم چنان صمیمی شدیم که گویی با هم برادریم.
متاسفانه یکی از دوچرخه‌ها را از ایشان دزدیدند و این زوج هم که بسیار به برنامه‌ریزی خود مقید بودند در نتیجه دوچرخه‌ی مجهز دیگری خریدند و به سفر ادامه دادند و یک هفته بعد از رفتن ایشان از پلیس با من تماس گرفتند که بیایید و دوچرخه‌ را ببرید چرا که ما اموال دزدی شده را پیدا کردیم و سارق هم به زندان منتقل شده.
من هم با دوستان ژاپنی تماس گرفتم و گفتم که دوچرخه پیدا شده اما ایشان گفتند باشد به عنوان یادگار برای تو، ما که دوچرخه‌ی جدیدی خریده‌ایم و امیدواریم این دوچرخه به درد تو بخورد.
تمام آن شب را نتوانستم بخوابم و تا خود صبح به دوچرخه خیره بودم و فکر می‌کردم و با طلوع آفتاب تصمیم گرفتم که هرچه باداباد کائنات برای من نقشه‌ی دیگری دارد که دوچرخه را آورده دقیقا گذاشته توی خانه‌ام و من هم خانه را به صاحب‌خانه پس دادم و با همان دوچرخه سفرم را آغاز کردم.
وقتی که من با او آشنا شدم سال چهارم از سفرش بود و تمام آمریکای لاتین را گشته بود و حالا آمده بود ایران تا سفری درون کشور بکند و خانواده را ببیند و دوباره هم به سفرش ادامه بدهد.
و اما معروف‌ترین و شاید اولین جهانگردان مدرن ایرانی را به شما معرفی می‌کنم:
* برادران امیدوار
در سال حدود 1290 هجری شمسی علی اکبر امیدوار ( پدر عیسی و عبدالله) در حالی که حدود 20سال داشت زادگاه خود طالقان را ترک و به تهران عزیمت نمود و پس از گذشت چند ماه یک کارگاه جوراب و تریکو بافی در منطقه سنگلج تهران احداث نمود با شروع کار و افزایش تولید ( حدود 30 نفر مشغول بکار بودند) کارگاه خود را به خیابان بوذر جمهری انتقال داد تولیدات این کارخانه نیز به کشورهایی چون ( افغانستان، پاکستان، هندوستان ) صادر می گردید. در همان زمان نیز با یکی از همشهریان خود ازدواج نمود و خانه ای در شرق تهران خریداری و سکنی گزید.
ثمره این ازدواج نیز 4 پسر به نامهای علی اصغر، موسی، عیسی و عبدالله و 2 دختر به نام‌های نصرت و منصوره بود… پس از چند سال زندگی همسر علی اکبر به علت سکته مغزی فلج گردید و پس از سال‌ها تحمل درد و رنج و بیماری در سال‌های حدود 1340 و در سن 50 سالگی و همزمان با برگشت سفر 7 ساله ( با موتور سیکلت ) فرزندان ماجراجویش دیده از جهان فرو بست. علی اکبر پدر خانواده نیز چند سال بعد و در سن 82 سالگی به سرای باقی شتافت و مقبره هر دوی آنها در امامزاده عبد الله می باشد.
درزمانی که عیسی عضو تشکیلات کوهنوردی باشگاه نیرو راستی بود با دو نفر از دوستانش تصمیم گرفتند که از تهران تا اهواز را با دوچرخه رکاب بزنند و چنین هم شد اما در حین سفر زمانی که به اراک رسیدند بین دو دوست امیدوار اختلاف و ناراحتی پیش آمد . در نتیجه امیدوار از ادامه راه منصرف شدند و به تهران برگشتند ، که این بازگشت خود مقدمه ای جهت سفرهای بعدی گردید… عیسی در همان سال در یک مسابقه سرعت و استقامت که مسیر آن از کرج تا تهران بود شرکت کرد و مقام دوم را بدست آورد . مدتی بعد نیز یک مسابقه دوچرخه سواری، سرعت برگزار شد که در بین کلیه شرکت کنندگان نفر چهارم گردید . از دیگر عواملی که باعث ایجاد انگیزه بیشتر برای سفر با دوچرخه گردید دوچرخه سوار فرانسوی « لیونل برانس « بود که قصد داشت با دوچرخه از پاریس به « سایگون « پایتخت ویتنام جنوبی برود و در مسیر راه از تهران گذشت و مورد استقبال بچه های کوهنورد باشگاه قرار گرفت .این دیدار و آشنایی باعث شد عزم عیسی جهت سفر با دوچرخه بیشتر گردد.
در سال 1330 ه . ش عیسی امیدوار پا در رکاب با دوچرخه کورسی (26 Pejout ) که آن را خریداری و به جهت سهولت در سفر و راحتی حرکت، دنده دار نمود به سوی کشورهایی چون ترکیه ، سوریه ،عراق حرکت نمود. عیسی سفر خود را به سمت غرب و شمال غرب ایران شروع و پس از پشت سر گذاشتن شهرهایی چون میانه ، تبریز، خوی ، مرند به مرز بازرگان رفت. مرز بازرگان در آن زمان بسیار کم تردد بود و برای کارکنان گمرک ایران دیدن یک نوجوان تنها و دوچرخه سوار بسیار جالب و باور نکرنی و غیر منتظره بود ( که بخواهد چنین مسافتهایی را با دوچرخه سیر کند).
عیسی پس از خداحافظی و تشکر از ماموران گمرک ایران وارد شهر « ارزه الروم « در ترکیه گردید…. در اواخر شهریور ماه در حالیکه بارش برف و باران بسیار زیاد و هوا سرد بود گردنه معروف « سیواس» را تا آنکارا طی کرد. در آن زمان کلیه راههای ترکیه شوسه بود به جز راه باریک و آسفالت که آنکارا را به استانبول متصل می نمود. پس از 20 روز سیر و سیاحت در شهر استامبول به سمت جنوب ترکیه سفرش را ادامه داد تا به کشور سوریه رسید. اولین شهری که در سوریه از آن دیدن نمود حلب بود و پس از آن به دمشق رفت. در آنجا با یک تاجر ایرانی آشنا شد و حدود یک هفته مهمان او بود… پس از پشت سر گذاشتن چند شهر سوریه به عراق و شهر بغداد رسید. در بغداد مهمان مدرسه ایرانیان مقیم بغداد گشت پس از زیارت و بازدید از شهرهائی چون کربلا، سامراء ، و نجف و… از طریق مرز خسروی وارد ایران گردید و پس ار طی نمودن مسیر کرمانشاه ، همدان ، قزوین به تهران رسید و مورد استقبال مردم قرار گرفت و سفر 4 ماهه با دوچرخه به پایان رسید .
عبدلله نیز در سال 1331 ه . ش پس از گذشت 6 ماه از سفر عیسی به همراه دوستش با دوچرخه از تهران به سمت شمال و خراسان حرکت نمودند و با عبور از حاشیه کنار کویر لوت ، بیرجند ، قائن ، زاهدان به بندرعباس رفتند و سپس به سمت غرب ایران ، همدان، اراک و…. در نهایت به تهران رسیدند و سفری را با موتور سیکلت و اتوموبیل به سراسر جهان آغاز کردند.
موزه برادران امیدوار، نخستین موزه جهانگردی و پژوهشی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی با تلاش و علاقه مندی مسئولین محترم سازمان میراث فرهنگی در هفته جهانگردی، روز پنجم مهرماه سال 1382، با حضور وزیر محترم اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی و نیز جمعی از فرهنگ دوستان افتتاح شده است. بنای اصلی این ساختمان زیبا در دوران احمدشاه قاجار ساخته شده و به عنوان کالسکه خانه سلطنتی برای استفاده سورچی‌ها به کار می‌رفته است. در سال 1381 تعمیرات و بازسازی این ساختمان به وسیله سازمان میراث فرهنگی، به منظور ایجاد این موزه انجام گرفته است.
فهرستی از اشیائ موزه 1-آلات و ادوات شکار انسان های بومی، اسکییمو، آمازون ، افریقا و…
2- ظروف سفالیین از فرهنگ اینکا و…
3- حییوانات، پرندگان و حشرات تاکسیدرمی شده
4- آلات موسییقی قبایل بدوی جهان
5- سنگواره ها، فسییل ها ، مرجان ها و فسییل جانوران دریایی متعلق به مییلییون ها سال پیش
6- موزه شامل عکس هایی از تمدن های مختلف است.
آدرس موزه :
تهران – خیابان ولی عصر – زعفرانیه – خیابان شهید فلاحی نژاد- مجموعه فرهنگی تاریخی سعد آباد
تلفن:(+9821) 22820319
* منبع:www.omidvar-brothers.com

34

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 0
  • امروز: 116
  • دیروز: 105
  • هفته: 1,276
  • ماه: 3,545
  • سال: 89,947