کار آفرین اعجوبه

منتشر شده در صفحه خبر | شماره 432

کار آفرین اعجوبه

علیجان غضنفری
اواسط اردیبهشت سال ۵۵، خورشید بهاری گرمای کم جانی بر دامنه های کوهستانی روستای لاله زار می ریخت. بهار در این روستای تازه آغاز شده و قله رفیع کوه لاله زار هنوز دستار سفید خود را از سرباز نکرده بود و نسیم خنکی که از فراز سر این قله برف گرفته به سمت دره ها سرازیر می شد، هنوز هم می توانست ساکنین روستا را زودتر از دیگر جاها به خانه ها براند، در واقع شروع فصل بهار در لاله زار دیرتر از جاهای دیگر بود ساعت حدود ۱۱ صبح، بود، مرد ریز نقش – حدودا ۵۰ ساله – با موها جو گندمی به همراه همسرش قدم زنان از یکی دره های لاله زار – موسوم به دهنه رابری – به سمت بالای دره پیش می رفتند، این جا و آن جا بنفشه های بهاری از درون خاک های آماس کرده و بارور شده سر برآورده و رنگ های چشم نوازی را بر دامنه کوه ریخته بودند، در میان آب ملایم و زلالی که حاصل آب شدن تدریجی برف های قله بود از وسط دره سرازیر شده و پونه ها ی کوتاه و نورسته ا زدرون آب سر بر آورده و محیط اطراف را پر از عطر پونه می کرد
مرد رو به همسرش گفت : خانم، آیا متوجه شده ای که در این جا گل ها و گیاهان و حتی علوفه ها و بوته ها، عطر و بوی بیشتری از دیگر جاها دارند ؟
-: آره، من هم متوجه این نکته شده ام – یادت هست پارسال اون خانمه یه دسته نعناع تازه بهمون داد ؟ من اونارو بردم کرمان، اتفاقا مقداری نعناع تازه هم تو خونه بود، ولی عطرش از نعناع های لاله زار خیلی کمتر بود که مایه تعجب من شد !
-: اگه ما امسال موفق بشیم، زمین هامون رو از دست مستاجرینی که پس از ۵۰ سال بردن و خوردن محصولات آن، زورشون میاد آن ها را پس بدن بگیریم،همین الان راهی را کشف کردم که می شود عطر و بوی کوهستان را از دل همین زمین هایی که ظاهرا لم یزرع و بی حاصل افتاده، بیرون کشیده و این روستای دور افتاده را تبدیل به قطب اقتصادی منطقه کرد.
زن پرسید :- چی در سر داری ؟!
-: سر فرصت بهت می گم.- بعد شروع کرد شعری از سیاوش کسرایی را زیر لب زمزمه کردن
گفته بودم زندگی زیباست گفته و ناگفته ای بس نکته ها کین جاست.
آ سمان باز
آفتاب زر
باغ های گل، دشت های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
خواب گندم زار در چشمه مهتاب
بوی عطر خاک باران خورده در کهسار
آمدن، رفتن، دویدن، عشق ورزیدن
در غم انسان نشستن
پا به پا ی شادمانی های مرم عشق ورزیدن
در غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پا ی کوبیدن
آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا بر جاست
گربیفروزیش، رقص مشعله اش از هرکران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
زندگانی شعله می خواهد،
شعله ها را هیمه سوزنده
جنگلی هستی تو ای انسان، جنگل !ای روییده آزاد !
سربلند و سبز باش ای جنگل انسان، جنگل انسان
….و ادامه دارد واقعا هم زندگی زیباست، اما ما باید شعورش را داشته باشیم که زیبایی ها را از دل این طبیعت بکر بیرون بکشیم و در اختیارانسان قرار دهیم.
ادامه دارد …
-: « هر وقت هوس شعر خواندن به سرت می زند، معلوم است فکر بزرگی در سر داری، اما عزیزم من و تو از شلوغی و دغدغه تهران خارج شدیم که چند صباح باقی مانده عمرمان را برای خودمان زندگی کنیم و تو به من قول دادی که پس از « مروارید کیش » دنبال پروژه های بزرگ نری ؟!
-: « نگران نباش خانم جان، من بر سر قولم هستم، آن چه در سر من می گذرد. همان است که تو همیشه طالبش بود ی، می خواهم گل بکاریم و گلاب گیری راه بیندازیم. خودم و خودت بی دخالت دیگران، قبول ؟!
-: واقعا،این که منتهای آرزوی منه ، اما با این مجوز کشت خشخاش که تازه به این ها داده شده و فکر می کنن دارن به نون ونوایی می رسن، به نظر غیر ممکن میاد!
خب موضوع همینه، که این ها فکر می کنن وضعشان خوب می شه، د رحالی که این طور نیست، همین حالا قیافه ها شونو ببین، از زور اعتیاد نای کار کردن ندارن، به دو سال نخواهد کشید که همگی زمین گیر بشن، یکی باید حالیشون کنه و من و تو این کار را خواهیم کرد.
این مرد کسی نبود جز نابغه فرهنگی، اقتصادی سی ساله اخیر ایران « همایون صنعتی » که سیروس علی نژاد ژورنالیست برجسته ایرانی در یک کلمه او را اعجوبه می نامید و همسرش شهین صنعتی که پس از جهانی شدن شرکت گلاب زهرا « بانوی گل سرخ ایران » لقب گرفت مردی که با پایه گذاری « بنگاه ترجمه و نشر کتاب همان فرانگلین سابق »، کاغذ سازی پارس و صنعت چاپ افست او ۵۰ سال پس از کناره گیری اش هنوز مثل ساعت کار می کنند و هر کدام پایه ای از ایران امروز تشکیل می دهند این مرد قدرش آن طور که بود شناخته نشد، حتی مردم همشهریش با شناخت کاملی که از پدر بزرگ خیر، پدر نویسنده و کار آفرینی خودش داشتند، قدرش را ندانستند.
همایون نیز می توانست مثل دیگران از کشور خارج شود و با ارزهای فراوانی که سالانه از همین « گلاب زهرا » وارد مملکت می نمود، د راروپا زندگی شاهانه ای برای خود ترتیب دهد. نرفت، نکرد، بماند، همه دارائی اش را هم به فرزندان یتیمی اختصاص داد که یکصد سال پیش پدر بزرگش « حاج اکبر کر » بنایش را گذاشته بود. کاش همه کسانی که سالانه در گلاب زهرا و گلستان های لاله زار جشنواره گل بر پا می کنند و پزش را می دهند، حداقل این مراسم را در جوار مزار این زن و شوهر که بانی شکوفایی منطقه شدند، بر پا می کردند.
همایون و شهین کار کاشتن گل سرخ و گلاب گیری را با سه دیگ و به طور سنتی آغاز کردند لیکن عطر و بوی ویژه و یک و نیم برابری گل سرخ لاله زار نسبت به قمصر کاشان و نبوغ مرد کار آفرینی چون همایون کار را به سرعت توسعه داد و « گلاب زهرا » ی کرمان تبدیل به یک برند جهانی شد، البته موانع هم کم نبود. مخالفت کشاورزان لاله زاری و دیوانه پنداشتن آنها تا سختی هایی که زندان برای آن دو پیش آورد تا حسادت ها و کار شکنی ها ی
مسئولینی که امروزه در نبود این نخبه کار آفرینی، در میان گلزارهای ۷۰۰ هکتاری لاله زار قدم می زنند، داد سخن می دهند و فیلم پر می کنند که «…..بله ما یک پروژه طولانی سخت را پشت سر گذاشتیم تا توانستیم اولین عصاره ارگانیگ گل سرخ را تحویل جهانیان دهیم……»همه و همه به قدری زیاد بود که پای رونده را در رفتن سست می کرد.
اما همایون و شهین تسلیم پذیر نبودند، تسلیم نشدند، آن قدر کوشیدند تا « گلاب زهرا » آبروی کرمان شد !
همایون صنعتی د رتمام آن سالهای زخمت و مرارت از کار ادبی و فرهنگی هم غافل نبود ماندنی ترین تحقیقات ادبی، ترجمه و شعری که حدود ۳۰ اثر می شود حاصل همین سال ها ست
….. سرانجام شهین صنعتی داوطلب اقامت جاودانی و همیشگی در کنار گلستان های لاله زار می شود و در سال ۸۳ د ریک سفر بی برگشت در راه بندر عباس جانش را از دست می دهد. همایون با دقت و ظرافت تمام جایگاهی برای هر دو نفرشان آماده می کند ما پایه ها و سر ستون های ناتمام، شاید به علامت اینکه آدمی به هر جایگاهی که برسد باز هم راهی برای رشد و تکامل او هست و یا مفهومی دیگر و قطعا با معنا و مفهومی که از انسانی چون همایون انتظار می رود…..
و آن گاه در چهارم شهریور ۸۸ خود در حالی که دو یادداشت کوتاه ناخوانا و تقریبا نامفهوم برای دو تن از دوستان نزدیکش ایرج افشار و مهدی آگاه دارد می نویسد و نشان از دغدغه های وی در کارهای ناتمام فرهنگی و ادبی وی دارد چشم از جهان می بندد و در جوار همسر و یگانه همراهش به خاک می رود. امسال ششمین سالگرد این سفر بی بازگشت است و جای آن است که فقدان این نابغه را بیش از همه به یتیمان پرورشگاه صنعتی ومردم قدردان کرمان تسلیت بگوییم.

12

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 5
  • امروز: 398
  • دیروز: 420
  • هفته: 6,129
  • ماه: 15,209
  • سال: 75,976